وبلاگ مذهبی درباره موضوعات قرآن داستان دعا مسائل شرعی احادیث - وهابیت - پاسخ به شبهات دینی

نگاهی به ویژگی های اصحاب سیدالشهدا علیه السلام / جواد سلیمانی

چکیده

روزی که سیدالشهدا نهضت خویش را آغاز کرد، کوفه دست کم دارای یک صدهزار رزمنده بود که بخش عظیمی از آن ها از محبّان اهل بیت علیهم السلام به شمار می آمدند. بر همین اساس، شهرهایی چون مکه و مدینه و بصره مملو از رزمندگانی بودند که از یک سو، به فسق یزید معترف و از سوی دیگر، از شأن و منزلت والای امام حسین علیه السلام آگاهی داشتند. اما از آن جمعیت کثیر تنها عده بسیار اندکی آن حضرت را یاری نمودند. با توجه به این واقعیت تلخ، دو پرسش مطرح می شود: یکی آن که، فلسفه کاهلی آن جمعیت کثیر در حمایت از سیدالشهدا علیه السلام چه بوده است؟ دیگر آن که، یاران اباعبداللّه علیه السلام چه خصلت های ویژه ای داشتند که در عصری که جمع کثیری از همگنانشان در خواب غفلت فرو رفته بودند، تا پای جان از آن حضرت دفاع نمودند؟

این مقال در تلاش است تا به پرسش دوم پاسخی مناسب ارائه نماید. از این رو، با مطالعه و بررسی زندگانی و سخنان آنان، به این نتیجه رهنمون شده است که شهدای کربلانسبت به سایرمسلمانان معاصر خویش در اطلاعات دینی و تحلیل اجتماعی برتری قابل ملاحظه ای نداشته اند و حتی در التزام به عبادت های فردی امثال و اشباه زیادی داشته اند. آنچه ایشان را از سایران ممتاز نموده و بدین فوز بزرگ رسانده است، معرفت به مقام امامت و ولایت و عشق و ارادت فزاینده به امام حسین علیه السلام بوده است.

درآمد

یکی از ابعاد نهضت عاشورا، افتخارآفرینی و عظمت و بزرگی آن است. امام حسین علیه السلام و یارانش به ظاهر از سوی سپاهیان یزید مورد بی احترامی و تمسخر قرار گرفتند، در ملأعام به آنان اهانت شد، فحش و ناسزا شنیدند، به دست انسان های پستی چون شمر و حرمله و عمرو بن حجاج، مورد ضرب و شتم قرار گرفتند. زنان و فرزندان ایشان در نهایت غربت و تنهایی و با وضع دلخراشی به اسارت رفتند. به طوری که وقتی سیدالشهدا علیه السلام و یارانش برای اقامه نماز مهیا شدند، سپاه کوفه به آن ها گفتند: "نماز شما قبول نیست."(1)؛ یعنی شما کافر شده اید. ولی از فردای روز عاشورا روز به روز بر عزّت و عظمت سیدالشهدا و یارانش افزوده شد، به طوری که اکنون نزدیک به 1400 سال، حسین بن علی علیه السلام و یارانش الگوی احرار و آزادگان عالم، اعم از مسلمان و غیرمسلمان، گردیده اند.

شخصیت های غیرمسلمانی چون گاندی، آن حضرت را الگوی خود معرفی می کنند. بی تردید این عزّت و افتخار، از قدرت نظامی یاران سیدالشهدا نشأت نگرفته است، به علاوه از آن جا که حکّام اموی و عباسی (جز در یک مقطع کوتاه)، با نشر فضایل اهل بیت علیهم السلام و اصحابشان مخالف بوده اند؛ تبلیغات حساب شده حکومتی نیز در معرفی حسین بن علی علیه السلام و یارانش نقشی نداشته است، بلکه این عزّت تنها در سایه مقاومت و جانفشانی سیدالشهدا علیه السلام و یارانش برای دفاع از حق و حقیقت در بستری که موج دنیاگرایی روحیه حق مداری را در میان مسلمانان ازبین برده بود، شکل گرفته است.

آنچه اکنون برای ما به عنوان محبّان امام حسین علیه السلام و رهروان راه آن بزرگوار و اصحاب گران قدرش اهمیت فراوان دارد این است که بدانیم یاران آن حضرت چه ویژگی هایی داشتند که تاریخ مانند آنان را تاکنون به خود ندیده است. چه امتیازات و خصلت هایی در وجود یاران اباعبداللّه علیه السلام نهفته بود که آنان را از میلیون ها جمعیت مسلمان آن زمان ممتاز نمود. به طوری که از بسیاری از اصحاب و مشاهیر دینی عصر خود پیشی گرفته و در عرصه پرافتخار عاشورا، حماسه آفریدند.

زمانی که حسین بن علی علیه السلام ، عَلم مبارزه با بنی امیه را برافراشت، عالمان و فقهای فراوانی در جهان اسلام حضور داشتند. براساس نقل یعقوبی، افراد ذیل از فقهای معروف عصر امامت اباعبداللّه علیه السلام بوده اند: «عبدالله بن عباس، عبدالله بن عمربن خطّاب، مسوربن مخرَمة زهری، سائب بن یزید، عبدالرحمن بن حاطب، أبوبکر بن عبدالرحمن بن حارث، سعید بن مسیّب، عروة بن زبیر، عطاءبن یسار، قاسم بن محمدبن ابی بکر، عبیدة بن قیس سلمانی، ربیع بن خثیم ثوری، زرّبن حُبیش، حارث بن قیس جعفیّ، عمرو بن عتبة بن فرقد، أحنف بن قیس، حارث بن عمیر زبیدی، سوید بن غفلة جُعفی، عمروبن میمون أودیّ، مطرّف بن عبداله شخّیر، شقیق بن سلمة، عمروبن شرحبیل، عبدالله بن یزید خطمیّ، حارث اعور همدانی، مسروق بن أجدع، علقمة بن قیس خثعمی، شریح بن حارث کندیّ و زید بن وهب همدانی.»(2)

اما، هیچ یک از این افراد روز عاشورا در سپاه اباعبداللّه علیه السلام حضور نداشتند. ایشان نه تنها آن حضرت را یاری نکردند، بلکه برخی از آنان، اصل حرکت حضرت به سوی کوفه را زیرسؤال بردند.(3) و برخی دیگر، ابتدا اباعبداللّه علیه السلام را به کوفه دعوت کردند ولی روز عاشورا در میدان مبارزه حاضر نشدند.(4) برخی دیگر، همچون أحنف بن قیس درخواست یاری حضرت را اجابت ننموده، گفتند: «قد جرّ بنا آل أبی الحسن، فلم نجد عندهم أیالة للملک و لا جمعا للمال و لا مکیدة فی الحرب»؛ ما فرزندان أبی الحسن [علی علیه السلام ] را آزموده ایم نزد آن ها نه فرمانداری استانی یافته ایم و نه ثروت اندوخته ای دیدیم و نه سیاست جنگی لازم را مشاهده کرده ایم.(5)

این در حالی بود که همگی می دانستند بنی امیه سالیان متمادی در پی از بین بردن اسلام بوده و یزید هرگز شایستگی جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله را ندارد و استمرارخلافت وی نابودی واضمحلال دین و ارزش های دینی را در پی خواهد داشت.

افرادی چون طرمّاح بن عدی، عبدالله بن مطیع، عمر بن عبدالرحمن مخزومی و عبدالله بن جعفر(6)، که از دوستان و خیرخواهان آن بزرگوار بودند، به جای همراهی با ایشان، تلاش کردند حضرت را از رفتن به سوی عراق منصرف کنند. در عصر قیام سیدالشهدا علیه السلام در اثر انحرافات پدید آمده پس از رحلت پبامبر صلی الله علیه و آله ، تشخیص حق از باطل و التزام به مقتضای حقّ، به قدری دشوار شده بود که نه تنها عوام، بلکه خواص نیز، در درستی حرکت اباعبدالله علیه السلام شک نموده و یا در صورت علم به حقانیت قیام، توان یاری آن حضرت را نداشتند.

با توجه به این حقایق، این پرسش جدّی مطرح می شود که شهدای کربلا چه امتیازاتی بر شیعیان معاصر خود داشته اند که در حمایت از آن حضرت هیچ تردیدی به خود راه نداده تا پای جان از آن بزرگوار دفاع کردند؟ روزی که سیدالشهدا به سوی کربلا حرکت می کرد، شهر کوفه دست کم صدهزار رزمنده داشت که بخش عظیمی از آنان را شیعیان و دوستان اهل بیت علیهم السلام تشکیل می دادند. چگونه در میان آنان تنها عده قلیلی توفیق جهاد و شهادت در کنار پسر فاطمه علیهاالسلام را یافتند؟ در این مورد، نظرهای مختلفی قابل طرح است که در این مقال کوتاه به نقد و بررسی اجمالی آن ها می پردازیم:

نقد چند فرضیه پیرامون وجه تمایز شهدای کربلا

شاید برخی گمان کنند فصل ممیز یاران اباعبدالله علیه السلام با سایر شیعیان، بهره مندی افزون تر آنان از علوم دینی بوده است؛ بدین معنا که آنان نسبت به مردمان عصر خود اطلاعات دینی بیش تری داشته اند و همین امر آنان را به این فوز بزرگ رهنمون ساخته است. ولی تا آن جا که منابع اصیل تاریخی گواهی می دهند، تعداد کثیری از شهدای کربلا از برجستگی خاصی در علوم دینی برخوردار نبوده اند. به علاوه، اگر آشنایی با علوم دینی در حمایت مسلمانان از سیدالشهدا علیه السلام نقش کلیدی داشت، می بایست فقهای عصر آن حضرت به یاری ایشان برمی خاستند، حال آن که، هیچ یک از فقهای معروف دوران امام حسین علیه السلام در سپاه آن حضرت شرکت ننمودند.

با توجه به این که برخی از اصحاب سیدالشهدا، همچون سوید بن عمر و عابس بن ابی شبیب و بریر بن خضیر و زیاد بن عریب و یزید بن حصین و...(7) از عبّاد و زهّاد عصر خویش بوده اند، این احتمال قوت می گیرد که تمایز اساسی و یا دست کم یکی از فصول ممیز شهدای کربلا با سایران، التزام به مناسک دینی همچون نماز، روزه و حج بوده است. احتمال مزبور نیز قابل نقد می باشد؛ زیرا، اولاً، این صفت در مورد برخی از شهدا ذکر گردیده و در مورد بسیاری از آنان چون حرّ و زهیر و سلمان بجلی و نافع بن هلال و حجّاج بن مسروق و عمیر بن عبدالله و عمرو بن مطاع جعفی و یزید بن مغفل و افراد دیگر چنین صفتی نقل نشده است. ثانیا، اگر التزام به اعمال عبادی اسلام عامل مهمی در جهت تشخیص حقانیت دعوت اباعبدالله علیه السلام و حمایت از آن حضرت بود، می بایست دست کم تعداد قابل توجهی از حجاجی که در سال 60 هجری در مکه حضور داشتند، به یاری امام حسین علیه السلام برخیزند و حال آن که، عدّه بسیاراندکی با آن حضرت به سوی کوفه آمدند. اگر حجّاج سال 60 هجری ازامام علیه السلام حمایت می کردند،دیگر نیازی به اجابت دعوت کوفیان نبود و حضرت در همان اطراف مکه قیام می کرد.

احتمال سومی که می توان مطرح نمود آن است که، بسیاری از کسانی که از آن حضرت حمایت ننمودند نمی دانستند حضرت بنای مخالفت با یزید را دارد. از این رو، درصدد یاری آن بزرگوار برنیامده اند. در پاسخ این احتمال باید گفت: شاید این توجیه را برای مسلمانان مناطق دور دست چون یمن و ایران و مصر بپذیریم، ولی در مورد مسلمانان شهرهای مدینه و مکه و کوفه و بصره قابل قبول نیست؛ چرا که خروج ناگهانی حضرت پس از ملاقات با ولید بن عتبه (فرماندار مدینه) از مدینه به مکه آن هم به اتفاق زن و فرزند و اقوام و اقامت و فعالیت سیاسی چهارماهه در مکه و خروج نابهنگام آن حضرت در وسط اعمال حج از مکه به سوی کوفه نه تنها مردم مدینه و مکه بلکه بسیاری از مسلمانان حجاز و عراق را متوجه خود ساخت، به طوری که کوفیان با استفاده از همین اقدام ها از آمادگی حضرت برای قیام آگاه شده، از ایشان دعوت نمودند تا مرکز قیام را کوفه قرار دهد. بصریان نیز با نامه ای که حضرت برای سران آنان فرستاد و به طور رسمی از آنان درخواست یاری نمود،(8) از عزم اباعبدالله علیه السلام برای قیام آگاه شدند. بنابراین، نمی توان گفت فرق یاران اباعبدالله علیه السلام با سایر مسلمانان آن عصر در یاری نمودن از امام علیه السلام در اطلاع و آگاهی آنان از تصمیم حضرت برای درگیری با امویان بوده است.

ممکن است گفته شود: فصل ممیز اساسی شهدای کربلا با سایر مسلمانان، در شناخت آنان نسبت به امام حسین علیه السلام بوده است؛ یعنی کسانی که حضرت را یاری نکردند می دانستند حضرت قصد مخالفت و درگیری با یزید را دارد، ولی به دلیل عدم درک صحیح از شخصیت آن حضرت، در یاری ایشان سستی به خرج دادند. ولی اصحاب ایشان با توجه به شناختی که از مقام و منزلت و موقعیت آن حضرت داشتند، به یاری ایشان برخاستند. این سخن نیز مانند احتمالات پیشین سخن ناتمامی است؛ چرا که امام حسین علیه السلام قریب به شصت سال در جامعه اسلامی زندگی کرده بود و جزو خاندان رسول اکرم صلی الله علیه و آله و امیرمؤمنان و حضرت زهرا علیهاالسلام حساب می آمد. بارها در میان اصحاب مورد محبت رسول اکرم صلی الله علیه و آله قرار گرفته بود. رسول خدا در مورد ایشان تعابیر بلندی به کار برده بود. به علاوه، در جنگ های صفین و جمل و نهروان دوشادوش پدر درمیان سپاهیان کوفه شمشیر زده بود. به علاوه کمالات معنوی و مراتب علمی آن حضرت، شرایط را به گونه ای برای آن حضرت ترتیب داده بود که دست کم مردم حجاز و عراق شناخت خوبی از آن بزرگوار داشتند و قدر و منزلت آن حضرت را خوب درک می کردند. بهترین شاهد این مدعا آن است که وقتی آن حضرت وارد مکه شد، «مردم مکه از او استقبال کرده، نزدش رفت و آمد می کردند. [علاوه بر اهالی مکه]، سایر کسانی که در مکه حضور داشتند مثل حجّاج و مردم سرزمین های دور خدمتش می آمدند.»(9) حتی عبدالله بن زبیر، که خود از معاریف آن روز به شمار می آمد و درصدد به دست گرفتن خلافت بود، وقتی دید توجه مسلمانان کاملاً معطوف سیدالشهدا علیه السلام شده، برای منزوی نشدن، «گاه هر روز و گاه دو روز یک بار نزد [امام [حسین علیه السلام می آمد». ابومخنف می گوید: «وی فهمیده بود تا زمانی که حسین در این شهر باشد، مردم حجاز از او [عبدالله بن زبیر [پیروی نکرده و هرگز با او بیعت نخواهند کرد؛ زیرا [امام [حسین علیه السلام در نظرشان بزرگوارتر و فرمانش در میانشان نافذتر از فرمان اوست.»(10) حتی از اباعبدالله علیه السلام نقل می کند که آن حضرت می فرمود: «برای این مرد چیزی از دنیا محبوب تر از خروج من از حجاز به عراق نیست. او [خوب] فهمیده که با وجود من برایش از قدرت چیزی باقی نخواهد ماند، مردم مرا با او یکسان نمی شمارند، لذا دوست دارد من از مکه بیرون بروم تا این جا برایش خالی شود.»(11)

موقعیت و جایگاه اجتماعی و نفوذ مردمی امام حسین علیه السلام به حدّی بود که برخی از دوستان آن حضرت، خوف داشتند با قیام و شهادت آن حضرت راه تجاوز به حریم اسلام و مسلمانان و اساسا بی حرمتی به اعراب هموار گردد. از منظر افرادی چون عبدالله بن مطیع، حرمت اجتماعی و وجاهت و عظمت شخصیت سیدالشهدا به اندازه ای بود که آن ها گمان می کردند بنی امیه از ترس اعتراض آن حضرت، از برخی از حرمت شکنی ها پرهیز می کنند. عبدالله بن مطیع یکی از رجال عصر عاشورا و دوستان حضرت به شمار می آمد که دو بار با اصرار از حضرت خواست از رفتن به کوفه و قیام علیه بنی امیه خودداری نماید وی در بیان علت درخواست خود می گفت: «شما سید و آقای عرب هستی، به خدا قسم احدی از مردم حجاز به پای شما نمی رسد. [اگر در مکه بمانی [مردم از هرسو یکدیگر را به بیعت با شما دعوت می کنند.»(12) وی معتقد بود، قیام و شهادت اباعبدالله علیه السلام «موجب هتک حرمت اسلام و قریش و عرب خواهد شد.»(13) این سخن حاکی از آن است که اباعبدالله در زمان خود به قدری در جامعه موقعیت داشت که حفظ حرمت دین و قریش و اساسا اعراب در گرو حفظ حرمت ایشان بود.

بنابراین، نمی توان گفت: امتیاز اساسی یاران سیدالشهدا، با سایر مسلمانان در شناخت و آشنایی نسبت به عظمت شخصیت آن حضرت بوده است. در آن روزگار، دست کم مردم حجاز و عراق به خوبی حضرت را می شناختند و به آن حضرت علاقه مند بودند. از این رو، وقتی وارد شهری می شد، به خوبی از ایشان استقبال کرده دورش حلقه می زدند. بنابر دو گزارش فرزدق و مجمّع بن عبداللّه حتی کسانی که از کوفه به جنگ با آن حضرت آمده بودند، در دل به ایشان ارادت داشتند؛ زیرا فرزدق در گزارشی که از وضعیت کوفه به حضرت می دهد می گوید: «دل های مردم با شما و شمشیرهایشان با بنی امیه است.»(14) و یا مجمع بن عبدالله، یکی از شهدای کربلا و از مریدان راستین حضرت، وقتی از کوفه گریخت و به حضرت پیوست، در وصف مردم کوفه گفت: «دل هایشان به سوی شما تمایل دارد، ولی شمشیرهایشان فردا برعلیه شما برهنه خواهد شد.»(15)

این ها نشان می دهد برخی از مردم ممکن است امامی را واقعا دوست داشته باشند، ولی وقتی پای تهدید و تطمیع به میان آمد، به جنگ با همان امام محبوب خود رفته، سرش را از بدن جدا نموده و فرزندانش را به شهادت برسانند. بنابراین، نه تنها درک عظمت ولایت، بلکه حتی محبت عادی نسبت به مقام ولایت نیز نمی تواند انسان را از خطر بی وفایی و مخالفت و درگیری با آن باز دارد.

مهم ترین امتیازهای یاران حسین بن علی علیه السلام نسبت به سایر مسلمانان

با اندکی تأمل در زندگانی اکثر شهدای کربلا و بررسی سوابق و سیره آنان، به خصوص با دقت در رجزهایی که در میدان نبرد می خواندند، به چهار صفت ممتاز در آنان دست می یابیم که می توان آن ها را به عنوان برجسته ترین امتیازات یاران اباعبدالله علیه السلام از سایر مسلمانان و شیعیان آن روز قلمداد کرد. اما پیش از ذکر آن ها، تذکر چند نکته ضروری به نظر می رسد:

1. در این پژوهش، بیش ترین تلاش ما مطالعه زندگانی اصحاب غیر هاشمی می باشد؛ زیرا بنی هاشم یعنی فرزندان امیرمؤمنان علیه السلام ، امام حسن و امام حسین علیهماالسلام به دلیل پیوند نَسَبی و معنوی نزدیکی که با رسول اکرم صلی الله علیه و آله و زهرای اطهر علیهاالسلام و امامان معصوم علیهم السلام داشته اند، بالطبع از باورها و کمالات و مقامات بلندی برخوردار بوده اند که دفاع از امام حسین علیه السلام برای آنان امری طبیعی بوده است. ولی سایر اصحاب مثل عموم مسلمانان با چنین سرچشمه زلال رحمت پیوند نسبی نداشته اند، از این رو، مطالعه و بررسی ویژگی های آنان می تواند پیام عبرت انگیز مضاعفی برای ما داشته باشد.

2. با توجه به محدودیت های موجود در تحقیق زندگانی اصحاب سیدالشهدا علیه السلام ، بالطبع ارائه شاهد برای اثبات یک ویژگی در میان همه اصحاب میسّر نیست. از این رو، ما امتیازاتی را که به طور نسبی در میان اصحاب شایع یافته ایم، به عنوان فصل ممیّز آنان با سایران مطرح نموده ایم.

3. برای اثبات ویژگی ها، چاره ای جز ارائه شواهد متعدد نداریم. از این رو، پیش تر به خاطر نقل شواهد متعدد مشابه، پوزش می طلبیم.

1. عشق وافر به امام حسین علیه السلام

یکی از مهم ترین ویژگی یاران اباعبدالله علیه السلام ، عشق فزاینده ایشان به آن بزرگوار است. چنان که گذشت بسیاری از مسلمانان عصر امام حسین علیه السلام به آن بزرگوار ارادت می ورزیدند، ولی ارادت اصحاب اباعبدالله علیه السلام به آن حضرت، از مرز محبت های معمولی به مراتب فراتر رفته بود، به گونه ای که در مقابل آن بزرگوار خود را فراموش کرده، برای یاری ایشان از جان و مال و آبروی خویش می گذشتند؛ جلب رضایت آن بزرگوار، برای ایشان از همه چیز لذیذتر می نمود. برای خشنودی ایشان بزرگ ترین ایثارها را به آسانی انجام می دادند. در جملات آنان در شب عاشورا، آن گاه که امام علیه السلام از آنان خواست، تاریکی شب را مرکب قرار داده او را با سپاه کوفه تنها بگذارند دقت کنید:

سعید بن عبدالله حنفی: «والله اگر بدانم کشته می شوم سپس زنده گردیده [زنده] زنده سوزانده می شوم و سپس تکه تکه می گردم و این عمل هفتاد بار با من انجام می شود، از شما جدا نمی شوم تا در کنار شما با مرگم خدا را ملاقات کنم.»(16)

زهیر: «والله دوست داشتم کشته می شدم، سپس دوباره زنده شده، بعد کشته می شدم تا جایی که هزار بار این چنین کشته می شدم، تا خداوند بدین وسیله، کشته شدن را از شما و جوانان اهل بیت شما دور می گردانید!»(17)

آن گاه جمعی از یاران حضرت گفتند: «به خدا قسم از شما جدا نمی شویم، جان هایمان به فدایت با گلوها و پیشانی ها و دست هایمان شما را حفظ می کنیم، اگر کشته شویم [به عهدمان] وفا کرده ایم.»(18)

بی تردید این سخنان، سخن عقل حسابگر و عاقبت اندیش و معامله گر نیست، کلماتی است از زبان دل هایی آکنده از عشق به سیدالشهدا علیه السلام . تا کسی شیدای امام خود نباشد، هرگز نمی تواند چنین عاشقانه نسبت به او اظهار وفاداری کند. شاید کسی این سخنان را مبالغه آمیز بینگارد، ولی شهدای کربلا روز عاشورا نشان دادند به وعده های خویش وفادار بوده اند، تا جایی که امام حسین علیه السلام شب عاشورا صریحا آنان را وفادارترین مجاهدان راه خدا شمرده، فرمودند:«إنّی لا أعلم اصحابا أوفی ولاخیرا من اصحابی»؛ من اصحابی باوفاتر و برتر از یاران خود سراغ ندارم.(19)

آنان در سخت ترین لحظات و آخرین دقایق عمر، هیچ به خود نمی اندیشیدند و همواره نگران امام حسین علیه السلام بودند. مسلم بن عوسجه هنگام جان سپردن، با دست به سوی اباعبدالله علیه السلام اشاره نمود و به حبیب بن مظاهر سفارش آن حضرت را کرده، فرمود: «همه وصیت من آن است که در راه این مرد کشته شوی.»(20)

یک دسته از یاران سیدالشهدا علیه السلام خود را سپر تیرهای دشمن آن بزرگوار قرار می دادند تا مبادا مادامی که آنان زنده اند، زخمی بر بدن حضرت اصابت کند. افرادی چون سعید بن عبدالله حنفی و حنظلة بن اسعد شبامی و عمروبن قرظه انصاری از این دست افراد بودند.

سعید خود را جلوی امام علیه السلام قرار می داد، حضرت به هر سوی می رفت او پیش رویش می ایستاد. وی آن قدر این عمل را ادامه داد، تا به زمین افتاد برخی از مورّخان نوشته اند: وقتی به زمین افتاد، غیر از زخم های شمشیر و نیزه ها سیزده تیر بر بدنش نشسته بود.(21)

حنظله نیز وقتی اکثر یاران حضرت به شهادت رسیدند، خود را جلوی اباعبدالله علیه السلام قرار داد و با صورت و گلویش تیر و نیزه و شمشیرها را از آن بزرگوار برمی گردانید.(22)

عمروبن قرظه هم چندین بار این عمل را تکرار کرد به طوری که از کثرت زخم، بدنش سست شد. در آن حال، رو به حضرت کرد و گفت: آیا به عهد خود وفا کرده ام؟ حضرت فرمود: بلی تو در بهشت پیشاپیش من خواهی بود....» آن گاه بر زمین افتاد و به شهادت رسید.(23) وی هنگام مبارزه این اشعار را می خواند:

قد علمت کتیبة الانصار

إنّی سأحمی حوزة الذّمار

ضرب غلام غیر نکس شار

دون حسین مهجتی و داری

: سپاه انصار می دانند من از اهل حرم دفاع می کنم، ضربه من ضربه جوانی است سربلند و پیش آهنگ، جان و مالم به فدای حسین.(24)

طبری می نویسد: وقتی اصحاب حسین دیدند دشمنان زیاد شده اند و آنان نمی توانند جان حسین و خودشان را حفظ کنند، برای کشته شدن پیش روی حسین بر هم سبقت می گرفتند.(25) ولی شواهد موجود نشان می دهد برخی از آنان به علت نگرانی از تنهایی حضرت، در سبقت جستن در شهادت، تردید می کردند. ابوثمامه صائدی بعدازظهر عاشورا می خواست به میدان برود، ولی تنهایی سیدالشهدا علیه السلام سخت او را آزار می داد. ازیک سو، میل به شهادت او را به میدان جهاد می کشید. از دیگر سوی، عشق به اباعبدالله مانع می شد که حتی چند ساعت امامش را تنها بگذارد. عاقبت تردیدش را با خود حضرت در میان گذاشت و بعد از نماز ظهر خدمت حضرت رسید و گفت: «قصد دارم به دوستان شهیدم ملحق شوم ولی فکر تنهایی شما و خانواده ات مرا رنج می دهد.» حضرت فرمودند: «قدم در راه شهادت بگذار، من هم بعد از ساعتی به تو ملحق خواهم شد.» با شنیدن این جمله دلش آرام گرفت و به میدان رفت.(26)

برای عبدالله و عبدالرحمان پسران عروة بن حراق غفاری(27) و سیف و مالک نیز حالتی شبیه حالت ابوثمامه رخ داد. وقتی دشمن به خیمه گاه نزدیک شد، سیف بن حارث و مالک بن عبدالله سُریع به گریه افتادند. حضرت علت گریه شان را جویا شدند و برای تقویت روحیه ایشان فرمودند: «به خدا امیدوارم به زودی چشمتان روش شود [یعنی با شهادت وارد بهشت شوید]. ولی آنان عرض کردند: «فدایت شویم، به خدا، برای خودمان گریه نمی کنیم، به خاطر تنهایی شما می گرییم؛ زیرا در محاصره قرار گرفته ای و ما نمی توانیم از شما دفاع کنیم.» حضرت در حقشان دعا کردند و به آنان اجازه جهاد دادند.(28) سپس آن ها با این اشعار نسبت به حضرت اظهار وفاداری نمودند:

افدی حسینا هادیا مهدیا

فالیوم تلقی جدک النبیّا

ثم أباک ذاالندی علیّا علیه السلام

ذاک الّذی نعرفه وصیّا

جانم فدایت ای حسین که هدایت شده و هدایت کننده ای. امروز رسول خدا و پدرت علی علیه السلام صاحب سخاوت و جود را ملاقات خواهی کرد .همان کسی که ما او را وصی پیامبر می دانیم.(29)

پایمردی و ایثار و وفاداری حیرت انگیر اصحاب اباعبدالله علیه السلام در روز عاشورا به روشنی هر خواننده آگاه را به این نتیجه رهنمون می سازد که اصحاب اباعبدالله علیه السلام خود را در شخصیت سیدالشهدا ذوب کرده و اساسا هویت شان را در هویت امام خود فانی می دیدند، به گونه ای که اگر امام حسین علیه السلام هر دستوری به آنان می داد، به راحتی اطاعت می کردند. نافع بن هلال به حضرت می گفت: «خواهی به مشرق روی کن، خواهی به مغرب، به خدا قسم ما از مقدرات الهی هرچه باشد بیم نداشته، از لقای پرودگار کراهتی نداریم، ظاهر و باطن ما همین است.»(30)

محبت شدید آنان به سیدالشهدا موجب شد در روزگاری که شخصیت های نامدار و سابقه دار اسلام در درستی حرکت آن حضرت دچار شبهه و تردید شده بودند، نجات یافته و در فضای تاریک و مه آلود دوران خود پا جای پای امام زمانشان بگذارند. آنان با منطق عشق و با عرفان به مقام والای اهل بیت علیهم السلام به مسائل می نگریستند. شاید بسیاری از آنان نمی توانستند پیرامون فلسفه نهضت و کیفیت تأثیر آن در احیای دین و هدایت امت تحلیل روشنی ارائه دهند، اما با چراغ عشق حق را یافتند؛ خود رستگار و عملشان نجات بخش و هدایت گرِ حق طلبان عالم گردید و دل های مرده مسلمانان را بیدار کرد.

2. ایمان راسخ به آینده ای روشن و سعادت بخش

اطمینان به نویدهای الهی و اعتقاد راسخ به پاداش الهی، از دیگر امتیازات یاران سیدالشهدا علیه السلام به شمار می آید. آنان یقین داشتند به محض شهادت به فلاح و رستگاری نایل آمده، جایگاه رفیعی در انتظارشان است. این معنا به طور مکرر در اشعار و سخنان آنان در روز عاشورا مطرح شده است.

عمرو بن خالد هنگام جنگ، زندگی راحت اخروی را به خود بشارت می داد و بدین وسیله، سختی جهاد را بر خود آسان کرده می گفت:

«الیک یانفس الی الرحمان

فأبشری بالروح و الریحان

الیوم تُجزین علی الاحسان»

ای نفس بر تو باد حرکت به سوی خدای رحمان، تو را به راحتی و زندگی آسان بشارت باد، آن روز (رستاخیز) به نیکی پاداش داده خواهی شد.(31)

پسرش نیز هنگام عزیمت به میدان، پدر شهید خود را چنین خطاب نمود:

یا ابتا قد صرت فی الجنان

فی قصر درّ حسن البنیان

ای پدر بی گمان وارد بهشت شده، در قصر فراخ و زیبا بنیاد منزل گزیده ای.(32)

آنان با تکیه بر ایمان به آخرت، مرگ را بر خود آسان می کردند و در برابر زخم های سوزناک شمشیرها و نیزه ها و در حلقه محاصره صدها نیروی سراپا مسلح، صبر و استقامت به خرج می دادند. عبدالرحمان أرحبی، کسی که همراه مسلم نامه سیدالشهدا علیه السلام را از مکه برای کوفیان برده بود، وقتی کثرت شمشیرها و نیزه های دشمن را مشاهده کرد، با نفس خود چنین سخن می گفت:

«صبرا علی الأسیاف والأسنّة صبرا علیها لدخول الجنة.»؛ [ای نفس [برای دخول بهشت در برابر شمشیرها و نیزه ها بردباری کن.(33)

زیاد بن عریب پس از مدتی نبرد خدمت امام علیه السلام رسید و این شعر را خواند:

«أبشر هُدیتَ الرشدَ یاابن احمدا

فی جنة الفردوس تعلو صعدا»

مژده باد که به راه راست هدایت یافته و در بهشت فردوس مقام والایی دارم.(34)

سعد بن حنظله، که با پسرش به یاری سیدالشهدا علیه السلام شتافته بود، هنگام جهاد خود را به آرامش و آسودگی ابدی نوید داده، می گفت:

«صبرا علی الاسیاف و الاسنة

صبرا علیها لدخول الجنّة

یا نفس للراحة فاجهدنه

و فی طلاب الخیر فارغبنه»

ای کسی که خواهان دخول بهشت هستی، در مقابل شمشیرها و نیزه ها خویشتن داری کن. ای نفس برای آسودگی تلاش کن و در طلب خیر راغب باش.(35)

شواهد فوق به خوبی نشان می دهد که یکی از ویژگی های بارز شهدای کربلا، یقین به حیات اخروی و اعتماد به وعده های الهی به صالحان و مجاهدان راه حق بوده است؛ چیزی که در بسیاری از مردمان آن عصر یافت نمی شد. مسلمانان آن روزگار بیش از آن که به آخرت بیندیشند، به دنیا فکر می کردند و پیش از آن که درصدد تضمین سعادت اخروی باشند، در تکاپوی تأمین معاش دنیوی بودند. ابن سعد برای رسیدن به ملک ری، به جنگ سیدالشهدا علیه السلام آمد(36) و اشراف کوفه با گرفتن رشوه به ابن زیاد پیوستند.(37) در چنین فضایی، که همه چیز با معیارهای مادی سنجیده می شد، اصحاب و یاران اباعبدالله علیه السلام اعمال خود را با مقیاس های اخروی می سنجیدند. همین امر، آنان را بر مسلمانان معاصر خود، برتری و امتیاز بخشید.

3. برخورداری از معیاری صحیح برای شناخت نفاق

با دقت در سخنان شهدای کربلا معلوم می شود آنان منافقان و دشمنان پنهان دین را براساس نحوه برخوردشان با امام حسین علیه السلام شناسایی می کردند. ایشان با مقایسه دشمنان سیدالشهدا علیه السلام با دشمنان رسول اکرم صلی الله علیه و آله و امیرمؤمنان علیه السلام ، بی درنگ پی به نفاق آن ها می بردند. نافع بن هلال [یا هلال بن نافع]، خطاب به حضرت چنین می گوید: «ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله ! تو خود می دانی جدّت رسول خدا صلی الله علیه و آله نتوانست دوستی خود را در دل همه مردم جای دهد و آنان را مطیع خود سازد. در میان مردم منافقانی بودند که به او وعده نصرت می دادند، ولی در دل مکر می کردند. با سخنانی شیرین تر از عسل پیش روی آن حضرت زبان می گشودند، ولی پشت سر ایشان با اعمالی تلخ تر از حنظل رفتار می کردند تا آن که خدای تعالی روح مقدس او را قبض کرد. پدرت علی علیه السلام نیز چنین بود؛ مردمی مردانه به یاری او برخاستند و در راه او با ناکثین و قاسطین و مارقین جنگیدند،[ولی جمعی [تا زنده بود با او دشمنی و مخالفت ورزیدند تا آن که أجلش رسید و به رحمت و رضوان خدا پیوست. تو نیز امروز نزد ما همان حالت را داری، هرکس عهدش را شکست و بیعتش را نقض کرد، جز به خود به دیگری ضرر نرسانید، خدا از او بی نیاز است.»(38)

سخنان نافع حاکی از آن است که وی رهبران دینی و الهی، اعم از پیامبر صلی الله علیه و آله و امیرمؤمنان علیه السلام و امام حسین علیه السلام را بهترین معیار برای ارزیابی سلامت جریان های سیاسی و اجتماعی می دانست و معتقد بود برای ارزیابی خلوص افراد باید به میزان التزام عملی شان به دستورات رهبران الهی توجه نمود. از منظر نافع، ملاک نفاق تنها تناقض در گفتار و یا تهافت گفتار با نیّات باطنی نیست، بلکه یکی از روشن ترین مظاهر نفاق، تأیید زبانی در کنار مخالفت عملی با رهبران دینی جامعه می باشد. از این رو، وی وقتی پیمان شکنی عملی شیعیان کوفه با امام علیه السلام را مشاهده کرد، بدون هیچ گونه تردیدی آنان را با منافقان عصر نبوی و حکومت علوی مقایسه نمود.

عبدالله بن عمیر کلبی نیز چنین بود. وی از دوستان و محبّان امام حسین علیه السلام در کوفه بود. چندی پیش از عاشورا دید لشگری وارد نخیله پادگان نظامی کوفه شدند، مقصد آنان را پرسید، گفتند: به جنگ حسین علیه السلام ، فرزند فاطمه دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله می روند. تا این جمله را شنید، فورا آنان را به مشرکان تشبیه کرده گفت: «به خدا قسم من آرزو داشتم در راه خدا با اهل شرک بجنگم، اکنون امیدوارم ثواب جنگ با این مردمی که برای کشتن پسر دختر پیامبر آماده می شوند، نزد خدای متعال از ثواب جنگ با مشرکان کم تر نباشد.»(39) به دنبال این سخن، خود و همسرش شبانه از کوفه بیرون آمدند و شب هشتم محرم خدمت امام حسین علیه السلام رسیدند. عبدالله روز عاشورا به شهادت رسید.(40)

از ویژگی های بارز شهدای کربلا این بود که ولایت را محور حق و باطل قرار می دادند، همواره عیار مردم را با گفتار و کردارشان نسبت به اهل بیت علیهم السلام می سنجیدند. وقتی می دیدند برخی، گفتار زیبا و حق مدارانه دارند، ولی در عمل علیه ولایت حرکت می کنند، نفاقشان را کشف می کردند، و به نیرنگ و خبث طینت شان پی می بردند. از این رو می بینیم، شهید یازده ساله کربلا، عمرو[یا عمر] بن جنادة، در رجزهای خود، سپاه به ظاهر مسلمان کوفه را افرادی رذل، دشمن قرآن و فاسق توصیف می کند که برای کنار زدن قرآن، به یاری دولتمردان فاسق خود برخاسته اند:

و الیوم تخضب من دماء اراذل

رفضوا القرآن لنصرة الاشرار

والله ربّی لا ازال مضاربا

فی الفاسقین بمرهف بتّار(41)

امروز از خون کسانی که برای یاری اشرار، قرآن را کنار زده اند رنگین می شود، قسم به خدا (پروردگارم)، پیوسته فاسقان را با شمشیری تیز و برّان می زنم.

4. دشمنی با دشمنان امام حسین علیه السلام

از دیگر ویژگی های بارز و ممتاز یاران امام حسین علیه السلام دشمنی با دشمنان اهل بیت علیهم السلام بود. آنان برخلاف مردمان معاصر خود، که به راحتی با دشمنان دین و امامشان مصالحه کرده و در دین خدا مسامحه می کردند و به اصطلاح امروزی ها، اهل تساهل و تسامح بودند، هرگز حاضر به همراهی با بنی امیه نشدند. آنان همه چیز را براساس مدارا و محبت تفسیر نمی کردند، بلکه در کنار محبّت به امام خود، با دشمنان آن حضرت دشمنی می ورزیدند و به آن حضرت می گفتند: «إنّا علی نیّاتنا و بصائرنا نوالی من والاک و نعادی من عاداک»؛(42) ما قلبا و براساس بصیرت خود، کسی را که شما دوست داشته باشید، دوست داریم و با کسی که شما او را دشمن بدارید، دشمنی می ورزیم.

مسلم بن عوسجه در مقام ابراز و وفاداری نسبت به آن حضرت، بغض خویش را نسبت به دشمنان آن بزرگوار چنین توصیف می کند: «قسم به خدا! اگر نیزه ام در سینه شان بشکند، با شمشیرم آن قدر آن ها را می زنم که دسته اش از دستم رها شود و از شما جدا نخواهم شد. اگر سلاحی با من نباشد تا با آنان بجنگم، پیش روی شما به سوی شان سنگ پرتاب خواهم کرد.»(43)

این خصلت بارز اصحاب امام حسین علیه السلام موجب شد که آنان هرگز در مبارزه، کوتاه نیامده، حتی یکی از آنان میدان مبارزه را به نفع دشمن خالی نکند و یا با گفتار و کردار خویش، به دشمن باج ندهد و همین امر باعث شد آنان در عین شکست ظاهری، سربلند و مفتخر گردیده، آوازه عزتشان در کران تا کران عالم طنین افکن گردید.

حاصل بحث

اجمالاً باید گفت: چهار عاملِ عشق به ولایت و امامت، اعتقاد راسخ به سعادت اخروی، قدرت تمییز جریان حق و باطل و تبرّی جستن از دشمنان امام حسین علیه السلام ، از مهم ترین ویژگی هایی بودند که شهدای کربلا را از سایر مردم در رسیدن به فوز شرکت در حماسه حسینی متمایز ساختند. اما در میان این عوامل چهارگانه، عامل نخست از اهمیت بسزایی برخوردار است؛ چرا که دو عامل دشمن شناسی بر مبنای سنجش رفتار افراد نسبت به مقام ولایت و دشمنی نسبت به دشمنان امام علیه السلام خود، از فروع عشق و محبت خالص نسبت به امام علیه السلام محسوب می شود. در نتیجه باید گفت: ارتباط عاشقانه اصحاب امام حسین علیه السلام با آن حضرت، رمز وفاداری و پایمردی آنان در روز عاشورا و اساسی ترین معیار برتری آنان نسبت به همگنانشان بوده است.

··· پی نوشت ها

1 محمدبن جریرطبری، تاریخ الامم و الملوک ،تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، روائع التراث العربی،ج5،ص 439

2 احمد بن ابی یعقوب، تاریخ الیعقوبی، قم، الشریف الرضی، ط 1، 1373 ش / 1414 ق، ج 2، ص 240 و 241

3 مانندابن عباس.ر.ک:طبری،پیشین،ج5،ص383

4 مثل مسیب بن نجبه. ر.ک: شیخ مفید، محمدبن محمد، الارشاد، تحقیق آل البیت، قم، المؤتمر العالمی لالفیة الشیخ المفید، 1413 ق، ج 2، ص 3637

5 ابن قتیبه دینوری، عیون الاخبار، ج 4، ص 35، نقل از: محمدتقی تستری، قاموس الرجال، مؤسسه النشر الاسلامی، قم، 1417 ق، ج 1، ص 691، رقم 633

6 ر.ک: طبری، پیشین، ج 5، ص 382، 385 تا 388 و 395 و 396و 406

7 ر.ک: عبدالله مامقانی، تنقیح المقال، به ترتیب، ج2،ص72و112وج1،ص167و456وج3،ص325

8 طبری، همان، ج 5، ص 357

9،10،11 همان، ص351/ص383/ص351

13 طبری، همان، ج 5، ص 395 و 396 و شیخ مفید، پیشین، ج 2، ص 72

14 همان، ص 386 و همان، ص 76

15 طبری، همان، ص 404 و 405

16الی 18 همان، ص 419 و 420 و شیخ مفید، پیشین، ج 2، ص 92 و 93

19 همان، ص 91 و ر.ک: طبری، همان، ج 5، ص 418 و ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، تحقیق أحمد صفر، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ط2، 1408 ق/ 1987م، ص 112 با کمی حذف

20 طبری، همان، ج5، ص435 و شیخ مفید، پیشین،ج2،ص 103

21 محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1403 ق / 1983 م، ج 45، ص 21

22 عبدالله مامقانی، تنقیح المقال فی علم الرجال، سه جلدی رحلی،ج 1، ص382،باب حنظله

23 ر.ک: علی بن موسی، سیدبن طاووس، الملهوف فی قتلی الطفوف، تحقیق فارس تبریزیان، دارالاسوة للطباعة والنشر، ط1، 1414 ق، ص 162

24 ابن شهر آشوب، محمدبن علی، مناقب آل ابی طالب، بیروت،درالاضواء،بی تا، ج 4، ص 105

25 طبری، همان، ج 5، ص 442

26 محمدطاهر سماوی، ابصارالعین فی أنصارالحسین، تحقیق محمد جعفر الطبسی، مرکزالدراسات الاسلامیه، ط1،1377ش،ص121

27 موفق بن احمد خوارزمی، مقتل الحسین، تحقیق و تعلیق محمد السماوی، قم، مکتبة المفید، ج2،ص23 ومجلسی،پیشین،ج45،ص29

28 طبری، پیشین، ج 5، ص 442 443

29 ابن شهرآشوب، پیشین، ج 4، ص 103 و سماوی، پیشین، ص 152 و 153

30 مجلسی، پیشین، ج 44، ص 382 و 383 / سماوی، پیشین، ص 148

31 مجلسی، همان، ج 45،ص18و ابن شهرآشوب، پیشین،ج4،ص101باکمی تغییر

32 ابن شهرآشوب، پیشین، ج 4، ص 101 و مجلسی، پیشین، ج 45، ص 18

33و34 سماوی،پیشین،ص132/ ص 135

35 ابن شهرآشوب، ج 4، ص 101

36و37 ر.ک: طبری،پیشین،ج5،ص409،ص404

38 مجلسی، پیشین، ج 44، ص 382

39 طبری، پیشین، ج 5، ص 429 و سماوی، پیشین، ص 179

40 طبری، پیشین، ج 5، ص 429

41و42 مجلسی، پیشین، ج 45، ص 28/ ج 44، ص 381

43 طبری، پیشین، ج 5، ص 419 / ر.ک: شیخ مفید، پیشین، ج 2، ص 92

منبع: حوزه



:: موضوعات مرتبط: چهارده معصوم (ع)
:: برچسب‌ها: نگاهی به ویژگی های اصحاب سیدالشهدا علیه السلام
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : چهارشنبه ۲۲ آبان۱۳۹۲
امام حسین علیه السلام و عاشورا در کلام مقام معظم رهبری

عاشورا، حرکتی در دو جبهه

... ماجرای عاشورا عبارت از یک حرکت عظیم مجاهدت آمیزی در دو جبهه است. هم در جبهه مبارزه با دشمن خارجی و بیرونی ـ که همان دستگاه خلافت فاسد و آن دنیاطلبانی بود که به این دستگاه قدرت چسبیده بودند و قدرتی را که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم برای نجات انسان ها آورده بود استخدام و استثمار کرده بودند و عکس مسیری که اسلام و نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله وسلم خواسته بودند و اراده کرده بودند حرکت می کردند ـ و هم در جبهه درونی که آن روز که جامعه به طور عموم به سمت همان فساد درونی حرکت کرده بود...

اثر محبّت به امام حسین علیه السلام

... اگر محبّت در تشیع نبود این دشمنی های عجیبی که با شیعه شده باید او را از بین می برد. همین محبّت شما مردم به حسین بن علی علیه السلام ضامن حیات و بقای اسلام است این که امام [خمینی رحمه الله ] می فرمود: «عاشورا اسلام را نگه داشت» معنایش همین است...

عاشورا، محرک مسلمانان

ماجرای حسین بن علی علیه السلام حقیقتا موتور حرکت قرون اسلامی در جهت تفکرات صحیح اسلامی بوده است. هر آزادی خواه و هر مجاهدِ فی سبیل اللّه و هرکس که می خواسته است در میدان خطر وارد شود از آن ماجرا مایه گرفته و آن را پشتوانه روحی و معنوی خود قرار داده است. در انقلاب ما این معنی به صورت بینّی واضح بود...

بی نظیر بودن واقعه عاشور

از اوّل تا آخر حادثه عاشورا به یک معنی نصف روز بوده، به یک معنی دو شبانه روز بوده [است]... شما ببینید این نصف روز حادثه چه قدر در تاریخ ما برکت کرده و تا امروز هم زنده و الهام بخش است... در تاریخ تشیع، بلکه در تاریخ انقلاب های ضدظلم در اسلام ـ ولو از طرف غیر شیعیان ـ حادثه کربلا به صورت درخشان و نمایان اثربخش بوده... من هیچ حادثه ای را در تاریخ نمی شناسم که با فداکاری آن نصف روز قابل مقایسه باشد.

فلسفه قیام امام حسین علیه السلام

در زیارتی از زیارت های امام حسین علیه السلام که در روز اربعین خوانده می شود جمله ای بسیار پر معنی وجود دارد و آن این است: «و بَذَلَ مُهجَتَهُ فیک لِیَسْتَفیدَ عِبادَکَ مِنْ الجَهالَة». فلسفه فداکاری حسین بن علی علیه السلام در این جمله گنجانده شده است. زائر [امام حسین علیه السلام ] به خدای متعال عرض می کند که این بنده تو، این حسین تو، خون خود را نثار کرد تا مردم را از جهالت نجات بدهد و [از] «حیْرةُ الضَّلالَةِ»؛ [هم چنین تلاش کرد] مردم را از سرگردانی و حیرتی که در گم راهی است نجات بدهد...

نتیجه تفکر در مسئله عاشور

هرچه درباره مسئله عاشورا و قیام حسینی بیشتر فکر کنیم باز هم این قضیه در ابعاد مختلف دارای کشش و گنجایش اندیشیدن و بیان کردن است. هرچه بیشتر درباره این قیام عظیم فکر کنیم، ممکن است حقایق تازه ای بیابیم...

اثر عزاداری های سنتی

این عزاداری های سنتی مردم را به دین نزدیک می کند.

منبع: حوزه



:: موضوعات مرتبط: چهارده معصوم (ع)
:: برچسب‌ها: امام حسین علیه السلام و عاشورا در کلام مقام معظم ر, محرک مسلمانان اثر محبّت به امام حسی
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : چهارشنبه ۲۲ آبان۱۳۹۲
نگاهی دوباره به مکتب عاشورا عبرت ها، رسالت ها
پدید آورنده : حسن رحیم پور ازغدی ، صفحه 2

بررسی فراز و نشیب هایی که در تاریخ اسلام برای امت مسلمان پیش آمده و ریشه یابی علل حوادث و نگاه آسیب شناسانه به آن می تواند چراغی فرا روی آینده باشد و در شناخت شرایط موجود جامعه و نحوه برخورد با آن به ما بصیرتی تازه دهد.

نگاه ژرف به رویدادهای تاریخی و آنچه برامت پیامبر اکرم(ص) بعد از رحلت آن بزرگوار پیش آمد از سرفصل های رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت الله العظمی خامنه ای است.

معظم له در چند سال گذشته تحت عنوان عبرتهای عاشورا، رسالت خواص و وضعیت عوام در جامعه اسلامی و در بیانات اخیرشان در نیاز جامعه به بصیرت و دقت امت همیشه بیدار نسبت به جنگ نرم دشمنان و شیوه های جدید استکبار در برخورد با توسعه فزاینده تفکر انقلاب اسلامی در جهان ترسیم نمودند بیش از گذشته به اهمیت جایگاه ولایت فقیه واقف ساختند.

در این نوشتار در صدد تأملی دوباره را تحلیل های رهبر فرزانه انقلاب از رویدادهای تاریخی صدر اسلام می باشد.

تعریف عوام و خواص

«خواص، یعنی کسانی که وقتی عملی انجام می دهند، موضعگیری ای می کنند و راهی انتخاب می کنند، از روی فکر و تحلیل است. می فهمند و تصمیم می گیرند و عمل می کنند. اینها خواصند. نقطة مقابلش هم عوام است. عوام، یعنی کسانی که وقتی جوّ به سمتی می رود، آنها هم دنبالش می روند و تحلیلی ندارند. یک وقت مردم می گویند «زنده باد!» این هم نگاه می کند می گوید «زنده باد!» یک وقت مردم می گویند «مرده باد!» نگاه می کند، می گوید «مرده باد!» یک وقت جوّ این طور است؛ این جا می آید. یک وقت جو آن طور است؛ آن جا می رود!.. پس در هر جامعه، خواصی داریم و عوامی. خواص، طبعاً دو جبهه اند: خواصِ جبهة حق و خواص جبهة باطل. عدّه ای اهل فکر و فرهنگ و معرفتند و برای جبهة حق کار می کنند. فهمیده اند حق با کدام جبهه است. حق را شناخته اند و براساس تشخیص خود، برای آن، کار و حرکت می کنند.اینها یک دسته اند. یک دسته هم نقطة مقابل حق و ضد حقّند. اگر باز به صدر اسلام برگردیم، باید این طور بگوییم که عدّه ای اصحاب امیرالمؤمنین و امام حسین، علیهما السّلام و بنی هاشمند. عدّه ای دیگر هم اصحاب معاویه و طرفدار بنی امیّه اند. بین طرفداران بنی امیّه هم افراد با فکر، عاقل و زرنگ بودند. آنها هم جزو خواصند. پس خواصِ یک جامعه به دو گروهِ خواصِ طرفدار حق و خواصِ طرفدار باطل تقسیم می شوند. شما از خواص طرفدار باطل چه توقّع دارید؟ بدیهی است توقّع این است که بنشینند علیه حق و علیه شما برنامه ریزی کنند. لذا باید با آنها بجنگید. با خواص طرفدار باطل باید جنگید. این که تردید ندارد.»[1]

با توجه به سخنان مقام معظم رهبری خواص افرادی هستند که مواضع شان برخاسته از آگاهی و ژرف نگری است آنان به واسطه بصیرتشان خود تصمیم می گیرند نه آنکه دیگران برایشان تصمیم بگیرند یا تصمیم سازی کنند و در مقابل ، عوام کسانی هستند که خود دیدگاه و تحلیل شخصی از مسائل ندارند و تابع صاحبان نظر و دیدگاهند.

مصداق های عوام و خواص

به تعبیر مقام معظم رهبری: «در بین اینهایی که ما می گوییم خواص، آدم های باسواد هست، بی سواد هم هست... گاهی کسی بی سواد است و جزو خواص است، می فهمد که چه کار می کند، از روی تصمیم گیری و تشخیص عمل می کند؛ ولو درس نخوانده و مدرسه نرفته است؛ مدرک ندارد، لباس روحانی ندارد، اما می فهمد که قضیه چیست... خواص که می گوییم معنای آن یک لباس خاص نیست، ممکن است مرد باشد، ممکن است زن باشد، ممکن است تحصیل کرده باشد، ممکن است تحصیل نکرده باشد، ممکن است ثروتمند باشد، ممکن است فقیر باشد.»[2]

ویژگی های لازم خواص

1. بصیرت

«خواص یعنی کسانی که وقتی عملی انجام می دهند، موضع گیری می کنند، راهی را انتخاب می کنند، از روی فکر و تحلیل است. می فهمند و تصمیم می گیرند و عمل می کنند، اینها خواصند. نقطه مقابلش هم عوام است.»[3]

2. حمایت صریح از حقّ

در برخی جریانات اجتماعی فضا طوری است که حق از باطل روشن نیست و هیچ کدام از طرفین هم نمی توانند مدعی صد در صدی حق باشند. اینجا موضع فتنه است. یا نوع دیگر آنکه حق روشن است اما نوع موضع گیری و سوءاستفاده ای که از عناوین دینی از سوی دشمنان می شود فضا را غبارآلود نموده و مردم را دچار تردید نموده است.

در این حالت بهترین راهکار همان ارائه معیارهای حق و شناخت نسبت به آن است که «اعرف الحق تعرف اهله[4]» وقتی معیارهای حق را شناختی اصحاب حق را نیز می توان شناخت افراد و شخصیت ها در این جریان ها معیار نیستند بلکه معیارهای حق را باید به عنوان شاقولی جهت سنجش اصحاب حق دانست و سپس دید آنها که در این معیار قرار دارند چه کسانی هستند.

اما هنگامی که جریان حق مقابل باطل روشن نیست خواص با بصیرت باید به اقتضای تعهد و ایمانی که دارند جانبداری صریح از حق نموده و با باطل برخورد نمایند و عوام جامعه را نسبت به باطل بودن جریان مقابل توجه دهند و در این مسیر ملاحظه کاری و مصلحت سنجی های اهل دنیا دیگر آنها را از موضع گیری صریح در مقابل باطل باز نمی دارد. البته حمایت خواص از حق با موقع شناسی و آگاهی در زمان مناسب خود می تواند مؤثر باشد. اینکه حمایت از حق باید به هنگام بوده و در این مسیر هیچ گونه تعللی اتفاق نیفتد چه بسا حمایت دیرهنگام باعث شود کار از کار بگذرد و این حمایت نتواند در مسیر تثبیت حق و یاری آن مؤثر افتد.

3. لحظه شناس بودن

مقام معظم رهبری در تحلیل عمیق خود از واقعه عاشورا بر این مهم تأکید نمودند که اگر کوفیان در یاری حضرت مسلم(ع) به موقع عمل نموده و کوتاهی نمی کردند دیگر چه بسا اتفاقات ناگوار بعدی پیش نمی آمد: «... اگر امثال شَبَثْ بن ربْعی در یک لحظة حسّاس به جای این که از ابن زیاد بترسند از خدا می ترسیدند تاریخ عوض می شد! ... عوام متفرّق می شدند؛ ولی چرا خواصِ مؤمنی که اطراف مسلم بودند متفرق شدند؟ در بین آنها افرادی خوب و حسابی بودند که بعضیشان بعداً در کربلا شهید شدند؛ اما این جا، اشتباه کردند. البته آنهایی که در کربلا شهید شدند، کفّارة اشتباهشان داده شد. دربارة آنها بحثی نداریم و اسمشان را هم نمی آوریم. اما کسانی از خواص بودند که به کربلا هم نرفتند. نتوانستند بروند؛ توفیق پیدا نکردند و البته، بعد مجبور شدند جزو توّابین شوند. چه فایده؟! وقتی امام حسین (علیه السّلام) کشته شد؛ وقتی فرزند پیغمبر از دست رفت؛ وقتی فاجعه اتّفاق افتاد؛ وقتی حرکت تاریخ به سمت سراشیب آغاز شد، دیگرچه فایده؟! لذاست که در تاریخ، عدّة توّابین، چند برابر عدّة شهدای کربلاست. شهدای کربلا همه در یک روز کشته شدند؛ توّابین نیز همه در یک روز کشته شدند. اما اثری که توّابین در تاریخ گذاشتند، یک هزارم اثری که شهدای کربلا گذاشتند، نیست! به خاطر این که در وقت خود نیامدند. کار را در لحظة خود انجام ندادند. دیر تصمیم گرفتند و دیر تشخیص دادند.»[5]

پس لحظه شناس بودن و موقع را درست تشخیص دادن و در آن لحظة حساس وارد میدان شدن و برای خدا مجاهده کردن خصوصیت خواص مؤمن و مدافع حق است. ایشان در این زمینه می فرمایند: « مشکل برخی افراد و مجموعه ها این است که بی ایمان نیستند، بی شوق و بی محبت هم نیستند؛ اما لحظه شناس نیستند.لحظه را باید شناخت، نیاز را باید دانست. فرض بفرمایید کسانی در کوفه دل هاشان پر از ایمان به امام حسین(ع) بود، به اهل بیت هم محبت داشتند، اما چند ماه دیرتر وارد میدان شدند؛ همه شان هم به شهادت رسیدند، پیش خدا هم مأجورند؛ اما کاری که باید بکنند، آن کاری نبود که آنها کردند؛ لحظه را نشناختند؛ عاشورا را نشناختند؛ در زمان، آن کار را انجام ندادند. اگر کاری که توابین در مدتی بعد از عاشورا انجام دادند هنگام ورود جناب مسلم به کوفه انجام می دادند، اوضاع عوض می شد؛ ممکن بود حوادث، جور دیگری حرکت بکند. شناسایی لحظه ها و انجام کار در لحظة نیاز خیلی مهم است.... شناختن موقعیت، فهمیدن نیاز، حضور در لحظة مناسب و مورد نیاز؛ این اساس کار است که مؤمن باید این را هم با خود همراه داشته باشد تا بتواند وجودش مؤثر بشود؛ آن کاری را که باید انجام بدهد.»[6]

مجاهده در راه حق، لوازم خاص خود را دارد. خواص در این راه سرمایه گذاری لازم را می کنند و هزینه های آن را خواهند پرداخت حال چه از مال باشد یا از آبرو و جان و این هزینه ها باعث سست شدن یا تردید آنها نمی شود چون بصیرت و حق شناسی آنان و مجاهده در راه حق و عاقبت نیک آنان را در این مسیر ثابت قدم نموده است. و اینان به واسطه حب محبوب در پیمودن مسیر حق مشمول لطف و رحمت بیکران الهی اند و مؤید به تأییدات حق تعالی.

مطالعه تاریخ پرفراز و نشیب اسلام نکات برجسته ای را مقابل انسان قرار می دهد که هر کدام از آنها می تواند برای خواص و عوام هر جامعه ای درس عبرتی باشد. ما در تاریخ داریم شخصیت هایی که در مقطعی از زمان موفق بوده اند اما توفیق یاری حق را پیدا نکردند. حال باید دید اینان به چه سبب دچار چنین سرنوشت و چرخشی از حق به باطل شدند چرا علی رغم شناخت و بصیرتی که داشتند به آن عمل نکردند و از حق حمایت ننموده و در مسیر باطل قرار گرفتند شخصیت های مطرحی مانند طلحه، زبیر، عبدالله بن عمر و حتی بعضی از بزرگان کوفه که با مسلم بن عقیل(ع) بیعت کردند و حقانیت مسلم را هم می دانستند اما او را تنها گذاشتند.

عوامل چرخش از موضع حق

1. دنیاپرستی

دنیاپرستی عامل مهم و اساسی در رویگردانی از حق و حمایت از باطل است. حضرت سیدالشهدا(ع) در خطبه ای که در کربلا خطاب به لشکر دشمن خواندند در یک آسیب شناسی از حمایت کوفیان و حتی خواص از یزید و قرار گرفتن آنها در مقابل امام (علیه السلام) می فرمایند: «الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم؛ مردم بنده دنیا هستند و دین لقلقه زبان آنان است[7]» و به تعبیر مقام معظم رهبری: «وقتی خواصِ طرفدارِ حق، یا اکثریت قاطعشان، در یک جامعه، چنان تغییر ماهیت می دهند که فقط دنیای خودشان برایشان اهمیت پیدا می کند؛ وقتی از ترس جان، از ترس تحلیل و تقلیل مال، از ترس حذف مقام و پست، از ترس منفور شدن و از ترس تنها ماندن، حاضر می شوند حاکمیت باطل را قبول کنند و در مقابل باطل نمی ایستند و از حق طرفداری نمی کنند و جانشان را به خطر نمی اندازند؛ آن گاه در جهان اسلام فاجعه با شهادت حسین بن علی علیه السّلام - با آن وضع - آغاز می شود. حکومت به بنی امیّه و شاخة مروان» و بعد به بنی عبّاس و آخرش هم به سلسلة سلاطین در دنیای اسلام، تا امروز می رسد!»[8]

در طول تاریخ تا زمان حاضر می توان مصادیق بسیاری از خواص را یافت که علیرغم شناخت حق از آن به واسطه دنیاپرستی حمایت نکردند و در اردوگاه باطل قرار گرفتند. مانند عمر سعد که به خاطر ملک ری یا شریح قاضی به خاطر پول و مال دنیا و یا عمر و عاص که به خاطر ولایت مصر و خراج آن در کنار معاویه قرار گرفت و ده ها نمونه دیگر.

2. خودپرستی

خودپرستی، یعنی خود و متعلقات خود را حق دیدن و آن را بر حقانیت دین و حمایت از آن ترجیح دادن در حالی که معیار همان مقدم کردن دین و حفظ کیان اسلام بر منافع شخصی است. خود و همة ماسوی الله باید فدای دین حق و حمایت از اهداف عالیه اسلام شود.

3. خانواده و خویشاوند پرستی

یکی از جلوه های دنیا پرستی ترجیح خانواده و فامیل بر حق است مانند آنچه که یکی از خواص آن زمان در مسیر کربلا وقتی سیدالشهدا(ع) با او ملاقات کرد گفت من به واسطه خانواده و آنچه که همراه دارم نمی توانم شما را یاری کنم منتهی یک اسب خوب دارم آن را به شما می دهم که حضرت فرمودند مرا به اسب تو چه نیاز؟[9]

در حالی که در منطق اسلام و قرآن آنچه باید محور عمل قرار گیرد حب خداوند و محوریت آن در رفتار و کردار ماست و همه متعلقات و حب به آنها باید در قبال حب خدا رنگ ببازد و در آیة شریفه 22 سوره مجادله خداوند تبارک و تعالی این را از خصوصیت حزب الله می داند.

معنای عبرت آموزی

عبرت آموزی یعنی بررسی حوادث تلخ و شیرین گذشته و آن را آیینة تمام نمای آینده قرار دادن باید تاریخ را به عنوان جریانی دائمی نگریست که در بطن خود همیشه حاوی درس های عبرت آموزی برای آیندگان است حتی قرآن نیز وقتی تاریخ را بیان می کند هدفش بیان داستان نیست بلکه می خواهند با کاویدن تاریخ سنت های حاکم بر تاریخ را بشناسیم و با عبرت از آن مسیر هدایت به کوی دوست را پیدا کنیم.

عبرت های عاشورا

«عاشورا غیر از درس، یک صحنة عبرت است. انسان باید در این صحنه نگاه کند تا عبرت بگیرد. عبرت بگیرد یعنی چه؟ یعنی خود را با آن وضعیت مقایسه کند و بفهمد در چه حال و وضعی قرار دارد. چه چیزی او را تهدید می کند و چه چیزی برای او لازم است. این را عبرت می گویند. مثلاً هنگامی که شما از جاده ای عبور می کنید و اتومبیلی را می بینید که واژگون شده یا تصادف کرده و آسیب دیده و مچاله شده و سرنشینان نابود شدند، می ایستید و به آن صحنه نگاه می کنید، چرا؟ برای این که عبرت بگیرید. برای این که برشما معلوم شود که چه جور سرعت و حرکت و چه جور رانندگی به این وضعیت منتهی می شود. این هم نوع دیگری از درس است اما درس از راه عبرت گیری.»[10]

«... اولین عبرتی که ما را متوجه خود می کند، این است که ببینیم چه شد 50 سال بعد از درگذشت پیغمبر(ص)، جامعة اسلامی به آن حد رسید که کسی مثل امام حسین(ع) ناچار شد برای نجات جامعه این چنین فداکاری کند. این که حسین بن علی(ع) در مرکز اسلام، در مدینه و مکه با وضعیتی مواجه شود، به طوری که هر چه نگاه کند، چاره ای جز فداکاری نیست؛ آن هم چنین فداکاری خونین و باعظمتی، این قابل تأمل است. مگر چه وضعی بود که حسین بن علی(ع) احساس کرد که اسلام فقط با فداکاری او زنده می ماند وگرنه از دست می رود. چه شد فردی مثل یزید بر جامعه اسلامی حاکم شد؟ باید ببینیم آن جامعه اسلامی چه آفتی پیدا کرد که کارش به یزید رسید؟ چه شد که20 سال بعد از شهادت امیرالمؤمنین(ع) در همان شهری که حکومت می کرد، سرهای پسران امیرالمؤمنین(ع) را بر نیزه کردند و در آن شهر گرداندند... باید بفهمیم چه بلایی بر سر آن جامعه آمده که سر حسین بن علی(ع)، آقازاده اول دنیای اسلام و پسر خلیفه مسلمین علی بن ابی طالب(ع)، در همان شهری که پدر او بر مسند خلافت می نشست، گردانده شد و آب هم از آب تکان نخورد؟! ... جواب این است: رسیدند که یک بیماری وجود دارد که می تواند جامعه ای که در رأس آن کسی مثل پیغمبر اسلام(ص) و امیرالمؤمنین(ع) بوده است را ظرف چند ده سال به آن وضعیت برساند. پس این یک بیماری خطرناکی است و ما هم باید از این بیماری بترسیم. امام بزرگوار ما اگر خود را شاگردی از شاگردان پیغمبر(ص) محسوب می کرد، سر فخر به آسمان می سود. افتخار امام ما کجا و پیغمبر(ص) کجا؟ جامعه ای را که پیغمبر(ص) ساخته بود بعد از مدت چند سال به آن وضع دچار شد و لذا جامعة ما خیلی باید مواظب باشد که به آن بیماری دچار نشود. عبرت اینجاست. ما باید آن بیماری را بشناسیم و آن را یک خطر بزرگ بدانیم و از آن اجتناب کنیم.....در پاسخ به این سئوال یک آیه از قرآن را مطرح می کنم. قرآن جواب ما را داده است. قرآن درد و بیماری را به مسلمین معرفی می کند. آن آیه این است «فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصلاة و اتبعوا الشهوات فسوف یلقون غیا»[11] دو عامل، عامل اصلی این گمراهی و انحراف، عمومی است:1.دور شدن از ذکر خدا و معنویت و جدا کردن حساب معنویت از زندگی و فراموش کردن توجه و ذکر و دعا و توسل و توفیق از خدای متعال و توکل بر خدا و کنار گذاشتن محاسبات خدایی از زندگی.2.«اتبعوا الشهوات» است یعنی دنبال شهوترانی ها و هوس ها و در یک جمله دنیا طلبی رفتن و به فکر جمع آوری ثروت و مال بودن و التذاذ و به دام شهوات دنیا افتادن و اصل دانستن این ها و فراموش کردن آرمانها. این درد اساسی و بزرگ است و ما هم ممکن است به این درد دچار بشویم.»[12]

امید که در سایه عمل به رهنمودهای رهبری معظم انقلاب و با تمسک به عروةالوثقای قرآن و عترت بتوانیم راه انقلاب اسلامی را که دستاورد سال ها مبارزه و مجاهدت و جانفشانی بهترین نیروهای جامعه اسلامی است ادامه دهیم.

پی نوشت ها:

[1] . بیانات مقام معظم رهبری در جمع فرماندهان لشکر 27 محمد رسول الله، 20/3/1375

[2] .همان.

[3] . همان.

[4] . بحارالانوار،ج40،ص125،ح18.

[5] . بیانات مقام معظم رهبری در جمع فرماندهان لشکر 27 محمد رسول الله، 20/3/1375.

[6] . همان، در دیدار شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی29/10/1388.

[7] . بحارالانوار،ج44،ص382.

[8] . همان.

[9] . بحارالانوار، ج44، ص19.

[10] . بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با نیروهای مقاومت بسیج، 23/4/1371.

[11].مریم/59.

[12] . بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با نیروهای مقاومت بسیج، 23/4/1371.

