کشتار وحشیانه مسلمانان میانمار + تصاویر دلخراش

تعدادی از تصاویر دلخراش این جنایت

کشتار مردم مسلمان میانمار Killing Muslim people of Myanmar

Killing Muslim people of Myanmar کشتار مردم مسلمان میانمار

کشتار مردم مسلمان میانمار Killing Muslim people of Myanmar

Killing Muslim people of Myanmar کشتار مردم مسلمان میانمار

خشونت علیه مسلمانان در می‌انمار که با حمایت دولت این کشور انجام می‌شود و نادیده گرفته شدن این خشونت‌ها از جانب رسانه‌های جریان اصلی جهان، لزوم شناخت این کشور و مسلمانان آن را بیش از پیش آشکار می‌کند.

اتحادیه جمهوری میانمار کشوری است در آسیای جنوب شرقی. میانمار از شمال شرقی با چین، از شرق با لائوس، از جنوب شرقی با تایلند، از غرب با بنگلادش و از شمال غربی با هند مرز مشترک دارد و از جنوب غربی با خلیج بنگال و از جنوب با دریای آندامان محصور است.میانمار با مساحت ۶۷۸۵۰۰ کیلومتر مربع دومین کشور بزرگ آسیای جنوب شرقی است. این کشور ۱۹۰۰ کیلوتر مرز آبی دارد. سه رشته کوه اصلی در میانمار وجود دارد که هر سه از شمال (هیمالیا) به جنوب کشیده شده‌اند.

طی چند روز گذشته، خبر کشتار وسیع جمعیت های مسلمان کشور میانمار، در میان برخی رسانه های جهان بازتاب پیدا کرده؛ اما هنوز با موضعی مشخص از سوی دولت ها، به ویژه دولت های اسلامی مواجه نشده است.هزاران نفر از مردم مسلمان میانمار، در حالی از سوی بوداییان افراطی مورد حمله قرار گرفته، کشته شده و سوزانده می شوند که در اغلب موارد، نیروهای نظامی و امنیتی تنها در نقش ناظر، این جنایت ها را می بینند و در مورد آن اقدامی انجام نمی دهند.
اما قضیه تنها به اینجا محدود نمی شود؛ زیرا دولت میانمار نه تنها برای جلوگیری از این جنایت ها اقدامی انجام داده، بلکه به نحوی از آن حمایت نیز کرده است. در همین راستا، «تین سین»، رئیس جمهور این کشور اعلام کرده مسلمانان باید از میانمار اخراج شده و یا به اردوگاه های آوارگان سازمان ملل منتقل شوند.اما اگرچه کشتار مسلمانان در این کشور جنوب شرقی آسیا به تازگی گسترش یافته، اما تبعیض ها علیه آنان سابقه ای طولانی دارد. مسلمانان این کشور که عمدتاً در منطقه «آراکان» زندگی می کنند، از سال ۱۹۸۲ حتی از داشتن حقوق شهروندی نیز محروم هستند.به این ترتیب، در میانه سکوت و انفعال جامعه بین المللی، دولت میانمار نیز از حرکات جدید گروه های افراطی بودایی استقبال کرده و در حالی که این گروه ها تاکنون بیش از ۲۰ روستا و ۱۶۰۰ منزل را ویران کرده و هزاران نفر را کشته و یا زنده زنده سوازنده اند، دولت این کشور هیچ گونه اقدامی در راستای جلوگیری از آن ها انجام نداده است.گفتنی است دولت این کشور پیش از این دستور داده بود مسلمانان حق ندارند مساجد جدید بسازند و یا مساجد قدیمی خود را بازسازی کنند و با استناد به همین قانون، نزدیک به ۷۲ مسجد توسط دولت ویران شد. همین امر، جرقه حرکات گروه های افراطی را زد که از فوریه سال گذشته میلادی تاکنون به خشونت علیه مسلمانان و کشتار آنان ادامه می دهند.اما جالب توجه ترین نکته در این میان، سکوت گروه های به اصطلاح حقوق بشری و نیز دولت های غربی از یک سو و برخی کشورهای مسلمان مدعی از سوی دیگر است.

لازم به یادآوری است که میانمار، همان کشوری است که سال ها به خاطر حبس یک رهبر دموکراسی خواه به نام «آنگ سان سوچی» تحت تحریم های آمریکا و اروپا قرار داشت، اما اکنون که وی از حبس آزاد و وارد فعالیت های سیاسی شده، نه تنها غرب، بلکه خود وی نیز هیچ گونه موضع گیری در قبال کشته شدن صدها نفر انسان بیگناه انجام نداده اند.از سوی دیگر، در حالی که وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران روز گذشته به طور رسمی این کشتارها را محکوم کرده و گروه های مردمی برای حمایت از مسلمانان بیگناه میانمار در کشور در حال شکل گیری است، اما کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس، به ویژه عربستان سعودی، قطر و امارات و نیز کشورهای غیرعربی از جمله ترکیه که در موارد دیگر داعیه دار دفاع از مردم در مقابل دولت ها هستند، سکوت بی سابقه ای را در این زمینه در پیش گرفته اند.به هر روی، حتی از فارغ از دین و نژاد و مذهب و قومیت، آنچه مهم است اینکه صدها انسان در گوشه ای از دنیا به وحشیانه ترین شکل ممکن در حال کشته شدن هستند. حمایت از این افراد و تلاش برای تغییر وضعیت آن ها، نه تنها وظیفه ای شرعی و اسلامی، بلکه همچنین وظیفه ای وجدانی و انسانی است.

www.zohur12.ir

خويشاوندان دور و نزديك

امام مجتبى(عليه السلام) مى فرمايد:

اَلْقَرِيْبُ مَنْ قَرَّبَتْهُ الْمَوَدَّةُ وَ إنْ بَعُدَ نَسَبُهُ وَالْبَعيدُ مَنْ باعَدَتْهُ الْمَودَةُ و إنْ قَرُبَ نَسَبُهُ(1)

ترجمه

خويشاوندان نزديك آنها هستند كه محبّت بيشترى دارند، اگر چه نسب آنها دورتر باشد، و خويشاوندان دور آنها هستند كه محبّت كمترى دارند، اگر چه نسبشان نزديكتر باشد.

شرح كوتاه

رابطه خويشاوندى در اسلام از مهم ترين روابط اجتماعى; و در واقع در دل جامعه بزرگ انسانى، گروه هاى فشرده ترى به وجود مى آورد كه همكارى نزديكترى با هم خواهند داشت، و در حلّ مشكلات حياتى با يكديگر تعاون و همكارى خواهند نمود.

ولى مقياس خويشاوندى در اسلام (طبق روايت بالا) به محبّت و مودت است، نه تنها به نزديكى رابطه نسبى!


1. از كتاب تحف العقول، صفحه 165.

منبع : صدو پنجاه درس زندگي آيت الله مکارم شيرازي

از خود راضى ها!

اميرمؤمنان على(عليه السلام) مى فرمايد:

مَنْ رَضِىَ عَنْ نَفْسِهِ كَثُرَ السّاخِطُ عَلَيْهِ(1)

ترجمه

كسى كه از خودش راضى باشد، افراد ناراضى از او بسيار خواهند بود.

شرح كوتاه

حب ذات و علاقه به خويشتن، اگر چه در حدود متعادل براى ادامه حيات لازم است، ولى اگر به حد افراط برسد سر از «خودخواهى» «خود رضايى» در مى آورد.

افرادى كه از خود راضى هستند هرگز عيوب خود را نمى بينند، خود را وظيفه شناس، پاك، بدون عيب، جدى و فعال و دوست داشتنى و گل سر سبد اجتماع مى بينند، و به همين دليل توقع فراوان بى دليلى از مردم دارند، و همين موضوع سرچشمه سرازير شدن سيل خشم مردم به سوى آنان مى گردد.


1. نهج البلاغه، كلمات قصار، كلمه 6.

منبع : صدو پنجاه درس زندگي آيت الله مکارم شيرازي

 

از خود راضى ها!

اميرمؤمنان على(عليه السلام) مى فرمايد:

مَنْ رَضِىَ عَنْ نَفْسِهِ كَثُرَ السّاخِطُ عَلَيْهِ(1)

ترجمه

كسى كه از خودش راضى باشد، افراد ناراضى از او بسيار خواهند بود.

شرح كوتاه

حب ذات و علاقه به خويشتن، اگر چه در حدود متعادل براى ادامه حيات لازم است، ولى اگر به حد افراط برسد سر از «خودخواهى» «خود رضايى» در مى آورد.

افرادى كه از خود راضى هستند هرگز عيوب خود را نمى بينند، خود را وظيفه شناس، پاك، بدون عيب، جدى و فعال و دوست داشتنى و گل سر سبد اجتماع مى بينند، و به همين دليل توقع فراوان بى دليلى از مردم دارند، و همين موضوع سرچشمه سرازير شدن سيل خشم مردم به سوى آنان مى گردد.


1. نهج البلاغه، كلمات قصار، كلمه 6.

منبع : صدو پنجاه درس زندگي آيت الله مکارم شيرازي

 

حل مشكل از گناه مخواه!

امام حسين(عليه السلام) فرمود:

مَنْ حَاوَلَ أَمْراً بِمَعْصِيَةِ اللهِ كانَ أَفْوَتُ لِما يَرجُوا وَ اَسْرَعُ لِما يَحْذِرُ(1)

ترجمه

آن كس كه انجام كارى را از طريق عصيان پروردگار بطلبد، آنچه را كه اميد دارد، زودتر از دست مى دهد; و از آنچه مى ترسد زودتر در آن واقع مى شود!

شرح كوتاه

بعضى چنين مى پندارند كه اگر از وسايل نامشروع براى رسيدن به اهدافشان بهره بگيرند، زودتر به مراد مى رسند، در حالى كه حديث فوق مى گويد، مراد خود را زودتر از دست مى دهند و در چاله هايى كه از آن وحشت دارند زودتر مى افتند، فى المثل از تحصيل ثروت نامشروع آرامش مى طلبد در حالى كه قبل از هر چيز در شعاع آن - آرامش را از دست مى دهد، و گرفتار پريشانى ها و اضطراب هايى كه از آن وحشت داشت، مى شود.


1. از كتاب تحف العقول، صفحه 977

منبع : صدو پنجاه درس زندگي آيت الله مکارم شيرازي

واى بر چنين كسى!

امام سجاد(عليه السلام) فرمود:

يا سَوْأَتاهُ لِمَنْ غَلَبَتْ إحْداتُهُ عَلَى عَشَراتِهِ!(1)

ترجمه

اسفا بر آن كسى كه آحادش بر عشراتش پيشى گيرد!

شرح كوتاه

قرآن مجيد مى گويد: «من جاء بالحسنة فله عشر امثالها و من جاء بالسيئة فلا يجزى الامثلها; آن كس كه كار نيكى انجام دهد، ده برابر پاداش مى گيرد; ولى كسى كه گناهى مرتكب شود، فقط به همان مقدار كيفر مى بيند».(2)

با توجه به اين آيه، تفسير حديث فوق روشن مى شود:

بيچاره كسى كه، اطاعت فرمان خدا را با آن همه پاداش عظيم رها كند و تن به گناه در دهد.


1. از كتاب تحف العقول، صفحه 203.

2. سوره انعام آيه 161.

