عید مبعث مبارک باد
![]()
![]()
![]()
![]()
سر زمین مکه هم در ناز شد
از حرا درهای رحمت باز شد
شام میلاد کلام الله شد
مصطفی امشب رسول الله شد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سر زمین مکه هم در ناز شد
از حرا درهای رحمت باز شد
شام میلاد کلام الله شد
مصطفی امشب رسول الله شد
![]()
![]()
![]()
امام كاظم(عليه السلام) فرمود:
إِيّاكَ اَنْ تَمْنَعَ في طاعَةِ الله فَتُنْفِقَ مِثْليْهِ فى مَعْصِيَةِ اللهِ.(1)
ترجمه
از صرف مال در راه اطاعت پروردگار خوددارى مكن كه ناچار مى شوى دو برابر آن را در راه معصيت و گناه صرف كنى!
شرح كوتاه
بسيارند كسانى كه مثلا براى هزينه بهداشت خويش سختگيرند و همان سبب مى شود كه دو يا چند برابر آن را صرف درمان بيمارى ها كنند!
اين يك قانون عمومى است كه اگر انسان در مصارف لازم، از خرج كردن خوددارى كند، براى جبران آن گرفتار هزينه هاى سنگين ترى مى شود.
كسى كه از صرف وقت يا پول براى تعليم و تربيت فرزند خويش مضايقه كند; بايد هزينه هاى كمرشكن اعتيادها و جنايات و انحراف ها، و ندانم كارى هاى او را تحمل كند، و كسانى كه از صرف هزينه هايى كه به رفع نيازمندى محرومان اجتماع كمك مى كند سرباز زنند بايد هزينه هايى كه گاهى چندين برابر آن است براى جلوگيرى از حوادث ناشى از آن مصرف كنند و همچنين...
منبع : صدو پنجاه درس زندگي آيت الله مکارم شيرازي
پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد:
يَلْزَمُ الْوالِدَيْنَ مِنَ الْحُقُوقِ لِوَلَدِ هِما ما يَلْزَمُ الْوَلدَ لَهُما مِنَ حُقُوقهِما(1)
ترجمه
همان طورى كه فرزندان بر اثر ترك حقوق پدر و مارد مسؤولند پدران و مادران نيز در برابر ترك حقوق فرزندان مسؤوليت دارند.
شرح كوتاه
در دنيا هيچ حقى بدون وظيفه نيست يعنى در كنار هر حقى وظيفه اى وجود دارد و هر اندازه حق بزرگتر باشد وظيفه و مسؤوليت نيز بزرگتر است.
به همين دليل پدران و مادران كه حق بزرگى بر فرزندان خود دارند - حقى كه در قرآن مجيد همدوش حق پروردگار ذكر شده - مسؤوليت سنگينى نيز در مقابل آنها دارند; آنها بايد لحظه اى از تعليم و تربيت فرزندان غافل نشوند و تا آن جايى كه امكان دارند در سازندگى روح و جسم آنها و نگهدارى آنان از آلودگى هاى فكرى و اخلاقى بكوشند و غوغاى زندگى روزانه آنها را از اين وظيفه بزرگ باز ندارد.
فَضْلُ الْفَقِيهِ عَلَى الْعابِدِ كَفَضْلِ الشَّمسِ عَلَى الْكَواكِبِ(1)
ترجمه
برترى «عالم» از «عابد» همانند برترى خورشيد است نسبت به ستارگان.
شرح كوتاه
ستارگان آسمان تنها خود روشنند اما نمى تواند روشنى چندانى به ما بدهند و راه را براى ما مشخص كنند، اما آفتاب و اشعه طلايى و درخشانش، نه تنها حيات پرور و زندگى آفرين است; بلكه راه را از بيراهه و شاهراه را از پرتگاه به همه ساكنان كرات منظومه شمسى نشان مى دهد، و چنين است فرق عالم و عابد، «اين» فقط گليم خود را از آب بيرون مى كشد و «آن» سعى مى كند كه غريق ها را نجات بخشد، و اين را نيز مى دانيم كه سيّارگان منظومه شمسى از نور آفتاب بهره مى گيرند، و اگر عالمى نبود عابدى هم وجود نداشت.
1. تحف العقول، صفحه 307.
منبع : صدو پنجاه درس زندگي آيت الله مکارم شيرازي
نام:موسى بن جعفر.
كنیه: ابو ابراهیم، ابوالحسن، ابوالحسن اوّل، ابوالحسن ماضى، ابوعلى و ابواسماعیل.
القاب: كاظم، صابر، صالح، امین و عبدالصالح.
نكته: آن حضرت در میان شیعیان به «باب الحوائج» معروف است.
منصب: معصوم نهم و امام هفتم شیعیان.
تاریخ ولادت:هفتم ماه صفر سال 128 هجرى. برخى نیز سال 129 را ذكر كردند.
محل تولد: ابواء (منطقهاى در میان مكه و مدینه) در سرزمین حجاز (عربستان سعودى كنونى).
نسب پدرى: امام جعفر بن محمد بن على بن حسین بن على بن ابىطالب علیهم السلام.
نام مادر:حمیده مصفّاة. نامهاى دیگرى نیز مانند حمیده بربریه و حمیده اندلسیه نیز براى او نقل شده است. این بانو از زنان بزرگ زمان خویش بود و چندان فقیه و عالم به احكام و مسائل بود كه امام صادق علیه السلام زنان را در یادگیرى مسائل و احكام دینى به ایشان ارجاع مىداد. و دربارهاش فرمود: «حمیده، تصفیه شده است از هر دنس و چركى؛ مانند شمش طلا. پیوسته فرشتگان او را حفاظت و پاسبانى نموده تا رسیده است به من، به خاطر آن كرامتى كه از خداى متعال براى من و حجت پس از من است.»
مدت امامت:از زمان شهادت پدرش، امام جعفر صادق علیه السلام، در شوال 148 هجرى تا رجب سال 183 هجرى، به مدت 35 سال. آن حضرت در سن بیست سالگى به امامت رسید.
تاریخ و سبب شهادت: 25 رجب سال 183 هجرى، در سن 55 سالگى، به وسیله زهرى كه در زندان سندى بن شاهك به دستور هارون الرشید به آن حضرت خورانیده شد.
محل دفن: مكانی به نام مقابر قریش در بغداد (در سرزمین عراق) كه هم اكنون به «كاظمین» معروف است.
همسران: 1. فاطمه بنت على. 2. نجمه.
فرزندان: درباره تعداد فرزندان آن حضرت چند قول وجود دارد. بنابر نقل یكى از آنها، آن حضرت 37 فرزند داشت كه 18 تن از آنان پسر و 19 تن دختر بودند.
الف) پسران
|
1. امام على بن موسى الرضا(ع). 2. ابراهیم. 3. عباس. 4. قاسم. 5. اسماعیل. 6. جعفر. 7. هارون. 8. حسن. 9. احمد. |
10. محمد. 11. حمزه. 12. عبداللّه. 13. اسحاق. 14. عبیداللّه. 15. زید. 16. حسین. 17. فضل. 18. سلیمان. |
ب) دختران
|
1. فاطمه كبرى. 2. فاطمه صغرى. 3. رقیّه. 4. حكیمه. 5. ام ابیها. 6. رقیّه صغرى. 7. كلثوم. 8. ام جعفر. 9. لبابه. 10. زینب. |
11. خدیجه. 12. علیّه. 13. آمنه. 14. حسنه. 15. بریهه. 16. عائشه. 17. ام سلمه. 18. میمونه. 19. ام كلثوم. |
یكى از دختران آن حضرت به نام فاطمه، معروف به حضرت معصومه علیهاالسلام كه براى دیدار برادرش امام رضا علیه السلام عازم ایران شده بود، در شهر قم بیمار شد و پس از چند روز بیمارى، وفات یافت و در این شهر مدفون گردید. هم اكنون مقبره ایشان زیارتگاه شیعیان سراسر جهان و دانشگاه عالمان و مجتهدان شیعى است.
اصحاب ویاران:
تعداد یاران، اصحاب و راویان امام موسى كاظم علیه السلام بسیار است. در این جا نام تعدادى از اصحاب بزرگ آن حضرت ذكر مىگردد:
1. على بن یقطین.
2. ابوصلت بن صالح هروى .
3. اسماعیل بن مهران.
4. حمّاد بن عیسى.
5. عبدالرحمن بن حجّاج بجلى.
6. عبداللّه بن جندب بجلى.
7. عبداللّه بن مغیره بجلى.
8. عبداللّه بن یحیى كاهلى.
9. مفضّل بن عمر كوفى.
10. هشام بن حكم.
11. یونس بن عبدالرحمن.
12. یونس بن یعقوب.
زمامداران معاصر:
1. مروان بن محمد اموى - معروف به مروان حمار- (126 - 132 ق.).
2. ابوالعباس سفاح عباسى (132 - 136 ق.).
3. منصور عباسى (136 - 158 ق.).
4. مهدى عباسى (158 - 169 ق.).
5. هادى عباسى (169 - 170 ق.).
6. هارون الرشید (170 - 193 ق.).
امام موسى كاظم علیه السلام در عصر خلافت منصور عباسى به مقام امامت نایل آمد. از آن زمان تا سال 183 هجرى، سال وفات آن حضرت، چندین بار توسط خلفاى عباسى دستگیر و زندانى گردید. تنها در دوران خلافت هارون الرشید به مدت چهار سال زندانى و در همان زندان به شهادت رسید.
چگونگی به امامت رسیدن امام موسی الکاظم (ع):
در زمان حیات امام صادق (ع) کسانی از اصحاب آن حضرت معتقد بودند پس از ایشان اسماعیل امام خواهد شد. اما اسماعیل در زمان حیات پدر از دنیا رفت ولی کسانی مرگ او را باور نکردند و او را همچنان امام دانستند پس از وفات حضرت صادق (ع) عده ای چون از حیات اسماعیل مأیوس شدند پسر او محمد بن اسماعیل را امام دانستند و اسماعیلیه امروز بر این عقیده هستند و پس از او پسر او را امام می دانند و همینطور به ترتیب و به تفضیلی که در کتب اسماعیلیه مذکور است.
ـ پس از وفات حضرت صادق (ع) بزرگترین فرزند ایشان عبدالله نام داشت که بعضی او را عبدالله افطحمی دانند این عبدالله مقام و منزلت پسران دیگر حضرت صادق (ع) را نداشت و به قول شیخ مفید در ارشاد متهم بود که در اعتقادات با پدرش مخالف است و چون بزرگترین برادرانش از جهت سن و سال بود ادعای امامت کرد و برخی نیز از او پیروی کردند اما چون ضعف دعوی و دانش او را دیدند روی از او برتافتند و فقط عده قلیلی از او پیروی کردند که فطحیه موسوم هستند.
ـ برادر دیگر امام موسی کاظم (ع) اسحق که برادر تنی آن حضرت بود به ورع و صلاح و اجتهاد معروف بود اما برادرش موسی کاظم (ع) را قبول داشت و حتی از پدرش روایت می کرد که او تصریح بر امامت آن حضرت کرده است.
ـ برادر دیگر آن حضرت به نام محمد بن جعفر مردی سخی و شجاع بود و از زیدیه جارودیه بود و در زمان مامون در خراسان وفات یافت اماجلالت قدر و علو شأن و مکارم اخلاق و دانش وسیع امام موسی کاظم (ع) بقدری بارز و روشن بود که اکثریت شیعه پس از وفات امام صادق (ع) به امامت او گرویدند و علاوه بر این بسیاری از شیوخ و خواص اصحاب حضرت صادق (ع) مانند مفضل ابن عمر جعفی و معاذین کثیر و صغوان جمال و یعقوب سراج نص صریح امامت حضرت امام موسی الکاظم (ع) را از امام صادق (ع) روایت کردند و بدین ترتیب امامت ایشان در نظر اکثریت شیعه مسجل گردید.