منبع : http://www.hawzah.net



:: موضوعات مرتبط: چهارده معصوم (ع)
:: برچسب‌ها: نگاهی دوباره به مکتب عاشورا عبرت ها, رسالت ها عبرت های عاشورا معنای عبرت آموزی خانواده
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : چهارشنبه ۲۲ آبان۱۳۹۲
40 حدیث از امام حسین (ع)

Muharam 40 حدیث از امام حسین

پيامبر اسلام (ص) فرمود: كربلا پاك‌ترين بقعه روى زمين و از نظر احترام بزرگ‌ترين بقعه‌ها است و الحق كه كربلا از بساط‌هاى بهشت است.
شخصيت، قيام و نهضت امام حسين (ع) هميشه در كلام معصومين (ع) وجود داشته است و عجب آنكه حتي معصومين پيش از امام حسين (ع) نيز اشاراتي به اين واقعه و سرزميني كه در آن مصائب عاشورا رخ داد، داشته‌اند. در اين نوشتار 40 حديث در باره امام حسين (ع) كه در سايت آيت‌الله محمدتقي بهجت آمده، منتشر مي‌شود.

1- حريم پاك

عن النبى (ص) قال: … و هى اطهر بقاع الارض واعظمها حرمة و إنها لمن بطحاء الجنة. (1)

پيامبر اسلام (ص) در ضمن حديث بلندى مى‌فرمايد: كربلا پاك‌ترين بقعه روى زمين و از نظر احترام بزرگ‌ترين بقعه‏‌ها است والحق كه كربلا از بساط هاى بهشت است.

2- سرزمين نجات

قال رسول الله صلى الله عليه و آله: يقبر ابنى بأرض يقال لها كربلا هى البقعة التى كانت فيها قبة الاسلام نجا الله التى عليها المؤمنين الذين امنوا مع نوح فى الطوفان. (2)

پيامبر خدا (ص) فرمود: پسرم حسين در سرزمينى به خاك سپرده مى‏شود كه به آن كربلا گويند، زمين ممتازى كه همواره گنبد اسلام بوده است، چنانكه خدا ياران مؤمن حضرت نوح را در همانجا از طوفان نجات داد.

3- مسلخ عشق‏

قال على عليه السلام: هذا … مصارع عشاق شهداء لا يسبقهم من كان قبلهم ولا يلحقهم من كان بعدهم. (3)

حضرت على عليه السلام روزى گذرش از كربلا افتاد و فرمود: اينجا قربانگاه عاشقان و مشهد شهيدان است. شهيدانى كه نه شهداى گذشته و نه شهداى آينده به پاى آنها نمى‏رسند.

4- عطر عشق‏

قال على عليه السلام: واها لك ايتها التربة ليحشرن منك قوم يدخلون الجنة بغير حساب. (4)

اميرالمومنين عليه السلام خطاب به خاك كربلا فرمود: چه خوش‌بويى اى خاك! در روز قيامت قومى از تو به پا خيزند كه بدون حساب و بى‌درنگ به بهشت روند.

5- ستاره سرخ محشر
قال على بن الحسين عليه السلام: تزهر أرض كربلا يوم القيامة كالكوكب الدرى و تنادى انا ارض الله المقدسة الطيبة المباركة التى تضمنت سيدالشهداء و سيد شباب اهل الجنة. (5)

امام سجاد عليه السلام فرمود: زمين كربلا در روز رستاخيز، چون ستاره مرواريدى مى‏درخشد و ندا مى‏دهد كه من زمين مقدس خدايم، زمين پاك و مباركى كه پيشواى شهيدان و سالار جوانان بهشت را در بر گرفته است.

6- كربلا وبيت المقدس‏

قال ابوعبدالله عليه السلام: الغاضرية من تربة بيت المقدس. (6) شارژ موبایل

امام صادق عليه السلام فرمود: كربلا از خاك بيت المقدس است.

7- فرات و كربلا

قال ابوعبدالله: ان أرض كربلا و ماء الفرات اول ارض و اول ماء قدس الله تبارك و تعالى… (7)

امام صادق عليه السلام فرمود: سرزمين كربلا و آب فرات، اولين زمين و نخستين آبى بودند كه خداوند متعال به آنها قداست و شرافت بخشيد.

8- كربلا كعبه انبياء

قال ابوعبدالله عليه السلام: ليس نبى فى السموات والارض و الا يسألون الله تبارك و تعالى ان يوذن لهم فى زيارة الحسين عليه السلام ففوج ينزل و فوج يعرج. (8)

امام صادق عليه السلام فرمود: هيچ پيامبرى در آسمان‌ها و زمين نيست مگر اين كه مى‏خواهند خداوند متعال به آنان رخصت دهد تا به زيارت امام حسين عليه السلام مشرف شوند، چنين است كه گروهى به كربلا فرود آيند و گروهى از آنجا عروج كنند.

9- كربلا، مطاف فرشتگان‏

قال ابوعبدالله عليه السلام: ليس من ملك فى السموات والارض إلا يسألون الله تبارك و تعالى ان يوذن لهم فى زيارة الحسين عليه السلام ففوج ينزل و فوج يعرج. (9)

امام صادق عليه السلام فرمود: هيچ فرشته‏اى در آسمان‌ها و زمين نيست مگر اين كه مى‏خواهد خداوند متعال به او رخصت دهد تا به زيارت امام حسين عليه السلام مشرف شود، چنين است كه همواره فوجى از فرشتگان به كربلا فرود آيند و فوجى ديگرعروج كنند و از آنجا اوج گيرند.

10- راه بهشت‏

قال ابوعبدالله عليه السلام: موضع قبرالحسين عليه السلام ترعة من ترع الجنة. (10)

امام صادق عليه السلام فرمود: جايگاه قبر امام حسين عليه السلام درى از درهاى بهشت است.

11- كربلا حرم امن‏

قال ابوعبدالله عليه السلام: ان الله اتخذ كربلا حرما آمنا مباركا قبل ان يتخذ مكة حرماً. (11)

امام صادق (ع) فرمود: به راستى كه خدا كربلا را حرم امن و با بركت قرار داد پيش از آن كه مكه را حرم قرار دهد. (شايان ذكر است منظور از اين روايت درعالم بالا است كه قبل از مكه، كربلا حرم امن الهي قرار گرفت)

12- زيارت مداوم‏

قال الصادق عليه السلام: زوروا كربلا ولا تقطعوه فان خير أولاد الانبياء ضمنته… (12)

امام صادق (ع) فرمود: كربلا را زيارت كنيد و اين كار را ادامه دهيد، چرا كه كربلا بهترين فرزندان پيامبران را در آغوش خويش گرفته است.

13- بارگاه مبارك‏

قال الصادق عليه السلام: «شاطى‏ء الوادى الايمن» الذى ذكره الله فى القرآن،( قصص/30) هو الفرات و «البقعة المباركة» هى كربلا. (13)

امام صادق (ع) فرمود: آن «ساحل وادى ايمن» كه خدا در قرآن ياد كرده فرات است و «بارگاه با بركت» نيز كربلا است.

14- شوق زيارت‏

قال الامام باقرعليه السلام: لو يعلم الناس ما فى زيارة قبرالحسين عليه السلام من الفضل، لماتوا شوقاً. (14)

امام باقرعليه السلام فرمود: اگر مردم مى‏دانستند كه چه فضيلتى در زيارت مرقد امام حسين عليه السلام است از شوق زيارت مى‏مردند.

15- حج مقبول و ممتاز

قال ابوجعفرعليه السلام: زيارة قبر رسول الله صلى الله عليه و آله و زيارة قبور الشهداء، و زيارة قبرالحسين بن على عليهما السلام تعدل حجة مبرورة مع رسول الله صلى الله عليه و آله. (15)

امام باقر عليه السلام فرمودند: زيارت قبر رسول خدا (ص) و زيارت مزار شهيدان، و زيارت مرقد امام حسين عليه السلام معادل است با حج مقبولى كه همراه رسول خدا (ص) بجا آورده شود.

16- تولدى تازه‏

عن حمران قال: زرت قبرالحسين عليه السلام فلما قدمت جاء نى ابو جعفر محمد بن على عليه السلام … فقال عليه السلام ابشر يا حمران فمن زار قبور شهداء آل محمد (ص) يريد الله بذلك وصلة نبيه حرج من ذنوبه كيوم ولدته امه. (16)

حمران مى‏گويد هنگامى كه از سفر زيارت امام حسين (ع) برگشتم، امام باقر عليه السلام به ديدارم آمد و فرمود: اى حمران! به تو مژده مى‌دهم كه هر كس قبور شهيدان آل محمد (ص) را زيارت كند و مرادش از اين كار رضايت خدا و تقرب به پيامبر (ص) باشد، از گناهانش بيرون مى‏آيد مانند روزى كه مادرش او را زاده است.

17- زيارت مظلوم‏

عن ابى جعفر و ابى عبدالله عليهماالسلام يقولان: من احب أن يكون مسكنه و مأواه الجنة، فلا يدع زيارة المظلوم. (17)

از امام باقر و امام صادق عليهماالسلام نقل شده كه فرمودند: هر كس كه مى‏خواهد مسكن و مأوايش بهشت باشد، زيارت مظلوم ـ امام حسين ـ را ترك نكند.

18- شهادت و زيارت‏

قال الامام الصادق عليه السلام: زوروا قبرالحسين عليه السلام ولا تجفوه فانه سيد شباب أهل الجنة من الخلق و سيد شباب الشهداء. (18)

امام صادق (ع) فرمود: مرقد امام حسين عليه السلام را زيارت كنيد و با ترك زيارتش به او ستم نورزيد، چرا كه او سيد جوانان بهشت از مردم و سالار جوانان شهيد است.

19- زيارت، بهترين كار شارژ همراه اول

قال ابوعبدالله عليه السلام: زيارة قبرالحسين بن على عليهماالسلام من أفضل ما يكون من الأعمال. (19)

امام صادق (ع) فرمود: زيارت قبر امام حسين عليه السلام از بهترين كارهاست كه مى‏تواند انجام يابد.

20- سفره‏هاى نور

قال الامام الصادق عليه السلام: من سره ان يكون على موائد النور يوم القيامة فليكن من زوارالحسين بن على عليهماالسلام. (20)

امام صادق (ع) فرمود: هر كس دوست دارد روز قيامت، بر سر سفره‏هاى نور بنشيند بايد از زائران امام حسين عليه السلام باشد.

21- شرط شرافت‏

قال الصادق عليه السلام: من اراد ان يكون فى جوار نبيه و جوارعلى و فاطمه عليهم السلام فلا يدع زيارة الحسين عليه السلام. (21)

امام صادق (ع) فرمود: كسى كه مى‏خواهد در همسايگى پيامبر (ص) و در كنارعلى (ع) و فاطمه (س) باشد زيارت امام حسين (ع) را ترك نكند.

22- زيارت، فريضه الهى‏

قال ابوعبدالله عليه السلام: لو ان احدكم حج دهره ثم لم يزرالحسين بن على عليهماالسلام لكان تاركا حقا من حقوق رسول الله (ص) لان حق الحسين فريضة من الله تعالى واجبه على كل مسلم. (22)

امام صادق (ع) فرمود: اگر يكى از شما تمام عمرش را احرام حج ببندد اما امام حسين عليه السلام را زيارت نكند حقى از حقوق رسول خدا (ص) را ترك كرده است؛ چرا كه حق حسين (ع) فريضه الهى و بر هر مسلمانى واجب و لازم است.

23- كربلا كعبه كمال‏

قال ابوعبدالله عليه السلام: من لم يأت قبرالحسين عليه السلام حتى يموت كان منتقص الايمان منتقص الدين، ان ادخل الجنة كان دون المؤمنين فيها. (23)

امام صادق (ع) فرمود: هر كس به زيارت قبر امام حسين (ع) نرود تا بميرد، ايمانش ناتمام و دينش ناقص خواهد بود به بهشت هم كه برود پايين‌تر از مؤمنان در آنجا خواهد بود.

24- از زيارت تا شهادت‏

قال ابوعبدالله عليه السلام: لا تدع زيارة الحسين بن على عليهماالسلام و مُرّ أصحابك بذلك يمدالله فى عمرك و يزيد فى رزقك و يحييك‏ الله سعيدا ولا تموت الا شهيدا. (24)

امام صادق (ع) فرمود: زيارت امام حسين عليه السلام را ترك نكن و به دوستان و يارانت نيز همين را سفارش كن! تا خدا عمرت را دراز و روزى و رزقت را زياد كند و خدا تو را با سعادت زنده دارد و نميرى مگر با شهادت.

25- حديث محبت‏

عن ابى عبدالله قال: من اراد الله به الخير قذف فى قلبه حب الحسين عليه السلام و زيارته و من اراد الله به السوء قذف فى قلبه بغض الحسين عليه السلام و بغض زيارته. (25)

امام صادق (ع) فرمود: هر كس كه خدا خير خواه او باشد محبت حسين (ع) و زيارتش را در دل او مى‏اندازد و هر كس كه خدا بدخواه او باشد كينه و خشم حسين (ع) و خشم زيارتش را در دل او مى‏اندازد.

26- نشان شيعه بودن‏ شارژ اتوماتیک

قال الصادق عليه السلام: من لم يأت قبرالحسين عليه السلام و هو يزعم انه لنا شيعة حتى يموت فليس هو لنا شيعة و ان كان من اهل الجنة فهو من ضيفان اهل الجنة. (26)

امام صادق عليه السلام فرمود: كسى كه به زيارت قبر امام حسين نرود و خيال كند كه شيعه ما است و با اين حال و خيال بميرد او شيعه ما نيست و اگر هم از اهل بهشت باشد از ميهمانان اهل بهشت خواهد بود.

27- سكوى معراج‏

قال الصادق عليه السلام: من اتى قبرالحسين عليه السلام عارفا بحقه كتبه الله عزوجل فى اعلى عليين. (27)
امام صادق (ع) فرمود: هر كس كه به زيارت قبر حسين عليه السلام نايل شود و به حق آن حضرت معرفت داشته باشد خداى متعال او را در بلندترين درجه عالى مقامان ثبت مى‏كند.

28- مكتب معرفت‏

قال ابوالحسن موسى بن جعفرعليه السلام: أدنى ما يثاب به زائر ابى عبدالله عليه السلام بشط فرات إذا عرف حقه و حرمته و ولايته ان يغفر له ما تقدم من ذنبه و ما تأخز. (28)

حضرت امام موسى كاظم عليه السلام فرمود: كمترين ثوابى كه به زائر امام حسين عليه السلام در كرانه فرات داده مى‏شود اين است كه تمام گناهان بخشوده مى‏شود. بشرط اين كه حق و حرمت ولايت آن حضرت را شناخته باشد.

29- همچون زيارت خدا

قال الرضا عليه السلام: من زار قبرالحسين (ع) بشط الفرات كان كمن زار الله. (29)

امام رضا عليه السلام فرمود: كسى كه قبر امام حسين عليه السلام را در كرانه فرات زيارت كند، مثل كسى است كه خدا را زيارت كرده است.

30- زيارت عاشورا

قال الصادق عليه السلام: من زارالحسين عليه السلام يوم عاشورا وجبت له الجنة. (30)

امام صادق (ع) فرمود: هر كس كه امام حسين عليه السلام را در روز عاشورا زيارت كند بهشت بر او واجب مى‏شود.

31- بالاتر از روسپيدى

قال ابوعبدالله عليه السلام: من باب عند قبرالحسين عليه السلام ليلة عاشورا لقى الله يوم القيامة ملطخا بدمه كأنما قتل معه فى عرصة كربلا. (31)

امام صادق (ع) فرمود: كسى كه شب عاشورا در كنار مرقد امام حسين عليه السلام سحر كند روز قيامت در حالى به پيشگاه خدا خواهد شتافت كه به خونش آغشته باشد، مثل كسى كه در ميدان كربلا و در كنار امام حسين عليه السلام كشته شده باشد.

32- نشانه‌هاى ايمان‏

قال ابو محمدالحسن العسكرى عليه السلام: علامات المؤمن خمس: صلاة الخمسين، و زيارة الاربعين، والتختم فى اليمين، و تعفير الجبين والجهر ببسم الله الرحمن الرحيم. (32)

امام حسن عسكرى عليه السلام فرمود: نشانه‏هاى مؤمن پنج چيز است: 1 ـ پنجاه ركعت نماز (نماز يوميه و نمازهاي نافله) 2 ـ زيارت اربعين 3 ـ انگشتر به دست راست كردن 4 ـ بر خاك سجده كردن 5 ـ بسم الله الرحمن الرحيم را در نماز بلند گفتن.

33- رواق منظر يار

قال رسول الله (ص): الا و ان الإجابة تحت قبته والشفاء فى تربته، و الائمة عليهم السلام من ولده. (33)

پيامبر خدا(ص) فرمود: بدانيد كه اجابت دعا، زير گنبد حرم او و شفاء در تربت او، و امامان عليهم السلام از فرزندان اوست.‏

34- تربت و تربيت‏

قال الصادق عليه السلام: حنكوا اولادكم بتربة الحسين (ع) فإنها امان. (34)

امام صادق (ع) فرمود: كام كودكانتان را با تربت حسين (ع) برداريد چرا كه خاك كربلا فرزندانتان را بيمه مى‏كند.

35- بزرگترين دارو

قال ابوعبدالله عليه السلام: فى طين قبرالحسين عليه السلام الشفاء من كل داء و هو الدواء الاكبر. (35)

امام صادق (ع) فرمود: شفاى هر دردى در تربت قبر حسين عليه السلام است و همان است كه بزرگ‌ترين داروست.

36- تربت و هفت حجاب‏

قال الصادق عليه السلام: السجود على تربة الحسين عليه السلام يخرق الحجب السبع. (36)

امام صادق (ع) فرمود: سجده بر تربت حسين عليه السلام حجاب‌هاى هفتگانه را پاره مى‏كند.

37- سجده بر تربت عشق‏

كان الصادق (ع) لا يسجد الا على تربة الحسين (ع) تذللا لله و إستكانة اليه. (37)

رسم حضرت امام صادق (ع) چنين بود كه: جز بر تربت حسين (ع) به خاك ديگرى سجده نمى‏كرد و اين كار را از سر خشوع و خضوع براى خدا مى‏كرد.

38- تسبيح تربت

قال الصادق (ع): السجود على طين قبرالحسين (ع) ينور الى الارض السابعة و من كان معه سبحة من طين قبرالحسين (ع) كتب مسبحا و ان لم يسبح بها … (38)

امام صادق (ع) فرمود: سجده بر تربت قبر حسين (ع) تا زمين هفتم را نور باران مى‏كند و كسى كه تسبيحى از خاك مرقد حسين (ع) را با خود داشته باشد، تسبيح گوى حق محسوب مى‏شود، اگر چه با آن تسبيح هم نگويد.

39- تربت شفا بخش

عن موسى بن جعفرعليه السلام قال: ولا تأخذوا من تربتى شيئا لتبركوا به فأن كل تربة لنا محرمة الا تربة جدى الحسين بن على عليهماالسلام فأن الله عزوجل جعلها شفاء لشيعتنا و أوليائنا. (39)

حضرت امام كاظم (ع) در ضمن حديثى كه از رحلت خويش خبر مى‏داد، فرمود: چيزى از خاك قبر من برنداريد تا به آن تبرك جوييد؛ چرا كه خوردن هر خاكى جز تربت جدم حسين (ع) بر ما حرام است، خداى متعال تنها تربت كربلا را براى شيعيان و دوستان ما شفا قرار داده است.

40- يكى از چهار نياز

قال الامام موسى الكاظم (ع): لا تستغنى شيعتنا عن أربع: خمرة يصلى عليها و خاتم يتختم به و سواك يستاك به و سبحة من طين قبر أبى عبدالله عليه السلام … (40)

حضرت امام موسى بن جعفر عليهماالسلام فرمود: پيروان ما از چهار چيز بى‏نياز نيستند: 1 ـ سجاده‏اى كه بر روى آن نماز خوانده شود2 ـ انگشترى كه در انگشت باشد 3 ـ مسواكى كه با آن دندان‌ها را مسواك كنند 4 ـ تسبيحى از خاك مرقد امام حسين (ع)

منبع : میهن دانلود



:: موضوعات مرتبط: احادیث
:: برچسب‌ها: 40 حدیث از امام حسین, ع
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : دوشنبه ۱۳ آبان۱۳۹۲
درس­هایی از مکتب عاشورا

سید محمد حسین حسینی هرندی

جوانان در مکتب امام عاشقان

در ماه محرم و در ایام عزاداری سالار شهیدان، چه بهتر که نسل جوان با دو وظیفه خود بیشتر و گسترده­تر آشنا شود: از یک سو عزاداری و بر پا کردن مجالس حسینی، که به فرموده رهبر کبیر انقلاب «اگر چنانچه واقعاً بفهمند و بفهمانند که مسئله چه هست و این عزاداری برای چه هست و این گریه برای چه این­قدر ارج پیدا کرده و اجر پیش خدا دارد، آن وقت ما را ملت گریه نمی گویند؛ ما را ملت حماسه می­خوانند».[1] امام خمینی (ره) در وصیت­نامه الهی- سیاسی خود، باز هم بر لزوم آشنایی با نتایج این برنامه تأکید کرده است: «همه باید بدانیم که آنچه موجب وحدت بین مسلمین است، ... مراسم عزاداری ائمه اطهار و به ویژه سید مظلومان و سرور شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) است».[2]

از سوی دیگر، نسل جوان در مکتب حسینی به فراگیری می­پردازد و می­آموزد که راه امام حسین(ع)، راه آزادگی و عزت است. راه نور در برابر ظلمت. معرفت در برابر جهالت. فضیلت در برابر رذیلت. خدمت در برابر خیانت. هدایت در برابر ضلالت و سعادت در برابر شقاوت.

پیمودن این راه، دومین وظیفه­ای است که دانش آموختگان مدرسه احیای اسلامِ ناب محمدی و پیروان مکتب پاک علوی، آن را بر عهده خویش احساس می­کنند.

درس پایداری و استواری

یکی از اصول مورد توجه در مکتب عاشورا، درس استقامت و پایداری است. استواری در راه آرمان های الهی و پایداری در مسیر اهداف والای انسانی. پای فشردن بر امور متعالی، از آموزش­هایی است که به تربیت شدگان این مدرسه می آموزند. در کلمات نورانی امام حسین(ع) آمده است که باید در برابر آنچه سخت است، اما آدمی را بر حق نگه می­دارد، استقامت ورزید. همان گونه که در برابر آنچه مطلوب است و مورد خواست هوا و هوس، باید پایداری نمود.[3]

در مکتب انسان­ساز اهل بیت(ع) صبر و استقامت، نیکوترین خصلت ایمان و ارجمندترین خوی انسانی است. پایداری، همان شجاعت است و بهترین یاور آدمی در برابر روزگار.[4] این چنین انسانی که شکیبایی ورزیده، بهتر از آن پاداش می گیرد و فرشتگان بر او سلام می­کنند.[5]

چنین انسانی، آموخته است چگونه در راه حق استقامت ورزد و پایداری نماید و می­داند که بر دوش کشیدن پرچم حق و به مقصد رساندن آن، جز با شکیبایی ممکن نیست. چنین انسانی و چنان مکتبی، بر پایه­ استقامت و استواری، استوار شده و هرچه آزمون­ها و بلاها، بیشتر، میزان وفاداری و پای فشاری بر ارزش­ها افزون­تر.

در این مکتب، جوانی و آزادمردی، راه و رسم کسانی است که چون پیام استقامت در کام جانشان نشسته، همه مشکلات را آسان می­بینند و لبریز از حماسه و شور و شعورند.

درس سازش ناپذیری و ذلت گریزی

هر آدمی با هر روحیه و طرز تفکری، از خواری و زبونی می­پرهیزد و ننگ و عار و ذلت را نمی­پذیرد. از سوی دیگر، هر چه مراتب کمالات وی بالاتر رود، در برابر پستی و فرومایگی، سازش ناپذیرتر و مقاوم تر می­شود. مکتب عاشورا، بهترین نمونه از آموزش چنین انسان­هایی است. جوانان و رادمردانی که در آن صحنه حضور یافتند، این درس را فراگرفته، در سخت­ترین لحظه­ها از آن ارزش­ها دست برنداشتند. بهترین جلوه در آن عرصه و زیباترین درس در آن هنگامه نبرد، کلامی است که استاد مکتب ذلت ناپذیری بر زبان آورده­اند.

امام حسین(ع) در جمع یاران جوان­مردش، که او را چونان نگینی در میان گرفته بودند، فرمودند: «هیهات که ما تن به خواری دهیم؛ زیرا خداوند و پیامبرش و مؤمنان از اینکه ما تن به ذلت دهیم، ابا دارند». از دیدگاه حضرت اباعبدالله(ع) «دامن­های پاک مادران و انسان­های پاک دامان و جان­های باغیرت و نفوس باشرافت، روا نمی­دارند فرمانبرداری فرومایگان، بر قتلگاه رادمردان مقدم داشته شود».[6]

این معنا در کلام ابن ابی الحدید، از نویسندگان اهل سنت این گونه مورد توجه قرار گرفته است:

سرور کسانی که زیر بار خواری نرفته­اند و به مردم، مردانگی، غیرت و مرگ زیر سایه­های شمشیر را آموخته­اند و آن را بر زبونی ترجیح داده­اند، ابا عبدالله حسین بن علی بن ابی طالب(ع) است که به او و یارانش امان داده شد، اما از آن جا که نمی­خواست تن به خواری دهد، مرگ را بر چنین امانی، ترجیح داد.[7]

درس وارستگی و پارسایی

از زیباترین درس­های مکتب امام حسین(ع)، معرفی زشتی­های دنیا و لزوم پرهیز از آن است. از دیدگاه حضرت سیدالشهداء(ع) دنیا، خانه نابودی و ناپایداری، و سرایی است که اهل خویش را پیوسته دگرگون می­سازد.[8]

در واقع، کلام نورانی امامان شیعه، تفسیر واقعی آیات الهی است؛ آنجا که در قرآن می­فرماید: «زندگانی دنیا، چیزی جز کالای فریب نیست»[9] و در جای دیگر، آن را «سرگرمی و بازیچه­ای بیش نمی­داند».[10]

بنابراین، در کلاس درس عاشورا، همگان به دور شدن از این دام توصیه می­شوند؛ چراکه گرفتاری در این دام، آغاز هرگونه خطا و اشتباهی است که دامان آدمی را می­گیرد. دل­بستگی به دنیا، سبب می­شود تا به تعبیر استاد بزرگ عرصه کربلا، آدمی دینش بر سر زبانش باشد و تا در رفاه و آسایش است، از دین پشتیبانی کند، ولی اگر به آزمایش گرفتار آید، آن گاه معلوم می شود دین داران واقعی اندکند.[11] پس در این مجموعه تربیتی، تلاش می­شود تا وارستگی توصیه گردد؛ به ویژه آنکه این پشت پا زدن به دنیا و رها شدن از تعلقات مادی، در دوره جوانی و هنگامه اوج دل­بستگی­ها باشد، که در نتیجه عزت و قوّت و عظمت واقعی جوان برومند و ارزشمند به دست می­آید، و انسان به مرتبه­ای والا متصل می­گردد، آن گاه تن به هیچ گونه تعلق خاطر دنیوی نخواهد بست.

درس آزادی و آزادگی

در مکتب امام حسین(ع)، تا آدمی به آزادمنشی نرسد و از اسارت و گمراهی رهایی نیابد، به دریای موّاج و اقیانوس عمیق کمالات نخواهد رسید.

در این مکتب، جوان باارزش، جوانی است که خود را در میان برترین آفریدگان الهی می­داند. از گرفتاری در مرداب پستی­ها گریزان می­شود و خود را به سراب هوا و هوس دلخوش نمی­سازد. نه در میدان ریا و رنگ دنیا، دچار انگ و ننگ می­شود، و نه عنوان و پست و مقام او را اسیر خود می­کند.

جوان زانو زده در مکتب پر فیض حسینی(ع)، با گوهر حقیقت خویش آشنا شده، نه فریب دنیا می­خورد و نه آخرت را به بهایی ناچیز از دست می­دهد. او در مثال همچون یوسف پیامبر است که به بندگی افتاد و زندانی گشت، اما آزادگی او مقهور دیگران نشد.

صفات چنین شاگردی را از کلام نورانی امام صادق(ع) این گونه می توان برشمرد: «اگر بلا و سختی به او رسد، شکیبایی ورزد. اگر مصیبت­ها بر سرش فرو ریزند، او را نشکند، و اگر به اسیری افتد، به آزادگی اش آسیب نرسد.»[12] بدیهی است در مکتب عاشورا، آدمی خون می­دهد تا دیگران را نجات دهد. همان گونه که بزرگ استاد این عرصه­، جان خود را تقدیم حضرت دوست نمود تا بندگان او را از گمراهی و سرگردانی نجات بخشد.[13] از دنیا و تعلقات آن پای می­کشد و همچون سرو سربلندی می­ایستد، تا به سخن حافظ:

سر به آزادگی از خلق بد آرم چون سرو

گر دهد دست که دامن ز جهان برچینم[14]

درس عدالت خواهی و عدالت جویی

امام حسین(ع) همچون دیگر امامان معصوم(ع)، زیباترین مظهر عدالت خواهی بود و در مکتب ایشان، ترویج قسط و داد و برقراری عدل و رفع ظلم، از بهترین درس­هایی بود که ارائه می­شد.

استاد این مکتب در کلام گهربار خویش، در پیش گرفتن راه قسط و عدالت و پیشه ساختن این مسیر را از صفات امام جامعه اسلامی برمی­شمردند.[15] فطرت بیدار انسان­های آزاده نیز با این بیان آسمانی همراهی دارد.

به سخن دیگر، عدالت، میزانی است که بنیان همه چیز با آن سنجیده می­شود و معیاری است که فطرت انسان­ها و سلامت دین و ایمان و نفس آدمی با آن محک می­خورد.

در مکتب اهل بیت(ع) عدالت، شالوده­ای است که جهان بر آن استوار است، و در حقیقت، ترازوی الهی است که برای برپا کردن حق در میان خلق گذاشته شده است. در دانشگاه معصومان(ع)، انسان می­آموزد که عدالت، مایه زندگی است و اگر در جامعه­ای اجرا شود، مردم آن بی­نیاز خواهند شد.

اگر جوان یا جوانمردی به دنبال عدالت باشد، در این مکتب می آموزد که باید چشم خود را از حرام، زبانش را از گناهان و دستش را از مال مردمان فروبندد تا ویژگی­های یک انسان عادل را درخود به وجود آورده باشد.[16]

جامعه­ای که جوانانش عادل و قوانینش منطبق با عدل باشد و مردمانش به دنبال اجرای آن باشند، بی­گمان مدینه فاضله ای است که آرزوی بسیاری از اندیشمندان و نظریه پردازان بوده است.

درس خداترسی و پرهیزکاری

حضرت سید الشهدا(ع)، در طول زمان به انسان­ها آموخت که عظمت و بزرگی از آن خداست و معرفت به او در دل انسان­های عارف به صورت خداترسی جلوه می­کند. در حقیقت، بالاترین مرحله دانش و کمال معرفت در کلام امام حسین(ع)، همان است که آدمی از خدا بترسد.[17]

این گونه پرورش یافتن در مکتب اهبل بیت(ع)، موجب می­شود آدمی در برابر غیر خدا سر خم نکند و اگر جوانی باشد که دوره سرکشی و غرور را می­گذراند، در عین حال از قدرت برتر شناخت پیدا کند. این گونه انسان­ها، دیگر به پستی و ذلت تن نخواهند داد و تسلیم باطل نمی­شوند.

مکتب عاشورا، محل تربیت انسان­هایی است که فقط از خدا می­ترسند؛ چرا که شأن مسلمان واقعی آن است که جز بندگی خدا نکند و از هیچ چیز نهراسد. این معنا در کلام الهی نیز تصریح شده است که از مردمان نترسید و از من بترسید.[18]

به تعبیر امام حسین(ع)، انسان پرهیزکار بهترین امان را امان خدا می­داند، و علم دارد که اگر در دنیا از خدا نترسد، هرگز در قیامت امان نخواهد یافت.[19]

در میان چهره­های درخشان عرصه کربلا و مکتب امام حسین(ع)، فرزند برومند آن استاد، بهترین الگو برای جوانان و نمونه­ای والا از خداترسی است که چون در راه خدا حرکت می­کرد و در راه او جان فشانی می­نمود، از مرگ هم نمی­هراسید.[20] آری، کسی که از خدا بترسد، دیگر از مرگ و کشته شدن و قطعه قطعه گشتن هراس ندارد.

درس ظلم ستیزی و ستم گریزی

یکی از برجسته­ترین درس­های مکتب حسینی، ظلم ستیزی و مبارزه با استبداد و اختناق است. این معنا، در جای جای کلمات امیر قافله عاشورا مطرح شده است. ایشان در بیانی می­فرمایند:

همانا رسول خدا (ص) فرموده است هرکس حاکم ستمگری را مشاهده کند که حرام­های خدا را حلال می­سازد، عهد و پیمان الهی را زیر پای می گذارد، با سنت و قانون پیامبر مخالفت می­ورزد، با بندگان خدا با دشمنی رفتار می­نماید و بر چنین حاکمی با زبان و عمل قیام نکند، خدا او را با ستمگران عذاب می­کند.

آن گاه می­فرمایند: «این اعمال از سوی بنی­امیه انجام شده و من شایسته­ترین کسی هستم که این وضع را تغییر دهم».[21]

در واقع ظلم ستیزی در سیره و گفتار پیشوایان معصوم(ع)، جایگاهی ویژه دارد. از دید اینان، جهاد با ستمگران، ستون دین و راه روشن نیک­بختان، و مایه پایداری دین است.[22]

اقبال لاهوری در باب قیام عاشورا و نتیجه ظلم ستیزی و ستم گریزی امام حسین(ع) سروده است:

بر زمین کربلا بارید و رفت

لاله در ویرانه­ها کارید و رفت

تا قیامت قطع استبداد کرد

موج خون او چمن ایجاد کرد[23]

و این درسی است برای جوانان که با بهره­گیری از مکتب سرخ حسینی، از پذیرش خفت و خواری دوری جویند و از جوانی خود، در راه پیش­گیری از ستم و ریشه­کن ساختن درخت استبداد، استفاده کنند.

نکته: درس ها و پیام های عاشورا

منصوره نرگسی

تاریخ، همواره درس های بسیاری را در خود نهان دارد. درس هایی که توجه به آنها، انسان را به زندگی سعادتمندی رهنمون می سازد. عاشورا، خود به تنهایی، یک تاریخ است؛ تاریخی پر از درس و رمز و راز!

در چند سطر زیر کوشیده­ایم با اقتباس از کتاب معارف عاشورا، نوشته علی سعیدی[24]، به بررسی برخی از پیام ها و درس های این واقعه بزرگ بپردازیم؛ واقعه ای که کل تاریخ را درهم نوردید!

توجه دادن جامعه به نقش رهبری دینی و ویژگی های آن

تأکید امام حسین(ع) بر موضوع رهبری و پیوند دادن امامت و نبوت، و بیان ویژگی های رهبری دینی و اشاره به مسئله غدیر و حدیث ثقلین در حضور جمعی نزدیک به هزار نفر از صحابه و تابعین و بزرگان در سرزمین منی، از اهمیت و جایگاه رهبری در نگرش مکتب اسلام حکایت می کند.[25]

تبیین نقش و رسالت مردم در نظام دینی

از مهم ترین اهداف رهبری نهضت عاشورا، تبیین جایگاه و مسئولیت مردم در برابر رهبری دینی و حکومت اسلامی بود. هشدار به جمع کثیری از جامعه جاهلی آن روز که مسیر اصلی را گم کردند و مصداق رهبری دینی را نشناختند و در دام جریان های قدرت طلب افتادند و جمعی دیگر، که با وجود شناخت مصداق رهبری دینی، تعهد لازم را در پیروی از امام نداشتند.[26]

امام در طول مدت امامت خود، چه در دوران معاویه و چه پس از مرگ او و در طول مسیر حرکت از مدینه تا مکه و از آنجا تا عراق، حتی در روز عاشورا روی این موضوع تکیه داشتند؛[27] چرا که حکومت دینی، ماهیت مردمی داشته، پایگاه اصلی و اولی آن قلب مردم است.[28]

احیای امر به معروف و نهی از منکر

از دیگر درس های حماسه عاشورا، عمل و توجه به زیربنایی ترین واجب اجتماعی، یعنی امر به معروف و نهی از منکر است. امام، خود در این باره می فرماید: «تصمیم و اراده من در این نهضت امر به معروف و نهی از منکر است».[29]

در واقع قیام امام برای از بین بردن بزرگ ترین منکر - یعنی همان حکومت شیطانی بنی­امیه که ریشه همه پلیدی ها و ناهنجاری ها در جامعه آن روز بود - و شکل دهی بزرگ ترین معروف - یعنی تحقق مدیریت دینی در چارچوب مبانی ارزشی اسلام که ریشه همه فضیلت­ها و ارزش هاست - بوده است.[30]

تقدم دین و حفظ اصول بر مال و جان

در حادثه عاشورا، این حقیقت آشکار می شود که چنانچه هستی و تمامیت دین و اسلام به خطر افتد، رهبری، حتی به قیمت فدا کردن جان خود و فرزندانش به میدان خواهد آمد و از خاموش شدن خورشید فروزان دین، جلوگیری به عمل خواهد آورد. در بیانی منتسب به امام حسین(ع)، از آن حضرت این گونه نقل شده که: «اگر دین محمد، مگر با کشتن من استوار و اصلاح نمی شود ، آماده چنین امری هستم».[31]

جریان شناسی انحراف

عاشورا، بزرگ ترین افشا کننده ماهیت اصلی جریان نفاق بود که گستره، عمق و کیفیت وقوع آن توانست اساس حکومت نفاق را متزلزل کند و بنیاد آن را نابود سازد. گاه جامعه و نظامی آن قدر از مبدأ اصلی خود منحرف می شود و ماهیت آن با خرافات و بدعت ها آمیخته می گردد که با سخن رانی و خطابه و فریاد نمی توان آن را بیدار کرد. تنها با قیامی خونین است که می توان افکار خفته مردم را بیدار نمود.

امام حسین(ع)راهی برای بیعت با یزید نداشت؛ از این رو، درصدد بر آمد تا افکار عمومی را روشن کند. در این صورت، یا مردم متوجه شده، او را همراهی می کنند و حکومت طاغوت از بین می رود، و یا به تکلیف خود، یعنی جهاد و مبارزه با حکومت فاسد بنی امیه عمل کرده است. پس در مسیر حرکت خود، در هر مقطعی به افشای ماهیت حکومت پرداخت و به نقاط ضعف مردم اشاره کرد.[32]

حفظ حریم ها و قداست ها

امام حسین(ع) در راستای احیای ارزش های الهی و مقدسات نظام دینی قیام کرد و توانست بنیاد حکومت فاسد و ظالم را متزلزل و زمینه احیای دوباره اسلام را فراهم کند. از بارزترین نکات در قیام امام حسین(ع)، حفظ قداست حرم امن الهی است. آنجا که احساس کرد اگر در حرم الهی بماند، امکان دارد نظام فاسد دست به اقدام خطرناکی بزند که هم جان امام به خطر افتد و هم قداست حرم خدشه­دار شود، تصمیم گرفت برای حفظ قداست حرم الهی از مکه بیرون رود.[33]

احیا و اقامه نماز

از درس ها و پیام های روشن حادثه کربلا، توجه و عنایت خاص امام حسین(ع) و یاران او به اصیل ترین ارتباط میان انسان و خدا و مهم ترین عبادت انسان ساز، یعنی «نماز» است. این حقیقت از مجموع کلمات و عملکرد امام، به ویژه عنایت ایشان به این فریضه بزرگ در برابر انبوهی از لشکریان یزید ملموس و محسوس است.[34]

ایشان هنگام ملاقات با حر و فرا رسیدن وقت ظهر، نماز را اقامه فرمودند و حر و همراهانش به ایشان اقتدا کردند. در شب عاشورا نیز در پی مأموریتی که به برادرش عباس بن علی می دهد، از دشمن فرصت می خواهد و هدف خود را اقامه نماز و عبادت الهی می داند.

در ظهر عاشورا هنگامی که ابو ثمامه صاعدی، دخول وقت نماز را به آن حضرت خبر داد، فرمود: «از دشمن بخواهید از ما دست بردارد تا نماز بخوانیم». در زیارت امام حسین(ع) هم می خوانیم: «اشهد انّک قد اقمت الصّلوة؛ شهادت می دهم که تو نماز را اقامه نمودی». امام سجاد(ع) نیز نقل می کند که من شاهد بودم عمه ام شب یازدهم، نماز نافله شب را نشسته خواند.[35]

ترسیم الگوی رسالت زن مسلمان

از دیگر درس ها و پیام های حماسه عاشورا، ارائه الگوی حضور زن مسلمان و متعهد در انجام تکالیف الهی و ترسیم رسالت ایفای نقش زنان در حمایت از دین و رهبری در برابر حکومت ظالم و طاغوت، و دفاع از ارزش ها و قداست هاست.[36]

نقش اهل بیت و زنان در معرفی اهداف نهضت عاشورا، پاسداری و حفاظت از امامت بعد از امام حسین(ع)، تشریح ماهیت حکومت یزید، افشای جریان نفاق، برانگیختن افکار عمومی و عصیان مردم بر ضد حکومت فاسد بنی­امیه و آثار متعدد دیگر، ثابت کرد تدبیر امام حسین(ع) در همراهی اهل بیت و زنان و مشارکت آنان در نهضت، بسیار هوشمندانه و حساب شده است و اگر چنین نبود، نهضت عاشورا، مهجور می ماند و زمینه تداوم و اثر بخشی آن فراهم نمی شد.[37]

ترسیم چهره زیباترین نوع مرگ

درس دیگر حماسه عاشورا، ارائه الگوی عملی و رفتاری برای شناساندن مفهوم کامل زندگی و نشان دادن ارزش های متعالی در انسان بود؛ معرفی زیباترین و کامل ترین نوع زندگی که همان تسلیم کامل حق بودن، گرچه به قیمت فداکردن جان است. در این زمینه، اگر نگرش و انگیزه الهی و عمل و رفتار در چارچوب اراده و خواست خدا در جهت دادن به زندگی و مرگ انسان نقش داشته باشد، هم زندگی دارای مراتبی است و هم مرگ می تواند مراتبی داشته باشد. نوعی از مرگ، غیر اختیاری است و هنگام پایان یافتن اجل اتفاق می افتد و نوع دیگر آن اختیاری است. در نوع اختیاری، اگر مرگ در راه فساد و امیال نفسانی باشد، ضد ارزش است، ولی بسیاری از مرگ های اختیاری یا مرگ هایی که در راه انجام وظایفی همچون تأمین معاش و دفاع از مال و جان باشد، ارزش دارد، اما ارزش تکاملی آن کم است. حال اگر مرگی انتخابی و هدف آن رضایت خدا و دفاع از دین و رهبری مرتبط با خدا و مقابله با جریان کفر و شرک و تلاش در راه ترویج یاد و نام خدا باشد، عالی ترین مرتبه و زیباترین نوع مرگ است که به آن «شهادت» می­گویند. حماسه عاشورا و شهادت امام حسین(ع) و یاران با وفایش، تجسم این حقیقت بوده است.[38]

نکته:حس و حال عاشقی

سیما وفایی

همه ما بچه شیعه­ها وقتی ماه محرم و صفر می­یاد، یه چیزی توی دلمون می­جوشه. یه چیزی شبیه خون، شبیه غیرت، شبیه ... .وقتی نام حسین(ع) رو می­بریم، دلمون می­لرزه، چشامون پر اشک می­شه، زیر لب می­گیم السلام علیک یا اباعبدالله!

تا حالا از خودمون پرسیدیم چرا؟

مگه می­شه شب­های محرم بگی یا حسین و این حس و حال بهت دست نده و این سؤال­ها ردیف نشه رو ورقه ذهنت.

1. چرا این ماه این قدر محترمه؟

2. چرا گریه برای امام حسین(ع) این اندازه سفارش شده؟

3. چرا امام حسین(ع) آن طور و آن گونه عمل کردند؟

4. چرا امام حسین(ع) به فرموده خودشان، قتیل العَبَرات (کشته اشک ها) هستند؟

با صدای «عمو عمو اَلعَطَش» به خودت می­آیی. به جمعیت نگاه می­کنی و دوباره از خودت می­پرسی: مگر نه اینکه هدف حضرت این بوده که ما همیشه دنباله­رو اهداف ایشان باشیم؟

باز یه چیزی توی درونت می­گه: مگه باید غیر از این باشه؟!

دوباره از خودت می­پرسی: این اهداف چه هدف­های پرارزشی بودند که ایشان، عزیزترین کسان خود و رسول الله (ص) را فدای آن کردند؟ و زود پاسخ می­دهی: عمل به دستورات قرآن و عترت و احیای دین، هدف آن حضرت بوده، و چیزی را که ایشان برای آن قیام کرده­اند همان «امر به معروف و نهی از منکر» است.

حالا وقتی من و تو روز عاشورا، خون توی رگ­هامون می­جوشه و حسینی و زینبی می­شیم، وقتی سینه سپر می­کنیم و می­گیم مگه می­شه آدم عاشق باشه و به عشقش فکر نکنه! آیا حاضریم عشقمون رو با امر به معروف و نهی از منکر به خدا ثابت کنیم؟

نسل اول و دوم، وفای به عهد کردند. حتماً ما نسل سومی­ها و چهارمی­ها هم ... .

حسینیه شلوغه. وقتی داریم برای حضرت قاسم و رقیه اشک می­ریزیم، و وقتی داریم برای عباس و علی اکبر سینه می زنیم، باز از خودمون می­پرسیم ما چقدر به آنها نزدیک هستیم؟ چند روز بعد از عاشورا، «محرمی و عاشورایی» باقی می­مانیم؟ در طول سال، چند بار یا علی می­گیم و به ندای «کیست مرا یاری کند» پاسخ می­دهیم؟

اطمینان دارم ما بچه شیعه­ها وقتی محرم و صفر می­یاد، وقتی یه چیزی توی دلمون می­جوشه، یه چیزی شبیه خون و غیرت، مطمئناً بقیه سال هم مواظبیم و کربلایی باقی می­مونیم، با همون حس و حال؛ یاعلی!

پژوهش: آسیب شناسی عزاداری و مداحی

منصوره نرگسی

سال هاست که از عاشورا می گذرد، ولی داغ آن هنوز هم چشم ها را گریان و قلب ها را پر درد می کند. گویی این واقعه، هر سال با فرا رسیدن محرم تکرار می شود؛ چرا که این حزن پایان یافتنی نیست.

ولی آیا این عاشورایی که می شنویم، همان حادثه ای است که روزی در کربلا رخ داد؟ آیا این واقعه، بی کم و کاست، پس از نسل ها به ما رسیده است؟

با کمی کاوش و جست وجو در کتاب های مقتل و کتاب هایی که به نقل ماجرا همت گماشته اند، با تناقضاتی روبه رو می شویم؛ مثلاً یک جا مطلبی را به واقعه نسبت داده اند، ولی در کتاب دیگر، آن را منکر شده یا اصلاً نقل نکرده اند. آخر مگر می شود حادثه ای هم روی داده باشد، هم نه؟!

تنها پاسخ این سؤال این است که در این میان، کسی یا کسانی دروغ می گویند یا حقیقت را آن گونه که بوده، ابراز نمی کنند، و این گونه است که واقعه ای دستخوش تحریف می شود!

این مقاله بر آن است که با تحلیل مفاهیمی چون تحریف و انواع و عوامل آن، به روشن شدن نقاط تاریک و تحریف شده این واقعه عظیم بپردازد.

تحریف

«تحریف» طبق تعریفی که استاد شهید مرتضی مطهری ارائه می دهد، «از ماده حرف است؛ یعنی منحرف کردن چیزی از مسیر و وضع اصلی خود که داشته است یا باید داشته باشد. به عبارت دیگر، تحریف نوعی تغییر و تبدیل است».[39]

انواع تحریف

استاد مطهری معتقد است که دو نوع تحریف امکان پذیر است: تحریف لفظی و تحریف معنوی. تحریف لفظی؛ این است که ظاهر مطلبی را عوض کنند. مثلاً از یک گفتار، عبارتی حذف شود یا به آن عبارتی اضافه شود، و یا حتی جمله ها را چنان پس و پیش کنند که معنی اش فرق کند، ... [40] اما تحریف معنوی، به معنای دست کاری مفهوم و مقصود گوینده است؛ یعنی معنای کردن کلام به طوری که مطابق مقصود خود شما باشد، نه مقصود اصلی گوینده.[41]

عوامل تحریف

عوامل مؤثر در ایجاد تحریف را می توان در موارد زیر خلاصه کرد:

1. غرض ورزی دشمنان

استاد مطهری معتقد است همیشه اغراض دشمنان، عاملی است که حادثه ای را دچار تحریف و دگرگونی می کند و دشمن برای نیل به هدف خود، تغییراتی در متن تاریخ به وجود می آورد.[42] بی شک، حادثه عاشورا هم از این قاعده عمومی مستثنا نیست؛ چرا که باز خوانی این واقعه، آن طور که واقعاً رخ داده بود، می توانست خسارات جبران ناپذیری به افراد بسیاری، از جمله امویان و کارگزاران آنها وارد کند، همان گونه که کرد!

نخستین تحریفی که بنی امیه به ایجاد آن همت گماشت، این بود که شهادت امام حسین(ع) را به قضا و قدر الهی نسبت داده، بدین ترتیب خود را از هر گونه اتهامی مبرا سازد که این مطلب در سخنان ابن زیاد به خوبی هویدا است.[43]

2. تمایل به اسطوره سازی

عامل دیگر، تمایل بشر به اسطوره سازی است. واژه اسطوره، به نوعی کلمه افسانه را نیز با خود یدک می کشد؛ چراکه اصولاً اسطوره ها، افسانه هایی به دنبال دارند که در میان مردم، جایگاه ویژه ای دارد. به قول استاد مطهری، این حس قهرمان پرستی در بشر است که همواره او را به افسانه پردازی درباره قهرمان های تاریخ ترغیب می کند.[44] برخی از مبالغه ها و اغراق های موجود در سخن بعضی واعظان و مداحان نیز معلول همین حس است. ازاین رو، «از آنجا که حس کمال جویی و قهرمان طلبی در نهاد انسان نهفته است، ناخواسته با اسطوره سازی ها و افسانه پردازی ها می خواهد آن حس غریزی و فطری را ارضاء و اشباع کند».[45]

3. تلاش برای گریاندن

استاد مطهری از این مورد با عنوان عاملی یاد می کند که اختصاص به حادثه عاشورا دارد و منشأ ظهور آن، می تواند سفارش اکید پیشوایان دین، مبنی بر زنده نگه داشتن نام و یاد امام حسین(ع) باشد.[46] آری، این گونه است که برخی از واعظان و مداحان ما برای نیل به این هدف، می کوشند به هر قیمتی شده، اشک ها از چشم ها جاری سازند، حال در این میان اگر لازم شد، کمی پیاز داغش را هم زیاد می کنند، حتی به دروغ! «برخی روضه خوانان و مداحان، همیشه با این تصور و پیش ذهن، به سراغ مقاتل و تاریخ می روند که سوزناک ترین و گریه آور ترین سخن یا داستان را به دست آورند. حال اگر هم چیزی اعم از درست و نادرست پیدا کردند، آن قدر به آن شاخ و برگ می دهند که به کلی از حالت اصلی خارج می سازند».[47]

4. قیاس به نفس

عامل دیگری که در تحریف این واقعه بزرگ، خواسته یا ناخواسته نقش داشته، قیاس به نفس است. بدین ترتیب که برخی از مداحان و واعظان به جای زبان حال امام حسین(ع) و اهل بیت و یاران ایشان، زبان حال خود را به تصویر کشیده اند و گاه رفتارها و گفتارهایی را به ایشان نسبت می دهند که به هیچ وجه شایسته شأن و منزلت ایشان نیست. محققی در این باره معتقد است:

همین زبان حال ها با مرور زمان از کتاب های منظوم و شعر، به کتاب های مقاتل و مجالس هم راه یافته و صورت رسمی به خود گرفته است و به عنوان حدیث یا روایت تاریخی، مشهور و مقبول خاص و عام شده است.[48]

گونه های تحریف واقعه عاشورا

تحریف در واقعه عاشورا، به سه صورت می تواند رخ دهد:

1. تحریف در شکل بیان حادثه و دگرگون کردن قضایا و مقدمات حادثه کربلا. ایجاد تحریفات لفظی و وارونه شدن حوادث و نیز اغراق ها و اسطوره سازی ها در این دسته جای می گیرد.

2. تحریف در تفسیر حادثه. برخی چنان این حادثه را توصیف می کنند که گویی حضرت، شخصی مظلوم بوده، بی جهت کشته شده و خونش به هدر رفته است یا قیام امام، به گونه ای تفسیر می شود که گویی این اقدام و مبارزه، از حوزه عمل بشری و قابل اقتدا بودن خارج است. حتی برخی حرکت امام را برای فدایی شدن امت گنهکار معرفی کرده، مقصود اصلی ایشان را، شفاعت افراد آلوده و گناهکار در قیامت توضیح می دهند.

3. جهت دادن به قضایای جنبی و کم رنگ نشان دادن فلسفه حماسه کربلا یا بی توجهی به آموزه های حادثه. درست است که امام حسین(ع) و عزاداری ایشان، وسیله ای برای برآورده شدن حوائج و مشکلات ماست، و گریه بر ایشان، آثار و پی آمدهای به خصوصی دارد و اطعام و انفاق در راه خدا و در مجالس عزاداری پاداش های عظیمی برخوردار است ولی محدود کردن نهضت عاشورا به این مسائل و غافل شدن از پیام ها و درس های اصلی نهضت، نوعی کم رنگ نشان دادن فلسفه حماسه کربلاست.

نمونه ای از تحریفات وارده

الف) زینب، الگوی سر به محمل کوبیدن

روضه مشهوری در میان روضه خوانان و مداحان رایج است که بر اساس آن، حضرت زینب با دیدن سر بریده برادرش، از شدت تأثر، سر خود را چنان به چوب محمل می کوبد که خون از زیر مقنعه اش جاری می شود. این بهانه ای شده که بسیاری از عزاداران که به قمه زنی مبادرت می ورزند، عمل خود را به تأسی از حضرت زینب(س) موجه جلوه دهند؛ درحالی که در بررسی دقیق منابع و تاریخ عاشورا، در می یابیم که این روایت، جعلی بوده و در هیچ یک از منابع معتبر سندی مبنی بر درستی آن، یافت نمی شود.[49]

ب ) افسانه سقایت ابوالفضل العباس در مسجد کوفه

بر اساس این افسانه سوزناک، روزی در میان خطبه خواندن امام علی(ع) بر منبر، حسین(ع) اظهار عطش می کند. حضرت ابوالفضل(ع) به محض شنیدن صدای برادر، دوان دوان نزد مادر می رود و همراه با کاسه ای آب باز می گردد... امام علی(ع) بر بالای منبر، با دیدن این صحنه شروع به گریستن می کند و می فرماید که: روزی در کربلا گروهی از این امت، آب را بر حسین و یاران و فرزندانش می بندند و همین عباس چنین می کند.

مهم ترین دلیلی که بر نادرستی این مطلب می توان ارائه کرد این است که امام علی(ع) اصلاً پیش از خلافت، بر منبری نمی رفته است. اگر هم بپذیریم که این واقعه در سال نخست خلافت امام، روی داده باشد، امام حسین(ع) در آن زمان، مردی سی ساله یا حتی بزرگ تر بوده است. با این توصیف، اظهار عطش کردن امام در مجلس عام و سخن گفتن با مقام امامت آن هم بالای منبر، حتی با رسوم متعارف انسانی تناسخی ندارد، چه برسد به مقام حضرت ابوالفضل (ع)!

پیشنهادهای عملی

حال باید اندیشید که در مواجهه با این سیل تحریفات که تاریخ مقدس عاشورا را تهدید می کند، چه باید کرد. چگونه می توان اذهان مردم را از این همه جعلیات پاک نمود؟ آیا باید در گوشه ای نشست تا هر روز بر میزان این دروغ پردازی ها افزوده شود؟

مگر نه این است که اسلام به ما مسلمانان همیشه امر فرموده که هرگاه دیدیم حقی از مظلومی گرفته می شود، ساکت ننشینیم و حق مظلوم از ظالم بستانیم. اکنون هم در حق تاریخ مظلوم عاشوراست که این چنین ظلم می شود، پس نباید دست روی دست گذاشت، و فقط نظاره کرد. برخی از راهکارهای مبارزه با تحریفات عاشورا به قرار ذیل است:

1. معرفی منابع معتبر و قابل استفاده در قیام حسینی و نقد و بررسی کتاب هایی که به نقل جعلیات و خرافات پرداخته اند.

2. توجیه مردم از راه بیانیه ها و دستگاه های ارتباط جمعی و ایجاد حساسیت لازم درباره وقایع دروغ و ساختگی، تا خود مردم به حرکت های منفی حساسیت نشان دهند و از شرکت در مجالس این چنینی خودداری کنند.

3. تأکید بر بهره گیری از مجالس عزاداری در راه ارشاد و هدایت مردم، به ویژه در روزهای تاسوعا و عاشورا که اجتماعات بیشتر است و فرصت تبلیغ، ممکن و استثنایی است.

4. رعایت احکام و مقررات اسلام و توجه به اهمیت آن در عزاداری ها، همچون رعایت نماز اول وقت و نماز جماعت و نپوشیدن لباس های بدن نما در مجامع عمومی، و رعایت حال فقرا و مستمندان در اطعام ها.

5. مبارزه تبلیغاتی با حرکات مخالف شئون اسلام، مانند قمه زنی یا برخی از شبیه خوانی ها.

6. برگزاری جلسات و مجامع توجیهی در چند نوبت در سال برای مداحان، ذاکران و روضه خوان ها، و آشنا ساختن آنان به اهداف و فلسفه حسینی و بازگو کردن خطر انحراف از فلسفه عزاداری. همچنین دعوت از رؤسای هیئت ها و دسته های عزاداری در راه تبیین اهداف و پیش گیری از کارهای دون شأن امام حسین(ع) و عزاداری.

7. برگزاری جلسات توجیهی برای طلاب حوزه های علمیه و یادآوری نکات یاد شده.

8. تشویق شاعران در ارائه اشعار سوزناک با معانی بلند و مطابق با روح نهضت حسینی.[50]

نکته

امام حسین (ع) و قیام عاشورا از نگاه دکتر شریعتی

به کوشش: محمدعلی روزبهانی

اینکه حسین(ع) پس از اینکه همه عزیزانش را در خون می بیند و جز دشمن کینه توز و غارتگر در برابرش نمی بیند، فریاد می زند که: «آیا کسی هست که مرا یاری کند و انتقام کشد؛ هل من ناصر ینصرنی؟»؛ مگر نمی داند که کسی نیست که او را یاری کند و انتقام گیرد؟ این «سؤال»، سؤال از تاریخ فردای بشری است و این پرسش، از آینده است و از همه ماست و این سؤال، انتظار حسین را از عاشقانش بیان می کند و دعوت شهادت او را به همه کسانی که برای شهیدان حرمت و عظمت قائلند، اعلام می نماید.[51]

فتوای حسین این است: آری! در نتوانستن نیز بایستن هست؛ برای او زندگی، عقیده و جهاد است. بنابراین، اگر او زنده است و به دلیل اینکه زنده است، مسئولیت جهاد در راه عقیده را دارد. انسان زنده، مسئول است و نه فقط انسان توانا. و از حسین، زنده تر کیست؟ در تاریخ ما، کیست که به اندازه او حق داشته باشد که زندگی کند و شایسته باشد که زنده بماند؟ نفس انسان بودن، آگاه بودن، ایمان داشتن، زندگی کردن، آدمی را مسئول جهاد می کند و حسین مثلِ اعلای انسانیت زنده، عاشق و آگاه است. توانستن یا نتوانستن، ضعف یا قدرت، تنهایی یا جمعیت، فقط شکل انجام رسالت و چگونگی تحقق مسئولیت را تعیین می کند نه وجود آن را.[52]

برخی درباره آثار شهادت حسینی تردید کردند و آن را قیامی خوانده اند که شکست خورده است. شگفتا! کدام جهاد و کدام جنگِ پیروزی بوده است که دامنه فتوحاتش در سطح جامعه، در عمق اندیشه و احساس و در طول زمان و ادوار تاریخ، این همه گسترده و عمیق و بارآور باشد؟ حسین با شهادت «ید بیضاء» کرد، از خون شهیدان «دم مسیحایی» ساخت که کور را بینا می کند و مرده را حیات می بخشد. اما نه تنها در عصر خویش و در سرزمین خویش، که «شهادت» جنگ نیست، رسالت است؛ سلاح نیست، پیام است؛ کلمه ای است که با خون تلفظ می شود.[53]

رسالت پیام از امروز عصر، آغاز می شود. این رسالت بر دوش های ظریف یک زن است؛ «زینب»، زنی که مردانگی در رکاب او جوانمردی آموخته است. آنهایی که گستاخی آن را دارند که مرگ خویش را انتخاب کنند، تنها به یک انتخاب بزرگ دست زده اند، اما کار آنها که از آن پس زنده می مانند، دشوار است و سنگین. و زینب مانده است، کاروان اسیران در پی اش، و صف های دشمن تا افق در پیش راهش، و رسالت رساندن پیام برادر بر دوشش. وارد شهر می شود، از صحنه برمی گردد. آن باغ های سرخ شهادت را پشت سر گذاشته و از پیراهنش بوی گل های سرخ به مشام می رسد. وارد شهر جنایت، پایتخت قدرت، پایتخت ستم و جلادی شده است؛ آرام و پیروز، سراپا افتخار. بر سر قدرت و قساوت، بر سر بردگان مزدور و جلادان و بردگان استعمار و استبداد فریاد می زند: «سپاس خداوند را که این همه کرامت و این همه عزت به خاندان ما عطا کرد؛ افتخار نبوت، افتخار شهادت.» اگر زینب پیام کربلا را به تاریخ بازنگوید، کربلا در تاریخ می ماند.[54]

نکته و قطعه ادبی : یاوران حسینی

محدثه جلیل وند

ماه بنی هاشم

و خدا هرآنچه آفرید، از سر حکمت و دلیل است. او آنچه را آفرید، مورد آزمون قرار داد تا ضمیر بندگان صالح خویش را بنمایاند بر آن کس که پوشیده است. سلام خدا بر بندگان صالح و راستین و همه شهیدان و مبارزان در راه حق. سلام و درود خدا بر آن بنده­ای که با هرآنچه آزمونی است، او را آزمود و در امتحان الهی از سربلندترین­ها بود.

من نمی­دانم فرزند علی(ع) بودن، شرط استقامت و دلاوری است، یا برادری حسن(ع) و حسین(ع)، رمز وفا و پایداری، یا از نسل ابوطالب و عبدالمطلب و هاشم بودن، رمز مردانگی. من نمی­دانم دست­های بریده او، علَم عالَم است یا سینه چاک چاکش، راوی حقایق هستی. من نمی­دانم...

اما می­دانم او عباس بن علی(ع) است؛ تنها همین کافی است.

ماه خاندان بنی هاشم وقتی چشمان بی­نظیرش را به روی دنیا گشود، خود را در میان دلرباترین انسان­های تاریخ دید؛ زیرا تنها بر چشم کشیدن خاک پای یکی از آنها، دنیا را زیر و رو می کند.

و خوشا به حال چنین کودکی. آه، ای طفل ماه روی، علی(ع)، حسن(ع) و حسین(ع) را با چشمان پاکت نظاره کن؛ زیرا این لحظات، جهانی را هستی می­بخشد و تو چون جهانی، هستی ابدی گرفتی و تا دنیا، دنیاست، عالم را از عطشی جانکاه می­رهانی و سیراب می­کنی.

غروب روز نهم محرم است. زمین و آسمان جامه­ای خونین بر تن دارد. خورشید در خود ذوب می­شود و در پشت کوه ها فرو می­ریزد. صدای هلهله و فریاد لشکریان، سکوت دشت را شکسته است.

چه می­کنند؟ چه می­خواهند؟!

گوش­ها می­شنوند، اما چشم­ها یارای دیدن ندارند. شب نزدیک است. کودکان گریانند؛ می­ترسند.

چه می­کنند؟ چه می­خواهند؟!

عباس بیرون آمد. او خوب می­داند، آنان خواهان جنگند. امشب را مهلتی نیاز است برای عبادت مولایش، برای آرامش کودکان، برای شبی که صبحی در پی­اش نیست. زمان می­خواهد، و بی­اندازه­ترین شب دنیا آغاز گشت. شبی که هنوز هم که هنوز است به فجر، امان روییدن نداده است.

دهمین روز فرا رسید. روز هفتم بود که آب را بر خاندان رسول بستند.

مگر می­شود کودکان آن گونه نوای العطش العطش سر دهند، اما عباس آرامش بر دیدگان خود ببیند؟

شعله­های جنگ دامان همه را خونین کرد.

عباس برای حسین (ع) آن گونه بود که علی (ع) برای رسول خدا (ص).

وقتی وارد میدان شد، کسی نمی­دانست که او عباس است یا علی (ع).

وقتی دست­هایش را بریدند، کسی نفهمید او ابوالفضل است یا جعفر طیار.

اما وقتی امام بر بالینش نشست، همه می­دانستند که عباس، آینه حسین (ع) است.

غلام، امام و دشت کربلا

غلام سیاه پیر فرتوت آرام آرام نزدیک شد. پس از این همه سال خدمت برای یاران خدا (یعنی ابوذر، امام حسن (ع) و امام حسین (ع) اکنون آمده بود با مولایش بیعتی تازه کند. عرق از سر و رویش می­بارید. نزدیک شد و دستان تکیده و لاغرش را به دستان امام سپرد و آن گاه اجازه خواست تا به میدان جنگ رود. امام با نگاهی مهربان با او سخن گفت: «جُوْن! تو در بیعت آزادی و از تو انتظاری نیست. تو نیاز به آسایش و عافیت داری. تا همین جا هم وفاداری­ات را به ما ثبات کردی. خودت را دچار مصیبت و ناراحتی نگردان».

ـ ای پسر رسول خدا! آیا سزاوار است من در آسایش و راحتی همراهتان باشم و در سختی­ها شما را ترک گویم؟ آری، بدن من سیاه و بدبوست و خاندانم ناشناخته­اند. بگذار با بودن در کنار شما و شهادت در راهتان، به بهشت برین راه یابم. نه، به خدا قسم! هرگز از شما جدا نمی­شوم تا خون من سیاه با خون پاک شما آمیخته گردد.

امام که وفا و صمیمیت غلام را دید به او اجازه جنگیدن داد.

جون به میدان رفت و جنگید و هنگامی که به شهادت رسید، امام بر بالین وی حاضر گشت و برای او دعا نمود: «خداوندا! رویش را سفید و بدنش را خوشبو کن و با ابرار و نیاکان محشورش گردان».[55]

نافع بن هلال

شب است، شب تاریک و ظلمانی. تپه­ها و کوه­ها و خیمه­ها در زیر دست غریب شب مدفون شده­اند. شب، شب عاشوراست.

و مگر می­شود کام را با شهد زندگی سیراب کرد؟! نه، این زهر است؛ زهری جان­سوز که خاکستر می­کند زندگی را.

از نفس افتاده­ام. خدایا! یاری­ام کن در عرصه بازار عشق حسین بمانم. من نفس می­کشم، زنده­ام، اما قرار نیست پس از حسین دنیایی باشد برای من. گویا سیاهی­ای می­بینم.

«کیستی در این وقت؟ یابن رسول الله! آیا شما هستی؟»

می­رفت. آن مرد می­رفت. معشوق من! کجا می­روی؟ «دشمن آن­سوی تپه­ها خوابیده. آمدن شما، آن هم اینجا، سخت مرا نگران کرده است».

وحشت است که چون ماری زهرآگین مرا ذره ذره می­کشد. خون در وجودم شریان ندارد. لب از لب گشود. فضا غرق نور و حضور شد: «آمده­ام تا پستی بلندی­های اطراف خیمه­ها را بررسی کنم. مبادا دشمن مخفی­گاهی بیابد و حملات شما را دفع کند یا حتی از آنجا حمله نماید».

نگاهم خیره شد به مهتاب. به آن­سوی تپه­ها، به هر آنچه بین من و او بود.

خدا را شکر، خدا را شکر که من تو را دارم!

امام دست­هایم را در دستانش فشرد: «امشب، همان شب موعود است. وعده­ای که تخلفی در آن راه ندارد.»

وعده؟! این جان خسته یارای دیدن و شنیدن ندارد، و چه قابلی دارد نفس­های بیهوده من، برای تو؟! جهان با عشق تو هستی گرفت و تارهای وجودم با عشق تو تنیده شد.

رشته کوه­ها در نور مهتاب، آشکار بود. ما به نظاره آنها نشستیم یا آنها به نظاره ما؟!

«نافع! در این تاریکی شب، نمی­خواهی جانت را، عمرت را و جوانی­ات را ذخیره کنی و از پشت این تپه­ها و کوه­ها بگریزی و خود را از چنگال مرگ برهانی؟!»

من و جان؟ وای بر من، مصیبتی از این عظیم­تر؟ پیش مرگی برای تو و خاندانت، تنها افتخار و مایه شادی وجود من است.

اینجا کربلا نیست، اینجا قیامت است.

این میدان جنگ نیست، پل صراط است.

امشب شب عاشورا نیست، روز محشر است.

دیگر پاهایم یارای تحمل تن سست و بی­مقدارم را ندارد. پایم شل شد و برخود لرزیدم. زانو زدم، افتادم بر قدم­هایش و این تازه اول غم و اندوه و سوز و گداز است: مادرم به عزایم بنشیند! قسم به خدایی که بر من منت نهاد و عشق و مهر تو را بر سینه­ام افکند! بین من و تو جدایی نخواهد افتاد، مگر اینکه شمشیرم کند گردد و اسبم از نفس بیفتد و خودم جان دهم.

