• سؤال:

    چرا پیامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در روز عرفه که همه مسلمانان و از تمام نقاط حضور داشتند امامت را اعلام نفرمودند و در غدير خم اعلام کردند؟

    جواب:

    قبل از پاسخ تذکر اين نکته ضروري است که؛ اثبات ولايت و جانشيني امير المؤمنين علي ـ عليه السلام ـ تنها مختص به جريان غدير نيست که اگر بر فرض خدشه اي به آن باشد، ديگر شيعه دليلي بر امامت حضرت نداشته باشد. بلکه پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در طول بيست و سه سال پيامبري خود در جاههاي مختلف و مناسبت هاي گوناگون، بدين امر عنايت ويژه داشته و در احاديثي نوراني جانشيني حضرت را اعلام کردند.
    و در غدير خم نيز به دستور مستقيم خداي سبحان مکلف شدند اين قضيه را اعلام کرده و از مردم نسبت به جانشيني ايشان بيعت بگيرند. براي اطلاع از آنها مي توانيد به کتب مربوطه که در اين زمينه توسط علماي دين تأليف شده است مراجعه فرماييد.
    امّا پاسخ سؤال را مي‌‌توان در قالب چند نکته بيان كرد:
    نکته اوّل: بحث غدير، دستور مستقيم خداي سبحان بود که در آيه 67 سوره مائده آن را به پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ ابلاغ فرمود: «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْک...». و دستور داد که پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در آن مکان و زمان اين امر مهم را به مردم ابلاغ کند. اکثر علماي شيعه و اهل سنت و مفسرين به اين مطلب گواهي داده و تصريح کرده اند که اين آيه در همان روز (روز غدير) و در همان مکان بر نبي اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نازل گشت،[1] لذا پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نيز دستور توقف داده و موضوع را به مردم ابلاغ نمودند.
    لذا ما نمي توانيم به صراحت اعلام کنيم علت نزول آيه و هدف خداي متعال تنها وجود عامه مردم بوده است که نتيجه بگيريم اگر در سرزمين مني که جمعيت بيشتري بوده آن را ابلاغ مي کرد بهتر بود. شايد حکمت هاي ديگري در کار بوده که ما از آنها اطلاع نداريم، شايد در غدير خم خصوصيتي داشته است که از نظرها پنهان است و بر خداي عليم پوشيده نيست، و خداوند حکيم خود بهتر مي داند کجا آيه را نازل کند، و چون در عرفه نازل نشد، بايد گفت قطعا در «غدير» مناسب تر بوده است.
    نکته دوّم: اولا: در بعضي از کتب ثبت شده حدود 110 هزار نفر و در بعضي ديگر، بيش از 120 هزار نفر، در روز غدير، در صحراي غدير حضور داشتند.[2] و شايد از لحاظ جمعيت، خيلي فرقي با روز عرفه آن ايام نداشته باشد، لذا از حيث جمعيت هم کم نبوده اند.
    ثانيا: غدير خم در واقع چهار راهي است که مردم سرزمين حجاز را از هم جدا مي کند، راهي به سوي مدينه در شمال، راهي به سمت عراق در شرق، راهي به سمت غرب و سرزمين مصر، و راهي به سمت جنوب و سرزمين يمن؛ لذا چون مکان جدايي بود، چه بسا اگر اتفاقي رخ مي داد، بيشتر در اذهان مي ماند و مسلمانان با دريافت آخرين دستور که در حقيقت نقطه پاياني در مأموريت هاي موفقيت آميز پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ بود از هم جدا مي شدند.[3] لذا به نظر مي رسد تأثير اين مکان خيلي بيشتر ازعرفه باشد.
    و ثالثا: راجع به شرايط نامساعد غدير بايد گفت: هوا به قدري داغ بود که بعضي مجبور بودند، قسمتي از عباي خود را زير پا و طرف ديگر آن را بروي سر بيفکنند، در غير اين صورت ريگ هاي داغ بيابان و اشعه آفتاب پا و سر آنها را ناراحت مي کرد. نه سايباني در صحرا به چشم مي خورد و نه سبزه و گياه و درختي، جز تعداد معدودي درخت لخت و عريان که با گرماي بيابان با سرسختي مبارزه مي کردند. جمعيتي به همين چند درخت پناه برده پارچه اي بر يکي از درختان برهنه افکندند و سايباني براي پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ ترتيب داده بودند، ولي بادهاي داغ به زير اين سايبان مي خزند و گرماي سوزان آفتاب را در زير آن پخش مي کرد.[4]
    سپس پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در اين شرايط و وضعيت نامساعد و بسيار سخت، بر منبر رفته و آخرين دستور خداي متعال را ابلاغ کرد. لذا به نظر مي رسد هر چه شرايط سخت تر و نامساعدتر باشد خاطره آن روز بيشتر در اذهان مي ماند، اين مسئله در زندگي روزمره ما نيز جريان دارد به طور مثال کسي که تصادف کند و جراحات سنگيني به او وارد آيد، معمولا تا پايان عمر خود، آن را فراموش نخواهد کرد. ولي در «عرفه» شرايط بسيار مناسب تر از «غدير» بود، زيرا آنجا مکه بود و شرايط مناسب، غذاهاي مناسب و مکان مناسب براي حاجيان فراهم بود لذا ممکن بود خيلي مؤثر نباشد و زود فراموش شود، و مسئله اي به اين مهمي، کم اهميت جلوه داده شود. هم چنين اعلام دستوري از جانب خداي سبحان در چنين شرايط سخت و نامساعدي گوياي اهميت و ضرورت داشتن اين دستور بود.
    نکته سوّم: احتمال دارد، علت انتخاب غدير، اين بوده باشد که چون روز عرفه معمولا غالب افراد مشغول دعا و مناجات با خداي سبحان هستند و خيلي توجهي به اطراف خود ندارند، اگر اين دستور در عرفه نازل مي گشت، خيلي از افراد به آن اهميت نداده و مشغول عبادت مي شدند و آن ارزش والايي که بايد داشته باشد، از دست مي داد، ولي در روز «غدير» چون تمام اعمال به پايان رسيده و همه مي خواهند زودتر به خانه برسند و به ديار خود باز گردند، لذا توقف مردم و ابلاغ دستور جديد، قطعا توجه مردم را به خود بيشتر جلب کرده و مؤثرتر خواهد بود.
    در نتيجه: اولا جمعيت حاضر در غدير خم کم نبوده اند، ثانيا، با توجه به شرايط نامساعد و سخت غدير، توقف مردم و بيان دستور الهي گوياي اهميت مسئله است، ثالثا: به نظر مي رسد در چنين شرايطي تأثير آن بيشتر بود.

    معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

    1ـ الغدير، علامه اميني.
    2ـ المراجعات، علامه شرف الدين.
    3ـ امامت در قرآن تفسير موضوعي، آيت الله مکارم شيرازي.

    پاورقي ها:

    [1]. طباطبايي، سيد محمد حسين، تفسير الميزان، بيروت، موسسه الأعلمي للمطبوعات، 1417ق، ج6، ص48.
    [2]. مکارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران، دارالکتب الاسلاميه، چاپ سي و هفتم، 1387ش، ج5، ص21ـ22.
    [3]. همان.
    [4]. همان.

    منبع:مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم


موضوعات مرتبط: غدیر خم ، پاسخ به شبهات دینی و اعتقادی
برچسب‌ها: چرا پیامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در روز عر

تاريخ : چهارشنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۴ | 23:29 | نویسنده : سیدِ گمنام |
سوال : تنها دغدغه و نگراني پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در آخر عمر مبارکشان چه بود؟ پيامبر چگونه به این که حج پایانی است، پي بردند؟
جواب:

طبق گواه تاريخ نه تنها پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در آخر عمر مبارک شان بلکه در اولين روزهايي که مأمور به آشکار شدن پيامبري خود بودند، هم چنين در طول 23 سال پيامبري خود، مهم ترين دغدغه و نگراني که داشتند مسئله خلافت و جانشيني بعد از خود بود.
ايشان در اولين روزهايي که مأمور شدند دعوت خويش را آشکار کنند! ابتدا خويشان نزديک خودش را در يک مهماني فرا خواندند و پيامبري خود را به همگان اعلام کردند، و در همان مجلس فرمودند که هر کس به من ايمان بياورد جانشين، برادر، وصي و وزير من خواهد بود.[1]
ايشان هم چنين در مدت پيامبري خود مکرر بر مسئله جانشيني تأکيد مي کردند و شخص آن را معرفي مي کردند تا مردم به گمراهي و ضلالت نيفتند. اواخر عمر مبارکشان مسئله جانشيني بسيار حياتي و مهم تر از قبل جلوه مي کرد لذا ايشان هميشه به دنبال فرصتي مي گشتند تا آن را ابلاغ کنند ولي از دسيسه و توطئه هاي منافقين مي ترسيدند و آن را به تأخير مي انداختند تا در حجة الوداع در مکاني به نام غدير اين آيه نازل گشت: « اي پيامبر! آنچه را از سوي پروردگارت نازل شده است به طور کامل (به مردم) برسان، و اگر نکني رسالت او را انجام نداده اي، و خداوند تو را از (خطرهاي احتمالي) مردم نگه مي دارد، و خداوند جمعيت کافران لجوج را هدايت نمي کند».[2]
اين چه مسئله مهمي است که اگر ابلاغ نگردد زحمات 23 ساله نبي اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ هدر رفته و رسالتش ناتمام مانده است. به اتفاق جميع مفسرين شيعه و سني بعد از نزول اين آيه پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ دستور به توقف کاروانيان را داد که از حج برگشته و به سوي منزل خويش در حرکت بودند، سپس از جهاز شتر منبري آماده کردند و بالاي منبر رفته اين آيه را تلاوت فرمودند. سپس به گواه تاريخ آقا امير المومنين علي ـ عليه السلام ـ را فراخوانده و دست او راگرفت و جمله معروف «من کنت مولاه فعلي مولاه؛ هر کس من ولي و سرپرست او هستيم پس علي ولي و سرپرست او است» را ايراد فرمودند که در اين هنگام اين آيه نازل گشت «امروز آئين شما را کامل و نعمت خود را بر شما تمام کردم...».[3]
اين چه مسئله مهم و اساسي بود که دشمنان را از نابودي اسلام مأيوس و نااميد کرد، آيا غير از مسئله جانشيني پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ است، چون ايشان پسر نداشتند همه اميد کفار و منافقين اين بود که بعد از وجود نازنين ايشان دست به کار شده و دوباره آئين بت پرستي را رواج داده و اسلام را از بين ببرند اما با مسئله خلافت و جانشيني علي بن ابي طالب تمام اميدهاي آنان تبديل به يأس گرديد و آنان از نابودي آئين نوپا و بنياد اسلام نااميد گشتند. لذا آيه قرآن مي فرمايد: «امروز دين شما را کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام کردم». يعني دين شما بدون مسئله امامت و ولايت کامل نبوده است.[4]
هم چنين در لحظات آخر عمر مبارک پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و در بستر بيماري حضرت دوات و کاغذ خواستند تا مطلبي بنويسند که از گمراهي مردم جلوگيري کند ولي خليفه دوم اجازه ندادند.
آيا اين مطلب غير تمسک به جانشين او يعني اميرالمومنين علي ـ عليه السلام ـ است که مورد مخالفت خليفه دوم قرار گرفت اين مطلب از حديث ثقلين نيز استفاده مي شود، در اين حديث که جميع علماي اهل سنت به صحت آن اعتراف کرده اند پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ مي فرمايند: «من شما را ترک مي کنم در حالي که دو چيز گرانبها در ميان شما به امانت مي گذارم، يکي کتاب خدا و ديگري اهل بيتم و مادامي که به اين دو چنگ زنيد هرگز گمراه نخواهيد شد و اين دو هرگز از هم جدا نمي شود و در کنار حوض کوثر بر من وارد آيند».
آيا با ملاحظه الفاظ دو حديث و تشابهي که ميان آن ها حکم فرماست نمي توان حدس قوي زد که هدف پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ از خواستن قلم و کاغذ، نوشتن مضمون حديث ثقلين و يا قدري بالاتر از آن بوده است و آن همان تحکيم ولايت و وصايت وصي بلا فصل خود بود که در 18 ذي الحجه در غدير خم معرفي کرده.[5]
در نتيجه مهم ترين دغدغه و نگراني وجود نازنين پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ جلوگيري از انحراف و گمراهي مردم بعد از خودشان بود که با نصب جانشين مورد اطمينان و عالم و توانا در حفظ دين انجام شد.
اما در پاسخ سئوال دوم بايد گفت واضح است که پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ از کجا به آخرين حج شان پي بردند زيرا ايشان از طريق وحي و جبرئيل با خداوند سبحان در ارتباط بودند و از اين طريق از وقايع آينده مطلع مي گشتند، و نيز قطعا از همين طريق از زمان موت خود باخبر گرديده بودند کما اين که از همين طريق به آيات و ساير مسائل آگاه مي شدند.
لذا مي دانستند حج امسال آخرين حج ايشان است و به مردم نيز فرمودند که به زودي از ميان شما رحلت خواهم کرد، و حديث معروف ثقلين که در بالا به آن اشاره شد گوياي اين مطلب است زيرا در صدر روايت پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله وسلم ـ تصريح مي کند که من شما را ترک خواهم کرد.
البته لحن خود آيه هم طوري است که مي توان از آن مطلب را فهميد، آيه مي فرمايد اگر اين کار را انجام ندهي رسالتت را انجام نداده اي پس با انجام اين عمل رسالتت کامل مي گردد و کار پيامبر به پايان مي رسد، لذا بعد از نزول آيه که پيامبر دستور دادند از جهاز شتران منبري آماده کنند و از آن بالا رفتند، بعد از حمد و ثناي الهي فرمودند: « اي مردم من به همين زودي دعوت خدا را اجابت کرده از ميان شما مي روم و...».[6] اين مطلب يعني علم پيامبر به رحلت خود.

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

1ـ المراجعات، علامه شرف الدين.
2ـ الغدير، علامه اميني.
3ـ اصول کافي، ج2، باب حجت.

پاورقي ها:

[1]. سبحاني، فرازهايي از تاريخ پيامبر اکرم (ص)، نشر مشعر، چاپ 15، تهران، ص104.
[2]. مائده / 67.
[3]. مائده / 3.
[4]. مکارم شيرازي، ناصر، تفسير موضوعي (پيام قرآن) نشر مطبوعاتي قم، چاپ اول، زمستان 1373ش، ج9، ص185.
[5]. فرازهايي از زندگي پيامبر، همان، ص527.
[6]. شيخ کليني، اصول کافي، ترجمه کمره اي، انتشارات اسوه، سال 1375ش، ج1، ص89.

منبع:مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم


موضوعات مرتبط: غدیر خم ، پاسخ به شبهات دینی و اعتقادی
برچسب‌ها: تنها دغدغه و نگراني پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و , پيامبر چگونه به این که حج پایانی است , پي بردند

تاريخ : چهارشنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۴ | 23:28 | نویسنده : سیدِ گمنام |
  • جواب:

    بدون شك براي تثبیت و گسترش یک دین بايد از حلقه هاي كوچكتر و فشرده تر شروع كرد، و چه بهتر اينكه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نخستين دعوت خود را از بستگانش شروع نمايد كه هم سوابق پاكي او را بهتر از همه مي شناسند و هم پيوند محبت خويشاوندي نزديك ايجاب مي كند كه به سخنانش بيش از ديگران گوش فرا دهند، و از حسادت ها و كينه توزي ها و انتخاب موضع خصمانه، دورترند؛ بنابراين دعوت پيامبر از نزديكانش با قطع نظر از هر چيز ديگر يك امر طبيعي بوده است به علاوه اين امر نشان مي دهد كه پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ هيچگونه مداهنه و سازشكاري با هيچكس ندارد حتي بستگان مشرك خود را از دعوت به سوي توحيد و حق و عدالت استثناء نمي كند.
    بر اساس آنچه در تواريخ اسلامي آمده است، پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در سال سوم بعثت، مامور ابلاغ اين دعوت الهي شد زيرا تا آن زمان، دعوت مخفيانه انجام مي گرفت، و تعداد كمي اسلام را پذيرفته بودند، اما هنگامي كه آيه: «وَأَنذِرْ عَشِيرَتَک الْأَقْرَبِينَ».[1] و آيه: «فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکينَ»،[2] نازل گرديد پيغمبر مأمور شد دعوت خود را آشكار سازد، و نخست از خويشاوندان شروع كند».[3]
    پس، گذشته از اينكه اصل دعوت پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و آغاز آن به صورت علني از بستگانش يك امر طبيعي بوده، به دستور صريح خداوند هم انجام شده است يعني دعوت آن بزرگوار بر اساس مأموريتي الهي بوده است.
    و اما اينكه آن حضرت چرا در همان آغاز اقدام به معرفي اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ نمود؟ يعني وقتي كه: «بستگانش را به خانه ابوطالب دعوت كرد، و آنها در آن روز حدود چهل نفر بودند و بعد از صرف غذا چنين فرمودند: اي فرزندان عبدالمطلب من به خدا سوگند هيچ جواني را در عرب نمي شناسم كه براي قومش چيزي بهتر از آنچه من آورده ام آورده باشد، من خير دنيا و آخرت را براي شما آورده ام و خداوند به من دستور داده است كه شما را دعوت به اين آئين (اسلام) كنم، كداميك از شما مرا در اين كار ياري خواهيد كرد، تا برادر من و وصي و جانشين من باشيد؟
    جمعيت همگي سرباز زدند جز علي ـ عليه السلام ـ كه از همه كوچكتر بود برخاست و عرض كرد: «اي پيامبر خدا من در اين راه يار و ياور توام». پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ دست بر گردن علي ـ عليه السلام ـ نهاد و فرمود: «ان هذا اخي و وصيي و خليفتي فيكم فاسمعوا له و اطيعوه؛ اين برادر و وصي و جانشين من در ميان شماست، سخن او را بشنويد و فرمانش را اطاعت كنيد».[4]
    وجود اين حادثه که آن را بسياري از دانشمندان اهل سنت مانند: ابن ابي جرير، و ابن ابي حاتم، و بيهقي، و ثعلبي، و طبري، نقل كرده اند و ابن اثير، در جلد دوم كتاب «كامل» و همچنين «ابوالفداء» در جلد اول تاريخش آورده اند و دیگران نقل کرده اند[5] و نيز حوادث مشابه آن که کراراً در طول حيات رسول اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ رخ داده و تاريخ نويسان مسلمان اعم از شيعه و سني آن را ثبت نموده اند؛ بيانگر چند مطلب است که مي توان آن را به عنوان دليل و علت اقدام پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ به اين امر مهم، قلمداد نمود.
    الف) پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ همان گونه كه از آغاز بعثت به تعليم و تزکيه امت اسلامي و تبيين آيات الهي و قرآن کريم که ثقل اکبر است پرداخت، براي تبيين جايگاه ولايت و خلافت و معرفي ولي امر و ايام بعد از خودش، که ثقل اصغر و عدل قرآن است، نيز تلاش نمود و همان طور که در هر فرصتي از تعاليم و آموزش قرآن و احکام الهي به مردم مضايقه ننموده از معرفي و شناساندن حامل و حافظان قرآن و احکام الهي يعني امام و جانشين بعد از خودش نيز دريغ نکرد و لذا در هر فرصتي که پيش مي آمد اين امر مهم و سرنوشت ساز براي مسلمانان را به مردم و امت اسلامي گوشزد مي فرمود، تا مبادا مسلمانان از مساله خطير امامت و خلافت بعد از آن حضرت غفلت ورزند و به بيان قرآن کريم: «وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِکمْ ...؛ و محمد، جز فرستاده که پيش از او (هم) پيامبراني (آمده و) گذشتند، نيست. آيا اگر او بميرد يا کشته شود، از عقيده خود (دين و ارزش هاي اسلامي که برايتان آورده بود) بر مي گرديد؟»؛[6] دچار و گرفتار ارتداد و گمراهي نگردند.
    ب) تأکيد رسول اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ گذشته از اين که جنبه آسماني و الهي داشت، حکايت از نگراني شديد آن بزرگوار از آينده مسلمانان و پيش آمدهايي که بعد از رحلت او رخ خواهد داد، مي کند. زيرا آن حضرت با دانش خدادادي که نسبت به آينده امت اسلامي و عملکرد سران صحابه و عهدشکني آنان، داشت و مي دانست که بالاخره آنان به ولايت و خلافت اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ و اهلبيت ـ عليهم السلام ـ وفادار و متعهد نخواهند ماند، براي اتمام حجت بر عهدشکنان و بيدار باش توده مسلمان، در تمام دوران حضور پر برکت خويش، سعي بر شناساندن و معرفي جايگاه اهلبيت و خلافت و وصايت، نمودند.
    گرچه عهد شکنان و توطئه گران به همه تأکيدات و سفارش هاي مکرّر آن بزرگوار پشت پا زدند. اما اين کار پيامبر خدا، راه را براي کساني که حق را بي پيرايه مي خواستند و به دنبال هدايت بودند، هموار کرد و هدف اصلي آن حضرت نيز هدايت اهل ايمان و راستي بود چه آن که خداوند می فرماید: «قطعاً براي شما پيامبري از خودتان آمد که بر او دشوار است، شما در رنج بيافتيد، (و) به (هدايت) شما حريص، و نسبت به مؤمنان، دلسوز، مهربان است».[7] و از جانب دیگر اتمام حجتی بوده است بر مخالفان حق که نگویند حجت بر ما تمام نشده و دلیلی برای پیروی از حق نداشتیم.
    ج) و نکته پاياني اين که: همه­ی تلاش و پافشاري پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در شناساندن و معرفي جايگاه اميرالمؤمنين و اهلبيت ـ عليهم السلام ـ ، به امر الهي و در راستاي نهادينه کردن فرهنگ ولايت و خلافت انتصابي بود و آن چه از آغاز بعثت تا غدیر و انجام آن توسط آن حضرت صورت گرفت، درباره معرفي اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ و ولايت امري او، همانند ساير فعاليت هاي رسول اکرم، به دستور خدا و به منظور انجام رسالتش بوده است، زيرا او پيامبري است که به تصريح قرآن، گفتارش بر اساس وحي مي باشد: «وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى ـ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى؛ او از سر هوي و هوس و سر خود سخن نمي گويد».[8]

    معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

    1ـ تفسير نمونه، آيت الله مکارم شيرازي ، ج15.
    2ـ تفسير الميزان، (ترجمه تفسير الميزان)، علامه طباطبايي، ج15.

    پاورقي ها:

    [1]. الشعراء / 214.
    [2]. حجر / 94.
    [3]. مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1374ش، ج15، ص372.
    [4]. همان، ج15، ص372.
    [5]. همان، ص373.
    [6]. آل عمران / 144.
    [7]. توبه / 128.
    [8]. نجم / 3ـ4.

    منبع:مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم


موضوعات مرتبط: غدیر خم ، پاسخ به شبهات دینی و اعتقادی
برچسب‌ها: چرا پيامبر عليرغم غدیراز همان ابتداي رسالت خود شرو

تاريخ : چهارشنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۴ | 23:27 | نویسنده : سیدِ گمنام |
  • سؤال:

    آيا پيامبر اسلام حضرت محمد ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ از خداوند درخواست تعيين جانشين کرده است يا خير؟ اگر چنين درخواستي شده خداوند چه پاسخ داده است؟ آدرس و کلام خداوند را ذکر فرمائيد.

    جواب:

    خداوند متعال به موسي ـ عليه السلام ـ خطاب فرمود: «اذْهَبْ إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى ـ قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي ـ وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي ـ وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِي ـ يَفْقَهُوا قَوْلِي ـ وَاجْعَل لِّي وَزِيرًا مِّنْ أَهْلِي ـ هَارُونَ أَخِي ـ اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي ـ وَأَشْرِکهُ فِي أَمْرِي ـ کيْ نُسَبِّحَک کثِيرًا ـ وَنَذْکرَک کثِيرًا ـ إِنَّک کنتَ بِنَا بَصِيرًا ـ قَالَ قَدْ أُوتِيتَ سُؤْلَک يَا مُوسَي»[1] برو به سوي فرعون، زيرا که او در کفر و عناد طغيان کرده است. (موسى) گفت: «پروردگارا! سينه‏ام را گشاده كن و كارم را برايم آسان گردان! و گره از زبانم بگشاى تا سخنان مرا بفهمند و وزيرى از خاندانم براى من قرار ده ... برادرم هارون را با او پشتم را محكم كن و او را در كارم شريك ساز تا تو را بسيار تسبيح گوييم و تو را بسيار ياد كنيم چرا كه تو هميشه از حال ما آگاه بوده‏اى. خداوند فرمود: «اى موسى! آنچه را خواستى به تو داده شد.
    ما عين اين جريان حضرت موسي و انابه او را به سوي خدا، و دعاي او را براي استخلاف حضرت هارون و برآورده شدن حاجت او را به نصب هارون برادرش به مقام خلافت و وزارت، درباره حضرت رسول اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و انابه او را به سوي خدا و دعاي او را براي استخلاف و جانشيني حضرت علي بن ابي طالب ـ عليه السلام ـ ، و بر آورده شدن حاجت او را به نصب آن حضرت به مقام خلافت و وزارت و ولايت و وصايت مي يابيم:
    سيّد بن طاوس دعاي رسول اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ را براي استخلاف امير المومنين، در شأن نزول آيه شريفه: «انما وليکم الله و رسوله ...» از ثعلبي در تفسيرش با چندين طريق نقل مي کند که از جمله آنها روايتي است که: ابو الحسن محمد بن قاسم فقيه مرا خبر داد از عبدالله بن احمد شعراني از ابو علي احمد بن رزين از مظفر بن حسن انصاري از سري بن علي وراق از يحيي بن عبدالحميد جماني از قيس بن ربيع از اعمش از عباية بن ربعي که گفت: روزي عبدالله بن عباس کنار زمزم نشسته و براي مردم حديث مي کرد و مرتب مي گفت: قال رسول الله، قال رسول الله، تا اينکه مرد عمّامه به سري که با عمامه اش صورتش را پوشانيده بود نزديک آمد و هر دفعه که ابن عباس مي گويد قال رسول الله ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و حديث اش را مي خواند، او نيز مي گفت: قال رسول الله و حديثي مي گفت، ابن عباس پرسيد تو را بخدا سوگند بگو کيستي؟ ابن ربعي مي گويد: ديدم عمامه را از صورت خود کنار زد و گفت: اي مردم هر کس مرا مي شناسد که هيچ، و هر کس مرا نمي شناسد بداند که من جندب بن جناده بدري ابوذر غفاري هستم؛ با اين دو چشمم ديدم و اگر دروغ بگويم هر دو را کور کند، شنيدم که فرمود: «عليّ قائد البررة و قاتل الکفرة، منصور من نصره، مخذول من خذله» علي پيشواي نيکان است، علي کشنده کافران است. علي کسي است که ياورش را خداوند ياري مي دهد و دشمنش را خدا خذلان مي دهد.
    هان اي مردم بدانيد که روزي از روزها با رسول الله ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نماز ظهر مي خواندم، سائلي در مسجد از مردم چيزي سئوال کرد و کسي به وي چيزي نداد، سائل دست خود را به آسمان بلند کرد و گفت: خدايا تو شاهد باش که من در مسجد رسول تو سئوال کردم و کسي به من چيزي نداد، در همين حال که او شکوه مي کرد علي ـ عليه السلام ـ در رکوع بود، با انگشت کوچک دست راست خود اشاره به سائل کرد، سائل نزديک رفته و انگشتر را از انگشت آن جناب بيرون آورد، اين را هم بگويم که علي ـ عليه السلام ـ همواره انگشتر را در آن انگشت مي کرد.
    باري رسول الله ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ ناظر تمام اين جريانات بود و لذا وقتي نمازش تمام شد سر به سوي آسمان بلند نمود و عرض کرد: بارالها موسي از تو خواست تا شرح صدرش دهي و کارهايش را آسان سازي، و گره از زبانش بگشائي تا مردم گفتارش را بفهمند، و نيز درخواست کرد هارون را که برادرش بود وزير و ياورش قرار دهي و با وي پشتش را محکم نموده و او را در کارها و مأموريت هايش شريک سازي، و تو در قرآن ناطقت پاسخش را چنين داده: «به زودي به وسيله برادرت تو را در کار نبوت کمک مي دهيم و براي شما نسبت به آيات خود سلطنتي قرار مي دهيم تا به شما دست نيابند».
    بارالها من محمد، نبي و صفيّ توأم، بارالها مرا هم شرح صدر ارزاني بدار و کار مرا نيز آسان بساز و از اهل بيتم علي را وزيرم قرار بده و به اين وسيله پشتم را محکم کن. آنگاه ابوذر گفت: رسول الله هنوز دعايش در زبان بود که جبرئيل از ناحيه خداي جليل به حضورش آمد و عرض کرد: اي محمّد بخوان. پرسيد: چه بخوانم؟ ابوذر مي گويد: جبرئيل گفت اين آيه را بخوان:[2] «إِنَّمَا وَلِيُّکمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَهُمْ رَاکعُونَ»[3] جز اين نيست که ولي (و سرپرست) شما خداست و رسول او و آنان که ايمان آورده از همان ايمان آورندگاني که اقامه نماز و اداي زکات مي کنند در حالي که در رکوع نمازند.
    اين حديث با الفاظ و مضامين گوناگوني نقل شده است که آنچه از ابوذر غفاري رضوان الله عليه نقل کرديم مفصّل ترين و کامل ترين آن مي باشد.
    سليم بن قيس از مقداد بن اسود در پاسخ سئوالي که سليم در باره علي بن ابي طالب ـ عليه السلام ـ از او نموده بود، روايت مي کند که او گفت: ما با رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ به سفر مي رفتيم، ... و علي ـ عليه السلام ـ خدمت رسول خدا را مي کرد و رسول خدا غير از علي خادمي نداشت، تا اينکه مي گويد: شب ها رسول خدا بر مي خواست و در دل شب نماز مي گذارد. يک شب تب شديدي براي علي پيدا شد به طوري که نگذاشت تا صبح بخوابد، و رسول خدا هم به جهت بيداري علي، در آن شب نخوابيد، و تا به صبح بيدار بود، و رسول خدا در آن شب گاهي نماز مي خواند و گاهي به نزد علي ـ عليه السلام ـ مي آمد، و او را دلداري و آرامش مي داد و به او نگاه مي کرد. تا آنکه سپيده صبح دميد، و چون با اصحاب خود نماز صبح را به جاي آورد، عرضه داشت: «اللّهم اشف عليا و عافه فانّه قد اسهرني ممّا به من الوجع» بار پروردگارا علي را شفا عنايت کن و به او عافيت مرحمت بفرما، چون از شدّت دردي که داشت، نگذاشت من بخوابم و تا صبح بيدار بودم. علي ـ عليه السلام ـ بعد از دعاي رسول الله حالش چنان خوب شد که گوئي گرهي را از ريسمان باز کردند. و پس از اين، رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ به او فرمود: «بشارت باد بر تو اي برادر من» و تمام اصحاب گرداگرد پيامبر اين سخن را مي شنيدند. علي ـ عليه السلام ـ گفت: اي پيغمبر خدا، خداوند تو را بشارت به خير دهد و مرا فداي تو گرداند. رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ فرمود: من از خداوند چيزي را نخواسته ام مگر آن که به من عطا کرده است، و من چيزي را براي خودم نخواسته ام مگر آن که مثل آن را براي تو خواسته ام. من از خداوند خواسته ام که تو را وصي من، و وارث من، و مخزن علم من قرار دهد و اين خواهش را پذيرفته است. و من از خداوند خواسته ام که منزلت و نسبت تو را با من همانند منزلت و نسبت هارون به موسي گرداند، و پشت مرا به تو محکم کند و تو را در امر رسالت من شريک گرداند، خداوند خواهش مرا پذيرفته است، مگر نبوت تو را، زيرا که من خاتم النبيين هستم، و پس از من خداوند پيامبري نمي فرستد. من هم به عنايت خداوندي به تمام کمالات از وصايت و اخوت و وراثت و وزارت و خلافت و ولايتي که به تو عنايت فرمود، و از دادن خصوص مقام نبوت، خودداري کرد، راضي شدم.[4]

    معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

    1ـ امام شناسي، علامّه طهراني، ج10، قسمت اول.
    2ـ ترجمه تفسير الميزان، ج6.
    3ـ کتاب سليم بن قيس.

    پاورقي ها:

    [1]. طه / 24 تا 36.
    [2]. طرائف، ابن طاوس، طبع قم، سال 1400ق، ص47، 48، ح40؛ ترجمه الميزان، ج6، ص28.
    [3]. المائده / 55.
    [4]. کتاب سليم بن قيس هلالي، کوفي، ص221 و 222؛ کنز العّمال، ج15، ص150.

    منبع:مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم


موضوعات مرتبط: غدیر خم ، پاسخ به شبهات دینی و اعتقادی
برچسب‌ها: آيا پيامبر اسلام حضرت محمد ـ صلي الله عليه و آله و , اگر چنين درخواستي شده خداوند چه پاسخ داده است , آدرس و کلام خداوند را ذکر فرمائيد

تاريخ : چهارشنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۴ | 23:26 | نویسنده : سیدِ گمنام |
  • جواب:

    از فضیلت های ویژه امام علی ـ علیه السلام ـ این است که تربیت یافته و پرورش شده در دامان پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ می باشد از این رو حضرت رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ از آن جائی که به واسطه پیامبری و به اذن خداوند از آینده و گذشته مطلع بود در مواقع و مقاطع مختلف برای جا افتادن جانشینی حضرت علی ـ علیه السلام ـ برخورد ویژه با آن حضرت داشت و بیانات زیادی در این باره از حضرت رسول ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ وارد شده است. که در برخی از این بیانات به اتفاقات و حوادث بعد از رحلت پیامبر اشاره شده که پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ در آن روایات به واقعه غصب خلافت، جنگ در نهروان، واقعه صفین و صلح با معاویه و شهادت حضرت علی ـ علیه السلام ـ درباره رمضان و... تصریح کرده است.
    1. از سلمان فارسی، صحابی با وفای رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نقل است که فرمود: پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در آخرین لحظات عمر شریفش علی را به نزدیک خود فراخواند و فرمود: یا علی، قریش در حق تو ظلم خواهند کرد. «انک ستلقي بعدی من قریش شدة» اگر اعوان و انصاری یافتی با آن ها برای گرفتن حقّت مبارزه و مجاهده کن ولی اگر یار و انصاری نیافتی صبر پیشه کن و دست نگه دار و خودت را به کشتن نده.[1] این بیان رسول خدا بیانگر اطلاع آن حضرت از وقایع بعد از رحلت و رفتار بد قریش با خاندان نبوت می باشد که حضرت علی ـ علیه السلام ـ را به صبر دعوت می کند. در جای دیگر نقل شده است پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ در اواخر حیات خود خبر داد که برخی افراد هم پیمان شده اند که نگذارند حکومت به دست امام علی ـ علیه السلام ـ برسد. امیر مؤمنان از پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ خواست که تکلیف را در آن زمان بیان کند. حضرت فرمودند: «اگر یارانی یافتی با آنان بجنگ و در غیر این صورت بیعت کن و خون خود را حفظ کن».[2]
    2. سال ششم هجری در جریان صلح حدیبیه که بین پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و مکیان منعقد شد آن جا که نماینده قریش، سهیل بن عمرو، برای انعقاد قرارداد صلح آمد و علی ـ علیه السلام ـ قرارداد را می نوشت وقتی که به نام پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ رسید علی ـ علیه السلام ـ نوشت قرار داد بین محمد رسول الله و سهیل بن عمرو نماینده قریش، منعقد می شود. سهیل اعتراض کرد و گفت اگر ما به نبوت محمد اقرار داشتیم که کار به این جا نمی کشید پس نام محمد و پدرش را بنویس ولی حضرت علی پافشاری کرد. حضرت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ خودش لفظ (رسول الله) را پاک کردند و به حضرت گفتند علی جان روزی را می بینم که عده ای با تو چنین برخوردی می کنند. لذا بعد از گذشت سالیان متمادی در جریان جنگ صفین که بین علی ـ علیه السلام ـ و معاویه بود که در نهایت با ساده لوحی گروهی علی ـ علیه السلام ـ مجبور به مصالحه شد و قرار شد که صلح نامه نوشته شود کاتب نوشت این صلح نامه بین علی امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ و معاویه بن ابی سفیان منعقد می گردد که در این لحظه عمرو بن عاص همان کرد که سهیل بن عمرو با پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ کرد.[3] یعنی نگذاشت که عنوان امیر المؤمنین کنار نام علی ـ علیه السلام ـ باشد.
    این جا بود که سخنان پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ که بیش از سی سال پیش بیان فرموده بود و چنین روزی را پیش گوئی کرده بود به واقعیت پیوست.
    3. از ابو سعید خدری نقل است: که بعد از جنگ حنین پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ مشغول تقسیم غنائم جنگی میان اصحاب بود که فردی به نام ذو الخویصره تمیمی به حضرت اعتراض کرد که چرا عدالت را رعایت نمی کند! در این زمان عده ای از اصحاب از پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ خواستند که اجازه بدهد تا گردن این شخص را بزنند ولی حضرت اجازه نداد و فرمودند: رهایش کنید و او را به حال خود واگذارید من روزی را می بینم که اصحاب و پیروان این مرد در حالی که نماز می خوانند و قرآن قرائت می کنند بسان تیری که از کمان خارج می شود از دین خارج می شوند و در برابر بهترین مسلمین قرار می گیرند. ابو سعید ادامه می دهد و می گوید: من شاهد بودم همان گونه که پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرموده بود این عده در زمان خلافت علی ـ علیه السلام ـ با همان خصوصیات که پیامبر فرموده بود در برابر علی ـ علیه السلام ـ قرار گرفتند و جنگ نهروان را راه انداختند.[4]
    4. پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ در یکی از خطبه هایش که معروف به خطبه شعبانیه است به اوصاف روزه داران اشاره کرده و اعمال این ماه را تشریح نمودند امیر المؤمنیان ـ علیه السلام ـ از پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ سوال نمودند: یا رسول الله، بهترین اعمال در این ماه چیست؟ حضرت فرمودند: بهترین اعمال در این ماه دوری جستن از محرمات الهی است ولی بعد از بیان این جمله حضرت رسول الله ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ گریه کردند، علی ـ علیه السلام ـ از سبب گریه پیامبر پرسيد حضرت فرمود: یا علی گریه ام برای آن است که در این ماه پیش آمدی ناگوار بر تو وارد می شود؛ گویا می بینم که تو مشغول به نمازی و شقی ترین (پست ترین ) فرد از اولین و آخرین، برادر و هم ردیف پی کننده (کشنده) شتر صالح، ضربتی بر جلوی سرت می زند که محاسن تو را به خون سرت رنگین می نماید.[5] حدود سی سال بعد از رحلت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در سال چهلم هجری قمری 19 رمضان در مسجد کوفه این پیشگوئی پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در مورد علی ـ علیه السلام ـ تحقق یافت.
    بنابر این پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در مقاطع و مواقع مختلف با بیان این پیش گوئی ها جایگاه امام را به مردم می شناساند و آن ها به جای هدایت یابی از این چراغ فروزان با او به جنگ می پرداختند.

    معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

    1ـ اسرار آل محمد، محمد باقر انصاری زنجانی.
    2ـ فروغ ابدیت، جعفر سبحانی.
    3ـ منتهی الآمال، ج 1، شیخ عباس قمی.
    4ـ فروغ ولایت، جعفر سبحانی.

    پاورقي ها:

    [1] . تحقیق انصاری زنجانی، محمد باقر، کتاب سلیم بن قیس هلالی، ص 132.
    [2] . طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، تحقیق ابراهیم بهادری، تهران، اسوه، 1413 هـ.، ج 1، ص 215.
    [3] . ابن اثیر، عز الدین، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر، 1385 هـ.، ج 3، ص 320 و شیخ مفید، الارشاد، قم، مهر، 1413هـ، ج 1، ص 120 ـ 121.
    [4] . ابن اثیر، عز الدین، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، بیروت، دار الفکر، 1409هـ.، ج 2، ص 20.
    [5] . شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا ـ علیه السلام ـ ، تحقیق حسین اعلمی، بیروت، موسسه اعلمی للمطبوعات، 1404ق، ج 2، ص 266.

    منبع:مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم


موضوعات مرتبط: غدیر خم ، پاسخ به شبهات دینی و اعتقادی
برچسب‌ها: آیا پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در مورد ع

تاريخ : چهارشنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۴ | 23:25 | نویسنده : سیدِ گمنام |
  • سؤال:

    چرا پيامبر در اعلام ولايت امير المؤمنين تعلل مي‌كرد با اين كه آيه «بلغ ما انزل اليک....» پيش از رسيدن در خم غدير نازل شده بود؟ وجه اين تعويق چيست؟

    جواب:

    «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْک مِن رَّبِّک وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُک مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْکافِرِينَ؛ اي پيامبر آنچه از خدا بر تو نازل شده به خلق برسان که اگر نرساني تبليغ رسالت و اداء وظيفه نکرده اي و خداوند تو را از شر و آزار مردمان محفوظ خواهد داشت».[1]
    اين آيه در مورد جانشيني حضرت علي ـ عليه السلام ـ و نصب او به ولايت در غدير خم به هنگام برگشت پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ از سفر حج و در سال دهم هجرت است.[2] در پاسخ بايد گفت در سؤال سه احتمال وجود دارد:
    1. منظور اين باشد که پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ چرا در طول 23 سال دوران نبوت خود امامت حضرت علي ـ عليه السلام ـ را بيان نکرده صبر کرد تا در روز غدير اعلام کرده؟
    2. چرا پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ كه در عرفات قصد داشت امامت را بيان کند آن را به غدير تعويق انداخت.
    3. در حالي‌كه جبرئيل در غدير سه بار بر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نازل شد که اين پيام را برسان چرا پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در مرتبه سوم آن را بيان کرد؟ علت اين تأخير چيست؟[3]
    اگر منظور از تعويق وجه اول باشد که اين وجه اصلاً ثابت نيست چون پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در طول 23 سال بعثت هر جا که موقعيت را مناسب مي ديد يادي از ولايت امام علي ـ عليه السلام ـ و جانشين خود کرده و مردم را به اين مساله مهم تذکر مي داد. از جمله جاهايي که به اين مطلب اشاره و تصريح کرده اند:
    1. حديث ولايت که پيامبر فرموده «انت ولي کل مؤمن بعدي؛ تو پس از من بر هر مؤمني ولايت داري».
    2. حديث دار که ابن عباس از علي ـ عليه السلام ـ نقل مي کند وقتي آيه «انذر عشيرتک الاقربين؛ نزديکان از قوم خود را بترسان»[4] نازل شد، پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در روز سوم مهماني توانست دعوت خود را براي قوم اعلام کند. فقط من بودم که قبول کردم تا اينکه در آخر جلسه پيامبر فرمود: «علي ـ عليه السلام ـ بعد از من وصي و جانشين من است» و قوم هم به خاطر اين مطلب حضرت ابوطالب را مسخره مي کردند که بايد از پسرت پيروي کني!.
    3. يا بعد از اينکه مسلمانان از جنگ برگشته بودند بعضي از کساني که با علي ـ عليه السلام ـ مخالف بودند، محضر پيامبر آمدند و از علي ـ عليه السلام ـ بدگويي کردند. پيامبر فرمودند: «انّ لکل نبي وصياً و وارثاً و انّ علي وصي و وارثي؛ هر پيامبري وصي و جانشيني دارد و علي وصي و جانشين من است» و دهها مورد ديگر که همه اينها قبل از روز غدير اتفاق افتاده است. لذا اين گونه نبود که بيان ولايت علي ـ عليه السلام ـ در غدير براي اولين بار بوده پس بنا بر وجه اول اصلاً تعويق در کار نيست.[5]
    و اما اگر منظور از تعويق وجه دوم باشد، آن گونه که از احاديث استفاده مي شود پيامبر قصد داشت که در سرزمين عرفات در آن اجتماع عظيم به موضوع ولايت و خلافت امامان بعد از خود و از جمله امام علي ـ عليه السلام ـ اشاره کند. جابر بن سمره مي گويد: «پيامبر مشغول ايراد خطبه در بين جمعيت بود، چون سخن او به اين جا رسيد که فرمود لن يزال هذا الامر عزيزاً ظاهراً حتي يملک اثنا عشر کلهم... همواره اين دين عزيز و پيروز است تا وقتي که دوازده نفر بر آنها حکومت کنند که تمام آنها... . جابر مي گويد همه آنها در اين هنگام سر و صدا کردند و هياهو نمودند. لذا نفهميدم که بعد از کلمه کلهم حضرت چه فرمود از پدرم پرسيدم که پيامبر چه فرمود: گفت: فرمود همه آنها از قريش اند».[6]
    از اين روايت و روايات ديگر استفاده مي شود که چون مخالفان نمي خواستند بني هاشم و در رأس آنها علي ـ عليه السلام ـ خلافت بعد از رسول خدا را بر عهده بگيرند، لذا وقتي حرف پيامبر به اين جا رسيد جلسه را بر هم زدند تا پيامبر به هدف خود نائل نشود. بعد از آن موقع پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ به دنبال فرصت مناسبي بود تا اين مساله را به طور آشکار به مردم ابلاغ نمايد. و از طرفي خوف داشت در اثر اصرار و تأکيد بر آن، دين و آيينش مورد تعرض قرار گيرد. و مايه ايجاد اختلاف شود. تا اينکه آيه تبليغ بر پيامبر خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نازل شد و پيامبر را تهديد کرد که اگر اين امر را به مردم ابلاغ نکني گويا که اصلاً اصل رسالت را ابلاغ نکردي. لذا پيامبر مردم را در وسط بيابان گرم و سوزان نگه داشت و موضوع ولايت علي ـ عليه السلام ـ را بر مردم ابلاغ داشت.[7] پس علت تعويق بيان امامت از عرفات به غدير اين بود که در عرفات جو مناسب نبود و مجلس و خطبه حضرت را به هم زدند و موجب خوف پيامبر از تفرقه در دين و آسيب ديدن دين شد، لذا بيان امامت به غدير انداخته شد.
    اما اگر منظور وجه سوم باشد؛ که جواب اين وجه را پيامبر خودش در خطبه غدير فرموده‌اند که به آن قسمت خطبه اجمالاً اشاره مي کنيم. پيامبر فرمود: همانا جبرئيل سه بار بر من نازل شد و سلام خدا را رساند و فرمود که در اين مکان (غدير خم) توقف نمايم و به سياه و سفيد شما اعلام کنم که علي ـ عليه السلام ـ وصي و جانشين و پيشواي شما بعد از من است. جايگاه او نسبت به من مانند هارون نسبت به موسي پيامبر است. با اين تفاوت که پس از من پيامبري نخواهد آمد. علي ـ عليه السلام ـ پس از خدا و پيامبر رهبر شماست. سپس از فضائل امام علي ـ عليه السلام ـ سخن گفت و ادامه داد: از جبرئيل درخواست کردم تا مرا از اعلام ولايت علي ـ عليه السلام ـ معاف بدارد، زيرا اي مردم مي دانم که تعداد پرهيزکاران اندک و شمار منافقان فراوان است و گنهکاراني پر فريب که اسلام را مورد استهزاء قرار مي دهند وجود دارد. هم اکنون اگر بخواهم منافقان را با نام و نشان معرفي کنم يا با انگشت به سوي آنان اشاره نمايم، يا مردم را براي شناخت آنان راهنمايي کنم مي توانم اما من سوگند به خدا نسبت به آنان کرامت و بزرگواري پيشه مي سازم.[8]

    معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

    1ـ شب هاي پيشاور، سلطان الواعظين شيرازي، ج2.
    2ـ امام شناسي، حضرت آيت الله سيد محمد حسين حسيني طهراني.
    3ـ دفاع از اميرالمؤمنين، استاد عاملي، مترجم عباس جلالي.
    4ـ سيري در غدير، ابوالفضل اسلامي.

    پاورقي ها:

    [1]. مائده / 67.
    [2]. طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان في تفسير القرآن، ج4، ص70.
    [3]. دشتي، محمد، حماسه غدير، انتشارات مؤسسه تحقيقاتي اميرالمؤمنين، ص14.
    [4]. شعراء / 214.
    [5]. سيد شرف الدين، رهبري امام از ديدگاه قرآن و پيامبر، انتشارات اسلامي، ص433؛ رضواني، علي اصغر، غديرشناسي، قم، انتشارات جمکران، ص58.
    [6]. رضواني، علي اصغر، امام شناسي و امامت در حديث، قم، انتشارات جمکران، ص150.
    [7]. رضواني، علي اصغر، امام شناسي و امامت در قرآن، قم، انتشارات جمکران، ص77.
    [8]. خطبه پيامبر در حجة الوداع از کتاب احتجاج طبرسي، ج1، ص66؛ دشتي محمد، حماسه غدير، ناشر موسسه تحقيقاتي اميرالمؤمنين، ص17.

    منبع:مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم


موضوعات مرتبط: غدیر خم ، پاسخ به شبهات دینی و اعتقادی
برچسب‌ها: چرا پيامبر در اعلام ولايت امير المؤمنين تعلل مي‌كر , » پيش از رسيدن در خم غدير نازل شده بود , وجه اين تعويق چيست

تاريخ : چهارشنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۴ | 23:24 | نویسنده : سیدِ گمنام |
جواب:

مفاد آيه دستور اکيد همراه با تهديد است که به پيغمبر داده شده است و پيام آيه آن است که:
از يک طرف رسول خدا مخالفان سرسختي داشته، در حدي که پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ از ابلاغ آن احساس خطر مي کرده است و خدا با وعده حراستي که به پيغمبر مي دهد و مي فرمايد: «خدا ترا از شرّ مردم نگه مي دارد» ، پيامبرش را در اين احساس خطر تأييد مي نمايد.
و از طرفي ديگر ابلاغ نکردن آن مساوي آن است که پيغمبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ هيچ چيزي از رسالت خود را تبليغ نکرده باشد و از همين جا معلوم مي شود که اين پيام از نظر اهميت همسنگ نبوت و تمام آموزه هاي ديني است.
و ابلاغ اين موضوع هر چند از ابتداي ظهور اسلام و اولين روز دعوت پيغمبر تا آخرين نفس آن حضرت، با نبوت همدوش بوده و همان روزي که پيامبر رسالت خويش را اعلام کرد امامت و خلافت علي ـ عليه السلام ـ را نيز اعلام کرد، لکن ابلاغ آن به آن کيفيتي که بعد از نازل شدن آيه تبليغ در روز غدير صورت گرفت تحقق نيافته بود.
لذا رسول الله ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ از ابلاغ آن با داشتن مخالفان سرسخت احساس نگراني مي کرد، زيرا: هم به علم غيب و هم حکم قرائن موجود و عناد برخي از مسلمين با علي ـ عليه السلام ـ به خوبي مي دانست که گروهي از مهاجر و انصار در مقام انکار و مخالفت با اين پيام الهي برخواهند آمد. لذا براي جلوگيري از اين مخالفت در انتظار فرصتي بوده که زمينه آماده و کنگره باشکوه از عموم طبقات مسلمين تشکيل شود تا مأموريت خويش را انجام داده و درباره تعيين جانشين خود سخن گفته و به نام و مشخصات او تصريح کند و از عموم مردم نيز به نام خلافت او بيعت بگيرد به گونه اي که آن مجتمع در تاريخ ضبط شود و قابل انکار نباشد.
دليل بر تأخير انداختن ابلاغ امامت علي ـ عليه السلام ـ براي زمان مناسبي هم تهديدي است که در خود آيه است و هم حديثي از امام محمد باقر ـ عليه السلام ـ است.
امام باقر ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: با نزول آيه : «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ»[1] پيغمبر مأمور شد که ولايت علي ـ عليه السلام ـ را همانند احکام نماز و حج... تفسير کند، پيامبر در فکر دشواري چگونگي تبليغ و تفسير ولايت علي ـ عليه السلام ـ و نيز نگران تکذيب مردم به سر مي برد که خدا با نازل کردن آيه : «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ»[2] به پيغمبرش تأمين خاطر از توطئه و تکذيب مخالفين داده و دستور فرمود که پيام حق را ابلاغ کنند.[3]
مي دانيم در اول آيه تبليغ، خدا به پيغمبر دستور داده و او را تهديد کرده و در وسط آيه وعده حفاظت او را از (شرّ) مردم داده و به او دلگرمي بخشيده است (و از اين جهت آيه منحصر به فرد است) و در پايان به عنوان تهديد و مجازات آنهايي که از روي لجاجت و عناد پيام مخصوص را انکار کرده و به آن کفر بورزند، فرموده است: «خدا کافران (لجوج) را هدايت نمي کند و آنان را به مقصد شوم شان نمي رساند».
بنابراين همان طوري که در بسياري از تفاسير آمده است مراد از «کافرين» در ذيل آيه همان مخالفان ولايت علي ـ عليه السلام ـ و منافقان هستند چون نفاق مرتبه اي از کفر است زيرا کفر در لسان قرآن و لغت به معناي سرپوش گذاشتن روي حقيقت و انکار و مخالفت با آن است گاهي به انکار خدا و يا نبوت پيغمبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ اطلاق مي شود و گاهي به افکار و مخالفت با دستورات ديگر، همانگونه که خداوند متعال در مورد مخالفت با حج که از فروع دين است مي فرمايد: «کساني که حج را انکار و به آن کفر بورزد به خدا زياني نمي رسانند».[4]
از آن چه گفته شد روشن گشت که بيم رسول اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ از ناحيه امت اسلامي بوده و پيام آيه براي آنان است و کلمه «الناس = مردم» اختصاص به کفار ندارد و به بهانه اين که آيه 67 مائده در وسط آيات مربوط به اهل کتاب قرار گرفته و نيز به قرينه کلمه «کافرين» که در ذيل آيه آمده است، نمي توان گفت مراد از کلمه «الناس» اهل کتاب است، و دستور ابلاغ پيامي را به خصوص اهل کتاب داده است و بيم پيغمبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ از ناحيه آنان بوده است.
زيرا احساس خطر پيغمبر که جمله «خدا تو را از (شرّ) مردم حفظ مي کند» بر آن دلالت دارد، از ناحيه اهل کتاب وجهي ندارد زيرا
اولاً: هر چند در اواخر بعثت که زمان نزول آيه 67 مائده مي باشد، اهل کتاب وجود داشته است، ولي آنها در وضعيتي نبوده اند که پيغمبر در تبليغ و انجام مأموريت خويش از ناحيه آنها بهراسد زيرا در اين دوره اهل کتاب قدرت و شوکت خود را از دست داده و به گوشه خزيده اند و تلخي شکست هاي خيبر و احزاب و مساله نجران را در کام دارند.
ثانياً: در اين آيه تکليف سنگيني به اهل کتاب نشده تا پيغمبر از ابلاغ آن از ناحيه آنها بهراسد.
پس معلوم شد که هر چند در آخر بعثت نيز کفار وجود داشته و هم ايمان نياورده اند ، لکن بيم رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ از ناحيه خود مسلمان ها بوده زيرا جامعه مسلمين متشکل بوده از مسلمان هاي واقعي، منافقين و نيز انسان هاي ساده که هر حرفي را از هر کسي باور مي کرده است و در چنين جامعه اي طبيعي است که ابلاغ برخي از پيام ها عده اي را دچار اين شبهه بکند که رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ اين حکم را از پيش خود و به نفع خود تشريع کرده و براي تقويت حکومت خويش خود را پيامبر قلمداد نموده است.
و روشن است که چنين توهّمي اگر در دل ها جا بگيرد چگونه و تا چه اندازه به ضرر دين تمام مي شود و از همين جا معلوم مي شود که بيم رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نسبت به نابودي دين و پيامدهاي وخيم تکذيب منافقان و عکس العمل برخي از صحابه در برابر اين پيام بوده و خوف از اين بوده که مبادا مردم گرفتار اختلاف داخلي بشوند؛ ترس نسبت به شخص خودش نبوده است. زيرا ترس حضرت بر جانش مطلبي است که سيره خود آن حضرت آن را تکذيب مي کند و او در راه تبليغ دين خدا هيچ گاه از قرباني شدنش مضايقه نکرده است.[5]

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

1ـ شهيد مطهري، امامت و رهبري.
2ـ علي اصغر رضواني، امام شناسي.

پاورقي ها:

[1] . مائده / 55.
[2] . مائده / 67.
[3] . کليني، محمد بن يعقوب، اصول کافي، تهران، دارالکتب الاسلاميه، چاپ پنجم، 1363ش، ج1، ص289.
[4] . مکارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران، دارالکتب الاسلاميه، 1374ش، ج5، ص21.
[5] . علامه طباطبايي، سيد محمد حسين، تفسير الميزان، قم، دفتر انتشارات اسلامي، 1374ش، ج6، ص66.

منبع:مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم


موضوعات مرتبط: غدیر خم ، پاسخ به شبهات دینی و اعتقادی
برچسب‌ها: چرا رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ بعد از , از ابلاغ صريح آن مي ترسيد

تاريخ : چهارشنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۴ | 23:23 | نویسنده : سیدِ گمنام |
  • سؤال:

    آيا درخواست قلم و كاغذ پيامبر در آخرين ساعات عمر شريفش دليل بر اين نيست كه پيامبر تا آن زمان و خصوصا در غدير خم جانشيني براي خود تعيين نكرده بودند؟

    جواب:

    در پاسخ نخست علت تقاضاي قلم و كاغذ از سوي پيامبر(ص) را بررسي مي‌كنيم:
    فعاليت هاي سرّي و زيرزميني برخي از صحابه و سرپيچي از اطاعت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ در رفتن به سپاه اسامه، پيامبر را بر آن داشت تا اقدام به عملي كند تا آن فعاليت‌هاي مرموز را خنثي سازد لذا حضرت با وجود تب شديد، وارد مسجد شد و با صدائي بلند رو به مردم، فرمود.
    اي مردم! آتش (فتنه) بر افروخته شده و فتنه، مانند پاره هاي شب تاريك روي آورده، و شما هيچ نوع دستاويزي بر ضد من نداريد. من حلال نكردم مگر آنچه را كه قرآن حلال نموده و تحريم ننمودم مگر آنچه را كه قرآن، آن را تحريم نموده است.[1]
    با وصف موجود، بدخواهان هم‌چنان منتظر رحلت حضرت بودند تا فرمانروايي امت اسلامي را قبضه كنند. اما پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ كه نگران سرنوشت اسلام و تفرقه مسلمين است براي پيشگيري از انحراف در مسئله خلافت و اتمام حجت با مردم، درخواست قلم و دوات نمود تا براي آخرين بار، با سندي مكتوب، خلافت اميرالمؤمنان و اهل بيت خود را تحكيم نمايد و مطلبي را املا نمايد تا امت اسلامي هيچ گاه به ضلالت نيفتد. در اين لحظه گرچه عده‌اي به مخالفت برخاستند و حضرت را متهم به هذيان‌گويي كردند. اما پيامبر محتواي نامة خود را به‌گونه اي ديگر به مردم ابلاغ فرمود و به گواهي تاريخ در حالي كه رنج و درد بيماري، سخت او را آزار مي داد يك دست بر شانة علي ـ عليه السّلام ـ و دست ديگر بر شانة ميمونه كنيز خود وارد مسجد شد و با قرار گرفتن بر بالاي منبر فرمود: من در ميان شما دو چيز گرانبها مي گذارم؛ در اين لحظه مردي برخاست و پرسيد مقصود از آن دو چيز گرانبها چيست؟ چهرة پيامبر برافروخت و فرمود خود شرح مي دهم جاي پرسش نيست سپس فرمود: يكي قرآن و ديگري همان عترت من است.[2]
    اما دلائل ديگري هم هست كه بيانگر امامت علي ـ عليه السّلام ـ قبل از آخرين در خواست رسول خداست؛ دلايلي مثل
    1. آية تبليغ: يا ايها الرسولَ بلّغ ما أنزل اليك من ربّك و ان لَم تفعل فما بلّغتَ رسالته و الله يعصمك من الناس اِن الله لايهدي القوم الكافرين؛[3] اي پيامبر: آنچه را از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است كاملاً (به مردم) برسان؛ و اگر (اين كار را) نكني رسالت خود را انجام نداده‌اي. خداوند تو را از (خطرات احتمالي) مردم حفظ مي كند و خداوند جمعيت كافران را هدايت نمي كند.
    فخررازي كه از علماي مورد اطمينان و طراز اول اهل سنت مي باشد در ذيل آية شريفه گفته است:
    اين آيه در مورد علي ابن ابيطالب نازل شده است. هنگامي كه اين آيه شريفه نازل شد پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ دست علي را گرفت و فرمود: من كنت مولاه، فعلي مولا، اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه سپس عمر با علي ـ عليه السّلام ـ ملاقات كرد و به آن حضرت عرض كرد: اي فرزند ابوطالب اين فضيلت و مقام بر تو مبارك باشد تو امروز مولا و رهبر من و همة مردان و زنان مسلمان شدي[4].
    2. حديث منزلت؛ پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ به علي ـ عليه السّلام ـ فرمود:
    انتَ مني بمنزلةِ هارون مِن موسي الا انّه لا نبي بعدي. : اي علي تو نسبت به من، همانند منزلت هارون به موسي را داري جز اينكه بعد از من پيامبري نيست.
    اين حديث غير از غزوه تبوك در موارد ديگر نيز از زبان رسول خدا(ص) صادر شده است. كه به دو نمونه اشاره مي كنيم:
    1. ام سليم كه از زناني بود كه در راه اسلام متحمل بلاهاي زيادي شد، پيامبر براي او نقل حديث مي فرمود در يكي از روزها به او فرمود: اي ام سليم! گوشت علي از گوشت من و خون او از خون من است او نسبت به من همچون هارون نسبت به موسي است.[5]
    2. همچنين، روزي ابوبكر، عمر، و ابو عبيده جراح پيش پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ بودند. آن حضرت دست بر دوش امام علي ـ عليه السّلام ـ گذاشت سپس فرمود: اي علي تو نخستين شخصي از مؤمنان هستي كه ايمان آورده اي و اولين نفري هستي كه اسلام پذيرفته اي و تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسي مي باشي.[6]

    معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

    علاوه بر منابعي كه در پاورقي بيان شده به ذيل آيات شريفه به تفاسير الميزان، نمونه و تفاسير اهل سنت مراجعه شود.

    پاورقي ها:

    [1] . سيرة ابن هشام، ج2، ص654، طبقات ابن سعد، ج2، ص216، به نقل از آيت الله سجادي، فروغ ابديت، ج2، ص855، چاپ 13، زمستان 76، انتشارات دفتر تبليغات.
    [2] . بحارالانوار، مجلسي، ج22، ص476، به نقل از ص862، فروغ ابديت، ج2، آيت الله سبحاني.
    [3] . سورة مائده، آيه 67.
    [4] . تفسير كبير، ج11، ص49، به نقل از آيت الله مكارم، آيات ولايت در قرآن، ص33، چاپ اول، 1381، انتشارات نسل جوان. از ديگر آياتي كه به ولايت علي بن ابيطالب ـ عليه السّلام ـ اشاره دارد آيه اكمال دين 3/مائده، آيه ولايت 55/مائده، آيه اولي الامر 59/نساء، آيه صادقين 119/توبه، آيه تطهير 33/احزاب و ... .
    [5] . كنز العمال، حديث 2554، ص154، جزء 6، به نقل از صفحة 146 المراجعات.
    [6] . كنز العمال، حديث 6029، ص359، جزء ششم به نقل از صفحة 148 المراجعات.

    منبع:مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم


موضوعات مرتبط: غدیر خم ، پاسخ به شبهات دینی و اعتقادی
برچسب‌ها: سؤال , آيا درخواست قلم و كاغذ پيامبر در آخرين ساعات عمر ش

تاريخ : چهارشنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۴ | 23:21 | نویسنده : سیدِ گمنام |
  • جواب:

    «ولیّ» در کتب لغت عرب همانند مفردات القرآن و لسان العرب و ...، معانی متعددی آورده شده است. که می‌توان از آن جمله داماد، هم‌‌قَسَم، دوست، سرپرست، یاور و ... را ذکر نمود. بسیاری از این معانی گفته شده در توضیح کلمه «ولیّ« نه تنها در این آیه بلکه در آیات دیگر قرآن کریم (که در آنها نیز، کلمه ولیّ بکار رفته است) مفهوم درستی را نمی‌رساند. مفسرین و صاحبنظران اسلامی درباره معنای ولیّ در این آیه فقط یکی از سه معنی 1- دوست 2- یاور و ناصر3- سرپرست و صاحب اختیار را برگزیده‌اند.
    با در نظر گرفتن این دو معنی (دوست یا یاور) آیه این‌گونه معنا می‌شود:
    «تنها دوست یا ناصر شما، خدا و رسولش و آن کسانی هستند که ایمان آوردند. کسانی‌که در حال رکوع نماز زکات می‌دهند.»
    گفتیم «انّما» برای حصر نمودن بکار می‌رود. پس با توجه به انّما و معنای دوست یا ناصر نتیجه می‌گیریم که فقط دوست و یاور ما، خدا و رسولش و آنهایی که در حال رکوع نماز زکات می‌دهند، می‌باشند. با توجه به این معنی ما دیگر نباید هیچ دوست و یاوری داشته باشیم. و نمی‌توانیم کس دیگری را (که مثلاً زکات در حال رکوع نداده است) دوست یا ناصر خطاب کنیم.
    این دو معنی با آیات دیگر قرآن در تناقض می‌باشند همانند:
    «و إن استنصروکم فی الدّین فعلیکم النصر» (سوره انفال، آیه 72) « اگر در دین از شما یاری خواستند پس بر شما است یاری کردن. »
    این آیه معلوم می‌نماید یاری رساندن و نصرت دادن به دیگران فقط مختص افرادی خاص نیست و می‌گوید هر آنکس، از شما در دینش یاری خواست به او یاری نمایید.
    « تعاونوا علی البرّ و التقوی » (سوره مائده، آیه 2) « کمک کنید همدیگر را بر نیکو کاری و پرهیزکاری. » در این آیه هم کمک کردن به یکدیگر بر اساس نیکی و تقوا خواسته شده است و اختصاص به افراد خاص ندارد.
    «انّما المؤمنون إخوة» (سوره حجرات، آیه 10)« جز این نیست که مؤمنان برادرند.»
    خداوند متعال در این آیه مؤمنین را با یکدیگر برادر خوانده است، حال آنکه مشخص است رابطه برادری اسلامی، بالاتر از رابطه دوستی است. (یا بالاتر از به هم یاری رساندن می‌باشد.) پس چگونه ممکن است که ما بتوانیم فقط از زکات‌دهندگان در حال رکوع دوست انتخاب کرده و از آنها یاری بخواهیم، در حالی‌که قرآن همه مؤمنان را برادران یکدیگر معرفی می‌کند!
    پس معلوم می‌شود معنای ولیّ در آیه مورد بحث، نمی‌تواند دوست یا ناصر باشد. چون معنای دوست و ناصر معنای کلی می‌باشد و در افرادی خاص منحصر نمی‌شود.
    با وجود اینکه خدا ولایت بر مؤمنین را بعد از خودش برای رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت علی (علیه السلام) نیز مطرح می‌کند، ولی به جای بکار بردن کلمه اولیائکم به صورت جمع از ولیّکم که مفرد است استفاده نموده است.
    از مطرح شدن کلمه ولیّ به صورت مفرد می‌توان فهمید که خداوند متعال خواسته است ولایت خویش را در اختیار رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت علی (علیه السلام) نیز قرار دهد بدون آنکه این مقام را از خود سلب کند. که ولایت آنها از همان سنخ ولایت خداوند می‌باشد. بدین معنی که اگر خداوند گفته بود اولیائکم معلوم بود که صحبت از چند نوع ولایت متفاوت است که افرادی آنرا بر مؤمنین دارند. در حالی‌که خدا این‌ گونه نگفته است و یک نوع ولایت را مشخص کرده است. در حقیقت ولایت خداوند و ولایت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت علی (علیه السلام) یک نوع ولایت است با این تفاوت که ولایت خدا، ذاتی و به طور مستقل است. بدین معنی که ولایت خداوند را کسی در اختیارش نگذاشته است. (خدا به این علت که خالق همه چیز است، باید ولیّ و سرپرست و صاحب اختیار همه موجودات باشد.) اما ولایت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت علی (علیه السلام) را خدا به آنها اعطا نموده است و ولایت آنها به ولایت خدا وابسته می‌باشد.
    در این آیه خداوند برای آن دسته از مؤمنین که دارای مقام ولایت هستند، نشانی خاصی را بیان نموده است و آنان را کسانی معرفی می‌نماید که در حال رکوع نماز، زکات می‌دهند.
    خدا نشانه‌ای را در زمانی خاص داده است تا مشخص کند بعد از خود و رسولش چه کسی سرپرست مردم می‌باشد. با توجه به شأن نزول مشاهده می‌شود که منظور خدا کسی جز علی بن ابیطالب (علیه السلام) نمی‌‌باشد. همچنین از این آیه مشخص می‌شود که یکی از عوامل مورد پسند خداوند، زکات دادن در حال رکوع نماز می‌باشد. بدین معنی که خداوند متعال به‌طور غیر مستقیم به مؤمنین می‌گوید: با اینکه تمامی شما نمی‌توانید سرپرست سایر مؤمنین باشید ولی سعی در انجام این عمل پسندیده داشته باشید و دادن زکات را به علت خواندن نماز به تأخیر نیندازید، که این عمل مورد رضای خداوند می‌باشد.

    منبع:مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم


موضوعات مرتبط: غدیر خم ، پاسخ به شبهات دینی و اعتقادی
برچسب‌ها: معناي ولايت دوستي است بنابر اين بايد در 55 مائده , آیه ولايت , نيز همين معنا مورد نظر باشد نه امامت و سرپرستی

تاريخ : چهارشنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۴ | 23:18 | نویسنده : سیدِ گمنام |
  • جواب:

    قبل از هر چيز چند نكته را پيرامون اين آيه شريفه به طور اختصار بيان مي‌كنيم.
    نكته اول: اين قسمت از آيه هيچ ارتباطي با صدر و ذيل آيه ندارد، بلكه يك مطلب جداگانه و مستقل را بيان مي‌كند، شواهد اين مدعا عبارتند از:
    1. اگر اين قسمت از آيه را برداريم و صدر و ذيل آيه را با هم در نظر بگيريم و محتواي آن را مورد توجه قرار دهيم، خواهيم ديد كه در معناي آيه هيچ خللي پيش نمي‌آيد.
    2. شأن نزول اين قسمت از آيه غير از شأن نزول قسمت اول و ذيل آيه است، اين كلام مفسرين نشان مي‌دهد اين قسمت از آيه، مستقل است و ربطي به صدر و ذيل آيه ندارد[1].
    3. اول و آخر آيه شريفه همانند آيات سورة بقره 173، انعام 145، نحل 115 مي‌باشد، از نظر محتوي و موضوع، هيچ ارتباطي با ما قبل و ما بعد آيه ندارند.
    4. مفسرين گفته‌اند: سورة مائده يك سورة مدني است مگر آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُم‏...» كه در مكه يا در راه مدينه و مكه نازل شده، از اين كلام مفسران همه معلوم مي‌شود كه اين قسمت مستقل است؛ چون اين مطلب را در مورد كل آيه نگفته‌اند.
    نكته دوم: با توجه به اين كه اين قسمت از آيه مستقل است، سؤال مي‌شود چرا اين آيه، آيه‌اي مستقل قرار داده نشده و در وسط اين آيه جا گرفته است؟ در جواب گفته شده است كه: با نگاهي اجمالي به اين آيه مي‌بينيم كه خداوند يك روز خاص را با خصوصياتي ويژه بيان مي‌كند كه از آن خصوصيات، اهميت فوق العاده آن روز معلوم مي‌شود، به خاطر اهميت اين آيه و جرياني كه در آن روز رخ داده، براي محافظت از تحريف و تغيير اين ماجرا، آن را در لابلاي اين مطالب قرار داده است؛ چون بسيار است كه براي محفوظ ماندن يك چيز نفيس آن را با مطالب ساده‌اي مي‌آميزند تا كمتر جلب توجه كند، در اين قسمت از آيه، خداوند آن روز را اين گونه توصيف مي‌كند:
    1. روز نا اميدي كفار و مشركين،
    2. مسلمانان در اين روز از كفار نترسند و از من بترسند،
    3. در اين روز دين به اكمال رسيد،
    4. در اين روز نعمت الهي به اتمام رسيد،
    5. خداوند به دين اسلام راضي شد.
    از اين خصوصيات روشن مي‌شود كه تا قبل از اين روز كفار طمع و اميد داشتند كه اسلام را در آينده از بين ببرند، ولي خداوند آن‌ها را نااميد كرده و تا قبل از اين مسلمانان يك نوع ترس و هراس نسبت به آينده اسلام داشتند، ولي با آمدن آن حكم الهي، خداوند ترس آنها را هم از بين برد، همچنين تا قبل از اين اسلام به اكمال نرسيده بود و نعمت الهي به اتمام نرسيده بود.
    حال اين سؤال مطرح است که: در آن روز چه حكمي نازل شد كه اين خصوصيات را به دنبال داشت؟ آيا با بيان احكام گوشت‌هاي حلال و حرام، موجب نااميدي كفار و رفع ترس مسلمانان مي‌شود؟ مسلماً چنين نخواهد بود؛ زيرا با بيان چند حكم، كفار نا اميد نمي‌شوند، به علاوه اين احكام در سوره‌هاي بقره 173، انعام 145، نحل 115 قبلاً بيان شده است.
    آيا اجتماع مسلمانان در روز عرفه و كامل شدن مراسم حج باعث نااميدي كفار شده است كما اينكه بعضي گفته‌اند: هرگز اجتماع مسلمانان در روز عرفه باعث نااميدي كفار نخواهد شد؛ زيرا قبلاً با فتح مكه از اين جهت نااميد شده بودند، و قبلاً هم آيه برائت نازل شده بود و كفار نااميد شده بودند، پس آيه ربطي به عرفات ندارد.
    مي‌دانيم كفار منتظر اين بودند كه با از دنيا رفتن پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ كه ركن اساسي اسلام بود، ضربه خود را به اسلام بزنند، اما وقتي كه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ علي ـ عليه السلام ـ را به جانشيني خود از طرف خداوند انتخاب كرد كفار نسبت به آينده اسلام هم نااميد شدند.

    روايات پيرامون آيه
    درباره اين كه آيه «...الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُم‏..» شأن نزولش چيست؟ در بسياري از كتب معتبر اهل سنت، شأن نزول آيه را جريان نصب علي ـ عليه السلام ـ‌در غدير خم دانسته‌اند كه ما به بعضي از آن‌ها اشاره مي‌كنيم:
    خوارزمي در «مناقب» از ابي سعيد خدري نقل مي‌كند: ان النبي ـ صلي الله عليه و آله ـ يوم دعا الناس الي غدير خم امر بما تحت الشجره من الشوك فقمّ و ذلك يوم الخميس ثم دعا الناس الي عليّ فاخذ بضبعه فرفعها حتي نظر الناس الي بياض ابطه ثم لم يتفرقا حتي نزلت «.الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِينا..»[2]
    پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ در غدير خم مردم را دعوت كرد و امر فرمود تا خار و خاشاك زير درخت را جارو كردند، آن روز، ‌روز پنج‌شنبه بود، بعد مردم را به طرف علي دعوت كرد، پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ بازوي علي را گرفت و بلند كرد به طوري كه سفيدي زير بغل پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ معلوم شد، هنوز متفرق نشده بودند كه اين آيه نازل شد: امروز دين شما را به اكمال رساندم و نعمت الهي را به اتمام رساندم.
    بعضي از منابع معتبر اهل سنت كه اين روايت را نقل كرده‌اند از اين قرارند:
    1. علي بن محمد حمويني، ‌فرائد السبطين (بيروت: مؤسسه المحمودي، للطباعه و النشر،‌چاپ اول، 1398 ه) ج1، ص73 و 74.
    علي بن محمد حمويني، بعد از نقل اين روايت مي‌گويد: هذا حديث الغدير و له طرق كثيرة الي ابي سعيد سعد بن مالك الخدري الانصاري ابن مغازلي، المناقب (بيروت، دار الاضواء، چاپ دوم، 1412 ه) ص69.
    2. عبدالله حسكاني، ‌شواهد التنزيل (تهران: مؤسسه طبع و نشر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، چاپ اول، 1411 ه)، ج1، ص202. عن ابن هريره: قال من صام يوم ثمانية عشر من ذي الحجة كتب الله له صيام ستين شهراً و هو يوم غدير خم لما اخذ النبي بيد علي فقال: الست ولي المؤمنين؟ قالوا نعم يا رسول الله، فقال من كنت مولاه فعليّ مولاه، فقال عمر بن الخطاب بخ بخ لك يا ابن ابي طالب اصبحت مولاي و مولا كل مؤمن، و انزل الله «اليوم اكملت لكم دينكم...»[3]
    3. ابن عساكر، ترجمة الامام علي بن ابي طالب (بيروت، مؤسسة المحمودي للطباعة و النشر،‌چاپ دوم، 1400 ه) ج2، ص75، حافظ ابو بكر احمد بن علي خطيب بغدادي، ‌تاريخ بغداد (بيروت، دار الكتاب العربي)، ج8، ص290.
    اين روايات هم در كتب معتبر اهل سنت هستند و هم روايت آن‌ها از كساني هستند كه مورد اعتماد خود اهل سنت مي‌باشند مثلاً ابو هريره كه در بسياري از اين روايات است، اهل سنت اجماع بر عدالت و وثاقت او دارند، اگر چه اين روايات منحصر به ابو هريره هم نمي‌باشند بلكه از طرق ديگري هم نقل شده‌اند، پس بنابراين اشكال كساني كه گفته‌اند: اين روايات در كتب شيعه است، و اين روايات ضعيف هستند و مورد اعتماد نمي‌باشند، درست نخواهد بود.
    علاوه اين كه اين روايات از پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ نقل شده اند و رواياتي كه گفته‌اند: اين آيه در عرفه نازل شده كه مستند عده‌اي از اهل سنت و سخن عمر است كه با روايات ديگر در تعارض است.

    معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

    1. مناقب خوارزمي،
    2. شواهد التنزيل ، حسکاني، ج1، ص 156.

    پاورقي ها:

    [1] . ر.ك: جلال الدين سيوطي، باب النقول، و نيشابوري، اسباب النزول، ‌ذيل آيه سوم، سورة مائده.
    [2] . خوارزمي، المناقب، مؤسسه انتشارات اسلامي، چاپ سوم، 1417 هـ ، ص135.
    [3] . حسكاني، عبدالله، شواهد التنزيل، تهران، مؤسسه طبع و نشر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، چاپ اول، 1411 هـ ، ج1، ص156.

    منبع:مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم


موضوعات مرتبط: غدیر خم ، پاسخ به شبهات دینی و اعتقادی
برچسب‌ها: با توجه به اين كه آية شريفة «اليوم اكملت لكم دينكم , » كه در غدیر نازل شد قبل و بعد از احكام حلال و حرا , چگونه مي‌تواند ارتباط با اثبات ولايت و امامت داشته

تاريخ : چهارشنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۴ | 23:12 | نویسنده : سیدِ گمنام |
  • جواب:

    براي رسيدن به جواب سوال، آياتي را كه كلمه‌ي مولي در آن آمده است بررسي مي کنيم:
    1 ـ سوره‌ي حديد، آيه‌ي 15 مي‌فرمايد: « فَالْيَوْمَ لا يُؤْخَذُ مِنْكُمْ فِدْيَةٌ وَ لا مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مَأْواكُمُ النَّارُ هِيَ مَوْلاكُمْ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ » ؛ «پس امروز نه از شما فديه‌اي پذيرفته مي‌شود و نه از كافران، و جايگاهتان آتش است و همان سرپرستتان مي‌باشد، و چه بد جايگاهي است»!
    مولي در اين آيه شريفه به ياور،[1] سرپرست[2] و سزاوار و مسلط[3] معني شده است، و برخي روايات ناظر به معناي سزاوار مي‌باشند.[4]
    2 ـ آيه‌ي 11 سوره‌ي محمد ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ مي‌فرمايد: «ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ أَنَّ الْكافِرِينَ لا مَوْلى‏ لَهُم‏»
    در اين آيه واژه‌ي مولي به مالك و ياور،[5] سرپرست،[6] و حفظ‌كننده[7] معني شده است.
    3 ـ آيه‌ي 33 سوره‌ي نساء: «وَ لِكُلٍّ جَعَلْنا مَوالِيَ مِمَّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُون‏ » ؛ «براي هر كس وارثاني قرار داديم كه از ميراث پدر و مادر و نزديكان ارث ببرند».
    واژه‌ي مولي در اين آيه‌ي شريفه به سزاوارتر[8] و سرپرست[9] معني شده است.
    4 ـ سوره‌ي مريم آيه‌ي 5: «وَ إِنِّي خِفْتُ الْمَوالِيَ مِنْ وَرائِي وَ كانَتِ امْرَأَتِي عاقِراً فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا » ؛ «و من از بستگانم بعد از خودم بيمناكم (كه حقّ پاسداري از آيين تو را نگاه ندارند)، و (از طرفي) همسرم نازا و عقيم است، تو از نزد خود جانشيني به من ببخش».
    در اين آيه، واژه‌ي مولي را به معناي خويشاوند (عموها و پسر عموها) گرفته‌اند،[10] كه صاحب اختيار ميراث و اموال زكريا[11]، و سزاوار و اولي معني شده است.[12]
    5 ـ سورة دخان آيه‌ي 41: « يَوْمَ لا يُغْنِي مَوْلًى عَنْ مَوْلًى شَيْئاً وَ لا هُمْ يُنْصَرُون‏» ؛ «روزي كه هيچ دوستي كمترين كمكي به دوستش نمي‌كند و از هيچ سو ياري نمي شوند».
    در اين آيه واژه‌ي مولي به معناي دوست،[13] كسي كه حق دارد در امور ديگري تصرف كند، مي باشد و همچنين به معناي كسي كه وي نسبت به او ولايت دارد گرفته شده است.

    يك واژه و چندين معنا
    در زبان عربي واژه‌ها و لغاتي داريم كه داراي معاني متعددي مي‌باشند، مانند همين ماده‌ي «ولي» كه در صيغه‌ و شكل‌هاي مختلف بيش از 200 مرتبه در قرآن ذكر شده است، كه در معاني مختلفي استعمال مي‌شوند، از اين رو براي انتخاب يكي از معاني متعدد آن، بايد قرينه‌اي در كلام پيدا كرد كه متناسب با آن معنا باشد، و اين قرينه هم مي‌تواند سياق و محتواي خود آيه و يا آيات قبل و بعد باشد، در اين مثال‌ها «ولي» داراي معاني متعددي است كه از جمله آنها مي‌توان به موارد ذيل اشاره كرد:
    ناصر و ياور، مولي و سرپرست، مالك و صاحب اختيار، دوست، اولي و سزاوار، آزاد كننده و سيّد، آزاد شده و غلام، هم‌سوگند، وارث و خويشاوند.
    البته با دقت در اين معاني مي‌توان به يك وجه مشتركي رسيد و آن، اولويت داشتن و سزاوارتر بودن است،[14] چرا كه «مولي» از ماده‌ي «ولاء» مي‌باشد كه در اصل به معناي ارتباط دو چيز با يكديگر است، به طوري كه بيگانه‌اي در بين نباشد و براي آن مصداق‌هاي زيادي است،[15] به عنوان مثال، دوست در ياري رساندن به دوستِ خود، اولي و سزاوارتر از ديگران است همان‌گونه كه وارثان و خويشاوندان در ارث بردن و ولايت بر ميراث داشتن، سزاوارتر از ديگران مي‌باشند.
    و مانند اينكه مولي و سيد نسبت به اداره‌ي امور عبد و غلام خود، از ديگران سزاوارتر است، همان طوري كه مشركين وكافران نسبت به داخل شدن در آتش دوزخ، از ديگران سزاوارتر هستند، لذا در تمام معاني «ولي» مي‌توان معناي سزاوارتر بودن در ولايت، و اولويت داشتن در آن ولايتي كه متناسب با سياق آيات است را درنظر گرفت، پس بين معاني متعدد «ولي» تضاد و اختلاف نيست.

    واژه‌ي مولي در حديث غدير
    براي روشن‌تر شدن مطلب، مروري كوتاه بر واقعه‌ي غدير خم مي شود، و شرايط و ويژگي‌هاي آن را بررسي مي نماييم:
    1 ـ اعلان كردن به مسلمانان كه اين آخرين حج پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ مي‌باشد، لذا مسلمانان به هر صورتي كه بود سعي كردند تا در آخرين حج پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ همراه ايشان باشند.
    2 ـ نازل شدن دستور الهي بر پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ : اي پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، كاملاً (به مردم) برسان، و اگر نكني، رسالت او را انجام نداده‌اي،[16] يعني اي پيامبر اگر اين مأموريت آخر را به انجام نرساني، مانند اين است كه 23 سال زحمت خود را از بين برده‌اي.
    3 ـ دستور به توقف نمودن همراهان و ماندن تا رسيدن بقيه‌ي مسلمان‌ها و اعلان بازگشت به كساني كه جلوتر رفته‌اند، آن هم در آن بيابان خشك و گرماي سوزان وسط روز.
    4 ـ ايراد خطبه‌اي طولاني و بيان به يادگار گذاردن، دو ميراث گران بها يعني قرآن و عترت.
    5 ـ شهادت دادن به يگانگي و وحدانيت خداوند، و اقرار گرفتن از مردم به يگانگي خداوند، و شهادت به رسالت خويش، و سؤال نمودن از مردم، كه چه كسي اولي و سزاوار بر شماست؟ و جواب دادن مردم به آن حضرت كه خدا و رسولش داناترند، سپس حضرت فرمودند: خداوند اولي و سزاوار بر من است و من اولي و سزاوار بر شما هستم. كما اينكه خداوند متعال در سوره‌ي احزاب آيه‌ي 6 مي‌فرمايد:
    «النَّبِيُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِم» ؛ « پيامبر بر مؤمنان از خودشان سزاوارتر (و نزديك‌تر) است»، سپس بالا بردن دست حضرت علي ـ عليه السلام ـ و سه مرتبه تكرار نمودن اين جمله: «فمن كنت مولاه فعلي مولاه»، هر كس من مولاي او هستم پس علي ـ عليه السلام ـ هم مولاي اوست، سپس دعا در حق دوستان او و نفرين در حق دشمنان او كردند و فرمودند: حاضرين به غايبين خبر دهند.
    6 ـ قبل از متفرق شدن جمعيت، آيه‌ي اكمال دين نازل شد، و خداوند فرمود: امروز كافران از (زوال) آيين شما مأيوس شدند، بنابراين، از آن‌ها نترسيد و از (مخالفت) من بترسيد، امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آيين (جاودان) شما پذيرفتم.[17]
    با درنظر گرفتن اين موارد، آيا شايسته است كه پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در آن شرايط بخواهند اعلان نمايند كه :
    اي مردم هر كس من دوست او هستم ، علي ـ عليه السلام ـ هم دوست او است؟ !
    يا هر كس من ياور او هستم علي ـ عليه السلام ـ هم ياور اوست؟ !
    در صورتي كه مسأله‌ي دوست بودن و ياري نمودن مؤمنان، با مؤمنان ديگر، قبلاً از طرف خداوند اعلان شده بود، چرا كه خداوند در سوره‌ي توبه آيه‌ي 71 مي‌فرمايد: «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْض»‏ ؛ «مردان و زنان با ايمان ، دوستان يكديگرند».
    از طرف ديگر، مسأله‌ي دوست داشتن علي ـ عليه السلام ـ براي همه روشن بود و همه از علاقه‌ي شديد و محبت وافر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نسبت به حضرت علي ـ عليه السلام ـ با اطلاع بودند و نيازي به اين همه مقدّمه‌چيني نداشت، پس چه مسئله‌اي است كه مايه‌ي اكمال دين بوده و هم وزن رسالت 23 ساله‌ي پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ مي‌باشد و موجب مي‌شود كه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ رسالت خويش را به نحو احسن به اتمام رسانده باشد؟ آيا چيزي غير از ولايت و جانشيني حضرت علي ـ عليه السلام ـ است؟ زيرا پس از پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ چه كسي مي‌خواهد شريعت آورده شده را تبليغ كند و آن را از انحراف نجات دهد و روش صحيح آن را به مردم بفهماند؟
    آيا كسي سزاوراتر و اولي‌تر از علي بن ابي طالب ـ عليه السلام ـ بر سرپرستي و ولايت امري جانشيني پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ وجود دارد؟ لذا اگر ولايت حضرت علي ـ عليه السلام ـ در ادامه‌ي رسالت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نباشد، تمام زحمات 23 ساله‌ي حضرت از بين مي رفت و رسالت ناتمام مي‌ماند، چرا كه ولايت ائمه ـ عليهم السلام ـ ادامه‌ي رسالت پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ مي‌باشد، لذا پس از اعلان ولايت امري و جانشيني حضرت علي ـ عليه السلام ـ توسط پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ ، خداوند فرمود: «اليوم اكملت لكم دينكم».

    معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

    1 ـ محمد حسين طباطبايي (ره)، تفسير الميزان، ترجمه‌ي محمد باقر موسوي (قم، دفتر انتشارا ت اسلامي)، ج 5.
    2 ـ ناصر مكارم شيرازي ، تفسيرنمونه (تهران: دارالكتب الاسلاميه)، ج 13.
    3 ـ عبدالحسين طيب، اطيب البيان (تهران: انتشارات اسلام، چاپ سوم)، ج 12.
    4 ـ طبرسي، تفسير مجمع البيان، ترجمه‌ي ابراهيم ميرباقري و … (تهران: انتشارات فراهاني، چاپ اول)، ج 5.
    5 ـ ناصر مكارم شيرازي ، پيام قرآن (قم، مدرسه الامام علي بن ابيطالب ـ عليه السلام ـ ، چاپ سوم، 1375).
    6ـ سيد شرف‌الدين، رهبري امام علي فصل مربوط به حديث غدير.
    7ـ علامة اميني، الغدير.

    پاورقي ها:

    [1]. طباطبايي، سيد محمد حسين، تفسير الميزان، ترجمه محمد باقر موسوي همداني، قم، دفتر انتشارات اسلامي، ج 19، ص 277.
    [2]. مكارم شيرازي، ناصر و همكاران، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه، ج 23، ص 334.
    [3]. عبدالحسين طيب، اطيب البيان، تهران، انتشارات اسلام، چاپ سوم، ج 12، ص 429.
    [4]. عبدعلي العروسي الحويزي، نورالثقلين، قم، مطبعه العلميه، چاپ دوم، ج 5، ص 241.
    [5]. تفسير الميزان، ج 18، ص 348.
    [6]. تفسير نمونه، ج 21، ص 429.
    [7]. اطيب البيان، ج 12، ص 171.
    [8]. ابوعلي الطبرسي، مجمع البيان، ترجمه ابراهيم ميرباقري و… ، تهران، انتشارات فراهاني، چاپ اول، ج 5، ص 128.
    [9]. تفسير الميزان، ج 4، ص 504.
    [10]. الميزان، ج 14، ص 8.
    [11]. تفسير نمونه، ج 13، ص 8.
    [12]. اطيب البيان، ج 8، ص 418.
    [13]. ترجمه‌ي مجمع البيان، ج 22، ص 315.
    [14]. ترجمه‌ي تفسير مجمع البيان، ج 5، ص 128 و تفسير اطيب البيان، ج 4، ص 69.
    [15]. تفسير نمونه، ج 21، ص 199.
    [16]. مائده/ 67.
    [17]. مائده/ 5.

    منبع:مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم


موضوعات مرتبط: غدیر خم ، پاسخ به شبهات دینی و اعتقادی
برچسب‌ها: لفظ , مولي , در سوره‌هاي حديد , 15 , محمد

تاريخ : چهارشنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۴ | 23:8 | نویسنده : سیدِ گمنام |
جواب:

در پاسخ به اين پرسش بايد گفت مسأله خلافت بعد از پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در آياتي متعددي و از جمله آيه 3، 55، 67 سوره مائده مطرح شده است.
مفاد آيه 67 دستور اکيد همراه با تهديد و وعده حفاظت به پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ مي باشد و در پايان همين آيه به عنوان مجازات آن‌ها که از روي لجاجت، پيام آيه را انکار کنند مي فرمايد: «خدا کافران را هدايت نمي کند» يعني آنان را در رسيدن به مقصد شوم‌شان ناکام مي گذارد.
بدون ترديد اين آيه از آخرين آياتي است که بر پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نازل شده و مفسرين براي آن شأن نزولي نقل کرده اند که مي رساند آيه در مورد امامت امام علي ـ عليه السلام ـ مي باشد، کتب شيعه تنها شأن نزولي را که براي آيه نقل کرده اند مسأله ولايت امام علي ـ عليه السلام ـ است و در ميان علماء اهل سنت نيز کساني هستند که يا يکي از شأن نزول هاي اين آيه را ولايت امام علي ـ عليه السلام ـ دانسته اند و آن را به عنوان يک احتمال ذکر نموده اند و يا امامت امام علي ـ عليه السلام ـ را به عنوان شأن نزول منحصر به فرد، آيه ذکر نموده اند که از جمله اين افراد فخر رازي (تفسير کبير،ج6، ص53، جلال الدين سيوطي، الدر المنثور، ج2، ص298، قاضي شوکاني فتح الغدير، ج3، ص57، آلوسي روح المعاني، ج6، ص172، و محمد رشيد رضا (تفسير المنار، ج6، ص463) مي باشند.[1]
براي کساني که با تفاسير آيات آشنايي دارند روشن است که شأن نزول آيات را نمي توان ناديده گرفت و به مقتضاي شأن نزول آيه مورد سؤال، آيه اجنبي از قبل و بعد خودش مي باشد که در مورد اهل کتاب سخن مي گويد و ربط نداشتن اين آيه به آيات قبل و بعدش وجوهي دارد که اجمالا اشاره مي شود.
اولا با توجه به چگونگي ترتيب آيات قرآن وکيفيت جمع‌آوري آن به اين نتيجه مي رسيم که ضرورتي ندارد آياتي که در کنار هم قرار گرفته مربوط به يک موضوع باشد زيرا:
قرآن يک کتاب کلاسيک نيست که روي يک موضوع واحد متمرکز شده و فقط همان را دنبال کند هر چند در ميان اجزاء سوره هاي آن و نيز خود تمام قرآن يک پيوند کلي و عام وجود دارد ولي اين بدان معنا نيست که حتما يک آيه به قبل و بعد خودش مربوط باشد زيرا آيات قرآن به تدريج و بر حسب اقتضاء نيازها و ضرورت ها نازل و جاي هر آيه به دستور خداوند تعيين شده و پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ هر آيه را در جاي خود قرار داده است و لذا است که يک سوره از نظر محتوا متنوع است و درباره مسايل مختلفي در آن سخن به ميان آمده است مثلا در سوره نور هم درباره توحيد، داستان افک، مسايل مربوط به منافقين، حجاب، اجراي حد زنا و... سخن گفته شده است چون هر کدام به مناسب خاصي نازل شده است.
بر اين اساس هيچ بعدي ندارد که سوره مائده نيز چنين باشد، بخشي از آن راجع به اهل کتاب و قسمت ديگر راجع به بيان احکام گوشت ها و برخي از آيات مربوط به داستان غدير باشد که البته اين بخش ها از نظر کلي يک ارتباطي هم با همديگر دارد زيرا تعيين جانشين براي پيامبر اکرم تأثير روشني روي مسايل اهل کتاب خواهد گذاشت و موجب يأس آنها در مورد فرو پاشي اسلام پس از رحلت پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه وآله و سلم ـ خواهد گرديد.[2]
ثانيا نحوه خطاب يعني تهديدي که در «و اگر ابلاغ نکني اصلا پيغام خداوند را نرسانده‌اي» وجود دارد و نيز احساس خطري که پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ از رساندن پيام آيه داشته و خداوند با وعده حراست حضرت را در جهت اين احساس خطر تأييد مي‌نمايد که جمله (خدا تو را از مردم نگه مي دارد...) بر آن دلالت دارد. اين ها همه مانع از آن است که آيه مرتبط به قبل و بعدش باشد يعني اين آيه با آيات قبل و بعدش هماهنگ نيست. و بحث اصلا به وحدت سياق نمي‌رسد.
از احساس ترس پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و تأئيد اين احساس از سوي خداوند نيز فهميده مي‌شود كه پيام آيه يک موضوع حساسيت برانگيز و از اهم موضوعات بوده است. ولي اين احساس خطر از ناحيه کفار نبوده است چون مي دانيم اين آيه در اواخر بعثت پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و هنگام بازگشت از حجة الوداع نازل شده و در چنين شرائطي اهل کتاب قدرت و شوکتي نداشته اند چون يهود شکست هاي خيبر و احزاب و... را متحمل شده و نصاري در زمان نزول آيه جزيه مي دهند. لذا خوف پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ از ناحيه آنان وجهي ندارد.[3] و کلمه «کافرين»در ذيل آيه نيز نمي تواند قرينه و شاهدي باشد بر اين که آيه مربوط به اهل کتاب و ترس پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ از ناحيه آنان است زيرا:
همان طور که بسياري از مفسرين گفته اند منظور از «کافرين» همان منافقين هستند چون نفاق مرتبه‌اي از کفر است و کفر در لسان قرآن و لغت به معناي سرپوش گذاشتن روي حقيقت و انکار و مخالفت با آن است که اين مخالفت و انکار گاهي در قالب انکار خدا، معاد و رسالت متبلور مي شود و گاهي با انکار ديگر دستورات الهي تحقق مي يابد. قرآن در مورد مخالفت با حج که از فروع دين است مي فرمايد: «کساني که حج را انکار و به خدا کفر بورزند به خدا زياني نمي رسانند».[4]
از همين جا روشن مي شود که پيام آيه و آنچه پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ مأمور به ابلاغ آن شده موضوع خلافت امام علي ـ عليه السلام ـ و امامت آن حضرت بوده و رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ موظف شده است که براي ابلاغ آن منتظر زمان ديگري نباشد و مي دانيم همين موضوع است که حساسيت برانگيز است. آن هم براي جامعه‌اي که متشکل است از مؤمنان واقعي، منافقين و يک عده انسان‌هاي ساده که هر حرف را از هر کس به آساني مي پذيرند. بيم پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نسبت به نابودي زحمات 23 ساله اش از جهت پيامدهاي وخيم ابلاغ امامت علي ـ عليه السلام ـ و عکس العمل منفي برخي مسلمانان و از ناحيه آنان بوده است.
رسول اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ از اين هراس داشته که مبادا عده‌اي دچار اين شبهه شوند که پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ به نفع حکومت خود پسر عم خود را به خلافت برگزيده است و مي‌دانيم چنين شبهه اي اگر دامن جامعه اسلامي را بگيرد چقدر خطرناک است و عقل مي گويد پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ حق داشته که خوف داشته باشد چون عکس العمل منفي برخي از مسلمانان در مقابل ابلاغ اين پيام به ضرر دين تمام مي‌شود نه ضرر شخص پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و آن حضرت مبرا از اين است که بخاطر ترس بر جان خود ابلاغ پيام خدا را به تأخير بيندازد و منتظر زمان مناسبي باشد بلکه رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ پيام خدا را ابلاغ مي نمود حتي در سخت ترين شرائط و اين امري است که سيره حضرت شاهد آن است.
فخر رازي مي گويد وقتي اين آيه نازل شد پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ دست علي ـ عليه السلام ـ را گرفت و بلند کرد و فرمود: «من کنت مولاه فعلي مولاه؛ و آنگاه عمر به علي به عنوان مولاي مسلمانان تبريک گفت».[5]
و روشن است که خطبه پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در روز غدير بعد از نزول اين آيه و اقرار گرفتن از مردم بر اولويت خودش نسبت به مردم و ترغيب به پيروي از قرآن و عترت، همه و همه قرينه است که کلمه «مولا» در کلام پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ به معناي صاحب اختيار است وگرنه پسر عم بودن علي براي پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نه ابلاغ مي خواست و نه تبريک مردم را.
از همه مهمتر اين که آيه خطاب به پيامبر است و با جمله يا ايها الرسول آغاز مي شود، پس تکليف پيامبر را روشن کرده نه اهل کتاب را.

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

1ـ شهيد مطهري، مجموعه آثار، امامت و رهبري، صدرا، هفتم، 1381ش.
2ـ رضواني، علي اصغر، امام شناسي.

پاورقي ها:

[1]. مکارم شيرازي، ناصر، پيام قرآن، تهران، دارالکتب الاسلاميه، چاپ پنجم، 1381ش، ج9، ص198.
[2]. همان، ص182.
[3]. طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان، ترجمه محمد باقر موسوي همداني، قم، جامعه مدرسين، بي تا، ج6، ص60 به بعد.
[4]. مکارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران، دارالکتب الاسلاميه، 1374ش، ج5، ص21.
[5]. فخر رازي، محمد، تفسير کبير، دارالفکر، 1415ق، ج6، ص53؛ ابن حجر عسقلاني، فتح الباري، ج7، ص61.

منبع:مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم


موضوعات مرتبط: غدیر خم ، پاسخ به شبهات دینی و اعتقادی
برچسب‌ها: آيه 67 مائده در بين آياتي است كه در مورد قوم يهود , چگونه ما اعتقاد داريم که اين آيه در مورد روز غدير

تاريخ : چهارشنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۴ | 23:7 | نویسنده : سیدِ گمنام |
  • جواب:

    مسئله رسالت پيامبر اسلام و انقلاب عظيمي که به رهبري او براي نخستين بار در جهان تحقق يافت، تشکيل حکومتي بر اساس وحي با هدف تکامل انسان بود، اين انقلاب بزرگ در دوران حيات رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ با همه دشواري هايي که در پيش رو داشت، گام هاي اساسي و بلندي در راستاي تحقق آن فلسفه و هدف برداشت، لکن براي رسيدن به اين هدف، مي بايست ادامه مي يافت و به دوران پس از رحلت رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ پيوند مي خورد و تا واقعه قيامت مشعل دار هدايت همه انسان ها گردد، اصلي ترين عامل اين پيوند مسئله رهبري است که سرنوشت همه مسائل فرهنگي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي و... با آن گره خورده است، رحلت آن بزرگوار ناگهاني نبوده بلکه از پيشترها وفات خود را پيش بيني کرده و در حجة الوداع از آن خبر داد، بنابراين اگر پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ را بدون ارتباط با مبدء وحي يک رهبر عادي فرض کنيم باز هم مي بايست براي آينده انقلاب و اهداف بلند دعوتش در مورد مسئله رهبري، سياست و برنامه مشخص ارائه مي داد، زيرا رها کردن انقلاب نوپا، بدون برنامه ريزي صحيح براي رهبري آينده آن نوعي اقدام براي انهدام است، بنابراين بسيار از خرد بدور و غير قابل قبول خواهد بود که گفته شود پيامبر اسلام درباره اساسي ترين مسئله حکومت اسلامي يعني مسئله رهبري، پس از خود هيچ گونه اظهار نظري نکرده و از کنار چنين مسئله مهمي که همه مسائل اسلام و آينده دعوت او به آن گره خورده است بي تفاوت گذاشته و آينده امت و حکومت را به دست گردباد ويرانگر فتنه و فساد و انحراف و گمراهي سپرده است، روي اين جهت راه موافق حکم عقل، اين است که پيشوايي انقلاب براي حفظ آينده انقلاب، خود، مرجعيت ديني و رهبري سياسي امت را تعيين کند. دلايل قطعي فراواني از آيات و روايات وجود دارد که آن حضرت به دستور خداوند متعال، امام و رهبر آينده است و انقلاب و خليفه و جانشين بعد از خود را تعيين کرده است.
    حال جا دارد اين پرسش مطرح شود، اگر تعيين رهبري و امامت به دستور خداوند متعال بوده، و در اعتقاد شيعه امامت جزء اصول دين و اهميت آن همپايه توحيد و نبوت و معاد است،چرا مسئله امامت و جانشيني امام علي و يازده امام بعد از ايشان، به صراحت در قرآن بيان نشده تا در ميان امت اسلام شکافي ايجاد نشود... .
    پاسخ اين سؤال را در چند محور مي توان ارائه داد:
    1. اگر اسم امام علي ـ عليه السلام ـ و امامت و جانشيني وي و يازده امام بعد از ايشان، به صراحت و وضوح در قرآن بيان مي شد دشمنان کينه توز و منافق آن حضرت مبادرت به تغيير قرآن و تحريف آيات آن مي کردند، فلذا خداوند متعال که حافظ قرآن است به منظور حفظ قرآن از تحريف، در آيات متعدد از قرآن که درباره علي ـ عليه السلام ـ و خلافت و جانشيني او نازل شده به کنايه و اشاره بسنده کرده است، زيرا در مثل چنين حالتي کنايه ابلغ از تصريح است، روايت وارده از امام صادق ـ عليه السلام ـ با سند معتبر نيز مويد همين معنا است، راوي به امام عرض مي کند چرا اسم علي ـ عليه السلام ـ به صراحت در قرآن نيامده است؟ حضرت جواب مي دهد، اگر اسم او به صراحت و با تمام وضوح در قرآن مي آمد، منافقين اسم او را از قرآن حذف مي کردند، و تغيير و تحريفي در قرآن واقع مي شد، خداوند که حافظ قرآن «و انا له لحافظون» است، خواسته «با عدم تصريح به اسم علي» قرآن را از تحريف حفظ کند.[1]
    امير مؤمنان علي ـ عليه السلام ـ در جواب زنديق در مورد آيه «إِنَّمَا وَلِيُّکمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ...».[2] مي فرمايد: ميان امت هيچ خلافي نيست که به هنگام رکوع هيچ کس، زکات نپرداخته جز يک نفر، که اگر نامش در قرآن به صراحت برده مي شد، حتما از آن سقط مي شد، و اين از جمله رموزي است که ثبت آن را در کتاب برايت ذکر کردم، تا تحريف کنندگان نفهمند و آيه همان طور که هست به دست تو و مانند تو برسد.[3]
    2. با توجه به اين که از يک سو محتمل بود تصريح به امامت و جانشيني علي ـ عليه السلام ـ و فرزندانش، موجب تحريف قرآن شود، و از سويي ديگر مسئله امامت از اصول دين بوده و در رديف توحيد و نبوت و معاد قرار دارد و بايد همانند آنها در قرآن مطرح شود، و از جانب سوم سنت و بناي خداوند حکيم متعال، به فرموده امام صادق ـ عليه السلام ـ : خداوند امتناع دارد که امور عالم را اجرا کند مگر از طريق وسائل و اسباب[4] بر اين است که کاروان بشريت را از مسير و مجراي طبيعي با اسباب وسائل طبيعي با آزادي و اختيار تام و تمام به کمال لايق و سر منزل مقصود برساند، تا به حکم: هر کس هلاک مي شود از روي دليل و بيّنه هلاک شود و هر کس زنده مي شود از روي دليل و بينه زنده بماند.[5] هر فرد با آزادي کامل از روي دليل راه خود را انتخاب نموده و با اختيار مسير خود را به سوي هدف (سعادت و شقا در نتيجه بهشت و جهنم) طي نموده و خود را به مقصود نهايي برساند.
    شاهد زنده و گواه گوياي اين مدعا سرگذشت انبياي الهي است که وقتي از جانب خداوند به رسالت مبعوث مي شدند از مسير و مجراي طبيعي و عادي مردم را به سوي خدا و دين او فرا مي خواندند، تا مردم با اختيار و آزادي، حق انتخاب داشته، و اگر خواست راه هدايت و سعادت و اگر هم خواست راه ضلالت و شقاوت را اختيار نموده و در همان مسير حرکت کند.
    از اين رو پيامبران الهي در مسير انجام رسالت خويش با کارشکني ها و سنگ اندازي هاي کافران و مستکبران مواجه شده وتوفيق نمي يافتند که دين خدا را در ميان همه مردم زمان خود پياده و آنان را هدايت نمايند.
    بنابراين بدون ترديد بنا و سنت خداوند در مورد حفظ قرآن از تحريف نيز همين بوده که از مسير و کانال عادي و توسط اسباب طبيعي، کتاب مقدسش را از تحريف نگهدارد، نه از راه اعجاز و اسباب غير طبيعي، بر اساس اين مشي الهي حکيمانه ترين و عاقلانه ترين تدبير براي تحقق اين منظور اين است که سلسله امامت و جانشيني امام علي ـ عليه السلام ـ و امامان بعد از او را به نحو کلي و اشاره در قرآن مطرح نموده و تبيين و توضيح آن را به عهده مفسر و بيان گر قرآن يعني رسول اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ قرار دهد.
    خداوند حکيم و دانا بر اساس علم و حکمت بي منتهايش درست از همين شيوه طبيعي براي حفظ قرآن از تحريف استفاده کرده است، زيرا او با علم بي منتهايش مي داند که اگر امامت علي و فرزندانش را به صراحت در قرآن مطرح نمايد منافقان و آناني که با آل پيغمبر کمال خصومت و دشمني را دارند، آن را تحريف خواهند کرد، از اين رو بر اساس حکمتش درصدد تدبير و چاره بر آمده و به بهترين وجه ممکن، يعني به صورت کلي و اشاره مسئله امامت و جانشيني علي ـ عليه السلام ـ و امامان بعد از او را در قرآن مطرح نموده است، با اين تدبير حکيمانه از مسير و مجراي عادي و طبيعي هم مسئله امامت را در قرآن مطرح کرده و هم از تحريف قرآن جلوگيري به عمل آورده است، اينجا است که بايد گفت: «وَمَکرُواْ وَمَکرَ اللّهُ وَاللّهُ خَيْرُ الْمَاکرِينَ».[6]؛ کفار و منافقان نقشه مي کشند و حيله مي کنند خداوند نيز براي خنثي کردن نقشه ها و حيله هاي آنان تدبير و چاره جويي مي کند، خداوند بهترين تدبير کنندگان است.
    از توضيح فوق پاسخ اين شبهه که (شما معتقديد که خداوند ترسيده که قرآن را تحريف کنند) نيز روشن شد، زيرا وقتي بناي خداوند بر اين است قرآن را طبق وعده اي که داده (ما قرآن را نازل کرديم و آن را حفظ خواهيم کرد).[7] از مجراي عادي و با اسباب طبيعي نگهدارد، حکمت حکيمانه و وفاي به وعده تخلف ناپذير او ايجاب مي کند که از تصريح به امامت علي ـ عليه السلام ـ و فرزندانش صرف نظر نموده و به اشاره و اجمال بسنده نمايد، بنابراين صرف نظر نمودن خداوند از تصريح و بسنده کردن به اشاره و اجمال از روي حکمت و مصلحت وفاي به وعده بوده، نه از باب ترس از تحريف.
    افزون بر اين، وقتي کفار قريش در صلح حديبيه شرائط سنگين و دشواري براي صلح قرار دادند، مسلمانان از پذيرفتن آن سرباز زدند و برخي اصولا پيشنهاد صلح را رد کردند، با وجود اين رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ به موجب وحي الهي با تمام شرائط سنگين و دشواري آن را پذيرفت. اينجا از پرسشگر محترم سؤال مي شود که اعتقاد شما در اين مورد و موارد مشابه چيست؟
    آيا خداوند از کفار قريش ترسيده بود که به رسولش دستور داد تا شرائط صلح آنان را با تمام سنگيني و دشواري بپذيرد؟ هر عقيده و جوابی را که شما در اين مورد داريد، عين همان عقيده و جواب را ما در مورد ترس خداوند از تحريف قرآن به شما خواهيم داد.
    3. يکي از سنت هاي قطعي خداوند حکيم متعال اين است که ملت ها و امت ها حتي هر فردي را مورد امتحان و آزمايش قرار داده و مي دهد، اين قرآن است که مي فرمايد: آيا مردم گمان کردند همين که بگويند (ايمان آورديم) به حال خود رها مي شوند و آزمايش نمي شوند، ما کساني را که پيش از آنان بودند آزموديم، بايد علم خدا درباره کساني که راست مي گويند و کساني که دروغ مي گويند تحقق يابد.[8]
    خداوند حکيم متعال بر اساس اين سنت قطعي و حکيمانه، مسئله امامت و جانشيني امام علي ـ عليه السلام ـ و امامان بعد از او را، بدين جهت در قرآن به اجمال و اشاره مطرح کرد و به حکم اين که: ما قرآن را بر تو نازل نموديم تا تو آنچه را براي مردم نازل شده تبيين و توضيح دهي[9]، تبيين و توضيح آن را به عهده مفسر و بيان گر آن يعني رسول اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ قرار داد، تا بدين وسيله ميزان ايمان و مرتبه باور و اعتقاد مسلمانان و پيروان، پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نسبت به خدا و پيغمبر مشخص ساخته و آشکار سازد که چه کساني ايمان در زوايايي وجود و اعماق جان آنان رسوخ نموده و يا کمال ميل و رغبت در برابر دستورات خدا و پيغمبر تسليم محض و مطيع بي چون و چرا بوده و بدون هيچ عذر و بهانه آن را پذيرفته و مخلصانه از آنها اطاعت و پيروي مي نمايند.
    و در مقابل چه کساني قلب بيمار دارند، خدا بر بيماري آن بيفزايد، و به حسب ظاهر به منظور حفظ جان و مال ادعاي اسلام و ايمان و اطاعت و پيروي دارند ولي در واقع رسوبات افکار جاهليت جسم و جان آنان را تسخير نموده و کماکان آنان را به سوي گمراهي و نفاق سوق داده و دنبال فرصت و بهانه مي گردند، و بهانه هاي واهي و اغراض نفساني وساوس شيطاني در مقابل خود و پيغمبر قد بر افراشته و از دستورات آنان سرباز زده و به مخالفت بر مي خيزند.
    به تعبير روشن تر، خداوند مسئله امامت و جانشيني امام علي ـ عليه السلام ـ و امامان بعد از او را به اجمال و اشاره در قرآن مطرح و بيان و توضيح را به عهده رسول اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ قرار داد، تا بدين وسيله صف مؤمنان به خدا و پيغمبر را از مشرکان و موافقان را از منافقان و تصديق کنندگان را از تکذيب کنندگان و راستگويان را از دروغگويان و دوستان را از دشمنان و بالاخره پاکان را از ناپاکان جدا و متمايز سازد.
    اين عين همان چيزي است که قرآن در مورد امتحان مسلمانان در مسئله تغيير قبله بيان داشته مي فرمايند: ما هم چنان شما مسلمانان را امت معتدل قرار داديم تا گواه و دليل مردم باشيد و پيغمبر هم گواه و دليل شما باشد، ما قبله اي که بر آن بودي تغيير نداديم مگر براي اين که گروهي را که از پيغمبر پيروي مي کنند از آناني که به مخالفت با او بر مي خيزند جدا سازيم و اين تغيير قبله بسي سنگين و بزرگ جلوه کرد، جز در نظر کساني که خداوند آنان را هدايت کرده است... .[10]
    از اين رو وقتي رسول مکرم اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ بر اساس تفسير آيات و به موجب وحي الهي مسئله امامت و جانشيني علي ـ عليه السلام ـ و امامان بعد از او را مطرح نمود، با دو صف و گروه با واکنش هاي متفاوت مواجه شد؛
    1. صف دوستان و تصديق کنندگان و موافقان و راستگويان و پيروان، خدا و پيغمبر، اين گروه بدون هيچ بهانه امامت امام علي ـ عليه السلام ـ و جانشيان او را از جان و دل پذيرفتند.
    2. صف مشرکان و منافقان و تکذيب کنندگان و مخالفان و دشمنان خدا و پيغمبر، اين گروه به بهانه اين که امامت علي در قرآن نيامده در برابر دستور خدا و پيغمبر به مخالفت برخاسته و مسئله امامت و جانشيني امامان منتخب و منصوب از سوي خدا و پيغمبر را انکار کردند، به اين ترتيب صف مخالفان و موافقان خدا و پيغمبر از هم جدا شدند.
    از مسئله تغيير قبله و آزمايش مسلمانان، به خوبي پاسخ اين شبهه که اگر امامت و جانشيني امام علي ـ عليه السلام ـ و امامان بعد از او به صراحت در قرآن مي آمد همه مسلمانان آن را مي پذيرفتند و اختلافي در ميان امت رخ نمي داد، نيز روشن شد، زيرا هيچ ملازمه بين صريح آمدن چيزي در قرآن و پذيرفتن و اتحاد مسلمانان وجود ندارد، اگر چنين ملازمه وجود مي داشت نبايد مسلمانان در مسئله تغيير قبله به دو دسته موافق و مخالف با رسول اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ تقسيم مي شدند، چون تغيير قبله با تمام صراحت در قرآن مجيد آمده است، بنابراين وقتي اصولا بناي مسلمانان بر انکار و عدم پذيرش باشد مسئله تصريح قرآن را نيز ردّ و انکار مي کنند، روي اين حساب اگر مسئله امامت و جانشيني امام علي ـ عليه السلام ـ و امامان ـ عليهم السلام ـ بعد از او با تمام وضوح و صراحت در قرآن ذکر مي شد، باز هم همان هايي که به بهانه نيامدن در قرآن از پذيرفتن آن سرباز زده و انکار کردند، سرباز مي زدند و انکار مي کردند.
    چنان که آيات حج تمتع و ازدواج موقت را که با صراحت و وضوح تمام در قرآن آمده است، انکار کردند.
    خداوند در مورد حج تمتّع مي فرمايد: «...فَمَن تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَي الْحَجِّ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ...».[11]؛ پس هر کس بعد از انجام عمره به حج بپردازد، هر چه ميسر شد قرباني کند... و نيز در مورد اذدواج موقت مي فرمايد: «...فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً...».[12] هر يک از زنان که از آنان برخوردار شديد، واجب است مهر ايشان را که مزد آنان مي باشد به آنها بدهيد.
    با اين وجود چون بنا بر عصيان و طغيان بوده نه اطاعت و قبول، خليفه دوم در زمان خلافت اش با کمال صراحت و بي پروايي روي منبر اعلام مي کند: «متعتان کانتا علي عهد رسول الله و انا انهي عنهما و اعاقب عليهما؛ متعة الحج و متعة النساء».[13]
    دو متعه در زمان پيغمبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ بود، و من از آن جلوگيري خواهم کرد، و مرتکب آنها را مجازات مي کنم، حج تمتّع و ازدواج موقت. از آن روز به بعد اين دو حکم الهي با تمام صراحتي که در قرآن دارد، از سوي اهل سنت مورد انکار قرار گرفته و حکم خدا زير پا گذاشته شد.
    همان طور که در مورد خلافت و جانشيني امام علي ـ عليه السلام ـ نيز، ابن عباس از عمربن خطاب نقل مي کند که عمر از من پرسيد، ابن عباس مي داني وقتي رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ قلم و دوات خواست، مي خواست چه بنويسد؟ من خود را به نفهمي زده گفتم نمي دانم، عمر گفت: من مي دانستم، مي خواست خلافت و امارت علي را بنويسد، ولي من به خاطر ترس از فتنه نگذاشتم.[14] بنابراين همان فتنه که نگذاشت پيغمبر با صراحت نام و خلافت علي ـ عليه السلام ـ را روي کاغذ به عنوان سند زنده بنويسد، همان فتنه باعث شد که خداي پيغمبر با صراحت نام و امامت علي ـ عليه السلام ـ را در قرآن نياورد.
    4. خداوند متعال هر چند به دلايل فوق سلسله امامت و جانشيني علي ـ عليه السلام ـ و امامان ـ عليهم السلام ـ بعد از او را، به صراحت در قرآن نياورده است، لکن در آيات فراوان آن را به صورت کلي و اوصاف و ويژگي هاي منحصر به فرد که جز بر علي و فرزندان او قابل تطبيق نيست مطرح کرده است، که به برخي از آنها اشاره مي شود: ابو بصير مي گويد از امام صادق ـ عليه السلام ـ از آيه: «...أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنکمْ...».[15] سؤال کردم حضرت فرمود: آيه درباره علي بن ابي طالب و حسن و حسين ـ عليهما السلام ـ نازل شده است (يعني مراد از صاحبان امر اين ها هستند) عرض کردم مردم مي گويند: چرا در قرآن از علي و و اهل بيتش اسم برده نشده است،حضرت فرمود: به آنها بگوئيد نماز بر رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نازل شد و خداوند از (عدد رکعات آن که) سه رکعت است يا چهار اسم نبرد، تا رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ آن را براي مردم تفسير و تبيين کرد، و زکات نازل شد و نام برده نشد که از چهل درهم يک درهم زکات بدهند و رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ آن را تفسير کرد، و حج نازل شد و گفته شد که هفت بار طواف کند، تا رسول خدا ـ آن را بيان و تفسير کرد، و آيه «...أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنکمْ...» درباره علي و حسن و حسين ـ عليهم السلام ـ نازل شد و رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در مورد علي ـ عليه السلام ـ فرمود: هر که من مولاي اويم اين علي مولاي او است... .[16]
    ب: در تفاسير اهل سنت مانند تفسير طبري، ج6، ص186، اسباب النزول واحدي، ص133 ـ 134.
    شواهد التنزيل حاکم حسکاني، ج1، ص161 ـ 161.
    انساب الاشراف بلاذري، ج1، ص225.
    غرائب القرآن نيشابوري، ج6، ص167.
    الدر المنثور سيوطي، ج2، ص293، از ابن عباس و ابي ذر و انس بن مالک و امام علي و ديگران روايت شده که آيه «إِنَّمَا وَلِيُّکمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَهُمْ رَاکعُونَ».[17] در شأن علي ـ عليه السلام ـ نازل شده است.[18]
    آياتي ديگري نيز وجود دارد که فهرست برخي آنان از اين قرار است:
    1. «...إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَلِکلِّ قَوْمٍ هَادٍ».[19]
    2. «وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَي حُبِّهِ مِسْکينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا».[20]
    3. «...قُل لَّا أَسْأَلُکمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَي...».[21]
    4. «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَکونُواْ مَعَ الصَّادِقِينَ».[22]
    5. «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْک مِن رَّبِّک وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ...».[23]
    6. «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنکمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَکمْ تَطْهِيرًا...».[24]

    معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

    1ـ شيعه شناسي و پاسخ به شبهات، ج2، علي اصغر رضواني.
    2ـ فرائد السمطين،ج2، ابراهيم بن محمد حمويني.
    3ـ معالم المدرستين، ج2، علامه مرتضي عسکري.

    پاورقي ها:

    [1]. ميلاني، سيد علي، آية الولاية، قم، مرکز الابحاث العقائديه، 1421ق، ص36.
    [2]. مائده / 55.
    [3]. طبرسي، احمد بن علي، احتجاج، ترجمه بهزاد جعفري، تهران، دارالکتب الاسلاميه، 1385ش، ج1، ص569.
    [4]. محمد بن يعقوب کليني، الکافي، تهران، دارالکتب الاسلاميه، 1363ش، ج1، ص183.
    [5]. انفال / 42.
    [6]. آل عمران / 54.
    [7]. حجر / 9.
    [8]. عنکبوت / 2 ـ 3.
    [9]. نحل / 44.
    [10]. بقره / 143.
    [11]. بقره / 195.
    [12]. نساء / 24.
    [13]. فخر رازي، محمد بن عمر، مفاتيح الغيب، بيروت، داراحياء التراث العربي، 1420ق، ج5، ص167 و ج10، ص50؛ قرطبي، محمد بن احمد، تفسير قرطبي، بيروت، داراحياء العربي، 1405ق، ج2، ص392.
    [14]. ابن ابي الحديد، عبدالحميد، شرح نهج البلاغه، قم، موسسه اسماعيليان للطباعة و النشر و التوزيع، 1378ش، ج12، ص83.
    [15]. نساء / 59.
    [16]. بروجردي، آقا حسين، جامع احاديث الشيعه، قم، المطبعة العلمية، 1399ش، ج1، ص186.
    [17]. مائده / 55.
    [18]. عسکري، مرتضي، معالم المدرستين، بيروت، موسسه النعمان للطباعة و النشر و التوزيع، 1410ق، ج1، ص308.
    [19]. رعد / 13.
    [20]. دهر / 8 ـ 9.
    [21]. شوري / 23.
    [22]. توبه / 119.
    [23]. مائده / 67.
    [24]. احزاب / 33.

    منبع:مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم


موضوعات مرتبط: غدیر خم ، پاسخ به شبهات دینی و اعتقادی
برچسب‌ها: با توجه به اينكه قرآن در موارد زيادي به جزئيات پرد , در مساله مهم امامت که به ادعای شيعه پيامبر اکرم , ص , در غدير خم به آن تصريح نموده , چرا اسم امام نيامده تا شکافي در امت اسلامي پيش نیا

تاريخ : چهارشنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۴ | 23:6 | نویسنده : سیدِ گمنام |
سؤال:

در حجة الوداع، پيامبر قسم مي خورد که همه چيز را گفته و چيزي ديگري باقي نمانده که بگويم و بعد از آن قضيه غدير خم که شيعيان قبول دارند رخ مي دهد. پس در اين صورت با توجه به قسم پيامبر چيزي باقي نمانده که بگويد. بنابراين حضرت علي ـ عليه السلام ـ نمي تواند خليفه يا امام بعد از پيامبر باشد و آيا منظور پيامبر از مولا چيزي ديگري هست؟

جواب:

اين بياني که پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در سفر حجة الوداع فرموده است، امر مسلم و غير قابل انکار است. و همه قبول دارند که آن حضرت چنين فرموده است. مضمون اين کلام را رسول اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ پيش از سفر حجة الوداع نيز بيان داشته، امّا تفصيل اين بيان و اين که امامت و از جمله بيان امامت امام علي ـ عليه السلام ـ بخشي از بيان حلال و حرام و گفته پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ است، در سفر حجة الوداع، بعد از انجام فرايض حج، در غدير خم مي باشد؛ اگر کساني که ادّعا دارند که امام علي ـ عليه السلام ـ خليفه پيامبر و امام بعد از آن حضرت است، سند و ملاک ادعايشان همان جريان غدير بعد از انجام فرايض حجة الوداع است. رسول اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در روز غدير و در خطبه معروف غديريه، در فرازي از آن چنين فرموده است:
«اي مردم، حلال و حرام خدا بيشتر از آن است که شما بشماريد، هر چه حلال خدا است امر کردم و هر چه حرام خداست، از آن نهي کردم. هر حلال و حرامي را که به شما امر و نهي کردم، غير قابل تغيير و تبديل است. آنچه را که امر و نهي کردم، امر خداوند است. پس از بيان حلال و حرام الهي که امر خداوند است، هم اينک امر مي‌کنم به بيعت علي ـ عليه السلام ـ امير المؤمنين و ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ بعد از آن. من از آنهايم و آنها از من. اي مردم، قرآن را به شما معرفي کردم، ائمه را به شما مي شناسانم، هر که به آن دو تمسک کند، هرگز گمراه نخواهد شد...».[1]
با توجه به اين بيان، امامت امام علي ـ عليه السلام ـ هيچ گونه منافاتي با آن کلام پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ ندارد. که فرموده است همه حلال و حرام را بيان داشته ام؛ زيرا امامت امام علي ـ عليه السلام ـ جزوي از آن امر و نهي‌هايي است که پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ انجام داده است.
چنان که اشاره شد، پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ پيش از حجة الوداع نيز در مواردي تمام امر و نهي الهي را براي مردم گفته و تمام حدود و مرزهاي آن را نيز بيان داشته. از جمله بياني از آن حضرت که فرموده: «همه نيازمندي ها امّتم را بيان داشته وحتي ديه خراش صورت را نيز بيان کرده ام...».[2] با اين وصف، امامت، که يک رکن اعظم اسلام بعد از نبوت است، چگونه ممکن است ناگفته بماند. در حالي که منابع اسلامي و تاريخي بوضوح اين حقيقت را بيان داشته که آن حضرت مسأله امامت و خلافت امام علي ـ عليه السلام ـ را کرارا بيان داشته و به مناسبت هاي مختلف از آن سخن گفته است، نه تنها در طول رسالتشان، بلکه در همان آغاز رسالت که عده اي انگشت شمار به آن حضرت ايمان آورده بودند، و از جمله در جمع خاندان بني هاشم که معروف به حديث «دار» است، سخن از خلافت و امامت امام علي ـ عليه السلام ـ داشته است. اين از آن جهت است که آن را نبايد از توجه شان دور داشته باشد، براي اين که عنايت الهي ايجاب مي کند که خداوند از طريق وحي، وظايف انساني و الهي را به مردم بياموزد، هم چنين لازم است که اين وظايف محفوظ بماند؛ لذا بايد همواره اشخاصي وجود داشته باشد که دين خدا را حفظ کنند و آن را به مردم بياموزند. کسي که از جانب خداوند به اين سمت اختصاص يافته «امام» ناميده مي شود، کسي که متصدي دريافت وحي از جانب خداوند است «نبي» نام دارد. گاهي نبوت و امامت در يک فرد جمع مي شود، چنان که بسيار از انبياي الهي اين گونه بوده اند، گاهي نيز از هم جدا مي باشند، چنان که در ائمة ـ عليهم السلام ـ چنين است.[3]
در حقيقت، امامت از ضروري ترين مسايل امت اسلامي است؛ چون يک انساني بايد وجود داشته که معصومانه کلام وحي را دريافت کند و معصومانه به مردم برساند.
بعد از پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ يک چنين انساني بايد باشد که معصومانه کلام و سنت پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ را دريافت کرده و معصومانه حفظ کند، و معصومانه به مردم برساند. پس اگر وجود پيامبر اکرم در جهت دريافت وحي نياز و ضرورت جامعه اسلامي است، وجود امام نيز ضرورت خواهد بود.
در نتيجه: اگر وجود امام يک ضرورت است، قطعا پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ آن را نيز بيان داشته است.
مواردي که قسم ياد کرده است، امامت نيز جزو آن موارد خواهد بود. گذشته از آن که خطبه غديريه دليل روشن بر آن است که پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در آن خطبه، امامت را جزوي از مسايل ضروري امت معرفي کرده و بيان داشته است.

 

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

1ـ فرازهاي از تاريخ پيامبر اسلام، جعفر سبحاني.
2ـ امام شناسي، علامه سيد محمد حسين تهراني.
3ـ حيات فکري و سياسي، امامان شيعه، رسول جعفريان.

پاورقي ها:

[1]. احمد طبرسي، الاحتجاج، قم، انتشارات اسوه، 1416ق، ج1، ص157 و 158؛ سيره ابن هشام، نجف اشرف، ج2، ص605؛ سبحاني، جعفر، فرازهايي از تاريخ پيامير اسلام، ص506.
[2]. صحيح بخاري، بيروت، دارالقلم، 1407ق، ج4، ص121.
[3]. طباطبايي، سيد محمد حسين، شيعه در اسلام، تهران، موسسه حکمت و فلسفه ايران، 1372ش، ص119

منبع:مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم


موضوعات مرتبط: غدیر خم ، پاسخ به شبهات دینی و اعتقادی
برچسب‌ها: در حجة الوداع , پيامبر قسم مي خورد که همه چيز را گفته و چيزي ديگري , پس در اين صورت با توجه به قسم پيامبر چيزي باقي نما

تاريخ : چهارشنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۴ | 23:5 | نویسنده : سیدِ گمنام |
  • جواب:

    در پاسخ به اين سئوال لازم است دو مطلب اساسي مورد توجه قرار گيرد:
    اولاً: گرچه نام اميرالمومنين علي ـ عليه السلام ـ صريحا در آيات قرآن ذکر نشده است، اما قرآن به صورت توصيفي آن حضرت را معرفي نموده است زيرا روش قرآن در معرفي اميرالمومنين ـ عليه السلام ـ و ديگر ائمه معصومين ـ عليهم السلام ـ اين است که آنان را با توصيف و بيان ويژگي هاي منحصر آنان معرفي نمايد. از جمله در برخي آيات از عصمت آنان سخن به ميان آمده است نظير آيه تطهير «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنکمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَکمْ تَطْهِيرًا».[1]
    در اين آيه شريفه اهل بيت ـ عليهم السلام ـ که امير المومنين ـ عليه السلام ـ بارزترين شخص آن است، از هر گونه پليدي و عيبي منزه دانسته شده و از هر گونه خطا و اشتباهي معصوم و مصون ذکر شده است. هم چنين در آيه «أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنکمْ».[2]
    خداوند امر به اطاعت مطلق از اولي الامر نموده است که بيانگر معصوم بودن اولي الامر مي باشد. زيرا در اين آيه اطاعت از سه مرجع، واجب و لازم شمرده شده است: يکي اطاعت از خدا، دوم اطاعت از رسول اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و سوم اطاعت از صاحبان امر حکومت. در اين آيه اطاعت از رسول در رديف اطاعت از خداوند قرار گرفته است و اطاعت از اولي الامر از سنخ اطاعت رسول دانسته شده است چون با واو عطف شده است و در هر کدام از اين سه مورد امر به اطاعت مطلق و بدون استثناء است. بديهي است که لزوم اطاعت و پيروي مطلق از اولي الامر بدون عصمت آنان معقول نمي باشد زيرا اطاعت از انسان غير معصوم و خطاپذير، هر چند که خطاي آنان اندک باشد، مستلزم وجوب اطاعت از جاهل و خطاکار حتي در مواردي است که آنان دچار لغزش شده است و اين با حکمت خداوند سازگار نمي باشد چون اطاعت از او اطاعت از جاهل و عاصي خواهد بود و خداوند هرگز اطاعت چنين فردي را واجب نمي نمايد.
    اين سه دسته از آيات به روشني دلالت دارد که جانشينان پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ حتما مي بايد معصوم از خطا باشند تا همانند پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ واجب الاطاعة باشند و بر همگان ولايت داشته باشند. اين ويژگي صرفا در امامان معصوم شيعه که اولين آنان امير المومنين ـ عليه السلام ـ است ديده مي شود و هيچ کدام از خلفاي ديگر چنين ويژگي را نداشته و نه کسي مدعي عصمت آنان اند. بنابراين، آيات ياد شده به طور کلي امامت ائمه معصومين ـ عليهم السلام ـ و به خصوص امير المومنين ـ عليه السلام ـ را اثبات مي کند با روش توصيفي.
    ثانيا: منابع دين اختصاص به قرآن ندارد بلکه قرآن و سنت در کنار هم منبع دين و مصدر احکام و عقايد ديني است که همه مذاهب اسلامي اين دو منبع را معتبر مي دانند. از اين رو نبايد از نقش سنت يعني قول و فعل و تقرير پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در موضوع امامت غافل بود مخصوصا در فهم و تفسير و تطبيق آيات قرآن حتما سنت پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ به عنوان اصلي ترين منبع براي تفسير آيات و بيان مصاديق آن مد نظر قرار گيرد. همچنان که قرآن کريم در بيان ديگر ارکان دين مثل: نماز، روزه، حج و... به بيان کليات قضيه اکتفا نموده و جزئيات مسأله توسط پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ بيان شده است، در قضيه امامت نيز قرآن اصل موضوع را مطرح نموده و برخي ويژگي هاي مقام امامت را بيان نموده اما تطبيق اين آيات و معرفي مصاديق و خصوصيات اسمي امام را به خود پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ واگذار نموده است همانند جزئيات فريضه نماز و تعداد رکعات آن.
    بنابراين چون خود قرآن وظيفه تبيين و شرح آيات را به عهده پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ گذاشته است «وَأَنزَلْنَا إِلَيْک الذِّکرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ»[3] لذا بايد براي فهم منظور آيات و تفسير آن به سخنان پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ رجوع نمود که فصل الخطاب مي باشد. خوشبختانه در اين رابطه يعني امامت علي ـ عليه السلام ـ و اينکه اين موضوع قبل از هر چيز منشأ قرآني دارد، در احاديث زيادي به نقل از رسول اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در منابع حديثي شيعه و سني نقل شده است که آيه سوم سوره مائده مربوط به جريان غدير و امامت علي ـ عليه السلام ـ است. در اين جا به چند نمونه از اين احاديث اشاره مي نمايم:
    1. سيوطي در الدرالمنثور به نقل از ابي سعيد خدري از پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نقل نموده است «لما نصب رسول الله ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ عليا يوم غدير خم فنادي له بالولايه، هبط جبرئيل بهذه الآيه اليوم اکملت لکم دينکم...»[4] هنگامي که رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ علي را روز غدير خم به جانشيني منصوب نمود و او را به عنوان ولي و سرپرست مردم معرفي کرد، اين آيه را جبرئيل وحي نازل نمود.
    2. در روايت ديگر از ابوهريره نقل مي کند که «لما کان يوم غدير خم و هو يوم ثماني عشر من ذي الحجه قال النبي ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ : من کنت مولاه فعلي مولاه، فانزل الله اليوم اکملت لکم دينکم و اتممت عليکم نعمتي و رضيت لکم الاسلام دينا»[5] در روز غدير بيست و هشتم ذي حجه پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ فرمود: هر کس من مولا و پيشواي اويم علي مولاي او است، سپس خداوند آيه اليوم اکملت... را نازل نمود.
    3. از ابو سعيد خدري نقل شده است که: ان النبي ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ دعا الناس الي علي في غدير خم و ذلک يوم الخميس فدعا عليا فاخذ بضبعيه فرفعها حتي نظر الناس الي بياض ابطي رسول الله ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ ثم لم يتفرقوا حتي نزلت هذه الآيه «اليوم اکملت لکم دينکم...» فقال رسول الله ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ : الله اکبر علي اکمال الدين و اتمام النعمه و رضي الرب برسالتي و بالولاية لعلي من بعدي»[6] پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در غدير مردم را به سوي علي فرا خواند و اين واقعه در روز پنج شنبه بود سپس علي ـ عليه السلام ـ را خواند و دستانش را بلند نمود به گونه اي که مردم سفيدي زير بغل پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ را مي ديدند، بعد مردم هنوز متفرق نشده بودند که آيه «اليوم اکملت لکم...» پيامبر فرمود: الله اکبر از اينکه دين کامل شد و نعمت تمام گرديد و خداوند به رسالت من و ولايت علي بعد از من، رضايت داد.
    4. در روايت ديگر آمده است: «و انزل الله في حجة الوداع و هي آخر عمره ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ (اليوم اکملت لکم دينکم و اتممت عليکم نعمتي و رضيت لکم الاسلام دينا) فامر الامامة من تمام الدين و اقام لهم عليا اماما...؛[7] خداوند در حجة الوداع در آخر عمر پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ آيه اليوم...» را نازل فرمود و امر اطاعت را موجب کامل شدن دين قرار داد و علي ـ عليه السلام ـ را امام و پيشواي مردم نمود. و ديگر رواياتي که در منابع شيعه و سني در مورد شأن نزول اين آيه نازل شده است همگي تأکيد بر اين مطلب دارد که آيه مورد اشاره در خصوص امر امامت و جانشيني امير المومنين ـ عليه السلام ـ نازل شده است.

    معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

    1ـ اهلبيت در قرآن و حديث، محمدي ري شهري.
    2ـ امامت و رهبري، شهيد مرتضي مطهري.
    3ـ بررسي مسائل کل امامت، ابراهيم اميني.
    4ـ بررسي شخصيت اهل بيت در قرآن، ولي الله نقي پورفر.

    پاورقي ها:

    [1]. احزاب / 33.
    [2]. نساء / 59.
    [3]. نحل / 44.
    [4]. الدر المنثور، ج3، ص19.
    [5]. همان مدرک.
    [6]. البرهان،ج1،ص 445؛ الغدير، ج1، ص232.
    [7]. البرهان، ج1، ص425.

    منبع:مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم


موضوعات مرتبط: غدیر خم ، پاسخ به شبهات دینی و اعتقادی
برچسب‌ها: چرا به اسم حضرت علي ـ عليه السلام ـ که در غدير توس , ص , به امامت نصب گرديد و از بزرگ ترين وقايع تاريخ است , خواهش مي کنم با قرآن اثبات کنيد

تاريخ : چهارشنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۴ | 23:2 | نویسنده : سیدِ گمنام |
جواب:

روش آموزش قرآن بيان کليات و اصول عمومي است، تشريح مصاديق و جزئيات غالبا بر عهده پيامبر گرامي اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ مي باشد. رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نه تنها مأمور به تلاوت قرآن بود بلکه در تبيين آن نيز مأموريت داشت چنان که مي فرمايد: «وَأَنزَلْنَا إِلَيْک الذِّکرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَکرُونَ؛ قرآن را بر تو فرستاديم تا آنچه براي مردم نازل شده است براي آنها بيان کني و آشکار سازي شايد آنان بينديشند».[1]
در آيه ياد شده دقت کنيد، خداوند متعال مي فرمايد: لتبيّن و نمي گويد لتقرأ يا ليتلوا و اين نشانه آن است که پيامبر علاوه بر تلاوت بايد حقايق قرآني را روشن کند.
بنابراين انتظار اين که مصاديق و جزئيات در قرآن بيايد همانند اين است که انتظار داشته باشيم همه جزئيات در قانون اساسي يک کشور ذکر شود.[2]
شيوه قرآن در معرفي افراد به سه دسته مهم تقسيم مي شود:
1. گاهي قرآن به نام معرفي مي کند: «وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِن بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ؛ عيسي ـ عليه السلام ـ مي گويد: من به شما مژده پيامبري را مي دهم که پس از من مي آيد و نامش احمد است».[3]
2. معرفي به عدد: گاهي شرايط ايجاب مي کند که افرادي را با عدد معرفي کند چنان که مي فرمايد: «وَلَقَدْ أَخَذَ اللّهُ مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَآئِيلَ وَبَعَثْنَا مِنهُمُ اثْنَيْ عَشَرَ نَقِيبًا؛ و خداوند از فرزندان اسرائيل پيمان گرفته و از آنان دوازده سر گروه بر انگيختيم».[4]
3. معرفي با صفات: گاهي هم شرايط ايجاب مي کند خداوند فرد مورد نظر را با بيان صفات و شخصيت وي معرفي کند.
که شيوه قرآن در رابطه با معرفي ائمه هدي به ويژه اميرمومنين ـ عليه السلام ـ معرفي به شخصيت ممتاز و اوصاف برجسته آنان مي باشد که اين شيوه حکمت متعددي دارد که به برخي از آنها به اختصار پرداخته می­شود:
1. انگشت گذاشتن روي اشخاص در مواردي، چندان نقشي در روشنگري ندارد بلکه نهايتا به نوعي تبعيت و پيروي کورکورانه مي­کشاند و البته اين مانع آن نيست که درمورد لزوم، افراد نيز معرفي شوند ولي اساسا معرفي شخصيت، معرفي الگوهاست و در نتيجه جامعه را به جاي گرايش هاي تعصب آميز جاهلانه، به سمت تعقل ژرف انديشي و توجه به ملاک ها، فضايل وامتيازات واقعي سوق مي دهد.
2. معرفي شخصيت زمينه ساز پذيرش معقول است، در حالي که معرفي شخص، درمواردي موجب دافعه مي شود. اين روش به ويژه در شرايطي که شخص از جهاتي تحت تبليغات سوء قرار گرفته يا جامعه به هر دليلي آمادگي پذيرش وي را نداشته باشد بهترين روش است.
اين مسأله دقيقا در مورد اميرمومنين ـ عليه السلام ـ وجود داشته است که با بررسي جامعه صدر اسلام به اين مهم خواهيم رسيد که فقط تعداد اندکي از مومنان برجسته قابليت پذيرش وي را داشتند از جمله دلايلي که مي توان براي اين مورد شمرد عبارتند از:
الف) بسياري از مسلمين صدر اسلام کساني بودند که تا چند صباحي قبل در صف دشمنان اسلام قرار داشتند و رويا روي خود شمشير علي ـ عليه السلام ـ را ديده و از وي کينه به دل گرفته بودند چنان که حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ از عمده دلايلي که براي روي گرداني مردم از آن حضرت مي شمارند، به همين مورد اشاره مي کنند.
ب) تفکرات و سنن غلط جاهلي هنوز برانديشه مردم حاکم بود و اموري مانند سن را در امور سياسي دخيل مي دانستند. لذا به جهت جوان بودن حضرت علي ـ عليه السلام ـ وي را چندان شايسته براي رهبري جامعه نمي دانستند.
ج) اين تفکر خطرناک در سطح جامعه رايج و از سوي عده اي تبليغ مي شد که پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در صدد آن است که خويشان خود را براي هميشه بر مسند قدرت و حکومت بنشاند و دراين راستا خدمات ارزنده پيامبر را نوعي بازي سياسي تفسير مي کردند که براي چنگ اندازي به حکومت براي خود و اهل بيتش انجام داده است.
حال اگر با چنين وضعيتي مسأله جانشيني امير المومنين ـ عليه السلام ـ و نام وي به طور صراحت در قرآن ذکر مي شد چه بسا اساس اسلام و قرآن به خطر مي افتاد و طيف عظيمي که در جامعه، پايگاه تبليغاتي وسيعي داشتند و در صدر اطرافيان پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نيز بودند اساسا رسالت آن حضرت و قرآن را يکسره نفي و انکار کنند و خطر جدّي بر اساس اسلام و قرآن بيافرينند.
چنان چه هنگامي که پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در بستر بيماري تقاضاي دوات و قلم براي وصيت کردند واضح بود که پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ آنها را براي چه مي خواهد و لذا يکي از اين افراد مغرض (عمر) صدا زد: «إن الرجل ليهجر» همانا اين مرد در اثر شدّت تب هذيان مي گويد (نعوذ بالله).
اين کلام در مورد شخصيتي (پيامبر ) گفته شد که خداوند در وصفش چنين فرموده است: «وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى ـ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى؛ هرگز از هواي نفس چيزي سخن نمي گويد، آنچه که مي گويد چيزي جز وحي که بر او نازل شده است نيست».[5]
بنابراين نبايد گفته شود که اگر نام علي ـ عليه السلام ـ در قرآن ذکر مي شد ديگر اختلافي پيش نيامده و همه پيرو حقّ مي شدند مگر نام خود پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در قرآن نيامده است؟ پس چرا بسياري از کفار و مشرکان تنها آنگاه که مجبور شدند، به ظاهر اظهار اسلام نمودند. مگر امروزه حتّي درميان مسلمانان ترديدهايي نسبت به آن حضرت القاء نمي کنند. آيا بودن نام پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در قرآن همه شبهات را رفع نموده است؟ مسلما اين چنين نيست.
بنابراين تصوّر نشود اگر فرضا نام علي ـ عليه السلام ـ و مسئله جانشيني او در قرآن مذکور مي شد، تمام اختلافات از بين مي رفت در حالي که درمواردي هم معرفي به نام شده ولي باز افراد به اختلاف گرويده و اختلاف ميان آنها حاکم گشته است.
مانند: (بني اسرائيل که از پيامبر خود خواستند فرمانروايي براي آنان از جانب خدا تعيين کنند تا تحت امر او به جهاد بپردازند و زمين هاي غصب شده خود را بازستانند و اسيران خود را آزاد سازند آنجا که گفتند: «إِذْ قَالُواْ لِنَبِيٍّ لَّهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِکا نُّقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللّهِ؛ آنان به پيامبري از پيامبران خود گفتند؛ براي ما فرمانروايي معين کن تا به جنگ در راه خدا بپردازيم».[6]
پيامبر آنان به امر الهي فرمانروا را به نام معرفي کرد و گفت: «إِنَّ اللّهَ قَدْ بَعَثَ لَکمْ طَالُوتَ مَلِکا؛ به راستي که خدا طالوت را به فرمانروايي شما برگزيده است».[7] با وجودي که نام فرمانروا به صراحت گفته شد آنان زير بار نرفتند و به اشکال تراشي پرداختند و گفتند: «قَالُوَاْ أَنَّى يَکونُ لَهُ الْمُلْک عَلَيْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْک مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِّنَ الْمَالِ؛ گفتند: از کجا مي تواند فرمانرواي ما باشد حال آن که ما به فرمانروايي از او شايسته تريم و او توانمندي مالي ندارد».[8]
اين امر دلالت بر آن دارد که ذکر نام به صراحت و ذکر کردن مسئله جانشيني به طور صراحت براي رفع اختلاف کافي نيست بلکه بايد شرايط جامعه پذيراي آن باشد.[9]

نتيجه گيري:
بنابراين بايد گفت با توجه به شرايط موجود در جامعه اسلامي آن زمان و عدم وجود قابليت پذيرش افراد به صورت ذکر نام و معرفي شخص، قرآن به صورت معرفي شخصيت جانشين پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ پرداخته است و تعداد زيادي از آيات را به اين امر مهم اختصاص داده است.
همچنين گرچه نام علي ـ عليه السلام ـ در قرآن نيامده است ولي به تصريح مفسران و دانشمندان شيعه و سنّي در برخي از آيات قرآن آن حضرت با وصف معرفي شده اند مثلا: آيه: «إِنَّمَا وَلِيُّکمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَهُمْ رَاکعُونَ؛ تنها ولي شما خدا و رسول و مومناني هستند که نماز را بپاداشته و به فقيران در حال رکوع زکاة مي دهند».[10]
به تصريح مفسران اين آيه در شأن حضرت علي ـ عليه السلام ـ نازل شده است آنگاه که حضرت انگشتري خود را در رکوع به سائل دادند.
آيا همين آيه کافي نيست که ولي مومنان مشخص گرديده و تا هنگامي که او باشد نوبت به ديگران نرسد.
و هم چنين اگر اين اصل را بپذيريم و بگوييم خدا بايد کليه مسائل اختلاف آفرين را در قرآن ذکر کند تا مسلمانان دچار تفرقه نشوند، در اين صورت بايد صدها مساله کلامي و عقيدتي و فقهي و تشريعي در قرآن ذکر شده باشد. مسائلي که قرن ها مايه جنگ و جدل و خونريزي در ميان مسلمانان شده است ولي قرآن درباره آنها به طور صريح و قاطع که نزاع را ريشه کن کند سخن نگفته است. مانند ـ صفات خدا عين ذات اوست يا زايد بر ذات ـ مسئله قضا و قدر و جبر و اختيار و يا قديم يا حادث بودن کلام خدا ـ و غيره که همه اين موارد باعث بروز تفرقه و پيدايش مذاهب کلامي متعددي شده است.
اگر قرآن به صورت تضمني به همه آنها پرداخته است ولي به صورت شفاف بيان نکرده است، حکمت آن اين است که قرآن مردم را به تفکر و دقت در مفاد آيات دعوت مي کند و بيان همه مسائل به گونه اي که همه مردم را راضي سازد بر خلاف اصل است.[11]

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

1ـ امامت و رهبري، شهيد مطهري (ره).
2ـ بررسي مسائل کلّي امامت، ابراهيم اميني.
3ـ شيعه و تهمت هاي ناروا، محمد جواد شري.
4ـ آيات ولايت در قرآن، آيت الله مکارم شيرازي.

 

پاورقي ها:

[1]. نحل / 44.
[2]. سبحاني، جعفر، راهنماي حقيقت، چاپ مشعر، 1385ش، ص293.
[3]. صف / 6.
[4]. مائده / 11.
[5]. نجم / 3ـ5.
[6]. بقره / 246.
[7]. بقره / 247.
[8]. بقره / 247.
[9]. سبحاني، جعفر، راهنماي حقيقت، انتشارات مشعر، چاپ دوم، 1385ش، ص296.
[10]. مائده / 55.
[11]. پرسش و پاسخ پيرامون عقائد شيعه، جعفر سبحاني، انتشارات مشعر، ص296.

منبع:مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم


موضوعات مرتبط: غدیر خم ، پاسخ به شبهات دینی و اعتقادی
برچسب‌ها: با اينکه در قرآن گفته شده حضرت محمد ـ صلي الله علي , اگر ايشان نياز به جانشين داشت چرا خداوند با صراحت

تاريخ : چهارشنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۴ | 23:1 | نویسنده : سیدِ گمنام |
  • جواب:

    توضیح اینکه در خصوص آیه ولایت که می فرماید: إِنَّمَا وَلِيُّکمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَهُمْ رَاکعُونَ که شیعیان معتقدند در مورد ولایت امیر المؤمنین است که در خم غدير اعلام گرديد، سوال می شود که 1. انما حصر را می رساند و اگر آیه در خصوص حضرت علی ـ علیه السلام ـ است سایر ائمه طاهرین چه جايگاهي در اين آيه دارند؟ 2. مي گويند که حضرت علي ـ عليه السلام ـ در حال رکوع انگشتر خويش را به فقير و سائل داد اين در حالي است که آيه بحث از زکات دارد و همه مي دانيم که زکات به انگشتر تعلق نمي گيرد اين مسئله چگونه توجيه مي شود؟ 3. اميرالمؤمنين يک نفر بيش نبوده است چرا ضمير الذين در مورد ايشان به شکل جمع آمده است؟ لطف4. ما در مورد حضرت علي ـ عليه السلام ـ شنيده ايم که آن حضرت آن قدر در نماز متوجه و غرق در راز و نياز با خدا مي شد که متوجه اطراف خودش نمي شد و حتي جريان تير از پاي ايشان در نماز در آوردن از مشهورات است حال علت چه بود که در اين نماز در بين نماز در حالي که در رکوع نماز، هم بود متوجه سائل گرديدند و انگشتر خويش را به ايشان دادند؟ اگر گفته شود درخواست سائل و کمک به او با نماز و در يک راستا بوده و همه آنها اطاعت پروردگار بوده است حال اين با نماز امام سجاد ـ عليه السلام ـ که در حال نماز فرزند ايشان در چاه مي افتد و مجروح مي گردد و شايد در آستانه مرگ قرار مي گیرد و حضرت متوجه نمي شود چه فرقی دارد و چگونه جمع می شود؟ با توجه به اينکه حفظ جان افراد نيز از واجبات و در راستاي اطاعت و عبادت پروردگار است جمعی از متعصّبان اهل تسنن اصرار دارند که ایرادهای متعددی به نزول این آیه در مورد علی ـ علیه السلام ـ و هم چنین به تفسیر ولایت به عنوان سرپرستی و تصرّف و امامت بنمایند که در سوال مورد نظر به برخی از آن ها اشاره گردیده است:
    1ـ از جمله اشکالاتی که به نزول آیه فوق در مورد علی ـ علیه السلام ـ گرفته اند این است که آیه با توجه به کلمه «الذین» که برای جمع است، قابل تطبیق بر یک فرد نیست، و به عبارت دیگر آیه می گوید: ولیّ شما آن هائی هستند که نماز را برپا می دارند و در حال رکوع زکات می دهند، این عبارت چگونه بر یک شخص مانند علی ـ علیه السلام ـ قابل تطبیق است؟
    پاسخ این ایراد اين است که: «در ادبیات عرب مکرر دیده می شود که مفرد به لفظ جمع، تعبیر آورده شده است، از جمله در آیه مباهله می بینیم که کلمه «نسائنا» به صورت جمع آمده در صورتی که منظور از آن طبق شأن نزول های متعددی که وارد شده، فاطمه زهرا ـ علیها السلام ـ است، و هم چنین «انفسنا» جمع است در صورتی که از مردان، غیر از پیغمبر جز علی ـ علیه السلام ـ در آن جریان نبود، و در آیه 172 سوره آل عمران در داستان جنگ احد می خوانیم: «الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُواْ لَکمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَاناً»[1] و همان طور که در تفسیر این آیه آمده است بعضی از مفسّران شأن نزول آن را درباره نعیم بن مسعود که یک فرد بیشتر نبود می دانند. و هم چنین در آیه 52 سوره مائده می خوانیم: «يَقُولُونَ نَخْشَى أَن تُصِيبَنَا دَآئِرَةٌ»[2] در حالی که آیه در مورد عبد الله ابی وارد شده است و هم چنین در آیه اول سوره ممتحنه و آیه 8 سوره منافقون و 215 و 274 سوره بقره، تعبیراتی دیده می شود که عموماً به صورت جمع است، ولی طبق آن چه در شأن نزول آن ها آمده منظور از آن یک فرد بوده است.
    این تعبیر یا به خاطر این است که اهمیت موقعیت آن فرد و نقش موثری که در این کار داشته، روشن شود و یا به خاطر آن است که حکم در شکل کلی عرضه شود، اگر چه مصداق آن منحصر به یک فرد بوده باشد، در بسیاری از آیات قرآن ضمیر جمع به خداوند که احد و واحد است به عنوان تعظیم گفته شده است. البته انکار نمی توان کرد که استعمال لفظ جمع در مفرد به اصطلاح، خلاف ظاهر است و بدون قرینه جایز نیست، ولی با وجود (روایات فراوانی که از ناحیه شیعه و سنی) در شأن نزول آیه وارد شده است، قرینه روشنی بر چنین تفسیری خواهیم داشت، و حتی در موارد دیگر به کمتر از این قرینه نیز قناعت می شود».[3]
    2ـ و اما مسأله اینکه چرا امیر المؤمنین در حال رکوع، با وجود انقطاع از غیر خدا در حال نماز توجه به فقیر کرد، و امام سجاد ـ علیه السلام ـ در حال نماز متوجه سر و صدای افتادن فرزندش در چاه نشد؟ «این ایراد را افرادی از قدما مثل فخر رازی گرفته اند (در خصوص توجه حضرت علی ـ علیه السلام ـ به فقیر در حال رکوع و عدم احساس و توجه آن حضرت هنگام کشیدن تیر از پای مبارکش) که علی ـ علیه السلام ـ همیشه در حال نماز آن چنان از خود بی خود بود که توجه به اطراف پیدا نمی کرد. چگونه می گوئید که در حال نماز این طور شد؟
    جواب اینست که اولاً این که علی ـ علیه السلام ـ در نماز از خود بی خود می شد، یک حقیقتی است، اما این جور نیست که همه حالات اولیای الهی، همیشه مثل همدیگر بوده است، خود پیغمبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ هر دو حال برایش نقل شده است گاهی در حال نماز یک حالت جذبه ای پیدا می کرد که اصلاً طاقت نمی آورد که اذان تمام بشود، می گفت: «ارحنا یا بلال» زود باش که شروع کنیم به نماز. گاهی هم در حال نماز بوده سر به سجده می گذاشت، امام حسن یا امام حسین یا نوه دیگرش می آمد، روی شانه اش سوار می شد و حضرت با آرامش صبر می کرد که این بچه نیافتد، سجده اش را طول می داد تا این که او بلند شود، یک دفعه پیغمبر اکرم ایستاده بود به نماز، جلو محل نماز گویا کسی آب دهان انداخته بود، پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ یک قدم به جلو برداشت و با پایش روی آن را پوشاند و بعد برگشت، که فقها از این (قضیه) مسائلی را در باب نماز استخراج کرده اند. بنابر حالات مختلفی بوده است[4] و نمی توان گفت تضاد و تناقضی در کار است چون این حالات در اوقات مختلفی رخ می داده است.
    3ـ اما این که در سوال مطرح شده که زکات به انگشتر تعلق نمی گیرد؟ «اصلاً به طور کلی انفاق و کار خیر را زکات می گویند. این زکات اصطلاحی که امروز به کار می رود، در عرف فقها مصطلح شده است برای زکات واجب، و الا در قرآن این طور نیست که هر جا دارد: «يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّکاةَ » مقصود همین زکات واجب است، زکات یعنی صاف کردن مال، پاک کردن مال و حتی پاک کردن روح و نفس، قرآن به طور کلی انفاق مالی را از زکات مال یا زکات روح و یا زکات نفس می گوید. کما این که کلمه صدقه هم همین طور است؛ امروز صدقه مفهوم خاصی دارد، مثلاً می گوئیم صدقه سرّی، قرآن هر کار خیری را صدقه می گوید، اگر شما یک بیمارستان بسازید یا یک کتاب تألیف کنید که خیر آن به مردم می رسد، از نظر قرآن صدقه است؛ «صدقه جاریه» و لهذا کسانی از اهل تسنن هم که خواسته اند به مفهومی که از این آیه برداشت شده ایراد بگیرند، به این کلمه اش ایراد نگرفته اند که زکات به انگشتر تعلق نمی گیرد، چون آن ها وارد به ادبیات عرب هستند و می دانند که زکات اختصاص به زکات واجب ندارد».[5]
    4ـ معنای «انما» حصر ولایت در خداوند متعال بالذات، و در پیامبر و وصی به اذن خدا می باشد، «یعنی تنها ولی و حاکم بر شما خداوند و رسول او و مومنانی هستند که اقامه نماز می کنند و در حالی که به رکوع نماز مشغول اند انفاق می نمایند».[6]
    معنای حصر ولایت بعد از پیامبر در علی ـ علیه السلام ـ، حصر ولایت در امام و وصی می باشد که علی ـ علیه السلام ـ یکی از مصادیق آن است و نیز وقتی با این آیه اصل ولایت و امامت امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ ثابت شده امامت و ولایت ائمه بعدی به واسطه معرفی و تعیین امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ مشخص و معیّن می گردد.

    معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

    1ـ امامت و رهبری، علامه شهید مطهری.
    2ـ ترجمه مجمع البیان، ج 20، مترجمان.
    3ـ ترجمه تفسیر المیزان، ج 1ـ2ـ3.
    4ـ تفسير نمونه، آيت الله مکارم شيرازي.

    پاورقي ها:

    [1] . آل عمران / 172.
    [2] . مائده / 52.
    [3] . آیت الله مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 4، ص 427.
    [4] . شهید مطهری، امامت و رهبری، ص 180.
    [5] . شهید مطهری، امامت و رهبری، ص 179 ـ 180.
    [6] . ترجمه مجمع البیان، ج 20، ص 30.

    منبع:مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم


موضوعات مرتبط: غدیر خم ، پاسخ به شبهات دینی و اعتقادی
برچسب‌ها: نحوه دلالت آیه ولایت بر امامت امیر مومنان علیه الس

تاريخ : چهارشنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۴ | 23:0 | نویسنده : سیدِ گمنام |
  • جواب:

    خداوند متعال در سوره معارج می فرمایند :
    « سَأَلَ سَائلُ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ . لِّلْكَافِرِينَ لَيْسَ لَهُ دَافِعٌ . مِّنَ اللَّهِ ذِى الْمَعَارِجِ»[1] ؛ «تقاضاكننده‏اى تقاضاى عذابى كرد كه واقع شد . اين عذاب مخصوص كافران است، و هيچ كس نمى‏تواند آن را دفع كند . اين عذاب از سوى خداوند ذى المعارج مي باشد».
    ( صاحب معارج يعني صاحب درجاتی آسمانی که عمل های بندگان و فوج فرشتگان از آن ها بالا می روند یا درجات کمال روحی مومنان و یا درجات معنوی فرشتگان و یا درجات اولیای خدا).[2]
    درباره شان نزول اين آيه چند نظر وجود دارد؛
    1ـ بعد از حادثه غدیرخم:
    هنگامی که رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ، امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ را به امر الهی در غدیرخم به خلافت و جانشینی خود منصوب کردند و این مسئله در شهرها پیچیده، حارث بن نعمان پیش پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ آمد و اعتراض کرد که تو سر خود و بدون اذن الهی، پسر عمویت را برای خود جانشین ساختی و رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمودند : «قسم به خدایی که معبودی جز او نیست، این انتصاب از ناحیه خداوند است.»
    نعمان روی گردانده و گفت: خدایا اگر او راست می گوید، سنگی از آسمان بر ما بباران.
    این جا بود که سنگی از آسمان بر سرش فرود آمد و او را کشت و خداوند آیات ابتدائی سوره معارج را نازل نمود.[3]
    2ـ بعد از جنگ بدر:
    برخی می گویند : نضر بن حارث برای مسخره کردن پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ می گفت : خدایا اگر قرآن حق است، از آسمان سنگی برای ما بباران و عده ای دیگر نیز بر این باورند که ابوجهل در جنگ بدر گفت: خدایا این شخص با ادعایش باعث قطع رحم و اختلاف شد اگر حق است برای ما از آسمان سنگ بباران، و وقتی نضر بن حارث اسیر شد و کشته شد و ابو جهل در جنگ بدر به قتل رسید، خداوند آیات ابتدائی سوره معارج را نازل کرد که این ها از خداوند عذاب می خواستند و بالاخره عذاب الهی دامنگیر این ها شد و این کافران توان این را ندارند که عذاب خدا را از خود دفع کنند.[4]
    3ـ جواب مشرکان:
    مشرکان به پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ از روی تمسخر می گفتند که تو ادعا می کنی خداوند ملت های پیشین را به خاطر گوش ندادن و ایمان نیاوردن به پیامبران، عذاب کرد؛ پس چرا ما عذاب نمی شویم ؟ !
    خداوند متعال با نزول آیات ابتدائی معارج به آن ها رساند که بالاخره عذاب الهی دامنگیر کافران خواهد شد و آن ها نخواهند توانست این عذاب را از خود دور سازند.[5]
    4ـ بحث از قیامت:
    علامه طباطبائی و عده ای دیگر می گویند سیاق آیات بیانگر این است که عذاب در آخرت دامنگیر کفار خواهد شد و آن ها نخواهند توانست این عذاب را از خود دور سازند و عذاب شدن کافران در روز قیامت حتمی است.[6]
    آن چه را که می توان به طور قاطع گفت این است که این آیات ناظر به جریان غدیرخم می باشند و شیعه و اهل سنت همین را یکی از شأن نزول های معتبر و مشهور دانسته اند. در تفسیر نمونه چنين آمده‌ است که کسانی با فضایل امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ خشنود نمی شوند و لذا همواره سعی دارند که بگویند شأن نزول این آیات، ناظر به جریان غدیر نیست در حالی که علامه امینی در الغدیر با سی سند این شأن نزول را از کتاب های معتبر نزد اهل سنت نقل کرده است.[7] و علاوه بر این سی سند روایی به کتاب های تفسیری اهل سنت نیز اشاره کرده است که این شأن نزول را قبول کرده اند و همه این ها بیانگر عظمت مولای متقیان امیر مؤمنان علی ـ علیه السلام ـ است.[8]
    کتاب هایی که از اهل سنت که آیات ابتدائی سوره معارج را به واقعه بعد از غدیر خم تفسیر کرده و روایاتی نقل کرده اند، عبارتند از:
    1ـ تفسیر غریب القرآن نوشته حافظ ابو عبید هروی،
    2ـ تفسیر شفاء الصدور نوشته ابوبکر نقاش موصلی،
    3ـ تفسیر الکشف و البیان نوشته ابو اسحاق ثعالبی،
    4ـ تفسیر ابوبکر یحیی قرطبی،
    5ـ تذکره ابو اسحاق ثعالبی،
    6ـ فرائد السمطین، نوشته حموینی،
    7ـ درر السمطین نوشته جمال الدین محمد ززندی حنفی،
    8ـ تفسیر سراج المنیر نوشته شمس الدین شافعی
    9-و کتاب های فراوان تفسیري و روایی دیگر از نویسندگان مختلف اهل سنت.
    بنابر این در این که این آیات ناظر به واقعه غدیرخم می باشند ، هیچ شبهه ای نیست و علامه طباطبائی نیز در ذیل آیه روایتی را آورده و تایید نموده که این آیات پس از جریان غدیرخم است.[9]
    البته می توان گفت که این آیات همانند سایر آیات قرآن، هر چند در جریان پس از غدیر نازل شده است، اما فقط ناظر به آن نیست؛ بلکه یک اصل اساسی است برای همه کسانی که حق را به تمسخر گرفته و نپذیرند و این افراد راه فراری از عذاب الهی ندارند، پس با دیگر شأن نزول هایی که گفته اند در پاسخ مشرکان بود، قابل جمع است.[10] و با تفسیر المیزان نیز که می گفت این آیات عذاب قیامت را بحث می کند در تناقض نمی باشد.
    اما آيات 32 و 33 سوره انفال
    خداوند متعال مي فرمايند : « وَ إِذْ قَالُواْ اللَّهُمَّ إِن كاَنَ هَذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِندِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنَا حِجَارَةً مِّنَ السَّمَاءِ أَوِ ائْتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٍ . وَ مَا كَانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنتَ فِيهِمْ وَ مَا كاَنَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ » ؛ «و (به خاطر بياور) زمانى را كه گفتند: پروردگارا! اگر اين حق است و از طرف توست، بارانى از سنگ از آسمان بر ما فرود آر! يا عذاب دردناكى براى ما بفرست . ولى (اى پيامبر!) تا تو در ميان آنها هستى، خداوند آنها را مجازات نخواهد كرد و (نيز) تا استغفار مى‏كنند، خدا عذابشان نمى‏كند» .
    افرادی هم چون ابن تيميّه با تفکرات ضد شیعی و وهابیگری ادعا مي کنند که این آيات با آیات سوره معارج در تضاد است که جواب داده مي شود که مراد از عذاب نکردن کافران در این دنیا با بودن رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ، عذاب عمومی و دسته جمعی است، همانند عذاب هایی که بر قوم پیامبران پیشین می آمد، ولی عذاب خصوصی از این قاعده مستثنا است و بارها تکرار شده است و هیچ کدام به رسول خدا ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ اعتراض نمی کردند که پس چرا عذاب نازل شد.[11]
    با توجه به این مطالب بایستی گفت که آیات ابتدائی سوره معارج که پس از جریان غدیرخم و جانشیني امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ نازل شده اند، هیچ گونه تناقضی با آیه 33 سوره انفال ندارد، چرا که آیه 33 سوره انفال ناظر به عذاب عمومی و دسته جمعی است در حالی که آیات ابتدائی سوره معارج در مورد يك فرد خاص است .

    معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

    1ـ اطیب البیان، عبدالحسین طیب، ج 13، ص 181، ذیل سوره معارج.
    2ـ تفسیر شریف لاهیجی، محمد بن علی شریف لاهیجی، ج 4، ص 574، ذیل سوره معارج.
    3ـ تفسیر روض الجنان و روح الجنان، ابو الفتوح حسین بن علی رازی، ج 19، ص 401، ذیل سوره معارج.
    4ـ تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، ج 7، ص 152، ذیل آیه 33 سوره انفال.

    پاورقي ها:

    [1] . معارج / 3 – 1 .
    [2] . ر.ک: نجفی سبزواری، محمد، ارشاد الاذهان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، اول، 1419هـ.ق، ج1، ص 573 . و رک: صادقی تهرانی، محمد، الفرقان فی تفسیر القرآن، قم، انتشارات فرهنگ اسلامی، دوم، 1365 هـ.ش، ج 29، ص 114 . و رک: عروسی هویزی، عبدعلی، نور الثقلین، قم، موسسه اسماعیلیان، چهارم، 1415هـ.ق، ج 5، ص 411 . و رک: مدرسی، محمدتقی، من هدی القرآن، دار محبی الحسین، اول، 1419، هـ.ق، ج 26، ص 339.
    [3] . همان.
    [4] . ر.ک: طوسی، محمد، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی تا، ج 10، ص 112. و رک: کاشانی، فتح الله، زبده التفاسیر، قم، موسسه المعارف الاسلامیه، اول، 1423 هـ.ق، ج 7، ص 176، و ر.ک: قمی مشهدی، محمد، کنز الدقائق و بحر الغرائب، تهران، موسسه الطبع و النشر وزارة الارشاد، اول، 1366 هـ.ش، ج 13، ص 428.
    [5] . طبرسی، فضل، مجمع البیان، بیروت، دار المعرفه، اول، 1406هـ.ق، ج 10، ص 529.
    [6] . طباطبائی، محمد حسین، المیزان، ترجمه، محمدباقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، پنجم، 1374هـ.ق، ج 20، ص 4 و رک: فضل الله، محمد حسین، من وحی القرآن، بیروت، دار الملاک للطباعه و النشر، دوم، 1419 هـ.ق، ج 23، ص 90.
    [7] . امینی، عبدالحسین، الغدیر، بیروت، دار الکتب العربی، 1379هـ.ق، ج1، ص 238.
    [8] . مکارم شیرازی، ناصر، نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، اول ، 1374 هـ.ش، ج 25، ص 6.
    [9] . المیزان، ترجمه، موسوی همدانی، محمدباقر، ج 20، ص 13.
    [10] . من هدی القرآن، ج 26، ص 342.
    [11] . نمونه، ج 25، ص 11.

    منبع:مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم


موضوعات مرتبط: غدیر خم ، پاسخ به شبهات دینی و اعتقادی
برچسب‌ها: آيا صحيح است كه آيات ابتدايي سوره معارج بعد از واق , تعارض آن با آيه 33 سوره انفال چه مي‌شود

تاريخ : چهارشنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۴ | 22:59 | نویسنده : سیدِ گمنام |
  • جواب:

    كلمه «ولي» و «اولياء» نزديك به هفتاد بار در قرآن كريم استعمال شده و در معاني مختلفي به كار رفته از قبيل: ناصر[1]، معبود[2]، راهنما[3] و در بسياري از آيات، ولي به معناي سرپرست و صاحب اختيار به كار رفته است،‌ نمونه‌هايي از آيات:
    الف) «وَ هُوَ الَّذِي يُنَزِّلُ الْغَيْثَ مِنْ بَعْدِ ما قَنَطُوا وَ يَنْشُرُ رَحْمَتَهُ وَ هُوَ الْوَلِيُّ الْحَمِيد »[4] ؛ «او كسي است كه باران سودمند را پس از آن كه مأيوس شدند نازل مي‌كند و رحمت خويش را مي‌گستراند و او ولي و سرپرست ستوده است».
    «ولي» در اينجا به معناي سرپرست و صاحب اختيار مي‌باشد، البته ولايت در اين آيه شريفه، ولايت تكوينه است.
    ب) «وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطانا »[5] ؛ «و آن كس كه مظلوم كشته شده براي ولي و سرپرست او سلطه و حق قصاص قرار داديم».
    ولي در اين آيه در رابطه با ولايت تشريعي است و به معناي سرپرست و صاحب اختيار به كار رفته است؛ زيرا حق قصاص براي دوست مقتول ثابت نيست بلكه براي وارث و ولي او ثابت است.
    در آيات ديگر هم ولي به معناي سرپرست و رهبر و صاحب اختيار بكار رفته است.[6]
    نتيجه اين كه كلمه ولي در آيات قرآن در معاني مختلفي به كار رفته است، ولي در اكثر موارد به معناي سرپرست و صاحب اختيار است.

