وبلاگ مذهبی درباره موضوعات قرآن داستان دعا مسائل شرعی احادیث - وهابیت - پاسخ به شبهات دینی

امام مهدی (عج) و مکذّبین - مهدی‌های دروغین تاریخ

مهدی‌های دروغین حتی قبل از تولد حضرت حجت علیه السلام و در زمان امامان معصوم علیهم السلام نیز بوده اند. اما ما در اینجا به کسانی که بعد از غیبت آن حضرت (عج) ادعای مهدویت کردند، اشاره می‌کنیم.

1-ابو محمد عبد الله مهدى، در آفريقا، که با يهود سازش داشت ودر بدايت امر زاهد وپرهيزکار بود. اين مهدى، معاصر با مکتفى عباسى بود، وى جنگهاى بسيار کرد ودر سال 280 داعيان خود را به مغرب فرستاد وچون به يمن رفت دعوى مهدويت نمود ولقب (القائم) به خود گرفت وسکه حجة الله زد. در سال 297، در روز جمعه، خود را به نام مهدى خواند ولقب امير المؤمنين بر خويش نهاد، ودر سال 344 وفات کرد. اين مهدى در آفريقا کارش بالا گرفت وپيروانش بسيار گشتند.

2- حاکم بامر الله، که در سال 386 به خلافت رسيد، در سن يازده سالگى همانند ديوانگان بود واحکام عجيبى صادر مى نمود؛ مثلا مدتى مردم را امر کرد بر در وديوار مسجد ومعابد وخيابانها به خلفا وصحابه دشنام بنويسند، زمانى فرمان داد زنان حق ندارند از خانه بيرون بیايند وبراى رفع احتياجات آنان کالاى مورد نياز را درب خانه ها ببرند وبا ظرفى دسته دار مانند بيل داخل خانه کنند، اگر مطابق ميل زنان شد، به جاى آن وجهش را بگذارند. کفاشان را منع کرد ديگر کفش براى زنان ندوزند به اين وسيله زنان 7 سال در زندان خانه بودند، بالاخره در حرکت از مصر به وسيله چهارپايى مفقود شد. پس از مدتى لباس پاره خون آلود او را يافتند، پيروانش چنان گمان نمودند که به آسمان عروج کرده است. او در بدو امر دعوى مهدويت نمود و آخر الامر مدعى الوهيت گرديد.

3- ابو عبدالله مغربى، متوفى به سال 524 که در مغرب اقصى در سال 522 دعوى مهدويت نمود وجنگهاى مهمى نمود وکارش بسيار بالا گرفت، تولدش 485 بود.

4- مهدى سودانى، تولدش در سال 1848 ميلادى بود وقتلش در سال 1885 پس از جنگهاى بسيار دعوى مهدويت کرد، در سال 1881 در رشته تصوف در آمد، در سال 1881 قيام کرد وخرطوم را گرفت، کم کم تمام سودان را به تصرف آورد وچهار جانشين معين نمود.

5- عباس الريفى، از اهل ريف مغرب اقصى بوده بين سال 690 و700 در آن حدود دعوى مهدويت نمود وفتنه عظيمى بر پا کرد.

6- الرجل الجبلى، گويا نامش عبد الله بوده در جبل خروج کرد و قريب سه هزار نفر با او بيعت نمودند و مدعى مهدويت گرديد، خروج وى در سال 717 بوده است.

7- توزرى مردى بود از اهل توزر از بلاد تونس در ايام دولت طائفه مدينيه، در مغرب خروج ودعوى مهدويت نمود ودر حصن وقلعه ماسا که از قلاع محکمه سوس اقصى است، متحصن گرديده وبالاخره او را مصامده به قتل رسانيدند. چنانکه شکيب ارسلان در تعاليق خود بر (المحاظرات) مى نويسد.

8- الرجل الطرابلسى، در نواحى طرابلس خروج نموده و ناپلئون (بناپارت) بين دمنهور ورشيد با او محاربه و او را به قتل رسانيد.

9- السيد محمد الجونپورى الهندى، ولادت او سنه 847، ودر سنه 910 بمرد. پدرش سيد خان اويسى و مادرش بى بى اخا ملک بود. وى در سنه 901 دعوى مهدويت نمود و خلق کثيرى با او بيعت کردند از جمله سلطان حسين حاکم داناپور. تاليفاتى دارد از جمله شواهد الولايه، مطلع الولايه، تذکره الصالحين، بار امانت وغيره،

[محمد بهشتی در کتابش نوشته] که اينها را حقير ديده و مطالعه کرده‌ام و از آنها معلوم مى‌شود که شياد طرارى بوده است. الغرض طايفه جونپوريه تا امروز در سند وگجرات وبدلى زياد وهمه معتقد به مهدويت سيد محمد هستند وبعضى از محققين منکر سيادت او هستند.

10- سيد محمد مشهدى، از اهالى مشهد مقدس بوده ودر زمان (فرخ سير)، از سلاطين هند، ابتدا دعوى مهدويت نموده وفرخ سير نيز با او بيعت نمود. سپس از نفوذ امر، پا به بالاتر گذارده مذهبى به نام (خفشانى) احداث نموده ودعوى وحى ونبوت کرد. وى کتبى تاليف نمود که حاوى الفاظ مهمله وبى معنى است. مشهورترين کتاب او (قوزه مقدسه) است. بلکه از عقايد آن ظاهر مى شود که مدعى بوده من محسن سقط شده ومادرم حضرت صديقه طاهره است. به هر حال نمازى ترتيب داد رو به جهات سته، يعنى چند کلمه رو به بالا وآسمان وچند کلمه نظر به زمين وزير پا بايد خواند. اين جماعت را اعيادى است که اهم آنها (عيد الجشن) مى باشد ودر روز هفتم ذى الحجه برگزار مى شود.

11- موسى کردى، مردى بود از اهالى کردستان، در زمان شاهخدا بنده دعوى مهدويت کرد وخدا بنده او را به قتل رساند.

12- ابو الکرم دارانى در بخارا خروج ودعوى مهدويت کرد وامر او قوت گرفت وامر به قتل تمام يهود ونصاراى بخارا کرد. سپس تمام کشته شده واموال آنها به غارت ويغما رفت، و تبعه او تا 60000 رسيد. سپس جرماغون از ملوک مغول با او محاربه کرد وخود ابو الکرم واصحابش به قتل رسيدند مگر قليلى از يارانش. او شعبده وبعضى از علوم غريبه را دارا بود.

13- شيخ علايى که در بادى امر نايب شيخ سليم عارف بوده سپس پا فراتر گذاشته ودعوى مهدويت نمود. مسکن او شهر بيانه از بلاد هند بود ودر سال 955 وفات کرد.

14- عبدالله عجفى، روز جمعه 26 شهر صيام 1081، در مسجد الحرام دعوى مهدويت نموده وبه قتل رسيد.

15- بنگالى، مردى بود از اهل بنگال هند در مسجد الحرام، که در ماه رجب 1203 دعوى مهدويت کرد وشريف مکه او را به قتل رسانيد.

16- محمد بن احمد سودانى، 1299 دعوى مهدويت نمود وخديو مصر او را به قتل رسانيد. حال او در تواريخ مشهور ومعروف است.

17- شيخ سعيد يمانى، ملقب به فقيه، 1256 در يمن دعوى مهدويت نمود وامام الهادى از ملوک وائمه يمن او را به قتل رسانيد.

18- السيد محمد بن على بن احمد الادريسى، در صيبا، به سال 1323 دعوى مهدويت نموده چنانچه شيخ عبد الواسع يمانى نوشته وليکن آنچه ا[محمد بهشتی ] از مطلعين شنيده آن است که او دعوى ننموده بلکه عوام معتقد به مهدويت او شدند.

19- الشيخ شمس الدين محمد الفريانى بن احمد المغربى، در سنه 824 در جبال حميده در مغرب دعوى مهدويت نمود وفريانى منسوب به فريانه از بلاد مغرب است.

20- الشيخ المغربى، در سنه 950 دعوى مهدويت نموده شعرانى او را ملاقات ومکالماتى با او نموده چنانچه در لطائف خود مى نويسد.(14)

14-ادیان و مهدویت محمد بهشتی نشر حسینی ص71

منبع:رجانیوز



:: موضوعات مرتبط: آخر زمان و مهدویت، چهارده معصوم (ع)
:: برچسب‌ها: امام مهدی, عج, و مکذّبین مهدی‌های دروغین تاریخ
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : جمعه ۱۸ مهر۱۳۹۳
تشرفات خدمت امام زمان (عج)

تشرّف سيّد بحر العلوم در مسجد سهله

از سید بحرالعلوم تشرفات متعددی نقل شده که تنها به همین بسنده می شود.

عالم جليل آخوند ملاّ زين العابدين سلماسى رحمه اللّه فرمود:

روزى در مجلس درس فخر الشيعه، آية اللّه علاّمۀ بحر العلوم قدّس سرّه در نجف اشرف نشسته بوديم، كه عالم محقّق جناب ميرزا ابو القاسم قمّى-صاحب كتاب قوانين-براى زيارت علاّمه وارد شدند.

آن سال، سالى بود كه ميرزا از ايران براى زيارت ائمّۀ عراق عليهم السّلام و حجّ بيت اللّه الحرام

آمده بودند. كسانى‌كه در مجلس درس حضور داشتند كه بيشتر از صد نفر بودند متفرّق شدند.

فقط من با سه نفر از خواصّ اصحاب علاّمه، كه در درجات عالى صلاح و ورع و اجتهاد بودند، مانديم.

محقّق قمّى رو به سيّد كرد و گفت: شما به مقامات جسمانى (به خاطر سيادت) و روحانى و قرب ظاهرى (مجاورت حرم مطهّر امير المؤمنين عليه السّلام) و باطنى رسيده‌ايد. پس از آن نعمتهاى نامتناهى، چيزى به ما تصدّق فرماييد.

سيّد بدون تأمّل فرمود: شب گذشته يا دو شب قبل (ترديد از ناقل قضيّه است) براى خواندن نماز شب به مسجد كوفه رفته بودم. با اين قصد، كه صبح اوّل وقت به نجف اشرف برگردم، تا درسها تعطيل نشود. (سالهاى زيادى عادت علاّمه همين بود.)

وقتى از مسجد بيرون آمدم، در دلم براى رفتن به مسجد سهله شوقى افتاد؛ امّا خود را از آن منصرف كردم، از ترس اين‌كه به نجف اشرف نرسم؛ ولى لحظه‌به‌لحظه شوقم زيادتر مى‌شد و قلبم به آن‌جا تمايل پيدا مى‌كرد.

در همان حالت ترديد بودم كه ناگاه بادى وزيد و غبارى برخاست و مرا به طرف مسجد سهله حركت داد. خيلى نگذشت كه خود را كنار در مسجد سهله ديدم. داخل مسجد شدم؛ ديدم خالى از زوّار و متردّدين است جز آن‌كه شخصى جليل القدر مشغول مناجات با خداى قاضى الحاجات است آن هم با جملاتى كه قلب را منقلب و چشم را گريان مى‌كرد. حالم دگرگون و دلم از جا كنده شد و زانوهايم مرتعش و اشكم از شنيدن آن جملات جارى شد. جملاتى بود، كه هرگز به گوشم نخورده و چشمم نديده بود؛ لذا فهميدم كه مناجات‌كننده، آن كلمات را نه آن‌كه از محفوظات خود بخواند؛ بلكه آنها را انشاء مى‌كند.

در مكان خود ايستادم و گوش مى‌دادم و از آنها لذّت مى‌بردم، تا از مناجات فارغ شد. آنگاه رو به من كرد و به زبان فارسى فرمود: مهدى بيا. پيش رفتم و ايستادم.

دوباره فرمود كه پيش روم. باز اندكى رفتم و توقّف نمودم.

براى بار سوم دستور به جلو رفتن داد و فرمود: ادب در امتثال است. (يعنى تا هرجا كه گفتم بيا نه آن‌كه به خاطر رعايت ادب توقّف كنى.)

من هم پيش رفتم تا جايى رسيدم كه دست ايشان به من و دست من به آن جناب مى‌رسيد.

ايشان مطلبى را فرمود.

آخوند ملاّ زين العابدين سلماسى مى‌گويد: وقتى صحبت علاّمه رحمه اللّه به اين‌جا رسيد، يك‌باره از سخن گفتن دست كشيد و ادامه نداد و شروع به جواب دادن محقّق قمّى راجع به سؤالى كه قبلا ايشان پرسيده بود كرد. آن سؤال اين بود، كه چرا علاّمه با آن همه علم و استعداد زيادى كه دارند، تأليفاتشان كم است. ايشان هم براى اين مسأله دلايلى را بيان كردند؛ امّا ميرزاى قمّى دوباره آن صحبت حضرت با علاّمه را سؤال نمود.

سيّد بحر العلوم رحمه اللّه با دست خود اشاره كرد كه از اسرار مكتومه است.(13)

13-برکات حضرت ولی عصر (عج) صص24-22 برگرفته از عبقری حسان ج2ص99س21

منبع:رجانیوز



:: موضوعات مرتبط: آخر زمان و مهدویت، چهارده معصوم (ع)
:: برچسب‌ها: تشرفات خدمت امام زمان, عج
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : جمعه ۱۸ مهر۱۳۹۳
امام مهدی (عج) و منتظران

سید بحرالعلوم

محمدمهدي فرزند سيد مرتضي طباطبايي، در شوال 1155 در شهر مقدس کربلا متولد شد. شبي که سيد ديده به جهان گشود، پدرش در خواب ديد که امام رضا(عليه السلام) به محمدبن اسماعيل بن ربيع از اصحاب امام کاظم و امام رضا و امام جواد(عليهم السلام) دستور داد شمعي بر فراز بام خانه سيد مرتضي برافروزد. وقتي آن را روشن ساخت، نوري از آن شمع به آسمان بالا رفت که نهايت نداشت.

محمدمهدي، علوم مقدماتي حوزه را نزد پدرش فراگرفت و پس از تکميل دروس مقدماتي و سطح، از محضر بزرگاني چون: وحيد بهبهاني، شيخ يوسف بحراني و... استفاده کرد و در سنين جواني موفق به کسب اجتهاد گرديد. وي در سال1186به مشهد مقدس هجرت و هفت سال از عمرش را در کنار بارگاه منوّر امام رضا عليه السلام سپري کرد و در اين مدت در درس ميرزا مهدي اصفهاني خراساني شرکت جست. همچنين در سال 1193 به حجاز سفر کرد و دو سال در مکه به درس و بحث اشتغال داشت. از آثار حضور علامه بحرالعلوم، شرکت طلاب اهل سنت در درس او بود که بر اثر همين روشنگريها، امام جمعه شهر مکه در سن هشتاد سالگي شيعه شد.

علاّمه در طول حيات علمي خود، شاگردان زيادي را تربيت کرد؛ از جمله: شيخ جعفر کاشف الغطا، ملاّ احمد نراقي، حجة الاسلام سيد محمد باقر شفتي و....

علامه بحرالعلوم خدمات اجتماعي ارزنده اي نيز انجام داد که  برخی از آنها عبارتند از:

 1- تعيين جايگاه مرقد هود و صالح در قبرستان وادي السلام

2-  بناي مقام حضرت مهدي در صحن مسجد سهله

 3-  تعمير مسجد شيخ طوسي 

4-  تأسيس کتابخانه خطي بحرالعلوم 

 5- اضافه کردن اراضي به حرم مطهر امام علي عليه السلام و...

سرانجام علامه بحرالعلوم در 24 ذي حجه 1212 به ديار باقي شتافت. پيکر پاکش را پس از تشييع در کنار قبر شيخ طوسي به خاک سپردند.(12)

12-ره توشه عتبات عاليات؛ جمعي از نويسندگان

منبع:رجانیوز



:: موضوعات مرتبط: آخر زمان و مهدویت، چهارده معصوم (ع)
:: برچسب‌ها: امام مهدی, عج, و منتظران
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : جمعه ۱۸ مهر۱۳۹۳
ویژگی‌های امام مهدی(عج)

قائم

قائم به‌معناى برپاشونده در فرمان حق‌تعالى است، زيرا آن حضرت پيوسته در شب و روز، مهيّاى فرمان الهى است كه به محض اشاره ظهور نمايد.

[این لقب] از القاب خاصه و مشهورۀ آن حضرت است و در «ذخيره» آمده كه اسم آن حضرت در زبور سيزدهم و در كتاب «برليوموا» است.

 امام رضا عليه السّلام فرمود: «او را قائم ناميدند، براى آن‌كه قيام به حق خواهد كرد»(6)

ابو حمزۀ ثمالى مى‌گويد: از امام باقر عليه السّلام پرسيدم: اى فرزند رسول خدا! آيا همۀ شما قائم بر حق نيستيد؟ حضرت فرمودند: بلى، سؤال كردم: پس چرا حضرت قائم عليه السّلام «قائم» ناميده شد.

فرمودند: وقتى جدّم امام حسين عليه السّلام به شهادت رسيد، ملائكه به سوى خداوند ناله و زارى نمودند تا آن‌جا كه مى‌فرمايد خداوند ائمه معصومين عليهم السّلام را از نسل امام حسين عليه السّلام به ايشان نشان دادند. ملائكه شادمان شدند، در اين هنگام يكى از امامان ايستاده بودند و نماز مى‌خواندند. خداوند فرمود: به واسطۀ اين قائم از قاتلين امام حسين عليه السّلام انتقام مى‌كشم.(7)

در روايت ديگرى از امام صادق عليه السّلام نقل شده كه فرمودند: همانا قائم، مهدى ناميده شد، چون مردم را به سوى امرى كه از آنان گم شده و كهنه شده است، هدايت مى‌فرمايد و قائم ناميده شده، چون قيام به حق مى‌كند.(8)

امام جواد عليه السّلام در جواب اين پرسش كه چرا او را قائم مى‌نامند، فرمودند: زيرا بعد از آن‌كه نامش از خاطره‌ها فراموش مى‌شود و بيشتر معتقدان به امامتش، از دين خدا برمى‌گردند، قيام مى‌كند.(9)

يكى از اعمالى كه در عصر امام صادق عليه السّلام و در ميان شيعيان مرسوم بوده و هست، اين است كه هنگام شنيدن نام «قائم» بلند مى‌شوند. اگرچه دليلى مسلّم بر وجوب قيام به هنگام ذكر اين لقب حضرت نيست، امّا اين عمل در حقيقت، اظهار ادب و احترام به آن امام عزيز است.

نقل شده كه در حضور امام رضا عليه السّلام كلمه «قائم» ذكر شد، حضرت برخاست و دستش را بر سر نهاد و فرمود: خداوندا! بر فرجش شتاب كن و راه ظهور و نهضتش را آسان گردان(10) و (11)

6- نجم الثاقب، باب دوّم

7- بحار الانوار، ج  51 ، ص  28

 8-بحار الانوار، ج  51 ، ص  30

9- كمال الدين، ص  ٣٧٨

10 - بحار الانوار، ج51 ، ص  30

11-موعودنامه فرهنگ الفبایی مهدویت صص550-549

منبع:رجانیوز



:: موضوعات مرتبط: آخر زمان و مهدویت، چهارده معصوم (ع)
:: برچسب‌ها: ویژگی‌های امام مهدی, عج
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : جمعه ۱۸ مهر۱۳۹۳
امام حسین علیه السلام و امام مهدی(عج)

درکتاب شریف کمال الدین و تمام النعمه 5 حدیث از امام حسین علیه السلام درباره ی امام مهدی (عج) روایت شده. بیشترین اشاره ی امام حسین علیه السلام به قائم بودن حضرت مهدی (عج) است. از مجموع 5 روایت، سه روایت به این ویزگی حضرت (عج) اشاره دارد.

چیره شدن دین حق بر سایر ادیان به دست ایشان، برپایی عدل و داد بعد از پر شدن ظلم و جور در زمین، غربت امام و خونخواهی حضرت حجت علیه السلام از موضوعات صحبت شده در احادیث امام حسین علیه السلام درباره ی امام مهدی (عج) است.(5)

5- کمال الدین، باب 30 روایات امام حسین علیه السلام درباره ی دوازدهمین امام و غیبت او، ج1،صص 585-583 

منبع:رجانیوز



:: موضوعات مرتبط: آخر زمان و مهدویت، چهارده معصوم (ع)
:: برچسب‌ها: امام حسین علیه السلام و امام مهدی, عج
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : جمعه ۱۸ مهر۱۳۹۳
امام مهدی(عج) در قرآن

و کنا نکذب بیوم الدین حتّی اتانا الیقین(1)

و روز دین را تکذیب می کردیم تا سرانجام به یقین رسیدیم.

امام صادق علیه السلام درباره ی این آیه شریفه فرمود: آن، روز قائم علیه السلام است و آن، روزجزاست.

حتی اتانا الیقین مقصود ایام قائم علیه السلام است.(2)

3 -سوره مدثر آیه 47-46

4-مستدرک کتاب المحجه فی ما نزل قائم الحجه ص 269

منبع:رجانیوز



:: موضوعات مرتبط: آخر زمان و مهدویت، چهارده معصوم (ع)
:: برچسب‌ها: امام مهدی, عج, در قرآن
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : پنجشنبه ۱۷ مهر۱۳۹۳
میلاد با سعادت امام علی نقی (ع) مبارک باد

ای نور خدا امام هادی
وی مکتب عشق را منادی
ای در کف تو لوای قرآن
وی مجری آیه های قرآن
در اوج طلوع روشنائی
آیینه ی پاک حق نمائی

والپیپر عکس تصاویر امام علی نقی امام هادی تصویر پیکچر emam naghi  imam naghi naghi  امام نقی نقی picture

والپیپر عکس تصاویر امام علی نقی امام هادی تصویر پیکچر emam naghi  imam naghi naghi  امام نقی نقی picture

والپیپر عکس تصاویر امام علی نقی امام هادی تصویر پیکچر emam naghi  imam naghi naghi  امام نقی نقی picture

والپیپر عکس تصاویر امام علی نقی امام هادی تصویر پیکچر emam naghi  imam naghi naghi  امام نقی نقی picture

والپیپر عکس تصاویر امام علی نقی امام هادی تصویر پیکچر emam naghi  imam naghi naghi  امام نقی نقی picture

والپیپر عکس تصاویر امام علی نقی امام هادی تصویر پیکچر emam naghi  imam naghi naghi  امام نقی نقی picture

 



:: موضوعات مرتبط: پیامک مذهبی، والپیپر-تصاویر
:: برچسب‌ها: والپیپر عکس تصاویر امام علی نقی امام هادی تصویر پی
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : پنجشنبه ۱۷ مهر۱۳۹۳
«غُلات»، دوستانی بدتر از دشمن - اما علی نقی (ع)
والپیپر عکس تصاویر امام علی نقی امام هادی تصویر پیکچر emam naghi  imam naghi naghi  امام نقی نقی picture

مشکلات درونی شیعه کمتر از مشکلاتی نبود که از خارج و به وسیله دشمنان به آنان وارد می‌شده است . مخصوصاً که مشکلات درونی در افزایش مشکلات خارجی شدیداً مؤثر بود . بدین سبب بود که ائمه شیعه به هر شکلی بود سعی داشتند تا دامن تشیع را از لوث غلوّ پاک کرده و غُلات (1) را از خود طرد نموده بدین وسیله راهی برای حل مشکلات درونی خود پیدا کنند . اما غلات به منظور سود جوئی و یا به دلیل کج فکری ، خود را منتسب به ائمه شیعه وانمود کرده و مخالفتهای ائمه با آنها را نوعی تقیه قلمداد می‌کردند . طبعاً در بلاد دور دست که علم و فقه و فرهنگ شیعه ـ چنانکه باید ـ جا نیافتده بود ، عده‌ای فریب غلات را خورده و از نظر عقیدتی به انحراف کشانده می‌شدند و این جریان در بد نام ساختن شیعیان نزد فرق دیگر بسیار مؤثر می‌افتاد.

 

از آنان دوری کنید

امام هادی علیه السلام در راستای فعالیت امامان ، با غلات درگیر شد ؛ زیرا در میان اصحاب او نیز افرادی از آنها وجود داشت . احمد بن محمد بن عیسی یکی از شیعیان دانشمند و معتدل که سخت به ائمه طاهرین علیهم السلام دل بسته و با هر گونه غلوّی در دین مخالف بود ، روایت کرده که طی نامه‌ای از امام هادی علیه السلام سؤال شد : احادیثی را به شما و پدرانتان نسبت می‌دهند که دلها از شنیدن آن مشمئز است و بدان دلیل که این احادیث از آباء کرامتان نقل می‌شود ، جرأت ردّ آن را به خود نمی‌دهیم ، آنگاه ادامه می‌دهد : علی بن حسکه و قاسم یقطینی که خود را از موالی و منسوبان شما معرفی می‌کنند نقل می‌کنند در آیه « انّ الصلاة‌تنهى عن الفحشاء و المنكر » (عنكبوت /45) فحشا و منکر اشاره به شخصی است نه رکوع و سجود ، همینطور منظور از زکات همان مرد است نه پرداخت مبلغی درهم و دینار ، و اموری از فرائض و سنن و معاصی را بر همین منوال تأویل می‌کنند ، اگر مصلحت می‌دانید این امر را برای ما روشن فرمائید و به پیروانتان منت گذاشته ، آنها را از منجلاب این چنین تأویلات انحراف آمیز نجات دهید . و آن حضرت در جواب نوشتند :

لَیسَ هذا مِنْ دینِنا فَاعتزلهُ (2)

این گونه تأویلات از دین ما نیست از آن بپرهیزید .

تکذیبها و طردهای مکرر ائمه هدی علیهم السلام از غلات سبب شد که آنها عملاً رو به انهدام نهاده و مهمترین سلاحشان را که انتساب و تمسک واهی به ائمه طاهرین علیهم السلام بود از دست بدهند

نظیر همین نامه از ابراهیم بن شیبه و سهل بن زیاد نیز روایت شده است که جواب امام در پاسخ یکی از آنها بسیار مفصل بوده و در آن علاوه بر ردّ محمد بن حسکه و انکار ولایت و وابستگی او به خاندان رسالت ، اقاویل وی را باطل شمرده و شیعیان خود را به اجتناب از آنها امر فرموده است و حتی از آنها خواسته به هر کدام از این دو نفر که دسترسی پیدا کردید فوراً به قتلشان اقدام کنید.(3) و در روایت دیگری امام علیه السلام ، محمد بن حسکه و قاسم یقطینی را مورد لعن و نفرین قرار داده است.(4) همچنین از کسانی که مورد لعن امام هادی علیه السلام قرار گرفته‌اند محمد بن نصیر نمیری و فارس بن حاتم قزوینی بودند .

والپیپر عکس تصاویر امام علی نقی امام هادی تصویر پیکچر emam naghi  imam naghi naghi  امام نقی نقی picture

امام ضمن نامه‌ای که در آن از ابن بابای قمی بیزاری جسته‌اند فرمودند : او ـ ابن بابا ـ گمان برده که من او را به نبوت برانگیخته‌ام و او باب من است ، سپس خطاب به شیعیان می‌فرماید : اگر توانستید او را بکشید.(5)

محمد بن نصیر نمیری که ادعای نبوت می‌کرد ، رئیس فرقه نمیریه و یا نصیریه بوده است . او معتقد به تناسخ و ربوبیت امام هادی علیه السلام و همچنین معتقد به جواز نکاح با محارم و ازدواج مرد با مرد بوده و ادعا داشت که از طرف امام هادی علیه السلام به نبوت مبعوث شده است ؛ محمد بن موسی بن حسن بن فرات نیز از یاران و همکاران نزدیک محمد بن نصیر بوده و او را تقویت می‌کرد . پس از فوت محمد بن نصیر ، پیروان وی ـ نصیریه ـ که از مشهورترین فرقه‌های غلات بودند به چند گروه تقسیم شدند.(6) از دیگر غلات این دوره عباس بن صدقه ، ابوالعباس طرفانی ( طبرانی ) و ابوعبدالله کندی معروف به شاه رئیس بود که همه از بزرگان غلات بوده‌اند.(7)

امام هادی علیه السلام درباره فارس بن حاتم دستور داد او را تکذیب و هتک حرمت از وی بنمایند و درباره اختلافی که میان فارس بن حاتم و علی بن جعفر پیدا شده بود ، جانب علی بن جعفر را گرفته و ابن حاتم را ردّ و طرد بنمایند، همچنین دستور قتل ابن حاتم را صادر نمود و برای قاتل وی سعادت اخروی و بهشت تضمین نمود و بالأخره شخصی از شیعیان به نام جنید پس از کسب اجازه شفاهی از امام ، ابن حاتم را به قتل می‌رساند . روایات زیادی که در مورد ابن حاتم در رجال کشی آمده ، وجود خطر بزرگی از جانب او را که موجودیت شیعه را تهدید می‌کرد خاطر نشان می‌سازد ، شیعیان مکرراً درباره او از امام هادی علیه السلام سؤالاتی کرده و امام در جواب کلیه این سؤالها از وی بیزاری جسته است.(8)

سری بن سلامه نیز نامه‌ای درباره غلات و فساد آنها به امام هادی علیه السلام فرستاده که امام در جواب آن ، شیعیان را دعا فرموده و آنها را به ثبات قدم و مقاومت در برابر غلات دعوت کرده است.(9)

جواب امام در پاسخ یکی از آنها بسیار مفصل بوده و در آن علاوه بر ردّ محمد بن حسکه و انکار ولایت و وابستگی او به خاندان رسالت ، اقاویل وی را باطل شمرده و شیعیان خود را به اجتناب از آنها امر فرموده است و حتی از آنها خواسته به هر کدام از این دو نفر که دسترسی پیدا کردید فوراً به قتلشان اقدام کنید

از دیگر غلاتی که خود را از اصحاب امام هادی علیه السلام قلمداد می‌کرد، یکی احمد بن احمد سیاری است (10) که اکثریت علمای رجال شیعه او را از غلات و فاسد المذهب دانسته‌اند. (11) کتاب القراءات را که از مصادر روایات تحریف قرآن است ، او نوشته که مطمئناً جز اباطیل چیز دیگری در آن پیدا نمی‌شود.(12)

بویژه که امام هادی علیه السلام خود به سلامت قرآن از تحریف و دست نخوردگی آن از نظر کلیه فرق اسلامی تأکید ورزیده است. (13)

حسین بن عبید نیز از غلاتی بود که خود را از اصحاب امام هادی علیه السلام می‌دانست و به همین دلیل احمد بن محمد بن عیسی قمی او را همراه جمعی دیگر به اتهام غلوّ از قم بیرون راند . چنانکه پیش از این نیز متذکر شدیم قمی‌ها اندیشه ناب شیعی داشته و کوچکترین غلوّی را تحمّل نمی‌کردند . بدین سبب گاهی اشخاصی را که هرگز از غلات ـ به معنای مصطلح آن که اعتقاد به نوعی ربوبیت درباره ائمه علیهم السلام داشتند ـ نبودند ، متهم می‌کردند.

 به هر حال تکذیبها و طردهای مکرر ائمه هدی علیهم السلام از غلات سبب شد که آنها عملاً رو به انهدام نهاده و مهمترین سلاحشان را که انتساب و تمسک واهی به ائمه طاهرین علیهم السلام بود از دست بدهند .

 البته باید توجه داشت که هنوز آثار غلوّ در میان اخبار و احادیث ما باقی مانده و تصفیه آن یک وظیفه غیر قابل چشم پوشی برای هر دانشمند امامی معتقد به خط مشی ائمه شیعه است ؛ زیرا بسیار دیده شده است که کسانی بدون غرض وبا صداقت انکار ناپذیری کار می‌کردند ولی متأسفانه تحت تأثیر همین اخبار غلو آمیز قرار گرفتند . فتح بن یزید جرجانی ضمن روایت مفصلی از امام هادی علیه السلام اعتراف می‌کند که او بر این باور بود که امام نیازی به اکل و شرب ندارد ؛ زیرا با مقام امامت سازگار نیست ، و امام هادی علیه السلام خطاب به وی فرمود :

ای فتح بن یزید حتی پیامبران که اسوه برای ما هستند می‌خورند و می‌آشامند و در بازارها راه می‌روند و هر جسمی این چنین است جز خدا که جسم را جسمیت بخشیده است.(14)

 

پی نوشت:

1) علامه مجلسى در توصیف غالیان مى‏گوید: «غلو در مورد نبىّ و امامان به این است كه كسى قائل به الوهیت آنان شود، یا این كه قائل به شریك بودن آنان با خداوند باشد، در این كه مورد عبادت واقع شوند یا این كه آنان در خلق كردن یا روزى دادن با خدا شریك هستند، یا این كه خداوند در آنان حلول كرده است، یا با آنان یكى شده است، یا این كه كسى قائل باشد كه اینان، بدون وحى یا الهام از جانب خدا، عالم به غیب هستند، یا این كه ائمه علیهم‏السلام را انبیا بدانند، یا قائل به تناسخ ارواح بعضى از ائمه در بعضى دیگر باشند، یا قائل به این كه شناخت آنان، انسان را از تمامى طاعات بى‏نیاز مى‏كند و با شناخت و معرفت آنان تكلیفى نیست و نیازى به ترك معاصى نمى‏باشد»؛ بحار الانوار، ج25، ص346.

2) رجال كشى، ص 517.

3) همان.

4) همان، ص 518ـ 519.

5) همان، ص 520ـ 521.

6) رجال كشى، ص 521؛ فرق الشیعه، ص 93؛ المقالات و الفرق، ص 100ـ 101 و رك: ابن ابى الحدید، ج2، ص 309، الغیبه، ص 259.

7) رجال كشى، ص 522.

8) همان، ص 522ـ 528

9) حیاة الإِمام الهادى، ص 336.

10) مسند الإِمام الهادى، ص 323.

 11) رجال نجاشى، ص 58؛ معجم رجال الحدیث، ج2، ص 290.

12) رك: اكذوبة تحریف القرآن بین الشیعة و السنّة، تالیف نگارنده.

13) «قَدِ اجتَمَعَتِ الاُمَّةُ قاطِبَةً لاَاخْتِلافَ بَیْنَهُمْ اِنَّ القُرآنَ حَقٌّ لٰارَیْبَ فِیهِ عِنْدَ جَمیعِ اَهلِ الفِرَقِ»؛ تحف العقول،ص 338.

14) كشف الغمه، ج2، ص 388؛ و رك: تنقیح المقال، ج3، ص 3.

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


منبع: کتاب «حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام»، رسول جعفریان، صص 524-528.



:: موضوعات مرتبط: چهارده معصوم (ع)
:: برچسب‌ها: «غُلات», دوستانی بدتر از دشمن, اما علی نقی, ع
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : پنجشنبه ۱۷ مهر۱۳۹۳
امام هادی ( علی نقی ) علیه السلام در برابر دو انحراف

امام هادی علیه السلام در برابر دو انحراف

والپیپر عکس تصاویر امام علی نقی امام هادی تصویر پیکچر emam naghi  imam naghi naghi  امام نقی نقی picture

مسأله خلق قرآن

از مهمترین بحثهایی که در آغاز قرن سوم دنیای تسنّن را به خود مشغول داشته جدال بر سر مسئله حدوث و قِدَم قرآن بود که خود موجب پیدایش فرق و گروههایی در میان آنها شد . اولین کسی که این مسئله را مطرح ساخت احمد بن ابی داود بود.(1) سپس مأمون و پس از وی معتصم آن را دنبال کرده و سخت می‌کوشیدند تا علما و محدثین را بر قبول آن ـ اعتقاد به حدوث قرآن ـ که در تاریخ به عنوان محنة القرآن از آن یاد شده وا دارند. احمد بن حنبل در رأس اهل حدیث اعتقاد به قدم قرآن داشته و در این باره تحت فشارها و اهانت های حکومت عباسی و حتی به دستور آنها زیر ضربه‌های شلاق نیز قرار گرفته است.

پس از معتصم جانشین او ، متوکل جانب ابن حنبل را گرفته و به کمک هم ، قضیه را به نفع مذهب وی ـ اعتقاد به قدم قرآن ـ خاتمه داده و علمای مخالف خود را از میدان به در برده و به سکوت وا داشتند . بعلاوه آنها مذهب اهل حدیث را با محدوده‌ای که ابن حنبل برایش درست کرده بود ، رایج کرده ، مذاهب دیگر را «بدعت» دانستند . متعاقب این جریان کلیه گروههای محدثین ـ به منظور دفاع از دیدگاههای خود ـ با هم درگیر شده و هر کدام نظر خاص خودشان را اظهار داشتند .

تا جائی که می دانیم در روایات اهل بیت و سخنان اصحاب ائمه هدی علیهم السلام بحثی در این زمینه به میان نیامده و شیعیان درباره آن سکوت اختیار کرده‌اند.دلیل آن نیز این بود که طرح اصل مسأله، امری نابخردانه و بی معنا بود. امروز نامه‌ای از امام هادی علیه السلام در دست است که طی آن به یکی از شیعیان خود دستور می‌دهد در این زمینه اظهار نظر نکرده و جانب هیچ کدام از حدوث قرآن و قدم آن را نگیرد . آن حضرت در نامه خود چنین نوشته‌اند:

«خدا ما و تو را از ابتلای در فتنه برحذر دارد ، اگر خود را از آن دو نگهداری به صلاح است و گرنه به هلاکت می‌افتی .

امام هادی علیه السلام نیز ضمن رساله مفصلی که ابن شعبه حرّانی از آن حضرت نقل کرده بشدت بر اصالت قرآن تکیه فرموده و آن را در مقام سنجش روایات و تشخیص صحیح از ناصحیح به عنوان معیاری دقیق اعلام فرموده است

به عقیده ما جدال و گفتگو درباره قرآن بدعت است و در گناه و مسئولیت آثار زشت ناشی از آن ، سؤال کننده و جواب دهنده هر دو شریکند ؛ زیرا سؤال کننده بی‌ جهت درباره آنچه که به عهده‌ اش نیست می‌پرسد و جواب دهنده را بدون هیچ دلیلی به خاطر آنچه از عهده وی خارج است زیر تکلیف می‌برد . آفریننده‌ای جز خدا وجود ندارد و غیر او ، همه آفریدگان او هستند ؛ قرآن نیز کلام خدا است ، از پیش خود اسمی بر آن نپذیرد که در این صورت از ستمگران به شمار خواهی رفت . خداوند ما و شما را از افرادی که ایمان به غیب آورده و از خدا و روز جزا می‌ترسند قرار بدهد.» (2)

این نامه‌ها و موضع گیریها ، سبب شد تا شیعیان گرفتار این بحث بی‌حاصل نشوند .