منبع : صدو پنجاه درس زندگي آيت الله مکارم شيرازي

حفظ پاکدامنى در شرایط فعلى

سؤال: جوانها مى پرسند: در شرایط فعلى، که فساد همه جا را فرا گرفته، و مظاهر آن در همه جا دیده مى شود، و اسباب و مقدّمات گناه براحتى فراهم است، آیا امکان حفظ پاکدامنى وجود دارد؟ آیا در این شرایط مى توان حتّى نگاه را هم کنترل کرد؟ آیا در این اوضاع و احوال، خداوند آلودگى به این گونه گناهان را نمى بخشد؟
پاسخ: بدون شک امکان پاکدامنى در عصر ما نیز وجود دارد، مشروط بر این که دو حرکت در جامعه شروع شود:
الف ـ عوامل و زمینه هاى تحریک تا آنجا که ممکن است برچیده شود، و جوانها به سراغ آن نروند. اگر جوانان به تماشاى فیلمهاى آلوده ننشینند، و به عکسهاى مبتذل نگاه نکنند، و کتابها و مجلاّت و رمانهاى عشقى انحرافگر را مطالعه ننمایند، و نگاههایشان را کنترل کنند، و در مجالس آلوده به گناه (مخصوصاً گناهان شهوت آلود) شرکت نکنند، و از مناظر و صحنه هاى تحریک کننده اجتناب ورزند، و از دوستان ناباب دورى گزینند، و هر روز مقدارى ورزش کنند، بدون شک قادر بر حفظ پاکدامنى خویش خواهند بود; امّا اگر جوانى بخواهد به همه این امور آلوده شود، و در عین حال پاکدامن باشد، روشن است که موفّق نخواهد شد.
این که اسلام، پیروانش را از شرکت در مجالس گناه بر حذر مى دارد، هر چند آلوده گناه نشوند و فقط تماشاگر باشند; از شرکت در مجلس قمار و شراب نهى مى کند، هر چند شراب ننوشند و قمار نکنند; براى همین جهت است که با وجود این زمینه ها، قادر بر مبارزه با نفس نخواهند بود و تدریجاً آلوده آن گناهان مى گردد. یکى از عوامل مهمّ بالا رفتن آمار طلاق در جامعه ما، وجود همین زمینه ها و عوامل تحریک است. زن و شوهرى که به تماشاى فیلمهاى مستهجن مى نشینند و آن صحنه هاى شرم آور را نظاره مى کنند، سطح توقّعشان از یکدیگر بالا مى رود و قطعاً همسر نمى تواند مانند هنرپیشه چنان فیلم هایى عمل کند، و همین امر موجب دلسردى او، و زمینه طلاق در دراز مدّت مى شود!
نتیجه این که: اوّلین وظیفه متصدّیان جامعه، جلوگیرى از عوامل تحریک و برچیدن زمینه هاى فساد، و نخستین وظیفه جوانان پاکدامن، اجتناب و دورى از این عوامل و زمینه ها است. جالب این که اجتناب از زمینه هاى گناه آن قدر مهم است که شخصى همچون حضرت یوسف پیامبر(علیه السلام)، که داراى مقام عصمت است، نیز براى حفظ پاکدامنى خود از آن استفاده مى نماید. وى هنگامى که مشاهده مى کند زلیخا نیّت شومى در سر دارد، و خود را آماده گناه بزرگى کرده، و قصدش را صریحاً به زبان آورده، در اوّلین قدم سعى کرد از مجلس معصیت دور شود. بدین جهت به سمت درِ اطاق فرار کرد. زلیخا که در آتش شهوت مى سوخت و به هیچ چیز جز ارضاى هوس شیطانى خویش نمى اندیشید، دوان دوان به تعقیب یوسف پرداخت. تا این که به نزدیک او رسید و پیراهن یوسف را از پشت گرفت، تا شاید او را باز گرداند. امّا یوسف به فرار ادامه داد و به سوى در گریخت. در این کشاکش پیراهن یوسف پاره شد. به ناگاه عزیز مصر، شوهر زلیخا، در را باز کرد، و در آستانه در ظاهر شد و آن صحنه وحشتناک را ملاحظه کرد.
زلیخا که خود را در این ماجرا ناکام و شکست خورده دید، بى انصافى را به آخر رساند و براى تبرئه خویش و متّهم کردن حضرت یوسف (که به خواسته اش تن نداده بود) خطاب به شوهرش گفت:
«مَا جَزاءُ مَنْ أَرَادَ بِأَهْلِکَ سُوءاً إِلاَّ أَنْ یُسْجَنَ أَوْ عَذابٌ أَلِیمٌ(1); کیفر کسى که بخواهد نسبت به اهلِ تو خیانت کند، جز زندان و یا عذاب دردناک، چه خواهد بود؟!»
یوسف پاکدامن در دفاع از خویش گفت:
«او مرا به اصرار به سوى خود دعوت کرد! و من هرگز قصد خیانت به ناموس تو را نداشته ام.»
اینجا بود که خداوند به کمک یوسف آمد و کودک شیرخوار، که در گهواره ناظر این گفتگوها بود، به اذن خداوند به سخن آمد، و خطاب به شوهر زلیخا گفت:
«اگر پیراهن یوسف از پیش پاره شده، همسرت راست مى گوید، و اگر پیراهنش از پشت دریده شده، همسرت دروغ مى گوید و حق با یوسف است!»
کودک شیرخوار با استدلال و منطق، عزیز مصر را راهنمایى کرد; به گونه اى که جاى هیچ شک و شبهه اى باقى نماند. عزیز مصر، که دید پیراهن یوسف از پشت پاره شده، و همسرش گناهکار است، خطاب به همسرش گفت:
«این، از مکر و حیله شما زنان است. اى زن! از گناهت استغفار کن که کار بدى کرده اى.»
و به یوسف گفت: «اى یوسف! از این موضوع صرفنظر کن، و این راز را برملا ننما، که آبروى خانوادگى ما بر باد مى رود... .»
خلاصه این که، از آلودگى محیط و مکانهایى که زمینه گناه فراهم است، باید فرار کرد، هر چند همچون حضرت یوسف(علیه السلام)، در درجه اى عالى از ایمان باشیم.
این راهى است که به بسیارى از جوانان توصیه کرده ایم، و آنها که عمل کرده اند، و نتیجه گرفته اند.
ب ـ بر همه لازم است که امکان ازدواج آسان را براى جوانان فراهم کنند; از چشم هم چشمى ها، تشریفات کمرشکن، مهریّه هاى سنگین، مجالس جشن پر خرج، پیش شرطهاى نامعقول و مانند آن، به خاطر رضاى خدا و نجات فرزندانشان صرفنظر کنند; تا آنها به راحتى بتوانند زندگى مشترک ساده اى را آغاز کنند.
بدون شک اگر سطح انتطارات و توقّعات پایین،و تشریفات در حدّ وسع و قدرت جوانان باشد، جلوى بسیارى از مفاسد گرفته مى شود. و این امکان پذیر است. کسانى که، به هر شکل، به سنگین شدن بار ازدواج و سخت تر شدن شرایط آن کمک مى کنند، شریک گناهان جوانانى هستند که به خاطر این تشریفات کمر شکن، قادر بر ازدواج نیستند و آلوده اعمال منافى عفّت مى شوند!
چرا که هر کس سنّت سیّئه اى را پایه گذارى کند، در گناه کسانى که به آن سنّت عمل مى کنند شریک و سهیم خواهد بود، بدون آن که از گناه آنان چیزى کاسته شود!(2)
آرى، با تحقّق این دو امر، امکان پاکدامنى در عصر فساد و فحشاء نیز وجود خواهد داشت.


1 . سوره یوسف، آیه 25.
2 . بحارالانوار، جلد 2، صفحه 24، حدیث 75.


بر گرفته از سایت آیت الله مکارم شیرازی حفظه الله

makarem.ir

استمناء :

1ـ از امام صادق (علیه السلام) درباره استمناء سوال شد. حضرت فرمود: «گناه بزرگی است و خداوند در قرآن از آن نهی کرده است و کسی که این کار را انجام دهد همانند کسی است که با خود نکاح کرده است و اگر من بدانم کسی این کار را انجام داده با او غذا نمی خورم» سائل پرسید: یابن رسول الله از کتاب خدا حکم این موضوع را برایم بیان کن. حضرت فرمود: «فمن ابتغی وراء ذلک فاولئک هم العادون» (مومنون/7) کسی که به جز ازدواج راه دیگری بپیماید آنان از دشمنی کنندگان ]با خویشتن[ هستند. در روایت دیگری امام صادق (علیه السلام) فرموده اند: «خداوند روز قیامت با سه دسته سخن نمی گوید و به آنان نظر رحمت نکرده و آنان را پاک نمی گرداند و عذاب دردناکی در انتظار آنان است. یکی از آنها کسی است که با خود نکاح (استمناء) کند».


 امام امیرالمؤمنین (علیه السلام) :«اَفْضَلُ الْعِبادةِ اَلْعِفافُ(1)»

امام باقر(علیه السلام) مى فرمایند: «مَا عُبِدَاللّهُ بِشىء اَفْضَلَ مِنْ عِفَّةِ بَطْن وَ فَرْج; هیچ عبادتى در پیشگاه خداوند، برتر از عفّت در برابر شکم و مسایل جنسى نیست»(2)

در روایت دیگرى از آن حضرت ـ که تفسیرى بر روایت سابق است ـ آمده است که مردى خدمت امام(علیه السلام) عرض کرد: اعمال و طاعات من ضعیف و روزه ام کم است; ولى امیدوارم که هرگز مال حرامى نخورده ام. امام(علیه السلام) در پاسخ فرمود: «اَىُّ الاِجْتَهَادِ اَفْضَلُ مِنْ عِفَّةِ بِطْن وَ فَرْج; کدام تلاش در راه اطاعت خدا، برتر از عفّت در مقابل شکم و مسایل جنسى است».(3)

امام على بن ابیطالب (علیه السلام) در این رابطه مى فرمایند: «اِذا اَرَادَ اللّهُ بِعَبْد خَیراً اَعَفَّ بَطْنَهُ وَ فَرْجَهُ; هنگامى که خداوند خیر و خوبى براى بنده اش بخواهد; به او توفیق مى دهد که در برابر شکم و شهوت پرستى عفّت پیدا کند».(4)

در حدیث دیگرى که مفضّل از امام صادق (علیه السلام)، در توصیف شیعیان واقعى نقل شده، آن حضرت چنین مى فرمایند: «اِنَّمَا شِیعَةُ جَعْفَر مَنْ عَفَّ بَطْنَهُ وَ فَرْجَهُ وَ اشْتَدَّ جَهَادَهُ وَ عَمَلُهُ لِخَالِقِهِ وَ رَجَاءُ ثَوابِهُ وَ خَافَ عِقَابَهُ فَاِذَا رَأَیْتَ اُولئکَ فَاُولئکَ شِیعَةُ جَعْفر; پیروان حقیقى جعفر بن محمد، کسانى هستند که در برابر شکم پرستى و بى بند و بارى جنسى، عفت و (در راه بندگى خدا) تلاش و کوشش فراوان دارند; به ثواب او امیدوارند و از عقاب او بیمناک. (به همین دلیل، پیوسته، در راه حق حرکت مى کنند. هرگاه کسى را با این صفات ببینى) آنها پیروان و شیعیان جعفر بن محمد(علیه السلام) مى باشند».(5)

امیر مؤمنان على (علیه السلام) مى فرمایند:«قَدْرُ الرَّجُلِ عَلَى قَدْرِ هِمَّتِهِ، وَ صِدْقُهُ عَلى قَدْرِ مُرُوَّتِهِ، وَ شُجَاعَتُهُ عَلَى قَدْرِ اَنْفَتِهِ وَ عِفَّتُهُ عَلَى قَدْرِ غَیْرَتِهِ; ارزش هر کس به اندازه همّت او و صداقت هر کس به اندازه شخصیت او و شجاعت هر کس به اندازه زهد و بى اعتنایى او به ارزشهاى مادى و عفّت هر کس به اندازه غیرت اوست».(6)

پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) در این روایت ضمن بیان این که: «سه چیز است که بر امّتم از آن سه بیمناکم» سوّمین آنها را «شَهْوَةُ الْبَطْنِ وَ الْفَرْجِ; شکم پرستى و شهوت پرستى جنسى»(7) مى دانند.

1- اصول کافى، جلد 2، صفحه 79.

2- اصول کافى، جلد 2، صفحه 79.

3- همان مدرک.

4- غررالحکم، حدیث 4114.

5- وسایل الشیعه، جلد 11، صفحه 199.

6- نهج البلاغه، کلمات قصار، کلمه 47.

7- اصول کافى، جلد 2، صفحه 79.


یک کتاب مفید در این زمینه کتاب مشکلات جنسی جوانان نوشته ایت الله مکارم شیرازی است که می توانید از لینک زیر دریافت نمایید

دانلود کتاب

و همچنین لینک زیر

لینک


دختر بد حجاب پاسخ نامه خود را از آیت الله صافی دریافت کرد

دختر بد حجاب پاسخ نامه خود را از آیت الله صافی دریافت کرد

فارس،‌ روز بیست و یکم تیرماه سالروز قیام مردم شریف مشهد علیه کشف حجاب رژیم پهلوی است. به همین مناسبت،‌ پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت‌الله صافی گلپایگانی، پاسخ این مرجع تقلید را به نامه دختر جوانی که به تازگی در مشهد مقدس سؤالاتی درباره حجاب و فلسفه‌ آن مطرح کرده بود، منتشر کرده است که متن هر دو نامه در پی می‌آید.

بسم الله الرحمن الرحیم

مرجع عزیز و عالیقدر حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی

سلام علیکم؛

من فاطمه ۲۱ ساله هستم. شما را بارها در مشهد دیده‌ام، و به شما به چشم یک پدر معنوی نگاه می‌کنم. آقا من یک دختر بدحجاب هستم، راستش نمی‌دانم حجاب چیست؟ چرا حجاب بر ما واجب است؟ چرا حجاب ارزش است؟ آیا چادر یک تکه پارچه با ارزش و مقدس است؟ دختر ۹ ساله از چادر چه می‌داند؟ چرا فقط در دین ما چادر و حجاب وجود دارد، یعنی پیامبران دیگر نمی‌دانستند؟!

آیا معنای پوشش، نبودن من در جامعه نیست؟ پس چگونه باید برای جامعه مفید باشم؟ چرا ما زنان باید تاوان دل‌های مریض بعضی مردان را بدهیم؟ آیا بهتر نیست حجاب در کشور اختیاری باشد؟ لطفاً مرا نصیحت کنید و به سؤالاتم جواب دهید که من پی‌جوی حقیقتم. منتظر پاسخ شما هستم.