روحم تازه جوشیده است، آن هم از سرچشمه­ای به نام حسین.[56]

حکایت

شب عاشورا

محمدعلی روزبهانی

فردا عاشورا بود؛ همان روز وعده داده شده. شهریار سپاه عشق پیک فرستاد و از لشکر حرامیان تا صبح را مهلت خواست. عمر بن سعد به طمع آنکه شاید در این یک شب فرزند پیامبر و خاندانش تسلیم او شوند و از پایداری دست بردارند، به ایشان مهلت داد و پیام فرستاد که اگر فردا تسلیم شدید، شما را نزد عبیدالله بن زیاد خواهیم فرستاد و اگر سر باز زدید، دست از شما بر نخواهیم داشت.[57]

نزدیک غروب بود که سرور آزادگان، یاران را فراخواند. فرزندش زینت عبادت کنندگان که در بستر بیماری بود نیز نزد او رفت و چنین شنید که پدرش به اصحاب خود فرمود:

خدای را ستایش می کنم به بهترین ستایش ها و او را سپاس می گویم در خوشی و ناخوشی. بار خدایا! تو را سپاس گزاریم که ما را به نبوت گرامی داشتی و علم قرآن و فقه دین را به ما کرامت فرمودی و گوشی شنوا و چشمی بینا و دلی آگاه به ما عطا کردی، ما را از زمره سپاس گزاران قرار بده. من یارانی بهتر و باوفاتر از اصحاب خود سراغ ندارم و اهل بیتی فرمانبردارتر و به صله رحم پای بندتر از اهل بیتم نمی شناسم، خدا شما را به خاطر یاری من جزای خیر دهد! من می دانم که فردا کار ما با اینان به جنگ خواهد انجامید. پس به شما اجازه می دهم و بیعت خود را از شما برمی دارم تا از سیاهی شب برای پیمودن راه و دور شدن از محل خطر استفاده کنید و هر یک از شما دست یک تن از اهل بیت مرا بگیرید و در روستاها و شهرها پراکنده شوید تا خداوند فرج خود را برای شما مقرر دارد. این مردم، مرا می خواهند و چون بر من دست یابند با شما کاری ندارند.[58]

ولوله­ای در میان یاران برپا شد.

برادران امام و فرزندان و برادرزادگان او و فرزندان حضرت زینب(ع) به امام عرض کردند: ما برای چه دست از تو برداریم؟ برای اینکه پس از تو زنده بمانیم؟! خدا نکند هرگز چنین روزی را ببینیم.

ابتدا عباس بن علی(ع) این سخن را گفت و بعد دیگران از او پیروی کردند و جملاتی همانند، بر زبان راندند.

پس امام(ع) روی به فرزندان عقیل نمود و فرمود: شما را کشته شدن مسلم کافی است، بروید که من شما را اذن دادم.

آنها گفتند: سبحان الله! مردم چه می گویند؟! می گویند ما بزرگ و سالار خود و عموزادگان خود را که بهترین مردم بودند، در دست دشمن رها کردیم و با آنها به طرف دشمن تیری رها نکردیم و نیزه و شمشیری علیه دشمن به کار نبردیم. نه، به خدا سوگند چنین نکنیم، بلکه خود و اموال و اهل خود را فدای تو سازیم و در کنار تو بجنگیم و هر جا که روی کنی با تو باشیم، ننگ باد بر زندگی پس از تو!

سپس مسلم بن عوسجه به پا خاست و گفت: بهانه ما در پیشگاه خدا برای تنها گذاشتن تو چیست؟ به خدا سوگند! این نیزه را در سینه آنها فرو برم و تا دسته این شمشیر در دست من است، بر آنها حمله کنم، و اگر سلاحی نداشته باشم که با آن بجنگم، سنگ برداشته، به طرف آنها پرتاب می کنم. به خدا سوگند! که ما تو را رها نکنیم تا خدا بداند که حرمت پیامبر را در غیبت او درباره تو محفوظ داشتیم. به خدا قسم! اگر بدانم کشته می شوم و بعد زنده می شوم و سپس مرا می سوزانند و دیگر بار زنده می گردم و سپس در زیر پای ستوران بدنم در هم کوبیده می شود و تا هفتاد بار این کار را در حق من روا بدارند، هرگز از تو جدا نگردم تا در خدمت تو به استقبال مرگ بشتابم، و چرا چنین نکنم که کشته شدن یک بار است و پس از آن کرامتی است که پایانی ندارد.

پس از او زهیربن قین برخاست و گفت: به خدا سوگند! دوست دارم کشته شوم، باز زنده گردم، و سپس کشته شوم، تا هزار مرتبه، تا خدا تو را و اهل بیت تو را از کشته شدن در امان دارد.

بعد از زهیر، گروه دیگری از اصحاب سخنانی حماسی بر زبان جاری کردند، و امام(ع) در حق آنها دعای خیر فرمود و به خیمه خود بازگشت.[59]

گفتار مجری:عاشورا

نیلوفر حیدری

· سلام بر زمزمی که از کربلا می­جوشد. سلام بر موسم عاشورا. سلام بر غزل­های عاشقانه حسینی. سلام بر سجاده­های مرطوب گریه. سلام بر ترک­های قلب حزن و اندوه. سلام بر سفینه بر ساحل نشسته. و سلام بر شما که در قامت شمشیر و در هیبت نور به خیمه­های آه و گداز پیوسته­اید و مهیّای کارزار شده­اید. سلام بر شما کربلاییان، تاسوعاییان و عاشوراییان؛ مقتل خوانی­تان قبول درگه حق باد.

· بخوانید این زیارت را، بگریید این زیارت را و فریاد کنید که این شرمساران ابدی ننگتان باد. آن کدام آتش است که شما را بسوزاند تا رسوای جهنمیان شوید.

· راه حسین، راه دل است و هرگاه عاشقی به دل توجه کند، او را می­یابد. آری، قبر او در دلِ دوستداران اوست.

سلام از راه دور و از نزدیک بَهرِ او بُوَد یکسان

بلی، قبر شریف او دِل اهل یقین باشد.

· بیاییم در مکتب انسان­سازِ او، از اکسیر محبتش مس وجودمان را طلای ناب و زر خالص گردانیم.

تو را ز باب حسینی بَرند جانب جنّت

تو را که عاشق اویی، تو را که شیعه اویی

در راهِ خدا چو نیست شد هستِ حسین

شد عالم هستی همه پابست حسین

· گریه بر حسین، الفبای آدابِ بیداری و نشانه­ای است که میلِ به طهارت روح را گواهی می­دهد و این آغاز کار است؛ باید حسینی شد.

· ای حسینیان! پیوستن به این قافله نور را آدابی است که بی تشرف به آن، اجازه ورود نمی­دهند. به حریم کاروان که رسیدید، باید احرام شهادت بربندید و چون ندای رسا، اما حزین و غریبانه «هل من ناصر» را شنیدید، لبیک اجابت گویید.

· محبت حسین(ع) دل­ها را به التهاب درمی­آورد، جگرها را می­گدازد و مذاب می­کند، و شورش دل و آتش درون را به ریزش قطرات اشک از دیدگان آشکار می­سازد.

· هان ای حسینیان! خیمه­های عشق و عزا برپا دارید و نغمه­های شور شهادت سر دهید و بر سنجِ آگاهی و طبل رحیل بکوبید که محرم، آغاز هجرت انسان، بهار اصحاب شهادت و فصلِ لاله­های سرخ و شقایق­های گلگون و زمان معراج وارث آدم، از راه رسیده است.

· کدام چشم است که مرثیه مصیبت آل ثارالله را بشنود و خونابه غمِ مظلومیت و غربت انسان را از دیدگان فرو نریزد.

· ای حسین! ما بزم­نشینان کوفی نیستیم. جانمان فدایت! پیشه مان عهدشکنی نیست و رسممان بی­وفایی. از این روزگار ظلمانی خسته­ایم. بمان و عشقت را چون باران بر سرزمین کویری روحمان بباران. بمان و سیل سیل و تاراج و تازیانه را بنگر که با اهل بیت حرمت و معصومیت چه می­کند. اینجا در این عاشورا، هنوز هم خیمه­های پریشان دل، در انتظار تواند. اینجا جز درود و سلام چیزی نیست.

· در این جایگاه مقدس، در این خاک کرب و بلا و محنت و عطش، آمده­ایم و خیام برافراشته­ایم، ای آینه تمام نمای آیات روشن خداوند! تا گوش جان بسپاریم به فریادت که «ای مردم کوفه! آن ناکس پسر ناکس، دیر شما و فرمانده آن کس که شما به فرمان او آمده­اید، به من گفته است که از این دو کار یکی را انتخاب کن: یا شمشیر یا تن به ذلت دادن. آیا من تن به ذلت بدهم؟ هیهات که ما زیر بار ذلت برویم. ما تن خودمان را در مقابلِ شمشیرها قرار می­دهیم، ولی روح خودمان را در جلو شمشیر ذلت هرگز فرو نمی آریم.»

· حلول محرمِ جانگداز، ماه خون، ماه زخم، ماه وداع با خوب­ترین، ماه کرب و بلا، ماه نینوا، ماه تاسوعا و عاشورا، ماه نیزه و شمشیر، ماه اشک­های بی­اختیار، ماه غمبار اسیران، ماه فریادهای خونین و ماه طنین موید صحرای عشق، بر شما عاشوراییان تسلیت باد.

· آنان از کدام جام محبت نوشیده بودند که عسل در کامشان تلخ می­نمود و از کدامین زمین جوشیده بودند که چشمه گانِ زلال را شرم می­نمود. این سراپا غیرت و شجاعت و همت و هیبت، چه درسی داد و چه گفت و چه کرد که یاران را یاری آرامش نبود و این چنین تصویرگران رویش خون شدند.

· سلام بر خط شفقگون کربلا، که خون تو را ای خون خدا! همواره بر چهره افق می­پاشد و غروب هنگام سرخی آسمان مغرب را به شهادت می­گیرد، تا آن جنایت هولناک را هرچه آشکارتر بنمایاند، و چشم تاریخ را بر این صحنه همیشه خونین بدوزد، و گوش زمان را از آن فریادهای تندرگونه آن عاشورای دوران­ساز، پر کند. (جواد محدثی)

· ای حسین! آن کدام خیال نازک­بینی است که حرکت عاشقانه و شهادت طلبانه تو را از سرِ درک و درد به کمال فهم کند؟

· اگر از ما بپرسند شما در روزِ عاشورا که حسین حسین می­کنید و به سر خودتان می­زنید، چه می­خواهید بگویید، باید بگوییم ما می­خواهیم حرف آقایمان را بگوییم و می­خواهیم تجدید حیات کنیم. عاشورا، روز تجدید حیات ماست. در این روز می­خواهیم روح خود را در کوثر حسینی شست وشو دهیم. خودمان را زنده کنیم و از نو مبادی و مبانی اسلام را بیاموزیم. روح اسلام را دوباره به خودمان تزریق کنیم. ما نمی­خواهیم حس امر به معروف و نهی از منکر، احساس شهادت، احساس جهاد و احساس فداکاری در راه حق در ما فراموش شود، و نمی­خواهیم روح فداکاری در راه حق در ما بمیرد.

· ذهنِ کربلایی داشتن، حرف عاشورایی زدن و از میان رنگ­ها، سرخ را به رسمیت شناختن، یعنی معیار تازه­ای برای پاسداری از حیثیت خون حسین دربرداشتن.

· محرم را به حرمت عاشورا قسم می­دهیم که سقاخانه چشممان را هرگز نخشکاند، و شور شیدایی­مان را به عاشقی­های نافرجام نسپرد، و مرثیه­هامان را به واژه­های ناگویا ختم نکند.

· در شام غریبان، گردِ شمعِ حضورش، چلچراغ معرفت می­افروزیم و با دست­های تمنا، دامانِ ضریح شش گوشه­اش را می­فشاریم و وارستگی طلب می­کنیم.

· محرم، زیباترین نگارخانه در قلب هستی است که زمین و آسمان و مُلک و ملکوت و عرش و فرش را شگفت­زده کرده است.

· عاشورا، واژه­ای است به وسعتِ بی­کرانگی­ها و معنایی است به عشق ناتمام­ها. عاشورا، عاشقانه­ای است که شورها را برمی­انگیزد و آیه­های سرخ خدا را بر ضمیمه سبز دل­ها نازل می­کند.

· سلام بر بیدارگران؛ آنان که در نی محرم دمیدند، در نینوای خدا آشیان گزیدند و با نوای حسین، شهد گوارای شهادت نوشیدند.

· در شگفتم بعد از مصیبت حسین، چرا کوه­ها هنوز ایستاده­اند و ابرها هنوز برفرازند؟ چرا خورشید هنوز می­درخشد و افلاک در فضای لایتناهی رها نمی­شوند؟ چرا چشمه­ها هنوز می­جوشند؟ چرا خون در رگ­های آدمیان هنوز جاری است؟ چرا دیده­ها هنوز روشن است و چرا سرنوشت هنوز رقم می­خورد؟ آیا هنوز عاشق خیال سرباختن دارد و معشوق خیال سرسپردن؟ شاید سری و رازی در کار است؛ کسی چه می­داند؟

· عاشورا، توشه و عطیه­ای الهی است که هر سال از آسمان خدا، چون رحمتی بی­بدیل بر سفره وجود تشنه و گرسنه زمینیان فرود می­آید.

زیرنویس: شور حسینی

نیلوفر حیدری

· راه حسین، کوتاه­ترین راه رسیدن به بهشت است.

· خون جاری عاشورا، تا ابدیت در رگ و ریشه آزادگی جاری است.

· حسین، میزان سنجش صداقت آدمی است و قبول ولایت حسین، براتِ آزادی انسان از جهنم پلیدی­هاست.

· عاشورا، عاشقانه­ای آرام در قلب واقعه کربلاست.

· حسین، زیباترین نامی است که در شناسنامه بشر نوشته­اند.

· عاشورا، صحنه نمایش فراگیر و فشرده تمامیت کارزار خوبی و بدی است.

· عاشورا، عرضه اثبات ظفرمندی انسان خداگونه بر سپاه ابلیس است.

· حسین، تفسیر بعثت، ترجمان نبوت و معنای امامت است.

· عاشورا، تداوم رسالت انسان در پهنه خلقت است.

· عاشورا، شراره عشق حق است که بر جانْ عاشقان حسین فرو می­ریزد.

· ای خدا! جوششِ چشمه­های عاشورا را در قلب ما جاری کن، و دل­های ما را از زلال مِهْرش سیراب گردان.

· محرم، ماه مُحرم شدن در پیشگاهِ خدا و مَحرم شدن، با حسینیان است.

· عاشورا، انفجاری از نور بود و تابشی از حق، که بر اندیشه­ها تجسم کرد.

· عاشورا، قرارگاه عشق است و پناهگاه عاشقان. کیست که از این معبر عبور کند و قرار و پناه نگیرد؟

· عاشورا، تکلیف است و عاشورایی شدن عمل به تکلیف.

· هیچ نقطه­ای در هویت هستی نیست که از حرکت و شعر و شعور عاشورایی خالی باشد.

· عاشورا، از جاذبه­ها دل کندن و به جذبه دوست رسیدن است.

· محرم، ماه تجدید حیات بشریت است.

· عاشورا یک نیم روز بیش نیست که در آن، شهادت به روشنی بر سر تکلیف خویش ایستاده است.

· شهادت، طرحِ کربلاست و اسارت، شرح آن!

· این شمعِ وجودِ حسین است که محفلِ محرم را پیوسته روشن نگاه می­دارد.

· حسین، نام­آورترین نام و نامدارترین سردار بر چکاد روشنی­هاست.

· حسین، تندیس ایمان و عشق الهی است.

· از خاک تا خدا، درست یک کربلا راه است.

· عاشورا، مجمعِ عمومی حماسه­سازان هستی است.

· حسین، آرزوی جویندگان و آبروی یابندگان است.

· محرم، حریم حرم خدا و حرمت سنت حسین(ع) است.

· کربلا، عمیق­ترین زخمی است که بر پیکر زمین نشسته، و رساترین فریادی است که در دهلیز تاریخ پیچیده است.

· نخل­ها، از سنگینی داغ تبار علی(ع) خمیده­اند.

· حسین(ع)، حماسی­ترین شاهنامه جهان است.

· آیا آن نرسیده است که بانگ چاووش محرم بیدارمان کند؟

· عاشورا، بغضِ گریه را می­شکند و جام سینه را از خون لبریز می­کند.

· محرم، ماه آمیختگی با حسین و آموختگی از حسین است.

· محرم، تنها ماهی است که در تقویم­ها با سرانگشت خونین ورق می­خورد.

· تاسوعا، مقدمه جان فشانی و عاشورا، سرفصل دلباختگی در محضر حسین است.

· برای شناخت و معرفت حسین، باید از مرزِ تاسوعا و عاشورا گذشت.

· سبوی عشق را به دست گرفته­ای و عطشناکانِ صحرای کربلا را غبار از چهره می­شویی و سیراب می­کنی، ای حسین!

· حادثه عاشورا، کمر تاریخ را شکست و ماندگارترین باور را بر پهنه زمان نگاشت.

· در نهمین منزل از ماه عاشقی، سیل اشک را به میهمانی خون دلِ دهمین منزل فرا می­خوانیم.

· کربلا چرا تشنه­ای؟ این اشک زلال و شیرین نسل­هاست که قطره قطره بر پهنای گونه دلت می­بارد.

· محرم، سیاه­پوش لحظه­های عاشوراست.

· نام حسین(ع) را مشعل راهمان می­کنیم تا در بیراهه­های پرپیچ و خم گمراهی، گم نشویم.

· خون حسین(ع) و یارانش، قبله­نمای کمال و سعادت است.

زیرنویس: عاشوراییان

محدثه جلیل­وند

· حنجره­ها را بگشایید و نفس­ها ر فریاد کنید، تا سکوت کفر، عاشورا را در خود نبلعد.

· در کربلا، بهترین مسافران در بهترین مسافرت­ها، شهادت را به بهای حق دریافتند.

· بار حسرت عطش خاندان رسول، اکنون نیز در میان سینه فرات می­جوشد و بی­تابش می­کند.

· چشم حق­بین و گوش حق­شنو و قلب روشن، توشه عاشوراییان است.

· عاشورا، مبدئی دوباره برای جان گرفتن اسلام است.

· تاریخ عاشورا، مسلمانان واقعی را معرفی کرد و نقاب از چهره­ها برداشت.

· نهضت عاشورا، سیرابی حقیقت و پاسداری از امر به معروف و نهی از منکر است.

· عاشورا کشتاری خونین نیست، بلکه حقیقتی راستین برای جهانیان است.

· آن گاه که سرور جوانان اهل بهشت را کشتند، غم بر دل انسان تا ابد لانه کرد.

· عاشورا، منشوری است که با براده­های آفتاب حسین، عالم را سیراب می­کند.

· ظهر عاشورا، میعادگاه ملاقات خداوند با سالار شهیدان است.

· روز عاشورا، وداع پرسوز و گذازترین خواهر، با عزیزترین برادر تاریخ است.

· عاشورا، یادآور مردان غیوری است که امر به معروف و نهی از منکر را ارج نهادند.

· مهم ترین درسی که عاشورا به جوانان می آموزد، پایداری است؛ پایداری در برابر ستم طاغوت ها.

· عاشورا تا اربعین، یادآور چهل روز خون بارش آسمان، از داغ مصیبت حسین است.

· نهضت عاشورا، پایه گذار تمامی نهضت های بر حق روزگاران است.

· عاشورا، یادآور این شعار زیباست: خون بر شمشیر پیروز است.

· عاشورا، صحنه پیکار تمامی ایمان در برابر تمامی کفر است.

· عاشورا، یادآور جوان مردانی است که تاریخ سال ها بعد این جوانان را در دفاع مقدس دوباره به چشم دید.

زیرنویس: برای محرم

محمد کاظم بدرالدین

· دل نبوده با گدازه­های مِهر و زندگی عجین / پاک و بهترین / دل نکرده «عاشقی» برای خود، چنین / کربلا: / بخش شاعرانه زمین.

· با ستایش از حضور بی­کران خون / تا جنون / یا حسین و یا غریب / آشنای غم سرایی من است / این ندای پرفروغ و بانفوذ / مثل گل / عطر لحظه­های کربلایی من است.

· پنجره اگر که پر تپش، اگر که باز / غزل اگر عقیده پاک و دلنواز / دستِ کربلاست / دست لحظه­سازِ دشت پرگداز / ما همه تُهی.

· ایستاده دریا به تماشا / جنگل به احترام / سبزی رایتِ وفا / در دل­های ابوالفضلی.

· عاشورا: / غم­های ژرف و لایه لایه / از درون گهواره­ای / دوبیتی­های بریده بریده می­آید / لحظاتی بعد / اما هروله اشک حسین.

· جاده­های رفتن و دوباره­های سیر / آمده نسیم صبح و پیک قافله / این منم اسیر فاصله / نقطه تلاقی ضلالت است و / نور عاقبت به خیر / ناگهان زهیر!

· یال سرخ فام / و بازگشت از سرارسیمه روز / نگاه کن! / خیمه­ها چه می­دوند به تابلوی شهیر عصر عاشورا / به سوز / تا هنوز.

زیرنویس

روز عاشورا

· روز عاشورا، روز به بار نشستن «خون» در سوگ پرپر شدن گل­های محمدی است.

· روز عاشورا، روز استقامت در دین، به بلندای «صراط مستقیم» است.

· روز عاشورا، روز تماشای چگونه مردن برای آموختن چگونه زیستن است.

· روز عاشورا، روز مُحرِم شدن در حرم مُحرَّم است!

· روز عاشورا، روز عاشورایی شدن حق­جویان و حق­طلبان است.

· روز عاشورا، روز انجام بزرگ­ترین مسئولیت «آدم» در دشوارترین شرایط است.

· روز عاشورا، روز دادن آنچه هست برای ایجاد آنچه باید باشد.

· روز عاشورا، روز پایداری و وفاداری در عصر غروب دین در روزگار بی­تفاوتی­هاست!

· روز عاشورا، روز متفرق شدن دنیاطلبان و زرخواهان از محضر رهبر است.

· روز عاشورا، روز یادگیری رسم دین داری و آیین وفاداری است.

· روز عاشورا، روز هجرت آگاهانه و جانبازی عاشقانه در راه دوست است.

· روز عاشورا، روز ریشه کردن در غم سرخ حسین (ع) به خاطر رویش سبز است.

· روز عاشورا، روز اثبات صداقت در عشق، در «گاه» نیاز است.

· روز عاشورا، روز انتخاب شهادت در عصر زندگی حاکمان جور است.

شعر

پانزده دوبیتی

محمد کاظم بدرالدین

بخوان با آتش و با زمزمه عشق

محرم، دفتری از علقمه: عشق

دوبیتی آمده الحمدلله

سراپا نی، تماماً غم، همه عشق

دوبیتی، سوز عاشورا، دل من

پیام آموز عاشورا: دل من

چه توفیقی! که می­افتد به پایِ

دو دست روز عاشورا، دل من!

کسی از خود ندارد چیزی ای شعر

تو هم در معرض پاییزی ای شعر

تمام بودنت را ـ گفته باشم ـ

به پای کربلا می­ریزی ای شعر

تو ای دل در هبوط خود اسیری

برای لذتِ پرواز، پیری

تو امسال از محرم بی­نصیبی

اگر رنگ غزل گریه نگیری

محرم چون دلی پرشور پیداست

سیاهِ جامه­ها با نور پیداست

نگاه زائرم تا شهر غم رفت

جمال کربلا از دور پیداست

بهار پر ثمر: ماه محرم

امید سبز در ماه محرم

دوبیتی­زار چشمم خشک می­ماندْ

نمی­بارید اگر ماه محرم

ز گردش چرخ گردون چون نیفتد؟

به جز آتش به پیرامون نیفتد

دلم طاقت ندارد، کاش می­شد

به عاشورا گذار خون نیفتد

شریعه ضجه زد بر حال دستت

خدا آمد به استقبال دستت

شبی گفتم دو قطره نی بنالم

... و این هم یک دوبیتی مالِ دستت

غزل آمد به غمخواری احساس

موازی با فضای روشنِ یاس

غزل آمد بگویید: هرچه دارم

فدای جان­نثاری­های عباس!

سرانجام خوشی تصویر کرده است

کسی که دل به می تطهیر کرده است

به تقدیر خداوندی خلل نیست

که «حُر» با ساعت ما دیر کرده است

دلت را مِهر درگاهی کشیده است

به آن راهی که می­خواهی کشیده است

دوبیتی می­تپد، شاید که زینب

به یاد کربلا آهی کشیده است

اگر غم اعتنایی کرد، کافی است

برای درک عاشق، درد کافی است

به تلّ زینبیه رفت، زینب

همین روضه برای مرد کافی است

مقام پُر چراغ یاس، عباس

مقیم آبیِ احساس، عباس

بگو با ذره­های تشنه جان

به عشق حضرت عباس، «عباس»

گل مهتاب، بوی تب گرفته است

ز حجم غم، فضای شب گرفته است

ببین دستان عجز استقامت

چگونه دامن زینب گرفته است

چه دارد این قلم در سر؟ چه جز عشق

نمی­یابی در این دفترچه جز عشق

نباید لحظه­ای باقی بماند

به دستور محرم، هرچه جز عشق

پی نوشت:

[1] . صحیفه نور، ج 16، ص 209.

[2] . همان، چ21، ص173.

[3] . موسوعة کلمات الامام حسین(ع)، ص 770، ح 948.

[4] . میزان الحکمه، ج 6، ص 2957.

[5] . رعد: 24.

[6] . تحف العقول، ج 1، ص 403.

[7] . شرح ابن ابی الحدید، ج3، ص249.

[8] . از خطبه حضرت در صبح عاشورا.

[9] . آل عمران: 185.

[10] . انعام: 32.

[11] . تحف العقول، ج1، ص437.

[12] . میزان الحکمه، ج3، ص1097، ح 3560.

[13] . زیارت اربعین.

[14] . دیوان حافظ، تصحیح خرمشاهی، غزل 357.

[15] . تحف العقول، ج1، ص174.

[16] . میزان الحکمه، ج7، ص3491.

[17] . شیخ طوسی، امالی، ص56.

[18] . مائده: 44.

[19] . تاریخ طبری، ج7، ص2972.

[20] . همان، ص2999.

[21] . همان، ص2993.

[22] . میزان الحکمه، ج7، ص3362.

[23] . کلیات اقبال لاهوری، ص75.

[24]. علی سعیدی شاهرودی، معارف عاشورا، تهران، انتشارات امیر کبیر، چاپ دوم، 1380.

[25]. همان، ص 34.

[26]. همان، ص 53.

[27]. همان، ص 46.

[28]. همان، ص 47.

[29]. همان، ص 59.

[30]. همان، ص 66.

[31]. همان، صص 85 و 86.

[32]. همان، صص 104 و 105.

[33]. همان، ص 119.

[34]. همان، ص 140.

[35]. همان، صص 148 و 149.

[36]. همان، ص 167.

[37]. همان، ص 176.

[38]. همان، صص 214 و 215.

[39]. نک: مرتضی مطهری، مقاله «تحریفات و عوامل آن»، عاشورا، عزاداری، تحریفات؛ مقالات و مصاحبه ها، تدوین: مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم، قم، صحیفه خرد، 1385، چ 1، صص 25 و 26؛ مرتضی مطهری، حماسه حسینی، تهران، انتشارات صدرا، 1368، چ 14، ج 1، ص 12.

[40]. حماسه حسینی، ج 1، ص 13.

[41]. همان.

[42]. نک: مقاله «تحریفات و عوامل آن»، عاشورا، عزاداری، تحریفات، ص 45.

[43]. نک: علی آقاجانی، مقاله «آسیب های عزاداری»، همان، ص 362.

[44]. نک: مرتضی مطهری، «تحریفات و عوامل آن»، همان، ص 46.

[45]. محمد صحتی سردرودی، عاشورا پژوهی؛ با رویکردی به تحریف شناسی تاریخ امام حسین(ع)، قم، انتشارات خادم الرضا، 1385، چ 2، ص 407.

[46]. نک: مرتضی مطهری، «تحریفات و عوامل آن»، عاشورا، عزاداری، تحریفات، ص 50.

[47]. عاشورا پژوهی، ص 410.

[48]. همان، ص 417.

[49]. همان، ص 387 و 388.

[50]. «نگاهی به عزاداری های حسینی»، عاشورا، عزاداری، تحریفات، صص 206. 207.

[51]. علی، شریعتی، حسین وارث آدم، مجموعه آثار، «شهادت»، ج 19، ص 203.

[52]. همان، صص 166 و 167.

[53]. همان، صص 187 و 188.

[54]. همان، ص 206.

[55] . محمد صادق نجمی، سخنان حسین بن علی از مدینه تا کربلا، صص 293 و 294.

[56] . نک: همان، ص202.

[57]. شیخ مفید، ارشاد، ج 2، ص 91.

[58]. همان، ص 92.

[59]. همان.



:: موضوعات مرتبط: چهارده معصوم (ع)، مسائل اعتقادی
:: برچسب‌ها: درس­هایی از مکتب عاشورا جوانان در مکتب امام عاشقان
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : دوشنبه ۱۳ آبان۱۳۹۲
عزت حسینی و عظمت عاشورا
پدید آورنده : غلامرضا گلی زواره ، صفحه

مفهوم عزت

واژه «عزت » و صفت «عزیز» در فرهنگ اسلامی معنای خاصی دارد که با آنچه در بین مردم متداول می باشد، متفاوت است . عز در اصل به مفهوم شدت، غلبه و توانایی است و عزت رفعت و قوت را می رساند . چنان چه عزیز از صفات الهی و اسماء حسنی می باشد; یعنی خدایی که بر همه چیز غالب است (1) و قاهر و غالبی که در هیچ شرایطی مقهور و مغلوب نمی گردد . (2) انسانی که از این خصلت برخوردار است، با مناعت طبع و عزت نفسی که دارد، تن به امور ذلت آور نمی دهد . (3)

عزت در زبان فارسی به معنای سرافرازی، بزرگواری، کرامت انسانی، ارجمندی و شرافت و ضد ذلت است . همچنین کسی که دیگری را بسیار دوست دارد، می گوید: او عزیز من است . و آنچه مورد علاقه آدمی باشد، چنین حالتی دارد . اما در فرهنگ قرآن و عترت، عزیز به کسی می گویند که در زندگی شکست ناپذیر است، بر تمامی قدرت ها غلبه یافته و پیروزی را به دست آورده است; عزتمندی مردم یعنی آن که در برابر هر منطقی و هر حرکتی صلابت دارند و قوی هستند .

عزت در آدمی صفتی است قریب به حالت تکبر، که اولی پسندیده و دومی مذموم است; عزت، شناخت مرتبه راستین و واقعی هرکس و قراردادن خویشتن در جایگاهی است که باید قرار گیرد، و نیز ارج نهادن به چنین منزلتی که با اهتمام و گام نهادن در طریق فضیلت به دست آمده است . اما تکبر، نوعی جهالت نسبت به موقعیت خویش بوده و فردی که به چنین صفتی مبتلا می گردد، خود را در مقام برتر از دیگران قرار می دهد، بدون آن که شرایط، شایستگی و توانایی آن را داشته باشد . (4)

روایت کرده اند: یکی از جاهلان، خطاب به امام حسین علیه السلام عرض کرد: در روش تو نوعی تکبر مشاهده می کنم؟ ! آن فروغ شهادت در پاسخ فرمود: «بل فی عزة; بلکه در وجود من عزت می باشد .» آن گاه امام این آیه را تلاوت فرمود: «فلله العزة و لرسوله و للمؤمنین » ; (5) عزت مختص خداوند، رسولش و مؤمنان است . (6)

پرتوی از عزت الهی

عزت از باب استعمال در معانی، به مفهوم غلبه، صعوبت، حمیت، غیرت و نفوذ ناپذیری به کار می رود . (7) از نظر قرآن، خداوند عزیز است; زیرا ذاتی است که هیچ چیزی بر او غالب نبوده و اوست که قاهر بر تمامی امور می باشد، و هر عزیزی در برابر قدرت الهی ذلیل می باشد، چرا که تمامی موجودات هستی، محتاج فیض الهی هستند و مالک چیزی برای خود نبوده اند مگر آن که پروردگار متعال به دلیل لطف و رحمتی که نسبت به آنان اعمال نموده، بهره ای از عزت خویش را به آن موجودات تفویض نموده است . (8)

از آیه «من کان یرید العزة فلله العزة جمیعا» (9) بر می آید که عزت، نزد خداوند است و هرکس طالب آن می باشد باید از او بخواهد; زیرا عزت راستین، ذات پاک اوست و هیچ موجودی بالذات چنین ویژگی را ندارد . در قرآن 92 بار از خداوند با صفت عزیز یاد شده است و بر این اساس، او شکست ناپذیر مطلق می باشد; چنان چه در این کلام الهی می خوانیم: «و له الکبریاء فی السموات و الارض و هوالعزیز الحکیم » (10) ; در آسمان ها و زمین، بزرگی از آن اوست و او خدایی شکست ناپذیر و حکیم است .

قرآن مجید که مبدا و منشا صفات نیک و خصال پسندیده را آفریدگار متعال می داند، در این آیه و آیات متعدد دیگری به صراحت و با تاکید، قدرت و غلبه را از آن «الله » شمرده است . در آیات پایانی سوره حشر نیز عزت و عظمت و کبریایی پروردگار، با شکوه و بلاغتی تمام وصف گردیده است . انسان براساس سرشت ملکوتی، خواهان عزت است; اما گاهی به جای عزت به چیزی دست می یابد که عزت نیست بلکه ذلت است و همچنین گاهی به گروهها و افرادی مراجعه می کند که عزتی به دست آورد، در حالی که عزتی نزد آنان وجود ندارد که به وی دهند . قرآن به روشنی این موضوع را بیان می کند: «الذین یتخذون الکافرین اولیاء من دون المؤمنین ایبتغون عندهم العزة فان العزة لله جمیعا» (11)

آنانی که غیر از مؤمنان، کافران را به دوستی می گیرند، آیا سربلندی را نزد آنان می جویند (این تصوری باطل است) ; چرا که عزت، همه از آن خداوند است . بنابر این قرآن عزت و قدرتی را که توام با تحقیر فرد یا اجتماع اسلامی در برابر کافران سلطه جو و مستکبر باشد، باطل می داند و مؤمنان و پیروان واقعی خود را از دوستی به استیلاطلبان نهی می کند و دشمنی مخفی مخالفان را آشکار می نماید . (12)

قرآن به مسلمانان هشدار می دهد که سرافرازی خود را حتی در امور سیاسی و اقتصادی در اتکا و امید به کافران جست و جو نکنند .

عزت راستین در پرتو بندگی خالصانه خداوند، ترک رذایل و روی آوردن به فضایل به دست می آید; بنده خاص خداوند نه اسیر هوس های آلوده و تمایلات نفسانی می گردد و نه خودباخته قدرت های پوشالی می شود . به همین دلیل، امام صادق علیه السلام فرموده اند:

«بدان که به راستی عزت ندارد آن که در برابر خداوند خواری نکند و آن که برای حق تواضع نمی نماید، رفعتی به دست نخواهد آورد .» (13)

در فرهنگ اهل بیت علیهم السلام نیز به مؤمنان اجازه ذلت و خواری داده نشده است .

عزت و عظمت معنوی و فکری، از برتری های عبادی و علمی سرچشمه می گیرد و دشمنان اسلام و مؤمنین، هر قدر در برخی فنون و علوم مهارت هایی کسب کرده باشند، در برابر قدرت، حکمت و علم الهی عاجزند و قابل اعتماد و اتکا نمی باشند . البته این موضوع منافاتی با بهره گیری علمی و فنی از آنان ندارد بلکه منظور، غفلت از خداوند و ایجاد ارتباط صمیمی با اهل کفر و نفاق است . امام حسین علیه السلام در دعای عرفه، خداوند را چنین مخاطب قرار می دهد:

«یا من خص نفسه بالسمو و الرفعة فاولیاؤه بعزة یعتزون; ای آن که ذات خود را به رفعت و علو و عظمت، مخصوص گردانیدی و دوستان خویش را به عزت خود، عزیز ساختی .»

شکوفه های شکوهمند

حضرت علی علیه السلام که عزت و عظمت خویش را در عبودیت حضرت حق و فداکاری در راه توحید می دانست، در سیره تربیتی خویش به تکریم فرزندان خود مبادرت کرد و راه رسم عزت و اقتدار معنوی را به آنان آموخت . آن امام مؤمنان برای آن که کرامت های انسانی را در اولاد خویش تقویت کند، در حضور مردم از آنان پرسش های علمی می نمود و پاسخ سؤالات مردم را به آنان محول می کرد . روزی امام علی علیه السلام از امام حسن و امام حسین علیهما السلام در چند موضوع سؤالاتی کرد و هریک از آن دو بزرگوار با جملاتی کوتاه، جواب های حکیمانه و خردمندانه دادند; سپس حضرت علی علیه السلام متوجه شخصی به نام «حارث اعور همدانی » گردید و فرمود: «این سخنان حکیمانه را به فرزندان خود بیاموزید; زیرا موجب تقویت عقل، تدبیر و رای صاحب آنان می گردد .» (14)

این رفتار، شخصیت مستقل و عزت نفس را در روحیه امام حسن و امام حسین علیهما السلام تقویت نمود و آن دو امام همام تحت این تربیت ها چنان شخصیتی را به دست آوردند که رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم در ماجرای بیعت با این دو عزیزش بیعت کرد با آن که سن آن دو از شش سال کمتر بود . (15)

عواطف رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم; بذرهای عظمت

امام حسن و امام حسین علیهما السلام مورد توجه رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم بودند و شدت اشتیاق پیامبر نسبت به این دو فرزند، موجب شده بود که همگان آن دو کودک را تکریم و دوست بدارند . بدیهی است آن آخرین سفیر الهی جویباری از چشمه جوشان خویش را در وجود آن دو بزرگوار جاری و ساری می دید که این گونه در برخورد با آن بزرگواران، از خود محبت بروز می داد و شدیدترین عواطف را نثارشان می نمود . آن پیامبر الهی با بصیرت باطن و از ورای زمان و مکان، حقایقی را مشاهده می کرد و با چشم دل می دید که فرزندانش برای بازگرداندن عزت به اسلام و مسلمین، کوشش می کنند و در این راه، جانبازی می نمایند . بیش از شصت تن از علمای اهل سنت، با اندک اختلافی و با سندهای گوناگون، از رسول اکرم نقل کرده اند: «حسین منی و انا من حسین » (16)

فرهنگ عاشورا از ذلت و عزت، چهره دیگری نشان داد . بر سرهدف ماندن و در راه، جان دادن، عزت است; از هدف مقدس ست برداشتن و به دلیل ترس از مرگ عقب نشینی کردن، مساوی با ذلت می باشد . مشکل اساسی بنی امیه در این بود که با امامی روبه رو شدند که نه می توانستند از راه تمایلات نفسانی در او نفوذ کنند و نه از راه لشکر کشی، قتل و غارت . سید شهیدان سختی ها را با سیمایی بشاش و ابهت معنوی و اقتداری روحانی استقبال می کرد; پایداری، استقامت، مناعت طبع و عزت نفس او فوق العاده بود . آنگاه که شمر بن ذی الجوشن با فرمانی شدید، مبنی بر جنگ با امام یا تسلیم مطلق او، به کربلا وارد گردید، عمر بن سعد پس از آگاهی از دستور عبیدالله بن زیاد، به شمر بانگ زد و گفت:

وای برتو! کار را بر من تباه کردی . به خدا قسم! حسین کسی است که روح پدرش علی علیه السلام میان دو پهلوی اوست; هرگز تسلیم نمی شود . (17)

و بنا به نقلی دیگر، گفت:

سوگند به خداوند! حسین مناعت طبع و زور نشنوی را در میان دو پهلوی خود دارد . (18)

آن انسان والا در روز عاشورا در حالی که میان آن همه دشمن خون آشام و لجوج محصور بود و بسته شدن آب و ناله و فریاد زنان و اطفال امام را به شدت ناراحت می نمود و خطر مرگ وی، فرزندان، برادران و یارانش را تهدید می کرد و آینده خوفناک در انتظار زنان، و اطفالش بود با کمال اطمینان و اعتماد به نفس، به یارانش فرمود:

خداوند به کشته شدن شما و من در این روز، اجازه داده است; خویشتن داری و جهاد کنید . این خدای من است که اجازه داده است من و همه یاران پیر و جوانم امروز در راه حق و به دلیل پایدار ماندن فضیلت و عدالت، طعمه شمشیر بنی امیه گردیم و اهل بیتم به اسارت افتند تا کلمه عزت در قاموس زندگی من ثبت گردد و مردم بدانند حقیقت آن نیست که پیوسته دست ظالم را ببوسند و او را در مقدرات مردم آزاد بگذارند . (19)

عبیدالله بن زیاد، کارگزار اموی در بصره و کوفه، چون خواست پس از هلاکت یزید از بصره بگریزد، لباس زنانه بر تن کرد و مردی را پشت سرش سوار کرد که به شورشیان می گفت: کنار روید، این زن از خاندان من است; به حرم سرای عبیدالله زیاد آمده بود، اکنون می خواهم او را ببرم .

او با این شیوه ننگین و توام با حقارت و ذلت، گریخت و با تمسک به پستی و خواری، خود را از مرگ نجات داد . (20)

اما سومین فروغ امامت و ستاره پرتابش حماسه و ایثار، در بحبوحه خونین روز عاشورا، در میان گروه کثیری از دشمنان و در حالی که در محاصره کامل لشکر تباهی و پلیدی قرارگرفته بود، وقتی با پیشنهاد بیعت با یزید رو به رو گردید تا از آن معرکه خونین و اضطراب برانگیز رهایی یابد، در نهایت شهامت، عظمت فضایل انسانی و شکوه عزت و کرامت را نشان داد و اعلام فرمود:

«والله لا اعطیکم بیدی اعطاء الذلیل و لا افر فرار العبید» ; (21) سوگند به پروردگار! هرگز دستم را همانند دست افراد ذلیل و زبون به شما نمی دهم و همچون بردگان از مقابل شما نمی گریزم .»

روز عاشورا آنگاه که عده ای از یاران امام به شهادت رسیدند، او به جای این که با مشاهده پیکر خونین آن فداکاران با اخلاص، نگران و محزون گردد و دست تضرع به سوی دشمنان دراز کند، با استواری و استقامت کامل فرمود:

به پروردگارم قسم! به هیچ کدام از خواسته های این ها تن در نمی دهم تا خدای خویش را ملاقات کنم در حالی که به خون خود آغشته ام . (22)

امام بدین گونه، طریق خود را اعلام نمود تا تمامی حق جویان به شیوه او تاسی کنند و جز در برابر خدا سرفرود نیاورند و بندگی نکنند . از این رو، در سخنی دیگر خطاب به افراد زبون و ذلت پیشه فرمود: «هیهات منا الذله; (23) هیهات که ما زیر بار ذلت برویم .» و پس از آن تصریح فرمود که در قیام او شکستی وجود ندارد .

منطق حسینی و امتناع از بیعت

محور منطق امام حسین علیه السلام این است که زندگی در زیر سلطه اهل ستم و افراد ضد حق، مرگ است و کشته شدن در راه مبارزه با آنان، حیات آفرین می باشد: «انی لا اری الموت الا السعادة و لا الحیاة مع الظالمین الا برما; (24) به درستی که من مرگ در راه مبارزه با حکومت ستمگران را، نابودی تلقی نمی کنم بلکه این مرگ را زندگی توام با سعادت، و زیستن با ظالمان را، مرگی آمیخته به فلاکت می دانم .»

این بیان درخشان، اساس خطبه ها و نامه های نورانی حضرت را تشکیل می دهد و هماهنگی و همگامی حرکت او را با بعثت نبوی و مجاهدت های حضرت علی علیه السلام به اثبات می رساند و ریشه های اصلی نهضتش را روشن می کند .

در این سخن نکته ای نهفته که تجلی آن را افزایش می دهد و آن، این است که امام نه تنها تسلیم در برابر ظالم را، بلکه اساسا زیستن با اهل ستم را، مرگی واقعی می داند . منطق امام حسین علیه السلام این است که: حتی اگر امویان و غاصبان حکومت و افراد ضد قرآن و سنت نبوی، وی را مورد اکرام و حمایت قرار دهند، بازهم زندگی با آنان را زبونی و خواری می داند . و این گونه سازش، ننگی است که با ایمان و کرامت انسانی سازگاری ندارد . همزیستی و موافقت و سکوت در برخورد با متجاوزان به حریم الهی روا نمی باشد . تسلیم در مقابل ستمگران، برای اعتقادات دینی خطر اساسی دارد و باید «مرگ سرخ » توام با «شرافت » را بر زندگی سیاه و ذلیلانه ترجیح داد و به حماسه ای شکوهمند که شیوه مردان حق است، مترنم گردید .

سرچشمه این بینش شگفت انگیز و شهامت وصف ناپذیر، ایمان و باوری راستین است که دل و روح مردان خدا را از تعلقات مادی و فناپذیر می رهاند . چنین ایمانی در حد بسیار عالی در تمامی مراحل زندگی آن امام و یارانش قابل مشاهده است . چنین ویژگی هایی موجب گردید که رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم در باره امام حسین علیه السلام بفرماید:

«ان الحسین بن علی مصباح هدی و سفینة النجاة و امام خیر و یمن و عز و فخر; (25) یعنی حسین بن علی علیهما السلام چراغ هدایت، کشتی نجات و پیشوای سعادت و خجستگی و امام عزت و افتخار است » .

مساله عاشورا یک نزاع عادی و معمولی میان حاکمی فاسد و رهبری فداکار نبود، بلکه حضرت اباعبدالله علیه السلام به عنوان بزرگ ترین پاسدار اسلام ناب محمدی، موقعیت حاکم بر اسلام و مسلمین را به گونه ای می بیند که اگر اقدامی سریع انجام نگیرد، زحمات رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم، فداکاری های امیرمؤمنان علیه السلام، تلاش های فاطمه زهراعلیها السلام و امام حسن مجتبی علیه السلام و یاران آن بزرگواران خنثی خواهد گردید .

یزید و مزدوران اموی در شهر پیامبر چنین خواسته اند که قبل از انتشار خبر هلاکت معاویه و پیدایش عکس العمل های مردم در باره گذشته های معاویه و شومی خلافت به ناحق یزید، از امام حسین علیه السلام بیعت بگیرند تا در توطئه های ناجوان مردانه خود توفیقی به دست آورند . امام بدون هیچ درنگ و تاملی خطاب به عبدالله بن زبیر که آینده ای مبهم و دو راهی خطرناکی را در مقابل خویش مشاهده می کرد و نظر امام را در خصوص بیعت با یزید جویا شده بود - فرمود:

«من هرگز با او بیعت نمی کنم . زیرا یزید مرد شرابخوار، سگ باز، آلوده به انواع معاصی و ستم ها و غرق در آلودگی و تباهی می باشد و شایسته خلافت و لایق زمامداری مسلمانان نخواهد بود و با همین اندیشه و عزم راسخ، حاکم مدینه (ولید) را ملاقات می کنم .» امام که آشفتگی را در چهره عبدالله بن زبیر ملاحظه می نمود . با اراده ای راستین و درک راه مقاومت و مبارزه برای حفظ حیات دینی جامعه، به وی یاد آور شد:

«من کسی نیستم که زیر بار ذلت بروم و با بی تدبیری خود را به آ سانی در پنجه دشمن اسلام و قرآن گرفتار سازم .»

آنگاه نزد حاکم مدینه رفت و به وی تفهیم نمود:

من حسینم و به راه امویان نه تنها گرایشی ندارم بلکه به حکم مسئولیت شرعی و دینی و مقام ولایت، موظف به مبارزه و مخالفت با ناپاکان مسلمان نما هستم . و چون خواست از نزد وی برود، مروان که در آنجا حضور داشت با غرور خاصی ولید را خطاب کرد و گفت: دست از او مدار، اکنون فرصت مناسبی است که یا از او بیعت گیری یا کارش را یکسره نمایی . امام با شنیدن نغمه های شوم مروان، بر آشفت و او را با نهایت کوچکی و پستی خطاب کرد و فرمود:

ای فرزند بدکاری! نه تو و نه ولید، هیچ کدامتان نمی توانید مرتکب چنین کشتاری شوید . حال که سخن بدین جا رسید، گوش کن تا برایت حقیقت را بگویم: مائیم خاندان نبوت و رسالت، فرشتگان آسمانی در خانه ما رفت و آمد می نمودند و خدای بی همتا ما را در آفرینش هستی مقدم داشت و مهر خاتمیت بر خاندان ما زد . یزید مردی فاسق و قاتل، و گناه کار است و مثل من، با مثل او هرگز بیعت نمی کند .

مروان و ولید که در انتظار چنین مقاومتی از جانب سالار شهیدان نبودند، در برابر اقتدار معنوی امام حسین علیه السلام مبهوت ماندند و آن حضرت بی درنگ، بودن آن که فرصتی به آن نابکاران بدهد، محل اقامت ولید را ترک نمود . با این همه، مروان آرام نگرفت و در فکر نقشه ای بود تا با اجرای آن، امام سوم را به بیعت با یزید وادار نماید . به همین دلیل تصمیم گرفت بار دیگر با امام رو به رو شود و آخرین نغمه های شوم خود را از حلقوم خویش خارج نماید . او در دیداری خطاب به حسین بن علی علیه السلام گفت: ای اباعبدالله! من تو را نصیحت می کنم! نصایح مرا گوش کن و بپذیر و با یزید بیعت کن که برای دین و دنیایت بهتر است . امام در جوابش با صراحت و شهامت فرمود:

با اسلام، باید وداع کرد هنگامی که رهبری امت اسلامی به عهده فردی چون یزید ناپاک گذارده شود . به خدا قسم! از جدم رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم شنیدم که فرمود: «رهبری بر آل ابوسفیان حرام است .» (26)

محمد حنفیه فرزند دیگر امیرمؤمنان علیه السلام خدمت امام حسین علیه السلام رسید و از سر خیرخواهی به آن حضرت توصیه نمود که برای خودداری از بیعت با یزید، به جای دور دست رود و مردم را به یاری فراخواند و بدین ترتیب، از جنگی نابرابر و کشته شدن بپرهیزد .

امام در جوابش فرمود:

برادرم! به خدا سوگند! اگر در تمام دنیا هیچ پناهگاهی نباشد، هرگز با یزید بیعت نخواهم کرد . (27)

بدین گونه با وجود همه توصیه ها در ماندن و بیعت نمودن با یزید و یا رفتن و گریختن از پیش دشمنان، امام حسین علیه السلام در تدارک نهضتی بود که برای همیشه به همگان درس عزت آموزد .

پی نوشت ها:

1 . لسان العرب، ابن منظور، ذیل عز .

2 . الفردات فی غریب القرآن، راغب اصفهانی، ذیل عز .

3 . مجمع البیان لعلوم القرآن، فضل بن حسن طبری، ج 3، ص 193 .

4 . ر . ک: اقرب الموارد فی فصح العربیه و الشوارد، سعید الخوری، الشرتونی اللبنانی، ذیل عز .

5 . منافقون/8 .

6 . بحارالانوار، ج 44، ص 198 .

7 . المیزان فی تفسیرالقرآن، طباطبایی، ج 17، ص 20 .

8 . همان، ص 22 و 23 .

9 . فاطر/10 .

10 . جاثیه/37 .

11 . نساء/139 .

12 . ر . ک: آل عمران/118 .

13 . روضه کافی، کلینی، ج 8، ص 242 .

14 . کودک از نظر وراثت و تربیت، محمدتقی فلسفی، ج 2، ص 98 .

15 . همان، ص 97 .

16 . ر . ک: ملحقات احقاق الحق، ج 11، ص 275 - 265 .

17 . ارشاد، شیخ مفید، ص 213 .

18 . تاریخ طبری، ج 4، ص 315 .

19 . اثباة الوصیه، مسعودی، ص 216 .

20 . الامامة و السیاسة، ابن قتیبه، ج 2، ص 21 .

21 . ارشاد، ص، 218; البدایة و النهایة، ج 8، ص 194; انساب الاشراف، ج 3، ص 188; اعلام الوری، ص 238 .

22 . نفس المهموم، ص 633 .

23 . شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 3، ص 249; مقتل خوارزمی، ج 2، ص 7; اثباة الوصیة، ص 142; تحف العقول، ص 171 .

24 . تاریخ طبری، ج 4، ص 305; تحف العقول، ص 245 .

25 . عیون اخبارالرضا (ع)، ج 1، ص 60 .

26 . الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج 4، ص 7 - 5; اللهوف، سیدبن طاووس، ص 11; ناسخ التواریخ، (حالات سیدالشهداء)، ج 1، ص 152، 154 و 380 ; راه حسین، عباسعلی اسلامی، ص 21 - 19; درسی که حسین به انسانها آموخت، شهید هاشمی نژاد، ص 210 - 207 .

27 . مقتل خوارزمی، ج 1، ص 188; الفتوح، ابن اعثم کوفی، ج 5، ص 32 .

منبع: حوزه



:: موضوعات مرتبط: چهارده معصوم (ع)، مسائل اعتقادی
:: برچسب‌ها: عزت حسینی و عظمت عاشورا عواطف رسول اکرم صلی الله ع
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : دوشنبه ۱۳ آبان۱۳۹۲
فقه عاشورا
پدید آورنده : احمد مبلغی ، صفحه 22

اندیشه و احساس دو عنصر اصلی حیات بشر هستند. چرخهای اندیشه حرکت را پدید می آورد; و نسیم احساس گرمای تحرک و سایش و اصطکاک را برطرف می کند. مبانی متقن اندیشه ها با همه استواریشان اگر در فضای پاک احساس تنفس نکنند هرگز به شکوفه نخواهند نشست; احساس بی اندیشه نیز نسیمی است گذرا که شاید دست نوازش برگونه ها بکشد. اما خیلی زود عبور می کند و آدمی را در خلا اندیشه رها می سازد.

گروهی به اندیشه بها می دهند و آدمی را به اندیشه تعریف می کنند و گروهی دیگر دل به احساس می سپارند و تعریف انسان را از خمیرمایه احساس می سازند که در این میان گروهی نیز به هر دو می اندیشند اما در ترازوی تجربه هرگز به تعادل این دو دست نیافته اند.

شیعه بیش از دیگر جوامع اندیشه و احساس را در هم آمیخته است.

این قوم هنگام جانفشانی همه احساس خود را در جام شهادت با چشم باز و عقل هشیار سر می کشد.

مطمئنا این تعادل، ارمغان غرب به ما نیست چرا که اهل مغرب زمین اکنون در گرداب بی هدفی غرق شدن را اعتراف می کنند. هر چه شیعه دارد از اندیشه تا حماسه از حسین(ع) است ما با عاشورا حیات گرفته ایم. عاشورا نبض تپنده تاریخ ما است. اگر ما ایرانیان رابطه احساس و عقل را بهتر یافته ایم و میانشان پیوندی معجزه آسا برقرار کرده ایم در امتداد پیامهای صریح عاشورا قرنها زیسته ایم و بالیدن را در حماسه حسین(ع) سالها تمرین کرده ایم. انقلاب اسلامی خروش اندیشه در کالبد احساس بود.

مردم جان بر مرگ می سپردند، تا خط روشن اندیشه شان ادامه یابد.

تنها ایرانیان طعم تلخ استکبار و استعمار را نچشیده اند. اگر نگوئیم همه مردمان نیمه جنوبی جهان به یقین تمام مسلمانان، قسمتی از تاریخ خود را در سایه نفوذ غرب با افسوس می نگرند.

چرا انقلاب اسلامی از ایران برخاست و چرا پس از پیروزی مانند انقلابهای دیگر نپوسید و مانند انقلابهای دیگر که تاریخ مصرف دارند به گذشته مربوط نشد؟ و چرا هر روز دروازه های جدیدی می گشاید؟ پاسخ سؤال را باید در پیوند ذهن و دل یا به تعبیری حماسه عقلانی و عقلانیت حماسه ای جست که دست مسیحایی عاشورا در جان ملت نشانده است. ما مخاطبان رو در روی عاشورائیم. پیامهای مشخص عاشورا را به ارث برده ایم.

اندیشه مان در خدمت احساس و احساسمان در خدمت اندیشه است و این پیام روشن عاشورا است.

کجا می توان سازگاری احساس و عقل را این چنین به نظاره نشست؟

کجا می توان در جویبارهای اندیشه خروش احساس را اینگونه مشاهده کرد؟

عاشورا در فقه

فقه آمیزه دستورات است. پیامهای گفته و ناگفته دارد. گاه راه رسیدن به هدف را می گوید و گاه با هیچ سخن هدف را در لابلای تاریخ می جوید. عاشورا طوفانی بود برخاست و دریای زمان خود را در هم کوبید. اما آنچه آوای طوفان را هنوز در گوش جامعه نجوا می کند، فقه است.

فقه نگاههای ما را به عاشورا همیشگی می کند و سوز دل ما را ابدی می نماید. فقه عاشورا از زوایای بسیار این حادثه عظیم پرده بر می دارد. روابط خانوادگی، اوج گذشت، لحظه های درهم فرو ریختن و نگاههای پر رمز و راز.

امروز فقه دریچه نگاه ما به جهان است. اگر فقه نبود عاشورا احساس را بر می انگیخت و اندیشه را تغذیه می نمود. اما آیا ماندگاری می یافت و ژرفنای احساس و عمق اندیشه را در مسیر پر فراز و فرود تاریخ، فتح می کرد؟

و در یک کلمه فقه، نور عاشورا را به گستره تاریخ تاباند و فقه عاشورا قالبی است که برداشتهای ما را از عاشورا به نفع تاریخ تعریف می کند.

و اما امروز امروز هم فقه عاشورائی کرانه های دیگری از افق آن حماسه را بر ما می گشاید. عاشورائیان ناگزیر از فقه عاشورا درس آموخته اند.

با اینهمه، بسیاری با فقه عاشورا بیگانه اند. چه آن که فقه با زمان می بالد. فقه عاشورایی نیازهای امروز را از دل عاشورا بر می آورد.

آنچه در زیر به فهرست می کشیم فراخور برداشت عمومی است و نه حیطه مباحث تخصصی. بحث از فقه عاشورا بحثی کلان است که مجال کاوشهای بسیار دارد که پرداختن به آن نظریات کاربردی فراوان به ارمغان می آورد.

1- زیارتهای حسینی

زیارتهای بسیاری به نام امام حسین(ع) وارد شده اند. تنوع و تعدد این زیارتها که هر یک برای زمانی خاص در نظر گرفته شده اند ویژگی زیارتهای حسینی است. افکار دین فرصتهای ناب عرفانی را به بسط اندیشه هایی گمارده است که محور دین مداری و حق خواهی است.

از شب قدر که فرصت بی بدیل هستی برای نیل به عرفان الهی است، گرفته تا کم ترین بهانه زمانی با زیاراتی مخصوص برای سردار کربلا آراسته شده اند. دین از هر سوی و به هر سان، لحظه ای می جوید تا از لایه های زمان به روان دین داران رخنه کند و اندیشه های حسینی را در خونشان جاری سازد.

آنچه در زیر به فهرست می کشانیم فرصتها و زمانهایی است که هریک زیارتی مخصوص را به خود اختصاص داده است. شرح هر یک را می توان از مفاتیح و یا غیر آن به دست آورد:

- اول رجب.

- نیمه رجب.

- نیمه شعبان.

- اول رمضان.

- شب بیست و سوم رمضان. (شب قدر)

- روز عید فطر.

- روز عید قربان.

- شب عرفه.

- روز عرفه.

- روز عاشورا.

- روز اربعین.

و این همه، غیر از زیارتهای متعدد و متنوعی است که برای زائر حرم حسینی(ع) وارد شده اند.

2- زیارت قبر امام حسین علیه السلام

بر بال تاریخ که بنشینی و گذر زمان را نظاره کنی بر دو ماجرا برمی خوری که پیوندها و شباهتهای بسیار با یکدیگر دارند که بررسی آن گفتاری مستقل را می طلبد. آن دو، کعبه و فرزندان کربلاست. نگاهی ژرف به این دو حادثه طرحی مشترک را تداعی می کند. هر دو، اندیشه را با زبان احساس، با تو در میان می گذارند.

فضای مسجد الحرام پر از جلوه گاههای نمادین و پر از خاطره است. مروه و صفا منظری روحانی از صبر و مقاومت را در چشم انسان می نشاند. زمزم سخنی دارد، طواف کلامی و حجر الاسود پیامی.

حرم حسینی نیز گوشه گوشه آن با زائر سخن می گوید. جایگاه خیام، فاصله تل زینبیه و خیمه ها، علقمه، فرات، قتلگاه و... همه و همه منظره هایی از مقاومت و مظلومیت را ترسیم می کنند.

ماندگاری و بسط دو ماجرای کعبه و کربلا و ابراهیم(ع) و حسین(ع) را باید در مناسک نمادین هر دو واقعه جست. مناسک حج ماجرای توحیدی ابراهیم(ع) را به گونه ای دیگر برای حجاج بازآفرینی می کند. مناسک حرم حسینی نیز ویژگی ها و پیامهای حسینی(ع) را هر دم بازمی آفریند.

امامان شیعه (علیهم السلام) در توصیه به زیارت امام حسین(ع) اصراری کم نظیر و در نوع و زمینه خود بی نظیر داشته اند که برخی شبهه وجوب کرده و گفته اند. شاید بتوان گفت زیارت امام حسین(ع) در هر سال یکبار واجب است در برخی روایات این زیارت برابر با هزار حج مقبول و هزار عمره مقبول قرار داده شده است. (1) آنچه در زیر فهرست می کنیم اشاره ای گذرا به برخی از مناسک حرم حسینی; مناسکی که برخی از آنها تداعی کننده مناسک زیارت خانه خداست.

1- با پای پیاده رفتن به سوی مرقد حسینی.

پیاده رفتن به مکه، آموزه ای از فقه عظیم حج است. پیمودن مسیر با پای پیاده در مناسک زائر کربلا نیز به چشم می آید. (2) چه آنکه خداوند خواسته است هر دو دیار هوای افئده ای از ناس را به سوی خود داشته باشند. (3) پرنده قلبها رنج خار مغیلان و خستگی راه را برای رسیدن به منزل دوست به جان می خرد.

2- سرمه نکشیدن.

3- به فرات رفتن با تکبیر و تهلیل و غسل کردن و وضو گرفتن با آن.

4- لباس پاکیزه پوشیدن.

5- ترک مجادله و منازعه.

6- ترک قسم.

7- با پای برهنه رفتن به سوی حرم.

8- راه رفتن به صورت متواضعانه و با حالت دلشکستگی.

9- کم سخن گفتن.

10- احسان به سایر زوار حرم.

11- صلوات بر لب داشتن.

12- وارد شدن از جانب مشرق حرم.

13- آب دادن و سقایت کردن در روز عاشورا.

14- از غذاهای ساده استفاده کردن.

15- خواندن سلامها و زیارتها و نمازهایی که وارد شده است.

زیارتهایی که وارد شده اند سرشار از اندیشه ها و مفاهیم بارور انقلابی و عرفانی است. از زائران خواسته اند که هنگام رائت با توجه و معرفت کامل به امام(ع) زیارت را بخوانند تا احساس و اندیشه همپای هم بشکفد.

16- حاجت طلبیدن.

17- نفرین کردن مظلوم بر ستمگر که در این خصوص دعای مخصوصی وارد شده است. (4)

3- تربت حسینی

سنگ و خاک ماهیتی غیر مقدس دارند. کیمیای عنایت الهی گاه خاک و سنگ را به هویتی بلند می رساند و آنها را در زمره بوترین شعائر الهی جای می دهد. حجر الاسود سنگ سیاهی است که عظمت معنوی آن عالم و آدم را شیفته خود ساخته است. تربت حسینی نیز تاریخ را به نظاره تقدس نشانده است. آن یکی لب را برای بوسیدن، و این یکی پیشانی را برای سجده کردن می جویند. (5) شیعه با نهادن پیشانی بر تربت حسینی ذهن و دل به آفریننده مردی می سپارد که حماسه ای توحیدی به نمایش گذاشت. آری راه خدا از کوی حسینی(ع) می گذرد و عرفان خدا با درس گرفتن از مدرسه حسین(ع) به دست می آید.

تربت حسینی علاوه بر سجده کردن، احکام دیگری نیز دارد و از جمله:

1- نهادن قدری از آن در کام نوزاد. (6)

2- استشفای مریض به آن. (7)

3- ذکر گفتن با تسبیح ساخته شده با آن. (8)

4- تبرک جستن به آن. (9)

5- نهادن قدری از آن با میت در قبر (10)

4- گریه کردن

از آسمان محبت حسینی باران گریه بر دشت شیعه فرو می ریزد و فرهنگ سبز آن را هردم حیاتی تازه می بخشد.

شنیدن رویدادهای عاشورا گرچه بی اختیار اشک را جاری می کند ولی آنچه جریان گریه را در تاریخ مستمر ساخته، فقه عاشورا است.

امامان شیعه (علیهم السلام ) گریستن بر حسین(ع) را شانی فقهی بخشیدند و آن را در زمره مستحبات موکد جای دادند. مصائب دلخراش و نفسگیر، همه در برابر عاشورا بی رنگند و فراموش شدنی.

چتر عاشورا به گستره تمام غمهااست. هر غم بهانه ای برای مرور دوباره عاشورا است. امامان (علیهم السلام) در هر ماتم مصیبت حسین(ع) را به یاد می آوردند و بر هر مصیبتی لباس گریه بر حسین(ع) را می پوشاندند.

امام رضا(ع) به یکی از یاران خود فرمود: اگر می خواهی بر چیزی گریه کنی، بر حسین(ع) گریه کن (11) و نیز فرمود: (فعلی مثل الحسین(ع) فلیبک الباکون) بر مانند حسین(ع) باید گریه کنندگان بگریند. (12)

5- نماز

دین هر حادثه ای را سوژه ای برای طرح نماز و نماز را سوژه ای برای تقرب به خدا قرار داده است.

حسین(ع) از دل نماز برخاست و نماز ما مردمان از دل نهضت او سر برافراشته است. (13) محرم و کربلا زمان و مکانی هستند که بر چهره، رنگ دلنشین حسین(ع) را دارند. دین در این دو بذر نماز را افشانده است. شرح این داستان فرصتی بلند می طلبد. در اینجا تنها از یک زاویه به موضوع می نگریم و آن فهرستی از برخی از احکام نماز در ارتباط با کربلا و محرم است.

1- پیرامون نمازهای واجب.

الف- خواندن نماز واجب در حرم امام حسین(ع) از جایگاه و اهمیتی بلند برخوردار است. در روایت، ثواب آن برابر با حج قرار داده شده است. (14)

ب- مسافر در حرم حسینی مخیر میان تمام و یا شکسته خواندن نماز است. (15)

2- پیرامون نمازهای نافله

الف- خواندن نافله ها در حرم حسینی از اجری دیگر و اعتباری بیشتر بر خوردار است. در روایت، ثواب خواندن نافله در حرم حسینی برابر با عمره قرار داده شده است. (16)

ب- در ارتباط

با محرم و کربلا نمازهای مستحبی خاصی وارد شده است.

1- نمازهای شب عاشورا:

یکم: نماز صدر رکعتی.

دوم: نماز چهار رکعتی در آخر شب.

سوم: نماز چهار رکعتی دیگر.

2- نماز روز عاشورا; این نماز چهار رکعتی است.

3- نمازهای حرم امام حسین(ع).

در این زمینه نمازهای فراوانی وارد شده است که تنها به دو مورد اشاره می شود:

یکم: نماز دو رکعتی که در بالای سر مقدس خوانده می شود.

دوم: نماز چهار رکعتی که برای رفع حاجت خوانده شود. (17)

6- مقتل خوانی

مقتل خوانی و ذکر وقایع عاشورا از آداب روز عاشورا و مستحبات برشمرده می شود. باید دانست که مقتل را آنچنان که هست باید خواند. چه آنکه زیاده گویی و حادثه سازی دست خطاکار بشر را در فعل یکسره زلال معصوم (علیهم السلام) فرو می برد و تشنگان را از مفاهیم ناب عاشورا محروم و به نوشیدن گل و لای مخلوط با زلال عاشورا محکوم می کند. آنان که به بهانه سوز دل یا سوزاندن دلها، مردم را به صحنه حوادث جعلی می برند باید کار و انگیزه های خویش را مرور کنند. آیا آنان حادثه های دست ساز خود را از حوادثی که معصوم (علیهم السلام) آفریده است کارسازتر می دانند؟! قبح کم گذاری در بیان رویدادهای عاشورا از قبح زیاده گویی در آن کمتر نیست. نباید گزینشی عمل کرد گاه با نگفتن قطعه هایی از این نهضت استثنایی هدفهای آن را از بین می بریم یا هدفهایی نادرست برای آن ترسیم می کنیم. مقتل خوانی مروری است بر وقایع روز عاشورا آنچنان که رخ داده است.

7- شعرسرایی

شعر شیعه عطر حماسه می پراکند بوی خون می دهد و روح مخاطب را به جوش و خروش می اندازد.

شعر شیعه را اگر ردیابی کنی به عاشورا خواهی رسید. بغض شیعه در عاشورا می شکند و اشک و خون، بیت بیت بر صفحات تاریخ فرو می ریزد. شعر عاشورایی تجلیگاه شعار، خاستگاه شور و خیزش شعور و در یک کلمه، نقطه به هم رسیدن احساس و اندیشه شیعه است. شعر عاشورا تجسم و نمود عینی جانبازی و جانگذاری شیعه را پاس می دارد. قلمها و زبانهای عاشورائی با زمان سخن می گویند.

عاشورا را در گذشته نمی بینند. هر روز را در عاشورا می یابند و عاشورا در هر روز. شعر عاشورا شیعه را برای انتقام گیری مترصد نگه می دارد. امامان شیعه (علیهم السلام) شعر گفتن برای عاشورا را ارجی بزرگ می نهادند. دست نوازشگر امامت شاعران عاشورایی بسیاری را پرورش داد.

آنان شعرسرایی را شانی فقهی بخشیدند و لباس استحباب بر آن پوشاندند. (18) شعر عاشورایی را باید با سوز سرود و با سوز خواند. امام صادق(ع) به ابو هارون شاعر فرمود: شعری در باره حسین(ع) بخوان. او خواند. امام فرمود: آنگونه که در جمع خود می خوانی بخوان. ابو هارون این بار قصیده ای را با سوز خواند.

امام(ع) با صدای بلند گریست و صدای گریه زنان نیز از پس پرده برخاست. (19)

8- نپرداختن به امور دنیا

قلب و ذهن را در روز عاشورا نباید از توجه به حادثه حسینی باز داشت. پرداختن به امور دنیا این توجه را کم رنگ کرده و نهضت را از یادها می برد. به همین جهت وانهادن امور و حاجات دنیوی از آداب روز عاشورا قرار داده شده است. (20)

9- برپایی مجلس ماتم

برپا داشتن مجلس سوگواری به ویژه در روز دهم فرازی بر جسته از فقه عاشورا است. امامان (علیهم السلام) به این موضوع بسیار توجه نشان داده اند. گاه خود مجالسی پرشور را از زنان و مردان ترتیب می دادند و بر امام حسین(ع) فراوان اشک می ریختند. (21) در یکی از این مجالس که امام صادق(ع) ترتیب داده بود طفلی شیرخوار را به درون مجلس آوردند و به امام(ع) دادند.

امام(ع) با دیدن آن وضع، گریه اش شدت گرفت و در نتیجه جلسه پرشورتر شد. (22)

10- تعزیت گفتن

مستحب است در روز عاشورا مومنان یکدیگر تعزیت بگویند و این جمله را بر زبان آورند.