شخصیت اخلاقی امام موسی الکاظم (ع):
امام موسی الکاظم (ع) در علم و تواضع و مکارم اخلاق و کثرت صدقات و سخاوت و بخشندگی ضرب المثل بود. بران و بداندیشان را با عفو و احسان بیکران خویش تربیت می فرمود.
شبها بطور ناشناس در کوچه های مدینه می گشت و به مستمندان کمک می کرد. مبلغ دویست، سیصد و چهارصد دینار در کیسه ها می گذاشت و در مدینه میان نیازمندان قسمت می کرد. صرار (کیسه ها) موسی بن جعفر در مدینه معروف بود. و اگر به کسی صره ای می رسید بی نیاز می گشت معذلک در اطاقی که نماز می گذارد جز بوریا و مصحف و شمشیر چیزی نبود.
زندان نمودن امام و چگونگی شهادت:
درباره حبس امام موسی (ع) به دست هارون الرشید شیخ مفید در ارشاد روایت می کند که علت گرفتاری و زندانی شدن امام، یحیی بن خالد بن بر مک بوده است زیرا هارون فرزند خود امین را به یکی از مقربان خود به امام جعفربن محمد ابن اشعث که مدتی هم والی خراسان بوده است سپرده بود و یحیی بن خالد بیم آن را داشت که اگر خلافت به امین برسد جعفربن محمد را همه کاره دستگاه خلافت سازد و یحیی و بر مکیان از مقام خود بیفتند.
جعفر بن محمد بن اشعث شیعه بود و قایل به امامت موسی (ع) و یحیی این معنی را به هارون اعلام می داشت. سرانجام یحیی پسر برادر امام را به نام علی بن اسماعیل بن جعفر از مدینه خواست تا به وسیله او از امام و جعفر نزد هارون بدگویی کند.
گویند امام هنگام حرکت علی بن اسماعیل از مدینه او را احضار کرد و از او خواست که از این سفر منصرف شود. و اگر ناچار می خواهد برود از او سعایت نکند. علی قبول نکرد و نزد یحیی رفت و بوسیله او پیش هارون بار یافت و گفت از شرق و غرب ممالک اسلامی مال به او می دهند تا آنجا که ملکی را توانست به هزار دینار بخرد. هارون در آن سال به حج رفت و در مدینه امام و جمعی از اشراف به استقبال او رفتند. اما هارون در قبر حضرت رسول (ص) گفت یا رسول الله از تو پوزش می خواهم که می خواهم موسی بن جعفر را به زندان افکنم زیرا او می خواهد امت ترا برهم زند و خونشان بریزد. آنگاه دستور داد تا امام را از مسجد بیرون بردند و او را پوشیده به بصره نزدوالی آن عیسی بن جعفربن منصور بردند.
عیسی پس از مدتی نامه ای به هارون نوشت وگفت که موسی بن جعفر در زندان جز عبادت ونماز کاری ندارد یا کسی بفرست که او را تحویل بگیرد یا من او را آزاد خواهم کرد. هارون امام را به بغداد آورد و به فضل بن ربیع سپرد و پس از مدتی از او خواست که امام را آزاری برساند اما فضل نپذیرفت و هارون او را به فضل بن یحیی بن خالد برمکی سپرد.
گوشه ای از زندگانی امام موسی کاظم (ع)
چون امام در خانه فضل نیز به نماز و روزه و قرائت قرآن اشتغال داشت فضل بر او تنگ نگرفت و هارون از شنیدن این خبر در خشم شد و آخر الامر یحیی امام را به سندی بن شاهک سپرد و سندی آن حضرت را در زندان مسموم کرد و چون آن حضرت از سم وفات یافت سندی جسد آن حضرت را به فقها و اعیان بغداد نشان داد که ببیند در بدن او اثر زخم یا خفگی نیست. بعد او را در باب التبن در موضعی به نام مقابر قریش دفن کردند. تاریخ وفات آن حضرت را جمعه هفتم صفر یا پنجم یا بیست و پنجم رجب سال ۱۸۳ ق در ۵۵ سالگی گفته اند.
نجمه همسر امام:
نجمه , مادر بزرگوار امام رضا(ع ) و از زنان مومنه , پارسا, نجیب و پاکیزه بود.حمیده ، همسر امام صادق (ع )، او را که کنیزى از اهالى مغرب بود، خرید و به منزل برد.
نجمه در خانه امام صادق (ع )، حمیده خاتون را بسیار احترام مى کرد و به خاطر جلال و عظمت او، هیچ گاه نزدش نمى نشست !روزى حمیده در عالم رویا، رسول گرامى اسلام (ص )را دید که به او فرمودند:اى حمیده ! نـجـمـه را به ازدواج فرزند خودموسى درآور زیرا از او فرزندى به دنیا خواهد آمد که بهترین فرد روى زمین باشد.پس از این پیام ، حمیده به فرزندش امام کاظم (ع ) فرمود: پسرم !.نـجـمـه بانویى است که من هرگز بهتر از او را ندیده ام ، زیرا در زیرکى و محاسن اخلاق ، مانندى ندارد.من او را به تو مى بخشم ، تو نیز در حق او نیکى کن .ثـمـره ازدواج امـام مـوسـى بـن جعفر(ع ) و نجمه ، نورى شد که در شکم مادر به تسبیح و تهلیل مـشـغـول بـود و مـادر از آن ، احـسـاس سنگینى نمى کرد وچون به دنیا آمد، دست ها را بر زمین گذاشت ، سر را به سوى آسمان بلندکرد و لب هاى مبارکش را به حرکت درآورد: گویا با خدایش رازو نیازمى کرد.پس از تولد امام هشتم (ع )، این بانوى مکرمه با تربیت گوهرى تابناک ، ارزشى فراتر یافت.
رویدادهاى مهم:
1. شهادت امام جعفر صادق علیه السلام، پدر ارجمند امام موسى كاظم علیه السلام، به دست منصور دوانیقى، در سال 148 هجرى.
2. پیدایش انشعاباتى در مذهب شیعه، مانند: اسماعیلیه، اَفْطَحیه و ناووسیه، پس از شهادت امام صادق علیهالسلام و معارضه آنان با امام موسى كاظم علیه السلام در مسئله امامت.
3. ادعاى امامت و جانشینى امام جعفر صادق علیه السلام، توسط عبدالله اَفْطَحْ، برادر امام موسى كاظم علیه السلام و به وجود آوردن مذهب افطحیه در شیعه.
4. اعراض بیشتر اصحاب امام صادق علیه السلام از عبدالله اَفْطَحْ، و گرایش آنان به امام موسى كاظم علیهالسلام.
5. مرگ منصور دوانیقى، در سال 158 هجرى، و به خلافت رسیدن ابوعبدالله مهدى عباسى، فرزند منصور.
6. احضار امام موسى كاظم علیه السلام به بغداد و زندانى نمودن ایشان در آن شهر، به دستور مهدى عباسى.
7. زندانى شدن امام موسى كاظم علیه السلام در بغداد، در دوران حكومت هادى عباسى.
8. مبارزات منفىِ امام موسى كاظم علیه السلام با دستگاه حكومتىِ هارونالرشید، در مناسبتهاى گوناگون.
9. بدگویی و سعایت على بن اسماعیل، برادرزاده امام موسى كاظم علیه السلام از آن حضرت، نزد هارون الرشید با توطئهچینى یحیى برمكى، وزیر اعظم هارون.
10. دستگیرى امام كاظم علیه السلام در مدینه و فرستادن آن حضرت به زندان عیسى بن جعفر در بصره، به دستور هارونالرشید، در سال 179 هجرى.
11. انتقال امام علیه السلام از زندان بصره به زندان فضل بن ربیع در بغداد.
12. انتقال امام علیه السلام از زندان فضل بن ربیع به زندان فضل بن یحیى برمكى.
13. مراعات كردن حال امام علیه السلام در زندان، توسط فضل بن یحیى و عكسالعمل شدید هارون به این قضیه.
14. مضروب و مقهور شدن فضل بن یحیى، توسط هارون، به خاطر مراعات حال امام علیه السلام در زندان.
15. انتقال امام علیه السلام از زندان فضل بن یحیى به زندان سندى بن شاهك.
16. مسموم كردن امام علیه السلام با خرماى زهر آلود، توسط سندى بن شاهك در زندان.
17. شهادت امام كاظم علیه السلام به خاطر مسمومیت در زندان سندى بن شاهك، در 25 رجب سال 183 هجرى.
18. انتقال پیكر مطهر امام موسى كاظم علیه السلام به جِسر (پل) بغداد و فراخوانىِ مردم براى دیدن آن توسط مأموران هارونالرشید.
19. انزجار سلیمان بن جعفر بن منصور دوانیقى از تحقیر پیكر امام موسى كاظم علیه السلام، توسط مأموران حكومتى، و دستور او به تجهیز و تكفین مناسب شأن پیكر آن حضرت و به خاك سپارى در مقابر قریش بغداد.
منبع: از كتاب "خاندان عصمت علیهم السلام" ، سید تقى واردى.
(( واقعیت شهوت و چگونگی کنترل آن ))
سوال ۲۰ : نمیدانم علّت سرکشی قوّه شهوت درمن چیست شمامراچند بارراهنمایی کرده اید امانتیجه بخش کامل نبودحتی ازخداپنهان نیست ازشما هم چه پنهان من همیشه درقنوت نمازم ازخدا خواستم اکثراهل بیت را قسم دادم اماخداوند مثل آنکه این امرراخواسته برای امتحان من وشیطان هم همیشه برای من کمین کرده (بافکربد)(ومن میترسم بااین همه گناه جایی برای رسیدن به خدابرای من نباشد)هرکس گره ای ازکارمؤمنی بگشاید خداوند دررحمت خودرا روی آن بازمی کندمحض رضای خدا به من کمک کنید .
جواب ۲۰ : دقت فرماای عزیز: ارادۀ حضرت پروردگار براین تعلق گرفته است که حیات درکرۀ زمین مستمرباشدبشردریافته است که درکره ماه مطلقاً حیات وجود ندارد،نه حیات مورچه ای ونه حیات نباتی اما زمین کره ایست زنده ،هواوآب وشهوت سرچشمه های حیات اند «مِنَ الْماءِکُلَّ شَیْ ءٍحَیٍّ» «هرچیززنده ای راازآب پدید آوردیم»(سوره انبیاءآیه ۳۰)
باردارشدن زن ،گرفتاری وحمّالی برای زن است،شیردادن وپرستاری کودک برای او درد سری بیش نیست اداره زندگی وکسب درآمد برای پرورش کودک دردسری برتربرای مرداست،این مقدمات یادآورشد که اگرشهوت نبود طبعاً حیات تعطیل میشد،بسیاری از طلاق ها معلول عدم شهوت درزن یامرداست،پس شهوت خود نعمتی است ازناحیه پروردگار برای ادامه حیات.اما همان شهوت آفرین فرموده به اولین فرصت ازدواج کنید.این تشریفات فعلی قیوداتی است که ما برای خود آفریده ایم .اگردر ازدواج حضرت زهرا( سلام الله علیها) وحضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) مطالعه کنیداین رادرک می کنید،هرصاحب دختری باید دختربالغ را ردکرده ودختری دیگررابرای پسرش بمنزل آورد،امّابرای کنترل دروضع فعلی احتمالاًدرپرسش های قبلی عرض شد که اوّل باید چشم را کنترل کرد
زدست دیــده ودل هردوفـریاد که هرچه دیــده بینـد دل کند یاد
چاره نیست جزاینکه چشم خودراازنامحرم بپوشانید.درگذرگاه نظربرقدم داشته باشید عبورازجاده های خلوت را بگزینید، واز مجالس ولوخانوادگی باحضورنامحرمان بپرهیزیدوبااوّلین فرصت ازدواج کنید. والسلام
برگرفته از کتاب پاسخ های اینترنتی استاد کریم محمود حقیقی

رُوِیَ عَن عَلِیِّ ابنِ مُحَمَّدِ الهادی صَلَواتُ اللهُ عَلَیهِمَا قالَ: «الْمَقَادِیرُ تُرِیکَ مَا لَمْ یَخْطُرْ بِبَالِکَ، النَّاسُ فِی الدُّنْیَا بِالْأَمْوَالِ وَ فِی الْآخِرَةِ بِالْأَعْمَالِ» [بحارالانوار جلد۷۵ صفحه ۳۶۹]
از فرمایشات امام هادی صلوات الله علیه است که حضرت فرمودند: آنچه را که تقدیر الهی است و خداوند آن را برای شما انسانها مقدر میکند، به شما چیزی را نشان می دهد که به خاطره شما خطور نکرده باشد.