بسم الله الرحمن الرحیم

علیکم السلام و رحمة الله

دخترم! ان‌شاءالله تعالی تندرست و سعادتمند باشید و اندیشه‌های نیک و درست را در خود پرورش دهید.

نامه شما را خواندم. از بیداری باطن و معنویت پاک و اصالت فطرت شما امیدوار شدم.نوشته‌اید پی‌جوی حقیقت هستید و نصیحت می‌خواهید. حقیقت ظاهر و آشکار است به هرچه نگاه کنید از ذره تا مجرّه، از زمین تا آسمان و کهکشان‌ها و جنبندگان بزرگ و کوچکی که با چشم غیر مسلح به زحمت رؤیت می‌شوند، آب و هوا، باغ و سبزه‌زارها و درخت‌ها، حیوانات برّی و بحری و این انسان، این من و تو و این همه دستگاه‌ها و تأسیساتی که در بدن ما برقرار است و علی الدوام بی‌آن‌که ما نقشی داشته باشیم به طور خودکار عمل می‌کنند، این همه گل‌ها، این همه میوه‌ها و این همه … و این همه …، همه انسان را نصیحت می‌کنند؛ همه حقیقت و حق را نشان می‌دهند که غافل نباشید، بیدار و هشیار باشید، از این کتاب آفرینش که میلیون‌ها و میلیون‌ها و میلیاردها و بیش از حساب و شمار درس بصیرت و بینش دارد بخوانید، و پند بگیرید.

بدانید که شما در برابر این معانی ژرف و این وجود پر از حکمت نباید آرام بنشینید. باید پرده‌های جهالت را هرچه می‌توانید پاره کنید، و به سوی روشنایی بیشتر گام بردارید.مسأله حجاب و مسائل جنسی و جنسیتی را تحت احساسات جوانی دختر یا پسر نمی‌شود بررسی کرد، و نگاه غیر احساساتی باید به آن داشت.این برنامه و روابط مرد و زن و حجاب، همه باید با دید عقل و مصلحت بررسی شود. مفاسد و مصالح بسیار در اینجا ملاحظه می‌شود. کرامت و شخصیّت زن بیشترین مصلحتی است که باید حفظ شود.

حجاب و پوشش و چادر و جدایی‌هایی که بین دو جنس به حکم عقل و شرع مقدس اسلام رعایت می‌شود همه، جامعه را از فساد، و خانواده را از ویرانی نجات می‌دهد. حجاب برای زن حصاری حصین و قلعه‌ای‌ محکم است.در جامعه کاری که برحسب وضع طبیعی بین زن و مرد توزیع شده است هر دو کار است، هر دو شریف است، هر دو باید رعایت شود تا جامعه بر نظام درست برقرار باشد.خانه‌داری زن از اشرف کارها است. زن خانه‌دار بیکار نیست. مرد هم که مشاغل بسا سخت بیرون را عهده‌دار است جهاد فی سبیل الله است. کارهای پر زحمت و سخت به عهده مرد است.بعض افراد بی‌اطلاع، نگاه ظاهری به غرب و اروپا و آمریکا می‌کنند، و یک زن را می‌بینند که مثلاً وزیر یا وکیل شده است امّا هزاران زن را که در نهایت محرومیت‌های اقتصادی گوناگون هستند نمی‌بینند.

امروز در غرب، کار فساد بی‌حجابی و اختلاط زن و مرد به جایی رسیده است که از جلوگیری مفاسد آن عاجز شده و به مفاسد بسیار مخرب آن تن در داده‌اند.

در غرب طبق اخباری که خبرگزاری‌ها منتشر می‌کنند زن‌ها در هر نهاد و مخصوصاً نهادهای ارتشی مورد اذیت و آزار مردهای مافوق هستند. زندگی راحت و آرام و انسانی ندارند. موالید تا حد چهل و هشت درصد در شناسنامه بی پدر معرفی می‌شوند.ما باید به تعالیم اسلام افتخار کنیم. سالم‌ترین مجتمعات و جوامع، مجتمعات اسلامی است. تفکیک جنسیتی برای سلامت جامعه شرط اساسی است. چادر و رعایت محرم و نامحرمی و اختصاص‌یافتن بعض مشاغل به زن، و بعض مشاغل به مرد بر اساس همین تفکیک لازم جنسیتی و ترتیبات و ضوابط آن است.در احکام شرع جنبه‌های جسمانی و روحی مرد و زن ملاحظه شده است، و بر اساس صرف برتری‌دادن یک جنس بر جنس دیگر دستور و برنامه‌ای نیست. پیامبران همه به حجاب دستور داده‌اند، و اختصاص به اسلام ندارد، و حکم ملازم زن و مرد است.همین روزها به یکی از وزراء در ایتالیا پیشنهاد کرده بودند که زنان مسلمان را از روبند ممنوع سازد، جواب داده بود که از کار و برنامه‌ای که حضرت مریم داشت کسی را منع نمی‌کنم! یعنی حضرت مریم هم حجاب کامل داشته‌اند.دخترم راجع به حجاب، راجع به توانایی‌های زن و مرد و نقش این دو جنس در ساختن یک جامعه عقل‌پسند با کرامت، کتاب‌های بسیار شیعه و سنی، و مسلمان و کافر نوشته‌اند.من به شما توصیه می‌کنم به تمام وجود اگر سعادت حقیقی خود را می‌خواهید، حجاب و تعلیمات عالیه اسلام را در همه برنامه‌ها رعایت کنید.

خداوند متعال شما را حفظ و به همه آرزوها و آمال مشروع و عقل‌پسند برساند، والسلام.

۱۹شعبان المعظم۱۴۳۳

لطف‌الله صافی/ مشهد مقدس

www.zohur12.ir

تا مى توانى از كسى چيزى مخواه!

حضرت امام سجاد(عليه السلام) فرمود:

طَلَبُ الْحَوائِج إِلى النَّاسِ مَذَلَّةٌ لِلْحَياةِ وَمَذَهَبَةٌ لِلْحَياءِ وَ إِسْتِخفافٌ بِالْوَقارِ وَ هُوَ الْفَقْرُ الْحاضِرُ(1)

ترجمه

تقاضا نزد مردم بردن، خوارى در زندگى است و نابود كننده حيا و سبك كننده شخصيت انسان; و فقرى است كه آدمى آن را براى خود فراهم مى سازد.

شرح كوتاه

بعضى از مردم به گمان فرار از فقر، خود را به دست فقر مى سپارند، و با بردن تقاضاهاى غير ضرورى به نزد اين و آن، خود را وابسته و نيازمند مى سازند و شخصيت انسانى خويش را در هم مى كوبند.

اسلام به پيروان خود دستور مى دهد كه تا آن جا كه توانايى دارند، روى پاى خود بايستند و از «زندگى اتكالى» بپرهيزند كه، بى نيازى بوسيله ديگران، عين نيازمندى است.


1. از كتاب تحف العقول، صفحه 201.

منبع : صدو پنجاه درس زندگي آيت الله مکارم شيرازي

اموال حرام

حضرت امام باقر(عليه السلام) مى فرمايد:

إِنَّ الرَّجُلَ إذا أَصابَ مالا مِنْ حَرَام لَمْ يُقْبَلْ مِنْه حَجُّ و لا عُمْرَةٌ وَلا صِلَةُ رَحِم!(1)

ترجمه

هرگاه انسان، مالى را از طريق نامشروع به دست آورد، نه حج و عمره با آن مال قبول است و نه صله رحم!

شرح كوتاه

مقدّس بودن هدف - به تنهايى - در منطق اسلام كافى نيست; بلكه مقدّس بودن وسيله وصول به آن نيز لازم است، آنها كه دلخوشند كارهاى نيكى انجام مى دهند، اما به وسيله اى كه با آن، كار نيك را انجام مى دهند نمى انديشند، از اين حقيقت غافلند كه تا وسيله پاك و مقدّس نباشد، هيچ يك از آنها مقبول درگاه خداوند نخواهد شد، زيرا خدا تنها از پرهيزكاران قبول مى كند (انما يتقبل الله من المتقين).


1. سفينة البحار، جلد 1، صفحه 213.

منبع : صدو پنجاه درس زندگي آيت الله مکارم شيرازي

وعده هاى ما بدهى ماست

امام على بن موسى الرضا(عليه السلام) فرمود:

إِنَّا أَهْلُ بَيْت نَرَى وَعْدَنا عَلَيْنا دَيْناً كَما صَنَعَ رَسُولُ اللهِ(صلى الله عليه وآله)(1)

ترجمه

ما خاندانى هستيم كه وعده هاى خود را همانند ديون خود مى دانيم، همان طور كه پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله)چنين بود.

شرح كوتاه

بدهى تنها آن نيست كه انسان چيزى را از كسى بگيرد و مقابل آن را بدهكار شود، كسانى كه به ديگران وعده مى دهند، در حقيقت كارى به ذمّه مى گيرند و مسؤوليتى را مى پذيرند و در حقيقت يك دين اخلاقى غير قابل انكارى دارند.

وفاى به عهد نشانه شخصيّت و ايمان و بزرگى و صدق و راستى و موجب تحكيم مبانى اطمينان عمومى در جامعه، و زنده كننده روح همكارى هاى اجتماعى است; و به همين دليل در اسلام، فوق العاده روى وفاى به عهد تكيه شده است.


1. از كتاب تحف العقول، صفحه 333.

منبع : صدو پنجاه درس زندگي آيت الله مکارم شيرازي

بدترين طرز زندگى

امام على بن موسى الرضا(عليه السلام) فرمود:

أَسْوَءُ النَّاسِ مَعَاشاً مَنْ لَمْ يَعِشْ غَيْرَهُ فِى مَعاشِهِ(1)

ترجمه

بدترين مردم - از نظر زندگى اقتصادى - كسى است كه به ديگران در معاش خود معاش ندهد و در زندگى او زندگى نكنند.

شرح كوتاه

يك اقتصاد سالم، اقتصادى است كه پيوندهاى اجتماعى را محكم كند و همه افراد جامعه را در بر گيرد، آن جا كه رشته هاى مختلف اقتصادى در مسير منافع افراد معينى قرار مى گيرد، سرطان اقتصادى است، نه اقتصاد سالم; و همان طور كه امام على بن موسى الرضا(عليه السلام) فرمود، اين بدترين نوع معاش و زندگى اقتصادى است.


1. از كتاب تحف العقول، صفحه 334.

منبع : صدو پنجاه درس زندگي آيت الله مکارم شيرازي

خطا مكن و عذر مخواه

امام حسين(عليه السلام) فرمود:

إِيَّاكَ وَما تَعتَذِرُ مِنْهُ فَانَّ الْمُؤْمِنَ لا يُسِيئىُ وَ لا يَعْتَذِرُ وَالْمُنافِقُ كُلَّ يَوْم يُسِيئىُ وَ يَعْتَذِرُ(1)

ترجمه

كار بدى مكن كه ناگريز از عذرخواهى باشد، زيرا انسان با ايمان، نه بدى مى كند و نه عذر مى خواهد; ولى منافق همه روز بد مى كند و پوزش مى طلبد.

شرح كوتاه

از هركسى خطا ممكن است سر زند، ولى افراد با ايمان و منافق در اين جا يك فرق دارند، افراد با ايمان مى كوشند كمتر خلاف كنند تا نيازى به عذر خواستن نداشته باشند; زيرا مى دانند عذرخواهى - بالاخره - رو را سفيد نمى كند، ولى منافقان پروايى از بدى و تخلّف ندارند و پى در پى پوزش مى طلبند، و اين خود يكى از نشانه هاى نفاق است كه ظاهرش به حكم عذر خواهى دليل ندامت است، و باطنش به حكم تكرار دليل عدم پشيمانى.


1. از كتاب تحف العقول، صفحه 177.

منبع : صدو پنجاه درس زندگي آيت الله مکارم شيرازي

كار خوب كم نيست

امام سجاد(عليه السلام) فرمود:

لا يَقِلُّ عَمَلٌ مَعَ تَقَوى وَ كَيْفَ يَقِلِّ ما يُتقَبَّلُ(1)

ترجمه

كارى كه با اخلاص و پرهيزگارى توأم باشد، هر قدر به ظاهر كم باشد، كم نيست، چگونه ممكن است عملى كه مقبول درگاه خداست، كم باشد؟!

شرح كوتاه

قرآن مجيد مى گويد: «خداوند تنها اعمالى را مى پذيرد كه با تقوا و نيّت پاك همراه باشد»، بنابراين بايد بيش از هر چيز به پاكى نيّت و اخلاص و تقوا توجه كرد نه به كميّت عمل; زيرا چنين عملى هر قدر هم كم باشد، پر ارزش است، چون مقبول درگاه خداست. آيا عملى كه مقبول درگاه او باشد، كم محسوب مى شود!؟ كوتاه سخن اين كه، انبوه اعمال تو خالى و ناخالص و ريا كارانه، بى ارزش است و كم وزن، ذره اى عمل پاك و خالص و صادقانه، پر ارزش است و سنگين قدر!


1. از كتاب تحف العقول، صفحه 201.