والپیپر عکس تصاویر امام علی نقی امام هادی تصویر پیکچر emam naghi  imam naghi naghi  امام نقی نقی قران

مسئله أصالت قرآن

از انحرافاتی که غلات شیعه پدید آورده و باعث حمله دیگر فرق اسلامی به آنها شده ، مشکل تحریف قرآن بود و مسئله ‌ای که اهل سنت نیز به علت اشتمال کتابهایشان به پاره‌ای از روایات نادرست حاوی تحریف گرفتار آن هستند . در عین حال اکثریت مسلمین اعم از اهل سنت و شیعه امامی بجز غلات بشدت با این اعتقاد نادرست ، برخورد کرده‌اند . با این حال چنانکه از ایضاح ابن شاذان و انتصار خیاط معتزلی بر می‌آید . در قرن سوم هجری ، اتّهام شیعه به تحریف قرآن بر سر زبانها افتاده بود .

در برابر این اتّهام ائمه شیعه همواره اصالت را به قرآن داده و هر روایت مخالف با آن را باطل اعلام داشته‌اند . در میان اهل سنّت نیز تعداد کسانی که به این اصل اعتقاد دارند کم نیست اما مهم آن است که این اصل ، در عمل تا چه حد رعایت می‌شود .

در روایات اهل بیت و سخنان اصحاب ائمه هدی علیهم السلام بحثی در این زمینه به میان نیامده و شیعیان درباره آن سکوت اختیار کرده‌اند.دلیل آن نیز این بود که طرح اصل مسأله، امری نابخردانه و بی معنا بود. امروز نامه‌ای از امام هادی علیه السلام در دست است که طی آن به یکی از شیعیان خود دستور می‌دهد در این زمینه اظهار نظر نکرده و جانب هیچ کدام از حدوث قرآن و قدم آن را نگیرد

امام هادی علیه السلام نیز ضمن رساله مفصلی که ابن شعبه حرّانی از آن حضرت نقل کرده بشدت بر اصالت قرآن تکیه فرموده و آن را در مقام سنجش روایات و تشخیص صحیح از ناصحیح به عنوان معیاری دقیق اعلام فرموده است. علاوه بر این رسماً قرآن را به عنوان تنها متنی که همه گروههای اسلامی بدان استناد می‌کنند ، مطرح ساخته‌ اند .

امام هادی علیه السلام در مرحله اول اخبار را به دو دسته تقسیم می‌نماید :

نخست روایاتی که حق است و باید مبنای عمل قرار گیرد و دسته دوم اخباری که باطل است و باید از عمل بدان اجتناب شود . پس باید اجماع قاطبه امت بر حقانیت قرآن از نظر همه فرق اسلامی را ـ که تردیدی در آن وجود ندارد ـ مورد توجه قرار داد . آنگاه می‌فرماید در صورتی که قرآن بر صحّت روایتی صحّه گذاشت اما گروهی از امت آن را نپذیرفت ، بایست بر صحّت آن اعتراف کنند ؛ زیرا که در اصل ، بر حقانیت قرآن اتفاق نظر دارند .

سپس به عنوان نمونه ، حدیث ثقلین را با توجه به آیه ولایت و براساس شأن نزولی که برای آیه در روایات اهل سنّت نقل شده ذکر می‌کند . پس از آن درباره توضیح حدیث :« لا جبرَ و لا تفویض بل امرٌ بین الأمرین » باز به سراغ قرآن می‌آید و با ارائه آیات متعدد ، تأیید آن را از صحّت حدیث ابراز می‌دارد . البته امام در طول استدلال خود دهها آیه از قرآن که از جهتی بر جبر و از جهت دیگر به تفویض اشاره دارد ارائه می‌دهد و در پایان از سخنان محکم و متین امیرالمؤمنین علیه السلام در این باره به عنوان شاهد استفاده می‌کند.(3)

همچنین در نشستی دیگر در مورد یک مسئله اختلافی ، امام علیه السلام با استناد به قرآن ، همه را ملزم به قبول نظر خود ساخت.(4)

 

پی نوشت:

1) الطبقات السنیة فى تراجم الحنفیة، ط ریاض، 1983م ، ج1، ص 29.

2) التوحید، ص224؛ أمالی الصدوق، ص438، بحارالانوار، ج92، ص118؛ متشابه القرآن و مختلفه، ج1، ص 61؛ و در همین صفحه روایتى از امام سجاد علیه السلام نقل شده كه آن حضرت فرمود: قرآن نه خالق است ونه مخلوق بلكه كلام خداوند خالق است.

3) تحف العقول، صص 338 ـ 356؛ الاحتجاج، ج 2، ص 251 ؛ بحارالانوار، ج2 ، ص 225.

4) مناقب ابن شهر آشوب، ج2، ص 443؛ مسند الإِمام الهادى، ص 28ـ 29.

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


منبع: کتاب «حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام»، رسول جعفریان، صص 516 و 528.



:: موضوعات مرتبط: چهارده معصوم (ع)
:: برچسب‌ها: امام هادی, علی نقی, علیه السلام در برابر دو انحراف
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : پنجشنبه ۱۷ مهر۱۳۹۳
زبان دانی امام علی النقی علیه السلام
والپیپر عکس تصاویر امام علی نقی امام هادی تصویر پیکچر emam naghi  imam naghi naghi  امام نقی نقی picture

 


دین اسلام سه ویژگی جامع، جهانی و جاویدان دارد.  پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و امامان معصوم علیهم السلام نیز الگوهای جامع، جهانی و جاویدانند. هر یك از امامان علیهم السلام در عصر خویش برترین شخصیت جهانی بوده اند و همه فضایل و ارزشها را با هم در سطح عالی داشته اند.
امام رضا علیه السلام همین حقیقت را در تعریف «امام» آورده و فرموده اند:

«امام یكتای زمان خود است، هیچ كس به او نمی رسد و هیچ دانشمندی برابرش نیست و نظیری برای او پیدا نمی شود. بدون درخواست و اكتساب، همه فضیلتها را دارد واختصاص او به همه فضیلتها، الهی و از جانب خدای فضیلت دهنده بخشنده است».(1)

آن حضرت در ادامه همین حدیث درباره دانش انبیاء و ائمه نیز فرموده اند:

«خداوند به پیامبران و امامان از خزانه علم و حكمتش آنچه را كه به دیگران نداده، ارزانی داشته است و دانش آنان بالاتر از دانش تمام اهل زمانشان است».(2)

براساس این حدیث رضوی، هر امامی در زمان خود شخصیت بی نظیر در همه فضیلتها و امتیازات است. حضرت امام علی النقی علیه السلام، دهمین امام معصوم و خورشید تابناك از اهل بیت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم است. امام نقی علیه السلام یگانه دوران در همه فضیلتها و محاسن و علوم است. آن امام همام همانند سایر امامان هر چه را خواست و اراده نموده، دارا بوده و برخی آثار آن در تاریخ امامت گزارش شده است.

یكی از امتیازات امام دهم كه جلوه های آن بر اساس مشاهدات اصحاب امام علیه السلام در زندگانی آن حضرت وجود دارد، آگاهی كامل از همه زبان های معاصر خویش است.

امام هادی علیه السلام مثل سایر امامان بر همه زبانهای دنیا تسلط كامل داشته اند. امام در گفتگویی با عموم مردم، سخنان هر انسانی با هر زبانی را به درستی متوجه شده و بدون نیاز به مترجم پاسخ او را به زبان خودش داده اند. در اینجا تنها تعدادی از این گفتگوهای آن امام بزرگوار برای روشن شدن این حقیقت بیان می شود.

مطابق احادیثی كه ذكر شد و در آن برخی نمونه های «زبان دانی» امام علی النقی علیه السلام گزارش شد، آن حضرت با زبانهای مردم دنیا آشنا بوده اند و در گفتگوها و مناظرات و مذاكرات با هر كس با زبان خودش سخن می گفته اند

هفتاد و سه زبان

مرحوم قطب الدّین راوندى و ابوحمزه طوسى به نقل از ابوهاشم جعفرى حكایت می كند:

روزى از روزها به محضر مبارك حضرت ابوالحسن هادى صلوات اللّه علیه وارد شدم و پس از عرض سلام نشستم .

پس از گذشت لحظاتى ، حضرت با من به زبان هندى صحبت فرمود؛ ولى من نتوانستم پاسخ فرمایشات وى را بدهم، چون به زبان هندى آشنا نبودم .

در همین اثناء، متوجّه شدم كه ظرفى پُر از سنگ ریزه در كنار امام علیه السلام قرار دارد، حضرت یكى از آن ریگ ها را برداشت و درون دهان مباركش نهاد و آن را مقدارى مكید و سپس همان ریگ را به من عطا نمود و فرمود داخل دهان خود بگذار.

دستور حضرت ، آن ریگ را داخل دهان خود نهادم و قبل از آن كه از محضر شریف آن حضرت مرخّص شوم ، حالتى را در خود احساس كردم ، مثل این كه مى توانم غیر از عربى هم سخن بگویم و در همان موقع به هفتاد و سه زبان ، سخن گفتن را فرا گرفتم كه یكى از آن ها زبان هندى بود.(3)

 

تکلم به زبان ترکی

ابوهاشم جعفری گفته است: درمدینه، امام علی النقی علیه السلام با «بغا» از نگهبانان متوكل عباسی كه ترك زبان بود، به تركی سخن گفتند. وی از اسب پیاده شد و جای اثر پای اسب امام را بوسید. او را قسم داده و خواستم از سخنان امام به من خبر دهد.

بغا پرسید: هذا نبیّ؟ این شخص پیامبر است؟

گفتم: پیامبر نیست.

گفت: او مرا با نامی كه در سرزمین های ترك نشین در كودكی صدا می زدند و هیچ كس تا امروز از آن خبر نداشت صدا زد! (4)

گفت:چگونه شگفت زده نشوم! امام هادی علیه السلام پیوسته به زبان سقلابی ( اسلاوی) همانند یكی از خود ما سخن می گفت، به گونه ای كه تصور كردم او سقلابی است و در آنجا بزرگ شده است

در این گفتگوی امام هادی علیه السلام با «بغا» به زبان تركی، آگاهی امام از گذشته های دور او و خبر غیبی آن حضرت، او را به احترام فوق العاده نسبت به شخصیت مقدس الهی امام واداشته است.

 

زبان فارسی و اسلاوی

«علی بن مهزیار» گفته است: به محضر امام علی النقی علیه السلام شرفیاب شدم و امام به فارسی با من سخن گفتند. روزی غلام خود را خدمت امام فرستادم.  اوكه سقلابی بود، در هنگام بازگشت بسیار شگفت زده بود، پرسیدم: چه خبر شده است؟

گفت:چگونه شگفت زده نشوم! امام هادی علیه السلام پیوسته به زبان سقلابی ( اسلاوی) همانند یكی از خود ما سخن می گفت، به گونه ای كه تصور كردم او سقلابی است و در آنجا بزرگ شده است.(5)

ابوهاشم جعفری نیز گفته است من با متطیب در محضر امام علی بن محمد النقی علیه السلام به فارسی سخن گفتم. امام روی به من نموده و با تبسم فرمود:

گمان می كنی غیر از تو كسی فارسی را به خوبی نمی داند؟

متطیب به امام عرض كرد: جانم فدای شما باد! شما فارسی را خوب می دانید؟

امام پاسخ دادند: آری.(6)

وی همچنین گفته است:  درمحضر امام هادی علیه السلام بودم، غلامی در خدمت امام بود. من با او فارسی سخن گفتم و او نفهمید. امام سخنم را به عربی برگردانده و به اطلاع او رساندند.(7)

مطابق احادیثی كه ذكر شد و در آن برخی نمونه های «زبان دانی» امام علی النقی علیه السلام گزارش شد، آن حضرت با زبانهای مردم دنیا آشنا بوده اند و در گفتگوها و مناظرات و مذاكرات با هر كس با زبان خودش سخن می گفته اند.

بنابراین هر یك از امامان برای هدایت انسان ها به هر زبانی كه خواسته اند، با تسلط كامل سخن گفته و بی نیاز از واسطه و مترجم بوده اند. در این امتیاز نیز امامان سرآمد زمان خویش بوده و با زبانهای متفاوت حقایق الهی و معارف اسلامی را بیان كرده اند.

 

پی نوشت:

1) إكمال الدین و إتمام النعمة، ص 678.

2) همان، ص 680.

3) الخرایج و الجرائح، ج 2، ص 673، ح 3؛ الثّاقب فى المناقب ، ص 532، ح 467؛ بحارالانوار، ج 50، ص 138، ح 32؛ مناقب ابن شهر آشوب ، ج 4، ص 409.

علامه مجلسی، ، مؤسسة الوفاء، لبنان، بیروت،چاپ سوم، 1403 ه ق، 1983م

4) بحارالانوار، ج 50، ص 124.

5) همان، ج 50، ص 130؛ بصائرالدرجات، صص 249-333.

6) بحارالانوار، ج50، صص 136-137.

7) همان، ج50، ص137؛ بصائرالدرجات، ص338.

فرآوری: ابوالفضل صالح صدر

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

 


منابع:

چهل داستان و چهل حدیث از امام هادی علیه السلام، عبدالله صالحی.

روزنامه قدس، شماره 5743.



:: موضوعات مرتبط: چهارده معصوم (ع)
:: برچسب‌ها: زبان دانی امام علی النقی علیه السلام
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : پنجشنبه ۱۷ مهر۱۳۹۳
از امام علی النقی علیه‌السلام چه می‌دانیم
والپیپر عکس تصاویر امام علی نقی امام هادی تصویر پیکچر emam naghi  imam naghi naghi  امام نقی نقی picture

 


حضرت امام علی النقی علیه السلام در سال 214 هجری قمری و ظاهرا در مدینه به دنیا آمده اند. آن بزرگوار در سن شش سالگی و پس از شهادت پدرشان امام جواد (220 ه ) به امامت رسیدند و تا سال 254 ه – و به مدت 34 سال – عهده دار این منصب سترگ الهی بودند.

مادر ایشان بنابر مشهور سمانه نام دارد. از امام، چهار پسر و یک دختر باقی ماندند: امام حسن عسکری، حسین ، محمد و جعفر - معروف به کذاب – و عَلیّه. فعلا به این چند سطر درباره حیات شخصی ایشان بسنده می کنم.

 


حکّام زمانه امام دهم

امام هادی در طول دوران امامتشان با 6 نفر از خلفاء عباسی معاصر بودند: معتصم عباسی (م 227 ه ) واثق(م 232 ه ) متوکل(م 247 ه ) منتصر (م 248 ه ) مستعین(م 251 ه ) معتز (م 255 ه ) که در این میان دوران متوکل عباسی هم به لحاظ طول زمان و هم به لحاظ ثبات حکومت عباسی دارای جایگاه خاصی است.

می دانیم که متوکل دشمنی خاصی با اهل بیت علیهم السلام داشته است و به ویژه نسبت به امیرالمومنین بی ادبی می کرده است. اساسا تبعید امام هادی علیه السلام از مدینه به سامرا و تحت نظر قراردادن ایشان در آن جا از اقدامات متوکل برای کنترل حضرت قلمداد میشود. شواهد بسیاری بر این مدعی است، از جمله تصریح سبط ابن جوزی بر این مطلب. او از قول دانشمندان تاریخ نقل می کند که متوکل به یحیی بن هرثمة گفت: ( اذهب الی المدینة و انظر فی حاله و اشخصه الینا ).

تاریخ انتقال حضرت سال243 بوده است و همانگونه که شیخ مفید تصریح فرموده ده سال و چند ماه در اقامت جبری به سر می بردند. (هر چند سبط ابن جوزی آن را 20 سال و 9 ماه ذکر کرده است. )

 

پایگاه اجتماعی امام

مکانت و منزلت معنوی حضرت در جامعه را می توان از داستانی که جناب کلینی در کافی شریف روایت کرده است فهمید. خلاصه آن چنین است که :

« متوکل در اثر یک بیماری در آستان مرگ قرارگرفته بود. با توصیه پزشکی ایشان (امام هادی علیه السلام)، مشکل متوکل برطرف می شود و مادرش مبلغ ده هزار دینار به حضرت تقدیم می کند.»

زیارت جامعه یک دوره امام شناسی شیعی را به صورت روشن مطرح نموده است و اگرچه از نظر اعتبار سند محل بحث واقع شده لکن از جمله مواردی است که در اثر قوت متن اعتبار و ارزش بالائی را در میان بزرگان ما پیدا نموده است و آنها متن حدیث را دلیل بر صدور آن می دانند

از اینجا معلوم می شود که منزلت ایشان حتی در بین نزدیکان خلیفه نیز روشن بوده است. دنباله قضیه هم جالب و در عین حال تلخ است:

«بعد از چند روز، فردی در نزد متوکل سعایت (و سخن چینی) امام را می کند و مدعی می شود که حضرت اموال و اسلحه جمع کرده است. متوکل دستور بازرسی شبانه منزل امام را صادر می کنند و اموال را توقیف کرده و می برند اما بعد معلوم می شود که این اموال را مادر خلیفه فرستاده بوده است و مشکل برطرف می شود. هنگامی که مامور بازرسی برای عذر خواهی خدمت امام بر می گردد ایشان این آیه را خواندند.(سیعلم الذین ظلموا ایّ منقلب ینقلبون)

قضیه دیگری در این زمینه وجود دارد که نشان دهنده ارج مظلومیت آن حضرت است. مسعودی در مروج الذهب نقل می کند که در مورد دیگری از امام نزد متوکل بدگوئی می کنند. او جماعتی از ترکها را مامور کرد امام را بازداشت کنند. آنان شبانه به منزل حضرت ریختند و امام را در حالیکه مشغول تلاوت قرآن بود دستگیر کرده نزد خلیفه آوردند. مجلس شراب بود و متوکل جام شرابی در دست داشت. حضرت را احترام کرد و در کنار خود نشاند و با کمال وقاحت به ایشان مشروب تعارف کرد. امام فرمود بخدا قسم هرگز با گوشت و خون من تا کنون مشروبی مخلوط نشده است. متوکل از امام در خواست خواندن شعر کرد اما امام با خواندن چند بیت شعر آموزنده درباره مرگ از فرصت استفاده کرده و مجلس معصیت را به مجلس تذکر تبدیل نمودند.

والپیپر عکس تصاویر امام علی نقی امام هادی تصویر پیکچر emam naghi  imam naghi naghi  امام نقی نقی picture

از آنجا که ترجمه اشعار حضرت سبب طولانی شدن نوشتار می شود از ذکران آن صرف نظر نمودیم.

در هر صورت بی تردید بخش زیادی از امامت حضرت هادی علیه السلام در شرایط نامناسبی سپری شده است و امام نمی توانستند آزادانه به فعالیتهای علمی و تربیتی خود بپردازند.

 

دور امّا نزدیک

با اینکه امام هادی علیه السلام در بخش مهمی از زندگانی خود از حضور در جمع شیعیان و ارادتمندان دور بودند اما با استفاده از دو راه ارتباط خویش را با آنها حفظ کردند:

راه اول : از طریق وکلای خود با شیعیان ارتباط داشتند:

اساسا با گسترش تشیع از زمان امام صادق علیه السلام شبکه وکالت هم توسط ائمه اطهار مورد توجه قرار می گیرد و شیعیان مناطق دوردست بوسیله نوّاب و وکلا با ائمه ارتباط پیدا می کردند.

اساسا با گسترش تشیع از زمان امام صادق علیه السلام شبکه وکالت هم توسط ائمه اطهار مورد توجه قرار می گیرد و شیعیان مناطق دوردست بوسیله نوّاب و وکلا با ائمه ارتباط پیدا می کردند

امام هادی علیه السلام هم در همین راستا این روش را ادامه دادند. ایوب بن نوح، جعفر بن سهیل صیقل، علی بن جعفر همانی ، فارس بن حاتم قزوینی ، علی بن ریان بن صلت قمی، علی بن حسین بن عبد ربه ، ابو علی بن راشد، علی بن مهزیار اهوازی ابراهیم بن مهزیار اهوازی، ابراهیم بن محمد بن همدانی، محمد بن فرح، خیران احمد بن اسحاق قمی و از همه مهمتر عثمان بن سعید عمری اسامی 14 وکیل امام است که در اختیار داریم.

شرح بیشتر سازمان وکالت را به خواست خدا در جای دیگر خواهیم داد.

راه دوم : از راه مکاتبه و نامه نگاری با ارادتمندان:

آنگونه که مرحوم آیة الله میانجی در کتاب ارزنده مکاتیب الائمة جستجو کرده اند از آن حضرت 266 نامه در موضوعات مختلف به دست ما رسیده است.

 

میراثی گرانسنگ

علاوه بر نامه های یاد شده احادیث منقول از آن امام همام بخش دیگری از میراث حضرت را برای ما به یادگار گذاشته اند که یکی از مهمترین و معروفترین آنها زیارت جامعه کبیره است. جناب شیخ صدوق در کتاب من لایحضره الفقیه این زیارت عالی قدر را از آنحضرت روایت کرده اند.

زیارت جامعه یک دوره امام شناسی شیعی را به صورت روشن مطرح نموده است و اگرچه از نظر اعتبار سند محل بحث واقع شده لکن از جمله مواردی است که در اثر قوت متن اعتبار و ارزش بالائی را در میان بزرگان ما پیدا نموده است و آنها متن حدیث را دلیل بر صدور آن می دانند.

امید است که خوانندگان محترم توفیق قرائت و مطالعه این زیارت شریف را که در کتب مختلفی ذکر شده است از دست ندهند و از مضامین آن بیشترین بهره را ببرند.

سید محمد مهدی رفیع پور

مدرس حوزه علمیه قم

 

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

 

 


منابع:

1) اصول کافی ، شیخ کلینی

2) الارشاد ، شیخ مفید

3) الکامل فی التاریخ ، ابن اثیر جزری

4) قاموس الرجال ، شیخ محمد تقی تسقری

5) مکاتیب الائمة ، شیخ احمد میانجی

6) تذکرة الخواص ، سبط ابن الجوزی

7) موسوعة التاریخ الاسلامی ج 8 شیخ محمد هادی یوسفی

8) سازمان وکالت ، محمد رضا جباری



:: موضوعات مرتبط: چهارده معصوم (ع)
:: برچسب‌ها: از امام علی النقی علیه‌السلام چه می‌دانیم
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : پنجشنبه ۱۷ مهر۱۳۹۳
همراه با امام دهم در پادگان سامرّاء-امام علی نقی (ع)
والپیپر عکس تصاویر امام علی نقی امام هادی تصویر پیکچر emam naghi  imam naghi naghi  امام نقی نقی picture

 


امام هادی علیه السلام هنگام شهادت امام جواد علیه السلام و بعد از آن در مدینه حضور داشتند تا اینکه متوکل عباسی آن حضرت را به سامراء منتقل کرد.

 


شیخ مفید(ره) سبب انتقال امام هادی علیه السلام به سامراء را اینگونه بیان می کند:

دلیل احضار حضرت ابوالحسن امام هادی علیه السلام به سامرا این بود: عبد اللَّه بن محمد که در مدینه منوره امور جنگى و امامت جماعت را بر عهده داشت از امام هادی علیه السلام به متوكل شكایت و از ایشان بدگویی کرد و منظورش هم از این کار رساندن آزارى به آن حضرت بود.

امام هادی علیه السلام از بدگویی او با خبر شده نامه ای به متوكل مرقوم فرمود به این مضمون:

«نفس سركش عبداللَّه او را بر این داشته كه از من بدگویی کند و آنچه نوشته همگی دروغ است».

متوكل پس از قرائت نامه امام علیه السلام ، عریضه ای تقدیم داشت و آن حضرت را با بهترین طرز ممکن به سامرا دعوت کرد.

این نامه كه به حضرت ابو الحسن امام هادی علیه السلام رسید اسباب سفر مهیا كرده به همراه یحیى بن هرثمه (فرستاده متوکل) به سمت سامرا عزیمت فرمود. وقتی حضرت وارد شهر سامرا شدند متوكل كه خود، نامه دعوت برای امام علیه السلام فرستاده بود به جاى اینكه به استقبال بیاید و سر راه آن جناب قربانى کند به یاد مهمان نوازی كوفیان افتاد و روز ورود آن حضرت خود را مخفى ساخت. امام علیه السلام به ناچار در كاروانسرایى كه محل بى ‏كسان بود و «خان الصعالیك» نامیده مى‏شد رحل اقامت افکندند و یك روز در آنجا به سر بردند.

متوكل روز بعد شرمنده شده دستور داد تا منزلى براى آن حضرت محیا كردند و حضرت به آنجا تشریف برد.[1]

مدتى كه امام هادی علیه السلام در سامرا به سر می برد ظاهرا نگرانى نداشت و با احترام زندگی می کرد؛ اما این ظاهر کار بود چرا که در باطن کار، متوکل در تلاش بود تا شاید بتواند حیله ای کند و آن حضرت را از بین ببرد. ولی تا زنده بود به مقصود خود نائل نشد.

یكى از مخالفان اهل بیت به نام ابن عون ابرش به یكى از شیعیان نوشت كدام یك از پیشوایان را تاكنون شنیده یا دیده اى كه در چنین مواردى پیراهن چاك كرده باشند ؟ امام در پاسخ گفتند: اى ناآشنا به مسائل! آیا نشنیده اى كه موسای پیامبر علیه السلام در مرگ برادرش هارون پیراهن چاك نمود

با «ایّام» دشمنی نکن

صقر بن ابى دلف كرخى گفت وقتى متوكل مولایم ابو الحسن عسكرى علیه السّلام را زندانى كرد آمدم كه از آن جناب احوالپرسى كنم. زَرَافى كه نگهبان بود نگاهى به من كرد و دستور داد تا مرا پیش او ببرند. وقتی پیش او رفتم از من پرسید: حالت چطور است. گفتم: خوب. گفت: بنشین. من نشستم؛ اما با خود گفتم كه این چه كارى بود كردم؛ كاش نیامده بودم. در این موقع دستور داد مردم از اطرافش متفرق شوند آنگاه رو به من كرد و گفت: براى چه آمده‏اى؟ گفتم: كارى نداشتم. گفت: شاید آمده‏اى از حال مولایت بپرسى؟ گفتم: مولا کدام است؟! مولاى من امیرالمؤمنین‏ است. گفت: مولاى تو مولاى واقعى است از من نترس من هم اعتقاد تو را دارم. گفتم: الحمد للَّه.

گفت: میل دارى آن جناب را ببینى؟ گفتم: آری. گفت: صبر كن تا نامه رسان از خدمتش خارج شود. مدتى نشستم وقتى پیك خارج شد به غلام خود گفت: دست صقر را بگیر و او را داخل همان اطاق ببر كه آن مرد علوى زندانى است و آن دو را تنها بگذار. غلام مرا نزدیك اطاقى برد و اشاره كرد داخل شو.

والپیپر عکس تصاویر امام علی نقی امام هادی تصویر پیکچر emam naghi  imam naghi naghi  امام نقی نقی picture

دیدم امام علیه السّلام روى حصیرى نشسته و جلو آن جناب قبرى را كنده‏اند. سلام كردم جواب داد و فرمود: بنشین! بعد فرمود: براى چه آمده‏اى؟ عرض كردم:

آمدم از حال شما مطلع شوم باز چشمم كه به قبر افتاد گریه‏ام گرفت. فرمود: صقر گریه نكن آنها حالا آسیبی به من نمی رسانند. گفتم: الحمداللَّه.

بعد عرض كردم: حدیثى از پیامبر اكرم صلّى اللَّه علیه و اله نقل كرده‏اند كه من معنى آن را نمیدانم. فرمود: کدام حدیث؟ عرض كردم: اینكه پیغمبر اكرم صلّى اللَّه علیه و اله فرموده است:

«ایام را دشمن مدارید كه با شما دشمنى خواهند ورزید»؛ معنى این جمله چیست؟ فرمود:

«آرى ایام ما هستیم تا آسمان و زمین پایدار است، شنبه نام پیامبر صلّى اللَّه علیه و اله است و یكشنبه اشاره به امیرالمؤمنین، دوشنبه حسن و حسین علیهماالسّلام و سه شنبه علی بن الحسین علیه السلام و محمّد بن علی و جعفر بن محمّد و چهارشنبه موسى بن جعفر و علی بن موسى و محمّد بن علی و من، و پنجشنبه پسرم حسن بن علی و جمعه پسر پسرم كه گروه حق‏ جویان معتقد به او مى ‏شوند و او زمین را پر از عدل و داد مى‏ كند بعد از آنكه پر از ظلم و جور شده باشد. این است معنى ایام؛ در دنیا با آنها دشمنى نورزید كه در آخرت با شما دشمنى خواهند كرد. بعد فرمود خداحافظى كن و برو كه بر تو نگرانم و اینجا امن نیست.[2]

مدتى كه امام هادی علیه السلام در سامرا به سر می برد ظاهرا نگرانى نداشت و با احترام زندگی می کرد؛ اما این ظاهر کار بود چرا که در باطن کار، متوکل در تلاش بود تا شاید بتواند حیله ای کند و آن حضرت را از بین ببرد. ولی تا زنده بود به مقصود خود نائل نشد

در غم فراق

بعد از متوکل، منتصر و مستعین هم حکومت کردند و آنها هم به درک واصل شدند. بعد از مستعین، مُعتز حکومت را به دست گرفت و به دست همین ملعون بود که امام هادی علیه السلام با زهر به شهادت رسید.

حضرت ابو الحسن مدت ده سال و اندى در سامرا زندگی کرد و هنگام شهادت چهل و یك سال داشتند.

طبق وصیت و سفارش مخصوص آن حضرت در منزل مسكونى‌اش واقع در محله عسكرى شهر سامراء مدفون گردید[3] و فرزند برومندش امام حسن عسكرى علیه السلام پیش از آنكه خلیفه عباسى یا نمایندگان او برسند بر جنازه پدر در جاده اى كه مقابل منزل موسى بن بغا قرار داشت نماز گزارد.[4]

مسعودى صاحب كتاب مروج الذهب می نویسد: بر پیکر [امام هادی علیه السلام]، احمد فرزند متوكل در شارع(خیابان) ابى احمد نماز گزارد[5] و در منزل خود مدفون گردید.

در عزای امام هادی علیه السلام عموم اهل سامراء متأثر و گریان شدند؛ مخصوصا خاندان امامت که حالت فوق العاده اى داشتند. صاحب رجال كشى با اسانید معتبر خود نقل كرده است:

در روز رحلت امام هادى علیه السلام فرزند برومندش ابومحمد حسن عسكرى علیه السلام با پیراهن چاك از منزل بیرون آمد. یكى از مخالفان اهل بیت به نام ابن عون ابرش به یكى از شیعیان نوشت كدام یك از پیشوایان را تاكنون شنیده یا دیده اى كه در چنین مواردى پیراهن چاك كرده باشند ؟ امام در پاسخ گفتند: اى ناآشنا به مسائل! آیا نشنیده اى كه موسای پیامبر علیه السلام در مرگ برادرش هارون پیراهن چاك نمود.[6]

 

پی نوشت:

1.       الارشاد، ج2، ص 309-311.

2.       الخصال، ج2، ص394.

3.       اثبات الوصیة مسعودى ، ص 454 .

4.       مروج الذهب، ج 4 ، ص 310.

5.       همانگونه که اشاره شد نماز امام هادی علیه السلام را امام حسن عسکری علیه السلام قبل از آمدن ماموران حکومتی اقامه کردند و نمازی که دستگاه حکومتی به گمان خود برگزار کرد یک نماز تشریفاتی بود.

6.       جلاء العیون، سید عبد الله شبر، ج 3 ، ص 121.

                                                                                                                       امید پیشگر

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان



:: موضوعات مرتبط: چهارده معصوم (ع)
:: برچسب‌ها: همراه با امام دهم در پادگان سامرّاء, امام علی نقی, ع
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : پنجشنبه ۱۷ مهر۱۳۹۳
امر و فرمان خداوند بسوی شماست- علی النقی، امام هادی
والپیپر عکس تصاویر امام علی نقی امام هادی تصویر پیکچر emam naghi  imam naghi naghi  امام نقی نقی picture

 


یکی از مظلومترین امامان شیعه حتی در بین شیعیان، حضرت ابوالحسن ثالث، علی النقی، امام هادی علیه السلام می باشد، چرا که کمتر نام و ثنایی از ایشان به میان می آید، گرچه عمیق ترین، زیباترین، جذاب ترین، دقیق ترین، وزین ترین رساله امام شناسی که لایق حضرات معصومین باشد، منسوب به حضرتش می باشد.


بر آن شدیم تا فقط یک جمله از این زیارتنامه را به حدّ وسع خود به بحث بگذاریم تا نمی از یَم دریای هادی علیه السلام را بهره مند شویم.

«و أمرُه إلیکم»

غرض از انتخاب این جمله هم عمیق بودن و هم چند بُعدی بودن آن می باشد و از طرفی ممکن است شبهاتی در ذهن ایجاد کند، به همین دلیل این جمله را انتخاب نمودیم تا کمی به عمق این زیارتنامه اشاره کنیم.

اولین نکته که تذکر آن خالی از لطف نیست این است که این جمله مثل بسیاری دیگر از جملات این زیارتنامه مقتبس از آیات قرآنی می باشد. بعنوان مثال: جمله ی «من أطاعکم فقد أطاع الله» اشاره به آیه 80 نساء دارد: «من یطع الرسول فقد أطاع الله»؛ یا جمله ی «من اتّبعکم فالجنة مأواه» مقتبس از «و اما من خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوی فإن الجنة هی المأوی» می باشد؛ یا به شکل خیلی واضح «عصمکم الله من الزلل ... و طهّرکم من الدنس و اذهب عنکم الرجس و طهّرکم تطهیرا» اشاره به آیه تطهیر دارد. یا جمله «و جاهدتم فی الله حق جهاده» اشاره به آیه پایانی سوره حج دارد: «و جاهدوا فی الله حق جهاده»؛ و یا مثل جمله «و دعوتم الی سبیله بالحکمه والموعظه الحسنة» اشاره به آیات پایانی سوره نحل دارد: «ادع إلی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه».

خلاصه اگر کسی با دید قرآنی به سراغ کلام اهل بیت علیهم السلام خصوصاً این زیارتنامه برود آنرا نسخه دیگری از قرآن و یا بعبارتی روی دیگر سکه می یابد و به خاطر همین نکته از نهج البلاغه به «أخ القرآن» و از صحیفه به «أخت القرآن» تعبیر شد.

و اما جمله مورد بحث «و أمره إلیکم» به آیه 33 سوره نمل اشاره دارد که وقتی بلقیس از مشاوران و امرای لشگرش نظرخواهی نمود آنها بعد از ارائه نظر خود گفتند: «والأمر إلیک فانظری ماذا تأمرین» یعنی تصمیم گیری با تو است پس دقت کن ببینی چه دستوری می دهی؟ (دستور به صلاح یا فساد) حال با توجه به اینکه در زیارتنامه ضمیر «امره» به خداوند بازمی گردد، ترجمه کلمه به کلمه ی این جمله می شود «و امر خداوند بسوی شماست» که این جمله دارای چند احتمال می باشد:

فرمان خدا برای کل عالم هستی اعم از تکوینی و تشریعی اولا و بالذات بسوی شما است و از سمت شما بسوی خلایق، و این شما هستید که اوامر تکوینی و تشریعی خداوند در قلب مقدس شما تبدیل به عزم و تصمیم می شود چرا که شما ظرف علم خدا و ظرف مقادیر امور هستید

1- تصمیم و فرمان خداوند با شماست (یعنی شما بجای خدا تصمیم می گیرید و فرمان می دهید) که این احتمال قطعاً باطل است خصوصاً با توجه به جملاتی دیگر که در همین زیارتنامه می باشد و تأکید بر این می نماید که اهل بیت علیهم السلام فقط دعوت به سمت خدا و تبعیت از امر او می نمایند.

مثلاً: «الی الله تدعون و علیه تدلون و به تؤمنون و له تسلمون و یأمره تعلمون و الی سبیله ترشدون و بقوله تحکمون یا أحکمتم عقد طاعته» که تمام این جملات دارای حصر می باشند و این جملات کاملاً شبهه را برطرف می نماید و به هیچ وجه جایی برای احساس هیچ نوع غلوّی باقی نمی گذارد و این حکایت از علوّ شأن این زیارتنامه است که علی رغم بیان فضائل در حدّ اعلی مرز بین علوّ و حقیقت دقیقاً رعایت شده و این مؤید صدور این متن شریف نیز می باشد.

2- احتمال دوم این است که مراد از این جمله این باشد که فرمان خدا بسوی شما است از طرف خداوند مأموریت دارید و شما مخاطب اوامر الهی هستید، که این احتمال نیز بعید به نظر می رسد از این جهت که هم خلاف ظاهر این جمله است (خصوصاً با توجه به آیه ای که از آن اقتباس شده) و هم از این جهت که در این صورت این جمله خالی از مدح خواهد بود و حال آنکه تمامی جملات زیارتنامه در مقام مدح حضرت می باشد.

دلیل اینکه از مدح خالی است این است که همه ی موجودات اعم از جمادات و موجودات ذی شعور از طرف خداوند مأموریتی ویژه و خاص به خود دارند چه امر تکوینی و چه امر تشریعی: «فقال لها و للارض ائتیا طوعاً أو کرهاً قالتا أتینا طائعین ... و أوحی فی کل سماء أمرها ...» (11 و 12 فصلت)

مگر این که گفته شود مراد این است که اول مخاطب و اول مأمور شمایید یعنی اولین لایق تخاطب با حضرت باری شما هستید که این معنا با حصر تناسب دارد که حصر نیز از جمله فهمیده نمی شود.