    منظور از «وليّ» در آيه مورد بحث
    «وليّ» در اين آيه به معناي سرپرست و رهبر و صاحب‌اختيار است نه به معناي دوست و يار و ياور زيرا:
    اولاً: «انّما» كه در صدر آيه آمده دليل بر حصر است يعني فقط اين سه دسته وليّ مؤمنان هستند نه غير آنها در حالي كه اگر وليّ به معناي دوست باشد حصر معني نخواهد داشت؛ زيرا در اين صورت واضح است كه غير از سه گروه فوق كسان ديگري هم دوست، يار و ياور مؤمنان هستند، علاوه بر اين كه اگر وليّ به معناي يار و ياور باشد اين همه قيد براي «الّذين آمنوا» لازم نبود كه در حال اقامه نماز، زكات بدهند؛ زيرا همه مؤمنان حتي در غير حال نماز و بلكه حتي مؤمن بي‌نماز، مي‌تواند دوست، يار و ياور برادر مسلمان خويش باشد.
    بنابراين، از كلمه «انّما» كه دلالت بر حصر مي‌كند و قيود متعددي كه در مورد «الذين آمنوا» آمده است استفاده مي‌شود كه ولايت در آيه شريفه به معناي دوستي و نصرت نيست بلكه به معناي سرپرستي و صاحب‌اختيار بودن است، خداوند، پيامبر و مؤمنين (با آن شرايطي كه در آيه آمده) ولي و صاحب اختيار و رهبر و سرپرست شما مي‌باشند.
    ثانياً: آيه 56 سوره مائده كه بعد از آيه مورد بحث آمده است، بهترين قرينه و دليل بر مدّعاي ماست، خداوند متعال در اين آيه مي‌فرمايد: « وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُون » و كساني كه ولايت خدا و پيامر او و افراد با ايمان را بپذيرند (پيروزند زيرا) حزب و جمعيت خدا پيروز است.
    حزب به معناي جمعيت متشكل است، پيروزي يك حزب به معناي غلبه و پيروزي آنها در يك حركت و جهش اجتماعي است، بنابراين، از آيه شريفه كه در ارتباط با آيه قبل مورد بحث است و ظاهراً هم زمان نازل شده‌اند، استفاده مي‌شود كه ولايت مطرح شده در آيه مذكور يك ولايت سياسي و حكومتي است، بنابراين معناي آيه چنين مي‌شود: كسي كه حكومت خدا و پيامبر و حكومت «الذين آمنوا...» را بپذيرد چنين حزب و جمعيتي پيروز است.
    در نتيجه با تفكر و تعمّق در كلمه كلمه و جمله جملة آيه ولايت و با صرف‌نظر از روايات فراواني كه در تفسير آيه وارد شده است، معلوم مي‌شود كه وليّ در آيه به معناي امام و پيشوا و سرپرست است و هر كس حكومت خدا و رسول و «الذين آمنوا» را با آن شرايطي كه در آيه آمده است بپذيرد پيروز و منصور خواهد بود.

    معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

    1 . آيات ولايت در قرآن، آيت الله مكارم شيرازي.
    2 . رهبري امام علي ـ عليه السّلام ـ در قرآن و سنت، محمدجعفر امامي (ترجمه المراجعات، نوشته: سيد شرف‌الدين موسوي).
    3 . پيام قرآن. ج 9، آيت الله مكارم شيرازي، ص 201 .

    پاورقي ها:

    [1] . بقره/ 107.
    [2] . بقره/ 257.
    [3] . كهف/ 17.
    [4] . شوري/ 28.
    [5] . اسراء/ 33.
    [6] . بقره/ 282، انفال/ 34؛ مريم/ 5.

    منبع:مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم


موضوعات مرتبط: غدیر خم ، پاسخ به شبهات دینی و اعتقادی
برچسب‌ها: كلمه «وليّ» در آيه‌ «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّه‏ » , من کنت مولاه فهدا علی مولاه , مي باشد

تاريخ : چهارشنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۴ | 22:55 | نویسنده : سیدِ گمنام |
جواب:

مرحوم علامه بزرگوار طباطبائی ـ قدس سره ـ در تفسیر المیزان مي‌گويند:
« کلمه (یوم)که در جمله الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ کفَرُواْ[1] آمده و یک بار دیگر در جمله الْيَوْمَ أَکمَلْتُ لَکمْ دِينَکمْ آمده، یک روز را در نظر دارند، یک روزی که هم کفار از دین مسلمانان مأیوس شدند، و هم دین خدا به کمال خود رسیده است حال باید دید منظور از کلمه «یوم» در جمله الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ کفَرُواْ مِن دِينِکمْ[2] چیست؟ آن، چه روزی است که کفار از دین مسلمانان مأیوس شدند؟ و فهمیدند که دیگر نمی توانند دین اسلام را از بین ببرند، آیا زمانی است که اسلام با بعثت رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و دعوت آن جناب ظاهر شد؟ و در نتیجه مراد از این جمله این است که خدای تعالی اسلام را بر شما نازل و دین را برای شما تمام و نعمت خود را بر شما به نهایت رسانید، و دیگر کفار نمی توانند به شما دست پیدا کنند؟
این را که به هیچ وجه نمی توان گفت، برای این که این عبارت را برای هر کسی بخوانی از آن چنین می فهمد که مردم مسلمان دینی داشته اند، که به خاطر ناقص بودنش کفار طمع بسته بودند که دین آنان را باطل ساخته یا در آن دخل و تصرّفی بکنند، و مسلمانان هم از همین جهت بر دین خود می ترسیدند، ولیکن خدای تعالی دین آنان را تکمیل کرد، و آن نقص را برطرف ساخت، و نعمت خود را بر آن مردم به حد کمال رسانید، و آن گاه به آن مردم فرمود: دیگر نترسید چرا که کفار از دین شما مایوس شدند، و ما می دانیم که عرب قبل از ظهور اسلام دینی نداشتند تا با بعثت رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ به کمال رسیده باشد، و نعمتی نداشتند تا با آمدن اسلام آن نعمت تمام شود. علاوه بر این که اگر آیه را این طور معنا کنیم باید علی القاعده جمله الْيَوْمَ أَکمَلْتُ لَکمْ دِينَکمْ[3] را در اول آورده باشد و جمله الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ کفَرُواْ را دنبال آن، تا معنا درست شود، (چون مأیوس شدن کفار لازمه به کمال رسیدن دین است نه این که به کمال رسیدن دین لازمه مأیوس شدن کفار باشد).
و یا این که مراد از کلمه «الیوم» روز بعد از فتح است، که خدای تعالی کید مشرکین قریش را باطل و شوکت شان را شکست و بنیان دین بت پرستی شان را منهدم و بت های شان را خرد نمود، و امید شان را از این که یک روز دیگر روی پای خود بایستند و در مقابل اسلام صف آرایی نموده از نفوذ اسلام و انتشار آن جلوگیری کنند قطع فرمود این احتمال نیز درست نیست زیرا آیه شریفه دلالت بر اکمال دین دارد، و ما می دانیم که بعد از فتح مکه دین خدا کامل و نعمت اش تمام نشده بود، چون فتح مکه در سال هشتم هجرت اتفاق افتاد و بسیاری از واجبات دینی اسلام بعد از این سال نازل شد و بسیاری از حلال ها و حرام ها بین فتح مکه و بین درگذشت رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ تشریع گردید .
و یا مراد از کلمه «الیوم» (زمانی است که سوره برائت نازل شد) و امیر المؤمنین از طرف رسول خدا با آیات سوره برائت به مکّه گسیل داشته شد و بقایای رسوم جاهلیت را ابطال نمود، و آن زمانی است که اسلام تقریباً بر شبه جزیره عرب گسترش یافته، آثار شرک از بین رفته و سنن جاهلیت مردند، زمانی که دیگر مسلمانان در معابد و معاهد دین و از آن جمله در مناسک حج دلواپسی که مسلمین داشتند را مبدل به امنیت کرد؟ این احتمال هم به هیچ وجه قابل قبول نیست زیرا مشرکین عرب هر چند که بعد از نزول سوره برائت و برچیده شدن بساط شرک از دین مسلمانان مأیوس شدند، و رسوم جاهلیت محو شد، الا این که دین اسلام هنوز کامل نشده بود، چون فرایض و احکامی بعد از سوره برائت نازل شد، از آن جمله فرایض و احکامی است که در سوره مائده آمد، و مفسّرین اتفاق دارند، بر این که سوره مائده در اواخر عمر رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نازل شده و همه می دانیم که بسیاری از احکام حلال و حرام و حدود و قصاص در این سوره است. پس با نادرست بودن این سه احتمال که کلمه «الیوم» به معنای دوره و ایام (امروزه) باشد نه یک روز خاصی که آفتاب در آن طلوع و غروب کرده باشد، و خلاصه وقتی نتوانستیم بگوئیم مراد از روز دوره پیدایش دعوت اسلامی و یا دوره بعد از فتح مکه، و یا قطعه زمان بین نزول سوره برائت و رحلت رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ است. لا جرم و به ناچار باید بگوئیم مراد از این کلمه یک روز معین است، روزی است که خود این آیه در آن روز نازل شده، و قهراً روز نزول این سوره است، البته این در صورتی است که جمله «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ کفَرُواْ» معترضه و بر حسب معنا مرتبط با آیه باشد که آن را احاطه کرده، و یا بگوئیم نزول این آیه حتی بعد از نزول سوره و در روزی بوده که بعداز آن دیگر هیچ آیه نازل نشده، چون دنبالش فرموده: «امروز دیگر دین شما کامل شد» خوب حال می پرسیم اين روز معیّن چه روزی بوده؟ آیا روز معیّنی بوده که فتح مکه شد؟ و یا روز معینی که سوره برائت نازل شد؟ و در فساد این دو احتمال همان اشکال های سابق کافی است، دیگر حاجتی به تکرار آن ها و یا دلیل دیگر نیست.
و یا مراد از این روز معیّن روز عرفه است در حجة الوداع، که بسیاری از مفسرین این را گفته اند، در این صورت هم می پرسیم معنای مأیوس شدن کفار از دین مسلمانان در آن روز معین چیست؟ آیا معنایش این است که مشرکین قریش از این که بار دیگر زورشان برسد که دین اسلام را از بین ببرند مأیوس شدند، که بسیار احتمال بی پایه است، برای این که مشرکین عرب دو سال قبل یعنی در فتح مکه مأیوس شدند، که سال هشتم هجرت بود، نه در روز عرفه از حجة الوداع، که سال دهم هجرت بوده و یا معنایش این است که در روز نزول برائت مأیوس شدند، که نزول سوره برائت در سال نهم بوده، و قهراً آن روز معین هم در آن سال بوده و یا منظور این است که همه کفار از دین مسلمانان مأیوس شدند هم مشرکین و هم یهود و هم نصارا و هم مجوس و هم سایرین، که قهراً بر حسب این احتمال باید بگوئیم جمله «الذین کفروا» جمله اي است مطلق، که ما می‌دانیم یهود و نصارا در آن روز از غلبه بر مسلمین مأیوس نشده بودند، قوت و شوکت اسلام از چهار دیواری جزیره العرب آن روز تجاوز نکرده بود. و از جهتی دیگر باید درباره این روز یعنی روز عرفه دقت و تأمل کنیم، ببینیم چه رابطه ای بین روز عرفه یعنی روز نهم ماه ذی الحجه، سال دهم هجرت با جمله: «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علکیم نعمتی» که در آیه مورد بحث قرار گرفته برقرار است.
چه بسا ممکن است کسی بگوید: رابطه این بوده است که در آن روز امور حج به حد کمال رسید، چون رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ خود در آن مراسم شرکت کرده بود و تک تک احکام حج را هم می توان گفت و هم خودش پیاده می کرد اما متأسفانه این احتمال را هم نمی توان پذیرفت، برای این که دیدیم یکی از مناسکی که در آن سال به مسلمانان تعمیم داد حج تمتّع بوده که چیزی نگذشت بعد از درگذشتن اش متروک شد، آن وقت چه طور ممکن است تعلیم چنین حکمی را اکمال دین بنامیم، و تعلیم نماز، روزه و حج و زکات و جهاد و سائر معارف را که قبلاً تشریع شده بود تکمیل دین ندانیم، و اصلاً چه طور ممکن است تعلیم یکی از واجبات دین را اکمال آن دین شمرده با این که اکمال خود آن واجب هم نیست تا چه رسد به اکمال مجموع دین؟ از این هم که بگذریم این احتمال باعث می شود که رابطه فقره اول یعنی جمله الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ کفَرُواْ مِن دِينِکمْ با فقره دوم یعنی جمله الْيَوْمَ أَکمَلْتُ لَکمْ دِينَکمْ قطع بشود، چه رابطه ای تصور می شود که میان تعلیم حج تمتّع برای مسلمانان و بیان مأیوس شدن کفار از دین مسلمین بوده باشد؟ و اما صاف شدن جو زندگی مسلمانان برای اجرای احکام اسلام، و بر طرف شدن موانع و مزاحمات از عمل مسلمین به آن احکام نیز نمی تواند اکمال دین باشد، علاوه بر این که پیدا شدن چنین جوّی چه ارتباطی با نومید شدن کفار دارد؟ پس (باید گفت کافران و مشرکین) آخرین و اساسی ترین امیدی که به زوال دین و موت دعوت حقه آن بسته (بودند) این بود که به زودی داعی به این دعوت و قائم به امر آن یعنی رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ از دنیا می رود و فرزند ذکوری هم که اهدافش را تعقیب کند ندارد و منشأ این امیدواری شان این بود که آن ها می پنداشتند دعوت دینی هم یک قسم سلطنت و پادشاهی است، که در لباس نبوت و دعوت و رسالت عرضه شده است، پس اگر او بمیرد یا کشته شود اثرش منقطع و یادش و نامش از دل ها می رود. (بنابر این) تمامیت یأس کفّار حتماً باید به خاطر عامل و علتی بوده باشد که عقل و اعتبار صحیح آن را تنها عامل ناامیدی کفار بداند، و آن چیزی نیست جز این که خدای سبحان برای این دین کسی را نصب کند، که قائم مقام رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ باشد و در حفظ دین و تدبیر امر آن و ارشاد امت متدّین کار خود آن جناب، را انجام دهد، به نحوی که (جایي) برای آرزوی شوم کفار باقی نماند و کفار برای همیشه از ضربه زدن به اسلام مأیوس شوند.
آری مادامی که امر دین قائم به شخص معیّنی باشد، دشمنان آن می توانند این آرزو را در سر بپرورانند، که با از بین رفتن آن شخص دین هم از بین برود، ولی وقتی قیام به حاملی شخصي، مبدّل به قیام به حاملی نوعی شد، آن دین به حد کمال می رسد و از حالت حدوث به حالت بقاء متحول گشته، نعمت این دین تمام می شود. و این وجه خود مؤید روایاتی است که می گوید آیه شریفه مورد بحث در روز غدیر خم در مورد ولایت علی ـ علیه السلام ـ نازل شد، یعنی روز هیجدهم ذی الحجه سال دهم هجرت، و بنا بر این دو فقره آیه به روشن ترین ارتباط مرتبط می شوند و هیچ یک از اشکالات گذشته هم وارد و متوجه نمی شود. و این آیه نباید به آیه «أُحِلَّ لَکمُ الطَّيِّبَاتُ ...» (و سائر آیات که در سوال به آن اشاره شده است) مقایسه شود، برای این که زمینه اي که این آیه دارد غیر زمینه و سیاق آن آیه (و آیات دیگر) است.»[4]
برای اطلاع بیشتر از روایات وارده درباره این آیه و نیز مطالعه بیشتر به کتاب شریف ترجمه تفسیر المیزان، ج 5، و کتاب شریف الغدیر علامه امینی مراجعه شود.

پاورقي ها:

[1] . مائده / 3.
[2] . مائده / 3.
[3] . مائده / 3.
[4] . مطالب این مقاله عیناً با کمی تلخیص از ترجمه تفسیر المیزان، یادداشت شده است، ج 5، ص 270 ـ 285.

منبع:مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم


موضوعات مرتبط: غدیر خم ، پاسخ به شبهات دینی و اعتقادی
برچسب‌ها: از كجا مي‌توان اثبات كرد كه منظور از كلمه « اليوم» , آيه اكمال , روز غدير است , شايد منظور چيز ديگري باشد , البته بدون استفاده از روايات

تاريخ : چهارشنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۴ | 22:54 | نویسنده : سیدِ گمنام |
جواب:

شواهد موجود در كتب تاريخى گوياى اين حقيقت است كه پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) از آغاز رسالت با رويكرد عمده زنان به آيين توحيدى روبرو شد. اولين پذيرنده اسلام (خديجه)، (1) اولين شهيده (سميه) (2) و بانوانى كه از سابقين و مهاجران شمرده مى شدند(3) نمونه روشنى از مشاركت زنان در عرصه هاى اجتماعى را به نمايش مى گذارند.
حضور زنان در حجة الوداع بارزترين و ماندگارترين نوع شركت در صحنه هاى اجتماعى است. اخبار فراوانى كه به وسيله راويان زن از اين مراسم عظيم نقل شده، گوياى تلاش گسترده زنان در پاسدارى از اين ميراث مقدس است. دستاوردهاى بانوان در عرصه اخبار غدير به دو گروه عمده تقسيم مى شود:
الف. اخبار زنان صحابى
در سال دهم هجرى، با اعلام پيامبر(صلي الله عليه و آله)، مؤمنان بسيارى از شهرهاى مختلف به سوى مدينه روان شده، در حومه شهر مسكن گزيدند و به انتظار موسم حج نشستند؛ حجى كه بعدها به حجة الوداع، حجة الاسلام، حجة البلاغ، حجة الكمال، حجة التمام شهرت يافت. پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) روز شنبه، پنج يا شش روز قبل از آغاز ذى حجة، از مدينه حركت كرد. در اين سفر همه زنان و اهل بيت پيامبر با وى همراه بودند. (4) گروهى از اين بانوان حديث غدير را نقل كرده اند؛ كه نام و روايتشان چنين است:
1. حضرت زهرا(سلام الله عليها)
حضرت فاطمه زهرا(سلام الله عليها) يگانه يادگار رسول اكرم(صلي الله عليه و آله) است، كه همچون ديگر اهل بيت(عليهم السلام) بارها به يادآورى واقعه غدير پرداخت. نگاهى به سخنان آن بزرگوار جايگاه وى در عرصه اخبار غدير را آشكار مى سازد:
گروهى از انصار، براى توجيه خطاى خويش، به ايشان گفتند: اگر مطالب شما را قبل از بيعت با ديگران مى شنيديم با غير على بيعت نمى كرديم. حضرت فرمود:
آيا پدرم در روز غدير براى كسى جاى عذر باقى گذاشت؟(5) و نيز در جواب محمود بن لبيد كه پرسيده بود: آيا از سخنان پيامبر دليلى بر امامت على داريد؟
فرمود: شگفتا، آيا روز غدير را فراموش كرديد؟!
محمود بن لبيد گفت: آن روز چنان بود ولى از آنچه به شخص شما اشاره شده، بگوييد.
حضرت فرمود: خدا را شاهد مى گيرم، شنيدم [پيامبر] فرمود: على بهترين كسى است كه در ميان شما جانشين خود قرار مى دهم. على(عليه السلام) امام و جانشين بعد از من است و دو فرزندم حسن و حسين و نه تن از فرزندان حسين امامان نيك اند. اگر از آنان اطاعت كنيد، شما را هدايت خواهند كرد و اگر با آنان مخالفت ورزيد، تا قيامت اختلاف در ميان شما حاكم خواهد بود.(6)
روايتى با سند بسيار دقيق و مشهور بيان مى دارد كه دختر بزرگوار پيامبر حديث غدير را چنين بيان فرمود:
قال رسول الله(صلي الله عليه و آله): «من كنت وليه فعلى وليه و من كنت امامه فعلى امامه.» (7)
رسول خدا(صلي الله عليه و آله) فرمود: هر كس من سرپرست اويم على سرپرست اوست و هر كس من امام او هستم على امام اوست. احتجاجى از فاطمه زهرا به وسيله چند تن از زنان به اين صورت روايت شده است:
قالت: انسيتم قول رسول الله(صلي الله عليه و آله) يوم غدير خم، من كنت مولاه فعلى مولاه و قوله: انت منى بمنزلة هارون من موسى عليهماالسلام. (8)
آيا سخن رسول خدا(صلي الله عليه و آله) در روز غدير خم را فراموش كرده ايد، كه فرمود: هر كس من مولاى او هستم على مولاى اوست و آيا سخنش را فراموش كرده ايد كه فرمود: تو نسبت به من مانند هارون نسبت به موسى هستى. حضرت فاطمه زهرا(عليهاالسلام) عمر خويش را در راه اثبات ولايت اميرمؤمنان به انصار و مهاجرين صرف نمود و سرانجام نيز در همين راه به شهادت رسيد و سيده شهيدان ولايت نام گرفت.
2. ام سلمه
حضور زنان پيامبر، از جمله ام سلمه (9) در مراسم غدير، در كتب مختلف مورد تاكيد قرار گرفته است. (10) صاحب روضة الصفا مى گويد: «چون حضرت رسول خدا(صلي الله عليه و آله) در غدير خم حديث «من كنت مولاه فعلى مولاه » در شان اميرمؤمنان فرمود پس از منبر فرود آمد و در خيمه خاص خود نشست و فرمود كه اميرمؤمنان در خيمه ديگر بنشيند بعد از آن طبقات خلائق را فرمود تا به خيمه على(رض) رفتند و زبان به تهنيت على(عليه السلام) گشادند. چون مردم از اين امر فارغ شدند امهات مؤمنين به فرموده آن حضرت نزد على رفتند و او را تهنيت دادند.» (11)
ام سلمه يكى از دو زن پيامبر(صلي الله عليه و آله) است كه حديث غدير را روايت كرده است. او ماجراى غدير را چنين باز مى گويد:
اخذ رسول الله(صلي الله عليه و آله) بيد على بغدير خم فرفعها حتى راينا بياض ابطيه فقال «من كنت مولاه فعلى مولاه » ثم قال «ايها الناس انى مخلف فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى و لن يفترقا حتى يردا على الحوض » (12)؛ در غدير خم رسول خدا(صلي الله عليه و آله) دست على(عليه السلام) را بالا برد، تا آنجا كه سفيدى زير بغلش را ديديم، آنگاه فرمود: هر كس من مولاى او هستم پس على مولاى اوست.
بعد فرمود: اى مردم، من دو چيز گرانبها در ميان شما بر جاى مى گذارم كتاب خدا و عترتم. اين دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا وقتى در حوض به من برگردند.
ام سلمه از معدود كسانى است كه بعد از وفات نبى اكرم(صلي الله عليه و آله) در خط ولايت اميرمؤمنان باقى ماند. او به فرزنش چنين وصيت كرد. «يا بنى الزمه فلا و الله ما رايت بعد نبيك صلى الله عليه و آله اماما غيره »؛ پسركم، همراهش [على] باش. به خدا قسم، بعد از پيامبرت امامى غير او نديدم. (13) ام سلمه روايات ديگرى نيز، در باره اميرمؤمنان، از پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) نقل كرده است. (14)
3. اسماء بنت عميس
او به دليل تقرب به اهل بيت روايات فراوانى نقل كرده است؛ تنها حدود شصت روايت از پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) دارد كه بسيارى از آنها در منزلت اميرمؤمنان است. (15) اسماء از سابقين در اسلام است و از جمله افرادى است كه قبل از آن كه مردم در خانه ارقم ايمان بياورند به همراه همسرش جعفر به خدمت پيامبر آمد و اسلام اختيار نمود و به همراه جعفر به حبشه مهاجرت كرد. بعد از شهادت جعفر طيار به عقد ابوبكر در آمد و از وى صاحب (محمد) شد در آن زمان كه همسر خليفه دوم بود توطئه قتل وصى پيامبر(صلي الله عليه و آله) را با هوشيارى و ايثار تمام خنثى نمود. وى همواره از محبان و ملازمان فاطمه زهرا(عليهاالسلام) بود او بعد از شهادت حضرت فاطمه(عليهاالسلام) از جمله زنان على(عليه السلام) شد. فرزندش محمد را چنان تربيت كرد كه از مريدان و مخلصان اميرمؤمنان شد. زمانى كه در حجة الوداع شركت جست همسر ابوبكر بود. و محمد بن ابى بكر نيز در مسير حجة الوداع متولد شد. ابن عقده در كتاب ولايت، حديث غدير را از او روايت كرده است. (16) اسماء همچنين از راويان حديث ردالشمس (17) به شمار مى رود.
4. ام هانى بنت ابى طالب (سلام الله عليهما)
او فاخته نام دارد (18) و خواهر اميرمؤمنان(عليه السلام) است. ام هانى از راويان (19) و اصحاب (20) پيامبر اكرم بود پيامبر ضمن حديثى او را «يكى از بهترين مردم » خواند. (21) اين بانوى گرانقدر احاديثى چون ثقلين (22) و غدير را از پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) روايت كرده است. او در باره واقعه غدير مى گويد:
رسول خدا(صلي الله عليه و آله) از حج بازگشت، تا در غدير خم فرود آمد، سپس برخاست و در گرماى سوزان چنين گفت: [اى مردم هر كس من مولاى او هستم، پس على مولاى اوست. خدايا، هر كس او را دوست دارد، دوست بدار و هر كس با او دشمنى كند، دشمن بدار؛ هر كس او را زبون سازد، زبون گردان و هر كس او را يارى كند، يارى كن]. (23)
5. عايشه دختر ابى بكر
او در شمار زنان پيامبر اكرم (24) و حاضران در حجة الوداع جاى داشت. در كتب مختلف اهل سنت روايت غدير از وى نقل شده است. ابن عقده در «حديث ولايت » روايت او را نيز ذكر مى كند. (25)
بررسى موضع گيري هاى وى و تطبيق آن با عملكرد ام سلمه همسر ديگر پيامبر گرامى كه در تاريخ از خود بر جاى نهاده و تحقيق در انگيزه ها، تعيين جهت گيريها و موقعيت هاى آن دو مى تواند براى بانوانى كه امروز در مقابل امواج سهمگين و بنيانكن سياست بازى تبليغات رنگارنگ و هدفدار و شعارهاى برخاسته از مطامع نفسانى و دنيوى دنياداران قرار دارند نمونه هايى تجربه شده و تاريخى و الگويى عملى و آكنده از راهكارهاى مذهبى و سياسى باشد.
6. فاطمه دختر حمزة بن عبدالمطلب
او از صحابه مشهور پيامبر(صلي الله عليه و آله) است و ابن عقده و منصور رازى حديث غدير را از وى نقل كرده اند. (26)
7. همسر زيد بن ارقم
از جمله كسانى كه حديث غدير را روايت كرده اند زيد بن ارقم و نيز همسر وى مى باشد علامه طباطبايى ضمن نام بردن از گروه كثيرى كه روايت (من كنت مولاه فعلى مولاه) را نقل كرده اند به ايشان نيز اشاره مى كند. (27)
ب. روايات زنان تابعى و ...
در ميان روايات غدير روايتى با ده سند به چشم مى خورد كه همه راويانش زن هستند. نام اين بانوان چنين است:
1. الشيخة ام محمد زينب ابنة احمد بن عبدالرحيم المقدسيه.
2. فاطمه دختر امام موسى بن جعفر(عليه السلام)
3. زينب دختر امام موسى بن جعفر(عليه السلام)
4. ام كلثوم دختر امام موسى بن جعفر(عليه السلام)
5. فاطمه دختر جعفر بن محمد الصادق(عليه السلام)
6. فاطمه دختر محمد بن على(عليه السلام)
7. فاطمه دختر على بن الحسين(عليه السلام)
8. فاطمه دختر حسين بن على(عليه السلام)
9. سكينه دختر حسين بن على(عليه السلام)
10. ام كلثوم دختر فاطمه زهرا(سلام الله عليها).
اين گروه از فاطمه زهرا (سلام الله عليها) نقل كرده اند كه حضرت فرمود:
«انسيتم قول رسول الله(صلي الله عليه و آله) يوم غدير خم، من كنت مولاه فعلى مولاه و قوله انت منى بمنزلة هارون من موسى عليهماالسلام.» (28)
آيا سخن رسول خدا(صلي الله عليه و آله) در روز غدير را فراموش كرديد، كه فرمود: هر كس من مولاى او هستم على مولاى اوست. و [آيا] گفتارش را [فراموش كرديد كه فرمود]: [اى على،] جايگاه تو در برابر من مانند جايگاه هارون در برابر موسى است.
11. عايشه بنت سعد
عايشه بيشتر روايت هايش را از پدرش سعد (29) بن ابى وقاص نقل مى كند و نزد ابن حجر از راويان موثق به شمار مى رود. (30) او روايت غدير را، از زبان پدرش چنين بازگو مى كند:
«كنا مع رسول الله(صلي الله عليه و آله) بطريق مكة و هو متوجه اليها (كذا فى النسخ و الصحيح و هو: متوجه الى المدينه) فلما بلغ غدير خم وقف للناس ثم رد من تبعه و لحقه من تخلف فلما اجتمع الناس اليه قال: ايها الناس من وليكم؟ قالوا: الله و رسوله. ثلاثا ثم اخذ بيد على فاقامه ثم قال «من كان الله و رسوله وليه فهذا وليه اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه .» (31)
با رسول خدا در راه مكه بوديم و او به سوى مكه توجه داشت. (در نسخه هاى صحيح مى خوانيم كه به مدينه توجه داشت.) وقتى به غدير خم رسيد، ايستاد؛ آنان كه جلو بودند بازگشتند و آنان كه عقب مانده بودند، رسيدند. مردم پيرامونش گرد آمدند و حضرت فرمود:
اى مردم، سرپرست شما كيست؟ حاضران سه بار گفتند: خدا و پيامبرش. آنگاه دست على را بلند كرد و فرمود: هر كس خدا و رسول او سرپرستش هستند، اين سرپرست اوست. خدايا، هر كس او را دوست دارد، دوست بدار و آن كس با او دشمنى مى ورزد، دشمن بدار.
عايشه بنت سعد حديث ديگرى نيز از پدرش روايت كرده، كه ولايت على(عليه السلام) را آشكار مى سازد:
«سمعت ابى يقول: سمعت رسول الله(صلي الله عليه و آله) يوم الجحفه فاخذ بيد على فخطب فحمد الله و اثنى عليه ثم قال: ايها الناس انى وليكم قالوا صدقت يا رسول الله ثم اخذ بيد على فرفعها فقال: هذا وليى و يؤدى عنى دينى و انا موالى من والاه و معادى من عاداه.» (32)
شنيدم پدرم گفت كه، رسول خدا(صلي الله عليه و آله) در روز جحفه دست على(عليه السلام) را گرفت، سپس خطبه خواند، خداى را سپاس گفت، ستايش كرد و فرمود: اى مردم، من ولى شما هستم. گفتند: راست گفتى، اى رسول خدا(صلي الله عليه و آله). سپس دست على را گرفت و بالا برد و فرمود: اين جانشين من است و دين مرا ادا مى كند. من دوست دار كسى هستم كه او را دوست بدارد و دشمن كسى هستم كه با او دشمنى ورزد.
12. دارميه حجونيه كنانيه
او از شيعيان معروف و بسيار مشهور حضرت اميرمؤمنان بوده به نحوى كه آوازه اش تا بدان حد پيچيده بود كه معاويه موقع ورود به مكه از وى سراغ گرفت اين موضوع خود به خوبى مى تواند نمايانگر فعاليت هاى مؤثر و ارزنده اين بانوى شيعه و محب اهل بيت باشد (ما تنها به آن بخش از سخنان وى كه مربوط به غدير مى شود مى پردازيم) (33) آنچه از گفتگوى او و معاويه بر جاى مانده است را زمخشرى در كتاب «ربيع الابرار» چنين باز مى گويد:
سالى معاويه به حج رفت و از زنى كه به نام دارميه حجونيه، كه سياه چهره و تنومند بود، سراغ گرفت وقتى او را نزد معاويه آوردند، پرسيد: اى دختر حام، چگونه اى؟
گفت: خوبم، حام نيستم، از قبيله بنى كنانم.
گفت: راست گفتى، آيا مى دانى چرا تو را فرا خواندم؟
- سبحان الله! من غيب نمى دانم.
- خواستم بپرسم چرا على را دوست دارى و با من دشمنى مى ورزى؟
- آيا از پاسخ معافم مى دارى؟ - نه.
- حال كه نمى پذيرى مى گويم؛ من على را به خاطر عدالتش و تقسيم يكسانش دوست داشتم و با تو دشمنى مى ورزم چون با آن كه براى حكومت از تو سزاوارتر بود، جنگيدى و در پى چيزى برآمدى كه براى تو نيست. با على دوستى ورزيدم به خاطر ولايتى كه رسول خدا(صلي الله عليه و آله)، در روز غدير خم در مقابل چشم تو، براى او اقرار گرفت، به خاطر آن كه به بيچارگان محبت مى ورزيد و دينداران را بزرگ مى داشت و ... . (34)
13. حسنيه
او در خانه امام صادق(عليه السلام) پرورش يافته بود و از شاگردان مكتب وى شمرده مى شد.(35) حسنيه، با استعداد سرشارش، در مناظرات مختلف، كه توسط هارون الرشيد ترتيب داده مى شد، شركت جسته و از مقام ولايت دفاع مى كرد. در يكى از اين مناظره ها از فردى، كه ابراهيم خوانده مى شد، پرسيد: آيا در هيچ جاى تفاسير شما آمده است كه در حجة الوداع رسول خدا(صلي الله عليه و آله) به امر پروردگار، در غدير خم، فرود آمده، اين آيه را: (يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالتك). با بيمناكى براى مردم تلاوت كرد و سپس آيه والله يعصمك من الناس نازل شد و [آيا در تفاسير شما آمده است كه پس از نزول «والله يعصمك من الناس » پيامبر خدا دست على بن ابى طالب را گرفت؛ بر منبرى، كه از جهاز شتر ساخته بودند، برآمد و گفت: من كنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله و العن من ظلمه. آنگاه، اين آيه نازل شد: «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا.»
ابراهيم سر به زير افكند، حسنيه علماء را مخاطب ساخت و آنان را به جان هارون سوگند داد. حاضران، كه خود را در مقابل هارون الرشيد مى ديدند، لب به تاييد گشودند. ابو يوسف گفت: بيشتر صحابه و مفسران تصريح كرده اند كه اين آيه در باره على بن ابى طالب نازل شده است و حديث "من كنت مولاه فعلى مولاه" نيز مشهود است.
حسنيه پرسيد در باره «انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة و يوتون الزكوة و هم راكعون » چه مى گوييد؟ ابويوسف گفت: به اجماع امت در باره على بن ابى طالب است.
آنگاه حسنيه با شگفتى پرسيد: ... احكام و نصوص الهى را وا مى نهيد و بيعت روز غدير را ناديده مى گيريد؟! (36)
14. عميرة بنت سعد بن مالك
او نيز از تابعين شمرده مى شود. عميره، اهل مدينه و خواهر سهل ام رفاعه ابن مبشر بود. او از راويان حديث غدير است و در سلسله سند حديث «منا شده » اميرمؤمنان(عليه السلام) قرار دارد.
15. ام المجتبى علويه
او حديث غدير را از عدى بن ثابت نقل كرده است و ابن عساكر در تاريخ خود از حديث وى ياد مى كند. (37)
16. فاطمه بنت على بن ابى طالب(عليه السلام)
او دختر على بن ابى طالب(عليه السلام) است و مادرش ام ولد مى باشد. برقى در رجال خود وى را از راويان امام حسن(عليه السلام) مى داند (38) و در تهذيب الاحكام از راويان اميرمؤمنان(عليه السلام)، ابى حنيفه، اسماء بنت عميس (39) شمرده شده است. حديث منزلت (40) و ردالشمس (41) از جمله روايات اوست. وى حديث غدير را از ام سلمه نقل نموده است. (42)
«اشهد الله تعالى لقد سمعته يقول: على خير من اخلفه فيكم و هو الامام و الخليفة بعدى و سبطاى و تسعة من صلب ائمة ابرار لئن اتبعتموهم وجدتموهم هادين مهديين و لئن خالفتموهم ليكون الاختلاف فيكم الى يوم القيمة. »

پاورقي ها:

1- درباره اسلام خديجه اين سخن اميرمؤمنان به تنهايى كافى است كه فرمود: «لم يجمع بيت واحد يومئذ فى الاسلام غير رسول الله و خديجه و انا ثالثهما.» نهج البلاغه خطبه 192 (قاصعه).
2- كانت سميه ام عمار بن ياسر و ابوه ياسر ممن عذب فى الله تعالى فصبرا و ارادتهما قريش على ان رجعا عن الاسلام الى الكفر فابيا فضرب ابوجهل سمية بحربة فى قبلها فماتت ... . اعيان الشيعه، ج 7 ، ص 319.
3- رياحين الشريعة، ج 2، ص 305.
4- الغدير ج 1، ص 9.
5- خصال صدوق، ج 1، ص 173؛ عوالم، ج 11، ص 467. «هل ترك ابى يوم غدير خم لاخذ عذرا» تاكيد مورخان بر اين كه اهل بيت پيامبر(صلي الله عليه و آله) از جمله حاضرين در غدير بودند مبين اين مطلب است كه حضرت فاطمه زهرا(س) نيز در بين آنان حضور داشته است. زيرا مورخان حضور زنان پيامبر را به طور مستقل بيان كرده و گفته اند كه امهات مؤمنين همراه پيامبر بودند بنابراين از طرفى فاطمه زهرا(عليهاالسلام) داراى چنان شخصيت برترى است كه در صورت عدم حضور وى در غدير بايد بتوان رواياتى دال بر آن يافت كه ظاهرا وجود ندارد از اين روى مى توان گفت كه ايشان نيز در بين جمع حاجيان در حجة الوداع حضور داشته است.
6- بحارالانوار، ج 36، ص 353 و 354/ اسمى المناقب، ص 32/ نهج الحياة، ص 38.
7- احقاق الحق، ج 2، ص 460. در فيض الغدير، ص 391 به نقل از ينابيع الموده حديث را چنين نقل كرده است «قالت: قال رسول الله(صلي الله عليه و آله) من كنت وليه فعلى وليه و امامه. »
8- الغدير، ج 1، ص 197/ «من كنت مولاه فعلى مولاه » احقاق الحق، ج 6، ص 282/ ارجح المطالب، ص 571 و 448. صاحب فيض الغدير توضيحى بر احتجاج حضرت فاطمه دارد (فيض الغدير، ص 390).
9- ام سلمه دختر ابى اميه بن المغيرة مخزومى است مادرش عاتكه دختر عبدالمطلب است او دختر عمه پيامبر و همسر وى بود و در سال 65 هجرى وفات يافت. (اعلام خصال صدوق، ص 301)
10- معارج النبوة، ج 2، ص 318.
11- فيض الغدير، ص 388 - 389.
12- الغدير، ج 1، ص 17 و 18/ ملحقات احقاق الحق، ص 53/ معجم رجال الحديث، ج 23، ص 177.
13- اعلام النساء، ص 651/ بصائر الدرجات، ص 183، ح 4.
14- مانند «من سب عليا فقد سبنى و من سبنى فقد سب الله تعالى » (المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 121) و «قال رسول الله(صلي الله عليه و آله) كانى دعيت فاجيب و انى تارك فيكم الثقلين احدهما اكبر من الاخر كتاب الله عز و جل حبل ممدود من السماء الى الارض و عترتى اهل بيتى فانظروا كيف تخلفونى فيهما». اعلام النساء، ص 634 نقل از امالى شيخ طوسى، ج 2، ص 92/ كشف الغمه، ج 2، ص 32، ارجح المطالب، ص 338، از طريق ابن عقده.
15- اعيان الشيعه، ج 3، ص 408/ جامع الرواة، ج 2، ص 455/ خلاف طوسى، ج 1، ص 5.
16- الغدير، ج 1، ص 17.
17- امالى مفيد، ص 55 و 56/ ارشاد مفيد، ص 163 و 164. مجموعه فضايل و عنايات اسماء بنت عميس به اهل بيت(عليه السلام) در ضمن مقاله اى مستقل در شماره هاى آينده به خوانندگان گرامى ارائه خواهد شد.
18- اعيان الشيعه، ج 3، ص 488.
19- رجال برقى، ص 60.
20- رجال شيخ طوسى، ص 33.
21- تنقيح المقال، ج 3، ص 73/ معجم رجال الحديث، ج 23، ص 881.
22- اعلام النساء، ص 488/ ارجح المطالب، ص 337.
23- «رجع رسول الله(صلي الله عليه و آله) من حجة حتى نزل بغدير خم ثم قام خطيبا بالهاجرة فقال: ايها الناس [من كنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و اخذل من خذله و انصر من نصره] ينابيع المودة، ص 40/ اعلام النساء، ص 489. روايت غديرى فاخته را در الغدير، ج 1، ص 18 و احقاق الحق، ج 2، ص 463 ببينيد.
24- عايشه در سال 57 در مدينه درگذشت و در بقيع دفن شد. (اعلام خصال صدوق، ص 315)
25- الغدير، ج 1، ص 48/ احقاق الحق، ج 2، ص 460.
26- الغدير، ج 1، ص 58. منصور بن حسين آبى معروف به ابوسعد صاحب كتاب نثرالدرر متوفى قرن پنجم كتابى به نام حديث الغدير نوشته و بنا به گفته مناقب ابن شهرآشوب اين كتاب راويان حديث غدير را بر حسب حروف الفبا برشمرده است. «غدير در آينه كتاب، ص 79»
27- الميزان فى تفسير القرآن، ص 59.
28- روايت فوق را حافظ بزرگ ابوموسى مدينى در كتاب خود آورده است. او مى گويد: اين حديث سلسله دار است. زيرا هر يك از فاطمه ها از عمه خود روايت كرده اند و اين روايت پنج خواهر برادر است كه هر يك از ديگرى نقل كرده اند. رك: اسنى المطالب فى مناقب على بن ابى طالب »، شمس الدين ابوالخير الجزرى، ص 32؛ احقاق الحق، ج 21، ص 26 و27؛ بحارالانوار، ج 36، ص 353؛ عوالم، ج 11، ص 444؛ اثبات الهدى، ج 2، ص 553 و ج 3، ص 127؛ اعلام النساء المؤمنات، ص 578 و مسند فاطمه معصومه(سلام الله عليها)، سيد على رضا سيد كبارى، ص 56 (چاپ نشده).
29- ابواسحاق سعد بن ابى وقاص در سال 54 - 58 و عايشه بنت سعد در سال 117 وفات يافتند. نسايى روايت وى را نقل كرده است. به خصائص نسايى، ص 3 مراجعه شود.
30- التقريب، ابن حجر، ص 473.
31- الغدير، ج 1، ص 38- 41/ خصائص نسائى، ص 18 و 25. عايشه بنت سعد احاديث ديگرى راجع به فضايل اميرمؤمنان دارد؛ به اسنى المطالب، ص 52 و ملحقات احقاق الحق، ص 189 و 190 رجوع كنيد.
32- الغدير، ج 1، ص 38 - 41.
33- دارميه حجونيه از زنان فاضل، خردمند و فصيح بود. او استدلالى قوى داشت و در خط ولايت استوار بود. روايت او را ابن عبدربه در عقد الفريد از سهل بن ابى سهل تميمى از پدرش نقل كرده است.(عقد الفريد، ج 1، ص 352/ بلاغات النساء، ص 72)
34- متن كامل مباحثه دارميه حجونيه را در كتب ذيل بخوانيد: بلاغات النساء، ص 72/ العقد الفريد، ج 1، ص 162/ صبح الاعشى، ج 1، ص 259/ الغدير، ج 1، ص 209/ اعلام النساء المؤمنات، ص 333/ اعيان الشيعه، ج 6، ص 364.
35- رياض العلماء، ج 5، ص 704. او فاضل، عالم، مدقق و آگاه به اخبار و آثار بود.
36- اين متن در حلية المتقين، بخش مناظرات حسنيه، ذكر شده است. در باره موضوع مناظره حسنيه اختلاف است. سيد محسن امين در اعيان الشيعه، ذيل كلمه «حسنيه » مى گويد: اين [مناظره] از اختراعات ابوالفتوح رازى است. مرحوم خوانسارى در روضات الجنات اين مناظره را ذكر كرده است و شيخ آقابزرگ در ذريعه مى نويسد: الحسنيه: رسالة فى الامامة تنسب الى مؤلفها و هو بعض الجوارى من بنات الشيعة فيها مناظراتها مع علماء المخالفين فى عصر هارون الرشيد. (الذريعه، ج 7، ص 200، رقم 89/ نقل از اعلام النساء، ص 300 تا 301). براى تحقيق بيشتر در باره شخصيت حسنيه به تنقيح المقال، ج 3، ص 247/ رياض العلماء، ج 5، ص 407/ روضات الجنات، ج 1، ص 153/ الذريعة، ج 7، ص 200 و ج 4، ص 97 و ج 25، ص 296 و ج 5، ص 105 و 145 و 161/ من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 75. معجم رجال الحديث، ج 23، ص 187 رجوع كنيد. خلاصه اى از مطالب كتب فوق در اعلام النساء ص 300 تا 302 آمده است.
37- الغدير، ج 1، ص 70.
38- پيام غدير، عذرا انصارى، ايشان روايت را از تاريخ دمشق، باب تاريخى على بن ابى طالب (عليه السلام) ص 51 نقل نموده اند.
39- رجال برقى، ص 60/ معجم رجال الحديث، ج 23، ص 197، رقم 15659.
40- تهذيب التهذيب، ج 12، ص 470.
41- اعيان الشيعة، ج 8، ص 39 - ملحقات احقاق الحق، ص 262
42- همان، ص 54.

به نقل از سايت موسسه ولی عصر (عج) ماهنامه كوثر، ش 2
منبع:مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم

موضوعات مرتبط: غدیر خم ، پاسخ به شبهات دینی و اعتقادی
برچسب‌ها: آيا حديث غدير از طريق زنان هم نقل شده است

تاريخ : چهارشنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۴ | 22:52 | نویسنده : سیدِ گمنام |
جواب:

جمع آوری اسامی راویان حدیث غدیر ـ که نتیجه زحمات فرزانگانی چون میرحامد حسین و علامه امینی است ـ اثبات می کند که هیچ حدیث نبوی به اندازه حدیث غدیر روایت کننده ندارد. راویان حدیث غدیر از مردان صحابه 160 نفر، و از زنان صحابه هفت نفر، و از تابعین صد نفرند.

تألیفات دانشمندان شیعه و سنی درباره اسناد غدیر
مؤلفان بزرگی از شیعه و سنی اقدام به تألیف کتاب هایی کرده اند که در آنها به جمع آوری طرق و اسناد فراوان درباره غدیر پرداخته اند، که از جمله آن کتاب هاست:
حدیثُ الولایة از ابن عُقْده از قرن چهارم که در آن 105 سند جمع آوری کرده است؛
کتاب الولایة از محمد بن جریر طَبَری از قرن چهارم که در آن 75 سند جمع آوری کرده است؛
من روی حدیث غدیر خم از ابوبکر جِعابی از قرن چهارم؛
جزء فی طرق حدیث الغدیر از حافظ دارقُطْنی از قرن چهارم؛
کتابی در حدیث غدیر از ابوجعفر شَیبانی از قرن چهارم؛
دُعاءُ الهُداة اِلی اَداءِ حَقِّ الْمُوالاة از حاکِم حَسکانی از قرن پنجم؛
درایة حدیث الولایة از ابوسعید سَجِستانی از قرن پنجم در آن که 120 سند جمع کرده است؛
طُرُقُ حدیثِ الغدیر از حافظ شمس الدین ذَهَبی از قرن هشتم؛
کتابی دیگر درباره حدیث غدیر از زین العابدین عبدالرحیم شافعی از قرن نهم؛
اَسنَی المطالِب از شمس الدین جِزْری شافِعی از قرن نهم.

تواتر حدیث غدیر
اسناد حدیث غدیر به قدری زیاد است که به حد تواتر قطعی رسیده و همه اعتراف دارند که در احادیث نبوی هیچ حدیثی به اندازه حدیث غدیر، بلکه نصف آن، روایت کننده ندارد، و از آن به عنوان فوق حد تواتر یاد می کنند. بزرگان علمای اهل سنت از حافظان و مفسران و محدثان و علمای کلام از متقدمان و متأخران به این مطلب اعتراف دارند و صراحتا به آن اقرار کرده اند.

اثبات سندهای بسیار برای حدیث غدیر
از قرن اول تا قرن حاضر بیش از 350 نفر از بزرگان محدثان و مورخان و مفسران با اَسناد متصل و صحیح، حدیث غدیر را از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم نقل کرده اند. عده ای از بزرگان علما به جمع آوری و تدوین این اسناد پرداخته اند که کتاب های عَبَقاتُ الاَنوار، الغدیر و نَفَحاتُ الاَزهار از نمونه های آن است.

اثبات صحت اسناد و وثاقت راویان حدیث غدیر از منابع اهل سنت
مرحله دیگری که به عنوان تحکیم اسناد حدیث غدیر به انجام رسیده بیان موثق و معتمد بودن راویان حدیث غدیر با اشاره به شرح حال آنان است. این توثیقات از منابع اهل سنت و کتبِ علمای معروف آنان استخراج شده است. در این میان نام عده ای آورده شده که از نظر اهل سنت بسیار مورد توجه اند، و اقرار چنان اشخاصی ارزش ویژه دارد. هم چنین نام عده ای از راویان که نزد اهل سنت مورد اعتماد هستند و نیازی به وثاقت ندارند، جمع آوری شده است.

اثبات اتصال اسناد حدیث غدیر در طول پانزده قرن
عده ای از پژوهشگران با آوردن نام راویان حدیث غدیر و ذکر نام کتاب ها، اتصال نقل حدیث غدیر در طول پانزده قرن را ثابت کرده اند. این مطلب از یک جهت بیانگر تواتر حدیث است، و از سوی دیگر در نشان دادن تسلسل اسناد و قطع نشدن واسطه ها اهمیت خاص را دارد.
ضمیمه این اقدام، جمع آوری غدیریّه ها به عنوان اسناد جاودان ادبی از شعرای پانزده قرن است که اتصال سندی حدیث غدیر را نیز ثابت می کند.

زنجیره ناگسستنی راویان حدیث غدیر
بیش از دویست نفر از صحابه و عده زیادی از تابعین، با آن که در اوضاع خاصی بوده اند و نقل حدیث غدیر برای آنان به قیمت سنگینی تمام می شده، آن را نقل کرده اند. حدیث غدیر به ترتیب زمانی چهارده قرن، در کتب مختلفی معرفی شده که اتصال سند و نقل خَلَف از سَلَف و ریشه محکم و سلسله بدون انقطاع اسناد در نقل حدیث غدیر را به اثبات می رساند. بهمین سبب در بین قاطبه مسلمین، هیچ حدیثی به اندازه «حدیث غدیر» روایت کننده ندارد و گذشته از تواتر آن، از نظر علم رجال و درایت، اسنادِ آن در حد فوق العاده ای است.

جنبه های اعجاب انگیز در اسناد حدیث غدیر
کتب مفصلی در زمینه بحثهای رجالی و تاریخیِ مربوط به سند حدیث غدیر تألیف شده که از بهترین نمونه های آن کتاب عَبَقاتُ الاَنوار و اَلغَدیر است. در این کتاب ها، نام راویان حدیث غدیر از مرد و زن جمع آوری و از نظر رجالی درباره موثق بودن راویان بحث شده است. هم چنین تاریخچه مفصلی از اسناد و راویان حدیث غدیر تدوین و جنبه های اعجاب انگیز آن در زمینه های اسناد و رجال تبیین گردیده است که به دو نمونه اشاره می شود:
ابوالمعالی جوینی می گوید: در بغداد در دست صحافی یک جلد کتاب دیدم که بر آن چنین نوشته بود: «جلد بیست و هشتم از اسنادِ حدیثِ مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ`` و بعد از این جلد مجلد بیست و نهم خواهد بود».
ابن کَثیر می گوید: «کتابی در دو جلد ضخیم دیدم که طبری در آن، احادیثِ غدیرخم را جمع آوری کرده بود».

معرفی کتاب هایی درباره سند حدیث غدیر
در زمینه سند حدیث غدیر کتاب فراوان است، و به عنوان راهنمایی و برای آگاهی از مباحث مربوط به سند حدیث غدیر چند کتاب معرفی می شود:
1 . عبقات الأنوار، میرحامد حسین هندی: جلدهای مربوط به حدیث غدیر.
2 . الغدیر، علامه امینی: ج 1، صفحات 12 تا 151 و نیز 294 تا 322.
3 . نَفَحاتُ الأزهار، سید علی میلانی، ج 6 تا 9.
4 . اِثباتُ الْهُداةِ، شیخ حُرّ عاملی، ج 2، صص 200 تا 250.
5 . بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج 37، صص 181 تا 282.
6 . کَشْفُ الْمُهِم فی طَریق خَبَرِ غدیر خُم، سید هاشم بَحْرانی.

معرفی کتاب هایی درباره متن حدیث غدیر :
همان طور که در زمینه سند حدیث غدیر بحث های مفصلی در کتاب ها شده، در مورد متنِ حدیث هم تألیفاتِ ارزنده ای وجود دارد که به بعضی از آنها اشاره می شود:
1 . مَعانِی الأَخبار، شیخ صَدوق، صص 63 تا 73.
2 . اَقسامُ الْمَولی فی اللِّسان از شیخ مفید.
3 . رسالة فی مَعنَی الْمَوْلی از شیخ مفید.
4 . رسالة فِی الْجَواب عن الشُّبَهات الواردة لِخَبَر الغدیر از سید مرتضی.
5 . بحار الأنوار: ج 37، صص 253 تا 235.
6 . عَبَقات الأنوار، میرحامد حسین : جلدهای مربوط به حدیث غدیر.
7 . فَیضُ الْقَدیرِ فیما یَتَعَلَّقُ بِحَدیث الغدیر، حاج شیخ عباس قمی.
8 . الغدیر، علامه امینی، ج 1، صص 340 تا 399.
9 . الغدیر فِی الإسلام، شیخ محمد رضا فَرَجُ اللّه ، صص 84 تا 209.
10 . اَلنَّهْجُ السَّوِیِّ فی مَعْنَی الْمَوْلی وَ الْوِلی، محسن علی بُلْتِسْتانی پاکستانی.

حفظ خطابه غدیر، شاه کار حدیث و تاریخ
حفظ متن کامل سخنرانی تاریخی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در غدیر که حدود یک ساعت طول کشید و آن را به یازده بخش می توان ترسیم کرد، از شاه کارهای حدیث و تاریخ به شمار می آید. شیوه ضبط حدیث در گذشته سماعی بوده است؛ یعنی روش کار به صورت املا یا نسخه برداری نبوده که راوی بتواند آن را با حوصله بنویسد؛ بلکه در هنگام سخنرانی آن را به خاطر سپرده، بعد نقل می کردند. طبعا حفظ چنین متنی با توجه به طولانی بودن آن از نمونه های فوق العاده در ضبط قطعات تاریخی و حدیثی به شمار می آید.

بیان متن کامل خطابه غدیر توسط امام باقر علیه السلام
امام باقر علیه السلام در اوضاع خفقان بار بنی امیه، که غدیر در آستانه محو شدن بود و از آن واقعه عظیم فقط گاه گاهی جمله «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ» سینه به سینه می گشت، با پیدا شدن اوضاع اجتماعی خاص در آستانه انقراض بنی امیه، برای اولین بار شرح مفصلی از ماجرای غدیر را با متن کامل خطبه مفصل آن بیان فرمودند.

زِید بنِ اَرقَم، ناقل متن کامل خطبه
زید بن ارقم کسی بود که در روز غدیر شاخه های درختان را بالای سر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم نگه داشته بود تا هنگام سخنرانیِ حضرت به او اصابت نکند. طبعا هنگام معرفی و بلند کردن دست امیرالمؤمنین علیه السلام توسط پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ، از نزدیک شاهد ماجرا بود. او کسی است که متن کامل خطبه مفصل پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را در غدیر به خاطر سپرد و برای نسل های آینده بازگو کرد.

مدارک اصیل متن کامل خطبه غدیر
خوش بختانه متن مفصل و کامل خطبه غدیر در نُه کتاب از مدارک معتبر شیعه که هم اکنون در دست است و به چاپ رسیده، با اسناد متصل نقل شده است. روایاتِ این نُه کتاب به سه طریق منتهی می شود:
1 . امام باقر علیه السلام ، با اسناد معتبر در چهار کتاب رَوضَةُ الْواعِظین تألیف شیخ ابن فتّال نیشابوری؛ اَلاِحتِجاج تألیف شیخ طَبرسی؛ اَلیَقین تألیف سید ابن طاووس؛ نُزْهَةُ الْکِرامِ تألیف شیخ محمد بن حسین رازی.
2 . حُذَیفَةِ بن یَمان، که با اسنادِ متصل به نقل از کتاب اَلنَّشِر وَ الطَّیِّ نقل شده است.
3 . زید بن اَرْقَم، با اسناد متصل در چهار کتاب العُدَدُ الْقَوِیَّة تألیف شیخ علی بن یوسف حِلّی؛ اَلتَّحصین تألیف سید ابن طاووس؛ اَلصِّراطُ الْمُستَقیم تألیف شیخ علی بن یونس بَیاضی و نَهْجُ الایمان تألیف شیخ علی بن حسین بن جَبْر؛ که دو مورد اخیر به نقل از کتاب الْوِلایة تألیف مُورّخ طبری از اهل سنت نقل کرده اند.

حفظ متن خطبه غدیر به دست بزرگان شیعه
شیخ حُرّ عامِلی در کتاب اِثباتُ الهُداة جلد 2 صفحه 114 و جلد 3 صفحه 558، و علامه مجلسی در بحارالأنوار جلد 37 صفحات 201 تا 217، و سید بَحْرانی در کتاب کَشْفُ الْمُهَمّ صفحه 190، و سایر علمای متأخر، خطبه مفصل غدیر را از منابع قرون اول تا دهم نقل کرده اند.
بدین ترتیب، متن کامل خطبه غدیر به همت این بزرگان حفظ شده تا به دست ما رسیده است.

نگاهی به متن عربی خطبه غدیر
متن عربیِ «خطبه غدیر» بارها به صورت مستقل به چاپ رسیده که همه آنها طبق روایت کتاب اِحْتِجاج بوده است. دو نمونه معروف آن، کتاب اَلْخُطْبَةُ الْمُبارَکَةُ النَّبَوِیَّةُ فی یَوْمِ الْغَدیرِ به تنظیم علامه سید حسن حسینی لواسانی، و کتاب خُطْبَةُ النَّبِیِّ الأَکْرَم صلی الله علیه و آله وسلم یَوْمَ الْغَدیرِ به تنظیم مرحوم استاد عماد زاده اصفهانی است.

نگاهی به ترجمه های خطبه غدیر
خطبه غدیر بارها به فارسی و اردو و ترکی و انگلیسی ترجمه شده و نیز به صورت شعر عربی و فارسی و اردو و ترکی، بطور مکرر برگردان شده و بسیاری از آنها به چاپ رسیده است. به مواردی از ترجمه های نثر و نظم خطبه اشاره می کنیم:
ترجمه خطبه غدیر به زبان فارسی اولین بار در قرن ششم هجری توسط عالم بزرگ شیخ محمد بن حسین رازی در کتاب نُزْهَةُ الْکِرام انجام گرفته و عینا در کتاب مزبور به چاپ رسیده است. از ترجمه های فارسی خطبه به چهار عنوان چاپی دیگر اشاره می شود:
1 . خطبه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در غدیر خم، تألیف مرحوم استاد حسین عمادزاده اصفهانی. این ترجمه گاهی با متن عربی و زیرنویس فارسی، و گاهی به صورت ترجمه فارسی جداگانه به چاپ رسیده است. هم چنین به صورت کتابی مفصل تحت عنوان پیامی بزرگ از بزرگِ پیامبران منتشر شده است.
2 . غدیریه، تألیف ملا محمد جعفر بن محمد صالح قاری.
3 . غدیر، پیوند ناگسستنی رسالت و امامت، تألیف علامه شیخ حسن سعید تهرانی.
4 . خطابه غدیر، تألیف محمد باقر انصاری، که از روی متن مقابله شده با نُه کتاب، در یازده بخش ترجمه شده، و در کتاب اسرار غدیر ثبت است.
از ترجمه های اردوی خطبه به سه عنوان چاپی اشاره می کنیم:
1 . غدیر خُم اُوْر خطبه غدیر، تألیف سید اِبنُ الحسن نجفی، که در کراچی چاپ شده است؛
2 . حدیثُ الغدیر، تألیف سید سبط الحسن جایِسی، که در هند چاپ شده است؛
3 . حُجَّةُ الْغَدیرِ فی شَرْحِ حَدیثِ الْغدیر، که در دهلی چاپ شده است.
ترجمه ترکی آذری خطبه غدیر با عنوان غدیر خطبه سی از روی کتاب خطابه غدیر انجام شده است.
از ترجمه های انگلیسی خطبه غدیر به سه عنوان اشاره می شود:
وات هَپِند این غدیر؟1. What happend in Qadir?
این کتاب از روی کتاب خطابه غدیر انجام شده است.
دِ لَست تو خوطباز آو دِ لَست پِرافت2. The Last Two Khutbas Of The Last Prophet (PBUH)
این کتاب سیدفیض الحسن فیضی، که در راولپندی پاکستان چاپ شده است.
دِ لَست سِرمُن آو پِرافت محمداَت غدیرخم3. The Last Sermon of Prophet Mohammad at Ghadire Khom
این نسخه در تانزانیا چاپ شده است.

غدیر در زمان امام صادق علیه السلام
در دوران امام صادق علیه السلام بر اثر جوّ مناسبی که برای نشر معارف اهل بیت علیهم السلام پیش آمد، بیش از همه دوران ها حدیث غدیر مطرح شد. در چنین موقعیت زمانی مردم با انقراض بنی امیه خود را از دست دشمنان غدیر خلاص شده یافتند، و صاحبان غدیر نیز با توجه به تشنگی اعتقادی مردم قلب های آماده جویندگان معرفت را سیراب کردند و بسیاری از حقایق ناگفته غدیر را باز گفتند.

احتجاج اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم با غدیر
اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در غدیر حاضر بوده اند بنابراین دفاع یاران باقی مانده پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم از غدیر ارزش والایی دارد.
در موقعیت هایی که صورت مناظره و اتمام حجت داشته و حتی از نظر اجتماعی برایشان خطرناک بوده، به گفتن حقیقت مبادرت ورزیده و از کتمان آن اجتناب کرده اند.

حذیفة بن یمان، راوی بلندترین روایت غدیر
حذیفة بن یمان یکی از اصحاب با وفای پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم است که در غدیر حاضر بود. او مشروح ترین گزارش را درباره واقعه غدیر نقل کرده که شامل جزئی ترین مسائل مربوط به سفر حج و مراسم غدیر و نیز توطئه های منافقان است. حذیفه در طول عمر خود نیز چندین بار به ماجرای غدیر احتجاج کرد و از کسانی است که متن کامل و مفصل خطابه غدیر را حفظ کرد و به نسل های بعد رساند.

سُلَیمِ بن قَیس، اولین مبلغ غدیر در فرهنگ مکتوب
سُلیم بن قیس هلالی صاحب اولین کتاب در اسلام است. او این کتاب را در سال های اولیه بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم نوشته و واقعه غدیر را در جاهای مختلف کتابش به مناسبت های مختلف از قول افراد گوناگونی که در غدیر حاضر بوده اند، نقل کرده است. یک جا هم داستان مفصل آن ماجرا را از ابوسعید خدری نقل کرده است. بدین صورت کتاب او، اولین موردی است که برای ابلاغ غدیر به نسل های آینده نوشتار را به کار گرفته و چه زیبا تأثیر خود را در طول چهارده قرن به ظهور رسانده است؛ چرا که تقریبا همه کتب حدیثی و تاریخی ما واقعه غدیر را از کتاب سلیم نقل کرده اند و خود کتاب هم تا امروز باقی است و به عنوان اولین مدرک مکتوب غدیر در میراث علمی اسلام می درخشد و متن عربی و ترجمه فارسی و اردو و انگلیسی آن بارها چاپ شده است.

مؤلفان متقدم و متأخر غدیر
هم مؤلفان قرون اولیه اسلام و هم مؤلفان قرون متأخر، نقش به سزایی در مباحث علمی غدیر دارند.
مؤلفان قرون اول اسلام از این جهت حائز اهمیت هستند که گفتار و تألیفات آنان در موضوعات مورد بحث نقش بسیار مهمی در حل مسئله و رسیدن به انصاف دارد؛ به خصوص که آنان به روزگار پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم نزدیک تر بوده اند و ما هر چه داریم از آنان گرفته ایم.

پاسخ به شبهات در دلالت حدیث غدیر
مباحث بسیار مفصلی درباره حدیث غدیر در کتب کلامی و حدیثی به چشم می خورد و علمای بزرگ درباره همه جوانب آن تحقیق علمی کرده اند و راه همه شبهات را بسته اند؛ و با استناد به ادله لُغَوی و ادبی و قرائن حال و مَقال و شواهد تاریخی دلالت حدیث غدیر را بر ولایت مطلقه امیرالمؤمنین علیه السلام در حد قطعی و پذیرفتنی در محافل علمی ثابت کرده اند.

گفتار اهل ادب و لغت درباره لفظ مولا
بیش از 65 نفر از اهل ادب و لغت به آمدن کلمه «مولا» به معنای «اولی» اعتراف دارند. هم چنین بیش از چهل نفر از مفسران کلمه «مولا» را به «اَوْلی» تفسیر کرده اند. تَفْتازانی و قُوشْچی به شیوع استعمال کلمه «مولا» در معنای «اولی به تصرف» اعتراف کرده اند.

معنای «مولا» نزد اهل سنت
عده ای از مفسران اهل سنت کلمه «مولا» را به معنای «اولی» دانسته اند. هم چنین عده ای از راویان حدیث و شعرا و لغت شناسانِ اهل سنت «اولی» را معنای اصلی کلمه «مولا» دانسته اند که نام آنان ذکر می شود:
محمد بن سائِب کَلْبی (م 146 ق)؛
سعید بن اَوْس انصاری لُغَوی (م 215 ق)؛
مَعْمَرِ بن مُثَنّی نَحْوی (م 209 ق)؛
ابوالحسن اَخْفَش نحوی (م 215 ق)؛
احمد بن یحیی ثَعْلَب (م 291 ق)؛
ابوالعباس مُبَرَّد نَحْوی (م 286 ق)؛
ابواسحاق زَجّاج لُغَوی نَحْوی (م 311 ق)؛
ابوبکر ابن اَنْباری (م 328 ق)؛
سَجِستانی عزیزی (م 330 ق)؛
ابوالحسن رُمّانی (م 384 ق)؛
ابونصر فارابی (م 393 ق)؛
ابواسحاق ثَعْلَبی (م 427 ق)؛
ابوالحسن واحدی (م 468 ق)؛
ابوالحجاج شَمَنْتَری (م 476 ق)؛
قاضی زوزَنی (م 486 ق)؛
ابو زکریا شَیْبانی (م 502 ق)؛
حسین فرّاء بَغَوی (م 510 ق)؛
جاراللّه زَمَخْشَری (م 538 ق)؛
ابن جوزی بغدادی (م 597 ق)؛
نظام الدین قمی (م 728 ق)؛
سبط ابن جوزی (م 654 ق)؛
قاضی بَیْضاوی (م 685 ق)؛
ابن سَمین حَلَبی (م 756 ق)؛
تاج الدین خَجَنْدی نحوی (م 700 ق)؛
عبداللّه نَسَفی (م 710 ق)؛
ابن صبّاغ مالکی (م 755 ق)؛
واعظ کاشِفی (م 910 ق)؛
ابوالسعود مفسِّر (م 982 ق)؛
شهاب الدین خَفاجی (م 1069 ق)؛
ابن حَجَر عَسْقَلانی؛
فَخر رازی؛
ابن کثیر دِمِشقی؛
ابن ادریس شافعی؛
جلال الدین سیوطی؛
بدرالدین عِینی.

-بر گرفته از سایت تبیان
منبع:مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم

موضوعات مرتبط: غدیر خم ، پاسخ به شبهات دینی و اعتقادی
برچسب‌ها: راویان حدیث غدیر چه کسانی هستند

تاريخ : چهارشنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۴ | 22:51 | نویسنده : سیدِ گمنام |
  • جواب:

    در سوره مائده آیه 55 آمده است: «إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ ؛ ولىّ و سرپرست شما، تنها خداوند و پیامبرش و مؤمنانى هستند که نماز را برپا مى‏دارند و در حال رکوع، زکات مى‏دهند.»
    در شأن نزول آیه فوق آمده است: «سائلى وارد مسجد رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله) شد و از مردم درخواست کمک کرد. کسى چیزى به او نداد. حضرت على (علیه السلام) در حالى که به نماز مشغول بود، در حال رکوع، انگشتر خود را به سائل بخشید. از این رو در تکریم این بخشش، این آیه نازل شد.
    ماجراى فوق را ده نفر از اصحاب پیامبر مانند ابن عباس، عمّار یاسر، جابر بن عبدالله، ابوذر، أَنس بن مالک، بلال و … نقل کرده‏اند و شیعه و اکثر سنّى در این شأن نزول، توافق دارند.(ر.ک: الغدیر، ج ۲، احقاق الحقّ، ج ۲، و کنز العمّال، ج ۶) عمّار یاسر مى‏گوید: پس از انفاق انگشتر در نماز و نزول آیه بود که رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله) فرمود: «من کنت مولاه فعلى مولاه.» (تفسیر المیزان، ذیل آیه )
    پیامبر اکرم(صلى اللَّه علیه و آله) در غدیر خم، براى بیان مقام حضرت على(علیه السلام) این آیه را تلاوت فرمود.(تفسیر صافى، ذیل آیه) و خود امام على(علیه السلام) نیز براى حقّانیّت خویش، بارها این آیه را مى‏خواند.(تفسیر المیزان، ذیل آیه) و ابوذر که خود شاهد ماجرا بوده است، در مسجدالحرام براى مردم داستان فوق را نقل مى‏کرد. (مجمع البیان، ذیل آیه)
    امام صادق(علیه السلام) فرمودند: منظور از «الَّذِینَ آمَنُوا …»، على(علیه السلام) و اولاد او، ائمّه اطهار(علیهم السلام) تا روز قیامت هستند. پس هر کس از اولاد او به جایگاه امامت رسید با این ویژگى مثل اوست، آنان صدقه مى‏دهند در حال رکوع. (کافى، ج ۱)
    مرحوم محدث بحراني نيز در غاية المرام 24 حديث از منابع اهل سنت و 19 روايت از منابع و مصادر شيعه نقل كرده است كه مجموعاً 43 حديث مي‌شود، بنابراين رواياتي كه پيرامون اين آيه وارد شده متواتر هستند.[1]

    پاورقي ها:

    [1] . مكارم شيرازي، ناصر، آيات ولايت در قرآن، انتشارات نسل جوان، چاپ اول، سال 1381.

    منبع:مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم


موضوعات مرتبط: غدیر خم ، پاسخ به شبهات دینی و اعتقادی
برچسب‌ها: آيا در اين كه آيه ولايت يا همان آيه 55 سوره مائده , ع‌ , است اتفاق نظري وجود دارد

تاريخ : چهارشنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۴ | 22:49 | نویسنده : سیدِ گمنام |
  • جواب:

    از آن جا كه سئوال مورد نظر دو بخش دارد ناگزيريم به هر بخش به طور جداگانه پاسخ بدهيم و پاسخ هر بخش تفصيل و توضيح بخش ديگر نيز خواهد بود چون هر تولّي قهراً ملازم با نحوي تبري بوده و به تعبير علامة بزرگوار شهيد مطهري قدس سرّه (ولاء مثبت ولاء منفي) است و هر ولاء مثبت لزوماً ولاء منفي را به دنبال دارد.
    الف) واژة ولاء:
    ولاء، ولايت (به فتح واو) و ولايت (به كسر واو) ولي ، مولي، اولي و امثال اين ها همه از مادة (ولي) اشتقاق يافته اند. اين واژه از پر استعمال ترين واژه هاي قرآن كريم است كه به صورت هاي مختلفي به كار رفته است، مي گويند «124 مورد به صورت اسم و 112 مورد در قالب فعل در قرآن كريم آمده است. معناي اصلي اين كلمه هم چنان كه راغب در «مفردات القرآن» گفته است: «قرار گرفتن چيزي در كنار چيزي ديگر است به نحوي كه فاصله اي در كار نباشد» يعني اگر دو چيز آن چنان به هم متصل باشند كه هيچ چيزي ديگر در ميان آن ها نباشد، مادة (ولي) استعمال مي شود. به همين مناسبت طبعاً اين كلمه در مورد قرب و نزديكي به كار رفته است اعم از قرب مكاني و قرب معنوي و باز به همين مناسبت در مورد دوستي، ياري، تصدّي امر، و تسلط و معاني ديگر از اين قبيل استعمال شده است، چون در همة اين ها نوعي مباشرت و اتصال وجود دارد.
    اين لفظ، هم در مورد امور مادي و جسماني استعمال شده است و هم در مورد امور معنوي و مجرد، ولي مسلّماً در ابتداء در مورد امور مادي استعمال شده است و از راه تشبيه معقول به محسوس و يا از راه تجريد معناي محسوس از خصوصيت مادي و حسّي خودش در مورد معنويات هم استعمال شده است زيرا توجه انسان به محسوسات چه از نظر يك فرد در طول عمر خودش و چه از نظر جامعة بشري در طول تاريخش، قبل از تفكّر او در معقولات است، بشر پس از درك معاني و مفاهيم حسّي تدريجاً به معاني و مفاهيم معنوي رسيده است. و نيز راغب راجع به خصوص كلمة (ولايت) از نظر موارد استعمال مي گويد: «ولايت به كسر (واو) به معني نصرت است و اما ولايت به فتح (واو) به معناي تصدّي و صاحب اختياري يك كار است و گفته شده است كه معناي هر دو يكي است و حقيقت آن همان تصدّي و صاحب اختياري است» و هم چنين راجع به كلمة (ولي) و كلمة (مولي) مي گويد: «اين دو كلمه نيز به همان معنا است، چيزي كه هست گاهي مفهوم اسم فاعلي دارد و گاهي مفهوم اسم مفعولي».
    در قرآن سخن از (ولاء) و (موالات) و (تولي) زياد رفته است، در اين كتاب بزرگ آسماني مسايلي تحت اين عنوان مطرح است آنچه مجموعاً از تدبّر در اين كتاب مقدّس به دست مي آيد اين است كه از نظر اسلام دو نوع ولاء وجود دارد: مثبت و منفي و يا به عبارت ديگر (تولي و تبري) يعني از طرفي مسلمانان مأموريت دارند كه نوعي ولاء را نپذيرند و ترك كنند كه همان تبري است و به طور جداگانه مورد بحث قرار خواهيم داد ان شاء اللّه. و از طرفي ديگر دعوت شده اند كه ولاء ديگري را دارا باشند و بدان اهتمام ورزند كه همان (تولي) است و بر دو قسم مي شود: (ولاء و تولي) عام و (ولاء و تولي خاص) و ولاء خاص نيز اقسامي دارد: ولاء محبت، ولاء امامت، ولاء زعامت، ولاء تصرّف يا ولايت تكويني كه اكنون دربارة هر يك اين ها به طور اجمال بحث مي كنيم: (ولاء) و (تولي) عام يعني اسلام خواسته است مسلمانان به صورت واحد مستقلّي زندگي كنند نظام مرتبط و اجتماعي پيوسته داشته باشند، هر فردي خود را عضو يك پيكر كه همان جامعة اسلامي است بداند تا جامعة اسلامي قوي و نيرومند گردد. قرآن كريم مي فرمايد: «مردان مؤمن و زنان مؤمنه بعضي ولي بعضي ديگرند، به معروف امر مي كنند و از منكر باز مي دارند»[1] مؤمنان نزديك به يكديگرند و به موجب اينكه با يكديگر نزديك اند و حامي و دوست و ناصر يكديگرند و به سرنوشت هم علاقه مندند و لذا امر به معروف و نهي از منكر مي كنند و اين دو عمل ناشي از (وداد) ايماني است.
    (ولاء و تولي خاص): ولاء خاص ولاء اهل بيت ـ عليهم السلام ـ است، در اينكه پيغمبر اكرم مسلمانان را به نوعي ولاء نسبت به خاندان خود خوانده است و توصيه فرموده که جاي بحث نيست، يعني حتي علماي اهل تسنّن در آن بحثي ندارند، آية ذوي القربي «قل لا اسئلكم عليه اجراً»[2] ولاء خاص را بيان مي كند و آنچه در حديث معروف و مسلّم غدير نيز آمده است كه «من كنت مولاه فهذا علي مولا» خود بيان نوعي از ولاء است و نيز آيه شريفه «انما وليكم اللّه و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكاة و هم راكعون»[3] اين آيه به اتفاق شيعه و سني دربارة علي ـ عليه السلام ـ نازل شده است و مفاد آيه بر خلاف تصوّر بعضي از علماء اهل سنت ولاء خاص است. و اما اقسام (ولاء خاص):
    1ـ ولاء محبّت يا ولاء قرابت
    ولاء محبت يا ولاء قرابت به اين معنا است كه اهل البيت ذوي القرباي پيغمبر اكرم اند و مردم توصيه شده اند كه به آن ها به طور خاص، زايده بر آنچه ولاء اثباتي عدم اقتضاء مي كند، محبّت بورزند و آن ها را دوست بدارند، اين مطلب در آيات قرآن آمده و رواياتي از طرف شيعه و سني بر آن دلالت دارد.
    2ـ ولاء امامت
    ولاء امامت و پيشوايي و به عبارت ديگر مقام مرجعيت ديني، يعني مقامي كه ديگران بايد از او پيروي كنند و او را الگوي اعمال و رفتار خويش قرار دهند و دستورات ديني را از او بياموزند و به عبارت ديگر زعامت ديني چنين مقامي متلزم عصمت است و چنين كسي قول و عملش حجت است براي ديگران و اين همان منصبي است كه قرآن كريم دربارة پيغمبر اكرم مي فرمايد: «لقد كان لكم في رسول اللّه اسوة حسنة...»[4] براي شما در رفتار فرستادة خدا پيروي اي نيكو است. براي آنانكه اميدوار به خدا و روز ديگرند. و اين مقام پس از پيغمبر به ائمه طاهرين رسيد چنانچه بر اساس روايتي كه اكثر علماء اهل سنت قريب به سي نفر از صحابه پيغمبر نقل كرده اند كه فرمود: «من در ميان شما دو چيز ارزنده باقي مي گذارم: كتاب خدا و اهل بيتم را...»[5]
    3ـ ولاء زعامت
    يعني حق رهبري اجتماعي و سياسي اجتماع نيازمند به رهبر است، آن كس كه بايد زعام امور اجتماع را به دست گيرد و شئون اجتماعي مردم را اداره کند و مسلط بر مقدّرات مردم است (ولي امر مسلمين) است، پيغمبر اکرم در زمان حيات خودش ولي امر مسلمين بودند و اين مقام را خداوند به ايشان عطا فرموده بود و پس از ايشان طبق دلايل زيادي كه غير قابل انكار است به اهلبيت رسيده است. آية كريمة «اطيعوا اللّه و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم»[6] اطاعت كنيد خدا و پيغمبر را و كساني را كه ادارة كار شما به دست آن ها است. و هم چنين آيات اول سورة مائده و حديث شريف غدير و عموم آية «انما وليكم اللّه...» و عموم آية «النبي اولي بالمؤمنين من انفسهم» ناظر بر چنين ولايتي است.
    4ـ ولاء تصرّف
    ولاء تصرّف يا ولاء معنوي بالاترين مراحل ولايت است و نوعي اقتدار و تسلط فوق العاده تكويني است. ولايت تكويني از يك طرف مربوط است به استعدادهاي نهفته در انسان و كمالاتي كه اين موجود شگفت بالقوه دارد و قابل به فعليت رسيدن است و از طرف ديگر مربوط است به رابطة اين موجود با خدا و مقصود از ولايت تكويني اينست كه انسان در اثر پيمودن صراط عبوديّت به مقام قرب الهي نايل مي گردد و اثر وصول به مقام قرب ـ البته در مراحل عالي آن اينست كه معنويت انساني كه خود حقيقت و واقعيتي است، در وي متمركز مي شود و با داشتن آن معنويت، قافله سالار معنويان، مسلط بر ضماير و شاهد بر اعمال و حجّت زمان مي شود و زمين هيچگاه از وليّي كه حامل چنين معنويتي باشد، و به عبارت ديگر از انسان كامل خالي نيست. ولايت به اين معنا غير از نبوت و غير از خلافت و غير از وصايت و غير از امامت به معناي مرجعيت در احكام ديني است.
    ب) تبري و يا به عبارت ديگر (ولاء منفي):
    قرآن كريم مسلمانان را از اين كه دوستي و سرپرستي غير مسلمانان را بپذيرند سخت برخورد داشته است و معني اينكه نبايد ولاء غير مسلمان را داشته باشد اين است كه نبايد روابط مسلمان با غير مسلمان در حد روابط مسلمان با مسلمان باشد به اين معنا كه مسلمان عملاً عنصر پيكر غير مسلمان و جامعه آن ها قرار گيرد و يا به اين مشكل درآيد كه عضويت اش در پيكر جامعة اسلامي به هيچ وجه در نظر گرفته نشود. البته منافاتي نيست ميان اينكه مسلمان به غير مسلمان احسان و نيكي كند و در عين حال ولاء او را نپذيرد يعني او را عنصر پيكري جامعه اسلامي كه خود جزيي از آن است نشمارد و بيگانه وار با او رفتار نمايد، همچنانكه منافاتي نيست ميان (تبري و يا ولاء منفي) و اصل بشر دوستي و رحمت براي بشر بودن، لازمة بشر دوستي اين است كه انسان به سرنوشت و صلاح و سعادت واقعي همة انسان ها علاقه مند باشد، به همين دليل هر مسلماني علاقه مند است كه همة انسان هاي ديگر مسلمان باشند و هدايت يابند، اما وقتي كه اين توفيق حاصل نشد ديگران را كه چنين توفيقي يافته اند نبايد فداي آنان كه توفيق نيافته اند كرد و اجازه داد كه مرزها در هم بريزد و اين همان تبري و ولاء منفي است. اسلام در مورد يك جامعة فاسد و اصلاح نشده در آن كفر و ناداني حكومت مي كند از طرفي دستور جهاد مي دهد تا ريشة فساد را بركند «آنان را بكشيد تا فتنه از ميان برود»[7] و از طرفي دستور احتياط و اجتناب و تبري مي دهد كه مردم روي دلشان را به روي آنان باز نكنند تا جامعه و بشريت سالم بماند و اين با بشر دوستي هيچ منافاتي ندارد. والسلام عليكم
    مطالب اين مقاله با اندك تصرف از كتاب و اثر ارزشمند (ولاءها و ولايت ها) علامه شهيد مطهري يادداشت شده است. براي مطالعه و آگاهي بيشتر به اين كتاب شريف و نيز كتاب جاذبه و دافعه علي ـ عليه السلام ـ استاد مطهري مراجعه نماييد.

    پاورقي ها:

    [1] . سوره توبه، آيه 71.
    [2] . سوره شوري، آيه 23.
    [3] . سوره مائده، آيه 55.
    [4] . احزاب، آيه 21.
    [5] . بحارالانوار، ج 2، ص 100؛ مناقب امير المؤمنين ـ محمد بن سليمان الكوفي، ص 105.
    [6] . سوره نساء، آيه 59.
    [7] . سوره بقره، آيه 193.