منبع : صدو پنجاه درس زندگي آيت الله مکارم شيرازي

دو چيز مايه هلاكت مردم است

اميرالمؤمنين على(عليه السلام) مى فرمايد:

أَهْلَكَ النّاسَ إِثْنانِ خَوْفُ الْفَقْرِ وَطَلَبُ الْفَخْرِ(1)

ترجمه

دو چيز مردم را به هلاكت افكنده است، وحشت و ترس از فقر و تمناى افتخارات موهوم!

شرح كوتاه

اگر درباره علل افزايش تجاوزها، سرقت ها، رشوه خوارى ها، دزدى ها، كم فروشى ها در اشكال مختلف، و همچنين تلاش هاى بى رويه آزمندانه و چپاولگرانه جمع كثيرى از مردم دقت كنيم، مى بينيم كه دو عامل فوق اثر عميقى در پيدايش اين رويدادها دارد، عده اى با داشتن همه چيز، فقط به خاطر ترس از فقر و يا به قول خودشان براى تأمين آينده، دست به كار خلافى مى زنند، و جمعى نيز آرامش زندگى و روح خود را فداى چشم هم چشمى ها و جلب افتخارات موهوم مى كنند; در حالى كه اگر اين دو صفت زشت را رها كنند، به آسودگى زندگى خواهند نمود.


1. تحف العقول.

منبع : صدو پنجاه درس زندگي آيت الله مکارم شيرازي

سرمايه هاى ارزشمند

پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد:

إنَّ اللهَ لا يَنْظُرُ إلَى صُوَرِكُمْ وَلا إلى أَمْوالِكُمْ وَإنَّما يَنْظُر إلى قُلُوبِكُمْ وَ أَعْمالِكُمْ(1)

ترجمه

خداوند به صورت ها و اموال نمى نگرد، بلكه به دلها و اعمال شما نگاه مى كند.

شرح كوتاه

در حالى كه مقياس ارزشيابى شخصيت افراد در غالب اجتماعات، سرمايه هاى مادّى و امتيازات جسمانى است، اسلام صريحاً مى گويد: انتخاب اين امور به عنوان مقياس سنجش شخصيت، يك انتخاب نادرست است; بلكه آنچه خدا به آن مى نگرد و در ترازوى حقيقت وزن دارد، فكر و عمل است، فكر پاك كه سرچشمه اعمالى پاك شود; و در دادگاه پروردگار تنها صاحبان اين دو سرمايه پيروزند.


1. كتاب محجّة البيضاء، جلد 6، صفحه 312.

منبع : صدو پنجاه درس زندگي آيت الله مکارم شيرازي

عيد واقعى

اميرمؤمنان على(عليه السلام) مى فرمايد:

إِنَّما هُوَ عِيْدٌ لِمَنْ قَبِلَ اللهُ صِيامَهُ وَشَكَرَ قِيامَهُ وَكُلُّ يَوْم لا يُعْصَى اللهُ فيهِ فَهُوَ عَيْدٌ(1)

ترجمه

اين روز (روز عيد فطر) عيد كسانى است كه روزه هاى آنها مقبول و عبادت آنها مورد قبول پروردگار واقع شده است; و هر روز كه در آن گناه نكنى روز عيد است.

شرح كوتاه

جشن و شادمانى به دنبال يك ماه روزه ماه مبارك رمضان، در حقيقت جشن پيروزى بر هواى نفس، و جشن اطاعت فرمان خداست. بنابراين چنين روزى تنها عيد كسانى است كه در انجام اين فريضه بزرگ الهى و درك فلسفه نهايى آن پيروز شده اند، ولى براى روسياهانى كه پاس احترام اين ماه با عظمت و برنامه تعليم و تربيت آن را نگاه نداشتند چيزى جز روز عزا و شرمسارى نيست.


1. نهج البلاغه كلمات قصار حكمت 428.

منبع : صدو پنجاه درس زندگي آيت الله مکارم شيرازي

شيطان صفتان

پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) فرمود:

إذا رَأَيْتُمُ الرَّجُلَ لايُبالِى مَا قالَ أَوْماقِيْلَ فِيْهِ فَإنَّهُ لَبَغيَّةٌ أَوْ شَيْطانٌ(1)

ترجمه

هنگامى كه ببينيد كسى نسبت به آنچه مى گويد يا درباره او گفته مى شود اعتنايى ندارد، بدانيد يا آلوده دامن است يا شيطان.

شرح كوتاه

فرو رفتن در انواع گناهان كار را به جايى مى رساند كه انسان در برابر انواع تهمت ها بى تفاوت مى شود، نه نسبت به آنچه درباره ديگران مى گويد اعتنايى دارد، و نه نسبت به آنچه درباره او بگويند - به هركس هر نسبتى مى دهد و از هر نسبتى كه به او بدهند ناراحت نمى شود - آنها افرادى بى شخصيت و بى ارزش و شيطان صفتند.


1. بحارالانوار، جلد 74، صفحه 147.

منبع : صدو پنجاه درس زندگي آيت الله مکارم شيرازي

پاى هر سخن منشين!

امام جواد(عليه السلام) مى فرمايد:

مَنْ أَصْغَى إلى نَاطِق فَقَدْ عَبَدَهُ فَاِنْ كَانَ النّاطِقُ عَنِ الله فَقَدْ عَبَدَ اللهَ وَإنْ كانَ النّاطِقُ يَنْطِقُ عَنْ لِسانِ إبْلِيسَ فَقَدْ عَبَدَ إبْلِيْسَ(1)

ترجمه

كسى كه به سخنگويى گوش فرا دهد، او را پرستش كرده است. بنابراين اگر از خدا مى گويد، خدا را پرستش كرده، و اگر از زبان ابليس مى گويد، ابليس را پرستيده است!

شرح كوتاه

سخن هرچه باشد و از هركس باشد اثر دارد; و گوش فرادادن به سخنان اين و آن معمولا با تأثير آن در دل آدمى همراه است، و از آن جا كه هدف سخنگويان مختلف است، جمعى سخنگوى حقند و جمع سخنگوى باطل، و خضوع در برابر هريك از اين دو گروه يك نوع پرستش است، زيرا روح پرستش چيزى جز تسليم نيست، بنابراين آنها كه به سخنان حق گوش مى دهند، پرستندگان حقند و آنها كه سخنگويان باطل گوش فرا مى دهند، پرستندگان باطلند، پس بايد از رونق دادن به محفل سخنگويان باطل پرهيز كرد و اجازه نداد كه سخنان تاريك آنان از مجراى گوش به اعماق جان برسد.


1. كتاب تحف العقول، صفحه 339.

منبع : صدو پنجاه درس زندگي آيت الله مکارم شيرازي

امام غائب(عليه السلام)

قِيْلَ لِلصّادقِ عَلَيْهِ السَّلام:

كَيْفَ يَنْتَفِعُ النّاسُ بِالْحُجَّةِ الْغائبِ الْمَستُور؟

قالَ كَما يَنْتَفِعُوْنَ بِالشَّمسِ إذا سَتَرَها السَّحابُ(1)

ترجمه

از امام صادق(عليه السلام) پرسيدند:

چگونه مردم از وجود امام غائب و پنهان بهره مى گيرند؟

امام فرمود: همان گونه كه از آفتاب در پشت ابرها!

شرح كوتاه

نور آفتاب سرچشمه تمام جنبش هاى حياتى در روى كره زمين است و هيچ موجود زنده اى بدون آن قادر به ادامه حيات نيست، و همين گونه است نور آفتاب وجود امام و رهبران آسمانى در زندگى معنوى و انسانى بشر.

آفتاب در پشت ابر، درست مانند يك چراغ در پشت شيشه مات، قسمت قابل توجهى از نور خود را به بيرون مى فرستد و ظلمت شب را از ميان مى برد و روى گياهان و موجودات زنده اثر مى گذارد، همين طور بركات روحانى و معنوى امام(عليه السلام) حتى از پشت پرده غيبت به جهان انسانيّت مى تابد; منتها همان طور كه هر عمارتى به اندازه روزنه هاى خود از روشنايى آفتاب استفاده مى كند، بهره مردم از نور آفتاب ولايت نيز متناسب با چگونگى و مقدار ارتباط و پيوند آنها با اوست.


1. بحارالنوار، جلد 52، صفحه 92.

منبع : صدو پنجاه درس زندگي آيت الله مکارم شيرازي

بالاترين نعمت ها

اميرمؤمنان على(عليه السلام) مى فرمايد:

أَجَلُّ النِّعَمِ اَلْعافِيَةُ وَ خَيْرُ مادَامَ فِى الْقَلْبِ اَلْيَقِيْنُ(1)

ترجمه

بالاترين نعمت ها، تندرستى و سلامتى، و بهترين چيزى كه مى تواند قلب انسان را پر كند، ايمان به خداست.

شرح كوتاه

در حقيقت اميرمؤمنان(عليه السلام) انگشت روى بزرگترين نعمت مادى و معنوى گذارده است. سلامت تن نه تنها بزرگترين موهبت الهى است، بلكه سرچشمه همه فعاليت ها و تلاش ها و بركات است، و در ميان مواهب معنوى چيزى برتر، و بالاتر از نور يقين و روشنايى ايمان نيست كه پرفروغ ترين چراغ راه زندگى و مؤثرترين داروى درمان بيمارى جهل و ذلّت و حقارت و آلودگى است و آرام بخش قلب و جان!


1. تحف العقول.

منبع : صدو پنجاه درس زندگي آيت الله مکارم شيرازي

با چه كسى مشورت كنيم؟

اميرمؤمنان على(عليه السلام) مى فرمايد:

لا تُدْخِلَنَّ فِى مَشْوَرَتِكَ بَخِيلا يَعْدِلُ بِكَ عَنِ الْفَضْلِ

وَيَعِدُكَ الْفَقْرَ وَلا جَبَاناً يُضْعِفُكَ عن الاُْموِر

وَلا حَرِيصَاً يُزَّيِّنُ لَكَ الشَّرَهَ بِالْجَوْرِ(1)

ترجمه

با افراد بخيل مشورت مكن كه تو را از خدمت به خلق خدا باز مى دارند، و از تهيدستى مى ترسانند و با افراد ترسو مشورت مكن كه اراده تو را براى انجام كارهاى مهم تضعيف مى كنند و نيز اشخاص حريص را مشاور خود قرار مده كه ستمگرى را براى تو زينت مى دهند!

شرح كوتاه

مشورت از دستورات مهم اسلامى است، ولى به همان اندازه كه مشورت با افراد ارزنده، به پيشرفت برنامه هاى صحيح كمك مى كند، مشورت با افرادى كه نقاط ضعف روشنى دارند، زيان بخش است; و نتيجه معكوس مى بخشد - به همين دليل امام(عليه السلام) مؤكداً توصيه مى كند از انتخاب سه دسته به عنوان مشاور مخصوصاً در امور مهم اجتماعى خوددارى شود:

بخيلان، ترسوها، حريص ها، يكى دست انسان را مى گيرد تا بذل و بخشش از مواهب خداداد نكند، و ديگرى اراده او را سست مى كند و سوّمى انسان را براى حرص و ولع بيشتر - تشويق به تجاوز به حقوق ديگران مى نمايد.


1. نهج البلاغه، نامه 53.

منبع : صدو پنجاه درس زندگي آيت الله مکارم شيرازي

شيعه واقعى

امام باقر(عليه السلام) به يكى از دوستان خود فرمود:

أَبْلِغْ شِيعَتَنا أَنَّهُ لا يُنالُ ما عِنْدَ اللهِ إِلاَّ بِعَمَل(1)

ترجمه

به شيعيان ما بگو كه هيچ كس به مواهب و رحمت هاى الهى نمى رسد مگر با عمل.

شرح كوتاه

اين گفتار امام باقر(عليه السلام) پاسخى است به آنها كه تصور مى كنند تنها به عنوان قبول نام تشيع و ابراز عشق به خاندان پيغمبر(صلى الله عليه وآله) مى توانند بزرگترين مقام را در پيشگاه خدا داشته باشند، در حالى كه مى دانيم اساس اسلام روى عمل گذشته شده و شيعيان واقعى آنها هستند كه برنامه عملى آنان اقتباسى است از برنامه هاى عملى على(عليه السلام) و يارانش و اصولا تشيع از ماده مشايعت به معناى گام برداشت پشت سر كسى است; بنابراين آنها شيعه واقعى خاندان پيغمبرند كه پشت سر آنها گام بر مى دارند.


1. اصول كافى، جلد 2، صفحه 300.

منبع : صدو پنجاه درس زندگي آيت الله مکارم شيرازي

اثر گناه

امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد:

مَنْ يَمُوتُ بِالذُّنوبِ أَكْثَرُ مِمَّنْ يَمُوتُ بِالآجالِ وَ مَنْ يَعِيشُ بِالإِحْسانِ أَكْثَرُ مِمَّنْ يَعِيشُ بِالأَ عمارِ(1)

ترجمه

آنها كه بر اثر گناه مى ميرند از آنها كه با مرگ طبيعى از دنيا مى روند بيشترند!، و آنها كه بر اثر نيكوكارى عمر مى كنند از آنها كه با عمر طبيعى زندگى مى نمايند زيادترند!