والپیپر عکس تصاویر امام علی نقی امام هادی تصویر پیکچر emam naghi  imam naghi naghi  امام نقی نقی picture

3- مراد این باشد که فرمان خدا برای کل عالم هستی اعم از تکوینی و تشریعی اولا و بالذات بسوی شما است و از سمت شما بسوی خلایق، و این شما هستید که اوامر تکوینی و تشریعی خداوند در قلب مقدس شما تبدیل به عزم و تصمیم می شود چرا که شما ظرف علم خدا و ظرف مقادیر امور هستید : «عیبه علم الله»، معادن حکمه الله مهبط الوحی، خزّان العلم، حفظه سرّ الله» فلذا در حدیث آمده که بر امر امامت با سوره قدر احتجاج کنید چرا که خداوند در این سوره می فرماید: «تنزل الملائکه و الروح فیها من کل امر» و شکی نیست محل نزول ملائکه همان قلب انسان کامل است؛ نه محل ظاهری و مادی بدلیل: «و انه لتنزیل رب العالمین نزل به الروح الأمین علی قلبک لتکون من المنذرین» شعراء 194 و «فانه نزله علی قلبک» بقره 97

بعبارت دیگر مراد از این جمله این باشد که شما مَظهَر و مُظهِر اوامر الهی هستید چنانچه در جمله ی دیگری در همین زیارتنامه می خوانیم: «والمظهرین لأمرالله و نهیه»

و شاید به همین خاطر باشد که در حدیث وارد شد «لیله القدر فاطمه من ادرکها فقد ادرک لیلة القدر» (مسند فاطمه الزهرا عطاردی) چرا که شب قدر ظرف نزول ملائکه است و ظرف تقدیر امور و فاطمه نیز طبق احادیث صحیحه ی کافی بعد از پیامبر صلی الله علیه وآله جبرئیل بر او نازل می شد و ما کان و مایکون را برای او بیان می نمود فلذا چقدر دقیق و چقدر عمیق سروده است مرحوم محقق اصفهانی آنجا که در شأن مجلله فرموده است:

لیله قدر اولیاء، نور نهار اصفیا                      صبح جمال او طلوع از افق علی کند

و مهمتر از این فرموده: ...

لوح قدر به دست او، کلک قضا به شست او                 تا که مشیت الهیه چه اقتضا کند

در جبروت حکمران، در ملکوت قهرمان                     در نشئات کن فکان، حکم بماتشاء کند

اگر کسی با دید قرآنی به سراغ کلام اهل بیت علیهم السلام خصوصاً این زیارتنامه برود آنرا نسخه دیگری از قرآن و یا بعبارتی روی دیگر سکه می یابد و به خاطر همین نکته از نهج البلاغه به «أخ القرآن» و از صحیفه به «أخت القرآن» تعبیر شد

البته مثل خود زیارتنامه بعد از بیان این مطالب و اشعار سریع این تذکر را بدهیم که:

در اتّقوامون بامره العاملون بإرادته، یعنی اهل بیت علیهم ا لسلام بسیار قیام کنندگان به امر خدا و عمل کنندگان به اراده ی او هستند، لکن اراده الله و امرالله چیزی جز همان اراده و أمر اهل بیت علیه السلام نیست چرا که اراده و امر آنها در طول اراده و امر خداست و در یک جمله چون فانی در خداوند هستند به همه شئون پس اراده و امر آنان نیز فانی در اراده و امر خداست و اصلاً به عبارت دیگر عینیت بین آن دو برقرار است!

فلذا بعد از جمله ی «وأمره إلیکم» سریعاً این جملات وجود دارد که «من والاکم فقد والی الله و من عاداکم فقد عادی الله و من اجلکم فقد احب الله .....»

خوب دقت شود! نفرموده است که کسی که شما را دوست بدارد بمنزله این است که خدا را دوست داشته با یعبارتی دوست داشتن شما بمنزله دوست داشتن خداست! چرا که حرفی از تنزیل در اینجا نیست حرف از تحقیق است که با کلمه ی «قد» افاده شده یعنی دوست داشتن شما به تحقیق همان دوست داشتن خداست و محبت الهی مَظهر و مُظهری جز محبت شما ندارد! فلذا در همین زیارتنامه می خوانیم «وأمرکم رشد» چرا که امر آنها امر خداست و این خداست که امر را رشد قرار می دهد: «و هیّئ لنا من أمرنا رشداً»!

ملاحظه نمودید که در بین سه احتمال گذشته این مطلب مشترک بود که در هر سه احتمال کلمه أمر به معنی فرمان و دستور بود، این احتمال که کلمه امر معنای دیگری از آن اراده شده باشد مثل شأن و کار یا همان فعل بسیار بعید است و اصلاً معنای محصلی نخواهد داشت بلکه در این صورت معنا فاسد است! یک احتمال دیگر که آن نیز بعید به نظر می رسد ولی از حیث معنی به نوعی به همان احتمال سوم رجوع می کند این است که «الی» به معنی «مع» باشد یعنی فرمان خدا همراه شماست چرا که شما سفیران الهی و مبینین احکام و دستورات او هستید

در آخر می توان اعتراف نمود که علی رغم بیان احتمالات گذشته، اظهار عجز از وصول به کنه عبارت اولی می باشد.

حمید حاج علی

مدرس حوزه علمیه قم

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

 



:: موضوعات مرتبط: چهارده معصوم (ع)
:: برچسب‌ها: امر و فرمان خداوند بسوی شماست, علی النقی, امام هادی
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : پنجشنبه ۱۷ مهر۱۳۹۳
امام هادی( علی نقی) علیه السلام و شعری همچون ذوالفقار
والپیپر عکس تصاویر امام علی نقی امام هادی تصویر پیکچر emam naghi  imam naghi naghi  امام نقی نقی picture

حضرت امام علی النقی علیه السلام در زندگی پربرکت خویش تلاش می‌ کردند تا از هر فرصتی، برای بیدار نمودن وجدان‌ های خفته در جهت ترویج معارف ناب اسلامی بهره ببرند .

شعر ملکوتی امام هادی علیه السلام در مجلس متوکل عباسی، تأثیری همچون شمشیر امیرالمونین علی علیه السلام در نبرد احزاب داشت. آن حضرت، آنچنان در این شعر، استوار و قاطع سخن گفتند که اشک متوکل عباسی جاری شد و از گریه متوکل، همه حاضران در مجلس نیز به گریه افتادند و در ادامه متوکل منقلب شد و کاسه شراب را شکست.

ابن جوزى نویسنده اهل سنت مى نویسد: یك بار از امام هادى علیه السلام نزد متوكل بدگویى كردند كه در منزل او اسلحه و نوشته ها و چیزهاى دیگرى است كه از شیعیان او در قم به او رسیده و او در پى تهاجم بر دولت است . متوكل گروهى را به منزل آن حضرت فرستاد و آنان شبانه به خانه امام علیه السلام هجوم بردند ولى چیزى به دست نیاوردند، آنگاه امام علیه السلام را در اتاقى تنها دیدند كه در به روى خود بسته و جامه اى پشمین به تن دارد و بر زمینى شن فرش نشسته و به عبادت خدا و تلاوت قرآن مشغول است . امام علیه السلام را با همان حال نزد متوكل بردند و به او گفتند: در خانه اش چیزى نیافتیم و او را رو به قبله دیدیم كه قرآن مى خواند.

متوكل چون امام هادی علیه السلام را دید، عظمت و هیبت امام او را فراگرفت و بى اختیار ایشان را احترام كرد و در كنار خود نشاند، و جام شرابى را كه در دست داشت به آن حضرت تعارف كرد. امام علیه السلام سوگند یاد كرد كه:

« گوشت و خون من با چنین چیزى آمیخته نشده است ، مرا معاف دار»

او دست برداشت و گفت : شعرى بخوان !

شعر ملکوتی امام هادی علیه السلام در مجلس متوکل عباسی، تأثیری همچون شمشیر امیرالمونین علی علیه السلام در نبرد احزاب داشت. آن حضرت، آنچنان در این شعر، استوار و قاطع سخن گفتند که اشک متوکل عباسی جاری شد و از گریه متوکل، همه حاضران در مجلس نیز به گریه افتادند و در ادامه متوکل منقلب شد و کاسه شراب را شکست

امام علیه السلام فرمود: من شعر كم از حفظ دارم .

گفت : باید بخوانى .

امام علیه السلام این اشعار را خواند:

باتو على قلل الأجبال تحرسهم

غلب الرجال فما أغنتهم القلل

و استنزلوا بعد عز عن معاقلهم

فاودعوا حفرا یا بئس ما نزلوا

ناداهم صارخ من بعد دفنهم

أین الأساور و التّیجان و الحلل

أین الوجوه التى كانت منعمّة

من دونها تضرب الاستار و الكلل

فاءصفح القبر عنهم حین سائلهم

تلك الوجوه علیها الدّود تنتقل

«شاهان بر قله كوهسارها شب را به روز آوردند، در حالى كه مردان نیرومند از آنان پاسدارى مى كردند، ولى قله ها نتوانستند آنان را از خطر مرگ برهانند.

آنان پس از مدت ها عزت از جایگاه هاى امن به زیر كشیده شدند و در گورها جایشان دادند. چه منزل بد و ناپسندی!

پس از آنكه به خاك سپرده شدند، فریادگرى فریاد برآورد: كجاست آن دست بندها و تاج ها و لباسهاى فاخر؟ كجاست آن چهره هاى در ناز و نعمت پرورش یافته كه به احترامشان پرده ها مى آویختند؟ بارگاه و پرده و دربان داشتند.

گور به جاى آنان پاسخ داد: بر آن چهره ها هم اكنون كِرم ها راه مى روند. اكنون كِرم ها بر سر خوردن آن چهره ها با هم مجادله مى كنند.

آنان مدت درازى در دنیا خوردند و آشامیدند؛ ولى امروز آنان كه خورنده همه چیز بودند، خود خوراك حشرات و كرم هاى گور شده اند».

دهمین امام روشنایی و هدایت علیه السلام با خواندن این اشعار كه متوكل انتظار آن را نداشت بزم خلیفه را دگرگون كرد.

مسعودى مى نویسد: متوكل و تمام حاضران گریستند و آنگاه متوكل دستور داد بساط شراب را برچیدند و سپس چهارهزار درهم به امام علی النقی علیه السلام داد و آن حضرت را با احترام به منزل بازگرداند.

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


منبع: مروج الذهب ، ج 4، ص 11؛ نورالابصار، ص 166؛ تذكرة الخواص ، ص 361؛ وفیات الاعیان ، ج 3، ص 272؛ مآثر الانافة فى معالم الخلافة ، ج 1، ص 232. ( برگرفته شده از کتاب «چهره هاى درخشان چهارده معصوم علیهم السلام»، سید عبدالله حسینى دشتى)



:: موضوعات مرتبط: چهارده معصوم (ع)
:: برچسب‌ها: امام هادی, علی نقی, علیه السلام و شعری همچون ذوالفقار
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : پنجشنبه ۱۷ مهر۱۳۹۳
منشور وکلای دهمین امام هدایت امام علی نقی(ع)
زندگى امامان شیعه هر چه به عصر غیبت نزدیكتر مى شد، با نظارت هاى شدید خلفاى عباسى همراه بوده است . در عین حال در همین دوره ها نهضت شیعه گسترش یافت .

امام هادى علیه السلام از طریق وكلاى خود با شیعیان ، كه در تمامى سرزمین هاى پهناور اسلامى آن روزگار پراكنده بودند، ارتباط داشت . این نوع ارتباط از زمان امام رضا علیه السلام شروع شده بود. وكلاى ائمه علاوه بر جمع آورى وجوهات درباره پاسخگویى به مسایل فقهى و عقیدتى شیعیان نیز مسؤ ولیت داشتند.

نبود تماس مستقیم بین امام علیه السلام و پیروانش ، نقش مذهبى ، سیاسى وكلا را افزایش مى داد. وكلاى امام معمولا از طریق افراد مورد اعتماد، كه براى حج یا براى زیارت قبر امام حسین علیه السلام به حجاز و عراق رفتند، با امام مكاتبه مى كردند و گاه و بیگاه برخى از این وكلا شناسایى مى شدند و از سوى دستگاه حكومت زندانى و مورد آزار و شكنجه قرار مى گرفتند.

گرچه در آن روزگار بیشتر شیعیان در عراق و به ویژه كوفه و حوالى آن به سر مى بردند، اما در همان زمان نقاطى از ایران نیز پایگاه شیعیان بوده است ، از جمله قم كه اعراب اشعرى در آن سكونت داشتند و همگى از شیعیان خاندان عصمت و طهارت بودند.

 

قم، مهمترین پایگاه وکلا

در زمان امام على النقى علیه السلام مركز تشیع در ایران ، قم بود و ارتباط تنگاتنگ و محكمى میان شیعیان این شهر با ائمه وجود داشته است ، به ویژه از محمّد بن داود قمى و محمّد طلحى یاد شده كه از شهر قم اموال و اخبارى به امام مى رسانده اند. یكى از اتهاماتى كه بارها علیه حضرت امام على النقى علیه السلام مطرح شد، همین بود كه اموالى از مردم قم به دست آن حضرت مى رسد و امام با این اموال درصدد جمع آورى سلاح براى قیام علیه حكومت عباسى است .

از شهرهاى دیگر ایران كه شیعیان در آن فعال بودند مى توان از كاشان ، نیشابور، گرگان و همدان و... نام برد.(1)

خشونت و شدت عمل متوكل ، منجر به بازداشت و دستگیرى شیعیان مى گردید و برخى از وكلاى امام به سبب همین خشونت ها، در بغداد، مدائن و كوفه و سایر نقاط عراق زیر شكنجه درگذشتند و عده اى دیگر به زندان افتادند

دستورالعملهای وکالتی

حضرت امام هادى علیه السلام براى ساماندهى وكلا هر از گاهى عزل و نصب هایى انجام مى دادند و در دستورالعمل هاى خود به راهنمایى آنان مى پرداختند.

در اینجا براى درك بهتر شرائط و نحوه ارتباط آن حضرت با وكلاى خود به نقل تعدادى از این نامه ها مى پردازیم :

آن حضرت در سال 232 قمرى طى نامه اى به على بن بلال وكیل محلى خود در بغداد نوشت : من ابوعلى را به جاى على بن حسین عبد ربه منصوب كردم . این مسؤ ولیت را بدان جهت به او واگذار كردم كه وى از صلاحیت لازم به اندازه كافى برخوردار است ، آن چنان كه هیچ كس بر او برترى ندارد. مى دانم كه تو بزرگ ناحیه خود هستى ، به همین دلیل خواستم طى نامه جداگانه اى تو را از این موضوع آگاه كنم . در عین حال لازم است از او پیروى كرده و وجوه جمع آورى شده را به وى بسپارى . پیروان دیگر ما را نیز به این كار سفارش كن و به آنان چنان آگاهى ده كه وى را یارى كنند تا بتواند وظایف خود را انجام دهد.(2)

والپیپر عکس تصاویر امام علی نقی امام هادی تصویر پیکچر emam naghi  imam naghi naghi  امام نقی نقی picture

امام هادى علیه السلام در نامه اى دیگر به وكلاى خود در بغداد، مدائن و كوفه مى فرماید: اى ایوب بن نوح بر اساس این فرمان از برخورد با ابوعلى خوددارى كن ، هر دو موظفید در ناحیه خاص خویش به وظایفى كه بر عهده تان واگذار شده عمل كنید، در این صورت مى توانید وظایف خود را بدون نیاز به مشاوره با من انجام دهید.

اى ایوب ! بر اساس این دستور هیچ چیز از مردم بغداد و مدائن نپذیر و به هیچ كسى از آنان اجازه تماس با مرا نده . اگر كسى وجوهى را از خارج از حوزه مسؤ ولیت تو آورد، به او دستور بده به وكیل ناحیه خود بفرستد.

اى ابوعلى ! به تو نیز سفارش مى كنم كه آنچه را به ابوایوب دستور دادم عینا اجرا كنى .

همچنین امام نامه اى توسط ابوعلى بن راشد به پیروان خود در بغداد، مدائن ، عراق و اطراف آن فرستاد و طى آن نوشت : من ابوعلى بن راشد را به جاى على بن حسین بن عبدربه و وكلاى قبلى خود برگزیدم و اینك او نزد من به منزله على بن حسین بن عبدربه است . اختیارات وكلاى قبلى را نیز به ابوعلى بن راشد دادم تا وجوه مربوط به من را بگیرد و او را كه فردى شایسته و مناسب است ، براى پرداخت وجوه نزد او بروید. مبادا رابطه خود را با او تیره سازید، اندیشه مخالفت با او را از اذهان خود خارج سازید.  به اطاعت خدا و پاك كردن اموالتان بشتابید، از ریختن خون یكدیگر خوددارى كنید، یكدیگر را در راه نیكوكارى و تقوا یارى دهید و پرهیزگار باشید تا خدا شما را مشمول رحمت خویش قرار دهد.

نبود تماس مستقیم بین امام علیه السلام و پیروانش ، نقش مذهبى ، سیاسى وكلا را افزایش مى داد. وكلاى امام معمولا از طریق افراد مورد اعتماد، كه براى حج یا براى زیارت قبر امام حسین علیه السلام به حجاز و عراق رفتند، با امام مكاتبه مى كردند و گاه و بیگاه برخى از این وكلا شناسایى مى شدند و از سوى دستگاه حكومت زندانى و مورد آزار و شكنجه قرار مى گرفتند

همگى به ریسمان خدا چنگ بزنید و نمیرید مگر آنكه مسلمان باشید. من فرمانبردارى از او را همچون اطاعت از خودم لازم مى دانم و نافرمانى نسبت به او را نافرمانى در برابر خودم مى دانم ، پس بر همین شیوه باقى باشید كه خداوند به شما پاداش مى دهد و از فضل خود وضع شما را بهبود بخشد. او از آنچه در خزانه خود دارد، بخشنده و كریم و نسبت به بندگان خود سخاوتمند و رحیم است . ما و شما در پناه او هستیم .

این نامه را به خط خود نوشتم .

سپاس و ستایش بسیار، تنها شایسته خدا است.(3)

على بن جعفر یكى دیگر از نمایندگان حضرت امام هادى علیه السلام و اهل همینیا، از قریه هاى اطراف بغداد، بود. گزارش فعالیت هاى او به متوكل رسیده بود، متوكل او را بازداشت و زندانى كرد. او پس از گذراندن دوران طولانى زندان ، آزاد شد و به دستور آن حضرت رهسپار مكه شد و در آن شهر ماندگار شد.(4)

به هر حال خشونت و شدت عمل متوكل ، منجر به بازداشت و دستگیرى شیعیان مى گردید و برخى از وكلاى امام به سبب همین خشونت ها، در بغداد، مدائن و كوفه و سایر نقاط عراق زیر شكنجه درگذشتند و عده اى دیگر به زندان افتادند. (5)

 

پی نوشت:

1) رجال كشى ، ص 608.

2) همان، ص 513؛ تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم ، ص 137.

3) رجال كشى ، ص 513 و 514؛ امامان شیعه و جنبشهاى مكتبى ، ص 323.

4) رجال كشى ، ص 607؛ اثبات الوصیة ، ص 233.

5) رجال كشى ، ص 603 و 607؛ تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم علیه السلام ، ص 83؛ الغیبة ، ص ‍ 212.

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان



:: موضوعات مرتبط: چهارده معصوم (ع)
:: برچسب‌ها: منشور وکلای دهمین امام هدایت
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : پنجشنبه ۱۷ مهر۱۳۹۳
برای این خانواده سادات آبروداری کنید

سلام و خداقوت

این فراخوان برای تهیه جهیزیه است.

آقای سید م . م که با خانواده اش در یکی از روستاهای استان اصفهان زندگی می کند؛ با ۸ دختر و یک پسر مدت  ۴ سال است با مرض قند دست و پنجه نرم می‌کند.

ایشان سه سال است که دیالیز هم میشود و هم اکنون نیز به علت آب آوردن ریه در بیمارستان بستری هستند.

دختر آخر ایشان بیش از یکسال است که عقد کرده و خانواده به شدت در تنگنا برای خرید جهیزیه هستند.

دو دختر قبل ایشان نیز با کمک خیرین به خانه بخت رفته اند.

البته خرید سیسمونی برای دختر قبل نیز از مشکلات کنونی خانواده است که مادر خانواده را نگران کرده است.

همت کنید برای تهیه جهیزیه دختر خانواده

خیریه همت(برای کمک کلیک کنید)



:: موضوعات مرتبط: گوناگون
:: برچسب‌ها: برای این خانواده سادات آبروداری کنید
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : چهارشنبه ۱۶ مهر۱۳۹۳
آیت الله العظمی سید صدرالدین صدر (قدس سره)
آیت الله العظمی سید صدرالدین صدر

او از مراجع بزرگ و یکی از مرزبان بزرگ حوزه قم پس از آیت الله حائری بود. در سال 1299 قمری (1261 هجری شمسی) در کاظمین متولد شد.

کودکی را در سامرا گذراند. در سال 1314 قمری به همراه پدر به کربلا و سپس به نجف هجرت کرد و از محضر بزرگانی چون آیات عظام سید اسماعیل صدر، ملا محمد کاظم خراسانی، فقیه یزدی، شیخ الشریعه اصفهانی و آقا ضیاء عراقی استفاده کرد.

شش سال در مشهد مقدس به تدریس و ارشاد و حمایت از نیازمندان پرداخت و وصی آیت الله شیخ عبدالکریم حائری بود.

شاگردانی مثل آیات عظام سید موسی شبیری زنجانی، علی مشکینی، شهید صدوقی، امام موسی صدر و ... تربیت کرد.

او قله تواضع و توکل بر خدا و پناه محرومان بود. دهها اثر علمی از وی به جا مانده است.

شهید سید محمدباقر صدر و سیدمحمد باقر سلطانی، دامادهای او بودند. سر انجام در 19 ربیع الاول 1373 قمری(1332 هجری شمسی) رخت از دنیا بر بست.

شادی روحش صلوات

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و فرجنابهم و ارزقنا شفاعتهم



:: موضوعات مرتبط: زندگی نامه
:: برچسب‌ها: زندگی نامه زندگی آیت الله العظمی سید صدرالدین صدر
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : شنبه ۵ مهر۱۳۹۳
تلاشی برای خانه دار شدن سه فرزند
سلام و خداقوت

این درخواست برای خانه دار شدن سه فرزند یک خانواده محروم از نعمت پدر و مادر است. این بچه ها امروز در سنین ۲۱ ساله(پسر)، ۱۳ساله(دختر) و ۱۰ ساله(پسر) قرار دارند.

پدر خانواده سالها قبل به دلایلی از جمله اعتیاد خانواده را رها کرده و خبری از او نیست.

فرزندان با سرپرستی مادر و با کمک خیرین و کمیته امداد زندگی می کرده اند.

پس از مدتی خانه ای از سوی انجمن خیرین مسکن ساز شهرستان کاشان با تسهیلات بانکی تهیه و آنها در این خانه مستقر می شوند که البته به همین دلیل بر اساس اعلام کتبی کمیته امداد از تحت پوشش این نهاد خارج می شوند.

متاسفانه مادر خانواده چندماه قبل در اثر بیماری فوت می کند.

اکنون این بچه ها روزگار سختی را میگذرانند که عقب ماندن اقساط خانه ای که به نام مادرشان بوده و اکنون بانک اخطار کرده است که در صورت عدم بازپرداخت اقساط خانه باید به فروش برسد.

تصمیم گرفتیم تا تعهدات این خانه۷۵متری را به بانک پرداخت کنیم تا این خانه به نام فرزندان مادر مرحوم شود.

همت کنید

مجموع بدهی به بانک ۲۳۰ میلیون ریال است.

تذکر مهم

درصورت عبور کمکها از سقف مورد نیاز صرف موارد بعدی خواهد شد

http://rooyeshnews.com/ teribonlogojahannewslogofardanewslogo8sobhlogoaleflogoasriranlogoshabestanlogo

برای کمک کلیک کنید

خیریه همت



:: موضوعات مرتبط: گوناگون
:: برچسب‌ها: تلاشی برای خانه دار شدن سه فرزند
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : یکشنبه ۲۳ شهریور۱۳۹۳
روایات درباره حضرت معصومه (ع)
حدثتني فَاطِمَةُ وَ زَيْنَبُ وَ أمَّ كُلْثُوم بَنَاتُ مُوسَى بْن ِ جَعْفَر قُلْنَ:...عَنْ فَاطِمَةَ بِنْت ِرَسُول ِاللّه ِصَلَّى اللّه عَلَيْه ِوَ آله و سَلَّمَ وَ رَضِىَ عَنْهَا قَالَتْ:«أنَسِيتُمْ قَوْلَ رَسُول ِاللّه ِصِلَّى اللّهُ عَلَيْه ِوَ سَلَّم يَوْمَ غَد ِ ير ِخُمٍّ، مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوُلاهُ وَ قَوْلُهُ صَلَّى اللّهُ عَلَيْه ِوَ آله و سَلَّمَ،أنْتَ مِنِّى بِمَنْز ِلَة ِهَارُونَ مِنْ مُوسى؟!»

فاطمه معصومه (س)اين روايت را از دختر امام صادق(ع)نقل مى كند كه سلسله سندش در نهايت به فاطمه زهرا(س)مى رسد.

فاطمه زهرا(س)، دختر بزرگوار رسول اكرم (ص)فرمود:« آيا فرمايش رسول خدا(ص)را در روز غدير خم فراموش كرده ايد كه فرمود: هر كس من مولاى اويم، على مولاى اوست، و (آيافراموش كرده ايد) ديگر فرمايش آن حضرت را كه فرمود: تو براى من همانند هارون براى موسى هستى؟!»(1)

… عَنْ فَاطِمَةُ بِنْتَ موسَى بْن جَعْفَر (ع)... عَنْ فَاطِمَةَ بِنْت ِرَسُول ِاللّهِ صَلَّى اللّه عَلَيْه ِوَ آلِهِ وِ سَلَّمَ، قَالَتْ: قَالَ رَسُولُ اللّه ِصَلَّى اللّه ِعَلَيْه ِوَ آلِه ِوَ سَلَّمَ:«ألا مَنْ ماتَ عَلى حُبِّ آل ِمُحَمَّد ماتَ شَهِيداً.

فاطمه معصومه(س)، از دختر امام صادق (ع)روايتى نقل مى كند كه سلسله سندش به حضرت فاطمه زهرا(س)مى رسد كه آن حضرت مى فرمايد:حضرت رسول اكرم (ص) فرمود: «آگاه باشيد!هركس با محبّت آل محمّد بميرد شهيد از دنيا رفته است.»

مرحوم علامه مجلسى از شيخ صدوق روايتى بس ارزشمند درباره ارزش زيارت فاطمه معصومه (س)نقل مى كند:

قَالَ سَألْتُ اَبَا الْحَسَن ِالر ِّضَا(ع)عَنْ فَاطِمَةَ بِنْت ِمُوسَى بْن ِجَعْفَر(ع)، فَقَالَ مَنْ زَارَهَا فَلَهُ الْجَنَّةَ.

راوى گويد از امام رضا(ع)درباره حضرت فاطمه معصومه پرسيدم.آن حضرت فرمود:« هركس قبرش را زيارت كند، بهشت بر او واجب مى شود.

-----------------------------------------------------------
پي نوشت:
1-عوالم العلوم، ج 21، ص 353 به نقل از اسنى المطالب ص 49 تا ص 51.اين روايت مدارك ديگرى هم دارد كه در شرح مفصّل به آن پرداخته ايم.

امام صادق(ع) مى فرمايد:«خدا داراى حرمى است که آن مکّه است، و پيامبرش هم حرمى دارد که مدينه است، و اميرمؤمنين هم حرمى دارد که کوفه است.و ما هم داراى حرمى هستيم که قم است و به زودى بانويى از فرزند من آن جا دفن مى شود که نامش فاطمه است.هرکسى او را زيارت کند بهشت بر او واجب مى شود.» امام صادق(ع) هنگامى اين جمله را فرمودند که هنوز مادر امام موسى بن جعفر(ع) به او باردار نشده بود.)[1]

امام رضا (ع)مى فرمايند:«هرکس او (حضرت فاطمه معصومه)را زيارت کند بهشت بر او واجب مى گردد».[2]

امام جواد (ع)مى فرمايند:«کسى که آرامگاه عمّه ام را در قم زيارت کند پاداش او بهشت است».[3]

-----------------------------------------------------------
پي نوشت:

[1].قال اَبي عَبدِاللهِ(ع):«اِنَّ لِلّهِ حَرَماً وَ هُوَ مَکَّةُ، وَ لِرَسُولِهِ وَ هُوَ المَدينَةُ، وَ لِاَميرِالمُؤمِنين حَرَماً وَ هُوَ الکُوفَةُ، وَ لَنا حَرَماً وَ هُوَ قُمُّ وَ سَتُدفَنُ فيها اِمرَأةُ مِن وُلدى تُسَمّى فاطِمَةُ، مَن زارَها وَجَبَت الجَنَّةُ».(قالَ ذلِکَ وَ لَم تُحمَلُ بِمُوسي(ع) اُمَّهُ)ـ علّام? مجلسى، محمّدباقر، بحارالأنوار، ج 57، باب 36، ص 216، مؤسسه الوفاء، 1404 هـ ق.بيروت.

وَ عَن عَلِيِّ بنِ الحُسَينِ قَالَ حَدَّثَنَا محمّد بنُ العَطَّارُ بِقُمَّ قَالَ حَدَّثَنَا محمّد بنُ الحَسَنِ الرَّازِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا محمّد بنُ عَلِيٍّ الکُوفِيُّ عَن عَلِيٍّ الحُسَينِ (عَن عَلِيٍّ بنِ الحَسَنِ بنِ فَضَّالٍ) عَن ابنِ مُسکَانَ عَن مَالِکِ بنِ أَعينَ الجُهَنِيٍّ قَالَ سَمِعتُ أَبَا جَعفَرٍ(ع)يقُولُ وَ ذَکَرَ مِثلَهُ.ـ نورى الطبرسى، ميرزا حسين، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج 11، ص 34، ح 12، مؤسس? آل البيت(ع)لاحياء التراث، قم.

تاريخ قم، للحسين بن محمّد القمي بإسناده عَنِ الصادق(ع)قال:«اءِنَّ للهِ حَرَمَاً وَ هُوَ مَکِّةَ وَ لِرَسُولِهِ حَرَمَاً وَ هُوَ المَدينَةَ وَ لِاَميرِالمؤمِنينَ حَرَماً وَ هُوَ الکُوفَةَ وَ لَنا حَرَمَاً وَ هُوَ قُم وَ سَتَدفُن فيهِ اِمرأَةً مِن وَلَدى تُسَمّي فاطِمَةَ مَن زارَها وَجَبَت لَهُ الجَنّةَ، قَالَ ذلِکَ وَ لَم تَحمِلُ بِمُوسي (ع)أُمَّهِ».علّام? مجلسى، محمّدباقر، بحارالأنوار، ج 99، باب 1، ص 267، مؤسسه الوفاء، 1404 هـ ق.بيروت.

[2].محمّد بنُ عَلِيٍّ بنِ الحُسَينِ فِى ثَوَابِ الأَعمَالِ وَ عُيونِ الأَخبَارِ عَن أَبِيهِ وَ محمّد بنِ مُوسَى بنِ المُتَوَکِّلِ عَن عَلِيٍّ بنِ إِبرَاهِيمَ عَن أَبِيهِ عَن سَعدِ بنِ سَعدٍ قَالَ سَأَلتُ أَبَا الحَسَنِ الرِّضَا (ع) عَن زِيارَةِ فَاطِمَةَ بِنتِ مُوسَى بنِ جَعفَرٍ(ع)بِقُمَّ فَقَالَ (ع):«مَن زَارَهَا الجَنَّةَ».

ـ عاملى، شيخ حر، رسائل الشيعة، ج 14، باب 94، ص 576. مؤسسه آل البيت(ع) لأحياء التراث، 1409 هـ ق. قم.

[3].وَ عَن أَبِيهِ وَ أَخِيهِ عَلِيٍّ وَ مَشَايخِهِ عَن أَحمَدَ بنِ إِدرِيسَ وَ غَيرِهِ عَن العَمرَکِيٍّ عَن رَجُلٍ عَن الرِّضا (ع)قَالَ:«مَن زَارَ قَبرَ عَمَّتِى بِقُمَّ فَلَهُ الجَنَّةُ».ـ همان.

مل، [کامل لزيارات]أَبى وَ أَخي وَ الجَماعَةِ عَن أَحمَدَ بنِ إدريسٍ وَ غيرِهِ عَن العُمرِکيٍّ عَمَّن ذکَرَهُ عَن ابنِ الرِّضا (ع)قَالَ:«مَن زارَ قَبرَ عَمَّتى بِقمَّ فَلَهُ الجَنَّةُ».علّام? مجلسى، محمّدباقر، بحارالأنوار، ج 99، باب1، ص 265، مؤسسه الوفاء، 1404 هـ ق.بيروت.

منبع:آستان حضرت معصومه (ع)



:: موضوعات مرتبط: چهارده معصوم (ع)
:: برچسب‌ها: روایات درباره حضرت معصومه حدیث ارزش زیارت ثواب واج
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : چهارشنبه ۵ شهریور۱۳۹۳
زندگی نامه حضرت فاطمه معصومه (ع)
حضرت معصومه عليها السلام در اول سال 173 هجري قمري در مدينه چشم به جهان گشود.

پدرش امام هفتم شيعيان حضرت موسي بن جعفر عليه السلام و مادرش حضرت نجمه بود كه به علت پاكي و طهارت نفس به او طاهره مي گفتند. حضرت معصومه در 28 سالگي و در روز دوازدهم ربيع الثاني سال 201 هجري قمري در قم به شهادت رسيد كه امروز بارگاه ملكوتي و مرقد مطهرش همچون خورشيدي در قلب شهرستان قم مي درخشد و همواره فيض بخش و نورافشان دلها و جانهاي تشنه معارف حقاني است.

 آن حضرت در واقع بتول دوم و جلوه اي از وجود حضرت زهرا سلام الله عليها بود.در طهارت نفس امتيازي خاص و بسيار والاداشت كه امام هشتم برادر تني آن حضرت او را (كه نامش فاطمه بود)معصومه خواند.فرمود: «من زار المعصومة بقم كمن زارني»؛ كسي كه حضرت معصومه عليها سلام را در قم زيارت كند مانند آن است كه مرا زيارت كرده است.

مقام علم و عرفان او در مرحله اي است كه در فرازي از زيارتنامه غير معروف او چنين مي خوانيم: «السلام عليك يا فاطمه بنت موسي بن جعفر و حجته و امينه»؛ سلام بر تو اي فاطمه دختر موسي بن جعفر و حجت و امين از جانب موسي بن جعفر. و باز مي خوانيم: «السلام عليك ايتها الطاهرة الحميدة البرة الرشيدة التقية الرضية المرضية»؛ سلام بر تو اي بانو پسنديده نيك سرشت، اي بانوي رشد يافته، پاك طينت، پاك روش، شايسته و پسنديده. بدين لحاظ و مقامات عالي معنوي آن بانوست كه حضرت رضا عليه السلام در فرازي از زيارتنامه معروفش به ما آموخته كه در كنار مرقدش خطاب به او بگوييم:«يا فاطمه اشفعي لي في الجنة فان لك عندالله شانا من الشان».

(اي فاطمه! در بهشت از من شفاعت كن چرا كه تو در پيشگاه خداوند داراي مقامي بس ارجمند و والا هستي).امام صادق عليه السلام سالها قبل از ولادت حضرت معصومه عليها سلام در توصيف قم سخن گفته و آن مكان را حرم خاندان رسالت خوانده بود. آنگاه فرمود :به زودي بانويي از فرزندانم به سوي آن كوچ كند كه نامش فاطمه دختر موسي بن جعفر است و با شفاعت او همه شيعيانم وارد بهشت مي شوند.

خاندان عصمت پيامبر در انتظار آن بودند كه اين دختر ممتاز چشم به اين جهان بگشايد تا قلب و روي آنان را به ديدار خود روشن و منور گرداند. آغاز ماه ذيقعده براي حضرت رضا عليه السلام و دودمان نبوت و آل علي عليه السلام پيام آور شادي مخصوص و پايان بخش انتظاري عميق و شور آفرين بود زيرا حضرت نجمه فرزندي جز حضرت رضا عليه السلام نداشت و مدتها پس از حضرت رضا نيز داراي فرزندي نشده بود.

از آنجا كه سال ولادت حضرت رضا عليه السلام يعني سال 148 هجري قمري و سال ولادت حضرت معصومه عليها سلام سال 173 و بين اين دو ولادت بيست و پنج سال فاصله بود و از طرفي امام صادق عليه السلام ولادت چنان دختري را مژده داده بود، از اين رو خاندان پيامبر بيصبرانه در انتظار طلوع خورشيد وجود حضرت معصومه عليها سلام بودند.

هنگامي كه وي چشم به جهان گشود براستي كه آنروز براي اهل بيت عصمت بخصوص امام هشتم و حضرت نجمه سلام الله عليه روز شادي و سرور وصف ناپذير و از ايام الله بود زيرا اختري از آسمان ولايت و امامت طلوع كرده بود كه قلبها را جلا و شفا مي داد و چشمها را روشن مي كرد و به كانون مقدس اهل بيت عليهم السلام گرمي و صفا مي بخشيد.

اين سوال كه پيامبر اسلام با آنكه چند فرزند دختر داشت چرا حضرت زهرا را بيشتر دوست مي داشت و به او بيشتر اعتبار مي داد. سوالي است كه درباره حضرت معصومه عليها سلام نيز صادق است كه چرا حضرت موسي بن جعفر عليه السلام با داشتن دختران بسيار به حضرت معصومه عليها سلام توجه مي كرد و در ميان آنها اين دختر به آن همه مقامات نايل شد. پاسخش اين است که در آيات قرآن و گفتار پيامبر و امامان به طور مكرر معيار, داشتن علم، تقوا و جهاد و ساير ارزشهاي والاي انساني است
براستي كه حضرت معصومه عليها سلام همچون جده اش حضرت زهرا سلام الله عليه در معيارهاي ارزشي اسلام يكه تاز عرصه ها و در علم و كمالات و قداست گوي سبقت را از ديگران ربوده بود. وي تافته اي ملكوتي و جدا بافته و ساختار وجودي او از ديگران ممتاز بود.همان گونه كه پيامبر (ص) در شان حضرت زهرا سلام الله عليها فرمود:‌ «فداها ابوها»؛ پدرش به فدايش باد، حضرت موسي بن جعفر عليه السلام نيز در شان حضرت معصومه عليها سلام فرمود: «فداها ابوها»حضرت معصومه عليها سلام همنام حضرت فاطمه زهراست دراين نام رازها نهفته است. يكي از رازها اين بود كه در علم و عمل از رقباي خود پيشي گرفته و ديگر اين كه از ورود شيعيان به آتش دوزخ جلوگيري مي نمايد.