خداوند به ما عقل و شعور عطا فرموده که به وسیله آنها تدبیر میکنیم. حال آیا تدبیر ما در امور و کارهای زندگیمان کافی است؟ به تعبیر من چه قدر قاشق بدون دسته ساختهایم! چه قدر در زندگی سرها به سنگ میخورد! علّت چیست؟
علّت آن این است که تدبیر من، آنگاه کارساز است که با تقدیر او همسو شود. «اَلعبدُ یُدَبِّرَ وَ اللهُ یُقَدِّرَ» بنده تدبیر میکند، امّا خدا تقدیر میکند. تدبیر منهای تقدیر سودی ندارد. حال این سوال پیش می آید که برای آنکه تدبیرهای ما با تقدیرهای او همسو شود، چه باید کنیم؟
راهش این است: تو تدبیر کن، بعد از تدبیرت، توکّل کن، واگذار کن به او. به تعبیر سادهتر بگو خدا: به عقل ناقص من، این تدبیر رسیده، امّا خودت میدانی، هرجور که صلاح میدانی همان را تقدیر بفرما.
اگر اینچنین کردی آن وقت خدا آنجایی که به نفع من است، درست میکند و آنجایی که به ضرر من است اصلاح میکند. بعداً متوجّه میشوی، آنچه تدبیر کرده بودی اشتباه بود و خداوند تقدیر خوبی که حتّی به فکرت هم نمیرسید را نشانت میدهد. اینها پیشامد نیستند، تمام کارهای خدا حساب شده است.
حتی در آیه شریفه قرآن در باب رزق هم میفرماید: «وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ (طلاق/۳)» این آیه همان است که حضرت می فرمایند. یک رزقی را روزیت میکنم که گمانش را هم نمیبردی. البتّه این را هم بدانید که باید تدبیرتان مشروع باشد، نه خلاف شرع. مشروع، بعد هم واگذار میکنم به خدا. این کار را انجام دهید تا حالا ببینید خدا چه تقدیرهای خوبی به تو نشان می دهد.
آیت الله مجتبی تهرانی
امام حسن عسكرى(عليه السلام) مى فرمايد:
مِنَ الذُّنُوبِ الَّتِى لا يُغْفَرُ:ليتنى لا اُؤاخَذُ إِلاَّ بِهَذا!(1)
ترجمه
از گناهانى كه بخشوده نخواهد شد، آن است كه انسان بگويد: «اى كاش گناه من همين باشد»
شرح كوتاه
گناهان كوچك بر اثر چند چيز گناه بزرگ مى شوند، از جمله كوچك شمردن و بى اهميّت دانستن آنهاست، كه يكى از وساوس خطِناك شيطانى مى باشد.
گناهانى كه انسان از آنها وحشت دارد و آنها را بزرگ مى شمرد آن قدر خطرناك نيستند زيرا همواره مراقب است كه دامن او را نگيرند، اما به هنگامى كه آن را كوچك شمرده و وحشت او زايل گشت به آسانى در مسير آن قرار مى گيرد، و چه بسا تكرار مكرر آن كه خود يكى ديگر از عوامل تبديل گناهان صغيره به كبيره است، براى هميشه او را از سعادت و خوشبختى دور مى سازد، از اين گذشته، گناه هرچه باشد. از يك نظر، بزرگ است زيرا شكستن حريم قانون خداوند بزرگ مى باشد.
منبع : صدو پنجاه درس زندگي آيت الله مکارم شيرازي
لا يَبْقَى عَلَى ظَهْرِ الأَرْضِ بَيْتُ مَدَر وَلا وَبر إِلاَّ أَدْخَلَهُ اللهُ كَلِمَةَ الأسْلامِ(1)
ترجمه
در روى زمين خانه اى نمى ماند، حتى خانه هاى گلين و خيمه هاى پشيمن، مگر آن كه خداوند آيين اسلام را در آن وارد مى كند.
شرح كوتاه
روز به روز اين حقيقت آشكارتر مى شود كه جهان بر سر دو راهى است، يا اسلام را مى پذيرد و يا هيچ دينى را نمى خواهد نخواهد پذيرفت، از آن جا كه لادينى برخلاف سرشت آدمى است سرانجام به سوى اسلام جلب مى گردد; و هم اكنون موجى از توجه به اسلام نقاط مختلفى از جهان را فرا گرفته است.
اما تكامل اين موضوع به هنگام ظهور حضرت مهدى ارواحنا له الفداء خواهد بود; در آن روز شرك و بت پرستى از دنيا برچيده مى شود و حكومت اسلام سراسر روى زمين را خواهد گرفت، آنچه كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) در حديث بالا بشارت داده است.
1. مجمع البيان، تفسير سوره توبه.
منبع : صدو پنجاه درس زندگي آيت الله مکارم شيرازي
على(عليه السلام) مى فرمايد:
لا تُشْغِلْ قَلْبَكَ الْهَمَّ عَلَى مافاتَ فَيُشْغِلَكَ عَنِ الإِستِعْدادِ بِما هُوَ آت(1)
ترجمه
قلب خود را به اندوه براى گذشته مشغول نكن كه از آمادگى ها براى آينده درمانى.
شرح كوتاه
كمتر كسى پيدا مى شود كه اشتباهاتى در زندگى مرتكب نشود و فرصت هايى را از دست نداده باشد، در اين جا مردم دو دسته مى شوند; عده اى دائماً وقت خود را با افسوس خوردن به گذشته تلف مى كنند و باقيمانده انرژى هاى خود را در اين راه از دست مى دهند; ولى عده ديگرى گذشته را تمام شده تلقى كرده به دست فراموشى مى سپارند و تنها از آن درس هاى عبرتى براى ساختن آينده مى آموزند و تمام قدرت و نيروى خود را متوجه سازندگى امروز و فردا مى كنند. مسلّماً پيروزى از آن اين دسته است همان طورى كه اميرمؤمنان على(عليه السلام) در حديث بالا بيان فرموده است.
توجه به مبانی دینی و بهره مندی از آن در نوع نگرش به طبیعت پیرامون خود و جهان بینی ما بسیار موثر است .مطالعه و تعمق در اسرار نظام خلقت علاوه بر ایجاد روح تواضع و فروتنی در انسان ،می تواند مو جب تعالی معنوی در انسان شود و مربوط بودن حوادث و اتفاقات در این دنیا به یکدیگر نیز در همین راستا قابل ارزیابی و تامل است.
[من در اوّلِ سخنم مىخواهم دو حدیث کوتاه عرض کنم:] حدیث دیگر از نبى مکرّم اسلام، حضرت پیغمبر صلىاللَّهعلیهوآلهوسلّم است: «ما قسّم اللَّه للعباد شیئاً افضل من العقل»(۱)؛ خداوند متعال میان بندگان خود هیچ چیزى را باارزشتر از خردمندى تقسیم نکرده است. خدا ارزاق را بین بندگان خود تقسیم کرد؛ هوا، آب، عمر و لذّتها را. «ما بنا من نعمته فمن اللَّه»(۲)؛ همه مال خداست. در میان این همه نعمت گوناگون و رنگارنگ، به شهادت نبىّ اسلام میان بندگان هیچ نعمتى به ارزش خردمندى تقسیم نشده است. بعد جملههایى دارند که چون طولانى مىشود، آن جملهها را نمىخوانم. در آخر مىفرمایند: «ولا بعث اللَّه رسولاً ولا نبیاً حتى یستکمل العقل»؛(۳) خداى متعال هیچ پیغمبرى را در طول تاریخ به میان مردم نفرستاد، مگر بدین هدف و مقصود که خرد را در میان مردم کامل کند. در خطبهى نهجالبلاغه هم هست که خداى متعال پیغمبر را فرستاد «و یثیروا لهم دفائن العقول(۴)»؛ تا گنجینههاى خرد را در میان انسانها برشورانند؛ برانگیزانند. این خرد براى چیست؟ این خرد براى پیدا کردن راه زندگى است. باید فکر کرد؛ باید با تحلیل و سنجش راه زندگى را پیدا کرد. مهمترین توصیهى من به شما جوانان عزیزم همین است. یکى از شعارهایى که بنده در این چند سال تکرار مىکنم این است که نباید بهطور دائم در عرصهى تجربه و ترجمه – علم ترجمهاى، حتّى فکر ترجمهاى، ایده و مکتب و ایدئولوژى و اقتصاد و سیاست ترجمهاى – بمانیم؛ زیرا این ننگ است براى انسان که از خرد، سنجش، تحلیل و درک و فهم خود استفاده نکند و چشم را روى هم بگذارد و مرعوب موج تبلیغاتىاى شود که بر او تحمیل مىکنند، تا سخنى را بپذیرد.
۱ ) « مَا قَسَمَ اللَّهُ لِلْعِبَادِ شَیْئاً أَفْضَلَ مِنَ الْعَقْلِ فَنَوْمُ الْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ سَهَرِ الْجَاهِلِ وَ إِقَامَةُ الْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ شُخُوصِ الْجَاهِلِ وَ لَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِیّاً وَ لَا رَسُولًا حَتَّى یَسْتَکْمِلَ الْعَقْلَ وَ یَکُونَ عَقْلُهُ أَفْضَلَ مِنْ جَمِیعِ عُقُولِ أُمَّتِه
یعنی :« پیغمبر فرمود: خدا به بندگانش چیزى بهتر از عقل نبخشیده است، زیرا خوابیدن عاقل از شب بیدارى جاهل بهتر است و در منزل بودن عاقل از مسافرت جاهل (بسوى حج و جهاد) بهتر است و خدا پیغمبر و رسول را جز براى تکمیل عقل مبعوث نسازد (تا عقلش را کامل نکند مبعوث نسازد) و عقل او برتر از عقول تمام امتش باشد و آنچه پیغمبر در خاطر دارد، از اجتهاد مجتهدین بالاتر است و تا بندهاى واجباترا بعقل خود درنیابد آنها را انجام نداده است همه عابدان در فضیلت عبادتشان بپاى عاقل نرسند. عقلا همان صاحبان خردند که در باره ایشان فرموده: تنها صاحبان خرد اندرز میگیرند.»