    منبع:مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم


موضوعات مرتبط: غدیر خم ، پاسخ به شبهات دینی و اعتقادی
برچسب‌ها: منظور از تولي و تبري که در حديث غدير به آن اشاره ش , اللهم وال من والاه و عاد من عاداه , چيست , به طور كامل

تاريخ : چهارشنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۴ | 22:48 | نویسنده : سیدِ گمنام |
جواب:

براي روشن شدن جواب به نكاتي چند اشاره مي‌شود.
1ـ معناي غدير: در لغت عبارت است از محّلي كه آب باران در آن جمع مي‌شود،[1] و در اصطلاح اسم محّلي است در جحفه كه واقع در چهار راهي است كه مردم سرزمين حجاز را از هم جدا مي‌كند، و مراد از يوم‌الغدير، روز هيجدهم ذي‌حجّه است كه، روز پنج‌شنبه سال دهم هجرت پيامبر اكرم در غدير خم، در حضور 90 تا 120 هزار نفر، خطبة غدير، و حديث معروف غدير را ايراد فرمود[2].
2ـ تواتر حديث غدير و عدم نياز به بررسي سند: حديث غدير مورد توجّه خاصّه و عامّه قرار گرفته است. علّامه اميني (تا زمان خودش) نام 26 نفر را ذكر مي‌كند كه در اين مورد كتاب و يا رساله مستقلّي، را تأليف نموده‌اند[3] و اين تعداد را محقق محترم سيّد عبدالعزيز طباطبائي به 125 كتاب مي‌رساند؛ و اين نكته هم اضافه شود که علم رجال كه براي بررسي وثاقت راوي‌ها است (علم روش‌شناسي) و درايه كه علم حديث‌شناسي است در حديثي لازم است مراعات شوند كه جزء خبر هاي واحد باشد، و امّا در حديث شريف غدير لازم نيست. براي اين‌كه هم تواتر لفظي دارد ( روايتي كه با چنين سلسله سند متفاوت ولي با الفاظ مشترك از معصوم نقل شده باشد تا آنجا كه احتمال ساختگي بودن نداشته و براي شنونده يقين آور باشد ) و هم تواتر اجمالي (يعني بعضي از اخباري كه به عنوان حديث غدير رسيده يقيناً از پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ صادر شده است) و هم تواتر معنوي دارد (يعني مضامين آن مشترك ولي با عبارات گوناگون در روايات ديگر و موارد متعدّدي نقل شده است).
3ـ وجود عوامل وثاقت در حديث غدير: حديث غدير، علاوه بر تواتر همه جانبه، از علائم وثاقت نيز برخوردار است. زيرا:
اوّلاً : مخالفت با قرآن ندارد بلكه صدها آيه هم چون آيه‌ي اكمال، تبليغ، ولايت، اولي‌الامر، آن‌را تأييد مي‌كند؛
ثانياً: نه تنها مخالف سنت قطعي نيست بلكه صدها حديث در تأييد آن وجود دارد، هم چون حديث، ثقلين، منزلت، سفينة و ... ؛
ثالثاً :با سيره پيامبر و داده‌هاي عقل هماهنگي دارد؛ زيرا پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ در سفرهاي كوتاه جانشين تعيين مي‌كرد، آيا امكان دارد كه مردم را بدون جانشين رها كند؛
رابعاً: با ضروت دين مخالفتي ندارد؛
خامساً: از نظر سندي صحيح و متواتر است و... پس همه عوامل وثاقت در حديث غدير جمع مي‌باشد .
با در نظر داشتن اين مقدّمه مي گوييم :
اوّلاً : حديث غدير - كه متن آن را خواهيم آورد - از احاديث متواتر و قطعي و مسلّم است. تواتري كه نه فقط درصدر اسلام و اعصار نزديك به زمان پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ بوده بلكه در همة قرن ها و دوره ها ، وجود داشته است. از برخي شافعيان ، نقل شده است كه حديث غدير فوق حدّ تواتر است.[4]
و امّا متن مورد اتفاق فريقين (شيعه و سني) چنين است :
«معاشر المسلمين الست اولي بكم من انفسكم؟ قالوا اللهم بلي قال: من كنتُ مولاه فعليّ مولاه اللهم وال مَن والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل مَنْ خذله»[5] ؛ «اي مردم آيا (ولايت ) من بر شما از خود شما اولا (و سزاوارتر) نيستم؟ گفتند خدايا چرا، حضرت فرمود: هركس من مولاي او هستم، علي ـ عليه السّلام ـ مولاي او خواهد بود، (اين جمله را بنابر قول احمد بن جنبل چهار بار تكرار نمود) بار خدايا دوست بدار، آن‌كه او را دوست دارد، و دشمن بدار، آن‌كسي كه او را دشمن بدارد، و ياري فرما ياران او را، و خوار گردان خواركنندگان او را».
ثانياً : اسناد متعدد براي آن نقل شده است كه مرحوم علّامه عبدالحسين اميني ـ قدّس سرّه الشّريف ـ تمام اسناد آن را از طريق اهل سنّت و شيعة در كتاب گران‌سنگ خود «الغدير في الكتاب و السنة و الادب» جمع‌آوري نموده است،و 110 نفر از صحابه را مانند ابوهريرة، ابوليلي انصاري، براءبن عازب و... را نام مي‌برد كه حديث غدير را نقل نموده‌اند.[6]
و 84 نفر از تابعين را مانند ابوراشد البحراني، ابوسليمان المؤذن، اصبغ‌بن نباته و... را اسم مي‌برد كه ناقلان حديث غدير بوده‌اند[7]
و هم‌چنين در قرن دوّم، 56 نفر[8] و در قرن سوّم 92 نفر[9] و در قرن چهارم حدود 80 نفر[10] و در قرن پنجم حدود 30 نفر، و در قرن ششم حدود 20 نفر، و در قرن هفتم حدود 23 نفر و همين‌طور تا قرن چهاردهم، مجموعاً 360 نفر از علما و محدّثين، حديث غدير را نقل نموده‌اند،[11]
و در كتاب‌هاي موجود حدود 21 نفر از مورّخين اهل سنّت هم چون بلاذري، ابن قتيبة، طبري و... 25 نفر از علماي حديث اهل سنّت، مانند: ابن ادريس شافعي، احمد حنبل، ترمذي، نسائي، طحاوي و... و حدود 10 نفر از مفسرين آن‌ها هم چون تفسير طبري، ثعلبي، قرطبي و... و حدود 7 نفر از متكلّمين آن‌ها هم چون، قاضي ابي‌بكر باقلاني، ايجي شافعي، شريف جرجاني و... و حدود پنج نفر از لغويين هم چون معجم‌البلدان حموي، تاج العروس زبيدي و... حديث شريف غدير را در كتاب‌هاي خود نقل نموده‌اند[12] كه مجموع همه‌ي آن‌ها به 500 نفر مي‌رسد.[13]
براي نمونه، چند مورد از اسناد تفصيلي اهل سنّت بيان مي شود:
1ـ خوارزمي گويد: «واخبرني سيدالحفّاظ ابومنصور شهردار بن شيروية بن شهردار الديلمي فيما كتب الّي من همدان ـ اخبرنا ابوالفتح عبدوس بن عبدالله الهمداني ـ كتابة (اخبرناالشريف ابوطالب المفصّل بن الجعفري باصبهان اخبرني الحافظ ابوبكر ابن مردويه اجازة، حدثني جدّي) حدثني عبدالله بن اسحاق النبوي، حدثني الحسن بن عليلي العنزي، حدثنا محمدبن عبدالرحمان الذارع حدثنا قيس‌بن حفص، حدثني علي‌بن الحسن، ابوالحسن العبدي، عن ابي هارون العبدي عن ابي سعيد الخدري، انّ النبي ـ صلّي الله عليه و آله ـ يوم دعاالناس الي غدير، امر بماكان تحت الشجرة من الشوك فقمّ و ذلك يوم الخميس ثم دعا الناس الي علّيٍ فاخذ بضبعه(بازو) فرفعها حتّي نظر الناس الي بياض ابطه (سفيدي زير بغل) ثم لم يتفرقا حتي نزلت «اليوم اكملت لكم دينكم تا آخر[14]» فقال رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ الله اكبر علي اكمال الدين و اتمام النعمة و رضي الرّب برسالاتي، و الولاية لعلي، ثم قال اللهم وال من و الاه، و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله فقال حسان‌بن ثابت إءذن لي يا رسول الله ان اقول ابياتاً قال: قل ببركة الله تعالي فقال حسان بن ثابت يا معشر مشيخة قريش اسمعوا شهادة رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ ثمّ قال يناديهم يوم االغدير نبيّهم نجم و اسمع بالرسول منادياً بانّي مولاكم نعم و نبيّكم فقالوا و لم يبدو هناك التعاميا .. فقال له قم يا علي فايتني رضيتك من بعدي اماماً و هادياً[15]
هم‌چنين ابن اثير با اسناد خود حديث غدير را نقل نموده است[16] و قرطبي اين حديث را با اسناد خود نقل نموده است،[17] و ابن كثير دمشقي،[18] ابن‌ماجه قزويني[19] و متّقي هندي در كنزل العمّال[20] به طرق مختلفي حديث غدير را نقل نموده است و... همين‌طور محدّثين ، جريان استدلال علي ـ عليه السّلام ـ به حديث غدير را در مناسبت‌هاي مختلف، نقل نموده‌اند، مانند ابي الطفيل[21] زيدبن ارقم[22] عامربن واثله،[23] انس بن مالك،[24] عبدالرحمن بن ابي ليلي[25] اصبغ بن نباته[26] و عميرة بن سعد،[27] زيدبن شبع، زاذان بن عمر[28] و ابن‌وليد و ... .
اگر كسي اهل انصاف و داراي مطالعه در تاريخ باشد، اعتراف مي‌كند كه حديث شريف غدير، از نظر سندي اصلاً قابل خدشه نيست. تنها اشكالي كه مطرح شده است اين است كه اين حديث در صحيح بخاري و مسلم نقل نشده است. جواب آن اين است که:
اوّلاً اين دليل بي‌خبري و يا تعصب آن‌ها است كه حديث را نقل نكرده‌اند، نه نقص حديث.
ثانياً خود اهل سنّت قاعده‎اي دارند به نام تقديم مثبت برنافي، چنان‌كه حلبي تصريح نموده است مثبت (و نقل كنندة حديث) بر نافي (وكسي كه حديث را نقل نكرده) مقدّم است.
ثالثاً، بخاري و مسلم بناي جمع‌آوري همة احاديث صحيحه را نداشته‌اند، چنان‌كه ابن حجر تصريح مي‌كند كه خود بخاري تصريح نموده، كه آن‌چه از روايات صحيحه نقل نكرده‌ام، بيش از آن است كه جمع‌آوري نموده‌ام.[29]

پاورقي ها:

[1] . ر.ك: خليل بن احمد فراهيدي، كتاب العين، قم، مؤسسة النشر الاسلامي، چاپ اوّل، 1414ق، ص598.
[2] . اميني، عبدالحسين، الغدير، تهران، دارالكتاب‌ الاسلامية، چاپ دوّم، 1366، ج1، ص9؛ و ر.ك: شافعي، عبدالله، المناقب، ص108.
[3] . الغدير، همان، ج1، ص157ـ152.
[4] . المناقب، همان، ص108.
[5] . الغدير، همان، ج1، ص8؛ و ر.ك: موّفق بن احمد خوارزمي، المناقب، قم، مؤسسة النشر الاسلامي، چاپ سوّم، 1417، ص135، روايت 152؛ و ر.ك: متّقي هندي، علي، كنزالعّمال، بيروت، مؤسسة الرسالة، چاپ پنجم، 1405ق ـ 1985م، ج11، ص609، روايت 33950.
[6] . الغدير، همان، ج1، ص62ـ14.
[7] . همان، ص72ـ62.
[8] . همان، ص82ـ73.
[9] . همان، ص99ـ82.
[10] . همان، ص107ـ99.
[11] . همان، ج1، ص152ـ123.
[12] . همان، ج1، ص8ـ5.
[13] . سبحاني، جعفر، منشور عقايد اماميه، ص160.
[14] . مائده/3.
[15] . مناقب خوارزمي، همان، ص135، روايت 152 و ص134، روايت 150.
[16] . ر.ك: محمد بن محمّد شيباني، اسدالغابة في معرفة الصحابة، بيروت، داراحياء تراث العربي، ج4، ص28.
[17] . محمّد بن احمد انصاري قرطبي، الجامع لاحكام القرآن، بيروت، داراحياء اتراث العربي، 1405ق، ج18، ص278.
[18] . ابوالفداء الحافظ بن كثير دمشقي، البداية و النهايهة، بيروت، مكتب‌ المعارف، ج7، ص350.
[19] . قزويني، محمد، سنن، تحقيق محمّد فؤاد عبدالباقي.
[20] . متّقي هندي، علي، كنز العمّال في سنن الاحوال، بيروت، مؤسسة الرسالة ، 1405ق، چاپ پنجم، ج11، ص609، روايت 33950، ص602، روايت 5 ـ 32904 و روايت 32916 و ص609، روايت 32949 و 32950 و ص610، 32951.
[21] . مسند ابن حبنل، ج7، ص82، ح19321.
[22] . نسائي، خصائص اميرالمؤمنين، ص173، روايت93؛ البداية والنهاية، همان، ج5، ص211 و ج7، ص347.
[23] . ابن ابي ‌الحديد، شرح نهج‌البلاغه، بيروت، دارالحياء الكتب، چاپ اوّل، 1379، ج6، ص168ـ167.
[24] . همان، ج19، ص217.
[25] . اسدالغابه، همان، ج4، ص28، باب العين.
[26] . همان، ص126، ج6.
[27] . البداية و النهايه، همان، ج7، ص348.
[28] . سبط ابن‌جوزي، تذكرة الخواص، بيروت، مؤسسة اهل البيت، 1401ق، ص35.
[29] ـ ابن حجر عسقلاني، مقدّمه فتح الباري، (در يك جلد)، مصر، مطبعة السلفيه، منابع شيعه؛ 1ـ الغدير، ج 1و 2، (پيشين)؛ 2ـ مكارم شيرازي، ناصر و جمعي از دانشمندان، پيام قرآن، قم، نسل جوان، چاپ دوّم، 1374، ج9، ص200ـ183؛ 3ـ مكارم شيرازي، ناصر و همكاران، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميّه، ج5، ص23ـ2؛ و...

منبع:مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم


موضوعات مرتبط: غدیر خم ، پاسخ به شبهات دینی و اعتقادی
برچسب‌ها: متن حديث غدير را آن‌گونه كه شيعيان نقل مي‌كنند , چگونه مي‌توان از نظر علم درايه و رجال اثبات نمود

تاريخ : چهارشنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۴ | 22:47 | نویسنده : سیدِ گمنام |
  • جواب:

    بر هيچ متتبّع منصف پوشيده نيست که حديث شريف غدير از احاديث صحيح و متواتر است، و از يکصد و ده نفر صحابي، و هشتاد و چهار تن تابعي نقل شده، و اکثر محدثين و مفسرين و متکلمين و مورخين از شيعه و سني آن را در کتاب هاي خود آورده اند، و جمعي از بزرگان محققين پيرامون اين حديث کتاب هاي مستقل وجداگانه در مجلدات متعدد تأليف نموده اند، و بسياري از بزرگان و حفّاظ اهل سنت به صحت وکثرت طرق، بلکه متواتر لفظي و يا معنوي آن اعتراف نموده اند، چنان که مير حامد حسين در عبقات الانوار وعلامه اميني در الغدير، گفتار قريب به چهار صد نفر از آنها را به طور مفصل و مشروح نقل کرده اند.[1]
    با کمال تأسف حديثي که در طول چهارده قرن از مشهورترين احاديث بوده و مورد تأييد بزرگان و حفاظ هر عصر قرار گرفته، هنوز تعصب و بي انصافي باعث مي شود که جمعي از اشعه ولايت، دور، و از درک حقيقت و فضيلت مهجور، گرد و غبار عناد را برانگيزانند، تا بلکه فضاي معنويت را تيره و تار و در نتيجه مردم را از پرتو نور ولايت و امامت محروم سازند، از اين روي مي گويند که شيعه از ترس روشن شدن حقيقت ادامه حديث من کنت مولاه فهذا علي مولاه، را پنهان کرده است.
    اينجا جا دارد به منظور روشن شدن پاسخ، از آقايان پرسيد که آيا زحمت تحقيق و مطالعه خطبه غدير را در منابع شيعه به خود نمي دهند؛ يا تعصب و عناد مانع از ديدن حق و پذيرفتن آن است؟ در غير اين صورت، بسيار شگفت آور است کساني که خود از ترس روشن شدن حقيقت از مجموع خطبه مفصل رسول اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ اسلام در روز غدير، بخشي از يک فراز آن خطبه را در کتاب هاي خود آورده اند، نسبت ترس و پنهان کردن ادامه حديث را به کساني بدهند که آن خطبه نوراني را که مشتمل بر 55 فراز است، به تمام و کمال در منابع خود ثبت و ضبط کرده اند.
    اينک به منظور آشکار شدن حقيقت به ادامه حديث غدير و جملاتي از فرازهاي ديگر خطبه اشاره مي شود:
    رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در فراز دوازدهم از خطبه فرمود: معاشر الناس: تدبرّوا القرآن و افهموا آياته و انظروا الي محکماته و لا تتّبعوا متشابهه فوالله لن يبين لکم زواجره و لا يوضح لکم تفسيره الا الذي انا آخذ بيده و مصعده الي و شائل بعضده و معلمکم انّ من کنت مولاه فهذا علي مولاه، و هو علي بن ابي طالب ـ عليه السلام ـ اخي وصيّ و موالاته من الله عزوجل انزلها عليّ؛ اي مردم در قرآن تأمل کنيد و به آيات آن پي ببريد و در محکماتش دقت نمائيد از متشابهاتش بپرهيزيد. به خدا سوگند هيچ کس مشکلات آن را براي شما نمي سازد و تفسيرش را براي شما آشکار نمي سازد، و تفسيرش را براي شما شرح نمي دهد مگر آن که نزد من است و دستش در دستم قرار دارد ـ و بازوي علي ـ عليه السلام ـ را گرفت و بلند کرد و به شما اعلام مي کنم که هر کس من مولاي اويم، اين علي مولاي اوست. و او علي فرزند ابوطالب ـ عليه السلام ـ و برادر و وصي من، و کسي است که دوستي اش از سوي خداي عزوجل بر من فرود آمده است.
    در فراز سيزدهم مي فرمايند: معاشر الناس: انّ عليا و الطيبين من ولدي هم الثقل الاصغر و القرآن الثقل الاکبر و کل واحد متبي عن صاحبه و موافق له لن يفترقا حتي يردا علي الحوض، هم امنا الله في خلقه و حکمائه في ارضه، الا و قد اديت، الا و قد بلغت الا و قد اسمعت الا و قد اوضحت الا و ان الله عزوجل قال و انا قلت عن الله عزوجل، الا انه ليس امير المؤمنين علي ـ عليه السلام ـ غير اخي مورد، و لا تحّل امرة المؤمنين بعدي لاحد غيره؛ اي گروه مردم، علي و پاکان از فرزندان من، ثقل اصغراند، و قرآن ثقل اکبر است. هر يک از آنان نشان دهنده و موافق ديگري است، اين دو از هم جدا نمي شوند، تا اين که در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند. آنان امناي الهي در بين مردم و حکمرانان او در زمين اند. هشدار، که من رسالت خود را انجام دادم، آگاه باشيد که من پيغام الهي را رساندم، بدانيد که من فرمان خدا را به شما خبر دادم، هشدار که من مطلب را آشکار نمودم، آگاه باشيد که آنچه خداي عزوجل فرمود، از سوي او براي شما گفتم. بدانيد که جز اين برادر من، کسي اميرمؤمنان نيست، و پيشوايي مردمان، جز براي او روا نباشد.
    در فراز چهاردهم مي فرمايد: معاشر الناس: هذا علي اخي و وصّي و واعي علمي و خليفتي علي امتي و علي تفسير کتاب الله عزوجل والداعي اليه و العامل بما يرضاه... اقول، و ما يبّدل القول لديّ بامر ربّي، اقول اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه و العن من انکره و اغضب علي من جحده حقّه؛ اي گروه مردم، اين علي، برادر، وصي، و حافظ علم من، و جانشين من براي امت است، و طبق تفسير کتاب خدا عمل مي کند و دعوت کننده به سوي آن است. و آنچه را خشنودي خدا در آن است انجام مي دهد... آنچه مي گويم به فرمان پروردگار تغيير نخواهد کرد. مي گويم: خدايا، دوستداران علي را دوست بدار و دشمنانش را دشمن، بر انکار کنندگان او نفرين فرست و تکذيب کنندگان حقش را مورد خشم و غضب خود قرار ده.[2]
    با توجه به آنچه که در ادامه حديث غدير آمده است و به عنوان نمونه به آن اشاره شد، به خوبي معلوم و آشکار است، که اهل سنت ادامه حديث غدير، بلکه خطبه غدير را، از ترس آشکار شدن حقيقت، پنهان و انکار کرده اند.

    معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

    1ـ الغدير، علامه اميني.
    2ـ امام شناسي، علامه سيد محمد حسين طهراني، ج2.
    2ـ شب هاي پيشاور، سيد محمد سلطان الواعظين.

    پاورقي ها:

    [1]. رضواني، علي اصغر، شيعه شناسي، قم، انتشارات مشعر، 1384ش، ص635.
    [2]. طبرسي، احمد بن علي، احتجاج، ترجمه جعفري، تهران، دارالکتب الاسلاميه، 1385ش، ج1، ص118ـ145.

    منبع:مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم


موضوعات مرتبط: غدیر خم ، پاسخ به شبهات دینی و اعتقادی
برچسب‌ها: اهل سنت معتقدند در جريان غدير حديث «من کنت مولاه ف

تاريخ : چهارشنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۴ | 22:46 | نویسنده : سیدِ گمنام |
  • جواب:

    حضرت در اين خطبه در چند محور سخنراني کردند و در جاهاي مختلف از بياناتشان بر آنها تأکيد داشتند تا اهميت و يا زيان آنها بر همگان روشن شود، منتهي ما به جهت اينکه مي خواهيم موارد محوري را ذکر کنيم و اين خود انسجام خاصي را مي طلبد، لذا به اختصار در ذيل هر محور، مواردي از آن را ذکر مي کنيم. پنج محور مورد بررسي است كه عبارتند از: 1. طرح مسأله توحيد؛ 2. طرح مسأله ولايت و جانشيني و بيان فضايل اهل بيت ـ عليهم السلام ـ؛ 3. خبر از وجود گروه نفاق و آزارهاي آنها؛ 4. بيان خصوصيات دوستان و دشمنان اهل بيت ـ عليهم السلام ـ؛ 5. طرح مسأله بيعت براي جانشيني علي ـ عليه السلام ـ؛ 6. حفظ شعائر.
    اکنون با تفصيل بيشتري به هر يک مي پردازيم:
    1. پيامبر بعد از حمد و ثناي الهي به طرح مسأله توحيد و يکتاپرستي پرداختند و در ضمن عباراتي، نحوه نگرش به مسأله توحيد را بازگو کردند: خدايي که در عظمت يکتاست، در وحدانيت تنهاست، در قدرت و سلطه خود در امور قادر و عظيم است، علم او بر همه چيز احاطه دارد و در همه جا حاضر و ناظر است... باطن را مي فهمد و ضماير را مي داند و پنهان ها بر او مخفي نمي ماند. مي خواهد پس به انجام مي رساند و اراده مي کند پس مقدر مي نمايد و مي داند پس به شماره مي آورد... او را سپاس مي گويم و دائما شکر مي نمايم، چه در آسايش و چه در گرفتاري، چه در حال شدت و چه در حال آرامش و به او و ملائکه و کتابهايش و پيامبرانش ايمان مي آورم... .
    2. طرح مسأله جانشيني و بيان فضايل علي و اهل بيت ـ عليهم السلام ـ که قسمت بيشتر سخنراني حضرت را تشکيل مي دهد و در واقع قسمت مهم خطبه همين بخش است: خداوند به من چنين وحي کرده است «بسم الله الرحمن الرحيم: يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليک من ربّک...» اي پيامبر! ابلاغ کن آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است و اگر انجام ندهي رسالت او را انجام نداده اي و خداوند تو را از شرّ مردم حفظ خواهد نمود». پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ سبب نزول اين آيه را چنين بازگو کردند: « من سبب نزول اين آيه را براي شما بيان مي کنم و اعلام مي کنم بر هر سفيد و سياه که «انّ علي بن ابي طالب اخي و وصيي و خليفتي و امام من بعدي؛ علي بن ابي طالب برادر من و وصي من و جانشين من در امتم و امام بعد از من است. نسبت او به من همانند هارون به موسي است جز اينکه پيامبري بعد از من نيست و خداوند در اين مورد آيه اي بر من نازل کرده است: «انما وليکم الله و رسوله و الذين ...» صاحب اختيار شما خدا و رسولش هستند و کساني که ايمان آورده و نماز به پا مي دارند و در حال رکوع زکات مي دهند و علي بن ابي طالب است که نماز را به پا داشته و در حال رکوع زکات داده و در هر حال خداوند عزوجل را قصد مي کند». پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ از اينجا شروع مي کنند و به طور مفصل در مورد فضايل علي ـ عليه السلام ـ صحبت مي کنند که ما به چند مورد آن اشاره مي کنيم: اي مردم! اين مطلب را درباره او بدانيد و بفهميد و بدانيد که خداوند او را براي شما صاحب اختيار و امامي قرار داده که اطاعتش را واجب نموده است... اوست امام مبين که خداوند در قرآن کريم مي فرمايد: «و کلّ شي ء احصيناه في امام مبين». (يس / 12). و هر چيزي را در امام مبين جمع کرديم. اي مردم! از علي به سوي ديگري گمراه نشويد و از او روي بر مگردانيد و از ولايت او سرباز نزنيد... اي مردم! او را فضيلت دهيد که خدا او را فضيلت داده است و او را قبول کنيد که خداوند او را منصوب کرده است...» اي مردم! علي طرفدار حق است که خداوند در کتاب خود فرموده و درباره کسي که با او مخالفت کند نيز فرموده است: «يا حسرتي علي ما فرّطت في جنب الله» متمردين، وقت مرگ حسرت مي برند که چرا از طرفداران خداوند دوري کرده اند. (زمر / 56). پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ دستش را بر بازوي علي ـ عليه السلام ـ زد، پيامبر با دست اش او را بلند کرد و هر دو دست را به سوي آسمان باز نمود و علي ـ عليه السلام ـ را از جا بلند نمود تا حدي که پاي آن حضرت موازي زانوي پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ رسيد. سپس فرمود: اي مردم! اين علي است برادر من و وصي من و جامع علم من، و جانشين من در تفسير کتاب خداوند عزوجل و دعوت به آن... اوست خليفه خدا و اوست اميرالمومنين علي ـ عليه السلام ـ و امام هدايت کننده... .
    3. خبر از وجود گروه نفاق و آزارهاي آنها: پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در اين قسمت از گروهي خبر مي دهد که پيوسته پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ را آزار و اذيت مي دادند و اينکه همين گروه آينده اسلام را به مخاطره خواهند انداخت: اي مردم! من از جبرئيل درخواست کردم که از خدا بخواهد تا مرا از ابلاغ اين مهم معاف بدارد، زيرا از کمي متقين و زيادي منافقين و افساد ملامت کنندگان و حيله هاي مسخره کنندگان اسلام اطلاع دارم .... و هم چنين به خاطر اينکه منافقين بارها مرا اذيت کرده اند تا آنجا که مرا گوش دهنده بر هر حرفي ناميدند و گمان کردند که من چنين هستم به خاطر ملازمت بسيار علي با من و توجه من به او... تا آنکه خداوند عزوجل در اين باره چنين نازل کرد: «و منهم الذين يوذن النبي...» و از آنان کساني هستند که پيامبر را اذيت مي کنند و مي گويند او گوش دهنده به هر حرفي است اگر من بخواهم گويندگان اين نسبت را نام مي برم و اگر بخواهم به شخص آنها اشاره کنم مي توانم و با علائم مي توانم آنها را معرفي کنم ولي در کار آنها من با بزرگواري رفتار کرده ام... اي مردم! بعد از من خلفايي خواهند بود که به آتش دعوت مي کنند و در روز قيامت کمک نمي شوند... به زودي خلافت بعد از من را با ظلم و زور مي گيرند... .
    4. بيان خصوصياتِ دوستان و دشمنان اهل بيت ـ عليهم السلام ـ : آگاه باشيد: دوستان ما اهل بيت ـ عليهم السلام ـ کساني هستند که خداوند عزوجل درباره آنان فرموده است: کساني که ايمان آورده اند و ايمانشان را با ظلم نپوشانده اند، بر ايشان امان است و آنان هدايت يافتگانند. (انعام / 82). آگاه باشيد که دوستان ايشان کساني اند که ايمان آورده اند و به شک نيفتاده اند... آگاه باشيد: که دشمنان اهل بيت کساني هستند که به شعله هاي آتش وارد مي شوند آگاه باشيد: که به دشمنان ايشان کساني هستند که از جهنم در حالي که مي جوشد صداي وحشتناکي مي شنوند و شعله کشيدن آن را مي بينند... .
    5. طرح مسأله بيعت از مردم در جانشيني علي ـ عليه السلام ـ : اي مردم آگاه باشيد: که من بعد از پايان خطابه ام شما را به دست دادن با من به عنوان بيعت با او و اقرار به او، و بعد از من به دست دادن با خود او فرا مي خوانم. اي مردم! آگاه باشيد که من با خدا بيعت کرده ام و علي با من بيعت کرده است و من از جانب خدا براي او از شما بيعت مي گيرم «ان الذين يبايعونک...» کساني که با تو بيعت مي کنند در واقع با خدا بيعت مي کنند، دست خداوند بر روي دست آنان است پس هر کس بيعت را بشکند اين شکستن بر ضرر خود اوست و هر کس به آنچه، خدا عهد بسته وفادار باشد خداوند به او اجر عظيمي مي دهد» اي مردم: با خدا بيعت کنيد و با من بيعت نماييد و با علي اميرالمومنين و حسن و حسين و امامان از ايشان... .
    6. حفظ شعائر: اي مردم حج و عمره از شعائر الهي هستند... اي مردم به حج خدا برويد... اي مردم! نماز به پا داريد و زکات را بدهيد... اي مردم: آگاه باشيد: تقوا را، تقوا را... .

    معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

    1ـ ماهنامه شيعه شناسي (ويژه نامه غدير) (با تصرف و تلخيص)، مجمع جهاني شيعه شناسي ـ تحت اشراف: استاد انصاري بوير احمدي ـ 1387ش.

    منبع:مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم


موضوعات مرتبط: غدیر خم ، پاسخ به شبهات دینی و اعتقادی
برچسب‌ها: پيامبر , ص , در خطبه غدير بر چه مسايلي بيشتر تأکيد کردند

تاريخ : چهارشنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۴ | 22:45 | نویسنده : سیدِ گمنام |
جواب:

پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در واپسين سال عمر شريف شان موقع برگشت از آخرين حج که به حجة الوداع معروف است به امر خداوند در محلي به نام «غدير خم» که چشمه اي است در محل جحفه، دستور توقف بر کاروان حج صادر کردند، اين در حالي بود که هوا به شدت گرم بود و مخصوصاً اين توقف در هنگام ظهر بود، حرارت و گرمي هوا بيشتر احساس مي شد، ولي حضرت با اين اعلام توقف منظور مهمتري داشتند که در چنين شرايطي، کاروان حج را متوقف مي کنند و نيز محلي که انتخاب شد، تقريباً حکم سه راهي داشت يعني برخي از گروه هاي حاضر در کاروان در اين منطقه از سايرين جدا شده و به مناطق و محل زندگي خود بر مي گشتند. لذا حضرت خواستند اين امر مهم را قبل از اين که مردم پراکنده شوند، ابلاغ نمايند. لذا بعد از برگزاري نماز ظهر به جماعت، حضرت مردم را جمع مي کنند و خطبه اي رسا بيان مي فرمايند که معروف به «خطبه غدير» است.
بعد از حمد و ثناي الهي و بيان مطالبي ديگر مي فرمايند: «همانا خداوند متعال اين آيه را نازل فرموده است: «آنچه از خدا بر تو نازل شد به خلق برسان که اگر نرساني، تبليغ رسالت و اداء وظيفه نکرده اي و خدا تو را از شر و آزار مردمان محفوظ خواهد داشت».[1]
و جبرئيل از طرف خداوند به من امر نموده که در اين محل (که گروه مسلمانان از هر نژاد و قبيله و طايفه و رنگ و... حضور دارند) بايستم و هر سفيد و سياهي را آگاه نمايم به اين که: علي بن ابي طالب برادر من، وصي من، خليفه من، پيشواي بعد از من است، من از جبرئيل درخواست کردم که پروردگارم مرا از انجام اين امر برکنار فرمايد. زيرا مي دانستم که افراد باتقوا کم و موذيان و ملامت کنندگان زيادند که مرا به پيوستگي زياد (الفت زياد) با علي نکوهش مي کنند و از توجه زياد من به علي به حدي نگران و بدبين هستند که مرا اُذُن «گوش» ناميده اند... پس اي گروه مردم اين را بدانيد همانا خداوند او را (علي ـ عليه السلام ـ ) به عنوان ولي و امام بر شما نصب کرده و اطاعت امر او را بر همه واجب فرموده، حکم او جاري و گفتار او نافذ است. و هر کس با او مخالفت نمايد از رحمت خدا دور است، و کسي که او را تصديق کند مشمول رحمت پروردگار است.[2]
از محتواي کلام در اين خطبه و نيز مواردي که در جاهاي ديگر از پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ با اين عنوان «کل ابيض و اسود» استفاده شد چنين به دست مي آيد که منظور حضرت اين بود که «من مأمور شدم، آگاه کنم هر فرد سياه پوست و سفيد پوست را» يعني تمام مردم از هر نژاد و قبيله اي که باشند از هر رنگي که باشند و کنايه از کل مردم است.
چنانچه از پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نقل شده است که فرمودند: «إني بعثت الي الناس کافة الاحمر و الاسود؛ يعني من مبعوث شدم براي هدايت جميع انسان ها چه سرخ پوست باشد، چه سياه پوست».[3]
و در عبارتي ديگر فرمودند: «بعثت الي کل ابيض و اسود».[4]همان طور که گفته شد کنايه از آگاه کردن مردم از جانشيني علي ـ عليه السلام ـ توسط پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ مي باشد. و کلام حضرت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در همين واقعه غدير که فرمودند: «فليبلغ الشاهد الغائب»[5] يعني آنها که حضور دارند مراتب را به غائبين ابلاغ نمايند، قرينه اي است که منظور پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ کل مردم مي باشد.

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

1ـ ترجمه الغدير، جمعي از نويسندگان.
2ـ قهرمان غدير، شيخ خيرالله اسماعيلي.

پاورقي ها:

[1]. مائده / 67.
[2]. اميني، عبدالحسين، الغدير، قم، مرکز الغدير، 1416ق، ج1، ص424؛ و با اندکي تفاوت، طبرسي، احمد بن علي، الاحتجاج، دارالنعمان بي تا، ج1، ص73؛ سيد بن طاووس، علي بن موسي، التحصين، مؤسسه دارالکتاب، 1413ق، ص580.
[3]. هيثمي، نورالدين، مجمع الزوائد، بيروت، دارالکتب العلميه، 1408ق، ج8، ص259.
[4]. همان.
[5]. الغدير، همان، ج1، ص658؛ شوشتري، قاضي نورالله، احقاق الحق و ازهاق الباطل، قم، مکتبة آيت الله المرعشي، 1409ق، ج4، ص225.

منبع:مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم


موضوعات مرتبط: غدیر خم ، پاسخ به شبهات دینی و اعتقادی
برچسب‌ها: منظور از عبارت , واعلم کل ابيض و اسود , در خطبه غدير چيست

تاريخ : چهارشنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۴ | 22:44 | نویسنده : سیدِ گمنام |
  • جواب:

    دقت و توجه به شواهد و قرائن متصل و منفصل زنده و گويايي كه در حديث غدير وجود دارد، ما را به اين نكته دلالت مي كند كه مولا به معناي امام و اولي به تصرف است. به عنوان نمونه به تعدادي از آنها اشاره مي كنيم:
    1. در حديث حذيفه بن اسيد، به سند صحيح نقل شده است كه پيامبر فرمود: آيا شهادت نمي دهيد كه جز خدا الهي نيست و محمد رسول اوست؟... گفتند: بلي، شهادت مي دهيم. در اين هنگام پيامبر عرض كرد: خدايا شاهد باش سپس فرمود: اي مردم، خدا، مولاي من، و من مولاي مومنانم. و من اولي به مومنين از خود آنهايم. پس هر كه من مولاي اويم علي مولاي اوست.[1] قرار گرفتن ولايت در سياق شهادت به توحيد و رسالت و در رديف مولويت خدا و رسول، دليل بر آن است كه ولايت در حديث، به معناي (امامت) و (اولي به تصرف) است، زيرا هيچ دليلي وجود ندارد كه بگويد معناي مولا در مورد رسول خدا غير از معناي آن در مورد علي ـ عليه السلام ـ است.
    2. آيه تبليغ شاهد و قرينه گويايي ديگر است بر اين كه مراد از مولا در حديث غدير، امامت و ولايت است، خداوند در اين آيه مي فرمايد: اي رسول، ابلاغ كن، آنچه را كه پروردگار بر تو نازل نموده است و چنان چه ابلاغ نكني رسالتت را ابلاغ ننموده اي و خداوند تو را از مردم محافظت مي نمايد.[2]
    در اين آيه خداوند به پيامبرش ابلاغ امر بسيار مهم و در عين حال خطيري را دستور مي دهد اهميت آن تا جايي است كه عدم ابلاغ آن را مساوي با عدم ابلاغ رسالت مي داند و خطر آن جدي است كه خداوند به او اطمينان مي دهد كه تو را از مردم حفظ خواهد كرد، جز عدم ابلاغ امامت و خلافت، عدم ابلاغ هيچ چيز ديگر مساوي با عدم ابلاغ رسالت نمي تواند باشد، چون با عدم ابلاغ امامت است كه رسالت ناقص و ناتمام مي ماند. از آنجا كه دين اسلام به عنوان كامل ترين دين الهي تا روز قيامت ادامه دارد، پس خط رسالت هم بايد با نصب امامت تا روز قيامت ادامه داشته باشد تا بتواند از اين راه پاسخ گويي نيازمندي هاي بشريت باشد. رسول خدا از اعلام رسمي همين مسأله حياتي و مهم از اصحاب خود هراس و وحشت داشت كه عملكردهاي اصحاب بعدا اين مطلب را اثبات نمود. بنابراين طبق روايات اهل سنت اين آيه در شأن علي ـ عليه السلام ـ نازل شده است.
    ابن عساكر به سند صحيح از ابي سعيد خدري نقل مي كند كه آيه شريفه در روز غدير خم، بر رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در شأن علي ـ عليه السلام ـ نازل شده است.[3]
    حبري به سند صحيح از ابن عباس نقل مي كند که اين آيه در شأن علي ـ عليه السلام ـ نازل شده است. رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ به تبليغ ولايت امر شد، سپس دست علي را گرفت و فرمود: هر كه من مولاي اويم اين علي مولاي اوست.[4]
    بنابراين بسيار شگفت انگيز و دور از خرد خواهد بود كه كسي بگويد: خداوند در مورد محبت و دوستي علي به رسولش فرمود: اگر دوستي علي ـ عليه السلام ـ را ابلاغ نكني رسالتت را ابلاغ نكرده اي، و رسول خدا هم از ابلاغ دوستي وي اين همه هراس و وحشت داشته باشد كه خداوند او را دلداري بدهد. و رسول خدا براي ابلاغ اين دوستي كاروان حجاج را در هواي گرم و سوزان متوقف نموده و مراسمي برپا دارد و طي آن اعلام كند، هر كه من مولا و سرپرست او هستم علي دوست اوست.
    3. حاكم حسكاني، به سند صحيح از ابي هريره نقل مي كند: هر كس روز هجده ذي الحجه را روزه بدارد، خداوند براي او ثواب شصت ماه روزه را مي نويسد و آن، روز غدير است، آن زماني كه پيامبر دست علي را گرفت و فرمود: آيا من ولي مؤمنان نيستم، گفتند آري فرمود: هر كه من مولاي اويم، علي مولاي اوست، در اين هنگام عمر بن خطاب گفت: مبارك باد مبارك باد، اي پسر ابي طالب، مولاي من و مولاي هر مسلماني گرديدي. آنگاه آيه: امروز دينتان را براي شما كامل نمودم و نعمتم را بر شما تمام كرده و راضي شدم بر شما كه اسلام دين شما باشد.[5] نازل شدن آيه اكمال، بعد از خطبه غدير، شاهد گويا و صادقي است بر اين كه مولا به معناي امامت است، زيرا هيچ معنايي غير از امامت و خلافت، سزاوار نيست كه از آن به اكمال دين تعبير شود.[6]
    4. ابو اسحاق ثعلبي، مي گويد: از سفيان بن عيينه سئوال شد: آيه (سأل سائل...) در حق چه كسي نازل شده است او در جواب گفت: از من سئوالي كردي كه هيچ كس قبل از تو نپرسيده بود پدرم حديثي از جعفر بن محمد از پدرانش براي من نقل كرد: هنگامي كه رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ به غديرخم رسيد مردم را ندا داد و پس از اجتماع مردم، دست علي ـ عليه السلام ـ را گرفت و بلند نمود، و فرمود: هر كس من مولاي اويم پس علي مولاي اوست. اين خبر در تمام بلاد، پخش شد وقتي اين خبر به حارث بن نعمان رسيد، نزد رسول خدا آمد از شتر خود پياده شد، و به رسول خدا گفت: اي محمد! ما را به شهادت دادن به توحيد و رسالت امر نمودي، قبول كرديم. ما را به نماز پنج گانه، زكات، روزه و حج امر نمودي، همه را پذيرفتيم و قبول كرديم، به اين امور اكتفا نكردي و دست پسر عموي خود را بلند كردي و او را بر ما تفضيل دادي و گفتي: هر كه من مولاي اويم اين علي مولاي اوست. آيا اين عمل از جانب توست يا از جانب خدا؟ پيامبر فرمود: قسم به كسي كه به جز او خدايي نيست، اين عمل از جانب خداوند بوده است! در اين هنگام حارث بن نعمان برگشت در حالي كه اين گونه زمزمه مي كرد: خدايا اگر آنچه محمد مي گويد حق است، از آسمان بر ما سنگي ببار و يا ما را به عذابي دردناك مبتلا گردان. هنوز به شتر خود نرسيده بود كه سنگي از آسمان بر زمين فرود آمد و بر فرق او رسيد و از پايين او بيرون آمد، و او را به جهنم واصل كرد.[7]
    روشن است كه حارث بن نعمان از حديث غدير، ولايت و سرپرستي را فهميده، و لذا به جهت عنادي كه داشته تقاضاي مرگ كرده است.
    5. روشن ترين دليل بر اين كه مولا به معناي امامت است فهم خود عمر است، زيرا اگر او از حديث غدير امامت و خلافت علي را نفهميده بود از كجا فهميد كه وقتي رسول خدا قلم و كاغذ خواست تا براي نجات امت از ضلالت چيزي بنويسد، عمر به ابن عباس گفت: من فهميدم كه رسول خدا مي خواهند خلافت را به علي واگذار كند ولي نگذاشتم.[8]
    بنابراين شواهد و قرائن است كه تفسير شيعه از حديث غدير حق و درست است، و صحابه هم همان معناي شيعه را از حديث فهميده بودند.

    معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

    1ـ شيعه شناسي و پاسخ به شبهات، علي اصغر رضواني.
    2 خلاصه ابقات الانوار، ج8.

    پاورقي ها:

    [1]. طبراني، سليمان بن احمد، المعجم الكبير، بيروت، داراحياءالتراث العربي، 1404ق، ج3، ص180.
    [2]. مائده / 67.
    [3]. رضواني، علي اصغر، شيعه شناسي و پاسخ به شبهات، نشر مشعر، 1384، ج1، ص647، به نقل از تفسير حبري، ص262.
    [4]. همان، به نقل از ترجمه الامام علي(ع)، ج2،ص86، ابن عساكر.
    [5]. مائده / 3.
    [6]. حاكم حسكاني، عبيدالله بن احمد، شواهد التنزيل، موسسه الطبع و النشر التابعه لوزارة الثقافه و الارشاد الاسلامي، 1411ق، ج1، ص203.
    [7]. رضواني، علي اصغر، شيعه شناسي و پاسخ به شبهات، ج1، ص651؛ همان، به نقل از الكشف و البيان، ص234.
    [8]. ابن ابي الحديد، قم، موسسه اسماعيليان للطباعة و النشر و التوزيع، ج12، ص78.

    منبع:مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم


موضوعات مرتبط: غدیر خم ، پاسخ به شبهات دینی و اعتقادی
برچسب‌ها: چه دلیلی بر صحت برداشت شیعه از حدیث غدیر , که مولی را به معنی سرپرست می دانند , وجود دارد

تاريخ : چهارشنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۴ | 22:43 | نویسنده : سیدِ گمنام |
جواب:

سنائي از علماي اهل سنت و صاحب کتاب «سنن سنايي» كه يكي از كتب صحاح سته اهل سنت مي باشد، در كتاب السنن الكبري چنين آورده است:
پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ از آخربن حج (حجة الوداع) بر مي گشت و به غدير خم رسيد، دستور داد همه بايستند، سپس فرمود: به زودي دعوت خدا را اجابت خواهم كرد، همانا من دو چيز گران بها نزد شما مي گذارم که يكي بزرگتر از ديگري است:
1. كتاب خدا؛
2. و عترتم و اهل بيتم.
آنگاه فرمود: سپس نگاه كنيد كه چگونه با اين دو رفتار مي نمائيد؛ به درستي كه اين دو از هم جدا نمي شوند تا در حوض كوثر بر من وارد گردند.
سپس فرمود: خداوند مولاي من است و من مولاي همه مومنانم، بعد دست علي ـ عليه السلام ـ را گرفت و فرمود:
هر كس من مولاي اويم، پس اين مولاي اوست. بار پروردگارا كسي كه او را دوست مي دارد، دوستش دار و كسي كه او را دشمن بدارد، دشمنش دار[1]
يادآور مي شويم حديث غدير كه در واقع خطبه طولاني رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در غدير خم بود، به طور مفصل در كتاب هاي صحاح سته نيامده است، ولي جملاتي كه در ولايت و امامت امير مومنان ـ عليه السلام ـ مي باشد ، در اين كتاب ها نقل شده است و مي توان گفت كه صحاح به اصل حديث اشاره كرده اند ولي كل خطبه را نياورده اند و اين حديث نزد علماي اهل سنت از احاديث معتبر و غير قابل انكار مي باشد كه به چند نمونه اشاره مي شود:
1. احمد مغربي از علماي اهل سنت مي نويسد: حديث غدير صحيح است، ثابت شده است، متواتر است و بيش از صد طريق نقل شده است و خيلي از افراد اين حديث را به طور جدا گانه نوشته اند.[2]
2. ابن عاصم ديگر عالم سني نيز مي نويسد: حديث «من كنت مولاه فعلي مولاه» در نهايت صحت است كه جماعتي از صحابه با طرق مختلف آن را نقل كرده اند و همه اينها با سلسله سند هاي صحيح است.[3]
3. اسكافي عالم ديگر اهل سنت ادعاي متواتر بودن حديث غدير در ميان همه مسلمانان را كرده است.[4]
حديث غدير در صحاح سته:
در كتب اهل سنت و به خصوص صحاح سته به جملاتي از خطبه غدير كه رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ ايراد كرده اند، اشاره شده است و اين جملات را در ذيل فضائل اميرمؤمنان ـ عليه السلام ـ آورده اند ازجمله:
1. يكي از جملاتي كه در غدير خم از رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نقل شده عبارت : «من كنت مولاه فعلي مولاه» مي باشد ؛ در سنن ابن ماجه كه يكي از صحاح سته است، آمده:
سعد بن و قاص از بي احترامي معاويه بر امير مؤمنان علي ـ عليه السلام ـ غضبناك شد و در پاسخ معاويه گفت: از رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ شنيدم كه فرمود: «هر كه من مولاي اويم، پس علي مولاي اوست».[5]
2. در سنن ترمزي يکي ديگر از کتاب هاي صحاح سته از زيد بن ارقم نقل شده که رسول خدا ـ صلي الله عليه وآله و سلم ـ فرمود: «هر كه من مولاي اويم پس از من علي مولاي اوست».[6]
3. نسائي كه سنن او از صحاح سته اهل سنت مي باشد، حديث غدير را در سه كتاب ديگرش نيز آورده است كه بيانگر اهميت اين حديث است كه فقط به اسامي اين سه كتاب اشاره مي شود:
ـ السنن الكبري، ج 5، ص 131؛
ـ خصائص امير المؤمنين، ص 50؛
ـ فضائل الصحابه، ص 14.
4. سنن ابن ماجه نيز حديث غدير را چنين روايت مي کند: براء بن عازب گويدکه در حجة الوداع در يكي از راه ها، رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ پياده شد و مردم را براي نماز جمع كرد و سپس دست علي ـ عليه السلام ـ را گرفت و فرمود:
آيا من از مومنان نسبت به جانشان اولي نيستم؟
همه گفتند: بلي.
فرمود: آيا من بر همه مومنان ولايت ندارم؟
همه گفتند: بلي.
فرمود: پس اين ولي هر كسي است كه من ولي اويم. خدايا دوستدار او را دوست بدار و دشمن او را دشمن دار.[7]
5. يكي از احاديثي است كه رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ آن را در خطبه غدير آورده ، حديث ثقلين است و اين در صحاح سته موجود است:
مسلم در كتاب صحيح خود كه از كتاب هاي صحاح سته و معتبر ترين آن هاست آورده: زيد بن ارقم مي گويد در غدير خم پيامبر خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ ايستاد و خطبه خوانده فرمود:
اي مردم! من هم بشرم و بزودي به سوي خدا مي روم و من براي شما دو امانت گران بها مي گذارم: اولش كتاب خداست كه در آن هدايت و نور است، پس كتاب خدا را گرفته و به آن تمسك جوئيد و به آن رغبت كنيد و سپس فرمود: و اهل بيتم.
بعد از اين سه مرتبه فرمود: اذكركم الله في اهل بيتي.[8]
ترمذي نيز در كتابش كه از صحاح سته است، مي نويسد: پيامبر خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ فرمود: همانا دو چيز براي شما مي گذارم و مادامي كه به آن دو تمسك جوئيد گمراه نخواهيد شد: يكي از آن ها بزرگ تر از ديگري است، كتاب خدا ريسمان الهي است كه از آسمان به زمين وصل است و عترت و اهل بيتم، و اين دو از هم جدا نمي شوند تا در حوض كوثر بر من وارد شوند، پس ببينيد چگونه با آن ها رفتار مي كنيد.[9]
سنائي كه سننش از صحاح سته است در كتاب هاي ديگرش حديث ثقلين را جزو حديث غدير دانسته كه رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ آن را بعد از نصب و معرفي امير مومنان ـ عليه السلام ـ به ولايت، ايراد فرموده است :
ـ فضائل الصحابه، ص 15؛
ـ السنن الكبري، ج 5، ص 45؛
ـ خصائص امير المؤمنين، ص 93.
علاوه بر اين كتاب ها، حديث «من كنت مولاه فعلي مولاه» در 67 كتاب روائي و تفسيري اهل سنت و حدود 230 مرتبه از راويان مختلف نقل شده است كه بيانگر غير قابل انكار بودن حديث غديرمي باشد.
حديث «اني تارك فيكم الثقلين... يا فيكم امرين...» نيز در بيش از 48 كتاب حديثي و تفسيري اهل سنت و بيش از 102 مرتبه نقل شده است. همه اينها علاوه بر رواياتي است كه در فضايل امير مومنان ـ عليه السلام ـ در كتاب هاي اهل سنت نقل شده است به طوري كه سنائي كتابي مستقل درباره خصائص امير المومنين ـ عليه السلام ـ مي نويسد و به حديث غدير اشاره مي کند.

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

1ـ مسند احمد بن حنبل، (امام حنفي هاي اهل سنت)، ج1، ج3، ج4، ج5.
2ـ دانشنامه امير المؤمنين، محمد محمدي ري شهري، ج 2 باترجمه: عبد الهادي مسعودي.

پاورقي ها:

[1]. سنائي، احمد، السنن الكبري، بيروت، دار الكتب العلميه، چاپ اول، 1411ق، ج5، ص45.
[2]. مغربي، احمد، فتح الملك العله بصحه حديث باب مدينه العلم علي، اصفهان، مكتبه اميرالمومنين(ع)، ص12.
[3]. ضحاك، ابن ابي عاصم، كتاب السنه، بيروت، المكتبة الاسلامي، چاپ سوم، 1413ق، ص522.
[4]. اسكافي، محمد، المعيار و الموازنه، بي جا، بي نا، بي تا، ص71 و 210.
[5]. قزويني، احمد، سنن ابن ماجه، بيروت، دار الفكر، بي تا، ج1، ص45.
[6]. ترمذي، محمد، سنن الترمذي، بيروت، دارالفكر، 1403ق، ج5، ص297.
[7]. سنن ابن ماجه، همان، ج1، ص43.
[8]. نيشابوري، مسلم، صحيح مسلم، بيروت، دار الفكر، بي تا، ج7، ص123.
[9]. سنن الترمذي، همان، ج5، ص329.

منبع:مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم


موضوعات مرتبط: غدیر خم ، پاسخ به شبهات دینی و اعتقادی
برچسب‌ها: آيا حديث غدير در كتب معتبر اهل سنت يا صحاح سته ايش

تاريخ : چهارشنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۴ | 22:9 | نویسنده : سیدِ گمنام |
  • جواب:

    پیامبر گرامی اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در سال دهم هجرت برای انجام مناسب حج و تعلیم مراسم آن همراه دیگر مسلمانان به مکه عزیمت کردند این بار انجام این فریضه با آخرین سال عمر پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ مصادف شد و از این رو آن را «حجة الوداع» نامیدند.[1]
    افرادی که به شوق همسفری و آموختن مراسم حج همراه آن حضرت بودند تا صدو بیست هزار نفر گفته شده است.[2] بعد از انجام مراسم حج در هنگام بازگشت از مکه وقتی که کاروان به منطقه «غدیرخم» در نزدیکی جحفه، بین مکه و مدینه، رسید حضرت دستور توقف کاروان را دادند تا فرمان خداوند را به مردم ابلاغ کنند: ای پیامبر آن چه را از پروردگارت بر تو فرود آمده است به مردم برسان و اگر نرسانی رسالت خدای را به جا نیاورده ای و خداوند تو را از گزند مردم حفظ می کند».[3] بعد از توقف کاروان و رسیدن همه مردم به محل مورد نظر حضرت در بین مردم بلند شدند و دست علی ـ علیه السلام ـ را گرفته در جای بلندی ایستادند و سپس فرمودند: هر کس که من مولای او هستم علی هم مولای اوست. خدایا هر که او را دوست بدارد دوست دار و هر که با او دشمنی کند، دشمنش باش.[4] حضرت با این بیان رسالتی که خداوند بر عهده آن حضرت گذاشته بود، به همه مردم ابلاغ کردند پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در طول حیات پیامبری خود به دفعات در مورد جانشینی علی ـ علیه السلام ـ با مردم سخن گفته بود و به آن اشاره کرده بودند و در سال دهم از هجرت و روز هیجدهم ذی حجه با صراحت و به امر خداوند این فرمان را ابلاغ کردند.
    در ضمن خطبه غدیرخم حضرت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمودند: ای مردم من دو چیز گرانبها را در میان شما می گذارم که اگر به آن دو چنگ بزنید و تمسک کنید هرگز گمراه نخواهید شد «انی تارک فیکم الثقلین...» حاضران گفتند: «ما الثقلان»؟ آن دو چیز گران بها چیست؟ حضرت فرمود: ثقل اکبر یعنی کتاب خداوند (قرآن) است. و ثقل اصغر عترت و اهلبیت من هستند و این دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا این که در حوض کوثر بر من وارد شوند.[5]
    به خاطر انفاق و صدقه دادن، از جان گذشتگی و فداکاری و رشادت و شجاعت و صداقت حضرت علی ـ علیه السلام ـ آیات متعددی از قرآن کریم در شأن حضرت علی و خاندان پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نازل شده از قبیل، آیه (207 / بقره)، (33 / احزاب)، (23 / شوری)، (55 / مائده) و آیات متعدد دیگر، و نیز سوره دهر که به نام های سوره انسان و هل اتی هم معروف هست در شأن حضرت علی و اهل بیت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نازل شده است.[6]
    بعد از این که پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در روز غدیرخم علی ـ علیه السلام ـ را به جانشینی خود انتخاب کردند تمام بزرگان صحابه از انصار و قریش به علی ـ علیه السلام ـ این انتخاب را تبریک گفتند و با علی ـ علیه السلام ـ به عنوان امیر المؤمنین بیعت کردند.[7] از بیعت روز غدیر امتناعی ذکر نشده حتی ابوبکر و عمر و عثمان هر سه از بیعت کنندگان اولین بودند. عده ای پس از خلافت امام امتناع کردند: عبد الله بن عمر، سعد بن ابی وقاص، ابو موسی اشعری، اسامه بن زید، محمد بن مسله، کعب بن سور، ابو ایوب زید، زید بن ثابت، صهیب بن سنان[8] و عده ای دیگر که از قاعدین محسوب می شوند و با حضرت علی در موقع خلافت آن حضرت بیعت نکردند با وجود این که افراد مذکور معاویه را هم قبول نداشتند.

    معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

    1ـ فروغ ولایت، جعفر سبحانی.
    2ـ قهرمان غدیر، خلیلی.
    3ـ سیره علوی، بهبودی.
    4ـ نظراتی بر الغدیر، مروج خراسانی.

    پاورقي ها:

    [1] . ابن عبدالبّر، الاستیعاب، بیروت، دار الجیل، طبع اول، 1412 هـ، ج 1، ص 44.
    [2] . الشریف المرتضی، رسائل المرتضی، تحقیق سید مهدی، رجائی، قم، خیام، 1405 هـ.، ج 3، ص 20.
    [3] . مائده / 67.
    [4] . ابن اثیر، عزالدین، أسد الغابه، بیروت دار الفکر، 1409 هـ.، ج 1، ص 364.
    [5] . یعقوبی، احمد، تاریخ یعقوبی، بیروت، دار صادر، (بی تا)، ج 2، ص 112.
    [6] . فتال نیشابوری، محمد، روضه الواعظین، قم، منشورات رضی، (بی تا)، ص 156.
    [7] . مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، بیروت، موسسه الوفا، 1403 هـ.، ج 37، ص 59.
    [8] . رشاد، علی اکبر، دانشنامه امام علی، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه، 1380، ج 9، ص 16.

    منبع:مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم


موضوعات مرتبط: غدیر خم ، پاسخ به شبهات دینی و اعتقادی ، مسائل اعتقادی
برچسب‌ها: واقعه غدیر در چه سالی رخ داد , منظور از ثقل اکبر و ثقل اصغر چه کسانی هستند , کدام سوره در شأن حضرت علی نازل شد چه کسانی در آغاز

تاريخ : چهارشنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۴ | 22:8 | نویسنده : سیدِ گمنام |

بخش اول: حمد و ثنای الهی
ستايش خداي را سزاست كه در يگانگي اش بلند مرتبه و در تنهايي اش به آفريدگان نزديك است؛ سلطنتش پرجلال و در اركان آفرينش اش بزرگ است. بى آنكه مكان گيرد و جابه جا شود، بر همه چيز احاطه دارد و بر تمامي آفريدگان به قدرت و برهان خود چيره است.
همواره ستوده بوده و خواهد بود و مجد و بزرگي او را پاياني نيست. آغاز و انجام از او و برگشت تمامي امور به سوي اوست.
اوست آفريننده آسمان ها و گستراننده زمين ها و حكمران آن ها. دور و منزه از خصايص آفريده هاست و در منزه بودن خود نيز از تقديس همگان برتر است. هموست پروردگار فرشتگان و روح؛ افزوني بخش آفريده ها و نعمت ده ايجاد شده هاست.
به يك نيم نگاه ديده ها را ببيند و ديده ها هرگز او را نبينند.
اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي عَلا في تَوَحُّدِهِ وَ دَنا في تَفَرُّدِهِ وَجَلَّ في سُلْطانِهِ وَعَظُمَ في اَرْكانِهِ، وَاَحاطَ بِكُلِّ شَيءٍ عِلْماً وَ هُوَ في مَكانِهِ وَ قَهَرَ جَميعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِ وَ بُرْهانِهِ،
حَميداً لَمْ يَزَلْ، مَحْموداً لايَزالُ (وَ مَجيداً لايَزولُ، وَمُبْدِئاً وَمُعيداً وَ كُلُّ أَمْرٍ إِلَيْهِ يَعُودُ).
بارِئُ الْمَسْمُوكاتِ وَداحِي الْمَدْحُوّاتِ وَجَبّارُ الْأَرَضينَ وَ السّماواتِ، قُدُّوسٌ سُبُّوحٌ، رَبُّ الْمَلائكَةِ وَالرُّوحِ، مُتَفَضِّلٌ عَلي جَميعِ مَنْ بَرَأَهُ، مُتَطَوِّلٌ عَلي جَميعِ مَنْ أَنْشَأَهُ.
يَلْحَظُ كُلَّ عَيْنٍ وَالْعُيُونُ لاتَراهُ.
كريم و بردبار و شكيباست. رحمت اش جهان شمول و عطايش منّت گذار. در انتقام بي شتاب و در كيفر سزاواران عذاب، صبور و شكيباست. بر نهان ها آگاه و بر درون ها دانا. پوشيده ها بر او آشكار و پنهان ها بر او روشن است. او راست فراگيري و چيرگي بر هر هستي. نيروي آفريدگان از او و توانايي بر هر پديده ويژه اوست. او را همانندی نیست و هموست ايجادگر هر موجود در تاريكستان لاشيء. جاودانه و زنده و عدل گستر. جز او خداوندي نباشد و اوست ارجمند و حكيم.
ديده ها را بر او راهي نيست و اوست دريابنده ديده ها. بر پنهاني ها آگاه و بر كارها داناست. كسي از ديدن به وصف او نرسد و بر چگونگي او از نهان و آشكار دست نيابد مگر، او - عزّوجلّ - خود، راه نمايد و بشناساند.
كَريمٌ حَليمٌ ذُوأَناتٍ، قَدْ وَسِعَ كُلَّ شَيءٍ رَحْمَتُهُ وَ مَنَّ عَلَيْهِمْ بِنِعْمَتِهِ. لا يَعْجَلُ بِانْتِقامِهِ، وَلايُبادِرُ إِلَيْهِمْ بِمَا اسْتَحَقُّوا مِنْ عَذابِهِ. قَدْفَهِمَ السَّرائِرَ وَ عَلِمَ الضَّمائِرَ، وَلَمْ تَخْفَ عَلَيْهِ اَلْمَكْنوناتُ ولا اشْتَبَهَتْ عَلَيْهِ الْخَفِيّاتُ. لَهُ الْإِحاطَةُ بِكُلِّ شَيءٍ، والغَلَبَةُ علي كُلِّ شَيءٍ والقُوَّةُ في كُلِّ شَئٍ والقُدْرَةُ عَلي كُلِّ شَئٍ وَلَيْسَ مِثْلَهُ شَيءٌ. وَ هُوَ مُنْشِئُ الشَّيءِ حينَ لاشَيءَ دائمٌ حَي وَقائمٌ بِالْقِسْطِ، لاإِلاهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزيزُالْحَكيمُ.
جَلَّ عَنْ أَنْ تُدْرِكَهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَاللَّطيفُ الْخَبيرُ. لايَلْحَقُ أَحَدٌ وَصْفَهُ مِنْ مُعايَنَةٍ، وَلايَجِدُ أَحَدٌ كَيْفَ هُوَمِنْ سِرٍ وَ عَلانِيَةٍ إِلاّ بِمادَلَّ عَزَّوَجَلَّ عَلي نَفْسِهِ.
و گواهي مي دهم كه او «الله» است. همو كه تنزّهش سراسر روزگاران را فراگير و نورش ابديت را شامل است. بي مشاور، فرمانش را اجرا، بي شريك تقديرش را امضا و بي ياور سامان دهي فرمايد. صورت آفرينش او را الگويي نبوده و آفريدگان را بدون ياور و رنج و چاره جويي، هستي بخشيده است. جهان با ايجاد او موجود و با آفرينش او پديدار شده است.
پس اوست «الله» كه معبودي به جز او نيست. همو كه صُنعش استوار است و ساختمان آفرينشش زيبا. دادگري است كه ستم روا نمي دارد و كريمي كه كارهابه او بازمي گردد.
و گواهي مي دهم كه او «الله» است كه آفريدگان در برابر بزرگي اش فروتن و در مقابل عزّتش رام و به توانايي اش تسليم و به هيبت و بزرگي اش فروتن اند. پادشاه هستي ها و چرخاننده سپهرها و رام كننده آفتاب و ماه كه هريك تا اَجَل معين جريان يابند. او پردۀ شب را به روز و پردۀ روز را - كه شتابان در پي شب است - به شب پيچد. اوست شكنندۀ هر ستمگر سركش و نابودكنندۀ هر شيطان رانده شده.
وَأَشْهَدُ أَنَّهُ الله ألَّذي مَلَأَ الدَّهْرَ قُدْسُهُ، وَالَّذي يَغْشَي الْأَبَدَ نُورُهُ، وَالَّذي يُنْفِذُ أَمْرَهُ بِلامُشاوَرَةِ مُشيرٍ وَلامَعَهُ شَريكٌ في تَقْديرِهِ وَلايُعاوَنُ في تَدْبيرِهِ. صَوَّرَ مَا ابْتَدَعَ عَلي غَيْرِ مِثالٍ، وَ خَلَقَ ما خَلَقَ بِلامَعُونَةٍ مِنْ أَحَدٍ وَلا تَكَلُّفٍ وَلاَ احْتِيالٍ. أَنْشَأَها فَكانَتْ وَ بَرَأَها فَبانَتْ.
فَهُوَالله الَّذي لا إِلاهَ إِلاَّ هُوالمُتْقِنُ الصَّنْعَةَ، اَلْحَسَنُ الصَّنيعَةِ، الْعَدْلُ الَّذي لايَجُوُر، وَالْأَكْرَمُ الَّذي تَرْجِعُ إِلَيْهِ الْأُمُورُ.
وَأَشْهَدُ أَنَّهُ الله الَّذي تَواضَعَ كُلُّ شَيءٍ لِعَظَمَتِهِ، وَذَلَّ كُلُّ شَيءٍ لِعِزَّتِهِ، وَاسْتَسْلَمَ كُلُّ شَيءٍ لِقُدْرَتِهِ، وَخَضَعَ كُلُّ شَيءٍ لِهَيْبَتِهِ. مَلِكُ الْاَمْلاكِ وَ مُفَلِّكُ الْأَفْلاكِ وَمُسَخِّرُالشَّمْسِ وَالْقَمَرِ، كُلٌّ يَجْري لاَِجَلٍ مُسَمّي. يُكَوِّرُالَّليْلَ عَلَي النَّهارِ وَيُكَوِّرُالنَّهارَ عَلَي الَّليْلِ يَطْلُبُهُ حَثيثاً. قاصِمُ كُلِّ جَبّارٍ عَنيدٍ وَ مُهْلِكُ كُلِّ شَيْطانٍ مَريدٍ.
نه او را ناسازي باشد و نه برايش انباز و مانندي. يكتا و بي نياز، نه زاده و نه زاييده شده، او را همتايي نبوده، خداوند يگانه و پروردگار بزرگوار است. بخواهد و به انجام رساند. اراده كند و حكم نمايد. بداند و بشمارد. بميراند و زنده كند. نيازمند و بي نياز گرداند. بخنداند و بگرياند. نزديك آورد و دور برد. بازدارد و عطا كند. او راست پادشاهي و ستايش. به دست تواني اوست تمام نيكي. و هموست بر هر چيز توانا.
شب را در روز و روز را در شب فرو برد. معبودي جز او نيست؛ گران مايه و آمرزنده؛ اجابت كنندۀ دعا و افزايندۀ عطا، بر شمارندۀ نفَس ها؛ پروردگار پري و انسان. چيزي بر او مشكل ننمايد، فرياد فريادكنندگان او را آزرده نكند و اصرارِ اصراركنندگان او را به ستوه نياورد.
نيكوكاران را نگاهدار، رستگاران را يار، مؤمنان را صاحب اختيار و جهانيان را پروردگار است؛ آن كه در همه احوال سزاوار سپاس و ستايش آفريدگان است.
لَمْ يَكُنْ لَهُ ضِدٌّ وَلا مَعَهُ نِدٌّ أَحَدٌ صَمَدٌ لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفْواً أَحَدٌ. إلاهٌ واحِدٌ وَرَبٌّ ماجِدٌ يَشاءُ فَيُمْضي، وَيُريدُ فَيَقْضي، وَيَعْلَمُ فَيُحْصي، وَيُميتُ وَيُحْيي، وَيُفْقِرُ وَيُغْني، وَيُضْحِكُ وَيُبْكي، (وَيُدْني وَ يُقْصي) وَيَمْنَعُ وَ يُعْطي، لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ، بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَ هُوَ عَلي كُلِّ شَيءٍ قَديرٌ.
يُولِجُ الَّليْلَ فِي النَّهارِ وَيُولِجُ النَّهارَ في الَّليْلِ، لاإِلاهَ إِلاّهُوَالْعَزيزُ الْغَفّارُ. مُسْتَجيبُ الدُّعاءِ وَمُجْزِلُ الْعَطاءِ، مُحْصِي الْأَنْفاسِ وَ رَبُّ الْجِنَّةِ وَالنّاسِ، الَّذي لايُشْكِلُ عَلَيْهِ شَيءٌ، وَ لايُضجِرُهُ صُراخُ الْمُسْتَصْرِخينَ وَلايُبْرِمُهُ إِلْحاحُ الْمُلِحّينَ.
اَلْعاصِمُ لِلصّالِحينَ، وَالْمُوَفِّقُ لِلْمُفْلِحينَ، وَ مَوْلَي الْمُؤْمِنينَ وَرَبُّ الْعالَمينَ. الَّذِي اسْتَحَقَّ مِنْ كُلِّ مَنْ خَلَقَ أَنْ يَشْكُرَهُ وَيَحْمَدَهُ (عَلي كُلِّ حالٍ).
او را ستايش فراوان و سپاس جاودانه مي گويم بر شادي و رنج و بر آسايش و سختي و به او و فرشتگان و نبشته ها و فرستاده هايش ايمان داشته، فرمان او را گردن مي گذارم و اطاعت مي كنم؛ و به سوي خشنودي او مي شتابم و به حكم او تسليمم؛ چرا كه به فرمانبري او شائق و از كيفر او ترسانم. زيرا او خدايي است كه كسي از مكرش در امان نبوده و از بي عدالتيش ترسان نباشد (زيرا او را ستمي نيست).
أَحْمَدُهُ كَثيراً وَأَشْكُرُهُ دائماً عَلَي السَّرّاءِ والضَّرّاءِ وَالشِّدَّةِ وَالرَّخاءِ، وَأُومِنُ بِهِ و بِمَلائكَتِهِ وكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ. أَسْمَعُ لاَِمْرِهِ وَاُطيعُ وَأُبادِرُ إِلي كُلِّ مايَرْضاهُ وَأَسْتَسْلِمُ لِماقَضاهُ، رَغْبَةً في طاعَتِهِ وَ خَوْفاً مِنْ عُقُوبَتِهِ، لاَِنَّهُ الله الَّذي لايُؤْمَنُ مَكْرُهُ وَلايُخافُ جَورُهُ.

بخش دوم: فرمان الهی برای مطلبی مهم
و اكنون به عبوديت خويش و پروردگاري او گواهي مي دهم. و وظيفه خود را در آن چه وحي شده انجام مي دهم مباد كه از سوي او عذابي فرود آيد كه كسي ياري دورساختن آن از من نباشد. هر چند توانش بسيار و دوستي اش (با من) خالص باشد.
- معبودي جز او نيست - چرا كه اعلام فرموده كه اگر آن چه (درباره ي علي) نازل كرده به مردم نرسانم، وظيفه رسالتش را انجام نداده ام؛ و خداوند تبارك و تعالي امنيت از [آزار] مردم را برايم تضمين كرده و البته كه او بسنده و بخشنده است.
وَأُقِرُّلَهُ عَلي نَفْسي بِالْعُبُودِيَّةِ وَ أَشْهَدُ لَهُ بِالرُّبُوبِيَّةِ، وَأُؤَدّي ما أَوْحي بِهِ إِلَي حَذَراً مِنْ أَنْ لا أَفْعَلَ فَتَحِلَّ بي مِنْهُ قارِعَةٌ لايَدْفَعُها عَنّي أَحَدٌ وَإِنْ عَظُمَتْ حيلَتُهُ وَصَفَتْ خُلَّتُهُ
- لاإِلاهَ إِلاَّهُوَ - لاَِنَّهُ قَدْأَعْلَمَني أَنِّي إِنْ لَمْ أُبَلِّغْ ما أَنْزَلَ إِلَي (في حَقِّ عَلِي) فَما بَلَّغْتُ رِسالَتَهُ، وَقَدْ ضَمِنَ لي تَبارَكَ وَتَعالَي الْعِصْمَةَ (مِنَ النّاسِ) وَ هُوَالله الْكافِي الْكَريمُ.
پس آنگاه خداوند چنين وحي ام فرستاد: «به نام خداوند همه مهرِ مهرورز. اي فرستادۀ ما! آن چه از سوي پروردگارت دربارۀ علي و خلافت او بر تو فرود آمده بر مردم ابلاغ كن، وگرنه رسالت خداوندي را به انجام نرسانده اي؛ و او تو را از آسيب مردمان نگاه مي دارد.»
هان مردمان! آنچه بر من فرود آمده، در تبليغ آن كوتاهي نكرده ام و حال برايتان سبب نزول آيه را بيان مي كنم: همانا جبرئيل سه مرتبه بر من فرود آمد از سوي سلام، پروردگارم - كه تنها او سلام است - فرماني آورد كه در اين مكان به پا خيزم و به هر سفيد و سياهي اعلام كنم كه علي بن ابي طالب برادر، وصي و جانشين من در ميان امّت و امام پس از من بوده. جايگاه او نسبت به من به سان هارون نسبت به موسي است، ليكن پيامبري پس از من نخواهد بود او (علي)، صاحب اختيارتان پس از خدا و رسول است؛
و پروردگارم آيه اي بر من نازل فرموده كه: «همانا ولي، صاحب اختيار و سرپرست شما، خدا و پيامبر او و ايمانياني هستند كه نماز به پا مي دارند و در حال ركوع زكات مي پردازند.» و هر آينه علي بن ابي طالب نماز به پا داشته و در ركوع زكات پرداخته و پيوسته خداخواه است.
فَأَوْحي إِلَيّ: (بِسْمِ الله الرَّحْمانِ الرَّحيمِ، يا أَيُهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ - في عَلِي يَعْني فِي الْخِلاَفَةِ لِعَلِي بْنِ أَبي طالِبٍ - وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَالله يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ).
مَعاشِرَالنّاسِ، ما قَصَّرْتُ في تَبْليغِ ما أَنْزَلَ الله تَعالي إِلَي، وَ أَنَا أُبَيِّنُ لَكُمْ سَبَبَ هذِهِ الْآيَةِ: إِنَّ جَبْرئيلَ هَبَطَ إِلَي مِراراً ثَلاثاً يَأْمُرُني عَنِ السَّلامِ رَبّي - وَ هُوالسَّلامُ - أَنْ أَقُومَ في هذَا الْمَشْهَدِ فَأُعْلِمَ كُلَّ أَبْيَضَ وَأَسْوَدَ: أَنَّ عَلِي بْنَ أَبي طالِبٍ أَخي وَ وَصِيّي وَ خَليفَتي (عَلي أُمَّتي) وَالْإِمامُ مِنْ بَعْدي، الَّذي مَحَلُّهُ مِنّي مَحَلُّ هارُونَ مِنْ مُوسي إِلاَّ أَنَّهُ لانَبِي بَعْدي وَهُوَ وَلِيُّكُمْ بَعْدَالله وَ رَسُولِهِ.
وَقَدْ أَنْزَلَ الله تَبارَكَ وَ تَعالي عَلَي بِذالِكَ آيَةً مِنْ كِتابِهِ (هِي): (إِنَّما وَلِيُّكُمُ الله وَ رَسُولُهُ وَالَّذينَ آمَنُواالَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ)، وَ عَلِي بْنُ أَبي طالِبٍ الَّذي أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَي الزَّكاةَ وَهُوَ راكِعٌ يُريدُالله عَزَّوَجَلَّ في كُلِّ حالٍ.
و من از جبرئيل درخواستم كه از خداوند سلام اجازه كند و مرا از اين مأموريت معاف فرمايد. زيرا كمي پرهيزگاران و فزوني منافقان و دسيسۀ ملامت گران و مكر مسخره كنندگان اسلام را مي دانم؛ همانان كه خداوند در كتاب خود در وصفشان فرموده: «به زبان آن را مي گويند كه در دل هايشان نيست و آن را اندك و آسان مي شمارند حال آن كه نزد خداوند بس بزرگ است.»
و نيز از آن روي كه منافقان بارها مرا آزار رسانيده تا بدانجا كه مرا اُذُن [سخن شنو و زودباور ]ناميده اند، به خاطر همراهي افزون علي با من و رويكرد من به او و تمايل و پذيرش او از من، تا بدانجا كه خداوند در اين موضوع آيه اي فرو فرستاده: « و از آنانند كساني كه پيامبر خدا را مي آزارند و مي گويند: او سخن شنو و زودباور است. بگو: آري سخن شنو است. - بر عليه آنان كه گمان مي كنند او تنها سخن مي شنود - ليكن به خير شماست، او (پيامبر صلي الله عليه و آله) به خدا ايمان دارد و مؤمنان را تصديق مي كند و راستگو مي انگارد.»
وَسَأَلْتُ جَبْرَئيلَ أَنْ يَسْتَعْفِي لِي (السَّلامَ) عَنْ تَبْليغِ ذالِكَ إِليْكُمْ - أَيُّهَاالنّاسُ - لِعِلْمي بِقِلَّةِ الْمُتَّقينَ وَكَثْرَةِ الْمُنافِقينَ وَإِدغالِ اللّائمينَ وَ حِيَلِ الْمُسْتَهْزِئينَ بِالْإِسْلامِ، الَّذينَ وَصَفَهُمُ الله في كِتابِهِ بِأَنَّهُمْ يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ مالَيْسَ في قُلوبِهِمْ، وَيَحْسَبُونَهُ هَيِّناً وَ هُوَ عِنْدَالله عَظيمٌ.
وَكَثْرَةِ أَذاهُمْ لي غَيْرَ مَرَّةٍ حَتّي سَمَّوني أُذُناً وَ زَعَمُوا أَنِّي كَذالِكَ لِكَثْرَةِ مُلازَمَتِهِ إِيّي وَ إِقْبالي عَلَيْهِ (وَ هَواهُ وَ قَبُولِهِ مِنِّي) حَتّي أَنْزَلَ الله عَزَّوَجَلَّ في ذالِكَ (وَ مِنْهُمُ الَّذينَ يُؤْذونَ النَّبِي وَ يَقولونَ هُوَ أُذُنٌ، قُلْ أُذُنُ - (عَلَي الَّذينَ يَزْعُمونَ أَنَّهُ أُذُنٌ) - خَيْرٍ لَكُمْ، يُؤْمِنُ بِالله وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنينَ) الآيَةُ.
و اگر مي خواستم نام گويندگان چنين سخني را بر زبان آورم و يا به آنان اشارت كنم و يا مردمان را به سويشان هدايت كنم [كه آنان را شناسايي كنند] مي توانستم. ليكن سوگند به خدا در كارشان كرامت نموده لب فروبستم. با اين حال خداوند از من خشنود نخواهد گشت مگر اين كه آن چه در حق علي عیه السّلام فرو فرستاده به گوش شما برسانم. سپس پيامبر صلّي الله عليه و آله چنين خواند: «ي پيامبر ما! آن چه از سوي پروردگارت بر تو نازل شده - در حقّ علي - ابلاغ كن؛ وگرنه كار رسالتش را انجام نداده اي. و البته خداوند تو را از آسيب مردمان نگاه مي دارد.»
وَلَوْشِئْتُ أَنْ أُسَمِّي الْقائلينَ بِذالِكَ بِأَسْمائهِمْ لَسَمَّيْتُ وَأَنْ أُوْمِئَ إِلَيْهِمْ بِأَعْيانِهِمْ لَأَوْمَأْتُ وَأَنْ أَدُلَّ عَلَيْهِمُ لَدَلَلْتُ، وَلكِنِّي وَالله في أُمورِهمْ قَدْ تَكَرَّمْتُ. وَكُلُّ ذالِكَ لايَرْضَي الله مِنّي إِلاّ أَنْ أُبَلِّغَ ما أَنْزَلَ الله إِلَي (في حَقِّ عَلِي)، ثُمَّ تلا: (يا أَيُّهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ - في حَقِّ عَلِي - وَ انْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَالله يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ).

بخش سوم: اعلان رسمي ولايت و امامت دوازده امام عليهم السلام
هان مردمان! بدانيد اين آيه دربارۀ اوست. ژرفي آن را فهم كنيد و بدانيد كه خداوند او را برايتان صاحب اختيار و امام قرار داده، پيروي او را بر مهاجران و انصار و آنان كه به نيكي از ايشان پيروي مي كنند و بر صحرانشينان و شهروندان و بر عجم و عرب و آزاد و برده و بر كوچك و بزرگ و سفيد و سياه و بر هر يكتاپرست لازم شمرده است.
[هشدار كه] اجراي فرمان و گفتار او لازم و امرش نافذ است. ناسازگارش رانده، پيرو و باوركننده اش در مهر و شفقت است. هر آينه خداوند، او و شنوايان سخن او و پيروان راهش را آمرزيده است.
هان مردمان! آخرين بار است كه در اين اجتماع به پا ايستاده ام. پس بشنويد و فرمان حق را گردن گذاريد؛ چرا كه خداوند عزّوجلّ صاحب اختيار و ولي و معبود شماست؛ و پس از خداوند ولي شما، فرستاده و پيامبر اوست كه اكنون در برابر شماست و با شما سخن مي گويد. و پس از من به فرمان پروردگار، علي ولي و صاحب اختيار و امام شماست. آن گاه امامت در فرزندان من از نسل علي خواهد بود. اين قانون تا برپايي رستاخيز كه خدا و رسول او را ديدار كنيد دوام دارد.
فَاعْلَمُوا مَعاشِرَ النّاسِ (ذالِكَ فيهِ وَافْهَموهُ وَاعْلَمُوا) أَنَّ الله قَدْ نَصَبَهُ لَكُمْ وَلِيّاً وَإِماماً فَرَضَ طاعَتَهُ عَلَي الْمُهاجِرينَ وَالْأَنْصارِ وَ عَلَي التّابِعينَ لَهُمْ بِإِحْسانٍ، وَ عَلَي الْبادي وَالْحاضِرِ، وَ عَلَي الْعَجَمِي وَالْعَرَبي، وَالْحُرِّ وَالْمَمْلوكِ وَالصَّغيرِ وَالْكَبيرِ، وَ عَلَي الْأَبْيَضِ وَالأَسْوَدِ، وَ عَلي كُلِّ مُوَحِّدٍ.
ماضٍ حُكْمُهُ، جازٍ قَوْلُهُ، نافِذٌ أَمْرُهُ، مَلْعونٌ مَنْ خالَفَهُ، مَرْحومٌ مَنْ تَبِعَهُ وَ صَدَّقَهُ، فَقَدْ غَفَرَالله لَهُ وَلِمَنْ سَمِعَ مِنْهُ وَ أَطاعَ لَهُ.
مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ آخِرُ مَقامٍ أَقُومُهُ في هذا الْمَشْهَدِ، فَاسْمَعوا وَ أَطيعوا وَانْقادوا لاَِمْرِ(الله) رَبِّكُمْ، فَإِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ هُوَ مَوْلاكُمْ وَإِلاهُكُمْ، ثُمَّ مِنْ دونِهِ رَسولُهُ وَنَبِيُهُ الُْمخاطِبُ لَكُمْ، ثُمَّ مِنْ بَعْدي عَلي وَلِيُّكُمْ وَ إِمامُكُمْ بِأَمْرِالله رَبِّكُمْ، ثُمَّ الْإِمامَةُ في ذُرِّيَّتي مِنْ وُلْدِهِ إِلي يَوْمٍ تَلْقَوْنَ الله وَرَسولَهُ.
روا نيست، مگر آن چه خدا و رسول او و امامان روا دانند؛ و ناروا نيست مگر آن چه آنان ناروا دانند. خداوند عزوجل، هم روا و هم ناروا را براي من بيان فرموده و آن چه پروردگارم از كتاب خويش و حلال و حرامش به من آموخته در اختيار علي نهاده ام.
هان مردمان! او را برتر بدانيد. چرا كه هيچ دانشی نيست مگر اينكه خداوند آن را در جان من نبشته و من نيز آن را در جان پيشواي پرهيزكاران، علي، ضبط كرده ام. او (علي) پيشوای روشنگر است كه خداوند او را در سورۀ ياسين ياد كرده كه: «و دانش هر چيز را در امام روشنگر برشمرده ايم...»
هان مردمان! از علی رو برنتابيد. و از امامتش نگريزيد. و از سرپرستی اش رو برنگردانيد. او [شما را] به درستي و راستی خوانده و [خود نيز] بدان عمل نمايد. او نادرستی را نابود كند و از آن بازدارد. در راه خدا نكوهش نكوهش گران او را از كار باز ندارد. او نخستين مؤمن به خدا و رسول اوست و كسي در ايمان، به او سبقت نجسته. و همو جان خود را فداي رسول الله نموده و با او همراه بوده است تنها اوست كه همراه رسول خدا عبادت خداوند مي كرد و جز او كسي چنين نبود.
اولين نمازگزار و پرستشگر خدا به همراه من است. از سوی خداوند به او فرمان دادم تا [در شب هجرت] در بستر من بيارامد و او نيز فرمان برده، پذيرفت كه جان خود را فدای من كند.
لاحَلالَ إِلاّ ما أَحَلَّهُ الله وَ رَسُولُهُ وَهُمْ، وَلاحَرامَ إِلاّ ما حَرَّمَهُ الله (عَلَيْكُمْ) وَ رَسُولُهُ وَ هُمْ، وَالله عَزَّوَجَلَّ عَرَّفَنِي الْحَلالَ وَالْحَرامَ وَأَنَا أَفْضَيْتُ بِما عَلَّمَني رَبِّي مِنْ كِتابِهِ وَحَلالِهِ وَ حَرامِهِ إِلَيْهِ.
مَعاشِرَالنّاسِ، (فَضِّلُوهُ). مامِنْ عِلْمٍ إِلاَّ وَقَدْ أَحْصاهُ الله فِي، وَ كُلُّ عِلْمٍ عُلِّمْتُ فَقَدْ أَحْصَيْتُهُ في إِمامِ الْمُتَّقينَ، وَما مِنْ عِلْمٍ إِلاّ وَقَدْ عَلَّمْتُهُ عَلِيّاً، وَ هُوَ الْإِمامُ الْمُبينُ (الَّذي ذَكَرَهُ الله في سُورَةِ يس: (وَ كُلَّ شَيءٍ أَحْصَيْناهُ في إِمامٍ مُبينٍ).
مَعاشِرَالنَّاسِ، لاتَضِلُّوا عَنْهُ وَلاتَنْفِرُوا مِنْهُ، وَلاتَسْتَنْكِفُوا عَنْ وِلايَتِهِ، فَهُوَالَّذي يَهدي إِلَي الْحَقِّ وَيَعْمَلُ بِهِ، وَيُزْهِقُ الْباطِلَ وَيَنْهي عَنْهُ، وَلاتَأْخُذُهُ فِي الله لَوْمَةُ لائِمٍ. أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِالله وَ رَسُولِهِ (لَمْ يَسْبِقْهُ إِلَي الْايمانِ بي أَحَدٌ)، وَالَّذي فَدي رَسُولَ الله بِنَفْسِهِ، وَالَّذي كانَ مَعَ رَسُولِ الله وَلا أَحَدَ يَعْبُدُالله مَعَ رَسُولِهِ مِنَ الرِّجالِ غَيْرُهُ.
(أَوَّلُ النّاسِ صَلاةً وَ أَوَّلُ مَنْ عَبَدَالله مَعي. أَمَرْتُهُ عَنِ الله أَنْ يَنامَ في مَضْجَعي، فَفَعَلَ فادِياً لي بِنَفْسِهِ).
هان مردمان! او رابرتر دانيد، كه خداوند او را برگزيده؛ و پيشوايي او را بپذيريد، كه خداوند او را برپا كرده است.
هان مردمان! او از سوی خدا امام است و هرگز خداوند توبه منكر او را نپذيرد و او را نيامرزد. اين است روش قطعي خداوند درباره ناسازگار علی و هرآينه او را به عذاب دردناک پايدار كيفر كند. از مخالفت او بهراسيد و گرنه در آتشی درخواهيد شد كه آتش گيرۀ آن مردمانند؛ و سنگ، كه برای حق ستيزان آماده شده است.
مَعاشِرَالنّاسِ، فَضِّلُوهُ فَقَدْ فَضَّلَهُ الله، وَاقْبَلُوهُ فَقَدْ نَصَبَهُ الله.
مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ إِمامٌ مِنَ الله، وَلَنْ يَتُوبَ الله عَلي أَحَدٍ أَنْكَرَ وِلايَتَهُ وَلَنْ يَغْفِرَ لَهُ، حَتْماً عَلَي الله أَنْ يَفْعَلَ ذالِكَ بِمَنْ خالَفَ أَمْرَهُ وَأَنْ يُعَذِّبَهُ عَذاباً نُكْراً أَبَدَا الْآبادِ وَ دَهْرَ الدُّهورِ. فَاحْذَرُوا أَنْ تُخالِفوهُ. فَتَصْلُوا ناراً وَقودُهَا النَّاسُ وَالْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرينَ.
هان مردمان! به خدا سوگند كه پيامبران پيشين به ظهورم مژده داده اند و اكنون من فرجام پيامبران و برهان بر آفريدگان آسمانيان و زمينيانم. آن كس كه راستی و درستی مرا باور نكند به كفر جاهلی درآمده و ترديد در سخنان امروزم همسنگ ترديد در تمامی محتوای رسالت من است، و شك و ناباوری در امامت يكی از امامان، به سان شك و ناباوری در تمامی آنان است. و هرآينه جايگاه ناباوران ما آتش دوزخ خواهد بود.
هان مردمان! خداوند عزّوجلّ از روی منّت و احسان خويش اين برتری را به من پيشكش كرد و البته كه خدایی جز او نيست. آگاه باشيد: تمامي ستايش ها در همه روزگاران و در هر حال و مقام ويژۀ اوست. مَعاشِرَالنّاسِ، بي - وَالله - بَشَّرَالْأَوَّلُونَ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالْمُرْسَلينَ، وَأَنَا - (وَالله) - خاتَمُ الْأَنْبِياءِ وَالْمُرْسَلينَ والْحُجَّةُ عَلي جَميعِ الَْمخْلوقينَ مِنْ أَهْلِ السَّماواتِ وَالْأَرَضينَ. فَمَنْ شَكَّ في ذالِكَ فَقَدْ كَفَرَ كُفْرَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولي وَ مَنْ شَكَّ في شَيءٍ مِنْ قَوْلي هذا فَقَدْ شَكَّ في كُلِّ ما أُنْزِلَ إِلَي، وَمَنْ شَكَّ في واحِدٍ مِنَ الْأَئمَّةِ فَقَدْ شَكَّ فِي الْكُلِّ مِنْهُمْ، وَالشَاكُّ فينا فِي النّارِ.
مَعاشِرَالنّاسِ، حَبانِي الله عَزَّوَجَلَّ بِهذِهِ الْفَضيلَةِ مَنّاً مِنْهُ عَلَي وَ إِحْساناً مِنْهُ إِلَي وَلا إِلاهَ إِلاّهُوَ، أَلا لَهُ الْحَمْدُ مِنِّي أَبَدَ الْآبِدينَ وَدَهْرَالدّاهِرينَ وَ عَلي كُلِّ حالٍ.
هان مردمان! عل را برتر دانيد؛ كه او برترين مردمان از مرد و زن پس از من است؛ تا آن هنگام كه آفريدگان پايدارند و روزي شان فرود آيد.
دور دورباد از درگاه مهر خداوند و خشم خشم باد بر آن كه اين گفته را نپذيرد و با من سازگار نباشد!
هان! بدانيد جبرئيل از سوی خداوند خبرم داد: «هر آن كه با علي بستيزد و بر ولايت او گردن نگذارد، نفرين و خشم من بر او باد!» البته بايست كه هر كس بنگرد كه برای فردای رستاخيز خود چه پيش فرستاده. [هان!] تقوا پيشه كنيد و از ناسازگاری با علی بپرهيزيد. مباد كه گام هايتان پس از استواری درلغزد. كه خداوند بر كردارتان آگاه است.
هان مردمان! همانا او هم جوار و همسايه خداوند است كه در نبشته ي عزيز خود او را ياد كرده و دربارۀ ستيزندگان با او فرموده: «تا آنكه مبادا كسي در روز رستخيز بگويد: افسوس كه دربارۀ همجوار و همسايه ي خدا كوتاهي كردم...»
مَعاشِرَالنّاسِ، فَضِّلُوا عَلِيّاً فَإِنَّهُ أَفْضَلُ النَّاسِ بَعْدي مِنْ ذَكَرٍ و أُنْثي ما أَنْزَلَ الله الرِّزْقَ وَبَقِي الْخَلْقُ.
مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ، مَغْضُوبٌ مَغْضُوبٌ مَنْ رَدَّ عَلَي قَوْلي هذا وَلَمْ يُوافِقْهُ.
أَلا إِنَّ جَبْرئيلَ خَبَّرني عَنِ الله تَعالي بِذالِكَ وَيَقُولُ: «مَنْ عادي عَلِيّاً وَلَمْ يَتَوَلَّهُ فَعَلَيْهِ لَعْنَتي وَ غَضَبي»، (وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوالله - أَنْ تُخالِفُوهُ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها - إِنَّ الله خَبيرٌ بِما تَعْمَلُونَ).
مَعاشِرَ النَّاسِ، إِنَّهُ جَنْبُ الله الَّذي ذَكَرَ في كِتابِهِ العَزيزِ، فَقالَ تعالي (مُخْبِراً عَمَّنْ يُخالِفُهُ): (أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتا عَلي ما فَرَّطْتُ في جَنْبِ الله).
هان مردمان! در قرآن انديشه كنيد و ژرفی آيات آن را دريابيد و بر محكماتش نظر كنيد و از متشابهاتش پيروی ننماييد. پس به خدا سوگند كه باطن ها و تفسير آن را آشكار نمي كند مگر همين كه دست و بازوی او را گرفته و بالا آورده ام و اعلام مي دارم كه: هر آن كه من سرپرست اويم، اين علی سرپرست اوست. و او علي بن ابی طالب است؛ برادر و وصی من كه سرپرستی و ولايت او حكمی است از سوی خدا كه بر من فرستاده شده است.
مَعاشِرَالنّاسِ، تَدَبَّرُوا الْقُرْآنَ وَ افْهَمُوا آياتِهِ وَانْظُرُوا إِلي مُحْكَماتِهِ وَلاتَتَّبِعوا مُتَشابِهَهُ، فَوَالله لَنْ يُبَيِّنَ لَكُمْ زواجِرَهُ وَلَنْ يُوضِحَ لَكُمْ تَفْسيرَهُ إِلاَّ الَّذي أَنَا آخِذٌ بِيَدِهِ وَمُصْعِدُهُ إِلي وَشائلٌ بِعَضُدِهِ (وَ رافِعُهُ بِيَدَي) وَ مُعْلِمُكُمْ: أَنَّ مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِي مَوْلاهُ، وَ هُوَ عَلِي بْنُ أَبي طالِبٍ أَخي وَ وَصِيّي، وَ مُوالاتُهُ مِنَ الله عَزَّوَجَلَّ أَنْزَلَها عَلَي.
هان مردمان! همانا علی و پاكان از فرزندانم از نسل او، يادگار گران سنگ كوچك ترند و قرآن يادگار گران سنگ بزرگ تر. هر يك از اين دو از ديگر همراه خود خبر می دهد و با آن سازگار است. آن دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا در حوض كوثر بر من وارد شوند.
هان! بدانيد كه آنان امانتداران خداوند در ميان آفريدگان و حاكمان او در زمين اويند.
هشدار كه من وظيفه ی خود را ادا كردم. هشدار كه من آن چه بر عهده ام بود ابلاغ كردم و به گوشتان رساندم و روشن نمودم. بدانيد كه اين سخن خدا بود و من از سوي او سخن گفتم. هشدار كه هرگز به جز اين برادرم كسي نبايد اميرالمؤمنين خوانده شود. هشدار كه پس از من امارت مؤمنان بري كسي جز او روا نباشد.
مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ عَلِيّاً وَالطَّيِّبينَ مِنْ وُلْدي (مِنْ صُلْبِهِ) هُمُ الثِّقْلُ الْأَصْغَرُ، وَالْقُرْآنُ الثِّقْلُ الْأَكْبَرُ، فَكُلُّ واحِدٍ مِنْهُما مُنْبِئٌ عَنْ صاحِبِهِ وَ مُوافِقٌ لَهُ، لَنْ يَفْتَرِقا حَتّي يَرِدا عَلَي الْحَوْضَ.
أَلا إِنَّهُمْ أُمَناءُ الله في خَلْقِهِ وَ حُكّامُهُ في أَرْضِهِ. أَلاوَقَدْ أَدَّيْتُ.
أَلا وَقَدْ بَلَّغْتُ، أَلاوَقَدْ أَسْمَعْتُ، أَلاوَقَدْ أَوْضَحْتُ، أَلا وَ إِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ قالَ وَ أَنَا قُلْتُ عَنِ الله عَزَّوَجَلَّ، أَلاإِنَّهُ لا «أَميرَالْمُؤْمِنينَ» غَيْرَ أَخي هذا، أَلا لاتَحِلُّ إِمْرَةُ الْمُؤْمِنينَ بَعْدي لاَِحَدٍ غَيْرِهِ.
سپس فرمود: مردمان! كيست سزاوارتر از شما به شما؟ گفتند خداوند و پيامبر او! سپس فرمود آگاه باشيد! آن كه من سرپرست اويم، پس اين علی سرپرست اوست! خداوندا دوست بدار آن را كه سرپرستي او را بپذيرد و دشمن بدار هر آن كه او را دشمن دارد و ياری كن يار او را؛ و تنها گذار آن را كه او را تنها بگذارد.
ثم قال: «ايهاالنَّاسُ، مَنْ اَوْلي بِكُمْ مِنْ اَنْفُسِكُمْ؟ قالوا: الله و رَسُولُهُ. فَقالَ: اَلا من كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلي مَوْلاهُ، اللهمَّ والِ مَنْ والاهُ و عادِ مَنْ عاداهُ وَانْصُرْمَنْ نَصَرَهُ واخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ.