 همچنين از نظر كمالات علمي و عملي بي نظير است ديگر اين كه گرچه مرقد مطهرش آشكار است و همانند مرقد مطهر حضرت زهرا سلام الله عليها مخفي نيست ولي مطابق مكاشفه اي كه براي بعضي از اولياي خدا روى داده امام باقر يا امام صادق عليهم السلام فرمودند: «كسي كه مرقد حضرت معصومه عليها سلام را زيارت كند به همان مقصودي نايل خواهد شد كه از زيارت قبر حضرت زهرا سلام الله عليها نايل مي شود. از ديگر مشابهت هاي حضرت معصومه عليها سلام به حضرت زهرا فداكاري ايشان در راه اثبات ولايت بود زيرا حضرت معصومه عليها سلام نيز آن چنان تلاش كرد که جان خود را فدا نمود و به شهادت رسيد.

يعني حضرت معصومه عليها سلام نيز با كارواني از حجاز به سوي خراسان براي ديدار چهره عظيم ولايتمداران عصر يعني برادرش حضرت رضا عليه السلام حركت كرده تا يار و ياور او باشد ولي در مسير هنگامي كه به سرزمين ساوه رسيد دشمنان خاندان نبوت در يك جنگ نابرابر بستگان و برادرش را به شهادت رساندند و با ريختن زهر در غذايش او را مسموم ساختند كه بيمار شد و به قم آمد و پس از شانزده روز سكونت در قم به شهادت رسيد.

همان گونه كه حضرت زهرا سلام الله عليها با استدلالهاي متين و استوار، حقانيت ولايت حضرت علي عليه السلام را تبيين مي كرد، حضرت معصومه عليها سلام نيز چنين بود. رواياتي كه از آن حضرت نقل شده غالباً درباره امامت و ولايت علي عليه السلام است كه با اثبات ولايت او ولايت امـامـان معصوم نيز ثابت مي شود.

براي نمونه حضرت معصومه با چند واسطه از حضرت زهرا نقل مي كنند كه فرمود: پيامبر در شب معراج به بهشت رفت و بر روي پرده اي در قصر بهشت ديد كه چنين نوشته شده: «لااله الا الله محمدا رسوله علي ولي القوم»؛ معبودي جز خداي يكتا و بي همتا نيست محمد رسول خدا و علي ولي و رهبر مردم است. و بر روي پرده درگاه قصر ديگري نوشته شده است: «شيعت علي هم الفائزون»؛ شيعيان علي رستگارند. نيز با چند واسطه از رسول خدا (ص) نقل مي كند كه فرمود:‌ «الا من مات علي حب آل محمد مات شهيدا»: آگاه باشيد! كسي كه با حب آل محمد از دنيا برود شهيد از دنيا رفته است.

يكي از روايات او كه با چند واسطه به حضرت زهرا سلام الله عليها مي رسد اين است كه:‌حضرت زهرا سلام الله عليها فرمود: آيا سخن رسول خدا را فراموش كرده ايد كه در روز عيد غدير خم فرمود: هر كس من مولا و رهبر اويم علي هم مولا و رهبر او است و نيز به علي فرمود:‌ نسبت تو به من همانند نسبت هارون برادر موسي به موسي (ع) است.به اين ترتيب مي بينيم حضرت معصومه عليها سلام عالمه محدثه آل طه بود و قدم به جاي پاي حضرت زهرا سلام الله عليها گذاشت و همچون او در عرصه جهاد و تلاش براي اثبات حق كوشيد تا جايي كه جانش را فداي ولايت نمود و شهد شهادت نوشيد.

شخصيت هاي بزرگ دين ارج و منزلت بسيار والايي براي حضرت معصومه عليها سلام قائل بودند و هستند و او را با حضرت زهرا سلام الله عليها مقايسه مي كنند:
حضرت امام خميني (قدس سره) در قصيده اي كه شامل 44 بيت است او را با حضرت زهراي اطهر مقايسه كرده در بخشي از آن مي گويد:

دختر چون اين دو در مشيمه قدرت
نــامد و نايـد دگــر هماره مــقدر

آن يك امواج علــم را شده مبــدا
ويـن يك افواج حلم را شده مصدر

آن يــك درعالـــم جلالـت كـعبه
وين يك در ملك كبريايـي مشــعر

لم يلـــدم بستـه لـب و گرنه بگفتم
دخــت خدايـند اين دو نــور مطهر

آن يــك خـاك مدينـه كـرد مزين
صفــحه قم را نمود اين يـك انــور

خاك قم ايـن كرد از شـرافـت جنت
آب مــدينه نـمـوده آن يك كــوثر

مرجع كل حضرت آيت الله العظمي حاج آقا حسين بروجردي (قدس سره)مکرر كنار مرقد مطهر حضرت معصومه سلام الله عليها مي آمد و در آنجا با تضرع و تواضع خاص آن حضرت را واسطه قرار مي داد و به مناجات مي پرداخت.

منبع:استان مقدس حضرت معصومه (ع)



:: موضوعات مرتبط: چهارده معصوم (ع)
:: برچسب‌ها: زندگی نامه حضرت فاطمه معصومه
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : چهارشنبه ۵ شهریور۱۳۹۳
فراخوان تهیه جهیزیه عروس یتیم آبرومند
سلام و خداقوت

این فراخوان برای تهیه جهیزیه یک عروس یتیم است.

خانم ط.ق ۶۰ ساله همسر خود(پدر خانواده)  را ۹ سال قبل از دست دادند. 

۵ دختر و ۱ پسر دارند که سه تای آنها ازدواج کردند و دختر پنجم و تنها پسر خانواده در حال حاضر عقد کرده هستند.

پدر راننده وانت بوده و یک خانه ۵۰ متری در یکی از مناطق جنوبی تهران دارند.

بعد از فوت پدر سرپرستی خانواده با مادر ۶۰ ساله است که درآمد ناچیزی دارد.

دختر خانواده ۱۸ ماه  است که عقد کرده و آخر همین ماه موعد عروسی ایشان است و غیر از چند قلم از جهیزیه کاری نتوانستند انجام بدهند.

همت کنید برای تهیه جهیزیه این عروس آبرومند

برای کمک کلیک کنید(خیریه همت)

taamollogo doctoremanlogoshabestanlogo



:: موضوعات مرتبط: گوناگون
:: برچسب‌ها: فراخوان تهیه جهیزیه عروس یتیم آبرومند
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : دوشنبه ۳ شهریور۱۳۹۳
پوستر امام علی نقی (ع)
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : دوشنبه ۳ شهریور۱۳۹۳
لبیک یا امام نقی (ع) + والپیپر
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : پنجشنبه ۲۳ مرداد۱۳۹۳
تایپوگرافی اسم مبارک امام علی نقی (ع)

لطفا برای مشاهده عکس ها در اندازه اصلی، بر روی آنها کلیک کنید.

والپیپر عکس تصاویر امام علی نقی امام هادی تصویر پیکچر emam naghi  imam naghi naghi  امام نقی نقی picture

typography imam naghi

والپیپر عکس تصاویر امام علی نقی امام هادی تصویر پیکچر emam naghi  imam naghi naghi  امام نقی نقی picture

حضرت امام علی نقی علیه السلام

والپیپر عکس تصاویر امام علی نقی امام هادی تصویر پیکچر emam naghi  imam naghi naghi  امام نقی نقی picture

لطفا برای مشاهده بقیه تصاویر به ادامه مطلب مراجعه کنید.

والپیپر عکس تصاویر امام علی نقی امام هادی تصویر پیکچر emam naghi  imam naghi naghi  امام نقی نقی picture

aks imam naghi

والپیپر عکس تصاویر امام علی نقی امام هادی تصویر پیکچر emam naghi  imam naghi naghi  امام نقی نقی picture

لبیک یا علی النقی علیه السلام

والپیپر عکس تصاویر امام علی نقی امام هادی تصویر پیکچر emam naghi  imam naghi naghi  امام نقی نقی picture

تصاویر زیبا با موضوع امام علی نقی

والپیپر عکس تصاویر امام علی نقی امام هادی تصویر پیکچر emam naghi  imam naghi naghi  امام نقی نقی picture

عکس و تصاویر امام نقی (ع)

والپیپر عکس تصاویر امام علی نقی امام هادی تصویر پیکچر emam naghi  imam naghi naghi  امام نقی نقی picture

حمایت از امام هادی علیه السلام

والپیپر عکس تصاویر امام علی نقی امام هادی تصویر پیکچر emam naghi  imam naghi naghi  امام نقی نقی picture

وبلاگ امام علی نقی علیه السلام

والپیپر عکس تصاویر امام علی نقی امام هادی تصویر پیکچر emam naghi  imam naghi naghi  امام نقی نقی picture
لطفا برای ترویج فرهنگ امام علی نقی علیه السلام، این تصاویر را نشر دهید.

منبع: http://imam-naghi.blog.ir



:: موضوعات مرتبط: احادیث
:: برچسب‌ها: والپیپر عکس تصاویر امام علی نقی امام هادی تصویر پی
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : پنجشنبه ۲۳ مرداد۱۳۹۳
امام نقی علیه السلام - تصاویر تایپوگرافی نام مبارک امام نقی(ع)

والپیپر عکس تصاویر امام علی نقی امام هادی تصویر پیکچر emam naghi  imam naghi naghi  امام نقی نقی picture

 

امام نقی علیه السلام - تصاویر تایپوگرافی نام مبارک امام نقی(ع)

والپیپر عکس تصاویر امام علی نقی امام هادی تصویر پیکچر emam naghi  imam naghi naghi  امام نقی نقی picture

 

والپیپر عکس تصاویر امام علی نقی امام هادی تصویر پیکچر emam naghi  imam naghi naghi  امام نقی نقی picture

تایپوگرافی نام زیبای امام علی نقی (ع)

والپیپر عکس تصاویر امام علی نقی امام هادی تصویر پیکچر emam naghi  imam naghi naghi  امام نقی نقی picture

لبیک یا امام علی نقی(ع)

والپیپر عکس تصاویر امام علی نقی امام هادی تصویر پیکچر emam naghi  imam naghi naghi  امام نقی نقی picture

لطفا برای ترویج سیره اهل البیت علیهم السلام، این تصاویر را نشر بدهید.

منبع: imam-naghi.blog.ir



:: موضوعات مرتبط: والپیپر-تصاویر
:: برچسب‌ها: والپیپر عکس تصاویر امام علی نقی امام هادی تصویر پی
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : پنجشنبه ۲۳ مرداد۱۳۹۳
لبیک یا امام نقی (ع) + والپیپر
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : پنجشنبه ۲۳ مرداد۱۳۹۳
رسول اکرم (ص) : بندگی
حضرت محمد (ص) : از هرکس که حرفی آموختی، بنده او شده ای.

عوالی اللالی ج 1 ص 292

منبع: مدرسه محمدی-علیرضا سبحانی نسب



:: موضوعات مرتبط: احادیث
:: برچسب‌ها: احادیث حدیث حضرت محمد, ص, از هرکس که حرفی آموختی, بنده او شده ای
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : پنجشنبه ۲۳ مرداد۱۳۹۳
رسول اکرم (ص) :دروغ
رسول اکرم (ص) : از دروغ دوری گزین، زیرا دروغ انسان را روسیاه می کند.

تحف، ص 14

منبع: مدرسه محمدی-علیرضا سبحانی نسب



:: موضوعات مرتبط: احادیث
:: برچسب‌ها: احادیث حدیث رسول اکرم, ص, پیامبر حضرت محمد از دروغ دوری گزین زیرا دروغ انسا
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : پنجشنبه ۲۳ مرداد۱۳۹۳
رسول اکرم (ص) : دوستی خاندان محمد
رسول اکرم (ص) : هر کس با دوستی خاندان محمد بمیرد، شهید مرده است .

العمده، ص 54

منبع: مدرسه محمدی-علیرضا سبحانی نسب



:: موضوعات مرتبط: احادیث
:: برچسب‌ها: حدیث احادیث رسول اکرم حضرت محمد نبی اسلام پیامبر , شهید مرده است
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : پنجشنبه ۲۳ مرداد۱۳۹۳
رسول اکرم (ص) : بسم الله الرحمن الرحیم
رسول اکرم (ص): بسم الله الرحمن الرحیم سر آغاز هر نوشته ای است.

کنز، ح 2490

منبع: مدرسه محمدی-علیرضا سبحانی نسب



:: موضوعات مرتبط: احادیث
:: برچسب‌ها: حدیث احادیث حضرت محمد رسول خدا بسم الله الرحمن الر
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : پنجشنبه ۲۳ مرداد۱۳۹۳
به این خانواده کمک کنید + عکس
سلام و خداقوت

این شرح حال مختصری از یک خانواده مستضعف است.

خانواده ۶ نفره اقای ولی غلامی در منزلی حددا ۷۰ متری در یکی از محروم ترین مناطق شهر قم(نیروگاه) زندگی می کنند.

پدر خانواده حدود ۲۰ سال پیش بر اثر حادثه حین انجام کار، انگشتان شست و سبابه خود را از دست می دهد وعلی رغم پیوند قسمت جدا شده، متاسفانه به دلیل قطع عصب، دست از کار افتاده و در حال حاضر به صورت بسیار مختصر می تواند از دست راست استفاده کند. الان بیکار است و تنها گاهی بعضی اوقات کارهای روزمره مثل باربری انجام می دهد. پدر بیسواد است.

مادر هم بیسواد و خانه داراست.

خانواده تا ۶ سال پیش در همدان زندگی می کرده و پس از آن به قم مهاجرت کرده اند.

اما فرزندان:

ایشان پنج فرزند دارد. دو دختر که دختر بزرگ ازدواج کرده و رفته و دختر کوچکتر۹سال سن دارد.

5

اما وضع پسران اقای غلامی ناراحت کننده است. هر سه پسر خانواده مشکل جسمی وذهنی دارند.

۱- پسر بزرگ(مهدی) ۲۱ ساله مشکل شدید ذهنی وجسمی دارد و به هیچ صورت قادر به حرکت نیست . از لحاظ ذهنی مورد ارزیابی قرار نگرفته ولی قادر به صحبت نیست ظاهرا پدر ومادر را می شناسد ولی برای دیگران عکس العملی ندارد دچار مشکل تشنج هم هست که قرص مصرف می کند.

1

۲- پسر دوم حسین ۱۷ ساله دچار مشکل شدید جسمی و فاقد هر گونه حرکت است؛ صحبت نمی کند ولی ظاهرا از نظر ذهنی نسبت به برادر بزرگتر خود هوشیارتر است، به اطرافیان می خندد پدر ومادر وخواهر خودر رامی شناسد.

۳-پسر سوم علی اکبر تازه وارد ۴ سال شده؛ حرف نمی زند و به تازگی با توجه به داروهایی که به او داده می شود قادر شده با کمک از دیوار روی پاهای خود به مدت بسیار کمی بایستد ولی به هیچ عنوان توان ایستادن طولانی را ندارد وبیشتر مواقع خود را روی زمین می کشد. به گفته مادر اگر درمان علی اکبر مستمر باشد ومراحل کاردرمانی وفیزیوتراپی به موقع انجام شود امکان معالجه خیلی زیاد است ولی به علت مشکلات مالی یکسال ونیم است که کار درمانی وفیزیوتراپی قطع شده و فقط داروها را آن هم به صورت نامنظم مصرف می کند.

4

از آنجا که حمام خانه در پارکینگ است و باید بچه ها روزی سه بار حمام شوند تا مبتلا به زخم بستر نشوند؛ بچه ها در پارکینگ و نزدیک حمام با استفاده از یک پنکه نگهداری می شوند.

آنها مستاجرند با سه میلیون پول پیش و ماهیانه دویست هزار تومان کرایه که مدت سه ماه است که کرایه پرداخت نشده و تا بیست روز دیگر هم باید همین خانه را تخلیه کنند.

کل درامد خانواده از یارانه می باشد.

برای پسر بزرگتر مبلغ ۵۰ هزار تومان از طرف بهزیستی استان همدان پرداخت می شود.

 

طبق استعلامی که از اداره بهزیستی قم گرفته شد پدر ودو برادر دیگر نیز در بهزیستی استان قم پرونده تشکیل داده اند ولی هنوز حقوقی برای این افراد تعیین نشده است.

با توجه به مشکلات عدیده این خانواده پرداخت هر مبلغی به عنوان کمک فقط می تواند به صورت مقطعی مقداری از مشکلات این خانواده را حل کند با توجه به شرایط خاص وتعداد نفرات خانواده در مورد پیدا کردن منزل استیجاری و با این قیمت فعلی بسیار مشکل می باشد.

 

بر اساس جمع بندی خیریه همت، در صورتی که بتوان منزلی هر چند کوچک برای این خانواده تهیه کرد می تواند گامی موثر در کاهش بار روانی این خانواده برداشت.

همت کنید تا بتوانیم به این خانواده کمک کنیم.

تذکر مهم

  درصورت عبور کمکها ازسقف مورد نیاز صرف موارد بعدی خواهد شد

ravinewslogo louklogo  tabnaklogo taamollogodoctoremanlogo asriranlogo behtarinkhabarlogorajanewslogoshabestanlogo

 

خیریه همت



:: موضوعات مرتبط: گوناگون
:: برچسب‌ها: به این خانواده کمک کنید, عکس
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : دوشنبه ۶ مرداد۱۳۹۳
آیا نام مبارک امام علی علیه السلام در قرآن کریم آمده است؟
حجت الاسلام دکتر حسین سوزنچی در یادداشتی به مناسبت ایام شهادت امیرالمومنین علی علیه‎السلام، به بررسی این نکته پرداخته است که آیا نام مبارک امام علی علیه السلام در قرآن کریم وجود دارد یا آنکه پاسخ چیز دیگری است.

به گزارش رجانیوز، حجت السلام سوزنچی در این باره می نویسد:

در میان ما به غلط معروف شده که اسم حضرت علی علیه‌السلام در قرآن نیامده است؛ ادعایی که بقدری تکرار شده، همه باور کرده‌ایم و هرجا اسم ایشان را در قرآن ببینیم، آن را ترجمه می‌کنیم!

در روز ۱۹ رمضان سال جاری در مسجد دانشگاه بوعلی‌سینای همدان مطلبی درباره اینکه اسم حضرت علی علیه‌السلام صریحا در همین قرآنی که در دست ماست آمده، ارائه کردم که به نظرم رسید شاید مفید باشد مستندات آن را در اینجا بیاورم و هدیه‌ای باشد به شیعیان و محبان آن حضرت:

مقدمات بحث:

۱) یادمان باشد بنی‌امیه هزار ماه بر جامعه اسلامی مسلط شد و در این ایام تمام تلاش خود را برای محو نام و یاد علی علیه‌السلام در پیش گرفت، از جعل روایات فراوان گرفته تا تحریف معنوی قرآن (قرآن کریم قطعا مصون از تحریف ظاهری بوده است؛ اما تحریف معنوی به معنای اینکه در شأن نزول آیات ادعاهای دروغین کنند یا معنای متن را واژگونه جلوه دهند، قطعا رخ داده است)

۲) کسانی که در خصوص تورات و انجیلی که امروزه در دست ماست تحقیق کرده‌اند نشان داده‌اند که در زبان اصلیِ این کتب آسمانی، نام پیامبر خاتم، حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است، اما علمای مغرض این شرایع، به جای اینکه اسم را به همان صورتی که هست باقی بگذارند، اسم را ترجمه می‌کنند تا ادعا شود نام حضرت در این کتب نیست. مثلا به جای کلمه «محمد» در ترجمه‌ها از کلمه «پسندیده» استفاده می‌کنند و مثلا در ترجمه، به جای جمله‌ی «محمد از کوه فاران [= کوه نور] آمد» می‌نویسند: «پسندیده از کوه فاراد آمد» تا کسی نفهمد که نام حضرت محمد (ص) در کتب آسمانی آنها آمده است.

۳) در هزار ماه حکومت بنی امیه (لااقل تا زمان عمربن عبدالعزیز) بردن نام علی علیه‌السلام و ذکر فضایل او از بزرگترین جرایم بود و علمای درباری بنی‌امیه چون جرأت تغییر دادن متن قرآن و امکان حذف نام علی علیه‌السلام از قرآن کریم را نداشتند همین ترفند را در مورد نام حضرت علی علیه‌السلام در قرآن انجام دادند و علی‌رغم تلاشهای امامان شیعه و اصحاب ایشان، غلبه رسانه‌ای بنی‌امیه و فرهنگ‌سازی‌ای که توسط علمای درباری بنی‌امیه، و بعد از آن، بنی‌عباس، انجام شد، به گونه‌ای شد که کم‌کم این ترفند به عنوان تفسیر درست آیات قلمداد شد و بعدها حتی بسیاری از علمای شیعه در دام این ترفند افتادند؛ لذا الان که کسی بخواهد خلاف این فضا حرف بزند، از ابتدا ممکن است متهم شود.

با توجه به این مقدمات، قبل از ارائه شواهد تاریخی در تفسیر آیات، ابتدا از مخاطب می‌خواهم خالی‌الذهن به موارد زیر توجه کنند، بعد نشان خواهم داد که در تفاسیر اهل بیت و اصحابشان، کاملا این معنا رواج داشته است.

مورد اول:

در سوره شعرا، آیه ۸۴ این دعای حضرت ابراهیم را نقل می‌فرماید که: « وَاجْعَل لِّی لِسَانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ» (یعنی: در میان آیندگان [امت آخرالزمان] «لسان صدق»ی [= زبانِ حقیقت] برای من قرار بده.»

خداوند در سوره مریم (آیات ۴۹-۵۰) خبر از استجابت این دعا می‌دهد و می‌فرماید: « فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَمَا یَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ وَکُلّاً جَعَلْنَا نَبِیّاً؛ وَوَهَبْنَا لَهُم مِّن رَّحْمَتِنَا وَ جَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِیّاً» «پس هنگامی که از آن بت‌پرستان و آنچه می‌پرستیدند کناره گرفت، به او اسحاق و یعقوب را بخشیدیم و همگی را پیامبر قرار دادیم؛ و از رحمت خود به آنها بخشیدیم و برای آنها لسان صدق را علی قرار دادیم.» متاسفانه، اغلب مفسران اهل سنت به‌تبعِ یکی از علمای درباری بنی‌امیه (به نام مجاهد) جمله « وَ جَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِیّاً» را به صورت «برای آنها ثنای نیکویی قرار دادیم»[۱] (مثلا در معانی القرآن، نوشته ابوزکریا الفراء (متوفی ۲۰۷)، ج۲، ص۱۶۹؛ بیروت: عالم الکتب، ۱۴۰۳) تفسیر کرده‌اند.

اگر دقت شود در این تفسیر، «علی» به عنوان صفت برای «لسان صدق» قلمداد شده که به لحاظ دستور زبانی مشکل دارد زیرا فعل «جعلنا» (= قرار دادیم) فعلی است که دو مفعول می‌گیرد؛ یعنی مثلا جمله‌ای که به صورت مبتدا و خبر است را به عنوان دو مفعول این فعل قرار می‌دهند (مثلا جمله «این تابلو عمودی است» را به صورت «این تابلو را عمودی قرار دادم» می‌توان تعبیر کرد.) در آیه ۸۴ سوره صافات، جضرت ابراهیم (ع) از خدا می‌خواهد که «برای من لسان صدقی در میان آیندگان قرار بده»، و در این آیه خداوند می‌فرماید «برای ایشان، لسان صدق را علی قرار دادیم» اما مفسر درباری این جمله را این طور تفسیر کرده که خدا فرموده باشد: «برای ایشان ثنای خوبی قرار دادیم». (یعنی فعل «جعل» را یک مفعولی در نظر گرفته و «علی» را صفتِ «لسان صدق» قلمداد نموده است) بعدیها دیدند که این مشکل هست و گویی در تعبیر «ثناءا حسنا» کلمه «علی» کاملا حذف شده و وی فقط کلمه لسان صدق را تفسیر کرده، «علی» را به «مرتفع» تفسیر کردند تا این مشکل هم حل شود. مثلا واحدی (متوفی ۴۶۸) در «الوسیط فی تفسیر القران المجید» (بیروت: دارالکتب العلمیه) می‌گوید: « وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ» ثناء حسنا فِی الناس، «عَلِیّاً» مرتفعا سایرا فِی الناس، فکل أهل الأدیان یتولون إبراهیم وذریته، ویثنون علیهم.»

جدای از این اشکال دستور زبانی، آیا واقعا معنای مورد ادعای اینها با سوال حضرت ابراهیم تطابق دارد، یا همان صریح آیه که «لسان صدق درخواستی تو در میان آیندگان، همان علی علیه‌السلام است» معنای آیه است؟ اگر این مفسر درباری تابع بنی‌امیه اصرار دارد که از ادبیات عرب تخطی کند تا اسم علی، اسم علی محسوب نشود، ما چرا از او پیروی کنیم؟

اکنون برای اینکه متهم به تفسیر به رای نشوم اشاره می‌کنم این مطلب که اینجا «علی» اسم امیرالمومنین است، مطلبی است که بسیاری از علمای بزرگ شیعه از ائمه اطهار روایت کرده‌اند. مثلا ابوبصیر از امام صادق علیه‌السلام (بحار الانوار، ج۳۵، ص۵۹)، یونس بن عبدالرحمن از امام رضا علیه‌السلام (بحارالانوار، ج۳۶، ص۵۷) و علی بن ابراهیم قمی در تفسیر خود از امام حسن عسگری (بحار الانوار، ج۱۲، ص۹۳) صریحا این مطلب را نقل کرده‌اند که در اینجا فقط به بیان یونس بن عبدالحمن بسنده می‌کنیم:

«یونس بن عبدالرحمان به امام رضا علیه‌السلام عرض کرد: گروهی از من اسم علی در کتاب الله عزوجل را طلب کردند؛ برای آنها این آیه را خواندم که خداوند می‌فرماید: « وَ جَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِیّاً». امام به من فرمود: «صدقت، هو کذا» (درست گفتی، این همان است)

مورد دوم:

یکی از مطالبی که اغلب ما در توضیح اینکه «چرا اسم علی علیه‌السلام در قرآن نیامده؟» توضیح می‌دهیم که «چون ایشان دشمنان زیادی داشتند و احتمال این بود که به خاطر اسم ایشان در قرآن دست ببرند و قرآن را تحریف کنند و لذا خدا رسما اسم ایشان را نیاورد.» خداوند صریحا این مطلب را رد کرده و بعد از اینکه اسم حضرت را آورده، فرموده: «آیا شما گمان می‌کنید که چون یک عده آدم افراطی وجود دارد ما مطلب به این مهمی را در قرآن نمی‌آوریم؟» اما طبق معمول، ما اسم علی (ع) را ترجمه کرده‌ایم و لذا آیه قبل و بعد آن کاملا بی‌معنا و بی‌ارتباط با این آیه شده است. خداوند در آیات ۴ و ۵ سوره زخرف می‌فرماید:

« وَإِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتَابِ لَدَیْنَا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ ؛ أَفَنَضْرِبُ عَنکُمُ الذِّکْرَ صَفْحاً أَن کُنتُمْ قَوْماً مُّسْرِفِینَ» معنای آیه این است: «قطعا او در ام‌الکتاب [= سوره حمد] نزد ما همان علیِ حکیم است؛ آیا اگر شما گروهی افراط‌کار هستید، [گمان می‌کنید که در نتیجه] ما از بیان بخشی از ذکر [= قرآن] خودداری می‌کینم؟»

لازم به ذکر است که «ام الکتاب» یکی از نامهای سوره حمد است، و در این سوره آمده است که «اهدنا الصراط المستقیم» و در مورد اینکه این صراط چیست، مطلب، از طریق «شخص» معرفی شده نه با اوصافی مانند کارهای خوب و …؛ یعنی در بیان صراط، به گروهی اشاره شده: « صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ» یک سوالی که برای هر مسلمانی پیش می‌آید این است که مقصود از این «الذین» کیست؟ (ابتدا یادآور می‌شوم که قرآن در موارد متعددی در مورد انجام کاری، از تعبیر جمع (مانند «الذین») استفاده کرده که همه مفسران قبول دارند که فقط یک نفر آن کار را انجام داده است، مانند آیه ۸ سوره منافقون و آیه ۵۵ سوره مائده، که چرایی این گونه تعبیر بحث مفصلی دارد.)

اکنون در این آیه می‌فرماید آن کسی که نزد ما در سوره حمد مورد نظر بوده، قطعا علیِ حکیم (تعبیر علی حکیم همانند تعبیر لقمان حکیم است) است؛ و شما هم گمان نکنید که چون یک عده آدم افراطی هستید، ما از بیان چنین مطلبی در قرآن خودداری می‌کنیم.

البته «ام الکتاب» در قرآن به گونه‌ای هم به کار رفته که به معنای مرتبه‌ای از قرآن که در لوح محفوظ است باشد (مثلا: سوره رعد، آیه ۳۹: یَمْحُو اللّهُ مَا یَشَاءُ وَیُثْبِتُ وَعِندَهُ أُمُّ الْکِتَابِ) و اغلب مفسران هم چون خواسته‌اند همانند برخی از علمای بنی‌امیه (مثل مقاتل بن سلیمان بلخی، متوفی ۱۵۰)[۲]«علی» را به معنای «مرتفع» ترجمه کنند همین معنا را مد نظر قرار داده و این آیه را به آیه قبل آن ارتباط داده‌اند که ضمیر «ه» اشاره به قرآن باشد. جملات قبلی این سوره چنین است: « حم وَالْکِتَابِ الْمُبِینِ؛ إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآناً عَرَبِیّاً لَّعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ؛ وَإِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتَابِ لَدَیْنَا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ » و با توجه به اینکه ام الکتاب را «لوح محفوظ» و علی به «مرتفع» ترجمه شود ظاهرا معنای آیات چنین می‌شود: «حم، قسم به کتاب مبین، ما آن را قرآن عربی قرار دادیم تا شاید بیندیشید، و آن [=قرآن یا کتاب مبین] در لوح محفوظ نزد ما قطعا مرتفع (بلندمرتبه) و حکیم است.»

اما چنین ترجمه‌ای چند اشکال دارد. مهمترین اشکال در مرجع ضمیرهاست. در این تفسیر، ابتدا می‌گوید کتاب مبین، قرآنِ عربی قرار داده شده، بعد می‌گوید همان در لوح محفوظ، بلندمرتبه و حکیم است. اکنون آیا کتاب مبین همان ام الکتاب است یا نیست؟ در هر دو صورت مشکل پیش می‌آید. اگر کسی بگوید کتاب مبین همان ام الکتاب و مرتبه آسمانی قرآن است (که از تعبیر جعلناه قرآنا عربیا) چنین برداشت می‌شود، آنگاه لازم می‌آید طبق این تفسیر از آیه ۳، ام الکتاب درون ام الکتاب باشد (انه فی ام الکتاب …)! و اگر هم بگوییم کتاب مبین، همان مرتبه قرآن عربی و چیزی پایین‌تر از لوح محفوظ (ام الکتاب) است، آنگاه آیه ۲ (که کتاب مبین را به صورت قرآن عربی درآوردیم) بی‌معنا می‌شود. (اگر کتاب مبین همان قرآن عربی باشد تبدیل آن به قرآن عربی، اصطلاحا تحصیل حاصل و لذا محال است) جالب است که عموم مفسرانی که «علیّ» در این آیه را به معنای «مرتفع و بلند مرتبه» گرفته‌اند ناخواسته به یکی از دو حالت فوق لغزیده و متوجه این پارادوکس نشده‌اند که باید بین معنای آیه ۳ و آیه ۲ با هم جمع کرد (حتی بزرگانی همچون علامه طباطبایی در تفسیر المیزان، ج۱۸، ص۸۵-۸۳؛ ابتدا به گونه‌ای بحث می‌کنند که گویی کتاب مبین همان قرآن عربی است سپس به گونه ای بحث می‌کنند که کتاب مبین همان مرتبه ام الکتاب و لوح محفوظ است)

اما اگر علیّ را همان اسم حضرت علی بدانیم، چه ام‌الکتاب را نام سوره حمد بداینم و چه اشاره به لوح محفوظ، در هر دو حالت مشکلی پیش نمی‌آید. فقط قبل از فهم مطلب، باید توجه شود که طبق روایت متواتر حدیث ثقلین که شیعه و سنی آن را روایت کرده، حقیقت باطنی ثقلین، یعنی حقیقت ماواریی قرآن و اهل بیت یکی است و از هم جدایی‌ناپذیر است (انهما لن یفترقا)؛ و این آیات در مقام بیان همین حقیقت است:

ترجمه آیات بر اساس تفسیر ام‌الکتاب به معنای سوره حمد: «حم، قسم به [حقیقت ماوراییِ] کتاب مبین، ما آن [حقیقت ماورایی] را به صورت قرآن عربی درآوردیم تا شاید بیندیشید؛ و همان [حقیقت ماورایی که] در سوره حمد [بدان اشاره شده] علیِ حکیم است.»

ترجمه آیات بر اساس تفسیر ام‌الکتاب به معنای لوح محفوظ: «حم، قسم به [حقیقت ماوراییِ] کتاب مبین، ما آن [حقیقت ماورایی] را به صورت قرآن عربی درآوردیم تا شاید بیندیشید؛ و [جلوه دیگرِ] آن [حقیقت ماورایی] در لوح محفوظی که نزد ماست، همان علیِ حکیم است.»

چنانکه دیده میشود بر اساس اینکه کلمه «علی» همان اسم حضرت علی باشد، هم ارتباط آیه با آیات قبل درست می‌شود و هم ارتباط آیه با آیات بعد؛ اما اگر «علی» به معنای مرتفع و بلندمرتبه باشد، اولا ارتباطی بین آیه و آیه بعد نمی‌ماند و ثانیا ارتباط آیه با آیات قبل، تکلف‌آمیز می‌شود.

مجددا برای اینکه متهم به تفسیر به رای نشوم در پایان اشاره می‌کنم که در روایات متعددی صریحا این آیه در توصیف و معرفی حضرت علی علیه‌السلام به کار رفته است (مانند روایت حماد بن عیسی از امام صادق علیه‌السلام که امام فرمود:‌صراط مستقیم در قرآن همان علی علیه‌السلام است و دلیل بر این مطلب همین آیه است که فرمود او (صراط مستقیم) در ام الکتاب (سوره حمد) همان علی حکیم است) [۳] و نیز در بسیاری از زیارات‌نامه‌های حضرت علی (ع) (مانند این زیارت‌نامه از امام صادق علیه‌السلام که در روز غدیر خوانده می‌شود: … خدایا، شهادت می‌دهم که او امام هدایتگر ارشادکننده رشدیافته است یعنی علی امیرمومنان که در کتابت این گونه از او یاد کردی که او ر ام‌الکتاب، علی حکیم است …) [۴].

***

با این اوصاف آیا نباید اذعان کرد که ما تحت فرهنگ‌سازی بنی‌امیه قرار گرفته‌ایم که باورمان شده که اسم علی در قرآن نیامده است.(لازم به ذکر است که موارد متعدد دیگری نیز وجود دارد که اگر خداوند توفیق داد شاید در فرصتی دیگر بدانها بپردازم. فقط اشاره می‌کنم که دست بر قضا چندی قبل یکی از دوستان از کتابی عربی نام برد که ترجمه‌ عنوانش چنین است: «چرا اسم علی (ع) این اندازه زیاد در قرآن آمده است؟» بنده هنوز فرصت مطالعه این کتاب و اینکه استدلالاتش چه اندازه محکم است پیدا نکرده‌ام، و شاید اگر مطالعه کنم دیگر نیازی به ادامه این بحث نباشد)

والسلام علیکم و علی من اتبع الهدی

شب ۲۱ رمضان ۱۴۳۵

[۱] . عَن مُجاهد، فِی قوله: «وَاجْعَلْ لِی لِسَانَ صِدْقٍ فِی الآخِرِینَ» قَالَ: ثناء حَسَنًا

[۲] . تفسیر مقاتل، بیروت: دارالکتب العلمیه، ۲۰۰۳: ج۳، ص۱۸۵: «(وَإِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتَابِ) یقول لأهل مکة: إن کذبتم بهذا القرآن، فإن نسخته فی أصل الکتاب، یعنی اللوح المحفوظ، (لَدَیْنَا لَعَلِیٌّ) یقول: عندنا مرفوع، (حَکِیمٌ) یعنی محکم من الباطل.»

[۳] . حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِی عَنْ جَدِّی عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَى عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ قَالَ هُوَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع وَ مَعْرِفَتُهُ وَ الدَّلِیلُ عَلَى أَنَّهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع‏ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ- «وَ إِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتابِ لَدَیْنا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ» وَ هُوَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع فِی أُمِّ الْکِتَابِ فِی قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ- «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیم‏» معانی الأخبار، ص۳۳

[۴] . …فَأَشْهَدُ یَا إِلَهِی أَنَّهُ الْإِمَامُ الْهَادِی الْمُرْشِدُ الرَّشِیدُ عَلِیٌّ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِی ذَکَرْتَهُ فِی کِتَابِکَ فَقُلْتَ «وَ إِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتابِ‏

لَدَیْنا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ‏»… تهذیب الاحکام، ج۳، ص۱۴۵

منبع:رجانیوز



:: موضوعات مرتبط: پاسخ به شبهات دینی و اعتقادی، چهارده معصوم (ع)
:: برچسب‌ها: آیا نام مبارک امام علی علیه السلام در قرآن کریم آم
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : سه شنبه ۳۱ تیر۱۳۹۳
زندگانى‌ حضرت علی علیه السلام (مختصر و مفید)

1.مقدمه
2. كيفيت‌ ولادت‌ 
3. دوران‌ كودكى‌
4. بعثت‌ پيامبر ( ص‌ ) و حضرت‌على‌ ( ع‌ )   
5. حضرت‌ على‌ ( ع‌ ) نخستين‌ ياور پيامبر ( ص‌ )  
6. حضرت‌ على‌ ( ع‌ ) بعد از هجرت‌
7. حضرت‌ على‌ ( ع‌ ) داماد رسول‌اكرم‌ ( ص‌ ) 
8. غدير خم‌
9. حضرت‌ على‌ ( ع‌ ) بعد از رحلت‌ رسول‌اكرم‌ ( ص‌ )
10. خلافت‌ حضرت‌ على‌ ( ع‌ )
11. شهادت‌ امام‌ على‌ ( ع‌ )

  مقدمه‌

تمام‌ انسانها در زندگى‌ خويش‌ از فراز و نشيب‌ برخوردارند و با مشكلات‌مختلفى‌ مواجهند .افراد معمولا در برخورد با مشكل‌ دچار ضعف‌ و ناتوانى‌ مى‌گردند و سعى‌ مى‌كنند با كمك‌ و راهنمايى‌ درد آشنايان‌ خود را از مهلكه‌ نجات‌ دهند و با يافتن‌ " الگوها " در هر زمينه‌اى‌ ، و سپس‌ تبعيت‌ از آن‌ ، وظ‌ايف‌ خويشتن‌ را بخوبى‌ انجام‌ دهند و مشكلات‌ و دردهاى‌ خويش‌ را تسكين‌ بخشند . يكى‌ از اين‌ اسوه‌ها پيامبراكرم‌ ( ص‌ ) است‌ كه‌ قرآن‌ مجيد هم‌ اين‌ حضرت‌ را ( 1 ) به‌ همين‌ نام‌ معرفى‌ مى‌فرمايد .