(اعظم الله اجورنا بمصابنا بالحسین(ع) و جعلنا و ایاکم من الطالبین بثاره مع ولیه الامام المهدی من آل محمد (علیهم السلام)» (23)

11- خودداری از طعام

امام صادق(ع) به ابن سنان فرمود:

در این روز عاشورا از خوردن غذا خودداری کن اما روزه نگیر. (24) مستحب است در عصر با خوردن آب این امساک را بشکنیم. (25) و بعد از آن از غذاهای ساده استفاده کنیم. (26)

12- پوشیدن لباس پاکیزه

از آداب روز عاشورا پوشیدن لباس پاکیزه است. (27)

13- لعن کردن قاتلان

از آداب روز عاشورا لعن کردن قاتلان امام حسین(ع) است. در این روز گفتن این جمله «اللهم العن قتله الحسین(ع)» تا هزار بار مستحب است. (28)

14- ترک خنده و شادی

شادی نکردن و نخندیدن از آداب روز عاشورا برشمرده شده است. (29)

15- ترک لهو و لعب

لهو و لعب امری ناپسند است و در روز عاشورا ناپسندیده تر. ترک لهو و لعب از آداب روز عاشورا برشمرده شده است. (30)

16- قمه زنی

نهضت حسینی زلال و شفاف است هر کس از هر مذهبی می تواند جرعه ای از آن بنوشد. شایسته است عزاداران نهضت از رفتارهای ابهام آمیز و سنگین برای هاضمه جهانیان بپرهیزند.

قمه زنی به نهضت عاشورا ضربه می زند و چهره نادرستی از عاشورا در اذهان بسیاری می آفریند هر چند که قمه زنان نیت پاک داشته باشند. داشتن نیت حسینی کافی نیست باید رفتارها نیز حسینی شود. از این رو امام خمینی(ره) فرمود:

«در شرایط کنونی قمه نزنید.» همچنین رهبر معظم انقلاب اسلامی انجام این کار را به شدت منع کردند.

17- شبیه سازی

امام خمینی(ره) فرمود:

«شبیه سازی اگر مشتمل بر محرمات نبود و سبب تضعیف مذهب نباشد بلا مانع است.»

پی نوشتها:

1- سفینه، ج 2، ص 564

2- روایتی که این عمل را مستحب کرده از امام صادق(ع) است (مفاتیح، ص 754)

3- امام صادق(ع) به خداوند عرض کرد: یا من ... جعل افئده الناس تهوی الینا اغفر لی و لاخوانی و زوار قبر ابی الحسین بن علی صلوات الله علیهما...(سفینه، ج 2، ص 564)

4- می توان برای دریافت شرح بیشتر این اعمال به مفاتیح و سفینه و اقبال سید و غیره مراجعه کرد.

5- سفینه، ج 1، ص 121.

6- وسائل الشیعه.

7- سفینه، ج 1، ص 121. (امام کاظم(ع) فرمود: «ان الله عزوجل جعلها شفاء لشیعتنا و اولیائنا»

8- همان.

9- همان.

10- همان.

11- بحار، ج، 44، ص 283.

12- وسائل، ج 14، ص 504.

13- «اشهد انک قد اقمت الصلاه »

14- مفاتیح، ص 760.

15- رساله های عملیه.

16- مفاتیح، ص 760.

17- به مفاتیح مراجعه شود.

18- وسائل الشیعه، ج 14، ص 593.

19- همان.

20- سفینه البحار، ج 2، ص 196.

21- بحار، ج 45، ص 257; الغدیر، ج 2، ص 192.

22- ماساه الحسین، الخطیب الکاشی، ص 151، چاپ منشورات رضی.

23- مفاتیح، ص 524 و 830.

24- بحار، ج 45، ص 257.

25- سفینه البحار، ج 2، ص 196.

26- مفاتیح، ص 525.

27- همان، ص 526.

28- مفاتیح الجنان، ص 527.

29- همان.

30- همان.

منبع: حوزه



:: موضوعات مرتبط: چهارده معصوم (ع)، مسائل اعتقادی
:: برچسب‌ها: فقه عاشورا
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : دوشنبه ۱۳ آبان۱۳۹۲
تاریخ عزاداری و عزای تاریخی
پدید آورنده : علی آقاجانی ، صفحه 15

شهادت حسین بن علی(ع) جانی دوباره و هویتی تازه به تشیع بخشید. تشیع چنان با حادثه عاشورا عجین گشته است که امروزه قسمت اعظمی از بنیان و بنیادهای شیعی را، آموزه ها و مسایل مرتبط با عاشورا و حرکت امام حسین(ع) می سازد. از این رو است که در نگاه شیعی، این نه فقط شیعیان، که همه عالم، گیاهان و بی جانان و حیوانات تا انسان ها، و نه امروز که از ابتدای آفرینش انسان، بر امام حسین(ع) گریسته اند و همه چیز با نام او پیوند خورده است. در این گفتار، تاریخ عزاداری آن حضرت را از جریان حضرت آدم(ع) تا شهادت ایشان، از دیدگاه روایات شیعی بازگو می کنیم.

امام صادق در روایتی می فرمایند:

گریه پیامبران، صدیقان، شهیدان و ملائکه آسمان بر حسین(ع)، طولانی شده است.1

هم چنین در کامل الزیارات و بحار الانوار روایتی آمده که می گوید:

هیچ پیامبری نبوده، مگر اینکه به زیارت کربلا آمده و در آن جا توقف کرده است.2 از این رو در روایات شیعی، سابقه عزاداری بر امام حسین(ع) به حضرت آدم(ع) می رسد.

در روایتی وارد شده است که وقتی خداوند در خواست توبه آدم(ع) را پذیرفت، جبرئیل اسامی پنج تن آل عبا را به او تلقین کرد. هنگامی که به نام سیدالشهدا رسید، گریه راه گلویش را بست. آدم علت آن را جویا شد و جبرئیل واقعه عاشورا را برای او شرح داد. در این هنگام، آدم و جبرئیل هردو گریه می کردند.3 در روایت دیگری آمده است که حضرت آدم هنگام عبور از کربلا یزید را لعن نموده است.4 هنگامی که کشتی حضرت نوح نیز به کربلا رسید، به تلاطم افتاد. وقتی آن حضرت علت را پرسید، جبرئیل داستان کربلا را برای وی بازگو کرد.5 همین مسأله درباره ابراهیم، هنگامی که در صدد ذبح اسماعیل برآمده بود، روی می دهد و پس از شنیدن داستان عاشورا، اشک از چشمانش سرازیر می شود.6 برای اسماعیل نیز همین مسأله هنگام آب نیاشامیدن گوسفندانش در کربلا اتفاق می افتد.7 نیز هنگامی که به موسی خطاب شد همه گناهکاران توبه کار را می بخشم، جز کشنده حسین(ع) را و آن گاه داستان کربلا بیان گردید، گریه کرد و از قاتلان حسین(ع) بیزاری جست.8

هم چنین در روایتی، گریستن حضرت موسی وحضرت خضر(ع) در مجمع البحرین،9 حضرت زکریا در بیت المقدس10 و حضرت عیسی در کربلا11 بر حضرت امام حسین(ع) ذکر شده است. نیز گریستن حضرت رسول الله(ص) پس از ولادت امام حسین(ع) 12 یا هنگام رحلت شان13 و...، گریستن امیرموءمنان هنگام عبور از کربلا14 و گریستن حضرت زهرا(س) 15 خط سیر دنباله دار تاریخ عزاداری نزد شیعیان، از ابتدا تاهنگام شهادت امام حسین(ع) است. هم چنین علامه مجلسی در بحارالانوار از امام باقر(ع) روایت می کند که هنگام خروج امام حسین(ع) از مدینه به طرف مکه، بانوان بنی عبدالمطلب جمع شدند و بر آن حضرت گریه کردند.16

تاریخ عزاداری شیعه پس از عاشورا

شهادت حسین بن علی(ع)، شوکی عاطفی در میان مردم، به ویژه حلقه پیروان و دوست داران اهل بیت و شیعیان آن حضرت پدید آورد. همچنین عظمت شخصیت حسین بن علی(ع) و یارانش و پستی عمل جنایت کاران در چگونگی امام(ع)، بر ابعاد این مسأله می افزود. عزاداری از همان لحظه های نخستین پس از شهادت امام حسین(ع)، افزون بر بار عاطفی نیرومندی که داشت، با ویژگی های سیاسی و اجتماعی نیز همراه بود. در این جا، سیر تاریخی عزاداری امام حسین را پس از شهادت آن حضرت به اختصار بررسی می کنیم. البته ذکر این نکته نیز خالی از فایده نیست که حتی دشمنان و قاتلان امام(ع) چون عمر سعد،17 لشکر کوفیان،18 و اهل شام،19 نیز بر مظلومیت و فداکاری جانبازانه امام حسین(ع) گریسته اند.

تاریخ عزاداری شیعه پس از عاشورا، از اولین لحظه های شهادت امام حسین(ع) شروع می شود، هنگامی که ذوالجناح با زین واژگون و یال غرقه به خون از مقتل بازگشت.20 پس از آن نیز در مواردی متعدد، حضرت زینب، زنان حرم امام(ع) و نیز دیگران به عزاداری پرداختند؛ مواردی چون عزاداری اهل بیت هنگام چپاول و آتش زدن خیمه ها21 و وقت عبور از میان شهدا،22 عزاداری زنان بنی اسد هنگام رفتن شهدا،23 عزاداری اهل بیت در شام،24 عزاداری اهل بیت و اهل مدینه در هنگام ورود به مدینه 25 و عزاداری ام البنین در بقیع.26 به جز عزاداری های اهل بیت پس از شهادت امام حسین(ع) و اصحابش، شاهد عزاداری های دوست داران و شیعیان خاندان عترت به صورت فردی و جمعی هستیم که به آن ها اشاره می کنیم.

1. عبیدالله بن حر جعفی، که گفته شده پس از شهادت امام حسین(ع) از منزل خود در قصر بنی مقاتل به کربلا رفت و درآنجا گریست و قصده ی بلندی در رثای امام حسین(ع) سرود.27 او را نخستین زیارت کننده قبر امام(ع) دانسته اند.28

2. جابربن عبدالله انصاری، که بر اساس گفته لهوف در اربعین به کربلا رسیده است.29

3. توّابین که پس از شهادت امام حسین(ع) از یاری نکردن آن حضرت پشیمان گشته و توبه کردند و به قیام بر ضد دستگاه شام و جبران گذشته همت گماردند. آن ها بدین منظور، به کربلا رفتند و در آن جا به عزاداری پرداختند و آن جا برای خونخواهی امام(ع) هم قسم شدند.30

4. عزاداری امامان معصوم، که در برخی از فصل های پیشین نیز ذکری از آن به میان آمد.

امام باقر (ع) به منظور عزاداری بر جدّشان، مجلس تشکیل می دادند و از کمیت خواستند تا اشعاری در این باره بخواند.31

امام صادق(ع) نیز به تشکیل مجلس عزاداری می پرداختند32 وشیعیان را به عزاداری و مرثیه سرایی با حزن و اندوه و سوز امر می نمودند33 و خود در مصیبت جدشان می گریستند.34

در همین زمینه، روایاتی از امام کاظم(ع) 35 و امام رضا(ع) 36 نقل شده است. بنابراین، آن چه از سیره اهل بیت بر می آید، تشکیل مجالس عزاداری و گرامی داشت عاشورا، به ویژه دهه محرم37 است. به یقین شیعیان هم این امر را تا حد امکان در آن شرایط خفقان به انجام می رساندند و هرگاه شرایط مهایا می شد آشکارا به عزاداری می پرداختند.

این شرایط در زمان بنی امیّه به شدت سخت و دهشتناک بود. امویان می کوشیدند تا یاد حسین و اهل بیت(ع) از ذهن ها پاک شود. از این رو، به هیچ وجه اجازه عزاداری و رفت و آمد و زیارت قبر مطهر آن حضرت را نمی دادند. این موضوع پس از قیام زید ابن علی بن حسین(ع) در زمان هشام بن عبدالملک شدت یافت. آن شرایط خفقان بار، در گفت وگوی میان امام صادق(ع) و یکی از اصحابشان به نام مسمع38 کاملاً مشهود است.

اما در زمان عباسیان، شرایط همواره در حال نوسان وتغییر بود و دائماً دچار قبض و بسط می شد. در زمان سفاح اولین خلیفه عبایس، شاهد فراهم شدن زمینه برای زیارت مرقد مطهر هستیم، ولی در زمان منصور، شاهد منع زائران و تخریب مرقد مطهریم که شاید یکی از علت های آن، قیام سادات حسینی باشد. پس از منصور و در زمان مهدی،مأمون، معتصم، واثق، منتصر و ناصرالدین بالله، شیعیان از جهت عزاداری و زیارت قبر امام حسین(ع) آزادی داشتند، ولی در زمان هارون و متوکّل، به شدت در آزار و اذیت قرار گرفتند و دستور تخریب قبر مطهر و منع زایران صادر شد.39 شدیدترین این آزارها و اذیت ها، در زمان متوکل بود که دستور کَشت زمین های اطراف قبر مطهر و زندانی کردن زایران را در سال 236 ه.ق صادرکرد. علی بن محمد بسامی، شاعر بغدادی، شعری سرود و در آن، بنی عباس و متوکل را هجو و مذمت کرد.40 با این حال، کسانی از قرن اول هجری تا زمان آل بویه، به طور فردی و جمعی به کربلا رفته و در آن جا عزاداری می کردند، ولی پرشکوه ترین عزاداری شیعه در سوگ سیدالشهدا(ع)، در دوارن آل بویه که خود شیعه و دوست دار اهل بیت بودند، اتفاق افتاد. احمد معزالدوله، یکی از سه برادران بویه ای، پس از فتح بغداد در سال 334ه.ق در زمان مستکفی بالله، با توجه به روحیه تشیع خود، به آبادانی مزار امامان معصوم، به ویژه امام حسین(ع) پرداخت. او در محرم سال 352 دستور داد که بازارها تعطیل و خرید و فروش ممنوع شود و سقاخانه هایی در بازارها برای آب دادن به مردم دایر گردد. هم چنین زنان در حالی که برای امام حسین(ع) نوحه می خواندند و بر صورت لطمه می زدند، از خانه ها خارج شوند.41 این نخستین باری بود که چنین مراسمی در عزای امام حسین(ع) و زیر پرچم حکومتی برپا می گردید و سنت عزاداری دهه اول محرم، از آن زمان تا کنون به یادگار مانده است. پس از این دوران نیز عزاداری امام حسین(ع) همواره انجام می گرفت و با توجه به برخورد حاکمان، دچار قبض و بسط می گردید.

پس از دوران آل بویه، دوران تیموریان از این جهت بسیار پراهمیت است. و شاهد گسترش تدریجی تشیع، به ویژه در خراسان و ماوراء النهر (مرکز حکومت تیموریان) هستیم، به طوری که برخی از پژوهش گران، از تسنن دوازده امامی در این دوره نام برده اند42 و نوشته اند در این زمان در ماوراءالنهر، همه ساله در سالروز قیام عاشورا، مراسمی برپامی شد.43

ملا حسین کاشفی، چهره شاخص این دوره و نگارنده کتاب روضة الشهداء است. برخی گفته اند در این دوره، گریه بر امام حسین(ع) در هرات، جانشین ذکر صوفیانه شده بود که نقشبندیه آن را ملغی کرده بودند.44 با روی کار آمدن صفویه و رسمیت یافتن مذهب شیعه و فزونی گرفتن شمار شیعیان، بر کمیت و گستره مراسم عزاداری افزوده شد و از آن پس نیز با توجه به شیعی بودن همه حاکمان ایرانی، همین روند با ابعاد وسیع تری ادامه یافت.

تاریخ عزاداری امام حسین(ع) در میان اهل سنّت

اهل سنت امروزه، شمار فراوانی از جمعیت مسلمانان را تشکیل می دهند. از این رو، به دست آمدن نظرگاه آنان در خصوص مسأله ای چون عزاداری امام حسین(ع) مهم تلقی می شود و می تواند به وحدت نظری و عملی مسلمانان کمک کند. از سویی دیگر، با توجه به تبلیغ وسیع وهابیت در نفی عزاداری و به ویژه عزاداری سید الشهداء، به دست آوردن سیره عالمان و بزرگان اهل سنت و گذشته تاریخی این موضوع در میان ایشان، جایگاه والایی می یابد.

نخستین گزارشی که از اعتراض و گریه یکی از بزرگان صحابه پس از شهادت امام حسین(ع) و اسارت اهل بیت(ع) ثبت شده، اعتراض و گریستن زیدبن ارقم در مجلس ابن زیاد است. هنگامی که ابن زیاد با چوب دستی بر لب و دندان امام(ع) می زد، زید با اعتراض گفت: چوب دستی ات را بردار، به خدا شاهد بودم که رسول خدا مابین دو لب حسین را می بوسید و سپس گریست. ابن زیاد او را تهدید به مرگ کرد. پس زید فریاد زد: ای مردم! شما از این پس جزو بردگانید؛ پسر فاطمه را کشته اید و پسر مرجانه را امارت داده اید... .45

به جز زیدبن ارقم، از کسانی که گریستن و عزاداری ایشان بر حسین بن علی(ع) ذکر شده می توان به حسن بصری اشاره کرد که پس از شنیدن خبر شهادت امام حسین(ع) به شدت گریست و گفت: امت ذلیل، امتی است که پس دختر پیامبرش را می کشد.46 هم چنین از امام شافعی می توان نام برد. شافعی با وجود طعن مخالفان، از ابراز محبت به اهل بیت(ع) ابا نمی ورزید.47 وی در قصیده ای، به مدح اهل بیت(ع) و ابراز اندوه از شهادت امام حسین(ع) می پردازد. نیز می توان از رثای خالدبن معران، یکی از تابعین و مرثیه احمد بن منصور بن علی قطیعی درباره امام حسین(ع) یاد کرد.48 باید به این نکته اشاره کرد که بسیاری از فقهای سنی مذهب اهل کوفه، به ویژه ابو حنیفه از سرسخت ترین طرفداران قیام های علویان بودند. ابوحنیفه و بسیاری دیگر از فقها هم در جریان قیام زیدبن علی بن حسین(ع) 49 و هم در جریان قیام حسنیان به رهبری محمد نفس زکیه و ابراهیم ابن محمد، به حمایت آنان برخاستند و به نفع آنان فتوا صادر کردند.50

احمد بن حنبل، عالم بلند پایه اهل حدیث، در تعدیل مذهب عثمانیه و پذیرش فضایل علی(ع) نقش موءثری دارد و حنبلی ها که به سختی با رماسم عاشورای حسینی مبارزه می کردند، با نشر فضایل اهل بیت(ع) از شدت تعصبشان کاسته شد. در این راستا می توان از سبط ابن جوزی و یحیی بن سلامه حفصکی که قصیده ای در مدح دوازده امام و قصیده ای دیگر در رثای اباعبدالله الحسین(ع) دارد، نام برد.51 هم چنین می توان به کسانی چون ابن صباغ مالکی، شمس الدین محمد بن طولون، قندوزی حنفی و فضل الله بن روزبهان که همگی آنان سنی های معتدلی هستند، اشاره کرد.

عبدالجلیل رازی، از عالمان قرن ششم و صاحب کتاب النقض، در مقابل نویسنده سنی مذهب دیگری که به عزاداری امام حسین(ع) خرده گرفته بود، به دفاع از آن برمی خیزد و می نویسد:« بزرگان و معتبران ائمه از اصحاب امام مقرم بوحنیفه و امام مکّرم شافعی و علما و فقهای طوایف فریقین، خلفاً عن سلف، این سنت را رعایت کرده اند».52 اطلاعاتی که وی از عزاداری امام حسین(ع) در میان اهل سنت می دهد، بسیار ارزش مند است. وی از شخصیت های برجسته زیادی از اهل سنت چون خواجه بو منصور در اصفهان و خواجه علی غزنوی حنفی در بغداد نام می برد که، در روز عاشورا با شور و هیجان فراوانی به سوگواری امام حسین(ع) می پرداخته اند.53 وی هم چنین به مجلس «شهاب مشّاط» در بغداد اشاره می کند.

در همین دوره باید از عبدالرحمن جامی(817 898 ه.ق) حنفی مذهب یاد کرد که علاقه بسیاری به خاندان عترت داشته و اشعاری در این باره سروده است.54 او هنگام دیدار از کربلا اشعاری در وصف امام حسین(ع) می سراید:

کردم زدیده، پای سوی مشهد حسین هست این سفر به مذهب عشاق فرض عین 55

به جز این موارد می توان از برخی عالمان حنفی نام برد که کتاب هایی در رثای امام حسین(ع) نگاشته اند: محمود بن عثمان حنفی رومی نویسنده مقتل الامام الحسین ابن علی ابن ابیطالب رضی الله عنهما فی کربلا،56 قادر بخش بن حسن علی حفنی نگارنده جور الاشقیا، علی ریحانة سید الانبیاء57 و شیخ علی انور بن علی اکبر حنفی نویسنده کتابی با عنوان شهادة الکونین فی مقتل سیدنا الحسین السبط.58 امروزه نیز اهل سنت، یا خود به عزاداری امام حسین(ع) می پردازند و یا با شیعیان در عزاداری شرکت می کنند؛ چنانچه دکتر علی الوردی در کتاب خود با عنوان دراسة فی طبیعة المجتمع العراقی به این اشتراک شیعه و سنی در عزای حسینی اشاره می کند و می نویسد:

کم دیده نمی شود که محله سنی نشین با محله شیعه نشین در بعضی مجالس حسینی مشارکت می کنند و گاهی نیز در تقدیس مراقد و امامان شیعه این مشارکت دیده می شود.59

عزاداری امام حسین(ع) در ایران

ایرانیان از دیرباز دوست دار خاندان عترت و مفتخر به ولایت آنان بوده اند. آن ها به اهل بیت(ع) حساسیت ویژه ای داشته و همواره یار و حامی آنان به شمار رفته اند.

قبیله بنی حمراء از قبایل ایرانی تبار شیعی مذهب کوفه، نخستین کسانی بودند که پس از واقعه کربلا، آشکارا مجالس عزاداری عاشورا به پا کردند و برای خون خواهی سید الشهداء به مختار پیوستند.60 آن ها که بالغ بر بیست هزار جنگجو بودند، بیشتر سپاه مختار را تشکیل می دادند61 و مسجدی نیز در کوفه به نام آن ها موجود بوده است.62 اصولاً ایرانیان که در آن زمان بیش تر تحت عنوان موالی خوانده می شدند، به اهل بیت پیامبر، ارادت خاصی داشتند.

ایرانیان به ویژه پس از شهادت امام رضا(ع) به عزاداری امام حسین(ع) حال و رنگ دیگری بخشیدند و به طور مداوم به آن می پرداختند.63 البته این مسأله در طول زمان دچار فراز و فرودهایی می گردید. برای مثال، با روی کار آمدن آل بویه در ایران و عراق و ترویج تشیع در مناطق مختلف، شیعیان و دوست داران امام حسین(ع)، مجال بیش تری برای عزاداری پیدا کردند. آل بویه که خود ایرانی و شیعه بودند، بنیاد عزاداری علنی و پرشکوه را در بغداد گذاشتند.

پس از آنان نیز این حرکت با شدت و ضعف ادامه یافت. تا زمان تیموریان که رونقی وسیع و جدّی گرفت، به طوری که اهل تسنن نیز با شیعیان همنوا می شوند. پس از تیموریان، با روی کار آمدن صفویه و حمایت رسمی آنان از تشیع، برپایی عزاداری گسترده و دامنه بیش تری یافت و در اقصی نقاط ایران متداول شد. این مراسم هم چنان تا زمان قاجاریه ادامه یافت. در دوره رضاشاه پهلوی، با آن که خود او با تظاهر شدید به حمایت از تشیع و علما و مظاهر تشیع و به راه انداختن دسته و همراهی با عزاداران توانسته بود حکومت را بدست گیرد، ولی در نیمه دوم حکومتش به شدت را عزاداری مبارزه کرد و آن را ممنوع ساخت. در زمان پهلوی دوم، ممنوعیت عزاداری برداشته شد و مردم توانستند آزادانه به عزاداری بپردازند.

پس از سقوط سلطنت 57 سال پهلوی و با آغاز انقلاب اسلامی ایران، سوگواری سید الشهدا منزلت والایی یافت و یکی از اساسی ترین پایه های مذهبی حکومت را نیز تشکیل داد. گفتنی است که ایرانیان، عزاداری را در مساجد، تکیه ها، حسینیه ها، منازل و به صورت دسته عزا در معابر عمومی و نیز در بیوت مراجع تقلید بر پا می کردند. این مراسم، در شهرهای مذهبی چون قم، مشهد، کاشان، اصفهان، اردبیل، و... بسیار پرشکوه انجام می کیرد. نخل بداری، هیأت های سقایی، تعزیه خوانیف زنجیر زنی و قمه زنی از رسم های متداول آیین عزاداری به شمار می آید.64

تاریخ عزاداری در جهان

عزاداری در نقاط مختلف جهان، به میزان حضور شیعیان با هر گرایش و فرقه ای پررنگ تر برگزار می شود.

1. عراق: در عراق در حکومت عباسیان در زمان سفاح و زمان مامون و نیز به ویژه در عهد آل بویه، عزاداری رونقی خاص یافت. پس از آن نیز به نسبت نوع برخورد حاکمان، هر ساله مراسم عاشورا و محرم برگزار می گردید، به ویژه در کربلا که ورود هیأت های عزادار با شمایل خاص، شور و وجد دیگری بدان می دهدف و برخی از علما نیز با آنان همراهی می کنند؛ همانند علامه سید محمد مهدی بحر العلوم که با عزاداران در مراسم همراه می شده است.65

2. سوریه: با توجه به این که دمشق مرکز خلافت امویان بوده و به طور کلی مردم آن جا نیز به اموی بودن شهرت داشته اند، در ابتدا مراسم عزاداری چندان رونقی نداشت ولی بعدها، با توجه به نزدیکی آنان به کشور لبنان که شیعه درآنجا گرایشی قوی بود و نیز وجود مرقد حضرت زینب(س) و حضرت رقیه(س)، عزاداری امام حسین(ع) شور خاصی یافت و امروز نیز چنین است؛ البته در عهد حمدانیان وضعیت به مراتب بهتر گزارش شده است.66

3. لبنان: سابقه شیعه گری، در لبنان، تا زمان ابوذر امتداد دارد. امروزه لبنان شیعیان معتقدی دارد، ولی در زمان امویان، به سختی تحت فشار بودند. اندک اندک با باز شدن فضا اجتماعی سیاسی، عزاداری نیز رونق یافته و امروزه عزاداری های بسیار خوبی در آن جا، به ویژه در مناطق جبل عامل که سابقه طولانی در این باره دارند، انجام می شود.

4. افغانستان: مراسم عزاداری در افغانستان همه ساله در نقاط مختلف این کشور به ویژه در مناطق مرکزی که شیعیان در آن جا ساکنند (منطقه هزارستان) و نیز مناطق مرکزی که شیعیان در آن جا ساکنند (منطقه هزارستان) و نیز شهرمزار شریف (درشمال کشور) به خوبی برگزار می شود.67

5. بحرین: در بحرین، از قدیم روز عاشورا تعطیل و حسینیه های آن که ماتم نامیده می شود، در ایام محرم به شدت فعالند.68

6. هندوستان: تاریخ عزاداری در هند، به پیش از استیلای سلطان محمود غزنوی می رسد. شیعیان و سنّی های معتقد به امام حسین(ع) و حتی دیگر فرقه ها، در روزهای محرم در مکان هایی به نام امام باره که ضریح ائمه است، جمع می شوند و به عزاداری می پردازند. تعزیه و شور خاص هندیان به حدّی است که گاه عزاداری ایشان، تا اربعین سیدالشهدا ادامه می یابد.69

7. پاکستان: در پاکستان، روز عاشورا یکی از تعطیلات رسمی است. در استقلال پاکستان، توجه به عاشورا نقش ویژه ای داشت70 و اقبال لاهوری نیز اشعاری در باره امام حسین و کربلا سروده و استقلال پاکستان را مرهون آن دانسته است. شبیه کوچکی از مقبره امام حسین(ع) که بدان تعزیه یا ضریح می گویند، افزون بر زنجیر زنی، سینه زنی و نیز قمه زنی در پاکستان مرسوم است.71

8. بنگلادش: در بنگلادش نیز امام باره ها، مرکز عزاداری بوده و احساسات مردم در خصوص عاشورا، در ادبیات آن ها نیز منعکس شده است.

9. اندونزی: در اندونزی که اسلام توسط شیعیان و جمعی از سادات بدان راه یافته، ماه محرم را «سورا» می خوانند و آن را با شکوه برگزار می کنند.

10. فیلیپین: در فیلیپین نیز عاشورا به شکل پرشکوهی برگزار میگردد. در سال 1310 ه.ق، عده ای از نوادگان امام صادق(ع) برای تبلیغ از عراق وارد سوماترا شدند . نیز در اوایل قرن پانزدهم، یکی از سادات، به مالاکا رفت و پس از ازدواج با دختر حاکم آن دیار، به خلافت رسید و بازماندگانش تا چهار قرن در آن جا حکومت کردند.

11. تایلند: در تایلند نیز که اسلام و تشیع به وسیله یک تاجر قمی به نام شیخ احمد به آنجا وارد شد، مراسم عاشورا هر ساله برگزار می گردد. هم چنین عاشورا در جمهوری آذربایجان که هفتاد درصد آن شیعه اند، آفریقای شرقی، بروندی، الجزایر، کانادا، آمریکا و آلبانی برگزار می شود.72 در آلبانی «نعیم بیک» دیوان شعری در مورد شهادت امام حسین(ع) سروده و «دالیب فراشری» 65هزار بیت در این باره گفته است.73 شیعیان در مدت ده روز محرم، آب نمی نوشند تا خود را شبیه قهرمانان کربلا گردانند، آن گاه به تکایا می روند تا به ذکر مصیبت بپردازند و در راه یاامام یاامام می گویند.74

در شهرهای ترکستان، قفقاز، تبت و چین نیز همانند این موارد وجود دارد.75

پیوست ها:

1. بحار الانوار، علامه مجلسی، بیروت لبنان، دار احیاء التراث العریه، چ3،1403ق، ج45، ص 208.

2. کامل الزیارات، چ مرتضویه، نجف، 1356ق، ص 67، بحارالانوار، ج44، ص 301.

3. بحارالانوار، ج44، ص 245، الخصائص الحسینیة، شیخ جعفر شوشتری، بیروت، دارالسرور، چ1،1414ق، ص 101.

4. بحار الانوار، ج44، ص 242.

5. همان، ص 243

6. همان، ص 227.

7. همان، ص 243.

8. همان، ص 244.

9. تفسیر قمی، علی بن ابراهیم قمی، قم، داراکتاب، 1404 ق، ج2، ص 38.

10. الاحتجاج، طبرسی، مشهد، مرتضی، 1403ق، ج، ص 463.

11. الامالی، شیخ صدوق، مجلس 87، ذیل شماره5.

12. بحار الانوال، ج43، ص 249؛ مسند احمد بن حنبل، ج6، ص 249.

13. مثیر الحزان، ابن نماحلی، قم، موءسسه الامام المهدی، چ3، 1406ق، ص22.

14. الامالی، صدوق، ص 365، مجلس 87.

15. بحار الانوار، ج45،ص 225.

16. همان، ص 88 - 89.

17. تاریخ طبری، ج5، ص 452، مقتل الحسین، ابی مخنف، ترجمع علی کرمی، قم، دارالکتاب، ج1، 1377، ص 384.

18. بحار الانوار، ج45، صص59-58.

19. همان، ج 45، ص 174 - 175.

20. همان، ج45، ص 52.

21. همان، ص 58.

22. مقتل الحسین، خوارزمی، تحقیق، شیخ محمد سماوی، قم، دارانوار الهدی، چ1،1418 ق، ج2، ص 45-44.

23. ارشاد، مفید، ج2، صص113114، ینابیع المودة لذوی القربی، قندوزی حنفی، قم، مکتبة المحمّدی، 1385 ق، چ8،ج1،ص 350.

24. لهوف، سید ابن طاووس، برگردان، میرابوطالبی، قم، دلیل، چ1، 1379 ش، ص 192.

25. همان، ص 198.

26. مقاتل الطالبین، ابولافرج اصفهانی، تحقیق، سید احمد صفر، قم، شریف رضی، چ1، 1414ق، ص 85.

27. الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج4،ص 237 238.

28. تاریخ النیاحة، سید صالح شهرستانی، تحقیق، نبیل رضا علوان، بیروت لبنان، دارالزهراء،ج1، 1419 ق، ج 2 - 1، ص 100 به نقل از مدینة الحسین(ع).

29. لهوف، ص 197.

30. مقتل الحسین(ع)، خوارزمی، ج2، ص 218.

31. بحار الانوار، ج36، ص 391.

32. امالی صدوق، ص 118.

33. کامل الزیارات، جعفربن قولویه، قم، صدوق، چ1، 1375، ص 105.

34. همان، ص 105.

35. امالی صدوق، ص 111، ج 2.

36. مقتل خوارزمی، ج2، ص 129.

37. امالی صدوق، ص 116.

38. کامل الزیارات، ابن قولویه، تصحیح: عبدالحسین امینی، قم، کتابفروشی وجدانیف چ نجفی، 1356ق، ص 101

39. همان، صص 67.

40. وفیات الاعیان، ابن خلکان، ج3، تحقیق: احسان عباس، بیروت لبنان، دارالفکر، 1970 م، ج3، ص 365.

41. مدینة الحسین(ع)، ص 106.

42. تاریخ تشیع در ایران، رسول جعفریان، قم، انصاریان، چ1، 1375، ج2، ص 730.

43. روضة الشهداء، ملا حسین کاشفی سبزواری، تحقیق: عبدالرحیم عقیقی بخشایشی، قم، نوید اسلام، ج1، ص 22.

44. تشیع و تصوف، کامل مصطفی، ترجمه قراگزلو، تهران، امیرکبیر، صص 327 - 325.

45. تاریخ طبری، بیروت لبنان، ج4 ص349؛ تذکرة الخواص، سبط این جوزی، قم، شریف رضی، 1471 ق، ص 231.

46. تذکرة الخواص، ص 240.

47. مناقب ابن شهرآشوب، ج4، ص 124.

48. همان، ص 141.

49. مقاتل الطالبین، ج1، 1414ق.

50. همان، ص 314.

51. تأملی در نهضت عاشورا، رسول جعفریان، قم انصاریان، ج2، 1381 ش، صص 282 - 283.

52. کتبا النقض، عبدالجلیل قزوینی رازی، به سعی سید جلال الدین محدث، تهران، 1331ش، ج1، ص 402.

53. همان، صص 402405.

54. کلیات دیوان جامیف عبدالرحمان جامیف تصحیح، شمس بریلوی، تهران، هدایت، ج1، 1362، ص 27.

55. همان، ص25.

56. هدیة العارفین، اسماعیل باشا بغدادی، بیروت، دارالفکر، 1402ق، ج2، ص 412.

57. نزهة الخواطر و بهجة المسامع و النواظر، عبدالحی بن فخر الدین حسنی، حیدر آباد دکن، دائرة المعارف العثمانیه، چ2، ج8، ص 307.

58. همان، ص 328.

59. تاریخ النیاحة، ج2، ص 47 به نقل از دارسة فی طبیعة المجمتع العراقی، ص 236.

60. دائرة المعارف تشیع، تهران، موءسسه دائرة المعارف تشیع، چ1، 1371،ج3، ص 463.

61. همان، ج3، ص 463.

62. تاریخ الکوفه، کامل سلمان حیدری، نجف، چ1، 1349 ق، ص 108.

63. تاریخ النیاحة، ج2، ص 59.

64. نک: عزاداری سنتی شیعیان: سید حسین معتمدی، قم، عصر ظهور، چ1، 1378، ج1، ص؟.

65. تاریخ النیاحة، ج2، ص 46.

66. همان، ص 48.

67. مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (ع) در فرهنگ عاشورا، دفتر دوم، تهران، دفتر تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ع)، چ1، 1376، دفتر دوم صص112-111.

68. دایرة المعارف تشیع، ج3، ص 119.

69. تاریخ تفکر اسلامی در هند، عزیز احمد، برگردان، تقی لطفی و محمد جعفر یاحقی، تهران، کیهان، چ1، 1366، ص 320.

70. مجموعه مقالات دومین کنگره امام خمینی و فرهنگ عاشورا، دفتر دوم، ص 114.

71. همان، ص 114.

72. دائرة المعارف الاسلامیة الشیعه، حسین الامین، سوریه، دار التعارف للمطبوعات، ج2، ص 356.

73. دائرة المعارف تشیع، ج3، 389.

74. دائرة المعارف الاسلامیة الشیعة، حسین الامین، سوریه، دارالتعارف للمطبوعات، چ1، 1316ق، ج3، ص 357.

75. تاریخ النیاحة، ج2، صص 72-70.

منبع: حوزه



:: موضوعات مرتبط: چهارده معصوم (ع)
:: برچسب‌ها: تاریخ عزاداری و عزای تاریخی
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : دوشنبه ۱۳ آبان۱۳۹۲
امام حسین از نگاه نبوی
پدید آورنده : احمد محیطی اردکانی ، صفحه

اساسی ترین مساله در هر مکتبی، حفظ و نگهداری آن از انحرافات و تضمین بقای آن است که این افتخار در مکتب اسلام و تشیع به نام اباعبدالله الحسین علیه السلام ثبت شده است . بدین جهت بارها پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:

«حسین منی و انا من حسین » (1) ; حسین از من است و من از حسینم . یعنی نه تنها حسین فرزند من می باشد، بلکه بقای دین و آیین من نیز از اوست و اسلام به واسطه فداکاری و جانبازی او و یارانش باقی می ماند .

در این گفتار کوتاه، بر آن شدیم تا گوشه ای از شخصیت والای امام حسین علیه السلام را از نگاه در یکتای خلقت، پیامبر خاتم صلی الله علیه وآله وسلم به تماشا بنشینیم .

واسطه فیض انبیا

اکثر انبیای الهی، به ویژه پیامبران اولوالعزم، هرگاه به مشکلی بزرگ برخورد نمودند، برای حل آن، خداوند متعال را به انوار طیبه پنج تن آل عباعلیهم السلام سوگند می دادند . (2) برخی از آنها وقتی به نام امام حسین علیه السلام می رسیدند، غمگین می شدند و اشک می ریختند . وقتی از علت آن سؤال کردند، خبر شهادت مظلومانه اباعبدالله الحسین علیه السلام را شنیدند و به عزاداری پرداختند .

ابن عباس می گوید: از پیامبرگرامی اسلام سؤال کردم: آن کلماتی که حضرت آدم علیه السلام از پروردگارش دریافت نمود و به واسطه آن توبه اش پذیرفته شد، چه بود؟

پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم فرمود: حضرت آدم از خدا خواست به حق محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام توبه اش پذیرفته شود . خداوند نیز توبه او را قبول کرد . (3)

در الدرالثمین، در تفسیر قول خداوند: «فتلقی آدم من ربه کلمات » این گونه آمده است: حضرت آدم برساق عرش، نام های پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم و ائمه علیهم السلام را مشاهده کرد و جبرئیل به او تلقین کرد که بگوید: «یا حمید بحق محمد، یا عالی بحق علی، یا فاطر بحق فاطمة، یا محسن بحق الحسن و الحسین و منک الاحسان »

هنگامی که حضرت آدم علیه السلام نام امام حسین علیه السلام را بر زبان جاری ساخت، گریان شد و قلبش خاشع گردید . حضرت آدم علیه السلام گفت: ای جبرئیل! چرا پس از گفتن نام حسین، قلبم شکست و اشکم جاری گردید؟

جبرئیل خبر شهادت امام حسین علیه السلام و چگونگی مصائب او را تشریح نمود و هردو چون مادر جوان مرده، عزاداری و گریه و ناله نمودند . (4)

نظیر این توسلات و خبریافتن از شهادت امام حسین علیه السلام برای نوح، ابراهیم و اسماعیل علیهم السلام زکریا، سلیمان، موسی، عیسی علیهم السلام، نیز ذکر شده است . (5)

این که خداوند متعال قبل از تولد امام حسین علیه السلام در عالم دنیا، پیامبران و اولیای خودش را با حادثه عاشورای حسینی آشنا می کند و چشم آن ها را اشک بار می سازد، از عظمت و ارزش والای حسین بن علی علیه السلام و قیام و شهادت وی حکایت می کند، گرچه دست یابی به فهم عمیق آن، در فکر بشر نمی گنجد .

عترت پیامبر

پیامبر گرامی اسلام، بارها امیرمؤمنان، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام را به عنوان عترت و اهل بیت خود معرفی نمود و در موقعیت های مختلف و حوادث گوناگونی آنها را عدل قرآن قرار داد و پذیرش ولایت و اطاعت آنها را بر همه لازم دانست .

روایات زیادی در این زمینه از شیعه و اهل سنت نقل شده است که بعضی از آنها را در این جا یادآور می شویم .

آیه تطهیر

ام سلمه می گوید: روزی پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم در خانه من بود . دخترش، فاطمه علیها السلام غذایی از آرد و شیر (حریره) برای رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم آورد . پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم فرمود: شوهر و دو فرزندت را نیز دعوت کن . ام سلمه می گوید: علی، حسن و حسین علیهم السلام آمدند و از آن غذا تناول کردند و در زیر کسای پیامبر قرار گرفتند و من در اتاق خودم مشغول نماز بودم . پس خداوند متعال این آیه را بر پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم نازل فرمود: «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» (6) ; خداوند متعال اراده فرمود تا ناپاکی ها را از شما، اهل بیت دور سازد و شما را پاک و پاکیزه گرداند .

پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم دامن کسا را گرفت و همه را پوشاند و دست خود را از کسا بیرون آورد و به سوی آسمان دراز کرد و گفت:

این ها افراد برگزیده و اهل بیت من هستند . خدایا! پلیدی و ناپاکی را از اینها دور نما . پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم این جمله را دوبار تکرار نمود .

ام سلمه می گوید: من نزد آنها رفتم و عرض کردم: یا رسول الله! آیا من نیز با شما هستم؟

پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم فرمود: خوب هستی، تو خوب هستی (7) (کنایه از این که از اهل بیت نیستی، گرچه تو انسان خوبی هستی) .

این روایت، در کتب روایی شیعه و بسیاری کتب اهل سنت آمده است . (8)

نظیر این روایت در مورد آیه مباهله ذکر شده است .

حدیث ثقلین

رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم بارها فرمود: «انی تارک فیکم الثقلین ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی، احدهما اعظم من الآخر، کتاب الله حبل ممدود من السماء الی الارض، و عترتی اهل بیتی، و لن یفترقا حتی یردا علی الحوض، فانظروا کیف تخلفونی بهما» ; (9)

«من (از میان شما می روم و) دو چیز گران بها را در میان شما می گذارم . اگر بعد از من، به آن دو تمسک نمایید گمراه نمی شوید . یکی از آن دو از دیگری بزرگ تر است و آن، کتاب خدا (قرآن کریم است که چون) ریسمانی از آسمان به زمین کشیده شده است . (یک سر آن به دست خدا و سر دیگر آن به دست مردم است) . و (دیگری) عترت و اهل بیت من هستند و این دو هرگز از هم جدا نمی شوند، تا کنار حوض کوثر بر من وارد شوند . پس دقت کنید، با عترت من چگونه رفتار خواهید کرد .»

این روایت از شیعه و اهل سنت به حد تواتر نقل شده است و جای هیچ شک و تردیدی باقی نمی گذارد . (10)

عبدالله بن یحیی می گوید: همراه امیرمؤمنان علی بن ابی طالب علیه السلام به سوی صفین در حرکت بودیم . نزدیک نینوا رسیدیم . حضرت علی علیه السلام فریاد زد: ای عبدالله! صبر کن!

آن حضرت فرمود: روزی نزد رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم رفتم که از چشمانش اشک می ریخت . عرض کردم: ای رسول خدا! پدر و مادرم به فدایت، چرا گریه می کنی؟ آیا کسی شما را رنجانده است؟

فرمود: نه، بلکه جبرئیل خبر شهادت حسین علیه السلام را در شط فرات برایم آورده است . آیا می خواهی از تربتش ببویی؟

عرض کردم: آری . پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم مشتی از خاک را به من داد . بی اختیار گریستم . فرمود: نام آن سرزمین «کربلا» ست .

وقتی حسین علیه السلام دوساله شد، پیامبر به سفری رفت و در بین راه، کلمه استرجاع «انا لله و انا الیه راجعون » را بر زبان جاری ساخت و اشک از دیدگانش فرو ریخت . از علت گریه آن حضرت سؤال شد . آن حضرت فرمود: جبرئیل از سرزمینی در کناره شط فرات به من خبرداد که نام آن کربلاست . فرزندم، حسین در آن جا کشته می شود . مثل این است که الآن قتلگاه و محل دفن او را می بینم و گویا مشاهده می کنم (اهل بیتش) را که چون اسیران بر محمل ها سوار می شوند و سر بریده فرزندم، حسین را برای یزید - لعنة الله علیه - هدیه می برند . به خدا سوگند! هیچ کس نیست که به سر بریده حسین علیه السلام نگاه کند و خوشحال شود، مگر این که (منافق است و) خداوند بین دل و زبانش جدایی قرار می دهد و عذاب دردناکی در انتظارش است .

سپس پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم غمگین و محزون از سفر بازگشت، بر منبر بالا رفت، حسن و حسین علیهما السلام را نیز با خود بر بالای منبر برد و خطبه خواند و مردم را موعظه نمود . پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم پس از این که از سخنرانی فارغ گشت، دست راست را روی سر حسن و دست چپ را روی سر حسین نهاد و فرمود:

«اللهم ان محمدا عبدک و رسولک و هذان اطائب عترتی و خیار ارومتی و افضل ذریتی . . . ; خدایا! محمد، بنده و فرستاده توست، و این دو پاکیزه ترین عترت من و برگزیده ترین خاندان من و برترین ذریه من هستند . . . جبرئیل به من خبرداد این فرزندم به وسیله سم شهید می گردد و آن یکی در میدان جنگ به خون می غلتد .

خدایا! شهادت را بر آنها مبارک گردان و آنها را از سروران شهدا قرار بده . خدایا! قاتل و کشنده وی را مبارک نگردان و او را خوار و ذلیل بساز و حرارت آتش را به او بچشان و او را در پایین ترین منازل جهنم جای بده .»

مردم گریه و ناله نمودند و پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم به آنها فرمود: ای مردم! شما برای حسین گریه می کنید و یاری اش نمی کنید! خدایا! تو ولی و یاورش باش .

سپس فرمود: ای مردم! من از میان شما می روم و دو چیز گران بها را در بین شما باقی می گذارم: کتاب خدا و عترت و اصل و میوه دلم و جان خودم . این دو هرگز از هم جدا نمی شوند تا این که در روز قیامت بر لب حوض کوثر بر من وارد شوند . من از شما چیزی نمی خواهم جز آنچه را که خداوند مرا مامور ساخته است تا از شما بخواهم و آن، دوستی اهل بیت من است .

بر حذر باشید از این که در قیامت بر لب حوض در حالی با من ملاقات کنید که اهل بیت من از سوی شما اذیت شده باشند و بر آنها ظلم کرده یا آنها را به قتل رسانده باشید .

آگاه باشید! امت در روز قیامت در سه گروه، هر کدام با پرچمی خاص نزد من می آیند; گروهی با پرچم سیاه وارد می شوند . آنها افرادی هستند که ملائکه از اعمال زشت آنها شیون می کنند . وقتی در مقابل من قرار می گیرند، از آنها سؤال می کنم: شما کیستید؟ آنها در حالی که نام مرا فراموش کرده اند، می گویند: ما عرب و یکتا پرست هستیم . می گویم: من احمد، پیامبر عرب و عجم هستم . می گویند: ما از امت تو هستیم . می گویم: با کتاب خدا و اهل بیت من، بعد از من چگونه رفتار نمودید؟ می گویند: کتاب خدا را ضایع نمودیم و عترت شما را با جدیت تمام خواستیم از روی زمین برداریم و نابود سازیم .

بعد از شنیدن این سخنان، از آنها رو می گردانم و آنها تشنه و رو سیاه برگردانده می شوند .

سپس گروه دیگری با برچم سیاه تری می آیند . می گویم: شما با ثقلین، یعنی کتاب خدا و عترت من، بعد از من چگونه رفتار نمودید؟ می گویند: باثقل اکبر، یعنی قرآن مخالفت کردیم و ثقل اصغر، یعنی عترت و اهل بیت شما را هرچه توانستیم، اذیت نمودیم . می گویم: از من دور شوید! آنها را با روسیاهی و عطش باز می گردانند .

سپس گروه سوم با پرچمی روشن و چهره هایی نورانی نزد من می آیند . می گویم: شما کیستید؟ می گویند: ما از امت محمد مصطفی صلی الله علیه وآله وسلم و اهل کلمه توحید و تقوا هستیم . ما از بازماندگان اهل حق و حقیقت می باشیم . به کتاب خدا عمل نمودیم، حلال آن را حلال و حرام آن را حرام دانستیم، ذریه پیامبر خاتم را دوست داشتیم و بدان گونه که یار و مددکار خود بودیم . آنها را یاری نمودیم و با دشمنانشان جنگیدیم .

پس به ایشان می گویم: بشارت باد بر شما! من پیامبر شما محمد هستم . در دنیا همان گونه که گفتید، بودید .

سپس از آب کوثر به آنها می نوشانم . سیراب و خوشحال از آنجا باز گردانده می شوند و داخل بهشت می گردند و برای همیشه در آنجا می مانند . (11)

پاره تن پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم

امام صادق علیه السلام می فرماید: به پیامبر خداصلی الله علیه وآله وسلم خبر دادند که ام ایمن شب و روز گریه می کند . وی را به حضور پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم آوردند . آن حضرت پرسید: چرا گریه می کنی؟

گفت: خوابی دردناک دیده ام .

فرمود: خوابت را بگو .

گفت: بر من سخت است که خواب را بر زبان آورم .

فرمود: خوابت آن گونه نیست که می پنداری .

گفت: یا رسول الله! شبی در خواب دیدم پاره ای از پیکرت جدا شد و در خانه من افتاد .

فرمود: ام ایمن! آسوده باش! فاطمه پسری به دنیا می آورد، تو او را پرورش می دهی و نگهداری اش می کنی . او پاره تن من است که در خانه تو خواهد بود .

ام ایمن می گوید: روز هفتم، نوزاد را به نزد پیامبر بردم . حضرت فرمود: آفرین بر تو و نوزادی که در بغل داری! این است تعبیر خواب تو . (12)

خبر شهادت

آنچه بیش تر از هرچیز در زندگی ابا عبدالله الحسین علیه السلام خصوصا در زمان پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم و از زبان آن حضرت به چشم می خورد، این است که در حوادث زیادی، خبر از شهادت آن حضرت به میان می آید و پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم و همسران آن حضرت و اهل بیت علیهم السلام به یاد کربلا و حوادث دل خراش آن، اشک می ریزند .

قیام و شهادت امام حسین علیه السلام نقطه عطفی در تاریخ اسلام بود; در صدر اسلام دو هجرت واقع شده: هجرت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم از مکه به مدینه، که برای پایه گذاری مکتب نجات بخش اسلام بوده و هجرت امام حسین علیه السلام از مدینه به مکه و سپس به طرف کربلا، که برای حفظ آن بود .

پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم می دانست که شهادت امام حسین علیه السلام اسلام را تا ابد حفظ می کند; به همین خاطر آن حضرت بیش ترین کلامش را در معرفی امام حسین علیه السلام و راه و روش او و شهادتش به کار گرفت .

در این جا به بعضی از آن حوادث و سخنان پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم اشاره می کنیم:

ترتب سرخ

امام باقرعلیه السلام می فرماید: روزی پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم در خانه ام سلمه بود . سفارش کرد: کسی نزد من نیاید . طولی نکشید که حسین علیه السلام در حالی که کودک بود، وارد شد و سراغ پیامبر را گرفت و بلافاصله خودش را به پیامبر رساند .

ام سلمه می گوید: به دنبالش دویدم (شاید مانع شوم). وقتی به او رسیدم، دیدم حسین صلی الله علیه وآله وسلم روی سینه پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم نشسته است و پیغمبر گریه می کند و چیزی در دست دارد .

پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم فرمود: ام سلمه! این جبرئیل است که به من خبر می دهد حسینم کشته خواهد شد . این هم خاک سرزمینی است که حسین در آنجا شهید می شود . آن را نزد خود نگهدار . هر وقت به خون تبدیل شد، حسینم کشته گردیده است .

ام سلمه عرض کرد: یا رسول الله! از خدا بخواه از او دفع کند .

فرمود: خواستم و خدا وحی کرد: این درجه ای است که هیچ کس بدان نرسد (جز حسین علیه السلام). حسین، هر یک از پیروان خود را که شفاعت کند، پذیرفته می شود . حضرت مهدی علیه السلام فرزند او است . خوشا به حال کسی که از دوستان و پیروان حسین باشد! به خدا قسم آنها در روز قیامت رستگارند . (13)

راز بوسه های پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم

امام باقرعلیه السلام می فرماید: شیوه پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم این بود که چون حسین علیه السلام نزد او می آمد، او را به پیش خود می کشانید و به امیرمؤمنان علیه السلام می فرمود: حسین را نگهدار . سپس جای جای بدن او را می بوسید و می گریست . حسین سؤال می کرد که: پدرجان! چرا گریه می کنی؟ پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم می فرمود: پسرجانم! جای شمشیرهایت را می بوسم و می گریم . (14)

فضائل و ویژگی ها

اباعبدالله الحسین علیه السلام سومین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت، امامی معصوم، تربیت یافته در خانه عصمت و طهارت، تعلیم یافته از سرچشمه وحی و رسالت و پرورش یافته در دامن خاتم پیامبران، دارای فضائل و ویژگی های زیادی است که بعضی از آنها را از زبان پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم متذکر می شویم:

نامگذاری

حضرت امام رضاعلیه السلام می گوید: «چون امام حسین علیه السلام متولد شد، پیغمبرصلی الله علیه وآله وسلم به اسماء بنت عمیس فرمود: فرزندم را بیاور . اسماء می گوید: حسین را در جامه سفیدی پیچیدم و به خدمت حضرت رسول بردم . آن حضرت او را گرفت و در دامن گذاشت . سپس در گوش راست او اذان و در گوش چپ او اقامه گفت .

جبرئیل نازل شد و گفت: خداوند به تو سلام می رساند و می فرماید: چون علی علیه السلام نسبت به تو به منزله هارون نسبت به موسی علیه السلام است، پس او را به نام پسر کوچک هارون که «شبیر» است، نامگذاری کن و چون زبان تو عربی است، او را «حسین » بنام .» (15)

خلیفة الله در زمین و سرور جوانان بهشت

ابن عباس می گوید: روزی رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم بین اصحاب نشسته بود، حسن علیه السلام وارد شد . تا نگاه پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم بر او افتاد، گریست و فرمود: نزدیک بیا . پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم او را به نزدیک خود کشید و بر زانوی راست خود نشاند . طولی نکشید، حسین علیه السلام وارد شد . پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم تا او را دید، گریه کرد و او را نزدیک خود برد و بر زانوی چپ خود نشاند . سپس فاطمه علیها السلام وارد شد . پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم با دیدن او گریان شد و او را طرف راست خود نشاند .

پس از آنها، حضرت علی علیه السلام وارد شد و پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم با دیدنش، اشک ریخت و او را در طرف چپ خود نشاند .

اصحاب گفتند: ای پیامبر! هر کدام از آنها را مشاهده کردی، گریه نمودی! آیا در بین آنها هیچ کس نبود که با دیدنش مسرور شوی؟

پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم در گفتاری طولانی به اوصاف آنها پرداخت و خبر شهادت آنها و مکر و حیله و ظلم امتش در باره آنها را بیان فرمود .

آن حضرت در باره امام حسین علیه السلام چنین بیان داشت: «و اما الحسین، فانه منی و هو ابنی و ولدی و خیرالخلق بعد اخیه و هو امام المسلمین و مولی المؤمنین و خلیفة رب العالمین . . . ; حسین از من است . او فرزند من و بعد از برادرش، بهترین فرد بین مردم، است . او پیشوای مسلمانان، سرور و مولای اهل ایمان، جانشین پروردگار جهانیان، فریادرس درماندگان، پناه پناه خواهان و حجت خدا بر تمام جهانیان است » .

پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم در ادامه سخنانشان فرمود:

«و هو سید شباب اهل الجنة و باب نجاة الامة، امره امری و طاعته طاعتی . . . ; او سرور جوانان بهشت و باب نجات امت است . فرمان او، فرمان من است و فرمانبرداری از او، فرمانبرداری از من است . کسی که از او پیروی کند، از من است و کسی که با او مخالفت کند، از من نیست .» (16)

زینت آسمان ها و زمین

امام حسین علیه السلام می فرماید: هنگامی نزد رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم رفتم که ابی بن کعب نزد آن حضرت بود . رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم به من فرمود: «مرحبا بک یا اباعبدالله یا زین السماوات والارض; خوش آمدی ای اباعبدالله! ای زینت آسمان ها و زمین!»

ابی گفت: ای رسول خدا! چگونه فرد دیگری غیر از شما، زیور آسمان ها و زمین است؟

فرمود: سوگند به خدایی که مرا بحق، به پیامبری برانگیخت! حسین بن علی در آسمان ها بزرگوارتر است تا در زمین . سمت راست عرش خدای عزوجل نوشته است: «مصباح هدی و سفینة نجاة . . . ; (حسین) چراغ هدایت و کشتی نجات است . امام خیر، برکت، عزت، فخر، دانش و ذخیره است .» (17)

ائمه از صلب حسین علیه السلام

بنابر روایات زیادی که از پیامبر و ائمه معصومین علیهم السلام رسیده است، 9 امام معصوم از صلب پاک و طاهر اباعبدالله الحسین علیه السلام می باشند .

امام حسین علیه السلام می گوید: «من و برادرم (در خردسالی) نزد جدمان، رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم رفتیم . آن حضرت من و برادرم را بر روی پاهای خود نشاند . سپس ما را بوسید و فرمود:

«پدرم فدای شما دو امام صالح باد! خداوند شما را از من و پدر و مادرتان برگزید . از صلب تو - ای حسین - 9 امام (دیگر) را برگزید که نهمین آنان قائم آنان - عجل الله تعالی فرجه - است . همه شما در فضیلت و منزلتی که نزد خدا دارید، برابرید .» (18)

در روایت دیگری آمده است که پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم فرمود: «روز قیامت، عرش خدا به تمام زینت ها آراسته می شود و امام حسن علیه السلام بالای یکی از منبرها و امام حسین علیه السلام بالای منبری دیگر قرار می گیرند . خداوند عرش را با وجود این دو بزرگوار می آراید، همچنان که دو گوشواره، زن را می آراید .» (19)

برترین انسان

پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم فرمود:

«حسن و حسین بعد از من و علی و مادرشان، بهتر از همه انسان های روی زمین می باشند و مادرشان بهترین زنان عالم است » . (20)

در کتاب ادریس (21) آمده است:

«حضرت ادریس علیه السلام روزی به یاران خود رو کرد و فرمود: روزی فرزندان آدم علیه السلام در باره بهترین مخلوقات خدا بحث کردند . بعضی گفتند: پدر ما آدم بهترین مخلوق خدا است; چون که خدا او را با دست قدرتش خلق کرد و روح منسوب به خود را در او دمید و به امر او، فرشتگان به عنوان احترام آدم، او را سجده کردند و آدم را «معلم فرشتگان » خواند و او را خلیفه زمین قرار داد و اطاعت او را بر مردم واجب نمود .

عده ای گفتند: نه، بلکه بهترین مخلوق خدا، فرشتگانند که نافرمانی از خدا نمی کنند . . .

گروه سوم گفتند: بهترین خلق خدا، جبرئیل است که در درگاه خدا امین وحی می باشد .

گروه دیگر، سخن دیگری گفتند و گفت و گو زیاد شد، تا این که حضرت آدم علیه السلام در مجلس حاضر گشت . پس از اطلاع از ماجرا به آنها فرمود:

فرزندانم! آن طور که شما فکر می کنید، درست نیست . وقتی خداوند مرا آفرید و روحش را در من دمید، بلند شدم و نشستم، در حالی که به عرش خدا می نگریستم . ناگهان پنج نور در نهایت شکوه و کمال درخشش را دیدم که غرق در انوار آنها شدم .

عرض کردم: خدایا! این پنج نور کیستند؟

فرمود: این پنج نور، نور «اشرف مخلوقات اند .» اینها باب های رحمت من و واسطه های بین من و مخلوقاتم هستند . اگر اینها نبودند، تو را و آسمان ها و زمین و بهشت و دوزخ و خورشید و ماه را نمی آفریدم .

عرض کردم: خدایا! نام اینها چیست؟

فرمود: به عرش بنگر . وقتی نگاه کردم، این نام های پاک را یافتم:

. محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام » . (22)

فراق جانگداز

همان گونه که پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم به امام حسن و امام حسین علیهما السلام علاقه فراوان داشت; آنها نیز به پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم محبت شدید داشتند .

ابن عباس می گوید: در لحظه آخر عمر پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم، حسن و حسین در حالی که می گریستند و شیون می نمودند، به بالین پیامبر آمدند و خود را روی پیامبر افکندند . حضرت علی علیه السلام خواست آنها را از پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم جدا کند، ولی پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم فرمود: علی! بگذار من آنها را ببویم و آنان مرا ببویند، من از دیدار آنها بهره مند گردم و آنها نیز از دیدار من بهره گیرند . این دو فرزند بعد از من، ستم ها خواهند دید و مظلومانه کشته می شوند .

آن گاه پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم 3 بار فرمود: خدا لعنت کند آنان را که به این دو فرزندم ظلم می کنند . (23)

پی نوشت ها:

1 . الحسین و السنة، سیدعبدالعزیز طباطبایی، ص 13 .

2 . بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 16، ص 366 .

3 . تفسیر نورالثقلین، عروسی، ج 1، ص 68 .

4 . بحارالانوار، ج 44، ص 245 .

5 . همان، ص 245 - 243; نفس المهموم، محدث قمی، ترجمه کمره ای، ص 16 .

6 . احزاب/33 .

7 . کتاب خصائص الوحی المبین، یحیی بن الحسن الحلی، (ابن بطریق)، ص 69; النورالمشتعل من کتاب ما نزل من القرآن فی علی (ع)، ابن نعیم اصفهانی، ص 186 - 176 .

8 . سنن الترمذی، محمد بن عیسی بن سورة، ج 5، ص 621، حدیث 3787; صحیح مسلم، بشرح الامام النووی، ج 15، ص 194 و 195; ترجمه ریحانة رسول الله الشهید الحسین بن علی بن ابی طالب (ع)، من تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ص 78 - 76 .

9 . خلاصة عبقات الانوار فی امامة الائمة الاطهار، ج 1، ص 3; سنن الترمذی، ج 5، ص 622 .

10 . خلاصة عبقات الانوار فی امامة الائمة الاطهار، ج 1، ص 3 .(در ص 17 و 28، نام 187 راوی از اهل سنت ذکر شده است که این حدیث را نقل کرده اند .

11 . بحارالانوار، ج 44، ص 247 و 248 .

12 . مناقب آل ابی طالب، ابن شهرآشوب، ج 4، ص 70 .

13 . نفس المهموم، ص 16 .

14 . همان، ص 20 .

15 . بحارالانوار، ج 43، ص 239; جلاءالعیون، ص 281; لسان العرب، ج 4، ص 392 .

16 . امالی صدوق، ص 101 - 99 .

17 . کمال الدین، صدوق، ج 1، ص 269 - 264 .

18 . موسوعة کلمات الامام الحسین، معهد تحقیقات باقرالعلوم، ص 91 .

19 . سیره چهارده معصوم (ع)، محمدی اشتهاردی، ص 309 .

20 . امام حسین آفتاب تابان ولایت، محمدی اشتهاردی، ص 38 .

21 . همان .(کتاب ادریس در سال 1895 م . در لندن به زبان سریانی چاپ شد و روایت مذکور در ص 514 و 515 آن آمده است) .

22 . همان، ص 21 .

23 . سیمای پرفروغ محمد، ترجمه کحل البصر، محمدی اشتهاردی، ص 321

منبع: حوزه



:: موضوعات مرتبط: چهارده معصوم (ع)
:: برچسب‌ها: امام حسین از نگاه نبوی عترت پیامبر آیه تطهیر حدیث
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : دوشنبه ۱۳ آبان۱۳۹۲
امامت در نزد شیعه و سنی
اختلاف شیعه وسنی درباره امامت چیست وازکجا نشأت می گیرد ؟

به رغم اینکه شیعه وسنی هر دو امامت را امری لازم می دانند و تعاریف به ظاهر متشابهی دارند اما در عین حال تفاوتهایی بنیادین در دیدگاه آنها وجود دارد که نشانگر دو هویت متفاوت تحت یک نام است .
عمده تفاوتها عبارت است از :
یک . تفاوت در کارکرد امامت
امامت درنگرش شیعه تداوم راه نبوت در دوران خاتمیت و در نگاه اهل سنت صرفاً یک تئوری حکومت است . از نظر شیعه و سنی پیامبر حداقل دارای سه مقام بود : 1. دریافت وابلاغ وحی رسالی . 2. تبیین معصومانه و بدون خطای وحی . 3. زمامداری و مدیریت کلان جامعه اسلامی .
از نظر هر دو گروه پس از رحلت پیامبر وحی رسالی – نه وحی به معنای الهام و تحدیث – برای همیشه قطع گردید و هیچ کس نمی تواند عهده دار چنین مقامی شود. اما دو مقام دیگر چه وضعی دارند ؟
از نظر شیعه این دو مقام نیز برعهده کسی است که خدا او را تعیین کرده است . چنین کسی مانند پیامبر گفتار و رفتارش عین دین و صواب است و بر همگان حجت می باشد. بنابراین او مرجع دینی مردم است . اما مرجعی خطاناپذیر و وحدت بخش آرای متعارض ، نه در حد یک مجتهد جایز الخطا . از طرف دیگر او عهده دار رهبری و زعامت جامعه اسلامی است و فرمانش در امور سیاسی واجتماعی واجب الاتباع می باشد. [1]
افزون بران شیعه امامیه ، امام را انسان کامل و دارای مقام ولایت باطنی و حجت زمان و واسطه فیوضات الهی می دانند . این مرتبه از امامت که اهل عرفان از شیعه اقتباس کرده اند اوج مفهوم امامت است. بنابراین امامت در نزد شیعه سه کارکرد اساسی دارد:
1. رهبری سیاسی واجتماعی 2. مرجعیت دینی 3. ولایت باطنی .
اما در نظر اهل سنت امامت به معنای دوم و سوم وجود ندارد . آنها امامت را تنها در حد زعامت و رهبری سیاسی و اجتماعی باور دارند.[2]
دو. تفاوت در جایگاه
جایگاه امامت در نزد شیعه و سنی متفاوت است. فروکاستن امامت به رهبری سیاسی واجتماعی امت شأن امامت را در حد مساله ای فرعی وناظر به رفتار مکلفان فرو می کاهد. اما در نظر شیعه امامت مساله ای کلامی است و به فعل الهی و رابطه خدا با انسان باز گشت می کند. نصب امام از سوی خدا مانند انگیزش پیامبر از جانب پروردگار جهت نزدیکتر شدن اختیاری بندگان به شناخت و انجام تکالیف خود و حداکثر بهره مندی از غایات و فیوضات الهی است. [3]
سه. تفاوت در مبدأ
از آنچه گذشت روشن می شود که مبدأ و مشروعیت امام در تفکر شیعی نصب و تعیین خداوند است . هم چنان که انگیزش پیامبر امری زمینی وبشری نیست و خدا می داند چه کسی شایستگی دریافت وابلاغ و انجام رسالت الهی را دارد. ( الله اعلم حیث یجعل رسالته) [4] . هم چنین تنها اوست که می داند چه کسی شایستگی تداوم بخشیدن به راه پیامبر ، تبیین معصومانه دین و ولایت باطنی نفوس و رهبری امت بر اساس آموزه های ناب دینی را بدون کمترین تخلف و اشتباه داراست. و لاجرم تنها مرجع ذی صلاح در این عرصه خدا است.
در مقابل اهل سنت بر آنند که امامت امری زمینی و بریده از آسمان است . البته اینکه زمینیان چگونه و بر اساس چه ضوابطی در این باره اقدام کنند مساله ای است که جداگانه جای بررسی دارد.
چهار. تفاوت در شرایط
از نظر شیعه امام باید دارای عصمت و علم به تمام حقایق ومعارف احکام شریعت و افضل مردم در همه کمالات انسانی به ویژه آنچه در راستای اهداف و کارکردهای امامت و رهبری است ، باشد.[5] اهل سنت به رغم اینکه امامت را به ریاست در امور دین ودنیا معنا کرده اند نه تنها عصمت و افضلیت را شرط نمی دانند بلکه برخی از آنان مانند قاضی القضات ابویعلی و سعد الدین تفتازانی حتی علم به امور دینی و عدالت که حداقل شرایط لازم برای حکومت دینی است را شرط ندانسته و بر جواز امامت فاسق و جاهل بیگانه تصریح کرد اند. [6] بدون شک چنین امامتی به استفاده ابزاری از دین توسط ظالمان و جاهلان خواهد انجامید. تاریخ حکومتهای بنی امیه وبنی عباس گواه روشنی بر آفات چنین نگرشی در باب امت و رهبری است.
پنج. تفاوت در مصداق
با توجه به آنچه گذشت مصداق امامان نزد شیعه و اهل سنت تفاوت بارزی پیدا می کند . زیرا شرایطی که شیعه برای امامان قایل است در پیشوایان اهل سنت یافت نمی شود و آنان نیز مدعی وجود چنین شرایطی در آنها نیستند . تنها مصادیق مشترک شیعه و سنی در امامت و رهبری – با حفظ همه تفاوتهای معیاری- حضرت علی و امام حسن در دوران کوتاه خلافتشان می باشند. پیش و پس از ان دو مصداق مشترکی یافت نمی شود . زیرا امامان اهل سنت هیچ یک از شرایط مورد قبول شیعه را نداشتند.
برای مطالعه و آگاهی بیشتر می توانید به منابع مذکور در پی نوشت نیز مراجعه نمایید.