شرح كوتاه

امروز ثابت شده است كه سرچشمه قسمت قابل توجهى از بيمارى هاى جسمى، عوامل روحى و معنوى است، و يكى از مهم ترين عوامل ناراحتى روانى فشارهاى شديدى است كه از ناحيه وجدان به خاطر انجام گناه بر روح آدمى وارد مى شود. انسان گناهكار در دادگاه وجدان محاكمه مى شود و با مجازات هاى دردناك معنوى وجدان روبه رو مى گردد و عكس العمل آن در جسم و جان و حتى در مرگ و ميرها آشكار مى گردد، بعكس، افراد نيكوكار از درون وجدان خود تشويق مى شوند و همين تشويق معنوى نيرو و نشاط تازه اى به آنها مى دهد و بر طول عمر آنها مى افزايد نتيجه اين كه گناه عمر را كوتاه، و كار نيك عمر آدمى را طولانى مى سازد.


1. نقل از كتاب سفينة البحار.

منبع : صدو پنجاه درس زندگي آيت الله مکارم شيرازي

برنامه صحيح براى دنيا و آخرت

امام على ابن موسى الرضا(عليه السلام) مى فرمايد:

إعْمَلْ لِدُنْياكَ كَأنَكَ تعِيشُ أَبَدَاً وإِعْمَلْ لآِ خِرَتِكَ كَأَنَّك تَمُوتُ غَدَاً(1)

ترجمه

براى دنيا آنچنان كار كن كه گويا تا ابد زنده اى و براى آخرت آنچنان كار كن كه گويا فردا خواهى مرد!

شرح كوتاه

حديث فوق چگونگى مواجهه اسلام را با مسائل مربوط به زندگى مادى و معنوى روشن مى سازد. يك مسلمان مثبت و وظيفه شناس نسبت به مسائل زندگى مادى بايد آنچنان محكم كارى و انضباط را رعايت كند كه يا هميشه در اين جهان مى ماند، و به اين ترتيب اهمال كارى هاى ريا كارانه مدعيان زهد را مردود شناخته است.

و نسبت به مسائل معنوى و آمادگى هاى لازم براى زندگى بايد آن قدر حساس و روشن باشد كه اگر فردا از اين جهان چشم بپوشد، كمبودى نداشته باشد، با آب توبه واقعى دامن خود را از گناه شسته و حقوق مردم را همگى ادا كرده و هيچ نقطه تاريكى در زندگى نداشته باشيم.


1. وسايل الشيعه، (طبق نقل اقوال الائمه، جلد 2، صفحه 277).

منبع : صدو پنجاه درس زندگي آيت الله مکارم شيرازي

آزمون شخصيت

اميرمؤمنان على(عليه السلام) مى فرمايد:

ثَلاثٌ يُمْتَحَنُ بِهَا عُقُولُ الرِّجالِ هُنَّ المالُ وَالْوِلايةُ وَالْمُصِيبَةُ(1)

ترجمه

سه چيز است كه عقل افراد با شخصيت با آن امتحان مى شود: ثروت، مقام، مصيبت.

شرح كوتاه

آزمون هاى خداوند، وسيله تكامل ها و پيشرفت هاست، و مواد خاصى ندارد، بلكه با هر وسيله اى ممكن است اين آزمون صورت گيرد، ولى سه ماده از همه مهم تر است، به هنگامى كه مال و ثروتى به دست انسان مى آيد آيا عقل خود را گم مى كند و هوش از دست مى دهد يا نه؟

و به هنگامى كه مقامى به او سپرده مى شود آيا ظرفيت او چنان است كه همه چيز را فراموش مى نمايد يا نه؟

و نيز هنگامى كه حادثه ناگوارى براى او رخ مى دهد، آيا در اين موقع جزع و فزع آغاز مى كند و خود را مى بازد و زبان به ناشكرى مى گشايد يا نه؟

اين مهم ترين چيزهايى است كه انسان با آن آزمايش مى شود.


1. غرر الحكم مادءه ثلاث.

منبع : صدو پنجاه درس زندگي آيت الله مکارم شيرازي

 

زاهدان واقعى

پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) فرمود:

اَلزُّهدُ فى الدُّنيا قَصْرُ الأَمَلِ وَشُكْرُ كُلُّ نِعْمَة وَالْوَرَعُ عَنْ كُلِّ ما حَرَّمَ اللهُ(1)

ترجمه

زهد در اين جهان به سه چيز است: كوتاهى آرزو، شكرگزارى نعمت ها و پرهيز از حرام.

شرح كوتاه

بسيارى از مردم در فهم مفهوم زهد اسلامى گرفتار اشتباهند و آن را با بيگانگى و جدايى از زندگى مادى و اجتماعى مرداف مى شمرند و زاهدان واقعى را آنها مى دانند كه در انزواى اجتماعى فرو رفته و پشت پا به همه مظاهر زندگى مادى زده اند، و به همين دليل آن را يك برنامه استعمارى تلقى مى كنند.

در حالى كه زهد واقعى يك مفهوم سازنده اجتماعى دارد كه در حديث بالا به آن اشاره شده:

پرهيز از غصب حقوق ديگران و اموال نامشروع و حرام، و صرف امكانات مادى در مصارف منطقى و انسانى (كه حقيقت معناى شكرگزارى است) و كوتاه ساختن آرزوهايى كه غرق شدن در آن، انسان را از همه چيز - جز پول و مقام و شهوت - بيگانه مى سازد.


1. تحف العقول.

منبع : صدو پنجاه درس زندگي آيت الله مکارم شيرازي

تندخويى و شتاب زدگى

اميرمؤمنان على(عليه السلام) فرمودند:

اَلْحِدَّهُ نَوْعٌ مِنَ الْجُنُونِ لاَِنَّ صاحِبَها يَنْدَمُ فَإنْ لَمْ يَنْدَمْ فَجُنُونُها مُسْتَحْكَمٌ(1)

ترجمه

تندخويى و شتابزدگى يك نوع ديوانگى است، زيرا صاحب اين صفت بزودى از كار خود پشيمان مى شود، و اگر پشيمان نشد، دليل آن است كه جنون او ثابت و مستحكم است.

شرح كوتاه

اما اگر اين گونه افراد حتى پس از مشاهده نتايج سوء كار خود پشيمان نشوند، اينها ديوانگان پا برجا و دائمى هستند.


1. نهج البلاغه - كلمات قصار.

منبع : صدو پنجاه درس زندگي آيت الله مکارم شيرازي

سه اصل مهم اجتماعى

امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد:

اَلنَّاسُ سَوَاءٌ كَأَسْنانِ الْمِشْطِ

وَالْمَرْءُ كَثِيْرٌ بِأَخِيْهِ

وَلا خَيْرَ فِى صُحْبَةِ مَنْ لَمْ يَرَلَكَ مِثْلَ الَّذِى يَرَنى لِنَفْسِهِ(1)

ترجمه

مردم (در حقوق اجتماعى) برابرند همانند دندانه هاى يك شانه! يك فرد با داشتن برادران (دينى) جمع كثيرى مى شود.

و همنشينى با آن كس كه آنچه براى خود مى خواهد براى تو نمى خواهد سزاوار نيست.

شرح كوتاه

سه اصل مهم زندگى اجتماعى در حديث بالا آمده است:

نخست مساوات و برابرى همه انسانها از هر نژاد و زبان و طبقه در تمام حقوق اجتماعى، دوّم پيوند فرد به اجتماع و اجتماع به فرد كه از يك فرد به ضميمه برادران، جامعه اى مى سازد، سوّم لزوم احترام به منافع ديگران به اندازه منافع خويشتن به عنوان شرط اساسى دوستى و رفاقت.

و جامعه اى كه اين اصول سه گانه در آن حكومت نكند نه يك جامعه اسلامى است و نه انسانى.


1. تحف العقول، صفحه 274.

منبع : صدو پنجاه درس زندگي آيت الله مکارم شيرازي

بلند پايه ترين مردم

پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد:

إنَّ أَعْظَمَ النّاسِ مَنْزلَةً عِنْدَ اللهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَمْشاهُمْ فِى أَرْضِهِ بِالنَّصِيحَةِ لِخَلْقِهِ(1)

ترجمه

بلند پايه ترين مردم در روز رستاخيز كسى است كه از همه بيشتر براى خيرخواهى خلق خدا گام برداشته است.

شرح كوتاه

خدمت به خلق در رديف بزرگترين عبادات اسلامى است، و يكى از طرق خدمت به خدا اين است كه انسان مصالح و منافع آنها را همانند مصالح و منافع خودش ببيند، و همان طور كه در مورد منافع خود با نهايت دلسوزى رفتار مى كند، درباره منافع و مصالح ديگران نيز كاملا دلسوز باشد، و در حضور و غياب مردم از خيرخواهى فروگذار نكند.


1. نقل از كتاب كافى، جلد 2، صفحه 166.

منبع : صدو پنجاه درس زندگي آيت الله مکارم شيرازي

بزرگترين بازار تجارت

امام هادى(عليه السلام) مى فرمايد:

الدُّنيا سُوْقٌ رَبِحَ فِيْها قَوْمٌ وَخَسِرَ آخَرُونَ(1)

ترجمه

دنيا بازارى است كه جمعى در آن سود مى برند و جمعى زيان!

شرح كوتاه

اين جهان نه وطن اصلى انسان است و نه محل سكونت دائم، بلكه تجارتخانه بزرگى است كه انسان با سرمايه هاى عظيمى همچون ساعات عمر، نيروى انسانى، مواهب فكرى و عقلى به آن فرستاده شده است تا از آن بهره اى ارزنده براى سعادت ابدى و زندگى جاويدانش بگيرد.

آنها كه فعال و سخت كوش و هوشيارند و پرتلاش و آگاه، از فنون اين تجارت بزرگ با خبرند، لحظه اى آرام نيستند و دائماً در تكاپو تا با اين سرمايه ها، كالايى ارزنده تر، متاعى جاويدان، سرنوشتى درخشان براى خود و جامعه خود انتخاب كنند، نه آن كه در مسير فساد و تبهكارى و بيهودگى همه را از دست بدهند، و با دستى تهى از آن بيرون روند.


1. تحف العقول، صفحه 361.

منبع : صدو پنجاه درس زندگي آيت الله مکارم شيرازي

40حدیث از  امام زمان (ع) :

- قال الإمام المهدي - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - : الَّذي يَجِبُ عَلَيْكُمْ وَ لَكُمْ أنْ تَقُولُوا: إنّا قُدْوَةٌ وَ أئِمَّةٌ وَ خُلَفاءُ اللهِ في أرْضِهِ، وَ اُمَناؤُهُ عَلي خَلْقِهِ، وَ حُجَجُهُ في بِلادِهِ، نَعْرِفُ الْحَلالَ وَ الْحَرامَ، وَ نَعْرِفُ تَأْويلَ الْكِتابِ وَ فَصْلَ الْخِطابِ.

«تفسير عيّاشي، ج 1، ص 16»

امام زمان - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - فرمود: بر شما واجب است و به سود شما خواهد بود كه معتقد باشيد بر اين كه ما اهل بيت رسالت، محور و اساس امور، پيشوايان هدايت و خليفه خداوند متعال در زمين هستيم. همچنين ما امين خداوند بر بندگانش و حجّت او در جامعه مي باشيم، حلال و حرام را مي شناسيم، تأويل و تفسير آيات قرآن را عارف و آشنا هستيم.

- قال الإمام المهدي - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - : أنَا خاتَمُ الاَْوْصِياءِ، بي يَدْفَعُ الْبَلاءُ عَنْ أهْلي وَ شيعَتي.

«دعوات راوندي، ص 207، ح 563»

امام زمان - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - فرمود: من آخرين وصيّ پيغمبر خدا هستم به وسيله من بلاها و فتنه ها از آشنايان و شيعيانم دفع و برطرف خواهد شد.

 

3- قال الإمام المهدي - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - : أمَّا الْحَوادِثُ الْواقِعَةُ فَارْجِعُوا فيها إلي رُواةِ حَديثِنا (أحاديثِنا)، فَإنَّهُمْ حُجَّتي عَلَيْكُمْ وَ أنَا حُجَّةُ اللهِ عَلَيْكُمْ.

«بحارالأنوار، ج 2، ص 90»

امام زمان - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - فرمود: جهت حلّ مشكلات در حوادث - امور سياسي، عبادي، اقتصادي، نظامي، فرهنگي، اجتماعي و ... - به راويان حديث و فقهاء مراجعه كنيد كه آن ها در زمان غيبت خليفه و حجّت من بر شما هستند و من حجّت خداوند بر آن ها مي باشم.

 4- قال الإمام المهدي - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - : الحَقُّ مَعَنا، فَلَنْ يُوحِشَنا مَنْ قَعَدَعَنّا، وَ نَحْنُ صَنائِعُ رَبِّنا، وَ الْخَلْقُ بَعْدُ صَنائِعِنا.