بجز رسول‌ خدا ( ص‌ ) اگر به‌ دنبال‌ " الگوى‌ " ديگر و جانشين‌ براى‌ آن‌ حضرت‌ باشيم‌ ، به‌ پيشواى‌ بزرگى‌ همچون‌ مولاى‌ متقيان‌ حضرت‌على‌ ( ع‌ ) خواهيم‌ رسيد ، و چه‌ زيباست‌ كه‌ براى‌ پذيرش‌ اخلاق‌ و رفتار حسنه‌ ايشان‌ ، زندگى‌ پر فراز و نشيب‌ و سراسر شگفتى‌ آن‌ حضرت‌ را مرور كنيم‌ .

كيفيت‌ ولادت‌

حضرت‌على‌ ( ع‌ ) نخستين‌ فرزند خانواده‌ هاشمى‌ است‌ كه‌ پدر و مادر او هر دو فرزند هاشم‌اند . پدرش‌ ابوطالب‌ فرزند عبدالمطلب‌ فرزند هاشم‌ بن‌ عبدمناف‌ است‌ و مادر او فاطمه‌ دختر اسد فرزند هاشم‌ بن‌ عبدمناف‌ مى‌باشد . خاندان‌ هاشمى‌ از لحاخ‌ فضائل‌ اخلاقى‌ و صفات‌ عاليه‌ انسانى‌ در قبيله‌ قريش‌ و اين‌ طايفه‌ در طوايف‌ عرب‌ ، زبانزد خاص‌ و عام‌ بوده‌است‌ . فتوت‌ ، مروت‌ ، شجاعت‌ و بسيارى‌ از فضايل‌ ديگر اختصاص‌ به‌ بنى‌هاشم‌ داشته‌ است‌ .

يك‌ از اين‌ فضيلتها در مرتبه‌ عالى‌ در وجود مبارك‌ حضرت‌على‌ ( ع‌ ) موجود بوده‌است‌ .

فاطمه‌ دختر اسد به‌ هنگام‌ درد زايمان‌ راه‌ مسجدالحرام‌ را در پيش‌ گرفت‌ و خود را به‌ ديوار كعبه‌ نزديك‌ ساخت‌ و چنين‌ گفت‌ :

" خداوندا ! به‌ تو و پيامبران‌ و كتابهايى‌ كه‌ از طرف‌ تو نازل‌ شده‌اند و نيز به‌ سخن‌ جدم‌ ابراهيم‌ سازنده‌ اين‌ خانه‌ ايمان‌ راسخ‌ دارم‌ . پرودگارا ! به‌ پاس‌ احترام‌ كسى‌ كه‌ اين‌ خانه‌ را ساخت‌ ، و به‌ حق(‌2 ) " كودكى‌ كه‌ در رحم‌ من‌ است‌ ، تولد اين‌ كودك‌ را بر من‌ آسان‌ فرما ! لحظه‌اى‌ نگذشت‌ كه‌ ديوار جنوب‌ شرقى‌ كعبه‌ در برابر ديدگان‌ عباس‌ بن‌ عبدالمطلب‌ و يزيد بن‌ تعف‌ شكافته‌شد .

فاطمه‌ وارد كعبه‌ شد ، و ديوار به‌ هم‌ پيوست‌ . فاطمه‌ تا سه‌ روز در شريفترين‌ مكان‌ گيتى‌ مهمان‌ خدا بود . و نوزاد خويش‌ سه‌ روز پس‌ از سيزدهم‌ رجب‌ سى‌ام‌ عام‌ الفيل‌ فاطمه‌ ( 3 ) را به‌ دنيا آورد .


دختر اسد از همان‌ شكاف‌ ديوار كه‌ دوباره‌ گشوده‌ شده‌بود بيرون‌ آمد و گفت: (‌4 )" پيامى‌ از غيب‌ شنيدم‌ كه‌ نامش‌ را " على‌ " بگذار . "

دوران‌ كودكى‌

حضرت‌على‌ ( ع‌ ) تا سه‌ سالگى‌ نزد پدر و مادرش‌ بسر برد و از آنجا كه‌ خداوند مى‌خواست‌ ايشان‌ به‌ كمالات‌ بيشترى‌ نائل‌ آيد ، پيامبر اكرم‌ ( ص‌ ) وى‌ را از بدو تولد تحت‌ تربيت‌ غير مستقيم‌ خود قرار داد .

تا آنكه‌ ، خشكسالى‌ عجيبى‌ در مكه‌ واقع‌ شد .

ابوطالب‌ عموى‌ پيامبر ، با چند فرزند با هزينه‌ سنگين‌ زندگى‌ روبرو شد . رسول‌اكرم‌ ( ص‌ ) با مشورت‌ عموى‌ خود عباس‌ توافق‌ كردند كه‌ هر يك‌ از آنان‌ فرزندى‌ از ابوطالب‌ را به‌ نزد خود ببرند تا گشايشى‌ در كار ابوطالب‌ باشد .

عباس‌ ، جعفر را و پيامبر ( ص‌ ) ، ( 5 ) على‌ ( ع‌ ) را به‌ خانه‌ خود بردند .


به‌ اين‌ طريق‌ حضرت‌على‌ ( ع‌ ) به‌ طور كامل‌ در كنار پيامبر قرار گرفت‌ . على‌ ( ع‌ ) آنچنان‌ با پيامبر ( ص‌ ) همراه‌ بود ، حتى‌ هرگاه‌ پيامبر از شهر ( 6 )خارج‌ مى‌شد و به‌ كوه‌ و بيابان‌ مى‌رفت‌ او را نيز همراه‌ خود مى‌برد .

بعثت‌ پيامبر ( ص‌ ) و حضرت‌على‌ ( ع‌ )

شكى‌ نيست‌ كه‌ سبقت‌ در كارهاى‌ خير نوعى‌ امتياز و فضيلت‌ است‌ .

و خداوند در آيات‌ بسيارى‌ بندگانش‌ را به‌ انجام‌ آنها ، و سبقت‌ گرفتن‌ بر يكديگر ( 7 )دعوت‌ فرموده‌است‌ .

از فضايل‌ حضرت‌على‌ ( ع‌ ) است‌ كه‌ او نخستين‌ فرد ايمان‌ آورنده‌ به‌ پيامبر ( ص‌ ) باشند .

ابن‌ابى‌الحديد در اين‌ باره‌ مى‌گويد : بدان‌ كه‌ در ميان‌ اكابر و بزرگان‌ و متكلمين‌ گروه‌ " معتزله‌ " اختلافى‌ نيست‌ كه‌ على‌بن‌ابيطالب‌ نخستين‌ فردى‌ است‌ كه‌ به‌ اسلام‌ ايمان‌ آورده‌ و پيامبر خدا را تاييد كرده‌است‌ .

حضرت‌على‌ ( ع‌ ) نخستين‌ ياور پيامبر ( ص‌ )

پس‌ از وحى‌ خدا و برگزيده‌ شدن‌ حضرت‌محمد ( ص‌ ) به‌ پيامبرى‌ و سه‌ سال‌دعوت‌ مخفيانه‌ ، سرانجام‌ پيك‌ وحى‌ فرا رسيد و فرمان‌ دعوت‌ همگانى‌ داده‌شد .


در اين‌ ميان‌ تنها حضرت‌على‌ ( ع‌ ) مجرى‌ طرحهاى‌ پيامبر ( ص‌ ) در دعوت‌ الهيش‌ و تنها همراه‌ و دلسوز آن‌ حضرت‌ در ضيافتى‌ بود كه‌ وى‌ براى‌ آشناكردن‌ خويشاوندانش‌ با اسلام‌ و دعوتشان‌ به‌ دين‌ خدا ترتيب‌ داد . در همين‌ ضيافت‌ پيامبر ( ص‌ ) از حاضران‌ سؤوال‌ كرد : چه‌ كسى‌ از شما مرا در اين‌ راه‌ كمك‌ مى‌كند تا برادر و وصى‌ و نماينده‌ من‌ در ميان‌ شما باشد ؟

فقط على‌ ( ع‌ ) پاسخ‌ داد : اى‌ پيامبر خدا ! من‌ تو را در اين‌ راه‌ يارى‌ مى‌كنم‌ .


پيامبر ( ص‌ ) بعد از سه‌ بار تكرار سؤوال‌ و شنيدن‌ همان‌ جواب‌ فرمود : اى‌ خويشاوندان‌ و بستگان‌ من‌ ، بدانيد كه‌ على‌ ( ع‌ ) برادر و وصى‌ و خليفه‌ پس‌ از من‌ در ميان‌ شماست‌ .


از افتخارات‌ ديگر حضرت‌ على‌ ( ع‌ ) اين‌ است‌ كه‌ با شجاعت‌ كامل‌ براى‌ خنثى‌ كردن‌ توطئه‌ مشركان‌ مبنى‌ بر قتل‌ رسول‌ خدا ( ص‌ ) در بستر ايشان‌ خوابيد و زمينه‌ هجرت‌ پيامبر ( ص‌ ) را آماده‌ ساخت‌ .

حضرت‌على‌ ( ع‌ ) بعد از هجرت‌

بعد از هجرت‌ حضرت‌على‌ ( ع‌ ) و پيامبر ( ص‌ ) به‌ مدينه‌ دو نمونه‌ ازفضايل‌ على‌ ( ع‌ ) را بيان‌ مى‌نمائيم‌ :


1 - جانبازى‌ و فداكارى‌ در ميدان‌ جهاد : حضور وى‌ در 26 غزوه‌ از 27 غزوه‌ پيامبر ( ص‌ ) و شركت‌ در سريه‌هاى‌ مختلف‌ از افتخارات‌ و فضايل‌ آن‌ حضرت‌ است‌ .


2 - ضبط و كتابت‌ وحى‌ ( قرآن‌ ) كتابت‌ وحى‌ و تنظيم‌ بسيارى‌ از اسناد تاريخى‌ و سياسى‌ و نوشتن‌ نامه‌هاى‌ تبليغى‌ و دعوتى‌ از كارهاى‌ حساس‌ و پرارج‌ امام‌ ( ع‌ ) بود .

ايشان‌ آيات‌ قرآن‌ چه‌ مكى‌ و چه‌ مدنى‌ ، را ضبط مى‌كرد . به‌ همين‌ علت‌ است‌ كه‌ وى‌ را از كاتبان‌ وحى‌ و حافظان‌ قرآن‌ به‌ شمار مى‌آورند .

در اين‌ دوران‌ بود كه‌ پيامبر ( ص‌ ) فرمان‌ اخوت‌ و برادرى‌ مسلمانان‌ را صادر فرمود و با حضرت‌على‌ ( ع‌ ) پيمان‌ برادرى‌ و اخوت‌ بست‌ و به‌ حضرت‌على‌ ( ع‌ ) فرمود :


" تو برادر من‌ در اين‌ جهان‌ و سراى‌ ديگر هستى‌ . به‌ خدايى‌ كه‌ مرا به‌ حق‌ برانگيخته‌است‌ ... تو را به‌ برادرى‌ خود انتخاب‌ مى‌كنم‌ ، اخوتى‌ كه‌ دامنه‌ آن‌ هر دو جهان‌ ( 8 )را فرا گيرد . "

حضرت‌على‌ ( ع‌ ) داماد رسول‌اكرم‌ ( ص‌ )

عمر و ابوبكر با مشورت‌ با سعد معاذ رئيس‌ قبيله‌ اوس‌ دريافتند جزعلى‌ ( ع‌ ) كسى‌ شايستگى‌ زهرا ( س‌ ) را ندارد . لذا هنگامى‌ كه‌ على‌ ( ع‌ ) در ميان‌ نخلهاى‌ باغ‌ يكى‌ از انصار مشغول‌ آبيارى‌ بود موضوع‌ را با ايشان‌ در ميان‌ نهادند و ايشان‌ فرمود : دختر پيامبر ( ص‌ ) مورد ميل‌ و علاقه‌ من‌ است‌ .

و به‌ سوى‌ خانه‌ رسول‌ به‌ راه‌ افتاد .

وقتى‌ به‌ حضور رسول‌اكرم‌ ( ص‌ ) رسيد ، عظمت‌ محضر پيامبر ( ص‌ ) مانع‌ از آن‌ شد كه‌ سخنى‌ بگويد ، تا اينكه‌ رسول‌اكرم‌ ( ص‌ ) علت‌ رجوع‌ ايشان‌ را جويا شد و حضرت‌على‌ ( ع‌ ) با تكيه‌ به‌ فضايل‌ و تقوا و سوابق‌ درخشان‌ خود در اسلام‌ فرمود :


" آيا صلاح‌ مى‌دانيد كه‌ فاطمه‌ را در عقد من‌ درآوريد ؟ " پس‌ از موافقت‌ حضرت‌ زهرا ( س‌ ) آن‌ حضرت‌ به‌ دامادى‌ رسول‌ اكرم‌ ( ص‌ ) نائل‌ آمدند .

 

غدير خم‌

پيامبر ( ص‌ ) بعد از اتمام‌ مراسم‌ حج‌ در آخرين‌ سال‌ عمر پربركتش‌ درراه‌ برگشت‌ در محلى‌ به‌ نام‌ غديرخم‌ در نزديكى‌ جحفه‌ دستور توقف‌ داد ، زيرا پيك‌ وحى‌ فرمان‌ داده‌بود كه‌ پيامبر ( ص‌ ) بايد رسالتش‌ را به‌ اتمام‌ ( 9 )برساند .

پس‌ از نماز ظ‌هر پيامبر ( ص‌ ) بر بالاى‌ منبرى‌ از جهاز شتران‌ رفت‌ و فرمود :


" اى‌ مردم‌ ! نزديك‌ است‌ كه‌ من‌ دعوت‌ حق‌ را لبيك‌ گويم‌ و از ميان‌ شما بروم‌ درباره‌ من‌ چه‌ فكر مى‌كنيد ؟ " مردم‌ گفتند :" گواهى‌ مى‌دهيم‌ كه‌ تو آيين‌ خدا را تبليغ‌ مى‌كردى‌ "


پيامبر فرمود : " آيا شما گواهى‌ نمى‌دهيد كه‌ جز خداى‌ يگانه‌ ، خدايى‌ نيست‌ و محمد بنده‌ خدا و پيامبر اوست‌ ؟ "


مردم‌ گفتند : " آرى‌ ، گواهى‌ مى‌دهيم‌ . "


سپس‌ پيامبر ( ص‌ ) دست‌ حضرت‌على‌ ( ع‌ ) را بالا گرفت‌ و فرمود : " اى‌ مردم‌ ! در نزد مؤمنان‌ سزاوارتر از خودشان‌ كيست‌ ؟

" مردم‌ گفتند : " خداوند و پيامبر او بهتر مى‌دانند . " سپس‌ پيامبر فرموند :


" اى‌ مردم‌ ! هر كس‌ من‌ مولا و رهبر او هستم‌ ، على‌ هم‌ مولا و رهبر اوست‌ . " و اين‌ جمله‌ را سه‌ بار تكرار فرمودند .


بعد مردم‌ اين‌ انتخاب‌ را به‌ حضرت‌على‌ ( ع‌ ) تبريك‌ گفتند و با وى‌ بيعت‌ نمودند .

حضرت‌على‌ ( ع‌ ) بعد از رحلت‌ رسول‌اكرم‌ ( ص‌ )

پس‌ از رحلت‌ رسول‌اكرم‌ ( ص‌ ) به‌ علت‌ شرايط خاصى‌ كه‌ بوجود آمده‌بود ،حضرت‌على‌ ( ع‌ ) از صحنه‌ اجتماع‌ كناره‌ گرفت‌ و سكوت‌ اختيار كرد.

نه‌ در جهادى‌ شركت‌ مى‌كرد و نه‌ در اجتماع‌ به‌ طور رسمى‌ سخن‌ مى‌گفت‌ .

شمشير در نيام‌ كرد و به‌ وظ‌ايف‌ فردى‌ و سازندگى‌ افراد مى‌پرداخت‌ .

فعاليتهاى‌ امام‌ در اين‌ دوران‌ به‌ طور خلاصه‌ اينگونه‌ است‌ :


1 - عبادت‌ خدا آنهم‌ در شان‌ حضرت‌ على‌ ( ع‌ )
2 - تفسير قرآن‌ و حل‌ مسائل‌ دينى‌ و فتواى‌ حكم‌ حوادثى‌ كه‌ در طول‌ 23 سال‌ زندگى‌ پيامبر ( ص‌ ) مشابه‌ نداشت‌ .
3 - پاسخ‌ به‌ پرسشهاى‌ دانشمندان‌ ملل‌ و شهرهاى‌ ديگر .
4 - بيان‌ حكم‌ بسيارى‌ از رويدادهاى‌ نوظ‌هور كه‌ در اسلام‌ سابقه‌ نداشت‌ .
5 - حل‌ مسائل‌ هنگامى‌ كه‌ دستگاه‌ خلافت‌ در مسائل‌ سياسى‌ و پاره‌اى‌ از مشكلات‌ با بن‌بست‌ روبرو مى‌شد .
6 - تربيت‌ و پرورش‌ گروهى‌ كه‌ از ضمير پاك‌ و روح‌ آماده‌ ، براى‌ سير و سلوك‌ برخوردار هستند .
7 - كار و كوشش‌ براى‌ تامين‌ زندگى‌ بسيارى‌ از بينوايان‌ و درماندگان‌ تا آنجا كه‌ با دست‌ خويش‌ باغ‌ احداث‌ مى‌كرد و قنات‌ استخراج‌ مى‌نمود و سپس‌ آنها را
در راه‌ خدا وقف‌ مى‌نمود .

خلافت‌ حضرت‌على‌ ( ع‌ )

در زمان‌ خلافت‌ حضرت‌على‌ ( ع‌ ) جنگهاى‌ فراوانى‌ رخ‌ داد از جمله‌ صفين‌ ، جمل‌ و نهروان‌ كه‌ هر يك‌ پيامدهاى‌ خاصى‌ به‌ دنبال‌ داشت‌ .

شهادت‌ امام‌ على‌ ( ع‌ )

بعد از جنگ‌ نهروان‌ و سركوب‌ خوارج‌ برخى‌ از خوارج‌ از جمله‌ عبدالرحمان‌ بن‌ ملجم‌ مرادى‌ ، و برك‌بن‌عبدالله‌تميمى‌ و عمروبن‌ بكر تميمى‌ در يكى‌ از شبها گرد هم‌ آمدند و اوضاع‌ آن‌ روز و خونريزى‌ها و جنگهاى‌ داخلى‌ را بررسى‌ كردند و از نهروان‌ و كشتگان‌ خود ياد كردند و سرانجام‌ به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيدند كه‌ باعث‌ اين‌ خونريزى‌ و برادركشى‌ حضرت‌على‌ ( ع‌ ) و معاويه‌ و عمروعاص‌ است‌ .

و اگر اين‌ سه‌ نفر از ميان‌ برداشته‌شوند ، مسلمانان‌ تكليف‌ خود را خواهنددانست‌ . سپس‌ با هم‌ پيمان‌ بستند كه‌ هر يك‌ از آنان‌ متعهد كشتن‌ يكى‌ از سه‌ نفر گردد . ابن‌ملجم‌ متعهد قتل‌ امام‌ على‌ ( ع‌ ) شد و در شب‌ نوزدهم‌ ماه‌ رمضان‌ همراه‌ چند نفر در مسجد كوفه‌ نشستند .

آن‌ شب‌ حضرت‌على‌ ( ع‌ ) در خانه‌ دخترش‌ مهمان‌ بودند و از واقعه‌ صبح‌ با خبر بودند ، وقتى‌ موضوع‌ را با دخترش‌ در ميان‌ نهاد ، ام‌كلثوم‌ گفت‌ : فردا جعده‌ را به‌ مسجد بفرستيد . حضرت‌على‌ ( ع‌ ) فرمود : از قضاى‌ الهى‌ نمى‌توان‌ گريخت‌ . آنگاه‌ كمربند خود را محكم‌ بست‌ و در حالى‌ كه‌ اين‌ دو بيت‌ را زمزمه‌ مى‌كرد عازم‌ مسجد شد .

كمر خود را براى‌ مرگ‌ محكم‌ ببند ، زيرا مرگ‌ تو را ملاقات‌ خواهدكرد . و از مرگ‌ ، آنگاه‌ كه‌ به‌ سراى‌ تو درآيد ( 10 ) . جزع‌ و فرياد مكن‌ ابن‌ملجم‌ ، در حالى‌ كه‌ حضرت‌على‌ ( ع‌ ) در سجده‌ بودند ، ضربتى‌ بر فرق‌ مبارك‌ خون‌ از سر حضرتش‌ در محراب‌ جارى‌ شد و محاسن‌ ( 11 ) آن‌ حضرت‌ وارد ساخت‌ . شريفش‌ را رنگين‌ كرد .

در اين‌ حال‌ آن‌ حضرت‌ فرمود : " فزت‌ و رب‌ الكعبه‌ " به‌ خداى‌ كعبه‌ سوگند كه‌ رستگار شدم‌ سپس‌ آيه‌ 55 سوره‌ طه‌ را تلاوت‌ فرمود :


" شما را از خاك‌ آفريديم‌ و در آن‌ بازتان‌ مى‌گردانيم‌ و بار ديگر از آن‌ ( 12 ) بيرونتان‌ مى‌آوريم‌ . حضرت‌على‌ ( ع‌ ) در واپسين‌ لحظات‌ زندگى‌ نيز به‌ فكر صلاح‌ و سعادت‌ مردم‌ بود و به‌ فرزندان‌ و بستگان‌ و تمام‌ مسلمانان‌ چنين‌ وصيت‌ فرمود :


" شما را به‌ پرهيزكارى‌ سفارش‌ مى‌كنم‌ و به‌ اينكه‌ كارهاى‌ خود را منظم‌ كنيد و اينكه‌ همواره‌ در فكر اصلاح‌ بين‌ مسلمانان‌ باشيد . يتيمان‌ را فراموش‌ نكنيد ، حقوق‌ همسايگان‌ را مراعات‌ كنيد . قرآن‌ را برنامه‌ى‌ عملى‌ خود قرار دهيد . نماز را بسيار گرامى‌ بداريد كه‌ ستون‌ دين‌ شماست‌ ."


حضرت‌ على‌ ( ع‌ ) در 21 ماه‌ رمضان‌ به‌ شهادت‌ رسيد و در نجف‌ اشرف‌ به‌ خاك‌ سپرده‌شد ، و مزارش‌ ميعادگاه‌ عاشقان‌ حق‌ و حقيقت‌ شد . 

 

پی نوشت ها


( 1 ) - سوره‌ احزاب‌ ، آيه‌ 21 .
( 2 ) - فروغ‌ ولايت‌ ، ص‌ 35 ( كشف‌الغمه‌ ، ج‌ 1 ، ص‌ 90 ) . 
( 3 ) - آفتاب‌ ولايت‌ ، ص‌ 19 ( الخرائج‌ و الجرائح‌ ، ج‌ 1 ، ص‌ 171 ، ش‌ 1 ) . 
( 4 ) - آفتاب‌ ولايت‌ ، ص‌ 19 ( بحارالانوار ، ج‌ 35 ، ص‌ 18 ) . 
( 5 ) - فروغ‌ ولايت‌ ، ص‌ 37 ( سيره‌ ابن‌ هشام‌ ، ج‌ 1 ، ص‌ 236 ) . 
( 6 ) - فروغ‌ ولايت‌ ، ص‌ 38 
( 7 ) - آفتاب‌ ولايت‌ ، ص‌ 131 ( سوره‌ بقره‌ ، آيه‌ 148 ) . 
( 8 ) - فروغ‌ ولايت‌ ، ص‌ 86 ( مستدرك‌ حاكم‌ ، ج‌ 3 ، ص‌ 14 ، استيعاب‌ ، ج‌ 3 ،  ص‌ 35 )
( 9 ) - فروغ‌ ولايت‌ ، ص‌ 141 ( سوره‌ مائده‌ ، آيه‌ 67 ) 
( 10 ) - فروغ‌ ولايت‌ ، ص‌ 697 
( 11 )- فروغ‌ ولايت‌ ، ص‌ 697 ( بحارالانوار ، نقل‌ از مالى‌ ، ج‌ 9 ، ص‌ 650 ) 
( 12 ) - فروغ‌ ولايت‌ ، ص‌ 697 

منبع:آوینی



:: موضوعات مرتبط: چهارده معصوم (ع)
:: برچسب‌ها: زندگانى‌ حضرت علی مختصر مفید كيفيت‌ ولادت‌ دوران‌
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : یکشنبه ۲۹ تیر۱۳۹۳
انتقادهاى كلى امام على(عليه‎السلام) در نهج البلاغه
اگرچه امام على(عليه‎السلام) بنا به مصلحت آن روز دنياى اسلام، سياست سكوت و انزوا در پيش گرفته بودند ليكن هرگاه كه همين مصلحت اقتضا داشت سكوت شكسته شود از برآوردن فرياد، دريغ نمى‎كردند. اين فرياد امام(عليه‎السلام) گاه در قالب انتقادى كلى ـ بدون ذكر نامى از شخص و يا گروه خاصى ـ مطرح مى‎شد و گاه با صراحت تمام و با ذكر نام اشخاص بيان مى‎گرديد. براى نمونه:

 

الف) امام على(عليه‎السلام) هنگامى كه مالك اشتر را به فرماندارى مصر منصوب نمودند، در نامه‎اى خطاب به وى، آشفتگى دوران پيش از حكومت خود را چنين توصيف كردند: «فان هذا الدين قد كان اسيراً فى ايدى الاشرار، يعمل فيه بالهوى و تطلب به الدنيا»(1)؛ همانا اين دين در دست بدكاران اسير گشته بود، با نام دين به هواپرستى پرداخته و دنياى خود را به دست مى‎آوردند.

ب) امام علي(عليه‎السلام) در جايى ديگر، بدون آن كه به فرد خاصى تصريح نمايند، رفتار برخى را به افشاندن بذر گناه تشبيه مى‎كنند و مى‎فرمايند: «زرعوا الفجور و سقوه الغرور و حصدوا الثبور»(2)؛ كسانى كه تخم گناه افشاندند و با آب فريب، آبيارى كردند و محصول آن را كه جز عذاب و بدبختى نبود، برداشتند.

ج) يكى ديگر از انتقادهاى كلى امام اين است كه آنها، منافقان را با آن كه مى‎شناختند، به حكومت و ولايت مى‎گماشتند: «ثم بقوا بعده، فتقربوا الى ائمة الضلالة و الدعاة الى النار بالزور و البهتان، فولّوهم الاعمال و جعلوهم حكاماً على رقاب الناس، فأكلوا بهم الدنيا»(3)؛ آنان ـ منافقان ـ پس از پيامبر(صلى الله عليه و آله) باقى ماندند و به پيشوايان گمراهى و دعوت كنندگان به آتش با دروغ و تهمت نزديك شده، پس به آنان ولايت و حكومت بخشيدند و بر گردن مردم سوار گرديدند و به وسيله آنان به دنيا رسيدند.

آرى، از آنچه آسمان بر آن سايه افكنده، فدك در دست ما بود كه مردم بر آن بخل ورزيده و مردمى ديگر سخاوتمندانه از آن چشم پوشيدند و بهترين داور خداست. مرا با فدك و غير فدك چه كار؟

د) امام على(عليه‎السلام) در جواب پرسش شخصى از طايفه بنى اسد كه از وى پرسيد: چگونه شما را كه از همه سزاوارتر بوديد از مقام خلافت كنار زدند؟؛ فرمود: «اما الاستبداد علينا بهذا المقام و نحن الاعلون نسباً و الاشدّون برسول الله(صلى الله عليه و آله) نوطاً، فانها كانت اثرة شحّت عنها نفوس قوم و سخت عنها نفوس آخرين»(4)؛ آن ظلم و خودكامگى كه نسبت به خلافت بر ما تحميل شد، در حالى كه ما را نسب برتر و پيوند خويشاوندى با رسول الله(صلى الله عليه و آله) استوارتر بود، جز خودخواهى و انحصارطلبى چيز ديگرى نبود كه گروهى بخيلانه بر كرسى خلافت نشستند و گروهى سخاوتمندانه از آن دست كشيدند.

هـ) امام على(عليه‎السلام) در نامه‎اى به عثمان بن حنيف به داستان غصب فدك اشاره مى‎كند و مى‎نويسد: «بلى، كانت فى ايدينا فدك من كل ما اظلته السماء، فشحّت عليها نفوس قوم و سخت عنها نفوس قوم آخرين و نعم الحكم الله»(5)؛ آرى، از آنچه آسمان بر آن سايه افكنده، فدك در دست ما بود كه مردم بر آن بخل ورزيده و مردمى ديگر سخاوتمندانه از آن چشم پوشيدند و بهترين داور خداست. مرا با فدك و غير فدك چه كار؟

و) امام على(عليه‎السلام) در نامه‎اى به مردم مصر در خصوص علت بيعت با خلفا مى‎نويسد: «فامسكت يدى، حتى رأيت راجعة الناس قد رجعت عن الاسلام، يدعون الى محق دين محمد(صلى الله عليه و آله) فخشيت إن لم انصر الاسلام و اهله ان ارى فيه ثلماً او هدماً، تكون المصيبة به علىّ اعظم من فوت ولايتكم التى انما هى متاع ايام قلائل»(6)؛ از پذيرش خلافت امساك كردم تا آنگاه كه ديدم گروهى از اسلام بازگشته، مى‎خواهند دين محمد(صلى الله عليه و آله) را نابود سازند. پس ترسيدم كه اگر اسلام و طرفدارانش را يارى نكنم، رخنه‎اى در آن ببينم يا شاهد نابودى آن باشم كه در اين صورت مصيبت آن بر من سخت‎تر از رها كردن حكومت بر شماست كه كالاى چند روز دنياست.

از پذيرش خلافت امساك كردم تا آنگاه كه ديدم گروهى از اسلام بازگشته، مى‎خواهند دين محمد(صلى الله عليه و آله) را نابود سازند. پس ترسيدم كه اگر اسلام و طرفدارانش را يارى نكنم، رخنه‎اى در آن ببينم يا شاهد نابودى آن باشم كه در اين صورت مصيبت آن بر من سخت‎تر از رها كردن حكومت بر شماست كه كالاى چند روز دنياست.

ز) در سال چهلم هجرى امام على(عليه‎السلام) دستور دادند تا براى روشن شدن وقايع تاريخى، مجموعه‎اى از آن مطالب افشاگرانه از زبان ايشان نوشته شود. در فرازهايى از آن نوشته‎ها، امام (عليه‎السلام) به غصب حق خود و پايين آوردن منزلت بلند ايشان توسط قريش اعتراض مى‎كنند و مى‎فرمايند: «اللهم انّى استعديك على قريش و من اعانهم! فانهم قطعوا رحمى و صغّروا عظيم منزلتى و اجمعوا على منازعتى امراً هو لى»(7)؛ بار خدايا! از قريش و از تمامى كسانى كه يارى‎شان كردند به پيشگاه تو شكايت مى‎كنم زيرا قريش پيوند خويشاوندى مرا قطع كردند و مقام و منزلت بزرگ مرا كوچك شمردند و در غصب حق من با يكديگر هم داستان شدند.

ح) امام على(عليه‎السلام) در جايى ديگر، از گمراهى گروهى و هدايت و يقين خود ياد مى‎كنند و مى‎فرمايند: «و انّى من ضلالهم الذى هم فيه و الهدى الذى انا عليه لعلى بصيرة من نفسى و يقين من ربى»(8)؛ من به گمراهى آنان و هدايت خود كه بر آن استوارم، آگاهم و از طرف پروردگارم به يقين رسيده‎ام.

ط) امام على(عليه‎السلام) از فضاى اجتماعى و سياسى دوران خلافت خود كه متأثر از دوران گذشته است چنين انتقاد مى‎كنند: «واعلموا ـ رحمكم الله ـ انكم فى زمان القائل فيه بالحق قليل و اللّسان عن الصدق كليل و اللازم للحق ذليل. اهله معتكفون على العصيان، مصطلحون على الادهان»(9)؛ خدا شما را رحمت كند، بدانيد كه شما در روزگارى هستيد كه گوينده حق اندك، زبان از راستگويى عاجز و حق‎طلبان بى ارزشند و مردم گرفتار گناه و به سازشكارى هم داستان شده‎اند.


پي‎نوشت‎ها:

1- نهج البلاغه، نامه 53، بخش 70 ـ 71.

2- همان، خطبه 2، بخش 12.

3- همان، خطبه 210، بخش 6 ـ 7.

4- همان، خطبه 162، بخش 1 ـ 2.

5- همان، نامه 45، بخش 7 ـ 8.

6- همان، نامه 62، بخش 3 ـ 5.

7- همان، خطبه 172، بخش 4.

8- همان، خطبه 62، بخش 8.

9- همان، خطبه 233، بخش 2.

 

برگرفته از کتاب روابط امام علي(عليه‎السلام) و خلفا به روايت نهج البلاغه؛ حسين رجبي، سيدمهدي موسوي کاشمري، احمد رهدار .

گروه دين و انديشه تبيان، هدهدي .

منبع:تبیان



:: موضوعات مرتبط: چهارده معصوم (ع)
:: برچسب‌ها: انتقادهاى كلى امام على در نهج البلاغه امیرالمومنین
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : یکشنبه ۲۹ تیر۱۳۹۳
وصیت‎نامه حضرت علی در آخرین لحظات عمر
از وصایاى حضرت علی(علیه‎السلام) در واپسین دم حیات مى‎توان به وصیت گهربار ذیل اشاره نمود.

بسم الله الرحمن الرحیم 

این آن چیزى است كه على پسر ابوطالب وصیت مى‎كند: به وحدانیت و یگانگى خدا گواهى مى‎دهد و اقرار مى‎كند كه محمد بنده و پیغمبر اوست، خدا او را فرستاده تا دین خود را بر دیگر ادیان پیروز گرداند. همانا نماز، عبادت، حیات و زندگانى من از آن خداست. شریكى براى او نیست، من به این امر شده‎ام و از تسلیم شدگان اویم .

فرزندم حسن! تو و همه فرزندان و اهل بیتم و هر كس را كه این نوشته من به او رسد را به امور ذیل توصیه و سفارش مى‎كنم :

1- تقوای الهى را هرگز از یاد نبرید، كوشش كنید تا دم مرگ بر دین خدا باقى بمانید.

2- همه با هم به ریسمان خدا چنگ بزنید، و بر مبناى ایمان و خداشناسى متفق و متحد باشید و از تفرقه بپرهیزید، پیغمبر فرمود: اصلاح میان مردم از نماز و روزه دائم افضل است و چیزى كه دین را محو مى‎كند، فساد و اختلاف است .

3- ارحام و خویشاوندان را از یاد نبرید، صله رحم كنید كه صله رحم حساب انسان را نزد خدا آسان مى‎كند.

4- خدا را! خدا را!  درباره یتیمان، مبادا گرسنه و بى سرپرست بمانند.

5- خدا را! خدا را! درباره همسایگان، پیغمبر آن قدر سفارش همسایگان را فرمود كه ما گمان كردیم مى‎خواهند آنها را در ارث شریك كند.

6- خدا را! خدا را! درباره قرآن؛ مبادا دیگران در عمل كردن، بر شما پیشى گیرند.

امر به معروف و نهى از منكر را ترك نكنید؛ نتیجه ترك آن این است كه بدان و ناپاكان بر شما مسلط خواهند شد و به شما ستم خواهند كرد، آنگاه هر چه نیكان شما دعا كنند، دعاى آنها برآورده نخواهد شد.

7- خدا را! خدا را! درباره نماز؛ نماز پایه دین شماست .

8- خدا را! خدا را! درباره كعبه، خانه خدا، مبادا حج تعطیل شود كه اگر حج متروك بماند، مهلت داده نخواهد شد و دیگران شما را طعمه خود خواهند كرد.

9- خدا را! خدا را! درباره جهاد در راه خدا، از مال و جان خود در این راه مضایقه نكنید.

10- خدا را! خدا را! درباره زكات؛ زكات آتش خشم الهى را خاموش مى‎كند.

11- خدا را! خدا را! درباره ذریه پیغمبرتان، مبادا مورد ستم قرار گیرند.

12- خدا را! خدا را! درباره صحابه و یاران پیغمبر، رسول خدا (صلى الله علیه و آله) درباره آنها سفارش كرده است .

13- خدا را! خدا را! درباره فقرا و تهیدستان، آنها را در زندگى شریك خود سازید.

14- خدا را! خدا را! درباه بردگان، كه آخرین سفارش پیغمبر درباره اینها بود.

15- در انجام كارى كه رضاى خدا در آن است بكوشید و به سخن مردم (در صورتی كه مخالف آن هستند) ترتیب اثر ندهید.

16- با مردم به خوشى و نیكى رفتار كنید چنانكه قرآن دستور داده است .

17- امر به معروف و نهى از منكر را ترك نكنید؛ نتیجه ترك آن این است كه بدان و ناپاكان بر شما مسلط خواهند شد و به شما ستم خواهند كرد، آنگاه هر چه نیكان شما دعا كنند، دعاى آنها برآورده نخواهد شد.

18- بر شما باد كه بر روابط دوستانه ما بین خویش بیفزایید، به یكدیگر نیكى كنید، از كناره‎گیرى و قطع ارتباط و تفرقه و تشتت بپرهیزید.

19- كارهاى خیر را به مدد یكدیگر و به اتفاق هم انجام دهید، از همكارى در مورد گناهان و چیزهایى كه موجب كدورت و دشمنى مى‎شود، بپرهیزید.

در انجام كارى كه رضاى خدا در آن است بكوشید و به سخن مردم (در صورتی كه مخالف آن هستند) ترتیب اثر ندهید.

20- از خدا بترسید كه جزا و كیفر خدا شدید است .