بخش چهارم: بلند كردن اميرالمومنين عليه السلام به دست رسول خداصلی الله علیه و آله
هان مردمان! اين علی است برادر و وصی و نگاهبان دانش من. و هموست جانشين من در ميان امّت و بر گروندگان به من و بر تفسير كتاب خدا كه مردمان را به سوي او بخواند و به آن چه موجب خشنودي اوست عمل كند و با دشمنانش ستيز نمايد. او پشتيبان فرمانبرداری خداوند و بازدارنده از نافرمانی او باشد. همانا اوست جانشين رسول الله و فرمانروای ايمانيان و پيشوای هدايتگر از سوی خدا و كسی كه به فرمان خدا با پيمان شكنان، رويگردانان از راستی و درستی و به دررفتگان از دين پيكار كند. خداوند فرمايد: «فرمان من دگرگون نخواهدشد.»
پروردگارا! اكنون به فرمان تو چنين مي گويم: خداوندا! دوستداران او را دوست دار. و دشمنان او را دشمن دار. پشتيبانان او را پشتيبانی كن. يارانش را ياری نما. خودداری كنندگان از ياری اش را به خود رها كن. ناباورانش را از مهرت بران و بر آنان خشم خود را فرود آور.
مَعاشِرَالنّاسِ، هذا عَلِي أخي وَ وَصيي وَ واعي عِلْمي، وَ خَليفَتي في اُمَّتي عَلي مَنْ آمَنَ بي وَعَلي تَفْسيرِ كِتابِ الله عَزَّوَجَلَّ وَالدّاعي إِلَيْهِ وَالْعامِلُ بِمايَرْضاهُ وَالُْمحارِبُ لاَِعْدائهِ وَالْمُوالي عَلي طاعَتِهِ وَالنّاهي عَنْ مَعْصِيَتِهِ. إِنَّهُ خَليفَةُ رَسُولِ الله وَ أَميرُالْمُؤْمِنينَ وَالْإمامُ الْهادي مِنَ الله، وَ قاتِلُ النّاكِثينَ وَالْقاسِطينَ وَالْمارِقينَ بِأَمْرِالله. يَقُولُ الله: (مايُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَي).
بِأَمْرِكَ يارَبِّ أَقولُ: اَلَّلهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَعادِ مَنْ عاداهُ (وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ) وَالْعَنْ مَنْ أَنْكَرَهُ وَاغْضِبْ عَلي مَنْ جَحَدَ حَقَّهُ.
معبودا! تو خود در هنگام برپاداشتن او و بيان ولايتش نازل فرمودي كه: «امروز آيين شما را به كمال، و نعمت خود را بر شما به اتمام رساندم، و اسلام را به عنوان دين شما پسنديدم.» «و آن كه به جز اسلام ديني را بجويد، از او پذيرفته نبوده، در جهان ديگر در شمار زيانكاران خواهد بود.» خداوندا، تو را گواه مي گيرم كه پيام تو را به مردمان رساندم.
اللهمَّ إِنَّكَ أَنْزَلْتَ الْآيَةَ في عَلِي وَلِيِّكَ عِنْدَتَبْيينِ ذالِكَ وَنَصْبِكَ إِيّاهُ لِهذَا الْيَوْمِ: (الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ ديناً)، (وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَالْإِسْلامِ ديناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرينَ). اللهمَّ إِنِّي أُشْهِدُكَ أَنِّي قَدْ بَلَّغْتُ.

بخش پنجم: تاكيد بر توجه امت به مسئله امامت
هان مردمان! خداوند عزّوجلّ دين را با امامت علي تكميل فرمود. اينك آنان كه از او و جانشينانش از فرزندان من و از نسل او - تا برپايي رستاخيز و عرضه ي بر خدا - پيروي نكنند، در دو جهان كرده هايشان بيهوده بوده در آتش دوزخ ابدي خواهند بود، به گونه ي كه نه از عذابشان كاسته و نه برايشان فرصتي خواهد بود.
مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّما أَكْمَلَ الله عَزَّوَجَلَّ دينَكُمْ بِإِمامَتِهِ. فَمَنْ لَمْ يَأْتَمَّ بِهِ وَبِمَنْ يَقُومُ مَقامَهُ مِنْ وُلْدي مِنْ صُلْبِهِ إِلي يَوْمِ الْقِيامَةِ وَالْعَرْضِ عَلَي الله عَزَّوَجَلَّ فَأُولئِكَ الَّذينَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ (فِي الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ) وَ فِي النّارِهُمْ خالِدُونَ، (لايُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَلاهُمْ يُنْظَرونَ).
هان مردمان! اين علي ياورترين، سزاوارترين و نزديك ترين و عزيزترين شما نسبت به من است. خداوند عزّوجلّ و من از او خشنوديم. آيه رضايتي در قرآن نيست مگر اين كه درباره ي اوست. و خدا هرگاه ايمان آوردگان را خطابي نموده به او آغاز كرده [و او اولين شخص مورد نظر خدي متعال بوده است ] . و آيه ي ستايشي نازل نگشته مگر درباره ي او. و خداوند در سوره ي «هل أتي علي الإنسان» گواهي بر بهشت [رفتن ] نداده مگر بري او، و آن را در حق غير او نازل نكرده و به آن جز او را نستوده است.
مَعاشِرَالنّاسِ، هذا عَلِي، أَنْصَرُكُمْ لي وَأَحَقُّكُمْ بي وَأَقْرَبُكُمْ إِلَي وَأَعَزُّكُمْ عَلَي، وَالله عَزَّوَجَلَّ وَأَنَاعَنْهُ راضِيانِ. وَ مانَزَلَتْ آيَةُ رِضاً (في الْقُرْآنِ) إِلاّ فيهِ، وَلا خاطَبَ الله الَّذينَ آمَنُوا إِلاّبَدَأ بِهِ، وَلانَزَلَتْ آيَةُ مَدْحٍ فِي الْقُرْآنِ إِلاّ فيهِ، وَلاشَهِدَ الله بِالْجَنَّةِ في (هَلْ أَتي عَلَي الْاِنْسانِ) إِلاّلَهُ، وَلا أَنْزَلَها في سِواهُ وَلامَدَحَ بِها غَيْرَهُ.
هان مردمان! او ياور دين خدا و دفاع كننده ي از رسول اوست. او پرهيزكار پاكيزه و رهنمي ارشاد شده [به دست خود خدا] است. پيامبرتان برترين پيامبر، وصي او برترين وصي و فرزندان او برترين اوصيايند.
هان مردمان! فرزندان هرپيامبر از نسل اويند و فرزندان من از صلب و نسل اميرالمؤمنين علي است.
هان مردمان! به راستي كه شيطانِ اغواگر، آدم را با رشك از بهشت رانده مبادا شما به علي رشك ورزيد كه كرده هايتان نابود و گام هايتان لغزان خواهدشد. آدم به خاطر يك اشتباه به زمين هبوط كرد و حال آن كه برگزيده ي خدي عزّوجلّ بود. پس چگونه خواهيد بود شما و حال آن كه شما شماييد و دشمنان خدا نيز از ميان شمايند.
آگاه باشيد! كه با علي نمي ستيزد مگر بي سعادت. و سرپرستي او را نمي پذيرد مگر رستگار پرهيزگار. و به او نمي گرود مگر ايمان دار بي آلايش.
مَعاشِرَالنّاسِ، هُوَ ناصِرُ دينِ الله وَالُْمجادِلُ عَنْ رَسُولِ الله، وَ هُوَالتَّقِي النَّقِي الْهادِي الْمَهْدِي. نَبِيُّكُمْ خَيْرُ نَبي وَ وَصِيُّكُمْ خَيْرُ وَصِي (وَبَنُوهُ خَيْرُالْأَوْصِياءِ).
مَعاشِرَالنّاسِ، ذُرِّيَّةُ كُلِّ نَبِي مِنْ صُلْبِهِ، وَ ذُرِّيَّتي مِنْ صُلْبِ (أَميرِالْمُؤْمِنينَ) عَلِي.
مَعاشِرَ النّاسِ، إِنَّ إِبْليسَ أَخْرَجَ آدَمَ مِنَ الْجَنَّةِ بِالْحَسَدِ، فَلاتَحْسُدُوهُ فَتَحْبِطَ أَعْمالُكُمْ وَتَزِلَّ أَقْدامُكُمْ، فَإِنَّ آدَمَ أُهْبِطَ إِلَي الْأَرضِ بِخَطيئَةٍ واحِدَةٍ، وَهُوَ صَفْوَةُالله عَزَّوَجَلَّ، وَكَيْفَ بِكُمْ وَأَنْتُمْ أَنْتُمْ وَ مِنْكُمْ أَعْداءُالله،
أَلا وَ إِنَّهُ لايُبْغِضُ عَلِيّاً إِلاّشَقِي، وَ لايُوالي عَلِيّاً إِلاَّ تَقِي، وَ لايُؤْمِنُ بِهِ إِلاّ مُؤْمِنٌ مُخْلِصٌ.
و سوگند به خدا كه سوره ي والعصر درباره ي اوست: «به نام خداوند همه مهر مهر ورز. قسم به زمان كه انسان در زيان است.» مگر علي كه ايمان آورده و به درستي و شكيبايي آراسته است.
هان مردمان! خدا را گواه گرفتم و پيام او را به شما رسانيدم. و بر فرستاده وظيفه ي جز بيان و ابلاغ روشن نباشد!
هان مردمان! تقوا پيشه كنيد همان گونه كه بايسته است. و نميريد جز با شرفِ اسلام.
وَ في عَلِي - وَالله - نَزَلَتْ سُورَةُ الْعَصْر: (بِسْمِ الله الرَّحْمانِ الرَّحيمِ، وَالْعَصْرِ، إِنَّ الْإِنْسانَ لَفي خُسْرٍ) (إِلاّ عَليّاً الّذي آمَنَ وَ رَضِي بِالْحَقِّ وَالصَّبْرِ).
مَعاشِرَالنّاسِ، قَدِ اسْتَشْهَدْتُ الله وَبَلَّغْتُكُمْ رِسالَتي وَ ما عَلَي الرَّسُولِ إِلاَّالْبَلاغُ الْمُبينُ.
مَعاشِرَالنّاسِ، (إتَّقُوالله حَقَّ تُقاتِهِ وَلاتَموتُنَّ إِلاّ وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ).

بخش ششم: اشاره به كارشكني هاي منافقين
هان مردمان! «به خدا و رسول و نور همراهش ايمان آوريد پيش از آن كه چهره ها را تباه و باژگونه كنيم يا چونان اصحاب روز شنبه [يهودياني كه بر خدا نيرنگ آوردند] رانده شويد.«به خدا سوگند كه مقصود خداوند از اين آيه گروهي از صحابه اند كه آنان را با نام و نَسَب مي شناسم ليكن به پرده پوشي كارشان مأمورم. آنك هر كس پايه كار خويش را مهر و يا خشم علي در دل قرار دهد [و بداند كه ارزش عمل او وابسته به آن است.] .
مردمان! نور از سوي خداوند عزّوجل در جان من، سپس در جان علي بن ابي طالب، آن گاه در نسل او تا قائم مهدي - كه حق خدا و ما را مي ستاند - جي گرفته. چرا كه خداوند عزّوجل ما را بر كوتاهي كنندگان، ستيزه گران، ناسازگاران، خائنان و گنهكاران و ستمكاران و غاصبان از تمامي جهانيان دليل و راهنما و حجت آورده است.
مَعاشِرَالنّاسِ، (آمِنُوا بِالله وَ رَسُولِهِ وَالنَّورِ الَّذي أُنْزِلَ مَعَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلي أَدْبارِها أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَما لَعَنَّا أَصْحابَ السَّبْتِ). (بالله ما عَني بِهذِهِ الْآيَةِ إِلاَّ قَوْماً مِنْ أَصْحابي أَعْرِفُهُمْ بِأَسْمائِهِمْ وَأَنْسابِهِمْ، وَقَدْ أُمِرْتُ بِالصَّفْحِ عَنْهُمْ فَلْيَعْمَلْ كُلُّ امْرِئٍ عَلي مايَجِدُ لِعَلِي في قَلْبِهِ مِنَ الْحُبِّ وَالْبُغْضِ).
مَعاشِرَالنّاسِ، النُّورُ مِنَ الله عَزَّوَجَلَّ مَسْلوكٌ فِي ثُمَّ في عَلِي بْنِ أَبي طالِبٍ، ثُمَّ فِي النَّسْلِ مِنْهُ إِلَي الْقائِمِ الْمَهْدِي الَّذي يَأْخُذُ بِحَقِّ الله وَ بِكُلِّ حَقّ هُوَ لَنا، لاَنَّ الله عَزَّوَجَلَّ قَدْ جَعَلَنا حُجَّةً عَلَي الْمُقَصِّرينَ وَالْمعُانِدينَ وَالُمخالِفينَ وَالْخائِنينَ وَالْآثِمينَ وَالّظَالِمينَ وَالْغاصِبينَ مِنْ جَميعِ الْعالَمينَ.
هان مردمان! هشدارتان مي دهم: همانا من رسول خدايم. پيش از من نيز رسولاني آمده و سپري گشته اند. آيا اگر من بميرم يا كشته شوم، به جاهليت عقب گرد مي كنيد؟ آن كه به قهقرا برگردد، هرگز خدا را زياني نخواهد رسانيد و خداوند سپاسگزاران شكيباگر را پاداش خواهد داد. بدانيد كه علي و پس از او فرزندان من از نسل او، داري كمال شكيبايي و سپاسگزاري اند.
هان مردمان! اسلامتان را بر من منت نگذاريد؛ كه اعمال شما را بيهوده و تباه خواهد كرد و خداوند بر شما خشم خواهد گرفت و سپس شما را به شعله ي از آتش و مس گداخته گرفتار خواهد نمود. همانا پروردگار شما در كمين گاه است.
مَعاشِرَالنّاسِ، أُنْذِرُكُمْ أَنّي رَسُولُ الله قَدْخَلَتْ مِنْ قَبْلِي الرُّسُلُ، أَفَإِنْ مِتُّ أَوْقُتِلْتُ انْقَلَبْتُمْ عَلي أَعْقابِكُمْ؟ وَمَنْ يَنْقَلِبْ عَلي عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّالله شَيْئاً وَسَيَجْزِي الله الشّاكِرينَ (الصّابِرينَ). أَلاوَإِنَّ عَلِيّاً هُوَالْمَوْصُوفُ بِالصَّبْرِ وَالشُّكْرِ، ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدي مِنْ صُلْبِهِ.
مَعاشِرَالنّاسِ، لاتَمُنُّوا عَلَي بِإِسْلامِكُمْ، بَلْ لاتَمُنُّوا عَلَي الله فَيُحْبِطَ عَمَلَكُمْ وَيَسْخَطَ عَلَيْكُمْ وَ يَبْتَلِيَكُمْ بِشُواظٍ مِنْ نارٍ وَنُحاسٍ، إِنَّ رَبَّكُمْ لَبِا الْمِرْصادِ.
مردمان! به زودي پس از من پيشواياني خواهند بود كه شما را به سوي آتش مي خوانند و در روز رستاخيز تنها وبدون ياور خواهند ماند.
هان مردمان! خداوند و من از آنان بيزاريم.
هان مردمان! آنان و ياران و پيروانشان در بدترين جي جهنم، جايگاه متكبّران خواهند بود. بدانيد آنان اصحاب صحيفه اند. اكنون هر كس در صحيفه ي خود نظر كند.
هان مردمان! اينك جانشيني خود را به عنوان امامت و وراثت به امانت به جي مي گذارم در نسل خود تا برپايي روز رستاخيز. و حال، مأموريت تبليغي خود را انجام مي دهم تا برهان بر هر شاهد و غايب و بر آنان كه زاده شده يا نشده اند و بر تمامي مردمان باشد. پس بايسته است اين سخن را حاضران به غايبان و پدران به فرزندان تا برپايي رستاخيز برسانند.
آگاه باشيد! به زودي پس از من امامت را با پادشاهي جابه جا نموده. آن را غصب كرده و به تصرف خويش درآورند.
هان! نفرين و خشم خدا بر غاصبان و چپاول گران! و البته در آن هنگام خداوند آتش عذاب - شعله هي آتش و مس گداخته - بر سر شما جن و انس خواهد ريخت. آن جاست كه ديگر ياري نخواهيد شد. مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ سَيَكُونُ مِنْ بَعْدي أَئمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَي النّارِ وَيَوْمَ الْقِيامَةِ لايُنْصَرونَ. مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ الله وَأَنَا بَريئانِ مِنْهُمْ.
مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُمْ وَأَنْصارَهُمْ وَأَتْباعَهُمْ وَأَشْياعَهُمْ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النّارِ وَلَبِئْسَ مَثْوَي الْمُتَكَبِّرِينَ. أَلا إِنَّهُمْ أَصْحابُ الصَّحيفَةِ، فَلْيَنْظُرْ أَحَدُكُمْ في صَحيفَتِهِ!!
مَعاشِرَالنّاسِ، إِنِّي أَدَعُها إِمامَةً وَ وِراثَةً (في عَقِبي إِلي يَوْمِ الْقِيامَةِ)، وَقَدْ بَلَّغْتُ ما أُمِرتُ بِتَبْليغِهِ حُجَّةً عَلي كُلِّ حاضِرٍ وَغائبٍ وَ عَلي كُلِّ أَحَدٍ مِمَّنْ شَهِدَ أَوْلَمْ يَشْهَدْ، وُلِدَ أَوْلَمْ يُولَدْ، فَلْيُبَلِّغِ الْحاضِرُ الْغائِبَ وَالْوالِدُ الْوَلَدَ إِلي يَوْمِ الْقِيامَةِ. وَسَيَجْعَلُونَ الْإِمامَةَ بَعْدي مُلْكاً وَ اغْتِصاباً، (أَلا لَعَنَ الله الْغاصِبينَ الْمُغْتَصبينَ)، وَعِنْدَها سَيَفْرُغُ لَكُمْ أَيُّهَا الثَّقَلانِ (مَنْ يَفْرَغُ) وَيُرْسِلُ عَلَيْكُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَنُحاسٌ فَلاتَنْتَصِرانِ.
هان مردمان! هر آينه خداوند عزوجل شما را به حالتان رها نخواهد كرد تا ناپاك را ازپاك جدا كند. و خداوند نمي خواهد شما را بر غيب آگاه گرداند.(اشاره به آيه ى 179 / آل عمران است.)
هان مردمان! هيچ سرزميني نيست مگر اين كه خداوند به خاطر تكذيب اهل آن [حق را] ، آنان را پيش از روز رستاخيز نابود خواهد فرمود و به امام مهدي خواهد سپرد. و هر آينه خداوند وعده ي خود را انجام خواهد داد.
هان مردمان! پيش از شما، شمار فزوني از گذشتگان گمراه شدند و خداوند آنان را نابود كرد. و همو نابودكننده ي آيندگان است.
مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ لَمْ يَكُنْ لِيَذَرَكُمْ عَلي ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتّي يَميزَالْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ، وَ ما كانَ الله لِيُطْلِعَكُمْ عَلَي الْغَيْبِ.
مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ ما مِنْ قَرْيَةٍ إِلاّ وَالله مُهْلِكُها بِتَكْذيبِها قَبْلَ يَوْمِ الْقِيامَةِ وَ مُمَلِّكُهَا الْإِمامَ الْمَهْدِي وَالله مُصَدِّقٌ وَعْدَهُ.
مَعاشِرَالنّاسِ، قَدْ ضَلَّ قَبْلَكُمْ أَكْثَرُالْأَوَّلينَ، وَالله لَقَدْ أَهْلَكَ الْأَوَّلينَ، وَهُوَ مُهْلِكُ الْآخِرينَ.
او خود در كتابش آورده: «آيا پيشينيان را تباه نكرديم و به دنبال آنان آيندگان را گرفتار نساختيم؟ با مجرمان اين چنين كنيم. وي بر ناباوران!»
هان مردمان! همانا خداوند امر و نهي خود را به من فرموده و من نيز به دستور او دانش آن را نزد علي نهادم. پس فرمان او را بشنويد و گردن نهيد و پيرويش نماييد و از آنچه بازتان دارد خودداري كنيد تا راه يابيد. به سوي هدف او حركت كنيد. راه هي گونه گون شما را از راه او بازندارد!
قالَ الله تَعالي: (أَلَمْ نُهْلِكِ الْأَوَّلينَ، ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الْآخِرينَ، كذالِكَ نَفْعَلُ بِالُْمجْرِمينَ، وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبينَ).
مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ الله قَدْ أَمَرَني وَنَهاني، وَقَدْ أَمَرْتُ عَلِيّاً وَنَهَيْتُهُ (بِأَمْرِهِ). فَعِلْمُ الْأَمْرِ وَالنَّهُي لَدَيْهِ، فَاسْمَعُوا لاَِمْرِهِ تَسْلَمُوا وَأَطيعُوهُ تَهْتَدُوا وَانْتَهُوا لِنَهْيِهِ تَرشُدُوا، (وَصيرُوا إِلي مُرادِهِ) وَلا تَتَفَرَّقْ بِكُمُ السُّبُلُ عَنْ سَبيلِهِ.

بخش هفتم: پيروان اهل بيت عليهم السلام و دشمنان ايشان
هان مردمان! صراط مستقيم خداوند منم كه شما را به پيروي آن امر فرموده. و پس از من علي است و آن گاه فرزندانم از نسل او، پيشوايان راه راستند كه به درستي و راستي راهنمايند و به آن حكم و دعوت كنند.
سپس پيامبر صلّي الله عليه و آله قرائت فرمود: «بسم الله الرّحمن الرّحيم الحمدللّه ربّ العالمين الرّحمن الرّحيم» - تا آخر سوره. مَعاشِرَالنّاسِ، أَنَا صِراطُ الله الْمُسْتَقيمُ الَّذي أَمَرَكُمْ بِاتِّباعِهِ، ثُمَّ عَلِي مِنْ بَعْدي. ثُمَّ وُلْدي مِنْ صُلْبِهِ أَئِمَّةُ (الْهُدي)، يَهْدونَ إِلَي الْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلونَ.
ثُمَّ قَرَأَ: «بِسْمِ الله الرَّحْمانِ الرَّحيمِ الْحَمْدُلِلَّهِ رَبِ الْعالَمينَ...» إِلي آخِرِها،
فرمود: به خدا سوگند اين سوره درباره ي من نازل شده و شامل امامان مي باشد و به آنان اختصاص دارد. آنان اوليي خدايند كه ترس و اندوهي برايشان نيست، آگاه باشيد: البته حزب خدا چيره و غالب خواهد بود. هشدار كه: ستيزندگان با امامان، گمراه و همكاران شياطين اند. بري گمراهي مردمان، سخنان بيهوده و پوچ را به يكديگر مي رسانند. بدانيد كه خداوند از دوستان امامان در كتاب خود چنين ياد كرده: «[ي پيامبر ما] نمي يابي ايمانيان به خدا و روز بازپسين، كه ستيزه گران خدا و رسول را دوست ندارند، گرچه آنان پدران، برادران و خويشانشان باشند. آنان [كه چنين اند] خداوند ايمان را در دل هايشان نبشته است.» - تا آخر آيه. وَقالَ: فِي نَزَلَتْ وَفيهِمْ (وَالله) نَزَلَتْ، وَلَهُمْ عَمَّتْ وَإِيَّاهُمْ خَصَّتْ، أُولئكَ أَوْلِياءُالله الَّذينَ لاخَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاهُمْ يَحْزَنونَ، أَلا إِنَّ حِزْبَ الله هُمُ الْغالِبُونَ. أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمْ هُمُ السُّفَهاءُالْغاوُونَ إِخْوانُ الشَّياطينِ يوحي بَعْضُهُمْ إِلي بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُروراً. أَلا إِنَّ أَوْلِيائَهُمُ الَّذينَ ذَكَرَهُمُ الله في كِتابِهِ، فَقالَ عَزَّوَجَلَّ: (لاتَجِدُ قَوْماً يُؤمِنُونَ بِالله وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حادَّالله وَ رَسُولَهُ وَلَوْكانُوا آبائَهُمْ أَوْأَبْنائَهُمْ أَوْإِخْوانَهُمْ أَوْعَشيرَتَهُمْ، أُولئِكَ كَتَبَ في قُلوبِهِمُ الْإيمانَ) إِلي آخِرالآيَةِ.
هان! دوستداران امامان ايمانيان اند كه قرآن چنان توصيف فرموده: «آنان كه ايمان آورده و باور خود را به شرك نيالوده اند، در امان و در راه راست هستند.»
هشدار! ياران پيشوايان كساني هستند كه به باور رسيده و از ترديد و انكار دور خواهند بود.
هشدار! اوليي امامان آنانند كه با آرامش و سلام به بهشت درخواهند شد و فرشتگان با سلام آنان را پذيرفته، خواهند گفت: «درود بر شما كه پاك شده ايد. اينك داخل شويد كه در بهشت، جاودانه خواهيد بود.»
هان! بهشت پاداش اولياي آنان است و در آن بي حساب روزي داده خواهند شد.
هان! دشمنان آنان آن كساني اند كه در آتش درآيند. و همانا ناله ي افروزش جهنمرا مي شنوند در حالي كه شعله هي آتش زبانه مي كشد و زفير (صدي بازدم) جهنم را نيز درمي يابند.
هان! خداوند درباره ي ستيزگران با آنان فرموده: «هرگاه امتي داخل جهنم شود همتي خود را نفرين كند.»
هشدار! كه دشمنان امامان همانانند كه خداوند درباره ي آنان فرموده: «هر گروهي از آنان داخل جهنم شود نگاهبانان مي پرسند: مگر برايتان ترساننده ي نيامد؟! مي گويند: چرا ترساننده آمد ليكن تكذيب كرديم و گفتيم: خداوند وحي نفرستاده و شما نيستيد مگر در گمراهي بزرگ!» تا آن جا كه فرمايد: «هان! نابود باد دوزخيان!»
هان! ياران امامان در نهان، از پروردگار خويش ترسانند، آمرزش و پاداش بزرگ بري آنان خواهد بود.
هان مردمان! چه بسيارراه است ميان آتش و پاداش بزرگ!
أَلا إِنَّ أَوْلِيائَهُمُ الْمُؤْمِنونَ الَّذينَ وَصَفَهُمُ الله عَزَّوَجَلَّ فَقالَ: (الَّذينَ آمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدونَ).
(أَلا إِنَّ أَوْلِيائَهُمُ الَّذينَ آمَنُوا وَلَمْ يَرْتابوا).
أَلا إِنَّ أَوْلِيائَهُمُ الَّذينَ يدْخُلونَ الْجَنَّةَ بِسَلامٍ آمِنينَ، تَتَلَقّاهُمُ الْمَلائِكَةُ بِالتَّسْليمِ يَقُولونَ: سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلوها خالِدينَ.
أَلا إِنَّ أَوْلِيائَهُمْ، لَهُمُ الْجَنَّةُ يُرْزَقونَ فيها بِغَيْرِ حِسابٍ. أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذينَ يَصْلَونَ سَعيراً.
أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذينَ يَسْمَعونَ لِجَهَنَّمَ شَهيقاً وَ هِي تَفورُ وَ يَرَوْنَ لَهازَفيراً.
أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذينَ قالَ الله فيهِمْ: (كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها) الآية.
أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذينَ قالَ الله عَزَّوَجَلَّ: (كُلَّما أُلْقِي فيها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها أَلَمْ يَأتِكُمْ نَذيرٌ، قالوا بَلي قَدْ جاءَنا نَذيرٌ فَكَذَّبْنا وَ قُلنا مانَزَّلَ الله مِنْ شَيءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلاّ في ضَلالٍ كَبيرٍ) إِلي قَوله: (أَلافَسُحْقاً لاَِصْحابِ السَّعيرِ). أَلا إِنَّ أَوْلِيائَهُمُ الَّذينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ، لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ كَبيرٌ.
مَعاشِرَالنَاسِ، شَتّانَ مابَيْنَ السَّعيرِ وَالْأَجْرِ الْكَبيرِ.
هان مردمان! خداوند ستيزه جويان ما را ناستوده و نفرين فرموده و دوستان ما را ستوده و دوست دارد.
هان مردمان! بدانيد كه همانا من انذارگرم و علي مژده دهنده.
هان! كه من بيم دهنده ام و علي راهنما.
هان مردمان! بدانيد كه من پيامبرم و علي وصي من است.
هان مردمان! بدانيد كه همانا من فرستاده و علي امام و وصي پس از من است. و امامان پس از او فرزندان اويند.
آگاه باشيد! من والد آنانم ولي ايشان از نسل علي خواهند بود.
(مَعاشِرَالنّاسِ)، عَدُوُّنا مَنْ ذَمَّهُ الله وَلَعَنَهُ، وَ وَلِيُّنا (كُلُّ) مَنْ مَدَحَهُ الله وَ أَحَبَّهُ.
مَعاشِرَ النّاسِ، أَلاوَإِنّي (أَنَا) النَّذيرُ و عَلِي الْبَشيرُ.
(مَعاشِرَالنّاسِ)، أَلا وَ إِنِّي مُنْذِرٌ وَ عَلِي هادٍ.
مَعاشِرَ النّاس (أَلا) وَ إِنّي نَبي وَ عَلِي وَصِيّي.
(مَعاشِرَالنّاسِ، أَلاوَإِنِّي رَسولٌ وَ عَلِي الْإِمامُ وَالْوَصِي مِنْ بَعْدي، وَالْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ. أَلاوَإِنّي والِدُهُمْ وَهُمْ يَخْرُجونَ مِنْ صُلْبِهِ).

بخش هشتم: حضرت مهدي عجل الله فرجه الشریف
آگاه باشيد! همانا آخرين امام، قائم مهدي از ماست. هان! او بر تمامي اديان چيره خواهد بود.
هشدار! كه اوست انتقام گيرنده از ستمكاران.
هشدار! كه اوست فاتح دژها و منهدم كننده ي آنها.
هشدار! كه اوست چيره بر تمامي قبايل مشركان و راهنمي آنان.
هشدار! كه او خونخواه تمام اوليي خداست.
آگاه باشيد! اوست ياور دين خدا.
هشدار! كه از دريايي ژرف پيمانه هايي افزون گيرد.
هشدار! كه او به هر ارزشمندي به اندازه ي ارزش او، و به هر نادان و بي ارزشي به اندازه ي ناداني اش نيكي كند.
هشدار! كه او نيكو و برگزيده ي خداوند است.
هشدار! كه او وارث دانش ها و حاكم بر ادراك هاست.
هان! بدانيد كه او از سوي پروردگارش سخن مي گويد و آيات و نشانه هي او را برپا كند. بدانيد همانا اوست باليده و استوار.
بيدار باشيد! هموست كه [اختيار امور جهانيان و آيين آنان ] به او واگذار شده است.
آگاه باشيد! كه تمامي گذشتگان ظهور او را پيشگويي كرده اند.
آگاه باشيد! كه اوست حجّت پايدار و پس از او حجّتي نخواهد بود.(اين تعبير به عنوان حجّت و امامت است و نظرى به رجعت ديگر امامان ندارد زيرا آنان حجّت هاى پيشين اند كه دوباره رجعت خواهند نمود.) درستي و راستي و نور و روشنايي تنها نزد اوست.
هان! كسي بر او پيروز نخواهد شد و ستيزنده ي او ياري نخواهد گشت.
آگاه باشيد كه او ولي خدا در زمين، داور او در ميان مردم و امانتدار امور آشكار و نهان است.
أَلا إِنَّ خاتَمَ الْأَئِمَةِ مِنَّا الْقائِمَ الْمَهْدِي.
أَلا إِنَّهُ الظّاهِرُ عَلَي الدِّينِ.
أَلا إِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الظّالِمينَ.
أَلا إِنَّهُ فاتِحُ الْحُصُونِ وَهادِمُها.
أَلا إِنَّهُ غالِبُ كُلِّ قَبيلَةٍ مِنْ أَهْلِ الشِّرْكِ وَهاديها.
أَلاإِنَّهُ الْمُدْرِكُ بِكُلِّ ثارٍ لاَِوْلِياءِالله.
أَلا إِنَّهُ النّاصِرُ لِدينِ الله.
أَلا إِنَّهُ الْغَرّافُ مِنْ بَحْرٍ عَميقٍ.
أَلا إِنَّهُ يَسِمُ كُلَّ ذي فَضْلٍ بِفَضْلِهِ وَ كُلَّ ذي جَهْلٍ بِجَهْلِهِ.
أَلا إِنَّهُ خِيَرَةُالله وَ مُخْتارُهُ.
أَلا إِنَّهُ وارِثُ كُلِّ عِلْمٍ وَالُْمحيطُ بِكُلِّ فَهْمٍ.
أَلا إِنَّهُ الُْمخْبِرُ عَنْ رَبِّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ الْمُشَيِّدُ لاَِمْرِ آياتِهِ. أَلا إِنَّهُ الرَّشيدُ السَّديدُ.
أَلا إِنَّهُ الْمُفَوَّضُ إِلَيْهِ.
أَلا إِنَّهُ قَدْ بَشَّرَ بِهِ مَنْ سَلَفَ مِنَ الْقُرونِ بَيْنَ يَدَيْهِ.
أَلا إِنَّهُ الْباقي حُجَّةً وَلاحُجَّةَ بَعْدَهُ وَلا حَقَّ إِلاّ مَعَهُ وَلانُورَ إِلاّعِنْدَهُ.
أَلا إِنَّهُ لاغالِبَ لَهُ وَلامَنْصورَ عَلَيْهِ.
أَلاوَإِنَّهُ وَلِي الله في أَرْضِهِ، وَحَكَمُهُ في خَلْقِهِ، وَأَمينُهُ في سِرِّهِ وَ علانِيَتِهِ.

بخش نهم: مطرح كردن بيعت
هان مردمان! من پيام خدا را برايتان آشكار كرده تفهيم نمودم. و اين علي است كه پس از من شما را آگاه مي كند. اينك شما را مي خوانم كه پس از پايان خطبه با من و سپس با علي دست دهيد تا با او بيعت كرده به امامت او اقرار نماييد. آگاه باشيد من با خداوند و علي با من پيمان بسته و من اكنون از سوي خدي عزّوجل بري امامت او پيمان مي گيرم. «[ي پيامبر ]آنان كه با تو بيعت كنند هر آينه با خدا بيعت كرده اند. دست خدا بالي دستان آنان است. و هر كس بيعت شكند، بر زيان خود شكسته، و آن كس كه بر پيمان خداوند استوار و باوفا باشد، خداوند به او پاداش بزرگي خواهد داد.
مَعاشِرَالنّاسِ، إِنّي قَدْبَيَّنْتُ لَكُمْ وَأَفْهَمْتُكُمْ، وَ هذا عَلِي يُفْهِمُكُمْ بَعْدي. أَلاوَإِنِّي عِنْدَ انْقِضاءِ خُطْبَتي أَدْعُوكُمْ إِلي مُصافَقَتي عَلي بَيْعَتِهِ وَ الإِقْرارِبِهِ، ثُمَّ مُصافَقَتِهِ بَعْدي. أَلاوَإِنَّي قَدْ بايَعْتُ الله وَ عَلِي قَدْ بايَعَني. وَأَنَا آخِذُكُمْ بِالْبَيْعَةِ لَهُ عَنِ الله عَزَّوَجَلَّ. (إِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ الله، يَدُالله فَوْقَ أَيْديهِمْ. فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلي نَفْسِهِ، وَ مَنْ أَوْفي بِما عاهَدَ عَلَيْهُ الله فَسَيُؤْتيهِ أَجْراً عَظيماً).

بخش دهم: حلال و حرام، واجبات و محرمات
هان مردمان! همانا حج و عمره از شعائر و آداب و رسوم خدايي است. پس زائران خانه ي خدا و عمره كنندگان بر صفا و مروه بسيار طواف كنند.
هان مردمان! در خانه ي خدا حج گزاريد؛ كه هيچ خانداني داخل آن نشد مگر بي نياز شد و مژده گرفت، و كسي از آن روي برنگردانيد مگر بي بهره و نيازمند گرديد.
هان مردمان! مؤمني در موقف (عرفات، مشعر، منا) نمانَد مگر اين كه خدا گناهان گذشته ي او را بيامرزد و بايسته است كه پس از پايان اعمال حج [با پرونده ي پاك ] كار خود را از سر گيرد.
هان مردمان! حاجيان دستگيري شده اند و هزينه هي سفرشان جبران مي شود و جايگزين آن به آنان خواهد رسيد. و البته خداوند پاداش نيكوكاران را تباه نخواهد كرد.
هان مردمان! خانه ي خدا را با دين كامل و دانش ژرفي آن ديدار كنيد و از زيارتگاهها جز با توبه و بازايستادن [از گناهان ] برنگرديد.
هان مردمان! نماز را به پا داريد و زكات بپردازيد همان سان كه خداوند عزّوجل امر فرموده. پس اگر زمان بر شما دراز شد و كوتاهي كرديد يا از ياد برديد، علي صاحب اختيار و تبيين كننده ي بر شماست. خداوند عزّوجل او راپس از من امانتدار خويش در ميان آفريدگانش نهاده. همانا او از من و من از اويم. و او و فرزندان من از جانشينان او، پرسش هي شما راپاسخ دهند و آن چه را نمي دانيد به شما مي آموزند. مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ مِنْ شَعائرِالله، (فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِاعْتَمَرَ فَلاجُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما) الآيَة.
مَعاشِرَالنّاسِ، حُجُّواالْبَيْتَ، فَماوَرَدَهُ أَهْلُ بَيْتٍ إِلاَّ اسْتَغْنَوْا وَ أُبْشِروا، وَلاتَخَلَّفوا عَنْهُ إِلاّبَتَرُوا وَ افْتَقَرُوا.
مَعاشِرَالنّاسِ، ماوَقَفَ بِالْمَوْقِفِ مُؤْمِنٌ إِلاَّغَفَرَالله لَهُ ماسَلَفَ مِنْ ذَنْبِهِ إِلي وَقْتِهِ ذالِكَ، فَإِذا انْقَضَتْ حَجَّتُهُ اسْتَأْنَفَ عَمَلَهُ.
مَعاشِرَالنَّاسِ، الْحُجّاجُ مُعانُونَ وَ نَفَقاتُهُمْ مُخَلَّفَةٌ عَلَيْهِمْ وَالله لايُضيعُ أَجْرَالُْمحْسِنينَ.
مَعاشِرَالنّاسِ، حُجُّوا الْبَيْتَ بِكَمالِ الدّينِ وَالتَّفَقُّهِ، وَلاتَنْصَرِفُوا عَنِ الْمشَاهِدِإِلاّ بِتَوْبَةٍ وَ إِقْلاعٍ.
مَعاشِرَالنّاسِ، أَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ كَما أَمَرَكُمُ الله عَزَّوَجَلَّ، فَإِنْ طالَ عَلَيْكُمُ الْأَمَدُ فَقَصَّرْتُمْ أَوْنَسِيتُمْ فَعَلِي وَلِيُّكُمْ وَمُبَيِّنٌ لَكُمْ، الَّذي نَصَبَهُ الله عَزَّوَجَلَّ لَكُمْ بَعْدي أَمينَ خَلْقِهِ. إِنَّهُ مِنِّي وَ أَنَا مِنْهُ، وَ هُوَ وَ مَنْ تَخْلُفُ مِنْ ذُرِّيَّتي يُخْبِرونَكُمْ بِماتَسْأَلوُنَ عَنْهُ وَيُبَيِّنُونَ لَكُمْ ما لاتَعْلَمُونَ.
هان! روا و ناروا بيش از آن است كه من شمارش كنم و بشناسانم و در اين جا يكباره به روا فرمان دهم و از ناروا بازدارم. از اين روي مأمورم از شما بيعت بگيرم كه دست در دست من نهيد در مورد پذيرش آن چه از سوي خداوند آورده ام دربارۀ علي اميرالمؤمنين و اوصياي پس از او كه آنان از من و اويند. و اين امامت به وراثت پايدار است و فرجام امامان، مهدي است و استواري امامت تا روزي است كه او با خداوند قدر و قضا ديدار كند.
هان مردمان! شما را به هرگونه روا و ناروا راهنمايي كردم و از آن هرگز برنمي گردم. بدانيد و آگاه باشيد! آن ها را ياد كنيد و نگه داريد و يكديگر را به آن توصيه نماييد و در آن [احكام خدا ]دگرگوني راه ندهيد. هشدار كه دوباره مي گويم: بيدار باشيد! نماز را به پا داريد. و زكات بپردازيد. و امر به معروف كنيد و از منكر بازداريد.
أَلا إِنَّ الْحَلالَ وَالْحَرامَ أَكْثَرُمِنْ أَنْ أُحصِيَهُما وَأُعَرِّفَهُما فَآمُرَ بِالْحَلالِ وَ اَنهَي عَنِ الْحَرامِ في مَقامٍ واحِدٍ، فَأُمِرْتُ أَنْ آخُذَ الْبَيْعَةَ مِنْكُمْ وَالصَّفْقَةَ لَكُمْ بِقَبُولِ ماجِئْتُ بِهِ عَنِ الله عَزَّوَجَلَّ في عَلِي أميرِالْمُؤْمِنينَ وَالأَوْصِياءِ مِنْ بَعْدِهِ الَّذينَ هُمْ مِنِّي وَمِنْهُ إمامَةٌ فيهِمْ قائِمَةٌ، خاتِمُها الْمَهْدي إِلي يَوْمٍ يَلْقَي الله الَّذي يُقَدِّرُ وَ يَقْضي.
مَعاشِرَالنّاسِ، وَ كُلُّ حَلالٍ دَلَلْتُكُمْ عَلَيْهِ وَكُلُّ حَرامٍ نَهَيْتُكُمْ عَنْهُ فَإِنِّي لَمْ أَرْجِعْ عَنْ ذالِكَ وَ لَمْ أُبَدِّلْ. أَلا فَاذْكُرُوا ذالِكَ وَاحْفَظُوهُ وَ تَواصَوْابِهِ، وَلا تُبَدِّلُوهُ وَلاتُغَيِّرُوهُ. أَلا وَ إِنِّي اُجَدِّدُالْقَوْلَ: أَلا فَأَقيمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّكاةَ وَأْمُرُوا بِالْمَعْروفِ وَانْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ.
و بدانيد كه ريشه ي امر به معروف اين است كه به گفته ي من [درباره ي امامت ] برسيد و سخن مرا به ديگران برسانيد و غايبان را به پذيرش فرمان من توصيه كنيد و آنان را از ناسازگاري سخنان من بازداريد؛ همانا سخن من فرمان خدا و من است و هيچ امر به معروف و نهي از منكري جز با امام معصوم تحقق و كمال نمي يابد.
هان مردمان! قرآن بر شما روشن مي كند كه امامان پس از علي فرزندان اويند و من به شما شناساندم كه آنان از او و از من اند. چرا كه خداوند در كتاب خود مي گويد: «امامت را فرماني پايدار در نسل او قرار داد...» و من نيز گفته ام كه: «مادام كه به قرآن و امامان تمسك كنيد، گمراه نخواهيد شد.»
هان مردمان! تقوا را، تقوا را رعايت كرده از سختي رستخيز بهراسيد همان گونه كه خداوند عزّوجل فرمود: «البته زمين لرزه ي روز رستاخيز حادثه ي بزرگ است...»
مرگ، قيامت، و حساب و ميزان و محاسبه ي در برابر پروردگار جهانيان و پاداش كيفر را ياد كنيد. آن كه نيكي آورد، پاداش گيرد. و آن كه بدي كرد، بهره ي از بهشت نخواهد برد.
أَلاوَإِنَّ رَأْسَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ أَنْ تَنْتَهُوا إِلي قَوْلي وَتُبَلِّغُوهُ مَنْ لَمْ يَحْضُرْ وَ تَأْمُروُهُ بِقَبُولِهِ عَنِّي وَتَنْهَوْهُ عَنْ مُخالَفَتِهِ، فَإِنَّهُ أَمْرٌ مِنَ الله عَزَّوَجَلَّ وَمِنِّي. وَلا أَمْرَ بِمَعْروفٍ وَلا نَهْي عَنْ مُنْكَرٍ إِلاَّمَعَ إِمامٍ مَعْصومٍ.
مَعاشِرَالنّاسِ، الْقُرْآنُ يُعَرِّفُكُمْ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ، وَعَرَّفْتُكُمْ إِنَّهُمْ مِنِّي وَمِنْهُ، حَيْثُ يَقُولُ الله في كِتابِهِ: (وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً في عَقِبِهِ). وَقُلْتُ: «لَنْ تَضِلُّوا ما إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِما».
مَعاشِرَالنّاسِ، التَّقْوي، التَّقْوي، وَاحْذَرُوا السّاعَةَ كَما قالَ الله عَزَّوَجَلَّ: (إِنَّ زَلْزَلَةَ السّاعَةِ شَيءٌ عَظيمٌ). اُذْكُرُوا الْمَماتَ (وَالْمَعادَ) وَالْحِسابَ وَالْمَوازينَ وَالُْمحاسَبَةَ بَيْنَ يَدَي رَبِّ الْعالَمينَ وَالثَّوابَ وَالْعِقابَ. فَمَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ أُثيبَ عَلَيْها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلَيْسَ لَهُ فِي الجِنانِ نَصيبٌ.

بخش یازدهم: بيعت گرفتن رسمي
هان مردمان! شما بيش از آنيد كه در يك زمان با يك دست من بيعت نماييد. از اين روي خداوند عزّوجل به من دستور داده كه از زبان شما اقرار بگيرم و پيمان ولايت علي اميرالمؤمنين را محكم كنم و نيز بر امامان پس از او كه از نسل من و اويند؛ همان گونه كه اعلام كردم كه ذرّيّه من از نسل اوست.
پس همگان بگوييد:«البتّه كه سخنان تو را شنيده پيروي مي كنيم و از آن ها خشنوديم و بر آن گردن گذار و بر آن چه از سوي پروردگارمان در امامت اماممان علي اميرالمؤمنين و امامان ديگر - از صلب او - به ما ابلاغ كردي، با تو پيمان مي بنديم با دل و جان و زبان و دست هايمان. با اين پيمان زنده ايم و با آن خواهيم مرد و با آن اعتقاد برانگيخته مي شويم. و هرگز آن را دگرگون نكرده شكّ و انكار نخواهيم داشت و از عهد و پيمان خود برنمي گرديم.
مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّكُمْ أَكْثَرُ مِنْ أَنْ تُصافِقُوني بِكَفٍّ واحِدٍ في وَقْتٍ واحِدٍ، وَقَدْ أَمَرَنِي الله عَزَّوَجَلَّ أَنْ آخُذَ مِنْ أَلْسِنَتِكُمُ الْإِقْرارَ بِما عَقَّدْتُ لِعَلِي أَميرِالْمُؤْمنينَ، وَلِمَنْ جاءَ بَعْدَهُ مِنَ الْأَئِمَّةِ مِنّي وَ مِنْهُ، عَلي ما أَعْلَمْتُكُمْ أَنَّ ذُرِّيَّتي مِنْ صُلْبِهِ.
فَقُولُوا بِأَجْمَعِكُمْ: «إِنّا سامِعُونَ مُطيعُونَ راضُونَ مُنْقادُونَ لِما بَلَّغْتَ عَنْ رَبِّنا وَرَبِّكَ في أَمْرِ إِمامِنا عَلِي أَميرِالْمُؤْمِنينَ وَ مَنْ وُلِدَ مِنْ صُلْبِهِ مِنَ الْأَئِمَّةِ. نُبايِعُكَ عَلي ذالِكَ بِقُلوُبِنا وَأَنْفُسِنا وَأَلْسِنَتِنا وَأَيْدينا. علي ذالِكَ نَحْيي وَ عَلَيْهِ نَموتُ وَ عَلَيْهِ نُبْعَثُ. وَلانُغَيِّرُ وَلانُبَدِّلُ، وَلا نَشُكُّ (وَلانَجْحَدُ) وَلانَرْتابُ، وَلا نَرْجِعُ عَنِ الْعَهْدِ وَلا نَنْقُضُ الْميثاقَ.
[ي رسول خدا] ما را به فرمان خدا پند دادي درباره ي علي اميرالمؤمنين و امامان از نسل خود و او، كه حسن و حسين و آنان كه خداوند پس از آنان برپا كرده است. پس عهد و پيمان از ما گرفته شد از دل و جان و زبان و روح و دستانمان. هر كس توانست با دست وگرنه با زبان پيمان بست. و هرگز پيمانمان را دگرگون نخواهيم كرد و خداوند از ما شكست عهد نبيند. و نيز فرمان تو را به نزديك و دور از فرزندان و خويشان خود خواهيم رسانيد و خداوند را بر آن گواه خواهيم گرفت. و هر آينه خداوند بر گواهي كافي است و تو نيز بر ما گواه باش.»
هان مردمان! چه مي گوييد؟ همانا خداوند هر صدايي را مي شنود و آن را كه از دل ها مي گذرد مي داند. «هر آن كس هدايت پذيرفت، به خير خويش پذيرفته. و آن كه گمراه شد، به زيان خود رفته.» و هر كس بيعت كند، هر آينه با خداوند پيمان بسته؛ كه «دست خدا بالي دستان آن هاست.»
هان مردمان! اینك با خداوند بيعت كنيد و با من پيمان بنديد و با علي اميرالمؤمنين و حسن و حسين و امامان پس از آنان از نسل آنان كه نشانه ي پايدارند در دنيا و آخرت.
وَعَظْتَنا بِوَعْظِ الله في عَلِي أَميرِالْمؤْمِنينَ وَالْأَئِمَّةِ الَّذينَ ذَكَرْتَ مِنْ ذُرِّيتِكَ مِنْ وُلْدِهِ بَعْدَهُ، الْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ وَ مَنْ نَصَبَهُ الله بَعْدَهُما. فَالْعَهْدُ وَالْميثاقُ لَهُمْ مَأْخُوذٌ مِنَّا، مِنْ قُلُوبِنا وَأَنْفُسِنا وَأَلْسِنَتِنا وَضَمائِرِنا وَأَيْدينا. مَنْ أَدْرَكَها بِيَدِهِ وَ إِلاَّ فَقَدْ أَقَرَّ بِلِسانِهِ، وَلا نَبْتَغي بِذالِكَ بَدَلاً وَلايَرَي الله مِنْ أَنْفُسِنا حِوَلاً. نَحْنُ نُؤَدّي ذالِكَ عَنْكَ الّداني والقاصي مِنْ اَوْلادِنا واَهالينا، وَ نُشْهِدُالله بِذالِكَ وَ كَفي بِالله شَهيداً وَأَنْتَ عَلَيْنا بِهِ شَهيدٌ».
مَعاشِرَالنّاسِ، ماتَقُولونَ؟ فَإِنَّ الله يَعْلَمُ كُلَّ صَوْتٍ وَ خافِيَةَ كُلِّ نَفْسٍ، (فَمَنِ اهْتَدي فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها)، وَمَنْ بايَعَ فَإِنَّما يُبايِعُ الله، (يَدُالله فَوْقَ أَيْديهِمْ).
مَعاشِرَالنّاسِ، فَبايِعُوا الله وَ بايِعُوني وَبايِعُوا عَلِيّاً أَميرَالْمُؤْمِنينَ وَالْحَسَنَ وَالْحُسَيْنَ وَالْأَئِمَّةَ (مِنْهُمْ فِي الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ) كَلِمَةً باقِيَةً.
خداوند مكّاران را تباه مي كند و به باوفايان مهر مي ورزد. «هر كه پيمان شكند»
جز اين نيست كه به زيان خود گام برداشته، و هر كه بر عهدي كه با خدا بسته پابرجا ماند، به زودي خدا او را پاداش بزرگي خواهد داد.»
هان مردمان! آن چه بر شما برگفتم بگوييد و به علي با لقب اميرالمؤمنين سلام كنيد و بگوييد: «شنيديم و فرمان مي بريم پروردگارا، آمرزشت خواهيم و بازگشت به سوي تو است.» و نيز بگوييد: «تمام سپاس و ستايش خدايي راست كه ما را به اين راهنمايي فرمود وگرنه راه نمي يافتيم» - تا آخر آيه.
هان مردمان! هر آينه برتري هي علي بن ابي طالب نزد خداوند عزّوجل - كه در قرآن نازل فرموده - بيش از آن است كه من يكباره برشمارم. پس هر كس از مقامات او خبر داد و آن ها را شناخت او را تصديق و تأييد كنيد.
هان مردمان! آن كس كه از خدا و رسولش و علي و اماماني كه نام بردم پيروي كند، به رستگاري بزرگي دست يافته است.
يُهْلِكُ الله مَنْ غَدَرَ وَ يَرْحَمُ مَنْ وَ في، (وَ مَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلي نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفي بِما عاهَدَ عَلَيْهُ الله فَسَيُؤْتيهِ أَجْراً عَظيماً).
مَعاشِرَالنّاسِ، قُولُوا الَّذي قُلْتُ لَكُمْ وَسَلِّمُوا عَلي عَلي بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنينَ، وَقُولُوا: (سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا وَ إِلَيْكَ الْمَصيرُ)، وَ قُولوا: (اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنّا لِنَهْتَدِي لَوْلا أَنْ هَدانَا الله) الآية.
مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ فَضائِلَ عَلي بْنِ أَبي طالِبٍ عِنْدَالله عَزَّوَجَلَّ - وَ قَدْ أَنْزَلَهافِي الْقُرْآنِ - أَكْثَرُ مِنْ أَنْ أُحْصِيَها في مَقامٍ واحِدٍ، فَمَنْ أَنْبَاَكُمْ بِها وَ عَرَفَها فَصَدِّقُوهُ.
مَعاشِرَالنّاسِ، مَنْ يُطِعِ الله وَ رَسُولَهُ وَ عَلِيّاً وَ الْأَئِمَةَ الَّذينَ ذَكرْتُهُمْ فَقَدْ فازَفَوْزاً عَظيماً.
هان مردمان! سبقت جويان به بيعت و پيمان و سرپرستي او و سلام بر او با لقب اميرالمؤمنين، رستگارانند و در بهشت هي پربهره خواهند بود.
هان مردمان! آن چه خدا را خشنود كند بگوييد. پس اگر شما و تمامي زمينيان كفران ورزند، خدا را زياني نخواهد رسانيد.
پروردگارا، آنان را كه به آن چه ادا كردم و فرمان دادم ايمان آوردند، بيامرز. و بر منكران كافر خشم گير! و الحمدللّه ربّ العالمين.
مَعاشِرَالنَّاسِ، السّابِقُونَ إِلي مُبايَعَتِهِ وَ مُوالاتِهِ وَ التَّسْليمِ عَلَيْهِ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنينَ أُولئكَ هُمُ الْفائزُونَ في جَنّاتِ النَّعيمِ.
مَعاشِرَالنّاسِ، قُولُوا ما يَرْضَي الله بِهِ عَنْكُمْ مِنَ الْقَوْلِ، فَإِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَميعاً فَلَنْ يَضُرَّالله شَيْئاً.
اللهمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنينَ (بِما أَدَّيْتُ وَأَمَرْتُ) وَاغْضِبْ عَلَي (الْجاحِدينَ) الْكافِرينَ، وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ
تذکر : موارد داخل پرانتز تفاوت نسخ می باشد.

منبع:مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم


موضوعات مرتبط: غدیر خم ، چهارده معصوم (ع)
برچسب‌ها: متن اصلی خطبه غدیر همراه با ترجمه آن

تاريخ : چهارشنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۴ | 22:6 | نویسنده : سیدِ گمنام |
سلام و خداقوت

این فراخوان تهیه جهیزیه یک عروس آبرومند است.

ایشان بیش از یک سال و چندماه است که عقد کرده ولی بدلیل مشکلات و بیماری شدید پدر خانواده امکان تهیه جهیزیه فراهم نشده است.

در یک خانه قدیمی در محله ای ضعیف زندگی میکنند که آن خانه نیز متعلق به اقوام ایشان می باشد.

مادر خانواده قبلا فرشبافی می کرده اما بدلیل کهولت سن و برخی مشکلات دیگر قادر به این کار نیست.

عروس۱۸ساله  یک برادر نوجوان هم دارد.

ضمنا از سوی برخی خیرین و نیکوکاران محلی زندگی آنها می گذرد.

همت کنید برای تهیه جهیزیه این عروس آبرومند

تذکر مهم

در صورت عبور کمکها از سقف مورد نیاز صرف موارد بعدی خواهد شد

تعامل نیوز دکتر من

خیریه همت(برای کمک کلیک کنید)


موضوعات مرتبط: گوناگون
برچسب‌ها: این خانواده را شاد کنید

تاريخ : دوشنبه ۱۹ بهمن۱۳۹۴ | 15:59 | نویسنده : سیدِ گمنام |

1- چه بسا شخص حریص بر امری از امور دنیا ، که بدان دست یافته و باعث نافرجامی و بدبختی او گردیده است ، و چه بسا کسی که برای امری از امور آخرت کراهت داشته و بدان رسیده ، ولی به وسیله آن سعادتمند گردیده است . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (166)

--------------------------------------------------------------------------------

2- تو را به پنج چیز سفارش می کنم : اگر مورد ستم واقع شدی ستم مکن ، اگر به تو خیانت کردند خیانت مکن ، اگر تکذیبت کردند خشمگین مشو ، اگر مدحت کنند شاد مشو ، و اگر نکوهشت کنند ، بیتابی مکن .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (167)

--------------------------------------------------------------------------------

3- سخن نیک را از هر کسی ، هر چند به آن عمل نکند ، فرا گیرید .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (170)

--------------------------------------------------------------------------------

4- چیزی با چیزی نیامیخته است که بهتر از حلم با علم باشد .

 بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص(172)

--------------------------------------------------------------------------------

5- نهایت کمال ، فهم در دین و صبر بر مصیبت ، و اندازه گیری در خرج زندگانی است .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص(172)

--------------------------------------------------------------------------------

6- سه چیز از خصلتهای نیک دنیا و آخرت است : از کسی که به تو ستم کرده است گذشت کنی ، به کسی که از تو بریده است بپیوندی ، و هنگامی که با تو به ندانی رفتار شود ، بردباری کنی .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (173)

--------------------------------------------------------------------------------

7- خداوند دوست ندارد که مردم در خواهش از یکدیگر اصرار ورزند ، ولی اصرار در خواهش از خودش را دوست دارد . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (173)

--------------------------------------------------------------------------------

8- دانشمندی که از علمش سود برند ، از هفتاد هزار عابد بهتر است .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (173)

--------------------------------------------------------------------------------

9- هیچ بنده ای عالم نیست ، مگر اینکه نسبت به بالا دست خود ، حسادت نورزد ، و زیردست خود را خوار نشمارد . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (173)

--------------------------------------------------------------------------------

10- هر که خوش نیت باشد ، روزی اش افزایش می یابد .

 بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (175)

--------------------------------------------------------------------------------

11- هر کس با خانواده اش خوشرفتار باشد ، بر عمرش افزوده می گردد . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (175)

--------------------------------------------------------------------------------

12- از سستی و بی قراری بپرهیز ، که این دو ، کلید هر بدی می باشند ، کسی که سستی کند ، حقی را ادا نکند ، و کسی که بی قرار شود ، بر حق صبر نکند . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (175)

--------------------------------------------------------------------------------

13- پیوند با خویشان ، عملها را پاکیزه می نماید ، اموال را افزایش می دهد ، بلا را دور می کند ، حسا آخرت را آسان می نماید ، و مرگ را به تاخیر می اندازد . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 71، ص (111)

--------------------------------------------------------------------------------

14- بهترین چیزی را که دوست دارید درباره شما بگویند ، درباره مردم بگویید .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 65، ص (152)

--------------------------------------------------------------------------------

15- خداوند بنده مؤمنش را با بلا مورد لطف قرار می دهد ، چنانکه سفر کرده ای برای خانواده خود هدیه می فرستد ، و او را از دنیا پرهیز می دهد ، چنانکه طبیب مریض را پرهیز می دهد .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (180)

--------------------------------------------------------------------------------

16- بر شما باد به پرهیزکاری و کوشش و راستگویی ، و پرداخت امانت به کسی که شما را بر آن امین دانسته است ، چه آن شخص ، نیک باشد یا بد .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (179)

--------------------------------------------------------------------------------

17- غیبت آن است که درباره برادرت چیزی را بگویی که خداوند بر او پوشیده و مستور داشته است . و بهتان آن است که عیبی را که در برادرت نیست ، به او ببندی .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (178)

--------------------------------------------------------------------------------

18- خداوند ، دشنام گوی بی آبرو را دشمن دارد .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (176)

--------------------------------------------------------------------------------

19- تواضع ، راضی بودن به نشستن در جایی است که کمتر از شانش باشد ، و اینکه به هر کس رسیدی سلام کنی ، و جدال را هر چند حق با تو باشد ، ترک کنی .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (176)

--------------------------------------------------------------------------------

20- برترین عبادت ، پاکی شکم و پاکدامنی است .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (176)

--------------------------------------------------------------------------------

21- خداوند در روز قیامت در حساب بندگانش ، به اندازه عقلی که در دنیا به آنها داده است ، دقت و باریک بینی می کند . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 7 ، ص (267)

--------------------------------------------------------------------------------

22- آن که از شما به دیگری علم بیاموزد ، پاداش او ( نزد خدای تعالی ) به مقدار پاداش دانشجوست ، و از او هم بیشتر می باشد . کافی ، ج 1 ، ص (35)

--------------------------------------------------------------------------------

23- هر که علم و دانش را جوید برای آنکه به علما فخر فروشی کند ، یا با نابخردان بستیزد ، و یا مردم را متوجه خود نماید ، باید آتش را جای نشستن خود گیرد .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، 2 ، ص (38)

--------------------------------------------------------------------------------

24- خداوند عزوجل کسی را که در میان جمع ، بدون ناسزاگویی شوخی کند ، دوست دارد .

کافی ، ج 2 ، ص (663)

--------------------------------------------------------------------------------

25- سه خصلت است که دارنده اش نمی میرد تا عاقبت شوم آن را ببیند : ستمکاری ، ازخویشان بریدن ، و قسم دروغ که نبرد با خداست .

کافی ، ج 75، ص (174)

--------------------------------------------------------------------------------

26- به خدا سوگند هیچ بنده ای در دعا ، پافشاری و اصرار به درگاه خدای عزوجل نکند ، جز اینکه حاجتش را بر آورد . کافی ، ج 2 ، ص (475)

--------------------------------------------------------------------------------

27- خداوند عزوجل از میان بندگان مؤمنش آن بنده ای را دوست دارد که بسیار دعا کند ، پس بر شما باد دعا در هنگام سحر تا طلوع آفتاب ، زیرا آن ، ساعتی است که درهای آسمان در آن هنگام باز گردد و روزیها در آن تقسیم گردد و حاجتهای بزرگ بر آورده شود .

کافی ، ج 2 ، ص (478)

--------------------------------------------------------------------------------

28- دعای انسان پشت سر برادر دینی اش ، نزدیکترین و سریعترین دعا به اجابت است . کافی ، ج 2 ، ص (507)

--------------------------------------------------------------------------------

29- هر چشمی روز قیامت گریان است ، جز سه چشم : چشمی که در راه خدا شب را بیدار باشد ، چشمی که از ترس خدا گریان شود ، و چشمی که از محرمات الهی و گناهان بسته شود .

کافی ، ج 2 ، ص (80)

--------------------------------------------------------------------------------

30- شخص حریص به دنیا مانند کرم ابریشم است که هر چه بیشتر ابریشم به دور خود می تند ، راه بیرون شدنش را دورتر و مشکل تر می کند ، تا اینکه از غم و اندوه بمیرد .

کافی ، ج 2 ، ص (316)

--------------------------------------------------------------------------------

31- چه بسیار خوب است نیکی ها پس از بدی ها ، و چه بسیار بد است بدی ها پس از نیکی ها . کافی ، ج 2 ، ص (458)

--------------------------------------------------------------------------------

32- چون مؤمن با مؤمنی دست دهد ، پاک و بی گناه از یکدیگر جدا می شوند . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 73، ص (20)

--------------------------------------------------------------------------------

33- از دشمنی بپرهیزید ، زیرا فکر را مشغول کرده و مایه نفاق می گردد .

 بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 2 ، ص (301)

--------------------------------------------------------------------------------

34- هیچ قطره ای نزد خداوند ، محبوبتر از قطره اشکی که در تاریکی شب از ترس خدا و برای او ریخته شود ، نیست . کافی ، ج 2 ، ص (482)

--------------------------------------------------------------------------------

35- هر که بر خدا توکل کند ، مغلوب نمی شود ، و هر که از گناه به خدا پناه برد ، شکست نمی خورد .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 68، ص (151)

--------------------------------------------------------------------------------

36- افزایش نعمت از جانب خداوند قطع نمی شود ، مگر اینکه شکر از جانب بندگان قطع گردد .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 68، ص (54)

--------------------------------------------------------------------------------

37- خداوند دنیا را به دوست و دشمن خود می دهد ، اما دینش را فقط به دوست خود می بخشد .

 بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 2 ، ص (215)

--------------------------------------------------------------------------------

38- مؤمن برادر مؤمن است ، او را دشنام نمی دهد ، از او دریغ نمی کند ، و به او گمان بد نمی برد .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (176)

--------------------------------------------------------------------------------

39- هیچ کس از گناهان سالم نمی ماند ، مگر اینکه زبانش را نگه دارد .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (178)

--------------------------------------------------------------------------------

40- سه چیز پشت انسان را می شکند : مردی که عمل خویش را زیاد شمارد ، گناهانش را فراموش کند ، و به رای خویش ، خوشنود باشد .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 69، ص (314)

منبع: تبیان


موضوعات مرتبط: چهارده معصوم (ع) ، احادیث
برچسب‌ها: احادیث حدیث گلهایی معطر از بوستان احادیث امام باقر , ع , امام محمد باقر

تاريخ : پنجشنبه ۱۵ بهمن۱۳۹۴ | 23:40 | نویسنده : سیدِ گمنام |
قالَ الا مام موسى بن جعفر الكاظم صلوات اللّه عليه :
1 وَجَدْتُ عِلْمَ النّاسِ فى اءرْبَعٍ: اءَوَّلُها اءنْ تَعْرِفَ رَبَّكَ، وَالثّانِيَةُ اءنْ تَعْرِفَ ما صَنَعَ بِكَ، وَالثّالِثَةُ اءنْ تَعْرِفَ ما اءرادَ مِنْكَ، وَالرّبِعَةُ اءنْ تَعْرِفَ ما يُخْرِجُكَ عَنْ دينِكَ.(62)
فرمود: تمام علوم جامعه را در چهار مورد شناسائى كرده ام :
اوّلين آن ها اين كه پروردگار و آفريدگار خود را بشناسى و نسبت به او شناخت پيدا كنى .
دوّم ، اين كه بفهمى كه از براى وجود تو و نيز براى بقاء حيات تو چه كارها و تلاش هائى صورت گرفته است .
سوّم ، بدانى كه براى چه آفريده شده اى و منظور چه بوده است .
چهارم ، معرفت پيدا كنى به آن چيزهائى كه سبب مى شود از دين و اعتقادات خود منحرف شوى يعنى راه خوشبختى و بدبختى خود را بشناسى و در جامعه چشم و گوش بسته حركت نكنى -.

2 قالَ عليه السلام : رَحِمَ اللّهُ عَبْدا تَفَقَّهَ، عَرَفَ النّاسَ وَلايَعْرِفُونَهُ.(63)
فرمود: خداوند متعال رحمت كند بنده اى را كه در مسائل دينى و اجتماعى و سياسى و... فقيه و عالم باشد و نسبت به مردم شناخت پيدا كند، گرچه مردم او را نشناسند و قدر و منزلت او را ندانند.

3 قالَ عليه السلام : ما قُسِّمَ بَيْنَ الْعِبادِ اءفْضَلُ مِنَ الْعَقْلِ، نَوْمُ الْعاقِلِ اءفْضَلُ مِنْ سَهَرِالْجاهِلِ.(64)
فرمود: چيزى با فضيلت تر و بهتر از عقل ، بين بندگان توزيع نشده است ، تا جائى كه خواب عاقل - هوشمند - افضل و بهتر از شب زنده دارى جاهل بى خرد است .

4 قالَ عليه السلام : إ نَّ اءهْلَ الاْ رْضِ مَرْحُومُونَ ما يَخافُونَ، وَ اءدُّوا الاْ مانَةَ، وَ عَمِلُوا بِالْحَقِّ.(65)
فرمود: اهل زمين مورد رحمت - و بركت الهى - هستند، مادامى كه خوف و ترس - از گناه و معصيت داشته باشند -، اداى امانت نمايند و حقّ را دريابند و مورد عمل قرار دهند.

5 قالَ عليه السلام : بِئْسَ الْعَبْدُ يَكُونُ ذاوَجْهَيْنِ وَ ذالِسانَيْنِ.(66)

فرمود: بد شخصى است آن كه داراى دو چهره و دو زبان مى باشد، - كه در پيش رو چيزى گويد و پشت سر چيز ديگر -.

6 قالَ عليه السلام : اَلْمَغْبُونُ مَنْ غَبِنَ عُمْرَهُ ساعَةً.(67)

فرمود: خسارت ديده و ورشكسته كسى است كه عُمْر خود را هر چند به مقدار يك ساعت هم كه باشد بيهوده تلف كرده باشد.

7 قال عليه السلام : مَنِ اسْتَشارَ لَمْ يَعْدِمْ عِنْدَ الصَّوابِ مادِحا، وَ عِنْدَالْخَطإ عاذِرا.(68)

فرمود: كسى كه در امور زندگى خود با اهل معرفت مشورت كند، چنانچه درست و صحيح عمل كرده باشد مورد تعريف و تمجيد قرار مى گيرد و اگر خطا و اشتباه كند عذرش پذيرفته است .

8 قالَ عليه السلام : مَنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ مِنْ نَفْسِهِ واعِظٌ تَمَكَّنَ مِنْهُ عَدُوُّهُ يعني الشّيطان .(69)
فرمود: هر كسى عقل و تدبيرش را مورد استفاده قرار ندهد، دشمنش - يعنى ؛ شياطين إ نسى و جنّى و نيز هواهاى نفسانى - به راحتى او را مى فريبند و منحرف مى شود.

9 قالَ عليه السلام : لايَخْلُو الْمُؤْمِنُ مِنْ خَمْسَةٍ: سِواكٍ، وَمِشْطٍ، و سَجّادَةٍ، وَ سَبْحَةٍ فيها اءرْبَعٌ وَ ثَلاثُونَ حَبَّة ، وَ خاتَمُ عَقيقٍ.(70)
فرمود: مؤمن هميشه همراه خود پنج چيز بايد داشته باشد: مسواك ، شانه ، مهر و جانماز، تسبيح براى ذكر گفتن انگشتر عقيق به دست راست داشتن در حال نماز و دعا و...

10 قالَ عليه السلام : لاتَدْخُلُواالْحَمّامَ عَلَى الرّيقِ، وَلاتَدْخُلُوهُ حَتّى تُطْعِمُوا شَيْئا.(71)
فرمود: بعد از صبحانه ، بدون فاصله حمّام نرويد؛ همچنين سعى شود با معده خالى داخل حمام نرويد، بلكه حتّى الامكان قبل از رفتن به حمّام قدرى غذا بخوريد.

11 قالَ عليه السلام : اِيّاكَ وَالْمِزاحَ، فَاِنَّهُ يَذْهَبُ بِنُورِ ايمانِكَ، وَيَسْتَخِفُّ مُرُوَّتَكَ.(72)

فرمود: بر حذر باش از شوخى و مزاح بى جا چون كه نور ايمان را از بين مى برد و جوانمردى و آبرو را سبك و بى اهميّت مى گرداند.

12 قالَ عليه السلام : اللَّحْمُ يُنْبِتُ اللَّحْمَ، وَالسَّمَكُ يُذيبُ الْجَسَدَ.(73)

فرمود: خوردن گوشت ، موجب روئيدن گوشت در بدن و فربهى آن مى گردد؛ ولى خوردن ماهى ، گوشت بدن را آب و جسم را لاغر مى گرداند.

13 قالَ عليه السلام : مَنْ صَدَقَ لِسانُهُ زَكى عَمَلُهُ، وَ مَنْ حَسُنَتْ نيَّتُهُ زيدَ فى رِزْقِهِ، وَ مَنْ حَسُنَ بِرُّهُ بِإ خْوانِهِ وَ اءهْلِهِ مُدَّ فى عُمْرِهِ.(74)
فرمود: هر كه زبانش صادق باشد اعمالش تزكيه است ، هر كه فكر و نيّتش نيك باشد در روزيش توسعه خواهد بود، هر كه به دوستان و آشنايانش نيكى و احسان كند، عمرش طولانى خواهد شد.

14 قالَ عليه السلام : اِذا ماتَ الْمُؤْمِنُ بَكَتْ عَلَيْهِ الْمَلائِكَةُ وَ بُقاعُ الاَْرضِ.(75)
فرمود: زمانى كه - دانشمند - مؤمنى وفات يابد و بميرد، ملائكه ها براى او گريه مى كنند.

15 قالَ عليه السلام : اءلْمُؤْمِنُ مِثْلُ كَفَّتَىِ الْميزانِ كُلَّما زيدَ فى ايمانِهِ زيدَ فى بَلائِهِ.(76)
فرمود: مؤمن همانند دو كفّه ترازو است ، كه هر چه ايمانش افزوده شود بلاها و آزمايشاتش بيشتر مى گردد.

16 قالَ عليه السلام : مَنْ اَرادَ اءنْ يَكُونَ اءقْوىَ النّاسِ فَلْيَتَوَكَّلْ علَى اللّهِ.(77)
فرمود: هركس بخواهد (در هر جهتى ) قوى ترينِ مردم باشد بايد توكّل در همه امور، بر خداوند سبحان نمايد.

17 قالَ عليه السلام : اءداءُالاْ مانَةِ وَالصِّدقُ يَجْلِبانِ الرِّزْقَ، وَالْخِيانَةُ وَالْكِذْبُ يَجْلِبانِ الْفَقْرَ وَالنِّفاقَ.(78)

فرمود: امانت دارى و راست گوئى ، هر دو موجب توسعه روزى مى شوند؛ وليكن خيانت در امانت و دروغ گوئى موجب فلاكت و بيچارگى و سبب تيرگى دل مى باشد.

18 قالَ عليه السلام : اءبْلِغْ خَيْرا وَ قُلْ خَيْرا وَلاتَكُنْ إ مَّعَة .(79)
فرمود: نسبت به هم نوع خود خير و نيكى داشته باش ، و سخن خوب و مفيد بگو، و خود را تابع بى تفاوت و بى مسئوليت قرار مده .

19 قالَ عليه السلام : تَفَقَّهُوا فى دينَاللّهِ، فَاِنَّ الْفِقْهَ مِفْتاحُ الْبَصيرَةِ، وَ تَمامُ الْعِبادَةِ، وَ السَّبَبُ اِلَى الْمَنازِلِ الرَفيعَةِ وَالرُّتَبِ الْجَليلَةِ فِى الدّينِ وَالدّنيا.(80)

فرمود: مسائل و احكام اعتقادى و عملى دين را فرا گيريد، چون كه شناخت احكام و معرفت نسبت به دستورات خداوند، كليد بينائى و بينش و انديشه مى باشد و موجب تماميّت كمال عبادات و اعمال مى گردد؛ و راه به سوى مقامات و منازل بلندمرتبه دنيا و آخرت است .

20 قالَ عليه السلام : فَضْلُ الْفَقيهِ عَلَى العابِدِ كَفَضْلِ الشَّمْسِ عَلَى الْكَواكِبِ، وَ مَنْ لَمْ يَتَفَقَّهْ فى دينِهِ لَمْ يَرْضَ اللّهُ لَهُ عَمَلاً.(81)

فرمود: ارزش وفضيلت فقيه بر عابد همانند فضيلت خورشيد بر ستاره ها است .
و كسى كه در امور دين فقيه و عارف نباشد، خداوند نسبت به اعمال او راضى نخواهد بود.

21 قالَ عليه السلام : عَظِّمِ العالِمَ لِعِلْمِهِ وَدَعْ مُنازَعَتَهُ، وَ صَغِّرِالْجاهِلَ لِجَهْلِهِ وَلاتَطْرُدْهُ وَلكِنْ قَرِّبْهُ وَ عَلِّمْهُ.(82)

فرمود: عالم را به جهت عملش تعظيم و احترام كن و با او منازعه منما، و اعتنائى به جاهل مكن ولى طردش هم نگردان ، بلكه او را جذب نما و آنچه نمى داند تعليمش بده .

22 قالَ عليه السلام : صَلوةُ النّوافِلِ قُرْبانٌ اِلَى اللّهِ لِكُلِّ مُؤ مِنٍ.(83)
فرمود: انجام نمازهاى مستحبّى ، هر مؤمنى را به خداوند متعال نزديك مى نمايد.

23 قالَ عليه السلام : مَثَلُ الدّنيا مَثَلُ الْحَيَّةِ، مَسُّها لَيِّنٌ وَ فى جَوْفِهَا السَّمُّ الْقاتِلِ، يَحْذَرُهَاالرِّجالُ ذَوِى الْعُقُولِ وَ يَهْوى اِلَيْهَاالصِّبْيانُ بِاءيْديهِمْ.(84)

فرمود: مَثَل دنيا همانند مار است كه پوست ظاهر آن نرم و لطيف و خوشرنگ ، ولى در درون آن سمّ كشنده اى است كه مردان عاقل و هشيار از آن گريزانند و بچّه صفتان و بولهوسان به آن عشق مى ورزند.

24 قالَ عليه السلام : مَثَلُ الدُّنيا مَثَلُ ماءِالْبَحْرِ كُلَّما شَرِبَ مِنْهُ الْعطْشانُ اِزْدادَ عَطَشا حَتّى يَقْتُلُهُ.(85)
فرمود: مَثَل دنيا (و اموال و زيورآلات و تجمّلات آن ) همانند آب دريا است كه انسانِ تشنه ، هر چه از آن بياشامد بيشتر تشنه مى شود و آنقدر ميل مى كند تا هلاك شود.

25 قالَ عليه السلام : لَيْسَ الْقَبْلَةُ عَلَى الْفَمِ اِلاّ لِلزَّوْجَةِ وَالْوَلَدِ الصَّغيرِ.(86)
فرمود: بوسيدن لب ها و دهان براى يكديگر در هر حالتى صحيح نيست مگر براى همسر و يا فرزند كوچك .

26 قالَ عليه السلام : مَنْ نَظَرَ بِرَاءيْهِ هَلَكَ، وَ مَنْ تَرَكَ اءهْلَ بَيْتِ نَبيِّهِ ضَلَّ، وَمَنْ تَرَكَ كِتابَ اللّهِ وَ قَوْلَ نَبيِّهِ كَفَرَ.(87)
فرمود: هركس به راءى و سليقه خود اهميّت دهد و در مسائل دين به آن عمل كند هلاك مى شود، و هركس اهل بيت پيغمبر صلى الله عليه و آله را رها كند گمراه مى گردد، و هركس قرآن و سنّت رسول خدا را ترك كند كافر مى باشد.

27 قالَ عليه السلام : إ نَّاللّهَ لَيُبْغِضُ الْعَبْدَ النَّوّامَ، إ نَّاللّهَ لَيُبْغِضُ الْعَبْدَالْفارِغَ.(88)
فرمود: همانا خداوند دشمن دارد آن بنده اى را كه زياد بخوابد، و دشمن دارد آن بنده اى را كه بيكار باشد.

28 قالَ عليه السلام : التَّواضُعُ: اءنْ تُعْطِيَ النّاسَ ما تُحِبُّ اءنْ تُعْطاهُ.(89)

فرمود: تواضع و فروتنى آن است كه آن چه دوست دارى ، ديگران درباره تو انجام دهند، تو هم همان را درباره ديگران انجام دهى .

29 قالَ عليه السلام : يُسْتَحَبُّ غَرامَةُ الْغُلامِ فى صِغَرِهِ لِيَكُونَ حَليما فى كِبَرِهِ وَ يَنْبَغى لِلرَّجُلِ اءنْ يُوَسِّعَ عَلى عَيالِهِ لِئَلاّ يَتَمَنَّوْا مَوْتَهَ.(90)
فرمود: بهتر است پسر را در دوران كودكى به كارهاى مختلف و سخت ، وادار نمائى تا در بزرگى حليم و بردبار باشد؛ و بهتر است مرد نسبت به اهل منزل خود دست و دل باز باشد و در حدّ توان رفع نياز كند تا آرزوى مرگش را ننمايند.(91)

30 قالَ عليه السلام : لَيْسَ مِنّا مَنْ لَمْ يُحاسِبْ نَفْسَهُ فى كُلِّ يَوْمٍ، فَإِنْ عَمِلَ حَسَنا إ سْتَزادَ اللّهَ، وَ إ نْ عَمِلَ سَيِّئا إ سْتَغْفَرَاللّهَ وَ تابَ اِلَيْهِ.(92)

فرمود: از شيعيان و دوستان ما نيست ، كسى كه هر روز محاسبه نَفْس و بررسى اعمال خود را نداشته باشد، كه اگر چنانچه اعمال و نيّاتش خوب بوده ، سعى كند بر آن ها بيفزايد و اگر زشت و ناپسند بوده است ، از خداوند طلب مغفرت و آمرزش كند و جبران نمايد.