«بحارالأنوار، ج 53، ص 178»

امام زمان - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - فرمود: حقانيّت و واقعيّت با ما اهل بيت رسول الله صلّي الله عليه وآله وسلّم مي باشد و كناره گيري عدّه اي، از ما هرگز سبب وحشت ما نخواهد شد، چرا كه ما دست پروره هاي نيكوي پروردگار مي باشيم; و ديگر مخلوقين خداوند، دست پرورده هاي ما خواهند بود.

 

5- قال الإمام المهدي - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - : إنَّ الْجَنَّةَ لا حَمْلَ فيها لِلنِّساءِ وَ لا وِلادَةَ، فَإذَا اشْتَهي مُؤْمِنٌ وَلَداً خَلَقَهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِغَيرِ حَمْل وَ لا وِلادَة عَلَي الصُّورَةِ الَّتي يُريدُ كَما خَلَقَ آدَمَ - عليه السلام - عِبْرَةً.

«بحارالأنوار، ج 53، ص 163»

امام زمان - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - فرمود: همانا بهشت جايگاهي است كه در آن آبستن شدن و زايمان براي زنان نخواهد بود، پس هرگاه مؤمني آرزوي فرزند نمايد، خداوند متعال بدون جريان حمل و زايمان، فرزند دلخواهش را به او مي دهد همان طوري كه حضرت آدم - عليه السلام - را آفريد.

 

6- قال الإمام المهدي - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - : لا يُنازِعُنا مَوْضِعَهُ إلاّ ظالِمٌ آثِمٌ، وَ لا يَدَّعيهِ إلاّ جاحِدٌ كافِرٌ.

«بحارالأنوار، ج 53، ص 179»

امام زمان - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - فرمود: كسي با ما، در رابطه با مقام ولايت و امامت مشاجره و منازعه نمي كند مگر آن كه ستمگر و معصيت كار باشد، همچنين كسي مدّعي ولايت و خلافت نمي شود مگر كسي كه منكر و كافر باشد.

 
7- قال الإمام المهدي - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - : إنَّ الْحَقَّ مَعَنا وَ فينا، لا يَقُولُ ذلِكَ سِوانا إلاّ كَذّابٌ مُفْتَر، وَ لا يَدَّعيهِ غَيْرُنا إلاّ ضالٌّ غَوي.

«بحارالأنوار، ج 53، ص 191»

امام زمان - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - فرمود: حقيقت - در همه موارد و امور - با ما و در بين ما اهل بيت عصمت و طهارت خواهد بود و چنين سخني را هر فردي غير از ما بگويد دروغ گو و مفتري مي باشد; و كسي غير از ما آن را ادّعا نمي كند مگر آن كه گمراه باشد.

 

8- قال الإمام المهدي - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - : أبَي اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِلْحَقِّ إلاّ إتْماماً وَ لِلْباطِلِ إلاّ زَهُوقاً.

«بحارالأنوار، ج 53، ص 193»

امام زمان - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - فرمود: همانا خداوند متعال، إباء و امتناع دارد نسبت به حقّ مگر آن كه به إتمام و كمال برسد و باطل، نابود و مضمحل گردد.

 

9- قال الإمام المهدي - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - : إنَّهُ لَمْ يَكُنْ لاِحَد مِنْ آبائي إلاّ وَ قَدْ وَقَعَتْ في عُنُقِه بَيْعَةٌ لِطاغُوتِ زَمانِهِ، و إنّي أخْرُجُ حينَ أخْرُجُ وَ لا بَيْعَةَ لاِحَد مِنَ الطَّواغيتِ في عُنُقي.

«بحارالأنوار، ج 56، ص 181»

امام زمان - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - فرمود: همانا پدران من (ائمّه و اوصياء عليهم السّلام)، بيعت حاكم و طاغوت زمانشان، بر ذمّه آن ها بود; ولي من در هنگامي ظهور و خروج نمايم كه هيچ طاغوتي بر من منّت و بيعتي نخواهد داشت.

 

10- قال الإمام المهدي - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - : أنَا الَّذي أخْرُجُ بِهذَا السَيْفِ فَأمْلاَ الاَْرْضَ عَدْلا وَ قِسْطاً كَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً.

«بحارالانوار، ج 53، ص 179»

امام زمان - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - فرمود: من آن كسي هستم كه در آخر زمان با اين شمشير - ذوالفقار - ظهور و خروج مي كنم و زمين را پر از عدل و داد مي نمايم همان گونه كه پر از ظلم و جور شده است.

 

11- قال الإمام المهدي - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - : اِتَّقُوا اللهُ وَ سَلِّمُوا لَنا، وَ رُدُّوا الاْمْرَ إلَيْنا، فَعَلَيْنا الاْصْدارُ كَما كانَ مِنَّا الاْيراُ، وَ لا تَحاوَلُوا كَشْفَ ما غُطِّيَ عَنْكُمْ.

«بحارالأنوار، ج 53، ص 191»

امام زمان - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - فرمود: از خدا بترسيد و تسليم ما باشيد، و امور خود را به ما واگذار كنيد، چون وظيفه ما است كه شما را بي نياز و سيراب نمائيم همان طوري كه ورود شما بر چشمه معرفت به وسيله ما مي باشد; و سعي نمائيد به دنبال كشف آنچه از شما پنهان شده است نباشيد.

 

12- قال الإمام المهدي - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - : أمّا أمْوالُكُمْ فَلا نَقْبَلُها إلاّ لِتُطَهِّرُوا، فَمَنْ شاءَ فَلْيَصِلْ، وَ مَنْ شاءَ فَلْيَقْطَعْ.

«بحارالأنوار، ج 53، ص 180»

امام زمان - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - فرمود: اموال - خمس و زكوت - شما را جهت تطهير و تزكيه زندگي و ثروتتان مي پذيريم، پس هر كه مايل بود بپردازد، و هر كه مايل نبود نپردازد.

 

13- قال الإمام المهدي - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - : إنّا نُحيطُ عِلْماً بِأنْبائِكُمْ، وَ لا يَعْزُبُ عَنّا شَيْيءٌ مِنْ أخْبارِكُمْ.

«بحارالأنوار، ج 53، ص 175»

امام زمان - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - فرمود: ما بر تمامي احوال و اخبار شما آگاه و آشنائيم و چيزي از شما نزد ما پنهان نيست.

 
14- قال الإمام المهدي - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - : مَنْ كانَتْ لَهُ إلَي اللهِ حاجَةٌ فَلْيَغْتَسِلْ لَيْلَةَ الْجُمُعَةِ بَعْدَ نِصْفِ اللَّيْلِ وَ يَأْتِ مُصَلاّهُ.

«مستدرك الوسائل، ج 2، ص 517»

امام زمان - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - فرمود: هر كه خواسته اي و حاجتي از پيشگاه خداوند متعال دارد بعد از نيمه شب جمعه غسل كند و جهت مناجات و راز و نياز با خداوند، در جايگاه نمازش قرار گيرد.

 

15- قال الإمام المهدي - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - : يَابْنَ الْمَهْزِيارِ! لَوْلاَ اسْتِغْفارُ بَعْضِكُمْ لِبَعْض، لَهَلَكَ مَنْ عَلَيْها، إلاّ خَواصَّ الشّيعَةِ الَّتي تَشْبَهُ أقْوالُهُمْ أفْعالَهُمْ.

«مستدرك الوسائل، ج 5، ص 247»

امام زمان - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - فرمود: اگر طلب مغفرت و آمرزش بعضي شماها براي همديگر نبود، هركس روي زمين بود هلاك مي گرديد، مگر آن شيعيان خاصّي كه گفتارشان با كردارشان يكي است.

 

16- قال الإمام المهدي - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - : وَأمّا قَوْلُ مَنْ قالَ: إنَّ الْحُسَيْنَ - عليه السلام - لَمْ يَمُتْ فَكُفْرٌ وَ تَكْذيبٌ وَ ضَلالٌ.

«وسائل الشّيعة، ج 28، ص 351»

امام زمان - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - فرمود: و امّا كساني كه معتقد باشند حسين - عليه السلام - زنده است و وفات نكرده، كفر و تكذيب و گمراهي است.

 

17- قال الإمام المهدي - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - : مِنْ فَضْلِهِ، أنَّ الرَّجُلَ يَنْسَي التَّسْبيحَ وَ يُديرُا السَّبْحَةَ، فَيُكْتَبُ لَهُ التَّسْبيحُ.

«بحارالأنوار، ج 53، ص 165»

امام زمان - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - فرمود: از فضائل تربت حضرت سيّدالشّهداء - عليه السلام - آن است كه چنانچه تسبيح تربت حضرت در دست گرفته شود ثواب تسبيح و ذكر را دارد، گرچه دعائي هم خوانده نشود.

 

18- قال الإمام المهدي - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - : فيمَنْ أفْطَرَ يَوْماً مِنْ شَهْرِ رَمَضان مُتَعَمِّداً بِجِماع مُحَرَّم اَوْ طَعام مُحَرَّم عَلَيْهِ: إنَّ عَلَيْهِ ثَلاثُ كَفّارات.

«من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 74»

امام زمان - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - فرمود: كسي كه روزه ماه رمضان را عمداً با چيز يا كار حرامي افطار - و باطل - نمايد، (غير از قضاي روزه نيز) هر سه نوع كفّاره (60 روزه، اطعام 60 مسكين، آزادي يك بنده) بر او واجب مي شود.

 

19- قال الإمام المهدي - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - : ألا أُبَشِّرُكَ فِي الْعِطاسِ؟ قُلْتُ: بَلي، فَقالَ: هُوَ أمانٌ مِنَ الْمَوْتِ ثَلاثَةَ أيّام.

«وسائل الشّيعة، ج 12، ص 89»

نسيم خادم گويد: در حضور امام زمان - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - عطسه كردم، حضرت فرمود: مي خواهي تو را بر فوائد عطسه بشارت دهم؟

عرض كردم: بلي.

فرمود: عطسه، انسان را تا سه روز از مرگ نجات مي بخشد.

 

20- قال الإمام المهدي - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - : مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ سَمّاني في مَحْفِل مِنَ النّاسِ.

(وَ قالَ - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - :) مَنْ سَمّاني في مَجْمَع مِنَ النّاسِ فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللهِ.

«وسائل الشّيعة، ج 16، ص 242»

امام زمان - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - فرمود: ملعون و مغضوب است كسي كه نام اصلي مرا در جائي بيان كند.

و نيز فرمود: هر كه نام اصلي مرا در جمع مردم بر زبان آورد، بر او لعنت و غضب خداوند مي باشد.

 

21- قال الإمام المهدي - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - : يَعْمَلُ كُلُّ امْرِيء مِنْكُمْ ما يَقْرُبُ بِهِ مِنْ مَحَبَّتِنا، وَ لْيَتَجَنَّب ما يُدْنيهِ مِنْ كَراهيَّتِنا وَ سَخَطِنا، فَاِنَّ امْرَءاً يَبْغَتُهُ فُجْأةٌ حينَ لا تَنْفَعُهُ تَوْبَةٌ، وَ لا يُنْجيهِ مِنْ عِقابِنا نَدَمٌ عَلي حُوبَة.

«بحارالأنوار، ج 53، ص 176»

امام زمان - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - فرمود: هر يك از شما بايد عملي را انجام دهد كه سبب نزديكي به ما و جذب محبّت ما گردد; و بايد دوري كند از كرداري كه ما نسبت به آن، ناخوشايند و خشمناك مي باشيم، پس چه بسا شخصي در لحظه اي توبه كند كه ديگر به حال او سودي ندارد و نيز او را از عِقاب و عذاب الهي نجات نمي بخشد.

 

22- قال الإمام المهدي - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - : إنَّ الاْرْضَ تَضِجُّ إلَي اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ بَوْلِ الاْغْلَفِ أرْبَعينَ صَباحاً.

«وسائل الشّيعة، ج 21، ص 442»

امام زمان - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - فرمود: زمين تا چهل روز از ادرار كسي كه ختنه نشده است ناله مي كند.

 
23- قال الإمام المهدي - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - : سَجْدَةُ الشُّكْرِ مِنْ ألْزَمِ السُّنَنِ وَ أوْجَبِها.

«وسائل الشّيعة، ج 6، ص 490»

امام زمان - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - فرمود: سجده شكر پس از هر نماز از بهترين و ضروري ترين سنّتها است.

 

24- قال الإمام المهدي - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - : إنّي لاَمانٌ لاِهْلِ الاْرْضِ، كَما أنَّ النُّجُومَ أمانٌ لاِهْلِ السَّماءِ.

«الدّرّة الباهرة، ص 48»

امام زمان - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - فرمود: به درستي كه من سبب آسايش و امنيّت براي موجودات زميني هستم، همان طوري كه ستاره ها براي اهل آسمان أمان هستند.

 

25- قال الإمام المهدي - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - : قُلُوبُنا اَوْعِيَةٌ لِمَشيَّةِ اللهِ، فَإذا شاءَ شِئْنا.