[1] . جهت آگاهی بیشتر بنگرید: محمد تقی مصباح یزدی ، راهنماشناسی ، 408 – 410 .
[2] . جهت آگاهی بیستر بنگرید : مصباح یزدی ، راهنماشناسی 408 – 410؛شهید مطهری ، ولاء ها و ولایت ها ، قم ، صدرا .
[3] . جهت آگاهی بیشتر بنگرید: امامت پژوهی ، ص 60 – 52 .
[4] . « خدا می داند که رسالت خود را بر عهده چه کسی بگذارد» ؛ انعام ( 6) ، آیه 124 .
[5] . جهت آگاهی یشتر بنگرید: علی ربانی گلپایگانی ، امامت در بینش اسلامی ، ص 212 – 187
[6] . بنگرید: ابویعلی محمدبن الحسین الفراء المنیع ، الاحکام السلطانیه ، ص 20 ؛تفتازانی ، شرح المقاصد ، ج5 ، ص 233 .

منبع: پرسمان دانشجویی-وهابیت



:: موضوعات مرتبط: پاسخ به شبهات دینی و اعتقادی
:: برچسب‌ها: امامت در نزد شیعه و سنی اختلاف شیعه وسنی درباره ام
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : دوشنبه ۱۳ آبان۱۳۹۲
تفاوتهای نماز شیعیان و اهل تسنن
چه تفاوتهایی میان نماز شیعیان و اهل تسنن وجود دارد؟ لطفا با جزئیات بیان فرمایید:

تفاوت نماز شيعه وسني : درباره تفاوت‌هاي نماز شيعه و سني مطالب بسيار است؛ كه بررسي تمام اين تفاوت‌ها بحث مفصل و طولاني مي‌طلبد اما برخي از آنها اشاره‌ مي‌كنيم:
در اصل تعداد نماز هاي واجب بين شيعه و سني اختلاف نيست، بلكه در جزئيات مسائل و چگونگي انجام نماز و به جا آوردن اذكار نماز اختلافاتی وجود دارد كه به بعضي اشاره مي شود.
1. اذان و اقامه
از نظر اهل‌سنت, اذان گفتن براي نماز صبح, پيش از رسيدن وقت آن, يعني پيش از طلوع‌فجر مستحب است, و لذا آنان پیش از طلوع‌فجر اذان مي‌گويند كه در حقيقت اعلام وقت نافله است تا مردم براي خواندن نماز صبح آماده شوند و پيش از آن, نمازهاي نافله را بخوانند.و چون وقت نماز صبح مي‌رسد يكبار ديگر اذان مي‌گويند و اين اذان براي اعلام داخل شدن وقت نماز صبح است, و پس از آن اقامه مي‌گويند. بنابراين براي نماز صبح دوبار اذان و يك‌بار اقامه گفته مي‌شود. از نظر فقهاي شيعه, اذان بايد پس از داخل شدن وقت گفته شود.اهل‌سنت جمله حي‌علي خيرالعمل را در اذان صبح نمي‌گويند. در برخي از كتاب‌هاي آنان آمده است كه در زمان پيامبراسلام(ص)و زمان خليفه اول, اين جمله در اذان گفته مي‌شد و خليفه دوم از آن نهي كرد و دستور داد در اذان صبح به جاي اين جمله دوبار بگويند: الصلوه خير من النوم. شيعه عبارت اَشْهَدُ اَنَّ عَليً وَلِيُ الله را جزء اذان نمي داند ولي گفتن آنرا جايز مي داند ولي اهل سنت آوردن اين عبارت را بدعت مي شمارند.
2- خواندن بسم الله در اول هر سوره
اهل‌سنت درباره خواندن بسم‌الله در نماز, ديدگاه متفاوتي با شيعه دارند؛ از نظر شيعه, بسم‌الله جزئي از سوره است و بايد خوانده شود و خواندن سوره هاي قرآن بدون بسم الله در نماز سبب بطلان نماز است و ترك آن در نماز جايز نيست. و مستحب است كه حتي در نمازهايي كه آهسته خوانده شود, بسم‌الله در نماز بلند خوانده شود و اين يكي از شعائر شيعه است.
اما از نظر اهل سنت:
ولي بسياري از اهل‌سنت, بسم‌الله را جزء سوره نمي‌دانند, حنفي‌ها و حنبلي‌ها در عين حال كه آن را جزء سوره نمي‌دانند ومي گويند خواندن بسم الله در اول سوره در نماز واجب نيست و ترك آن جايز است.
اما در عين حال خواندن آن را در آغاز حمد و سوره مستحب مي‌دانند؛ ولي به نظر آنها اگرچه نماز جهري باشد مانند نمازهاي مغرب و عشاء بايد بسم‌الله آهسته خوانده شود.
از نظر مذهب حنفي، حنبلي و مالكي: بسم الله در هر سوره ، جزء سوره نمي باشد . اما از نظر شافعي بسم الله جزء هر سوره است و ترك آن در نماز جايز نيست.
3- قرائت سوره فاتحه در دو ركعت اول نمازهاي يوميه:
از نظر شيعه واجب است در دو ركعت اول نماز هاي يوميه سوره فاتحه خوانده شود . اگر سوره ديگري از قرآن به جاي آن خوانده شود، صحيح نيست و نماز باطل است. در دو ركعت سوم و چهارم، نماز گزار مي تواند تسبيحات اربعه بخواند و مي تواند به جاي آن سوره حمد يعني فاتحه را بخواند.
اما از نظر اهل سنت: بنابر مذهب حنفي ، خواندن سوره فاتحه در دو ركعت اول نماز به طور معين لازم نيست، بلكه اگر سوره ديگري به جاي فاتحه خوانده شود ،نماز صحيح است
اما نظر شافعي و مالكي و حنبلي آن است كه خواندن سوره فاتحه در تمام ركعت هاي نماز واجب است، بدون فرق بين دو ركعت اول يا ركعت هاي سوم وچهارم نماز . هم چنين فرق بين نماز واجب و مستحب نمي باشد. در تمام نماز ها و در تمام ركعت ها خواندن حمد به نظر اين سه مذهب واجب است.
4- خواندن سوره بعد از فاتحه:
از نظر شيعه خواندن سوره در ركعت اول و دوم نماز بعد از خواندن سوره حمد (فاتحه) واجب است و بايد يك سوره كامل خوانده شود.
از نظر اهل سنت:
به نظر حنبلي در دو ركعت اول نماز فقط خواندن يك سوره كفايت مي كند ،هر سوره كه باشد، بلكه هر مقداري كه ازآيات قران خوانده شود، كفايت مي كند؛ اگر كسي حمد را هم بخواند، خواندن سوره بعد از حمد واجب نيست.
اما به نظر سه مذهب ديگر، خواندن يك سوره در دو ركعت اول نماز بعد از خواندن سوره فاتحه، مستحب است، نه واجب.
5- جهر و اخفات در نماز:
از نظر شيعه واجب است قرائت حمد و سوره در نماز صبح و مغرب و عشا بلند خوانده شود . در نماز ظهر و عصر واجب است آهسته خوانده شود.
اما از نظر اهل سنت:
به نظر حنفي: جهر و اخفات در نماز واجب نيست، بلكه مستحب هم نيست و نماز گزار مخير است كه قرائت را بلند بخواند يا آهسته.
اما شافعي مطابق با مذهب شيعه در مسئله جهر و اخفات فتوا دارد.
از نظر مالكي و حنبلي، جهر در نماز صبح و مغرب و عشا مستحب است.
6- تكتف: دست گذاشتن روي هم در نماز
از نظر شيعه گذاشتن دست روي هم در نماز باطل است.
اما از نظر مذاهب اهل سنت:
از نظر هر چهار مذهب، دست روي هم گذاشتن در نماز مستحب است ،نه واجب . از نظر مذهب مالكيه ، تكتف جايز است و مستحب هم نيست لكن آزاد گذاشتن دستان در نماز واجب مستحب است.
7- گفتن آمين در نماز:
از نظر شيعه گفتن آمين در نماز حرام است و نماز باطل است.
اما از نظر چهار مذهب اهل سنت مستحب است.
8- خواندن قنوت:
به نظر شيعه در تمام نماز هاي يوميه خواندن قنوت مستحب است.
اما به نظر مذاهب اهل سنت:
به نظر حنفي ها و حنابله: در غير نماز وتر در نمازهاي ديگر قنوت ندارد.
به نظر شافعي و مالكي: خواندن قنوت فقط در نماز صبح مستحب است.
9- برگرداندن صورت به چپ و راست در حال خواندن سلام
شافعي‌ها و حنفي‌ها و حنبلي‌ها عقيده دارند كه مستحب است نمازگزار در حال خواندن سلام نماز, در سلام اول صورت خود را به طرف راست و در سلام دوم به طرف چپ برگرداند, آن هم به اندازه‌اي كه از پشت‌سر صورت او ديده شود. مالكي‌ها نيز اين كار را مستحب مي‌دانند, ولي آن را به سلام آخر اختصاص داده‌اند.از نظر شيعه نمازگزار هنگام سلام نماز نبايد صورتش از قبله منحرف شود.
10- عبور از مقابل نمازگزار.
از نظر اهل‌سنت عبور كردن از مقابل نمازگزار حرام است, حتي در بعضي از كتاب‌هاي حديثي آنان آمده است كه نمازگزار بايد مانع عبور عابر از مقابل خود باشد, اگرچه اين كار به درگيري بكشد, و كسي كه از مقابل نمازگزار عبور مي‌كند شيطان است. به همين جهت وقتي در مكه يا مدينه از مقابل كسي كه نماز مي‌گذارد, عبور كنيد, با اعتراض شديد او و ديگران روبرو مي‌شويد و حتي ممكن است براي اين كار خشونت هم نشان بدهند. بنابراين زائران ايراني بايد از پيش, به اين مسئله توجه داشته باشند.از نظر شيعه عبور از مقابل نمازگزار حرام نيست ولي مستحب است كه نمازگزار حايلي مانند عصا يا تسبيح يا چوب يا ريسمان قرار دهد تا ميان او و كساني كه از مقابل او عبور مي‌كنند قرار گيرد, و اين از باب احترام به نماز و رمز انقطاع از مردم به سوي خداست.
11- از نظر شيعه، سجده بايد بر زمين (خاك و سنگ) و چيزهاي غير خوراكي كه از زمين مي‎رويد باشد و سجده بر خاك از همه بهتر است. ولي اهل سنّت در مورد محلّ سجده توسعه بيشتري قايل هستند و سجده بر فرش، سجاده و... را نيز جايز مي‎دانند.
12- شيعيان و اهل سنت در مقدار خم شدن در هنگام ركوع متفق القولند؛ جز حنفي‎ها كه خم نمودن سر را كافي مي‎دانند.
اركان نماز:
13- اركان نماز را اهل سنّت چهار تا مي‎دانند (قيام و ركوع، سجود و قرائت) و بعضي از آنها نيّت را اضافه نموده‎اند ولي شيعيان اركان نماز را پنج تا مي‎دانند (نيّت، تكبيرة الاحرام، قيام، ركوع، سجود)
14- اهل سنّت مي‎گويند نمازهاي پنجگانه بايد در پنج وقت (ظهر، عصر، مغرب، عشاء، صبح) خوانده شود ولي از نظر شيعه در پنج وقت خواندن افضل و مستحب است.
15- درباره صلوات عبارت آل محمد را اهل سنت از صلوات حذف مي كنند و در تشهد كه صلوات آن واجب است اين عبارت را نمي گويند و نماز ناقص مي خوانند .
16- نماز مستحبي اهل سنت
اهل تسنن به نماز‌هاي مستحبي شب‌هاي ماه مبارك رمضان، تراويح مي‌گويند كه 20 ركعت با 10 سلام خوانده مي‌شود، و چون در هر چهار ركعت به اندازة خواندن يك نماز استراحت مي‌كنند، به اين نماز تراويح گفته مي‌شود. اينها اين نمازها را به جماعت مي خوانند كه بدعت است. چون رسول خدا(ص) نماز مستحبي را به جماعت نمي خواند. اولين بار، عمر اين بدعت را گذاشت؛ و برخي اصحاب گفتند كه اين كار بدعت است. او جواب داد: بدعت خوبي است؛ چه كاري بهتر از خواندن نماز با جماعت؟
هم چنين در موارد ديگر نماز در ذكر هاي ركوع و موارد ديگر نيز اختلافات بين شيعه و سني وجود دارد . ذكر تمام موارد آنها بحث فقهي جدا گانه لازم دارد . همان طور كه در جزئيات بعضي از مسائل بين شيعه و سني اختلاف وجود دارد، بين مذاهب چهار گانه اهل سنت نيز اختلاف است . بين نظر مراجع شيعه نيز اختلاف در فتوي وجود دارد . اين نوع اختلافات براساس اختلاف در مبناي استنباط حكم مي باشد
نسبت به نماز هاي مستحبي و نوافل شيعه نيز مانند اهل سنت به آنهامعتقد است اما در برخي مسايل مانند جماعت خواندن نماز مستحبي اختلاف داشته و شيعه بر اين باور است كه نماز هاي مستحبي را بايد فرادا خواند. وشيعيان بر نماز هاي مستحبي اهتمام دارند.
از نظر شيعه به جز نمازهاى واجب روزانه(17 ركعت)،نمازهاى ديگرى هم‏وجود دارد كه انجام آنها مستحب است و بسيار ثواب دارد و چون اين‏نمازها،اضافه بر نماز واجب است،به آنها نافله و نوافل گفته مى‏شود(نفل،به معناى زايد و افزون است).

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. رساله علمية امام خميني، بخش واجبات نماز.
. 2محمد جواد مغنيه، الفقه علي المذاهب الخمسه، ص108-111،1402 قمري.
.3 الفقه علي مذاهب الاربعة حزيري، ج 1، ص 312.
.4معالم مدرستين علامه عسكري.

منبع: پرسمان دانشجویی-وهابیت



:: موضوعات مرتبط: پاسخ به شبهات دینی و اعتقادی
:: برچسب‌ها: تفاوتهای نماز شیعیان و اهل تسنن چه تفاوتهایی میان
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : دوشنبه ۱۳ آبان۱۳۹۲
اعتراف غزالي به بيعت عمر با اميرمؤمنان(ع)در غدير خم و نقض پيمان توسط او به خاطر مال و رياست دنيا+تصا

غزالي، دانشمند پرآوازه اهل تسنن در قرن ششم در باره تبريك و تهنيت خليفه دوم و پيمانى كه در آن روز بست و فقط چند روز بعد آن را فراموش كرد، مى‌نويسد:

واجمع الجماهير على متن الحديث من خطبته في يوم عيد غدير خم باتفاق الجميع وهو يقول: «من كنت مولاه فعلي مولاه» فقال عمر بخ بخ يا أبا الحسن لقد أصبحت مولاي ومولى كل مولى فهذا تسليم ورضى وتحكيم ثم بعد هذا غلب الهوى تحب الرياسة وحمل عمود الخلافة وعقود النبوة وخفقان الهوى في قعقعة الرايات واشتباك ازدحام الخيول وفتح الأمصار وسقاهم كأس الهوى فعادوا إلى الخلاف الأول: فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قليلا.

از خطبه‌هاى رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) خطبه غدير خم است كه همه مسلمانان بر متن آن اتفاق دارند. رسول خدا فرمود: هر كس من مولا و سرپرست او هستم، على مولا و سرپرست او است. عمر پس از اين فرمايش رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) به على (عليه السلام) اين گونه تبريك گفت:
«تبريك، تبريك، اى ابوالحسن، تو اكنون مولا و رهبر من و هر مولاى ديگرى هستي.»
اين سخن عمر حكايت از تسليم او در برابر فرمان پيامبر و امامت و رهبرى على (عليه السلام) و نشانه رضايتش از انتخاب على (عليه السلام) به رهبرى امت دارد؛ اما پس از گذشت آن روز‌ها، عمر تحت تأثير هواى نفس و علاقه به رياست و رهبرى خودش قرار گرفت و استوانه خلافت را از مكان اصلى تغيير داد و با لشكر كشى‌ها، برافراشتن پرچم‌ها و گشودن سرزمين‌هاى ديگر، راه امت را به اختلاف و بازگشت به دوران جاهلى هموار كرد و از مصاديق اين سخن شد: (فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قليلا). پس، آن [عهد] را پشتِ سرِ خود انداختند و در برابر آن، بهايى ناچيز به دست آوردند، و چه بد معامله‏اى كردند.

الغزالي، أبو حامد محمد بن محمد، مجموعة رسائل الإما الغزالي. ص483.




:: موضوعات مرتبط: پاسخ به شبهات دینی و اعتقادی
:: برچسب‌ها: اعتراف غزالي به بيعت عمر با اميرمؤمنان, ع, در غدير خم و نقض پيمان توسط او به خاطر مال و رياست, تصاوير کتاب
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : دوشنبه ۱۳ آبان۱۳۹۲
استدلال امیرالمومنین به حدیث غدیر
آیا حضرت علی (ع) به حدیث غدیر و ماجرای غدیر خم استدلال کرده است؟

امير مؤمنان عليه السلام در موارد بسياري به حديث غدير احتجاج كرده‌اند، ما به طور نمونه با استفاده از منابع معتبر شيعه و اهل سنت به بعضي از آن موارد اشاره مي کنيم:
1 . احمد بن حنبل در مسندش با سند صحيح نقل مي‌كند :
ابوطفیل می گوید : حضرت على عليه السّلام مردم را در رحبه گرد آورد و فرمود : سوگند مى‏دهم هر مرد مسلمانى كه غدير خم را به خاطر دارد و سخنى را كه در آن روز از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيده است ، از جا برخيزد . سى تن از مردم براى اقامه شهادت بپا خاستند ـ ابو نعيم گفته است كه افراد بسيارى‏ شهادت دادند ـ و اعلام كردند آن هنگام كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دست امير المؤمنين على عليه السّلام را به دست مبارك خود گرفت خطاب به مردم فرمود :
آيا مي‌دانيد كه من شايسته‌تر به مؤمنان از خود آنها مى‏باشم ؟ همگى فرمايش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را تصديق كردند . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود :
هر كس من مولاي او هستم ،‌ اين [علي] مولاي او است ، پروردگارا ! دوست على را دوست بدار ، و دشمن على را دشمن بدار .
ابو طفيل گفت : از ميان جمع در حالى بيرون رفتم كه در خودم احساس ناراحتى مى‏كردم ، و در بازگشت از اجتماع مردم ، به ديدار «زيد بن ارقم» رفتم و به او گفتم : از على چنين و چنان شنيدم و ناراحت شدم ! «زيد» گفت : آنچه را كه شنيدى انكار مكن ! به دليل آن كه، آنچه را كه استماع كرده‏اى من خود از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيده‏ام ! (مسند احمد ، ج 4 ، ص 370 ، ح 19823).
2 . احمد بن حنبل در جاي ديگر از مسندش مي‌نويسد :
سعيد بن وهب گويد : حضرت على عليه السّلام در رحبه ، حاضران را سوگند داد كه هر كس در روز غدير خم سخنى در حق من از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيده است از جا برخيزد . در اين هنگام پنج تن و يا شش تن برخاستند و گواهى دادند كه آنان در آن روز از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در محل غدير شنيدند، خطاب به مردم فرمود: هر كس من مولاي او هستم ، اين علي نيز مولاي اوست. (مسند احمد ، ج 5 ، ص 366 ، ح 23808)
3 . ابوبكر بزار در بحر الذخار مي‌نويسد :
ابو اسحاق از عمرو بن ذى مرّ ، سعيد بن وهب و زيد بن يثيع نقل كرده است كه هر سه به اتفاق هم گفتند كه شنيديم حضرت على عليه السّلام سوگند مى‏داد كه هر كسى از شما از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله در روز غدير خم آن چه را درباره من فرموده ، شنيده است ، شهادت خود را اعلام نمايد . سيزده تن از حاضران از جاي خود برخاستند و گواهى خود را اعلام داشتند كه از آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله شنيديم ، فرمود :
آيا من از جان مؤمنان سزاوارتر از خود آنها نيستم ؟ مردم فرموده آن حضرت را تصديق كردند . در اين هنگام دست على عليه السّلام را گرفت و فرمود :
«من كنت مولاه فعلىّ مولاه اللهمّ وال من والاه و عاد من عاداه واحبّ من احبّه و ابغض من ابغضه و انصر من نصره و اخذل من خذله» . (البحر الزخار (مسند البزار) ، أبو بكر البزار (متوفاي292 هـ ) ج 3 ، ص 35 ، ح 786 ، ناشر : مؤسسة علوم القرآن , مكتبة العلوم والحكم - بيروت , المدينة - 1409 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. محفوظ الرحمن زين الله) .
4. هفت روز پس از رحلت پيامبر صلي اللَّه عليه و آله اميرالمؤمنين عليه‏السلام به مسجد آمدند و خطاب به مردم ضمن سخناني فرمودند: «پيامبر صلي اللَّه عليه و آله به حجه الوداع رفت و سپس به غدير خم آمد و در آنجا شبيه منبري براي او ساخته شد و بر فراز آن رفت و بازوي مرا گرفت و بلند کرد به حدي که سفيدي زير بغلش ديده شد و در آن مجلس با صداي بلند فرمود: «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلاهُ...» خداوند در آن روز اين آيه را نازل کرد: «الْيَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دينَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْکُمْ نِعْمَتي وَرَضيتُ لَکُمُ الإِسْلامَ ديناً». (اثبات الهداه، محمد بن حسن حر عاملي، ج 2، ص 18، ح 72) .
5. بار اول که اميرالمؤمنين عليه‏السلام را به اجبار براي بيعت آوردند و حضرت امتناع کرد، در آنجا فرمود: «... گمان ندارم پيامبر صلي‏الله‏عليه‏وآله در روز غدير خم براي احدي حجتي و براي گوينده‏اي سخني باقي گذاشته باشد. قسم مي‏دهم کساني را که از پيامبر صلي‏الله‏عليه‏وآله در روز غدير «من کنت مولاه فعلي مولاه...» را شنيدند که برخيزند و شهادت دهند». دوازده نفر از اهل بدر برخاستند و به ماجراي غدير شهادت دادند و ساير مردم هم در اين باره مطالبي گفتند، به طوري که عمر از ترس مجلس را تعطيل کرد!! (بحار الانوار،ج 28،ص 186؛ اثبات الهدي، ج2،‌ص 115) .
6. بار دوم که حضرت را طناب برگردن و شمشير بالاي سر به اجبار براي بيعت آوردند، عمر گفت: بيعت کن و گرنه تو را مي‏کشيم. حضرت فرمود: «اي مسلمانان، اي مهاجران و انصار، شما را به خدا قسم مي‏دهم آيا از پيامبر صلي الله عليه و آله شنيديد که در روز غدير خم چه مي‏فرمود...»؟ همه تصديق کردند و گفتند: آري به خدا قسم. (بحار الانوار، ج 28، ص 273).
مرحوم علامه در بحار به موارد متعدد ديگري هم اشاره مي کند که براي آگاهي بيشتر مي توانيد به جلد 28 ، 29 ، 31 ، 38 ، 41 مراجعه بفرماييد.
7. در ميدان جنگ جمل در بصره، اميرالمؤمنين عليه‏السلام به طلحه فرمود: تو را به خدا قسم مي‏دهم، آيا از پيامبر صلي الله عليه و آله شنيدي که مي‏فرمود: «من کنت مولاه فعلي مولاه». گفت: آري. فرمود: پس چرا به جنگ من آمده‏اي؟ گفت: «در خاطرم نبود و فراموش کرده بودم»! لازم به يادآوري است طلحه پس از اينکه غدير را به ياد آورد باز هم به جنگ ادامه داد تا کشته شد. (الغدير، علامه اميني، ج 1، ص 186) .
8. در روز جنگ صفين مردي از لشکر معاويه قرآن به دست به ميدان مبارزه آمد در حالي که اين آيه را تلاوت مي‏کرد: «عم يتسائلون عن النبا العظيم...». حضرت شخصا به جنگ او رفتند و ابتدا پرسيدند: آيا نبأ عظيم را که مردم بر سر آن اختلاف دارند مي‏شناسي؟ آن مرد گفت: نه!! فرمود: «به خدا قسم منم نبأ عظيم که بر سر آن اختلاف دارند. بر سر ولايت من نزاع داريد... در روز غدير دانستيد و روز قيامت خواهيد دانست که چه کرديد»؟ (مناقب ابن شهر آشوب، ج 3،ص 80) .
9. مردي از اميرالمؤمنين عليه‏السلام خواست که ايمان را در حد کاملي برايش بيان کند که نياز به سؤال از ديگري نباشد. حضرت مطالبي فرمودند و از جمله اين بود که کمترين باعث گمراهي نشناختن حجت خداست. آن مرد از حضرت خواست تا حجج الهي را به او معرفي کند. حضرت فرمود: کسي که پيامبر صلي اللَّه عليه و آله او را در غدير خم منصوب کرد و خبر داد که نسبت به آنان از خودشان صاحب اختيارتر است. (کتاب سليم بن قيس، ح 8؛ براي مطالعه بيشتر ر ک: اسرار غدير، محمد باقر انصاري زنجاني، ص 263 به بعد، انتشارات مولود کعبه).
این موارد تنها نمونه ای بود از دهها مورد استدلال حضرت به واقعه غدیر که در کتب معتبر ذکر شده است.

منبع: پرسمان دانشجویی-وهابیت



:: موضوعات مرتبط: پاسخ به شبهات دینی و اعتقادی
:: برچسب‌ها: استدلال امیرالمومنین به حدیث غدیر آیا حضرت علی, ع, به حدیث غدیر و ماجرای غدیر خم استدلال کرده است
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : دوشنبه ۱۳ آبان۱۳۹۲
دلیل انتخاب حضرت علی به جانشینی از سوی پیامبر
چرا پیامبر اکرم(ص) حضرت علی (ع) را به جانشینی خود بر گزید؟

از آنجايي كه مسئله امامت در منطق شيعه به امت واگذار نشده است‚ وهمه مسائل آن مربوط به خدا است وفقط ابلا‌غ از طرف پيامبر اكرم صلي‌اللّه‌عليه‌وآله است لذا گفتن اين مطلب كه چرا پيامبر (ص) علي را جانشين خود انتخاب كرد يك نوع مغالطه است وصحيح نيست.
چرا که همانطور که عرض کردیم امام از ناحیه خدا انتخاب می شود و پیامبر فقط ابلاغ کننده آن به مردم بوده و پیامبر اکرم(ص) نیز بر این امر تاکید کرده است که به طور نمونه به یک مورد از این روایات اشاره می نماییم:
از سفیان بن عیینه درباره شأن نزول آیه شریفه:سَألَ سائلٌ بعذاب سؤال نمودند؟ او گفت: از مسئله‌‌ای سؤال كردید كه تاكنون كسی از من نپرسیده است. پدرم از حضرت جعفر بن محمد از پدران بزرگوارشان نقل نمود: هنگامی‌كه رسول خدا(ص) به سرزمین غدیر خم رسید، مردم را ندا داد و چون مردم اجتماع نمودند، دست علی بن ابی طالب را گرفت و فرمود:من كنت مولاه فعلی مولاه، این سخن میان مردم اشتهار پیدا كرد، تا این كه این خبر به حارث بن نعمان فهری رسید، از این‌رو سوار بر ناقه‌ای خود را به أبطح و نزد رسول خدا(ص) رساند، از مركب خود پیاده شد و پای شتر خود ببست و در حالی كه حضرت میان جمعی از صحابه حضور داشتند جلو آمد و گفت: یا محمد، ما را امر نمودی تا شهادت به وحدانیت خداوند و رسالت تو دهیم و در پنج موعد به نماز بایستیم و زكات بپردازیم و ماه رمضان را روزه بگیریم، و حج گزاریم. این همه را پذیرفته و انجام دادیم. اما گویی به این مقدار رضایت نداده و بعد از آن دست پسر عموی خود گرفتی و بر ما فضیلت بخشیدی و گفتی: من كنت مولاه فعلی مولاه. آیا این نیز از جانب خداست و یا از جانب خود چنین امری می‌نمایی؟ رسول خدا(ص) فرمود:«به خدای یكتا قسم كه تمام اینها از جانب خداوند است».حارث بن نعمان وقتی این سخن را شنید رو بر‌گردانید و در حالی كه محل را ترك می‌كرد گفت: خدایا اگر آنچه كه محمد می‌گوید حقیقت دارد باران سنگ و یا عذاب سختی از آسمان فرو فرست. با گفتن این سخن او كه هنوز به مركب خود نرسیده بود سنگی از آسمان فرود آمد و بر فرق سر او اصابت نمود و از عقب او خارج گشت و او را در همان مكان به قتل رسانید. در همین حال بود كه آیه نازل شد:سَأَلَ سائل بعذاب واقع للكافرین لیس له دافع». (تفسیر الثعلبی؛ ج 10، ص 35.)
همانطور که ملاحظه کردید پیامبر اکرم(ص) بر انتخاب امیرالمومنین علی علیه السلام از سوی خدا تاکید کرده و حتی به خاطر این امر قسم هم خورده است و جالب آنکه شخصی که منکر این امر شده است با عذابی از سوی خداوند تبارک و تعالی عقاب شده است.

منبع: پرسمان دانشجویی-وهابیت



:: موضوعات مرتبط: پاسخ به شبهات دینی و اعتقادی
:: برچسب‌ها: دلیل انتخاب حضرت علی به جانشینی از سوی پیامبر چرا , ص, حضرت علی, ع, را به جانشینی خود بر گزید
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : دوشنبه ۱۳ آبان۱۳۹۲
برای تهیه یک جهیزیه دیگر همت کنید

سلام و خداقوت

خانم گ.ح ۵۲ ساله و نیروی خدماتی یک مدرسه است و ماهیانه حدود ۵۰۰هزارتومان حقوق میگیرد و ماهیانه حدود ۳۵۰ هزار تومان قسط میدهد.

۲۱سال قبل از همسرشان طلاق گرفته اند و پنج فرزند خود را چنگ و دندان بزرگ کرده اند.

قبلا تحت پوشش کمیته امداد بوده اند اما چون چندسال قبل با کمک کمیته خانه ای خریداری کرد و از تحت پوشش کمیته خارج شدند.( خانه کوچک آنها در پیشوای ورامین است)

 دخترشان عقد کرده و قرار است بعد از ماه صفر دخترشان به خانه بخت برود. از طرفی به علت نداشتن ضامن و عدم توانایی پرداخت اقساط برای دریافت وام ازدواج نیز مشکل دارند.

همت کنید برای تهیه جهیزیه دختر خانم ایشان روسفید شویم.

بسم الله

خیریه همت

تذکر مهم

در صورت عبور کمکها از سقف مورد نیاز صرف موارد بعدی خواهد شد

asriranlogo



:: موضوعات مرتبط: گوناگون
:: برچسب‌ها: برای تهیه یک جهیزیه دیگر همت کنید
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : جمعه ۱۰ آبان۱۳۹۲
مناظره حضرت امام صادق علیه‌السلام با ابوحنیفه
(مناظره حضرت امام صادق علیه‌السلام با ابوحنیفه) امام جعفر صادق ( علیه‌السلام) جهت معرفی اسلام و مبانی تشیع، مناظرات متعدد با سران و پیروان این فرقه‌ها و مسلکها داشت و طی آن با استدلالهای متین و منطق استوار، پوچی عقاید آنان و حقانیت مکتب تشیع را ثابت می‌کرد.
از میان مناظرات گوناگون امام، به عنوان نمونه، مناظره‌ی آن حضرت را با «ابوحنیفه» پیشوای فرقه‌ی حنفی: از نظر خوانندگان محترم می‌گذرانیم :
روزی ابو حنیفه برای ملاقات با امام صادق ( علیه‌السلام) به خانه‌ی امام آمد و اجازه‌ی ملاقات خواست. امام اجازه نفرمودند.
ابوحنیفه می‌گوید: دم در، مقداری توقف کردم تا اینکه عده‌ای از مردم کوفه آمدند و اجازه‌ی ملاقات خواستند. امام به آنها اجازه فرمودند. من هم با آنها داخل خانه شدم، وقتی به حضورش رسیدم, گفتم:
شایسته است که شما نماینده‌ای به کوفه بفرستید و مردم آن سامان را از ناسزاگفتن به اصحاب محمد (صلی الله علیه و آله) نهی کنید، بیش از ده هزار نفر در این شهر به یاران پیامبر (صلی الله علیه و آله)ناسزا می‌گویند.
امام فرمودند: مردم از من نمی‌پذیرند.
گفت: چگونه ممکن است سخن شما را نپذیرند، در صورتی که شما فرزند پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)هستید؟
فرمودند: تو خود یکی از همانهایی هستی که گوش به حرف من نمی‌دهی. مگر بدون اجازه‌ی من داخل خانه نشدی و بدون اینکه بگویم ننشستی و بی‌اجازه شروع به سخن گفتن ننمودی؟ سپس حضرت فرمودند:
شنیده‌ام که تو بر اساس قیاس فتوا می‌دهی؟
گفت: آری.
فرمودند: وای بر تو! اولین کسی که بر این اساس نظر داد شیطان بود؛ وقتی که خداوند به او دستور داد به آدم سجده کند, گفت: « من سجده نمی‌کنم، زیرا مرا از آتش آفریدی و او را از خاک و آتش گرامیتر از خاک است.»
به نظر تو کشتن کسی به ناحق مهمتر است یا زنا؟
گفت: کشتن کسی به ناحق.
فرمود: پس چرا برای اثبات قتل، دو شاهد کافی است، ولی برای ثابت نمودن زنا چهار گواه لازم است؟ آیا این قانون اسلام با قیاس توافق دارد؟
گفت: نه.
فرمودند: بول کثیف‌تر است یا منی؟
گفت: بول.
فرمودند: پس چرا خداوند در مورد اول مردم را به وضو امر کرده ولی در مورد دوم دستور داده غسل کنند؟ آیا این حکم با قیاس توافق دارد؟
گفت: نه.
فرمودند: نماز مهمتر است یا روزه؟
گفت: نماز.
فرمودند: پس چرا بر زن حائض قضای روزه واجب است ولی قضای نماز واجب نیست؟ آیا این حکم با قیاس توافق دارد؟
گفت: نه.
فرمودند: آیا زن ضعیفتر است یا مرد؟
گفت: زن.
حضرت فرمودند: پس چرا ارث مرد دو برابر ارث زن است؟ آیا این حکم با قیاس سازگار است؟
گفت: نه.
فرمودند: چرا خداوند دستور داده است که اگر کسی ده درهم سرقت کرد، دستش قطع شود، در صورتی که اگر کسی دست کسی را قطع کند، دیه‌ی آن پانصد درهم است؟ آیا این با قیاس سازگار است؟
گفت: نه.
فرمودند: شنیده‌ام که این آیه را:‌ «ولتسئلن یومئذ عن النعیم» یعنی « در روز قیامت به طور حتم از نعیم سؤال می‌شود.» چنین تفسیر می‌کنی که : خداوند مردم را در مورد غذاهای لذیذ و آبهای خنک که در فصل تابستان می‌خورند، مؤاخذه می‌کند.
گفت: درست است. من این آیه را چنین معنا کرده‌ام.
فرمودند: اگر شخصی تو را به خانه‌اش دعوت کند و با غذای لذیذ و آب خنکی از تو پذیرایی کند و بعد به خاطر این پذیرایی بر تو منت گذارد، ‌درباره‌ی چنین کسی چگونه قضاوت می‌کنی؟
گفت: می‌گویم آدم بخیلی است.
فرمودند:‌آیا خداوند بخیل است؟
گفت: پس مقصود از نعیم که قرآن می‌گوید انسان درباره‌ی آن مؤاخذه می‌شود چیست؟

فرمودند: مقصود، نعمت دوستی ما خاندان رسالت است.( مجلسی، بحارالانوار: تهران دارالکتاب الاسلامیه ج ۱، ص)

منبع :پرسمان دانشجویی-وهابیت



:: موضوعات مرتبط: چهارده معصوم (ع)
:: برچسب‌ها: مناظره حضرت امام صادق علیه‌السلام با ابوحنیفه
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : چهارشنبه ۱۰ مهر۱۳۹۲
بقیع؛ از یک قرن پیش تاکنون+تصاویر

«بقیع» (معروف به بقیع‌الغرقد یا جنت‌البقیع) نام قبرستانی در مدینه است که چهار تن از امامان مظلوم شیعه و جمعی از خویشان و صحابهٔ رسول‌الله در آن مدفون هستند.


پیشینهٔ تاریخی بقیع به دوران قبل از اسلام می‌رسد ولی در کتب تاریخی به روشنی قدمت تاریخی آن مشخص نشده‌است. بعد از هجرت مسلمانان به مدینه، بقیع تنها قبرستان مسلمانان بوده است. مردم مدینه قبل از آمدن مسلمانان به آن‌جا اجساد مردگان خود را در دو گورستان «بنی‌حرام» و «بنی‌سالم» و گاهی نیز در خانه‌هایشان دفن می‌کردند (تاریخ حرم ائمه بقیع / ص۶۱) و در واقع بقیع اولین قبرستانی است که به دستور پیامبر خدا و به‌دست مسلمانان صدر اسلام سامان گرفت.

بنا بر نقل‌های تاریخی، اولین کسی که در آنجا به توصیه پیامبر دفن شد «عثمان بن مظعون» بود که از دوستان نزدیک پیامبر(ص) و امیرالمومنین علی بن ابی‌طالب (ع)به شمار می‌رفت.
بقیع هم‌اینک مدفن ۴ امام مظلوم شیعه (امام حسن بن علی المجتبی، علی بن الحسین السجاد، محمد بن علی الباقر و جعفر بن محمد الصادق علیهم السلام) است. همچنین قبر چند تن از همسران پیامبر و نیز عباس عموی پیامبر و فاطمه بنت اسد (مادر حضرت علی بن ابی‌طالب)،‌ ام البنین (مادر حضرت ابوالفضل العباس) و برخی دیگر از بزرگان اسلام در این گورستان قرار دارد. این قبرستان در چند قدمی مسجد النبی واقع شده است.

وهابیان در ۸ شوال سال ۱۳۴۴ هـ. ق. حرم امامان بقیع را ویران کردند. این روز به «یوم الهدم» (روز ویرانی) مشهور است. تخریب بناها در بقیع، در راستای حرکتی از سوی جریان وهابیت در عربستان سعودی برای زدودن ابنیهٔ تاریخی از کلیهٔ اماکن زیارتی بود. تا آن زمان بر روی مقبرهٔ پیشوایان و سایر بزرگان اسلام که در مدینه مدفون بودند گنبد‌ها و بناهایی قرار داشت. پس از تسلط وهابیان بر مدینه آن‌ها ضمن تخریب قبور آثاری که بر روی قبور قرار داشت را نیز از بین بردند.

این حرکت وهابیان اعتراضات گسترده‌ای را در جوامع مسلمان و خصوصا ایران برانگیخت. علاوه بر ویرانی مزار امامان شیعه، مزار عبدالله بن عبدالمطلب و آمنه (پدر و مادر رسول‌الله) عباس عموی پیامبر و اسماعیل از فرزندان امام جعفر صادق نیز به طور کامل ویران شد.
بارگاه ائمهٔ شیعه در بقیع پیش از تخریب حالت هشت ضلعی داشته‌است. میرزا محمدحسین فراهانی در سفرنامه‌اش این‌گونه آورده‌ است که:
«اول چهار نفر از دوازده امام است که در بقعهٔ بزرگی که به صورت هشت‌ضلعی ساخته شده و اندرون و گنبد آن سفیدکاری است.» (سفرنامه میرزا محمدحسین فراهانی، ص۲۳۸)

حرم ائمهٔ بقیع مانند سایر حرم‌ها دارای ضریح، روپوش، چلچراغ، شمعدان و فرش بوده‌ است. ابن‌جبیر (جهان‌گرد اندلسی/ ۱۱۴۵–۱۲۱۷ میلادی) می‌نویسد: «قبرشان بزرگ و از سطح زمین بلند‌تر و دارای ضریحی از چوب می‌باشد که بدیع‌ترین و زیبا‌ترین نمونه‌است از نظر فن و هنر. و نقوشی برجسته از جنس مس بر روی آن ترسیم شده و میخ‌کوبی‌هایی به جالب‌ترین شکل در آن تعبیه شده که نمای آن را زیبا‌تر و جالب‌تر نموده‌است.» (رحله ابن جبیر، ص۱۷۳)

محمد لبیب مصری که در سال ۱۳۲۷ هـ. ق به مدینه سفر کرده، می‌نویسد: «... و ضریح امام حسن در داخل قبه‌ای است و از فلز ساخته شده‌است و خطوط فارسی بر آن نقش بسته‌است. به گمانم از آثار شیعیان عجم باشد.»
هم‌زمان با انتشار اخبار هجوم وهابی‌ها به مدینة‌النبی و تخریب آثار تاریخی اسلامی، سید اشرف‌الدین گیلانی معروف به «نسیم شمال» (محبوب‌ترین و معروف‌ترین شاعر ملی عهد انقلاب مشروطه) شعری در رثای این واقعه سرود. به نقل از وبلاگ «بهشت بقیع» بخشی از این شعر بدین شرح در روزنامهٔ «نسیم شمال» منتشر شده است:

«همت کنید راجع به مدینه طیبه»

از برای رفع دشمن سر بسر همت کنید
ای مسلمانان وهابی را همه لعنت کنید

از وهابی شاخ لعنت سبز شد در کوهسار
مذهب شمر از وهابی شد دوباره آشکار

هر مسلمانی شد از ظلم وهابی بقیرار
باز داغ کربلا را تازه کرده روزگار

از جفا‌های وهابی کشته دل‌ها داغدار
ای مسلمانان برای دفع او همت کنید

این جسارت در مدینه کس ندیده تاکنون
گشت اندر مسجد و محراب جاری جوی خون

بارگاه حمزه شد از توپ ظلم سرنگون
طالع اهل مدینه سر بسر شد واژگون

زان جسارت مرد و زن هم کشته شد از حد فزون
ای مسلمانان برای دفع او همت کنید

از برای خویش دشمن از خدا پروا نه کرد (نکرد)
باز همچون بت پرستان یاد از بتخانه کرد

خویش را از بهر دنیا غرق در افسانه کرد
مسجد پاک رسول الله را ویرانه کرد

ای مسلمانان برای دفع او همت کنید
از وهابی در جهان منسوخ شد نام یزید

چونکه یک ملیان (میلیون) یزید بی‌حیا گشته پدید
از برای شیعه حال کربلا گشته جدید

همچو ظلمی را کسی هرگز ندید و نه شنید

تصاویر زیر، مجموعه‌ٔ قدیمی‌ترین یادگارهای موجود از این قطعهٔ تاریخی است.





منبع :پرسمان دانشجویی-وهابیت



:: موضوعات مرتبط: چهارده معصوم (ع)
:: برچسب‌ها: بقیع؛ از یک قرن پیش تاکنون, تصاویر
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : چهارشنبه ۱۰ مهر۱۳۹۲
سفارش پیامبر(ص) به پرسش عالمانه و سود آن
(بسم الله الرحمن الرحیم)
پيامبر خدا حضرت محمد مصطفی صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم فرمود: دانش خزائن و گنجينه ‏هاسـت و كـلـيدهاى آن پرسش است؛ پس، خدايتان رحمت كند، بپرسيد، كه با اين كار چهار نفر اجر مى‏‌يابند: پرسشگر، پاسخگو، شنونده و دوستدار آنان.

 متن حدیث:

رسولُ اللّه صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم :
العِلمُ خَزائنُ ومَفاتِيحُهُ السُّؤالُ ، فَاسألُوا رَحِمَكُمُ اللّه‏ُ فإنّهُ يُؤجَرُ أربَعةٌ : السائلُ ، والمُتَكلِّمُ ، والمُستَمِعُ، والُمحِبُّ لَهُم .

منبع:جنبش سایبری 313



:: موضوعات مرتبط: احادیث
:: برچسب‌ها: حدیث احادیث سفارش پیامبر, ص, به پرسش عالمانه و سود آن
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : چهارشنبه ۱۰ مهر۱۳۹۲
آیا گناه فرد بدحجاب کوچک است!؟
(بسم الله الرحمن الرحیم)

آیت‌الله مظاهری گفت: افراد بی‌حجاب و بدحجاب تصور نکنند مرتکب گناه کوچکی شده‌اند، بلکه آنان با رفتار زشت خود مرتکب حق‌الناس می‌شوند، معلوم نیست عاطفه افراد بدحجاب کجا رفته است که با بی‌رحمی به افراد مجرد ظلم می‌کنند.

 

بسم‌الله الرّحمن الرّحیم

«رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِی یَفْقَهُوا قَوْلِی»

*جزای بد رفتاری، بد رفتاری یا نیکی؟

در جلسه گذشته ضمن شرح مراتب عفو بیان شد که از دیدگاه قرآن شریف، والاترین مرتبه عفو، این است که انسان بد رفتاری دیگران را با رفتاری نیکو پاسخ دهد: «ادْفَعْ بِالَّتی‏ هِیَ أَحْسَنُ السَّیِّئَة»[1]

قرآن کریم در آیه دیگری می‌فرماید: «وَ جَزَاء سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِّثْلُهَا فَمَنْ عَفَا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ»[2] معنای آیه شریفه این است که : جزاى بدى، مانند آن، بدى است. پس هر که بگذرد و نیکوکارى کند، پاداش او بر عهده خداوند است، به راستى او ظالمان را دوست نمى‏دارد.

طبق نظر مفسرین، این آیه، جواز قصاص و مقابله به مثل در جنایت و خیانت، (البته با اذن حاکم شرع) را می‌رساند. اما گویا آیه شریفه، حاوی یک نکته ظریف اخلاقی و مشوّق به کار بستن فضیلت شیرین عفو و بخشش است. در واقع، طبق این آیه و نیز بر اساس آیات دیگری که در مراتب عفو بیان شد، قرآن کریم به بندگان می‌فهماند که اگر در پاسخ به بد رفتاری دیگران، رفتاری به همان بدی، نشان دهید، شما هم مانند آن‌ها بد هستید. یعنی انسان نیکوکار، کسی است که در مواجهه با بد رفتاری دیگران، نیکی کند یا دست کم با سکوت خود، از او بگذرد.

در آیه دیگر، در بیان علامت‌های بندگان حقیقی خداوند می‌فرماید: «وَ إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلاَماً»[3] یعنی انسان با فرهنگ و مؤمن باید در رویارویی با اشخاص بی‌فرهنگ و بی‌ادب که به جای سلام و احترام، او را مسخره می‌کنند، به آن‌ها خوبی کند و با رفتار متین و با وقار خود، کاری کند که آن افراد خجالت بکشند و دست از کارهای زشت خود نظیر پرخاشگری و تمسخر بردارند.

*پرخاشگری، مانع مردم‌داری                  

پرخاشگری، در اثر فقدان عفو و گذشت پدید می‌آید و هنگامی رخ می‌دهد که انسان صبر و سعه صدر نداشته باشد. متأسفانه در دنیای روز، همه به اندازه توان پرخاشگری می‌کنند. آنچه مایه تأسف بیشتر است، اینکه در خانواده‌ها هم پرخاشگری رایج شده و جوانان راجع به پدر و مادر و در برابر سایر اعضای خانواده پرخاشگری دارند که گناه آن خیلی بزرگ و گاهی در سر حدّ کفر است.

پرخاشگری بالاترین عامل برای محو محبت به شمار می‌رود و در حقیقت، نشاط اجتماعی و خانوادگی را از بین می‌برد. زیرا جامعه و خانواده‌ای که محبت در آن نباشد، غیر از دردسر چیزی نیست. امروزه در جامعه و در خانواده‌ها در اثر فقدان عفو، گذشت، ایثار و فداکاری، محبت واقعی بسیار کمیاب است و مخصوصاً بین زن و شوهرها، پرخاشگری جایگزین خوش اخلاقی و مهربانی شده است.

متأسفانه چون معمولاً مردم در اثر گرفتاری‌ها ضعف اعصاب پیدا کرده‌اند، خواه ناخواه پرخاشگری دارند و در صورت بروز مسائل جزیی، داد و فریاد می‌کنند. اتفاقاً همین پرخاشگری و تندی، ضعف عصب آن‌ها را بیشتر می‌کند.

*غیبت و تهمت، حاصل دوری از عفو و گذشت

وقتی عفو و گذشت در بین افراد جامعه نباشد، حسّ انتقام در آنان زنده می‌شود و حاصل آن، غیبت، تهمت و شایعه سازی است. اتهام‌های ناروا یا شایعاتی که راجع به اشخاص در برخی از سایت‌های اینترنتی یا روزنامه‌ها منشر می‌شود، از انتقام‌جویی گردانندگان آن رسانه‌ها سرچشمه می‌گیرد. به عبارت دیگر چون نمی‌توانند رو در رو انتقام گیری پرخاشگری کنند، غیبت می‌کنند، تهمت می‌زنند، شایعه می‌سازند و آن را منتشر می‌کنند و حتی اگر بتوانند، زخم زبان می‌زنند.

تصوّر نکنید گناه این کردار زشت و ناپسند، کوچک است، بلکه به اندازه‌ای گناه آن بزرگ است که قرآن می‌فرماید: «وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ»[4] وای به کسی که زخم زبان می‌زند و پرخاشگر است، وای به کسی که غیبت می‌کند و بدی دیگران را می‌گوید. راجع به تهمت هم می‌فرماید: گمان می‌کنید قضیه ساده است، در حالی که نزد خداوند بسیار بزرگ است: «تَحْسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظیم»[5]

*معانی ویل در قرآن کریم

ویل در قرآن کریم دو معنا دارد: یک معنا، طبق روایات، این است که چاهی به نام ویل در جهنّم وجود دارد و برخی در اثر اعمال خود به درون آن می‌افتند. معنای دیگر ویل، کاربرد واژه «وای» در فارسی را دارد. نظیر اینکه در زبان فارسی به افراد بدکار گفته می‌شود: «وای بر تو»، قرآن هم می‌فرماید: وای به تو از اینکه پرخاشگر هستی، در رو زخم زبان می‌زنی و پشت سر غیبت می‌کنی.

مسلمانان باید دوست و خیرخواه یکدیگر باشند، وگرنه بین آنان تفرقه ایجاد می‌شود و مفاسد فراوان دیگری در پی دارد. از این جهت قرآن کریم مسلمانان را از آنچه موجب تفرقه می‌شود، با جمله تنبیهی «وای بر تو» بر حذر می‌دارد. 

*بخشش و نیکی، در برابر شکایت و انتقاد بیجا

در تاریخ آمده است که از فرماندار حمص[6] به مرکز حکومت اسلامى شکایت بردند که او روزها دیر از منزل بیرون مى‏آید، شب‌ها در محل کارش نیست و روزهاى جمعه از خانه خارج نمی‌شود. از طرف حکومت، او را به مدینه احضار کردند و به او گفتند که طومارى علیه تو با چنین مطالبى آمده، آیا جوابى براى آن‌ها دارى؟!

او شکایات را پذیرفت و گفت: آن‌ها تهمت نزده‏اند، ولى من در مقابل هر کدام از آن‌ها جوابى دارم که بیان مى‏دارم و شما قضاوت کنید. تأخیر صبح‌ها به خاطر این است که ما کنیز نداریم و پختن نان در خانه به عهده من است و هر روز صبح قبل از خروج از خانه نان می‌پزم. اما اینکه شب‌ها پیدایم نیست، به جهت آن است که من شبانه‏روزم را بین خدا و بندگانش قسمت کرده‏ام، روزها را براى خدمت به خلق گذارده‏ام و شب‌ها را براى عبادت الهى و اگر من در شبها به راز و نیاز با پرودرگارم نپردازم و از او نیرو نگیرم، نمى‏توانم آن ‏طور که شایسته بندگان اوست، در روز خدمت‌گزار باشم. در خصوص ایراد سوّم نیز پاسخ داد که من به غیر از این لباسى که پوشیده‏ام، لباس دیگرى ندارم. روزهاى جمعه که به‏ حمام مى‏روم، همسرم لباسم را مى‏شوید و نمی‌توانم از خانه خارج شوم.

با شنیدن پاسخ مستدل و منطقى فرماندار، نه تنها ایرادى بر او وارد نداستند، بلکه به عنوان قدردانى از وی، مبالغ قابل توجهی پول به او جایزه دادند و او به حمص برگشت.

حال از این فرماندار انتظار می‌رود که موقع بازگشت به شهر محل حکومت خود چه برخوردی با مردم داشته باشد؟ آیا مردم منتظر نبودند که با آنان پرخاشگری و تندی کند و بر آن‌ها به جهت انتقاد و شکایت از او سخت بگیرد؟ امّا او به جای سخت‌گیری و پرخاشگری، نه تنها آنان را بخشید و بر انتقاد آن‌ها خرده نگرفت، بلکه پول‌هایی که به شخص او جایزه داده بودند، به مسجد برد و اعلام عمومی کرد که مقدارى پول غیر بیت‏المال و شخصى نزد من است، هر که نیاز دارد، بیاید. سیل فقرا و ضعفا به مسجد سرازیر شد و او به همه آنان کمک کرد. مقدار کمى پول برای او باقى ماند. او عازم منزل شد و ما وقع را براى همسرش بازگو کرد.

همسرش به او گفت: خوب است با این مقدار پول کنیزى بخریم تا هم براى من همکار خانه باشد و هم تو از نان پختن در خانه آسوده شوى. اما فرماندار گفت: صبر کن، شاید کار لازم‌ترى پیش آید.

اتفاقاً چند روز بعد شخصى مقروض به درب خانه فرماندار مراجعه کرد و اظهار داشت که زمان اداى قرض من فرارسیده و من از پرداخت آن عاجزم. فرماندار فوراً پول‌ها را براى او آورد و بعد از همسرش پرسید: راستى به نظر تو آیا این کار بهتر بود یا آن؟ حالا اگر همکارى نباشد، خودمان مى‏توانیم با هم کارهاى خانه را انجام بدهیم و خانم فهمیده‏اش اظهار داشت که واقعاً، این کار بر پیشنهاد من مقدم بود و برترى داشت.

با این وصف، آیا می‌توان عفو و گذشت آن استاندار را با پرخاشگری و کینه‌توزی در جامعه فعلی سنجید؟ او نه تنها شکایت مردم را به روی آن‌ها نیاورد، بلکه مبالغ اهدایی که به خودش تعلّق داشت را بین همان مردم تقسیم کرد. مسلمان واقعی باید چنین باشد و به دستورات قرآن و عترت عمل کند.

*بخشش و بزرگوای امام حسن مجتبی(ع)

روزی شخص بی‌ادب و رذلی به امام حسن مجتبی(ع) رسید و به ایشان اهانت و جسارت کرد. امام(ع) به او فرمودند: چرا عصبانی هستی؟! اگر خانه نداری به خانه من بیا و اگر رنجی داری، بیا تا من رنج تو را رفع کنم، اگر خسته‌ای و مسافری، بیا در خانه ما استراحت کن و بالاخره او را به خانه خود بردند. او هم خجالت کشید و یک شیعه حسابی شد و رفت.

اساساً سیره امام دوّم و سایر ائمه طاهرین(ع) چنین بوده است که در برابر پرخاشگری و بدی دیگران، نه تنها سکوت، بلکه نیکی می‌کرده‌اند و این سیره باید سرمشق زندگی همگان باشد.

*عفو و نیکوکاری امام سجاد(ع)

حاکم مدینه در زمان حکومت عبدالملک مروان رفتار ناپسند و ظالمانه‌ای با امام سجاد(ع) داشت و طبق گواهی تاریخ، آزار و اذیّت او به قدری بود که امام(ع) در جلسه‌ای فرمودند: «دل من را خون کردی». بالأخره ظلم و بدی او دست و پا پیچ خودش شد و او را به صورت بدی عزل کردند. علاوه بر عزل، دستور دادند او را به درخت ببندند و مردم و کسانی که از دست او عصبانی هستند، آب دهان به صورتش بیندازند.

در آن هنگام، امام سجاد(ع) به سراغ او رفتند و دست تلطف روی شانه او زدند و فرمودند: نمی‌توانم برای تو کاری انجام دهم، ولی به عبدالملک مروان نامه نوشتم و از او خواستم که تو را عفو کند. انشاء الله نامه به زودی می‌رسد و او تو را می‌بخشد.

*ضرورت پیروی از سیره معصومین(ع) در کسب فضائل اخلاقی

بحمدلله شیعیان از نظر اعتقاد و شعار، وضعیّت مطلوبی دارند، امّا در عمل، پیروی کافی از دستورات قرآن و سیره اهل بیت(ع) ندارند. مثلاً مؤمنین مشتاق زیارت بقیع هستند، امّا آیا به همان اندازه در پیروی از ائمّه بقیع اشتیاق دارند؟ تشرّف به بقیع و گریه برای غربت اهل بیت(ع) خوب است، امّا انسان باید از نظر عمل هم شباهت به معصومین(ع) پیدا کند.

شیعیان باید در گفتار و کردار خود، در نماز و عبادت، در عمل به قانون مواسات و در اجتناب از گناه، شبیه اهل بیت(ع) باشند. همچنین در کسب فضائل اخلاقی و عمل به آن، از جمله در عفو، گذشت، ایثار و فداکاری، باید تابع آن ذوات مقدّس باشند.

*رابطه ایمان و عمل صالح

اساساً از منظر قرآن کریم، ایمان، به تنهایی کاربرد ندارد. از این رو، قرآن کریم همواره با جمله «الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحات» برخورداری از ایمان و عمل صالح را به صورت توأمان از مسلمانان می‌خواهد. این آیات نورانی، رستگاری و سعادت دنیا و آخرت را در گرو ایمان و عمل صالح بر می‌شمرد.

بر این اساس، اعتقاد به تشیّع، اگرچه برای رستگاری لازم است، امّا کافی نیست و باید با عمل صالح و با پیروی از سیره عملی معصومین تکمیل شود.

*پرخاشگری، عامل شماتت بیگانگان

تقاضا دارم پرخاشگری را کنار بگذارید. چرا جامعه اینقدر پرخاشگر شده است؟ چرا در خانه‌‌ها و مجالس، پرخاشگری زیاد است؟ چرا در کوچه و خیابان مردم نسبت به هم تندی و پرخاش دارند؟

حیف است ما که مسلمانیم و دین ما دین رحمت و رأفت و پیامبر ما پیامبر عفو و مهربانی است و چنین امامان و پیشوایانی داریم که ظلم دشمنان سرسخت خود را با نیکوکاری و عطوفت پاسخ می‌دهند، نسبت به همدیگ پرخاشگر باشیم و از این جهت مورد شماتت بیگانگان واقع شویم.

ننگ است آن کسانی که خود در دنیا اقدام به کشتار مسلمانان می‌کنند و در این باره خشونت دارند، محبّت بین خودشان را به رخ ما بکشند و به ما بگویند شما ایرانی‌ها با هم خوب نیستید.

ما باید نسبت به همدیگر تولی و نسبت به بدخواهان تبری داشته باشیم. قرآن کریم می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکَافِرِینَ»[7]

می‌فرماید: اى کسانى که ایمان آورده‏اید، هر کس از شما که از دین خویش برگردد، زود باشد که خداوند گروهى را بیاورد که ایشان را دوست دارد و ایشان او را دوست دارند، با مؤمنان مهربان و فروتنند و بر کافران سخت می‌گیرند.

این آیه یکی از معجزات بزرگ قرآن کریم و مربوط به ایرانی‌ها است. در واقع قرآن می‌فرماید: یا رسول الله! سقیفه بنی ساعده پیش می‌آید و همه چیز را تغییر می‌دهد، اما ملتی به جای سقیفه بنی‌ساعده می‌آیند که در برابر همدیگر متواضع و در برابر دشمن، عزت‌مند هستند. پیامبر اکرم دست روی شانه سلمان گذاشتند و فرمودند: اینها می‌آیند و چنین صفتی دارند.

*برخی از مظاهر دوری از قرآن و عترت در جامعه

چرا ما باید با این آیه شریفه و با این توصیف پیامبر اکرم(ص) از ایرانی‌ها، فساد اداری داشته باشیم! چرا برخی کارمندان به مردم اهانت و پرخاش می‌کنند؟ چرا به حوائج مردم رسیدگی نمی‌کنند؟ قاعده امیرالمؤمنین(ع) در دکة القضاء این بود که هنگام مراجعه مردم و بیان مشکل، فوراً به درخواست آن‌ها رسیدگی می‌کردند.

اما در جامعه فعلی به جای رسیدگی به مشکلات مردم، فساد اداری داریم. فساد اداری و تأخیر در رسیدگی به مشکلات مردم، علامت آن است که بسیاری از افراد با همدیگر خوب نیستند و رأفت و مهربانی مورد نظر اسلام، بین آنان حاکم نیست.

اگر مردم همدیگر را دوست داشتند و نسبت به هم مهربان بودند، به قانون مواسات عمل می‌شد و فقیر در جامعه نداشتیم. چرا مردم به فکر پسر و دختر خود در جهیزیه و خرید خانه هستند، ولی به فکر پسر برادر یا دختر خواهر یا سایر اقوام خویش نیستند؟ چرا به فکر همدیگر نیستند؟

اگر مردم نسبت به یکدیگر رحم داشتند، فساد اخلاقی نداشتیم و برخی زنان و دختران جامعه، در مقابل مردان و پسران، مراعات حجاب را می‌کردند. جوان مجرّد که ازدواج او مانع دارد، با دیدن وضعیّت اسفناک خانم‌ها دلش متلاطم می‌شود و این، ظلم به او است. اگر این خانم‌ها رحم و انصاف داشتند و نسبت به افراد جامعه مهربان بودند، با وضعیّت بد خود، جوان سر تا پا شهوت را آزار نمی‌دادند.

اگر جامعه به قوانین اسلام پایبند بود، جوانی که خانه و امکانات تجمّلی ندارد، مجرّد نمی‌ماند و حتماً همه دست به دست هم می‌دادند و دختران و پسران مجرد را برای ازدواج یاری می‌کردند. دست کم با وضعیّت ظاهری تحریک کننده، به تحریک شهوت جوانان دامن نمی‌زدند.

افراد بی‌حجاب و بدحجاب تصور نکنند مرتکب گناه کوچکی شده‌اند، بلکه آنان با رفتار زشت خود مرتکب حقّ النّاس می‌شوند و گناه آن بسیار بزرگ است. اگر مهربانی و عاطفه را مجسّم کنند، یک خانم می‌شود، امّا معلوم نیست صفات نیکوی انسانی و عاطفه افراد بدحجاب کجا رفته است که با بی‌رحمی به افراد مجرّد ظلم می‌کنند! آیا فکر نمی‌کنند با ظاهر فریبنده خود چقدر پسران مجرّد که امکان ازدواج ندارند را اذیّت می‌کنند؟ آیا به عاقبت شوم رفتار خود فکر نمی‌کنند؟

------------------------------

منبع:جنبش سایبری 313



:: موضوعات مرتبط: توصیه های بزرگان
:: برچسب‌ها: آیا گناه فرد بدحجاب کوچک است
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : چهارشنبه ۱۰ مهر۱۳۹۲
آیا حضرت علی علیه السلام بر جنازه خلفا نماز خوانده است؟
در پاسخ باید گفت به هیچ وجه هیچ روایت صحیح السندی وجود ندارد که آنحضرت بر جنازه خلفا نماز خوانده باشد.NEM0KBSH_pic.gif
توضیح تفصیلی
در مورد ابوبکر:
آنچه از منابع تاریخی برمی آید اینکه، ان أبا بكر حمل على السرير الذى حمل عليه رسول الله صلى الله عليه و سلم، و صلى عليه عمر في مسجد رسول الله ص، و دخل قبره عمر، و عثمان، و طلحه، و عبد الرحمن بن ابى بكر، و اراد عبد الله ان يدخل قبره، فقال له عمر: كفيت.[1] ابوبکر از دنیا رفت و جسدش را روی سریری که رسول الله را با آن بردند گذاشته و بردند. و در مسجد رسول الله عمر بر او نماز خواند و عمر و عثمان و طلحه و عبدالرحمن بن ابی بکر داخل قبر او شدند. در این روایت خبری از حضرت علی علیه السلام نیست . در منابع دیگر هم چیزی یافت نشد.
قال بعض الناس أن أبا بكر لم يحج فى خلافته. و توفى رحمه الله فى جمادى الآخرة لليلتين/ بقيتا منه. و صلى عليه عمر بن الخطاب.[2] بعضی از مردم می گفتند ابوبکر در دوران زندگی اش حج انجام نداد. او دو روز مانده به پایان جمادی الثانی از دنیا رفت و عمر بر او نماز خواند.
اما در مورد عمر:
در مورد اینکه چه کسی بر عمر نماز خوانده است باید گفت: صهیب بن سنان بن مالک بر عمر بن خطاب نماز خوانده است.[3] این اجماع کتب تاریخی است که در آنها به نماز صهیب بن سنان بر عمر اشاره رفته است. اما در ذیل به متنی گذر می نماییم، که گزارشی تک و بدون یاور، در تاریخ است و بجز از ابن اعثم کسی به آن اشاره نکرده است و در ان گفته می شود که امام علی علیه السلام بر عمر نماز خوانده است. این متن البته در ادامه مورد بازکاوی قرار می گیرد تا صحت و سقمش آشکار شود .
الفتوح: كان جعفر بن محمد يقول لأبي: علي بن أبي طالب عليه السلام هو الذي غسل عمر رضي الله عنه بيده و حنّطه و كفّنه ثم وضعه على سريره و أقبل على الناس بوجهه فقال: أيها الناس! هذا عمر بن الخطاب رضي [الله‏] عنه قد قضى نحبه و لحق بربّه، و هو الفاروق، و قرن من حديد و ركن شديد، كان لا تأخذه في الله لومة لائم، عقل من الله أمره و نهيه، فكان لا يتقدم و لا يتأخر إلا و هو على بينة من ربه حتى كأنّ ملكا يسدّده و يوفقه، كان شفيقا على المسلمين، رؤوفا بالمؤمنين، شديدا على الكافرين، كهفا للفقراء و المساكين و الأيتام و الأرامل و المستضعفين، كان يجيع نفسه و يطعمهم، و يعري نفسه و يكسيهم، كان زاهدا في الدنيا راغبا في الآخرة، فرحمه الله حيا و ميتا! و الله ما من أحد من عباد الله عزّ و جلّ أحب إليّ من أن ألقى الله عزّوجلّ بمثل عمله من هذا المجي‏ء بين أظهركم.
جعفر بن محمد ( امام صادق علیه السلام ) به پدرم گفت: حضرت علی ، عمر را غسل داده حنوط نموده کفن کرد. و او را بر تابوتش قرار داد. و رو به مردم کرده گفت: ای مردم این عمر بن خطاب است که به عهدش وفا کرده به پروردگارش ملحق شده است و او فاروق ( تمیز دهنده حق و باطل) بود. در راه خدا از سرزنش هیچ سرزنش کننده ای نمی ترسید. امر و نهی او الهی بود. هر کاری که می کرد فرشته ای از جانب خدا او را یاری می نمود. مسلمان دوست و یار مومنین بوده با کافران بسیار شدید و تندخو بود... در دنیا زاهد بود و میل به آخرت داشت و در فکر آخرت بود. به خدا سوگند کسی از بندگان خدا نیست که من او را مانند عمر به خاطر اعمال نیکی که انجام داده است دوست داشته باشم.
قال: ثم أقبل عليّ كرم الله وجهه على صهيب بن سنان مولى بني تميم فقال له: تقدم رحمك الله فصلّ عليه كما أمرك. قال: فتقدم صهيب فصلى على عمر، فكبر عليه أربعا، ثم حمل على أعواد المنايا يراد به إلى بيت عائشة رضي الله عنها ليدفن مع النبي صلّى الله عليه و سلّم، و ضج المسلمون بالبكاء و النحيب. قال: ثم أدخل عمر رضي الله عنه حجرة النبي صلّى الله عليه و سلّم و قد حفر قبره ليدفن هنالك، و إذا بهاتف يهتف سمعه جميع المسلمين و هو يقول: شعر:
ليبكِ على الإسلام من كان باكيا فقد أوشكوا هلكا و كل على العهد
و أدبرت الدنيا و أدبر خيرها و قد ملّها من كان يوفق بالوعد
قال: فدفن عمر إلى جنب أبي بكر رضي الله عنهما فأوّلهم النبي صلّى الله عليه و سلّم، و الثاني أبو بكر و رأسه قريب من كتف النبي صلّى الله عليه و سلّم، و الثالث عمر و رأسه قريب من كتف أبي بكر. قال: و قد ضاق البيت لما دفن فيه عمر فصارت رجلا عمر تحت حائط البيت قريبا من موضع الأساس، و لقد سمع أهل المدينة هاتفا من الجن يسمع جميع أهلها و يرثي عمر [4]. سپس علی برخاسته به صهیب بن سنان گفت بیا نماز عمر را بخوان. او پیش افتاده و نمازی بر عمر، با 4 تکبیر خواند... در این حال مردم صدایی را شنیدند که این دو بیت شعر که معنی اش غم فراوان در از دست دادن عمر است را می خواند و مردم تکرار می کردند.
جالب آنکه در رحلت رسول الله کسی از هاتفی چیزی نشنیده اما در فوت عمر هاتفی آسمانی چنین می سروده است گاهی گفته اند جن بود که مرثیه برای عمر می گفت. اینکه امام علی خودش چرا نماز نخوانده و اینکه در منابع دیگر آمده است که امام علی از عمر به نیکی یاد نکرده است مطلبی است که باعث تردید در پذیرش این مطلب می شود. اینگونه که در این گزارش تاریخی عمر ستایش شده است معلوم می شود نگارنده کتاب علاقه خاصی به عمر داشته است و در ضمره نویسندگان عمری است. مانند صاحب کتاب عقد الفرید یا تاریخ مدینه دمشق . با انکه ابن اعثم شیعه است این گزارش از او بسیار محل نظر است. از یکسو او شیعه است و از یکسو مطلبی را آورده که هیچ یک از اهل سنت نیاورده اند . به نظر می آید او از شیعیان سیاسی کوفه باشد نه از شیعیان اعتقادی . شیعیان سیاسی کسانی بودند که به ابوبکر و عمر هم اعتقاد داشتند ولی عثمان را نمی پذیرفتند.
به هر حال اگر در روایت او دقت کنید می گوید جعفر بن محمد یعنی امام ششم به پدرم این مطلب را گفت. حال آنکه امام صادق در سال 148 قمری شهید شده است و ابن اعثم در سال 314 قمری از دنیا رفته است . یعنی 166 سال پس از امام صادق . از سوی دیگر نه او و نه پدرش در شمار معمرین( کسانی که عمر زیادی کرده اند) نبوده اند و نامشان در لیست معمرین نیست . پس اینجا این سوال پیش می آید که پدر ابن اعثم از امام صادق شنیده است. اگر حتی سن پدر ابن اعثم زمان تولد پسرش (ابن اعثم ) را 80 سال هم فرض کنیم باز هم پدر ابن اعثم به دوره امام صادق نمی خورد. 234 = 80- 314، پس معلوم می شود این روایت راوی اش اشتباه کرده و از دایره اعتبار خارج است.
منابع دیگر درباره دفن عمر آورده اند: كان دفن عمر يوم الأحد و هو اليوم الرابع من يوم طعن و صلّى عليه صهيب بن سنان‏[5]. عمر یکشنبه ، 4 روز پس از ضربه خوردنش دفن شد و نمازش را صهیب بن سنان خواند.
ابن شادی می گوید: [ ابو لولو ] شش كارد عمر را بزد، عمر بيفتاد و عبد الرحمن عوف را فرمود تا نماز بكرد، و كار خلافت بشورى افكند ميان عثمان، و على، و طلحه و زبير، و سعد وقاص، و عبد الرحمن بن عوف، و همين روز از دنيا برفت، و بروايتى گويند بعد سه روز بمرد و صهيب بن سنان بر وى نماز كرد[6]
لما قضى عمر رضى الله عنه، صلى عليه صهيب، و كبّر عليه أربعا. [7]
صلى عليه صهيب بن سنان النمري‏ [8].
دفن و صلّى عليه صهيب [9].
صلى عليه صهيب في المسجد [10] .
حدثنا معاذ عن أبيه عن قتادة قال: ابن اثنتين و خمسين، صلى عليه صهيب بن سنان بين القبر و المنبر.[11] عمر در حالی که 52 سال سن داشت مرد و صهیب بر او نماز خوانده بین قبر و منبر دفنش کردند.
كانت خلافة عمر على هذا القول عشر سنين و ستة أشهر و أربعة أيّام. و صلّى عليه صهيب، و حمل إلى بيت عائشة، و دفن عند النبيّ، صلّى الله عليه و سلّم، و أبي بكر، و نزل في قبره عثمان و عليّ و الزبير و عبد الرحمن بن عوف و سعد و عبد الله بن عمر[12] .در این روایت آورده اند: حضرت علی پس از دفن عمر وارد قبر او شد و دیگرانی مانند عثمان زبیر و عبدالرحمن و ... نیز وارد قبر او شدند. کنایه از اینکه در دفن یاری کردند و جنازه را در قبر گذاشتند. اگر کمی دقت کنید در منابع دیگر می بینید نام علی علیه السلام را تنها ابن اثیر آورده و دیگران نیاورده اند و وقتی که تامل می کنید در نام کسانی که در کفن و دفن بوده اند می بینید اصلا نام حضرت علی نیست . مثلا همانطور که ابوحاتم تمیمی در کتابش اورده نام علی علیه السلام هرگز نیست.
صلى عليه صُهَيْبٌ الرومي‏[13]
صلّى عليه «صهيب». و قبر في حجرة «عائشة» مع رسول الله- صلّى الله عليه و سلم- و أبى بكر.[14]
عن أبي عبيدة بن عمّار بن ياسر: أنّ صهيبا صلّى على عمر و كبّر عليه أربعا.[15]
صلى عليه صهيب، و دخل حفرته عثمان بن عفان و عبد اللّه بن عمر، و كانت الخلافة عشر سنين و ستة أشهر و أربع ليال.[16] عثمان و عبدالله بن عمر وارد قبر عمر شدند و او را دفن کردند در حالی که عمر 10 سال 6 ماه و 4 شب خلافت کرده بود.