31 قالَ عليه السلام : لِكُلِّ شَيْي ءٍ دَليلٌ وَ دَليلُ الْعاقِلِ التَّفَكُّر.(93)
فرمود: براى هر چيزى ، دليل و راهنمائى است و راهنماى شخص عاقل ، تفكّر و انديشه مى باشد.

32 قالَ عليه السلام : ما فِى الْميزانِ شَيْي ءٌ اءثْقَلُ مِنَ الصَّلاةِ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمّدٍ.(94)

فرمود: در ميزان الهى نيست عمل و چيزى ، سنگين تر از ذكر صلوات بر محمّد و اهل بيت ش (صلوات اللّه عليهم اجمعين ).

33 قالَ عليه السلام : قَليلُ الْعَمَلِ مِنَ الْعاقِلِ مَقْبُونٌ مُضاعَفٌ وَ كَثيرُالْعَمَلِ مِنْ اءهْلِ الْهَوى وَالْجَهْلِ مَرْدُودٌ.(95)
فرمود: اعمال شخص عاقل مقبول است و چند برابر اءجر خواهد داشت گرچه قليل باشد، ولى شخص نادان و هوسران گرچه زيادكار و خدمت و عبادت كند پذيرفته نخواهد بود.

34 قالَ عليه السلام : وَشَعْرُالْجَسَدِ إ ذا طالَ قَطَعَ ماءَ الصُّلْبِ، وَاءرْخىَ الْمَفاصِلَ، وَ وَرِثَ الضَّعْفَ وَالسِلَّ، وَ إ نَّ النُّورَةَ تَزيدُ فِى ماءِالصُّلْبِ، وَ تُقَّوِى الْبَدَنَ، وَتَزيدُ فى شَخْمِ الْكُلْيَتَيْنِ، وَ تَسْمِنُ الْبَدَنَ.(96)

فرمود: موهاى بدن زير بغل و اطراف عورت چنانچه بلند شود سبب قطع و كمبود آب كمر، سستى مفاصل استخوان و ضعف سينه و گلو خواهد شد، استعمال نوره سبب تقويت تمامى آن ها مى باشد.

35 قالَ عليه السلام : ثَلاثَةٌ يَجْلُونَ الْبَصَرَ: النَّظَرُ إ لَى الخُضْرَةِ، وَالنَّظَرُ إ لَى الْماءِالْجارى ، وَالنَّظَرُ إ لَى الْوَجْهِ الْحَسَنِ.(97)
فرمود: سه چيز بر نورانيّت چشم مى افزايد: نگاه بر سبزه ، نگاه بر آب جارى و نگاه به صورت زيبا.

36 قالَ عليه السلام : إ نَّ الاْ رْضَ لا تَخُلُو مِنْ حُجَّةٍ، وَ اءنَا وَاللّهِ ذلِكَ الْحُجَّةُ. (98)
فرمود: همانا زمين در هيچ موقعيّتى خالى از حجّت خدا نيست و به خدا سوگند كه من خليفه و حجّت خداوند هستم .

37 قالَ عليه السلام : سُرْعَةُالْمَشْىِ تَذْهَبُ بِبَهاءِالْمُؤْمِنِ.(99)
فرمود: با سرعت و شتاب راه رفتن ، بهاء و موقعيّت مؤمن را مى كاهد.

38 قالَ عليه السلام : إ نَّما اءمِرْتُمْ اءنْ تَسْئَلُوا، وَلَيْسَ عَلَيْنَاالْجَوابُ، إ نَّما ذلِكَ إ لَيْنا. (100)
فرمود: شماها ماءمور شده ايد كه از ما اهل بيت رسول اللّه سؤال كنيد، وليكن جواب و پاسخ آن ها بر ما واجب نيست بلكه اگر مصلحت بود پاسخ مى دهيم وگرنه ساكت مى باشيم .

39 قالَ عليه السلام : ماذِئْبانِ ضارِبانِ فى غَنَمٍ قَدْ غابَ عَنْهُ رُعاؤُها، بِاءضَرَّ فى دينِ مُسْلِمٍ مِنْ حُبِّ الرِّياسَةِ.(101)
فرمود: خطر و ضرر علاقه به رياست براى مسلمان بيش از دو گرگ درّنده اى است ، به گله گوسفندى كه چوپان ندارند حمله كنند.

40 قالَ عليه السلام : الا يمانُ فَوْقَ الاْ سْلامِ بِدَرَجَةٍ، وَالتَّقْوى فَوْقَ الا يمانِ بِدَرَجَةٍ، وَ الْيَقينُ فَوْقَ التَّقْوى بِدَرَجَةٍ، وَ ما قُسِّمَ فِى النّاسِ شَيْي ءٌ اءقَلُّ مِنَ الْيَقينِ. (102)
فرمود: ايمان ، يك درجه از اسلام بالاتر است ؛ تقوى نيز، يك درجه از ايمان بالاتر؛ يقين ، يك درجه از تقوى بالاتر و برتر مى باشد و درجه اى كمتر از مرحله يقين در بين مردم ثمره بخش نخواهد بود.

62- كافى : ج 1، ص 50، ح 11، اءعيان الشيعة : ج 2، ص 9، نزهة النّاظر: ص 121، ح 1.
63- نزهة النّاظر و تنبيه الخاطر حلوانى : ص 122، ح 2.
64- تحف العقول : ص 213، بحارالا نوار: ج 1، ص 154، ضمن ح 30، و ج 75، ص 312، ضمن ح 1.
65- تهذيب الا حكام : ج 6، ص 350، ح 991، وافى : ج 4، ص 433، ح 2273.
66- تحف العقول : ص 291، بحارالا نوار: ج 1، ص 150، ضمن ح 30.
67- نزهة الناظر و تنبيه الخاطر حلوانى : ص 123، ح 6.
68- نزهة الناظر و تنبيه الخاطر: ص 123، ح 13، بحارالا نوار: ج 75، ص ‍ 140، ح 37.
69- نزهة الناظر و تنبيه الخاطر: ص 124، ح 15.
70- بحارالا نوار: ج 98، ص 136، ح 76، مصباح المتهجّد شيخ طوسى : ص 735، ب 3.
71- وسائل الشّيعة : ج 2، ص 52، ح 1454.
72- وسائل الشّيعة : ج 12، ص 118، ح 15812.
73- وسائل الشيعة : ج 25، ص 78، ح 21240.
74- تحف العقول : ص 388، س 17، بحارالا نوار: ج 75، ص 303، ضمن حديث 25.
75- اصول كافى : ج 1، ص 38، بحارالا نوار: ج 82، ص 177، ح 18.
76- تحف العقول : ص 301، بحارالا نوار: ج 78، ص 320، ضمن ح 3.
77- بحارالا نوار: ج 75، ص 327، ضمن ح 4.
78- تحف العقول : ص 297، بحارالا نوار: ج 75، ص 327، ضمن ح 4.
79- تحف العقول : ص 304، بحارالا نوار: ج 2، ص 21، ح 62، و ج 75، ص 325، ح 2.
80- تحف العقول : ص 302، بحارالا نوار: ج 10، ص 247، ح 13.
81- تحف العقول : ص 303، بحارالا نوار: ج 10، ص 247، ح 13.
82- تحف العقول : ص 209، بحارالا نوار: ج 75، ص 309، ضمن ح 1.
83- وسائل الشيعة : ح 4 ص 73، ح 4547.
84- تحف العقول : ص 292، بحارالا نوار: ج 1، ص 152، ضمن ح 30.
85- تحف العقول : ص 292، بحارالا نوار: ج 1، ص 152، ضمن ح 30.
86- تحف العقول : ص 302، بحارالا نوار: ج 10، ص 246، ح 12.
87- اصول كافى : ج 1 ص 72 ح 10.
88- وسائل ج 17 ص 58 ح 4.
89- وسائل الشّيعة : ج 15، ص 273، ح 20497.
90- وسائل الشّيعة : ج 21، ص 479، ح 27805.
91- وسائل ج 21 ص 540 ح 1.
92- وسائل الشّيعة : ج 16، ص 95، ح 21074.
93- تحف العقول : ص 285، بحارالا نوار: ج 1، ص 136، ضمن ح 30.
94- اءصول كافى : ج 2، ص 494، ح 15.
95- تحف العقول : ص 286، بحارالا نوار: ج 70، ص 111، ح 14.
96- وسائل الشّيعة : ج 2، ص 65، ح 1499.
97- وسائل الشّيعة : ج 5، ص 340، ح 3، محاسن برقى : ص 622، ح 69.
98- كافى ج 1 ص 179 ح 9.
99- خصال : ج 1 ص 9 ح 30.
100- مستدرك الوسائل : ج 17، ص 278، ح 35.
101- وسائل الشّيعة : ج 15، ص 350، ح 1، مستدرك : ج 11، ص 381، ح 1.
102- وافى : ج 4، ص 145، ح 1، بحارالا نوار: ج 67، ص 136، ح 2.

منبع: آوینی


موضوعات مرتبط: چهارده معصوم (ع) ، احادیث
برچسب‌ها: چهل حديث منتخب گهربار از امام موسی کاظم , ع , موسى بن جعفر الكاظم

تاريخ : پنجشنبه ۱۵ بهمن۱۳۹۴ | 23:38 | نویسنده : سیدِ گمنام |
قال الامام علىّ بن موسى الرّضا صلوات اللّه و سلامه عليه :


1 مَنْ زارَ قَبْرَ الْحُسَيْنِعليه السلام بِشَطِّ الْفُراتِ، كانَ كَمَنْ زارَاللّهَ فَوْقَ عَرْشِهِ.(66)
ترجمه :
فرمود: هر مؤ منى كه قبر امام حسين عليه السلام را كنار شطّ فرات در كربلاء زيارت كند همانند كسى است كه خداوند متعال را بر فراز عرش زيارت كرده باشد.


2 كَتَبَ عليه السلام : اءبْلِغْ شيعَتى : إ نَّ زِيارَتى تَعْدِلُ عِنْدَاللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اءلْفَ حَجَّةٍ، فَقُلْتُ لاِ بى جَعْفَرٍ عليه السلام : اءلْفُ حَجَّةٍ؟!
قالَ: إ ى وَاللّهُ، وَ اءلْفُ اءلْفِ حَجَّةٍ، لِمَنْ زارَهُ عارِفا بِحَقِّهِ.(67)
ترجمه :
به يكى از دوستانش نوشت : به ديگر دوستان و علاقمندان ما بگو: ثواب زيارت قبر من معادل است با يك هزار حجّ.
راوى گويد: به امام جواد عليه السلام عرض كردم : هزار حجّ براى ثواب زيارت پدرت مى باشد؟!
فرمود: بلى ، هر كه پدرم را با معرفت در حقّش زيارت نمايد، هزار هزار يعنى يك ميليون حجّ ثواب زيارتش مى باشد.


3 قالَ عليه السلام : اءوَّلُ ما يُحاسَبُ الْعَبْدُ عَلَيْهِ، الصَّلاةُ، فَإ نْ صَحَّتْ لَهُ الصَّلاةُ صَحَّ ماسِواها، وَ إ نْ رُدَّتْ رُدَّ ماسِواها.(68)
ترجمه :
فرمود: اوّلين عملى كه از انسان مورد محاسبه و بررسى قرار مى گيرد نماز است ، چنانچه صحيح و مقبول واقع شود، بقيه اعمال و عبادات نيز قبول مى گردد وگرنه مردود خواهد شد.


4 قالَ عليه السلام : لِلصَّلاةِ اءرْبَعَةُ آلاف بابٍ.(69)
ترجمه :
فرمود: نماز داراى چهار هزار جزء و شرط مى باشد.


5 قالَ عليه السلام : الصَّلاةُ قُرْبانُ كُلِّ تَقىٍّ.(70)
ترجمه :
فرمود: نماز، هر شخص باتقوا و پرهيزكارى را - به خداوند متعال - نزديك كننده است .


6 قالَ عليه السلام : يُؤْخَذُالْغُلامُ بِالصَّلاةِ وَهُوَابْنُ سَبْعِ سِنينَ.(71)
ترجمه :
فرمود: پسران بايد در سنين هفت سالگى به نماز وادار شوند.


7 قالَ عليه السلام : فَرَضَاللّهُ عَلَى النِّساءِ فِى الْوُضُوءِ اءنْ تَبْدَءَالْمَرْئَةُ بِباطِنِ ذِراعِها وَالرَّجُلُ بِظاهِرِالذِّراعِ.(72)
ترجمه :
فرمود: خداوند در وضو بر زنان لازم دانسته است كه از جلوى آرنج دست ، آب بريزند و مردان از پشت آرنج . (اين عمل از نظر فتواى مراجع تقليد مستحبّ مى باشد).


8 قالَ عليه السلام : رَحِمَاللّهُ عَبْدا اءحْيى اءمْرَنا، قيلَ: كَيْفَ يُحْيى اءمْرَكُمْ؟ قالَ عليه السلام : يَتَعَلَّمُ عُلُومَنا وَيُعَلِّمُها النّاسَ.(73)
ترجمه :
فرمود: رحمت خدا بر كسى باد كه اءمر ما را زنده نمايد، سؤ ال شد: چگونه ؟ حضرت پاسخ داد: علوم ما را فرا گيرد و به ديگران بياموزد.


9 قالَ عليه السلام : لَتَاءمُرُنَّ بِالْمَعْرُوفِ، وَلَتَنْهُنَّ عَنِ الْمُنْكَرِ، اَوْلَيَسْتَعْمِلَنَّ عَلَيْكُمْ شِرارُكُمْ، فَيَدْعُو خِيارُكُمْ فَلا يُسْتَجابُ لَهُمْ.(74)
ترجمه :
فرمود: بايد هر يك از شماها امر به معروف و نهى از منكر نمائيد، وگرنه شرورترين افراد بر شما تسلّط يافته و آنچه كه خوبانِ شما، دعا و نفرين كنند مستجاب نخواهد شد.


10 قالَ عليه السلام : مَنْ لَمْ يَقْدِرْ عَلى مايُكَفِّرُ بِهِ ذُنُوبَهُ، فَلْيَكْثُرْ مِنْ الصَّلوةِ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، فَإ نَّها تَهْدِمُ الذُّنُوبَ هَدْما.(75)
ترجمه :
فرمود: كسى كه توان جبران گناهانش را ندارد، زياد بر حضرت محمّد و اهل بيتش عليهم السلام صلوات و درود فرستد، كه همانا گناهانش اگر حقّ الناس نباشد محو و نابود گردد.


11 قالَ عليه السلام : الصَّلوةُ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ تَعْدِلُ عِنْدَاللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ التَّسْبيحَ وَالتَّهْليلَ وَالتَّكْبيرَ.(76)
ترجمه :
فرمود: فرستادن صلوات و تحيّت بر حضرت محمّد و اهل بيت آن حضرت عليهم السلام در پيشگاه خداوند متعال ، پاداش گفتن ((سبحان اللّه ، لا إ له إ لاّاللّه ، اللّه اكبر)) را دارد.


12 قالَ عليه السلام : لَوْخَلَتِ الاْ رْض طَرْفَةَ عَيْنٍ مِنْ حُجَّةٍ لَساخَتْ بِاءهْلِها.(77)
ترجمه :
فرمود: چنانچه زمين لحظه اى خالى از حجّت خداوند باشد، اهل خود را در خود فرو مى برد.


13 قالَ عليه السلام : عَلَيْكُمْ بِسِلاحِ الاْ نْبياءِ، فَقيلَ لَهُ: وَ ما سِلاحُ الاْ نْبِياءِ؟ يَا ابْنَ رَسُولِ اللّه ! فَقالَ عليه السلام : الدُّعاءُ.(78)
ترجمه :
فرمود: بر شما باد به كارگيرى سلاح پيامبران ، به حضرت گفته شد: سلاح پيغمبران عليهم السلام چيست ؟
در جواب فرمود: توجّه به خداوند متعال ؛ و دعا كردن و از او كمك خواستن مى باشد.


14 قالَ عليه السلام : صاحِبُ النِّعْمَةِ يَجِبُ عَلَيْهِ التَّوْسِعَةُ عَلى عَيالِهِ.(79)
ترجمه :
فرمود: هر كه به هر مقدارى كه در توانش مى باشد، بايد براى اهل منزل خود انفاق و خرج كند.


15 قالَ عليه السلام : المَرَضُ لِلْمُؤْمِنِ تَطْهيرٌ وَ رَحْمَةٌ وَلِلْكافِرِ تَعْذيبٌ وَ لَعْنَةٌ، وَ إ نَّ الْمَرَضَ لايَزالُ بِالْمُؤْمِنِ حَتّى لايَكُونَ عَلَيْهِ ذَنْبٌ.(80)
ترجمه :
فرمود: مريضى ، براى مؤ من سبب رحمت و آمرزش گناهانش مى باشد و براى كافر عذاب و لعنت خواهد بود.
سپس افزود: مريضى ، هميشه همراه مؤ من است تا آن كه از گناهانش چيزى باقى نماند و پس از مرگ آسوده و راحت باشد.


16 قالَ عليه السلام : إ ذَا اكْتَهَلَ الرَّجُلُ فَلا يَدَعْ اءنْ يَاءكُلَ بِاللَّيْلِ شَيْئا، فَإ نَّهُ اءهْدَءُ لِنَوْمِهِ، وَ اءطْيَبُ لِلنَّكْهَةِ.(81)
ترجمه :
فرمود: وقتى كه مرد به مرحله پيرى و كهولت سنّ برسد، حتما هنگام شب قبل از خوابيدن مقدارى غذا تناول كند كه براى آسودگى خواب مفيد است ، همچنين براى هم خوابى و زناشوئى سودمند خواهد بود.


17 قالَ عليه السلام : إ نَّما يُرادُ مِنَ الاْ مامِ قِسْطُهُ وَ عَدْلُهُ، إ ذا قالَ صَدَقَ، وَ إ ذا حَكَمَ عَدَلَ، وَ إ ذا وَعَدَ اءنْجَزَ.(82)
ترجمه :
فرمود: همانا از امام و راهنماى جامعه ، مساوات و عدالت خواسته شده است كه در سخنان صادق ، در قضاوت ها عادل و نسبت به وعده هايش وفا نمايد.


18 قالَ عليه السلام : لايُجْمَعُ الْمالُ إ لاّ بِخَمْسِ خِصالٍ: بِبُخْلٍ شَديدٍ، وَ اءمَلٍ طَويلٍ، وَ حِرصٍ غالِبٍ، وَ قَطيعَةِ الرَّحِمِ، وَ إ يثارِ الدُّنْيا عَلَى الْآخِرَةِ.(83)
ترجمه :
فرمود: ثروت ، انباشته نمى گردد مگر با يكى از پنج خصلت :
بخيل بودن ، آرزوى طول و دراز داشتن ، حريص بر دنيا بودن ، قطع صله رحم كردن ، آخرت را فداى دنيا كردن .


19 قالَ عليه السلام : لَوْ اءنَّ النّاسَ قَصَّرَوا فِى الطَّعامِ، لاَسْتَقامَتْ اءبْدانُهُمْ.(84)
ترجمه :
فرمود: چنانچه مردم خوراك خويش را كم كنند و پرخورى ننمايند، بدن هاى آن ها دچار امراض مختلف نمى شود.


20 قالَ عليه السلام : مَنْ خَرَجَ فى حاجَةٍ وَ مَسَحَ وَجْهَهُ بِماءِالْوَرْدِ لَمْ يَرْهَقْ وَجْهُهُ قَتَرٌ وَلا ذِلَّةٌ.(85)
ترجمه :
فرمود: هركس هنگام خروج از منزل براى حوايج زندگى خود، صورت خويش را با گلاب خوشبو و معطّر نمايد، دچار ذلّت و خوارى نخواهد شد.


21 قالَ عليه السلام : إ نَّ فِى الْهِنْدِباءِ شِفاءٌ مِنْ اءلْفِ داءٍ، ما مِنْ داءٍ فى جَوْفِ الاْ نْسانِ إ لاّ قَمَعهُ الْهِنْدِباءُ.(86)
ترجمه :
فرمود: گياه كاسنى شفاى هزار نوع درد و مرض است ، كاسنى هر نوع مرضى را در درون انسان ريشه كن مى نمايد.
22 قالَ عليه السلام : السَّخيُّ يَاءكُلُ طَعامَ النّاسِ لِيَاءكُلُوا مِنْ طَعامِهِ، وَالْبَخيلُ لايَاءكُلُ طَعامَ النّاسِ لِكَيْلايَاءكُلُوا مِنْ طَعامِهِ.(87)
ترجمه :
فرمود: افراد سخاوتمند از خوراك ديگران استفاده مى كنند تا ديگران هم از امكانات ايشان بهره گيرند و استفاده كنند؛ وليكن افراد بخيل از غذاى ديگران نمى خورند تا آن ها هم از غذاى ايشان نخورند.
23 قالَ عليه السلام : شيعَتُناالمُسَّلِمُونَ لاِ مْرِنا، الْآخِذُونَ بِقَوْلِنا، الْمُخالِفُونَ لاِ عْدائِنا، فَمَنْ لَمْ يَكُنْ كَذلِكَ فَلَيْسَ مِنّا.(88)
ترجمه :
فرمود: شيعيان ما كسانى هستند كه تسليم امر و نهى ما باشند، گفتار ما را سرلوحه زندگى در عمل و گفتار خود قرار دهند، مخالف دشمنان ما باشند و هر كه چنين نباشد از ما نيست .
24 قالَ عليه السلام مَنْ تَذَكَّرَ مُصابَنا، فَبَكى وَ اءبْكى لَمْ تَبْكِ عَيْنُهُ يَوْمَ تَبْكِى الْعُيُونُ، وَ مَنْ جَلَسَ مَجْلِسا يُحْيى فيهِ اءمْرُنا لَمْ يَمُتْ قَلْبُهُ يَوْمَ تَمُوتُ الْقُلُوبُ.(89)
ترجمه :
فرمود: هر كه مصائب ما اهل بيت عصمت و طهارت را يادآور شود و گريه كند يا ديگرى را بگرياند، روزى كه همه گريان باشند او نخواهد گريست ، و هر كه در مجلسى بنشيند كه علوم و فضائل ما گفته شود هميشه زنده دل خواهد بود.
25 قالَ عليه السلام : الْمُسْتَتِرُ بِالْحَسَنَةِ يَعْدِلُ سَبْعينَ حَسَنَةٍ، وَالْمُذيعُ بِالسَّيِّئَةِ مَخْذُولٌ، وَالْمُسْتَتِرُ بِالسَّيِّئَةِ مَغْفُورٌ لَهُ.(90)
ترجمه :
فرمود: انجام دادن حسنه و كار نيك به صورت مخفى ، معادل هفتاد حسنه است ؛ و آشكار ساختن گناه و خطا موجب خوارى و پستى مى گردد و پوشاندن و آشكار نكردن خطا و گناه موجب آمرزش آن خواهد بود.
26 اءنَّهُ سُئِلَ مَا الْعَقْلُ؟ فَقالَ عليه السلام : التَّجَرُّعُ لِلْغُصَّةِ، وَ مُداهَنَةُ الاْ عْداءِ، وَ مُداراةُ الاْ صْدِقاءِ.(91)
از امام رضا عليه السلام سؤ ال شد كه عقل و هوشيارى چگونه است ؟
ترجمه :
حضرت در جواب فرمود: تحمّل مشكلات و ناملايمات ، زيرك بودن و حركات دشمن را زير نظر داشتن ، مدارا كردن با دوستان مى باشد - كه اختلاف نظرها سبب فتنه و آشوب نشود -.
27 قالَ عليه السلام : مابَعَثَ اللّهُ نَبيّا إ لاّ بِتَحْريمِ الْخَمْرِ، وَ اءنْ يُقِرَّ بِاءنَّ اللّهَ يَفْعَلُ مايَشاءُ.(92)
ترجمه :
فرمود: خداوند هيچ پيغمبرى را نفرستاده مگر آن كه در شريعت او شراب و مُسكرات حرام بوده است ، همچنين هر يك از پيامبران معتقد بودند كه خداوند هر آنچه را اراده كند انجام مى دهد.
28 قالَ عليه السلام : لاتَتْرُكُوا الطّيبَ فى كُلِّ يَوْمٍ، فَإ نْ لَمْ تَقْدِرُوا فَيَوْمٌ وَ يَوْمٌ، فَإ نْ لَمْ تَقْدِرُوا فَفى كُلِّ جُمْعَةٍ.(93)
ترجمه :
فرمود: سعى نمائيد هر روز، از عطر استفاده نمائيد و اگر نتوانستيد يك روز در ميان ، و اگر نتوانستيد پس هر جمعه خود را معطّر و خوشبو گردانيد (با رعايت شرائط زمان و مكان ).
29 قالَ عليه السلام : إ ذا كَذِبَ الْوُلاةُ حُبِسَ الْمَطَرُ، وَ إ ذا جارَالسُّلْطانُ هانَتِ الدَّوْلَةِ، وَ إ ذا حُبِسَتِ الزَّكاةُ ماتَتِ الْمَواشى .(94)
ترجمه :
فرمود: هرگاه واليان و مسئولان حكومت دروغ گويند باران نمى بارد، و اگر رئيس حكومت ، ظلم و ستم نمايد پايه هاى حكومتش سست و ضعيف مى گردد؛ و چنانچه مردم زكات و خمس مالشان را نپردازند چهارپايان مى ميرند.
30 قالَ عليه السلام : الْمَلائِكَةُ تُقَسِّمُ اءرْزاقَ بَنى آدَمِ ما بَيْنَ طُلُوعِ الْفَجْرِ إ لى طُلُوعِ الشَّمْسِ، فَمَنْ نامَ فيما بَيْنَهُما نامَ عَنْ رِزْقِهِ.(95)
ترجمه :
فرمود: ما بين طلوع سپيده صبح تا طلوع خورشيد ملائكه الهى ارزاق انسان ها را سهميه بندى مى نمايند، هركس در اين زمان بخوابد غافل و محروم خواهد شد.
31 قالَ عليه السلام : مَنْ فَرَّجَ عَنْ مُؤْمِنٍ فَرَّجَ اللّهُ قَلْبَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ.(96)
ترجمه :
فرمود: هركس مشكلى از مؤ منى را بر طرف نمايد و او را خوشحال سازد، خداوند او را در روز قيامت خوشحال و راضى مى گرداند.
32 قالَ عليه السلام : إ نّا لَنَعْرِفُ الرَّجُلَ إ ذا رَاءيْناهُ بِحَقيقَةِ الا يمانِ وَ بِحَقيقَةِ النِّفاقِ.(97)
ترجمه :
فرمود: همانا ما اهل بيت عصمت و طهارت چنانچه شخصى را بنگريم ، ايمان و اعتقاد او را مى شناسيم كه اعتقادات درونى و افكار او چگونه است .
إ لاّ اءنْ يَكُونَ فيهِ ثَلاثُ خِصالٍ: سُنَّةٌ مِنَاللّهِ وَ سُنَّةٌ مِنْ نَبيِّهِ وَ سُنَّةٌ مِنْ وَليّهِ، اءمَّاالسَّنَّةُ مِنَ اللّهِ فَكِتْمانُ السِّرِّ، اءمَّاالسُّنَّةُ مِنْ نَبِيِّهِ مُداراةُالنّاسِ، اَمَّاالسُّنَّةُ مِنْ وَليِّهِ فَالصَّبْرُ عَلَى النائِبَةِ.(98)
ترجمه :
فرمود: مؤ من ، حقيقت ايمان را درك نمى كند مگر آن كه 3 خصلت را دارا باشد:
خصلتى از خداوند، كه كتمان اسرار افراد باشد، خصلتى از پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله كه مدارا كردن با مردم باشد، خصلتى از ولىّ خدا كه صبر و شكيبائى در مقابل شدائد و سختى ها را داشته باشد.
34 قالَ عليه السلام : إ نَّ الصَّمْتَ بابٌ مِنْ اءبْوابِ الْحِكْمَةِ، يَكْسِبُ الْمَحَبَّةَ، إ نَّهُ دَليلٌ عَلى كُلِّ خَيْرٍ.(99)
ترجمه :
فرمود: همانا سكوت و خاموشى راهى از راه هاى حكمت است ، سكوت موجب محبّت و علاقه مى گردد، سكوت راهنمائى براى كسب خيرات مى باشد.
35 قالَ عليه السلام : مِنَ السُّنَّةِالتَّزْويجُ بِاللَّيْلِ، لاِ نَّ اللّهَ جَعَلَ اللَّيْلَ سَكَنا، وَالنِّساءُ إ نَّماهُنَّ سَكَنٌ.(100)
ترجمه :
فرمود: بهترين وقت براى تزويج و زناشوئى شب است كه خداوند متعال شب را وسيله آرامش و سكون قرار داده ، همچنين زنان آرام بخش و تسكين دهنده مى باشند.
36 قالَ عليه السلام :ما مِنْ عَبْدٍ زارَ قَبْرَ مُؤْمِنٍ، فَقَرَأ عَلَيْهِ ((إ نّا أ نْزَلْناهُ فى لَيْلَةِ الْقَدْرِ)) سَبْعَ مَرّاتٍ، إ لاّ غَفَرَ اللّهُ لَهُ وَلِصاحِبِ الْقَبْرِ.(101)
ترجمه :
فرمود: هر بنده اى از بندگان خداوند بر قبر مؤ منى جهت زيارت حضور يابد و هفت مرتبه سوره مباركه إ نّا أ نزلناه را بخواند، خداوند متعال گناهان او و صاحب قبر را مورد بخشش و آمرزش قرار مى دهد.
37 قالَ عليه السلام : الاْ خُ الاْ كْبَرُ بِمَنْزِلَةِ الاْ بِ.(102)
ترجمه :
فرمود: برادر بزرگ جانشين و جايگزين پدر خواهد بود.
38 قالَ عليه السلام : انَّما تَغْضَبُ للّهِِ عَزَّ وَ جَلَّ، فَلاتَغْضَبْ لَهُ بِاءكْثَرَ مِمّا غَضِبَ عَلى نَفْسِهِ.(103)
ترجمه :
فرمود: چنانچه در موردى خواستى غضب كنى و براى خدا برخورد نمائى ، پس متوجّه باش كه غضب و خشم خود را در جهت و محدوده رضايت و خوشنودى خداوند، اِعمال كن .
: خَيْرُ الاْ عْمالِ الْحَرْثُ، تَزْرَعُهُ فَيَاءكُلُ مِنْهُ الْبِرُّ وَ الْفاجِرُ، اءمَّا الْبِرُّ فَما اءكَلَ مِنْ شَيْى ءٍ إ سْتَغْفَرَ لَكَ، وَ اءمَّاالْفاجِرُ فَما اءكَلَ مِنْهُ مِنْ شَيْى ءٍ لَعَنَهُ، وَ يَاءكُلُ مِنهُ الْبَهائِمُ وَالطَّيْرُ.(104)
ترجمه :
فرمود: بهترين كارها، شغل كشاورزى است ، چون كه در نتيجه كشت و تلاش ، همه انسان هاى خوب و بد از آن استفاده مى كنند.
امّا استفاده خوبان سبب آمرزش گناهان مى باشد، ولى استفاده افراد فاسد و فاسق موجب لعن ايشان خواهد شد، همچنين تمام پرنده ها و چرندگان از تلاش و نتيجه كشت بهره مند خواهند شد.
40 قالَ عليه السلام : مَنْ تَرَكَ السَّعْيَ فى حَوائِجِهِ يَوْمَ عاشُوراء، قَضَى اللّهُ لَهُ حَوائجَ الدُّنْيا وَ الاَّْخِرَةِ، وَ قَرَّتْ بِنا فِى الْجِنانِ عَيْنُهُ.(105)
ترجمه :
فرمود: هركس روز عاشوراى امام حسين عليه السلام ، دنبال كسب و كار نرود (و مشغول عزادارى و حزن و اندوه گردد)، خداوند متعال خواسته ها و حوائج دنيا و آخرت او را برآورده مى نمايد؛ و در بهشت چشمش به ديدار ما - اهل بيت عصمت وطهارت عليهم السلام - روشن مى گردد.

هى .
66- مستدرك الوسائل : ج 10، ص 250، ح 38.
67- مستدرك الوسائل : ج 10، ص 359، ح 2.
68- مستدرك الوسائل : ج 3، ص 25، ح 4.
69- تهذيب الا حكام : ج 2، ص 242، ح 957.
70- وسائل الشّيعة : ج 4، ص 43، ح 4469.
71- وسائل الشّيعة : ج 21، ص 460، ح 27580.
72- وسائل الشّيعة : ج 1، ص 467، ح 1238.
73- بحارالا نوار: ج 2، ص 30، ح 13.
74- الدّرّة الباهرة : ص 38، س 3، بحار: ج 75، ص 354، ح 10.
75- جامع الا خبار ص 59، بحارالا نوار: ج 91، ص 47، ح 2.
76- اءمالى شيخ صدوق ص 68، بحارالا نوار: ج 91، ص 47، ضمن ح 2.
77- علل الشّرايع : ص 198، ح 21.
78- بصائرالدّرجات : جزء 6، ص 308، باب 8، ح 5.
79- وسائل الشّيعة : ج 21، ص 540، ح 27807.
80- بحارالا نوار: ج 78، ص 183، ح 35، ثواب الا عمال : ص 175.
81- محاسن برقى : ص 422، ح 208.
82- الدّرّة الباهرة : ص 37، س 13، بحار: ج 75، ص 354، س 5.
83- وسائل الشّيعة : ج 21، ص 561، ح 27873.
84- مستدرك الوسائل : ج 2، ص 155، ح 30.
85- مصادقة الا خوان شيخ صدوق : ص 52، ح 1.
86- وسائل الشّيعة : ج 25، ص 183، ح 31693.
87- مستدرك الوسائل : ج 15، ص 358، ح 8.
88- جامع اءحاديث الشّيعة : ج 1، ص 171، ح 234، بحار: ج 65، ص 167، ح 24.
89- وسائل الشّيعة : ج 14، ص 502، ح 19693.
90- وسائل الشّيعة : ج 16، ص 63، ح 20990.
91- اءمالى شيخ صدوق : ص 233، ح 17.
92- بحارالا نوار: ج 4، ص 97، ح 3.
93- مستدرك الوسائل : ج 6، ص 49، ح 6.
94- اءمالى شيخ طوسى : ص 82، مستدرك الوسائل : ج 6، ص 188، ح 1.
95- وسائل الشّيعة : ج 6، ص 497، ح 6533.
96- اصول كافى : ج 2، ص 160، ح 4، وسائل الشّيعة : ج 16، ص 372، ح 6.
97- إ علام الورى : ج 2، ص 70، بصائرالدّرجات : جزء 8، ص 308، ح 5.
98- بحارالا نوار: ج 75، ص 334، ح 1، مستدرك الوسائل : ج 9، ص 37، ح 10138.
99- مستدرك الوسائل : ج 9، ص 16، ح 10073
100- وسائل الشّيعة : ج 3، ص 91، ح 22040.
101- من لا يحضره الفقيه : ج 1، ص 115، ح 541، وسائل الشيعة : ج 3، ص 227، ح 3479.
102- وسائل الشّيعة : ج 20، ص 283، ح 25636.
103- عيون اءخبارالرّضا عليه السلام : ج 1، ص 292، ح 44.
104- الكافى : ج 5، ص 260، ح 5.
105- عيون اءخبارالرّضا عليه السلام : ج 1، ص 299، ح 57.

منیع: آوینی


موضوعات مرتبط: چهارده معصوم (ع) ، احادیث
برچسب‌ها: حدیث احادیث امام رضا علی بن موسی الرضا

تاريخ : پنجشنبه ۱۵ بهمن۱۳۹۴ | 23:35 | نویسنده : سیدِ گمنام |
 

1- الْمُؤ مِنُ یَحْتاجُ إ لى ثَلاثِ خِصالٍ: تَوْفیقٍ مِنَ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ واعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ، وَقَبُولٍ مِمَّنْ یَنْصَحُهُ.

فرمود: مؤ من در هر حال نیازمند به سه خصلت است : توفیق از طرف خداوند متعال، واعظى از درون خود، قبول و پذیرش نصیحت كسى كه او را نصیحت نماید.

 

2- قالَ علیه السلام : مُلاقاةُ الاْ خوانِ نَشْرَةٌ، وَ تَلْقیحٌ لِلْعَقْلِ وَ إ نْ كانَ نَزْرا قَلیلا.

فرمود: ملاقات و دیدار با دوستان و برادران - خوب - ، موجب صفاى دل و نورانیّت آن مى گردد و سبب شكوفائى عقل و درایت خواهد گشت ، گرچه در مدّت زمانى كوتاه انجام پذیرد.

 

3- قالَ علیه السلام : إ یّاكَ وَ مُص احَبَةُالشَّریرِ، فَإ نَّهُ كَالسَّیْفِ الْمَسْلُولِ، یَحْسُنُ مَنْظَرُهُ وَ یَقْبَحُ اءثَرُهُ.

فرمود: مواظب باش از مصاحبت و دوستى با افراد شرور، چون كه او همانند شمشیرى زهرآلود، برّاق است كه ظاهرش زیبا و اثراتش زشت و خطرناك خواهد بود.

 

4- قالَ علیه السلام : كَیْفَ یُضَیَّعُ مَنِ اللّهُ كافِلُهُ، وَكَیْفَ یَنْجُو مَنِ اللّه طالِبُهُ، وَ مَنِ انْقَطَعَ إ لى غَیْرِاللّهِ وَ كَّلَهُ اللّهُ إ لَیْهِ.

فرمود: چگونه گمراه و درمانده خواهد شد كسى كه خداوند سَرپرست و متكفّل اوست . چطور نجات مى یابد كسى كه خداوند طالبش مى باشد. هر كه از خدا قطع امید كند و به غیر او پناهنده شود، خداوند او را به همان شخص واگذار مى كند.

 

5-  قالَ علیه السلام : مَنْ لَمْ یَعْرِفِ الْمَوارِدَ اءعْیَتْهُ الْمَصادِرُ.

فرمود: هركس موقعیّت شناس نباشد جریانات، او را مى رباید و هلاك خواهد شد.

 

6- قالَ علیه السلام : مَنْ عَتَبَ مِنْ غَیْرِارْتِیابٍ اءعْتَبَ مِنْ غَیْرِاسْتِعْتابٍ.

فرمود: سرزنش كردن دیگران بدون علّت و دلیل سبب ناراحتى و خشم خواهد گشت ، در حالى كه رضایت آنان نیز كسب نخواهد كرد.

امام جواد علیه السلام

7- قالَ علیه السلام : أ فْضَلُ الْعِبادَةِ الاْ خْلاصُ.

فرمود: با فضیلت ترین و ارزشمندترین عبادت ها آن است كه خالص و بدون ریا باشد.

 

8- قالَ علیه السلام : یَخْفى عَلَى النّاسِ وِلادَتُهُ، وَ یَغیبُ عَنْهُمْ شَخْصُهُ، وَ تَحْرُمُ عَلَیْهِمْ تَسْمِیَتُهُ، وَ هُوَ سَمّیُ رَسُول اللّهِ صلى الله علیه و آله وَ كَنّیهِ.

فرمود: زمان ولادت امام عصر علیه السلام بر مردم زمانش مخفى است ، و شخصش از شناخت افراد غایب و پنهان است . و حرام است كه آن حضرت را نام ببرند؛ و او همنام و هم كنیه رسول خدا صلى الله علیه و آله است .

 

9- قالَ علیه السلام : عِزُّالْمُؤْمِنِ غِناه عَنِ النّاسِ.

فرمود: عزّت و شخصیّت مؤ من در بى نیازى و طمع نداشتن به مال و زندگى دیگران است .

 

10- قالَ علیه السلام : مَنْ أ صْغى إ لى ناطِقٍ فَقَدْ عَبَدَهُ، فَإ نْ كانَ النّاطِقُ عَنِ اللّهِ فَقَدْ عَبَدَاللّهَ، وَ إ نْ كانَ النّاطِقُ یَنْطِقُ عَنْ لِسانِ إ بلیس فَقَدْ عَبَدَ إ بلیسَ.

فرمود: هركس به شخصى سخنران علاقمند و متمایل باشد، بنده اوست ، پس چنانچه سخنور براى خدا و از احكام و معارف خدا سخن بگوید، بنده خداست ، و اگر از زبان شیطان و هوى و هوس و مادیات سخن بگوید، بنده شیطان خواهد بود.

 

11- قالَ علیه السلام : لا یَضُرُّكَ سَخَطُ مَنْ رِضاهُ الْجَوْرُ.

فرمود: كسى كه طالب رضایت خداوند متعال باشد، دشمنى ستمگران ، او را زیان و ضرر نمى رساند.

 

12- قالَ علیه السلام : مَنْ خَطَبَ إ لَیْكُمْ فَرَضیتُمْ دینَهُ وَ أ مانَتَهُ فَزَوِّجُوهُ، إ لاّ تَفْعَلُوهُ تَكْنُ فِتْنَةٌ فِى الاْ رْضِ وَ فَسادٌ كَبیرْ.

فرمود: هر كه به خواستگارى دختر شما آید و به تقوا و تدیّن و امانتدارى او مطمئن مى باشید با او موافقت كنید وگرنه شما سبب فتنه و فساد بزرگى در روى زمین خواهید شد.

امام جواد علیه السلام

13- قالَ علیه السلام : لَوْسَكَتَ الْجاهِلُ مَااخْتَلَفَ النّاسُ.

فرمود: چنانچه افراد جاهل و بى تجربه ساكت باشند مردم دچار اختلافات و تشنّجات نمى شوند.

 

14- قالَ علیه السلام : مَنِ اسْتَحْسَنَ قَبیحا كانَ شَریكا فیهِ.

فرمود: هر كه كار زشتى را تحسین و تأیید كند، در عِقاب آن شریك مى باشد.

 

15- قالَ علیه السلام : مَنِ انْقادَ إ لَى الطُّمَاءنینَةِ قَبْلَ الْخِیَرَةِ فَقَدْ عَرَضَ نَفْسَهُ لِلْهَلَكَةِ وَالْعاقِبَةِ الْمُغْضِبَةِ.

فرمود: هركس بدون تفّكر و اطمینان نسبت به جوانب (هر كارى ، فرمانى ، حركتى و...) مطیع و پذیراى آن شود، خود را در معرض سقوط قرار داده ؛ و نتیجه اى جز خشم و عصبانیّت نخواهد گرفت .

 

16- قالَ علیه السلام : مَنِ اسْتَغْنى بِاللّهِ إ فْتَقَرَالنّاسُ إ لَیْهِ، وَمَنِ اتَّقَى اللّهَ اءحَبَّهُ النّاسُ وَ إ نْ كَرِهُوا.

فرمود: هر كه خود را به وسیله خداوند بى نیاز بداند مردم محتاج او خواهند شد و هر كه تقواى الهى را پیشه خود كند خواه ناخواه ، مورد محبّت مردم قرار مى گیرد گرچه مردم خودشان اهل تقوا نباشند.

 

17- قالَ علیه السلام : عَلَّمَ رَسُولُ اللّهِ صلّى اللّه عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ عَلّیا عَلَیْهِ السَّلامُ اءلْفَ كَلِمَةٍ، كُلُّ كَلِمَةٍ یَفْتَحُ اءلْفُ كَلِمَةٍ.

فرمود: حضرت رسول صلى الله علیه و آله ، یك هزار كلمه به امام علىّ علیه السلام تعلیم نمود كه از هر كلمه اى هزار باب علم و مسأله فرعى باز مى شود.

 

18- قالَ علیه السلام : نِعْمَةٌ لاتُشْكَرُ كَسِیَّئَةٍ لاتُغْفَرُ.

فرمود: خدمت و نعمتى كه مورد شكر و سپاس قرار نگیرد همانند خطائى است كه غیرقابل بخشش باشد.

 

19- قالَ علیه السلام : مَوْتُ الاْ نْسانِ بِالذُّنُوبِ اءكْثَرُ مِنْ مَوْتِهِ بِالاْ جَلِ، وَ حَیاتُهُ بِالْبِرِّ اءكْثَرُ مِنْ حَیاتِهِ بِالْعُمْرِ.

فرمود: فرارسیدن مرگ انسان ها، به جهت معصیت و گناه ، بیشتر است تا مرگ طبیعى و عادى ، همچنین حیات و زندگى لذّت بخش به وسیله نیكى و إ حسان به دیگران بیشتر و بهتر است از عمر بى نتیجه .

 

20- قالَ علیه السلام : لَنْ یَسْتَكْمِلَ الْعَبْدُ حَقیقَةَالاْ یمانِ حَتّى یُؤْثِرَ دینَهُ عَلى شَهْوَتِهِ، وَلَنْ یُهْلِكَ حَتّى یُؤْثِرَ شَهْوَتَهُ عَلى دینِهِ.

فرمود: بنده اى حقیقت ایمان را نمى یابد مگر آن كه دین و احكام الهى را در همه جهات بر تمایلات و هواهاى نفسانى خود مقدّم دارد. و كسى هلاك و بدبخت نمى گردد مگر آن كه هواها و خواسته هاى نفسانى خود را بر احكام إ لهى مقدّم نماید.

امام جواد علیه السلام

21- قالَ علیه السلام : عَلَیْكُمْ بِطَلَبِ الْعِلْمِ، فَإ نَّ طَلَبَهُ فَریضَةٌ وَالْبَحْثَ عَنْهُ نافِلَةٌ، وَ هُوَ صِلَةُ بَیْنَ الاْ خْوانِ، وَ دَلیلٌ عَلَى الْمُرُوَّةِ، وَ تُحْفَةٌ فِى الْمَجالِسِ، وَ صاحِبٌ فِى السَّفَرِ، وَ اءُنْسٌ فِى الْغُرْبَةِ.

فرمود: بر شما باد به تحصیل علم و معرفت ، چون فراگیرى آن واجب و بحث پیرامون آن مستحبّ و پرفائده است . علم وسیله كمك به دوستان و برادران است ، دلیل و نشانه مروّت و جوانمردى است ، هدیه و سرگرمى در مجالس است ، همدم و رفیق انسان در مسافرت است ؛ و اءنیس و مونس انسان در تنهائى مى باشد.

 

22- قالَ علیه السلام : خَفْضُ الْجَناحِ زینَةُالْعِلْمِ، وَ حُسْنُ الاْ دَبِ زینَةُالْعَقْلِ، وَبَسْطُ الْوَجْهِ زینَةُالْحِلْمِ.

فرمود: تواضع و فروتنى زینت بخش علم و دانش است ، اءدب داشتن و اخلاق نیك زینت بخش عقل مى باشد، خوش روئى با افراد زینت بخش حلم و بردبارى است .

 

23- قالَ علیه السلام : تَوَسَّدِ الصَّبْرَ، وَاعْتَنِقِ الْفَقْرَ، وَارْفَضِ الشَّهَواتِ، وَ خالِفِ الْهَوى ، وَ اعْلَمْ أ نَّكَ لَنْ تَخْلُو مِنْ عَیْنِ اللّهِ، فَانْظُرْ كَیْفَ تَكُونُ.

فرمود: در زندگى ، صبر را تكیه گاه خود، فقر و تنگ دستى را همنشین خود قرار بده و با هواهاى نفسانى مخالفت كن. و بدان كه هیچگاه از دیدگاه خداوند پنهان و مخفى نخواهى ماند، پس مواظب باش كه در چه حالتى خواهى بود.

 

24- قالَ علیه السلام : مَنْ اءتَمَّ رُكُوعَهُ لَمْ تُدْخِلْهُ وَحْشَةُ الْقَبْرِ.

فرمود: هركس ركوع نمازش را به طور كامل و صحیح انجام دهد، وحشت قبر بر او وارد نخواهد شد.

 

25- قالَ علیه السلام : الْخُشُوعُ زینَةُالصَّلاةِ، وَ تَرْكُ مالایُعْنى زینَةُالْوَرَعِ.

فرمود: خشوع و خضوع زینت بخش نماز خواهد بود، ترك و رها كردن آنچه (براى دین و دنیا و آخرت ) سودمند نباشد زینت بخش ورع و تقواى انسان مى باشد.

 

26- قالَ علیه السلام : الاْ مْرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْىُ عَنِ الْمُنْكَرِ خَلْقانِ مِنْ خَلْقِ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، فَمْن نَصَرَهُما اءعَزَّهُ اللّهُ، وَمَنْ خَذَلَهُما خَذَلَهُ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ.

فرمود: امر به معروف و نهى از منكر دو مخلوق الهى است ، هر كه آن ها را یارى و اجراء كند مورد نصرت و رحمت خدا قرار مى گیرد و هر كه آن ها را ترك و رها گرداند مورد خذلان و عِقاب قرار مى گیرد.

امام جواد علیه السلام

27- قالَ علیه السلام : إ نَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَخْتارُ مِنْ مالِ الْمُؤْمِنِ وَ مِنْ وُلْدِهِ اءنْفَسَهُ لِیَاءجُرَهُ عَلى ذلِكَ.

فرمود: همانا خداوند متعال بهترین و عزیزترین ثروت و فرزند مؤ من را مى گیرد (و هلاك و نابود مى گرداند)، چون دنیا و متعلّقات آن بى ارزش است تا در قیامت پاداش عظیمى عطایش نماید.

 

28- قالَ له رجل : اءَوصِنى بَوَصِیَّةٍ جامِعَةٍ مُخْتَصَرَةٍ؟

فَقالَ علیه السلام : صُنْ نَفْسَكَ عَنْ عارِالْعاجِلَةِ وَ نار الْآجِلَةِ.

شخصى به حضرت عرض كرد: مرا موعظه و نصیحتى كامل و مختصر عطا فرما؟ امام علیه السلام فرمود: اعضاء و جوارح ظاهرى و باطنى خود را از ذلّت و ننگ سریع و زودرس ، همچنین از آتش و عذاب آخرت ، در اءمان و محفوظ بدار.

 

29- قالَ علیه السلام : فَسادُالاْ خْلاقِ بِمُعاشَرَةِالسُّفَهاءِ، وَ صَلاحُ الاْ خلاقِ بِمُنافَسَةِ الْعُقَلاءِ.

فرمود: معاشرت و همنشینى با بى خردان و افراد لااُبالى سبب فساد و تباهى اخلاق خواهد شد؛ و معاشرت و رفاقت با خردمندان هوشیار، موجب رشد و كمال اخلاق مى باشد.

 

30- قالَ علیه السلام : الاْ دَبُ عِنْدَالنّاسِ النُّطْقُ بِالْمُسْتَحْسَناتِ لاغَیْرُ، وَ هذا لایُعْتَدُّ بِهِ مالَمْ یُوصَلْ بِها إ لى رِضَااللّهِ سُبْحانَهُ، وَالْجَنَّةِ، وَالاْ دَبُ هُوَ اءدَبُ الشَّریعَةِ، فَتَاءدَّبُوا بِها تَكُونُوا اءُدَباءَ حَقّا.

فرمود: مفهوم و معناى ادب از نظر مردم ، تنها خوب سخن گفتن است كه ركیك و سبك نباشد، ولیكن این نظریّه قابل توجّه نیست تا مادامى كه انسان را به خداوند متعال و بهشت نزدیك نگرداند.

( توضیح این که : بنابر این ادب یعنى رعایت احكام و مسائل دین ، پس با عمل كردن به دستورات الهى و ائمّه اطهار علیهم السلام ، ادب خود را آشكار سازید.)

 

31- قالَ علیه السلام : ثَلاثُ خِصالٍ تَجْتَلِبُ بِهِنَّ الْمَحَبَّةُ: الاْ نْصافُ فِى الْمُعاشَرَةِ، وَ الْمُواساةُ فِى الشِّدِّةِ، وَ الاْ نْطِواعُ وَ الرُّجُوعُ إ لى قَلْبٍ سَلیمٍ.

فرمود: سه خصلت جلب محبّت مى كند: انصاف در معاشرت با مردم ، همدردى در مشكلات آن ها، همراه و همدم شدن با معنویات .

 

32- قالَ علیه السلام : التَّوْبَةُ عَلى اءرْبَع دَعائِم : نَدَمٌ بِالْقَلْبِ، وَاسْتِغْفارٌ بِاللِّسانِ، وَ عَمَلٌ بِالْجَوارِحِ، وَ عَزْمٌ اءنْ لایَعُودَ.

فرمود: شرایط پذیرش توبه چهار چیز است : پشیمانى قلبى ، استغفار با زبان ، جبران كردن گناه نسبت به همان گناه حقّاللّه و یا حقّالنّاس -، تصمیم جدّى بر اینكه دیگر مرتكب آن گناه نشود.

امام جواد علیه السلام

33- قالَ علیه السلام : ثَلاثٌ مِنْ عَمَلِ الاْ بْرارِ: إ قامَةُالْفَرائِض ، وَاجْتِنابُ الْمَحارِم ، واحْتِراسٌ مِنَ الْغَفْلَةِ فِى الدّین .

فرمود: سه چیز از كارهاى نیكان است : انجام واجبات الهى ، ترك و دورى از گناهان ، مواظبت و رعایت مسائل و احكام دین .

 

34- قالَ علیه السلام : وَ حَقیقَةُ الاْ دَبِ: اِجْتِماعُ خِصالِ الْخیْرِ، وَ تَجافى خِصالِ الشَّرِ، وَ بِالاْ دَبِ یَبْلُغُ الرَّجُلُ الْمَكارِمَ الاْ خْلاقِ فِى الدُّنْیا وَ الاَّْخِرَةِ، وَ یَصِلُ بِهِ اِلَى الْجَنَّةِ.

فرمود: حقیقت ادب و تربیت عبارت است از: دارا بودن خصلت هاى خوب ، خالى بودن از صفات زشت و ناپسند.

انسان به وسیله اءدب - در دنیا و آخرت - به كمالات اخلاقى مى رسد؛ و نیز با رعایت اءدب نیل به بهشت مى یابد.

 

35- قالَ علیه السلام : إ نَّ بَیْنَ جَبَلَىْ طُوسٍ قَبْضَةٌ قُبِضَتْ مِنَ الْجَنَّةِ، مَنْ دَخَلَها كانَ آمِنا یَوْمَ الْقِیامَةِ مِنَ النّار.

فرمود: همانا بین دو سمت شهر طوس قطعه اى مى باشد كه از بهشت گرفته شده است ، هر كه داخل آن شود و با معرفت زیارت كند -، روز قیامت از آتش در اءمان خواهد بود.

 

36- قالَ علیه السلام : مَنْ زارَ قَبْرَ عَمَّتى بِقُمْ، فَلَهُ الْجَنَّتهُ.

فرمود: هركس قبر عمّه ام حضرت معصومه سلام اللّه علیها را با علاقه و معرفت در قم زیارت كند، أ هل بهشت خواهد بود.

 

37- قالَ علیه السلام : مَنْ زارَ قَبْرَ اءخیهِ الْمُؤْمِنِ فَجَلَسَ عِنْدَ قَبْرِهِ وَاسْتَقْبَلَ الْقِبْلَةَ وَ وَضَعَ یَدَهُ عَلَى الْقَبْرِ وَقَرَءَ: ((إنّا أنْزَلْناهُ فى لَیْلَةِالْقَدْرِ)) سَبْعَ مَرّاتٍ، اءمِنَ مِنَ الْفَزَعَ الاْ كْبَرِ.

فرمود: هركس بر بالین قبر مؤ منى حضور یابد و رو به قبله بنشیند و دست خود را روى قبر بگذارد و هفت مرتبه سوره مباركه(إنّا أنزلناه) را بخواند از شداید و سختیهاى صحراى محشر در اءمان قرار مى گیرد.

 

38- قالَ علیه السلام : ثَلاثٌ یَبْلُغْنَ بِالْعَبْدِ رِضْوانَ اللّهِ: كَثْرَةُ الاْ سْتِغْفارِ، وَ خَفْضِ الْجْانِبِ، وَ كَثْرَةِ الصَّدَقَةَ.

فرمود: سه چیز، سبب رسیدن به رضوان خداى متعال مى باشد:

1 - نسبت به گناهان و خطاها، زیاد استغفار و اظهار ندامت كردن .

2 - اهل تواضع كردن و فروتن بودن .

3 - صدقه و كارهاى خیر بسیار انجام دادن .

امام جواد علیه السلام

39- قالَ علیه السلام : الْعامِلُ بِالظُّلْمِ، وَالْمُعینُ لَهُ، وَالرّاضى بِهِ شُرَكاءٌ.

فرمود: انجام دهنده ظلم ، كمك دهنده ظلم و كسى كه راضى به ظلم باشد، هر سه شریك خواهند بود.

 

40- قالَ علیه السلام : التَّواضُعُ زینَةُالْحَسَبِ، وَالْفَصاحَةُ زینَةُالْكَلامِ، وَ الْعَدْلُ زینَةُالاْ یمانِ، وَالسَّكینَةُ زینَةُالْعِبادَةِ، وَالْحِفْظُ زینُةُالرِّوایَةِ.

فرمود: تواضع و فروتنى زینت بخش حسب و شرف ، فصاحت زینت بخش كلام ، عدالت زینت بخش ایمان و اعتقادات ، وقار و ادب زینت بخش اعمال و عبادات ؛ و دقّت در ضبط و حفظ آن ، زینت بخش نقل روایت و سخن مى باشد.

منبع: تبیان


موضوعات مرتبط: چهارده معصوم (ع) ، احادیث
برچسب‌ها: چهل حدیث احادیث گهربار از امام جواد علیه السلام

تاريخ : پنجشنبه ۱۵ بهمن۱۳۹۴ | 23:32 | نویسنده : سیدِ گمنام |
  1 مَنِ اتَّقىَ اللّهَ يُتَّقى ، وَمَنْ اءطاعَ اللّهَ يُطاعُ، وَ مَنْ اءطاعَ الْخالِقَ لَمْ يُبالِ سَخَطَ الْمَخْلُوقينَ، وَمَنْ اءسْخَطَ الْخالِقَ فَقَمِنٌ اءنْ يَحِلَّ بِهِ سَخَطُ الْمَخْلُوقينَ.(62)
ترجمه :
فرمود: كسى كه تقوى الهى را رعايت نمايد و مطيع احكام و مقرّرات الهى باشد، ديگران مطيع او مى شوند.
و هر شخصى كه اطاعت از خالق نمايد، باكى از دشمنى و عداوت انسان ها نخواهد داشت ؛ و چنانچه خداى متعال را با معصيت و نافرمانى خود به غضب درآورد، پس سزاوار است كه مورد خشم و دشمنى انسان ها قرار گيرد.
2 قالَ عليه السلام : مَنْ اءنِسَ بِاللّهِ اسْتَوحَشَ مِنَ النّاسِ، وَعَلامَةُ الاُْنْسِ بِاللّهِ الْوَحْشَةُ مِنَ النّاسِ.(63)
ترجمه :
فرمود: كسى كه با خداوند متعال مونس باشد و او را اءنيس خود بداند، از مردم احساس وحشت مى كند.
و علامت و نشانه اءنس با خداوند وحشت از مردم است يعنى از غير خدا نهراسيدن و از مردم احتياط و دورى كردن .
3 قالَ عليه السلام :السَّهَرَ اءُلَذُّ الْمَنامِ، وَالْجُوعُ يَزيدُ فى طيبِ الطَّعامِ.(64)
ترجمه :
فرمود: شب زنده دارى ، خواب بعد از آن را لذيذ مى گرداند؛ و گرسنگى در خوشمزگى طعام مى افزايد يعنى هر چه انسان كمتر بخوابد بيشتر از خواب لذت مى برد و هر چه كم خوراك باشد مزّه غذا گواراتر خواهد بود .
4 قالَ عليه السلام : لا تَطْلُبِ الصَّفا مِمَّنْ كَدِرْتَ عَلَيْهِ، وَلاَ النُّصْحَ مِمَّنْ صَرَفْتَ سُوءَ ظَنِّكَ إ لَيْهِ، فَإ نَّما قَلْبُ غَيْرِكَ كَقَلْبِكَ لَهُ.(65)
ترجمه :
فرمود: از كسى كه نسبت به او كدورت و كينه دارى ، صميّميت و محبّت مجوى .
همچنين از كسى كه نسبت به او بدگمان هستى ، نصيحت و موعظه طلب نكن ، چون كه ديدگاه و افكار ديگران نسبت به تو همانند قلب خودت نسبت به آن ها مى باشد.
5 قالَ عليه السلام : الْحَسَدُ ماحِقُ الْحَسَناتِ، وَالزَّهْوُ جالِبُ الْمَقْتِ، وَالْعُجْبُ صارِفٌ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ داعٍ إ لَى الْغَمْطِ وَالْجَهْلِ، وَالبُخْلُ اءذَمُّ الاْ خْلاقِ، وَالطَّمَعُ سَجيَّةٌ سَيِّئَةٌ.(66)
ترجمه :
فرمود: حسد موجب نابودى ارزش و ثواب حسنات مى گردد.
تكبّر و خودخواهى جذب كننده دشمنى و عداوت افراد مى باشد.
عُجب و خودبينى مانع تحصيل علم خواهد بود و در نتيجه شخص را در پَستى و نادانى نگه مى دارد.
بخيل بودن بدترين اخلاق است ؛ و نيز طَمَع داشتن خصلتى ناپسند و زشت مى باشد.
6 قالَ عليه السلام : الْهَزْلُ فكاهَةُ السُّفَهاءِ، وَ صَناعَةُ الْجُهّالِ.(67)
ترجمه :
فرمود: مسخره كردن و شوخى هاى - بى مورد - از بى خردى است و كار انسان هاى نادان مى باشد.
7 قالَ عليه السلام : الدُّنْيا سُوقٌ رَبِحَ فيها قَوْمٌ وَ خَسِرَ آخَرُونَ.(68)
ترجمه :
فرمود: دنيا همانند بازارى است كه عدّه اى در آن براى آخرت سود مى برند و عدّه اى ديگر ضرر و خسارت متحمّل مى شوند.
8 قالَ عليه السلام : النّاسُ فِى الدُّنْيا بِالاْ مْوالِ وَ فِى الاَّْخِرَةِ بِالاْ عْمالِ.(69)
ترجمه :
فرمود: مردم در دنيا به وسيله ثروت و تجمّلات شهرت مى يابند ولى در آخرت به وسيله اعمال محاسبه و پاداش داده خواهند شد.
9 قالَ عليه السلام : مُخالَطَةُ الاْ شْرارِ تَدُلُّ عَلى شِرارِ مَنْ يُخالِطُهُمْ.(70)
ترجمه :
فرمود: همنشين شدن و معاشرت با افراد شرور نشانه پستى و شرارت تو خواهد بود.
10 قالَ عليه السلام : أ هْلُ قُمْ وَ أ هْلُ آبَةِ مَغْفُورٌلَهُمْ ، لِزيارَتِهِمْ لِجَدّى عَلىّ ابْنِ مُوسَى الرِّضا عَلَيْهِ السَّلامُ بِطُوس ، اءلا وَ مَنْ زارَهُ فَأ صابَهُ فى طَريقِهِ قَطْرَةٌ مِنَ السَّماءِ حَرَّمَ جَسَدَهُ عَلَى النّارِ.(71)
ترجمه :
فرمود: اءهالى قم و اءهالى آبه يكى از روستاهاى حوالى ساوه آمرزيده هستند به جهت آن كه جدّم امام رضا عليه السلام را در شهر طوس زيارت مى كنند.
و سپس حضرت افزود: هر كه جدّم امام رضا عليه السلام را زيارت كند و در مسير راه صدمه و سختى تحمّل كند خداوند آتش را بر بدن او حرام مى گرداند.
11 عَنْ يَعْقُوبِ بْنِ السِّكيتْ، قالَ: سَاءلْتُ أ بَاالْحَسَنِ الْهادى عليه السلام : ما بالُ الْقُرْآنِ لا يَزْدادُ عَلَى النَّشْرِ وَالدَّرْسِ إ لاّ غَضاضَة ؟
قالَ عليه السلام : إ نَّ اللّهَ تَعالى لَمْ يَجْعَلْهُ لِزَمانٍ دُونَ زَمانٍ، وَلالِناسٍ دُونَ ناسٍ، فَهُوَ فى كُلِّ زَمانٍ جَديدٌ وَ عِنْدَ كُلِّ قَوْمٍ غَضُّ إ لى يَوْمِ الْقِيامَةِ.(72)
ترجمه :
يكى از اصحاب حضرت به نام ابن سِكيّت گويد: از امام هادى عليه السلام سؤ ال كردم : چرا قرآن با مرور زمان و زياد خواندن و تكرار، كهنه و مندرس نمى شود؛ بلكه هميشه حالتى تازه و جديد در آن وجود دارد؟
مام عليه السلام فرمود: چون كه خداوند متعال قرآن را براى زمان خاصّى و يا طايفه اى مخصوص قرار نداده است ؛ بلكه براى تمام دوران ها و تمامى اقشار مردم فرستاده است ، به همين جهت هميشه حالت جديد و تازه اى دارد و براى جوامع بشرى تا روز قيامت قابل عمل و اجراء مى باشد.
12 قالَ عليه السلام :الْغَضَبُ عَلى مَنْ لا تَمْلِكُ عَجْزٌ، وَ عَلى مَنْ تَمْلِكُ لُؤْمٌ.(73)
ترجمه :
فرمود: غضب و تندى در مقابل آن كسى كه توان مقابله با او را ندارى ، علامت عجز و ناتوانى است ، ولى در مقابل كسى كه توان مقابله و رو در روئى او را دارى علامت پستى و رذالت است .
13 قالَ عليه السلام : يَاْتى عَلماءُ شيعَتِنا الْقَوّامُونَ بِضُعَفاءِ مُحِبّينا وَ اءهْلِ وِلايَتِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ، وَالاْ نْوارُ تَسْطَعُ مِنْ تيجانِهِمْ.(74)
ترجمه :
فرمود: علماء و دانشمندانى كه به فرياد دوستان و پيروان ما برسند و از آن ها رفع مشكل نمايند، روز قيامت در حالى محشور مى شوند كه تاج درخشانى بر سر دارند و نور از آن ها مى درخشد.
14 قالَ عليه السلام : لِبَعْضِ قَهارِمَتِهِ: اسْتَكْثِرُوا لَنا مِنَ الْباذِنْجانِ، فَإ نَّهُ حارُّ فى وَقْتِ الْحَرارَةِ، بارِدٌ فى وَقْتِ الْبُرُودَةِ، مُعْتَدِلٌ فِى الاْ وقاتِ كُلِّها، جَيِّدٌ عَلى كلِّ حالٍ.(75)
ترجمه :
به بعضى از غلامان خود فرمود: بيشتر براى ما بادمجان پخت نمائيد كه در فصل گرما، گرم و در فصل سرما، سرد است .
و در تمام دوران سال معتدل مى باشد و در هر حال مفيد است .
15 قالَ عليه السلام : التَّسْريحُ بِمِشْطِ الْعاجِ يُنْبُتُ الشَّعْرَ فِى الرَّأ سِ، وَ يَطْرُدُ الدُّودَ مِنَ الدِّماغِ، وَ يُطْفِى ءُ الْمِرارَ، وَ يَتَّقِى اللِّثةَ وَ الْعَمُورَ.(76)
ترجمه :
فرمود: شانه كردن موها به وسيله شانه عاج ، سبب روئيدن و افزايش مو مى باشد، همچنين سبب نابودى كرم هاى درون سر و مُخ خواهد شد و موجب سلامتى فكّ و لثه ها مى گردد.
16 قالَ عليه السلام : اُذكُرْ مَصْرَعَكَ بَيْنَ يَدَىْ اءهْلِكَ لا طَبيبٌ يَمْنَعُكَ، وَ لا حَبيبٌ يَنْفَعُكَ.(77)
ترجمه :
فرمود: بياد آور و فراموش نكن آن حالت و موقعى را كه در ميان جمع اعضاء خانواده و آشنايان قرار مى گيرى و لحظات آخر عمرت سپرى مى شود و هيچ پزشكى و دوستى و ثروتى نمى تواند تو را از آن حالت نجات دهد.
17 قالَ عليه السلام : إ نَّ الْحَرامَ لايَنْمى ، وَإ نْ نَمى لا يُبارَكُ فيهِ، وَما اءَنْفَقَهُ لَمْ يُؤْجَرْ عَلَيْهِ، وَ ما خَلَّفَهُ كانَ زادَهُ إ لَى النّارِ.(78)
ترجمه :
فرمود: همانا اموال حرام ، رشد و نموّ ندارد و اگر هم احياناً رشد كند و زياد شود بركتى نخواهد داشت و با خوشى مصرف نمى گردد.
و آنچه را از اموال حرام انفاق و كمك كرده باشد اءجر و پاداشى برايش نيست و هر مقدارى كه براى بعد از خود به هر عنوان باقى گذارد معاقب مى گردد.
18 قالَ عليه السلام : اَلْحِكْمَةُ لا تَنْجَعُ فِى الطِّباعِ الْفاسِدَةِ.(79)
ترجمه :
فرمود: حكمت اثرى در دل ها و قلب هاى فاسد نمى گذارد.
19 قالَ عليه السلام : مَنْ رَضِىَ عَنْ نَفْسِهِ كَثُرَ السّاخِطُونَ عَلَيْهِ.(80)
ترجمه :
فرمود: هر كه از خود راضى باشد بدگويان او زياد خواهند شد.
20 قالَ عليه السلام : اَلْمُصيبَةُ لِلصّابِرِ واحِدَةٌ وَ لِلْجازِعِ اِثْنَتان .(81)
ترجمه :
فرمود: مصيبتى كه بر كسى وارد شود و صبر و تحمّل نمايد، تنها يك ناراحتى است ؛ ولى چنانچه فرياد بزند و جزع كند دو ناراحتى خواهد داشت .
21 قالَ عليه السلام : اِنّ لِلّهِ بِقاعاً يُحِبُّ اءنْ يُدْعى فيها فَيَسْتَجيبُ لِمَنْ دَعاهُ، وَالْحيرُ مِنْها.(82)
ترجمه :
فرمود: براى خداوند بقعه ها و مكان هائى است كه دوست دارد در آن ها خدا خوانده شود تا آن كه دعاها را مستجاب گرداند كه يكى از بُقْعه ها حائر و حرم امام حسين عليه السلام خواهد بود.
22 قالَ عليه السلام : اِنّ اللّهَ هُوَ الْمُثيبُ وَالْمُعاقِبُ وَالْمُجازى بِالاَْعْمالِ عاجِلاً وَآجِلاً.(83)
ترجمه :
فرمود: همانا تنها كسى كه ثواب مى دهد و عِقاب مى كند و كارها را در همان لحظه يا در آينده پاداش مى دهد، خداوند خواهد بود.
23 قالَ عليه السلام : مَنْ هانَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ فَلا تَاءمَنْ شَرَّهُ.(84)
ترجمه :
فرمود: هركس به خويشتن إ هانت كند و كنترل نفس نداشته باشد خود را از شرّ او در اءمان ندان .
24 قالَ عليه السلام : اَلتَّواضُعُ اءنْ تُعْطَيَ النّاسَ ما تُحِبُّ اءنْ تُعْطاهُ.(85)
ترجمه :
فرمود: تواضع و فروتنى چنان است كه با مردم چنان كنى كه دوست دارى با تو آن كنند.
25 قالَ عليه السلام : اِنّ الْجِسْمَ مُحْدَثٌ وَاللّهُ مُحْدِثُهُ وَ مُجَسِّمُهُ.(86)
ترجمه :
فرمود: همانا اجسام ، جديد و پديده هستند و خداوند متعال به وجود آورنده و تجسّم بخش آن ها است .
26 قالَ عليه السلام : لَمْ يَزَلِ اللّهُ وَحْدَهُ لا شَيْئىٌ مَعَهُ، ثُمَّ خَلَقَ الاَْشْياءَ بَديعاً، وَاخْتارَ لِنَفْسِهِ اءحْسَنَ الاْ سْماء.(87)
ترجمه :
فرمود: خداوند از اءزَل ، تنها بود و چيزى با او نبود، تمام موجودات را با قدرت خود آفريده ، و بهترين نام ها را براى خود برگزيد.
27 قالَ عليه السلام : اِذا قامَ الْقائِمُ يَقْضى بَيْنَ النّاسِ بِعِلْمِهِ كَقَضاءِ داوُد عليه السلام وَ لا يَسْئَلُ الْبَيِّنَةَ.(88)
ترجمه :
فرمود: زمانى كه حضرت حجّت (عجّ) قيام نمايد در بين مردم به علم خويش قضاوت مى نمايد؛ همانند حضرت داود عليه السلام كه از دليل و شاهد سؤ ال نمى فرمايد.
28 قالَ عليه السلام : مَنْ اَطاعَ الْخالِقَ لَمْ يُبالِ بِسَخَطِ الْمَخْلُوقينَ وَ مَنْ اءسْخَطَ الْخالِقَ فَقَمِنٌ اءنْ يَحِلَّ بِهِ الْمَخْلُوقينَ.(89)
ترجمه :
فرمود: هركس مطيع و پيرو خدا باشد از قهر و كارشكنى ديگران باكى نخواهد داشت .
29 قالَ عليه السلام : اَلْعِلْمُ وِراثَةٌ كَريمَةٌ وَالاْ دَبُ حُلَلٌ حِسانٌ، وَالْفِكْرَةُ مِرْآتٌ صافَيةٌ.(90)
ترجمه :
فرمود: علم و دانش بهترين يادبود براى انتقال به ديگران است ، ادب زيباترين نيكى ها است و فكر و انديشه آئينه صاف و تزيين كننده اعمال و برنامه ها است .
30 قالَ عليه السلام : الْعُجْبُ صارِفٌ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ، داعٍ إ لىَ الْغَمْطِ وَ الْجَهْلِ.(91)
ترجمه :
فرمود: خودبينى و غرور، انسان را از تحصيل علوم باز مى دارد و به سمت حقارت و نادانى مى كشاند.
31 قالَ عليه السلام : لا تُخَيِّبْ راجيكَ فَيَمْقُتَكَ اللّهُ وَ يُعاديكَ.(92)
ترجمه :
فرمود: كسى كه به تو اميد بسته است نااميدش مگردان ، وگرنه مورد غضب خداوند قرار خواهى گرفت .
32 قالَ عليه السلام : مَا اسْتَراحَ ذُو الْحِرْصِ.(93)
ترجمه :
فرمود: شخص طمّاع و حريص نسبت به اموال و تجمّلات دنيا هيچگاه آسايش و استراحت نخواهد داشت .
33 قالَ عليه السلام : الْعِتابُ مِفْتاحُ التَّقالى ، وَالعِتابُ خَيْرٌ مِنَ الْحِقْدِ.(94)
ترجمه :
فرمود: (مواظب باش كه ) عتاب و پرخاش گرى ، مقدّمه و كليد غضب است ، ولى در هر حال پرخاش گرى نسبت به كينه و دشمنى درونى بهتر است (چون كينه ، ضررهاى خظرناك ترى را در بردارد).
34 قالَ عليه السلام : الْغِنى قِلَّةُ تَمَنّيكَ، وَالرّضا بِما يَكْفيكَ، وَ الْفَقْرُ شَرَهُ النّفْسِ وَ شِدَّةُ القُنُوطِ، وَالدِّقَّةُ إ تّباعُ الْيَسيرِ وَالنَّظَرُ فِى الْحَقيرِ.(95)
ترجمه :
متر آرزو و توقّع باشد و به آنچه موجود و حاضر است راضى و قانع گردى ، وليكن فقر و تهى دستى در آن موقعى است كه آرزوهاى نفسانى اهميّت داده شود، امّا دقّت و توجّه به مسائل ، اهميّت دادن به امكانات موجود و مصرف و استفاده صحيح از آن ها است ، اگر چه ناچيز و كم باشد.
35 قالَ عليه السلام : الاِْمامُ بَعْدى الْحَسَنِ، وَ بَعْدَهُ ابْنُهُ الْقائِمُ الَّذى يَمْلاَُ الاَْرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً كَما مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً.(96)
ترجمه :
فرمود: امام و خليفه بعد از من (فرزندم ) حسن ؛ و بعد از او فرزندش مهدى موعود عليهما السلام مى باشد كه زمين را پر از عدل و داد مى نمايد، همان طورى كه پر از ظلم و ستم گشته باشد.
36 قالَ عليه السلام : إ ذا كانَ زَمانُ الْعَدْلِ فيهِ أ غْلَبُ مِنَ الْجَوْرِ فَحَرامٌ أ نْ يُظُنَّ بِأ حَدٍ سُوءاً حَتّى يُعْلَمَ ذلِكَ مِنْهُ.(97)
ترجمه :
فرمود: در آن زمانى كه عدالت اجتماعى ، حاكم و غالب بر تباهى باشد، نبايد به شخصى بدگمان بود مگر آن كه يقين و معلوم باشد.
37 قالَ عليه السلام : إ نَّ لِشيعَتِنا بِوِلايَتِنا لَعِصْمَةٌ، لَوْ سَلَكُوا بِها فى لُجَّةِ الْبِحارِ الْغامِرَةِ.(98)
ترجمه :
فرمود: همانا ولايت ما اهل بيت براى شيعيان و دوستانمان پناهگاه اءمنى مى باشد كه چنانچه در همه امور به آن تمسّك جويند، بر تمام مشكلات (مادّى و معنوى ) فايق آيند.
38 قالَ عليه السلام : يا داوُدُ لَوْ قُلْتَ: إ نَّ تارِكَ التَّقيَّةَ كَتارِكِ الصَّلاةِ لَكُنتَ صادِقاً.(99)
ترجمه :
فرمود: به يكى از اصحابش - به نام داود صرّمى - فرمود: اگر قائل شوى كه ترك تقيّه همانند ترك نماز است ، صادق خواهى بود.
39 قالَ: سَاءلْتُهُ عَنِ الْحِلْمِ؟ فَقالَ عليه السلام : هُوَ اءنْ تَمْلِكَ نَفْسَكَ وَ تَكْظِمَ غَيْظَكَ، وَ لا يَكُونَ ذلَكَ إ لاّ مَعَ الْقُدْرَةِ.(100)
ترجمه :
يكى از اصحاب از آن حضرت پيرامون معناى حِلم و بردبارى سؤ ال نمود؟
حضرت در پاسخ فرمود: اين كه در هر حال مالك نَفْس خود باشى و خشم خود را فرو برى و آن را خاموش نمائى و اين تحمّل و بردبارى در حالى باشد كه توان مقابله با شخصى را داشته باشى .
40 قالَ عليه السلام : اِنّ اللّهَ جَعَلَ الدّنيا دارَ بَلْوى وَالاْ خِرَةَ دارَ عُقْبى ، وَ جَعَلَ بَلْوى الدّنيا لِثوابِ الاْ خِرَةِ سَبَباً وَ ثَوابَ الاْ خِرَةِ مِنْ بَلْوَى الدّنيا عِوَضاً.(101)
ترجمه :
فرمود: همانا خداوند، دنيا را جايگاه بلاها و امتحانات و مشكلات قرار داد؛ و آخرت را جايگاه نتيجه گيرى زحمات ، پس بلاها و زحمات و سختى هاى دنيا را وسيله رسيدن به مقامات آخرت قرار داد و اجر و پاداش زحمات دنيا را در آخرت عطا مى فرمايد.

منابع:

62- بحارالا نوار: ج 68، ص 182، ح 41، اءعيان الشّيعة : ج 2، ص 39.
63- عُدّة الداعى مرحوم راوندى : ص 208.
64- بحارالانوار: ج 84 ص 172 به نقل از اءعلام الدين ديلمى .
65- بحار الا نوار: ج 75، ص 369، ح 4، اءعلام الدّين : ص 312، س 14.
66- بحارالا نوار: ج 69، ص 199، ح 27.
67- الدرّة الباهرة : ص 42، س 5، بحارالا نوار: ج 75، ص 369، ح 20.
68- اءعيان الشّيعة : ج 2، ص 39، تحف العقول : ص 438.
69- اءعيان الشّيعة : ج 2، ص 39، بحارالا نوار: ج 17.
70- مستدرك الوسائل : ج 12، ص 308، ح 14162.
71- عيون اءخبار الرّضا عليه السلام : ج 2، ص 260، ح 22.
72- اءمالى شيخ طوسى : ج 2، ص 580، ح 8.
73- مستدرك الوسائل : ج 12، ص 11، ح 13376.
74- بحارالا نوار: ج 2، ص 6، ضمن ح 13.
75- كافى : ج 6، ص 373، ح 2، وسائل الشّيعة : ج 25، ص 210، ح 31706.
76- بحارالا نوار: ج 73، ص 115، ح 16.
77- اءعلام الدّين : ص 311، س 16، بحارالا نوار: ج 75، ص 369، ح 4.
78- كافى : ج 5، ص 125، ح 7.
79- نزهة النّاظر و تنبيه الخاطر: ص 141، ح 23، اءعلام الدّين : ص 311، س 20.
80- بحارالا نوار: ج 69، ص 316، ح 24.
81- اءعلام الدّين : ص 311، س 4، بحارالا نوار: ج 75، ص 369.
82- تحف : ص 357، بحارالا نوار: ج 98، ص 130، ح 34.
83- تحف : ص 358، بحارالا نوار: ج 59، ص 2، ضمن ح 6.
84- تحف العقول : ص 383، بحارالا نوار: ج 75، ص 365.
85- محجّة البيضاء: ج 5، ص 225.
86- بحارالا نوار: ج 57، ص 81، ح 51، به نقل از توحيد شيخ صدوق .
87- بحارالانوار: ج 57، ص 83، ح 64، به نقل از احتجاج طبرسى .
88- بحارالا نوار: ج 50، ص 264، ح 24، به نقل از مناقب و خرائج .
89- بحارالا نوار: ج 50، ص 177، ح 56، و ج 71، ص 182 ح 41.
90- بحارالا نوار: ج 71، ص 324، مستدرك الوسائل : ج 11، ص 184، ح 4.
91- بحارالا نوار: ج 75، ص 369، س 4.
92- بحارالا نوار: ج 75، ص 173، ح 2.
93- نزهة النّاظر و تنبيه الخاطر: ص 141، ح 21، مستدرك الوسائل : ج 2، ص 336، ح 11.
94- نزهة النّاظر: ص 139، ح 12، بحارالا نوار: ج 78، ص 368، ضمن ح 3.
95- الدّرّة الباهرة : ص 14، نزهة الناظر: ص 138، ح 7، بحار: ج 75، ص 109، ح 12.
96- بحارالا نوار: ج 50، ص 239، ح 4، به نقل از إ كمال الدين صدوق .
97- بحارالا نوار: ج 73، ص 197، ح 17، به نقل از الدّرّة الباهرة : ص 42، س 10.
98- بحارالا نوار: ج 50، ص 215، ح 1، س 18، به نقل از اءمالى شيخ طوسى .
99- وسائل الشّيعة : ج 16، ص 211، ح 21382، مستطرفات السّرائر: ص 67، ح 10.
100- نزهة النّاظر و تنبيه الخاطر: ص 138، ح 5، مستدرك الوسائل : ج 2، ص 304، ح 17.
101- تحف : ص 358.