خداوند همه شما را در كنف حمایت خود محفوظ بدارد و به امت پیغمبر توفیق دهد كه احترام شما (اهل بیت) و احترام پیغمبر خود را پاس بدارند. همه شما را به خدا مى‎سپارم . سلام و دورد حق بر همه شما ... .(1)  

از علامه امینی پرسیدم: آخرین ذكرى كه على(علیه‎السلام) بر زبان مبارك جارى فرمود چه بود؟

مى‎فرماید: بعضى مى‎گویند پس از وصیتى كه ذكر آن رفت امام علی(علیه‎السلام) لحظه‎اى بیهوش شد و چون به هوش آمد دیگر سخنى جز لا اله الا الله از حضرت شنیده نشد تا جان به جان آفرین تسلیم فرمود.

چنانكه بعضى دیگر گفته‎اند:(2) آخرین فرمایش ایشان این آیه شریفه بود: فمن یعمل مثقال ذره خیراً یره و من یعمل مثقال ذره شرا یره.(3)

البته گروهى دیگر ذكر كرده‎اند(4) كه حضرت ابتدا به فرشتگان خدا سلام داد سپس این آیات را زمزمه فرمود كه المثل هذا للیعمل العاملون،(5) یعنى براى چنین لحظاتى باید عمل كرده و بكوشند و ان الله مع الذین اتقوا و الذین هم محسنون (6) یعنى خدا با مردمى است كه عمر خود را به تقوا و پرهیزكارى گذراندند و مردمى كه همواره كار نیك مى‎كنند. آنگاه در واپسین دم حیات فرمود: اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و اشهد ان محمد عبده و رسوله .

 

پی‎نوشت‎ها:

1- مقاتل الطالبین، صص 44 – 28، ابن اثیر، ج 3، صص 197 – 194، مروج الذهب، ج 2، صص ‍ 44 –40 .

2- انساب الاشراف، ص 499.

3- زلزال /8 – 7 .

4- بعثت، غدیر، عاشورا/ مهدى، محمدرضا حكیمى، ص 84 .

5- صافات / 60 .

6- نحل/ 129 .

 

برگرفته از کتاب شبى در پایتخت بهشت، بیژن شهرامى .

گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی .

منبع:تبیان



:: موضوعات مرتبط: چهارده معصوم (ع)
:: برچسب‌ها: وصیت‎نامه حضرت علی در آخرین لحظات عمر امیرالمومنین
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : یکشنبه ۲۹ تیر۱۳۹۳
پیشگویی پیامبر در مورد شهادت امام علی(علیه السلام)

امام، عبادت، شهادت

راوی در حرم حضرت علی(علیه‎السلام) تقاضا می‎کند که معرفتش نسبت به حضرت زیاد شود و در همین حین علامه امینی را در حرم در حین خواندن جامعه کبیره دید و به امام متوسل شد که سوالاتش را از علامه بپرسد و حضرت عنایتی می‎کند و ایشان سوالاتش را می‎پرسد.  

علامه امینی مى‎فرماید: مرگ و شهادت عرصه‎اى است كه در نگاه امیرمومنان على(علیه‎السلام) از جایگاهى خاص برخوردار است و با در نظر گرفتن آن مى‎توان به جلوه‎هایى دیگر از سیره عبادى امام وقوف یافت .

سپس مى‎فرماید: امام(علیه‎السلام) با عنایت به اینكه دنیا مزرعه ى آخرت است همگان را به فراهم آوردن توشه ى مناسب براى زندگانى جاوید پیش روى دعوت مى فرمود و در این راستا غفلت از مرگ را آفتى بزرگ مى‎دانست كه آدمى را از تلاش براى عمران خطبه بقا باز مى‎دارد: مردم! همانا دنیا خانه‎اى است رهگذر و آخرت سرایى است، پایدار، پس از گذرگاه خود - توشه - بردارید براى جایى كه در آن پایدارید و مَدرید پرده‎ى یكدیگر، نزد آن كس كه مى‎داند نهان شما را - از شما بهتر - برون كنید از دنیا دل‎هاتان را از آن پیش كه برون برند از آن تن‎هاتان. شما را در دنیا آزموده‎اند و براى جز دنیا آفریده‎اند. آدمى چون بمیرد مردم گویند چه نهاد؟ و فرشتگان گویند چه پیش فرستاد؟ خدا پدرانتان را بیامرزد! اندكى پیش فرستید تا براى شما ذخیره بودن تواند. و همه را مگذارید كه وبال آوردن بر گردنتان بماند. (1)

آماده شوید، خداتان بیامرزد! آه بانگ كوچ را سر دادند، و بارگى خود را در منزل دنیا كمتر بندید - كه كاروانیان به راه افتادند - و بازگردید و راه بسپارند با آنچه از توشه‎ى نیكو در دسترس دارید، كه پیشاپیش شما گردنه‎اى است دشوار گذر و منزل‎هاى ترسناك و هراس آور، ناچار بدان گردنه‎ها باید برشدن و بدان منزل‎ها درآمدن و ایستادن.

آماده شوید، خداتان بیامرزد! آه بانگ كوچ را سر دادند، و بارگى خود را در منزل دنیا كمتر بندید - كه كاروانیان به راه افتادند - و بازگردید و راه بسپارند با آنچه از توشه‎ى نیكو در دسترس دارید، كه پیشاپیش شما گردنه‎اى است دشوار گذر و منزل‎هاى ترسناك و هراس آور، ناچار بدان گردنه‎ها باید برشدن و بدان منزل‎ها درآمدن و ایستادن.

و بدانید! كه چشم‎انداز مرگ به شما فراگرفته است. كارهاى دشوار دنیا شما را فرو پوشانیده و بلاهاى طاقت فرساى آن شما را فرا گرفته است. كارهاى دشوار دنیا شما را فرو پوشانیده و بلاهاى طاقت فرساى آن شما را فرو پوشانیده. پس پیوندهاى خود را با دنیا ببرید! و پرهیزگارى را پشتیبان خود كنید و چون توشه‎اى همراه خویش برید. (2)

مى‎پرسم: به یاد مرگ بودن كه امام(علیه‎السلام) همگان را بدان سفارش فرموده‎اند متضمن چه فوایدى است؟

مى‎فرماید: فواید بسیارى از جمله:

- تعدیل شادی‎ها و غم‎ها؛ چه، شادمانى بیش از حد قلب را مى‎میراند و غم زیاده از اندازه نیز موجبات افسردگى را فراهم مى‎آورد.

- ترغیب آدمى به تلاش مضاعف جهت بهره‎گیرى هر چه بهتر و افزونتر از سرمایه رو به پایان عمر، چه آن بخش‎هایى از عمر كه مصروف دین و دانش و عبادت در مفهوم خاص و عام آن مى‎شود از دستبرد زمانه و گذشت ایام ایمن خواهد بود.

- افت محسوس و قابل ملاحظه‎اى سطح گرایش و رویكرد درونى به گناه و گناه‎ورزى، از جمله حب دنیا كه حسب روایات متعدد سلسله جنبان هر خطاكارى است .

- افزایش چشمگیر سطح پارسایى و عاقبت اندیشى؛ كه اقبال آدمى به فرائض نورانى شرع مقدس را در پى دارد. و امور دیگر ... .

مى‎پرسم: به راستى چرا امام مرگ خویش را از خداى تعالى درخواست فرمود؟

مى‎فرماید: به چند دلیل:

1- شهادت‎طلبى و علاقه به جان دادن در راه رضاى خداى تعالى، چنانكه فرمود: همانا گرامى‎ترین مرگ‎ها كشته شدن - در راه خداست - بدان كس ‍ كه جان پسر ابوطالب در دست او است، هزار مرتبه ضربت شمشیر خوردن بر من آسانتر است تا در بستر مردن . (3)

2- ستمكارى و بى وفایى مردم كه حكومت حقه اسلامى را از محقق ساختن اهداف عالیه خویش باز مى‎داشت، چنانكه فرمود: حالى كه نشسته بودم، خوابم در ربود، پس رسول خدا(صلى الله علیه وآله) بر من گذر فرمود، گفتم: اى فرستاده خدا! از امت تو چها دیدم، و از كجبازى و دشمنى آنان چه كشیده‎ام!

فرمود: آنان را نفرین كن. گفتم: خدا بهتر از آنان را نصیب من كند و بدتر از مرا بر آنان گمارد. (4)

مى‎پرسم: این نفرین، چگونه به اجابت رسید؟

مى‎فرماید: حضرت با شهادت به رسول خدا(صلى الله علیه و آله) پیوست و گناهكار ستمباره‎اى چونان معاویة بن ابى سفیان بر دارالاسلام مسلط شد.

فرمود: حالى كه نشسته بودم، خوابم در ربود، پس رسول خدا(صلى الله علیه وآله) بر من گذر فرمود، گفتم: اى فرستاده خدا! از امت تو چها دیدم، و از كجبازى و دشمنى آنان چه كشیده‎ام!

فرمود: آنان را نفرین كن. گفتم: خدا بهتر از آنان را نصیب من كند و بدتر از مرا بر آنان گمارد.

مى‎گویم: اشاره فرمودید به شهادت‎طلبى و نیز به دعاى حضرت در فرا رسیدن گاه مرگ؛ آیا این موید این مطلب است كه امام مى‎دانستند كه مرگش شهادت خواهد بود و اصولا از شهادت خویش اطلاع داشتند؟

مى‎فرماید: آرى، امام نه تنها بدین مطلب وقوف كامل داشت بلكه از حوادث و رویدادهاى بسیارى خبر داد كه سالها بعد به وقوع پیوستند؛ نظیر شهادت فرزندش امام حسین(علیه‎السلام) در كربلا، حكومت معاویه، حجاج و ...، غرق شدن بصره، تعداد دقیق مقتولین خوارج در جنگ نهروان، سلطنت آل بویه و علویان و موارد بسیار دیگر.

سپس مى‎فرماید: و این نیست مگر به واسطه بهره‎مندى حضرتش از مقام الهى خلافت بلافصل رسول خدا(صلى الله علیه و آله) و امامت مسلمین و نیز گشوده شدن ابواب علوم گوناگون از سوى رسول اكرم(صلى الله علیه و آله) بر روى حضرتش علیه آلاف التحیه و الثناء .

سپس مى‎افزاید: امام خبر شهادت خویش را از لسان رسول خدا(صلى الله علیه و آله) شنید:

حكایت آورده‎اند كه روزى پیامبر اكرم خطبه‎اى در فضیلت و برترى ماه مبارك رمضان ایراد فرمود. در این اثنا على(علیه‎السلام) از جاى برخاست و پرسید: یا رسول الله بهترین كارها در این ماه چیست؟

فرمود: پارسایى و پرهیز از محرمات سپس شروع به گریستن نمود.

امام علت گریه و تاثر رسول اكرم(صلى الله علیه و آله) را جویا شد و حضرت به وى فرمود: اى على! گریه من به خاطر هتك حرمت و ستمى است كه در این ماه بر تو روا داشته مى‎شود. گویا تو را مى‎بینم كه نماز مى‎خوانى و بدبخت‎ترین گذشتگان و آیندگان، هم او كه برادر كشنده‎ى شتر ثمود (5) است ضربتى بر فرق سرت مى‎زند كه محاسنت از آن ضربت رنگین مى‎شود.

امام پرسید: آیا در آن هنگام دین من سالم و محفوظ است؟

رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود: آرى، در آن هنگام نیز دینت در سلامت است .

سپس فرمود: اى على كسى كه تو را بكشد، مرا كشته و كسى كه تو را دشمن بدارد، مرا دشمن داشته و كسى كه تو را ناسزا بگوید مرا ناسزا گفته است، زیرا تو همانند من هستى. روح تو، روح من و سرشت تو، سرشت من است. خداى تبارك و تعالى من و تو را با هم آفرید و برگزید و مرا براى نبوت و تو را براى امامت انتخاب نمود. پس هر كس امامت تو را منكر شود، نبوت مرا منكر شده است .

روزى پیامبر اكرم خطبه‎اى در فضیلت و برترى ماه مبارك رمضان ایراد فرمود. در این اثنا على(علیه‎السلام) از جاى برخاست و پرسید: یا رسول الله بهترین كارها در این ماه چیست؟ فرمود: پارسایى و پرهیز از محرمات . 

اى على تو وصى من و پدر دو فرزند من و شوهر دخترم مى‎باشى و جانشین من بر امتم در زندگى و پس از مرگ من هستى، دستور تو، دستور من است و نهى تو نهى من، سوگند به خدایى كه مرا به نبوت برانگیخت و مرا بهترین خلق قرار داد، تو حجت خدایى بر خلق او و امین اویى بر اسرار او و خلیفه خدایى بر بندگان او. (6)

سپس مى‎پرسند: از حكایتى كه شرح آن رفت چه نتیجه‎اى را مى‎توان در مورد سیره عبادى حضرت علی(علیه‎السلام) گرفت؟

مى‎گویم: در مطلبى كه مطرح فرمودید اشاره داشتید به این امر كه پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه و آله) از ضربت خوردن امام علی(علیه‎السلام) خبر داد و حضرت با شنیدن این خبر در صدد برنیامد كه از دیر یا زود بودن آن اطلاع حاصل كند (و از دیر بودن آن خشنود شود) چنانكه لحظه‎اى هم به ذهن مباركش خطور ننمود كه جان سالم به در بردن از آن واقعه را درخواست نماید. حضرت علی (علیه‎‎السلام) نه تنها چنین نكرد حتى ناراحت هم نشد بلكه فقط نگران یك مطلب بود كه آیا هنگام مرگ از سلامت دینى برخوردار است یا نه .

آرى سیره عبادى امام علی(علیه‎السلام) آنگونه است كه حین شنیدن خبرى ناگوار كه تاثر زمین و آسمان را برانگیخته(راضى به رضاى الهى) مشتاق آن است كه از صحت و سلامت دین خویش در واپسین دم حیات دنیایى نیز اطمینان كسب نماید.

(علامه در حالى كه اشك در دیدگانش موج مى‎زند) مى‎فرماید: آرى به خدا قسم چنین است كه گفتى.

سپس مى‎فرماید: حضرت على(علیه‎السلام) با آن مقام و مرتبت الهى وصف ناپذیر و عصمتى كه در وحى نمى‎گنجد چنین آرزومند حسن عاقبت است، حال چه شده است كه ما با این همه لغزش و معصیت به فكر اصلاح كار و نیك ساختن فرجام خویش نیستیم؟!

مى‎پرسم: با توجه به این كه امام از كیفیت شهادت خویش اطلاع كامل داشته و مسلما قاتل خود را نیز مى‎شناخت چرا درصدد ممانعت از عمل وى برنیامد؟

مى‎فرماید: همین سوال را از خود امام هم پرسیدند، چرا كه حضرت قاتل خود را مى‎شناخت و به خود وى (یعنى عبدالرحمان بن ملجم مرداى علیه اللعنه) و دیگران اعلام داشته بود.

مى‎پرسم: پاسخ امام چه بود؟

مى‎فرماید: پاسخى كه خود جلوه درخشان دیگرى از سیره عبادى وصف ناپذیر امام را در معرض نمایش قرار مى‎دهد.

سپس مى‎فرماید: امام در پاسخ فرمود: چه از این شگفت‎انگیزتر و عجیب‎تر كه شما از من مى‎خواهید قاتل خود را (قبل از انجام جنایت قصاص نموده و) بكشم؟!

مى‎گویم: بدین ترتیب امام، خود را فداى عدالت نموده نه بالعكس .

مى‎فرماید: آرى، همین طور است، چنانكه درباره حضرتش گفته‎اند: قتل على فى محراب عباده لشده عدله، کشته شد علی در محراب برای شدت عدالتش .

سپس مى‎فرماید: نكته‎اى كه در این جا مى‎بایست بدان اشارت داشت، آن است كه امام، در آن شرایط حساس و خطرناك باز هم خود شخصا اقامه جماعت در مسجد كوفه را عهده‎دار بود؛ آن هم نه تنها براى نماز جمعه بلكه براى نمازهاى یومیه از جمله فریضه چنانكه مى‎بینیم در محراب عبادت و در اثناى اقامه نماز صبح محتمل ضربت بدبخت‎ترین فرد تمامى تاریخ حیات انسانى مى‎شود و با مظلومیتى كه در فهم نمى‎گنجد، به شهادت نائل مى‎شود.

سپس مى‎افزاید: سیره عبادى امام آنگونه است كه هنگام ضربت خوردن نیز ضمن آنكه به جاى برآوردن آه و ناله، فریاد برمى‎آورد: فزت و رب الكعبه؛ به خدای كعبه رستگار شدم، نگران كم شدن مقدار عبادات و تهجد خویش به واسطه تحلیل رفتن توان جسمى و بدنى مى‎شود، حالى كه حضرت علی (علیه‎السلام) خود مى‎دانست در بستر افتادنش نیز دو روزى بیشتر به درازا نمى‎كشد و به شرف شهادت نائل مى‎آید .

 

پی‎نوشت‎ها:

1- نهج البلاغه، خطبه 203.

2- همان، خطبه 204.

3- نهج البلاغه، خطبه 123.

4- همان، خطبه 70.

5- ثمود، قوم حضرت صالح(علیه‎السلام).

6- زندگانى امیرالمومنین(علیه‎السلام )، ص 731.

 

برگرفته از کتاب شبى در پایتخت بهشت، بیژن شهرامى

گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی .

منبع:تبیان



:: موضوعات مرتبط: چهارده معصوم (ع)
:: برچسب‌ها: پیشگویی پیامبر در مورد شهادت امام علی امیرالمومنین
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : یکشنبه ۲۹ تیر۱۳۹۳
بخشنامه‎هاى حضرت علي(عليه‎السلام) به كارگزاران

تعدادى از بخشنامه‎هاى حضرت به كارگزارانش

حضرت اميرالمؤمنين(عليه‎السلام) علاوه براي اين كه اعمال تك تك كارگزارانش را زير نظر داشت و توصيه‎هاى لازم را به آنها مى‎كرد، در بعضى از مواقع بخشنامه‎هايى در زمينه‎هاى گوناگون صادر مى‎كرد كه ما چند نامه حضرت را در اين باره نقل مى‎كنيم:

1- بعد از مرگ عثمان و بيعت مردم با حضرت، ايشان طىّ نامه‎اى به فرماندهان لشكر كه در گوشه و كنار كشور اسلامى پراكنده بودند و مسؤوليت حفظ و اداره مناطق خود را به عهده داشتند، چنين نوشت:

امّا بعد، فانّما اهلك من كان قبلكم انّهم منعوا النّاس الحقّ فاشتروه واخذوهم بالباطل فاقتدوه(1)؛ آنچه باعث هلاكت كسانى كه قبل از شما بودند گرديد، اين بود كه آنان، مردم را از حقّ محروم كردند، پس آن را فروختند (و رها كردند و يا با رشوه خريدند) و آنها را به باطل گرفتار كردند، پس مردم نيز پيروى كردند.

يعنى، جلوگيرى امرا، فرماندهان و حكّام از حق، باعث گرايش مردم به باطل گرديد و اين امرا هستند كه مى‎توانند مردم را در جهت صحيح قرار داده، آنان را از انحراف باز دارند.

2- حضرت اميرالمؤمنين طىّ بخشنامه‎اى به كارگزاران خود دستور داد كه بايد احترام مسلمانان را مراعات كنند، اما اين بدان معنا نيست كه تسليم توقّعات غلط آنها شوند.

آنچه باعث هلاكت كسانى كه قبل از شما بودند گرديد، اين بود كه آنان، مردم را از حقّ محروم كردند، پس آن را فروختند (و رها كردند و يا با رشوه خريدند) و آنها را به باطل گرفتار كردند، پس مردم نيز پيروى كردند.

امام صادق(عليه‎السلام) مى‎فرمايد كه حضرت اميرالمؤمنين به كارگزاران خود چنين مى‎نوشت:

لا تسخروا المسلمين و من سالكم غير الفرضية فقد اعتدى فلا تعطوه(2)؛ مسلمانان را مسخره نكنيد و هر كس بيشتر از آنچه مقرّر شده است، از شما طلب كرد، از مرز خود تجاوز كرده است، پس به او چيزى ندهيد.

يعنى مساوات را درباره حقوق مسلمانان مراعات كنيد و از مرز عدالت خارج نشويد.

3- حضرت درباره جلوگيرى از اسراف و صرفه‎جويى در بيت المال، در نامه‎اى به تمام كارگزاران خود نوشت:

ادقّوا اقلامكم و قاربوا بين سطوركم واحذفوا عنّى فضولكم و اقصدوا قصد المعانى و ايّاكم و الاكثار فانّ اموال المسلمين لاتحتمل الاضرار(3)؛ نوك قلم‎هاى خود را تيز كنيد و خطوط را نزديك بنويسيد و كلمات اضافى براى من ننويسيد و به معانى توجّه كنيد و از زياده‎روى برحذر باشيد، زيرا اموال مسلمانان تحمّل ضرر را ندارد.

4- حضرت در بخشنامه‎اى درباره نماز، اوقات آن را تعيين نمود و در آخر اين گونه به آنها توصيه كرد:

و صلّوا بهم صلاة اضعفهم ولا تكونوا فتّانين(4)؛ ونماز بخوانيد به صورتى كه حال ضعيف‎ترين افراد را (با كوتاه كردن نماز) مراعات كنيد و باعث فتنه و فساد نباشيد(با طول دادن نماز و ايجاد مشقّت براى مامومين آنان جماعت را ترك كرده و يا باعث بطلان نمازشان گردد).

5- حضرت در نامه‎اى كه به فرماندهان لشكر و مرزبانان نوشت، حقوق متقابل حاكم و كارگزارانش را يادآورى نمود و در ابتدا فرمود:

مسلمانان را مسخره نكنيد و هر كس بيشتر از آنچه مقرّر شده است، از شما طلب كرد، از مرز خود تجاوز كرده است، پس به او چيزى ندهيد.

امّا بعد، فانّ حقّا على الوالى ان لايغيّره على رعيّته فضل ناله و لا طول خصّ به و ان يزيده ما قسم الله له من نعمه دنوّا من عباده و عطفا على اخوانه؛ سزاوار است كارگزار را فضلى كه به او رسيده و نعمتى كه به او اختصاص داده شد، سبب تغيير حال او بر رعيّت نشود (مقام، او را به آزار ديگران واندارد) و نعمت‎هايى كه خداوند بهره او گردانيده است، وى را به نزديكى بيشتر با بندگان خدا و مهربانى فزونتر بر برادرانش وادارد.

سپس درباره حقوق متقابل فرمود:

آگاه باشيد حقّ شما بر من اين است كه رازى را از شما پوشيده ندارم، مگر در جنگ و كارى را بدون مشورت با شما انجام ندهم، مگر در حكم شرعى و در رساندن حقّى را كه بجاست كوتاهى نكنم و از آن قبل از تمام كردنش دست برندارم و اين كه شما در حقّ، نزد من برابر باشيد. پس هرگاه رفتار من با شما چنين شد، بر خداست كه نعمت را بر شما تمام كند و حقّ من بر شما پيروى و فرمانبردارى است و اين كه از فرمان من سرپيچى نكنيد و در كارى كه صلاح بدانم كوتاهى ننماييد و در سختي‎هاى راه حق فرو رويد. پس اگر شما اينها را درباره من به جا نياوريد، كسى از كجرو شما نزد من خوارتر نيست . پس او را به كيفر بزرگ مى‎رسانم و نزد من، رخصت و رهايى براى او نمى‎باشد و شما اين پيمان را از سران (زير دست) خود بگيريد و از خود به ايشان، چيزى را كه خداوند به آن، كار شما را اصلاح مى‎فرمايد، ببخشيد. والسلام.(5)


پي‎نوشت‎ها:

1- نهج السعادة، ج 4، ص 29/ معادن الحكمة، ج 1، ص 304/ نهج البلاغه صبحى صالح، نامه 79، ص 466.

2- نهج السعادة، ج 4، ص 31/ تهذيب الاحكام، ج 7، ص 153.

3- نهج السعادة، ج 4، ص 30/ خصال صدوق، ص 310/ بحارالانوار، ج 41، ص 105.

4- نهج البلاغه صبحى صالح، نامه 52، ص 426 / فيض الاسلام، ص 986.

5- نهج البلاغه فيض الاسلام، نامه 50، ص 982 و صبحى صالح، ص 424 و وقعه صفين با اندكى تغيير در عبارات ، ص 207.

 

برگرفته از سيماى كارگزاران اميرالمومنين على عليه‎السلام، ج ?، حجة الاسلام والمسلمين على اكبر ذاكرى .

گروه دين و انديشه تبيان، هدهدي .

منبع:تبیان



:: موضوعات مرتبط: چهارده معصوم (ع)
:: برچسب‌ها: بخشنامه‎هاى حضرت علي به كارگزاران امیرالمومنین توص
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : یکشنبه ۲۹ تیر۱۳۹۳
چگونگی ضربت خوردن حضرت علی(علیه‎السلام)
چگونگى ضربت خوردن حضرت علی(علیه‎السلام) در نوشته تاریخ‎نویسان پیشین یكسان نیست. در حالى كه طبرى و ابن سعد و دیگران نوشته‏اند: «چون(حضرت علی علیه السلام) از سایبانى كه به مسجد مى‏رسد، بیرون شد، ابن ملجم او را ضربت زد.» یعقوبى كه تاریخ او پیش از اینان نوشته شده گوید: «پسر ملجم از سوراخى كه در دیوار مسجد بود، شمشیر بر سر او زد.» اما نوشته ابن اعثم كه هم عصر طبرى است، با نوشته آنان مخالف است و با آنچه میان شیعیان مشهور است مطابق مى‏باشد. وى چنین مى‏نویسد:

«پسر ملجم شمشیر خود را برداشت و به مسجد آمد و میان خفتگان افتاد. على(علیه‎السلام) اذان گفت و داخل مسجد شد و خفتگان را بیدار مى‏كرد، سپس به محراب رفت و ایستاد و نماز را آغاز كرد ، به ركوع، و سپس به سجده رفت. چون سر از سجده نخست برداشت، ابن ملجم او را ضربت زد و ضربت او بر جاى ضربتى كه عمرو پسر عبدود در جنگ خندق بدو زده بود آمد. ابن ملجم گریخت و على در محراب افتاد و مردم بانگ برآوردند امیرمؤمنان كشته شد.»(1)

بلاذرى به روایت خود از حسن بن بزیع آرد: «چون پسر ملجم او را ضربت زد گفت: فزت و رب الكعبة و آخرین سخن او این آیه بود. «و من‏ یعمل مثقال ذرة خیراً یره و من یعمل مثقال ذرة شراً یره.»(2)

روایت‎هاى شیعى و برخى از روایت‎هاى اهل سنت نیز با آنچه ابن اعثم نوشته مطابقت دارد.

بهرحال امام را از مسجد به خانه بردند. دیرى نگذشت كه قاتل را دستگیر كرده و نزد او آوردند. بدو فرمود:

ـ «پسر ملجمى؟»

ـ «آرى!»

ـ «حسن او را سیر كن و استوار ببند! اگر مُردم او را نزد من بفرست تا در پیشگاه خدا با او خصمى كنم و اگر زنده ماندم یا مى‏بخشم یا قصاص مى‏كنم.»

ابن سعد نوشته است امام فرمود:

ـ «بدو خوراك نیكو دهید و در جاى نرمش بیارمانید.» و هم او نوشته است روزى كه على مردم را براى بیعت مى‏خواند ابن ملجم دوبار براى بیعت پیش آمد و على او را راند سپس فرمود از پیغمبر شنیدم او ریش مرا از خون سرم رنگین خواهد كرد. امام در آخرین لحظه‏هاى زندگى فرزندان خود را خواست و به آنها چنین وصیت كرد:

«شما را سفارش مى‏كنم به ترسیدن از خدا، و این كه دنیا را مخواهید هر چند دنیا پى شما آید. و دریغ مخورید بر چیزى از آن كه به دستتان نیاید و حق را بگویید، و براى پاداش ‏[آن جهان‏] كار كنید و با ستمكار در پیكار باشید و ستمدیده را یار. و شما و همه فرزندانم و كسانم و آن را كه نامه من بدو رسد سفارش می‎كنم به ترس از خدا و آراستن كارها و آشتى با یكدیگر، كه من از جد شما شنیدم، می‎گفت: آشتى دادن میان مردم بهتر است از نماز و روزه سالیان.»

خدا را، خدا را درباره یتیمان، آنان را گاه گرسنه و گاه سیر مدارید و نزد خود ضایعشان مگذارید.  خدا را، خدا را. همسایگان را بپایید كه سفارش شده پیامبر شمایند، پیوسته درباره آنان سفارش مى‏فرمود چندان كه گمان بردیم براى آنان ارثى معین خواهد نمود.

خدا را، خدا را، درباره قرآن، مبادا دیگرى بر شما پیشى گیرد در رفتار به حكم آن.

خدا را، خدا را، درباره نماز كه ستون دین شماست.

خدا را خدا را در حق خانه پروردگارتان! آن را خالى مگذارید، چندانكه در این جهان ماندگارید كه اگر [حرمت‏] آن را نگاه ندارید به عذاب خدا گرفتارید.

خدا را خدا را، درباره جهاد در راه خدا به مال‎هاتان و به جان‎هاتان و زبان‎هاتان، بر شما باد به یكدیگر پیوستن و به هم بخشیدن. مبادا از هم، روى بگردانید و پیوند هم را بگسلانید.

امر به معروف و نهى از منكر را وامگذارید تا بدترین شما حكمرانى شما را بر دست گیرند، آنگاه دعا كنید و از شما نپذیرند. پسران عبدالمطلب! نبینم در خون مسلمانان فرو رفته‏اید و دست‎ها را بدان آلوده، و گویید امیرمؤمنان را كشته‏اند. بدانید جز كشنده من نباید كسى به خون من كشته شود.

بنگرید! اگر من از این ضربت او مُردم، او را تنها یك ضربت بزنید و دست و پا و دیگر اندام او را مبرید كه من از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنیدم مى‏فرمود: «بپرهیزید از بریدن اندام مرده، هر چند سگ دیوانه باشد.»(3)

اندك اندك آرزوى او تحقق مى‏یافت و بدانچه مى‏خواست نزدیك مى‏شد. او از دیرباز، خواهان شهادت بود و مى‏گفت:

«خدایا بهتر از اینان را نصیب من دار و بدتر از مرا بر اینان بگمار!»

على(علیه‎السلام) به لقاء حق رسید و عدالت، نگاهبان امین و بر پا دارنده مجاهد خود را از دست داد، و بى‏یاور ماند. ستمبارگان از هر سو دست به حریم آن گشودند و به اندازه توان خود اندك اندك از آن ربودند، چندانكه چیزى از آن بر جاى نماند. آنگاه ستم را بر جایش نشاندند و همچنان جاى خود را می‎دارد تا خدا كى خواهد كه زمین پر از عدل و داد شود، از آن پس كه پر از ستم و جور شده است.

چون على(علیه‎السلام) را به خاك سپردند. امام حسن(علیه‎السلام) به منبر رفت و گفت:

«مردم! مردى از میان شما رفت كه از پیشینیان و پسینیان كسى به رتبه او نخواهد رسید. رسول الله پرچم را بدو می‎داد و به رزمگاهش می‎فرستاد و جز با پیروزى باز نمى‏گشت. جبرئیل از سوى راست او بود و میكائیل از سوى چپش. جز هفتصد درهم چیزى به جاى ننهاد و مى‏خواست با آن خادم بخرد.»(4)

جز وصیت كوتاهى كه نوشته شد، از امام وصیت‏هاى دیگرى نیز در سندهاى قدیمى دیده مى‏شود. برخى از آنها را پیش از ضربت خوردن فرموده و برخى را پس از آن كه متوجه دیدار خدا گردید.

 

پى‏نوشت‎ها:

1. تاریخ ابن اعثم، ج 4، ص 140ـ 139 .

2. انساب الاشراف، ص 499 .

3. نامه 47 .

4. طبقات، ج 3، ص 26 .

 

برگرفته از کتاب على از زبان على، دكتر سید جعفر شهیدى .

گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی .

منبع:تبیان



:: موضوعات مرتبط: چهارده معصوم (ع)
:: برچسب‌ها: چگونگی ضربت خوردن حضرت علی امیرالمومنین
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : یکشنبه ۲۹ تیر۱۳۹۳
مفهوم حقیقى نماز از منظر امیرالمومنین (ع)
جابر بن عبدالله انصارى گوید:

روزى به همراه مولاى متقیان، امام على(علیه‎السلام) بودم، شخصى را دیدیم كه مشغول نماز است، حضرت به او خطاب كرد و فرمود: آیا معنا و مفهوم نماز را مى‎دانى كه چگونه و براى چه مى‎باشد؟

اظهار داشت: آیا براى نماز مفهومى غیر از عبادت هم هست؟

حضرت فرمود: آرى، به حق آن كسى كه محمد(صلّى الله علیه و آله) را به نبوت مبعوث گردانید، نماز داراى تاویل و مفهومى است كه تمام معناى عبودیت در آن خواهد بود.

آن شخص عرض كرد: پس مرا تعلیم فرما.

امام فرمود: معنا و مفهوم اولین تكبیر آن است كه خداوند، سبحان و منزّه است از این كه داراى قیام و قعود باشد.

دوّمین تكبیر یعنى؛ خداوند، موصوف به حركت و سكون نمى‎باشد.

سوّمین تكبیر یعنى؛ این كه نمى‎توان او را به جسمى تشبیه كرد.

چهارمین تكبیر یعنى؛ چیزى بر خداوند عارض نمى‎شود.

پنجمین تكبیر مفهومش آن است كه خداوند، نه محلّ خاصّى دارد و نه چیزى در او حلول مى‎كند.

ششمین تكبیر معنایش این است كه زوال و انتقال و نیز تغییر و تحوّل براى خداوند مفهومى ندارد.

و هفتمین تكبیر یعنى؛ بدان كه خداوند سبحان همچون دیگر اجسام، داراى ابعاد و جوارح نیست .

سپس در ادامه فرمایش خود فرمود: معناى ركوع آن است كه مى‎گویى: خداوندا! من به تو ایمان آورده‎ام و از آن دست برنمى‎دارم، گرچه گردنم زده شود.

و چون سر از ركوع بر مى‎دارى و مى‎گویى: «سَمِعَ اللهُ لِمَنْ حَمِدَهُ الحَمْدلله ربّ العالمین» ؛ خداوندا! تو مرا از عدم به وجود آورده‎اى و من چیزى نبوده و نیستم، پس هستىِ مطلق تویى .

و هنگامى كه سر بر سجده فرود آورى، گویى: خداوندا! مرا از خاك آفریده‎اى؛ و سر بلند كردن از سجده یعنى؛ مرا از خاك خارج گردانده‎اى .

و همین كه دوّمین بار سر بر سجده گذارى یعنى؛ خداوندا! تو مرا در درون خاك برمى‎گردانى؛ و چون سر بلند كنى گویى: و مرا از درون همین خاك در روز قیامت براى بررسى اعمال خارج مى‎گردانى .

و مفهوم تشهّد، تجدید عهد و میثاق و اعتقاد به وحدانیّت خداوند؛ و نیز شهادت بر نبوّت حضرت رسول و ولایت اهل بیت او (علیهم صلوات الله) مى‎باشد.

و معناى سلام، ترحّم و سلامتى از طرف خداوند بر بنده نمازگزار است، كه در واقع ایمنى از عذاب قیامت باشد.

 

برگرفته از مستدرك الوسائل، ج 4، ص 105، ح 5/ بحارالانوار، ج 84، ص 253، ح 38.

گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی .

منبع:تبیان



:: موضوعات مرتبط: چهارده معصوم (ع)
:: برچسب‌ها: مفهوم حقیقى نماز از منظر امیرالمومنین علی امام
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : یکشنبه ۲۹ تیر۱۳۹۳
همتی جانانه از برای بخششی کریمانه+تصویر

نان در گلویمان گیر می کند

چقدر خوب است که حال همه ما خوب است، سفره افطار ما نان دارد، حلیم دارد، آش دارد، خرما دارد، زولبیا و بامیه دارد، نان بربری کنجدی و پنیز خوشمزه تبریز دارد، می گویند میهمانی خداست و خدا همه را دعوت کرده و همه سر سفره خداوند میهمانیم. می نشینیم سر سفره افطار و بسم الله الرحمن الرحیم…

اما نان در گلویمان گیر می کند، جرعه ای آب می نوشیم اما حتی آب هم پایین نمی رود. تو گویی که خدا نشسته در گلوی ما و فریاد می کشد بنده من تو سر سفره من نشسته ای و می خواهی با نعمتهای من افطار کنی اما آیا نان از گلویت پایین می رود وقتی که در همسایگی ات، زیر آسمان شهری که تو در آن زندگی می کنی خانواده ای هستند که در بدترین شرایط زندگی می کنند. آیا نان از گلویت پایین می رود وقتی که برایت بگویم…

زیر سقف خانه ای در همین حوالی ۶ نفر زندگی می کنند که اگر هر کدامشان با مشکلی دست و پنجه نرم می کنند، آیا باز هم عصر هنگام زمانی که نزدیک افطار است می توانی بروی در صف حلیم و ظرف حلیمی برای اهل خانه ات بگیری وقتی که بدانی تو پول خرج می کنی تا سفره افطارت رنگین تر شود در حالی که در آن خانواده پولی وجود ندارد تا هزینه درمان و عمل جراحی دختر خانواده که توموری در مغز دارد را تامین کند. دختری که سرطان بلایی به سر او آورده است که نگاهش که می کنی به خود می گویی این دختر یک دختر مدرسه ای است که در کلاس دوم راهنمایی تحصیل می کند و هنگامی که به تو می گویند این دختر ۲۷ سال دارد حیران می مانی.

4

درد می کشد این دختر اما پولی برای عمل جراحی اش وجود ندارد، او حتی نمی تواند قدم از قدم بردارد اما به دلیل این که در طبقه دوم خانه ای که در آن زندگی می کنند سرویس بهداشتی نیست او مجبور است در طول روز چند بار با مشقتی وصف نشدنی از پله ها پایین بیاید و بالا برود.

آیا نان از گلویت پایین می رود وقتی که بدانی دختر دیگر همین خانواده دم بخت است اما مجبور است در خانه ای که سقفش پر از ترک است و هر لحظه امکان فرو ریختن آن وجود دارد بماند، چرا که پولی ندارند که بتوانند حتی ابتدایی ترین مقدمات ازدواجش را فراهم کنند.

آیا نان از گلویت پایین می رود زمانی که بدانی خانه ای که این خانواده شش نفره در آن زندگی می کنند خانه ای موروثی است و هر آن امکان دارد ورثه بیایند و سهم خود را از این خانه طلب کنند. خانه ای که ۸۰ سال قدمت دارد و از کلنگی هم کلنگی تر شده است.