اما در مورد عثمان:
آنچه ابن سعد نقل مي كند اينچنين است: فكنت أنا [ نیار بن مکارم ] و جبير بن مطعم و حكيم بن حزام و أبو جهم بن حذيفة العدوي. و تقدم جبير بن مطعم فصلى عليه. و كانوا هم الذين نزلوا في حفرته.[17] طبق این گزارش تاریخی، نیار بن مکارم،جبیر بن مطعم، حکیم بن حزام و ابوجهم بن حذیفه عدوی کسانی اند که بر عثمان نماز خواندند.
محمد ابن يوسف قال: خرجت نائلة بنت الفرافصة تلك الليلة و قد شقت جيبها قبلا و دبرا و معها سراج و هي تصيح : وا أمير المؤمنيناه! قال فقال لها جبير بن مطعم: أطفئي السراج لا يفطن بنا فقد رأيت الغواة الذين على الباب. قال فأطفأت السراج و انتهوا إلى البقيع فصلى عليه جبير بن مطعم و خلفه حكيم بن حزام و أبو جهم بن حذيفة و نيار ابن مكرم الأسلمي و نائلة بنت الفرافصة و أم البنين بنت عيينة امرأتاه. در این گزارش می گوید : نائله دختر فرافصه در شب دفن عثمان، در حالی که پیراهنش را از پس و پیش دریده بود و چراغی به دست داشت و ناله می زد ای وای امیرالمومنین کشته شد، از خانه خارج شد. جبیر به او گفت: چراغ را خاموش کن تا گمراهانی که در خون عثمان شریکند و دم در خانه ایستاده اند ما را نشناسند. چراغ را خاموش کرد و ما به بقیع رسیدیم. جبیر بن مطعم نماز عثمان را خوانده و پشت سر او حكيم بن حزام و أبو جهم بن حذيفة و نيار بن مكرم الأسلمي و نائلة و أم البنين بنت عيينة دو زن عثمان، بر او نماز خواندند.
در گزارشی دیگر یزید بن هارون می گوید: أن جبير بن مطعم صلى على عثمان في ست عشر رجلا بجبير سبعة عشر. قال ابن سعد: الحديث الأول. صلى عليه أربعة. أثبت. جبیر بن مطعم نماز عثمان را به همراه 16 مرد دیگر به جا آورد که سرهم 17 نفر بر عثمان نماز خواندند. اما ابن سعد می گوید 4 نفر بر عثمان نماز خواندند و این درست است.
اکنون به عبارتی در باب قتل عثمان اشاره می کنیم که خود گویای کیفیت دفن اوست.
قال: أخبرنا أبو بكر بن عبد الله بن أبي أويس المدني قال: حدثني عم جدتي الربيع بن مالك بن أبي عامر عن أبيه قال: كنت أحد حملة عثمان بن عفان حين توفي. حملناه على باب. و إن رأسه ليقرع الباب لإسراعنا به. و إن بنا من الخوف لأمرا عظيما. حتى واريناه في قبره في حش كوكب[18] . یکی از حمل کنندگان جسد عثمان نقل می کند که، ما جنازه عثمان را می بردیم که دفن کنیم. از در خانه که خارجش کردیم به خاطر عجله زیاد سرعثمان به در خورد. ما به شدت ترسیده بودیم [ چرا که عده ای نمی گذاشتند جنازه دفن شود ] . تا آنکه عثمان را برده در قبرستان حش کوکب (قبرستان یهودیان) دفن کردیم.

پي نوشت:
[1] -تاریخ طبری، طبری، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: دارالتراث، 1387/1967، ج 3 ،ص 422 .
[2] - المحبر، ابن حبیب، تحقیق ایلزه لیختن شتیتر، بیروت: دار الآفاق الجدیده، بی تا، ص 13.
[3] - البدایه و النهایه، ابن کثیر، بیروت: دارالفکر، 1407/ 1986، ج 7 ،ص 318 .
[4]- الفتوح، ابن اعثم ، تحقیق علی شیری، بیروت: دارالاضواء، 1411/1991، ج 2، ص 330 .
[5] - انساب الاشراف، بلاذری، تحقیق احسان عباس، بیروت: جمعیه المستشرقین الآلمانیه، 1400/ 1979، ج 5، ص 507 .
[6] - مجمل التواریخ و القصص، ابن شادی، تحقیق ملک الشعراء بهار، تهران: کلاله خاور، بی تا، ص 281 .
[7] - اسد الغابة، ابن اثیر، بیروت: دارالفکر،1409 /1989، ج 3 ،ص 676 .
[8] - المحبر ، ص 14
[9] - الامامه و السیاسه، ابن قتیبه دینوری، تحقیق علی شیری، بیروت: دارالاضواء، 1410/ 19990، ج 1، ص 44 .
[10] - امتاع الاسماع، مقریزی، تحقیق محمد عبدالحمید النمیسی، بیروت: دارالکتب العلیمه ، 1420/ 1992، ج 1 ،ص 382.
[11] - تاریخ خلیفه، خلیفه بن خیاط، تحقیق فواز، بیروت: دارالکتب العلمیه، 1995/ 1415،ص 87
[12] - الکامل، ابن اثیر، بیروت: دار صادر، 1385 / 1965،ج 3، ص 52 .
[13] - مروج الذهب، مسعودی، تحقیق اسعد داغر، قم : دارالهجره، 1409،ج 2 ،ص 305 .
[14] - المعارف، ابن قتیبه، تحقیق ثروت عکاشه، قاهره: الهیئه المصریه العامه للکتاب، 1992، ص 183 .
[15] - تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، بیروت: دارالفکر، 1415، ج 44، ص 451 .
[16] - السیرة النبویه و اخبار الخلفاء، ابوحاتم تمیمی، بیروت: الکتب الثقافیه، 1417ق ، ج 2 ص 498 .همچنین : المستدرک حاکم نیشابوری، ج 3 ص 92 تحقیق یوسف عبدالرحمن المرعشلی.
[17] طبقات الکبری ج 3 ص 58.
[18] طبقات الکبری ج 3 ص 58 و 59.

منبع :پرسمان دانشجویی-وهابیت



:: موضوعات مرتبط: پاسخ به شبهات دینی و اعتقادی، مسائل اعتقادی
:: برچسب‌ها: آیا حضرت علی علیه السلام بر جنازه خلفا نماز خوانده
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : چهارشنبه ۱۰ مهر۱۳۹۲
امامت بالاتر است یا نبوت
با توجه به آیه 124 سوره بقره، وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتي‏ قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمين؛ مقام امامت بالاتر است یا نبوت؟ به چه دلیل؟

خداوند در قرآن از جعل و تشريع الهي امامت براي حضرت ابراهيم خبر مي دهد ، و اين جعل را به خود نسبت مي‌دهد ؛ به گونه‌اي كه در هيج جاي قرآن ديده نشده است كه امامت از مجراي انتخاب گزينش شود و اين جاي دقت و تأمل است كه قرآن امامت را بعد انجام آزمايش و امتحان مهم الهي براي ابراهيم جعل و قرارداده‌ است در صورتی كه در قرآن از مسائل كلي طرح مي‌گردد
اما اين نشان مي‌دهد كه امامت از چه جايگاه و اهميتي برخوردار بوده به موارد و مصداق تشريع و جعل هم تصريح كرده و مي‌فرمايد :
وَ إِذِ ابْتَلىَ إِبْرَاهِمَ رَبُّهُ بِكلَِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنىّ‏ِ جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَ مِن ذُرِّيَّتىِ قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِى الظَّالِمِينَ . بقره/124.
و چون ابراهيم را پروردگارش با كلماتى بيازمود ، و وى آن همه را به انجام رسانيد، [خدا به او] فرمود: «من تو را پيشواى مردم قرار دادم.» [ابراهيم‏] پرسيد: «از دودمانم [چطور]؟» فرمود: «پيمان من به بيدادگران نمى‏رسد.»
در مكتب تشيع ، امامت يكي از مناصب مهم الهي بوده كه خداوند بعد از اين كه حضرت ابراهيم به مقام نبوت رسيده بود او را به مقام نبوت برگزيده است ؛ لذا امامت يكي از اصول و اركان دين تلقي شده و مشروعيت آن به جعل و تشريع الهي است به گونه اي كه خداوند در اين آيه شريفه با اسم فاعل استناد آن را به خودش تصريح مي‌كند نظير آنچه كه خداوند در قرآن از جعل و نصب ، خلافت كليه انسان و نبوت خبر داده و تصريح مي‌كند كه مقام خلافت و نبوت مربوط به نظام تشريع و جعل الهي است .
در باره جعل وتشريع الهي نبوت مي فرمايد :
وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَيَعْقُوبَ وَكُلاًّ جَعَلْنا نَبِيًّا . مريم / 49 .
ما اسحاق و يعقوب را به او بخشيديم و هر يك را پيامبرى (بزرگ) قرار داديم‏ .
خداوند در باره جعل و قراردادن خلافت الهي در ذيل براي نوع انسان مي فرمايد :
إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَئكَةِ إِنىّ‏ِ جَاعِلٌ فىِ الْأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُواْ أَ تجَْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنحَْنُ نُسَبِّحُ بحَِمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنىّ‏ِ أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ . بقره/ 30 .
و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت: «من در زمين جانشينى خواهم گماشت»، [فرشتگان‏] گفتند: «آيا در آن كسى را مى‏گمارى كه در آن فساد انگيزد، و خونها بريزد؟ و حال آنكه ما با ستايش تو، [تو را] تنزيه مى‏كنيم و به تقديست مى‏پردازيم.» فرمود: «من چيزى مى‏دانم كه شما نمى‏دانيد .
تلقي دوم ملائكه از اين كه خداوند فرمود : « من در زمين خليفه و جانيشين قرار مي‌دهم» . اين بوده كه خليفه خداوند بايد از عصمت و عدم هرگونه لغزش بر خوردار باشد و لذا گفتند : « أتجَْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ» .
آيا در آن كسى را مى‏گمارى كه در آن فساد انگيزد، و خونها بريزد.
و نيز در باره افرادي از بني اسرائيل كه از امتحانات سخت الهي سربلند بيرون آمده بودند ، تصريح مي‌كند كه من آن‌ها را به امامت منصوب كردم :
وَجَعَلْنَا مِنهُْمْ أَئمَّةً يهَْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبرَُواْ وَكَانُواْ بَِايَاتِنَا يُوقِنُون‏ . السجده / 24 .
و چون شكيبايى كردند و به آيات ما يقين داشتند ، برخى از آنان (بني اسرائيل) را پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما [مردم را] هدايت مى‏كردند.
لذا از نظر قرآن خلافت ، نبوت و امامت در اين كه تابع نظام جعل و تشريع الهى است هيچ تفاوتي نداشته جز اين كه امامت عالي ترين مقام و منصب الهي بوده كه داراي شئون و مراتبي همچون رهبري سياسي و مرجعيت ديني و ولائي مي باشد كه اين شئونات در پيامبران الهي جز تعدادي محدودي از آن ها وجود ندارد ؛ لذا پيامبراني كه داراي مقام امامت نيز هستند با تشريع و جعل جداگانه‌اي به اين مقام الهي منصوب شده‌اند . همانند حضرت ابراهيم كه با حفظ مقام نبوت و بعد از آزمايش و امتحان سخت الهي با تشريع الهي به مقام امامت رسيد و فرمود :
َإِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتي‏ قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمين‏ . البقره / 124 .
(به خاطر آوريد) هنگامى كه خداوند، ابراهيم را با وسايل گوناگونى آزمود و او به خوبى از عهده اين آزمايش‌ها برآمد. خداوند به او فرمود: «من تو را امام و پيشواى مردم قرار دادم!» ابراهيم عرض كرد: «از دودمان من (نيز امامانى قرار بده!)» خداوند فرمود: «پيمان من، به ستمكاران نمى‏رسد! (و تنها آن دسته از فرزندان تو كه پاك و معصوم باشند، شايسته اين مقامند)»
البته اين كه نصب و جعل امام به دست خداوند است يا به انتخاب مردم ، بحث و بررسي مفصلي مي‌طلبيد كه در مجال ديگر بايد به آن پرداخته شود .
حال ، پرسشي كه براي بعضي از اهل سنت مطرح گرديده اين است كه : از كجاى آيه استفاده مى شود كه مجعول امامت است ؟ مجعول در اين آيه نبوت نيست ؛ بلكه مجعول امامت است .
براي پاسخ اين پرسش و تحليل آن ، لازم است كه محورهاي كليدي كه در اين آيه مطرح است مورد دقت و امعان نظر قرار گرفته و ديدگاه‌ها و مباني فريقين را در اين جا متذكر شويم تا با بررسي آن ديده شود كه مجعول در اين آيه امامت است يا رسالت .
عهد الهي :
در اين كه منظور از «عهد» در آيه مورد بحث چيست ؟
تفاسير و تعابير متفاوتي در بين مفسرين اهل سنت وجود دارد ؛ اما در عين حال آن ها به يك نتيجه گيري و جمع بندي نهائي نسبت به اين مسأله نرسيده‌اند ؛ مثلاً ماوردي شافعي در مقام بيان ديدگاهاي موجود در اين باره مي‌گويد :
وفي هذا العهد ، سبعة تأويلات : أحدها : أنه النبوة ، وهو قول السدي . والثاني : أنه الإمامة ، وهو قول مجاهد . والثالث : أنه الإيمان ، وهو قول قتادة . والرابع : أنه الرحمة ، وهو قول عطاء . والخامس : أنه دين الله وهو قول الضحاك . والسادس : أنه الجزاء والثواب . والسابع : أنه لا عهد عليك لظالم أنه تطيعه في ظلمة ، وهو قول ابن عباس .
در اين كه منظور از «عهد» در آيه چيست ، هفت تأويل وجود دارد از نظر بعضي ، مراد نبوت است كه اين نظر سدي است . برخي مراد از آن را امامت دانسته‌اند كه اين نظر مجاهد است . و برخي گفته‌اند كه منظور از آن ايمان مي‌باشد كه اين نظر قتادة است . وبرخي آن را رحمـت الهي مي‌دانند كه نظر عطا است . و بعضي دين خدا ميدانند و برخي ثواب و برخي ديگر مثل ابن عباس مي گويد : منظور اين است كه بر شما از ناحيه ظالم عهدي نيست تا براي او چيزي داده شود .
الماوردي البصري ، أبو الحسن علي بن محمد بن حبيب (متوفاي450هـ) ، النكت والعيون ، ج 1 ، ص 64 ، تحقيق : السيد ابن عبد المقصود بن عبد الرحيم ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت ـ لبنان
و الزحيلي، وهبة ، تفسير المنير ، ، ج 1 ، ص 33 ، ناشر : دار الفكر ، ط . 8، 1426 ق .
فخررازي در باره اين كه منظور از عهد الهي چيست مي نويسد :
والمراد بهذا العهد إما عهد النبوة أو عهد الإمامة ، فإن كان المراد عهد النبوة وجب أن لا تثبت النبوة للظالمين ، وإن كان المراد عهد الإمامة وجب أن لا نثبت الإمامة للظالمين وإذا لم تثبت الإمامة للظالمين وجب أن لا تثبت النبوة للظالمين ، لأن كل نبي لا بد وأن يكون إماماً يؤتم به ويقتدى به . والآية على جميع التقديرات تدل على أن النبي لا يكون مذنباً .
منظور از عهد در اين آيه ممكن است كه عهد نبوت باشد در اين صورت معنايش اين است كه نبوت به ظالمين نمي رسد . ممكن است كه مراد عهد امامت باشد كه در اين صورت امامت براي ظالمين ثابت نمي‌گردد ، وقتي امامت براي ظالمين ثابت نگردد نبوت نيز ثابت نمي گردد ؛ زيرا هر نبي امام نيز هست . در نتيجه آيه در هر دو تقدير نفي گناه و معصيت از پيامبر مي كند .
فخر الدين محمد بن عمر التميمي الرازي الشافعي (متوفاي604هـ) ، التفسير الكبير أو مفاتيح الغيب ، ج 3 ، ص 279 ، ناشر : دار الكتب العلمية ، بيروت ، 1421هـ ، 2000م ، الطبعة الأولى .
نقد وبررسي :
تفسيري اهل سنت از «عهد الهي» از چند جهت قابل بررسي و نقد مي باشد :
الف : براي تفسيري كه از «عهد الهي» كرده‌اند هيج دليل و مستند معقول ارائه نداده‌اند . گذشته از اين هیچ ارتباطي بين آن چه حضرت ابراهيم براي ذرّيه‌اش مي خواست و با آنچه خداوند از آن تعبير به عهد خود نموده است ندارد .
مثلاً چه ارتباطي بين امامت و بين ثواب وجود دارد و نيز چه تناسبي بين امامت و ايمان ذرّيه ابراهيم است ؟
ب : تفسيري ديگري كه اهل سنت از عهد نموده اند ، نبوت است . اگر اين تفسير را بپذيريم با چند سؤال اساسي مواجه مي‌شويم كه اهل سنت بايد پاسخگوي آن باشند :
1. اين مطلب را خود حضرت ابراهيم هم مي‌دانست كه نبوت به ظالمين نمي رسد ؛ چرا خداوند حكيم مطلبي را كه هيج ابهامي ندارد در جواب ابراهيم مي‌فرمايد ؛ در حالي كه خداوند مي‌داند كه اين مطلب براي ابراهيم پوشيده و مخفي نيست .
2 . اگرمراد از «عهد» در اين آيه نبوت بوده ، طبعاً مجعول در آيه « إِنِّي جاعِلُكَ» نبوت است ، حال سوال اين است كه جعل مجدد نبوت براي حضرت ابراهيم چه حكمت و فلسفه‌اي دارد؟
عدم سازگاري با قواعد عربي :
از نظر قواعد عربى ، اسم فاعل هيچ گاه به معناى گذشته عمل نمى كند ؛ بلكه به معناى حال يا آينده عمل مى كند .
رشيد شرتونى در باره شرائط عمل اسم فاعل مى‌نويسد :
اما اذا كان متعدّياً وهو بمعنى الحال او الاستقبال ، فانّه ينصب مفعوله ، نحو : «ان المجتهد محبُّ كتابة .
معلم رشيد الشرتونى، مبادى العربيّة ، مؤسسه انتشارات دار العلم، قم ، ط. 11/1428 هـ .

در حالى كه «اماماً» مفعول دوم عامل خودش در آيه «اني جاعلك...» مى باشد ؛ لذا «جاعل» در اين آيه به معناي حال مي باشد .
اين مطلب از طريق وحي به اطلاع ابراهيم رسيده است :
نكته ديگر اين كه جمله «انّى جاعلك...» به ابراهيم وعده مى دهد كه او را به مقام امامت برمى گزيند ; و خود اين وعده از طريق وحى به ابراهيم ابلاغ شده است . پس قبل از اين‌كه وعده امامت به ابراهيم برسد ، آن حضرت داراي عنوان پيامبري بوده و به او وحى مى شده است .
علامه طباطبائي رضوان الله تعالي عليه در اين باره مي‌نويسد :
قوله تعالى: إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً، أي مقتدى يقتدي بك الناس، و يتبعونك في أقوالك و أفعالك، فالإمام هو الذي يقتدي و يأتم به الناس، و لذلك ذكر عدة من المفسرين أن المراد به النبوة، لأن النبي يقتدي به أمته في دينهم، قال تعالى: «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ، إِلَّا لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ»: النساء- 63، لكنه في غاية السقوط.
أما أولا: فلأن قوله: إِماماً، مفعول ثان لعامله الذي هو قوله:
جاعِلُكَ و اسم الفاعل لا يعمل إذا كان بمعنى الماضي، و إنما يعمل إذا كان بمعنى الحال أو الاستقبال فقوله، إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً، وعد له ع بالإمامة في ما سيأتي، مع أنه وحي لا يكون إلا مع نبوة، فقد كان (ع) نبيا قبل تقلده الإمامة، فليست الإمامة في الآية بمعنى النبوة (ذكره بعض المفسرين.)
و أما ثانيا: فلأنا بينا في صدر الكلام: أن قصة الإمامة، إنما كانت في أواخر عهد إبراهيم ع بعد مجي‏ء البشارة له بإسحق و إسماعيل، و إنما جاءت الملائكة بالبشارة في مسيرهم إلى قوم لوط و إهلاكهم، و قد كان إبراهيم حينئذ نبيا مرسلا، فقد كان نبيا قبل أن يكون إماما فإمامته غير نبوته.
الميزان في تفسير القرآن ، ج‏1 ، ص 271 .
(إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً) امام يعنى مقتدا و پيشوايى كه مردم به او اقتداء كرده و در گفتار و كردارش از او پيروي مي‌كنند ، و به همين جهت عده‏اى از مفسرين گفته‏اند : مراد از امامت همان نبوت است ؛ چون نبى نيز كسى است كه امتش در دين خود به وى اقتداء مي‌كنند ، هم چنان كه خداى تعالى فرموده:
وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ ؛ ما هيچ پيامبرى نفرستاديم مگر براى اين كه باذن او پيروى شود)
لذا تفسيري كه از جعل در «اني جاعلك للناس اماماً» به نبوت شده ، به چند دليل معقول نيست :
1 . كلمه « اماما» مفعول دوم عامل خودش است و عاملش كلمه (جاعلك) است و اسم فاعل هيچ‌گاه به معناى گذشته باشد عمل نمي‌كند و مفعول نمى‏گيرد، وقتى عمل مي‌كند كه يا به معناى حال باشد و يا آينده .
بنا بر اين قاعده ، جمله «إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً» وعده‏اى است به ابراهيم عليه السلام كه در آينده او را به مقام امامت مي‌رساند و خود اين جمله و وعده از طريق وحى به ابراهيم عليه السلام ابلاغ شده است ؛ پس معلوم مى‏شود قبل از آن كه اين وعده به او برسد ، پيغمبر بوده كه اين وحى باو شده ؛ از اين رو ، به طور قطع امامتى كه بعدها به او ميدهند، غير نبوتى است كه در آن حال داشته، (اين جواب را بعضى ديگر از مفسرين نيز گفته‏اند).
2 . جريان امامت ابراهيم در اواخر عمر او و بعد از بشارت به اسحاق و اسماعيل بوده ، ملائكه وقتى اين بشارت را آوردند كه آمده بودند قوم لوط را هلاك كنند ، در سر راه خود سرى به ابراهيم عليه السلام زده‏اند و ابراهيم در آن موقع پيغمبرى بود مرسل ؛ پس معلوم مي‌شود قبل از امامت داراى نبوت بوده.
نتيجه :
بنا بر آن چه بيان شد ، مجعول در اين آيه امامت بوده نه نبوت . و حضرت ابراهيم عليه السلام در همان هنگام پيامبر بوده است ؛ زيرا اگر مراد از جعل در آيه اي « اني جاعلك للناس اماماً» نبوت بوده باشد، اين پرسش مطرح مى شود كه فلسفه جعل مجدد نبوت براي حضرت ابراهيم چيست ؟ آيا وجوب اطاعت مجدد ابراهيم عليه السلام را به مردم اعلان مى كند ؟ در حالي كه اين وجوب اطاعت با جعل نبوت ابراهيم در مرحله اوّل ثابت شده بود ، وقتي نبوت براي ابراهيم جعل گرديد از لازمه آن وجوب اطاعت و انقياد كامل از او است كه با جعل نبوت ثابت شده بود ، حال جعل دوم نبوت اگر باز هم به منظور اعلام وجوب اطاعت و پيروي باشد ، اين جعل نه بدون حكمت و فلسفه است و اين باحكمت خداوند متعال نمي‌سازد ؛ لذا مفسرين اهل سنت در اين جا با يك پرسش جدي مواجه هستند كه خداوند به ابراهيم بگويد : من تو را بعد از اين كه سال ها واجب الاطاعه بودى ، مطاع مردم خواهم كرد حكمت جعل مجدد نبوت هيج توجيه ندارد و دانشوران اهل سنت پاسخ اين سوال را تا كنون نداده‌اند .
به نقل از سایت ولی عصر عج

منبع :پرسمان دانشجویی-وهابیت



:: موضوعات مرتبط: پاسخ به شبهات دینی و اعتقادی، مسائل اعتقادی
:: برچسب‌ها: امامت بالاتر است یا نبوت
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : چهارشنبه ۱۰ مهر۱۳۹۲
علت اختلاف شیعه و سنی درباره آمین گفتن بعد از اتمام سوره حمد در نماز

اهل بیت علیهم السلام که نزدیک‌ترین افراد به پیامبر اکرم (ص) هستند، به "آمین گفتن بعد از حمد در نماز" فرمان نداده بلکه آن را نفی کرده‌اند.
این روزها بسیاری از مومنان در نقاط مختلف کشور اسلامی‌مان، خودشان را برای حضور در خانه امن الهی و ادای فریضه حج آماده می‌کنند و در تکاپوی دانستن احکام مربوط به این فریضه هستند اما یکی از موضوعاتی که به طور حتم در حین حضور در کشور عربستان با آن مواجه خواهند شد، «آمین» گفتن‌های بلند بعد از سوره حمد در نمازهای جماعت از سوی نمازگزاران است که ممکن است سوالاتی را در ذهن آنها ایجاد کند زیرا گاه شده است که حتی به نمازگزاران شیعه به همین جهت اعتراض می‌کنند که چرا آمین نمی‌گویید؟

برای توضیح این مطلب و پاسخ به معترضان باید گفت: یکی از اموری که در نزد فقهای همهٔ مذاهب از مسلمات است این است که عبادات توقیفی است ۱؛ یعنی باید مقدار و کیفیت آن به اذن شارع باشد و خروج از آن اندازه بدعت و تشریع محرم به شمار می‌آید.

در حاشیه مغنی ابن قدامه آمده: عبادات توقیفی است و هیچ جزء یا شرطی از آن با قیاس یا علت تراشی ثابت نمی‌شود به ویژه نماز. ۲

رسول الله (ص) نیز فرمود: این نماز صلاحیت ندارد که چیزی از کلام انسان‌ها به آن افزوده شود. ۳

بنابراین اهل سنت که جزء اضافی (یعنی آمین گفتن پس از حمد) را مستحب می‌شمرند، باید دلیلی برای آن اقامه کنند نه شیعیان که به سنت پیامبر عمل می‌کنند.

نظر اهل بیت علیهم السلام درباره آمین گفتن بعد از حمد

اهل بیت علیهم السلام که نزدیک‌ترین افراد به پیامبر اکرم (ص) هستند، به چنین سنتی فرمان نداده بلکه آن را نفی کرده‌اند. جمیل بن دراج از امام صادق (ع) نقل می‌کند: هرگاه پشت سر امام جماعت مشغول نماز بودی هنگامی که امام از خواندن حمد فارغ شد بگو: الحمدلله رب العالمین و آمین مگو. ۴

در روایت دیگری از محمد حلبی نقل شده که از امام صادق (ع) پرسیدم: هنگامی که از فاتحة الکتاب فارغ شوم آمین بگویم؟ حضرت فرمود: نه ۵.

امام باقر (ع) نیز به گونه‌ای دیگر به ترک این سنت ناپسند فرمان می‌دهد. زراره از امام باقر (ع) نقل می‌کند که فرمود: هرگز هنگامی که از خواندن فارغ شدی آمین مگو و اگر خواستی بگو: الحمدلله رب العالمین. ۶

براساس نظر اهل بیت (ع) آمین گفتن پس از خواندن سوره حمد موجب بطلان نماز می‌شود؛ زیرا آمین گفتن کلام آدمی است و دلیلی بر استحباب آن در نماز وجود ندارد. به همین جهت فقهای شیعه دربارهٔ آن چنین گفته‌اند:

شیخ مفید: پس از خواندن حمد نباید آمین گفت. ۷

شیخ طوسی: گفتن آمین موجب بطلان نماز می‌شود چه پنهانی و چه آشکار. چه قبل از پایان حمد و چه بعد از آن برای ماموم و امام در هر حال. ۸

علامه حلی هم می‌گوید: آمین در آخر حمد نزد امامیه حرام است و با گفتن آن نماز باطل می‌شود. ۹

اختلاف در دیدگاه سایر مذاهب اسلامی

اما از نظر مذاهب دیگر فقهی درباره آن اختلاف است. نووی در این باره می‌گوید: رای ابوحنیفه آن است که امام «آمین» را بلند و ماموم آهسته بگوید.

از مالک دو روایت است. یکی مثل رای ابوحنیفه است و دیگر آن که اصلا در نماز گفته نشود.

رای شافعی آن است که ماموم به حدی بگوید که تنها خودش بشنود. ولی کلام دیگری از او نقل شده است که باید بلند بگوید. رأی احمد بن حنبل آن است که برای نمازگزاران مستحب است آمین به جهر (بلند) بگویند. ۱۰

اهل سنت برای اثبات مدعای خود به روایاتی متوسل شده‌اند که همگی خدشه پذیرند و نمی‌توانند چنین عمل مستحب موکدی را که با این شدت در صفوف جماعت خود اجرا می‌کنند اثبات کنند.

ابوهریره و مستند اصلی برای این کار!

مستند اصلی برای چنین کاری روایاتی است که از ابوهریره نقل شده است. وی می‌گوید که رسول خدا (ص) فرمود: هرگاه امام به «ولا الضالین» رسید بگویید: آمین ۱۱.

همچنین روایات دیگری از وی به همین مضمون نقل شده است.

ابوهریره متهم‌ترین راویان حدیث است. ذهبی نقل می‌کند که عمر بن خطاب ابوهریره را از نقل حدیث منع کرد. حتی او را با تازیانه زد و به او گفت: زیاد از پیامبر (ص) نقل حدیث کردی... اگر دست از نقل حدیث از پیامبر (ص) بر نداری تو را به قبیله‌ات (دوس) تبعید خواهم کرد یا به سرزمین قرده خواهم فرستاد. ۱۲

ابوحنیفه می‌گوید: تمام اصحاب پیامبر (ص) نزد من ثقة و عادل‌اند و حدیثی که از طریق آنان به من رسیده صحیح و پذیرفتنی است مگر احادیثی که از طریق ابوهریره رسیده است (که مورد قبول من نیست، بلکه همه آنها نزد من مردود است.) ۱۳

اهل سنت در روایاتی دیگر آمین گفتن را از امام علی (ع) نقل می‌کنند. چنانکه ابن ماجه به سند خود از علی (ع) نقل می‌کند که فرمود: از رسول خدا (ص) شنیدم که بعد از «ولاالضالین» آمین گفت. ۱۴

باید دانست در سند این روایت، محمد بن ابی عبدالرحمن بن ابی لیلی وجود دارد که حافظه‌اش جدا ضعیف است. ۱۵

شعبه هم می‌گوید: من کسی بدحافظه‌تر از ابن ابی لیلی ندیدم. ۱۶

همچنین در سند این حدیث ابن عدی هست که ابوحاتم در حق او می‌گوید: او شخصی است که به حدیثش احتجاج نمی‌شود. ۱۷

براستی با این ضعف سند چگونه می‌توان آن را مستند یک حکم فقهی قرار داد؟

اهل سنت از ابی داود روایتی نقل کرده‌اند که به سندش از ابی زهیر نقل می‌کند که پیامبر اکرم (ص) فرمود: دعای خود را به آمین ختم کنید زیرا در این صورت به اجابت نزدیک‌تر است. ۱۸

در سند این حدیث هم ابومصبح مقرائی قرار دارد که مجهول است پس سند حدیث ناتمام است. ۱۹ و همچنین از نظر دلالت هم اضطراب دارد؛ زیرا مربوط به آمین گفتن بعد از فاتحة الکتاب در نماز نیست و اصلا ذکری از نماز در این روایت نشده است. تنها مطلبی که این روایت دارد، آمین گفتن پس از دعا است بدین ترتیب می‌بینیم که همه روایات وارد شده در این باب که در آنها ذکری از آمین گفتن آمده است اشکال سندی دارند.

منابع:

۱- عاملی، سیدجواد حسینی، مفتاح الکرامه، ج۸ص۲۳۸، قم، دفتر انتشارات اسلامی، اول، ۱۴۱۹

۲- مغنی ابن قدامه، ج ۱، ص ۵۰۶.

3- صحیح مسلم، کتاب المساجد و مواضع الصلاه، باب تحریم الکلام فی الصلاه، ص۲۵۲ح۱۰۸۶.

۴- وسائل الشیعه، کتاب الصلاه باب عدم جواز التامین، ج ۷ ص ۶۷، . ح۷۳۶۲.

۵- همان، ح۱۰۸۴.

۶- همان، ح۱۰۸۵.

۷- شیخ مفید، محمد، المقنعه، ص ۱۰۵، قم، دفتر انتشارات اسلامی، .

۸- طوسی، محمد بن حسن، الخلاف، ج ۱، ص ۳۳۲، قم دفتر انتشارات اسلامی، .

۹- حسن بن مطهر حلی، تذکرة الفقهاء، ج ۳ص۱۶۲، مساله ۲۶۵. قم موسسه آل البیت، اول، ۱۴۱۴.

۱۰- المجموع، ج ۳، ص ۳۷۳.

۱۱- بیهقی، سنن کبری، ج۲ص۵۵

۱۲- سیراعلام النبلاء، ج ۲، ص ۴۳۳.

۱۳- عبدالحمید ابن ابی الحدید معتزلی، شرح نهج البلاغه، ج ۴، ص ۶۸.

۱۴- سنن ابن ماجه، ج ۱ ص ۲۷۸.

۱۵- همان

۱۶- دارقطنی، علی بن عمر، علل الدار قطنی، ج ۳، ص ۱۸۶.

۱۷- تهذیب التهذیب، ج ۲، ص ۱۹۰.

۱۸- سنن ابی داود، ص۱۸۰کتاب الصلاه بان التامین، ح۹۳۸.

۱۹- عظیم آبادی، محمد، عون المعبود، ج۳، ص ۱۵۱، بیروت، دارالکتب العلمیه، دوم، ۱۴۱۵.

منبع :پرسمان دانشجویی-وهابیت



:: موضوعات مرتبط: پاسخ به شبهات دینی و اعتقادی
:: برچسب‌ها: علت اختلاف شیعه و سنی درباره آمین گفتن بعد از اتما
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : چهارشنبه ۱۰ مهر۱۳۹۲
کرامات امام رضا(ع) به روايت اهل سنت

دوران پر برکت و همراه با کرامات و وقيعي که قبل و بعد از ولادت امام رضا (عليه السلام) از مدينه تا مرو و مدت امامت ايشان رخ داد، جملگي دلالت بر عظمت بي‌کران امام رضا (عليه السلام) دارد. روايت آن از زبان بزرگان اهل سنّت جالب و شنيدني و البته شگفت‌انگيز است.
آنچه پيش روي داريد، گوشه‌اي از سخنان بزرگان اهل سنت درباره امام رضا است که در منابع معتبر آنها نقل شده و تأثير به سزايي در نزديک کردن ديدگاه اهل سنت به ديدگاه شيعه درباره کرامت، شفاعت، توسل و زيارت قبور و ... دارد.

بزرگان اهل سنت با اعتراف به جايگاه والاي امام رضا (عليه السلام)، سخنان و اعتراف‌هاي شگفتي درباره ابعاد معنوي آن حضرت داشته‌اند که آنها را نقل مي‌کنيم.

1) مجدالدين ابن اثير جَزَري (606ق): «ابوالحسن علي بن موسي ... معروف به رضا...، مقام و منزلت ايشان همانند پدرشان موسي بن جعفر است. امامت شيعه در زمان علي بن موسي به ايشان منتهي مي‌شد، فضايل وي قابل شمارش نيست. خداوند رحمت خود و رضوان خود را بر ايشان بفرست.[1]

2) محمد بن طلحه شافعي(652ق): «سخن در اميرالمؤمنين علي و زين العابدين علي گذشت و ايشان علي الرضا سومين آنهاست. کسي که در شخصيت ايشان تأمل کند، در مي‌يابد که علي بن موسي وارث اميرالمؤمنين علي و زين العابدين علي است، و حکم مي‌کند که ايشان سومين علي است. ايمان و جايگاه و منزلت ايشان فراواني اصحاب ايشان، باعث شد تا مأمون وي را در امور حکومت شريک کند و ولايت عهدي را به ايشان بسپارد....[2]

3) عبدالله بن اسعد يافعي شافعي (768ق): «وي امام جليل و بزرگوار از سلاله بزرگان و اهل کرم ابوالحسن علي بن موسي الکاظم است . وي يکي از دوازده امام شيعيان است که اساس مذهب بر نظريات ايشان است. وي صاحب مناقب و فضايل است.[3]

4) ابن صبّاغ مالکي (855ق) به نقل از بعضي از اهل علم : «علي بن موسي الرضا داري والاترين و وافرترين فضايل و کرامات و برخوردار از برترين اخلاق و صورت و سيرت است که از پدرانش به ارث برده است....[4]

5) عبدالله بن محمد عامر شبراوي شافعي (1172ق): «هشتمين امام علي بن موسي الرضاست که مناقب والا و صفات اوليا و کرامت نبوي وي قابل شمارش و توصيف نيست... .[5]

6) يوسف بن اسماعيل نبهاني (1350ق): «علي بن موسي از بزرگان ائمه و چراغان امت از اهل بيت نبوي و معدن علم و عرفان و کرم و جوانمردي بود. وي جايگاه والايي دارد و نام وي شهره است و کرامات زيادي دارد... .[6]

7) شيخ ياسين بن ابراهيم سنهوتي شافعي: « امام علي بن موسي الرضا (رضي الله عنه) از بزرگان و از بهترين سلاله است و خداوند با خلق چنين فردي قدرت خود را به نمايش گذاشته. هيچ فردي علي بن موسي را نمي‌تواند درک کند. وي والا مقام و در فضايل شهره است و کرامات بسياري دارد ... .[7]

8) ابوالفوز محمد بن امين بغدادي سُوِيدي: «ايشان در مدينه به دنيا آمد و کرامات ايشان بسيار و مناقبش مشهور است؛ به گونه‌ي که قلم از وصف تمامي آن عاجز است... .[8]

9) عباس بن علي بن نور الدين مکّي: «فضايل علي بن موسي هيچ حد و حصري نداشته... .[9]

گوشه‌ي از کرامات امام رضا (عليه السلام)

▪ بشارت پيامبر به حميده
امام رضا به برکت سفارش پيغمبر و عنايت ايشان به دنيا آمدند. در نقل‌هاي اهل سنت چنين آمده: زماني که حميده مادر امام کاظم، کنيزي به نام نجمه را از بازار خريداري کرد، پيامبر را در خواب ديد که به ايشان فرمود: «اين کنيز را به فرزندت (امام کاظم) هديه کن؛ همانا از اين کنيز، فرزندي به دنيا خواهد آمد که بهترين اهل زمين است. حميده نيز چنين کرد و امام، نام نجمه را به طاهره تغيير داد.[10]

▪ معجزه‌ي در دوران حمل
مادر بزرگوار ايشان مي‌فرميد: هنگام حاملگي، سنگيني حمل را احساس نکردم و هنگام خواب، صداي تسبيح و تهليل و تقديس وي را مي‌شنيدم.[11]

▪ مناجات امام در دوران طفوليت
مادر بزرگوار امام در ادامه مي‌فرمايد: زماني که ايشان به دنيا آمد، در حالي که دستانش را روي زمين گذاشته و سر مبارکشان را به طرف آسمان بلند کرده بود، لبانش تکان مي‌خورد، گويا مناجات خدا مي‌کرد. در اين حال پدر بزرگوارش آمد و به من گفت: «هنيئا لک کرامة ربَّکِ عزّوجل؛ مبارک باد بر تو کرامت خداوند. در اين حال فرزند را به ايشان داد و ايشان در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه خواند و با آب فرات کام دهانش را برداشت.[12]

▪ هارون بر من چيره نمي‌شود
صفوان بن يحيي مي‌گويد: بعد از شهادت امام کاظم و امامت علي بن موسي الرضا (عليه السلام) از توطئه دوباره هارون عليه امام رضا (عليه السلام) مي‌ترسيديم. موضوع را به امام گفتيم. امام فرمود: هارون تلاش خود را انجام مي‌دهد، ولي کاري از پيش نمي‌برد.

صفوان مي‌گويد: يکي از معتمدين برايم نقل کرد: يحيي بن خالد برمکي به هارون الرشيد گفت: علي بن موسي ادعاي امامت مي‌کند (و با اين سخن قصد تحريک هارون را داشت). هارون در جواب گفت: آنچه با پدرش انجام داديم، بس است. آيا مي‌خواهيم همه آنها را بکشيم؟![13]

▪ محل دفن من و هارون يکي است
موسي بن عمران مي‌گويد: روزي علي بن موسي الرضا را در مسجد مدينه، در حالي ديدم که هارون مشغول سخنراني بوده امام به من فرمود: روزي را خواهي ديد که من و هارون در يک جا به خاک سپرده مي‌شويم.[14]

امام در مکه نيز به اين مهم اشاره مي‌کند. حمزه بن جعفر ارجاني مي‌گويد: هارون الرشيد از يک درب و علي بن موسي الرضا از در ديگر مسجد الحرام خارج شدند. در اين هنگام امام رضا (عليه السلام) به هارون اشاره کرد و فرمود: الآن از هم دور هستيم، ولي ملاقاتمان نزديک است. اي طوس! همانا من و او را يک جا جمع مي‌کني.[15]

▪ مأمون، امين را مي‌کشد
حسين بن ياسر مي‌گويد: روزي علي بن موسي الرضا به من فرمود: همانا عبدالله (مأمون) برادرش محمد (امين) را خواهد کشت. از امام پرسيدم: يعني عبدالله بن هارون، محمد بن هارون را خواهد کشت؟ امام فرمودند: بله، عبدالله مأمون، محمد امين را خواهد کشت. طبق پيشگويي امام اين اتفاق افتاد.[16]

▪ همسرت دوقلو مي‌زايد
بکر بن صالح مي‌گويد: نزد امام رضا (عليه السلام) رفتم و به وي گفتم: همسرم ـ که خواهر محمد بن سنان از خواص و شيعيان شماست ـ حامله است و از شما مي‌خواهم دعا کنيد تا خداوند فرزند پسري به من دهد. امام فرمود: دو فرزند در راه است. از نزد امام رفتم و پيش خود گفتم: اسم يکي را محمد و ديگري را علي مي‌گذارم. در اين هنگام امام مرا فراخواند و بدون اينکه از من چيزي بپرسد، به من فرمود: اسم يکي را علي و ديگري را امّ عمرو بگذار. وقتي که به کوفه رسيدم، همسرم يک پسر و يک دختر به دنيا آورده بود و اسم آنها را همان‌ گونه که امام فرموده بود، گذاشتم. به مادرم گفتم: معني امّ عمرو چيست؟ پاسخ داد: مادر بزرگت امّ عمرو نام داشت.[17]

▪ جعفر به زودي ثروتمند مي‌شود
حسين بن موسي مي‌گويد: عده‌ي از جوانان بني هاشم بوديم که نزد امام رضا نشسته بوديم که جعفر بن عمر علوي با شکل و قيافه فقيرانه بر ما گذشت. بعضي از ما با نگاه مسخره‌آميزي به حالت وي نگريستيم. امام رضا (عليه السلام) فرمود: به زودي مي‌بينيد زندگي وي تغيير کرده، اموالش زياد، خادمانش بسيار و ظاهرش آراسته شده است.

حسين بن موسي مي‌گويد: پس از گذشت يک ماه، والي مدينه عوض شد و او نزد ين والي مقام و منزلت خاصي پيدا کرد و زندگي‌اش همان‌گونه که امام فرموده بود، تغيير کرد و بعد از آن جعفر بن عمر علوي را احترام و براي وي دعا مي‌کرديم.[18]

▪ خود را بري مرگ آماده کن!
حاکم نيشابوري به سند خودش از سعيد بن سعد نقل مي‌کند که روزي امام رضا (عليه السلام) به مردي نگهاي کرد و به او فرمود:
«يا عبدالله اوص بما تريد و استعد لما لابد منه فمات الرجل بعد ذلک بثلاثة يام[19]؛ ي بنده خدا! وصيت خود را بکن و خود را بري چيزي که گريزي از آن نيست (مرگ)، آماده کن. راوي مي‌گويد: آن مرد پس از سه روز از دنيا رفت.

▪ خواب ابوحبيب
حاکم نيشابوري به سند خود از ابوحبيب نقل مي‌کند: روزي رسول الله را در خواب ـ در منزلي که حجاج در آن اتراق مي‌کنند ـ ديدم، به ايشان سلام کردم. نزد ايشان ظرفي از خرمي مدينه ـ که خرمي صيحاني نام داشت ـ بود. ايشان به من هيجده خرما دادند و من خوردم. پس از پايدار شدن مزه خرما در دهانم بود و آرزو مي‌کردم دوباره از آن بخورم.

پس از بيست روز ابوالحسن علي بن موسي الرضا از مدينه به مکه آمد و در آن مکان نزول کرد و مردم براي ديدار وي شتافتند. من نيز به آنجا رفتم و ديدم يشان در همان‌جايي که پيامبر را در خواب ديدم، نشسته است: در حالي که ظرفي پر از خرمهاي مدينه و خرمي صيحاني نزد او بود. به امام سلام کردم و يشان مرا نزد خود فراخواند و مشتي از خرما به همان مقداري که پيامبر در خواب به من عطا فرموده بود، به من داد. به ايشان عرض کردم: زيادتر خرما بدهيد. امام فرمود: اگر رسول الله زيادتر مي‌داد، من هم به تو زيادتر مي‌دادم.[20]

▪ سقوط دولت برمکيان
مسافر مي‌گويد: در سرزمين مني نزد امام نشسته بوديم. ناگهان يحيي بن خالد برمکي، در حالي که صورتش پوشيده و گرد و غبار بر آن نشسته بود، وارد مجلس شد. امام خطاب به ما فرمود: اينها بيچارگاني هستند که نمي‌دانند در اين سال چه اتفاقي بري آنها رخ خواهد داد. مسافر مي‌گويد: در همان سال برمکيان سقوط کردند و پيشگويي امام محقق شد. مسافر در ادامه مي‌گويد: امام فرمودند: و از ين عجيب‌تر من و هارون هستيم که شبيه اين دو انگشت هستيم (و امام انگشت سبابه و انگشت وسط را کنار هم گذاشتند). مسافر گفت: معني سخن امام در مورد هارون را نفهميدم؛ تا اينکه امام رضا (عليه السلام) رحلت کرد و کنار هارون به خاک سپرده شد.[21]

▪ وليتعهدي من پيدار نيست
مديني مي‌گويد: هنگامي که امام رضا (عليه السلام) در مجلس بيعت وليتعهدي با لباس مخصوص نشسته بودند و سخنرانان صحبت مي‌کردند، نگهاي به بعضي از اصحاب خود کردند و ديدند يکي از اصحابشان از اين جريان (ولايتعهدي امام) بسيار خرسند و خوشحال است. امام به وي اشاره کرد و او را نزد خود طلبيد و درگوشي فرمودند: قلب خود را به اين وليت‌عهدي مشغول نکن و به آن دل نبند و خوشحالي نکن؛ چرا که اين امر باقي نمي‌ماند.[22]

▪ توطئه‌گران رسوا مي‌شوند
زماني که مأمون، امام رضا (عليه السلام) را وليعهد و خليفه بعد از خود قرار داد، اطرافيان مأمون از کار خليفه ناراضي بودند و مي‌ترسيدند که خلافت از بني عباس خارج شود و به بني فاطمه بازگردد. لذا کينه و نفرت از امام رضا داشتند و منتظر فرصت بري ابراز ين نفرت و کينه بودند؛ تا اينکه قرار گذاشتند امام رضا هرگاه وارد بر خليفه مي‌شود و خادمان پرده را کنار مي‌زنند تا آن حضرت وارد شود، احدي به امام سلام نکند و به ايشان احترام نگذارند و پرده را برندارند. بعد از ين تصميم، امام رضا طبق عادت روزانه وارد دالان شدند، اما آنان برخلاف تصميم خود، ناخودآگاه پرده را کنار زدند تا امام عبور کند.

آنها همديگر را ملامت کردند که چرا پرده را کنار زده‌اند. قرار شد که روز بعد چنين نکنند. روز بعد امام رضا وارد شد و بر وي سلام کردند؛ اما پرده را برنداشتند. در اين هنگام باد شديدي وزيد و پرده را از حد معمول خود نيز بالاتر زد و امام وارد شد و هنگام خروج نيز همين اتفاق افتاد. آنان دانستند که امام نزد خداوند جايگاه ويژه‌ي دارد و سپس قرار گذاشتند که به آن حضرت خدمت کنند.[23]

▪ رام شدن درندگان در برابر امام
قضيه زينب کذاب مورد اتفاق ناقلان شيعه و سني است و گوشه‌ي از عظمت و مقام والي امامت و وليت تکويني را به نميش مي‌گذارد. در نقل اين جريان اختلافاتي وجود دارد که به اصل آن لطمه وارد نمي‌کند. اختلاف در اين است که يا اين جريان در دوران امام رضا (ع) رخ داده يا امام هادي(ع)؟

در خراسان زني به نام زينب ادعا مي‌کرد که علوي و از نسل فاطمه زهرا(س) است. اين خبر به امام رضا (عليه السلام) رسيد. امام آن زن را احضار کرد و علوي بودن وي را تاييد نفرمود. آن زن امام را مسخره کرد و با کمال بي‌ادبي به امام گفت: تو نسب مرا زير سؤال بردي، من نيز نسب تو را زير سؤال مي‌برم. در آن دوران سلطان مکاني داشت که در آن درندگان بودند. آن مکان براي انتقام گرفتن از مفسدان و مجرمان بود. امام رضا (عليه السلام) آن زن را نزد سلطان حاضر کرد و فرمود: اين زن دروغگوست و بر علي و فاطمه دروغ مي‌بندد و از نسل اين دو نيست. اگر اين زن راست گفته و پاره تن فاطمه و علي باشد، بدنش بر درندگان حرام است. پس او را در ميان درندگان بيندازيد. اگر راستگو باشد، درندگان به وي نزديک نمي‌شوند و اگر دروغگو باشد، وي را مي‌درند.

وقتي که زينب کذاب اين سخن را شنيد، پيش دستي کرد و به امام گفت: اگر راست مي‌گويي، خود تو داخل اين گودال شو. امام نيز بي‌هيچ سخني وارد گودال شد. مردم و سلطان از بالا نظاره‌گر اين جريان بودند. زماني که امام وارد گودال شد، گويا درندگان رام شدند و يک يک نزد امام آمدند و دم‌هاي خودشان را به نشانه تسليم در برابر امام به زمين گذاشتند و دست و پا و صورت امام را بوسيدند. امام از آنجا بيرون آمد و سلطان دستور داد تا زن را داخل گودال بيندازند. زن امتناع کرد. سلطان دستور داد تا وي را داخل گودال بيندازند و طعمه درندگان شود. بعد‌ها اين زن در خراسان به زينب کذاب مشهور شد.[24]

مسعودي معتقد است: اين قضيه براي امام هادي اتفاق افتاده است.[25] با اين حال اين واقعه به تعبير اهل سنت، خبر مشهور نزد شيعه است.[26] بزرگان اهل سنت از جمله ابن حجر هيثمي اين قضيه را از بعضي حفاظ اهل سنت نقل کرده[27] و ابو علي عمر بن يحيي علوي نيز اين جريان را قطعي دانسته و نقل آن از طريق اهل سنت را تاييد کرده است.[28]
البته با توجه به بعضي قرائن ممکن است گفته شود اين جريان دو مرتبه (هم در زمان امام رضا (عليه السلام) و هم در زمان امام هادي7) اتفاق افتاده است.

▪ پيشگويي چگونگي شهادت
زماني که مأمون به سبب بيماري نتوانست نماز عيد را بخواند، از امام رضا (عليه السلام) درخواست کرد تا نماز را اقامه کند. امام در حالي که پيراهن کوتاه سفيد و عمامه سفيد پوشيده و در دستش عصا بود، روانه نماز شد و در ميان راه با صداي بلند مي‌فرمود: «السلام علي ابوي آدم و نوح، السلام علي ابوي ابراهيم و اسماعيل، السلام علي ابوي محمد و علي، السلام علي عباد الله الصالحين. مردم به طرف امام هجوم مي‌آوردند و دست ايشان را مي‌بوسيدند و ازايشان تجليل مي‌کردند.

در اين هنگام به خليفه خبر رسيد که اگر اين وضعيت ادامه يابد، خلافت از دست تو خارج مي‌شود. مأمون خود را به سرعت به امام رسانيد و نگذاشت امام نماز را بخواند. آن گاه امام مطالبي مهم به هرثمة بن اعين ـ که از خادمان مأمون، اما محب اهل بيت و در خدمت امام رضا (عليه السلام) بود ـ فرمود. هرثمه مي‌گويد: روزي سرورم ابوالحسن رضا مرا طلبيد و فرمود: اي هرثمه! مي‌خواهم تو را از مطلبي آگاه سازم که بايد نزد تو پنهان بماند و تا زماني که زنده هستم، آن را بري کسي فاش نکني، اگر فاش کني، من دشمن تو پيش خدا خواهم بود. هرثمه گفت: قسم خوردم که تا او زنده است، سخني نگويم. امام فرمود: اي هرثمه! سفر آخرت و ملحق شدنم به جدم و پدرانم نزديک شده. همانا من بر اثر خوردن انگور و انار مسموم از دنيا خواهم رفت. خليفه مي‌خواهد قبر مرا پشت قبر پدرش هارون الرشيد قرار دهد، اما خداوند نمي‌گذارد و زمين اجازه چنين کاري را نمي‌دهد و هر چه بکوشند تا زمين را حفر کنند (و مرا پشت قبر هارون دفن کنند)، نمي‌توانند و اين مطلب را بعد خواهي ديد.

اي هرثمه! همانا محل دفن من در فلان جهت است. پس بعد از وفات و تجهيز من براي دفن، مأمون را از اين مسائلي که گفتم، آگاه کن تا مرا بيشتر بشناسد و به مأمون بگو که هر گاه مرا در تابوت گذاشتند و آماده نماز کردند، کسي بر من نماز نخواند؛ تا اين‌که عرب ناشناسي به سرعت از صحرا به طرف جنازه من آيد و در حالي که گرد و غبار سفر بر چهره دارد و مرکبش ناله مي‌زند، بر جنازه من نماز مي‌خواند. شما نيز با او به نماز بايستيد و پس از نماز مرا در مکاني که مشخص کرده‌ام، دفن کنيد. اي هرثمه! واي بر تو که اين مطالب را قبل از وفاتم به کسي بگويي.

هرثمه مي‌گويد: مدتي نگذشت که تمامي اين جريانات اتفاق افتاد و (امام) رضا نزد خليفه انگور و انار مسموم خورد‌ و از دنيا رفت. هرثمه مي‌گويد: طبق فرمايش امام رضا (که فرمود بعد از وفات و تجهيز جنازه‌ام اين مطالب را به مأمون بگو) بر مأمون وارد شده، ديدم که وي در فراق امام رضا (عليه السلام) دستمال در دست دارد و گريه مي‌کند. به وي گفتم: اي خليفه! اجازه مي‌دهيد مطلبي را بگويم؟ مأمون اجازه سخن گفتن داد. گفتم (امام) رضا سرّي را در دوران حياتش به من فرمود و از من عهد گرفت که آن را تا هنگامي که زنده است، براي کسي بازگو نکنم. آن گاه قضيه را براي مأمون تعريف کردم.

وقتي که مأمون از اين قضيه خبردار شد، شگفت زده شد و سپس دستور داد جنازه امام تجهيز و آماده شود و همراه وي آماده خواندن نماز بر ايشان شديم. در اين هنگام فردي ناشناس با همان مشخصاتي که امام گفته بود، از طرف صحرا به سمت جنازه مطهر آمد و با هيچ کس صحبتي نکرد و بر امام نماز خواند و مردم نيز با وي نماز خواندند. خليفه دستور داد که وي را شناسايي کنند و نزد وي بياورند، اما اثري از وي و شتر او نبود.

سپس خليفه دستور داد پشت قبر هارون الرشيد قبري حفر کنند. هرثمه به خليفه گفت: يا شما را به سخنان علي بن موسي الرضا آگاه نساختم؟ مأمون گفت: مي‌خواهم ببينم سخن وي راست است يا خير.
در اين هنگام نتوانستند قبر را حفر کنند و گويا زمين از صخره سخت‌تر شده بود؛ به گونه‌ي که تعجب حاضران را برانگيخت. مأمون به صدق سخن علي بن موسي الرضا پي‌برد و به من گفت مکاني را که علي بن موسي الرضا از آن خبر داده، به من نشان بده. محل را به وي نشان دادم و همين که خاک را کنار زديم، قبرهاي طبقه بندي شده و آماده را ديديم، با همان مشخصاتي که علي بن موسي الرضا فرموده بود.

زماني که مأمون اين وضعيت را ديد، بسيار شگفت زده شد. ناگهان آب به اعماق زمين فرو رفت و آن مکان خشکيد. سپس امام را داخل قبر گذاشتيم و خاک روي آن ريختيم. بعد از اين جريان خليفه هميشه از چيزي که ديده و از من شنيده بود، با شگفتي ياد مي‌کرد و تأسف و حسرت مي‌خورد و هر گاه با وي خلوت مي‌کردم، از من تقاضا مي‌کرد تا قضيه را تعريف کنم و با تأسف مي‌گفت: )انا لله و انا اليه راجعون(.[29]

● مشهد الرضا در کلام اهل سنت
ذهبي در مواضع متعدد از تأليفات خود درباره‌ي مشهد الرضا چنين اظهار نظر مي‌کند: «و لعلي بن موسي مشهدٌ بطوس يقصدونه بالزياره»[30]، «و له مشهدٌٍ کبير بطوس يزار»[31]، «و مشهد مقصودٌ بالزياره»[32].
ابن عماد حنبلي دمشقي نيز مي‌گويد: «و له مشهدٌ کبير بطوس يزار.[33]

برخورد بزرگان اهل سنت با مزار امام رضا (عليه السلام) نيز جالب و شگفت‌انگيز است؛ مانند بسيار زيارت کردن قبر امام رضااز سوي ابن حبان بستي (354ق) و ابو علي ثقفي (328ق) و تواضع و تضرعات بسيار ابوبکر بن خُزيمه (311ق) که موجب شگفتي شاگردان وي شده بود.

1) ابوبکر بن خزيمه (311ق) و ابو علي ثقفي (328ق): حاکم نيشابوري مي‌گويد:
«سَمِعتُ محمد بن المؤمل بن حسين بن عيسي يقول خرجنا مع امام اهل الحديث ابي بکر بن خزيمه و عديله ابو علي الثقفي مع جماعة من مشيخنا و هم اذ ذلک متوافرون الي زيارة قبر علي بن موسي الرضا بطوس، قال: فريت من تعظيمه (ابن خُزَيمه) لتلک البقعه و تواضعه لها و تضرعه عندها ماتحيرنا؛[34] حاکم مي‌گويد: از محمد بن مؤمل شنيدم: روزي با پيشوي اهل حديث ابوبکر بن خزيمه و ابو علي ثقفي و ديگر مشيخ خود به زيارت قبر علي بن موسي الرضا به طوس رفتيم؛ در حالي که آنها بسيار به زيارت قبر يشان مي‌رفتند. محمد بن مومل مي‌گويد: احترام و بزرگداشت و تواضع و گريه و زاري ابن خزيمه نزد قبر علي بن موسي همگي را شگفت‌زده کرده بود.

ابن خزيمه نزد اهل سنت جايگاه ويژه‌ي دارد؛ به گونه‌ي که از وي «شيخ الاسلام، امام الائمه، حافظ، حجه، فقيه، بي‌نظير، زنده کننده سنت رسول الله»، تعبير کرده‌اند و او در علم حديث و فقه و اتقان ضرب المثل است.[35]

در مورد ابو علي ثقفي نيز ـ که از نوادگان حجاج بن يوسف است ـ تعابيري چون: «امام، محدث، فقيه، علامه، شيخ خراسان، مدرس فقه شافعي در خراسان، امام در اکثر علوم شرعي، حجت خدا بر خلق در دوران خودش»[36] به کار رفته که نشان دهنده اهميت و جايگاه اين شخصيت نزد عامه است.

2) ابن حبّان بُستي (354ق): «علي بن موسي الرضا از بزرگان و عقلا و نخبگان و بزرگواران اهل بيت و بني هاشم است. اگر از وي روايتي شود، واجب است حديثش معتبر شناخته شود.... . من به دفعات قبر يشان را زيارت کرده‌ام. زماني که در طوس بودم، هر مشکلي برايم رخ مي‌داد، قبر علي بن موسي الرضا را ـ که درود خدا بر جدش و خودش باد ـ زيارت مي‌کردم و براي برطرف شدن مشکلم دعا مي‌کردم و دعايم مستجاب و مشکلم حل مي‌شد. اين کار را به دفعات تجربه کردم و جواب گرفتم. خداوند ما را بر محبت مصطفي و اهل بيتش ـ که درود خدا بر او اهل بيتش باد ـ بميراند.[37]

ابن حبان بستي نيز از اهل سنت جايگاه والايي دارد؛ به گونه‌ي که از وي به «امام، علامه، حافظ، شيخ خراسان، يکي از استوانه‌هاي علم در فقه و لغت و حديث، و از عقلي رجال» تعبير کرده‌اند.[38]
اين جملات حاکي از نفوذ معنوي امام رضا (عليه السلام) بر قلوب است و پس از گذشت ساليان از شهادت ايشان، قبر و بارگاه ملکوتي ايشان مورد توجه خاص و عام است و کساني چون ابن خزيمه و ابن حبان علاوه بر زيارت قبر امام رضا (عليه السلام) به ايشان متوسل مي‌شدند و براي رفع مشکلات مادي و معنوي خود به اين مکان مقدس پناه مي‌بردند.

● سخن پاياني
از مطالب ياد شده به دست مي‌آيد که نه تنها ساخت بنا بر قبور و زيارت و توسل، امري جايز و کاملاً مرسوم بوده، بلکه مورد تاييد قولي و عملي بزرگان اهل سنت از جمله ابن خزيمه و ابن حبان بستي و ... بوده و مکرر اين اعمال از آنها سر مي‌زده است و آنان از خوان گسترده کرامات آن امام همام نيز بهره‌مند مي‌شدند و اين امر اساساً به عنوان يک باور و فرهنگ صحيح در ميان مسلمين مطرح بوده و اين موارد بهترين گواه بر واهي بودن تفکرات و باورهاي سست حزب سياسي وهابيت است. از طرف ديگر، جايگاه اهل پيامبر(ص) و ميزان درخشندگي اين خاندان پاک را در ميان امت اسلامي به ويژه علماي اهل سنت آشکار مي‌سازد.