الکافی، ثقة الإسلام کلینى ج ۱ ص ۱۲ ح ۱۱ ؛ محاسن ،احمدبن محمدبن خالد برقی :ج ۱ ص ۱۹۳ ح ۱۱ ؛ مشکاة الانوار، علی بن حسن طبرسی : ص ۲۵۱ ؛ بحار الانوار، علامه مجلسی : ج ۱ ص ۹۱ ؛
۲ ) « و کان أبو الحسن موسى بن جعفر ع یقول بعد العصر(…) أستغفر الله الذی لا إله إلا هو الحی القیوم الرحمن الرحیم ذو الجلال و الإکرام و أسأله أن یتوب علی توبة عبد ذلیل خاضع فقیر بائس مسکین مستجیر لا یملک لنفسه نفعا و لا ضرا و لا موتا و لا حیاة و لا نشورا ثم تقول اللهم إنی أعوذ بک من نفس لا تشبع و من قلب لا یخشع و من علم لا ینفع و من دعاء لا یسمع اللهم إنی أسألک الیسر بعد العسر و الفرج بعد الکرب و الرخاء بعد الشدة اللهم ما بنا من نعمة فمنک لا إله إلا أنت أستغفرک و أتوب إلیک »
از خدایی که معبودی جز او نیست طلب آمرزش می کنم. اوست که زنده و بی آغاز و بی مانند و بخشنده و بخشایشگر و صاحب والایی و ارجمندی می باشد، و از او می خواهم توبه بنده خوار و فروتن و بی چیز و بیچاره و مسکین و پناهنده که برای خود صاحب سود و ضرر و مرگ و زندگی و برانگیختنی نیست، بپذیرد. سپس بگو: خدایا همانا من از نفسی که سیر نمی شود و قلبی که خاشع نمی گردد و دانشی که سود نمی رساند و دعایی که شنیده نمی شود به تو پناه می آورم. بارالها من از تو آسانی را بعد از سختی و خرسندی را بعد از اندوه و فراخی را بعد از تنگی می خواهم. خدایا هر نعمتى که در اختیار ماست از جانب توست. جز تو معبودی نیست از تو طلب آمرزش می کنم و به سوی تو باز می گردم(توبه می کنم).
مصباح المتهجد ، شیخ طوسی، ص ۷۳ ؛ مصباح الکفعمی،کفعمی،ص۳۵ ؛ مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی، ص ۱
۳ ) « مَا قَسَمَ اللَّهُ لِلْعِبَادِ شَیْئاً أَفْضَلَ مِنَ الْعَقْلِ فَنَوْمُ الْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ سَهَرِ الْجَاهِلِ وَ إِقَامَةُ الْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ شُخُوصِ الْجَاهِلِ وَ لَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِیّاً وَ لَا رَسُولًا حَتَّى یَسْتَکْمِلَ الْعَقْلَ وَ یَکُونَ عَقْلُهُ أَفْضَلَ مِنْ جَمِیعِ عُقُولِ أُمَّتِه
« پیغمبر فرمود: خدا به بندگانش چیزى بهتر از عقل نبخشیده است، زیرا خوابیدن عاقل از شب بیدارى جاهل بهتر است و در منزل بودن عاقل از مسافرت جاهل (بسوى حج و جهاد) بهتر است و خدا پیغمبر و رسول را جز براى تکمیل عقل مبعوث نسازد (تا عقلش را کامل نکند مبعوث نسازد) و عقل او برتر از عقول تمام امتش باشد و آنچه پیغمبر در خاطر دارد، از اجتهاد مجتهدین بالاتر است و تا بندهاى واجباترا بعقل خود درنیابد آنها را انجام نداده است همه عابدان در فضیلت عبادتشان بپاى عاقل نرسند. عقلا همان صاحبان خردند که در باره ایشان فرموده: تنها صاحبان خرد اندرز میگیرند.»
الکافی، ثقة الإسلام کلینى ج ۱ ص ۱۲ ح ۱۱ ؛ محاسن ،احمدبن محمدبن خالد برقی :ج ۱ ص ۱۹۳ ح ۱۱ ؛ مشکاة الانوار، علی بن حسن طبرسی : ص ۲۵۱ ؛ بحار الانوار، علامه مجلسی : ج ۱ ص ۹۱ ؛
۴) نهجالبلاغه خطبه شماره ۱
از خطبههاى آن حضرت است که در آن ابتداى آفرینش آسمان و زمین و آدم را توضیح مىدهد و یادى از حج مىکند
… وَ اصْطَفَى سُبْحَانَهُ مِنْ وَلَدِهِ أَنْبِیَاءَ أَخَذَ عَلَى الْوَحْیِ مِیثَاقَهُمْ وَ عَلَى تَبْلِیغِ الرِّسَالَةِ أَمَانَتَهُمْ لَمَّا بَدَّلَ أَکْثَرُ خَلْقِهِ عَهْدَ اللَّهِ إِلَیْهِمْ فَجَهِلُوا حَقَّهُ وَ اتَّخَذُوا الْأَنْدَادَ مَعَهُ وَ اجْتَالَتْهُمُ الشَّیَاطِینُ عَنْ مَعْرِفَتِهِ وَ اقْتَطَعَتْهُمْ عَنْ عِبَادَتِهِ فَبَعَثَ فِیهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَیْهِمْ أَنْبِیَاءَهُ لِیَسْتَأْدُوهُمْ مِیثَاقَ فِطْرَتِهِ وَ یُذَکِّرُوهُمْ مَنْسِیَّ نِعْمَتِهِ وَ یَحْتَجُّوا عَلَیْهِمْ بِالتَّبْلِیغِ وَ یُثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ وَ یُرُوهُمْ آیَاتِ الْمَقْدِرَةِ مِنْ سَقْفٍ فَوْقَهُمْ مَرْفُوعٍ وَ مِهَادٍ تَحْتَهُمْ مَوْضُوعٍ وَ مَعَایِشَ تُحْیِیهِمْ وَ آجَالٍ تُفْنِیهِمْ وَ أَوْصَابٍ تُهْرِمُهُمْ وَ أَحْدَاثٍ تَتَابَعُ عَلَیْهِمْ وَ لَمْ یُخْلِ اللَّهُ سُبْحَانَهُ خَلْقَهُ مِنْ نَبِیٍّ مُرْسَلٍ أَوْ کِتَابٍ مُنْزَلٍ أَوْ حُجَّةٍ لَازِمَةٍ أَوْ مَحَجَّةٍ قَائِمَةٍ رُسُلٌ لَا تُقَصِّرُ بِهِمْ قِلَّةُ عَدَدِهِمْ وَ لَا کَثْرَةُ الْمُکَذِّبِینَ لَهُمْ مِنْ سَابِقٍ سُمِّیَ لَهُ مَنْ بَعْدَهُ أَوْ غَابِرٍ عَرَّفَهُ مَنْ قَبْلَهُ …
… خداوند سبحان پیامبرانى از فرزندان آدم برگزید که در برنامه وحى، و امانت دارى در ابلاغ رسالت از آنان پیمان گرفت، آن زمان که اکثر انسانها عهد خدا را به امور باطل تبدیل نموده، و به حق او جهل ورزیدند، و براى او از بتان همتا گرفتند، و شیاطین آنان را از معرفت به خداوند باز داشتند، و رابطه بندگى ایشان را با حق بریدند. پس خداوند رسولانش را بر انگیخت، و پیامبرانش را به دنبال هم به سوى آنان گسیل داشت، تا اداى عهد فطرت الهى را از مردم بخواهند، و نعمتهاى فراموش شده او را به یادشان آرند و با ارائه دلایل بر آنان اتمام حجت کنند، و نیروهاى پنهان عقول آنان را بر انگیزانند، و نشانههاى الهى را به آنان بنمایانند: از این بلند آسمان که بر بالاى سرشان افراشته، و زمین که گهواره زیر پایشان نهاده، و معیشتهایى که آنان را زنده مىدارد، و اجلهایى که ایشان را به دست مرگ مىسپارد، و ناگواریهایى که آنان را به پیرى مىنشاند، و حوادثى که به دنبال هم بر آنان هجوم مىآورد. خداوند سبحان بندگانش را بدون پیامبر، یا کتاب آسمانى، یا حجتى لازم، یا نشان دادن راه روشن رها نساخت. پیامبرانى که کمى عددشان، و کثرت تکذیب کنندگانشان آنان را از تبلیغ باز نداشت، از پیامبر گذشتهاى که او را از نام پیامبر آینده خبر دادند، و پیامبر آیندهاى که پیامبر گذشته او را معرفى کرد.
مجموعه بیانات و اشارات رهبری – نهج البلاغه
منبع :http://shiaha.com

در نجف سینه بی قرار از عشق
گفت : لایمکن الفرار از عشق
غزلی نذر حضرت مولا
مولای ما نمونهء دیگر نداشته است
اعجاز خلقت است و برابر نداشته است
وقت طواف دور حرم فکر می کنم
این خانه بی دلیل ترک برنداشته است
دیدیم در غدیر که دنیا به جز علی
آیینه ای برای پیمبر نداشته است
سوگند می خورم که نبی شهر علم بود
شهری که جز علی در دیگر نداشته است
طوری ز چارچوب در قلعه کنده است
انگار قلعه هیچ زمان در نداشته است
یا غیر لافتی صفتی در خورش نبود
یا جبرِِییل واژهء بهتر نداشته است
چون روز روشن است که در جهل گمشده است
هر کس که ختم نادعلی بر نداشته است
این شعر استعاره ندارد برای او
تقصیر من که نیست برابر نداشته است
سید حمید رضا برقعی
منبع : http://shiaha.com
حضرت امیرالمؤمنان على علیه السلام مىفرمایند:
«فان المراة ریحانة و لیستبقهرمانة» (۱)
«زن مانند گل لطیف و زیباست و مانند مردان جنگى سخت و خشن نیست»
آفرینش از نظر قرآن کریم با جمال و زیبایى آمیخته است، هم جمال و زیبایى نفس و هم جمال و زیبایى نسبى خواه در قلمرو موجودهاى مادى و خواه در منطقه موجودهاى مجرد و معنوى. استنباط جمال و زیبایى نفسى هر موجود در حد ذات خویش – خواه ماده و خواه مجرد – از انضمام دو آیه قرآن حاصل مىشود.
اول: آیه «الله خالق کل شىء» (۲) است که دلالت دارد هر چیزى غیر خدا، مخلوق ذات اقدس خداوند استخواه مجرد باشد و خواه مادى، خواه از ذوات باشد خواه از اوصاف.
دوم: آیه «الذى احسن کل شىء خلقه» (۳) است که دلالت دارد هر چیزى را که خداوند آفرید جمیل و زیبا خلق کرد و هیچگونه نقص و عیب نفسى در متن هستى یافت نمىشود، چه در نشئه ماده و چه در منطقه مجرد و نیز، هم در قلمرو ذوات اشیاء و هم در نشئه اوصاف آنها.
استظهار جمال و زیبایى نسبى برخى از موجودات نسبتبه بعضى از موجودات دیگر نیز از بررسى چند مورد به دست مىآید، یکى آیه: «انا جعلنا ما على و الارض زینة لها» (۴) یعنى ما آنچه را که روى زمین قرار دارد از مناظر طبیعى به عنوان زینت زمین قرار داده و کره ارض را بدان مزین نمودیم، و دیگرى آیه، «انا زینا السماء الدنیا بزینة الکواکب» (۵) یعنى ما فضاى بالا را با ستارههاى روشن زینت دادیم. از این آیات زینت و جمال نسبى موجودات مادى نسبتبه یکدیگر معلوم مىشود. (۶) و زن مظهر جمال خداست. او موجودى لطیف و زیباست که مىتواند همچون مردان به تمام کمالات و مقامات معنوى نائل آید و این بدان معنا نیست که همچون مردان به میدان جنگ و کارزار رود بلکه خداوند زن و مرد را مکمل و کامل کننده یکدیگر آفریده است.
زن ریحان و گل است و شما مردها معطر باشید و این قدر با بوهاى متعفن، شامهتان را بد عادت نکنید. زنها به عطر ریحان معطرند و به شما عاطفه مىدهند. لذا در جنگهاى اسلامى، خشونتى که در جنگهاى غیر اسلامى هست، وجود ندارد و آن درنده خویى که دیگران دارند در میان مسلمین مشاهده نمىشود با این که مسلمین، زنها را به حجاب دعوت مىکنند، اما از عاطفه زن به عنوان یک محور تربیتى استفاده مىکنند. اسلام زن را در سایه حجاب و سایر فضایل به صحنه مىآورد تا معلم عاطفه، رقت، درمان، لطف، صفا، وفا و مانند آن شود و دنیاى کنونى، حجاب را از زن گرفته تا زن به عنوان لعبه به بازار بیاید و غریزه را تامین کند. زن وقتى با سرمایه غریزه به جامعه آمد دیگر معلم عاطفه نیست، فرمان شهوت مىدهد نه دستور گذشت، و شهوت جز کورى و کرى چیزى به همراه ندارد، لذا اسلام اصرار دارد که زن در جامعه بیاید ولى با حجاب بیاید، یعنى بیاید که درس عفت و عاطفه بدهد نه این که درس شهوت و غریزه بیاموزد.