«بحارالأنوار، ج 52، ص 51»

امام زمان - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - فرمود: قلوب ما ظرف هائي است براي مشيّت و اراده الهي، پس هرگاه او بخواهد ما نيز مي خواهيم.

 
26- قال الإمام المهدي - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - : إنَّ اللهَ مَعَنا، فَلا فاقَةَ بِنا إلي غَيْرِهِ، وَالْحَقُّ مَعَنا فَلَنْ يُوحِشَنا مَنْ قَعَدَ عَنّا.

«بحارالأنوار، ج 53، ص 191»

امام زمان - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - فرمود: خدا با ما است و نيازي به ديگران نداريم; و حقّ با ما است و هر كه از ما روي گرداند باكي نداريم.

 

27- قال الإمام المهدي - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - : ما أُرْغَمَ أنْفَ الشَّيْطانِ بِشَيْيء مِثُلِ الصَّلاةِ.

«بحارالأنوار، ج 53، ص 182»

امام زمان - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - فرمود: هيچ چيزي و عملي همانند نماز، بيني شيطان را به خاك ذلّت نمي مالد و او را ذليل نمي كند.

 

28- قال الإمام المهدي - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - : لا يَحِلُّ لاِحَد أنْ يَتَصَرَّفَ في مالِ غَيْرِهِ بِغَيْرِ إذْنِهِ.

«بحارالأنوار، ج 53، ص 183»

امام زمان - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - فرمود: براي هيچكس جائز نيست كه در اموال و چيزهاي ديگران تصرّف نمايد مگر با اذن و اجازه صاحب و مالك آن.

 

29- قال الإمام المهدي - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - : فَضْلُ الدُّعاءِ وَ التَّسْبيحِ بَعْدَ الْفَرائِضِ عَلَي الدُّعاءِ بِعَقيبِ النَّوافِلِ كَفَضْلِ الْفَرائِضِ عَلَي النَّوافِلِ.

«بحارالأنوار، ج 53، ص 161»

امام زمان - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - فرمود: فضيلت تعقيب دعا و تسبيح بعد از نمازهاي واجب نسبت به بعد از نمازهاي مستحبّي همانند فضيلت نماز واجب بر نماز مستحبّ مي باشد.

 

30- قال الإمام المهدي - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - : أفْضَلُ أوْقاتِها صَدْرُا النَّهارِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ.

«بحارالأنوار، ج 56، ص 168»

امام زمان - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - فرمود: (براي انجام نماز جعفر طيّار) بهترين و با فضيلت ترين اوقات پيش از ظهر روز جمعه مي باشد.

 
31- قال الإمام المهدي - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - : مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ أخَّرَ الْغَداةَ إلي أنْ تَنْقَضِي النُّجُومُ.

«بحارالأنوار، ج 55، ص 16»

امام زمان - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - فرمود: ملعون و نفرين شده است آن كسي كه نماز صبح را عمداً تأخير بيندازد تا موقعي كه ستارگان ناپديد شوند.

 

32- قال الإمام المهدي - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - : إنَّ اللهَ قَنَعَنا بِعَوائِدِ إحْسانِهِ وَ فَوائِدِ اِمْتِنانِهِ.

«بحارالأنوار، ج 52، ص 38»

امام زمان - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - فرمود: همانا خداوند متعال، ما اهل بيت را به وسيله احسان و نعمت هايش قانع و خودكفا گردانده است.

 

33- قال الإمام المهدي - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - : إنَّهُ لَيْسَ بَيْنَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ بَيْنَ أَحَد قَرابَةٌ، وَ مَنْ أنْكَرَني فَلَيْسَ مِنّي، وَ سَبيلُهُ سَبيلُ ابْنِ نُوح.

«بحارالأنوار، ج 50، ص 227»

امام زمان - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - فرمود: بين خداوند و هيچ يك از بندگانش، خويشاوندي وجود ندارد - و براي هركس به اندازه اعمال و نيّات او پاداش داده مي شود - هركس مرا انكار نمايد از (شيعيان و دوستان) ما نيست و سرنوشت او همچون فرزند حضرت نوح - عليه السلام - خواهد بود.

 
34- قال الإمام المهدي - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - : أما تَعْلَمُونَ أنَّ الاْرْضَ لا تَخْلُو مِنْ حُجَّة إمّا ظاهِراً وَ إمّا مَغْمُوراً.

«بحارالأنوار، ج 53، ص 191»

امام زمان - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - فرمود: آگاه و متوجه باشيد كه در هيچ حالتي، زمين خالي از حجّت خداوند نخواهد بود، يا به طور ظاهر و آشكار; و يا به طور مخفي و پنهان.

 

35- قال الإمام المهدي - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - : إذا أذِنَ اللهُ لَنا فِي الْقَوْلِ ظَهَرَ الْحَقُّ، وَ اضْمَحَلَّ الْباطِلُ، وَ انْحَسَرَ عَنْكُمْ.

«بحارالأنوار، ج 53، ص 196»

امام زمان - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - فرمود: چنانچه خداوند متعال اجازه سخن و بيان حقايق را به ما بدهد، حقانيّت آشكار مي گردد و باطل نابود مي شود و خفقان و مشكلات برطرف خواهد شد.

 

36- قال الإمام المهدي - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - : وَ أمّا وَجْهُ الاْنْتِفاعِ بي في غَيْبَتي فَكَالاْنْتِفاعِ بِالشَّمْسِ إذا غَيَّبَها عَنِ الاْبْصارِ السَّحابُ.

«بحارالأنوار، ج 53، ص 181»

امام زمان - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - فرمود: چگونگي بهره گيري و استفاده از من در دوران غيبت همانند انتفاع از خورشيد است در آن موقعي كه به وسيله ابرها از چشم افراد ناپديد شود.

 

37- قال الإمام المهدي - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - : وَاجْعَلُوا قَصْدَكُمْ إلَيْنا بِالْمَوَدَّةِ عَلَي السُّنَّةِ الْواضِحَةِ، فَقَدْ نَصَحْتُ لَكُمْ، وَ اللّهُ شاهِدٌ عَلَيَّ وَ عَلَيْكُمْ.

«بحارالأنوار، ج 53، ص 179»

امام زمان - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - فرمود: هدف و قصد خويش را نسبت به محبّت و دوستي ما - اهل بيت عصمت و طهارت - بر مبناي عمل به سنّت و اجراء احكام الهي قرار دهيد، پس همانا كه موعظ ها و سفارشات لازم را نموده ام; و خداوند متعال نسبت به همه ما و شما گواه مي باشد.

 

38- قال الإمام المهدي - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - : أمّا ظُهُورُ الْفَرَجِ فَإنَّهُ إلَي اللهِ، وَ كَذَبَ الْوَقّاتُونَ.

«بحارالأنوار، ج 53، ص 181»

امام زمان - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - فرمود: زمان ظهور مربوط به اراده خداوند متعال مي باشد و هركس زمان آن را معيّن و معرّفي كند دروغ گفته است.

 
39- قال الإمام المهدي - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - : أكْثِرُواالدُّعاءَ بِتَعْجيلِ الْفَرَجِ، فَإنَّ ذلِكَ فَرَجَكُمْ.

«بحارالأنوار، ج 53، ص 181»

امام زمان - عجّل الله تعالي فرجه الشّريف - فرمود: براي تعجيل ظهور من - در هر موقعيّت مناسبي - بسيار دعا كنيد كه در آن فرج و حلّ مشكلات شما خواهد بود.


 
40- دَفَعَ إلَيَّ دَفْتَراً فيهِ دُعاءُالْفَرَجِ وَ صَلاةٌ عَلَيْهِ، فَقالَ عليه السلام: فَبِهذا فَادْعُ.

«إكمال الدّين، ص 443، ح 17»

يكي از مؤمنين به نام أبومحمّد، حسن بن وجناء گويد: زير ناودان طلا در حرم خانه خدا بودم كه حضرت ولي عصر امام زمان عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف را ديدم، دفتري را به من عنايت نمود كه در آن دعاي فرج و صلوات بر آن حضرت بود. سپس فرمود: به وسيله اين نوشته ها بخوان و براي ظهور و فرج من دعا كن و بر من درود و تحيّت بفرست.

www.andisheqom.com

ویژگی‌ های قیام حضرت مهدی (عج) در قرآن

اعتقاد به موعود و مهدویت، باوری در تمامی ادیان الهی

اعتقاد به موعود و مهدویت در جهان بشریت، مورد اتفاق تمام پیروان ادیان الهی است. تمامی ادیان الهی این اصل را پذیرفته‌اند که خدا ذخیره‌ای دارد و این ذخیره برای نجات بشریت و زدودن ظلم از ملت‌ها و ایجاد جامعه‌ای بر مبنای قسط و عدالت خواهد آمد.

در اسلام نیز تمام مذاهب اسلامی بر این مسئله اتفاق نظر دارند؛ البته اختلافاتی همچون این که آیا حضرت مهدی(عج) به دنیا آمده است یا نه؟ یا این که این امام زمان(عج) از نسل امام حسین(ع) است یا امام حسن مجتبی(ع)وجود دارد،‌ولی همگان اعتقاد دارند که او از فرزندان حضرت فاطمه زهرا(س) دختر پیامبر(ص)، می‌باشد.

مهدویت و ظهور حضرت حجت(عج) در قرآن

این که درباره قیام حضرت مهدی(عج) در قرآن سخنی به میان آمده باشد و به طور صریح آیه‌ای که بیان کند حضرت مهدی قیام خواهد کرد، در قرآن وجود ندارد، اما آیات زیادی بر قیام امام مهدی(عج) تأویل شده و به عنوان جلب تطبیق هم آیاتی در این باره دیده می‌شود که از نگاه امام معصوم(ع) بر قیام حضرت مهدی(عج) تطبیق شده است.

از جمله آیاتی که بر قیام حضرت مهدی(عج) تطبیق شده،‌ آیات ۵ و ۶ سوره قصص است. «وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الأرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ (۵)وَنُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الأرْضِ…(۶)؛ خدا در این آیات می‌فرماید که ما اراده کردیم که منت بگذاریم («وَنُرِیدُ» و «أَنْ نَمُنَّ» این‌ها مضارع و مستقبل هستند، بنابراین، نمی‌توان گفت که این آیه تنها قوم بنی اسرائیل را در نظر دارد؛ «اراده کرده‌ایم» و «منت بگذاریم». معلوم می‌شود که نگاه به آینده است و یک حقیقتی را در آینده بیان می‌کند) برای کسانی که مستضعف شده‌اند، این‌ها را وارث و پیشوایان زمین قرار داده‌ایم.

بر اساس روایات اسلامی، منظور از مستضعیفن، ائمه معصوم(علیهم‌السلام) هستند که در تاریخ بر آنها ستم شده است و علی‌رغم توانایی‌هایی که دارند، ‌به بند کشیده‌شده‌اند و نگذاشته‌اند که جهان از ظرفیت وجودی آنها استفاده کند. خداوند در این آیه می‌فرماید که این‌ها را وارث و پیشوایان زمین قرار داده‌ایم و وارث انبیای الهی(علیهم‌السلام) حضرت مهدی(عج) می‌باشدکه حاکم مطلق زمین خواهند شد.

این آیات بر قیام حضرت مهدی(عج) تطبیق شده است؛‌ به طوری که ابن ابی الحدید هم در صفحه ۲۲، جلد ۱۹ شرح نهج‌البلاغه خود همین سخن را از حضرت علی(ع) نقل کرده است.

همچنین در آیه ۵۵ سوره مبارکه نور نیز خداوند می فرماید: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الأرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَى لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئًا وَمَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذَلِکَ فَأُولَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ». خداوند وعده‌داده به کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده‌اند، بر حاکمیت زمین وعده داده است؛ همانطور که در گذشتگان هم بود. خداوند بعد از این که آنها در ناأمنی بودند، امنیت را برای آنها ایجاد می‌کند و زمین را به تمکین آنها می‌آورد تا بتوانند با آسودگی معارف دین را در زمین اجرا نمایند و کسانی که درمقابل این‌ها می‌ایستند، کافر و فاسق هستند.

این آیه بر قیام مهدی تطبیق شده و نشان می‌دهد که مؤمنان به همراه مهدی(عج) حکومت جهانی را شکل می دهند و در جهان مستقر می‌سازند. این مسئله نگاه به جهان دارد «…لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الأرْضِ…».

آیه دیگر، آیه ۳۹ سوره مبارکه حج است که خداوند می‌فرماید:‌ »أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ»؛ خدا آنانی که مورد ظلم و ستم واقع شده‌اند، اجازه قتال داده است و خداوند قادر است آنها را پیروز کند.

این آیات ممکن است در مورد خاصی نازل شده باشد، ‌ولی اگر آن مورد را به عنوان یک مصداق در نظر بگیریم، تمام‌ترین و کامل‌ترین مصداق، مصداقی است که مربوط به قیام حضرت مهدی(عج) است که حتی از موردی هم که آیه درباره آن نازل شده است، ‌قوی‌تر است؛ بنابراین مفهوم و معارف آیه در قیام مهدی(عج) جلوه بیشتری پیدا می‌کند.