پي نوشت:
[1] . تتمي جامع الاصول، ابن اثير جزري، مکتبي النجاريي، مکه، عربستان، چاپ دوم، ج2، ص715،1403ق.
[2] . مطالب السؤول، محمد بن طلحه شافعي، مؤسسه البلاغ، بيروت، لبنان، چاپ اول، ص295، 1419ق.
[3] . مرآة الجنان، يافعي، دارالکتب العلميي، بيروت لبنان، چاپ اول، ج2، ص10، 1417ق.
[4] . الفصول المهمي، ابن صباغ مالکي، اعلمي، تهران، يران، ص263.
[5] . الاتحاف بحب الاشراف، شبراوي شافعي، دارالکتاب قم، يران، چاپ اول1423ق.
[6] . جامع کرامات الاولياء، نبهاني، ص311، دارالفکر، بيروت، لبنان، چاپ اول، ص312و313،1414ق.
[7] . الانوار القدسيه، سنهوتي شافعي، ص39، انتشارات السعادي، مصر.
[8] . سبائک الذهب في معرفي قبائل العرب، ابوالفوز سؤيدي، المکتبه، بيروت، لبنان، چاپ دوم، ص334.
[9] . نزهة الجليس، عباس بن نور الدين مکّي، قاهره، مصر، ج2، ص105.
[10] . روضة الاحباب، عطاء الله بن فضل الله شيرازي، ص43، استامبول، ترکيه؛ مفتاح النجاة في مناقب آل العبا، محمد خان بن رستم بدخشي، مخطوط، ص176، به نقل از احقاق الحق، ج12، ص364؛ تاريخ الاسلام و الرجال، شيخ عثمان سراج الدين حنفي، ص369، مخطوط، به نقل از احقاق الحق، ج12، ص348.
[11] . روضة الاحباب، ج4، ص43؛ مفتاح المعارف، مولوي عبد الفتاح حنفي هندي، مخطوط، ص79، بنقل از احقاق الحق، ج12،ص553.
[12] . احقاق الحق، شهايد قاضي نور الله شوشتري، ج12، ص343، به نقل از محمد خواجه پارسي بخاري، فصل الخطاب.
[13] . الفصول المهمي، ص245؛ نور الابصار، دارالکتب العلميه، بيروت، لبنان، چاپ اول1418ق، ص243؛ جامع کرامات الاولياء، ج2، ص311؛ الاتحاف بحب الاشراف، ص314.
[14] . الفصول المهمه، ص246؛ نور الابصار، ص244؛ جامع کرامات الاولياء، ج2، ص312.
[15] . نورالابصار، ص244؛ جامع کرامات الاولياء، ج2، ص313؛ الاتحاف بحب الاشراف، ص315،316.
[16] . الفصول المهمه، ص247؛ نورالابصار، ص243؛ الاتحاف بحب الاشراف، ص319.
[17] . الفصول المهمه، ص246، نورالابصار، ص243؛ اخبار الدول و آثار الاول، بغداد، عراق، بي‌تا، ص114؛ جامع کرامات الاولياء، ج2، ص313، الاتحاف، بحب الاشراف، ص316.
[18] . نور الابصار، ص243؛ مفتاح النجاة، ص76؛ اخبار الدول و آثار الاول، ص114؛ الاتحاف، بحب الاشراف، ص318.
[19] . الصواعق المحرقه، ابن حجر هايثمي، دارالفکر، بيروت، لبنان، ص122؛ الفصول المهمه، ص247؛ نورالابصار، ص243؛ اخبار الدول و آثار الاول، ص114؛ جامع کرامات الاولياء، ج2، ص311؛ نتيج الافکار القدسيه، سيد مصطفي بن محمد العروس مصري، دمشق، سوريه، بي‌تا، ج1، ص80؛ الاتحاف، بحب الاشراف، ص318؛ الانوار القدسيه، ص39.
[20] . الصواعق المحرقه، ص122؛ الفصول المهمه، ص246؛ اخبار الدول و آثار الاول، ص114؛ مفتاح النجاة، ص376؛ وسيلة المال، ابن کثير حضرمي، مکتبه الظاهريه، دمشق، سوريه، بي‌تا، ص212؛ نورالابصار، ص243؛ جامع کرامات الاوليا، ج2، ص311؛ نتيج الافکار القدسيه، ج1، ص80؛ الاتحاف بحب الاشراف، ص316؛ وسيلة النجاة، محمد مبين هندي، الکهنو، هند، بي‌تا.
[21] . الفصول المهمه، ص245؛ نورالابصار، ص243؛ جامع کرامات الاولياء، ج2، ص312؛ الاتحاف بحب الاشراف، ص314.
[22] . الفصول المهمه، ص256؛ مفتاح النجاة، ص178.
[23] . نور الابصار، ص244؛ جامع کرامات الاولياء، ج2، ص312؛ مطالب السؤول، ص297؛ الفصول المهمه، ص244 ـ 245؛ اخبار الدول و آثار الاول، ص114؛ الاتحاف، بحب الاشراف، ص313.
[24] . لفرج بعد الشدي، قاضي ابو علي تنوخي، دارالصباعي المحمديي قاهره، مصر، چاپ اول 1375ق، ج4، 172ـ173؛ مطالب السؤول، ص297.
[25] . مروج الذهب، علي بن حسين مسعودي، دارالکتب العلميه، بيروت، لبنان، چاپ اول، ج4، ص86.
[26] . الفرج بعد الشده، ج4، ص172.
[27] . الصواعق المحرقه، ص205.
[28] . الفرج بعد الشده، ج4، ص173.
[29] . الفصول المهمه، ص261؛ نورالابصار، ص244؛ مطالب السؤول، ص300؛ الکواکب الدريه، شيخ عبد الرؤوف مناوي، الازهريي، مصر، بي‌تا، ج1، ص256؛ مفتاح النجاة، ص82؛ الانوار القدسيه، ص39.
[30] . سير اعلام النبلاء، موسسه الرساله ، بيروت، لبنان، چاپ يازدهم 1417ق، ج9، 393.
[31] . العبر، دارالکتب العلميه، بيروت، لبنان، ج1، ص266.
[32] . تاريخ الاسلام، حوادث، 201 تا210، دارالکتاب العربي، بيروت، لبنان، چاپ اول 1420ق، ص272.
[33] . شذارت الذهب، دار بن کثير، دمشق، بيروت، چاپ اول 1406ق، ج3، ص14.
[34] . تهذيب التهذيب، ابن حجر عسقلاني، دارالفکر، بيروت، لبنان، چاپ اول، 1404ق، ج7، 339.
[35] . سير اعلام النبلاء، شمس الدين ذهبي، ج14، ص365و377.
[36] . سير اعلام النبلاء، ج15، ص280ـ282.
[37] . کتاب الثقات، ابن حبان بستي، دارالفکر، بيروت، لبنان، چاپ اول، 1393ق، ج8، ص475.
[38] . سير اعلام النبلاء، ج16، ص92؛ النجوم الزاهره، ابن تغري، دار الکتب العلميه، بيروت، لبنان، چاپ اول، 1413ق، ج3، ص342؛ الوافي بالوفيات، صفدي، جمعي از مستشرقين، بي‌تا، 1411ق، ج2، ص317؛ الطبقات الشافعيه، سبکي، دار احياء الکتب العربية، بيروت، لبنان، بي‌تا، ج3، ص131؛ الانساب، سمعاني، دار الکتب العلميه، بيروت، لبنان، چاپ اول،1408ق، ج2، ص209.
به نقل از سایت ولی عصر عج

منبع :پرسمان دانشجویی-وهابیت



:: موضوعات مرتبط: چهارده معصوم (ع)
:: برچسب‌ها: کرامات امام رضا, ع, به روايت اهل سنت
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : چهارشنبه ۱۰ مهر۱۳۹۲
اختلاف شیعه وسنی درباره امامت چیست وازکجا نشأت می گیرد ؟
به رغم اینکه شیعه وسنی هر دو امامت را امری لازم می دانند و تعاریف به ظاهر متشابهی دارند اما در عین حال تفاوتهایی بنیادین در دیدگاه آنها وجود دارد که نشانگر دو هویت متفاوت تحت یک نام است .
عمده تفاوتها عبارت است از :
یک . تفاوت در کارکرد امامت
امامت درنگرش شیعه تداوم راه نبوت در دوران خاتمیت و در نگاه اهل سنت صرفاً یک تئوری حکومت است . از نظر شیعه و سنی پیامبر حداقل دارای سه مقام بود : 1. دریافت وابلاغ وحی رسالی . 2. تبیین معصومانه و بدون خطای وحی . 3. زمامداری و مدیریت کلان جامعه اسلامی .
از نظر هر دو گروه پس از رحلت پیامبر وحی رسالی – نه وحی به معنای الهام و تحدیث – برای همیشه قطع گردید و هیچ کس نمی تواند عهده دار چنین مقامی شود. اما دو مقام دیگر چه وضعی دارند ؟
از نظر شیعه این دو مقام نیز برعهده کسی است که خدا او را تعیین کرده است . چنین کسی مانند پیامبر گفتار و رفتارش عین دین و صواب است و بر همگان حجت می باشد. بنابراین او مرجع دینی مردم است . اما مرجعی خطاناپذیر و وحدت بخش آرای متعارض ، نه در حد یک مجتهد جایز الخطا . از طرف دیگر او عهده دار رهبری و زعامت جامعه اسلامی است و فرمانش در امور سیاسی واجتماعی واجب الاتباع می باشد. [1]
افزون بران شیعه امامیه ، امام را انسان کامل و دارای مقام ولایت باطنی و حجت زمان و واسطه فیوضات الهی می دانند . این مرتبه از امامت که اهل عرفان از شیعه اقتباس کرده اند اوج مفهوم امامت است. بنابراین امامت در نزد شیعه سه کارکرد اساسی دارد:
1. رهبری سیاسی واجتماعی 2. مرجعیت دینی 3. ولایت باطنی .
اما در نظر اهل سنت امامت به معنای دوم و سوم وجود ندارد . آنها امامت را تنها در حد زعامت و رهبری سیاسی و اجتماعی باور دارند.[2]
دو. تفاوت در جایگاه
جایگاه امامت در نزد شیعه و سنی متفاوت است. فروکاستن امامت به رهبری سیاسی واجتماعی امت شأن امامت را در حد مساله ای فرعی وناظر به رفتار مکلفان فرو می کاهد. اما در نظر شیعه امامت مساله ای کلامی است و به فعل الهی و رابطه خدا با انسان باز گشت می کند. نصب امام از سوی خدا مانند انگیزش پیامبر از جانب پروردگار جهت نزدیکتر شدن اختیاری بندگان به شناخت و انجام تکالیف خود و حداکثر بهره مندی از غایات و فیوضات الهی است. [3]
سه. تفاوت در مبدأ
از آنچه گذشت روشن می شود که مبدأ و مشروعیت امام در تفکر شیعی نصب و تعیین خداوند است . هم چنان که انگیزش پیامبر امری زمینی وبشری نیست و خدا می داند چه کسی شایستگی دریافت وابلاغ و انجام رسالت الهی را دارد. ( الله اعلم حیث یجعل رسالته) [4] . هم چنین تنها اوست که می داند چه کسی شایستگی تداوم بخشیدن به راه پیامبر ، تبیین معصومانه دین و ولایت باطنی نفوس و رهبری امت بر اساس آموزه های ناب دینی را بدون کمترین تخلف و اشتباه داراست. و لاجرم تنها مرجع ذی صلاح در این عرصه خدا است.
در مقابل اهل سنت بر آنند که امامت امری زمینی و بریده از آسمان است . البته اینکه زمینیان چگونه و بر اساس چه ضوابطی در این باره اقدام کنند مساله ای است که جداگانه جای بررسی دارد.
چهار. تفاوت در شرایط
از نظر شیعه امام باید دارای عصمت و علم به تمام حقایق ومعارف احکام شریعت و افضل مردم در همه کمالات انسانی به ویژه آنچه در راستای اهداف و کارکردهای امامت و رهبری است ، باشد.[5] اهل سنت به رغم اینکه امامت را به ریاست در امور دین ودنیا معنا کرده اند نه تنها عصمت و افضلیت را شرط نمی دانند بلکه برخی از آنان مانند قاضی القضات ابویعلی و سعد الدین تفتازانی حتی علم به امور دینی و عدالت که حداقل شرایط لازم برای حکومت دینی است را شرط ندانسته و بر جواز امامت فاسق و جاهل بیگانه تصریح کرد اند. [6] بدون شک چنین امامتی به استفاده ابزاری از دین توسط ظالمان و جاهلان خواهد انجامید. تاریخ حکومتهای بنی امیه وبنی عباس گواه روشنی بر آفات چنین نگرشی در باب امت و رهبری است.
پنج. تفاوت در مصداق
با توجه به آنچه گذشت مصداق امامان نزد شیعه و اهل سنت تفاوت بارزی پیدا می کند . زیرا شرایطی که شیعه برای امامان قایل است در پیشوایان اهل سنت یافت نمی شود و آنان نیز مدعی وجود چنین شرایطی در آنها نیستند . تنها مصادیق مشترک شیعه و سنی در امامت و رهبری – با حفظ همه تفاوتهای معیاری- حضرت علی و امام حسن در دوران کوتاه خلافتشان می باشند. پیش و پس از ان دو مصداق مشترکی یافت نمی شود . زیرا امامان اهل سنت هیچ یک از شرایط مورد قبول شیعه را نداشتند.
برای مطالعه و آگاهی بیشتر می توانید به منابع مذکور در پی نوشت نیز مراجعه نمایید.

[1] . جهت آگاهی بیشتر بنگرید: محمد تقی مصباح یزدی ، راهنماشناسی ، 408 – 410 .
[2] . جهت آگاهی بیستر بنگرید : مصباح یزدی ، راهنماشناسی 408 – 410؛شهید مطهری ، ولاء ها و ولایت ها ، قم ، صدرا .
[3] . جهت آگاهی بیشتر بنگرید: امامت پژوهی ، ص 60 – 52 .
[4] . « خدا می داند که رسالت خود را بر عهده چه کسی بگذارد» ؛ انعام ( 6) ، آیه 124 .
[5] . جهت آگاهی یشتر بنگرید: علی ربانی گلپایگانی ، امامت در بینش اسلامی ، ص 212 – 187
[6] . بنگرید: ابویعلی محمدبن الحسین الفراء المنیع ، الاحکام السلطانیه ، ص 20 ؛تفتازانی ، شرح المقاصد ، ج5 ، ص 233 .

منبع :پرسمان دانشجویی-وهابیت



:: موضوعات مرتبط: پاسخ به شبهات دینی و اعتقادی
:: برچسب‌ها: اختلاف شیعه وسنی درباره امامت چیست وازکجا نشأت می
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : چهارشنبه ۱۰ مهر۱۳۹۲
چادر حجاب برتر
پرسشسلام آیه ای از قرآن که دلالت بر چادر به عنوان حجاب برتر دارد را بیان کنید؟

پاسخ
در آیه 31 از سوره نور، خداوند به زنان مسلمان دستور می دهد که پوششهای خود را بر روی گریبان هایشان بیاندازند.[1] " خمر" که در این آیه آمده است به معنای «لباسی است که زن با آن، سر و سینه خودش را بپوشاند»[2].  که ظاهرا چیزی شبیه مقنعه یا بزرگتر از آن است.
در آیه 33 سورۀ احزاب خداوند می فرماید:« ای پیامبر، به زنان و دختران خود و زنان مؤمنان بگو که چادر خود را بر خود فرو پوشند. این مناسب‏تر است، تا شناخته شوند و مورد آزار واقع نگردند. و خدا آمرزنده و مهربان است.»[3]
برای جلباب که در این آیه آمده است، دو معنا ذکر شده است:
پوششی که سر و گردن و بالاتنه را می‏پوشاند (مقنعه). 2- چیزی که تمام بدن را بپوشاند (چادر).[4]
برای اطلاع بیشتر به پاسخ های 4020 (سایت: 4410) (تفسیر آیه های 30 و 31 سوره نور) و 431 (سایت: 459) و 495 (سایت: 536) مراجعه کنید.
اگر کسی بتواند به شکل صحیح از چادر استفاده کند، مسلماً چادر حجاب برتر است زیرا حکمت‏های حجاب در چادر بیشتر یافت می‏شود، گرچه پوشیدن چادر واجب نیست. حجاب منحصر در چادر و حتی مانتو نیست، بلکه هر لباسی که غیر از وجه و کفین (دست‏ها تا مچ) را بپوشاند و موجب تحریک و جلب توجه نامحرم نگردد کافی است ولی باید توجه داشت که همان طور که بقیه واجبات دارای مراتب مختلفی می‏باشند حجاب نیز دارای مراتب خوب، متوسط و خوب‏تر است و چادر حجاب برتر بانوان محسوب می‏گردد. برای روشن شدن این مطلب باید دید اساساً فلسفه حجاب چیست؟ حجاب دو فلسفه اساسی دارد که با یکدیگر ارتباط تام دارند:
1. (مصونیت زن در برابر طمع ‏ورزی‏های هوس‏بازان. 2 . (پیشگیری از تحریکات شهوانی خارج از ضوابط و هنجارهای الهی و تأمین سلامت و بهداشت معنوی جامعه. برای اطلاع بیشتر به پاسخ 825 (سایت: 884) (فلسفۀ حجاب) مراجعه کنید.
حجاب با چنین نقش و کارکرد مهم و اساسی پیامی قاطع و کوبنده با خود دارد، و آن این است که در برابر همه مردان اجنبی نوعی هشدار و اعلام «دور باش» می‏دهد، اکنون باید دید چه عواملی در رساندن این پیام و اثرگذاری آن مؤثر است:
1) حدود و میزان پوشش: بدون شک هر اندازه بدن زن پوشیده‏تر باشد نقش نیرومندتری در دورسازی دیدگان نظاره‏گر ایفا می‏کند. اگر نگاه‏های آلوده را همچنان که در روایات آمده است «تیرهای زهرآلود شیطان»[5] بدانیم، پوشش زن همانند سپری است که تیر از آن کمانه می‏کند و منحرف می‏شود و از اصابت و نفوذ در هدف باز می‏ماند. بر عکس هر اندازه بدن زن برهنه‏تر باشد تیرهای شیطانی را بیشتر متوجه خود ساخته و از آن آسیب خواهد دید. از همین روست که چادر را حجاب برتر شناخته‏اند، زیرا با وجود شرایط دیگر، بیشترین پوشش و مطمئن‏ترین مصونیت را فراچنگ می‏آورد.
2) کیفیت پوشش: میزان ضخامت و حتی کیفیت دوخت لباس خود بخش مهمی از حجاب را تشکیل می‏دهد بدون شک لباس‏های نازک و تنگ و بدن‏نما فرودگاه پیکان مسموم شیطان و موجب خیره شدن چشم‏های هرزه و آلوده و به فساد کشاننده جامعه است. در مقابل لباس‏های غیربدن‏نما، دیده‏ها را از خود دور می‏سازد، و سلامت معنوی نفوس را تأمین می‏کند.»[6]
پس با توجه به فلسفه حجاب، ( غیر از آن چه در تفسیر جلباب آمده و برخی آن را به معنای چادر گرفته اند)، می توان نتیجه گرفت که چادر می تواند حجاب برتر باشد.


[1] وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلی‏ جُیُوبِهِن‏.

[2] مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج3، ص 127.

[3] یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْواجِکَ وَ بَناتِکَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلَابِیبِهِنَّ ذلِکَ أَدْنی‏ أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ.

[4] ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج1، ص 272.

[5] صدوق، محمدبن علی، من لا یحضره الفقیه، ج4، ص 18.

[6] با استفاده از نرم افزار پرسمان ، با تصرف و منبع یابی.

منبع حوزه



:: موضوعات مرتبط: پاسخ به شبهات دینی و اعتقادی، مسائل اعتقادی
:: برچسب‌ها: چادر حجاب برتر سلام آیه ای از قرآن که دلالت بر چاد
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : چهارشنبه ۱۰ مهر۱۳۹۲
دلیل حجاب زنان در نماز
پرسشبا سلام چرا دختران و زنان در نماز باید چادر سر کنند در صورتی که خدا نامحرم نیست؟!

پاسخ

در ابتدا باید به شما کاربر گرامی عرض کنیم که چادر در نماز شرط لازم نیست بلکه اگر با لباس های دیگری که پوشش کافی را به همراه داشته باشد نماز بخوانید اشکالی برآن نماز وارد نمی باشد اما درباره اینکه چرا حجاب لازم  است باید ذکر کنیم که می توانیم آن را نوعی احترام قلمداد کنیم حتی به عناون نمونه در عرف هم اگر شما به دیدار شخص محترمی رفته و قصد گفتگو با او را داشته باشید طبیعتا سعی می کنید از پوشش مناسبی استفاده نمایید چرا که حیا از فطریات و ذاتیات انسان ها است و هر کس بر اساس فطرت خویش آن را رعایت می کند.از سویی دیگر احکام شرعی دارای مصالح و مفاسدی هستند که بر اساس همان ملاکات حرام و یا واجب می شوند هر حکمی که مصلحت لازمه ای داشته باشد واجب است و هر حکمی که مفسده ملزمه ای داشته باشد حرام است. اما این مصالح و مفاسد همیشه قابل فهم بشر نیستند یعنی در واقع سه دسته مصالح و مفاسد وجود دارد 1. یک دسته را عقل ما می تواند فهم کند مانند این که وحدت خوب است و تفرقه بد است 2. یک دسته را عقل نمی تواند به تنهایی فهم کند و خود قانون گذار علت آن را گفته است 3. دسته سوم آن مصالح و مفاسدی است که عقل نمی تواند به تنهایی به دست بیاورد و قانون گذار هم به علت آن احکام اشاره نکرده است که ما در این جا اگر چه اجمالاً می دانیم این حکم علتی دارد که اگر واجب است به خاطر مصلحت خاص و لازمی است و اگر حرام است به جهت مفسده ای است که لازمه آن فعل است و ممنوع است.

و با توجه به توضیحات فوق، ما نمی توانیم علت همه احکام شرعی را بفهمیم اگر چه اجمالاً می دانیم بدون علت نیستند و در مورد سؤال شما نیز قضیه از همین قرار است که ما نمی توانیم درک کنیم که چرا مثلاً اگر سر زن مکشوف باشد نماز او باطل می شود .

منبع حوزه



:: موضوعات مرتبط: پاسخ به شبهات دینی و اعتقادی، مسائل اعتقادی
:: برچسب‌ها: دلیل حجاب زنان در نماز پرسش پاسخ شبهه شبهات
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : چهارشنبه ۱۰ مهر۱۳۹۲
گزیده ای از رهنمودهای حضرت آیت الله سید علی خامنه ای به زوج های جوان

کُفْو بودن از نظر اسلام

در شرع مقدس اسلام، آن چه معین شده است، این است که دختر و پسر باید کفو یکدیگر باشند. و عمده مسأله در باب کفو، عبارت است از: ایمان؛ یعنی هر دو مؤمن، هر دو دارای تقوا و پرهیزگاری و هر دو معتقد به مبانی الهی و اسلامی و عامل به آن ها باشند. این که تأمین شد، بقیه چیزها اهمیتی ندارد. وقتی تقوا و پاکدامنی و طهارت دختر و پسر معلوم شد، سایر چیزها را خدای متعال تأمین می فرماید.

در اسلام، ملاک این همکاری که اسمش زوجیّت است، عبارت است از: دین و تقوا که: «المؤمن کفو المؤمنة و المسلم کفو المسلمة».1 این ملاک دینی است.

البته در این زمینه، هر کس در راه خدا جلوتر، پیشقدم تر، فداکارتر، آگاه تر و به درد بخورتر و برای بندگان خدا نافعتر باشد، این بالاتر و بهتر است؛ ممکن است زن در آن حد نباشد، ایرادی ندارد. زن، خودش را به سمت او بکشاند. یا زن ممکن است بالا باشد، مرد به قدر او نباشد، پس مرد باید خود را به سمت او بکشاند.

هشیارِ عاقل یا مستِ غافل

یک وقت انسان ازدواج می کند و می گوید: پروردگارا! من ازدواج می کنم ـ یا روحیه اش این است، حالا ولو به زبان هم نیاورد یا به ذهن هم نگذراند، با این روحیه ـ یک نیاز طبیعی خودم را برآورده می کنم. این نیاز طبیعی هم فقط نیاز جنسی نیست، بلکه زن و مرد هر دو به این ازدواج، به این با هم زندگی کردن، با هم تشکیل یک خانواده دادن و یک جمع به وجود آوردن، احتیاج دارند. این هم یک نیاز است، مثل نیازهای دیگری که وجود دارد. می گوید: پروردگارا! من این نیاز را برآورده می کنم، از تو هم متشکرم که این امکان را در اختیار من گذاشتی، این اجازه را دادی، این وسیله را فراهم کردی، همسر خوبی برای من پیدا شد و بعد از این هم در زندگی جدید، در این وضع جدید، سعی می کنم که آن طور که تو می خواهی عمل کنم. این یک جور ازدواج کردن است.

یک وقت هم نه، کسی که ازدواج می کند، نه قدر خدا را می داند، نه قدر آن همسر را می داند، نه قدر این فرصتی که برایشان پیش آمده، می داند؛ مثل آدم مست و غافل. این جور زندگی اگر هم پایدار بماند، شیرین نخواهد بود، همراه با انجام وظیفه نخواهد بود.

شُکر نعمت ازدواج

این مرحله از زندگی را که وارد زندگی مزدوج می شوید و تشکیل خانواده می دهید، یکی از نعمت های بزرگ الهی به حساب بیاورید و آن را شکر بگذارید. همه آنچه ما داریم، از خداست: «وَ مَا بِکُم مِّن نِّعْمَةٍ فَمِنَ اللَّه»،2 اما توجه به این نعمت خیلی اهمیت دارد.

خیلی از نعم را انسان توجه ندارد. بعضی ها ازدواج می کنند، همه نوع خوبی هم گیرشان می آید. زندگی شیرین و خوبی را هم می گذرانند، ولی نمی فهمند که این چه نعمت بزرگی است، چه حادثه تعیین کننده و مهمی در زندگی است. وقتی نفهمیدند، شکر آن را هم به جا نمی آورند و از رحمت الهی که با شکر متوجه انسان می شود، محروم می مانند . لذا باید انسان توجه کند به اینکه این چه نعمت بزرگی است و شکر این نعمت چگونه است؟ یک وقت انسان در شکر، فقط به زبان می گوید که خدایا شکر و در دل او هم خبری نمی شود؛ این لقلقه زبان است و ارزشی ندارد... . امّا یک وقت هست که انسان در دلش حقیقتاً از خدای متعال، سپاسگزار و متشکر است؛ این خیلی ارزش دارد. می فهمد که خدای متعال نعمتی به او داده و حقیقتاً ابراز شکر می کند. این همان شکرِ خوب است. منتهی وقتی ما از خدای متعال متشکر شدیم، یک عملی، یک حرکتی، یک موضع گیری هم بر اساس این تشکر، لازم می آید که انجام دهیم. خیلی خوب، حالا که خدای متعال این نعمت را به شما داده است، شما باید چکار کنید؟ هیچ توقع زیادی از ما نکرده اند. توقعی که از ما در مقابل این نعمت دارند، این است که با این نعمت خوب رفتار کنیم. این رفتار خوب را در اسلام معین کرده اند، که همان اخلاق خانواده و حکمت خانواده است؛ اینکه در درون زندگی باید چگونه رفتار کرد که این زندگی خوب باشد.

مال و جمال؟ کدام انگیزه

اگر چنانچه کسی به خاطر مال و جمال ازدواج کند، طبق روایت ممکن است خدای متعال مال و جمال را به او بدهد و ممکن هم هست که ندهد. امّا اگر چنانچه برای تقوا و عفاف قدم بگذارد و ازدواج بکند، خدای متعال به او مال هم خواهد داد، جمال هم خواهد داد. ممکن است کسی بگوید: جمال که اعطاکردنی نیست؛ یک کسی یا جمال دارد یا ندارد! معنایش این است که چون جمال در چشم شما و در دل شما و در نگاه شماست، اگر انسان کسی را که خیلی جمیل هم نباشد، دوست داشت، او را جمیل می بیند. وقتی کسی را دوست نداشت، هر چقدر هم جمیل باشد، به نظر او جمیل نمی آید.

روش اسلام بهتر است

هم در مسیحیت و هم در یهودیت و هم در ادیان دیگر، این انضباط [ازدواج] به شکلی دیگر البته هست. اسلام آن ها را هم معتبر دانسته است. آن ها را زن و شوهر، و فرزندان آن ها را حلال زاده دانسته است.

نحوه و نوع ازدواج در اسلام، بهتر از ازدواج بقیه ادیان و بقیه ملل است. هم مقدماتش، هم اصلش و هم ادامه و استمرارش، طبق مصلحت انسان گذاشته شده است. البته ازدواج های بقیه ادیان هم از نظر ما معتبر و محترم است، یعنی همان عقدی که یک مسیحی در کلیسا یا یک یهودی در کنیسه انجام می دهد، یا در هر قوم و ملتی، هر طوری انجام می شود، از نظر ما معتبر است و ما آن را برای خودشان باطل نمی دانیم، ولیکن این روشی که اسلام معین کرده، بهتر است. برای مرد حقوقی، برای زن حقوقی، برای زندگی آدابی، برای ازدواج روش و شیوه ای معین کرده است. اصل هم این است که خانواده بماند و خوشبخت باشد.

به همین آسانی

در این عقدی که ما می خوانیم، در حقیقت دو طرف بیگانه از هم را با همین چند کلمه، با یکدیگر متصل و مرتبط می کنیم، به طوری که از همه عالم به هم، محرم تر و نزدیک تر و مهربان تر می شوند.

ثانیاً، با این عقد، یک سلول جدیدی در پیکره اجتماع، ایجاد می کنیم که این پیکره اجتماع از سلول های خانواده ها تشکیل شده است.

ثالثا، شما دو نفر هستید، یک خانم و دیگری آقا که هر کدام نیازهایی دارید، به جنس مخالف. آن نیازها را با این چند کلمه عقد برطرف می کنیم.

این سه کار را ما انجام می دهیم. این اول کار است و پایه کار؛ از این جا به بعدش به عهده خود شماست.

مهم ترین فایده

مسأله ازدواج و تشکیل خانواده در شرع مقدس، امر بسیار مهمی است و فواید بسیاری هم دارد، اما مهم ترین فایده و هدف ازدواج، عبارت است از: تشکیل خانواده. نفس این علقه زوجیت و تشکیل یک واحد جدید، مایه آرامش زن و مرد و مایه کمال و اتمام شخصیت آن هاست. بدون آن، هم زن و هم مرد ناقصند. همه مسائل دیگر فرع این است. اگر این کانون سالم و پایدار شد، بر روی آینده و بر روی همین وضع فعلی جامعه تأثیر خواهد گذاشت.

ازدواج، در حقیقت، دروازه ورود به تشکیل خانواده است و تشکیل خانواده اساس همه تربیت های اجتماعی و انسانی است.

اصل در ازدواج عبارت است از: پیوند زناشویی دختر و پسر و تشکیل خانواده. همین قدر که دختر و پسر همدیگر را ببینند و عقد شرعی جاری بشود و این ها با هم زن و شوهر بشوند، یک کانون خانواده به وجود آمده و یک خانواده جدیدی تشکیل شده است. شارع مقدس، خانواده مسلمان و سالم را دوست دارد. وقتی خانواده تشکیل شد، برکات زیادی در آن هست؛ نیازهای زن و شوهر تأمین می شود، نسل بشری ادامه پیدا می کند، اما اصل قضیه، فرزند، زیبایی و ثروت نیست. اصل قضیه این است که دو نفر با هم زندگی مشترکی را تشکیل می دهند و این محیط باید یک محیط سالم باشد.

نفس ایجاد کانون خانوادگی و یک کانون جدید، از همه چیز مهم تر است. اساس خلقت بشر چه زن و چه مرد، این طوری است که باید یک زن و مرد مجتمعاً یک واحدی را تشکیل بدهند، تا زندگی راحت، بی دغدغه و آماده برای جواب گویی به نیازهای بشر پیش برود. اگر این نشد، یک پایه مهم از زندگی لنگ است.

منبع حوزه



:: موضوعات مرتبط: توصیه های بزرگان
:: برچسب‌ها: گزیده ای از رهنمودهای حضرت آیت الله سید علی خامنه
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : چهارشنبه ۱۰ مهر۱۳۹۲
فضائل مکّه معظمه

درآمد

ابوسعید حسن بن یسار بصری معروف به حسن بصری (110 - 21 ه . ق.)، از مشاهیر تابعین و مرجع دینی اهل بصره بود که در مدینه منوره متولد و در بصره دار فانی را وداع گفت.

وی از زهّاد ثمانیه است و بعضی از فِرَق صوفیه به او متصل می شوند.

در مورد خلوص و ارادت وی به امیر المؤمنین علی - علیه السلام - روایات متعددی وارد شده است.

البته گروهی هم او را از خائنین شمرده اند.

بقیه در ادامه مطلب



:: موضوعات مرتبط: مسائل اعتقادی
:: برچسب‌ها: فضائل مکّه معظمه
:: ادامه مطلب
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : چهارشنبه ۱۰ مهر۱۳۹۲
یک هنرمند روشندل را دریابید

این فراخوان شرح مختصری از وضعیت یک هنرمند روشندل است که این روزها زندگی سختی را می گذراند.

ایشان مدتها شاگرد اساتید مبرزی چون حبیب الله بدیعی ، بهاری  و نورعلی خان برومند بوده است.

علاوه بر این وی دارای لیسانس زبان وادبیات فارسی ولیسانس هنر های زیبا از دانشگاه تهران، آهنگساز ونوازنده موسیقی (سنتی وفولکلور)ایران  است و نامش درکتاب مردان موسیقی ایران به عنوان آهنگسازونوازنده چیره دست آمده است .

اما این هنرمند گرامی متاسفانه ۱۰سالی است که دچار بیماری سختی  شده بطوری که قادر به اداره کارهای شخصی وحرکتی خود نمی باشد.

هزینه های درمانی وبیمارستانی ایشان  فوق العاده بالا است وخانواده ایشان توان پرداخت این مبالغ را ندارند.

در این مدت کمک های مختصری از برخی نهادها و مجموعه ها به ایشان شده که متاسفانه هیچ کدام کفایت کامل از مشکلات ایشان نکرده است.

درخواست خانواده برای کمک و مساعدت به این هنرمند و خانواده اش کمکی جهت هزینه های درمانی و پرستاری است.

همت کنید تا حداقل بتوانیم ۵۰میلیون ریال برای اختصاص به این هنرمند گرامی جمع آوری و هدیه کنیم.

tabnaklogo

تذکر مهم

در صورت عبور کمکها از سقف مورد نیاز صرف موارد بعدی خواهد شد

خیریه همت



:: برچسب‌ها: یک هنرمند روشندل را دریابید
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : سه شنبه ۹ مهر۱۳۹۲
15 صفت دو چهرگان و حزب شیطان در کلام امام علی(ع)
(بسم الله الرحمن الرحیم)
امیرالمومنین امام علی علیه السلام فرمودند: اي بندگان خدا! شما را به ترس از خدا سفارش مي كنم، و شما را از منافقان مي ترسانم، زيرا:
آنها گمراه و گمراه كننده اند،
خطاكار و به خطاكاري تشويق مي كنند،
به رنگهاي گوناگون ظاهر مي شوند از ترفندهاي گوناگون استفاده مي كنند،
براي شكستن شما از هر پناهگاهي سود مي برند، و در هر كمينگاهي به شكار شما مي نشينند،
قلبهايشان بيمار، و ظاهرشان آراسته است،
در پنهاني راه مي روند، و از بيراهه ها حركت مي كنند،
وصفشان دارو، و گفتارشان درمان اما كردارشان دردي است بي درمان،
بر رفاه و آسايش مردم حسد مي ورزند، و بر بلا و گرفتاري مردم مي افزايند، و اميدواران را نااميد مي كنند،
آن ها در هر راهي كشته اي، و در هر دلي راهي، و بر هر اندوهي اشكها مي ريزند،
مدح و ستايش را به يكديگر قرض مي دهند، و انتظار پاداش مي كشند،
اگر چيزي را بخواهند اصرار مي كنند و اگر ملامت شوند، پرده دري مي كنند، و اگر داوري كنند اسراف مي ورزند.
آنها برابر هر حقي باطلي، و برابر هر دليلي شبهه اي، و براي هر زنده اي قاتلي، و براي هر دري كليدي، و براي هر شبي چراغي تهيه كرده اند،
با اظهار ياس مي خواهند به مطامع خويش برسند، و بازار خود را گرم سازند، و كالاي خود را بفروشند،
سخن مي گويند اما به اشتباه و ترديد مي اندازند، توصيف مي كنند اما فريب مي دهند،
در آغاز، راه را آسان و سپس در تنگناها به بن بست مي كشانند،

آنها ياوران شيطان و زبانه هاي آتش جهنم مي باشند. (آنان پيروان شيطانند، و بدانيد كه پيروان شيطان زيانكارانند.)

«نهج البلاغه، خطبه 185».

منبع:جنبش سایبری 313



:: موضوعات مرتبط: چهارده معصوم (ع)، احادیث
:: برچسب‌ها: 15 صفت دو چهرگان و حزب شیطان در کلام امام علی, ع, بسم الله الرحمن الرحیم, امیرالمومنین امام علی علیه السلام فرمودند, اي بندگان خدا
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : پنجشنبه ۲۱ شهریور۱۳۹۲
حکمتی برای سخت جان دادن ؟!

(بسم الله الرحمن الرحیم)

یکی از سوالاتی که درباره مرگ پرسیده می‌شود مربوط به حالاتی است که انسان در زمان مرگ دارد. راستی هنگام جان دادن سختی دارد و حکمت این سختی برای انسان چیست؟

 حکمتی برای سخت جان دادن ؟!

  

امام کاظم(ع) در نزد مردی که در سکرات مرگ فرو رفته بود، در این باره فرمودند: " مرگ صافی‏‌ای است که مؤمنان را از گناهانشان صاف می‏‌کند و آخرین دردی است که به عنوان کفّاره آخرین گناهی که در وجودشان می‏‌باشد به آنها می‏‌رسد و کافران را نیز از حسناتشان صاف می‏‌سازد و آخرین خوشی یا آسایشی است که به عنوان آخرین پاداش حسنه‏‌ای که دارند، به ایشان می‏‌رسد ...۲".

 

پیامبر خدا (ص) در خصوص فواید یاد کردن مرگ در زندگی، می‌فرمایند: " مرگ را فراوان یاد کنید؛ زیرا هیچ بنده‏‌ای آن را بسیار یاد نکرد، مگر این که خداوند دلش را زنده گردانید و مردن را بر او آسان ساخت۳".

امام علی(ع) نیز فرمودند: "مرگ، دروازه آخرت است۴".

همچنین پیامبر خدا(ص)می‌فرمایند: "کسی که چشم به راه مرگ باشد، در کارهای نیک بکوشد۵".

-------------------------------------------------------

  • منابع روایات:
  • ۱- نهج البلاغة: الخطبة ۲۲۱ منتخب میزان الحکمة: ۵۲۰
  • ۲- معانی الأخبار: ۲۸۹ / ۶ منتخب میزان الحکمة: ۵۱۸
  • ۳- کنزالعمّال: ۴۲۱۰۵ منتخب میزان الحکمة: ۵۱۸
  • ۴- غرر الحکم: ۳۱۹ منتخب میزان الحکمة: ۵۱۶
  • ۵- بحارالأنوار: ۷۷ / ۱۷۱ / ۷ منتخب میزان الحکمة: 520

منبع:جنبش سایبری 313



:: موضوعات مرتبط: مسائل اعتقادی
:: برچسب‌ها: حکمتی برای سخت جان دادن
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : پنجشنبه ۲۱ شهریور۱۳۹۲
سؤالاتی که در قبرباید جواب داد

(بسم الله الرحمن الرحیم)

 درباره سوال قبر و کیفیت آن چند قول وارد شده است بعضی گفته‌اند: روح وارد جسد می‌شود همان طور که در دنیا بوده، او را می‌نشانند و از او سوال می‌کنند.

سؤالاتی که در قبرباید جواب داد

 

عده‌ای گفته‌اند: روح تا سینه داخل بدن می‌شود و از او سوال می‌نمایند.

قول سوم این‌که: سوال قبر از روح است نه از جسم.

قول چهارم این‌که: روح بین جسد و کفن واقع می‌شود در این حال از او سوال می‌کنند. در میان این چهار قول به نظر می‌رسد قول سوم از همه صحیح‌تر باشد.

در این باره به چند روایت از معصومین(ع) اشاره می‌کنیم:

پیامبر خدا(ص) فرمودند: "نخستین مرحله عدالتِ آخرت، قبر است که گمنام و نامدار نمی‏‌شناسد۱".

پیامبر خدا(ص) همچنین درباره این که قبر، چندمین منزل آخرت است؟ می‌فرمایند: " قبر، نخستین منزل آخرت است. اگر کسی از آن به سلامت رسد، منازل بعد آن آسانتر است و اگر به سلامت نرسد، دشواری منازل بعدی کمتر از آن نیست۲".

یکی از سوالاتی که پرسیده می‌شود این است که در قبر از چه چیزهایی سؤال می‌شود؟ امام صادق(ع) در روایتی در این باره چنین فرمودند: " از مرده در گورش پیرامون پنج چیز سؤال می‏‌شود: از نمازش، زکاتش، حجّش، روزه‏‌اش و ولایتش نسبت به ما خاندان. پس، ولایت از گوشه قبر به آن چهار چیز گوید: هر یک از شما کم و کاستی داشتید، کامل کردن آن به عهده من۳".

امام کاظم(ع) نیز در کنار گوری چنین فرمودند: "چیزی که پایانش این است، سزاست که از همان آغاز دل از آن بر کَند و چیزی که آغازش این است، سزاست که از پایانش ترسید۴".

منبع:جنبش سایبری 313



:: موضوعات مرتبط: مسائل اعتقادی
:: برچسب‌ها: سؤالاتی که در قبرباید جواب داد
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : پنجشنبه ۲۱ شهریور۱۳۹۲
۳۰۰ هزار و ۳۱۳ ملک نزد حضرت مهدی(ع) می آیند

(بسم الله الرحمن الرحیم)
در "کامل الزیارة" و "غیبت" نعمانی از امام صادق(ع) در ضمن حالات آن حضرت روایت شده است که فرمود: "300 هزار و 313 ملک نزد حضرت مهدی(ع) می آیند."

 ۳۰۰ هزار و ۳۱۳ ملک نزد حضرت مهدی(ع) می آیند

 

ابوبصیر گفت: گفتم تمام این ملائکه می آیند؟ فرمود: "آری! آن ملائکه ای که با نوح در کشتی بودند و آنهایی که با حضرت ابراهیم بودند، آن زمانی که او را به آتش انداختند و آن ملائکه ای که با موسی بودند، زمانی که دریا شکاف خورد و آنهایی که با حضرت عیسی بودند زمانی که خداوند او را به آسمان برد و 4 هزار ملائکه که نشانه های خاصّ خود و عمامه های زرد دارند که اینها با پیامبر(ص) بودند و هزار ملائکه که منظم می آیند و 313 ملک که در بدر بودند و 4 هزار ملک که نازل شدند و می خواستند حسین بن علی(ع)را یاری کنند پس به آنها اجازه نداد و آنها نزد قبر آن حضرت، ژولیده و غبار آلوده هستند و در کنار قبر آن حضرت نشسته اند و تا روز قیامت گریه می کنند، و رئیس آنها ملکی به نام منصور است، پس هیچ زائری امام حسین(ع) را زیارت نمی کند مگر آنکه آن فرشته ها از او استقبال می کنند و وداع کننده ای او را وداع نمی کند. مگر آنکه آنها او را همراهی می کنند و هرکس مریض می شود او را عیادت می کنند و هرکس از آنها بمیرد، بر جنازه ی او نماز می خوانند و بعد از مردنش بر او استغفار می کنند و همه اینها در زمین هستند و منتظر ظهور حضرت قائم(ع) هستند.

 

سفرهای فضایی و آسمانی

یکی دیگر از معجزات امام زمان(ع) مرکب فضایی آن حضرت است که به کرّات آسمانی سفر می کند و از کهکشان ها هم می گذرد و آسمانها را نیز پشت سر می گذارد، چنانکه از امام باقر(ع) روایت شده که می فرماید:

مردی به نام عبدالرحیم گفت که حضرت امام محمدباقر(ع) به من فرمود: "آگاه باش که ذوالقرنین مخیّر شد بین دو ابر، او ابر ذولول (آرام) را انتخاب کرد ، ولی ابر صعب را برای حضرت صاحب ذخیره کرده"، گفتم: ابر صعب چیست؟ فرمود: "ابری که دارای رعد و برق و صاعقه است ، پس امام بر آن سوار می شود و به آسمان های هفتگانه بالا می رود."

 

تاثیر اشاره امام زمان بر پرندگان

یکی دیگر از معجزات امام زمان(ع) این است که پرندگان هوا در اختیار حضرتند، و این ازجمله مطالبی است که امیرالمومنین علی(ع)به آن خبر داده است.

ایشان فرمودند: "حضرت مهدی(ع) به مرغ هوا اشاره می کند، آن پرنده در دست حضرت سقوط می کند."

منبع:جنبش سایبری 313



:: موضوعات مرتبط: آخر زمان و مهدویت، چهارده معصوم (ع)
:: برچسب‌ها: ۳۰۰ هزار و ۳۱۳ ملک نزد حضرت مهدی, ع, می آیند
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : پنجشنبه ۲۱ شهریور۱۳۹۲
مهدویت در اندیشه صادق آل محمد (ص)

(بسم الله الرحمن الرحیم)

بخش اول

چکیده

اعتقاد به ظهور منجى ـ که در هندسه معرفتى مسلمانان از آن به «مهدى» یاد مى شود ـ از باورهاى مشترک میان ادیان آسمانى است. پیشوایان حقیقى دین مبین اسلام از زمان صدر اسلام به تبیین مسئله مهدویت پرداخته و بدین ترتیب، کمک شایانى به شیعیان در دوران غیبت امام عصر علیه السلام کرده اند.

 

این نوشتار بر آن است تا مسئله مهدویت را با روش نقلى و تا تمرکز بر سخنان امام صادق علیه السلام واکاوى کرده، در اختیار شیعیان و رهروان مکتب تشیع قرار دهد. بر اساس مهم ترین یافته هاى این تحقیق، دوران امام صادق علیه السلام به دلیل ویژگى هاى خاص تاریخى مجال بیشترى براى تبیین این مسئله فراهم نموده است، تا آنجا که جزئى ترین مسائل مربوط به مهدویت در این دوران بیان شده، وظایف منتظران در عصر غیبت، حوادث آخرالزمان، اتفاقات قیام تا استقرار حکومت و... نیز از تبیین آن حضرت دور نمانده است.


مقدّمه

اعتقاد و احساس نیاز به عدالت پیش از آنکه یک باور دینى باشد، باورى است که در درون انسان ها نهفته است. در دنیاى امروز لزوم وجود یک منجى عدالت گستر بیش از پیش احساس مى شود و بشریت از برنامه هاى حاکمان کنونى دنیا ناامید شده است. جهان به سویى مى رود که هر روز تشنگى مضاعفى براى آمدن منجى موعود ادیان پیدا مى کند. چنین احساسى موجب شده است تا اعتقاد به منجى دستمایه سوءاستفاده برخى غرض ورزان قرار گرفته، مدعى مهدویت شوند.

از این رو، تبیین صحیح مسائل مربوط به آموزه مهدویت یکى از ضرورى ترین امور به شمار مى رود. از سوى دیگر، تبیین آموزه مهدویت و مسائل مربوط به آن، به طور عمده رویکردى نقلى طلبیده، از وظایف مهم پیشوایان دین اسلام بوده است. در این میان، دوران امام صادق علیه السلام به دلیل موقعیت خاص تاریخى به دوران طلایى تاریخ تشیع به سبب نشر معارف اصیل شیعه تبدیل شده است که تبیین آموزه مهدویت نیز از این مهم، مستثنا نیست. پرسش اصلى در این میان آن است که مسئله مهدویت در اندیشه امام صادق علیه السلام چه جایگاهى داشته است؟ فرصت تاریخى به دست آمده براى پیشواى مذهب امامیه، مجال بحث از چه مسائلى را در این باره داده است؟ دیدگاه امام صادق علیه السلامدر باب مسائل مهدویت چه بوده است؟

تاکنون محققان فراوانى درباره اصل مهدویت به تصنیف کتاب، پایان نامه و مقاله روى آورده اند. یکى از مهم ترین آنها که با رویکرد نقلى نوشته شده است، کتاب منتخب الاثر اثر آیت اللّه صافى گلپایگانى است که به  گونه اى موضوع  محوربه  جمع آورى  روایات پیرامون برخى موضوعات در باب مهدویت پرداخته است.   با وجود این، کتاب یادشده نیز مشتمل بر تمام موضوعات، به ویژه پیش نیازهاى بحث از مهدویت ـ و به طور خاص در دوران امام صادق علیه السلام ـ نیست. این نوشتار، بر آن است تا مسائل مربوط به موضوع مهدویت را با بیان برخى پیش نیازهاى تاریخى و کلامى این موضوع در اندیشه امام صادق علیه السلام تبیین کند که خواننده از رهگذر آن با مهم ترین مسائل مورد ابتلاى شیعیان در آن دوران نیز آشنا مى شود.

1. انحراف فکرى در مسئله مهدویت در دوران امام صادق علیه السلام

بى گمان، یکى از دلایل تأکید فراوان امام صادق علیه السلامبر مسئله مهدویت، وجود برخى انحرافات فکرى راجع به این مسئله در آن دوران و پیش از آن بوده است. روایات مربوط به مهدویت به گونه اى است که نشان مى دهد مسئله مهدویت از دوران حضور نبى اکرم صلى الله علیه و آله نیز مطرح و تبیین شده است، چنان که فرمودند: «مهدى از فرزندان من است. اسم او اسم من و کنیه او کنیه من است. شبیه ترین مردم به من از لحاظ صورت و سیرت است. به خاطر او غیبت و حیرتى واقع مى شود که امت ها در آن گمراه مى شوند... .»1

با وجود این، از نیمه نخست قرن اول هجرى، مدعیان مهدویت از مدینه کار خود را شروع و تلاش کردند آموزه مهدویت را به نفع خود مصادره نمایند.2 به گزارش تاریخ، پیشینه ادعاى مهدویت، به فرقه اى به نام «سبأییه» باز مى گردد که امام على علیه السلام را «مهدى» نامیدند و گمان کردند که ایشان کشته نشده و در آخرالزمان ظهور مى کند.3 پس از آن، برخى گروه هاى فرقه کیسانیه موضوع مهدویت محمد حنفیه را مطرح کردند و پس از مرگش نیز گفتند او زنده است و در کوه رضوى زندگى مى کند و روزى ظهور خواهد کرد.4 در ادامه، گروهى مدعى شدند که محمدبن عبداللّه بن الحسن معروف به «نفس زکیه» «مهدى» است.5 در پى آن، فرقه باقریه بر این باور شدند که امام  محمدباقر علیه السلام همان  مهدى  منتظر است.6

آن گاه که مسئله بسیار مهم مهدویت که در حقیقت، تجلّى حکومت صالحان روى زمین است، چنین مورد دستبرد منحرفان قرار مى گیرد، امام صادق علیه السلامبر خود لازم مى داند که با تبیین صحیح مسئله مهدویت، ضمن آگاهى بخشى نسبت به اصل این مسئله، به مقابله با جریان هاى منحرف فکرى در آن دوران بپردازد. فضاى باز فکرى آن روز نیز مجالى گسترده در اختیار امام علیه السلام قرار داد تا هرچه بیشتر به تبیین مسئله مهدویت همت گمارد.

2. چشم اندازى به مسئله امامت در اندیشه امام صادق علیه السلام

پیش از بیان تفصیلى دیدگاه هاى امام صادق علیه السلام در باب مهدویت، رویکرد ایشان به مسئله امامت و جایگاه امام در نظام تکوین و تشریع ضرورى مى نماید. در اندیشه امام صادق علیه السلام در هر دوره اى از تاریخ بشر وجود حجت میان مردم ضرورى است. این حجت در عصر حضور پیامبران، خود پیامبران هستند و پس از آن، امامان علیهم السلام مصادیق آن حجت هاى الهى اند. حسین بن زیاد نقل مى کند که امام صادق علیه السلام فرمودند: «إِنَّ الْأَرْضَ لَا تَخْلُو مِنْ أَنْ یکُونَ فِیهَا حُجَّةٌ عَالِمٌ»؛7 زمین  از وجود حجتى  عالم  خالى  نیست.

ایشان در سخنى دیگر، یکى از وظایف این حجت را چنین تبیین کردند: «وَ اللَّهِ، مَا تَرَکَ اللَّهُ الْأَرْضَ ـ مُنْذُ قَبَضَ آدَمَ ـ إِلَّا وَ فِیهَا إِمَامٌ یهْتَدَى بِهِ إِلَى اللَّهِ، وَ هُوَ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى الْعِبَادِ،...»؛8 به خدا سوگند، خداوند از آن زمان که از حضرت آدم علیه السلامقبض روح کرد، زمین را رها نکرد، مگر آنکه امامى در آن قرار داد که به وسیله او مردم به سوى خدا هدایت میشوند و او حجت خدا بر بندگان است... .

بر اساس این روایت، هدایت تشریعى بندگان یکى از وظایف امام است. چنین کسى لازم است از تمام علوم آگاهى داشته باشد؛ چنان که صفوان از امام صادق علیه السلام نقل مى کند که فرمود: «إن اللّه... أعظم من أن یحتج بعبد من عباده ثم یخفى عنه شیئا من أخبار السماء و الأرض»؛9 همانا خداوند... بزرگ تر از آن است که بر بندگان خود به کسى احتجاج کند، سپس چیزى از اخبار آسمان و زمین را از او مخفى نگه دارد.

همچنین امام نه تنها وظیفه هدایت تشریعى بندگان را بر عهده دارد، بلکه واسطه فیض میان خدا و بندگان است؛ بدین معنا که بدون حضور ایشان، دنیا اهل خود را در خود فرو مى برد. امام صادق علیه السلام راجع به امامان علیهم السلام فرمودند: «خداوند آنها را ارکان زمین قرار داد که اهل خود را نگه دارد... .»10 در اندیشه امام صادق علیه السلام، متصدى منصب امامت فردى منصوب از جانب خداوند،11 مفترض الطاعه،12 باب اللّه،13 خلیفه اللّه،14 وجه اللّه15 و خازن علم الهى است16 که از مقام عصمت برخوردار است.17

امام با چنین ویژگى هایى همواره روى زمین وجود دارد تا آنجا که اگر دو نفر روى زمین وجود داشته باشد، یکى از آن دو امام است. امام صادق علیه السلام فرمودند: «لَوْ لَمْ یبْقَ فِى الْأَرْضِ إِلَّا اثْنَانِ لَکَانَ أَحَدُهُمَا الْحُجَّة.»18 همچنین فرمودند: «آخرین کسى که مى میرد امام است، تا کسى بر خداوند احتجاج نکند که خداوند او را بدون حجتى بر او رها کرده است.»19

3. مهدویت در قرآن در اندیشه امام صادق علیه السلام

تأویل آیات قرآن کریم از جمله وظایف ائمّه اطهار علیهم السلام بوده است. آیات فراوانى از قرآن کریم در سخنان امامان معصوم بر وجود مقدس امام زمان علیه السلام تطبیق شده است. در این باره على بن رئاب از امام صادق علیه السلام نقل کرده که راجع به آیه «یَوْمَ یَأْتِی بَعْضُ آیَاتِ رَبِّکَ لاَ یَنفَعُ نَفْسا إِیمَانُهَا لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِن قَبْلُ» (انعام: 158) فرمودند: «الْآیاتُ هُمُ الْأَئِمَّةُ وَ الْآیةُ الْمُنْتَظَرَةُ الْقَائِمُ فَیوْمَئِذٍ لا ینْفَعُ نَفْسا إِیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلِ قِیامِهِ بِالسَّیفِ وَ إِنْ آمَنَتْ بِمَنْ تَقَدَّمَهُ مِنْ آبَائِهِ»؛20 آیات همان امامان هستند و آیه مورد انتظار، قائم علیه السلام است. پس در آن روز ایمان آوردن افرادى که قبل از قیام به شمشیر قائم ایمان نیاورده اند، سودى نخواهد داشت؛ اگرچه به امامان از پدران ایشان ایمان آورده باشند.

در این باره داودبن کثیر رقّى نیز از امام صادق علیه السلام نقل مى کند که راجع به آیه «الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ» (بقره: 3) فرمودند: «مَنْ أَقَرَّ بِقِیامِ الْقَائِمِ أَنَّهُ حَق»؛21 آنها کسانى هستند که اذعان کنند قیام قائم علیه السلام حق است.   یحیى بن ابى القاسم نیز از آن حضرت راجع به آیات «الم ذَلِکَ الْکِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدىً لِلْمُتَّقِینَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ»(بقره: 1ـ3) سؤال کرد. ایشان فرمودند: «الْمُتَّقُونَ شِیعَةُ عَلِى (ع) وَ الْغَیبُ فَهُوَ الْحُجَّةُ الْغَائِب»؛22 متقین همان شیعیان على علیه السلامهستند و غیب همان حجت غایب است.

امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه «فَإِذَا نُقِرَ فِی النَّاقُورِ» (مدثر: 8) نیز فرمودند: «إِنَّ مِنَّا إِمَاما مُسْتَتِرا فَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ إِظْهَارَ أَمْرِهِ نَکَتَ فِى قَلْبِهِ نُکْتَةً فَظَهَرَ وَ أَمَرَ بِأَمْرِ اللَّهِ عَزَّوَجَل»؛23 از ماست امامى که نهان است و آن گاه خداوند ـ عزوجل ـ بخواهد او را ظاهر سازد، قلبش را تحت تأثیر قرار دهد و او ظاهر شود و به دستورات خداوند ـ عزوجل ـ فرمان دهد.

امام صادق علیه السلام راجع به آیه «قُلْ أَرَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُکُمْ غَوْرا فَمَن یَأْتِیکُم بِمَاء مَعِینٍ» (ملک: 30) فرمودند: «أَرَأَیتُمْ إِنْ غَابَ عَنْکُمْ إِمَامُکُمْ فَمَنْ یأْتِیکُمْ بِإِمَامٍ جَدِید»؛24 بگو به من خبر دهید اگر امام شما غایب شد، پس چه کسى است که براى شما امام جدید آورد؟ ایشان همچنین آیه «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ...» (نور: 55) را نیز در شأن حضرت قائم علیه السلام و یاران ایشان دانستند.25

4. آفرینش نورى امام عصر علیه السلام

بر اساس برخى روایات، اولین موجودات آفریده شده انوار مقدس ائمّه اطهار علیهم السلام و در رأس آنها نور مقدس رسول اکرم صلى الله علیه و آله بوده است؛ چنان که خود فرمودند: «اول ما خلق اللّه نورى.»26 در این باره امام صادق علیه السلام با تأکید بر این مسئله، بر نورى بودن خلقت حضرت مهدى علیه السلام نیز تصریح مى کنند؛ چنان که به مفضل بن عمر فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى خَلَقَ أَرْبَعَةَ عَشَرَ نُورا قَبْلَ خَلْقِ الْخَلْقِ بِأَرْبَعَةَ عَشَرَ أَلْفَ عَامٍ فَهِى أَرْوَاحُنَا فَقِیلَ لَهُ یاابْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَ مَنِ الْأَرْبَعَةَ عَشَرَ فَقَالَ مُحَمَّدٌ وَ عَلِى وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَینُ وَ الْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَینِ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ...»؛27 خداوند تبارک و تعالى چهارده هزار سال پیش از آفرینش آفریدگان، چهارده نور را آفرید. آنها ارواح ما هستند. به ایشان گفته شد: آن چهارده نور چه کسانى هستند؟ پس فرمود: محمد و على و فاطمه و حسن و حسین و امامان از نسل حسین،آخرین آنهاقائم است... .

5. انکار مهدویت؛ خروج از اسلام

اگرچه در دوران پیش از امام صادق علیه السلاممسئله مهدویت فراوان مورد تأکید بود است، در دوران آن حضرت این مسئله با ادبیات دیگرى مطرح مى شود؛ به گونه اى که لحن امام صادق علیه السلام در باب اعتقاد به اصل مسئله مهدویت اوجى محسوس به خود مى گیرد. ایشان ـ دست کم در دو روایت ـ مى فرمایند: «مَنْ أَقَرَّ بِجَمِیعِ الْأَئِمَّةِ وَ جَحَدَ الْمَهْدِى کَانَ کَمَنْ أَقَرَّ بِجَمِیعِ الْأَنْبِیاءِ وَ جَحَدَ مُحَمَّدا (ص) نُبُوَّتَه»؛28 کسى که به تمام امامان اقرار کرده و مهدى را انکار کند مانند کسى است که تمام پیامبران را پذیرفته، اما نبوت حضرت محمد صلى الله علیه و آله را انکار کند. روشن است که انکار نبوت رسول گرامى صلى الله علیه و آله، خروج از دین اسلام را در پى خواهد داشت.

6. معرفى نَسَبى حضرت مهدى علیه السلام

چنان که گذشت، تاریخ تشیع نشان از انحرافات جدى در باب مهدویت داشته است. تشکیل فرقه هاى متعدد در درون شیعه، بدین دلیل بود که هر فرقه مهدى موعود را از آنِ خود مى دانست.29 در این میان، امام صادق علیه السلام با درکى عمیق از این مسئله به دفعات به معرفى نشانه هاى حضرت مهدى پرداختند. ایشان در برخى روایات خود تأکید مى کنند که تمام امامان «مهدى» هستند؛ چنان که فرمودند: «منّا اثنا عشر مهدیا.»30

با وجود این، براى تفکیک مهدى موعود و قائم از دیگر امامان، به بیان نشانه هاى ایشان پرداختند؛ چنان که در روایتى خطاب به ابوبصیر فرمودند: «یکُونُ بَعْدَ الْحُسَینِ تِسْعَةُ أَئِمَّةٍ تَاسِعُهُمْ قَائِمُهُم»؛31 پس از حسین علیه السلام نه امام است، نهمین از آنها قائم علیه السلام خواهد بود. ایشان به ابوالهیثم تمیمى نیز فرمودند: «إِذَا تَوَالَتْ ثَلَاثَةُ أَسْمَاءٍ مُحَمَّدٌ وَ عَلِى وَ الْحَسَنُ کَانَ رَابِعُهُمْ قَائِمُهُم»؛32 هنگامى که سه اسم محمد و على و حسن به دنبال هم آمدند، چهارمى آنها قائم آنهاست.

همچنین مفضل بن عمر نقل مى کند که روزى بر مولایم امام صادق علیه السلام وارد شدم و از ایشان خواستم که جانشین پس از خود را معرفى کند. ایشان فرمودند: «الْإِمَامُ مِنْ بَعْدِى ابْنِى مُوسَى وَ الْخَلَفُ الْمَأْمُولُ الْمُنْتَظَرُ م ح م د بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِى بْنِ مُحَمَّدِبْنِ عَلِى بْنِ مُوسَى»؛33 امام پس از من فرزندم موسى است و آن جانشینى که مورد آرزو و انتظار است م ح م د فرزند حسن بن على بن محمدبن على بن موسى است.  نکته قابل تأمّل در این روایت آن است که امام صادق علیه السلامبدون آنکه مفضل سؤالى راجع به امام عصر علیه السلام داشته باشد، خود به معرفى نشانه هاى امام عصر علیه السلام مبادرت مى ورزد.

ابوبصیر نیز نقل مى کند که امام صادق علیه السلام فرمودند: «مِنَّا اثْنَا عَشَرَ مَهْدِیا مَضَى سِتَّةٌ وَ بَقِى سِتَّةٌ یصْنَعُ اللَّهُ بِالسَّادِسِ مَا أَحَب»؛34 از ما دوازده مهدى وجود دارد؛ شش تا از آنها گذشته و شش تاى دیگر باقى است. خداوند راجع به ششمى آنچه را دوست دارد، انجام خواهد داد.

امام صادق علیه السلام در گفت وگوى خود با سیدحمیرى نیز بر این نکته تأکید کردند که مهدى موعود ششمین فرزند از نسل اوست.35 ابن ابى یعفور نیز هنگامى که از امام خواست تا مهدى موعود را به او بشناساند، امام فرمود که او پنجمین  فرزند از نسل  هفتمین  امام  است.36 امام صادق علیه السلام به ابوبصیر نیز فرمودند: «یا أَبَابَصِیرٍ هُوَ الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ ابْنِى مُوسَى ذَلِکَ ابْنُ سَیدَةِ الْإِمَاءِ»؛37 او پنجمین امام از نسل فرزندم موسى است؛ او فرزند سرور کنیزان است.

7. شباهت با پیامبران الهى

در این دوران، شباهت امام عصر علیه السلام با پیامبران الهى در روایات متعددى تبیین مى شود؛ چنان که عبداللّه بن سنان از امام صادق علیه السلام نقل مى کند که فرمودند: «فِى الْقَائِمِ سُنَّةٌ مِنْ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ(ع)... خَفَاءُ مَوْلِدِهِ وَ غَیبَتُهُ عَنْ قَوْمِهِ»؛38 در قائم سنتى از موسى بن عمران علیه السلام است... پنهان بودن تولد و غیبت از قوم خود.

سدیر صیرفى از امام صادق نقل مى کند که راجع به شباهت میان امام عصر علیه السلام با حضرت یوسف علیه السلام بر این نکته تأکید کرد که برادران یوسف او را نشناختند در حالى که او برادر ایشان بود. همچنین در حالى که میان یعقوب و یوسف علیهماالسلام تنها هجده روز راه بود و خداوند مى توانست یعقوب علیه السلام را از جاى یوسف علیه السلام آگاه سازد، اما چنین نکرد. به همین سان، خداوند حجت خود یعنى امام زمان علیه السلامرا پنهان کرده و او در حالى که در بازارهاى مردم راه مى رود، اما مردم او را نمى شناسند تا آنکه خداوند به او اجازه دهد خود را معرفى کند.39

امام صادق علیه السلام در روایتى دیگر خطاب به ابوبصیر، به شباهت میان امام زمان علیه السلام با حضرت موسى، عیسى و یوسف علیهماالسلام و پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله پرداخته، فرمودند: «فَأَمَّا سُنَّتُهُ مِنْ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ فَخَائِفٌ یتَرَقَّبُ وَ أَمَّا سُنَّتُهُ مِنْ عِیسَى فَیقَالُ فِیهِ مَا قِیلَ فِى عِیسَى وَ أَمَّا سُنَّتُهُ مِنْ یوسُفَ فَالسِّتْرُ یجْعَلُ اللَّهُ بَینَهُ وَ بَینَ الْخَلْقِ حِجَابا یرَوْنَهُ وَ لَا یعْرِفُونَهُ وَ أَمَّا سُنَّتُهُ مِنْ مُحَمَّدٍ ص فَیهْتَدِى بِهُدَاهُ وَ یسِیرُ بِسِیرَتِه»؛40 اما سنت او از موسى بن عمران آن است که خائف و مراقب است و اما سنت او از عیسى آن است که آنچه راجع به عیسى گفته شده، راجع به او هم گفته مى شود و اما سنت او از یوسف، پنهان بودن است، به گونه اى که خداوند میان او و مردم حجابى افکنده که او را دیده اما نمى شناختند و اما سنت او از محمد صلى الله علیه و آله آن است که به هدایت او هدایت کرده و به سیره او عمل مى کند. امام صادق علیه السلام در روایتى دیگر نیز شباهت میان حضرت مهدى علیه السلام و حضرت خضر را عمر طولانى هر دو دانستند.41

8. پنهان یا آشکار ساختن نام امام زمان علیه السلام

یکى از مسائلى که از دیرباز مورد توجه بوده، مسئله جواز یا عدم جواز نام بردن از اسم امام زمان علیه السلام است. در سخنان امام صادق علیه السلام دو رویه وجود دارد.

1ـ8. منع نام بردن از امام عصر علیه السلام

بر اساس برخى روایات، امام صادق علیه السلامتلاش وافرى در پنهان ساختن نام امام عصر علیه السلام داشته است؛ چنان که وقتى ایشان نام تمام امامان علیهم السلامرا براى عبداللّه بن ابى الهذیل بیان کرد، از امام عصر علیه السلام با عنوان «ابن الحسن» یاد کرده، فرمود: «... ثُمَّ عَلِى بْنُ مُوسَى ثُمَّ مُحَمَّدُبْنُ عَلِى ثُمَّ عَلِى بْنُ مُحَمَّدٍ ثُمَّ الْحَسَنُ بْنُ عَلِى ثُمَّ ابْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِى... .»42

ایشان در سخن دیگرى خطاب به ابن ابى یعفور فرمودند: «یغِیبُ عَنْکُمْ شَخْصُهُ وَ لَا یحِلُّ لَکُمْ تَسْمِیتُه»؛43 او از شما غایب بوده و بردن نام او براى شما جایز نیست. امام صادق علیه السلام به مفضل بن عمر نیز فرمودند: «إِیاکُمْ وَ التَّنْوِیهَ»؛44 بر شما باد که مبادا نام او را بلند کنید. شدیدترین بیان امام صادق علیه السلام سخنى است که ابن رئاب از ایشان نقل کرده است که فرمودند: «صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ لَا یسَمِّیهِ بِاسْمِهِ إِلَّا کَافِر»؛45 صاحب این امر کسى است که کسى اسم او رانمى بردمگر کافر.

2ـ8. جواز نام بردن از امام عصر علیه السلام

بر اساس برخى دیگر از سخنان امام صادق علیه السلام، نام بردن از حضرت مهدى علیه السلام منعى ندارد؛ چنان که ایشان خود چنین کرده اند. براى مثال، خطاب به زید شحّام فرمودند: «نَحْنُ اثْنَا عَشَرَ... أَوَّلُنَا مُحَمَّدٌ وَ أَوْسَطُنَا مُحَمَّدٌ وَ آخِرُنَا مُحَمَّد»؛46 ما دوازده نفر هستیم... اول ما محمد و وسط ما محمد و آخرین ما نیز محمد است. ایشان در سخنى دیگر نیز فرمودند: «الخلف الصالح من ولدى و هو المهدى اسمه محمد و کنیته أبوالقاسم»؛47 خلف صالح از نسل من است و او مهدى است؛ نام او محمد و کنیه او ابوالقاسم است.

جمع بندى: دانشمندان شیعى در خصوص این مسئله اتفاق نظر ندارند؛ چنان که برخى همچون علّامه مجلسى بر حرمت تسمیه تأکید کرده48 و برخى دیگر آن را مخصوص زمان تقیه دانسته اند.49 با وجود این، سیره غالب عالمان شیعى بر نام بردن از امام عصر علیه السلام استوار بوده است.50

به نظر مى رسد ـ چنان که برخى محققان نیز بر آن باور هستند ـ روایات دسته دوم در مجموع بیشتر از روایات دسته اول باشند51 و روایات دسته اول در زمانى صادر شده اند که فضاى تقیه حاکم بوده است. از این رو، در عصر غیبت دلیلى بر منع از نام بردن از امام عصر علیه السلاموجود ندارد.52

-------------------------------------------

  • پی‌نوشت‌ها:
  • 1ـ محمدبن على صدوق، کمال الدین، ج 1، ص 286. شیخ صدوق 45 روایت از رسول اکرم صلى الله علیه و آله نقل مى کند ر.ک: همان، ص 256ـ288.
  • 2ـ ر.ک: اسماعیل علیخانى، «جریان شناسى مهدوى»، معرفت کلامى، ش 3، ص 175.
  • 3ـ محمدبن عبدالکریم شهرستانى، الملل و النحل، ج 1، ص 204ـ205.
  • 4ـ حسن بن موسى نوبختى، فرقة الشیعة، ص 29؛ خواجه نصیرالدین طوسى، تلخیص المحصل، ص 414.
  • 5ـ ابوالفرج اصفهانى، مقاتل الطالبیین، ص 141.
  • 6ـ عبدالقاهر بغدادى، الفرق بین الفرق، ص 45.
  • 7ـ محمدبن على صدوق، کمال الدین، ج 1، ص 203.
  • 8ـ على بن حسین بن بابویه قمى، الامامة والتبصرة، ص 31.
  • 9ـ محمدبن حسن صفار، بصائرالدرجات، ص 126.
  • 10ـ محمدبن یعقوب کلینى، الکافى، ج 1، ص 196.
  • 11ـ همان.
  • 12ـ محمدبن على صدوق، عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج 2، ص 259؛ همو، من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 584؛ همو، الامالى، ص 121.
  • 13ـ محمدبن حسن صفار، همان، ص 62.
  • 14ـ محمدبن على صدوق، معانى الاخبار، ص 126ـ127.
  • 15ـ همو، التوحید، ص 150.
  • 16ـ محمدبن یعقوب کلینى، همان، ج 1، ص 193؛ محمدبن حسن صفار، همان، ص 124ـ125.
  • 17ـ محمدبن على صدوق، الخصال، ج 1، ص 310؛ همو، معانى الاخبار، ص 131.
  • 18ـ محمدبن یعقوب کلینى، همان، ج 1، ص 179؛ محمدبن على صدوق، علل الشرائع، ج 1، ص 197..
  • 19ـ محمدبن یعقوب کلینى، همان، ج 1، ص 180؛ محمدبن ابراهیم نعمانى، الغیبة، ص 140؛ محمدبن على صدوق، علل الشرائع، ج 1، ص 196.
  • 20ـ محمدبن على صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 336؛ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 64، ص 33.
  • 21ـ همان، ج 2، ص 340؛ على بن یونس نباطى بیاضى، الصراط المستقیم، ج 2، ص 228؛ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 52، ص 124.
  • 22ـ همان، ج 2، ص 340؛ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 52، ص 124.
  • 23ـ محمدبن ابراهیم نعمانى، همان، ص 187؛ محمدبن على صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 349؛ محمدبن حسن طوسى، الغیبة، ص 164.
  • 24ـ محمدبن یعقوب کلینى، همان، ج 1، ص 340؛ محمدبن على صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 351.

25ـ محمدبن ابراهیم نعمانى، همان، ص 240. براى تفصیل بیشتر راجع به دیگر آیاتى که درباره امام زمان علیه السلام است، ر.ک: همان، ص 241ـ242.