منبع : http://shiaha.com

چه کسی گفته است شاهینی؟
تو همان زاغ زشت بی دینی
زاغکی در لباس انسان ها
دلقکی در میان رپ خوان ها
نظر حق شده به تو چپ چپ
آبروی تو رفت با این رپ
کافی است این همه کلام گزاف
دهنت را ببند و شعر نباف
این که توهین نمودی اش ای پست
دهمین حجت خداوند است
دهمین نورعالمین است او
پسر شاه کاظمین است او
امپراتور ملک دلها اوست
ما همه نوکریم… آقا اوست
جلوه اش جلوه ی رسول خداست
پرچمش نیز تا ابد بالاست…
مقتدای همه ست این آقا
پسر فاطمه است این آقا
إهدنای نماز های من است
انتهای فرازهای من است
نوه اش منجی جهان مهدی است
حضرت صاحب الزمان مهدی است
صبح خورشید و شام مهتاب است
چه کسی گفته صاحبم خواب است؟
کور دل این تویی که در خوابی
روی از این شام برنمی تابی
حکم تو تا همیشه خاموشی است
خوابت از نوع خواب خرگوشی است
گنبد پاک هشتمین خورشید
این چنین نیست ای خبیث پلید
نیست این عکس در تصور من
گنبدش را ندیده ای حتما !!
گنبد شاه من ز جنس طلاست
شرف الشمس عالم بالاست.
الغرض، بغض من کماکان هست
در دلم کینهی فراوان هست…
عشق ما ریشهدار و بنیادی است
تا قیامت امام مان هادی است.

رنگ و بوی درد دارد کوچه های سامرا
گریه باید کرد هر شب پا به پای سامرا
هر شب از فرط عطش ای هادی گم گشته گان!
می پرد مرغ دل ما تا هوای سامرا
گرچه دورست از ضریح سبز تو دستان ما
قلب ما آنجاست آنجا لا به لای سامرا
نسبتی دارد مگر با کربلا احوال تو
کاین چنین پیچیده هر جا نینوای سامرا
بوی حیدر داشت مولا رنج بی پایان تو
ریشه دارد در غریبی ماجرای سامرا
باز کن دست تسلّی را علی مرتضی
«کوفه کوفه» زخم دارد شانه های سامرا
.jpg)
على بن اسباط که یکى از ارادتمندان آن بزرگوار بود، در مورد دختران دم بخت خود نامه اى به امام (ع) نوشته بود، که چه کنم، هم شأنى پیدا نمى شود تا زندگى آنان را سر و سامان دهم ؟ امام (ع) در پاسخ نامه پس از ذکر نام خدا نوشته اند؛ نامه تو را دریافت کردم و مقصد تو را فهمیدم، تو خیلى در این باره فکر مکن !خداوند تو را مشمول رحمت خود قرار دهد، چون رسول خدا (ص) فرموده است: وقتى خواستگارى به سراغ شما آمد که اخلاق دینى او را مى پسندید،پس به تزویج او رضایت دهید و اگر وصلت صورت نگیرد در روى زمین، فساد بزرگى رخ میدهد، در مورد املاک که گفته بودى، حاکم آنها را مى خواهد، شما در این باره استخاره نما، اگر به دلت نشست، آنها را بفروش و به ملک دیگری، تبدیل نما، ولى حتما استخاره کنید و آداب استخاره این است که دو رکعت نماز بخوانید و در بین استخاره هرگز با کسى گفتگو نکن.
منبع:http://shiaha.com
محمد بن ولید کرمانى گوید: به امام جواد (ع)گفتم:چه اجری براى دوستان و خدمتکاران در دوست داشتن شما وجود دارد ؟ آن حضرت فرمودند: امام صادق (ع)غلامى داشت که هنگام رفتن به مسجد، استر آن حضرت را نگاه مىداشت، روزى نشسته و مشغول نگهدارى استر آن حضرت بود، گروهى از اهل خراسان به دیدن امام (ع)آمدند. یکى از آنها به غلام امام گفت: از امام صادق بخواه که مرا به جاى تو به خدمتکارى قبول کند و من غلام او باشم، در عوض تمام دارایى من مال تو باشد، من مال زیاد ی دارم، برو آنها را تصاحب کن.غلام گفت: تصمیم گرفتن در این مورد را از امام (ع)مى خواهم. آنگاه آن غلام پیش امام صادق (ع)آمد و گفت: فدایت شوم، شما از خدمت و طول مصاحبتم باشما مطلعید ،آیا اگر پروردگار خیرى براى من پیش آورد از آن ممانعت مى کنى؟ امام فرمودند: من از خودم بر تو احسان مى کنم، آیا از احسان دیگران به تو مانع شوم ؟!! غلام جریان را به امام (ع)عرض کرد، و حضرت فرمودند: اگر تو ازخدمتگزارى ما سیر شده اى و او به خدمتگذاری ما راغب است، او را قبول کرده و تو را مى فرستیم. چون غلام برگشت، حضرت او را صدا کردند و فرمودند: براى اینکه مدت زیادی با ما مصاحبت داشتی تورا نصیحتی مى کنم، آن وقت اختیار با خود تو است. آن حضرت ادامه دادند که چون روز قیامت شود رسول خدا (ص) به نور خدا تمسک می کند ،أمیر المؤمنین (ع)به رسول الله تمسک می زنند ، امامان به أمیر المؤمنین (ع)و شیعیان ما به امامان چنگ زده داخل محل ما (بهشت) مى شوند. غلام پس از شنیدن این سخن عرض کرد: یابن رسول الله (ص) ! در خدمت شما مى مانم و آخرت را بر دنیا اختیار مى کنم.
هر انسانی حتی دیوانگان حاضر نیستند متهم به گمراهی شوند و آنان را دیوانه، بی خرد، گمراه و بدخواه بنامند؛ چرا که احساس می کنند که در این واژگان، تنقیص نهفته است. قرآن گزارش می کند که مفسدان نیز خود را جزو مصلحان می دانند و بر این باور پافشاری دارند. این بدان معنا خواهد بود که گرایش به کمال و کمالیات به عنوان یک ارزش طبیعی مورد توجه و اهتمام همه انسان هاست.
اما پرسش این مطلب آن است که چرا واگرایی از کمال در انسان پدید می آید و او به زشتی ها و کاستی ها گرایش می یابد و انسان چگونه می تواند خود را از خطر گمراهی و ضلالتی چنین نگه دارد؟ نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های قرآنی کوشیده است تا به این پرسش اساسی پاسخ مناسب دهد.
گمراهی، واگرایی از کمال
هدایت در آموزه های قرآنی به راهی راست گفته می شود که انسان را به سوی کمال و کمالیات می برد و بستری برای فعلیت یابی آنها فراهم می آورد. این مسیر هدایتی که از آن به دین، صراط مستقیم و مانند آن تعبیر می شود، از نظر قرآن همان مسیر عبودیتی است که آدمی برای آن آفریده شده است. (ذاریات، آیه ۵۶) چرا که عبودیت، کوتاه ترین راه برای فعلیت یابی، حقایق اسمایی است که در ذات انسان سرشته شده است. با فعلیت یابی این اسماء الهی، انسان، خدایی (متاله) می شود و همه کمالات در وی تحقق می یابد و با تحقق این کمالات است که لایق خلافت و مظهریت ربوبی می شود و بر همه ماسوی الله ربوبیت و پروردگاری می کند.
بنابراین، هدایت در آموزه های قرآنی، چیزی جز عبودیت تحصیلی نیست، چرا که همه موجودات به عنوان آفریده های الهی عبد تکوینی خداوند هستند؛ (مریم، آیه ۹۳) اما آنچه به کمالات وجودی آدمی فعلیت می بخشد و از قوه بیرون می برد، همان عبودیت تحصیلی است که با سعی انسان در مسیر هدایتی به دست می آید؛ چرا که سعی انسان زمینه لقاءالله را فراهم می آورد و آدمی را در مرتبه قرب الهی چنان نزدیک می سازد که متاله و خدایی شده و قابلیت خلافت و جانشینی او را به عنوان مظهر ربوبیت به دست می آورد. (نجم، آیه ۳۹ و انشقاق، آیه ۶)
هرگونه واگرایی خرد و کلان و کم و بیش از این راه هدایتی به معنای ضلالت و گمراهی است که نتیجه ای جز از دست رفتن سرمایه وجودی انسان و خسران آشکار برای او ندارد (بقره، آیات ۲۶ و ۲۷ و اعراف، آیات ۱۴۸ و ۱۴۹) چرا که چنین مسیری، در بردارنده غلبه و چیرگی پلیدی و زشتی بر انسان (انعام، آیه ۱۲۵) پیروی از متشابهات و شبهات (آل عمران، آیه ۷) سرگردانی و تحیر (اعراف، آیه ۱۸۶)، نومیدی (حجر، آیه ۵۶)، عدم تأثیر برهان و حجت (مؤمنون، آیات ۱۰۳ و ۱۰۶) به سبب چیرگی شهوات بر عقل و خرد و فطرت سالم، افتادن در گناهان و رفتارهای ناهنجار (کهف، آیه ۵۵) و درنهایت تکذیب آیات خدا (مؤمنون، آیات۱۰۵و ۱۰۶) و تردید و تشکیک در هدفمندی هستی و فلسفه آفرینش و وجود قیامت و برپایی آن (شوری، آیه۱۸) و در یک کلمه انکار حرکت کمالی در هستی است. این بدان معنا خواهد بود که انسان در این زمان، هیچ گرایش به کمال نخواهدداشت و اصولاً کمال جویی را در حرکت هستی، نادرست می داند.
بنابراین گمراهی از مسیر حرکت کمالی و کمالیات، آدمی را گام به گام به سوی خسران و زیان ابدی می برد و موجب می شود تا او اندک اندک، از خوبی ها، زیبایی ها، نیکی ها و کمالیات به سوی بدی ها، زشتی ها، بدکاری ها و نواقص کشیده شود. این همان واگرایی است که در گمراهی و ضلالت موج می زند و خداوند بارها و بارها انسان ها را نسبت به این خطر آگاه ساخته و هشدار داده است.