منبع:آوینی


موضوعات مرتبط: چهارده معصوم (ع) ، احادیث
برچسب‌ها: حدیث احادیث از امام هادی

تاريخ : پنجشنبه ۱۵ بهمن۱۳۹۴ | 23:30 | نویسنده : سیدِ گمنام |

چهل حديث گهربار منتخب
1 قالَ الا مامُ بُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ الْعَسْكَرى صَلَواتُ اللّهِ وَسَلامُهُ عَلَيْهِ:
إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وَ تَعالى بَيَّنَ حُجَّتَهُ مِنْ سائِرِ خَلْقِهِ بِكُلِّ شَىْءٍ، وَ يُعْطِيهِ اللُّغاتِ، وَمَعْرِفَةَ الاْ نْسابِ وَالاَّْجالِ وَالْحَوادِثِ، وَلَوْلا ذلِكَ لَمْ يَكُنْ بَيْنَ الْحُجَّةِ وَالْمَحْجُوحِ فَرْقٌ.(68)
ترجمه :
فرمود: همانا خداوند متعال ، حجّت و خليفه خود را براى بندگانش الگو و دليلى روشن قرار داد، همچنين خداوند حجّت خود را ممتاز گرداند و به تمام لغت ها و اصطلاحات قبائل و اقوام آشنا ساخت و نساب همه را مى شناسد و از نهايت عمر انسان ها و موجودات و نيز جريات و حادثه ها آگاهى كامل دارد و چنانچه اين امتياز وجود نمى داشت ، بين حجّت خدا و بين ديگران فرقى نبود.
2 قالَ عليه السلام : عَلامَةُ الاْ يمانِ خَمْسٌ: التَّخَتُّمُ بِالْيَمينِ، وَ صَلاةُ الا حْدى وَ خَمْسينَ، وَالْجَهْرُ بِبِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم ، وَ تَعْفيرُ الْجَبين ، وَ زِيارَةُ الاْ رْبَعينَ.(69)
ترجمه :
فرمود: علامت و نشانه ايمان پنج چيز است : انگشتر به دست راست داشتن ، خواندن پنجاه و يك ركعت نماز (واجب و مستحبّ)، خواندن ((بسم اللّه الرّحمن الرّحيم )) را (در نماز ظهر و عصر) با صداى بلند، پيشانى را در حال سجده روى خاك نهادن ، زيارت اربعين امام حسين عليه السلام انجام دادن .
3 قالَ عليه السلام : لَيْسَتِ الْعِبادَةُ كَثْرَةُ الصّيامِ وَالصَّلاةِ، وَ إنَّمَا الْعِبادَةُ كَثْرَةُ التَّفَكُّرِ في مْرِ اللّهِ.(70)
ترجمه :
فرمود: عبادت در زياد انجام دادن نماز و روزه نيست ، بلكه عبادت با تفكّر و انديشه در قدرت بى منتهاى خداوند در امور مختلف مى باشد.
4 قالَ عليه السلام : خَصْلَتانِ لَيْسَ فَوْقَهُما شَىٍّْءٌ: الاْ يمانُ بِاللّهِ، وَنَفْعُ الاْ خْوانِ.(71)
ترجمه :
فرمود: دو خصلت و حالتى كه والاتر از آن دو چيز نمى باشد عبارتند از: ايمان و اعتقاد به خداوند، نفع رساندن به دوستان و آشنايان .
5 قالَ عليه السلام : قُولُوا لِلنّاسِ حُسْناً، مُؤْمِنُهُمْ وَ مُخالِفُهُمْ، مَّا الْمُؤْمِنُونَ فَيَبْسِطُ لَهُمْ وَجْهَهُ، وَ مَّا الْمُخالِفُونَ فَيُكَلِّمُهُمْ بِالْمُداراةِ لاِجْتِذابِهِمْ إلَى الاْ يِمانِ.(72)
ترجمه :
فرمود: با دوست و دشمن خوش گفتار و خوش برخورد باشيد، امّا با دوستان مؤمن به عنوان يك وظيفه كه بايد هميشه نسبت به يكديگر با چهره اى شاداب برخورد نمايند، امّا نسبت به مخالفين به جهت مدارا و جذب به اسلام و احكام آن .
6 قالَ عليه السلام : اللِّحاقُ بِمَنْ تَرْجُو خَيْرٌ مِنَ المُقامِ مَعَ مَنْ لا تَأْمَّنُ شَرَّهُ.(73)
ترجمه :
فرمود: تداوم دوستى و معاشرت با كسى كه احتمال دارد سودى برايت داشته باشد، بهتر است از كسى كه محتمل است شرّ جانى ، مالى ، دينى و... برايت داشته باشد.
7 قالَ عليه السلام : إيّاكَ وَ الاْ ذاعَةَ وَ طَلَبَ الرِّئاسَةِ، فَإنَّهُما يَدْعُوانِ إلَى الْهَلَكَةِ.(74)
ترجمه :
فرمود: مواظب باش از اين كه بخواهى شايعه و سخن پراكنى نمائى و يا اين كه بخواهى دنبال مقام و رياست باشى و تشنه آن گردى ، چون هر دوى آن ها انسان را هلاك خواهد نمود.
8 قالَ عليه السلام : إنَّ مُداراةَ أَعْداءِاللّهِ مِنْ فْضَلِ صَدَقَةِالْمَرْءِ عَلى نَفْسِهِ و إخْوانِهِ .(75)
ترجمه :
فرمود: مدارا و سازش با دشمنان خدا و دشمنان اهل بيت عليهم السلام در حال تقيّه بهتر است از هر نوع صدقه اى كه انسان براى خود بپردازد.
9 قالَ عليه السلام : حُسْنُ الصُّورَةِ جَمالٌ ظاهِرٌ، وَ حُسْنُ الْعَقْلِ جَمالٌ باطِنٌ.(76)
ترجمه :
فرمود: نيكوئى شكل و قيافه ، يك نوع زيبائى و جمال در ظاهر انسان پديدار است و نيكو بودن عقل و درايت ، يك نوع زيبائى و جمال درونى انسان مى باشد.
10 قالَ عليه السلام : مَنْ وَعَظَ خاهُ سِرّاً فَقَدْ زانَهُ، وَمَنْ وَعَظَهُ عَلانِيَةً فَقَدْ شانَهُ.(77)
ترجمه :
فرمود: هركس دوست و برادر خود را محرمانه موعظه كند، او را زينت بخشيده ؛ و چنانچه علنى باشد سبب ننگ و تضعيف او گشته است .
11 قالَ عليه السلام : مَنْ لَمْ يَتَّقِ وُجُوهَ النّاسِ لَمْ يَتَّقِ اللّهَ.(78)
ترجمه :
فرمود: كسى كه در مقابل مردم بى باك باشد و رعايت مسائل اخلاقى و حقوق مردم را نكند، تقواى الهى را نيز رعايت نمى كند.
12 قالَ عليه السلام : ما قْبَحَ بِالْمُؤْمِنِ نْ تَكُونَ لَهُ رَغْبَةٌ تُذِلُّهُ.(79)
ترجمه :
فرمود: قبيح ترين و زشت ترين حالت و خصلت براى مؤمن آن حالتى است كه داراى آرزوئى باشد كه سبب ذلّت و خوارى او گردد.
13 قالَ عليه السلام : خَيْرُ إخْوانِكَ مَنْ نَسَبَ ذَنْبَكَ إلَيْهِ.(80)
ترجمه :
فرمود: بهترين دوست و برادر، آن فردى است كه خطاهاى تو را به عهده گيرد و خود را مقصّر بداند.
14 قالَ عليه السلام : ما تَرَكَ الْحَقَّ عَزيزٌ إلاّ ذَلَّ، وَلا خَذَ بِهِ ذَليلٌ إ لاّعَزَّ.(81)
ترجمه :
فرمود: حقّ و حقيقت را هيچ صاحب مقام و عزيزى ترك و رها نكرد مگر آن كه ذليل و خوار گرديد، همچنين هيچ شخصى حقّ را به اجراء در نياورد مگر آن كه عزيز و سربلند شده است .
15 قالَ عليه السلام : مِنَ الْفَواقِرِ الّتى تَقْصِمُ الظَّهْرَ جارٌ إنْ رى حَسَنَةً طْفَأ ها وَ إنْ رَى سَيِّئَةً فْشاها.(82)
ترجمه :
فرمود: يكى از مصائب و ناراحتى هاى كمرشكن ، همسايه اى است كه اگر به او احسان و خدمتى شود آن را پنهان و مخفى دارد و اگر ناراحتى و اذيّتى متوجّه اش گردد آن را علنى و آشكار سازد.
16 قالَ عليه السلام لِشيعَتِهِ: وُصيكُمْ بِتَقْوَى اللّهِ وَالْوَرَعِ فى دينِكُمْ وَالاْ جْتِهادِ لِلّهِ، وَ صِدْقِ الْحَديثِ، وَداءِ الاْ مانَةِ إلى مَنِ ائْتَمَنَكِمْ مِنْ بِرٍّ وْ فاجِرٍ، وِطُولِ السُّجُودِ، وَحُسْنِ الْجَوارِ.(83)
ترجمه :
به شيعيان و دوستان خود فرمود: تقواى الهى را پيشه كنيد و در امور دين ورع داشته باشيد، در تقرّب به خداوند كوشا باشيد و در صحبت ها صداقت نشان دهيد، هركس امانتى را نزد شما نهاد آن را سالم تحويلش دهيد، سجده هاى خود را در مقابل خداوند طولانى كنيد و به همسايگان خوش رفتارى و نيكى نمائيد.
17 قالَ عليه السلام : مَنْ تَواضَعَ فِى الدُّنْيا لاِ خْوانِهِ فَهُوَ عِنْدَ اللّهِ مِنْ الصِدّيقينَ، وَمِنْ شيعَةِ علىّ بْنِ بى طالِبٍ عَلَيْهِ السّلامُ حَقّاً.(84)
ترجمه :
فرمود: هركس در دنيا در مقابل دوستان و هم نوعان خود متواضع و فروتنى نمايد، در پيشگاه خداوند در زُمره صِدّيقين و از شيعيان امام علىّ عليه السلام خواهد بود.
18 قالَ عليه السلام : إنَّهُ يُكْتَبُ لِحُمَّى الرُّبْعِ عَلى وَرَقَةٍ، وَ يُعَلِّقُها عَلَى الْمَحْمُومِ: ((يا نارُكُونى بَرْداً))، فَإنَّهُ يَبْرَءُ بِإذْنِ اللّهِ.(85)
ترجمه :
فرمود: كسى كه ناراحتى تب و لرز دارد، اين آيه شريفه قرآن در ((سوره نبياء، آيه 69)) را روى كاغذى بنويسيد و بر گردن او آويزان نمائيد تا با إذن خداوند متعال بهبود يابد.
19 قالَ عليه السلام : كْثِرُوا ذِكْرَ اللّهِ وَ ذِكْرَ الْمَوْتِ، وَ تَلاوَةَ الْقُرْآنِ، وَالصَّلاةَ عَلى النَّبىِّ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ، فَإنَّ الصَّلاةَ عَلى رَسُولِ اللّهِ عَشْرُ حَسَناتٍ.(86)
ترجمه :
فرمود: ذكر و ياد خداوند متعال ، مرگ و حالات آن ، تلاوت و تدبّر قرآن ؛ و نيز صلوات و درود فرستاد بر حضرت رسول و اهل بيتش عليهم السلام را زياد و به طور مكرّر انجام دهيد، همانا پاداش صلوات بر آن ها، ده حسنه و ثواب مى باشد.
20 قالَ عليه السلام : إنَّكُمْ فى آجالِ مَنْقُوصَةٍ وَيّامٍ مَعْدُودَةٍ، وَالْمَوْتُ يَتي بَغْتَةً، مَنْ يَزْرَعُ شَرّاً يَحْصَدُ نِدامَةً.(87)
ترجمه :
فرمود: همانا شما انسان ها در يك مدّت و مهلت كوتاهى به سر مى بريد كه مدّت زمان آن حساب شده و معيّن مى باشد و مرگ ، ناگهان و بدون اطلاع قبلى وارد مى شود و شخص را مى ربايد، پس متوجّه باشيد كه هركس هر مقدار در عبادت و بندگى و انجام كارهاى نيك تلاش كند فرداى قيامت غبطه مى خورد كه چرا بيشتر انجام نداده است و كسى كه كار خلاف و گناه انجام دهد پشيمان و سرافكنده خواهد بود.
21 قالَ عليه السلام : إنّ الْوُصُولَ إلَى اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ سَفَرٌ لايُدْرَكُ إلاّبِامْتِطا ءِ اللَّيْلِ.(88)
ترجمه :
فرمود: همانا رسيدن به خداوند متعال و مقامات عاليه يك نوع سفرى است كه حاصل نمى شود مگر با شب زنده دارى و تلاش در عبادت و جلب رضايت او در امور مختلف .
22 قالَ عليه السلام : الْمَقاديرُ الْغالِبَةِ لاتُدْفَعُ بِالْمُغالَبَةِ، وَالاْ رْزاقُ الْمَكْتُوبَةِ لاتُنالُ بِالشَّرَهِ، وَلاتُدْفَعُ بِالاْ مْساكِ عَنْها.(89)
ترجمه :
فرمود: مقدّراتى كه در انتظار ظهور مى باشد با زرنگى و تلاش از بين نمى رود و آنچه مقدّر باشد خواهد رسيد، همچنين رزق و روزى هركس ، ثبت و تعيين شده است و با زياده روى در مصرف به جائى نخواهد رسيد؛ و نيز با نگهدارى هم نمى توان آن را دفع كرد.
23 قالَ عليه السلام : قَلْبُ الاْ حْمَقِ فى فَمِهِ، وَفَمُ الْحَكيمِ فى قَلْبِهِ.(90)
ترجمه :
فرمود: انديشه حمق در دهان اوست ، وليكن دهان و سخن عاقل در درون او مى باشد. (يعنى ؛ افراد حمق اوّل حرف مى زنند و سپس در جهت سود و زيان آن فكر مى كنند، بر خلاف عاقل كه بدون فكر سخن نمى گويد).
24 قالَ عليه السلام : الْمُؤْمِنُ بَرَكَةٌ عَلَى الْمؤْمِنِ وَ حُجَّةٌ عَلَى الْكافِرِ.(91)
ترجمه :
فرمود: وجود شخص مؤمن براى ديگر مؤمنين بركت و سبب رحمت مى باشد و نسبت به كفّار و مخالفين حجّت و دليل است .
25 قالَ عليه السلام : لا يَشْغَلُكَ رِزْقٌ مَضْمُونٌ عَنْ عَمَلٍ مَفْرُوضٍ.(92)
ترجمه :
فرمود: مواظب باش كه طلب روزى كه از طرف خداوند متعال تضمين شده تو را از كار و اعمالِ واجب باز ندارد (يعنى ؛ مواظب باش كه به جهت تلاش ‍ و كار بيش از حدّ نسبت به واجبات سُست و سهل انگار نباشى ).
26 قالَ عليه السلام : جُرْةُ الْوَلَدِ عَلى والِدِهِ في صِغَرِهِ تَدْعُو إلَى الْعُقُوقِ فى كِبَرِهِ.(93)
ترجمه :
فرمود: رو پيدا كردن و جرئ شدن فرزند هنگام طفوليّت در مقابل پدر، سبب مى شود كه در بزرگى مورد نفرين و غضب پدر قرار گيرد.
27 قالَ عليه السلام : جْمِعْ بَيْنَ الصَّلاتَيْنِ الظُّهْرِ وَالْعَصْرِ، تَرى ما تُحِبُّ.(94)
ترجمه :
فرمود: نماز ظهر و عصر را دنباله هم در اوّل وقت انجام بده ، كه در نتيجه آن فقر و تنگ دستى از بين مى رود و به مقصود خود خواهى رسيد.
28 قالَ عليه السلام : وْرَعُ النّاسِ مَنْ وَقَفَ عِنْدَ الشُّبْهةِ، عْبَدُ النّاسِ مَنْ قامَ الْفَرائِضَ، زْهَدُ النّاس مَنْ تَرَكَ الْحَرامَ، شَدُّ النّاسِ اجْتِهاداً مَنْ تَرَكَ الذُّنُوبَ.(95)
ترجمه :
فرمود: پارساترين مردم آن كسى است كه از موارد گوناگون شبهه و مشكوك اجتناب و دورى نمايد؛ عابدترين مردم آن شخصى است كه قبل از هر چيز، واجبات الهى را انجام دهد؛ زاهدترين انسان ها آن فردى است كه موارد حرام و خلاف را مرتكب نشود؛ قوى ترين اشخاص آن شخصى است كه هر گناه و خطائى را در هر حالتى ترك نمايد.
29 قالَ عليه السلام : لا يَعْرِفُ النِّعْمَةَ إلاَّ الشّاكِرُ، وَلا يَشْكُرُ النِّعْمَةَ إلاَّ الْعارِفُ.(96)
ترجمه :
فرمود: كسى قدر نعمتى را نمى داند مگر آن كه شكرگزار باشد و كسى نمى تواند شكر نعمتى را انجام دهد مگر آن كه اهل معرفت باشد.
30 قالَ عليه السلام : مِنَ الذُّنُوبِ الَّتى لا يُغْفَرُ قَوْلُ الرَّجُلِ: لَيْتَنى لاأُؤ اخِذُ إلاّ بِهذا.(97)
ترجمه :
فرمود: بعضى از گناهانى كه آمرزيده نمى شود: خلافى است كه شخصى انجام دهد و بگويد: اى كاش فقط به همين خلاف عِقاب مى شدم ، يعنى ؛ گناه در نظرش ناچيز و ضعيف باشد.
31 قالَ عليه السلام : بِئْسَ الْعَبْدُ عَبْدٌ يَكُونُ ذا وَجْهَيْنِ وَ ذالِسانَيْنِ، يَطْرى خاهُ شاهِداً وَ يَكُلُهُ غائِباً، إنْ أُعْطِىَ حَسَدَهُ، وَ إنْ ابْتُلِىَ خَذَلَهُ.(98)
ترجمه :
فرمود: بد آدمى است آن كه داراى دو چهره و دو زبان مى باشد؛ دوست و برادرش را در حضور، تعريف و تمجيد مى كند ولى در غياب و پشت سر، بدگوئى و مذمّت مى نمايد كه همانند خوردن گوشت هاى بدن او محسوب مى شود، چنين شخص دو چهره اگر دوستش در آسايش و رفاه باشد حسادت مى ورزد و اگر در ناراحتى و سختى باشد زخم زبان مى زند.
32 قالَ عليه السلام : مِنَ التَّواضُعِ السَّلامُ عَلى كُلِّ مَنْ تَمُرُّ بِهِ، وَالْجُلُوسُ دُونَ شَرَفِ الْمَجْلِسِ.(99)
ترجمه :
فرمود: يكى از نشانه هاى تواضع و فروتنى آن است كه به هركس برخورد نمائى سلام كنى و در هنگام ورود به مجلس هر كجا، جا بود بنشينى نه آن كه به زور و زحمت براى ديگران جائى را براى خود باز كنى -.
33 قالَ عليه السلام : مَنْ رَضِىَ بِدُونِ الشَّرَفِ مِنَ الْمَجْلِسِ لَمْ يَزَلِ اللّهُ وَ مَلائِكَتُهُ يُصَلُّونَ عَلَيْهِ حَتّى يَقُومَ، مِنَال تَّواضُعِ السَّلامُ عَلى كُلِّمَنْ تَمُّرُ بِهِ.(100)
ترجمه :
فرمود: كسى كه متكبّر نباشد و موقع ورود به مجلس هر كجا جائى بود بنشيند تا زمانى كه حركت نكرده باشد خدا و ملائكه هايش بر او درود و رحمت مى فرستند؛ از علائم و نشانه هاى تواضع و فروتنى آن است كه به هر شخصى برخورد نمودى سلام كنى .
34 قالَ عليه السلام : لاتُمارِ فَيَذْهَبُ بَهاؤُكَ، وَ لا تُمازِحْ فَيُجْتَرَأُ عَلَيْكَ.(101)
ترجمه :
فرمود: با كسى جدال و نزاع نكن كه بهاء و ارزش خود را از دست مى دهى ، با كسى شوخى و مزاح ناشايسته و بى مورد نكن وگرنه افراد بر تو جرى ء و چيره خواهند شد.
35 قالَ عليه السلام : مَنْ آثَرَ طاعَةَ بَوَىْ دينِهِ مُحَمَّدٍ وَ عَلي عَلَيْهِمَاالسَّلام عَلى طاعَةِ بَوَىْ نَسَبِهِ، قالَ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِهُ: لاَُؤَ ثِرَنَّكَ كَما آثَرْتَنى ، وَلاَُشَرِّفَنَّكَ بِحَضْرَةِ أ بَوَىْ دينِكَ كَما شَرَّفْتَ نَفسَكَ بِإيثارِ حُبِّهِما عَلى حُبِّ بَوَيْ نَسَبِكَ.(102)
ترجمه :
فرمود: كسى كه مقدّم دارد طاعت و پيروى پيغمبر اسلام حضرت محمّد و اميرالمؤمنين امام علىّ صلوات اللّه عليهما را بر پيروى از پدر و مادر جسمانى خود، خداوند متعال به او خطاب مى نمايد: همان طورى كه دستورات مرا بر هر چيزى مقدّم داشتى ، تو را در خيرات و بركات مقدّم مى دارم و تو را همنشين پدر و مادر دينى يعنى حضرت رسول و امام علىّ عليهما السلام مى گردانم ، همان طورى كه علاقه و محبّت عملى و اعتقادى خود را نسبت به آن ها بر هر چيزى مقدّم داشتى .
36 قالَ عليه السلام : لَيْسَ مِنَ الاْ دَبِ إظْهارُ الْفَرَحِ عِنْدَ الْمَحْزُونِ.(103)
ترجمه :
فرمود: از ادب و اخلاق انسانى و اسلامى نيست كه در حضور شخص ‍ مصيبت ديده و غمگين ، اظهار شادى و سرور كند.
37 قالَ عليه السلام : مَنْ كانَ الْوَرَعُ سَجّيَتَهُ، وَالْكَرَمُ طَبيعَتَهُ، وَالْحِلْمُ خُلَّتَهُ، كَثُرَ صديقُهُ وَالثَّناءُ عَلَيْهِ.(104)
ترجمه :
فرمود: هركس ورع و احتياط در روش زندگيش ، بزرگوارى و سخاوت عادت برنامه اش و صبر و بردبارى برنامه اش باشد؛ دوستانش زياد و تعريف كنندگانش بسيار خواهند بود.
38 قالَ عليه السلام : عْرَفُ النّاسِ بِحُقُوقِ إخْوانِهِ، وَشَدُّهُمْ قَضاءً لَها، عْظَمُهُمْ عِنْدَاللّهِ شَناً.(105)
ترجمه :
فرمود: هركس حقوق هم نوعان خود را بشناسد و رعايت كند و مشكلات و نيازمندى هاى آن ها را برطرف نمايد، در پيشگاه خداوند داراى عظمت و موقعيّتى خاصّى خواهد بود.
39 قالَ عليه السلام : اِتَّقُوا اللّهُ وَكُونُوا زَيْناً وَلاتَكُونُوا شَيْناً، جُرُّوا إلَيْنا كُلَّ مَوَّدَةٍ، وَاَدْفَعُوا عَنّا كُلُّ قَبيحٍ، فَإنَّهُ ما قيلَ فينا مِنْ حُسْنٍ فَنَحْنُ هْلُهُ، وَ ما قيلَ فينا مِنْ سُوءٍ فَما نَحْنُ كَذلِكَ.(106)
ترجمه :
فرمود: تقواى الهى را در همه امور رعايت كنيد، و زينت بخش ما باشيد و مايه ننگ ما قرار نگيريد، سعى كنيد افراد را به محبّت و علاقه ما جذب كنيد و زشتى ها را از ما دور نمائيد؛ درباره ما آنچه از خوبى ها بگويند صحيح است و ما از هر گونه عيب و نقصى مبّرا خواهيم بود.
40 قالَ عليه السلام : يَتي عُلَماءُ شيعَتِنَا الْقَوّامُونَ لِضُعَفاءِ مُحِبّينا وَ هْلِ وِلايَتِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ، وَالاْ نْوارُ تَسْطَعُ مِنْ تيجانِهِمْ عَلى رَسِ كُلِّ واحِدٍ مِنْهُمْ تاجُ بَهاءٍ، قَدِ انْبَثَّتْ تِلْكَ الاْ نْوارُ فى عَرَصاتِ الْقِيامَةِ وَ دُورِها مَسيرَةَ ثَلاثِمِائَةِ لْفِ سَنَةٍ.(107)
ترجمه :
فرمود: آن دسته از علماء و دانشمندان شيعيان ما كه در هدايت و رفع مشكلات دوستان و علاقه مندان ما، تلاش كرده اند، روز قيامت در حالتى وارد صحراى محشر مى شوند كه تاج كرامت بر سر نهاده و نور وى ، همه جا را روشنائى مى بخشد و تمام اءهل محشر از آن نور بهره مند خواهند شد.

منابع

 1- فهرست نام و مشخّصات بعضى از كتابهائى كه مورد استفاده قرار گرفته است ، در آخرين قسمت جلد دوّم همين مجموعه نفيسه موجود مى باشد.
2- مطابق با پانزدهم آذر ماه ، سال 225 هجرى شمسى مى باشد.
3- نام و لقب آن حضرت به عنوان امام ((حسن ، عسكرى )) عليه السلام طبق عدد حروف ابجد كبير 118، 360 مى شود.
4- مطابق با پانزدهم دى ماه ، سال 253 هجرى شمسى مى باشد.
5- تاريخ ولادت و ديگر حالات حضرت برگرفته شده است از: اصول كافى : ج 1، تهذيب الا حكام : ج 6، تذكرة الخواصّ، عيان الشّيعة : ج 2، مستدرك الوسائل : ج 6، كشف الغمّة : ج 2، مجموعة نفيسة ، تاريخ أ هل البيت عليهم السلام ، ينابيع المودّة ، إعلام الورى طبرسى : ج 2، جمال الاُسبوع ، دعوات راوندى ، دلائل الا مامه طبرى ، ارشاد شيخ مفيد و ... .
6- اشعار از شاعر محترم : آقاى على آهى .
7- مانند إكمال الدّين مرحوم شيخ صدوق : ص 434، ح 1.
8- يكى از نامهاى مادر امام حسن عسكرى عليه السلام مى باشد.
9- مجموعة نفيسة : ص 133، س 10، بحارالا نوار: ج 50، ص 236، س ‍ 9.
10- سوره مؤمنون : آيه 115.
11- إحقاق الحقّ: ج 19، ص 620، صواعق المحرقه : ص 205، نورالا بصار: ص 166.
12- إكمال الدّين شيخ صدوق : ج 2، ص 384، ح 2، ينابيع المودّة : ج 3، ص 317، ح 2، مدينة المعاجز: ج 7، ص 606، ح 2595.
13- اصول كافى : ج 1، ص 507، ح 4، غيبت شيخ طوسى : ص 129، مجموعة نفيسة : ص 237، مدينة المعاجز: ج 7، ص 578، ح 2572، بحارالا نوار: ج 50، ص 251، ح 6.
14- هداية الكبرى حضينى : ص 344.
15- رجال كشّى : ص 574، ح 1087، مناقب ابن شهرآشوب : ج 4، ص ‍ 434، بحارالا نوار: ج 50، ص 300، ح 75، مدينة المعاجز: ج 7، ص 649، ح 2641.
16- رجال كشّى :ص 572، ح 1085، مناقب ابن شهرآشوب :ج 4، ص ‍ 435، بحار:ج 50، ص 191، ح 4، و ج 82، ص 85، ح 28، كشف الغمّة :ج 2، ص 395، مدينة المعاجز:ج 7، ص 650،ح 2642.
17- اصول كافى : ج 1، ص 513، ح 27، إثبات الهداة : ج 3، ص 407، ح 30، مدينة المعاجز: ج 7، ص 563، ح 2550.
18- الخرايج و الجرايح : ج 2، ص 682، ح 1، إعلام الورى طبرسى : ج 2، ص 141، بحارالا نوار: ج 50، ص 254، ح 10.
19- هداية الكبرى حضينى : ص 331.
20- تفسير الا مام العسكرى عليه السلام : ص 316، ح 161، الخرايج و الجرايح : ج 2، ص 684، ح 3، مدينة المعاجز: ج 7، ص 2579.
21- الثّاقب فى المناقب : ص 214، ح 18، الخرائج و الجرائح : ج 1، ص ‍ 424، ح 4، كشف الغمّة : ج 2، ص 427، بحارالا نوار: ج 50، ص 262، ح 22، مدينة المعاجز: ج 7، ص 617، ح 2601.
22- هداية الكبرى حضينى : ص 333.
23- هداية الكبرى حضينى : ص 334، حلية الا برار: ج 5، ص 111، ح 1، مدينة المعاجز: ج 7، ص 670، ح 2655.
24- هداية الكبرى حضينى : ص 341.
25- هداية الكبرى حضينى : ص 340.
26- الخرائج و الجرائح : ج 1، ص 421، ح 2، بحارالا نوار: ج 50، ص ‍ 259، ح 20، الثّاقب فى المناقب : ص 217، ح 20.
27- اصول كافى : ج 1، ص 509، ح 14، الخرايج و الجرايح : ج 1، ص ‍ 427، ح 6.
28- إقبال الا عمال : ص 266، س 22، تفسير برهان : ج 1، ص 189، ح 1.
29- هداية الكبرى حضينى : ص 337، عيون المعجزات : ص 139، مدينة المعاجز: ج 7، ص 660، ح 2650.
30- إعلام الورى طبرسى : ج 2، ص 141، الخرايج و الجرائح : ج 2، ص ‍ 282، ح 2، إحقاق الحقّ: ج 19، ص 624.
31- إعلام الورى طبرسى : ج 2، ص 150، بحارالا نوار: ج 50، ص 308، ح 6.
32- إعلام الورى طبرسى : ج 2، ص 140، اصول كافى : ج 1، ص 508، ح 10، الثّاقب فى المناقب : ص 566، ح 505 و ص 576، ح 525، بحارالا نوار: ج ، 50، ص 311، ح 10.
33- هداية الكبرى حضينى : ص 341.
34- إعلام الورى طبرسى : ج 2، ص 137، الثّاقب فى المناقب : ص 572، ح 516، الخرايج و الجرائح : ج 1، ص 434، ح 12، مدينة المعاجز: ح 7، ص 552، ح 2536.
35- در روايات بسيار وارد شده است بر اين كه ائمّه عليهم السلام گوشت كِتف و دست گوسفند را بيش از ديگر قسمتها مورد استفاده قرار مى دادند، مخصوصاً حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله كه نسبت به آن اظهار علاقه مى ورزيد.
36- هداية الكبرى حضينى : ص 332.
37- اصول كافى : ج 1، ص 509، ح 11، الخرايج و الجرايح : ج 1، ص ‍ 436، ح 14، إرشاد شيخ مفيد: ج 343، بحارالا نوار: ج 50، ص 268، ح 8.
38- داستان بسيار مفصّل مى باشد و حضرت در متن عبارت 59 نفر از اسامى پيامبران و صالحان را نام برده است و نيز نام تمامى 12 إمام عليهم السلام را تصريح نموده است ، كه بجهت رعايت اختصار از بيان و ترجمه آنها خوددارى شد.
39- هداية الكبرى حضينى : ص 335، س 18، و مدينة المعاجز: ج 7، ص ‍ 594، ح 2580، و بحارالا نوار: ج 11، ص 33، ح 27، به نقل از مشارق اءنوار اليقين .
40- اصول كافى : ج 1، ص 506، ح 3، ارشاد شيخ مفيد: ص 341، إثبات الهداة : ج 3، ص 400، ح 4، مدينة المعاجز: ح 7، ص 540، ح 2521.
41- اصول كافى : ج 1، ص 512، ح 24، بحارالا نوار: ج 50، ص 260، ح 21، به نقل از خرايج مرحوم راوندى ، وسائل الشّيعة : ج 12، ص 74، ح 1، حلية الا برار: ج 5، ص 107 و 109، مدينة المعاجز: ح 7، ص 560، ح 2547، ص 614، ح 2600، با مختصر تفاوت در عبارات .
42- طبق آنچه كه از روايات استفاده مى شود: سه نفر از بانوان ، چنين معجزه اى را از معصومين عليهم السلام نقل كرده اند:
1 - اُمّ النّدى ، حبابه دختر جعفر والبيّه اسدى ، كه از زمان حضرت رسول تا امام رضا صلوات اللّه عليهم زنده ماند.
2 - اُمّ غانم ، كه در همين داستان مطرح شد.
3 - اُمّ سليم ، كه فقطّ حضرت رسول و اميرالمؤمنين صلوات اللّه عليهما، مهر نبوّت و امامت خود را بر ريگها زدند.
43- إعلام الورى طبرسى : ج 2، ص 138، س 11، الخرائج والجرائح : ج 1، ص 428، ح 7، مناقب ابن شهرآشوب : ج 4، ص 441، الثّاقب فى المناقب : ص 561، ح 500، بحار: ج 50، ص 302، ح 78.
44- غيبة شيخ طوسى : ص 246 ح 216، هداية الكبرى حضينى : ص ‍ 359، كشف الغمّة : ج 2، ص 499، مدينة المعاجز: ج 7، ص 585، ح 2576.
45- ينابيع المودّة : ج 3، ص 130 و ص 190، إحقاق الحقّ: ج 19، ص ‍ 602، حلية الا برار: ج 5، ص 119، ح 1، مدينة المعاجز: ج 7، ص 621، ح 2604.
46- عيون المعجزات : ص 139، حلية الا برار: ج 5، ص 90، ح 3.
47- عيون المعجزات ص 140، مدينة المعاجز: ج 7، ص 601، ح 2588، بحارالا نوار: ج 50، ص 304، ح 80.
48- نوادر المعجزات : ص 190، ح 1، إثبات الهداة : ج 3، ص 432، ح 124.
49- مدينة المعاجز: ج 7، ص 573، ح 2560، نوادرالمعجزات : ص ‍ 191، ح 1.
50- مدينة المعاجز: ج 7، ص 573، ح 2561، إثبات الهداة : ج 3، ص ‍ 32، ح 125.
51- نوادر المعجزات : ص 191، إثبات الهداة : ج 3، ص 432، ح 127، مدينة المعاجز: ج 7، ص 574، ح 2565.
52- إثبات الهداة : ج 3، ص 432، ح 125، مدينة المعاجز: ج 7، ص ‍ 574، ح 2562.
53- إكمال الدّين شيخ صدوق : ج 2، ص 426، ح 2، ينابيع المودّة : ج 3، ص 302.
اين داستان در كتابهاى مختلفى با عباراتى متفاوت به طور مشروح و مفصّل نقل شده است ، كه ما به اين مقدار اكتفاء نموده ايم .
54- سوره إسراء: آيه 81.
55- هداية الكبرى حضينى : ص 355، ينابيع المودّة : ج 3، ص 304.
56- هداية الكبرى حضينى : ص 334.
57- اصول كافى : ج 1، ص 329، ح 6.
58- هداية الكبرى حضينى : ص 342، مدينة المعاجز: ج 7، ص 661، ح 2651.
59- الخرايج و الجرايح : ج 3، ص 1101، ح 23، ينابيع المودّة : ج 3، ص ‍ 326، ح 12.
60- كتاب الغيبة شيخ طوسى : ص 271، ح 237، بحارالا نوار: ج 52، ص ‍ 16، ح 14.
61- اشعار از شاعر محترم : آقاى محمّد آزادگان .
62- عيون المعجزات : ص 134، إثبات الهداة : ج 3، ص 430، ح 117، بحار: ج 50، ص 304، ح 80، مدينة المعاجز: ج 7، ص 597، ح 2581.
63- اصول كافى : ج 1، ص 510، ح 17.
64- إكمال الدّين شيخ صدوق : ص 408، ح 7.
65- الخرايج و الجرايح : ج 2، ص 687، ح 11.
66- اصول كافى : ج 1، ص 512، ح 21، كشف الغمّة : ج 2، ص 421، إثبات الهداة : ج 3، ص 405 ح 25.
67- اشعار از شاعر محترم : آقاى شيخ جواد قدس كربلائى .
68- اصول كافى : ج 1، ص 519، ح 11.
69- حديقة الشّيعة : ج 2، ص 194، وافى : ج 4، ص 177، ح 42.
70- مستدرك الوسائل : ج 11، ص 183، ح 12690.
71- تحف العقول : ص 489، س 13، بحارالا نوار: ج 75، ص 374، ح 26.
72- مستدرك الوسائل : ج 12، ص 261، ح 14061.
73- مستدرك الوسائل : ج 8، ص 351، ح 5، بحارالا نوار: ج 71، ص ‍ 198، ح 34.
74- بحارالا نوار: ج 50، ص 296، ضمن ح 70.
75- مستدرك الوسائل : ج 12، ص 261،س 15، بحارالا نوار: ج 75، ص ‍ 401، ضمن ح 42.
76- بحارالا نوار: ج 1، ص 95، ح 27.
77- تحف العقول : ص 489 س 20، بحارالا نوار: ج 75، ص 374، ح 33.
78- بحارالا نوار: ج 68، ص 336، س 21، ضمن ح 22.
79- تحف العقول : ص 498 س 22، بحارالا نوار: ج 75، ص 374، ح 35.
80- بحارالانوار: ج 71، ص 188، ح 15.
81- تحف العقول : ص 489، س 17، بحارالا نوار: ج 75، ص 374، ح 24.
82- بحارالا نوار: ج 75، ص 372، ح 11.
83- اءعيان الشّيعة : ج 2، ص 41، س 30، بحارالا نوار: ج 75، ص 372، ح 12.
84- احتجاج طبرسى : ج 2، ص 517، ح 340، بحارالا نوار: ج 41، ص ‍ 55، ح 5.
85- طب الائمّه سيّد شبّر: ص 331، س 8.
86- بحارالا نوار: ج 75، ص 372، س 21، ضمن ح 12.
87- اءعيان الشّيعة : ج 2، ص 42، س 2، بحارالا نوار: ج 75، ص 373، ح 19.
88- اءعيان الشّيعة : ج 2، ص 42، س 29، بحارالا نوار: ج 75، ص 380، س 1.
89- اءعلام الدّين : ص 313، س 3، بحارالا نوار: ج 75، ص 379، س ‍ 18.
90- تحف العقول : ص 489، س 8، بحارالا نوار: ج 75، ص 374، ح 21.
91- تحف العقول : ص 489، س 7، بحارالا نوار: ج 75، ص 374، ح 20.
92- تحف العقول : ص 489، س 9، بحارالا نوار: ج 75، ص 374، ح 22.
93- تحف العقول : ص 489، س 14، بحارالا نوار: ج 75، ص 374، ح 27.
94- كافى : ج 3، ص 287، ح 6.
95- اءعيان الشّيعة : ج 2، ص 42، س 1، بحارالا نوار: ج 75، ص 373، ح 18.
96- اءعلام الدّين ديلمى : ص 313، س 3، بحارالا نوار: ج 75، ص 378، س 16.
97- غيبة شيخ طوسى : ص 207، ح 176، بحارالا نوار: ج 50، ص 250، ح 4.
98- بحارالا نوار: ج 75، ص 373، ح 14.
99- بحارالا نوار: ج 75 ص 372 ح 9.
100- بحارالا نوار: ج 78، ص 466، ح 12، به نقل از تحف العقول .
101- اءعيان الشّيعة : ج 2، ص 41، س 23، بحارالا نوار: ج 75، ص 370، ح 1.
102- تفسير الا مام العسكرى عليه السلام : ص 333، ح 210.
103- بحارالا نوار: ج 75، ص 374، ح 28.
104- علام الدّين : ص 314، س 7، بحارالا نوار: ج 75، ص 379، س ‍ 22.
105- احتجاج طبرسى : ج 2، ص 517، ح 340.
106- بحارالا نوار: ج 75، ص 372، س 18.
107- تفسير الا مام العسكرى عليه السلام : ص 345، ح 226.

منبع: آوینی


موضوعات مرتبط: چهارده معصوم (ع) ، احادیث
برچسب‌ها: حدیث احادیث امام حسن عسکری , ع

تاريخ : پنجشنبه ۱۵ بهمن۱۳۹۴ | 23:26 | نویسنده : سیدِ گمنام |

1- نصیحت از سر اخلاص

أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ مَنْ نَصَحَ لِلَّهِ وَ أَخَذَ قَوْلَهُ دَلِيلًا هُدِيَ لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ‏ وَ وَفَّقَهُ اللَّهُ لِلرَّشَادِ وَ سَدَّدَهُ لِلْحُسْنَى فَإِنَّ جَارَ اللَّهِ آمِنٌ مَحْفُوظٌ وَ عَدُوَّهُ خَائِفٌ مَخْذُولٌ فَاحْتَرِسُوا مِنَ اللَّهِ بِكَثْرَةِ ِ الذِّكْر

هان اى مردم! كسى كه براى خدا نصیحت كند و كلام خدا را راهنماى خود گیرد، به راهى پایدار رهنمون شود و خداوند او را به رشد و هدایت موفّق سازد و به نیكویى استوار گرداند، زیرا پناهنده به خدا در امان و محفوظ است و دشمن خدا ترسان و بىیاور است و با ذكر بسیار خود را از [معصیت خداى] بپایید.

تحف العقول ص 227


2- شناخت هدایت

«وَ اعْلَمُوا عِلْمًا یقینًا أَنـَّكُمْ لَنْ تَعْرِفُوا التُّقى حَتّى تَعْرِفُوا صِفَةَ الْهُدى، وَ لَنْ تُمَسِّكُوا بِمیثاقِ الْكِتابِ حَتّى تَعْرِفُوا الَّذى نَبَذَهُ وَ لَنْ تَتْلُوَا الْكِتابَ حَقَّ تِلاوَتِهِ حَتّى تَعْرِفُوا الَّذى حَرَّفَهُ، فَإِذا عَرَفْتُمْ ذلِكَ عَرَفْتُمُ الْبِدَعَ وَ التَّكَلُّفَ وَ رَأَیتُمْ الْفِرْیةَ عَلَى اللّهِ وَ التَّحْریفَ وَ رَأَیتُمْ كَیفَ یهْوى مَنْ یهْوى.»

به یقین بدانید كه شما هرگز تقوا را نشناسید تا آن كه صفت هدایت را بشناسید، و هرگز به پیمان قرآن تمسّك پیدا نمىكنید تا كسانى را كه دورش انداختند بشناسید، و هرگز قرآن را چنان كه شایسته تلاوت است تلاوت نمىكنید تا آنها را كه تحریفش كردند بشناسید، هر گاه این را شناختید بدعتها و بر خود بستن ها را خواهید شناخت و دروغ بر خدا و تحریف را خواهید دانست و خواهید دید كه آن كه اهل هوى است چگونه سقوط خواهد كرد.

تحف العقول ص 227


3- فاصله میان حقّ و باطل

«بَینَ الْحَقِّ وَ الْباطِلِ أَرْبَعُ أَصابِعَ، ما رَأَیتَ بِعَینَیكَ فَهُوَ الْحَقُّ وَ قَدْ تَسْمَعُ بِأُذُنَیكَ باطِلاً كَثیرًا.»

بین حقّ و باطل به اندازه چهار انگشت فاصله است، آنچه با چشمت بینى حقّ است و چه بسا با گوش خود سخن باطل بسیارى را بشنوى.

تحف العقول ص 229


4- آزادى و اختیار انسان

«مَنْ أَحالَ الْمَعاصِىَ عَلَى اللّهِ فَقَدْ فَجَرَ، إِنَّ اللّهَ لَمْ یطَعْ مَكْرُوهًا وَ لَمْ یعْصَ مَغْلُوبًا وَ لَمْ یهْمِلِ الْعِبادَ سُدًى مِنَ الْمَمْلَكَةِ، بَلْ هُوَ الْمالِكُ لِما مَلَّكَهُمْ وَ القادِرُ عَلى ما عَلَیهِ أَقْدَرَهُمْ، بَلْ أَمَرَهُمْ تَخْییرًا وَ نَهاهُمْ تَحْذیرًا.»

هر كه گناهان را به خداوند نسبت دهد، به تحقیق، فاجر و نابكار است. خداوند به زور اطاعت نشود، و در نافرمانى مغلوب نگردد، او بندگان را مهمل و سرِخود در مملكت وجود رها نكرده، بلكه او مالك هر آنچه آنها را داده و قادر بر آنچه آنان را توانا كرده است مىباشد، آنان را فرمان داده تا به اختیار خودشان آن را بپذیرند و نهیشان نموده تا به اختیار خود بر حذر باشند.

تحف العقول ص 231


5- زهد و حلم و درستى

« قیلَ لَهُ(علیه السلام) مَا الزُّهْدُ؟قالَ: أَلرَّغْبَةُ فِى التَّقْوى وَ الزَّهادَةُ فِى الدُّنْیا. قیل: فَمَا الْحِلْمُ؟ قالَ كَظْمُ الْغَیظِ وَ مَلْكُ النَّفْسِ. قیلَ مَا السَّدادُ؟ قالَ: دَفْعُ الْمُنْكَرِ بِالْمَعْرُوفِ.»

از حضرت امام حسن مجتبى(علیه السلام) پرسیده شد كه زهد چیست؟فرمود: رغبت به تقوا و بىرغبتى در دنیا. سؤال شد حلم چیست؟ فرمود: فرو بردن خشم و تسلّط بر نفس. سؤال شد سداد و درستى چیست؟ فرمود: برطرف نمودن زشتى به وسیله خوبى.

تحف العقول ص 225


6- تقوا

«أَلتَّقْوى بابُ كُلِّ تَوْبَة وَ رَأْسُ كُلِّ حِكْمَة وَ شَرَفُ كُلِّ عَمَل بِالتَّقْوى فازَ مَنْ فازَ مِنَ الْمُتَّقینَ.»

تقوا و پرهیزكارى سرآغاز هر توبه اى، و سرّ هر حكمتى، و شرف و بزرگى هر عملى است، و هر كه از با تقوایان كامیاب گشته به وسیله تقوا كامیاب شده است.

تحف العقول ص 232


7- خلیفه به حقّ

«إِنَّمَا الْخَلیفَةُ مَنْ سارَ بِسیرَةِ رَسُولِ اللّهِ(صلى الله علیه وآله وسلم) وَ عَمِلَ بِطاعَةِ اللّهِ وَ لَعَمْرى إِنّا لاَعْلامُ الْهُدى وَ مَنارُ التُّقى.»

خلافت فقط از آنِ كسى است كه به روش رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم)برود، و به طاعتِ خدا عمل كند، و به جان خودم سوگند كه ما اهل بیت نشانه هاى هدایت و جلوه هاى پرفروغ پرهیزگارى هستیم.

تحف العقول ص 233


8- حقیقت كرم و دنائت

 قِيلَ فَمَا الْكَرَمُ قَالَ الِابْتِدَاءُ بِالْعَطِيَّةِ قَبْلَ الْمَسْأَلَةِ وَ إِطْعَامُ الطَّعَامِ فِي الْمَحْلِ قِيلَ فَمَا الدَّنِيئَةُ قَالَ النَّظَرُ فِي الْيَسِيرِ وَ مَنْعُ الْحَقِير

از امام مجتبى سؤال شد: كرم چیست؟فرمود: آغاز به بخشش نمودن پیش از درخواست نمودن و اطعام نمودن در وقت ضرورت و قحطى. سؤال شد: دنائت و پستى چیست؟ فرمود: كوچك بینى و دریغ از اندك.

تحف العقول ص 225


9- مشورت مایه رشد و هدایت

«ما تَشاوَرَ قَوْمٌ إِلاّ هُدُوا إِلى رُشْدِهِمْ.»

هیچ قومى با همدیگر مشورت نكنند، مگر آن كه به رشد و كمالشان هدایت شوند.

تحف العقول ص 233


10- لئامت و پستى

«أَللُّؤْمُ أَنْ لا تَشْكُرَ النِّعْمَةَ.»

پستى آن است كه شكر نعمت را نكنى.

تحف العقول ص 233


11- بدتر از ننگ و زبونى

«أَلْعارُ أَهْوَنُ مِنَ النّارِ.»

 ننگ آسانتر از دوزخ است‏

تحف العقول ص 234


12- رفیق شناسى

«قالَ الْحَسَن(علیه السلام) لِبَعْضِ وُلْدِهِ: یا بُنَىَّ لا تُواخِ أَحَدًا حَتّى تَعْرِفَ مَوارِدَهُ وَ مَصادِرَهُ فَإِذَا اسْتَنْبطْتَ الْخُبْرَةَ وَ رَضیتَ الْعِشْرَةَ فَآخِهِ عَلى إِقالَةِ الْعَثْرَةِ وَ الْمُواساةِ فِى الْعُسْرَةِ.»

امام حسن(علیه السلام) به یكى از فرزندانش فرمود: اى پسرم! با احدى برادرى مكن تا بدانى كجاها مى رود و كجاها مى آید، و چون از حالش خوب آگاه شدى و معاشرتش را پسندیدى با او برادرى كن به شرط این كه معاشرت، بر اساس چشم پوشى از لغزش و همراهى در سختى باشد.

تحف العقول ص 233


13- كار با توكّل

«لا تُجاهِدِ الطَّلَبَ جِهادَ الْغالِبِ وَ لا تَتَّكِلْ عَلَى الْقَدَرِ إِتَّكالَ المُسْتَسْلَمِ.»

چون شخص پیروز در طلب مكوش، و چون انسان تسلیم شده به قَدَر اعتماد مكن [بلكه با تلاش پیگیر و اعتماد و توكّل به خداوند، كار كن].

تحف العقول ص 233


14- خویشاوند و بیگانه واقعى

«أَلْقَریبُ مَنْ قَرَّبَتْهُ الْمَوَدَّةُ وَ إِنْ بَعُدَ نَسَبُهُ، وَ الْبَعیدُ مَنْ باعَدَتْهُ المَوَدَّةُ وَ إِنْ قَرُبَ نَسَبُهُ.»

خـویشاونـد كسـى است كـه دوستـى و محبّت، او را نـزدیك كرده باشد و اگـر چـه نـژادش دور بـاشد.و بیـگانـه كسـى است كـه از دوستـى و محبّت به دور است و گرچه نژادش نزدیك باشد.

کافی(ط-الاسلامیه) ج 2 ، ص 643 ، ح 7 - تحف العقول ص 234


15- اعتماد به مقدَّرات الهى

«مَنِ اتَّكَلَ عَلى حُسْنِ الاْخْتِیارِ مِنَ اللّهِ لَهُ لَمْ یتَمَنَّ أَنـَّهُ فى غَیرِ الْحالِ الَّتى إِخْتارَهَا اللّهُ لَهُ.»

هر كه به نیك گزینى خداوند دلگرم باشد، آرزو نمىكند در وضعى جز آنچه خدا برایش برگزیده، باشد.

تحف العقول ص 234


16- آثار رفت و آمد در مسجد

«مَنْ أَدامَ الاْخْتِلافَ إِلَى الْمَسْجِدِ أَصابَ إِحْدى ثَمان:آیةً مُحْكَمَةً وَ أَخًا مُسْتَفادًا وَ عِلْمًا مُسْتَطْرَفًا وَ رَحْمَةً مُنْتَظِرَةً وَ كَلِمَةً تَدُلُّهُ عَلَى الهُدى أَوْ تَرُدُّهُ عَنْ رَدًى وَ تَرْكَ الذُّنُوبِ حَیاءً أَوْ خَشْیةً.»

هر كه پیوسته به مسجد رود به یكى از این هشت فایده مى رسد:1ـ نشانه اى استوار (فهم آیات الهى)،2ـ دوستى قابل استفاده،3ـ دانشى تازه،4ـ رحمتى مورد انتظار،5ـ سخنى كه به راه راستش كشد،6ـ یا سخنى كه او را از پستى برهاند،7ـ و ترك گناهان به خاطر شرم از خدا،8ـ یا ترك گناهان به خاطر خوف از خدا.

تحف العقول ص 235


17- بهترین چشم و گوش و دل

«إِنَّ أَبْصَرَ الأَبـْصارِ ما نَفَذَ فِى الخَیرِ مَذْهَبُهُ، وَ أَسْمَعُ الاْسـْماعِ ما وَعَى التَّذْكیرَ وَ انْتَفَعَ بِهِ، أَسْلَمُ الْقُلُوبِ ما طَهُرَ مِنَ الشُّبُهاتِ.»

همانا بیناترین دیده ها آن است كه در طریق خیر نفوذ كند، و شنواترین گوشها آن است كه پند و اندرز را در خود فرا گیرد و از آن سود برد، سالمترین دلها آن است كه از شبهه ها پاك باشد.

تحف العقول ص 235


18- تزكیه در پرتو عبادت

«إِنَّ مَنْ طَلَبَ الْعِبادَةَ تَزَكىّ لَها، إِذا أَضَرَّتِ النَّوافِلُ بِالْفَریضَةِ فَارْفَضُوها.»

به راستى هر كه عبادت را به خاطر عبادت طلب كند خود را تزكیه نموده است. هر گاه مستحبّات به واجبات زیان رساند آن را ترك كنید.

تحف العقول ص 236


19- عاقل خیرخواه

«لا یغُشُّ الْعاقِلُ مَنِ اسْتَنْصَحَهُ.»

عاقل و خردمند به كسى كه از او نصیحت و اندرز خواهد، خیانت نكند.

تحف العقول ص 236


20- ارزش دادن به آثار عبادت

«إِذا لَقِىَ أَحَدُكُمْ أَخاهُ فَلْیقَبِّلْ مَوْضِعَ النُّورِ مِنْ جَبْهَتِهِ.»

هر گاه یكى از شما برادر خود را ملاقات كند، باید كه محلّ نور پیشانى (یعنى محلّ سجده) او را ببوسد.

تحف العقول ص 236


21- امید و پشتكار

«وَ اعْمَلْ لِدُنْیاكَ كَأَنـَّكَ تَعیشُ أَبَدًا، وَ اعْمَلْ لاِخِرَتِكَ كَأَنـَّكَ تَمُوتُ غَدًا، وَ إِذا أَرَدْتَ عِزًّا بِلا عَشیرَة، وَ هَیبَةً بِلا سُلْطان فَاخْرُجْ مِنْ ذُلِّ مَعْصِیةِ اللّهِ إِلى عِزِّ طاعَةِ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.»

براى دنیایت چنان كار كن كه گویا همیشه زندگى مىكنى، و براى آخرتت به گونه اى كاركن كه گویا فردا خواهى مُرد، و اگر عزّتى بدون بستگان و شكوهى بدون سلطنت خواهى، از معصیت و نافرمانى خدا به طاعت و فرمانبرى خداوند عزّوجلَّ درآى.

بحار الانوار(ط-بیروت) ج 44 ، ص 139


22- پرهیز از تملّق و بدگویى

«قالَ(علیه السلام) لِرّجُل : إِیاكَ أَنْ تَمْدَحَنِى فَأَنـَا أَعْلَمُ بِنَفْسِى مِنْكَ أَوْتُكَذِّبَنِى فَإِنَّهُ لا رَأْىَ لِمَكْذُوب أَوْ تَغْتابَ عِنْدِى أَحَدًا.»

امام به شخصى فرمود : مبادا مرا ستایش كنى، زیرا من خود را بهتر مى شناسم، یا مرا دروغگو شمارى، زیرا دروغگو اندیشه و عقیده [ثابتى] ندارد، یا كسى را نزد من بدگویى نمایى.

تحف العقول ص 236


23- عوامل هلاكت آدمى

هَلاكُ النّاسِ فى ثَلاث: أَلْكِبْرُ، أَلْحِرْصُ، أَلْحَسَدُ.

 فَالْكِبْرُ هَلَاكُ الدِّينِ وَ بِهِ لُعِنَ إِبْلِيسُ

 وَ الْحِرْصُ عَدُوُّ النَّفْسِ وَ بِهِ أُخْرِجَ آدَمُ مِنَ الْجَنَّةِ

وَ الْحَسَدُ رَائِدُ السُّوءِ وَ مِنْهُ قَتَلَ قَابِيلُ هَابِيلَ.

هلاكت و نابودى مردم در سه چیز است:كبر، حرص، حسد.

تكبّر كه به سبب آن دین از بین مى رود و به واسطه آن، ابلیس، مورد لعنت قرار گرفت.

حرص كه دشمن جان آدمى است وبه واسطه آن آدم از بهشت خارج شد.

حسد كه سررشته بدى است و به واسطه آن قابیل، هابیل را كشت.

بحار الانوار(ط-بیروت) ج 75 ، ص 111


24- تقوا و تفكّر

«أُوصیكُمْ بِتَقْوَى اللّهِ وَ إِدامَةُ التَّفَكُّرِ فَإِنَّ التَّفَكُّرَ أَبُو كُلِّ خَیر وَ أُمُّهُ.»

شما را به پرهیزگارى و ترس از خدا و ادامه تفكّر و اندیشه سفارش مى كنم، زیرا كه تفكّر و اندیشه، پدر و مادر تمام خیرات است.

مجموعه ورام ج 1 ، ص 52


25- همراهى با مردم

«صاحِبِ النّاسَ بِمِثْلِ ما تُحِبُّ أَنْ یصاحِبُوكَ.»

چنان با مردم مصاحبت داشته باش كه خود دوست دارى به همان گونه با تو مصاحبت كنند.

 نزهة الناظر و تنبيه الخاطر ص 79


26- نقش عقل، همّت و دین

«لا أَدَبَ لِمَنْ لا عَقْلَ لَهُ، وَ لا مُرُوَّةَ لِمَنْ لاهِمَّةَ لَهُ، وَ لا حَیاءَ لِمَنْ لا دینَ لَهُ.»

كسى كه عقل ندارد، ادب ندارد و كسى كه همّت ندارد، جوانمردى ندارد و كسى كه دین ندارد، حیا ندارد.

بحار الانوار(ط-بیروت) ج 75 ، ص 111 ، ح 6


27- تعلیم و تعلّم

«عَلِّمِ النّاسَ عِلْمَكَ وَ تَعَلَّمْ عِلْمَ غَیرِكَ.»

مردم را با دانشت، دانش بیاموز و خود نیز دانش دیگران را فراگیر.

بحار الانوار(ط-بیروت) ج 75 ، ص 111 ، ح 6


28- روى آوردن به چه كسى؟

  لَا تَأْتِ رَجُلًا إِلَّا أَنْ تَرْجُوَ نَوَالَهُ وَ تَخَافَ يَدَهُ أَوْ يَسْتَفِيدَ مِنْ عِلْمِهِ أَوْ تَرْجُوَ بَرَكَةَ دُعَائِهِ أَوْ تَصِلَ رَحِماً بَيْنَكَ وَ بَيْنَه‏

نزد كسى مرو، مگر آن كه به بخشش او امیدوار، یا از قدرتش بیمناك، یا از دانشش بهره مند، یا به بركت و دعایش امیدوار باشى، یا آن كه بین تو و او پیوند خویشاوندى اى باشد.

بحار الانوار(ط-بیروت) ج 75 ، ص 111 ، ح 6


29- عقل و جهل

«لا غِنى أَكْبَرُ مِنَ الْعَقْلِ وَ لا فَقْرَ مِثْلُ الْجَهْلِ وَ لا وَحْشَةَ أَشَدُّ مِنَ الْعُجْبِ، وَ لا عَیشَ أَلَذُّ مِنْ حُسْنِ الْخُلْقِ.»

هیچ بى نیازى اى بزرگتر از عقل و هیچ فقرى مانند جهل و هیچ وحشتى سخت تر از خودپسندى و هیچ عیشى لذّت بخشتر از خوش اخلاقى نیست.

بحار الانوار(ط-بیروت) ج 75 ، ص 111 ، ح 6


30- على(علیه السلام)، دروازه ایمان

«إِنَّ عَلِیا بابٌ مَنْ دَخَلَهُ كانَ مُؤْمِنًا وَ مَنْ خَرَجَ مِنْهُ كانَ كافِرًا.»

على(علیه السلام) دروازه ایمان است، هر كه داخل آن شد مؤمن و هر كه خارج از آن شد كافر است.

ریاض الابرار  ج 1 ، ص 115


31- حقّ اهل بیت

وَ الَّذِي بَعَثَ مُحَمَّداً صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِالْحَقِّ نَبِيّاً لَا يَنْقُصُ أَحَدٌ مِنْ حَقِّنَا إِلَّا نَقَصَهُ اللَّهُ مِنْ عَمَلِه‏

قسم به خدایى كه محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم) را به حقّ برانگیخت، هیچ كس از حقّ ما اهل بیت چیزى را كم نكند، مگر آن كه خداوند از عملش چیزى را كم گرداند.

 نزهة الناظر و تنبيه الخاطر ص 73


32- نیكى و پرسش؟

 التَّبَرُّعُ بِالْمَعْرُوفِ، وَ الْإِعْطَاءُ قَبْلَ السُّؤَالِ، مِنْ أَكْبَرِ السُّؤْدَد

آغاز نمودن به نیكى و بذل و بخشش، پیش از درخواست نمودن، از بزرگترین شرافتها و بزرگى هاست.

 نزهة الناظر و تنبيه الخاطر ص 71


33- دعاى مستجاب

«أَنـَا الضّامِنُ لِمَنْ لَمْ یهْجِسْ فى قَلْبِهِ إِلاَّ الرِّضا أَنْ یدْعُوَ اللّهَ فَیسْتَجابُ لَهُ.»

كسى كه در قلبش جز رضا و خشنودى خدا خطور نكند، چون خدا را بخواند، من ضامن اجابت دعاى او هستم.

کافی(ط-الاسلامیه) ج 2 ، ص 62 ، ح 11


34- عبادت و پرستش

«مَنْ عَبَدَ اللّهَ عَبَّدَ اللّهُ لَهُ كُلَّ شَىْء.»

كسى كه خدا را اطاعت و عبادت كند، خداوند همه چیز را مطیع او گرداند.

مجموعه ورام ج 2 ، ص108

منبع: آوینی


موضوعات مرتبط: چهارده معصوم (ع) ، احادیث
برچسب‌ها: چهل حدیث از امام حسن مجتبی علیه السلام

تاريخ : پنجشنبه ۱۵ بهمن۱۳۹۴ | 23:21 | نویسنده : سیدِ گمنام |
حدیث (1) امام حسین علیه السلام فرمودند:

لاتـَرفع حــاجَتَک إلاّ إلـى أحـَدٍ ثَلاثة: إلـى ذِى دیـنٍ، اَو مُــرُوّة اَو حَسَب

 
جز به یکى از سه نفر حاجت مبر: به دیندار، یا صاحب مروت، یا کسى که اصالت خانوادگى داشته باشد.

(تحف العقول ، ص 247)

حدیث (2) امام حسین علیه السلام فرمودند:
أیما اثنَین جَرى بینهما کلام فطلب أحدهما رضَـى الاخر کانَ سابقة الىَ الجنّة

 
هر یک از دو نفـرى که میان آنها نزاعى واقع شود و یکـى از آن دو رضایت دیگرى را بجـویـد ، سبقت گیـرنـده اهل بهشت خـواهـد بــود.

(کشف الغمة فی معرفة الائمه ج 2،ص 33)

حدیث (3) امام حسین علیه السلام فرمودند:

لاأفلَحَ قـَومٌ اشتَـروا مَـرضـاتِ المَخلـُوق بسَخَطِ الخـالِق

 
رستگـار نمی شوند مـردمـى که خشنـودى مخلـوق را در مقـابل غضب خـالق خریدنـد.

(بحارالانوار،ج 44،ص383)

حدیث (4) امام حسین علیه السلام فرمودند:

إنَّ شِیعَتَنا مَن سَلمَت قُلُوبُهُم مٍن کلِّ غَشٍّ وَ غِلٍّ وَ دَغَلٍ


بدرستی که شیعیان ما قلبشان از هرناخالصی و حیله و تزویر پاک است

(التفسیر المنسوب الی الامام الحسن العسکری علیه السلام ص309)

حدیث (5) امام حسین علیه السلام فرمودند:

لا یأمَن یومَ القیامَةِ إلاّ مَن خافَ الله فِی الدُّنیا


کسی در قیامت در امان نیست مگر کسی که در دنیا ترس از خدا در دل داشت

(مناقب ابن شهر آشوب ج/4 ص/ 69)(بحار الانوار، ج 44، ص 192 )

حدیث (6) امام حسین علیه السلام فرمودند:

أَعجَزالنّاسٍ مَن عَجَزَ عَنِ الدُّعاء


عاجزترین مردم کسی است که نتواند دعا کند

(بحارالانوارج81 ص257) (بحارالانوارج90 ص291)  

حدیث (7) امام حسین علیه السلام فرمودند:

اَلبُکاءُ مِن خَشیةِ اللهِ نَجآةٌ مِنَ النّارِ


گریه از ترس خدا سبب نجات از آتش جهنّم است

(جامع الاخبار ص97)

حدیث (8) امام حسین علیه السلام فرمودند:

مَن حاوَلَ اَمراً بمَعصِیَةِ اللهِ کانَ اَفوَتَ لِما یَرجُو وَاَسرَعَ لِمَجئ ما یَحذَرُ


آن که در کاری که نافرمانی خداست بکوشد امیدش را از دست می دهد و نگرانیها به او رو می آورد.

(الکافی،ج2،ص373)(الکافی،ج4،ص117)

حدیث (9) امام حسین علیه السلام فرمودند:
اِنّ اَعفَی النّاسِ مَن عَفا عِندَ قُدرَتِهِ


بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.

(الدره الباهره، ج 71،ص400)

حدیث (10) امام حسین علیه السلام فرمودند:
من اَحبک نهاک و من اَبغضک اَغراک.


کسی که تو را دوست دارد، از تو انتقاد می کند و کسی که با تو دشمنی دارد، از تو تعریف و تمجید می کند

(نزهه الناظر،ص88)

حدیث (11) امام حسین علیه السلام فرمودند:

من دلائل العالم إنتقادة لحدیثه و علمه بحقائق فنون النظر.


از نشانه های عالم ، نقد سخن و اندیشه خود و آگاهی از نظرات مختلف است .

(بحارالانوار،ج75،ص119)

حدیث (12) امام حسین علیه السلام فرمودند:

لا تقولوا باَلسنَتکم ما ینقُص عَن قَدَرَکم


چیزى را بر زبان نیاورید که از ارزش شما بکاهد

(جلاءالعیون،ج۲ص۲۰۵)

حدیث(13) امام حسین علیه السلام فرمودند:
یاک و ما تعتذر منه ، فإن المؤمن لا یسیء و لا یعتذر، و المنافق کل یوم یسیء و یعتذر


حذر کن از مواردی که باید عذرخواهی کنی ، زیرا مؤمن نه کار زشتی انجام می دهد و نه به عذرخواهی می پردازد، اما منافق همه روزه بدی می کند، و به عذرخواهی می پردازد.

( بحار الانوار، ج 75، ص120 )

حدیث(14) امام حسین علیه السلام فرمودند:

مُجالَسَةِ أهلِ الدِنَاءَة شَر، وَ مُجَالَسَةِ أَهلِ الفُسُوقِ ریبَة

 

همنشینی با سفلگان و افراد پست ناپسند است و همدمی گناهکاران موجب بدبینی مردم و از دست دادن اعتماد و اعتبار است

(بحارالانوار، ج75، ص 122)

حدیث(15) امام حسین علیه السلام فرمودند:  

فَإنی لا أَرَی المَوتَ إلَّا السَّعادَةَ وَ الحَیاة مَعَ الظّالِمینَ إلّا بَرماًی

 


به درستی که من مرگ را جز سعادت نمی بینم و زندگی با ستمکاران را جز محنت نمی دانم.

(تحف العقول ، ص 245)

حدیث (16) امام حسین علیه السلام فرمودند:
إنَّ أجوَدَ النَّاسِ مَن أعطیَ مَن لا یرجُو.


بخشنده‌ترین مردم کسی است که به آنکه چشم امید به او نبسته، بخشش ‌کند.

(کشف ‌الغمّة، ج2، ص30 )

حدیث(17) امام حسین علیه السلام فرمودند:
مَن صَامَ ثَلَاثَةَ أَیامٍ مِن شَعبَانَ وَجَبَت لَهُ الجَنَّةُ وَ کانَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) شَفِیعَهُ یومَ القِیامَةِ

هر کسی که سه روز از ماه شعبان را روزه بگیرد؛ بهشت بر او واجب می شود و در قیامت نیز پیامبر(ص) شفیع او خواهد بود

(الامالی ، ص 23)

حدیث(18) امام حسین علیه السلام فرمودند:

إنَّ حَوائِجَ النّاسِ إلَیکم مِن نِعَمِ اللهِ عَلَیکم فَلا تَمَلُّوا النِّعَمَ


نیاز مردم به شما از نعمتهای خدا بر شما است، از این نعمت افسرده و بیزار نباشید

(نزهه الناظر،ص 81)

حدیث(19) امام حسین علیه السلام می فرمایند:

يَظهَرُ اللَّهُ قائِمَنا فَيَنتَقِمُ مِنَ الظّالِمینَ


خداوند قائم ما را از پس پرده غیبت بیرون مى‏ آورد و آن‏گاه او از ستم‏گران انتقام مى‏ گیرد

(إثباة الهداة ، ج 5 ، ص 196)

حدیث(20) امام حسین علیه السلام می فرمایند:

أنَا قَتیلُ العَبَرَةِ لايَذكُرُنی مُؤمِنٌ إلّا استَعبَرَ


من کشته اشکم ؛ هر مؤمنى مرا یاد کند ، اشکش روان شود

(کامل الزیارات ، ص 108)

حدیث (21) امام حسین علیه السلام می فرمایند:

اَللّهُمَّ لا تَسْتَدْرِجنى بِالاِحسانِ وَ لا تُؤَدِّبْنى بِالْبَلاء


خدایا! با غرق کردن من در ناز و نعمت، مرا به پرتگاه عذاب خویش مَکشان و با بلایا (گرفتارى‏ها) ادبم مکن

(الدُّرًّةُ البَاهرة من الأصدَاف الطّاهِرة،ص 23)

حدیث (22) امام حسین علیه السلام می فرمایند:

مِن دَلائِلِ عَلاماتِ القَبولِ : الجُلوسُ إلى‏ أهلِ العُقولِ


از نشانه‏ هاى خوش‏نامى و نیك‏بختى ، همنشینى با خردمندان است.

(بحارالأنوار، ج 75، ص 119)

حدیث (23) امام حسین علیه السلام می فرمایند:

اَ يُّهَا النّاسُ نافِسوا فِى المَکارِمِ وَ سارِعوا فِى المَغانِمِ وَ لا تَحتَسِبوا بِمَعروفٍ لَم تَجعَلوا

 

اى مردم در خوبى‏ها با یکدیگر رقابت کنید و در بهره گرفتن از فرصت‏ها شتاب نمایید و کار نیکى را که در انجامش شتاب نکرده‏اید، به حساب نیاورید.

(بحارالأنوار، ج 75، ص 121)

حدیث (24) امام حسین علیه السلام می فرمایند:

أَلاِستِدراجُ مِنَ اللّهِ سُبحانَهُ لِعَبدِهِ أَن يُسبِغَ عَلَیهِ النِّعَمَ وَ يَسلُبَهُ الشُّکر


غافلگیر کردن بنده از جانب خداوند به این شکل است که به او نعمت فراوان دهد و توفیق شکرگزاری را از او بگیرد.

(تحف العقول،ص 246)

حدیث (25)امام حسین علیه السلام می فرمایند:

لا یُکمَلُ العَقلُ اِلّا بِاتِّباعِ الحَق اَلاتَرَونَ اَنَّ الحَق لا یُعمَلُ بِه وَ الباطِل لا یُتَناهی عَنه

 

عقل جز به پیروی از «حق» کمال نمی یابد آیا نمی بینید که به حق عمل نمی شود و از باطل نهی نمی شود؟

(اعلام الدین، ص 298)

(بحار الانوار، ج 75، ص 127)

حدیث (26) امام حسین علیه السلام می فرمایند:

ان الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی ألسنتهم یحوطونه ما درّت معائشهم فإذا محصّوآ بالبلاء قلّ الدیّانون
 

همانا مردمان بنده دنيايند و دين لقلقه زبان آنهاست و هر جا منافعشان [به وسيله دين ]بيشتر تأمين شود زبان مى چرخانند و چون به بلا آزموده شوند آنگاه دين داران اندكند.

(تحف العقول/ 245)

حدیث (27) امام حسین علیه السلام می فرمایند:

اَلبَخیلُ مَن بَخِلَ بِالسَّلامِ ؛


بخیل کسی است که از سلام کردن بخل ورزد (سلام نکند).

(تحف العقول/ 248)

حدیث (28) امام حسین علیه السلام می فرمایند:

لِلسَّلامِ سَبعُونَ حَسَنَةً، تِسعٌ وَ سِتُّونَ لِلمُبتَدِءِ وَ واحِدَةٌ لِلرادِ ؛


سلام کردن هفتاد حسنه و ثواب دارد شصت و نه ثواب از برای سلام کننده و یک ثواب برای جوابگو است (با وجود آنکه سلام کردن مستحب ولی جواب دادن آن واجب است).

(تحف العقول ص 248)

حدیث (29) امام حسین علیه السلام می فرمایند:

مَن عَبَدَ اللهَ حَقَّ عِبادَتِهِ آتاهُ اللهُ فَوقَ أمانِیهِ وَ کفایتِهِ ؛


هر که خدا را ، آن‌گونه که سزاوار اوست ، بندگی کند ، خداوند بیش از آرزوها و کفایتش به او عطا کند.

(بحار الأنوار، ج 68، ص 184)

  منبع: آوینی


موضوعات مرتبط: چهارده معصوم (ع) ، احادیث
برچسب‌ها: احادیث حدیث از امام حسین علیه السلام

تاريخ : پنجشنبه ۱۵ بهمن۱۳۹۴ | 23:19 | نویسنده : سیدِ گمنام |
ولادت حضرت زهرا علیهاالسلام

1 قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء سلام اللّه علیها: نَحْنُ وَسیلَتُهُ فى خَلْقِهِ، وَ نَحْنُ خاصَّتُهُ وَ مَحَلُّ قُدْسِهِ، وَ نَحْنُ حُجَّتُهُ فى غَیْبِهِ، وَ نَحْنُ وَرَثَةُ اءنْبیائِهِ.(شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: ج 16، ص 211.)

ما اهل بیت پیامبر وسیله ارتباط خداوند با خلق او هستیم ، ما برگزیدگان پاك و مقدّس پروردگار مى باشیم ، ما حجّت و راهنما خواهیم بود؛ و ما وارثان پیامبران الهى هستیم .

 

2 قالَتْ علیها السلام : وَ هُوَ الا مامُ الرَبّانى ، وَ الْهَیْكَلُ النُّورانى ، قُطْبُ الا قْطابِ، وَسُلالَةُ الاْ طْیابِ، النّاطِقُ بِالصَّوابِ، نُقْطَةُ دائِرَةِ الا مامَةِ.(ریاحین الشّریعة : ج 1، ص 93.)

در تعریف امام علىّ علیه السلام فرمود : او پیشوائى الهى و ربّانى است ، تجسّم نور و روشنائى است ، مركز توجّه تمامى موجودات و عارفان است ، فرزندى پاك از خانواده پاكان مى باشد، گوینده‌اى حقّگو و هدایتگر است ، او مركز و محور امامت و رهبریّت است.

 

3 قالَتْ علیها السلام : ابَوا هِذِهِ الاْ مَّةِ مُحَمَّدٌ وَ عَلىُّ، یُقْیمانِ اءَودَّهُمْ، وَ یُنْقِذانِ مِنَ الْعَذابِ الدّائِمِ إ نْ اطاعُوهُما، وَ یُبیحانِهِمُ النَّعیمَ الدّائم إنْ واقَفُوهُما.(بحارالا نوار: ج 23، ص 259، ح 8.)

حضرت محمّد صلّى اللّه علیه و آله و علىّ علیه السلام ، والِدَین این امّت هستند، چنانچه از آن دو پیروى كنند آن ها را از انحرافات دنیوى و عذاب همیشگى آخرت نجات مى دهند؛ و از نعمت هاى متنوّع و وافر بهشتى بهره مندشان مى سازند.

 

4 قالَتْ علیها السلام : مَنْ اصْعَدَ إ لىَ اللّهِ خالِصَ عِبادَتِهِ، اهْبَطَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ افْضَلَ مَصْلَحَتِهِ.(بحار: ج 67، ص 249، ح 25)

هر كس عبادات و كارهاى خود را خالصانه براى خدا انجام دهد، خداوند بهترین مصلحت ها و بركات خود را براى او تقدیر مى نماید.

 

5 قالَتْ علیها السلام : إنَّ السَّعیدَ كُلَّ السَّعیدِ، حَقَّ السَّعیدِ مَنْ احَبَّ عَلیّا فى حَیاتِهِ وَ بَعْدَ مَوْتِهِ.(شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: ج 2، ص 449 )

همانا حقیقت و واقعیّت تمام سعادت ها و رستگارى ها در دوستى علىّ علیه السلام در زمان حیات و پس از رحلتش خواهدبود.

 

6 قالَتْ علیها السلام : إلهى وَ سَیِّدى ، اءسْئَلُكَ بِالَّذینَ اصْطَفَیْتَهُمْ، وَ بِبُكاءِ وَلَدَیَّ فى مُفارِقَتى اَنْ تَغْفِرَ لِعُصاةِ شیعَتى ، وَشیعَةِ ذُرّیتَى .(كوكب الدّرىّ: ج 1، ص 254.)

خداوندا، به حقّ اولیاء و مقرّبانى كه آنها را برگزیده‌اى ، و به گریه فرزندانم پس از مرگ و جدائى من با ایشان ، از تو مى خواهم گناه خطاكاران شیعیان و پیروان ما را ببخشى .

 

7 قالَتْ علیها السلام : شیعَتُنا مِنْ خِیارِ اءهْلِ الْجَنَّةِ وَكُلُّ مُحِبّینا وَ مَوالى اَوْلیائِنا وَ مُعادى اعْدائِنا وَ الْمُسْلِمُ بِقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ لَنا.(بحارالا نوار: ج 68، ص 155، س 20، ضمن ح 11.)

شیعیان و پیروان ما، و همچنین دوستداران اولیاء ما و آنان كه دشمن دشمنان ما باشند، نیز آنهایى كه با قلب و زبان تسلیم ما هستند بهترین افراد بهشتیان خواهند بود.

 

8 قالَتْ علیها السلام : وَاللّهِ یَابْنَ الْخَطّابِ لَوْلا إ نّى اكْرَهُ انْ یُصیبَ الْبَلاءُ مَنْ لاذَنْبَ لَهُ، لَعَلِمْتَ انّى سَاءُقْسِمُ عَلَى اللّهِ ثُمَّ اجِدُهُ سَریعَ الاْ جابَةِ. 1

حضرت به عمر بن خطّاب فرمود: سوگند به خداوند، اگر نمى ترسیدم كه عذاب الهى بر بى گناهى ، نازل گردد؛ متوجّه مى شدى كه خدا را قسم مى دادم و نفرین مى كردم . و مى دیدى چگونه دعایم سریع مستجاب مى گردید.

 

9 قالَتْ علیها السلام : وَاللّهِ، لاكَلَّمْتُكَ ابَدا، وَاللّهِ لاَ دْعُوَنَّ اللّهَ عَلَیْكَ فى كُلِّ صَلوةٍ. 2

پس از ماجراى هجوم به خانه حضرت ، خطاب به ابوبكر كرد و فرمود: به خدا سوگند، دیگر با تو سخن نخواهم گفت ، سوگند به خدا، در هر نمازى تو را نفرین خواهم كرد.

 

10 قالَتْ علیها السلام : إنّى اُشْهِدُاللّهَ وَ مَلائِكَتَهُ، انَّكُما اَسْخَطْتُمانى ، وَ ما رَضیتُمانى ، وَ لَئِنْ لَقیتُ النَبِیَّ لا شْكُوَنَّكُما إلَیْهِ. 3

هنگامى كه ابوبكر و عمر به ملاقات حضرت آمدند فرمود: خدا و ملائكه را گواه مى گیرم كه شما مرا خشمناك كرده و آزرده‌اید، و مرا راضى نكردید، و چنانچه رسول خدا را ملاقات كنم شكایت شما دو نفر را خواهم كرد.

حضرت زهرا(س)

11 قالَتْ علیها السلام : لاتُصَلّى عَلَیَّ اُمَّةٌ نَقَضَتْ عَهْدَاللّهِ وَ عَهْدَ ابى رَسُولِ اللّهِ فى امیرالْمُؤ منینَ عَلیّ، وَ ظَلَمُوا لى حَقىّ، وَاءخَذُوا إ رْثى ، وَخَرقُوا صَحیفَتى اللّتى كَتَبها لى ابى بِمُلْكِ فَدَك .4

افرادى كه عهد خدا و پیامبر خدا را درباره امیرالمؤمنین علىّ علیه السلام شكستند، و در حقّ من ظلم كرده و ارثیّه‌ام را گرفتند و نامه پدرم را نسبت به فدك پاره كردند، نباید بر جنازه من نماز بگذارند.

 

12 قالَتْ علیها السلام : إلَیْكُمْ عَنّى ، فَلا عُذْرَ بَعْدَ غَدیرِكُمْ، وَالاَْمْرُ بعد تقْصیركُمْ، هَلْ تَرَكَ ابى یَوْمَ غَدیرِ خُمّ لاِ حَدٍ عُذْوٌ. 5

خطاب به مهاجرین و انصار كرد و فرمود: از من دور شوید و مرا به حال خود رها كنید، با آن همه بى تفاوتى و سهل انگارى هایتان ، عذرى براى شما باقى نمانده است . آیا پدرم در روز غدیر خم براى كسى جاى عذرى باقى گذاشت ؟

 

13 قالَتْ علیها السلام : جَعَلَ اللّهُ الاْیمانَ تَطْهیرا لَكُمْ مِنَ الشِّرْكِ، وَ الصَّلاةَ تَنْزیها لَكُمْ مِنَ الْكِبْرِ، وَالزَّكاةَ تَزْكِیَةً لِلنَّفْسِ، وَ نِماءً فِى الرِّزقِ، وَالصِّیامَ تَثْبیتا لِلاْ خْلاصِ، وَالْحَّجَ تَشْییدا لِلدّینِ 6

خداوند سبحان ، ایمان و اعتقاد را براى طهارت از شرك و نجات از گمراهى ها و شقاوت ها قرار داد. و نماز را براى خضوع و فروتنى و پاكى از هر نوع تكّبر، مقرّر نمود. و زكات (و خمس ) را براى تزكیه نفس و توسعه روزى تعیین نمود. و روزه را براى استقامت و اخلاص در اراده ، لازم دانست . و حجّ را براى استحكام اءساس شریعت و بناء دین اسلام واجب نمود.

 

14 قالَتْ علیها السلام : یا ابَاالْحَسَنِ، إنَّ رَسُولَ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ عَهِدَ إلَىَّ وَ حَدَّثَنى أنّى اَوَّلُ اهْلِهِ لُحُوقا بِهِ وَلا بُدَّ مِنْهُ، فَاصْبِرْ لاِ مْرِاللّهِ تَعالى وَارْضَ بِقَض ائِهِ. 7

اى ابا الحسن! همسرم ، همانا رسول خدا با من عهد بست واظهار نمود: من اوّل كسى هستم از اهل بیتش كه به او ملحق مى شوم و چاره‌اى از آن نیست ، پس تو صبر نما و به قضا و مقدّرات الهى خوشنود باش .

 

15 قالَتْ علیها السلام : مَنْ سَلَّمَ عَلَیْهِ اَوْ عَلَیَّ ثَلاثَةَ اءیّامٍ اءوْجَبَ اللّهُ لَهُ الجَنَّةَ، قُلْتُ لَها: فى حَیاتِهِ وَ حَیاتِكِ؟

قالَتْ: نعَمْ وَ بَعْدَ مَوْتِنا. 8

هر كه بر پدرم رسول خدا و بر من به مدّت سه روز سلام كند خداوند بهشت را براى او واجب مى گرداند، چه در زمان حیات و یا پس از مرگ ما باشد.

 

16 قالَتْ علیها السلام : ما صَنَعَ ابُوالْحَسَنِ إلاّ ما كانَ یَنْبَغى لَهُ، وَلَقَدْ صَنَعُوا ما اللّهُ حَسیبُهُمْ وَ طالِبُهُمْ. 9

آنچه را امام علىّ علیه السلام نسبت به دفن رسول خدا و جریان بیعت انجام داد، وظیفه الهى او بوده است ، و آنچه را دیگران انجام دادند خداوند آنها را محاسبه و مجازات مى نماید.

 

17 قالَتْ علیه السلام : خَیْرٌ لِلِنّساءِ انْ لایَرَیْنَ الرِّجالَ وَلایَراهُنَّ الرِّجالُ. 10

بهترین چیز براى حفظ شخصیت زن آن است كه مردى را نبیند و نیز مورد مشاهده مردان قرار نگیرد.

 

18 قالَتْ علیها السلام : اوُصیكَ یا ابَاالْحَسنِ انْ لاتَنْسانى ، وَ تَزُورَنى بَعْدَ مَماتى .11

ضمن وصیّتى به همسرش اظهار داشت : مرا پس از مرگم فراموش نكنى . و به زیارت و دیدار من بر سر قبرم بیایى .

 

19 قالَتْ علیها السلام : إنّى قَدِ اسْتَقْبَحْتُ ما یُصْنَعُ بِالنِّساءِ، إنّهُ یُطْرَحُ عَلىَ الْمَرْئَةِ الثَّوبَ فَیَصِفُها لِمَنْ رَاءى ، فَلا تَحْمِلینى عَلى سَریرٍ ظاهِرٍ، اُسْتُرینى، سَتَرَكِ اللّهُ مِنَ النّارِ. 12

در آخرین روزهاى عمر پر بركتش ضمن وصیّتى به اسماء فرمود: من بسیار زشت و زننده مى‌دانم كه جنازه زنان را پس از مرگ با انداختن پارچه‌اى روى بدنش تشییع مى‌كنند. و افرادى اندام و حجم بدن او را مشاهده كرده و براى دیگران تعریف مى نمایند. مرا بر تخت كه اطرافش پوشیده نیست و مانع مشاهده دیگران نباشد قرار مده بلكه مرا با پوشش كامل تشییع كن ، خداوند تو را از آتش جهنّم مستور و محفوظ نماید.

 

20 قالَتْ علیها السلام : .... إنْ لَمْ یَكُنْ یَرانى فَإنّى اراهُ، وَ هُوَ یَشُمُّ الریح . 13

مرد نابینائى وارد منزل شد و حضرت زهراء علیها السلام پنهان گشت ، وقتى رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله علّت آن را جویا شد؟ در پاسخ پدر اظهار داشت : اگر آن نابینا مرا نمى بیند، من او را مى بینم ، دیگر آن كه مرد، حسّاس است و بوى زن را استشمام مى كند.

ولادت حضرت زهرا علیهاالسلام

21 قالَتْ علیها السلام : أصْبَحْتُ وَ اللّهِ! عاتِقَةً لِدُنْیاكُمْ، قالِیَةً لِرِجالِكُمْ. 14

بعد از جریان غصب فدك و احتجاج حضرت ، بعضى از زنان مهاجر و انصار به منزل حضرت آمدند و احوال وى را جویا شدند، حضرت در پاسخ فرمود: به خداوند سوگند، دنیا را آزاد كردم و هیچ علاقه اى به آن ندارم ، همچنین دشمن و مخالف مردان شما خواهم بود.

 

22 قالَتْ علیها السلام : إنْ كُنْتَ تَعْمَلُ بِما اءمَرْناكَ وَ تَنْتَهى عَمّا زَجَرْناكَ عَنْهُ، قَانْتَ مِنْ شیعَتِنا، وَ إلاّ فَلا. 15

اگر آنچه را كه ما اهل بیت دستور داده ایم عمل كنى و از آنچه نهى كرده ایم خوددارى نمائى ، تو از شیعیان ما هستى وگرنه ، خیر.

 

23 قالَتْ علیها السلام : حُبِّبَ إ لَیَّ مِنْ دُنْیاكُمْ ثَلاثٌ: تِلاوَةُ كِتابِ اللّهِ، وَالنَّظَرُ فى وَجْهِ رَسُولِ اللّهِ، وَالاْنْفاقُ فى سَبیلِ اللّهِ.

سه چیز از دنیا براى من دوست داشتنى است : تلاوت قرآن ، نگاه به صورت رسول خدا، انفاق و كمك به نیازمندان در راه خدا.

 

24 قالَتْ علیها السلام : اُوصیكَ اَوّلاً انْ تَتَزَوَّجَ بَعْدى بِإبْنَةِ اُخْتى اءمامَةَ، فَإ نَّها تَكُونُ لِوُلْدى مِثْلى ، فَإنَّ الرِّجالَ لابُدَّ لَهُمْ مِنَ النِّساءِ.16

در آخرین لحظات عمرش به همسر خود چنین سفارش نمود: پس از من با دختر خواهرم اءمامه ازدواج نما، چون كه او نسبت به فرزندانم مانند خودم دلسوز و متدیّن است . همانا مردان در هر حال ، نیازمند به زن مى باشند.

 

25 قالَتْ علیها السلام : الْزَمْ رِجْلَها، فَإنَّ الْجَنَّةَ تَحْتَ اقْدامِها، و الْزَمْ رِجْلَها فَثَمَّ الْجَنَّةَ. 17

 همیشه در خدمت مادر و پاى بند او باش ، چون بهشت زیر پاى مادران است ؛ و نتیجه آن نعمت هاى بهشتى خواهد بود.

 

26 قالَتْ علیها السلام : ما یَصَنَعُ الصّائِمُ بِصِیامِهِ إذا لَمْ یَصُنْ لِسانَهُ وَ سَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ وَ جَوارِحَهُ. 18

روزه دارى كه زبان و گوش و چشم و دیگر اعضاء و جوارح خود را كنترل ننماید هیچ سودى از روزه خود نمى برد.

 

27 قالَتْ علیها السلام : اَلْبُشْرى فى وَجْهِ الْمُؤْمِنِ یُوجِبُ لِصاحِبهِ الْجَنَّةَ، وَ بُشْرى فى وَجْهِ الْمُعانِدِ یَقى صاحِبَهُ عَذابَ النّارِ. 19

تبسّم و شادمانى در برابر مؤ من موجب دخول در بهشت خواهد گشت، و نتیجه تبسّم در مقابل دشمنان و مخالفان سبب ایمنى ازعذاب خواهد بود.

 

28 قالَتْ علیها السلام : لایَلُومَنَّ امْرُءٌ إلاّ نَفْسَهُ، یَبیتُ وَ فى یَدِهِ ریحُ غَمَرٍ. 20

كسى كه بعد از خوردن غذا، دست هاى خود را نشوید دستهایش آلوده باشد، چنانچه ناراحتى برایش بوجود آید كسى جز خودش را سرزنش نكند.

 

29 قالَتْ علیها السلام : اصْعَدْ عَلَى السَّطْحِ، فَإ نْ رَأیْتَ نِصْفَ عَیْنِ الشَّمْسِ قَدْ تَدَلّى لِلْغُرُوبِ فَأ عْلِمْنى حَتّى أدْعُو. 21

روز جمعه نزدیك غروب آفتاب به غلام خود مى فرمود: بالاى پشت بام برو، هر موقع نصف خورشید غروب كرد مرا خبر كن تا براى خود و دیگران دعا كنم .

 

30 قالَتْ علیها السلام : إنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعا وَلایُبالى . 22

 همانا خداوند متعال تمامى گناهان بندگانش را مى آمرزد و از كسى باكى نخواهد داشت .

حضرت زهرا

31 قالَتْ علیها السلام : الْجارُ ثُمَّ الدّارُ. 23

اوّل باید در فكر مشكلات و آسایش همسایه و نزدیكان و سپس در فكر خویشتن بود.

 

32 قالَتْ علیها السلام : الرَّجُلُ اُحَقُّ بِصَدْرِ دابَّتِهِ، وَ صَدْرِ فِراشِهِ، وَالصَّلاةِ فى مَنْزِلِهِ إلا الاْمامَ یَجْتَمِعُ النّاسُ عَلَیْهِ. 24

هر شخصى نسبت به مركب سوارى ، و فرش منزل خود و برگزارى نماز در آن از دیگرى در اولویّت است مگر آن كه دیگرى امام جماعت باشد و بخواهد نماز جماعت را اقامه نماید، نباشد.