  • 26ـ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 1، ص 97.
  • 27ـ محمدبن على صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 335ـ336؛ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 15، ص 23.
  • 28ـ محمدبن على صدوق، کمال الدین، ج 1، ص 333؛ ج 2، ص 338؛ فضل بن حسن طبرسى، اعلام الورى، ص 429.
  • 29ـ در این باره، ر.ک: اسماعیل علیخانى، همان، ص 175ـ206.
  • 30ـ محمدبن على صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 339؛ همو، عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج 1، ص 69.
  • 31ـ همان، ج 2، ص 350؛ على بن یونس نباطى بیاضى، همان، ج 2، ص 134.
  • 32ـ محمدبن ابراهیم نعمانى، همان، ص 179ـ180؛ على بن صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 334؛ على بن محمد خزاز قمى، کفایه الاثر، ص 284.
  • 33ـ محمدبن على صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 334؛ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 48، ص 15.
  • 34ـ همان، ج 2، ص 338.
  • 35ـ همان، ص 342.
  • 36ـ همان، ص 338.
  • 37ـ همان، ص 345.
  • 38ـ همان، ص 340؛ قطب الدین راوندى، الخرائج و الجرائح، ص 934.
  • 39ـ محمدبن على صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 431.
  • 40ـ همان، ص 351.
  • 41ـ همان، ص 354.
  • 42ـ همان، ص 337.
  • 43ـ همان، ص 338؛ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 51، ص 32.
  • 44ـ محمدبن یعقوب کلینى، همان، ج 1، ص 336؛ محمدبن ابراهیم نعمانى، همان، ص 151؛ محمدبن على صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 348.
  • 45ـ محمدبن یعقوب کلینى، همان، ص 333.
  • 46ـ محمدبن ابراهیم نعمانى، همان، ص 86.
  • 47ـ على بن عیسى اربلى، کشف الغمة، ج 2، ص 475.
  • 48ـ محمدباقر مجلسى، مرآه العقول، ج 4، ص 16ـ18.
  • 49ـ ملّاصالح مازندرانى، شرح اصول الکافى، ج 6، ص 217.
  • 50ـ براى نمونه، ر.ک: سیدمرتضى علم الهدى، الذخیرة فى علم الکلام، ص 26؛ محمدبن طوسى، همان، ص 272؛ قاضى بن براج طرابلسى، جواهرالفقه، تصحیح ابراهیم بهادرى، ص 250؛ على بن حسین محقق کرکى، رسائل الکرکى، ج 1، ص 63. براى تفصیل بیشتر در این باره، ر.ک: خدامراد سلیمیان، درسنامه مهدویت، ج 1، ص 210ـ212.
  • 51ـ محمدبن حسن حرّ عاملى، وسائل الشیعه، ج 16، ص 246و247.
  • 52ـ ناصر مکارم شیرازى، القواعدالفقهیه، ج 1، ص 503و504.
  • منبع: ماهنامه معرفت شماره178

منبع:جنبش سایبری 313



:: موضوعات مرتبط: چهارده معصوم (ع)
:: برچسب‌ها: مهدویت در اندیشه صادق آل محمد, ص
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : پنجشنبه ۲۱ شهریور۱۳۹۲
رویایی که یک مسیحی را مسلمان کرد
موسی بانگورا،مبلغ مسیحی که سال های طولانی از عمرش را در قاره سیاه صرف معرفی مسیحیت به آفریقایی ها کرد در رویایی به اسلام فراخوانده شد و از آن پس به عنوان یک واعظ مسیحی کمک کرد تا هزاران آفریقایی به دین اسلام مشرف شوند.
وی در این باره می گوید:من سال ها تلاش می کردم تا مسلمانان و دیگر هموطنانم را متقاعد به پذیرش مسیحیت کنم که ناگهان در رویایی خودم به دین اسلام دعوت شدم.
او رویای «دعوت به اسلام» را حدود 20 سال پیش سه بار متوالی دید و بار سوم وقتی به صحت رویا مطمئن شد،تصمیم گرفت اسلام بیاورد.
بانگورا که اهل «سیرالئون» است پس از تشرف به اسلام در سال 1993 تبدیل به یکی از مشهورترین مبلغان مسلمان در آفریقا شد.
حالا او ماموریت جدیدی برای پیدا کردن تفاوت ها و شباهت ها بین اسلام مسیحیت داشت تا از این طریق با دلایل محکم افراد را به دین اسلام دعوت کند.
بانگورا حتی سعی کرد تا همکاران کشیش خود را برای تغییر دین به اسلام دعوت کند.
وی در این باره می گوید:من پس از مطالعات فراوان،تناقض هایی را در مسیحیت پیدا کردم که منجر به بحث های گسترده من به کشیش های مسیحی شد و در نهایت به انها ثابت می کردم که اسلام،دین واقعی است.
او که پس از اسلام آوردن از سوی خانوده اش طرد شد،تلاش کرد با کمک به مسلمانان سیرالئون،خانوده گسترده تری را برای خود ایجاد کند.
موسی بانگورا سپس وب سایت «چرا اسلام» را برای ارائه اطلاعات درست درباره اسلام راه اندازی کرد و همچنین مدیریت موسسه اسلامی «چرا اسلام در عمل» را بر عهده گرفت.
وب سایت او به موفقیت های بزرگی دست پیدا کرد و منجر به گرایش بیش از هشت هزار غیر مسلمان به دین اسلام شد.
بانگورا می گوید:اکنون من برای مسیحیان در کشورم کار می کنم و سعی می کنم به آنها کمک کنم تا حقیقت اسلام را درک کنند و این دین را برای خیر دنیا و آخرت خود انتخاب کنند.

در حال حاضر حدود چهار میلیون از جمعیت شش میلیون نفری سیرالئون را مسلمانان تشکیل می دهند.

منبع:جنبش سایبری 313




:: موضوعات مرتبط: داستان
:: برچسب‌ها: رویایی که یک مسیحی را مسلمان کرد موسی بانگورا, مبلغ مسیحی
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : پنجشنبه ۲۱ شهریور۱۳۹۲
زیارتی که ثواب هزار حج مقبول دارد

برابر روایات فراوانی که از ائمه هدی علیهم السلام وارد شده است برای زیارت قبور ائمه خداوند ثوابهای بسیاری مقرر فرموده است.


در این میان ،زیارت قبور برخی از امامان همچون امام حسین علیه السلام و امام رضا علیه السلام از فضایل بیشماری برخوردار است.

در روایت زیر که از خود امام علی ابن موسی الرضا علیه السلام نقل شده آمده است:

از على بن حسین بن على بن فضال از پدرش از حضرت ابى الحسن على بن موسى الرضا (ع) مروى است که فرمود:

 همانا در خراسان بقعه‏اى است که زمانى محل آمد و شد ملائکه شود و پیوسته فوجى از ملائکه از آسمان در آن موضع فرود آیند و فوجى به آسمان بالا روند تا اینکه صور دمیده شود.

به آن جناب عرض کردند: یا ابن رسول اللَّه این بقعه کدام است؟

فرمود: آن بقعه در زمین طوس است و بخدا سوگند یاد میکنم که آن بقعه باغى است از باغهاى بهشت هر کس مرا در آن بقعه زیارت کند مثل کسى خواهد بود که رسول خدا (ص) را زیارت کرده باشد و حقتعالى ثواب هزار حج خالص که هیچ شائبه در آن نباشد و هزار عمره مقبوله برایش بنویسد و من و پدران من در روز قیامت شفیعان او باشیم.

عیون أخبار الرضا علیه السلام / ترجمه آقا نجفى، ج‏2، ص: 506

 منبع:e-heyat.com



:: موضوعات مرتبط: چهارده معصوم (ع)
:: برچسب‌ها: زیارتی که ثواب هزار حج مقبول دارد
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : پنجشنبه ۲۱ شهریور۱۳۹۲
عنایت امام رضا (ع) به یک شهید+ عکس



انگیزه‌ای که باعث آمدن من به جبهه شد احساس تکلیف شرعی و اسلامی من بود. اما اینکه چگونه این توفیق نصیب من شد باید بگویم که من لایق چنین سعادتی نبودم و خدا می‌داند که آنچه مرا به جبهه آورد در خواستی بود که در کنار مرقد مطهر حضرت رضا(ع) از ایشان نمودم و لطف و عنایت آن بزرگوار مرا به اینجا کشید و توسل جستن به ائمه اطهار(ع). توصیه‌ای است که من به تمام کسانی که خواهان رسیدن به این سعادت هستند و خود را آماده نمی‌بینند می‌نمایم.

اگر جسد من ناپدید شد افسوس مخورید که جسد هر کجا باشد روز قیامت برانگیخته خواهد شد و اگر تاسفی هست باید بر مظلومیت و ناپدید بودن تربت زهرا(س) خورده شود. توصیه می‌کنم شما را و هر آنکس که این وصیت نامه به او می‌رسد اینکه از خدا بترسند و در اعمال خود اخلاص را حفظ کنید و یاد خدا را فراموش نکنید و آگاه باشید که خداوند ناظر بر اعمال شماست و توصیه می‌کنم شما را به پیروی از امام و کوتاهی نکردن اجرای فرامین آن بزرگوار. سعی کنید که اعتقادات خود را در اصول و فروع قوی سازید تا در سختی ها نلغزید.

احمد امینی(امضاء)

امیدوارم در قیامت همه با هم باشیم

منبع: تهران پرس

منبع:e-heyat.com



:: موضوعات مرتبط: شهدا
:: برچسب‌ها: عنایت امام رضا, ع, به یک شهید, عکس
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : پنجشنبه ۲۱ شهریور۱۳۹۲
ثواب شب زنده داری

ابى رحمه الله قال حدثنى سعد بن عبدالله سلمه بن الخطاب عن محمد بن اليث عن جابر بن اسماعيل عن جعفر بن محمد عن ابيه عليهماالسلام آن رجلا سال اميرالمؤ منين عليه السلام عن قيام الليل بالقرآن فقال له ابشر من صليمن الليل عشر ليله الله مخلصا البتغاء ثواب الله قال الله عزوجل لملائكته اكتبوا لعبدى هذا من الحسنات عدد ما انبت فى الليل من حبه و ورقه و شجره و عدد كل قصبه و خوط و مرعى و من صلى تسع ليله اعطاه الله عشر دعوات مستجابات و اعطاه كتابه بيمينه يوم القيامه و من صلى ثمن ليله اعطاه الله عزوجل اجر شهيد صابر صادق النيه و شفع فى اهل بيته و من صلى سبع ليله اعطاه الله عزوجل اجر شهيد صابر صادق النيه و شفع فى اهل بيته و من صلى سبع ليله خرج من قبره يوم يبعث و وجهه كالقمر ليله البدر حتى يمر على الصراط مع الامنين و من صلى سدس ‍ ليله كتب مع الاوابين و غفر له ما تقدم من ذنبه و ما تاخر و من صلى خمس ‍ ليله زاحم ابراهيم خليل الله فى قبته و من صلى ربع ليله كان فى اول الفائزين حتى يمر على الصراط كالريح العاصف و يدخل الجنه بغير حساب و من صلى ثلث ليله لم يلق ملكا غبطه بمنزلته من اللهعزوجل و قيل له ادخل من اى ابواب الجنه الثمانيه شئت و من صلى نصف ليله فلو اعطى ملا الارض ‍ ذهبا سبعين الف مره بم يعدل جزاء و كان له بذلك افضل من سبعين رقبه يعتقها من ولد اسماعيل و من صلى ثلثى ليله كان له من الحسنات قدر رمل عالج ادناها حسنه اثقل من جبل احد عشر مرات و من صلى ليله تامه تاليا لكتاب الله عزوجل ذكره راكعا و ساجدا و ذاكرا اعطى من الثواب ادناها آن يخرج من الذنوب كما ولدته امه و يكتب له عدد ما خلق الله من الحسنات و مثلها درجات و يثبت النور فى قبره و ينزع الاثم و الحسد من قبله و يجار من عذاب القبر و يعطى براه من النار و يبعث من الامنين و يقول الرب تبارك و تعالى لملائكته ياملائكتى انظروا الى عبدى احيا ليله ابتغاء مرضاتى اسكنوه الفردوس و له فيها مائه الف مدينه فى كل مدينه جميع ما تشتهى الانفس و تلذ الاعين و ما لا يخطر على بال سوى ما اعددت له من الكرامه و المزيد و القربه .

ترجمه :

1. امام باقر عليه السلام از پدرش عليه السلام نقل مى نمايد كه مردى حكم شب زنده دارى با قرآن را از اميرالمؤ منين عليه السلام پرسيد. حضرت عليه السلام فرمودند: مژده بده . كسى كه يك دهم شب را با اخلاص و براى پاداش خداوند نماز بگذارد، خداى عزوجل به فرشتگان خود مى فرمايند: به عدد دانه ها، برگها و درختهايى كه در اين شب روييده و به عدد هر نى و شاخه نرم و چرا گاه براى اين بنده ام حسنات بنويسيد. و كسى كه يك نهم شب را نماز بگذارد، خداوند ده دعاى مستجاب به او عطا نموده و در روز قيامت نامه عملش را به دست راستش مى دهد. و كسى كه يك هشتم شب را نماز بخواند، خداوند عزوجل پاداش شهيد صابر و راست نيت را به ا عطا نموده و شفاعت او در مورد خانواده اش پذيرفته مى شود. و كسى كه يك هفتم شب را نماز بخواند، در روزى كه برانگيخته مى شود، و از قبر خود بيرون مى آيد كه چهره او مانند ماه شب چهارده مى باشد و در نهايت با كسانى كه در امانند از پل صراط مى گذرد و كسى كه يك ششم شب را نماز بخواند، نام او را در رديف توبه كارآن نوشته شده و گناهان گذشته اش و آينده اش آمرزيده مى شود. و كسى كه يك پنجم شب را نماز بخواند، در گنبد ابراهيم خليل عليه السلام جا را بر او تنگ خواهد كرد (همدم او خواهد بود) و كسى كه يك چهارم شب را نماز بخواند در صف اول رستگارآن مى باشد تا جايى كه مانند تند بادى از پل صراط گذشته و بدون حساب وارد بهشت خواهد شد. و كسى كه يك سوم شب را نماز بخواند، با هيچ فرشته اى ملاقات نمى كند مگر اين كه به منزلت او نزد خداوند عزوجل غبطه مى خورند و به او مى گويند : از هر كدام از درهاى هشتگانه بهشت كه مى خواهى وارد شو. و كسى كه نيمى از شب را نماز بخواند، چنانچه هفتاد هزار بار به اندازه زمینی پر از طلا به او بدهند بدهند، با پاداش او برابرى نخواهد كرد و پاداش اين عمل براى او بالاتر از آزاد كرد هفتاد بنده از فرزندان اسماعيل خواهد بود و هر كسى كه دو سوم شب را نماز بخواند، باندازه انبوهى از شن حسنات خواهد داشت كه كمترين آنها حسنه اى اشت كه ده بار سنگينر از كوه (احد) است . كسى كه همه شب را نماز بخواند و در حال ركوع و سجود و ذكر كتاب خداى متعال را تلاوت كند، پاداشهايى به او عطا مى شود و كمترين آنها اين است كه مانند روزى كه از مادر متولد شده از گناهان بيرون مى رود و به عدد مخلوقات خداوند حسنات و درجات براى او نوشته شده و قبر او هميشه نورانى خواهد بود، گناه و حسد از قلب او كنده شده و از عذاب قبر پناه داده مى شود، بيزارى از آتش به او عطا مى شود، بعنوآن امان يافته برانگيخته مى شود و خداى متعال به فرشتگانش مى گويد، به بنده ام بنگريد كه براى بدست آوردن رضايت من شبى را زنده نگهداشت . او را در فردوش (بهشت ) ساكن گردانيد. در فردوس صد هزار شهر دارد كه در هر شهرى همه چيزهايى وجود دارد كه انسان مى خواهد و ديدگان لذت مى برند و به انديشه اى نمى ايد، به غير از بزرگداشتها، افزونها و تقربى كه براى او آماده نموده ام .

 

 منبع : ثواب الاعمال و عقاب الاعمال
مؤ لف : مرحوم شيخ صدوق (ره )

منبع:e-heyat.com



:: موضوعات مرتبط: مسائل اعتقادی
:: برچسب‌ها: ثواب شب زنده داری
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : پنجشنبه ۲۱ شهریور۱۳۹۲
چرا می گویند شاهچراغ؟

حضرت سید امیر احمد(ع) ملقب به شاهچراغ و سیدالسادات الاعاظم، فرزند بزرگوار امام موسی کاظم(علیه السلام) است. پسران امام هفتم علیه السلام بنا به مشهور نوزده نفر می باشند. حضرت احمد بن موسی(ع) و محمد بن موسی(ع) از یک مادر که ((ام احمد)) خوانده میشد متولد گردیدند. آرامگاه ایشان اکنون در شهر شیراز، میعادگاه عاشقان است.شاید برای شما هم این سوال پیش بیاید که چرا به امامزاده احمدبن موسی(ع) شاهچراغ می گویند؟ روایتی در این باره که در کتابی تاریخی نقل شده است را در اینجا نقل می کنیم. «تا زمان امیر عضدالدوله دیلمی کسی از مدفن حضرت احمد ابن موسی (ع) اطلاعی نداشت و آنچه روی قبر را پوشانده بود تل گلی بیش به نظر نمی رسید که در اطراف آن،خانه های متعدد ساخته و مسکن اهالی بود. از جمله پیرزنی در پایین آن تل، خانه ای گلی داشت و در هر شب جمعه، ثلث آخر شب می دید چراغی در نهایت روشنایی در بالای تل خاک می درخشد و تا طلوع صبح روشن است، چند شب جمعه مراقب می بود،روشنایی چراغ به همین کیفیت ادامه داشت با خود اندیشید شاید در این مکان،مقبره یکی از امامزادگان یا اولیاء الله باشد،بهتر آن است که امیر عضدالدوله را بر این امر آگاه نمایم،هنگام روز پیرزن به همین قصد به سرای امیر عضدالدوله دیلمی رفت و کیفیت آنچه را دیده بود به عرض رسانید.امیر و حاضرین از بیانش در تعجب شدند.درباریان که این موضوع را باور نکرده بودند، هر کدام به سلیقه خود چیزی بیان کردند.اما امیر که مردی روشن ضمیر بود و باطنی پاک و خالی از غرض داشت فرمود:اولین شب جمعه شخصا به خانه پیرزن می روم تا از موضوع آگاه شوم.چون شب جمعه فرا رسید شاه به خانه پیرزن آمده و دور از خدم و حشم آنجا خوابید و پیرزن را فرمود هر وقت چراغ روشن گردید مرا بیدار کن .چون ثلث آخر شب شد پیرزن بر حسب معمول روشنایی پرنوری قوی تر از دیگر شب های جمعه مشاهده کرد و از شدت شعفی که به وی دست داده بود بر بالین امیر عضدالدوله آمده و بی اختیار سه مرتبه فریاد زد: « شاه! چراغ».واز آن به بعد به شاه چراغ معروف گردید.»

( کتاب قیام سادات علوی،علی اکبر تشید، صفحه 192)

روایت دیگری درموردکشف مدفن حضرت احمدابن موسی شاهچراغ علیه السلام

بر مدفن آن حضرت کسی واقف نبود تا زمان سلطنت عضوالدوله دیلمی که محل مزبور را شکافتند و به لوحی از سنگ یشم رسیدند که بر آن نوشته بود»السید امیر احمد بن موسی الکاظم«چون سنگ را برداشتند سردابی عمیق آشکار گشت و جسد مطهرش صحیح و سالم و بدون تغییر و تبدیل در حالی که نوری بس شگفت از آن ساطع بود مشاهده نمودند و انگشتری در دست راست حضرتش یافتند که بر نگین آن منقش بود»العزه لله،احمد بن موسی«سپس عضدالدولهدستور داد تا بنایی بر مرقدش مرتب سازند.در سال 745 ه.ق بانو تاشی خاتون میمند را وقف این بارگاه ساخت و سی جز قرآن که بخط طلایی می باشد بر آستانه وقف نمود که از نفیس ترین قرآنهای دنیاست و فعلاً در موزه پارس نگهداری می شود.
منبع:e-heyat.com



:: موضوعات مرتبط: زندگی نامه
:: برچسب‌ها: چرا می گویند شاهچراغ حضرت سید امیر احمد, ع, ملقب به شاهچراغ سیدالسادات الاعاظم احمد بن موسی
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : پنجشنبه ۲۱ شهریور۱۳۹۲
توصیف چهارشنبه

نقل کرده اند که حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام در مجلسی نشسته بود که شخصی بلند شد و عرض کرد یابن رسول الله مرا خبر ده از روز چهار شنبه ای که در آن فالی بد زده می شود و می گویند خوب نیست؟ بفرمایید که کدام چهارشنبه است؟

حضرت در جواب فرمودند: چهارشنبه آخر هر ماهی که ماه در آسمان دیده نمی شود که درآن چهارشنبه آخرماه بود که قابیل برادرش هابیل را کشت. و در آن روز حضرت ابراهیم علیه السلام را بالای منجنیق بردند و به آتش انداختند. و در آن روز فرعون غرق شد. و در آن روز که خداوند قریه لوط را زیرورو کرد. و در آن روز خداوند باد را بر قوم عاد فرستاد. و در آن روز خداوند پشه را بر نمرود مسلط کرد. و در آن روز فرعون حضرت موسی علیه السلام برای برای کشتن احضار کرد. و در آن روز بیت المقدس خراب شد. و در آن روز مسجد حضرت سلیمان علیه السلام آتش گرفت. و در آن روز حضرت یحیی علیه السلام را کشتند. و در آن روز خداوند قارون را بر زمین فرو برد. و در آن روز حضرت یوسف علیه السلام به زندان افتاد. و در آن روز سرزمین ثمود با قومش واژگون گشت. و در آن روز ناقه حضرت صالح علیه السلام را کشتند و در آن روز خداوند بر سر آنها سنگ بارید. و در آن روز دندان پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم را شکستند.

 

منبع : کتاب گنج خانواده

منبع:e-heyat.com



:: موضوعات مرتبط: چهارده معصوم (ع)
:: برچسب‌ها: چهار شنبه ای که در آن فالی بد زده می شود و می گوین
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : پنجشنبه ۲۱ شهریور۱۳۹۲
رو و بدهى سيد على بهبهانى را بده

هزينه زندگى مرحوم آيت الله (حاج سيد على موسوى بهبهانى ) در دوران تحصيل در نجف اشرف از نجف اشرف از طرف عمويش مرحوم حاج سيد مهدى مصطفوى پدر مرحوم آيت الله (حاج سيد فرج الله مصطفوى ) بهبهانى تاءمين مى شد. هنگامى كه مرحوم حاج سيد مهدى مصطفوى مشكلات مالى پيدا مى كند حدود شش ماه نمى تواند اين مقررى را به ايشان برساند آيت الله بهبهانى براى تاءمين مخارجش تمام كتابهايش را گرو مى گذارد كه حدود ده تومان هم مقروض مى شوند، طلبكار براى وصول طلبش به كرّات مراجعه و مطالبه مى كند، از قرار معلوم يك شب مرحوم حاج باقر بوشهرى مقيم كربلا كه از تجار بهبهانى الاصل بود خوابى مى بيند كه به او در خواب گفته مى شود كه به مدرسه برو و بدهى سيد على را بده ايشان صبح روز بعد به آن مدرسه آمده و با مرحوم آيت الله بهبهانى تماس گرفته و پس از آگاهى از مشكلات ايشان تمام كتابها را از گرو خارج مى كند و بدهى ايشان را پرداخت نموده و كمك مؤ ثرى هم مى كند و تا آخر عمر با آيت الله بهبهانى در نجف در ارتباط بودند.

منبع:e-heyat.com



:: موضوعات مرتبط: داستان
:: برچسب‌ها: رو و بدهى سيد على بهبهانى را بده
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : پنجشنبه ۲۱ شهریور۱۳۹۲
کمک به جراحی یک مادر نیازمند
سلام و خداقوت

پدر خانواده ۱۷سال پیش از دنیا رفته است.

سالها ۴فرزند پدر با مادرشان در خانه ای تقریبا ۵۰متری در منطقه یافت آباد زندگی می کردند که البته تا امروز سه نفر آنها ازدواج کرده و یکی از پسرها نزد مادر مانده و با او زندگی می کند.

یکی از پسرها کارگر یک  سوپرمارکتی است و پسر دیگر کارگر تاسیسات و خدمات یک موسسه.

مادر ایشان مادرزادی دچار ناراحتی کمر و لگن بوده اند اما سالهای اخیر مشکل ایشان بسیار بیشتر شده تا جایی که حرکت و زندگی را این روزها برای ایشان بسیار سخت و مشکل کرده است.

بر اساس نظر پزشکان ایشان باید هرچه سریعتر عمل عمل تنگی نخاع و مفصل لگن انجام دهد که هزینه این جراحی حدود ده میلیون تومان براورد شده است که تاکنون فقط توانسته اند ۵میلیون تومان آن را تهیه کنند.

همت کنید کمک کنیم به جراحی این مادر بزرگوار

برای کمک کلیک کنید(خیریه همت)

jahannewslogo

namenewslogo



:: موضوعات مرتبط: گوناگون
:: برچسب‌ها: کمک به جراحی یک مادر نیازمند
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : جمعه ۱۱ مرداد۱۳۹۲
خاطرات رهبر معظم انقلاب از آیت الله صدوقی

من از مرحوم آیت‌الله صدوقى خاطرات زیادى دارم. با ایشان دوستى ما سابقه دارد. البته دوستى بیست ساله، سى ساله نیست اما چند سال بود که با ایشان آشنا بودم بیشترین آشنایى و صمیمیت و دوستى نزدیک ما با ایشان از سال ۱۳۵۷ شد، یا ۵۶ یا اواخر ۵۶ بود یا اوائل ۵۷ بود. ما در تبعید بودیم در ایرانشهر بلوچستان.

یک روز مغرب بود، من رفتم منزل برادرمان آقاى حاج محمد جواد حجتى کرمانى که ایشان هم آن‌جا تبعید بودند و ما هر دو با هم بودیم، غروب رفتیم منزل ایشان که نماز بخوانیم، من دیدم که آقاى صدوقى با چند نفر از علماى محترم یزد از جمله آقاى راشد یزدى – که در این جریانات تشییع ایشان سخنان بسیار جالبى ایراد کرده بودند، من از تلویزیون و رادیو شنیدم – ایستادند به نماز، ما هم نماز را با آنها خواندیم.

بعد از نماز جویا شدیم، معلوم شد بله، ایشان با وجود سن زیاد و وضعیت اختناق‌آمیزى که آن وقت داشت، راه افتادند از یزد که همه‌ى تبعیدی‌ها را دیدن کنند. از جمله ایرانشهر آمده بودند و شما مى‌دانید راه ایرانشهر راه دشوارى بود و زندگى در ایرانشهر هم براى کسى مثل ایشان ولو یک شب، دو شب مشکل بود. ایشان آمدند آن‌جا یک شبى، دو شبى ماندند و بعد رفتند چابهار آن‌جا هم یکى، دو تا تبعیدى بودند از آنها هم دیدن کردند، مجددا برگشتند ایرانشهر و باز ماندند، یک روز، دو روزى، ایرانشهر بودند. از آن‌جا دوستى ما با ایشان صمیمانه شد.

بعد که رفتند یزد، مرتب با من تبادل پیام مى‌کردند، نامه مى‌نوشتند، یزدی‌هایى که مى‌آمدند آن جا، به خصوص بعد از آنى که آقاى راشد – برادرمان که الان ذکر خیرشان را کردم – ایشان بعد از چندى خود آقاى راشد به ایرانشهر تبعید شد؛ یعنى بعد از همان سفرى که ایشان دیدن ما آمده بودند، فکر مى‌کنم بعد از مثلا بیست روزش سر قضایاى یزد که در فروردین اتفاق افتاد و آن‌جا کشتار شد و اینها، سخنران آن جلسه‌ى مهم یزد که منجر به حوادث بزرگى شد، آقاى راشد یزدى بود؛ آقاى حاج محمد کاظم راشد یزدى.

لذا ایشان را گرفتند تبعید کردند یزد. بعد از تبعید ایشان از یزد، یزدی‌ها زیاد رفت و آمد مى‌کردند در ایرانشهر که ما بودیم و مرتب از طرف آقاى صدوقى پیام و نامه، پیام شفاهى بود و من هم پاسخ مى‌دادم. من آقاى صدوقى را یک شخصیتى یافتم که در بین روحانیون انصافا کم‌نظیر بود. اولا مرد فاضل درس‌خوانده زحمت کشیده‌اى بود، ملا بود، مرد با تقوا و دین و واقعا دین‌دارى بود. مرد بسیار شجاعى بود، حالا شجاعت ایشان را شما توى این جبهه‌ها دیدید دیگر. ایشان توى جبهه‌ها همه جا رفت و بیمى از این‌که حالا چه خواهد شد نکرد. در جبهه‌هاى غرب ایشان بود، از سال گذشته، آن وقتى که من خودم توى جبهه‌ها بودم، آقاى صدوقى را دیدم که راه افتاده بود گیلانغرب، سر پل ذهاب، نمى‌دانم بیجار، مریوان، پاوه، مرتب تو این جبهه‌ها ایشان مى‌گشت.

بعد هم جبهه‌هاى جنوب و در قرارگاه کربلا و دیگر این را همه دیگر دیدند و معلوم است. غیر از این من شجاعت ایشان را از دوران اختناق به یاد دارم. ایشان در آن دوران تهدید شده بودند که به قتل خواهند رسید به وسیله‌ى چماق به دست‌هاى دستگاه، به خاطر این‌که ایشان اداره‌کننده و رهبر همه‌ى حرکت‌ها در یزد بود؛ یعنى یک رهبرى دقیق و واقعى مى‌کرد. درعین‌حال ایشان ساعت ده شب که مى‌شد راه مى‌افتادند – که خبرش را به ما در ایرانشهر مى‌دادند – هر شب ساعت ده ایشان یک مقدارى قدم مى‌زدند توى خیابان، خیابانهاى خلوت و بى‌تردد یزد، ساعت ده شب با این‌که تهدید هم شده بودند که کشته مى‌شوند، ایشان از این تهدید نمى‌هراسیدند.

شجاعت ایشان این بود. انسان فعال پرکارى بود. تمام عمر آقاى صدوقى به فعالیت و تلاش گذشت. اگر شما بدانید که ایشان چقدر تلاش آبادى و عمران و رسیدگى به زلزله و رسیدگى به سیل و رسیدگى به جنگ‌زده و اینها داشته، واقعا حیرت‌آور است. در ایرانشهر که ما بودیم – باز برگشتیم به خاطرات آن دوران -  ایرانشهر سیل آمد، و ما که آن‌جا تبعید بودیم، یک گروه امداد درست کردیم. بیشترین و اولین و سریع‌ترین کمک از سوى آقاى صدوقى بود که تا آخر هم ادامه داد. یعنى اگر ما مثلا مى‌خواستیم آن دوره‌ى امداد را که مثلا حدود ۴۰ روز، ۵۰ روز طول کشید، اگر مى‌خواستیم شش ماه هم امداد برسانیم به مردم آن جا، آقاى صدوقى مرتب به ما کمک مى‌کرد، پول و وسائل براى ما مى‌فرستاد.

یک فرد عجیبى بود در فعالیت و در کارهاى خیر. ایشان مى‌دانید در این سفر کربلا، این قرارگاه کربلا ایشان بیمار بود؛ یعنى از بیمارستان تازه خارج شده بودند، چشمشان را هم عمل کرده بودند، بیمارى قلب هم داشتند، ده، بیست روز بیمارستان زیر نظر دکتر بودند. وقتى آمدند بیرون، به من گفتند من مى‌خواهم بروم جبهه، من ازشان خواهش کردم که جبهه نروند. گفتم شما بروید یک قدرى استراحت بکنید. بعد که دیدم اصرار دارند بروند، گفتم پس جنوب نروید، جنوب گرم است. ماه اردیبهشت جنوب گرم است. گفتم بروید غرب، غرب آن‌جا هوایش بهتر است. ایشان گفت حالا ببینیم. بعد نگو که فرماندهان نظامى به ایشان مثلا درخواست کرده بودند که بیایید، ایشان هم بدون این‌که اهمیتى به گرمى هوا بدهد، چشم عمل کرده‌ى ناراحت، رفته بودند، یک فرد عجیبى بود.

نکته‌ى باز دقیق و مهمى که در زندگى ایشان دیدم، در یزد آقاى صدوقى یک امام‌جمعه فقط نبود. به معناى واقعى کلمه ایشان نماینده‌ى امام بود یعنى براى مردم یزد رهبر و امام بود . دقیقا رهبرى مى‌کرد مردم را. من سال ۵۷ بعد از آنى که از تبعید آمدیم، من از طریق یزد آمدم که یک سرى به آقاى صدوقى بزنم و از آن‌جا بیایم به طرف مشهد، یزد که رسیدم، اصلا اوضاع یزد را یک جور دیگر دیدم.

دیدم این‌جا یک کشور دیگرى است. کشورى است که حاکم و فرمانروایش آقاى صدوقى است و تمام امور مردم را اداره مى‌کند ایشان. البته آن‌جا شهربانى و استاندارى و فرماندارى و طاغوتى بود ها! همه بودند هنوز، اما وجود آنها در جنب وجود آقاى صدوقى یک وجود بى‌معنى‌اى بود اصلا. آنها کارى نداشتند. شهر به دست آقاى صدوقى مى‌گشت، و آن‌جا من دیدم رهبرى یعنى این. مفهوم رهبرى را در عمل من مجسم دیدم. دیدم تمام امور مردم به ایشان ارجاع مى‌شود و ایشان در هر مسأله‌اى یک نظر و رأى قاطعى که مردم را روشن کند ابراز مى‌کند.

هیچ چیزى به تردید و نمى‌دانم و سکوت و اینها برگزار نمى‌شود. یک خصوصیت رهبرى در ایشان بود. به‌هرحال شخصیت عزیزى بود، مرد باصفایى بود، مرد شیرین و خوش محضرى بود. مجلس ایشان، مجلس بسیار شیرین و لذت‌بخشى بود که انسان سیر نمى‌شد. مرد بسیار خوش‌حافظه و پر معلوماتى بود که اطلاعات زیادى در ذهنش داشت. به‌هرحال شخصیت عزیزى بود.

خدا لعنت کند ایادى امریکایى منافقین را که این شخصیت عزیز را از مردم ایران گرفتند. البته همان‌طور هم که بارها گفتیم، ما از این ضایعه‌ها احساس خسارت نمى‌کنیم. ضایعه است دیگر، در این‌که ضایعه است هیچ شکى نیست. واقعا مصداق کامل این حدیث رسول‌الله صلى‌الله‌علیه‌وآله که فرمود: «اذا مات العالم ثلم فى الاسلام ثلمة لاسیدها شى‌ء» وقتى که عالمى،اندیشمندى از دنیا مى‌رود، یک شکافى، رخنه‌اى در اسلام بوجود مى‌آید که هیچ چیز آن را پر نمى‌کند. در واقع ایشان از دست رفتنش یک ضایعه بود، یک رخنه بود در دین اما با توجه به آنچه که خود آن بزرگوار با این شهادت، با این کشته شدن به دست آورد و با آنچه که ملت اسلام و انقلاب و روند انقلاب بدست آورد، از این ضایعه احساس خسارت نمى‌کند. رحمت خدا بر ایشان.

منبع:http://www.nahad.info



:: موضوعات مرتبط: زندگی نامه
:: برچسب‌ها: ایرانشهر, خاطرات رهبری, خاطرات رهبری در ایرانشهر, رهبری
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : جمعه ۲۸ تیر۱۳۹۲
زندگينامه شهيد آيت الله صدوقي (ره)
نسب واجداد

 بنده محمد صدوقي در سال 1327 هجري قمري 75 سال پيش در خانواده اي روحاني در يزد متولد شدم پدرم مرحوم اقا ميرزا ابوطالب، يكي از روحانيون معروف اين اتسان بود و در مسجد روضه محمديه حظيره سمت امامت داشت و مرجعيت تامه براي كارهايي كه مردم داشتند از اسناد و قبالجات و بطور كلي كارهايي كه در آن دوره به دست روحانيت بود، تخصص فوق العاده اي داشت كمتر كسي در اين استان مي توانست مثل ايشان اسناد شرعيه تنظيم كند پدرم فرزند مرحوم ميرزا كرمانشاهي، يكي از علماي بزرگ اين استان بود و ايشان هم فرزند مرحوم آخوند ملا محمد مهدي كرمانشاهي بود سال ورود آخوند ملامحمدي به يزد، روشن نيست چرا كه ایشان به وسيله فتحعلي شاه از كرمانشاه به يزد تبعيد شدند تنها مدركي كه براي صدوقي بودن داريم و اينكه از نواده هاي مرحوم صدوق بزرگ مي باشيم همان لوح تاريخي جد بزرگ و جد دوم ماست كه در لوح قبرشان اين جمله هست «الدي كان بالصدق نطوق كيف و هم من نحبل الصدوق» كسي كه به صدق و راستگويي سخن مي گفت چگونه چنين نباشد و حال آنكه او از نسل صدوق باشد و به اين جهت نيز شهرت ما صدوقي مي باشد

کودکی وتحصیل

2f/¯j f

 بنده در سن 7 سالگي پدر و در سن 9 سالگي مادرم را از دست دادم و پسر عم و ابوزوجه ما مرحوم آميرزا محمد كرمانشاهي سرپرست و قيم ما بود تحصيلات قديمه را تا حدودي لمعه و قوانين در مدرسه عبدالرحيم خان زير نظر اساتيد آن زمان خوانديم در سال 1348 قمري براي ادامه تحصيلات به اصفهان رفتيم، در مدرسه چهارباغ كه حال مدرسه امام صادقع نام دارد مشغول تحصيل بوديم و پيشرفتمان هم خيلي خوب بود كه متاسفانه يك زمستان بسيار سردي پيش آمد و توقف براي ما خيلي سخت شد شايد متجاوز از بيست روز برف سنگين آمد و كسب و كار، تقريباً همه چيز از دست مردم گرفته شد هر روز از صبح، دنبال ذغال و چوب مي رفتيم و ظهر دست خالي بر ميگشتيم تا اينكه مرحوم سيد علي نجف آبادي يك روز وار مدرسه چهار باغ شد و ديد كه همه طلبه ها دچار كمبود سوخت هستند و بعد دستور داد تا يكي دو تا از چنارهاي بزرگ مدرسه را بيندازند و بين طلبه ها تقسيم كنند پس از مدتي كه خيلي به سختي گذشت از طريق قمشه و آباده به طرف يزد حركت كرديم و اين سفر قريب بيست و نه روز طول كشيد و بالاخره با هر زحمتي كه بود خودمان را به يزد رسانديم

آن وقت حافظه من معروف بود و وقتي كه ده هزار طلبه شهريه مي گرفتند من دفتر و دستكي در موقع پرداخت نداشتم، هر كس كه شهريه مي گرفت در خاطرم بود و ديگر احتياجي نبود كه اسم و مبلغ را بنويسم و شب كه به منزل مي رفتم به هر كس هرچه داده بودم، يادداشت مي كردم درس هم كه مي گفتم روي همان حافظه قوي بود

مهاجرت به قم

 يك سال بعد يعني در سال 1349 قمري براي ادامه تحصيلات با خانواده به طرف قم رفتيم و اقامت ما در شهر قم بيست و يك سال بطول انجاميد مرحوم شيخ عبدالكريم حائري يزدي موسس و مدير حوزه علميه قم وقتي كه در قم ما را شناخت، مورد لطف و محبت خود قرار داد و كم كم كار به جايي رسيد كه رفتن خدمت ايشان براي بنده مثل واجبات بود و بعضي از گرفتاري ها كه براي طلاب پيش مي آمد خدمتشان عرض مي كردم و ايشان هم كمك هايي توسط بنده به اهل علم مي نمودند پيشرفت ما در تحصيلات خيلي خوب بود تا اينكه در سنه 1355 قمري آيت ا حائري از دار دنيا رفتند بعد از درگدشت ايشان در اثر فشار پهلوي كه مي خواست همه اهل علم را از لباس روحاني خارج كند اوضاع بر اهل عمل خيلي سخت شد كه بعداً توسلاتي از اهل علم شد و خيلي موثر افتاد تحصيل در آن دوره خيلي سخت بود به جهت اينكه در آن زمان قم مرجعي نداشت چرا كه مرجع تقليد مرحوم آسيدابوالحسن اصفهاني بودند كه ايشان هم در نجف اقامت داشتند آقايان مرحوم آيت ا صدر و مرحوم آيت ا خوانساري و مرحوم آيت ا حجت، اين سه سرپرستي حوزه را داشتند و خيلي هم زحمت كشيدند تا وقتي كه مرحوم آيت ا بروجردي به علت كسالت در بيمارستان فيروزآبادي بستري شدند و در همين خلال بعضي از اهل علم و مدرسين به فكر افتادند كه ايشان را به قم بياورند و به همين خاطر نامه هايي از قم به خدمتشان ارسال شد و اشخاصي به نمايندگي از روحانيت با ايشان ملاقات كردند بنده هم به قم اتفاق داماد آقاي صدر به بيمارستان رفتيم و بعد به همراه مرحوم آيت ا بروجردي به قم آمديم عمده سعي و كوشش براي آمدن آقاي بروجردي به قم از ناحيه حضرت آيت ا خميني بود و ايشان خيلي اصرار داشتند كه اين كار انجام بشود پس از فوت مرحوم آيت ا حائري قسمت عمده اي از كارهاي حوزه به دوش ما افتاد و علاوه بر اينكه توليت مدارس، تقسيم شهريه هاي طلاب زير نظر بنده بود تدريس هم داشتم و حداقل چهار پنج درس مي گفتم و به درس آقايان آيت ا خوانساري، آيت ا حجت، آيت ا بروجردي مي رفتم در اطراف قم هم مقداري زراعت داشتم در آن وقت حافظه من معروف بود و وقتي كه ده هزار طلبه شهريه مي گرفتند من دفتر و دستكي در موقع پرداخت نداشتم، هر كس كه شهريه مي گرفت در خاطرم بود و ديگر احتياجي نبود كه اسم و مبلغ را بنويسم و شب كه به منزل مي رفتم به هر كس هرچه داده بودم، يادداشت مي كردم درس هم كه مي گفتم روي همان حافظه قوي بود كه خيلي نياز به مطالعه نداشتم و بعضي روزها كه به درس مي رفت، آقايان وقتي كه مي ديدند عبارت نمي خوانم مي فهميدند كه من قبلاً مطالعه نكرده ام، حالا كه پير شدم و از كار افتاده ام ولي معذلك حالا هم كه يك حديث يا دعايي را سه چهار مرتبه مي خوانم حفظ مي شوم

 

دو سه روز پس از ورود، با امام خميني آشنا شدم و كم كم آشنايي ما بالا گرفت و به رفاقت كشيد و گاه در تمام مدت شبانه روز با ايشان بودم در اين مدت طولاني كه در قم بوديم، انس ما عمده با ايشان بود و نمي شد هفته اي بگذرد و دو سه جلسه در خدمتشان نباشيم

 

  با امام خمینی

2f/¯j f

 امام خميني در تدريس فلسفه، عرفان، فقه و اصول استاد اول شناخته مي شدند در آن وقت امام خميني يك از مدرسين خيلي مبارز حوزوي بودن كه همه ايشان را به عنوان اينكه يك آقاي فوق العاده اي است، مي شناختند تدريس شان هم خيلي بالاگرفت و با اينكه آقايان مراجع هم بودند ولي تدريس ايشان در قم اولويت پيدا كرد يادم هست كه امام خميني در مسجد ما نزديك محله يخچال قاضي تدريس مي كردند و مسجد تقريباً پر مي شد و ايان يك آقاي معروفي مشهور به فلسفه و عرفان و فقه و اصول و استاد اول شناخته مي شدند بنده در سال 1349 قمري كه وارد قم شدم دو سه روز پس از ورود، با امام خميني آشنا شدم و كم كم آشنايي ما بالا گرفت و به رفاقت كشيد و گاه در تامام مدت شبانه روز با ايشان بودم در اين مدت طولاني كه در قم بوديم، انس ما عمده با ايان بود و نمي شد هفته اي بگذرد و دو سه جلسه در خدمتشان نباشيم و يادم نمي رود كه يك ماده مبارك رمضان، حديث طبري مشوي كه از كتاب«عبقات» را و دوره اين كتاب را در شب نشيني هايي كه با ايشان و چند تن ديگر از دوستان داشتيم از اول به آخر مفصلاً خوانده شد و از جمله كساني كه براي آمدن من به يزد سفارش زياد كرد آقاي خميني بود

 

در آن موقع از طرف ساواك يك كسي پيش ما آمد و گفت كه مامور مراقبت شما هستم، شما چه نقشي داريد؟ ما هم علناً نقش خود را نگفتيم و كارهايي را هم انجام داده بوديم و اطلاعيه ها و تلگرافات را همه نشانش داديم و گفتيم در اين راه تا آخر هم هستيم،

 

 

بازگشت به یزد

2f/¯j f

در سال 1330 شمسي كه براي انجام كاري به يزد آمدم مرحوم حاج آقا وزيري از روحانيون سرنشان يزد پيشنهاد ماندن ما را داد و در اين باره خيلي سعي و كوشش نمود و تلگرافاتي هم به قم شد آقايان قم با اينكه در پاسخ تلگراف نوشته بودند كه بودن من در قم ضرورتش بيشتر است مع الوصف پذيرفتند و ما براي هميشه وارد يزد شديم در اينجا كه ماندني ديم در كنار درس و بحث، بعضي از كارها را شروع كرديم از جمله تعمير مدارس، مدرسه ا«خان» خيلي خراب بود و مدرسه عبدالرحيم خان هم مركز زباله بازار شده بود و مسجد روضه محمديه را هم تعمير نموديم و خلاصه اينكه كارهايي را كه مربوط به روحانيت نمي شود، شروع كرديم در سال 1341 كه قضيه انجمين هاي ايالت و ولايتي شروع شد من با امام خميني تماس مستقيم داشتم و خيلي ها اينجا رفت و آمد مي كردند و مديريت جمع كردن آقايان روحانيون و تلگراف كردن راجع به اين انجمن ها تقريباً زير نظر بنده بود مجالس فوق العاده اي هم بود و تقريباً هر روز و هر شب يك اجتماع روحاني تشكيل مي شد و الحمد لله در اثر سعي و كوشش و فشار آقاي خميني، دولت مجبور شد كه اين پيشنهاد را لغو كند بعد از اينكه اين قضيه تمام شد، قضيه آن شش ماده پيش آمد كه از طرف شاه پيشنهاد شده بود و همه ديدند كه اين بدتر از آن قضيه انجمنهاي ايالتي و ولايتي است و كسي هم كه از اول مخالفت كرد، آقاي خميني بود بعضي از آقايان هم از اول حاضر به همكاري نبودند ولي كم كم كار به جايي رسيد كه آنها هم ناچار شدند و گوشه و كنار تلگرافاتي مي زدند و اعلاميه هايي مي دادند و اينجا هم از ناحيه روحانيت تلگرافاتي شد و اطلاعيه هايي صادر گرديد در آن موقع از طرف ساواك يك كسي پيش ما آمد و گفت كه مامور مراقبت شما هستم، شما چه نقشي داريد؟ ما هم علناً نقش خود را نگفتيم و كارهايي را هم انجام داده بوديم و اطلاعيه ها و تلگرافات را همه نشانش داديم و گفتيم در اين راه تا آخر هم هستيم، هر اقدامي كه قرار است از طرف ساواك نسبت به ما بشود زودتر انجام بدهيد، ولي چون بهانه صحيحي نداشتند، نتوانستند مار تعقيب كنند وقتي كه كار بالا گرفت و هر  شهر و ديار با آقاي خميني موافقت كرد، قضيه 15 خرداد در تهران اتفاق افتاد كه مصادف بود با 12محرم اينجا هم طبق سنت هميشگي مجلس مفصلي در مسجد ملااسماعيل و با جمعيت فوق العاده اي برگزار شد خبرها مرتب مي رسيد و از جمله خبر سخنراني مفصل آقاي خميني در عصر عاشورا در مدرسه فيضيه عليه شاه كه در آن موقع به قدري به نظر مردم بعيد مي آمد كه حساب نداشت كي قدرت داشت كه اسم شاه را بي وضو ببرد و آقاي خميني در آن روز چنان شاه را كوبيد كه اصلاً آبرويي براي او نماند و گفت كه كاري نكن كه مثل روزگار پدرت بشود كه وقتي از اينجا رفت، مردم خندان باشند و جشن بگيرند و بقيه آن سخنراني كه حتماً شنيده ايد شب بعدش هم ايشان را گرفتند و به تهران بردند و بعد از هر شهر و استاني گروهي از مشهد، آقاي نجفي از قم و بنده هم از يزد رفتم اوضاع در تهران به قدري وخيم شده بود كه به هر خانه اي پا مي گذاشتي، صاحبخانه مي ترسيد، حتي وقتي وارد خانه نزديكان هم مي شديم بند از بندشان پاره مي شد ما در تهران مانديم تا وقتي كه از طرف ساواك گفتند كه بايد برويد يادم هست در منزل آقاي ميلاني بوديم وهمه مهاجرين اهل علم شهرها هم بودند كه پاكروان عليه ما  آنجا آمد و گفت آقايان بايد تا پنجشنبه از تهران بروند، خيلي ها رفتند و خيلي ها را هم بردند برحسب ظاهر نتيجه اي از مسافرت و گردهمايي گرفته نشد مگر شهرت اينكه براي استخلاص آقاي خميني همه به تهران رفتند و جريحه دار شدن قلوب مردم كه اين هم خودش نتيجه بزرگي بود و انزجاري از مردم نسبت به دستگاه پيدا شد بالاخره امام بر حسب ظاهر آزاد شدند و به قم آمدند چند روزي در خدمتشان بوديم كه عازم مكه شدم و پس از مراجعت از مكه دوباره چندصباحي در فم ماندم و اغلب روزها و شب ها در خدمت ايشان بودم كه گروهي از يزد آمدند و ما را به سوي يزد حركت دادند در مدتي كه ايشان در قم بودند قبل از تبعيد شدن به تركيه، گاهي دستوراتي مي رسيد و ما هم عمل مي كرديم

اولين كسي كه درباره سينما ركس آبادان اعلاميه داد و گناه را به گردن دولت گذاشت بنده بودم و دو روز بعد هم از طرف امام اعلاميه اي صادر شد

يادم هست كه آقاي فلسفي را براي سخنراني دعوت كرده بوديم و جلسه خيلي عظيم تشكيل مي شد كه در شب پنجم خبر رسيد كه امام را به تركيه تبعيد كردند گفته شد كه مجلس ادامه داشته باشد يا تعطيل شود؟ ما در جواب گفتيم اگر بناست حرفي نزنيد و مجلس عادي برگزار بشود، چنين مجلسي نتيجه اي ندارد ولي اگر موضوع، تعقيب مي شود و مي توانيد از خودگذشتگي نشان بدهيد و عليه اقدامي كه كرده اند، صحبتي بكنيد مجلس برقرار باشد بالاخره بعد از دو سه روز دستور آمد كه آقاي فلسفي را جلب و به تهران اعزام كنند، ما هم به شهرباني رفتيم و با رئيس شهرباني خيلي درشت صحبت كرديم و به هر حال نزديك به غروب ايشان را به تهران اعزام نمودند ماهيانه هم يك كمك مالي مستمر مي شد و گاهي هم كمك فوق العاده اي انجام مي گرفت تا اينكه مبارزات شروع شد و ما هم اينجا مبارزه را شروع كرديم و اگر اطلاعيه يا اعلاميه اي از نجف صادر مي گرديد متن آن به وسيله تلفن براي ما خوانده مي شد امام كه به پاريس تشريف بردند اوضاع بهتر و جنبش مردم هم زيادتر شد مراوده و مراسلات و تلفن نيز بين ما شدت بيشتر پيدا كرد و اعلاميه هاييي را كه امام در پاريس صادر مي كردند اينجا به وسيله تلفن ضبط مي شد و ما آن را به اطلاع علماي مشهد و تبريز و شيراز و استانهاي ديگر مي رسانديم و آنها هم تلفني ضبط مي كردند و در خود يزد هم به مقدار كافي چاپ و پخش مي شد خود بنده هم اعلاميه هاي خيلي زيادي دادم و اولين كسي كه درباره سينما ركس آبادان اعلاميه داد و گناه را به گردن دولت گذاشت بنده بودم و دو روز بعد هم از طرف امام اعلاميه اي صادر شد و بعد براي زيارت امام به پاريس رفتيم و در حدود 12 روز كه در پاريس بوديم صحبتهايي بين ما و ايشان انجام گرفت

 پیروزی انقلاب

2f/¯j f

پس از پیروزی انقلاب، به فرمان حضرت امام، معظم له به امامت جمعه یزد منصوب گردید . ایشان به اقدامات فرهنگی و عمرانی فراوانی دست زد که می‏توان به تعمیر 18 مسجد، تاسیس و تعمیر 19 مدرسه علوم دینی، تاسیس سازمانهای خیریه و بنیاد صدوق قم به مساحت 220 هزار متر مربع و . . . اشاره نمود .

وی به دلیل تاثیرگذاری فراوان در جریان انقلاب، به شدت مورد خشم دشمنان انقلاب قرار داشت و چند بار نیز مورد سوء قصد قرار گرفت . سرانجام در رمضان سال 1360 (ه . ش) بعد از نماز پرشکوه جمعه، مورد حمله منافقی سیاه دل قرار گرفت و در سن 75 سالگی شربت وصال محبوب را سرکشید

منبع:تنظیم برای تبیان حسن رضایی گروه حوزه علمیه



:: موضوعات مرتبط: زندگی نامه
:: برچسب‌ها: زندگينامه شهيد آيت الله صدوقي, ره
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : جمعه ۲۸ تیر۱۳۹۲
زندگی نامه آیت الله اشتهاردی (ره)
ايشان از بندگان صالح خداوند و عالمي مهذب و پاك و برخوردار از سجاياي اخلاقي و صلاح و سداد عملي بودند و نه تنها درس اخلاق ايشان در حوزه علميه كه شيوه زندگي و رفتار ايشان نيز آموزنده تقوا و پارسايي محسوب مي‌گشت.
 
 در سده هاى اخير از دارالمؤمنين اشتهاردعلما و دانشمندان دينى نامورى برخاستند كه چون ستارگانى فروزان در آسمان علم و دين درخشيده اند. ازجمله اين اعلام بزرگانى نظير آخوند بزرگ : آقا ملا محمد حسن اشتهاردى، آقا ملا على احمد شاه بختى (۱۳۴۵ق) آقا ملا محمد مهدى امينى (۱۳۴۲ ق) آقا ملا ابوالحسن، ملا محمد اسماعيل امامى، ميرزا حبيب الله عسگرى (۱۳۷۳ق) حاج شيخ يحيى تقوى (۱۳۷۸ق) و فرزندش حاج شيخ حسين تقوى (۱۴۲۱ق)، آقاى سيد عبدالله برهانى(۱۳۹۷ ق)، شهيد حاج شيخ غلامرضا سلطانى(۱/۱۲/۱۳۶۴) و شهيد مفقودالاثر شيخ حسن سليمانى و عده ديگرى كه در حوزه هاى علميه اشتهارد و قم به تحصيل اشتغال دارند. از ميان آنان آيت الله حاج شيخ على پناه اشتهاردى از چهره هاى شاخص و مقبول علما و مراجع بوده و در زهد و تقوا زبانزد حوزويان و در تدريس و تحقيق ميان مدرسان و محققان سابقه اى درخشان دارد.

برای مشاهده متن کامل به ادامه مطلب رجوع کنید



:: موضوعات مرتبط: زندگی نامه
:: برچسب‌ها: زندگی نامه آیت الله اشتهاردی, ره
:: ادامه مطلب
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : جمعه ۲۸ تیر۱۳۹۲
آیا حضرت خدیجه(س) از نسل حضرت ابراهیم(ع)بود؟ + لینک دانلود و خرید اینترنتی چند کتاب

بسياري از بزرگان و مفاخر ديني ما هستند که با وجود فداكاري ها و از خودگذشتگي هايي كه براي به ثمر رسيدن دين مبین اسلام از خود به جاي آوردند اما در طول تاريخ در اثر بي توجهي ناشناخته مانده اند. برای نمونه می توان به حضرت ابوطالب(ع) و حضرت خدیجه(س) اشاره کرد. کسانی که از قدرت و ثروت خود برای یاری اسلام در سخت ترین شرایط استفاده کردند.

در زیر چند عنوان کتاب معرفی شده است که با خواندن آنها می‌توان بیش از ÷یش با شخصیت و زندگی حضرت خدیجه(س) آشنا شد. سالروز وفات این بانوی بزرگوار بهانه خوبی است برای شروع به مطالعه یکی از این کتاب‌ها.

 

 حضرت خدیجه اسطوره ایثار و مقاومت

این کتاب که محمد محمدی اشتهاردی آن را به رشته ی تحریر در آورده است و توسط م‍وس‍س‍ه‌ ان‍ت‍ش‍ارات‌ نبوی منتشر شده است، سه فصل دارد. در فصل اول این کتاب به زندگي آن حضرت از آغاز ولادت تا آغاز بعثت مي‌پردازد. فصل دوم كتاب درباره اسلام آوردن حضرت خديجه(س) و فداكاري‌هايی که ایشان برای اسلام انجام داده اند، می باشد. در فصل سوم، فضايل، فرزندان، وصيت، رحلت و نيز جايگاه و مقامات آن حضرت را بيان مي‌كند.

در واقع در این کتاب نويسنده با بيان وقايع تاريخي سعي دارد جنبه‌هاي مختلف كمالات انساني حضرت خديجه(س) را معرفي نمايد و از این طریق خوانندگان خود را با جنبه های مختلف روحی این بانوی بزرگ آشنا کند.

همچنین از دیگر نکاتی که می توان در مورد این کتاب287 صفحه ای به آن اشاره کرد، دریافت جایزه در جشنواره بین اللملی بانوی فضیلت در بخش ویژه و انتخاب کتاب برگزیده با موضوع حضرت خدیجه(س) است.

برای خرید اینترنتی این کتاب می توانید به اینجا مراجعه کنید.

 

 

جلوه هایی از فروغ آسمان حجاز

این کتاب که توسط  استاد «علي كرمي فريدني» نگاشته شده است، به دنبال نگاهی گذرا و تازه به چهره حضرت خدیجه(س) است. آن بانو یکی از زنان برتر عالم هستی بوده و کسی است که قبل از ازدواج با پیامبر(ص) نیز در قبیله قریش به داشتن صفات عالی و برجسته معروف بوده است.

 فصل اول این کتاب پیرامون معرفی القاب مختلف آن حضرت با توجه به رویدادهای تاریخی و علت این نامگذاری ها است. یکی از افتخارات ایشان عنوان «اُمّ المومنین» است، زیرا در روزگار غربت اسلام و پیامبر(ص) ایشان مانند مادری فداکار برای نجات پیامبر (ص) و همراهانش می کوشید .

داستان روزهای قبل و بعد از ازدواج آن دو بزرگوار و برخی از نویدهای ادیان موسی(ع) و عیسی(ع) به این وصلت فرخنده موضوع فصل دوم کتاب حاضر است. همراهی، هم فکری، یاری رسانی و غم زدایی حضرت خدیجه در طول سه دهه زندگی پر فراز و نشیبش در کنار پیامبر(ص) و مسلمان شدن ایشان باعث شده است که ایشان به یکی از درخشان ترین چهره های عالم هستی را تبدیل شوند.

حضرت خدیجه مادر زهرای اطهر(س) و اولین بیعت کننده با رسول خدا(ص) است. این ویژگی ها به همراه قریب بیست ویژگی دیگر، همگی جز خصوصیاتی است که نویسنده این کتاب در مورد آن ها مطالبی را بیان داشته است.

آخرین شعله های زندگی، مبحث پایانی این کتاب است که به روزهای آخر زندگی آن حضرت می پردازد . کسی که با وفاتش ضربه شدیدی به پیامبر(ص) و زهرا(س)، علی مرتضی(ع) و اسلام وارد شد.

 

و کجاست مثل خدیجه(س)

این کتاب الکترونیکی که جزو کتب برگزیده در رابطه با حضرت خدیجه (س) است در 12 صفحه و به طور خلاصه و مختصر در پی تبیین الگوهاي رفتاري مناسب براي فعالیتهاي اجتماعی، فرهنگی و... زنان است که توسط جمعی از نویسندگان و با همت «مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان» تالیف شده است.

در این کتاب به طور خلاصه با وضعیت زنان در عصر جاهلیت، روزهای آغازین حیات حضرت خدیجه(س)، زمینه های ایجاد علاقه میان ایشان و پیامبر گرامی اسلام(ص)، زندگی این دو بزرگوار قبل از مبعث و در ادامه ی آن در زمان دعوت غیر علنی و سپس اسلام آوردن حضرت خدیجه(س) و آغاز دعوت علنی و در نهایت رحلت این بانوی بزرگوار آشنا می شویم.

در بخشی از این کتاب می خوانیم:

«خدیجه درهمان دوران دعوت پنهانی(سه سال اول) اسلام خود را اعلام کرد. ابویحیی بن عفیف از پدرش و او از جدش عفیف، که تاجرمشهوري بود روایت کرده که وقتی پاي به مسجدالحرام نهاد با منظرهاي شگفت رو به رو شد.

او سه نفر را در حال نمازخواندن دید. از ابن عباس درباره کردار آنها پرسید. گفت: «نفر نخست مدعی نبوت است، مرد پشت سرش علی وآن زن هم همسرمحمد(ص)، خدیجه است. غیراز اینها کسی را براین آیین سراغ ندارم.»

برای دریافت فایل این کتاب و چندین کتاب الکترونیکی دیگر با موضوع زندگی حضرت خدیجه(س) می‌توانید به اینجا مراجعه کنید. 

 

سرچشمه كوثر ولايت

موضوع این اثر، بررسی و تحلیل شخصیت، مقام، فضائل و زندگی حضرت خدیجه کبری(س) است.

مطالب این کتاب در هشت فصل تنظیم شده است. «قاسم نصیرزاده» نویسنده این کتاب ابتدا حضرت خدیجه(س) را معرفی می‌کند و خانواده و نسب و القاب ایشان را شرح می‌دهد. وی سپس به چگونگی خواستگاری و ازدواج با پیامبر اشاره می‌کند و در فصل سوم و چهارم کتابش برخی از فضایل و ویژگی‌های رفتاری آن حضرت را برمی‌شمرد. آموزه‌های تربیتی، فضایل و مقامات، شکوه خدیجه(س) در تاریخ و سخن بزرگان و وصیت و نحوة وفات این بانوی بزرگ، از دیگر مطالب این کتاب است.

در پایان اثر، تصاویری مربوط به خانة پیامبر(ص) و قبر حضرت خدیجه(س) و ابوطالب (ع) آمده است.

این کتاب از سوی انتشارات «سیب سبز» منتشر شده است.

 

 

 

 

نگاهي نو به زندگي درخشان خديجه (ع)

این کتاب نیز یکی از آثار استاد «علي كرمي‌فريدني» است که پیرامون شخصیت بانوی پر فضیلت اسلام حضرت خدیجه (س) به رشته ی تحریر در آمده است.

این اثر مشتمل بر 9 فصل با نام های «اندیشه ای به جوشانی آب زمزم»، «پنج وصف ریشه و تبار خدیجه (س)»، «دخت درایت و پروا و هماس سعادت»، «سه دهه زندگی و دغدغه های مشترک»، «سیما و منش زیبای خدیجه»، «نقش خدیجه(س) در پیشرفت اسلام و انسان»، «آخرین شعله های زندگی»، «چند کتاب در مورد شخصیت حضرت خدیجه(س)» می باشد.

در بخشی از این کتاب می خوانیم:

«در جامعه عرب رسم بود که افزون بر گزینش نام برای کودک، پس از رشدش به تناسب شخصیت و نقش وی، برایش «کُنیه» برمی گزیدند. کنیه مردان با واژه «أَب» آغاز می شد و از زنان با «أُم»، و خدیجه افزون بر نام های ارجمندش ـ که هر یک، قطره ای از اقیانوس مواج شکوه او را به نمایش می نهد ـ دارای چندین کنیه است که هر کدام، رازی از معنویت اوست، و مشهورترین آنها این سه کنیه است:

1. «اُمُّ الَّزهراء»، مادر ارجمند زهرا (س)؛

2. «اُمُّ الصّعـالیک» و «اُّم الْیتامی»، مادر یتیمان و بینوایان؛

3. «اُمُّ الْمُؤْمِنینَ»، مام توحیدگرایان، که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:

«ای خدیجه! تو بهترین مادر توحیدگرایان و برترین آنان و سالار زنان گیتی هستی.»

این دخت اندیشه و ایمان، در خاندانی درست اندیش ولادت یافت. خاندانی که اصیل و ممتاز و دارای بینش و منشی مترقی بود و این ویژگی ها را داشت:

1. فرهنگ دوستی و دانش خواهی؛

2. معنویت جویی و دوری از پرستش های حقارتبار و گناهان رایج؛

3. حریت طلبی و ستم ستیزی و آزادگی؛

4. ترقی خواهی و تحول طلبی و پیراستگی از تاریک اندیشی؛

5. درایت و آینده نگری و ژرف اندیشی؛

6. استقلال جویی و انتخاب و ابتکار و پرهیز از دنباله روی.

او از نظر تبار نیز از سوی پدر و مادر با پیامبر خویشاوندی داشت؛ چراکه از سوی پدر، در نیای چهارم با پیامبر عموزاده بود و از سوی مادر در نسل هشتم؛ در نتیجه نسب او به ابراهیم، نیای بیست و نهم پیامبر می رسید...»

منبع:رجا نیوز



:: موضوعات مرتبط: زندگی نامه
:: برچسب‌ها: آیا حضرت خدیجه, س, از نسل حضرت ابراهیم, ع, بود
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : جمعه ۲۸ تیر۱۳۹۲
اين چنين براى خود ذخيره كن
اميرمؤمنان على(عليه السلام) فرمود:

ما تَقَدَّمَ مِنْ خَيْر يَبْقَ لَكَ ذُخْرُهُ وَ ما تُؤَخّرُهُ يَكُنْ لِغَيْرِكَ خَيْرُهُ(1)

ترجمه

آنچه پيش از خود بفرستى براى تو ذخيره مى شود و آنچه تأخير بيندازى فايده اش تنها براى ديگران است (و مسؤوليتش متوجه توست).

 

شرح كوتاه

   جنون ثروت اندوزى در دنياى امروز بيش از هر وقت ديگر به چشم مى خورد; بدون اين كه حساب كنند هدف اصلى و فلسفه ثروت چيست؟

   آنها كه ديوانهوار در فكر جمع ثروتند و حتى كمترين توجهى به طرق آن از نظر حلال و حرام و ظلم و عدالت ندارند هيچ فكر نمى كنند ثروتهاى كلان را نه با خود مى توان برد، نه همه آن را مى توان خورد، جز بارى سنگين بر دوش صاحب آن نيست، جمع كردن و گذاشتن و رفتن، سپس تمام مسؤوليت هاى آن را بدوش كشيدن.


1. نهج البلاغه.

منبع : صدو پنجاه درس زندگي آيت الله مکارم شيرازي



:: موضوعات مرتبط: احادیث
:: برچسب‌ها: احادیث حدیث اين چنين براى خود ذخيره كن اميرمؤمنان
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : دوشنبه ۲۷ خرداد۱۳۹۲
احترام و محبّت
امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد:

لَيْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ يُوَقَّرْ كَبيرَنا وَلَمْ يَرْحَمْ صَغيرَنا(1)

ترجمه

آن كس كه نسبت به بزرگترها احترام نگذارد و به كوچكترها محبّت نكند از ما نيست.

 

شرح كوتاه

   جامعه انسانى همانند كاروان پردامنه اى است كه دائماً در حركت است، نوزادانى از مادر متولّد مى شوند، كودكان بزرگ، و بزرگ ها پير پيران از دنيا مى روند، و هيچ كس از اين ره سپردن مستثنا نيست.

   در اين ميان بزرگترها معمولا تجربه بيشتر و بينش عميق تر دارند و در دوران عمر خويش - چنانچه وظيفه شناس بوده اند - منشأ خدمات فراوانترى شده اند و تمام محاسبات حكم مى كند كه مورد احترام باشدو جوانان و نوجوانان حرمت آنان را نگهدارند.

   و كوچك ترها چون نورسند و در آغاز زندگى، بايد مورد محبّت قرار گيرند و با دلسوزى كامل پايه هاى سعادتشان به دست بزرگترها گذارده شود، و اين است راه و رسم يك جامعه انسانى و مترقى.


1. اصول كافى، جلد 3، صفحه 253.

منبع : صدو پنجاه درس زندگي آيت الله مکارم شيرازي



:: موضوعات مرتبط: احادیث
:: برچسب‌ها: احادیث حدیث احترام و محبّت امام صادق
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : دوشنبه ۲۷ خرداد۱۳۹۲
اهميّت ميهمان
پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود:

اِذا اَرادَ اللهُ بَقَوْم خَيْراً اَهْدَى اِلَيْهِمْ هَدِيَّةً.

قالُوا وَما تِلْكَ الْهَدِيَّة؟

قالَ: اَلضَّيْفُ(1)

ترجمه

هرگاه خداوند خير و سعادت كسانى را بخواهد هديه اى به آنها اهدا مى كند. عرض كردند چه هديه اى؟ فرمود: ميهمان.

 

شرح كوتاه

   آرى ميهمان هديه پروردگار است هديه اى است پر ارزش و گرامى. اما در دنياى مادى كه همه عواطف تحليل رفته، ميهمان مفهومى ندارد. بلكه يك موجود مزاحم و بيگانه و عزيز بى دليل است، لذا كمتر ديده مى شود كسى به ميهمانى برود يا ديگرى را به ميهمانى دعوت كند مگر اين كه روابط مادى و تجارى و سياسى آنها ايجاب كند.

   در حالى كه در كشورهاى اسلامى و در ميان خانواده هايى كه سنن دينى نزد آنها زنده است، ميهمان، هرچند هيچ گونه آشنايى نداشته باشند عزيز و گرامى است و هديه خدا.


1. بحارالانوار، جلد 15، صفحه 241.

منبع : صدو پنجاه درس زندگي آيت الله مکارم شيرازي



:: موضوعات مرتبط: احادیث
:: برچسب‌ها: احادیث حدیث اهميّت ميهمان پيامبر
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : دوشنبه ۲۷ خرداد۱۳۹۲
نخستين شرط در هر كار
اميرمؤمنان على(عليه السلام) به كميل فرمود:

مامِنْ حَرَكَة اِلاَّ وَاَنْتَ مُحْتاجٌ فيها اِلى مَعْرِفَة(1)

ترجمه

هيچ حركت و كارى نيست مگر اين كه در انجام آن! نيازمند به آگاهى و آشنايى و معرفت هستى.

 

شرح كوتاه

   اگر در وسعت مفهوم «ما من حركة» بينديشيم به وسعت برنامه هاى اسلامى آشنا خواهيم شد كه اسلام تنها يك رشته عبادات و نيايش ها نيست، و يا تنها عقيده خالى از برنامه هاى عملى نيست; بلكه براى تمام زندگى فردى و سراسر مسائل اجتماعى و همه تلاش ها و كوشش هاى انسانى برنامه دارد، كه نخستين مادّه آن آگاهى و شناخت واقعيّات است، و بدون معرفت كافى و بدون جهت گيرى صحيح، حركات و تلاش ها را بى اثر و حدّاقل كم اثر مى داند.


1. سفينة البحار، جلد 1، صفحه 15.

منبع : صدو پنجاه درس زندگي آيت الله مکارم شيرازي



:: موضوعات مرتبط: احادیث
:: برچسب‌ها: احادیث حدیث اميرمؤمنان على نخستين شرط در هر كار
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : دوشنبه ۲۷ خرداد۱۳۹۲