خداوند در آیات بسیاری از جمله ۸ و ۱۶ و ۱۷ و ۲۶ سوره بقره و ۸ سوره آل عمران و نیز ۸۸ و ۱۴۳ سوره نساء و مانند آن، منشا و خاستگاه گمراهی بشر و دوری از مسیر هدایت به سوی ضلالت را عملکرد خود انسان ها معرفی می کند که در یک فرآیندی خداوند ایشان را به حال خود وامی گذارد و آنان را حیران و سرگردان می سازد. این درحالی است که انسان ها ملاک تشخیص هدایت از ضلالت را در ذات خویش دارند (یونس، آیه۳۲) و با یک میزان سنج درونی به سادگی می توانند کمال را از ضدکمال بازشناسند و به کمال گرایش یافته و از ضد کمالی واگرایی داشته باشند. اما پیروی از هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی موجب می شود تا اندک اندک چنان از مسیر هدایت دور شوندکه دیگر به حال خود واگذار شده و در سرگردانی و حیرت دست و پا زنند. (جاثیه، ۲۳ و آیات دیگر)
اصولاً فطرت سالم و عقل و قلب سلیم آدمی به گونه ای است که به کمالات گرایش و از نواقص واگرایی دارد؛ اما انسانها خود به گونه ای عمل می کنند که فطرت سالم، بیمار شده و عقل و قلب سلیم از کار تشخیص باز می ایستد. بنابراین کسی که خودزمینه اضطرار خویش را به اختیار فراهم آورده نمی تواند دیگری را سرزنش کند که وی را در اضطرار گمراهی و سرگردانی و حیرت قرار داده است، چراکه به اختیار خویش خود را در چنین اضطرار قرار داده است. این شخص همانند کسی است که خود به لبه پرتگاه رفته و اجازه داده تا پرتگاه او را به سوی خویش بکشد. خداوند به صراحت در آیه۱۱۵ سوره توبه می فرماید که گمراه ساختن اهل هدایت پیش از بیان راه های تقواپیشگی، دور از شأن خداوندی است. این بدان معناست که خود انسان با همه نشانه های الهی برای حرکت در مسیر هدایتی، کاری می کند تا زمینه گمراهی در وی پدید آید. بنابراین به جای سرزنش دیگران باید خودرا ملامت کند که کوشیده است خودفریبی کند و مکر نماید. (رعد، آیه۳۳)
موانع بازدارنده از گمراهی
انسان در شرایطی زندگی می کند که دوزخ بر همگان به یک معنایی احاطه دارد، به این معنا که دنیا به سبب شرایط خاص خود همانند دوزخی است که بر زندگی بشر احاطه دارد. از این رو گفته اند همگی از صراطی که برروی دوزخ ساخته شده است می گذرند؛ چراکه مسیر حرکت به سوی کمالات از صراط مستقیمی می گذردکه در درون دوزخ دنیا ساخته شده است. اگر انسان به دنیا بنگرد می بیند که شرایط به گونه ای است که دوزخ، او را احاطه کرده است. از چهار سوی انسان، شهوات و وسوسه های ابلیسی به انسان هجوم می آورد. تنها از بالا و پایین انسان است که هجوم شیطان و وسوسه های آن وجود ندارد؛ چرا که در سمت آسمان خدای یگانه ای است که پناهگاه انسان است و در سمت پایین او سجده گاهی است که به سجده، شیطان را فراری می دهد.
در انسان زمینی، هفت دری است که می تواند به سوی دوزخ و بهشت باز شود. گوش و زبان و چشم و مانند آن، هم می تواند عامل دست یابی بشر به کمالات باشد هم عامل مهم برای رفتن به نواقص دوزخی شود. از این رو گفته اند که دوزخ را هفت در است. البته انسان می تواند این درها را به سوی کمالات باز کند و به بهشت درآید. چنان که برای بهشت یک در اختصاصی دیگر است که آن قلب است؛ چرا که قلب آدمی، جایگاه الله است و در آن تنها خداوند قرار می گیرد. پس اگر در قلب را بگشاید جز خداوند نمی بیند و اگر بسته شود هیچ کسی در آن وارد نشود؛ چرا که این خانه، خانه خداست و ابلیس را نیز بدان راهی نیست. البته قلب، بیمار می شود و می میرد و یا سنگ می گردد و سخت می شود ولی هرگز خانه دشمن خدا نمی شود؛ چرا که قلب همان خانه عقل است و عقل مظهر خداوندی است و کسی را اجازه نمی دهد تا در آن درآید.
بنابراین، تا زمانی که انسان را عقل و قلبی است، فطرت سالم و سلیمی وجود دارد که می توان امیدوار شد که به راه هدایت درآید و اگر این قلب سنگ شد و سخت گشت، دیگر امیدی نیست تا درهای هفت گانه دیگر به سوی بهشت باز شود، چرا که گوش و چشم و دیگر راه ها و درها براساس قلب و عقل است که می توانند حق را از باطل بازشناسند و راه را از چاه تشخیص دهند. با مرگ قلب و عقل و یا سخت شدن آن برای درها و راه های دیگر، امکانی نیست تا حق را بشناسند و به سمت و سوی آن حرکت کنند.
این بدان معناست که انسان باید همواره بکوشد تا اگر راه ها و درهایی دیگر چون چشم و گوش آلوده شد، اجازه ندهد تا زنگارهای آن چنان عقل و قلب را فراگیرد که سنگ و سخت گردد و کاملا راه قلب بسته شود که دیگر همه راه های بهشت بر او بسته خواهد شد.
نقش ایمان و تقوا در جلوگیری از گمراهی
از آن جایی که راه هدایت در ذات انسان باز است و فطرت و عقل و قلب آدمی به سوی کمال گرایش دارد، لذا باید به گونه ای عمل کند که این راه، همچنان باز باشد و اجازه ندهد تا وسوسه های شیطانی اندک اندک راه را بر او ببندد و راه ضلالت را بر او بگشاید. از این رو خداوند در آیات ۲۰ و ۲۱ سوره سبا، ایمان را مهمترین مانع پیروی انسان از شیطان و بازدارنده از گمراهی معرفی می کند، چرا که ایمان، عامل استواری روح کمال طلب انسان و عامل ثبات قدم در دنیا و آخرت و مصونیت یابی از وسوسه های ابلیسی و گمراهی است. (ابراهیم، آیه ۲۷)
ایمان موجب می شود تا آدمی نسبت به حقیقت هستی شناختی کامل یابد و بر پایه حکمت و فلسفه آفرینش زندگی خود را سامان دهد و مراقب کارها و رفتارهای خویش باشد. (مائده، آیه ۱۰۵)
تقوا نیز عامل توجه آدمی به خداوند و مصونیت وی از وسوسه های گمراه کننده شیاطین می شود. (اعراف، آیات ۲۰۱ و ۲۰۲) به این معنا که تقوا، هم موجب می شود تا آدمی همچنان در مسیر کمالات خواهی فطرت و عقل باشد و از نقص و پلیدی گریزان گردد و هم اجازه ندهد تا ابلیس با وسوسه های خویش او را به سمت واگرایی از کمالات سوق دهد.
البته در مسئله حرکت در مسیر الهی و دوری از گمراهی، هرگز نباید از رحمت الهی (نساء، آیه ۱۱۳) و فضل خداوندی (همان) غافل بود. به سخن دیگر، انسان می بایست به این نکته باور داشته باشد که همواره تحت ربوبیت الهی است و این خداوند است که در حقیقت بقای حرکت در مسیر فطرت و عقل را تضمین می کند و او را از وسوسه ها و دسیسه های ابلیس و زیاده خواهی های نفس نگه می دارد. چنین توجهی به معنای باور به ربوبیت الهی و ضامن اصلی ایجادی و بقایی حرکت در مسیر توحید و هدایت است.
در این میان انسان باید تلاش هایی داشته باشد تا عنایت و فضل الهی به او دوچندان شود. بنابراین افزون بر ایمان فطری و عنایت الهی می بایست به اموری تمسک جوید که تقوای ذاتی و فطری انسان را تقویت کرده و عنایت خداوندی را افزایش دهد. این جاست که ذکر خداوند (اعراف، آیات ۲۰۱ و ۲۰۲)، پایبندی به آموزه های الهی که در قالب صراط مستقیم دین (حمد، آیات ۶ و ۷) و تعالیم وحیانی قرآن (مائده، آیات ۱۰۴ و ۱۰۵ و نیز یونس، آیه ۱۰۸) ارایه شده، موجب می شود تا این فطرت، همچنان باقی بماند و سلامت عقل و قلب به او در تشخیص حق از باطل یاری رساند و گام های درستی در مسیر کمالی شدن خود بردارد.
در این میان افزایش روحیه تسلیم و حق پذیری (روم، آیه ۵۳) و اخلاص در عبودیت و خالص شدن برای او، موجب می شود تا بیش از پیش ملتزم به معارف الهی (اعراف، آیه ۱۷۵ و طه، آیات ۱۲۰ و ۱۲۳)، اطاعت از آموزه های پیامبران (طه، آیات ۸۳ و ۸۵) باشد و گام در راه پذیرش ولایت مطلق خداوند بردارد (اعراف، آیه ۳۰) و خداوند نیز به سبب همین اطاعت و ولایت پذیری، راه عبودیت را بیش از پیش به روی وی بگشاید و احکام الهی را روشن تر از گذشته به او بنمایاند (نساء، آیه ۱۷۶) و هدایت او را خود به دست گیرد.
به سخن دیگر، هر چه انسان در مسیر تقوای عقلانی و فطری گام بردارد، درهای معرفت بیشتری به سوی وی گشوده می شود؛ چرا که داشتن تقوای عقلانی و فطری نخستین شرط برای هدایت پذیری است (بقره، آیات نخست) و پس از آنکه این تقوای فطری به تقوای کامل یعنی عمل به آموزه های وحیانی کلی تبدیل شد، دریچه معرفت به سوی وی گشوده می شود و هر چه بیشتر به این احکام و آموزه های وحیانی عمل کند، درهای تازه برای او باز می شود. این گونه است که در مسیر عبودیت مطلق قرار می گیرد و به عنوان عبدالله، از هرگونه وسوسه ها در امان و عصمت قرار می گیرد. (حجر، آیات ۳۹ تا ۴۲ و نیز اسراء، آیات ۶۱ تا ۶۵)
اگر بزرگان کامل و واصل در عرصه عبودیت ربوبی همواره سخن از عمل به علم می کنند، از این روست که عمل به هر علمی، دریچه ای به سوی معرفت بزرگ تر باز می کند. بنابراین نتیجه علم اجمالی با عمل، علم تفصیلی خواهد بود که عمل به علم تفصیلی موجب می شود تا علم کامل تری به دست آید.
به سخن دیگر، عمل به علم الیقین، موجب می شود تا عین الیقین حاصل آید و با عمل به عین الیقین، انسان به حق الیقین برسد که برتر از آن، دانشی و معرفتی نیست، چنان که عمل به حق الیقین همان عبودیت مطلقی است که باطن و گوهر آن ربوبیت آدمی بر ماسوی الله است.
زمانی که انسان به مقام عبودیت مطلق ربوبی رسید، چون خداوند اخلاص او را خالص می گرداند از مقام مخلصین (به کسر لام) یعنی اخلاص دارندگان به مقام مخلصین (به فتح لام) یعنی خالص شدگان می رسد که دیگر هیچ وسوسه درونی و بیرونی بر آن کارساز نیست. (ص، آیات ۸۲ و ۸۳ و آیات پیش گفته)
بنابراین، خداوند در مرحله نخست با عنایت و فضل آغازین خود که همان رحمت رحمانی است، در فطرت و عقل بشر، تقوای عقلانی و فطری را گذاشته است که قدرت تشخیص ابتدایی را فراهم می آورد. اگر انسان به همین تشخیص ابتدایی عمل کند، به معرفت هدایتی الهی از طریق آموزه های وحیانی دست می یابد و چون به این معرفت هدایتی و آموزه های وحیانی عمل کند و در کار خویش اخلاص داشته باشد، به فضل و عنایت رحیمی الهی می رسد و خداوند او را خالص می گرداند که در این صورت دیگر در دژی وارد می شود که هیچ چیزی او را آسیب نمی رساند. اینجاست که گمراهی دیگر برای خالص شده الهی معنا و مفهومی ندارد، چرا که در مقام عصمت الهی قرار دارد و عاصم او خداوند است که برتر از او نگه دارنده و حافظی نیست.
نویسنده : سلمان محبی
سپس متوجه مال میشود و می گوید: به خدا سوگند من برای جمعآوری تو بسیار حریص بودم و نسبت به از دست دادن و رها نمودن تو بسیار بخیل؛ حال در این هنگامِ تنگدستی و بیچارگی تو برای من چه میکنی
مال در جواب می گوید؛ فقط کفن خود را از من میتوانی دریافت کنی.
سپس به فرزندان خود می گوید: سوگند بخدا من نسبت به شما بسیار دوست بودم، در هر حال محافظ شما بودم تا گزند و ناراحتی بر شما وارد نشود ؛ اکنون در این موقع خطیر چه کاری از شما برای من ساخته است؟
آنها در پاسخ می گویند: ما تو را بسوی قبر میبریم و به خاک میسپاریم.