 

33 قالَتْ علیها السلام : یا ابَة ، ذَكَرْتُ الْمَحْشَرَ وَ وُقُوفَ النّاسِ عُراةً یَوْمَ الْقیامَةِ، واسَوْاء تاهُ یَوْمَئِذٍ مِنَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ. 25

اى پدر، من به یاد روز قیامت افتادم كه مردم چگونه در پیشگاه خداوند با حالت برهنه خواهند ایستاد و فریاد رسى ندارد، جز اعمال و علاقه نسبت به اهل بیت علیهم السلام .

 

34 قالَتْ علیها السلام : إذا حُشِرْتُ یَوْمَ الْقِیامَةِ، اشْفَعُ عُصاةَ اءُمَّةِ النَّبىَّ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّمَ. 26

هنگامى كه در روز قیامت برانگیخته و محشور شوم ، خطاكاران امّت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله ، را شفاعت مى نمایم .

 

35 قالَتْ علیها السلام : فَاكْثِرْ مِنْ تِلاوَةِ الْقُرآنِ، وَالدُّعاءِ، فَإنَّها ساعَةٌ یَحْتاجُ الْمَیِّتُ فیها إلى اُنْسِ الاْحْیاءِ.27

ضمن وصیّتى به امام علىّ علیه السلام اظهار نمود: پس از آن كه مرا دفن كردى ، برایم قرآن را بسیار تلاوت نما، و برایم دعا كن ، چون كه میّت در چنان موقعیّتى بیش از هر چیز نیازمند به اُنس با زندگان مى باشد.

 

36 قالَتْ علیها السلام : یا ابَا الحَسَن ، إنّى لا سْتَحى مِنْ إلهى انْ اكَلِّفَ نَفْسَكَ مالاتَقْدِرُ عَلَیْهِ. 28

خطاب به همسرش امیرالمؤ منین علىّ علیه السلام كرد: من از خداى خود شرم دارم كه از تو چیزى را در خواست نمایم و تو توان تهیه آن را نداشته باشى .

 

37 قالَتْ علیها السلام : خابَتْ اُمَّةٌ قَتَلَتْ ابْنَ بِنْتِ نَبِیِّها.(مدینة المعاجز: ج 3، ص 430.)

رستگار و سعادتمند نخواهند شد آن گروهى كه فرزند پیامبر خود را به قتل رسانند.

 

38 قالَتْ علیها السلام : ... وَ النَّهْىَ عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزیها عَنِ الرِّجْسِ، وَاجْتِنابَ الْقَذْفِ حِجابا عَنِ اللَّعْنَةِ، وَ تَرْكَ السِّرْقَةِ ایجابا لِلْعِّفَةِ.(ریاحین الشّریعة : ج 1، ص 312، فاطمة الزهراء علیها السلام : ص 360، قطعه اى از خطبه طولانى و معروف آن مظلومه .)

خداوند متعال منع و نهى از شرابخوارى را جهت پاكى جامعه از زشتى‌ها و جنایت ها؛ و دورى از تهمت ها و نسبت هاى ناروا را مانع از غضب و نفرین قرار داد؛ و دزدى نكردن ، موجب پاكى جامعه و پاكدامنى افراد مى گردد.

 

39 قالَتْ علیها السلام : حرم [الله] الشِّرْكَ إخْلاصا لَهُ بِالرُّبُوبِیَّةِ، فَاتَّقُوا اللّه حَقَّ تُقاتِهِ، وَ لا تَمُوتُّنَ إ لاّ وَ اءنْتُمْ مُسْلِمُونَ، وَ اءطیعُوا اللّه فیما اءمَرَكُمْ بِهِ، وَ نَهاكُمْ عَنْهُ، فَاِنّهُ، إ نَّما یَخْشَى اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءِ.(ریاحین الشّریعة : ج 1، ص 312، فاطمة الزهراء علیها السلام : ص 360، قطعه اى از خطبه طولانى و معروف آن مظلومه .)

و خداوند سبحان شرك را (در امور مختلف ) حرام گرداند تا آن كه همگان تن به ربوبیّت او در دهند و به سعادت نائل آیند؛ پس آن طورى كه شایسته است باید تقواى الهى داشته باشید و كارى كنید تا با اعتقاد به دین اسلام از دنیا بروید.

بنابر این باید اطاعت و پیروى كنید از خداوند متعال در آنچه شما را به آن دستور داده یا از آن نهى كرده است ، زیرا كه تنها علماء و دانشمندان (اهل معرفت ) از خداى سبحان خوف و وحشت خواهند داشت .

 

40 قالَتْ علیها السلام : امّا وَاللّهِ، لَوْتَرَكُوا الْحَقَّ عَلى اهْلِهِ وَاتَّبَعُوا عِتْرَةَ نَبیّه ، لَمّا اخْتَلَفَ فِى اللّهِ اثْنانِ، وَلَوَرِثَها سَلَفٌ عَنْ سَلَفٍ، وَخَلْفٌ بَعْدَ خَلَفٍ حَتّى یَقُومَ قائِمُنا، التّاسِعُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِالسَّلام .(الا مامة والتبصرة : ص 1، بحارالا نوار: ج 36، ص 352، ح 224.)

به خدا سوگند، اگر حقّ یعنى خلافت و امامت را به اهلش سپرده بودند؛ و از عترت و اهل بیت پیامبر صلوات اللّه علیهم پیروى ومتابعت كرده بودند حتّى دو نفر هم با یكدیگر درباره خدا و دین اختلاف نمى كردند.

و مقام خلافت و امامت توسط افراد شایسته یكى پس از دیگرى منتقل مى گردید و در نهایت تحویل قائم آل محمّد عجّل اللّه فرجه الشّریف ، و صلوات اللّه علیهم اجمعین مى گردید كه او نهمین فرزند از حسین علیه السلام مى باشد.

 

تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان


1-اصول كافى : ج 1، ص 460، بیت الا حزان : ص 104، بحارالا نوار: ج 28، ص 250، ح 30.

2-صحیح مسلم : ج 2، ص 72، صحیح بخارى : ج 6، ص 176.

3-بحارالا نوار: ج 28، ص 303، صحیح مسلم : ج 2، ص 72، بخارى : ج 5، ص 5.

4-بیت الا حزان : ص 113، كشف الغمّة : ج 2، ص 494.

5-خصال : ج 1، ص 173، احتجاج : ج 1، ص 146.

6-ریاحین الشّریعة : ج 1، ص 312، فاطمة الزّهراء علیها السلام : ص 360، قطعه اى از خطبه طولانى و معروف آن مظلومه در جمع مهاجرین و انصار.

7-بحارالا نوار: ج 43، ص 200، ح 30.

8-بحارالا نوار: ج 43، ص 185، ح 17.

9-الا مامة والسّیاسة : ص 30، بحارالا نوار: ج 28، ص 355، ح 69.

10-بحارالا نوار: ج 43، ص 54، ح 48.

11-زهرة الرّیاض كوكب الدّرى : ج 1، ص 253.

12-تهذیب الا حكام : ج 1، ص 429، كشف الغمّه : ج 2، ص 67، بحار:ج 43، ص 189،ح 19.

13-بحارالا نوار: ج 43، ص 91، ح 16، إ حقاق الحقّ: ج 10، ص 258.

14-دلائل الا مامة : ص 128، ح 38، معانى الا خبار: ص 355، ح 2.

15-تفسیر الا مام العسكرى علیه السلام : ص 320، ح 191.

16-بحارالا نوار: ج 43، ص 192، ح 20، اءعیان الشّیعة : ج 1، ص 321.

17-كنزل العمّال : ج 16، ص 462، ح 45443.

18-مستدرك الوسائل : ج 7، ص 336، ح 2، بحارالا نوار: ج 93، ص 294، ح 25.

19-تفسیر الا مام العسكرى علیه السلام : ص 354، ح 243، مستدرك الوسائل : ج 12، ص 262، بحارالا نوار: ج 72، ص 401، ح 43.

20-كنزل العمّال : ج 15، ص 242، ح 40759.

21-دلائل الا مامة : ص 71، س 16، معانى الا خبار: ص 399، ضمن ح 9.

22-تفسیر التّبیان : ج 9، ص 37، س 16.

23-علل الشّرایع : ج 1، ص 183، بحارالا نوار: ج 43، ص 82، ح 4.

24-مجمع الزّوائد: ج 8 ، ص 108 ، مسند فاطمه : ص 33 و 52.

25-كشف الغمّة : ج 2، ص 57، بحار الا نوار: ج 8 ، ص 53، ح 62.

26-إ حقاق الحقّ: ج 19، ص 129.

27- بحارالا نوار: ج 79، ص 27، ضمن ح 13.

28-اءمالى شیخ طوسى : ج 2، ص 228.

منبع: تبیان


موضوعات مرتبط: چهارده معصوم (ع) ، احادیث
برچسب‌ها: چهل احادیث حدیث گهربار از حضرت فاطمه زهرا سلام الل

تاريخ : پنجشنبه ۱۵ بهمن۱۳۹۴ | 23:18 | نویسنده : سیدِ گمنام |
حدیث (1) رسول اكرم صلى‏ الله ‏عليه ‏و ‏آله :

مَهْدىُّ اُمَّتِى الَّذى يَمْلاُ الاَرْضَ قِسْطا وَ عَدْلاً كَما مُلِئَتْ جَوْرا وَ ظُلْما؛

مهدى امت من كسى است كه هنگام پر شدن زمين از بيداد و ظلم، آن را پر از قسط و عدل خواهد كرد.

كتاب سليم بن قيس هلالی ج 2 ، ص  910 {شبیه این حدیث در بحار الانوار (ط-بیروت)ج27 ،ص119 }

حدیث (2) حضرت مهدی سلام الله علیه :

فإنّا یُحیطُ عِلمُنا بِأنبائِکُم وَ لا یَغرُبُ عَنَا شَیءُ مِن أخبارکُم


علم ما به شما احاطه دارد و چیزی از اخبار شما بر ما پوشیده نیست

تهذیب الاحکام (تحقیق خراسان) مقدمه ج1 ، ص 38 - بحار الانوار(ط-بیروت) ج53 ، ص175

حدیث (3) امام رضا سلام الله علیه :

لَو كانَ فيكُم عِدَّةُ أهلِ بَدرٍ لَقامَ قائِمُنا.


اگر به تعداد اهل بدر [مؤمن كامل] در ميان شما بود، قائم ما قيام می ‏كرد.

مشكاة الأنوار فی غرر الاخبار  ص63

حدیث (4) امام علی علیه السلام :

المَهديُّ رَجُلٌ مِنّا مِن وُلدِ فاطِمَةَ

مهدى مردى است از ما، از نسل فاطمه.

التشریف بالمنن فی التعریف بالفتن ص157

حدیث (5) امام سجاد علیه السلام :

اَلمُنتَظِرونَ لِظُهورِهِ أفضَلُ أهلِ كُلِّ زَمانٍ

منتظران ظهور امام مهدى(ع) برترينِ اهل هر زمان‏اند.

کمال الدین و تمام نعمه ج1 ، ص320 - بحارالأنوار(ط-بیروت) ج52 ، ص 122

حدیث (6) امام علی علیه السلام :
ياران مهدى جوان‏اند و ميان‏سالى در ميان آنان نيست.

الغیبه (طوسی) ص476

حدیث (7) امام مهدی عجل الله تعالی فرجه :

أنَا خاتِمُ الأَؤصِياءِ، بي يُدفَعُ البَلاءُ مِن أهلي وشيعَتي

من وصىّ آخرين‏ ام، به وسيله من بلا از خانواده و شيعيانم دفع مى ‏شود

الدعوات (راوندى) ، ص 207

حدیث (8) امام مهدی عجل الله تعالی فرجه :

خدا با ما است و نيازمند ديگرى نيستيم، و حق با ما است و باكى نداريم كه كسى از ما روى‏بگرداند.

الغیبه(طوسی) ص285 - احتجاج علی اهل اللجاج(طبرسی) ج2 ،ص467 - بحارالأنوار(ط-بیروت) ج 53 ، ص 178

حدیث (9) امام مهدی عجل الله تعالی فرجه :
قُلوبُنا أوعِيَةٌ لِمَشِيَّةِ اللَّهِ، فَإذا شاءَ شِئنا.

قلب‏هاى ما جايگاه خواسته ‏هاى الهى است؛ هرگاه او بخواهد ما نيز مى‏ خواهيم.

الغیبه(طوسی) ص247 - بحارالأنوار (ط-بیروت)ج 52 ، ص 51

حدیث (10) امام مهدی عجل الله تعالی فرجه :

أنَا بَقِيَّةُ اللَّهِ في أَرضِهِ وخَليفَتُهُ و حُجَّتُهُ عَلَيكُم.

من يادگار خدا در زمين و جانشين و حجت او بر شما هستم.

كمال ‏الدّين و تمام نعمه ج1 ،ص 331

حدیث (11) رسول اكرم صلى‏ الله ‏عليه ‏و ‏آله :

اَلمَهدِيُّ طاووسُ أهلِ الجَنَّةِ.

مهدى طاووس بهشتيان است.


بهجه النظر فی اثبات الوصایه و الامامه ص 183 -بحارالأنوار(ط-بیروت) ج 51 ، ص 91

منبع:آوینی


موضوعات مرتبط: چهارده معصوم (ع) ، احادیث
برچسب‌ها: حدیث احادیث درباره امام مهدی علیه السلام امام زمان

تاريخ : پنجشنبه ۱۵ بهمن۱۳۹۴ | 23:15 | نویسنده : سیدِ گمنام |

حضرت آیت الله مجتهدی فرمودند: شخصی مدت 15 سال غیبت مرا می کرد و بعد از 15 سال فهمید حرفهایی که پشت سر من می زده مربوط به شخص دیگری است که فامیل او، مثل من(مجتهدی) است. و او در تهران محضر داشت و چند سال قبل از دنیا رفت، غرض این که هر چه را شنیدی، نگو که حتماً صحیح است، چه بسا دروغ باشد.


موضوعات مرتبط: توصیه های بزرگان
برچسب‌ها: هرچه شنیدی , نگو

تاريخ : سه شنبه ۱۳ بهمن۱۳۹۴ | 23:7 | نویسنده : سیدِ گمنام |

عوامل سلب توفیق از نماز صبح و همچنین نماز شب به دو گروه عمده دسته بندی می شود :

الف : عوامل مادی

که برخی از این عوامل شامل موارد ذیل می باشد

1- فقدان برنامه ریزی و نظم در زندگی

از مهمترین عوامل مادی که مانع از توفیق درک نماز صبح می گردد فقدان برنامه ریزی و نظم در زندگی می باشد مانند فقدان برنامه ای منظم برای خواب و یا ایجاد مشغله های پراکنده و فراتر از توانایی های خود که نتیجه ای جز ایجاد خستگی مفرط ندارد .

2- پرخوری در شب

علتی دیگر خواب طولانی و سنگین پرخوری در شب می باشد. حضرت عیسی (علی نبینا و آله و علیه السلام ) خطاب به بنی اسرائیل فرمود: « ای بنی اسرائیل ! خوردن خود را زیاد نکنید، زیرا هر کس بر خوردن خود بیفزاید، بر خوابیدن خود هم می افزاید و هر کس که بر خواب خود بیفزاید، از نماز کم می گذارد (و در نتیجه) در زمره غافلان نوشته می شود». 1

3- کسلی و تنبلی افراد

4- غرق شدن در مسائل مادی و دنیویی

حضرت عیسی (علی نبینا و آله علیه السلام ) نقش دنیا زدگی را در بی حوصلگی افراد نسبت به عبادات اینچنین ترسیم می نماید که : همچنان که بیمار بر غذاى لذیذ نگاه می کند و بدلیل شدت درد لذّت آن را نمى‏چشد، همچنان فرد دنیادار نیز همراه با عشق به مال نه لذّتى از عبادت مى‏برد و نه شیرینى و حلاوتش را مى‏چشد. 2

5- خوردن غذاهای نامناسب در شب

برخی از غذاها بگونه ای می باشند که اعصاب و بدن را سست می نمایند . لذا اگر شب ها از ماست ، دوغ ، کشک و مانند آن استفاده شود خواب بر انسان چیره شود ؛ و یا خوردن غذاهای چرب و سنگین موجب سنگینی خواب می گردد و این امور باعث می شود انسان برای بیدار شدن از خواب دچار مشکل گردد .

 

ب : عوامل معنوی

1- ضعف در خداشناسی

یکی از مهمترین عوامل معنوی که موجب می شود تا انسان نسبت به نماز صبح به سختی از خواب بیدار گردد ، عدم معرفت و شناخت نسبت به خداوند متعال و الطاف وی می باشد .

فرض کنید اگر با یکی از مسئولین که حل مشکل تان در دست اوست قراری گذاشته اید . و یقین دارید که وی در همان ساعت مقرر منتظر شما است . آیا واقعا شب به راحتی می خوابید و دیر بر سر قرار حاضر شده و یا با کسلی با وی مواجه می شوید؟

وضو گرفتن ، خواندن سوره های توحید و معوذتین ، ذکر صلوات و تسبیحات اربعه و تسبیح حضرت زهرا ( سلام الله علیها ) ، آیة الکرسی ، بخصوص خواندن آیه ی آخر سوره ی کهف و نیز توسل به امام زمان برای محروم نماندن از فیض نماز اول وقت و ... از جمله اموری است که خواب مؤمن را همراه با هدف و انگیزه می کند و این توجه و هدفمندی در بیداری صبح تأثیرگذار خواهد بود .

اگر انسان واقعا نسبت به الطاف الهی کمترین معرفتی داشته باشد و بداند که کسی که قرار است به هنگام نماز با وی صحبت کند همانی است که ما را از نیستی به دنیا آورده و تمامی نعمت های خود را نیز بر ما ارزانی داشته تا به نهایت کمال و درجات بالای بهشتی دست پیدا کند . او همانیست که اختیار کمی و زیادی روزی ما را دارد ؛ همانی است که مرگ و زندگی ما در ید قدرت اوست و ... با این حال آیا نسبت به نماز با بی حالی برخورد خواهیم کرد و یا آنکه سر از پا نشناخته و با تمام وجود به اقامه نماز عاشقانه خواهیم پرداخت .

2- گناه

اعمال و رفتاری که انسان در طی روز انجام می دهد نقش بسیار مهمی در توفیق انسان نسبت به عبادات دارد یعنی هر چه در طی روز کارهای شایسته از انسان سر بزند توفیقات انسان نیز برای اعمال خوب دیگر بیشتر فراهم می شود و هر چه به گناه آلوده شود توفیق اعمال خوب از وی سلب می گردد ؛ لذا باید نسبت به این مسأله بسیار حساس بود تا بواسطه گناه درک لذت سحرخیزی را از دست نداد

بعضی از گناهان که معمولا دامنگیر جوانان می باشد از قرار ذیل است .

- دیدن صحنه های و تصاویر غیر اخلاقی از طریق اینترنت ، ماهواره ، تلفن همراه و ...

- چشم چرانی - برقراری روابط نامشروع با جنس مخالف - استفاده از غذاهایی که حلال نیستند.

- استفاده از غذاهایی که پاک نیستند.- دروغ گفتن - استهزاء و تحقیر دیگران - ایجاد مزاحمت و آزار همکلاسی ها و یا هم خوابگاهی ها

3- ضعف اراده

سحرخیزی اراده و عزم می خواهد. دوست داشتن تنها کافی نیست ، باید با تصمیم جدی خوابید. ضعف اراده از مهم ترین عوامل محروم ماندن از سحرخیزی می باشد. باید با این ضعف و سستی اراده مبارزه کرد. امام علی (ع )می فرمایند: « ضادوا التوانی بالعزم»3؛ « به وسیله عزم ، با سستی مبارزه کنید».

 

با توجه به آنچه گفته شد راهکارهایی حل این مشکل در هفت محور قابل ارائه می باشد:

اول : فعالیت های روزانه

1- تنظیم برنامه ای منسجم و منظم جهت جلوگیری از خستگی مفرط

2- انتقال فعالیت های شبانه به بعد از نماز صبح چراکه که معمولا اینگونه فعالیت ها تا پاسی از شب به طول می انجامد و باعث خواب ماندن از نماز صبح می شود اما با انتقال این فعالیت ها به بعد از نماز صبح علاوه بر از دست ندادن نماز ، بازدهی بیشتری نیز نسبت به فعالیت های خود کسب می نمائیم

3- از سیستم مراقبه ، مشارطه ، محاسبه استفاده کنید، یعنی با خود شرط نمائید که گناهی انجام ندهید سپس در طول روز مراقب اعمال خویش باشید (چه در زمان حضور در کلاس و کتابخانه و خوابگاه و ... ) و شب هنگام محاسبه کنید تا ببینید تقوی را رعایت نموده اید و در طول روز آیا گناهی مرتکب شده اید و در صورتی که تقوی را رعایت ننموده اید توبه نموده و با خود شرطی را بگذارید تا دیگر مرتکب آن گناه نشوید .

4- تماشاى صحنه و فیلم هاى مبتذل و آلوده به گناه و همین طور رفتن به محیط هاى نامناسب را ترک نمائید .

5- از گفتگو با جنس مخالف، نگاه کردن به آنها، خندیدن در منظر نامحرم جدا خودداری کنید.

6- از آنجا که ممکن است ارتکاب برخی از گناهان به دلیل عدم اطلاع از آنها باشد ، لذا جهت فراگیری واجبات و محرمات دینی مطالعه بیشتری نموده و به کتابهای ذیل مراجعه فرمائید :

- مطالعه رساله عملیه مرجع تقلید خود

- پرسش و پاسخ دانشجویی شماره 18 (احکام نگاه و پوشش )

- کتاب واجبات و محرمات در شرع اسلام / آیت الله مشکینی / دفتر نشر الهادی / 1378 ش

- گناهان کبیره شهید دستغیب (ره)

 

دوم : خوراک شبانه

در خصوص خوراک شبانه نکات زیر را رعایت فرمائید :

1- شام را در ابتدای شب بخورید زیرا هر چه وقت خوردن شام به اول شب نزدیک تر بوده و با وقت خواب فاصله داشته باشد هم خواب راحت تری خواهید داشت و هم برای نماز صبح با مشکل کمتری مواجه خواهید شد .

2- بلافاصله قبل از خواب چیزی نخورید:

اگر در فاصله ی زمانی کمتر از دو ساعت به خوابیدن، چیزی بخورید وبعد به رختخواب بروید بدن شما درگیر هضم غذا خواهد بود و این امر می تواند در خواب شما اختلال ایجاد کند و یا اصلا زمان به خواب رفتنتان را طولانی کند.

3- سعی کنید زود بخوابید ، زیرا تحقیقات نشان داده است که خواب یک سوم ابتدای شب کاملتر و با آرامش تر می باشد و لذا خستگی را از تن انسان، بهتر خارج می کند.

4- پر خوری نکنید : باید از افراط و تفریط در خوردن پرهیز شود. کم خوری غیر از نخوردن یا بد خوردن است . میزان کم خوری را رسول اکرم (ص ) چنین می فرمایند: کُلْ وَ أَنْتَ تَشْتَهِی وَ أَمْسِکْ وَ أَنْتَ تَشْتَهِی در حالی که اشتها داری ، بخور و در حالی که (هنوز) اشتها داری ، از خوردن دست بکش.4

5- غذای مناسبی میل نمائید : کیفیت غذا جوری باشد که اعصاب و بدن سست نشود. شب ها از ماست ، دوغ ، کشک و مانند آن استفاده نشود یا در کنار آن ها چند دانه خرما یا کشمش یا مویز و مانند آن تناول شود. هر کس باید با توجه به مزاج خود، برنامه غذایی مناسبی برای خود داشته باشد. دقت کنید چه غذاهایی قوت می بخشد، چه غذاهایی سستی و نسبت به چه غذاهایی حساسیت دارید. مثلا خرما برای بعضی مزاج ها سازگار نیست ، زیرا موجب جوش صورت و دمل می شود.

6- از خوردن مال حرام پرهیز نمائید .

یکی از مهمترین عوامل معنوی که موجب می شود تا انسان نسبت به نماز صبح به سختی از خواب بیدار گردد ، عدم معرفت و شناخت نسبت به خداوند متعال و الطاف وی می باشد .

سوم: چگونگی خواب و استراحت برای بیدار شدن در سحر

1- زود بخوابید : بگونه ای برنامه ریزی نمائید که حداکثر تا ساعت ده شب در رختخواب خود باشید .

2- خواب قیلوله و قبل از ظهر - که استحباب شرعی هم دارد - ترک نشود. این خواب مختصر، ولی بسیار مفید است . اگر قبل از ظهر میسر نیست با فاصله ای بعد از ناهار انجام گیرد. اگر اصلا خواب روز میسر نیست ، حداقل باید دقایقی دراز کشید.

پیامبر گرامی اسلام فرمود: از خوردن غذاى سحر براى روزه‏ى روز کمک بگیرید و از خواب قیلوله براى بیدارى یارى بخواهید. 5

3- محل استراحت خود را طورى طراحى و انتخاب کنید که مُشرف به پنجره و فضاى باز باشد تا تغییرات جوّى (رنگ آسمان و تغییرات نور هوا) براى شما ملموس باشد.

4- اگر اطرافیان شما دیر مى‏خوابند، شما سعى کنید محل خواب خود را در جائى که سر و صداى کمترى دارد و مزاحمتى براى شما نیست انتخاب کنید و هر چقدر زودتر بخوابید و هرچه خواب شما با آسودگى و در محیطى آرام صورت گیرد، بالطّبع برخاستن شما براى کارهاى صبح، بهتر و و مقدورتر خواهد شد. یکى از عللى که سبب خواب ماندن در صبح‏ها مى‏شود این است که روح و جسم انسان از لحاظ کمى و کیفى استراحت کافى برخوردار نیست. حداقل 6 ساعت خواب براى یک انسان مورد نیاز است در این مدت زمان بدن باید طورى به خواب برود که استراحت عمیق احساس شود. اگر انسان بعد از این نوع استراحت، خودانگیز از خواب بیدار شد این نشانگر خواب و استراحت به میزان مطلوب است.

5- محیط خوابتان را برای بیدار شدن مساعد کنید:

جایی که در آن می خوابید و صبح قرار است در آن بیدار شوید خودش می تواند یک عامل برای سحر خیزی باشد. هر چند این عامل در افراد مختلف متغیر است اما مثلا داشتن یک اتاق خواب منظم و مرتب و تمیز می تواند بسیار در سحرخیز بودن شما موثر باشد و نظم این اتاق سبب شود که شما احساس کنید، سر زمانی که با خود قرار گذاشته اید باید از خواب بیدار شوید.

6- به اندازه کافی بخوابید: این یکی از عوامل اصلی است که سبب می شود افراد با زود از خواب بیدار شدن مشکل داشته باشند، در اصل داشتن خواب کافی ، زود بیدار شدن از خواب را چندین بار آسان تر میکند.

7- بر تمرین دادن بدن اصرار داشته باشید: سعی کنید همیشه رأس یک ساعت خاص از خواب بیدار شوید بیدار شدن از خواب در یک ساعت خاص می تواند سبب ایجاد عادت برای بیداری در آن ساعت در بدن شود و فراموش نکنید سحرخیزی تنها یک عادت است.

8- به بدن خود گوش دهید: بدنشما خیلی خوب می تواند احتیاجاتش را به شما اطلاع دهد، اگر هنگامی که صبح از خواب بیدار می شوید هنوز احساس خستگی میکنید سعی کنید شبها زودتر به رختخواب بروید بدن شما کم کم یک الگوی معین برای خوابیدن و بیدار شدن پیدا میکند و کاملا بر آن منطبق خواهد بود.

9- آداب خواب را رعایت کنید ، از جمله : وضو گرفتن ، خواندن سوره های توحید و معوذتین ، ذکر صلوات و تسبیحات اربعه و تسبیح حضرت زهرا ( سلام الله علیها ) ، آیة الکرسی ، بخصوص خواندن آیه ی آخر سوره ی کهف و نیز توسل به امام زمان برای محروم نماندن از فیض نماز اول وقت و ... از جمله اموری است که خواب مؤمن را همراه با هدف و انگیزه می کند و این توجه و هدفمندی در بیداری صبح تأثیرگذار خواهد بود . البته اگر بجا آوردن همه ی آداب خواب برایتان سخت است ، به هر میزان که مقدورتان می باشد انجام دهید .

منبع سایت تبیان


موضوعات مرتبط: توصیه های بزرگان
برچسب‌ها: عوامل سلب توفیق نماز صبح و نماز شب چیست

تاريخ : سه شنبه ۱۳ بهمن۱۳۹۴ | 23:6 | نویسنده : سیدِ گمنام |
هنگامی از علّامه طباطبایی(ره)،در مورد قدمهای معرفت سؤال شد، ایشان سه سفارش اکید داشتند: مشارطه،مراقبه و محاسبه.می فرمود انسان باید در اولین ساعات روز، آنچنان به خود آمادگی دهد که بتواند همواره از تهاجم شیطان و اوهام نفسانی خود محفوظ بماند. او باید با خود چنین شرط کند که امروز یکی از روزهای زندگی توست که سپری می شود؛ در این روز باید چنان مراقبت کنی که خلاف رضای خدا از تو سر نزند و باید تصمیم قاطع بگیری که عمل ناهنجاری انجام ندهی.پس از این تصمیم اوّلی در ابتدای روز، باید در تمام طول روز مراقب شرط خود باشد تا بتواند آن را با موفّقیّت به انجام برساند. مرحوم علّامه می فرمودند: مراقبه از باب مفاعله است که همیشه بین دو فردی که مقابل هم هستند، صورت می پذیرد؛یعنی خدا مراقب شماست و شما هم باید مراقب خدا باشید و مطابق رضای او کاری کنید. پس از طّی این دو مرحله،نوبت به حسابرسی می رسد که سومین مرحله است؛ بدان معنا که در آخرین ساعات، به فکر بنشیند و تمامی حرکات و فعالیتهای روزانه خود را مورد دقّت و حسابرسی قرار دهد، لحظه لحظۀ آن را از نظر بگذراند و از خودش بپرس و ببیند در مقابل سرمایه ای که امروز از کف داده است، چه به دست آورده است. در این مرحله، شخص باید رفتن،آمدن،نشستن،خوردن، گفتن،نوشتن،برخوردها و خلاصه همۀ حرکات خود را زیر ذره بین قرار دهد و خوب و بد آنها را از هم جدا کند. هرجا خلافی از او سر زد، استغفار نماید و تصمیم بر جبران بگیرد و هر موفقیتی که شامل حالش شده است، خدا را در مقابل آن نعمت سپاس گوید.

علامه(ره) می فرمود:کسی که زندگی خود را به این حال ادامه دهد، به زودی از کمالات فراوانی برخوردار خواهد شد که موفقیت او را در کمتر کسی می توان یافت و برتری روحی او، قابل مقایسه با هیچ یک از سایر مردم عادی که شب و روز خود را بی حساب و کتاب می گذرانند نخواهد بود.

منبع: برگرفته از افاضات حضرت آیة الله ممدوحی در کتاب شناخت


موضوعات مرتبط: توصیه های بزرگان
برچسب‌ها: سفارش علّامه طباطبایی در مورد قدمهای معرفت

تاريخ : سه شنبه ۱۳ بهمن۱۳۹۴ | 23:5 | نویسنده : سیدِ گمنام |

در 15 خرداد سال 1341 در یکی از محلات قدیمی اردبیل(محله محمدیه) و درخاندانی از خوشنام ترین سادات منطقه، از تبار سادات جبل عامل، که در زمان حکومت صفویه، جهت تصدی امر قضا از لبنان به ایران مهاجرت و منطقه ای بنام «کلخوران» واقع در حومه شهرستان اردبیل را که از کانون های اصلی تشیع و مجمع بزرگان عرفا، زادگاه و مدفن شیخ جبرائیل و مولد مؤسس خاندان صفوی بوده، برای سکونت برگزیدند، کودکی دیده به جهان گشود که وی را «سید حسن» نام نهادند.

در کتاب «الهجرة العاملیة فی الدورة الصفویة » نوشته جعفر مهاجر، اول مهاجر این سلسله مرقوم است، در این چند قرن، مجتهدین عالی شأن از این خاندان در منطقه ظهور کرده اند و برخی مانند سید حسین مجتهد، ریاست مطلقه منطقه را عهده دار بوده است. در قرون اخیر نیز اعاظمی چون آیت الله میرصالح مجتهد مبرور، آیت الله سید محی الدین یونسی، آیت الله سید حبیب الله موسوی اطهاری، العلم الحجة سیدمحمد تقی انواری، آیت الله سید یونس یونسی و... هر کدام در مقاطعی عهده دار هدایت عامه، تمشیت امور خلق و بعضاً مرجعیت مسلم تقلید آنها بوده اند مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی درباره اصالت نسب سادات کلخوران فرموده اند: ایشان اصحّ سادات آذربایجانند، حسباً و نسباً.

والد وی که اینک رخ در نقاب خاک کشیده است از کسبه جزء بازار اردبیل و مشتهر به دیانت و مورد احترام خاص و عام بود و والده اش که او نیز از تبار سادات جبل عامل است، در زهد و تهجّد زبانزد است.

تحصیلات

سید حسن پس از پشت سر گذاردن دوران کودکی، به رسم خانواده های متدین که عموماً فرزندان خود را به مدرسه «جعفری اسلامی» گسیل می نمودند وارد همان مدرسه شد و مقاطع تحصیلی پیش دبیرستانی را در مدارس جعفری اسلامی و سپس مقطع متوسطه را در هنرستان فنی گذراند.

دوران نوجوانی عمدتاً با حضور مداوم در محافل وعظ و تفسیر و استفاضه از ارزنده ترین خطبای منطقه، که با حضور همزمان چندین عالم وارسته، از مقاطع طلائی درخشش روحانیت در اردبیل بود، سپری شد.

اوان جوانی با حرکت خروشنده مردم مسلمان ایران و نهضت امام خمینی(ره)، مصادف شد و وی از پیشگامان مبارزه و جزو فعالترین عناصر جوان انقلابی گردید.

هجرت به قم

اندیشه دیرین پیوستن به سلک روحانیت و دوام وظیفه اجدادی با پیروزی انقلاب اسلامی، بر رغبت ایشان برای عزیمت به حوزه علمیه قم، افزود تا سرانجام در آغازین ماه سال تحصیلی 1360 و پس از اندک مدت تدریس در روستاهای پیرامون اردبیل، وارد حوزه مقدسه قم شد. سال شصت را باید پر رونق ترین سال حوزه مقدسه قم از حیث استقبال و اظهار علاقه جوانان به تحصیل علوم اهل بیت علیهم السلام، نامید به طوری که امکان جذب در نظام رسمی حوزه برای وی فراهم نیامد و با عنایت ویژه مرحوم آیت الله شیخ مصطفی نورانی اردبیلی، نماینده فقید مردم استان اردبیل در مجلس خبرگان، در حجره ای در مدرسه مؤمنیه در کنار بیت مرحوم آیت الله العظمی بهاء الدینی(ره)، اقامت گزید، مجاورت معظم له فرصت مغتنمی گردید برای حضور منظم در نمازهای جماعت و بهره مندی از مواعظ و درس اخلاق آن مرحوم.

دهه شصت و هفتاد اوج هنرنمایی استاد مسلم، مرحوم مدرس افغانی در عرصه تدریس ادبیات در حوزه قم بود و صد البته فراگیری جدی مبانی ادبیات عرب پیش نیاز ورود عالمانه در دیگر مباحث و دروس حوزوی است، لذا حضور مشتاقانه سید حسن در حلقه درسی ایشان همراه با تدریس مقاطع پایین تر برای طلاب جوان تر، توجهاً به سابقه تحصیل مقدمات تا سطح معالم، در مدرسه میرزا علی اکبر(ره) اردبیل در کنار تحصیلات دبیرستانی، غنیمتی بود که به رغم مرارت های آن برهه، همواره به حلاوت یاد می شود، اما این ملازمت مساوی با کنار ماندن از نظام رسمی حوزوی بود که باعث شد مدتهای مدیدی با دشوارترین شرائط اقتصادی و انواع ناملایمات دست و پنجه نرم کند و از سر مناعت، وضعیت را از قریب و بعید کتمان نماید.

شرح لمعتین را در محضر آیات، مرحوم اشتهاردی و راستی کاشانی و اصول فقه را در حلقه تدریس استاد صالحی گذراند و در مقطع سطح از حضور حضرات آیات پایانی، اعتمادی و مدرسی بهره فراوان اندوخت. درس خارج فقه با استفاضه از محضر آیت الله مکارم شیرازی و خارج اصول از محضر آیت الله جعفر سبحانی، آغاز شد، مدتی نیز از خارج فقه مرحوم آیت الله فاضل لنکرانی و بالاخره حدود هشت سال از اصول آیت الله وحید خراسانی و فقه آیت الله شیخ جواد تبریزی و همزمان تفسیر آیت الله جوادی آملی حظّ وافر برد، حضور در محفل اخلاقی بزرگان نظیر مرحوم اشتهاردی و مظاهری، به ویژه علمین حجتین... احمدی میانجی و پهلوانی از دوران بسیار پربرکت تحصیلات وی در حوزه مقدسه قم می باشد.

ضمن تحصیل در حوزه و در کنار آن، تحصیلات رسمی دانشگاهی را نیز پی گرفت و موفق به دریافت گواهینامه فوق لیسانس در رشته فقه و مبانی حقوق اسلامی – با رتبه اول کشوری – از دانشگاه تهران، گردید و سپس مقطع دکتری را با تدوین پایان نامه ای در زمینه «تأثیر متقابل عقد و شرط» زیر نظر اساتید مبرز من جمله استاد دکتر ابوالقاسم گرجی، آیت الله سید محمد موسوی بجنوردی و دکتر علیرضا فیض، به اتمام رساند.

ورود ایشان در سال 1360 به حوزه قم، همزمان بود با دوران دفاع مقدس، لذا حدود یکسال و به دفعات، توفیق حضور در جبهه های جنگ را داشته و ده ها رزمنده سرافراز از حلقه درس اخلاق وی عازم میدان های نبرد گردیدند که امروزه نام و آوازه شان در دفتر دلاوران و شهیدان جنگ تحمیلی زینت تاریخ سراسر افتخار این مرز و بوم است.

تبلیغ

از اوان طلبگی، با عنایت به نعمت بیان خدادادی و تسلط ذاتی به فن خطابه، در کنار تحصیل، به امر تبلیغ اهتمام ورزیده و عمق مفاهیم و غنای مطالب، همراه مشی مبتنی بر رواداری در معرکه جهت گیری های مختلف و متفاوت سیاسی و نگاه برابر به جریانات سیاسی داخل نظام، سلوک فروتنانه با پشتوانه ای متین از اعتبار اسلاف و اکابر سادات کلخوران- که پیشتر از آن یاد شد- پایگاه معنوی و نفوذ کلام کم نظیری برای وی فراهم ساخته است. نزدیک سی سال، بلا انقطاع، بیانات ایشان در قدیمی ترین مساجد اردبیل با استقبال شورانگیز و بلکه همواره با ازدحام طبقات مختلف مردم، به ویژه نسل جوان، مواجه است.

علاوه بر اردبیل، دامنه برنامه های سخنرانی وی در تبریز و بسیاری از شهرهای استان اردبیل و آذربایجان شرقی و گاهی تا استان های دور دست چون چهارمحال بختیاری گسترده است، گرچه پس از تصدی مسئولیت خطیر امامت جمعه اردبیل، نظم گذشته را ندارد اما کما کان در فرصت هایی که دست می دهد، برقرار است.

آثار صوتی و تصویری وی در بسیاری از مناطق قفقاز، بخصوص در جمهوری آذربایجان، گرجستان و داغستان، به رغم برخی محدودیت ها، دست به دست می گردد، به طوری که قاطبه مرزنشینان مجاور استان اردبیل، ضمن تعقیب منظم خطبه های نمازجمعه، برخی آداب مذهبی، از جمله احیاء لیالی قدر ماه مبارک رمضان را، با دریافت زنده از صدا و سیمای مرکز اردبیل، برگزار می کنند و نمازهای جمعه اردبیل در اغلب هفته ها پذیرای میهمانان و علاقه مندانی از جمهوری آذربایجان است.

تدریس

موقعیت هموار برای درس و بحث و تدریس، منتهای مطلوب برای هر اهل علم است، در سال 67 ایشان رسماً برای همکاری در مدارس شورای مدیریت، دعوت و بعد از چند سال در مدارس مرکز جهانی علوم اسلامی، در متون ادبی، منطق، فقه، اصول و اخلاق کلاسیک، مشغول تدریس گردید و اخیراً عضویت هیأت علمی مرکز یاد شده و مدیریت گروه اخلاق در همان مرکز را احراز نموده و با پیشنهاد مدیریت گروه فقه نیز مواجه بود تدریس اخلاق عمومی و کلاسیک بطور منظم در مدارس مرکز جهانی علوم اسلامی و مدارس طلاب ایرانی و نیز همکاری با مرکز تخصصی تبلیغ ادامه داشته و ضمن عضویت در لجنه ادب عربی حوزه علمیه قم، مشغول تألیف کتاب درسی ادبیات برای حوزه های علمیه بود در هر حال اشتغال به تدریس در سطوح مختلف به مدت 14 سال از بهترین توفیقات ایشان در حوزه علمیه قم بوده است.

امامت جمعه

پس از ضایعه درگذشت مرحوم آیت الله مروج،نماینده حضرت امام(ره) و رهبر معظم انقلاب در استان و امام جمعه اردبیل، با سلوک منحصر به فرد و موقعیت ممتاز و منزلت ویژه آن مرحوم در میان طبقات مختلف و در پی تصدی موقت این مسئولیت توسط یکی از فضلای حوزه قم، مردم استان از حضرات آیات موسوی اردبیلی و مشگینی، به خصوص به لحاظ خدمات فکری و تبلیغی و انس طولانی آن بزرگواران با مؤمنین، انتظار داشتند کسی از سوی ایشان به منظور تصدی امر نمایندگی مقام معظم رهبری در استان، معرفی شود، علی هذا حجه الاسلام و المسلمین حاج سید حسن عاملی از ناحیه مشارالیهما به محضر معظم له برای این مهم پیشنهاد گردید، لکن وی به دلایل عدیده از قبول این امر، اجتناب و شخصاً فضلای دیگری را بدین امر معرفی نمود تعلیل عمده وی، احراز تعین در قبول این گونه مسئولیت ها بود و تدریس، تحقیق و تبلیغ را بر همه اموری که بنحوی قرین امور اجرائی است، ترجیح می داد و در این باب همواره به سفارش استاد خود، مرحوم آیت الله میانجی تمسک می نمود که »هر کس سراغ ریاست- به مفهوم ورود در عرصه سراسر مشقت مدیریت اجتماعی- برود، هوس است و اگر بالضروره، ریاست- به مفهوم مرقوم- به سراغ وی آید و از پذیرفتن آن استنکاف ورزد، نیز، هوس است».

پیرامون قضیه انتخاب خود به مسئولیت نمایندگی در استان و امامت جمعه اردبیل می گویند: خدمت آقای گلپایگانی، رئیس دفتر محترم رهبر عزیز انقلاب که به قم تشریف آورده بودند، عرض کردم: حضرت عالی از حضور مقام معظم رهبری بخواهید اعتذار اینجانب را به جهت عدم احراز «تعین» در قبول این مسئولیت، بپذیرند، آقای گلپایگانی با تأکید بر حصول و تدریس «تعین» زمینه تشرف به حضور مقام منیع رهبری را فراهم نمودند تا به تکلیف شخص ایشان، موضوع حتمیت یابد.

در شرف یابی خدمت مقام معظم رهبری عرض کردم، مناسب است فردی از علمای کهنسال منطقه انتخاب شود، به ویژه اینکه اینجانب تاکنون از امور مدیریتی و سیاسی کنار بوده ام، اما ایشان ضمن قرائت اظهارات مکتوب حضرات آیات اردبیلی و مشگینی درباره حقیر، همراه با مطایبه سن «اربعین» برای تصدی مهام امور اشاره فرمودند و این مسئولیت بسیار سنگین را به عهده حقیر گذاشتند.

بدین سان ایشان حوزه فعال درس خود در مقطع «سطح» را تعطیل و عش آل محمد و بوستان اهل علم، شهر مقدس قم را ترک و جهت ادای دین به خطه اردبیل عزیمت نمودند و اینک قریب هفت سال است در سنگر امامت جمعه و نمایندگی ولی فقیه در استان ایفای وظیفه می نماید.

خبرگان

از آنجائی که مرحوم آیت الله مروج علاوه بر امامت جمعه نمایندگی مردم استان در مجلس خبرگان رهبری را نیز عهده دار بودند، لذا با فقدان آن مرحوم لازم بود در اولین انتخابات، جایگزین ایشان در مجلس خبرگان، برگزیده شود، بالطبع توجه مردم به حجت الاسلام و المسلمین سید حسن عاملی معطوف بود، مع الوصف یکبار بعد از درگذشت آیت الله مروج از حضور در انتخابات سر باز زد، بار دوم بنا بر اصرار امناء و مؤمنین، اعلام آمادگی نمود، اما به جهت فقدان رقیب انتخاباتی و بنا به ضرورت رعایت احترام رأی مردم از نامزدی انصراف داد، اما بار سوم، حضور در عرصه انتخابات خبرگان اجتناب ناپذیر بود.

لذا دوره چهارم انتخابات به منظور گزینش دو تن نماینده مردم استان در مجلس خبرگان، این بار با نامزدی چهار تن از حوزه انتخابی استان اردبیل برگزار گردید، علی رغم سنت جاری در انتخاب نمایندگان رهبری در مراکز استان ها که معمولاً شرط «اجتهاد» نیز لحاظ می گردد، هنگام نامزدی برای انتخابات مجلس خبرگان، شورای نگهبان وی را جهت امتحان کتبی و سپس اختبار شفاهی فرا خواند که مراتب صلاحیت وی، وفق معیارهای شورای نگهبان احراز و با کسب بالاترین تعداد رأی و نیز بالاترین شرکت کننده در تمام انتخابات تاریخ استان، یعنی حدود پانصد هزار رأی از حدود ششصد هزار آراء مأخوذه، به نمایندگی مردم استان اردبیل در مجلس خبرگان رهبری، برگزیده شد.

خدمات

به محض انتخاب به عنوان نماینده رهبری در استان و امامت جمعه اردبیل، با توجه به شناخت عمیق از روحیات اقشار مختلف و مشکلات منطقه، بخصوص مشکلات عدیده حوزه های علمیه و سازمان روحانیت، اهتمام جدی خود را در حد وسع و ظرفیت منطقه، در رفع آنها مبذول داشت، اولین گام در تقویت پایه های حوزه های علمیه استان را با آغاز مجموعه ای تحت عنوان «مدینه العلم» مشتمل بر سی و شش واحد مسکونی و کتابخانه ای عظیم برداشت، احداث مهمان سرائی بزرگ برای حوزه علمیه که در طول سال بخصوص در نیمه اول سال، به لحاظ شرایط کم نظیر جغرافیایی و میزبانی بزرگان علماء و اساتید حوزه ها و با توجه به برکات جانبی ناشی از حضور ایشان، در عین حال موهبت عظیمی برای مردم عزیز منطقه و حوزه های استان و موجب ارتقاء فرهنگ عمومی می باشد، از مساعی ایشان است.

- تاسیس حوزه علمیه خواهران اردبیل

- تاسیس حوزه علمیه خواهران شهرستان خلخال

- تاسیس حوزه علمیه سفیران هدایت

- تأسیس موسسه امدادی میثاق که از از استثنائی ترین مؤسسات امداد رسانی در منطقه بوده و آثار بسیار فراوانی را با وثوق و اقبال ویژه مردم شاهد است و عمدتاً در امر گاز رسانی و آبرسانی به خانواده های محروم، تهیه لوازم گاز سوز استاندارد، تامین جهیزیه، تهیه منازل استیجاری برای خانواده های فاقد مسکن، فعال بوده و غالبا بستگان اموات، بجای اطعام و احسانات مشابه برای اقدامات پیش گفته، تشویق می شوند.

تجدید بنای قدیمی ترین مدرسه علمیه «صالحیه» با نمای سنتی و اسلوب جدید داخلی، پشتیبانی مالی و معنوی حوزه های علمیه با جذب اساتید زبده و تمهید و تجهیز مدارس وتامین بخش اعظمی از نیازهای مالی طلاب و تکریم خاص علمای مستمند در حد مقدورات و قیام به برخی از اقدامات دیگری که زمینه تحصیل تا پایه دهم را به سهولت برای طلاب علوم دینی در مرکز استان فراهم می سازد است و امید می رود، روند جاری، حوزه های علمیه اردبیل را به جایگاه شایسته خود نظیر آنچه در گذشته بوده، برساند.

به علاوه راه اندازی جریان مستمر و مؤثر فرهنگی و تربیتی، به ویژه در حوزه های رفتار فردی و اجتماعی که لزوماً در ذیل تیترها و عناوین مشخص نمی گنجد، من جمله حفظ و تحکیم روابط با پیشکسوتان مبارزه و مجاهدان دوران دفاع مقدس، تکریم بزرگان، تعظیم ارباب صناعت، معرفت، فرهنگ و هنر، بذل توجه جدی به جوانان و مشکلات عدیده دامن گیر آنان، دست کم با اطلاق و اظهار محبت و توجه به ضرورت پرهیز از روند ناصحیح آمارسازی و ارقام پردازی در عرصه اخلاق عمومی و فرهنگ اجتماعی و علائق دینی و تنظیم روابط با اقشار مختلف، موافق انتظارات و توقعاتی که به روال گذشته و به طور سنتی، از روحانیت می رود با پافشاری به ساده زیستی و حفظ زی طلبگی، اهتمام به غنای خطبه ها و خطابه ها و تلاش در تربیت نسل مهذب و استفاده از ظرفیت های شورای فرهنگ عمومی که ریاست آن را در هر استان، نماینده ولی فقیه عهده دار است، به نحوی که شورای فرهنگ عمومی استان اردبیل در سال 87 در زمره مراتب نخستین کشوری، ارزیابی و در نشست ائمه جمعه سراسر کشور مورد تشویق قرار گرفت.

اصرار در انتقال کاستی ها و کژی ها و انتظارات بی پایان و توقعات بیکران و صد البته بحق جامعه، اعم از عامه مردم و مدیران از روحانیت، خصوصاً از نماینده رهبری در مراکز استان ها، پافشاری بر طرح بی واسطه و مستقیم مشکلات اجتماعی، قضائی، سیاسی، معیشتی و حتی فردی و خانوادگی در کنار اشکالات ساختاری در بسیاری از ارکان مدیریت کشوری، به مفهوم گسترده آن، بعضاً به تصور اختیارت و امکانات نامحدود نمایندگان رهبری، کمترین واکنش ممکن، استماع دقیق،اظهار همدلی، همدردی و دلجویی است و این به تنهایی برای اشغال همه اوقات و فرسودن همه توانایی ها کافی است و مالاً زمینه پرداختن به مقوله تحقیق و تتبع را که از اصلی ترین وظایف روحانیت است، از میان می برد.

تالیفات

مع الوصف ایشان از تلاش در عرصه پژوهش باز نمانده و در کنار تدریس، کتب و مقالات متعددی را به ساحت دانش و اندیشه ورزی، تقدیم نموده که از جمله می توان به کتاب «سّر اوزان در حدیث و قرآن» اشاره نمود که بنا به در خواست حوزه علمیه قم، به عنوان کتاب درسی تهیه گردیده است و نوشتاری مبسوط در باب«تأثیر متقابل عقد و شرط» و تحقیقی بدیع در باب «اجزاء» و دهها جزوات، حاوی مباحث اخلاقی که بارها توسط نهادهای مردمی در اردبیل و بسیاری از استان ها و گاهی در گستره کشوری، چاپ و توزیع گردیده است.


موضوعات مرتبط: زندگی نامه
برچسب‌ها: آیت الله سید حسن عاملی

تاريخ : سه شنبه ۱۳ بهمن۱۳۹۴ | 22:59 | نویسنده : سیدِ گمنام |

تولد

آیت الله علی اکبر فیض معروف به مشکینی در سال 1300 هجری شمسی در روستایی به نام «آللی» از توابع بلوک مشکین و در میان خانواده ای متدین و اهل علم چشم به جهان گشود. پدرش از اهل علم بود و در کسوت روحانیت به تحصیل علم و رتق و فتق امور مردم می پرداخت.

پدر او اگر چه به دلیل تنگدستی نتوانسته بود از سال های ابتدایی نوجوانی علوم حوزوی را فرا گیرد، اما در 25 سالگی به شهرهای تبریز، اردبیل و زنجان رفت و پس از آن به نجف، تا در این مسیر علم آموزی کند.

آیت الله مشکینی خاطرات آن دوران را اینگونه بیان می کند: «پدرم چهار سال در نجف بود که نامه نوشت و ما را نیز به آنجا فرا خواند و ما به اتفاق دایی و خانواده به نجف رفتیم». آیت الله مشکینی هنگامی که همراه با پدر در نجف اشرف مقیم بود، به مکتب خانه رفت اما هنوز دو سال از اقامت آنان در این شهر نگذشته بود که مادرش درگذشت و آنان مجبور به بازگشت به ایران شدند.

مقداری از مقدمات علوم دینی را نزد پدر فرا گرفت. پس ار مدتی پدر را نیز از دست داد. با رحلت پدر بزرگوار خویش، زندگی برایش سخت شد؛ به گونه ای که او گفته بود: «پس از فوت پدرم ما یتیم بودیم و هیچ چیز نداشتیم.» اما در این تنگنای زندگی، او بنابر وصیت پدرش به اردبیل می برود تا «صرف و نحو» را در حوزه علمیه این شهر بیاموزد.

تحصیلات

پس از دو سال تحصیل در حوزه علمیه شهر اردبیل، به دلیل نارضایتی از وضعیت آموزشی عزم سفر به قم می کند. سفر برای او خرج و هزینه داشت که در نهایت با پنج تومان کمک دوستان پدر و یک تومان مساعدت همسایگان یکی از علمای اردبیل – آیت الله بادکوبه ای – به همراه دو هم حجره ای خود به شهر مقدس قم عزیمت نمود و به سراغ علماء و اساتیدی رفت که دیگر همچون استادان اردبیل نبودند و همگی از علمای ارشد و ممتاز به حساب می آمدند. و در دیار عش آل محمد شهر قم به تحصیل علوم دینی پرداخت. در آن زمان سایه منحوس رژیم پهلوی بر کشور مستولی و تحصیل در حوزه های علمیه بسیار دشوار بود. و در این شرایط آیت الله مشکینی دروس دوره سطح را با موفقیت به پایان رساند و در درس خارج فقه و اصول استادان و علماء مشهور دوره خود حاضر شد. پدر آیت الله مشکینی به او گفته بود: «پسرم! در روز قیامت پیش من رو سیاه می آیی اگر احکام و عقاید و تفسیر را فرا نگرفته باشی...».

آیت الله مشکینی آغاز تحصیل علوم حوزوی را در قم اینگونه به یاد می آورد: «در آن اوقات، مدتی درس مرحوم آیت الله حجت کوه کمره ای، درس خارج مرحوم آیت الله بروجردی و آیت الله محقق داماد حاضر شدم.» در همان سال ها بود که علی اکبر مشکینی 37 ساله همراه تعدادی از روحانیون و فضلاء و اساتید حوزه طی نامه ای به آیت الله بروجردی خواستار سازماندهی آموزشی در حوزه علمیه قم شد. آنها دوست داشتند که برخی دروس دیگر همچون اخلاق نیز در چارچوب دروس طلاب قرار گیرد. حتی در کنار این نامه رایزنی هایی نیز با دیگر علمای بزرگ حوزه انجام شد. و به نتایج خوبی هم در زمینه امور آموزشی حوزه رسیدند.

اساتید و دوستان

آیت الله علی اکبر مشکینی در سال های تحصیل خود، به محضر عالمان بسیاری شرفیاب شد. نزدیک به هفت ماه در نجف اشرف حضور داشت و در درس های خارج استادان آن دیار، حضور پر رنگ داشت. در دروس خارج فقه و اصول آیت الله العظمی بروجردی(ره) و آیت الله العظمی محقق داماد(ره) و در درس خارج امام خمینی(ره) شرکت جدی داشت. آیـت الله مشکینی در سال های تحصیل و پس از آن با فضلا و اساتید بسیار رابطه دوستی داشت که از آن جمله می توان آیت الله جوادی آملی و آیت الله امینی را نام برد.

تدریس

فعالیت های علمی و فرهنگی آیت الله مشکینی در سال های عمر خود تاکنون فعالیت های بسیاری را به انجام رسانده است. بسیاری از استادان و علمای امروز از شاگردان وی به شمار می آیند که در درس های وی شرکت جدی داشته اند. وی کتب دوره مقدمات و سطح را بارها تدریس کرده و سال ها به تدریس خارج فقه و اصول اشتغال داشته است. همچنین درس تفسیر آیت الله مشکینی و در س اخلاق ایشان از دروس مشهور حوزه علمیه قم بوده است.

تأسیس مؤسسه الهادی

یکی از فعالیت های مهم و برجسته وی در عرصه فرهنگی، تأسیس مؤسسه الهادی است که به چاپ کتب مفید و اسلامی برای سطوح گوناگون جامعه می پردازد و مردم را با حقایق و معارف اسلامی آشنا می سازد.

نگاهی به مبارزات

آیت الله مشکینی در 86 سال زندگی خود پیچ و تاب های سیاست را در نوردیده است. در کش و قوس های حوادث پیش و پس از انقلاب آنچه در کلام و عمل او هویداست دفاع از «حکومت اسلامی» آن هم از نوع «مردمی» آن است.

فعالیت های آیت الله مشکینی و همفکرانش در دوره ای آغاز شده بود که آیت الله بروجردی زعیم حوزه و نهاد مرجعیت به حساب می آمد و نگرش های سیاسی مطرود و در حاشیه بود. آنان اگر چه مجال نیافته بودند، به برخی دغدغه های سیاسی خود بپردازند، اما حرکتی را با نوشتن این نامه آغاز کردند. نامه با دست خط علی مشکینی نوشته شد و 200 طلبه و استاد حوزه آن را تنفیذ کردند که سنگ بنای یک کار شبه تشکیلاتی برای روزهای آتی شد.

ایشان به اتفاق دوستان مبارز خود در سال 1339 بار دیگر دست به کار شدند تا گام دوم اصلاح ساختار آموزشی در حوزه را بردارند. وی با شهید دکتر آیت الله بهشتی و آیت الله ربانی شیرازی برنامه مدون آموزشی طراحی کردند و قرار بود این برنامه در مدرسه علوی آیت الله گلپایگانی پیگیری شود که سال ها بعد در مدرسه ای تحت عنوان «حقانی» رخ نمایی کرد. ایشان علاوه بر عضویت در هیات موسس این مدرسه، درس اخلاق و مکاسب نیز می گفت. او در آن دوره که کتب آموزشی قداستی داشت و هیچ گاه حوزویان حتی حاضر به تغییر فرم نگاشتن آن نمی شدند، رسائل و مکاسب شیخ مرتضی انصاری را تلخیص کرد و در اختیار طلاب آن مدرسه با سبک و سیاق متفاوت با سایر مدارس حوزه علمیه قرار داد.

وی در سال 56 جزو هسته ای شد که بار دیگر به ابتکار آیت الله شهید بهشتی شکل یافته بود. اعضای این هسته اگر چه با دیگر تشکل ها همچون جامعه مدرسین و روحانیت مبارز تهران و همان روحانیونی که در قم به دنبال ترویج تفکر براندازی رژیم وقت بودند، مشترک بودند، اما این هسته گام آخر شکل گیری حکومت اسلامی را دنبال می کرد. در گروه 11 نفره و ولایت، ترویج و تئوریزه کردن حکومت اسلامی مدنظر بود، اما در این هسته سازماندهی نیروها برای مدیریت حکومت اسلامی پیگیری می شد. به دنبال آن بود که با یاری سایر روحانیون مقدمات شکل گیری یک حزب و حرکت مسلحانه را علیه رژیم فراهم کندکه پس از انقلاب، بستری برای حزب جمهوری اسلامی شد.

وی پس از نگارش مقاله توهین آمیز روزنامه اطلاعات درباره رهبرشان در ساعات اولیه بامداد 18 دی، یا دیگر علماء گرد هم جمع شدند و اعتراض های روزهای آتی را برنامه ریزی کردند. پس از قیام 19 دی نیز در دامنه دار کردن این اعتراض ها در شهرهای دیگر نقش کلیدی داشتند. در آستانه ورود امام خمینی ره به ایران نیز برای وحدت میان روحانیون و دانشگاهیان در مسجد دانشگاه تهران متحصن شدند.

فعالیت های سیاسی

فعالیت های سیاسی زندگی آیت الله مشکینی سرشار از مبارزات و تلاش های سیاسی برای تحقق حکومت اسلامی است. وی از نخستین افرادی بود که به نهضت امام خمینی(ره) پیوست. آیت الله مشکینی در جلسات مخفی مبارزان شرکت می کرد از این رو حدود چهار ماه در تهران متواری شده بود و سپس ایران را به مقصد عراق ترک کرد. با بازگشت به قم در همان روز اول دستگیر شد و ساواک از او خواسته بود تا 48 ساعت بعد از قم خارج شود. از این رو به مشهد رفت و 15 ماه در آنجا مشغول تدریس شد و بار دیگر به حوزه علمیه قم آمد و مبارزات را پی گرفت؛ اما پس از مدتی به همراه 27 نفر از اساتید و فضلای حوزه تبعید شد. از این رو در شهر اردبیل به زادگاه خود رفت. ولی پس از سه ماه ساواک وی را دستگیر و به ماهان کرمان و گلپایگان تبعید کرد. وی پس از دو سال نیز به کاشمر تبعید شد و در طول دوره تبعید نیز دست از مبارزه برنمی داشت؛ این گونه بود که ساواک او را به مکان دیگری منتقل می کرد. و یکی از اعضای فعال سیاسی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم بود.

مسولیت ها

با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، آیة الله مشکینی در مسؤولیت های گوناگونی به ایفای نقش پرداخت که برخی از آنها به شرح زیر است:

1. عضویت در خبرگان تدوین قانون اساسی؛ 

2.مسئول گزینش و اعزام قضات با حکم امام(ره)؛

3.ریاست مجلس خبرگان رهبری در هر سه دوره؛ 

4.امامت جمعه قم با حکم امام(ره) و رهبر انقلاب؛ 

5.عضویت در جامعه مدرسین حوزه علمیه قم؛ 

6.ریاست شورای بازنگری قانون اساسی. 

گزیده ای از سخنان اخلاقی

حضرت آیت الله مشکینی الحق و الانصاف یکی از استوانه های استوار و مجسمه اخلاق و ذخیره عظیم اخلاقی برای طلاب و حوزه های علمیه بود. دروس اخلاق ایشان در بین مردم و حوزویان زبانزد عام و خاص است. در اینجا خالی از لطف نخواهد بود تا شمه ای از گزیده ای اخلاقی و توصیه های دینی را ذکر کنیم.

اخلاص در تبلیغ

امر به معروف و نهی از منکر أعلی الفرائض است. اکمل الفرائض است. افضل الفرائض است. و بهما قوام الفرائض. سفر مبلغ انجام رسالت الهی است. و از کسی که به قصد حج می رود مأجورتر است. در این سفر باید قصدْ خالص و هدف تنها خداوند باشد. باید در دیدگاه مبلغان، انجام وظیفه و تبلیغ «ما انزل اللّه» اصل و مهم و ثمرات مادی تبلیغ فرع و حاشیه باشد. قربةً الی الله برود. هدفش الله باشد. درد دین داشته باشد. دلش برای دین بسوزد، برای اسلام بسوزد که از هر طرف هزارها دشمن به آن حمله کرده «بدأ الاسلام غریباً و سیعودُ غریباً».

دل سوزی در تبلیغ

قرآن کریم می فرماید: «فلعلّک باخعٌ نفسک علی آثارهم ان لم یؤمنوا بهذا الحدیث أسفاً» پیامبر آن چنان برای هدایت و اصلاح آنان دل سوزی می فرمودند و تأکید و اصرار داشتند، کأنَّهُ می خواستند خودشان را هلاک کنند که چرا اینها هدایت نمی شوند. روحانیان نیز مبلغینی هستند که می خواهند مانند رسول اللّه انجام وظیفه کنند، پس باید درباره هدایت دیگران همین قدر حساس باشند.

شکرگزاری برای توفیق

در روایات نیز وارد شده است که «تخلَّقوا باخلاق اللّه» روحانی اگر در تبلیغ موفق شد و توانست که تأثیرگذاری کند، خداوند را سپاس گوید، سپاسگزاری و شکر برای توفیقات، از اخلاق نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است.

یکی از تقصیرهای ما قصور در شکر است؛

در ادعیه معصومین وارد شده که «فکیف اشکرک الهی والشکر لک یحتاج الی شکر وکلّ ما قلت لک الحمد وجب لی أن أقول لذلک لک الحمد؛ فماندری ما نشکر أجمیل ما تنشر ام قبیح ما تستر ام عظیم ما ابلیت و اولیت ام کثیر ما منه نجیت و عافیت» خدایا مرا تعظیم فرمودی و به حوزه علمیه وارد کردی و در زی شریف روحانیان درآوردی و به افتخار تبلیغ دینت مشرف فرمودی.

در مناجات شعبانیه می خوانیم«الهی هب لی کمال الانقطاع الیک وأنر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک حتی تخرق ابصار القلوب حجب النور». خدایا توفیقم ده که حجاب های نور را هم پاره کنم، قبل از حجاب نور، حجاب ظلمت است. حجاب ظلمت چیست؟ گناهان زیاد است که حاجب می شود بین بنده و بین ارادة الله. در حوزه ها «بحمدالله» حجاب ظلمت کم است. امّا حجاب نور داریم، حلال ها حجاب است. هوای نفس حل ال، حجاب است. حب خوردن و پوشیدن، تمتعات و زینت های دنیا و خانه و امکانات رفاهی، اینها حجاب است، از خداوند بخواهیم اگر از پاره ای امکانات محروم ماندیم، دنیا برایمان تنگ نشود.

آشنایی با مسایل فکری و فرهنگی

مبلّغ و روحانی باید در تبلیغ، مطالب علمی و پاسخ های کامل به سؤالات و مسایل روز را دراختیار داشته باید باشد و با ادلّه کامل و مقنع پاسخ گوید.

تواضع شرط توفیق

در روایت هست:«ثلاثة تورث المحبّة: الدّین و التواضع و البذل» اگر دین مبلغ قوی و محکم باشد، همه او را دوست خواهند داشت: «إنّ الذین آمنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرّحمن وُدّاً» روحانی و مبلّغ باید متواضع باشد، فروتن باشد، هیچ وقت، خودش را حساب نکند، با مردم متواضعانه رفتار کند.

در جلسات و منبرها، بخشی از وقت را باید به بیان احکام شرعی و فقهی اختصاص داد.

قطع طمع از مردم یکی از جهات خوب است. مبلّغ نباید طمعی در مردم داشته باشد، طمعش به خدا باشد و از او بخواهد. روایتی از امام صادق علیه السلام نقل است که می فرمایند: «ثلاثة هنّ فخرالمؤمن و زینهُ فی الدّنیا والآخرة؛ الصلاة فی آخر اللیل و یأسه مما فی ایدی الناس و ولایة الامام من آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم»

تقویت مبانی دینی و حب ولایت

یکی از وظایف روحانی، این است که بین مردم و اهل بیت علیهم السلام رابطه ایجاد کند. حضرت امام حسن عسکری علیه السلام در تفسیری که به ایشان منسوب است می فرمایند: «رحمه الله امرأً اخذ بأیدی ایتامنا و اوصلهم الینا» خدای رحمت کند آن بنده ای را که دست یتیمان ما را بگیرد و به ما برساند، آقا یتیمان شما چه کسانی هستند؟ شیعیانی که مسایل دینی را نمی دانند. آنهایی که آشنا به معارف نیستند، آنهایی که آگاهی شان به اصول و فروع دین کم است. و خوشا به حال آن مبلّغ و واعظی که مردم را به اهل بیت علیهم السلام نزدیک کند و خود نیز به اهل بیت علیهم السلام نزدیک باشد و با آنان رابطه داشته باشد.

تبیین مسایل مهم سیاسی

گرچه کمبود اساسی در زمینه مسایل دینی است امّا در عین حال آگاهی دادن در امور اجتماعی و سیاسی نیز لازم و ضروری است. آشنایی و تبیین قانون اساسی به ویژه اصول مهم و اساسی آن لازم است.

استکبار با اصل صد و پنجم قانون اساسی در ستیز و مخالفت است، برای این که حکومت اسلامی و شرعیت نظام و شرعیت قانون اساسی و شرعیت نظام اداری کشور، وابسته به وجود رهبر است. مبلّغان با منطق به مردم بگویند و بفهمانند، آنهایی که می گویند دیانت از سیاست جدا است چه می گویند؟ اسلام منهای روحانیت یعنی چه؟ یعنی بیمارستان منهای دکتر، اگر دکترها را از بیمارستان بیرون ببرند، می شود بیمارستان منهای دکتر، در چنین وضعی این دیگر بیمارستان نیست، می شود غسالخانه، اسلام منهای روحانیت معنایش این است.

تالیفات

آیت الله مشکینی در سال های عمر خود تاکنون فعالیت های بسیاری را به انجام رسانده است. بسیاری از استادان و علمای امروز از شاگردان ایشان به شمار می آیند که در درس های وی شرکت جدی داشته اند. او کتب دوره مقدمات و سطح را بارها تدریس کرده و سالها به تدریس خارج فقه و اصول اشتغال داشته است. همچنین درس تفسیر او از دروس مشهور حوزه علمیه قم بوده است.

از فعالیتهای مهم وی در این عرصه، تأسیس مؤسسه الهادی است که به چاپ کتب اسلامی برای سطوح گوناگون جامعه می پردازد و مردم را با حقایق و معارف اسلامی آشنا می سازد.

ایشان کتاب های فراوانی در زمینه های گوناگون علوم اسلامی تألیف و منتشر ساخته است. برخی از آنها به شرح زیر است:

1 اصطلاح الاصول

2 مصطلحات الفقه

3 الفقه الماثور(دوره فقه به طرزی نوین)

4 دروس فی الاخلاق(یک دوره اخلاق عربی)

5ازدواج در اسلام

6 المنافع العامه(شرح کتاب احیاالموات شرایع)

7 مفتاح الجنان(کتاب دعا تکمیل مصباح المنیر)

8 المواعظ العددیه

9 واجب و حرام احکام الزامی(دوره فقه)

10 قصار الجمل(احادیث کوتاه تحت عناوین لغوی دو جلد)

11 ترجمه قرآن کریم به زبان فارسی

12 الهدی الی موضوعات نهج البلاغه

13 المبسوط(تفسیر سوره آل عمران)

14 واجبات و محرمات(استقصاء آنچه در شرع واجب و حرام اعتقادی و عملی است)

15 تفسیر سوره(ص)

16 بحث تکامل از نظر قرآن

17 مسلکنا فی العقائد و الاخلاق و العمل

18 زمین و آنچه در آن است

19 تقلید چیست؟

20 رساله خمس

21 حاشیه توضیحی بر کتاب مضاربه، عروت الوثقی

22 نهج البلاغه موضوعی

23 تحریرالمواعظ

24 تحریرالمعالم

25 الرسائل الجدیده

26 تلخیص المکاسب(در دست چاپ)

27 تفسیر روان برای نسل جوان(در دست چاپ)

28 ترجمه و شرح فارسی سه کتاب مضاربه، مزارعه و شرکت در عروت الوثقی(در دست چاپ)

همچنین از وی مقالات بسیاری در نشریات نورعلم، پاسدار اسلام و... و نیز در روزنامه جمهوری اسلامی و... به چاپ رسیده است.

عروج ملکوتی

سرانجام این عارف و معلم اخلاق پس از سال ها خدمات علمی به جامعه اسلامی و طلاب و حوزه ای علمیه و پس از سال ها تلاش و خدمت به نظام مقدس جمهوری اسلامی، در روز 8 مرداد ماه 1386 در سن 86 سالگي دعوت حق را لبيك گفت. خداوند او را با اولياء الله‌ محشور كند.

متن پیام رهبری به مناسبت رحلت

متن پیام حضرت آیت الله خامنه ای در رحلت آیت الله مشکینی به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

انالله و انا الیه راجعون

رحلت فقیه مجاهد و پارسا حضرت آیت الله آقای حاج میرزا علی مشکینی اعلی الله مقامه موجب تأسف و تأثر شدید اینجانب گردید. این روحانی عالیقدر از جمله شخصیت های نادری بود که در سراسر عمر با برکت و در مراحل گوناگون زندگی نورانی خویش منشأ برکات فراوان برای حوزه علمیه و مردم مؤمن و اسوه ی اخلاقی و عملی برای شاگردان و ارادتمندان خود بود.

در دوران طاغوت جزو پیشگامان نهضت اسلامی و در دوران جمهوری اسلامی در شمار مجاهدان واقعی و معلم اخلاص و پرهیزگاری و پارسائی محسوب می گشت. رفتار و عمل او بیش از بیان شیرین و رسایش، دعوت کننده به ایمان و پارسائی و حق طلبی و حقگوئی بود. جایگاه رفیع او در نظام جمهوری اسلامی و ریاست مجلس خبرگان رهبری از آغاز تشکیل این مجلس که نشانه حرمت و مکانت او در چشم نخبگان و علمای بزرگ و اساتید مبرّز روحانی کشور است، هرگز نتوانست در تواضع و فروتنی او یا در زندگی زاهدانه و دامن پاک او کمترین خدشه ئی وارد آورد. او جامع علم و عمل، جهاد و زهد و تشخیص و سلوک صائب و مستقیم و بدون انحراف بود. فقدان این عالم ربانی و این روحانی جلیل القدر، ضایعه ئی بزرگ است. از خداوند متعال علوّ درجات و مغفرت و رحمت واسعه اش را برای روح مطهر ایشان مسألت می کنم و به ملت ایران و حوزه های علمیه و مراجع عظام و علمای اعلام بویژه به خاندان مکرم و بازماندگان محترم و همه ی ارادتمندان و شاگردان ایشان تسلیت عرض میکنم.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

منبع: حوزه


موضوعات مرتبط: زندگی نامه
برچسب‌ها: زندگی نامه آیت الله علی اکبر فیض معروف به مشکینی , ره , تصاویر

تاريخ : سه شنبه ۱۳ بهمن۱۳۹۴ | 22:54 | نویسنده : سیدِ گمنام |
زندگی ساده و ذی طلبگی او در طول سالهای بسیار تفاوت چندانی نداشته است. او نسبت به مسائل مادی بی اعتناست و هنوز در منزلی که دچار فرسودگی فراوان است زندگی می کند. سطح زندگی او گاه از سطح زندگی عموم مردم نیز پایین تر است، او از هر گونه شهرت طلبی و مشهور بودن پرهیز دارد و حتی از مصاحبه درباره علامه طباطبایی(ره) که خود شاگرد مشهور او بود سرباز زده است تا مبادا دچار هوای نفس و شهرت خواهی شود.

تولد و دوران کودکی

آیت الله یحیی انصاری شیرازی در سال 1306 هجری شمسی در نودایجان داراب، از توابع شیراز دیده به جهان گشود. پدر او مرحوم شیخ محمد فخر انصاری فرزند شیخ ذکریای نصیر الاسلام انصاری از سران و مبارزان مشروطه بود و خانواده او از علاقه مندان به خاندان پاک پیامبر(ص) و از ارادتمندان به ساحت روحانیت شیعه بودند. بر اساس اسناد موجود نسب خاندان ایشان به جابر بن عبدالله انصاری می رسد. آیت الله انصاری شیرازی دوران کودکی خود را در میان این خانواده گذراند و از همان ایام به اخلاق اسلامی آراسته شد.

دوران تحصیل

آیت الله یحیی انصاری شیرازی پس از اتمام مکتب خانه و دو سال تحصیل در دبستان، تحصیل علوم دینی را در زادگاه خود ـ نودایجان داراب ـ آغاز کرد. مقدمات را نزد استادان آن دیار همچون آیت الله شیخ عبدالکریم انصاری مدرس حوزه علمیه داراب و از شاگردان مرحوم آیت الله حاج میرزا ابراهیم شیرازی که او نیز از شاگردان مرحوم آیت الله میرزای شیرازی بود، فرا گرفت در سال 1325 برای ادامه تحصیل، به شیراز آمد و از مدرسان و استادان بزرگ آن دیار بهره های بسیار برد. حوزه علمیه شیراز در آن روزگار از عنایات مرجع بزرگی به نام آیت الله العظمی سیدنور الدین شیرازی بهره مند بود و عالمان بسیاری در آن به تدریس و تألیف می پرداختند. او در این سالها به تدریس منطق و ادبیات نیز می پرداخت.

استاد انصاری شیرازی در سال 1331 به قم مهاجرت کرد. در قم نیز به تکمیل دروس سطح پرداخت و سپس در درس خارج فقه و اصول علمای بزرگ آن روزگار شرکت کرد. در این میان به تحصیل فلسفه و علوم عقلی نیز پرداخت و از استادانی همچون علامه سید محمد حسین طباطبایی(ره) و برادر ایشان مرحوم استاد سید محمد حسن طباطبایی بهره برد. او همگام با تحصیل، به تدریس آنچه آموخته بود نیز پرداخت. همچنین وی در طول سالهای تحصیل خود همواره در درس های اخلاق شرکت می جست و به تهذیب نفس ـ به عنوان مهم ترین دغدغه درسی خود ـ اهمیت بسیار می داد.

اساتید و دوستان

آیت الله انصاری شیرازی در سه حوزه علمیه نودایجان داراب، شیراز و قم به محضر عالمان و استادان بسیاری شرفیاب شد. او دروس مقدماتی را در نودایجان داراب نزد استادان آن دیار فرا گرفت از جمله کتاب تبصره علامه را نزد عموی پدر خود حاج شیخ ابوالحسن انصاری شیرازی، امام جماعت مسجد وکیل شیراز آموخت. کتب جامع المقدمات، سیوطی و حاشیه را نیز از محضر آیه الله حاج شیخ عبدالکریم انصاری بهره گرفت با ورود به شیراز از محضر آیت الله العظمی سید نور الدین شیرازی و آیت الله سید عبدالعلی آیت اللهی بهره برد.

وی مطول و مغنی را خدمت آقای حاج عالم و مرحوم حاج حکیم و شرح لمعه را نزد حاج آقای اردکانی فرا گرفت.

در قم نیز، کفایه و مکاسب را نزد آیت الله آقای حاج سید محمدباقر سلطانی و رسائل را از محضر آیت الله مجاهدی تبریزی، شرح منظومه را نزد آیت الله منتظری و شرح تجرید را در محضر آیه الله حاج شیخ فکور یزدی آموخت. سپس به درس خارج حضرت امام خمینی(ره) رفت و همزمان در درس آیت الله العظمی بروجردی(ره)؛ آیت الله شیخ مرتضی حائری(ره) و آیت الله اراکی(ره) شرکت جست.

او علوم عقلی مانند اسفار اربعه، شفا، تمهید القوائد را نیز نزد علامه سید محمد حسین طباطبایی(ره) آموخت و به توصیه ایشان، شرح فصوص قیصری را نزد مرحوم سید محمد حسن الهی(برادر علامه طباطبایی) فرا گرفت. ایشان مدت سی سال از محضر علامه طباطبایی استفاده کرد و از شاگردان خصوصی این استاد به شمار می رفت.

آیت الله انصاری شیرازی در طی این سال ها با بسیاری از طلاب و فضلاء رابطه دوستی داشته که برخی همچون حضرات آیات جوادی آملی، حسن زاده آملی، امینی و حجج اسلام آقایان دکتر احمدی، سید حسن لنگرودی، صائمی زنجانی و سید عباس ابوترابی از این جمله اند.

فعالیت های علمی و فرهنگی

آیت الله یحیی انصاری شیرازی تا کنون، تلاش های فرهنگی بسیاری را به جامعه شیعه ارزانی داشته است. او با تربیت شاگردان عالم، مبارز و با اخلاق، هماره حوزه های علمیه را یاری می داده است. او تدریس علوم دینی را از آغازین سال های طلبگی شروع کرده است و تا کنون به تدریس دروس بسیاری از جمله تدریس کتاب های لمعه، رسائل، مکاسب، کشف المراد، شرح تجرید، شرح منظومه سبزواری، شرح اشارات، اسفار، شرح فصوص قیصری، تمهید القواعد و مصباح الانس، توفیق یافته است. همچنین کتاب شرح منازل السائرین را که از کتب اخلاقی به شمار می رود، تدریس فرموده و به تدریس مجلداتی از بحار الانوار که در آن به بحث معاد پرداخته شده، اشتغال داشته است.

آیت الله انصاری شیرازی کتاب های بسیار در زمینه های گوناگون نگاشته است که از آن جمله می توان به «شرح شرح منظومه » در چهار جلد و «مجموعه اشعار و قصائد و غزلیات » اشاره کرد. ایشان جزوات و دست نوشته های بسیاری دارند که به چاپ نرسیده است.

فعالیت های سیاسی

آیت الله انصاری شیرازی در طول سالیان مبارزه با رژیم پهلوی، همواره در خط مقدم حضور داشته است. او که علاقه شدیدی به امام خمینی (ره) داشت، از وی به عنوان کسی که بر شیعه و اسلام عزت داده و آن را زنده کرد، یاد می کند و یکی از مروجان جدی اندیشه مرجعیت امام خمینی(ره) در آن روزگار بود. او پس از حادثه مدرسه فیضیه، به سخنرانی پرداخت و ضمن افشای ماهیت پلید رژیم شاه بر عزم امام(ره) و ملت برای مبارزه تا پیروزی نهایی تأکید کرد و به دشمنان مردم هشدار داد که دست از اعمال خود بردارند و به محاصره و زندان امام(ره) ادامه ندهد وگرنه خشم ملت را نمی توانند خاموش سازند.

سخنان روشنگر او در شهرهای گوناگون باعث شد که رژیم به تعقیب و تهدید او دست بزند و او را به شهرهای نائین و کوهدشت تبعید کند. اما این مجاهد نستوه در آنجا نیز دست از مبارزه بر نداشت. صراحت و راستگویی او حتی در بازجویی ها نیز به چشم می خورد؛ به گونه ای که در پاسخ به پرسش های ساواک با صراحت اعلام می کرد که بر ضد رژیم سخن گفته و مردم را شورانده است. این مسأله بازجویان را به اعجاب و شگفت واداشته بود.

بخشی از مبارزه های او به همکاری با جامعه مدرسین حوزه علمیه قم مربوط می شد؛ به گونه ای که امضای او در زیر بسیاری از اعلامیه ها، از جمله نامه اعلام مرجعیت امام خمینی(ره) به چشم می خورد.

او پس از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی نیز همواره مدافع انقلاب و آرمان هایی که خون شهیدان بسیاری برای احیای آن ریخته شده، بوده است و از حمایت و پشتیبانی امام خمینی(ره) و رهبر معظم انقلاب، حضرت آیت الله خامنه ای دریغ نورزیده است و همواره جوانان را به حراست از راه انقلاب و مبارزه با التقاط و انحراف دعوت کرده است.

سبک زندگی دینی

زندگی ساده و ذی طلبگی او در طول سالهای بسیار تفاوت چندانی نداشته است. او نسبت به مسائل مادی بی اعتناست و هنوز در منزلی که دچار فرسودگی فراوان است زندگی می کند. سطح زندگی او گاه از سطح زندگی عموم مردم نیز پایین تر است، او از هر گونه شهرت طلبی و مشهور بودن پرهیز دارد و حتی از مصاحبه درباره علامه طباطبایی(ره) که خود شاگرد مشهور او بود سرباز زده است تا مبادا دچار هوای نفس و شهرت خواهی شود.

عروج عاشقانه

آیت الله یحیی انصاری شیرازی در بامداد روز یکشنبه مورخ 14 / 10 / 1393 دعوت حق را لبیک گفت و به لقاء الله پبوست.

روحش شاد و یادش گرامی باد.


موضوعات مرتبط: زندگی نامه
برچسب‌ها: زندگی نامه آیت الله یحیی انصاری شیرازی , ره

تاريخ : سه شنبه ۱۳ بهمن۱۳۹۴ | 22:50 | نویسنده : سیدِ گمنام |
سوال

چرا نماز واجب است؟ فلسفه وجوب نماز چیست؟

راجع به علّت وجوب نماز از حضرت امام صادق علیه السّلام سؤال کردند: با این که این عبادت، مردم را از بر آوردن نیازمندی هایشان مشغول نموده و بدن هایشان را به رنج می اندازد چطور حق تعالی آن را بر ایشان واجب کرده است؟

 

پاسخ

دو جواب از امام معصوم در اینجا ذکر می کنیم

امام صادق علیه السّلام سؤال فرمودند: در نماز اسرار و عللی است و توضیح این که:

اگر مردم به حال خود واگذارده شده و هیچ تنبیه و تذکری از ناحیه نبی اکرم صلّی اللَّه علیه و آله متوجه ایشان نمی شد و کتاب خدا صرفا در دستشان باقی می ماند حالشان همچون حال مردمان اوّل می گشت چه آنکه آنها اگر چه دین را اخذ نموده و کتب را وضع و جعل کرده و مردمانی را هم به کیش و آیین خود فرا خوانده و احیانا با آنها به مقاتله نیز پرداختند ولی پس از رفتن از این دنیا اسمشان از یادها رفته و امرشان مندرس و کهنه گردید گویا اصلا ایشان در این دنیا نبوده اند و خداوند تبارک و تعالی اراده کرد دین و آیین و امر محمّد صلّی اللَّه علیه و آله فراموش نشود و به این جهت بر امت او نماز را فرض و واجب قرار داد، در این نماز هر روزی مردم پنج بار با صدای بلند اسم نامی پیامبر را برده و با انجام افعال نماز خدا را عبادت کرده و او را یاد می نمایند و بدین ترتیب از آن حضرت غافل نشده و فراموشش نمی کنند و در نتیجه ذکرش مندرس و کهنه نمی گردد.

همچنین در باب فلسفه وجوب نماز از علی بن موسی الرّضا علیه السلام نقل شده که این چنین فرمودند: علّت و سرّ واجب شدن نماز اموری است: اقرار به ربوبیت حق عزّ و جل و خلع انداد و اضداد از او، ایستادن در مقابل جبّار جلّ جلاله با حالتی خوار و نیازمندانه، خضوع و اعتراف به گناه و در خواست عفو از آنها، گذاردن صورت در هر روز پنج بار روی خاک به خاطر تعظیم و بزرگداشت حقّ عزّ و جل، متذکر خدا بودن و فراموش نکردن او، خاشع و خاضع بودن در مقابل حضرتش و راغب و طالب بودن در زیادی دین و دنیا و انزجار از غیر خدا، مداومت بر ذکر حق عزّ و جل در شب و روز تا بدین ترتیب بنده سید و سرور و مدبّر و خالق خود را فراموش نکند تا به طغیان او منتهی گردد و در این به یاد بودن بنده پروردگار خود را فائده ای که هست آن است که از معاصی منزجر گردیده و باعث می شود از انواع فساد کناره بگیرد.[1]

پی نوشت

[1] ابن بابویه، محمد بن علی، علل الشرائع، ترجمه تهرانی، ذهنی، ج2، ص 49.

منبع: حوزه


موضوعات مرتبط: چهارده معصوم (ع) ، مسائل اعتقادی
برچسب‌ها: فلسفه وجوب نماز جواب از امام صادق امام معصوم علی

تاريخ : سه شنبه ۱۳ بهمن۱۳۹۴ | 22:47 | نویسنده : سیدِ گمنام |