3

ماه رمضان است و همه میهمان سفره خداییم اما آیا می توانیم با فراغ بال و با خیالی آسوده سر سفره افطار بنشینیم و افطار کنیم در حالی که تمام خرج این خانواده اعم از هزینه های کمرشکن داروی دختر، هزینه خورد و خوراک خانواده، هزینه آب، برق، گاز و هزینه تحصیل یکی از پسرهای خانواده که در کلاس سوم راهنمایی درس می خواند و تنها برای تحصیل در مدرسه دولتی ۴۵۰ هزار تومان باید پول پرداخت کرد و … سایر هزینه هایی که خودمان بهتر می دانیم تنها به وسیله یک موتورسیکلت تامین می شود، موتور سیکلتی که پسر دیگر خانواده با آن در یک پیک موتوری کار می کند.

از همه صحبت شد الا پدر و مادر خانواده.

پدری که از کار افتاده و پلاکت خون دارد و مادری که تنها و تنها دعا می کند …

5

حالا دیگر همه شمایی که این متن را خواندید واقف شده اید که خداوند در گلوی شما نشسته است .

نیک می دانید که روزه تنها نخوردن و نیاشامیدن و افطار تنها خوردن حلیم و آش و زولبیا و بامیه نیست. اگر خداوند همه ما را بر خوان گسترده و وسیع رمضان دعوت کرده گرفتن گوشه این سفره و باز کردن جا برای دیگرانی که همانند ما انسانند و مسلمان و دوست دارند و حق دارند و باید سر این سفره بنشینند وظیفه ماست.

کوتاه سخن اینکه : خدای مهربان خیلی وقتها می توانست مچ مان را بگیرد اما دستمان را گرفت، حال این دست خداست که از آستین این خانواده در ماه رمضان بیرون آمده است و تنها از شما می خواهد که دستتان را در دستش بگذارید.

2

این خانواده در درجه اول نیاز به سرپناهی دارد که بتواند از دختر خود تیمارداری کند.

روزه های تان قبول…

یا علی

کمک به این پرونده تا ساعت ۲۴ روز۲۳ تیر ادامه خواهد داشت و در صورت نیاز تمدید خواهد شد

تذکر مهم

درصورت عبور کمکها از سقف اعلام شده صرف موارد بعدی خواهد شد

behtarinkhabarlogo tabnaklogo gerayeshlogo asrlogo ravinewslogo jahannewslogo shabestanlogo

برای کمک کلیک کنید(خیریه همت)



:: موضوعات مرتبط: گوناگون
:: برچسب‌ها: همتی جانانه از برای بخششی کریمانه, تصویر
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : یکشنبه ۲۲ تیر۱۳۹۳
مداحی و مولودی تصویری امام حسن (ع)
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : یکشنبه ۲۲ تیر۱۳۹۳
والپیپر امام حسن مجتبی (ع)

والپیپر های ولادت امام حسن (ع)

 

والپیپر های ولادت امام حسن (ع)

والپیپر های ولادت امام حسن (ع)

ابعاد (1080*1920) - والپیپر های ولادت امام حسن (ع) ابعاد (768*1024) - والپیپر های ولادت امام حسن (ع) ابعاد (768*1024) - والپیپر های ولادت امام حسن (ع)

والپیپر های ولادت امام حسن (ع)

والپیپر های ولادت امام حسن (ع) والپیپر های ولادت امام حسن (ع)
ابعاد (768*1024) - والپیپر های ولادت امام حسن (ع) ابعاد (768*1024) - والپیپر های ولادت امام حسن (ع) ابعاد (567*567) - والپیپر های ولادت امام حسن (ع)
والپیپر های ولادت امام حسن (ع) والپیپر های ولادت امام حسن (ع) والپیپر های ولادت امام حسن (ع)
ابعاد (768*1024) - والپیپر های ولادت امام حسن (ع) ابعاد (1204*1280) - والپیپر های ولادت امام حسن (ع) ابعاد (768*1024) - والپیپر های ولادت امام حسن (ع)

 

والپیپر های ولادت امام حسن (ع)

 

والپیپر های ولادت امام حسن (ع)

والپیپر های ولادت امام حسن (ع)

ابعاد (768*1024) - والپیپر های ولادت امام حسن (ع) ابعاد (768*1024) - والپیپر های ولادت امام حسن (ع) ابعاد (653*988) - والپیپر های ولادت امام حسن (ع)

والپیپر های ولادت امام حسن (ع)

والپیپر های ولادت امام حسن (ع) والپیپر های ولادت امام حسن (ع)
ابعاد (768*1024) - والپیپر های ولادت امام حسن (ع) ابعاد (864*1152) - والپیپر های ولادت امام حسن (ع) ابعاد (768*1024) - والپیپر های ولادت امام حسن (ع)
والپیپر های ولادت امام حسن (ع) والپیپر های ولادت امام حسن (ع) والپیپر های ولادت امام حسن (ع)

منبع: اوینی



:: موضوعات مرتبط: چهارده معصوم (ع)، والپیپر-تصاویر
:: برچسب‌ها: والپیپر مجتبی عکس تصاویر امام حسن امام علی نقی ام
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : یکشنبه ۲۲ تیر۱۳۹۳
چهل حدیث از امام حسن مجتبی علیه السلام
1- از حضرت امام حسن علیه السلام پرسیده شد که بردباری یعنی چه؟ فرمودند: بردباری عبارت از فرو بردن خشم و اختیار خودداشتن است. (تحف العقول، ص 227)

2- از حضرت پرسیده شده بزرگواری چیست؟ فرمودند: احسان به قبیله و تبار و تحمل خسارت و جرم آنها. (تحف العقول، ص 227)

3-از امام علیه السلام پرسیده شد که جوانمردی یعنی چه؟ فرمودند:جوانمردی عبارت است از حراست دین، و عزت نفس، و بانرمش برخورد نمودن و بررسی عملکرد خویش، و پرداخت حقوق و دوستی نمودن با مردم. (تحف العقول، ص 227)

4- از امام حسن علیه السلام معنای کرامت و بزرگ منشی را پرسیدند؟فرمودند: بخشش پیش از خواهش و اطعام در هنگام قحطی.

5- امام علیه السلام فرمودند: «ای بندگان خدا» بدانید که خداوند شما رابیهوده نیافریده است، و بحال خود رها ننموده، مدت عمرتان را نوشته، و روزی شما را بینتان قسمت کرده تا هر خردمندی قدر و ارزش خود را بداند و بفهمد جز آنچه مقدر شده هرگز به او نمی رسد. (تحف العقول، ص 234)

6- امام مجتبی علیه السلام فرموده است: به تحقیق خداوند روزی شما رابر عهده گرفته است، و شما را برای بندگی فراغت بخشیده و به شکرگزاری تشویق نموده است و نماز را بر شما واجب فرموده و به پرهیزکاری توصیه فرموده است. (تحف العقول، ص 234)

امام حسن علیه السلام فرمود: چنان برای دنیایت تلاش کن که گویاهمیشه زنده ای، و چنان برای آخرتت تلاش کن که گوئی فردامرگت فرا می رسد

7- امام مجتبی علیه السلام فرموده است: پرهیزکاری در بازگشت «به سوی خدا» و سررشته هر حکمت، و شرافت هر کار است، وهر کس از پرهیزکاران به کامیابی رسید به وسیله تقوا بوده است. (تحف العقول، ص 234)

8- امام مجتبی علیه السلام فرمود: هیچ قومی مشورت نکرد مگر اینکه به ترقی و تکامل راه یافت. (تحف العقول، ص 236)

9- امام حسن علیه السلام: در تفسیر آیه شریفه «وقفوهم انهم مسئولون » فرموده اند: به تحقیق «روز قیامت » هیچ بنده ای قدم از قدم برنمی دارد مگر اینکه نسبت به چهار چیز مورد بازجوئی و پرسش قرار می گیرد:

1- از جوانی اش که در چه راهی مصرف نموده.

2- و از عمرش که در چه کاری آنرا بکار گرفته.

3- و از ثروتش که چگونه جمع و در چه راهی مصرف نموده.

4- و از دوستی ما اهلبیت و خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم. (بحار، ج 44، ص 13-12)

10- جدم رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: اگر از بنی امیه «در روی زمین احدی نماند جز پیرزن فرتوت و ناتوانی، همان دین خدا را به مسیر نادرستی خواهد کشاند. (بحار، ج 44، ص 43)

11- امام حسن علیه السلام فرمود: چنان برای دنیایت تلاش کن که گویاهمیشه زنده ای، و چنان برای آخرتت تلاش کن که گوئی فردامرگت فرا می رسد.

(الحیاة، ج 4، ص 62)

12- راوی می گوید: امام حسن علیه السلام زمانی که نماز را برپا می داشتندزیباترین لباس را می پوشیدند، به حضرت عرض شد، ای پسررسول خدا چرا به هنگام نماز اینگونه لباس می پوشی؟حضرت فرمودند: به تحقیق خدا زیبا است و زیبائی را دوست می دارد. پس خود را برای پروردگارم می آرایم، چنانچه می فرماید: «به هنگام نماز و حضور در مساجد لباس زیبای خود را بپوشید» پس دوست دارم که بهترین لباسم را بپوشم. (الحیاة، ج 5، ص 66)

امام حسن مجتبی (ع)

13- امام حسن علیه السلام فرمود: زیرکترین زیرکها فرد با تقوا است احمق ترین احمقها شخص فاجر و فاسق است. (الحیاة ج 1، ص 203)

14- امام فرمودند: جایگاههای دانش و چراغهای درخشان هدایت باشید زیرا روشنی روز بعضی از بعضی دیگرش بیشتر است. (کافی، ج 1، ص 301)

15- امام حسن علیه السلام فرموده است: از میان شیعیان ما علمائی بپامی خیزند که ایستادگی افراد ضعیف از دوستان ما و آنها که ولایت ما را پذیرا شده اند به واسطه آنها است و از تاجی که برسر دارند نور می درخشد. (محجة البیضاء، ج 1، ص 33)

16- امام حسن علیه السلام زمانی که وضویش پایان می پذیرفت رنگ مبارکش تغییر می نمود. در این باره از حضرت پرسیده شده «چرا رنگ شما تغییر می نماید؟» فرمودند: کسی که می خواهدوارد بارگاه «خداوند متعال » گردد سزاوار است رنگش تغییرنماید.

17- مردی از حضرت موعظه خواست، حضرت فرمودند: آماده سفر آخرت شو و زاد وتوشه آنرا پیش از رسیدن مرگ فراهم نما. (منتهی الآمال، ج 1، ص 436)

18- امام حسن علیه السلام فرمود: هان ای مردم، به تحقیق کسی که برای خدا پند دهد و سخن خدا را راهنمای خود قرار دهد به راهی پایدار رهنمون شود و خداوند او را به رشد موفق سازد. (تحف العقول،ص 227)

19- امام حسن علیه السلام فرمود: بین حق و باطل به اندازه چهار انگشت فاصله است، آنچه با چشم ببینی حق است و چه بسا که باطل زیادی را با گوش بشنوی. (از هر معصوم چهل حدیث، ص 105)

20- از حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام پرسیده شد زهد چیست؟فرمودند: میل به پرهیزگاری و بی میلی نسبت به دنیا. بازپرسیده شد که حلم چیست؟ فرمودند: خشم را فرو بردن ومالک خود شدن. باز پرسیده شد که سداد چیست؟ فرمودند: بدی را به وسیله خوبی برطرف نمودن. (از هر معصوم چهل حدیث، ص 106)

21- امام حسن علیه السلام به یکی از فرزندانشان فرمودند: ای پسرم بااحدی برادری مکن تا آنکه بدانی کجاها می رود و از کجاهامی آید، و چون از حالش خوب آگاه شدی و رفتارش راپسندیدی با او برادری کن. به شرط اینکه رفتارت براساس چشم پوشی از لغزش و همراهی در سختی باشد. (از هر معصوم چهل حدیث، ص 108- تحف العقول، ص 236)

22- امام حسن علیه السلام فرمودند: همانا بیناترین چشم ها آن است که درطریق خیر نفوذ کند، و شنواترین گوش ها آنست که پذیرنده ترباشد و سالم ترین دلها آن است که از شبهه پاک باشد. (از هر معصوم چهل حدیث، ص 111)

23- امام حسن علیه السلام فرمودند: خردمند کسی است که وقتی از او پندخواستند خیانت نکند. (تحف العقول،مترجم،ص 239)

امام حسن علیه السلام فرمود:

دانشت را به مردم بیاموز، و خود نیزدانش دیگران را فراگیر

24- امام حسن علیه السلام فرمودند: هر گاه یکی از شما برادر خود راملاقات کند، باید که جایگاه نور از پیشانی او را ببوسد. (تحف العقول،مترجم، ص 239)

25- امام حسن علیه السلام فرمود: نابودی مردم در سه چیز است:

1- بزرگ نمائی 2- افزون خواهی بسیار 3- حسد و رشک بردن.

بزرگ نمائی که به وسیله آن دین نابود می گردد و به واسطه آن شیطان ملعون رانده درگاه خدا شد و حرص که به خاطر آن آدم از بهشت خارج شد، و رشک که سررشته همه بدی است و به واسطه آن قابیل هابیل را کشت. (از هر معصوم چهل حدیث، ص 113)

26- امام حسن علیه السلام فرمود: شما را به پرهیزگاری و ترس از خدا وادامه تفکر و اندیشه سفارش می کنم زیرا تفکر و اندیشه سرچشمه همه خوبیها است.(از هر معصوم چهل حدیث، ص 114)

27- امام حسن علیه السلام فرمود: شستن دستها پیش از غذا فقر رامی زداید و بعد از آن اندوه را برطرف می سازد. (از هر معصوم چهل حدیث، ص 114)

28- امام حسن مجتبی علیه السلام فرمود: چنان با مردم رفتار نما که دوست داری باتورفتارکنند. (از هر معصوم چهل حدیث، ص 114)

29- کسی که عقل ندارد ادب ندارد، و کسی که همت نداردجوانمردی ندارد و کسی که حیا ندارد دین ندارد. (از هر معصوم چهل حدیث، ص 115)

30- امام حسن علیه السلام فرمود: دانشت را به مردم بیاموز، و خود نیزدانش دیگران را فراگیر. (چهل حدیث از هر معصوم، ص 116)

31- امام حسن مجتبی علیه السلام فرمود: هیچ بی نیازی برتر از عقل نیست و هیچ نیازمندی هم مثل نادانی نیست و هیچ وحشتی بدتر ازخودپسندی نیست، وهیچ عیشی لذت بخشترازاخلاق نیکونیست. (از هر معصوم چهل حدیث، ص 116)

امام حسن مجتبی (ع)

32- امام حسن علیه السلام فرمود: علم را با نوشتن مهار کنید.

33- امام حسن علیه السلام فرمود:هرکس قبل ازسلام سخن گفت جوابش ندهید. (چهل حدیث از هر معصوم، ص 117)

34- دانش را فراگیرید و اگر توان حفظش را ندارید بنویسید و درخانه هایتان نگهداری نمائید. (از هر معصوم چهل حدیث، ص 118)

35- امام حسن علیه السلام فرمود: آغاز نمودن به بذل و بخشش پیش ازدرخواست و تقاضا، از بزرگترین شرافت و بزرگی است.(از هر معصوم چهل حدیث، ص 117)

36- امام حسن علیه السلام فرمود: کسی که خدا را بندگی نماید، خداوند هم همه چیز را فرمانبردار او گرداند. (از هر معصوم چهل حدیث، ص 118)

37- امام حسن علیه السلام فرمود: کسی که در دلش جز خوشنودی خداخطورنکند، چون دعاکندمن ضامنم که دعایش مستجاب گردد.(از هر معصوم چهل حدیث، ص 118)

38- از حضرت امام مجتبی علیه السلام پرسیده شد نیرومندی چیست؟فرمودند: دفاع از پناهنده، و پایداری در نبرد، و ایستادگی هنگام سختی.(تحف العقول، ص 227)

39- ازحضرت پرسیده شدفقر چیست؟ فرمودند: آزمندی به هر چیزی. (تحف العقول، ص 228)

40- از امام مجتبی معنای غنا پرسیده شد، فرمود: خوشنود بودن انسان به مقداری که خدا روزی او نموده هر چند کم باشد. (تحف العقول، ص 228)

منبع: تبیان



:: موضوعات مرتبط: چهارده معصوم (ع)، احادیث
:: برچسب‌ها: چهل حدیث از امام حسن مجتبی علیه السلام امام حسن
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : یکشنبه ۲۲ تیر۱۳۹۳
فراخوان تهیه جهیزیه عروس یتیم
سلام و خداقوت

این فراخوان برای تهیه جهیزیه عروسی یتیم است.

مادر ۵۸ ساله همسرو پدر خود را ۷ سال قبل از دست داده است.

پدر خانواده نابینا بوده و دستفروشی می کرده است.

این خانواده در خانه ای محقر در محمدشهر کرج زندگی می کنند.

یکی از دخترها(که از سادات می باشند) ۲ سال و نیم است که عقد کرده و خانواده هیچ چیزی برای جهیزیه نتوانستند تهیه کنند.

مادر با سن زیادی که دارد در منزل مردم کار می کند و از کمیته امداد ۴۵ روز یک بار ۵۰ هزار تومان دریافت می کنند.

مشکلات فراوانی که دارند با عدم تهیه جهیزیه بغرنج تر شده است.

تذکر مهم

درصورت عبور کمکها از سقف مورد نیاز صرف موارد بعدی خواهد شد

tarazlogo doctoremanlogo taamollogo

برای ورود کلیک کنید خیریه همت



:: موضوعات مرتبط: گوناگون
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : یکشنبه ۸ تیر۱۳۹۳
رونق سفره نیازمندان باشید* فراخوان تهیه ۳۰۰ بسته ماه رمضان

رسول مهربانی(صلی الله علیه و آله):

هر کس یک مؤمن روزه‏ دار را در این ماه افطارى دهد، پاداشى برابر با آزاد کردن یک بنده نزد خدا داشته، و مایه آمرزش گناهان گذشته وى نیز خواهد بود

سفره آسمانی نیازمندان روزه دار را رنگین کنیم

سلام و خداقوت

یکی از درسهای بزرگ ماه رمضان این است که با چشیدن گرسنگی و تشنگی، به فکر گرسنگان و محرومان و

فقرا بیفتیم . DSC_0046

در دعای روزهای ماه رمضان می گوییم : « اللهم اغن کل فقیر اللهم اشبع کل جائع  اللهم اکس کل عریان » . واقعا این دعا فقط برای خواندن نیست؛ برای این است که همه خود را برای مبارزه با فقر و مجاهدت در راه ستردن غبار محرومیت از چهره محرومان و مستضعفان موظف بدانند.

***

اگر یاد دوستان عزیز و بزرگوارباشد، ما از ابتدای تاسیس خیریه همت در دو نوبت اقدام به تهیه بسته های ویژه خانواده های نیازمند کرده ایم؛ یکی عید نوروز و یکی ماه مبارک رمضان.

اگر لطف خدا شامل حالمان باشد می خواهیم در آستانه ماه مبارک رمضان امسال و ضیافت الهی این اقدام را-درصورت امکان گسترده تر- تکرار کنیم.

لذا از همه دوستان عزیز و مهربان بویژه فعالان رسانه ای که مایلند در این اقدام الهی ما را یاری کنند و علاوه بر برخورداری از ثواب بی نظیر افطاری در برداشتن در زدودن غبار نیاز و فقر از چهره نیازمندان بزرگوار گامی بردارند، تقاضا می شود این پیام را به هر شکلی که صلاح می دانند به اطلاع آشنایان و دوستان خود برسانند و ما را در این مهم یاری نمایند:

هر که خواهد بدهد افطاری؛ بسم الله *** هرکه دارد سرهمراهی ما؛ بسم الله

با اجازه دوستان عزیز نیت می کنیم تا ثواب این کار ارزشمند را به مادران و پدرانمان- چه آنها که مهمان آخرتند و چه آنها که سایه سرمان هستند- هدیه می کنیم.

هدف گذاری: تهیه حداقل۳۰۰ بسته ویژه ماه مبارک

ارزش هر بسته: حداقل دو میلیون و سیصد هزار ریال

تذکر مهم:
در صورت عبور کمکهای اهدایی از سقف مورد نیاز، در موارد خیر بعدی صرف خواهد شد.

tabnaklogo doctoremanlogo taamollogo asriranlogo tarazlogo

خیریه همت



:: موضوعات مرتبط: گوناگون
:: برچسب‌ها: رونق سفره نیازمندان باشید, فراخوان تهیه ۳۰۰ بسته ماه رمضان
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : یکشنبه ۱ تیر۱۳۹۳
الگوي برتر جوانان (2)

وفاداري به آرمان ها
 

هر كس عاشورايي دارد و كربلايي؛ لحظه اي كه بايد ميان سپاه حسين(عليه السلام) و يزيد، يكي را برگزيند. اگر پاي بندي به هدف ها و وفاداري بر ارزش ها در او باشد، سپاه حق را با همه رنج ها، تهمت ها مصيبت ها برمي گزيند و اگر كوچك ترين ترديدي به دل راه دهد و پايداري بر آرمان ها را فراموش كند، در گرداب پر زرق و برق باطل گرفتار خواهدشد. يافتن راه درست، كاري خطير است و مانايي در اين انتخاب، امري بسيار پرارزش و خطير تر است.
«شب عاشورا است . فردا همه ياران به شهادت مي رسند.» اين را حسين(عليه السلام) به همه گفته است همه جا تاريك است . حسين (عليه السلام) از همراهان خود مي خواهد كه از سياهي شب استفاده كنند و او را رها سازند: «اينك من از حق خود گذشتم . دشمن فقط مرا مي خواهد . اگر رهايم كنيد، هيچ كس با شما كاري ندارد. نمانيد . شب تاريك است و صبح، نزديك . اين اتمام حجت است.»
در تشويش آن شب، علي اكبر (عليه السلام)، عباس بن علي (عليه السلام) و چند تن از فداييان حسين (عليه السلام) گفتند: چرا چنين كنيم؟ براي آنكه پس از تو بمانيم!؟ خدا هرگز چنين روزي را نياورد! تيري نيندازيم، ‌شمشيري نزنيم و تو را رها كنيم؟ نه به خدا، جان و مال و خانواده مان را فدايت مي كنيم! همراهت مي جنگيم تا شريك سرانجامت شويم. خدا زندگي پس از تو را سياه كند.. .(1) نسيم وفاداري در حنجره اين مردان پيچيده بود؛ ماندند تا شريك سرانجام حسين(عليه السلام) شوند.
روز عاشورا است . سپاهيان در دو سوي ميدان آماده نبرد مي شوند. در سويي سراسر ايمان و ايثار، ولي با تعداد كم و در سويي ديگر، سراسرِ جهل و طمع و با تعداد فراوان، آن چنان كه تا چشم كار مي كند، آدم است . امان نامه آورده اند؛ براي عباس (عليه السلام) و برادرانش كه نسبتي با شمر دارند و امان نامه اي براي اكبر (عليه السلام). علي اكبر (عليه السلام)، امان نامه را مي خواند:«إنَّ لك قرابهً بلأميرالمؤمنين، يزيدبن معاويه ؛ تو فاميل يزيدي، زيرا مادرت از نسل ابوسفيان است.» اكبر (عليه السلام) از مادر، نسبتي با يزيد دارد و همين، بهانه اي است كه خيال تطميع او را در سر بپرورانند تا شايد حسين (عليه السلام) را تنها بگذارد. نمي دانستند علي اكبر (عليه السلام) يك عمر زيسته بود تا در ركاب پدر و امام خود، حسين (عليه السلام) جان خويش را فدا كند و يك عمر قد كشيده بود تا زير پاي حسين (عليه السلام) خدمتگزارش باشد . خشم در صداي اكبر (عليه السلام) آشكار بود: «من از نسل حسينم و علي و محمد...».(2)

غيرت هاشمي
 

نه تنها در فرهنگ اسلامي كه در سرشت هر انساني، غيرت و جوانمردي از ويژگي هاي ستوده خوانده مي شوند. كربلا، تابلويي فاخر از غيرت و مردانگي است. گر چه عباس (عليه السلام) به عنوان پرچم دار سپاه امام حسين (عليه السلام) و سقاي طفلان او، الگوي الهي از فتوت را به همگان نشان داد، اكبر (عليه السلام) نيز سرمشقي بي نظير در عياري و غيرتمندي است.
مقام سقايت در كربلا، براي عباس بود، ولي ناله «العطش» طفلان، چيزي نبود كه جوان غيوري چون اكبر(عليه السلام) را آرام بگذارد. از گريه هاي كودكان حرم بي تاب مي شد و غيرت مردانه اش لبريز مي گشت: «پدرچان، من بيش از اين تاب ندارم كه طفلان را تشنه ببينم . رخصتي دهيد تا براي آنها آب بياورم!» اجازه را مي گرفت. شمشير مي زد و خود را به شريعه مي رساند و مشك ها را مالامال از آب، براي اهل حرم هديه مي آورد.(3)
صحنه دوباره اي از غيرت اكبر(عليه السلام) را پس از شهادت ياران امام حسين (عليه السلام) ديديم . وقتي همه اصحاب شهيد شدند، تنها، مردانِ بني هاشم، زنان و كودكان ماندند. امام حسين (عليه السلام) لباس رزم پوشيد و آماده نبردشد، ولي فرزند برومند و با معرفتش اكبر (عليه السلام) نگذاشت تا پدر روانه ميدان شود. غيرت هاشمي بود كه اينك در كلام علي اكبر(عليه السلام) موج مي زد. «يا اَبِه، لا اَبْقَاني اللهُ بَعْدَك طَرْفَهَ عَيْن؛ پدرجان، خدا مرا به قدر يك چشم بر هم زدن پس از تو زنده نگذارد.» شايد به همين دليل، امام حسين (عليه السلام) بي درنگ رخصت داد و اكبر (عليه السلام) نخستين سرباز هاشمي سپاه حسين(عليه السلام) شد.(4)

احياي شعائر دين
 

يكايك امامان شيعه، وظيفه احياگري دين را بر عهده داشته اند. عاشوراي حسيني نيز برنامه اي احياگرانه براي دين و جلوه هاي معنوي آن بود. سال هاي پر انحراف و بدعتِ حكومت نااهلان بر جامعه اسلامي، بسياري از شعاير ديني را كم رنگ كرده بود. به همين سبب، براي بيداري جامعه خفته و يادآوري سنت هاي ديني آنان، بايد بهاي سنگين عاشورا پرداخت مي شد.
زندگي دوباره بخشيدن به نماز، زكات، امر به معروف و نهي از منكر، و ارج نهادن به امور، بُعد مهمي از قيام عاشوراست كه از هدف هاي برپايي اين نهضت نيز خوانده مي شود. در زيات نامه امام حسين (عليه السلام) و ديگر شهيدان كربلا، درباره نماز، زكات، امر به معروف و نهي از منكر، جهاد و... تعبيرهايي آمده است: «أشهد أنَّك قد أقمتَ الصلاهَ و آتيتَ الزكاه و اَمَرتَ بالمعروفِ و نَهَيتَ عن المنكر و تَلوتَ الكتابَ حقَّ تلاوته و جاهدتَ في الله حقَّ جهاده»؛ (5) مشابه اين سخن در زيارت حضرت مسلم بن عقيل، زيارت وارث، زيارت عاشورا و زيارت نامه هاي ديگر نيز گفته شده است.
بزرگ داشت شعاير الهي، فصلي دوباره در جان بخشي به اسلام بود كه صف مسلمانان واقعي را از مسلمانان ظاهري جدا كرد. نماز راستين امام حسين(عليه السلام) در هنگامه خون بار عاشورا و پندهاي امامانه اش به سپاه دشمن براي برپايي امر به معروف و نهي از منكر، تكليفي بود كه هر كدام از كربلاييان بر دوش خود احساس مي كردند. علي اكبر (عليه السلام) اذان گوي آن روزهاي ماندگار است . هنگام اذان كه مي رسيد، امام حسين (عليه السلام) او را صدا مي زد و از او مي خواست اذان بگويد. علي اكبر (عليه السلام) هم با صدايي رسا، بانگ «الله اكبر» سر مي داد و عطر نفس هاي مقدسش دشت را پر مي كرد.

علي اكبر (عليه السلام) و خانواده
 

يكي از عميق ترين پيوندهاي جمعي، پيوند خانوادگي است . خانواده به عنوان نخستين و مهم ترين نهاد اجتماعي، بخش عمده اي از تربيت و فرهنگ سازي جوامع انساني را بر عهده دارد. علي اكبر(عليه السلام) به سه طايفه سرشناس عرب منسوب است . از سوي پدر، زاده اي هاشمي از نسل رسول الله (ص) است و از سوي مادر و پدربزرگِ مادري، با بني اميه و بني ثقيف پيوند خوني دارد. جالب آنكه اكبر (عليه السلام) هرگز به خويشي خود با بني اميه كه حكمرانان جامعه اسلامي بودند، افتخار نكرد. هر زمان كه او را به بني اميه و بني ثقيف نسبت مي دادند، بي توجه به اين امر، با كمال افتخار فقط خود را يك هاشمي از نسل نبي مكرم (ص) و اميرالمؤمنين علي (عليه السلام) معرفي مي كرد. اين گونه شواهد تاريخي، نشانه تأثير فراواني است كه وي از خاندان پدري خود گرفته است .
حضور علي اكبر(عليه السلام) در ميان خانواده آن قدر پرخير و كارگشاست كه امام حسين (عليه السلام) بارها وي را بر آرامش خاطر دادن به زنان و دختران بي قرار خيمه ها، نزد آنان مي فرستاد. تكيه گاه زنان و كودكان، بعد از امام حسين (عليه السلام)، علي اكبر (عليه السلام) بود و براي همين، زماني كه اكبر (عليه السلام) راهي ميدان مي شد، وابستگي خيمه ها را به خود احساس مي كرد.(6) تمام عاطفه ها بر دست و پاي او، بر گردن و ردايش و بر دلش پيچيده بودند. تنها، پايبندي به هدف مقدسش بود كه او را از آميختگي با خانواده جدا كرد و با خداوند درآميخت.
احساس مسئوليت او در برابر خاندان اهل بيت(عليه السلام)، به اندازه اي بود كه در اوج تشنگي، همواره سهم آب خود را به كودكان و زنان حرم مي داد و خود، تشنه لب مي ماند . سرانجام نيز با همان عطش به ميدان رفت و از دستان پيامبر سيراب شد.(7)

پی نوشت ها :
 

1. تاريخ طبري، ج7 ؛ ابوالقاسم پاينده، ص 3015.
2. سازمان پژوهش و برنامه ريزي آموزشي، تاريخ امام حسين (عليه السلام)، ج4، صص 1 و 2 ؛ مقتل الحسين (عليه السلام)، ص 257.
3.مقتل الحسين (عليه السلام)،صص 257 و 258.
4. الارشاد، ج2، ص 110 ؛ بحارالانوار، ج45، صص42 و 43.
5. مفاتيح الجنان، زيارت امام حسين (عليه السلام) در شب هاي قدر، ص444.
6. مقتل الحسين (عليه السلام)، ص 257.
7. لهوف، ص 78.
 

منبع: گلبرگ 115
 
منبع:راسخون
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و فرجنابهم


:: موضوعات مرتبط: چهارده معصوم (ع)
:: برچسب‌ها: الگوي برتر جوانان علی اکبر امام حسین شبه پیامبر
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : دوشنبه ۱۹ خرداد۱۳۹۳
يك علي از علي هاي حسين
نويسنده: الهه معرفت




 
روز جوان به ياد علي اكبر(ع)

مرد مي خواند:
 

تازه جوانم علي
سر روانم علي
و ما سينه مي زديم براي جواني كه نامش علي اكبر بود و جواني سرو قامت بوده.
مرد مي خواند:
اي شبه پيغمبر علي...
و ما گريه مي كرديم براي جواني كه سرو قامت بوده و شبيه پيامبر اسلام بوده است لابد كسي كه شبيه پيامبر بوده خيلي زيبا و دوست داشتني بوده. و چون يك تنه به دل دشمن زده لابد شجاعت را از پدر بزرگوارش علي (عليه السلام) به ارث برده. پسري كه اولين سپر بلاي پدر مي شود. و اين همه ي دانستنيهاي ما بود از حضرت علي اكبر (عليه السلام).
بعدها در دوران نوجواني كتابي خوانديم از سيد مهدي شجاعي به نام (پدر عشق، ‌پسر عشق) كه سيد با قلم هميشه روانش، ‌توصيف كرده بود ارتباط قشنگ علي اكبر (عليه السلام) حسين با پدرش اما هنوز هيچ نمي دانيم از اول شهيد كربلا. و حالا مي خواهيم بيشتر با او آشنا شويم.

شناسنامه
 

حضرت علي اكبر (عليه السلام) در سال سي و سوم هجري مصادف با روز يازدهم شعبان دو سال قبل از كشته شدن عثمان به دنيا آمده است. در روز عاشورا آن بزرگوار 27 ساله بود و به اتفاق مورخين و علماي علم نسبت حضرت علي اكبر (عليه السلام) از امام سجاد (عليه السلام) بزرگتر بوده است و امام سجاد در روز عاشورا 23 سال داشتند .
حضرت علي اكبر (ع) در خانداني رشد يافت كه حافظ سر خداوند و جانشينان بر حق آخرين پيامبر و ذريه او هستند .
پدر گرامي علي اكبر (ع). سيد جوانان بهشت امام حسين (ع) محبوب پيامبر بود كه در دوران كودكي رسول خدا (ص) وي را در آغوش مي گرفت ومي فرمود:
( حسين از من و من از حسين هستم و ...) و حضرت علي اكبر (ع) در دامن چنين پدري رشد و نمو يافت و غنچه وجودش شكوفا شد.

مادر آن جناب:
 

همسر ديگر حضرت امام حسين(ع) ليلي (دختر ابي مره ي بن عروه ي بن مسعود ثقفي) است كه وي يكي از سادات اربعه در اسلام است. و از بزرگاني بود كه رسول خدا (ص) او را مثل صاحب ياسين ( كه قوم خود را به خدا دعوت كرد و او را كشتند ) و شبيه ترين مردم به عيسي بن مريم ناميد.

علي اكبر...
 

از جمله آداب و سنت هاي نوزاد كه در اسلام جزو مستحبات محسوب مي گردد، ‌اين است كه پس از نامگذاري برايش كنيه تعيين مي كنند و امام حسين (ع) در اجراي اين سنت حسنه كنيه (ابوالحسن) را كه كنيه پدرش مي باشد،‌ براي فرزندش علي اكبر (ع) برگزيد.
اين سيد شهيد به لقب اكبر معروف و مشهور گرديد و اين لقب به دليل فزوني سن او از امام سجاد (ع) مي باشد. صحت اين ادعا را از امام سجاد(ع) در گفتگو با ابن زياد ذكر نموده است؛‌ زيرا در يك مجلس عمومي كه از اسراي اهل بيت امام حسين (ع) را احضار كرده بودند پس از محاورات تندي كه بين (ابن زياد) و حضرت زينب كبري ( سلام الله عليها) صورت گرفت،‌ حاكم خيانت كار كوفه،‌ روي به طرف امام سجاد (ع) كرد و گفت : اسم تو چيست!
امام فرمود: علي !
ابن زياد گفت: مگر خدا علي بن حسين را نكشت؟
امام با استواري خاصي گفت: (برادر بزرگتري از خود داشتم كه عوامل شما آن را كشتند)
پس لقب علي بن حسين اكبر مي باشد

ازدواج حضرت علي اكبر (ع):
 

اگر بگوييم آن جناب هنگام شهادت 25 سال يا بيشتر داشتند،‌ حتماً‌ ازدواج كرده بودند. چون اين بزرگوار تارك اين سنت عظيمه نخواهد بود. از حديث بزنطي و بعضي عبارات زيارت آن جناب استفاده مي شود كه آن بزرگوار ازدواج نموده و داراي فرزند بودند.

شبه رسول
 

اين جوان خوش سيما در طلاقت زبان و زيبايي صورت و سيرت و خلقت شبيه ترين مردم به رسول خدا (ص) بود و جامه همه كمالات و صفات حسنه و اخلاق نيكو مي باشد.
حضرت علي اكبر (ع) در جميع صفات و اخلاق چون حضرت محمد (ص) و پدر بزرگوارش درباره او فرمودند:
«خدايا گواه باش ! جواني كه در خلقت و سيرت و گفتار شبيه ترين مردم به پيامبرت بود،‌ به جنگ رفت و ما هرگاه به ديدن پيامبرت مشتاق مي شديم،‌ به اين جوان نگاه مي كرديم»

حكايتي آشنا
 

در حديثي از مرحوم سيد بن طاووس و شيخ مفيد در طي طريق كربلا نقل شده است كه به پدر بزرگوارش گفت:
«افلسنا علي الحق»؟
آيا ما بر حق نيستيم؟
حضرت امام حسين (ع) فرمودند:
بلي!
علي اكبر (ع) عرض كرد:
«اذا لا نبالي بالموت»
حال كه چنين است از مرگ باكي نداريم!

وارث حيدر
 

آن بزرگوار شجاعت را از علي مرتضي (ع) به ارث برده بود. علامه مجلسي (ره) نقل مي كند: «آن بزرگوار به هر جايي روي مي آورد،‌گروهي را به خاك هلاكت مي افكند به قدري از آن لشكر كشت كه از كثرت كشته به شيون آمدند و روايت شده علي اكبر با آن كه تشنه بود 120 نفر را كشت آنگاه نزد پدر بازگشت.
شجاعتش در حدي بود كه در بين 35 نفر از جوانان هاشمي در حماسه كربلا،‌ چون ستاره مي درخشيد. جامع ترين و بهترين سخنان در خصوص فضايل او همان بيانات حضرت امام حسين (ع) است وقتي جوانش عازم ميدان نبرد با اشقيا بود،‌ بر زبان جاري كرد و اندوه خود را به خاطر مفارقت او اعلام نمود و بر قاتلش نفرين كرد.