سپس نظر به أعمال صالحه و حسناتی که انجام داده میکند و می گوید: من نسبت برای بجا آوردن شما بسیار بیرغبت بودم و شما برای من بسیار سنگین بودید؛ امروز از شما برای نجات من چه کاری ساخته است؟
عمل در پاسخ می گوید: من رفیق تو و قرین تو هستم، در میان قبر و در روز حشر از تو دور نمیشوم تا هر دو در پیشگاه حضرت پروردگار حاضر شویم.
اگر میت در حال احتضار و سکرات مرگ، مطیع و ولیّ خدا باشد، کسی نزد او میآید که از تمام مردم بویش معطّرتر و منظرش زیباتر و لباسش فاخرتر است، به محتضر نوید میدهد: ترا به نسیمهای جانفزا که از جانب خدا میوزد و گلهای خوشبو و بهشت پر نعمت بشارت باد ؛ به عافیت وارد شدی ، قدمت مبارک باد، خوش آمدی!
آن شخص می پرسد : تو کیستی؟
در پاسخ می گوید: من عمل نیکوی تو هستم که از دنیا به سوی بهشت میآیم.
سوال نکیر و منکر از ولی خدا و عدو خدا
وقتی میت را وارد در قبر میکنند، دو ملک نزد او میآیند و از عقائد و کردار او پرس و جو می کنند ، ؛ ولی در حالی به او نزدیک می شوند که موهای بلند خود را به زمین میکشند و زمین را با دندانهای نیشِ خود میکَنند و شخم میکنند، و صدای آنها چنان مهیب و زننده است که گوئی صدای غرّش تند و شدید آسمان است، و چشمان آنان چنان دهشت انگیز و وحشتآور است که گوئی مانند برقِ زنندة ابرهای سیاه آسمان است.
آن دو میپرسند: پروردگار تو کیست؟ و پیغمبر تو کیست؟ و دین تو چیست؟ و امام تو کیست؟
او در جواب میگوید: پروردگار من الله است خدای واحد، و محمّد پیامبر من است، و دین من اسلام است، و علیّ بن أبیطالب و ائمّه صلوات الله علیهم امامان من هستند.
آنها میگویند: خداوند ثابت بدارد ترا به آنچه موجب خشنودی و محبّت توست؛ و این گفتار مصداق فرموده خداوند است که میفرماید: «ثابت و برقرار میدارد خداوند کسانی را که ایمان آوردهاند به گفتار ثابت در دنیا و آخرت.»
سپس تا جائی که شعاع چشم او برسد و نور دیدگان او بدآنجا راه یابد، قبر او را توسعه میدهند. و دری از بهشت به روی او باز میکنند؛ و به او میگویند: به خوابِ خوش بخواب، با چشمهای تازه و خنک و شادمان؛ بخواب مانند خوابِ جوان سالم برومند متنعّم؛ و این گفتار آنان مصداق، گفتار خداست که میفرماید: «بهشتیان در آن هنگام بهترین جایگاه و بهترین استراحتگاه و خوابگاه را خواهند داشت.»
و اگر میت از دشمنان خدا باشد، کسی به نزد او میآید که از تمام افراد مردم لباسش زنندهتر و زشتتر و بوی بدنش از همه متعفّنتر است؛ به او میگوید: بشارت باد ترا، به آشامیدنیهائی که چون فلزّ گداخته پر حرارت است، و به نزدیک شدن و مَسّ کردن آتش دوزخ.
و او نیز کسی را که او را غسل میدهد میشناسد، و افرادی را که جنازة او را میبرند سوگند میدهد که قدری نگهدارند و از بردن خودداری کنند.
پس چون در قبرش وارد گردد، آن دو فرشته میآیند و بندهای کفن او را میگشایند، و سپس به او میگویند: پروردگار تو کیست؟ و پیغمبر تو کیست؟ و دین تو چیست؟
او در جواب میگوید: نمیدانم.
آنان میگویند: ندانستی و در راه هدایت قدم ننهادی؟ و چنان ضربهای به او میزنند که تمام جنبندگان غیر از جنّ و انس از آن ضربه میترسند.
سپس خداوند دری از جهنّم به روی او باز میکند و سپس آن دو ملک به او میگویند: بخواب به بدترین حالات!
و آن قبر به اندازهای برای او تنگ و دارای فشار است، مثل تنگی و فشاری که نیزة فرو رفتة در پیکانِ سرِ خود دارد، تا به حدّی که مغز سر او از میان ناخنها و گوشتهایش خارج شود، و در این حال، مارها و عقربها بر او دست یابند و سائر گزندگان بر او چیره شوند و پیوسته او را بگزند تا وقتیکه خدا او را از قبر خارج کرده و برای حساب و کتاب در صحرای قیامت محشور و مبعوث گرداند؛ او دائماً تمنّا میکند که زودتر قیامت برپا گردد، خیال میکند که در قیامت عذاب او تخفیف خواهد یافت.»
منبع :
«بحار الانوار» کتاب العدلِ و المعاد، طبع آخوندی، جلد ۶، ص ۲۲۴ تا ص ۲۲۸ -معادشناسی : جلد دوم علامه سیّد محمّد حسین حسینی طهرانی / مرکز خبر حوزه
کلام معصوم ـ علیه السّلام ـ هم هفتاد مَحْمِل دارد که بدون فحص از معارض و صوارف آن، نمى شود به آن بَدْوا (همان ابتدا) اعتماد، و به ظاهر آن عمل نمود.
بنابراین، اوّلین تنبیه براى کسى که مى خواهد چیزى بفهمد آن است که هر کلامى که دید یا شنید، از هر بزرگى که بود، باید احتمال بدهد که کلام او خطا باشد. صرف این که صاحب کلام و گوینده ى سخن بزرگ و بزرگوار است نباید و نمى شود به آن اعتماد کرد. با اعتماد به غیر، کار را مگذرانید؛ زیرا آنان که معصوم نیستند. یکى از بزرگان از استادش نقل مى فرمود: در هر مسأله اى که نظر کردید، خوب چشمتان را باز کنید.
آقایى مى گفت: به آخوند خراسانى ـ رحمه اللّه ـ خیلى اعتماد داشتم، ولى دیدم در بعضى از جاها چنگالم به او مى خورد(۱)، اکنون اگر بگوید: ماست سفید است، خوب چشمم را باز مى کنم که ببینم اگر مثلاً مقدارى زرد است، یا خیر؟
۱٫ کنایه از این که: مى توانم بر برخى نظریه هاى او اشکال وارد کنم.
منبع:شیعه ها

شأن تو برتر از این است که با ما باشی
بهتر آن بود همان عالم بالا باشی
ولی انگار هدایت گری خلق به توست
تا چو خورشید فروزنده دنیا باشی
این که شاهان همگی نوکر دربار تواند
بی جهت نیست…، خدا خواسته آقا باشی
همه هستی اگر قطره باران باشد
مصدر خلق تو هستی، تو که دریا باشی
و نوشتند که جمعی ز دمت زنده شدند
و نوشتیم که افضل ز مسیحا باشی
گر چه از سفره تان نان و نمک ها داریم
ولی حیف است اگر بین گداها باشی
* * *
فکر کردند غریبی و نداری یاری؟
ما نمردیم ببینند تو تنها باشی
من به فرمان و به قربان توام تا هستم
و تو شاهنشه و مولای منی تا باشی
* * *
هر چه گفتیم فقط گوشه ای از فضل تو بود
اصل این است، جگر گوشه زهرا باشی…
…
شاعر : یاسر حوتی
ما را در آسمان تولا رها کنید
در راه عشق آل پیمبر فدا کنید
کوری چشم دشمن مولای آفتاب
ما را غلام حضرت هادی صدا کنید

امام هادی (ع) می فرمایند:
*شب زنده دارى ، خواب بعد از آن را لذیذ مى گرداند؛ و گرسنگى در خوشمزگى طعام مى افزاید یعنى هر چه انسان کمتر بخوابد بیشتر از خواب لذت مى برد و هر چه کم خوراک باشد مزّه غذا گواراتر خواهد بود .
*از کسى که نسبت به او کدورت و کینه دارى ، صمیّمیت و محبّت مجوى . همچنین از کسى که نسبت به او بدگمان هستى ، نصیحت و موعظه طلب نکن ، چون که دیدگاه و افکار دیگران نسبت به تو همانند قلب خودت نسبت به آن ها مى باشد.
*حسد موجب نابودى ارزش و ثواب حسنات مى گردد. تکبّر و خودخواهى جذب کننده دشمنى و عداوت افراد مى باشد. عُجب و خودبینى مانع تحصیل علم خواهد بود و در نتیجه شخص را در پَستى و نادانى نگه مى دارد. بخیل بودن بدترین اخلاق است ؛ و نیز طَمَع داشتن خصلتى ناپسند و زشت مى باشد.
*مسخره کردن و شوخى هاى - بى مورد - از بى خردى است و کار انسان هاى نادان مى باشد.
*دنیا همانند بازارى است که عدّه اى در آن براى آخرت سود مى برند و عدّه اى دیگر ضرر و خسارت متحمّل مى شوند.
* مردم در دنیا به وسیله ثروت و تجمّلات شهرت مى یابند ولى در آخرت به وسیله اعمال محاسبه و پاداش داده خواهند شد.
* یکى از اصحاب حضرت به نام ابن سِکیّت گوید: از امام هادى علیه السلام سؤ ال کردم : چرا قرآن با مرور زمان و زیاد خواندن و تکرار، کهنه و مندرس نمى شود؛ بلکه همیشه حالتى تازه و جدید در آن وجود دارد؟
امام علیه السلام فرمود: چون که خداوند متعال قرآن را براى زمان خاصّى و یا طایفه اى مخصوص قرار نداده است ؛ بلکه براى تمام دوران ها و تمامى اقشار مردم فرستاده است ، به همین جهت همیشه حالت جدید و تازه اى دارد و براى جوامع بشرى تا روز قیامت قابل عمل و اجراء مى باشد.
*غضب و تندى در مقابل آن کسى که توان مقابله با او را ندارى ، علامت عجز و ناتوانى است ، ولى در مقابل کسى که توان مقابله و رو در روئى او را دارى علامت پستى و رذالت است .
*علماء و دانشمندانى که به فریاد دوستان و پیروان ما برسند و از آن ها رفع مشکل نمایند، روز قیامت در حالى محشور مى شوند که تاج درخشانى بر سر دارند و نور از آن ها مى درخشد.
*حکمت اثرى در دل ها و قلب هاى فاسد نمى گذارد.
*هر که از خود راضى باشد بدگویان او زیاد خواهند شد.
*مصیبتى که بر کسى وارد شود و صبر و تحمّل نماید، تنها یک ناراحتى است ؛ ولى چنانچه فریاد بزند و جزع کند دو ناراحتى خواهد داشت .
* هرکس به خویشتن إهانت کند و کنترل نفس نداشته باشد خود را از شرّ او در امان ندان .
*تواضع و فروتنى چنان است که با مردم چنان کنى که دوست دارى با تو آن کنند.
*هرکس مطیع و پیرو خدا باشد از قهر و کارشکنى دیگران باکى نخواهد داشت .
*علم و دانش بهترین یادبود براى انتقال به دیگران است ، ادب زیباترین نیکى ها است و فکر و اندیشه آئینه صاف و تزیین کننده اعمال و برنامه ها است .
*خودبینى و غرور، انسان را از تحصیل علوم باز مى دارد و به سمت حقارت و نادانى مى کشاند.
*کسى که به تو امید بسته است ناامیدش مگردان ، وگرنه مورد غضب خداوند قرار خواهى گرفت .
*شخص طمّاع و حریص نسبت به اموال و تجمّلات دنیا هیچگاه آسایش و استراحت نخواهد داشت .
*(مواظب باش که ) عتاب و پرخاش گرى ، مقدّمه و کلید غضب است ، ولى در هر حال پرخاش گرى نسبت به کینه و دشمنى درونى بهتر است (چون کینه ، ضررهاى خظرناک ترى را در بردارد).
*در آن زمانى که عدالت اجتماعى ، حاکم و غالب بر تباهى باشد، نباید به شخصى بدگمان بود مگر آن که یقین و معلوم باشد.
*یکى از اصحاب از آن حضرت پیرامون معناى حِلم و بردبارى سؤ ال نمود؟
حضرت در پاسخ فرمود: این که در هر حال مالک نَفْس خود باشى و خشم خود را فرو برى و آن را خاموش نمائى و این تحمّل و بردبارى در حالى باشد که توان مقابله با شخصى را داشته باشى .
منبع :http://www.alvadossadegh.com

تکلم امام هادی(علیهالسلام) به زبان فارسی
امام هادی(علیه السلام) مثل سایر امامان بر همه زبانهای دنیا تسلط کامل داشتهاند. امام در گفتگویی با عموم مردم، سخنان هر انسانی با هر زبانی را به درستی متوجه شده و بدون نیاز به مترجم پاسخ او را به زبان خودش دادهاند. در اینجا تنها تعدادی از این گفتگوهای امام هادی (علیه السلام) برای روشن شدن این حقیقت بیان میشود.
دین اسلام سه ویژگی جامع، جهانی و جاویدان دارد. پیامبر(صلیاللهعلیهوآلهوسلم) و امامان نیز الگوهای جامع، جهانی و جاویدانند. هر یک از امامان (علیهمالسلام) در عصر خویش برترین شخصیت جهانی بوده اند و همه فضایل و ارزشها را با هم در سطح عالی داشته اند. امام رضا (علیهالسلام) همین حقیقت را در تعریف «امام» آورده و فرمودهاند: امام یکتای زمان خود است، هیچ کس به او نمیرسد و هیچ دانشمندی برابرش نیست و نظیری برای او پیدا نمیشود. بیدرخواست و اکتسابی همه فضیلتها را دارد و اختصاص او به همه فضیلتها، الهی و از جانب خدای فضیلتدهنده بخشنده است. (1)
آن حضرت در ادامه همین حدیث درباره دانش انبیاء و ائمه نیز فرمودهاند: خداوند به پیامبران و امامان (علیهم السلام) از خزانه علم و حکمتش آنچه را که به دیگران نداده ارزانی داشته است و دانش آنان بالاتر از دانش تمام اهل زمانشان است.(2)
بر اساس این حدیث رضوی، هر امامی در زمان خود شخصیت بینظیر در همه فضیلتها و امتیازات است. حضرت امام هادی(علیه السلام)، دهمین امام معصوم و خورشید تابناک از اهل بیت پیامبر اعظم(صلیاللهعلیهوآلهوسلم) است. امام هادی (علیه السلام) یگانه دوران در همه فضیلتها و محاسن و علوم است. آن امام همانند سایر امامان هر چه را خواست و اراده نموده دارا بوده و برخی آثار آن در تاریخ امامت گزارش شده است.
یکی از امتیازات امام دهم که جلوههای آن بر اساس مشاهدات اصحاب امام در زندگانی امام وجود دارد، آگاهی کامل از همه زبانهای معاصران خویش است.
امام هادی(علیه السلام) مثل سایر امامان بر همه زبانهای دنیا تسلط کامل داشتهاند. امام در گفتگویی با عموم مردم، سخنان هر انسانی با هر زبانی را به درستی متوجه شده و بدون نیاز به مترجم پاسخ او را به زبان خودش دادهاند. در اینجا تنها تعدادی از این گفتگوهای امام هادی (علیه السلام) برای روشن شدن این حقیقت بیان میشود.
1. ابوهاشم جعفری گفته است: در مدینه، امام هادی(علیه السلام) با «بغا» از نگهبانان متوکل عباسی که ترک زبان بود، به ترکی سخن گفتند. وی از اسب پیاده شد و جای اثر پای اسب امام را بوسید. او را قسم داده و خواستم از سخنان امام به من خبر دهد بغا پرسید: هذا نبی؟ این شخص پیامبر است؟
گفتم: پیامبر نیست.
گفت: او مرا با نامی که در سرزمینهای ترکنشین در کودکی صدا میزدند و هیچ کس تا امروز از آن خبر نداشت صدا زد!(3).
در این گفتگوی امام هادی(علیه السلام) با «بغا» به زبان ترکی، آگاهی امام از گذشتههای دور او و خبر غیبی امام، او را به احترام فوقالعاده نسبت به شخصیت مقدس الهی امام واداشته است.
2. «علی بن مهزیار» گفته است:
به محضر امام شرفیاب شدم و امام به فارسی با من سخن گفتند. روزی غلام خود را خدمت امام فرستادم. او که سقلابی بود، در هنگام بازگشت بسیار شگفتزده بود، پرسیدم: چه خبر شده است؟
گفت:چگونه شگفتزده نشوم! امام هادی(علیه السلام) پیوسته به زبان سقلابی ( اسلاوی) همانند یکی از خود ما سخن میگفت، به گونهای که تصور کردم او سقلابی است و در آنجا بزرگ شده است.(4)
3. ابوهاشم جعفری گفته است من با متطیب در محضر امام هادی(علیه السلام) به فارسی سخن گفتم. امام روی به من نموده و با تبسم فرمود: گمان میکنی غیر از تو کسی فارسی را به خوبی نمیداند؟
متطیب به امام عرض کرد: جانم فدای شما باد! شما فارسی را خوب میدانید؟
امام پاسخ دادند؟ آری.(5) وی گفته است: در محضر امام هادی (علیه السلام) بودم غلامی در خدمت امام بود من با او فارسی سخن گفتم و او نفهمید امام سخنم را به عربی برگردانده و به اطلاع او رساندند(6).
مطابق احادیثی که ذکر شد و در آن برخی نمونههای «زباندانی» امام هادی(علیه السلام) گزارش شد، آن حضرت با زبانهای مردم دنیا آشنا بودهاند و در گفتگوها و مناظرات و مذاکرات با هر کس با زبان خودش سخن میگفتهاند.
بنابراین هر یک از امامان برای هدایت انسانها به هر زبانی که خواستهاند، با تسلط کامل سخن گفته و بی نیاز از واسطه و مترجم بودهاند. در این امتیاز نیز امامان سرآمد زمان خویش بوده و با زبانهای متفاوت حقایق الهی و معارف اسلامی را بیان کردهاند.
پی نوشتها:
1- شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، مؤسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفة، چاپ اول، 1405 ه ق، 1363 ه ش، ص 678.
2- کمال الدین و تمام النعمة، ص 680.
3- علامه مجلسی، بحارالانوار، مؤسسة الوفاء، لبنان، بیروت،چاپ سوم، 1403 ه ق، 1983م ج 50، ص 124.
4- بحارالانوار،ج 50،ص 130، صفارقمی،بصائرالدرجات،انتشارات کتابخانه آیة ا... مرعشی نجفی،قم ،چاپ اول،1404ه ق، ص 249333.
5- بحارالانوار،ج50،ص 136137.
6- بحارالانوار،ج50، ص137،بصائرالدرجات،ص338.
منبع :http://www.alvadossadegh.com
مشرق: يكى از اصحاب حضرت ابوالحسن ، امام هادى صلوات اللّه عليه به نام اسحاق بن ابراهيم حكايت كند:
روزى به محضر مبارك آن حضرت شرفياب شدم ، شخصى را ديدم كه در مجلس حضرت اظهار داشت : مدّتى است كه مبتلا به سردرد شديدى گشته امام عليه السلام فرمود: ظرفى را با مقدارى آب بردار و اين آيه شريفه قرآن را بر آن بخوان :
أ وَلَمْ يَرَ الَّذينَ كَفَرُوا انَّ السَّمواتِ وَ الاْ رْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتّقْنا هُما وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيٍ حَيُّ أ فَلا يُؤْمِنُونَ.(55)
و سپس آن را بياشام ، كه انشاءاللّه سردرد برطرف خواهد شد.(56)
حضور داشتند، چنين فرمود: اسم اعظم خداوند متعال ، داراى هفتاد و سه حرف مى باشد كه آصف بن برخيا - وصىّ حضرت سليمان عليه السلام - يك حرف از مجموع آن ها را مى دانست و زمين برايش كوچك شد، به طورى كه توانست در كمتر از يك لحظه عرش بلقيس را نزد حضرت سليمان عليه السلام آورد.
وليكن نزد ما اهل بيت رسالت هفتاد و دو حرف موجود است و يك حرف آن نزد خداوند متعال محفوظ مى باشد.(57)

.3 هنگامى كه خداوند متعال نوزادى به حضرت ابوالحسن ، امام هادى عليه السلام عطا نمود، عدّه اى از اصحاب ، خدمت حضرت آمدند تا تهنيت و تبريك گويند.وقتى بر حضرت وارد شدند، او را شادمان و مسرور نيافتند؛ علّت را جويا شدند؟امام عليه السلام فرمود: به نوزاد اميدى ندارم ، چون كه او عدّه بسيارى را گمراه مى گرداند.پس پيش گوئى حضرت و علّت ناراحتى آن بزرگوار تحقّق يافت و اين نوزاد همان جعفر كذّاب شد.(58)
.4 ابوهاشم جعفرى حكايت كند:روزى در محضر شريف امام هادى عليه السلام شرفياب شدم ، كودكى وارد شد و شاخه گلى را تقديم آن حضرت كرد.امام عليه السلام آن شاخه گل را گرفت و بوئيد و بر چشم خود نهاد و بوسيد؛ و سپس آن را به من اهداء نمود و اظهار داشت :هر كه شاخه گلى را ببويد و بر چشم خويش بگذارد و ببوسد و سپس صلوات بر محمّد و آلش فرستد، خداوند متعال حسنات بى شمارى را در نامه اعمالش ثبت مى نمايد؛ و نيز بسيارى از خطاها و لغزش هايش را مورد عفو قرار مى دهد.(59)
.5 يكى از اهالى كوفه در شهر سامراء خدمت حضرت ابوالحسن ، امام علىّ هادى عليه السلام شرفياب شد و اظهار داشت ياابن رسول اللّه ! من از دوستان و علاقه مندان به شما و اجدادتان مى باشم ، و داراى قرض سنگينى هستم و چون توان پرداخت آن را ندارم به قصد شما آمده ام .
امام هادى عليه السلام فرمود: همين جا بِايست تا چاره اى بينديشم .پس از گذشت لحظاتى ، مقدار سى هزار دينار از طرف متوكّل - خليفه عبّاسى - براى حضرت آوردند.
حضرت سلام اللّه عليه آن پول ها را از ماءمور متوكّل گرفت و بى درنگ و بدون آن كه محاسبه نمايد، تمامى آن سى هزار دينار را تحويل آن شخص كوفى داد.پس آن مرد كوفى مقدار ده هزار دينار از آن ها را برداشت و اظهار نمود: ياابن رسول اللّه ! من بيش از ده هزار دينار نياز ندارم ، چون به همان مقدار بدهكار هستم و براى من همين مقدار كافى است ولى امام عليه السلام از پس گرفتن آن بيست هزار دينار خوددارى و امتناع نمود.لذا آن مرد كوفى تمامى آن هديه را گرفت و گفت : خداوند بهتر مى داند كه چه كسانى را امام و حجّت خود بر انسان ها قرار بدهد، و سپس عازم شهر كوفه شد.(60)
پی نوشت ها:
55- سوره انبياء: آيه 30.
56- بحارالا نوار: ج 92، ص 51، ح 7.
57- بحارالا نوار: ج 27، ص 26، ح 3.
58- عيون المعجزات : ص 135.
59- كافى : ج 6، ص 525، ح 5، حلية الا برار: ج 5، ص 37، ح 3.
60- ينابيع المودّة : ج 3، ص 128.
منبع :http://www.alvadossadegh.com