اولين شهيد از اهل بيت ((عليه السلام)):
 

چون اصحاب با وفاي آن سرور به درجه شهادت رسيدند و نوبت به خاندان آن بزرگوار رسيد علي اكبر اول آنها بود كه به ميدان شتافت. مرحوم سيد بن طاووس و ابن نما نقل مي كند: «چون با حضرت به جز خاندانش كسي نماند،‌ علي بن الحسين (ع) كه از زيبا صورتان و نيكو سيرتان روزگار بود،‌ بيرون آمد و از پدر اجازه جنگ خواست و حضرت به او اجازه داد».
از زيارت ناحيه مقدسه همچنين استفاده مي شود كه حضرت علي اكبر (ع) اولين شهيد از اهل بيت (ع) بوده است آنجا كه مي فرمايد:«سلام بر تو اولين جان باخته از خاندان بهترين زادگان رسول اكرم (ص) از دودمان ابراهيم خليل»

اكبر به ميدان مي رود
 

در كتاب «روضه ي الاحباب» نقل شده كه امام حسين (ع) به دست خود لباس جنگ به قامت علي اكبر پوشانيد. كلاه پولادي بر سر او گذاشت و كمربند چرمي كه از علي مرتضي به يادگار داشت، ‌بر كمر او بست و او را روانه ميدان كرد. وقتي علي اكبر (ع) به ميدان رفت،‌ جميع لشكر،‌ حيران جمال نوراني او شدند. چون به ميدان رسيد در آن سپاه تاخت و قوت بازويش كه نشانه اي از شجاعت حيدري بود صف لشكريان دشمن را در هم شكست. روايت شده كه چون علي بن حسين (ع) در كربلا شهيد شد،‌ امام حسين (ع) در حالي كه گوشه اي از عمامه حضرت( تحت الهنك) آويزان بود،‌ اسب براند و شتاب صفوف لشكر را شكافت و مردم را پراكنده كرد. چون به بالين او رسيد. از اسب پياده شد و فرزند را بر سينه خود چسبانيد و چهره مبارك بر چهره او نهاد و فرمود:
«اي پسرم تو از گرفتاري و غم دنيا راحت شدي و من هم شتابان به تو مي پيوندم
و فرمود: «علي الدنيا بعدك العفا».بعد از تو خاك بر سر دنيا و زندگاني دنيا.
و جوانان هاشمي را طلبيد تا پيكر او را به خيمه گاه حمل كنند. حضرت علي اكبر (ع) نزديك ترين شهيدي است كه با امام حسين (ع) دفن شده است. مدفن او پايين پاي اباعبدالله حسين (ع) قرار دارد و به اين خاطر ضريح امام شش گوشه دارد.

علي از نگاه دشمن
 

ابوالفرج اصفهاني از مغيره روايت كرد: روزي معاويه بن ابي سفيان به اطرافيان و همنشينان خود گفت: به نظر شما سزاوارترين و شايسته ترين فرد امت به امر خلافت كيست؟ اطرافيان گفتند: جز تو كسي را سزاوارتر به امر خلافت نمي شناسيم! معاويه گفت: اين چنين نيست.
بلكه سزاوارترين فرد براي خلافت علي بن حسين (ع) است كه جدش رسول خدا مي باشد. و در وي شجاعت و دليري بني هاشم،‌ سخاوت بني اميه و فخر و فخامت ثفيف تبلور يافته است.

علي... علي ... علي....
 

نقل است روزي علي اكبر (ع) به نزد والي مدينه رفته و از طرف پدر بزرگوارشان پيغامي را خطاب به او مي برد،‌ در آخر والي مدينه از علي اكبر سوال كرد نام تو چيست؟ فرمود: علي. سوال نمود نام برادرت؟ علي آن شخص عصباني شد،‌ و چند بار گفت: علي،‌ علي،‌ علي « ما يريد ابوك ؟» پدرت چه مي خواهد، همه اش نام فرزندان را علي مي گذارد،‌ اين پيغام را علي اكبر (ع) نزد اباعبدالله حسين (ع) برد،‌ ايشان فرمود: والله اگر پروردگار ده ها فرزند پسر به من عنايت كند نام همه ي آنها را علي مي گذارم و اگر ده ها فرزند دختر به من عطا نمايد نام همه ي آنها را نيز فاطمه مي گذارم.
نكته: در آن زمان گفتن نام علي (ع) ممنوع بود و امويان علي (ع) را لعن مي كردند و اين گونه حسين (ع) با آنها مبارزه مي كرد.
منبع: نشريه شاهد جوان، شماره 61.
 
منبع:راسخون
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و فرجنابهم


:: موضوعات مرتبط: چهارده معصوم (ع)
:: برچسب‌ها: يك علي از علي هاي حسين علی اکبر امام حسین شبه پیام
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : دوشنبه ۱۹ خرداد۱۳۹۳
شبه پیامبر در روز عاشورا
فرزند بزرگ سيد الشهدا و شبيه پيامبر كه روز عاشورا فداى دين شد.مادر على اكبر، ليلا دختر ابى مره بودكنيه اش ابوالحسن ، مادرش ليلى دختر ابى مرة بن مسعود ثقفى ، و مادر ليلى ميمونه دختر ابوسفيان بود، و مادر ميمونه دختر ابى العاص بن اميه بوده است . على اكبر نخستين كسى بود كه از بنى هاشم در معركه كربلا به شهادت رسيد. محمد بن محمد بن سليمان به سندش از مغيره براى من حديث كرد كه روزى معاويه به اطرافيان خود گفت : چه كسى در اين زمان سزاوارتر به خلافت است ؟ گفتند، تو معاويه گفت : نه سزاوارترين مردم به خلافت على بن الحسين است كه جدش رسول خدا صلى الله عليه و آله است و در او گرد آمده شجاعت بنى هاشم ، سخاوت بنى اميه ، زيبائى قبيله ثقيف .
يحيى بن حسن علوى و ديگر از طالبين گفته اند: آن على بن الحسين كه در كربلا كشته شد مادرش كنيزى بود. ام ولد و آنكه مادرش ليلى بود فرزند ديگر حضرت بود و او جد يحيى بن الحسن و ساير كسانى است كه نسبشان به حسين بن على عليه السلام مى رسد..علی در كربلا حدود 25 سال داشت.سن او را 18 سال و 20 سال هم گفته‏اند.او اولين شهيد عاشورا از بنى هاشم بود.(1) على اكبر شباهت بسيارى به پيامبر داشت،هم در خلقت،هم در اخلاق و هم در گفتار.به همين جهت روز عاشورا وقتى اذن ميدان طلبيد و عازم جبهه پيكار شد،امام حسين«ع»چهره به آسمان گرفت و گفت:«اللهم اشهد على هؤلاء القوم فقد برز اليهم غلام اشبه الناس برسولك محمد خلقا و خلقا و منطقا و كنا اذا اشتقنا الى رؤية نبيك نظرنا اليه...»(2)شجاعت و دلاورى على اكبر و رزم آورى و بصيرت دينى و سياسى او،در سفر كربلا بويژه در روز عاشورا تجلى كرد.سخنان،فداكاريها و رجزهايش دليل آن است.وقتى امام حسين از منزلگاه«قصر بنى مقاتل»گذشت،روى اسب چشمان او را خوابى ربود و پس از بيدارى«انا لله و انا اليه راجعون»گفت و سه بار اين جمله و حمد الهى را تكرار كرد.على اكبر وقتى سبب اين حمد و استرجاع را پرسيد،حضرت فرمود:در خواب ديدم سوارى مى‏گويد اين كاروان به سوى مرگ مى‏رود.پرسيد:مگر ما بر حق نيستيم؟ فرمود: چرا.
گفت: «فاننا اذن لا نبالى ان نموت محقين»پس باكى از مرگ در راه حق نداريم!(3) روز عاشورا نيز پس از شهادت ياران امام،اولين كسى كه اجازه ميدان طلبيد تا جان را فداى دين كند او بود.گر چه به ميدان رفتن او بر اهل بيت و بر امام بسيار سخت بود ، ولى از ايثار و روحيه جانبازى او جز اين انتظار نبود.وقتى به ميدان مى‏رفت،امام حسين«ع» در سخنانى سوزناك به آستان الهى، آن قوم ناجوانمرد را كه دعوت كردند ولى تيغ به رويشان كشيدند، نفرين كرد.
على اكبر چندين بار به ميدان رفت و رزمهاى شجاعانه‏اى با انبوه سپاه دشمن نمود. هنگام جنگ،اين رجز را مى‏خواند كه نشان دهنده روح بلند و درك عميق اوست:
انا على بن الحسين بن على‏
نحن و رب البيت اولى بالنبى‏
تالله لا يحكم فينا ابن الدعى‏
اضرب بالسيف احامى عن ابى‏
ضرب غلام هاشمى عربى(4)
پيكار سخت، او را تشنه‏تر ساخت. به خيمه آمد. بى آنكه آبى بتواند بنوشد، با همان تشنگى و جراحت دوباره به ميدان رفت و جنگيد تا به شهادت رسيد. قاتل او مرة بن منقذ عبدى بود. پيكر على اكبر با شمشيرهاى دشمن قطعه قطعه شد. وقتى امام بر بالين او رسيد كه جان باخته بود .صورت بر چهره خونين على اكبر نهاد و دشمن را باز هم نفرين كرد: «قتل الله قوما قتلوك...» و تكرار مى‏كرد كه:«على الدنيا بعدك العفا».و جوانان هاشمى را طلبيد تا پيكر او را به خيمه گاه حمل كنند.(5) على اكبر، نزديكترين شهيدى است كه با حسين«ع» دفن شده است. مدفن او پايين پاى ابا عبد الله الحسين«ع» قرار دارد و به اين خاطر ضريح امام ، شش گوشه دارد.(6)
الگوى شجاعت و ادب،اكبر
در دانه فاطمى نسب،اكبر
فرزند يقين ز نسل ايمان بود
پرورده دامن كريمان بود
آن يوسف حسن،ماه كنعانى‏
در خلق و خصال،احمد ثانى‏
آن شاهد بزم،سرو قامت بود
دريا دل و كوه استقامت بود
آن دم كه لباس رزم مى‏پوشيد
از كوثر عشق،جرعه مى‏نوشيد
از فرط عطش فتاده بود از تاب‏
گرديد ز دست جد خود سيراب‏
در راه خدا ذبيح دين گرديد
بر حلقه عاشقان نگين گرديد
داغش كمر حسين را بشكست‏
با خون سرش حناى خونين بست‏
ديباچه داستان حق،اكبر
قربانى آستان حق،اكبر
منابع:
1- الامام الحسين،ج 3،ص 245 و مقاتل الطالبيين.
2ـ بحار الأنوار،ج 45،ص .43
3ـ اعيان الشيعه،ج 8،ص .206
4ـ همان،ص 207
5 ـ حياة الامام الحسين،ج 3،ص 248
6ـ از جمله براى شرح حال او ر.ك:«على الاكبر»از عبد الرزاق الموسوى،چاپ 1368 قمرى،نجف،146 صفحه.
حوزه

منبع:راسخون

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و فرجنابهم



:: موضوعات مرتبط: چهارده معصوم (ع)
:: برچسب‌ها: شبه پیامبر در روز عاشورا علی اکبر امام حسین
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : دوشنبه ۱۹ خرداد۱۳۹۳
ويژگي هاي حضرت علي اکبر (ع)
اوج كمال تو را در قامت سروگون و خُلق رسول گونه‌ات بايد جست. آنگاه كه بين «صورت» و «سيرت» و زيبايي «جسم» و «روح» جمع كردي، و جواني شدي در حد كمال:

 

جمع صورت با چنين معني ژرف
نيست ممكن جز ز سلطاني شگرف
مولوي

تاريخ، تو را مانندترين جوان به اشرف مخلوقات مي‌داند و به خلق و خوي احمدي، نزديك‌ترين. و آنگاه كه صحيفه عاشورا ورق مي‌خورد، و آخرين گفت‌وگوي تو با پدر مرور مي‌شود، تنها تو را مي‌يابيم كه آتش اشتياق پدر به ديدار رسول خدا (ص) را در آن سال‌هاي جان‌گداز فراق پيامبر، فرو مي‌نشاندي. و همين افتخار، تو را بس كه پدر، تنها تو را شبيه‌ترين مردم به پيامبر (ص) دانست، و فقط ديدار جمال تو را مايه فرونشاندن عطش اشتياق خويش به ديدار جدش حضرت رسول (ص) ، معرفي كرد؛ و اين است اعتراف پدر به بزرگيِ پسر جوان: «غُلامٌ اَشْبَهُ النّاسِ خَلْقاً و خُلْقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسولِكَ (ص) و كُنّا اِذَا اشْتَقْنا الي نَبيّكَ نَظَرْنا اِلَيْه؛ جواني است كه از لحاظ اندام و اخلاق و گفتار، از همه مردم به رسول تو شبيه‌تر است و هر گاه ما مشتاق ديدار پيامبر (ص) مي‌شديم به او مي‌نگريستيم».(1)

گفت: كاي فرزند، مُقبل آمدي
آفت جان، رهزن دل آمدي

كرده‌اي از حق، تجلي اي پسر
زين تجلي، فتنه‌ها داري به سر

راست بهر فتنه قامت كرده‌اي
وه كزين قامت قيامت كرده‌اي

نرگست با لاله در طنّازي است
سنبلت با ارغوان در بازي است(2)

 

دورنمايي از زندگي
 

حضرت علي‌اكبر (ع) ، فرزند امام حسين (ع) ، شجاع‌ترين جوانان بني‌هاشم بوده است. مادرش ليلا دختر ابي مُرَّة بن مسعود ثقفي است. ايشان در حدود سال 34هـ .ق، در اواخر خلافت عثمان بن عفان، در مدينه متولد شد. آن حضرت از جدش اميرالمؤمنين علي (ع) نقل حديث كرده است. بنابر گزارش تاريخ نويسان، پسران امام حسين (ع) شش نفر بوده‌اند، به نام‌هاي عبدالله، جعفر، محمد، علي‌اكبر، علي‌اوسط و علي‌اصغر.(3)
ابوالفرج اصفهاني نقل كرده است كه روزي معاويه از اطرافيان پرسيد: سزاوارترينِ مردم به خلافت چه كسي است؟ گفتند: شما. گفت: نه، سزاوارترينِ مردم به خلافت، علي بن الحسين(علي‌اكبر) است كه جدش رسول خداست، و در او شجاعت بني‌هاشم و سخاوت بني‌اميه و امتيازات ثقيف با هم گردآمده است. بر اساس صحيح‌ترين روايت، حضرت علي‌اكبر (ع) از همه فرزندان امام حسين (ع) بزرگ‌تر بوده است.(4)

حق مداري علي‌اكبر (ع)
 

علي‌اكبر (ع) جواني حق مدار بود كه هيچ‌گاه گِرد باطل نگشت، و در مقام اهتمام به حق‌گرايي، تا آنجا پيش رفت كه تنها «حق‌مداري» و «حق‌گرايي» را عامل رهايي از ترس از مرگ مي‌دانست. به اين داستان زيبا در اين باره توجه كنيم:
امام حسين (ع) در راه كربلا، در سحرگاهي زيبا سوار اسب خود بود كه خوابي اندك بر او چيره شد، و چون بيدار گرديد، چند مرتبه فرمود: «اِنالله وَ اِنّااِلَيه راجعون و الحمدلله ربّ العالمين» حضرت علي‌اكبر (ع) كه سوار بر اسب خويش بود، بي‌درنگ خود را به پدرش رساند و عرض كرد: اي پدر! فدايت شوم، اين استرجاع و حمد براي چه بود؟ امام فرمود: هم اكنون خواب، مرا در ربود و در عالم رؤيا ديدم كه كسي ندا داد: «اين قوم مي‌روند و سرنوشت مرگ هم به سوي آنان مي‌شتابد.» دانستم كه ما به سوي مرگ مي‌رويم. علي‌اكبر (ع) پرسيد: اي پدر! مگر ما به حق نيستيم؟ امام فرمود: آري پسرم، به خدايي كه بازگشت همه خلايق به سوي اوست سوگند، كه ما بر حق هستيم. علي‌اكبر (ع) عرض كرد: پس، از مرگ هراسي نداريم. امام چون اين سخن دل‌نشين و زيبا را از فرزند جوانش شنيد، چنين او را دعا كرد: خداوند، تو را جزاي خير بدهد كه چه فرزند نيكويي براي پدر هستي.(5)
علامه محمدتقي جعفري در اين باره مي‌گويد:
حضرت علي‌اكبر (ع) چنين گفت: آيا ما بر حق نيستيم؟ گفت اگر بر حق هستيم، مي‌رويم. اي جوانان عزيز! اين را مي‌گويند سعادت. و الا با ثروت زياد،‌اگر آگاه باشيد،‌هر لحظه خواهيد گفت: اين ثروت كلان در اختيار من است، درحالي‌كه چه گرسنه‌هايي امشب از گرسنگي نتوانستند به خواب بروند. همچنين اگر علم زياد داشته باشيد و فقط براي آرايش خودتان باشد، خواهيد گفت، چه بسيارند جاهل‌هايي كه ما مي‌توانستيم يك كلمه از اينها را به آنان تعليم دهيم. پس محال است كسي كه آگاه است، در اين دنيا خنده مطلق داشته باشد. چه آن كه ثروت كلان دارد و چه آن كه علم فراوان دارد، همواره دغدغه و دل مشغول‌هايي دارد. پس سعادت را بايد در جاي ديگري جست. علي‌اكبر (ع) سعادت را در حق‌مداري مي‌داند، و چون خود را بر حق مي‌داند، پس هراسي هم از مرگ ندارد. اگر ناگهان به انسان بگويند كه آيا اكنون حاضر هستي به جهان ديگر بروي و در پيشگاه خدا حاضر شوي، اگر گفت: «بله»، اين شخص سعادتمند است. والا كدام امتياز دنيا به طور مطلق و بدون نگراني به انسان دست مي‌دهد؟ اما زيبايي‌ها، مثل كارد دولبه است. اين مثال از يكي از بزرگان است: «شخص زيبا اگر شخصيت نداشته باشد، هم خود و هم ديگران را زخمي مي‌كند». اگر مسئله ثروت را بگوييد، آدم محاسبه كند كه اگر اكنون اين ثروت كلان كه در اختيار اوست، آيا ديگران هم از آن بهره‌مندند؟ اگر قدرت در اختيار من است، آيا واقعاً از اين قدرت، خوب استفاده مي‌كنم؟ اين مسائل مطرح است. و اين اوج سعادت يك جوان است كه سعادت حقيقي را درست تشخيص مي‌دهد، و آن را تنها در دل حق محوري مي‌جويد، و ميوه آن را نيز به طور نقد در همين دنيا مي‌چيند، و آن، هراس نداشتن از مرگ است.(6)

شجاعت علي‌اكبر (ع)
 

جوان شجاع را همگان مي‌ستايند و هيچ كس جوان ترسو را جواني برازنده نمي‌داند. شجاعت، يكي از مؤلفه‌هاي اصلي شخصيت هر جواني است كه اوج اين فضيلت را در شخصيت والاي علي‌اكبر (ع) مي‌بينيم.
آن حضرت، نمونه آشكار جواني شجاع بوده است. پرورش در خانداني كه همه در شجاعت، شهره بودند، از او جواني بي‌باك و شجاع در برابر دشمن ساخته بود. رجزخواني استوار حضرت علي‌اكبر (ع) در برابر دشمنانش در روز عاشورا، دورنمايي از شجاعت اين جوان بي‌باك را به تصوير مي‌كشد:
من علي بن حسين بن علي هستم. سوگند به خانه خدا كه ما سزاوارتريم به پيامبر اكرم (ص) .
سوگند به خدا كه نبايد در مورد ما آن مرد نابكار (ابن زياد) حكم كند. من آن‌قدر با نيزه بر شما دشمنان مي‌كوبم كه نيزه خم شود.
آن‌قدر با شمشير بر شما خواهم زد كه شمشير، تاب بردارد و درهم پيچد؛ ضربه زدني از جوان هاشمي‌نسبِ علوي تبار
جنگ است كه به راستي، حقايق باطن آدميان را آشكار مي‌سازد و صدق و راستي آنها را در ادعاي خويش ظاهر مي‌گرداند.
و سوگند به خدا كه پروردگار عرش است، ما به شما پشت نخواهيم كرد، و سپاهيان شما را رها نمي‌سازيم، تا آن هنگام كه خودتان شمشيرهاي تيز را در غلاف‌ها برگردانيد.(7)
كالبدشكافي سه سخن امام حسين (ع) درباره حضرت علي‌اكبر بعد از شهادت او:
1. آنگاه كه علي‌اكبر (ع) به شهادت رسيد، امام حسين (ع) خطاب به او فرمود: «لَقَدِ اسْتَرَحْتَ مِنْ همِّ الدُّنْيا وَ غَمِّها؛ علي جان! از غم و اندوه دنيا آسوده شدي».(8)
باري، مرگ براي انسان‌هاي بزرگ و آزاد، رهايي از غم و اندوه و آغاز آسايش و راحتي ابدي است. آنها هرگز از مرگ، هراسي ندارند و آن را تنها، پلي براي رسيدن به آسودگي جاودانه مي‌دانند. اين سخن امام حسين (ع) خطاب به فرزند جوانش، حكايت از آن دارد كه مرگ براي علي‌اكبر، نه پديده‌اي نامأنوس و وحشت‌آور، بلكه به مثابه پلي براي رسيدن به خانه آسايش جاودانه و سراي استراحت هميشگي بوده است. تصوير چنين مرگي را كه البته برآمده از يك زندگي پاكيزه و به دور از وابستگي‌هاست ـ حكيم نظامي گنجه‌اي، اين‌گونه به نظم درآورده است:

 

گر مرگ رسد چرا هراسم
كان راه به توست مي‌شناسم

تا چند كنم زمرگ فرياد
چون مرگ ازوست مرگِ من باد

اين مرگ كه باغ و بوستان است
كاو راه سراي دوستان است

گر بنگرم آنچنان كه راي است
اين مرگ، نه مرگ؛ نقل جاي است

از خورد گهي به خوابگاهي
وز خوابگهي به بزم شاهي

خوابي كه به بزم توست راهش
گردن نكشم ز خوابگاهش

چون شوق توهست خانه خيزم
خوش خُسْبَم و شادمانه خيزم(9)

2. اين روزها، روابط عاطفي بسياري از پدران و فرزندان، كم رنگ شده و كوتاهي‌هاي برخي پدران در تربيت فرزندان، به بروز ناهنجاري‌هاي اخلاقي و رفتاري در فرزندان، و رعايت نكردن حرمت پدري از سوي آنان انجاميده است. پيامد آشكار اين مسئله نيز آن شد كه بودن پدر و فرزند در كنار يكديگر، با تحمل كردن همديگر و نوعي تكلف همراه گرديده و اين دو را به دو آشنا بيشتر شبيه كرده تا پدر و فرزند. اما وقتي روابط پدري چون امام حسين (ع) را با فرزند جواني چون علي‌اكبر بررسي مي‌كنيم، رابطه‌اي همراه با عواطف، عشق و دل‌دادگي مي‌بينيم. در اين روابط، هم پدر وظيفه پدري‌اش را خوب ادا مي‌كند، و هم پسر، با وظايف خويش، كاملاً آشناست. شاهد چنين ارتباط عاطفي و عاشقانه و گرمي ميان اين پدر و پسر، سخن سوزمندانه پدر، در شهادت پسر است، آنگاه كه فرمود: «عَلَي الدُّنْيا بَعْدَكَ الْعَفي؛ پسرم پس از تو، خاك بر سر اين دنيا.»(10) اين سخن نشان مي‌دهد كه پسر جوان، نزد پدر چنان جايگاهي داشت، و دلربايي او از پدر تا بدان پايه بود، كه گويا همه لذت و جاذبه دنيا براي پدر، در اين جوان خلاصه شده بود، و اكنون كه جوان از دست رفت، ديگر، خاك بر سر دنيا! و اين نمونه‌اي از بهترين الگوهاست براي همه پدران و پسراني كه به دنبال شيرين‌ترين و صميمي‌ترين ارتباط پدر و فرزندي هستند.

گفت كه اي تازه گل باغ من
رفتي و خون شد دل پر داغ من

اي علي، اي نوگل بستان يار
خاك پس از تو به سر روزگار

بي‌تو اگر باغ جهان بي‌صفاست
نوگل مهرش همه خار جفاست

اي علي، اي سرو و گل باغ عشق
اي ز ازل بر دل تو داغ عشق

بي‌تو مها! تيره رخِ ماه و مهر
بي‌تو شها! خاك به فرقِ سپهر(11)

3. امام حسين (ع) خيرخواه همه بود؛ حتي دشمنانش؛ و از خدا سعادت آن‌ها را نيز مي‌طلبيد. اين امام رئوف، تنها يك بار لب به نفرين گشود؛ و آن، هنگامي بود كه دشمنان، پسرش را از او گرفتند؛ آنجا بود كه فرمود: «قَتَلَ الله قَوماً قَتَلُوكَ؛ خدا بكشد قومي را كه تو را كشتند».(12)

رحمت از اين قوم دغا بازگير
نيست كن اين فرقه شوم شرير

قهر بر اين فوج تبهكار كن
كيفر اين دوزخيان، نار كن

زود بده كيفر كردارشان
در دو جهان ساز زيان‌كارشان(13)

و اين درسي بزرگ است براي همه پدران، كه براي فرزند جوانشان حرمت قائل شوند و عواطف را در روابط پدر و فرزندي جدي بگيرند؛ همان‌گونه كه حسين (ع) با فرزند جوانش، علي‌اكبر چنين روابط دوستانه و عاشقانه‌اي داشت و دورنمايي از اين انس و الفت ژرف با فرزند، در نفرين پدر در حق قاتلان پسر بازتاب يافته است.
 

آنگاه كه بايد ميان پسر و خداي پسر، يكي را برگزيد
 

گرچه در اسلام درباره مهر و محبت پدر به فرزند، سفارش فراواني شده است،‌بايد مراقب بود كه اين محبت، انسان را از ياد خدا باز ندارد، و در مقام انتخاب، ميان عشق به فرزند و عشق به خداوند، دل‌بستگي به فرزند، بر عشق به آفريدگار پيشي نگيرد؛ چنان‌كه حسين (ع) با وجود عشق شديد به جوانش، علي‌اكبر، آنگاه كه مي‌بايست در عروجي ملكوتي به ديدار خدايش بشتابد. نگذاشت كه چهره دلرباي جوانش، او را از اين ديدار باز دارد. عمان ساماني در اشعار عارفانه‌اش تصويري بسيار زيبا از اين انتخاب به دست داده است:

 

كرده‌اي از حق، تجلي اي پسر
زين تجلي، فتنه‌ها داري به سر

از رخت مست غرورم مي‌كني
از مراد خويش دورم مي‌كني

گه دلم پيش تو، گاهي پيش اوست
رو كه در يك دل نمي‌گنجد دو دوست

بيش ازين، بابا دلم را خون مكن
زاده ليلي، مرا مجنون مكن

همچو چشم خود به قلب دل متاز
همچو زلف خود، پريشانم مساز

حايل ره، مانع مقصد مشو
بر سر راه محبت سد مشو

نيست اندر بزم آن والا نگار
از تو بهتر گوهري بهر نثار

هر چه غير از اوست سد راه من
آن بت است و غيرت من، بت شكن(14)

 

علي‌اكبر، الگويي كامل براي جوانان
 

علي‌اكبر (ع) «ناز» جواني را با «نياز» به پروردگار همراه كرد و بدين‌گونه صورت زيبا را با سيرت دل‌ربا در آميخت. او خداوندگار ادب بود، و شور و طراوت جواني، هرگز وي را از دايره ادب، به ويژه در برابر پدر، خارج نكرد.
اين آموزگار جوان، رمز مانايي و جاودانگي را به جوانان آموخت: حق محوري، ادب و فروتني. ادبش در برابر پدر، تنها به دليل روابط عاطفي نبود؛ بلكه پدر را امام و مقتداي خويش مي‌دانست. پدر نيز فقط بدان سبب كه علي فرزند او بود، بدو عشق نمي‌ورزيد؛ بلكه او را جواني نجيب، پاك‌دامن و پرهيزكار مي‌ديد و ازاين‌رو، او را گرامي مي‌داشت. گرچه هيچ پدري نمي‌تواند حسين (ع) باشد، و هيچ جواني علي‌اكبر (ع) ؛ راه حسيني بودن و علي‌اكبر گونه بودن، به روي همه پدران و پسران باز است.

پی نوشت ها :
 

1 ـ سيد بن طاوس ، لهوف ، ص 130.
2ـ عمان ساماني ، گنجينه اسرار و قصائد ، ص 62 .
3 ـ جمعي از نويسندگان ، دائره المعارف تشيع ، ج 11 ، ص 418 .
4 ـ سيد مصطفي حسيني دشتي ، معارف و معاريف ، ج 4 ، ص 233 ، 319 .
5 ـ دائره المعارف تشيع ، ج 11 ، ص 419 .
6 ـ محمد تقي جعفري ، امام حسين (ع) شهيد فرهنگ پيشرو و انسانيت ، صص 398 و 399.
7ـ علي نظري منفرد، قصه کربلا، صص 332 و 333.
8 ـ همان، ص 334.
9 ـ حکيم نظامي گنجه‌اي، کليات خمسه، ص 430.
10 ـ لهوف، ص 132.
11 ـ نغمه حسيني، ص 161.
12 ـ لهوف، ص 132.
13 ـ نغمه حسيني، ص 160.
14-گنجينه اسرار و قصايد ،صص62 و63.
  منبع:نشريه گلبرگ،شماره 121.

منبع:راسخون

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و فرجنابهم



:: موضوعات مرتبط: چهارده معصوم (ع)
:: برچسب‌ها: ويژگي هاي حضرت علي اکبر صفات شبهه پیامبر امام حسین
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : دوشنبه ۱۹ خرداد۱۳۹۳
حماسه حضرت علی اکبر (ع) در کربلا

شبیه‏ترین افراد به پیامبر

علی اکبر نخستین نفر از بنی هشام بود که به میدان جنگ رفت، او 19 سال یا 18 سال یا 25 یا 27 سال داشت، نزد پدر آمد و اجازه طلبید، امام حسین علیه السلام به او اجازه داد، سپس نگاه مایوسانه به اکبرش کرد و دو انگشت اشاره را به طرف آسمان کرد و گفت:
«اللهم کن انت الشهید علیهم، فقد برز الیهم غلام اشبه الناس خلقا و خلقا و منطقا برسولک و کنا اذا اشفقنا الی نبیک نظرنا الیه‏». (1)
علی اکبر به میدان آمد و با دشمن می‏جنگید رجز می‏خواند:
انا علی بن الحسین بن علی نحن و بیت الله اولی بالنبی تالله لا یحکم فینا ابن الدعی اضرب بالسیف احامی عن ابی ضرب غلام هاشمی علوی
ضربات خورد کننده‏ای بر دشمن وارد ساخت، و 120 نفر از سوران دشمن را کشت، تشنگی بر آنحضرت چیره شد، نزد پدر برگشت و عرض کرد:
«یا ابه! العطش قتلنی و ثقل الحدید اجهدنی‏».
امام حسین علیه السلام گریه کرد و فرمود: «محبوب دلم صبر کن بزودی رسولخدا صلی الله علیه و اله و سلم تو را سیراب خواهد کرد که بعد از آن هرگز تشنه نخواهی شد».
امام زبان جوانش را در دهان مبارک گذاشت و مکید و انگشتر خود را به او داد و فرمود: آن را در دهان خود بگذار به سوی دشمن برگرد.
علی اکبر در حالی که دست از جان شسته و دل به خدا بسته به سوی میدان رفت، و از هر سو بر دشمن حمله کرد، و از چپ و راست بر آنها یورش برد و جماعتی را کشت در این هنگام تیری به گلویش رسید که گلویش را پاره کرد، آنحضرت در خون خود می‏غلطید، همچنان تحمل می‏کرد تا اینکه روحش به گلوگاه نزدیک شد صدا بلند کرد:
یا ابتاه علیک منی السلام هذا جدی رسول الله یقرئک السلام و یقول عجل القدوم الینا.
: «ای پدر! سلام بر تو باد، هم اکنون این جد من رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم به تو سلام می‏رساند و می‏فرماید: به سوی ما شتاب کن‏».
«قد سقانی بکاسه الا وفی شربة لا ظما بعدها ابدا».
:«مرا از جام خود سیراب کرد که هرگز بعد از آن تشنه نخواهم شد». (2)
در روایت دیگر آمد: وقتی که ضربات علی اکبر، دشمن را تار و مار کرد، مره بن منقذ عبدی گفت: گناه عرب بر گردن من باشد که اگر این جوان با این وصف بر من بگذرد و من داغ او را بر دل پدرش ننهم، مره بن منقذ با نیزه خود در کمین آنحضرت قرار گرفت و او که گرماگرم جنگ بود، مره چنان نیزه بر او زد که آن بزرگوار به زمین افتاد، دشمنان گرد آنحضرت را گرفتند، فقطعوه باسیافهم: «با شمشیرهای خود، بدن او را پاره پاره کردند».
در روایت دیگر آمده: هنگامی که مره بن منقذ بر سر مقدس آنحضرت ضربه زد، آنحضرت نتوانست بر مرکب بنشیند، خم شد و سرش را روی یال اسب نهاد، اسب او وحشت زده به سوی لشگر دشمن روانه شد.
«فقطعوه بسیوفهم اربا اربا».
«دشمنان با شمشیرهای خود بدن نازنینش را پاره پاره کردند»
آنگاه وقتی که روحش به گلوگاه رسید صدا زد:
«یا ابتاه هذا جدی رسول الله قد سقانی بکاسه الاوفی ...».
و سپس صدائی از گلویش برخاست و جان سپرد. (3)
امام حسین علیه السلام با شتاب به بالین جوانش آمد و ایستاد و فرمود:
«قتل الله قوما قتلوک، یا بنی ما اجراهم علی الرحمان و انتهاک حرمه الرسول‏».
: «خداوند آن قوم را بکشد که تو را کشتند، ای پسرم چه بسیار این مردم بر خدا و دریدن حرمت رسول خدا، گستاخ و بی‏باک گشته‏اند؟».
اشک از دیدگان امام سرازیر شد، سپس فرمود:
در این حال زینب علیها السلام از خیمه بیرون دویده، فریاد می‏زد: ای برادرم، و ای فرزند برادرم، با شتاب آمد و خود را به روی پیکر به خون طپیده آن جوان افکند.
حسین علیه السلام سر خواهر را بلند کرد و او را به خیمه بازگردانید. (4)
و در نقل دیگر آمده: امام خون پاک اکبر را می‏گرفت و به طرف آسمان می‏ریخت و از آن هیچ قطره‏ای به زمین نمی‏ریخت و فرمود:
یعز علی جدک و ابیک ان تدعوهم فلا یجیبونک و تستغیث بهم فلا یغیثونک‏».
: «بر جد و پدر تو سخت است که آنها را صدا بزنی و به تو پاسخ ندهند و از آنها دادرسی کنی، ولی به داد تو نرسند».
امام صورت اشک آلود خود را روی چهره خون آلود علی اکبرش گذاشت، و بقدری بلند گریه کرد که تا آن روز کسی این گونه صدای گریه بلند را از او نشینده بود. (5)
سپس امام، پیکر خون آلود اکبرش را در آغوش گرفت و فرمود:
یا بنی لقد استرحت من هم الدنیا و غمها و بقی ابوک فریدا وحیدا».
:«پسرم، از غم و اندوه دنیا راحت‏شدی ولی پدرت غریب و تنها باقی ماند». (6)
آنگاه امام حسین علیه السلام جوانان بنی هاشم را صدا زد و فرمود:
«تعالوا احملوا اخاکم‏».
: «جوانان بنی هاشم! بیائید و برادرتان را به سوی خیمه‏ها ببرید».
جوانان آمدند و جنازه علی اکبر را برداشته تا جلو خیمه که پیش روی آن جنگ می‏کردند بر زمین نهادند.
حمید بن مسلم نقل می‏کند زنی از خیمه‏های حسین علیه السلام بیرون آمد صدا می‏زد: وای بچه‏ام، وای کشته‏ام، وای از کمی یاور، وای از غریبی ...
امام حسین علیه السلام به سرعت نزد او رفت و او را به خیمه‏اش بازگردانید، پرسیدم: این زن چه کسی بود؟ گفتند: این زن زینب علیها السلام دختر امیر مؤمنان علی علیه السلام بود، امام حسین علیه السلام از گریه او به گریه افتاد و فرمود:
«انا لله و انا الیه راجعون‏» (7)

بیتابی پدر

پدر از دیده جاری اشک غم بهر پسر می‏کرد ولی زینب در آنجا گریه بر حال پدر می‏کرد پدر فریاد می‏کرد و پسر خاموش بود اما سکوت او به قلب باب کار کار نیشتر میکرد پدر عمری دلش می‏خواست رخسار پسر بوسد ولی چون شرم مانع بود از آن صرف نظر می‏کرد از آن رو تا که لب را بر لبش بگذاشت دیدن داشت یکی ایکاش بود آنجا و زینب را خبر میکرد پدر را از پسر زینب جدا کرد ار مکن منعش که از بهر برادر زینب احساس خطر میکرد.
کرده بیتاب مرا آه دل با اثرت
ز اشتیاق رخت از خیمه دویدم به برت
ای ذبیح من و ای شبه رسول مدنی
ز چه آلوده به خون صورت قرص قمرت
نوجوان دیده گشا دیده گریانم بین
ای پسر یک نظری کن تو بحال پدرت
من که خود خضر رهم پیر شدم از غم تو
وای بر حال دل مادر خونین جگرت

پی نوشت ها:

1- و در بعضی از عبارات در آغاز این فراز آمده: «اللهم اشهد علی هؤلاء ...».
2- اعیان الشیعه ج 1 / ص 607، مقتل الحسین مقرم: ص 312، منتهی الآمال ج 1 / ص 272، مثیر الاحزان ابن نما: ص 69.
3- کبریت الاحمر ط اسلامیه: ص 185.
4- ترجمه ارشاد مفید ج 2 ص 110، مثیر الاحزان ابن نما: ص 69.
5- نفس المهموم: ص 62،محدث قمی می‏گوید:اما اینکه مادر علی اکبر در کربلا بود یا نبود، چیزی در این باره نیافتم (همان مدرک: ص 165).
6- ترجمه مقتل ابی مخنف: ص 129.
7- تاریخ طبری ج 6 / ص 256، ترجمه مقتل ابی مخنف: ص 129.

منبع : راسخون

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و فرجنابهم



:: موضوعات مرتبط: چهارده معصوم (ع)
:: برچسب‌ها: حماسه حضرت علی اکبر, ع, در کربلا شبهه پیامبر ویژگی صفات امام حسین
نویسنده : سیدِ گمنام
تاریخ : دوشنبه ۱۹ خرداد۱۳۹۳