ویژگی‌ های قیام حضرت مهدی (عج) در قرآن

«وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الأرْضِ…»(نور آیه ۵۵) یکی از ویژگی‌های قیام حضرت مهدی(عج) برای مؤمنان است که اعتقاد قلبی به تعالیم اسلامی دارند و عمل صالح که جز رضای خدا در آن وجود ندارد، انجام می‌دهند. همچنین در این آیه شریفه می‌فرماید: «… وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ…» این‌ها از این ظرفیت استفاده می‌کنند و دین را حاکم می‌کنند.

آیه مذکور نشان می‌دهد که این حکومت، حکومتی توحیدی است که رهروان آن اهل شرک و اهل عبادت غیر خدا نیستند؛ یعنی حکومت توحیدی و الهی است که به فکر حاکمیت ارزش‌های الهی هستند و پیروان آن نیز اهل ایمان وعمل صالح می‌باشند.

جهانی بودن حکومت مهدی (عج)

ویژگی دیگر حکومت مهدی(عج)، جهانی بودن آن است که «…لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الأرْضِ…»(نور آیه ۵۵) و «وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الأرْضِ…»(قصص آیه ۵) بیان کننده این ویژگی است..

ویژگی دیگر حکومت حضرت مهدی(عج) عدالت است. لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ (حدید آیه ٢۵)؛ این که خداوند بعثت پیامبران(علیهم‌السلام) را برپایی عدالت و قسط درجامه معرفی می‌کند. آمال نهایی پیابران الهی در حوزه اجتماعی، توسط حضرت ولی عصر(عج) جامه عمل به خود می‌گیرد.

انبیای الهی آمدند و بیناتشان را نیز ارائه دادند، ولی بسیاری موفق نشدند که عدالت را در کل جهان پیاده سازند. این که خداوند هدف پیامبران را ایجاد عدالت در جهان معرفی می‌کند، باید این مطالبه خداوند تحقق یابد و تحقق آن در حکومت حضرت مهدی(عج) انجام می‌شود.

در روایات داریم که حضرت رسول اکرم (ص) به امام علی(ع) می‌فرمایند: « قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) :الْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِی اثْنَا عَشَرَ أَوَّلُهُمْ أَنْتَ یَا عَلِیُّ وَ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ الَّذِی یَفْتَحُ اللَّهُ تَعَالَى ذِکْرُهُ عَلَى یَدَیْهِ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا أمالی الصدوق، ص: ۱۱۱». ائمه بعد از من ۱۲ نفر هستند که اولین آنها یا علی تو هستی و آخرین آنها کسی است که مشارق و مغارب به دست او فتح و عدالت به دست او گسترده می‌شود.

حاکمیت وحدت به معنای واقعی

ویژگی بعدی، حاکمیت وحدت به معنی واقعی کلمه در جهان است. با برپایی حاکمیت حضرت مهدی(عج) تمام انسان‌ها در زیر پرچم حاکمیت او هستند. البته این به معنی نبودن دیگر ادیان در حاکمیت حضرت حجت(عج) نیست،‌ بلکه تعدادی هستند، ولی زیر پرچم عدالت مهدی(عج) وحکومت ایشان می‌باشد و همگی در مدینه فاضله مهدوی حضور دارند؛ میان مذاهب اسلامی نیز وحدت به وجود خواهد آمد.

البته باید گفت که تأکید امروز ما بر وحدت، به معنای دعوت به وحدت مذهب نیست؛ بلکه منظور از وحدت این است که مذاهب در عین اختلافات مذهبی با تکیه بر اشتراکات اسلامی با هم متحد باشند؛ اما در حکومت حضرت مهدی(عج)، اسلام تنها یک مذهب است و همگان پیرو اسلامی هستند که حضرت مهدی(عج) به جهان معرفی می‌کند.

پاسخ به یک شبهه

حکومت حضرت مهدی(عج) بر اساس سنت الهی نیز از دیگر ویژگی‌های این حاکمیت می‌باشد. در پاسخ به این پرسش که برخی مطرح می‌کنند، ‌حضرت مهدی(عج) در حالی که جهان پر از سلاح‌های پیشرفته است، چگونه پیروز می‌شود؟ باید گفت که ایشان بر اساس سنت الهی می‌آیند و حکومت می‌کنند. ما شاهدیم در جوامعی که در آن ظلم و فساد شود، مستضعفان به ستوه می‌آیند و نسبت به حکامشان، بدون نیاز به سلاح گرم قیام می‌کنند. این سنت الهی در آخرالزمان نیز وجود دارد که زمینه را برای آمدن و پذیرش حضرت ولی عصر(عج) فراهم می‌آورد.

درست است که حضرت مهدی(عج) مجهز به نصرت الهی و و امداد‌های غیبی خداوند است و دانش اصلی خدایی در حضور ایشان می‌باشد؛ اما در عین حال، خداوند حضرت مهدی را از طریق سنت های الهی به حاکمیت می‌رساند.

آیات زیادی دراین عرصه وجود دارد که بر قیام حضرت مهدی(عج) تأویل شده است. خداوند در آیه ۶۱ سوره نحل می‌فرماید:‌ «وَلَوْ یُؤَاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِمْ مَا تَرَکَ عَلَیْهَا مِنْ دَابَّةٍ وَلَکِنْ یُؤَخِّرُهُمْ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لا یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلا یَسْتَقْدِمُونَ (۶١)؛ اگر بنا باشد خداوند متعال هر جامعه‌‌ای را به دلیل ظلمی که در آن می‌شود، مورد مؤاخذه قرار دهد،‌ جنبنده‌ای در زمین باقی نمی‌ماند، این‌ها را به تأخیر می‌اندازد تا زمان معلوم. این سنت الهی است که وقتی ظلمی در جامعه ایجاد می‌شود و ‌همین‌طور افزوده می‌شود، موجب قیام مردم علیه حاکمیت ظالم می‌شود؛ اگر در جامعه‌ای حاکمان بر مردم ستم کنند و این ستم انبوه شود، سنت خدا نیز تحقق می‌یابد که نمونه بارز آن حکومت حضرت مهدی(عج) می‌باشد.

قیام مهدی موعود(عج) نیز از همین نوع است؛ یعنی حضرت مهدی(عج) زمانی می‌آید که این عالم پر از ظلم و جور باشد تا عدل و داد را در جامعه ایجاد کنند. در زمان ظهور، به گونه‌ای می‌شود که جوامع به ستوه آمده به استقبال امام زمان می‌روند و در این جا مقاومتی وجود ندارد.

در آیه ۵۵ سوره کهف، خداوند می‌فرماید: «وَرَبُّکَ الْغَفُورُ ذُو الرَّحْمَةِ لَوْ یُؤَاخِذُهُمْ بِمَا کَسَبُوا لَعَجَّلَ لَهُمُ الْعَذَابَ بَلْ لَهُمْ مَوْعِدٌ لَنْ یَجِدُوا مِنْ دُونِهِ مَوْئِلا». خدای تو صاحب رحمت و بخشش است؛ اگر بنا باشد به سبب آنچه مردم کسب می‌کنند(عصیان‌و طغیان‌ها و ظلم‌ها) مورد مؤاخذه قرار دهد،‌ به سرعت عذاب خواهند شد، بلکه برای آنها موعدی است که آن باید حتما فرا رسد. اگر آن موعد فرا نرسد، این تحقق نمی‌یابد و بر اساس روایات، آن موعد، قیام حضرت بقیه‌الله(عج) است.

آسیب‌ شناسی مهدویت در قرآن

در عرصه مهدویت لازم است که آسیب‌های فراوانی مد نظر قرار گیرد. نخست این که وقتی معتقدیم حضرت مهدی(عج) برای اجرای عدالت می‌آیند، این به معنای آن نیست که نباید ملت‌ها برای اجرای عدالت در غیبت امام زمان(عج) تلاش کنند، این دیدگاهی مارکسیستی است؛ مارکسیسم معتقد به هیچ حرکت اصلاحی در برابر کاپیتالیسم نبود و حتی این حرکت‌ها را محکوم می‌کردند؛ آنها اعتقاد داشتند که باید شکاف میان طبقه کارگر و حاکمیت سرمایه‌داری به اندازه‌ای وسیع شود که خود به خود منجر به قیام ملت‌ها و سرنگونی نظام سرمایه‌داری شود؛ این رویکرد به اندازه‌ای بود که حتی اگر حرکت‌های اصلاحی انجام دهیم، با آن مخالفت می‌کردند و معتقد بودند که این‌ها،‌ جریان انقلاب کمونیسم را به تأخیر می‌اندازد.

این در حالی است بر اساس موازین اسلامی، ما اعتقاد داریم که پیش از ظهور حضرت ولی عصر(عج) دنیا را ظلم می‌گیرد، ‌ولی نه این که در گوشه و کنار دنیا ملت‌های مسلمان برای اجرای عدالت قیام نکنند. بر اساس روایات معتبر اسلامی، جریانی مانند جریان یمانی را حضرت تأیید کرده‌اند؛ بنابراین، معلوم می‌شود که انقلاب‌هایی برای اجرای عدالت درجامعه انجام می‌شود. دیگر ائمه معصوم(علیهم‌السلام) نیز بیان داشته‌اند که اگر ما یارانی داشتیم، خودمان قیام می‌کنیم و عدالت اسلامی را حاکم می‌کنیم. بنابراین، قیام‌ها برای اجرای عدالت و احکام اسلامی به معنای این نیست که این با حکومت عدالت‌گستر جهانی حضرت مهدی(عج) در تعارض باشد. چون عدالت مهدوی، عدالتی جهانی است.

عدالت مهدوی

مسئله دیگر در عرصه آسیب‌شناسی مهدویت این است که آنچه در عصر حضرت مهدی(عج) است، عدالت به معنای مطلق مفهوم واقعی عدالت در تمامی جوانب و شئون می‌باشد. درست است که دیگران هم در عرصه ترویج عدالت گام بر می‌دارند، ولی نمی‌توانند مدعی شوند که عدالت مطلق را مانند عدالت مهدی(عج) ایجاد کرده‌اند. این حکومت‌ها تلاش دارند شبیه آنچه را که قرار است حضرت مهدی(عج) ایجاد کند، تحقق بخشند، ولی توانایی ایجاد عدالت مطلق در تمامی شئون را ندارند.

داشتن این رویکرد درمیان ملت‌های اسلامی، مطالبه دین و سخن معصومین(علیهم‌السلام) است که مردم باید در برابر حاکمیت ظالم قیام کنند و به دنبال اجرای عدالت در جامعه باشند.

«أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ»(حج آیه ۳۹) که این آیه بر حکومت حضرت مهدی(عج) تطبیق شده است. خداوند در این آیه به آنها که مورد ظلم واقع شده‌اند، اجازه قتال داده است. مقابله در برابر هجوم کشور‌های دیگر، جهاد دفاعی است و وظیفه ماست که در برابر استعمار کشورهای دیگر ایستادگی کنیم.

اطلاق این آیه اجازه دفاع می‌دهد و یکی از مصادیق آن بیرون کردن استعمار است؛ شاید این استعمار در ظاهر جنگ نکند، ولی جنگ او جنگ نرم است که از جنگ فیزیکی خطرناک تر است، چون در این جنگ عقاید و فرهنگ مردم نابود می‌شود. این اجازه جهاد در برابر ستمگران در هر زمانی وجود دارد و ملت‌ها می‌توانند در زمان غببت در برابر استکبار بایستند وبه این وظیفه خود عمل کنند اما این مسئله در زمان حضرت مهدی(عج) به عنوان مصداق تام اجرا می‌شود.

دکترین ولایت فقیه؛ راهی روشن پیش روی مردم

به ویژه با دکترین ولایت فقیه امام خمینی(ره)، که راهی روشن را در پیش روی مردم قرار داده‌اند که به وسیله آنها می‌توان بر استکبار پیروز شد. درست است که ما امروز به ظاهر جنگی در جهان نداریم، ‌ولی آنچه که به مردم الهام می‌دهد که دربرابر استعمار بایستند، دکترین ولایت فقیه است که از ایران اسلامی به جهانیان منتشر می‌شود.

shiaha.com

غزل جمکران از مقام معظم رهبری

دلم قرار نمی گیرد از فغان بی تو

سپند وار ز کف داده ام عنان بی تو

ز تلخ کامی دوران نشد دلم فارغ

ز جام عشق لبی تر نکرد جان بی تو

چون آسمان مه آلوده ام ز تنگ دلی

پُر است سینه ام از انده گران بی تو

نسیم صبح نمی آورد ترانه ی شوق

سر بهار ندارند بلبلان بی تو

لب از حکایت شب های تار می بندم

اگر امان دهدم چشم خون فشان بی تو

چو شمع کشته ندارم شراره ای به زبان

نمی زند سخنم آتشی به جان بی تو

ز بی دلی و خموشی چو نقش تصویرم

نمی گشایدم از بی خودی زبان بی تو

عقیق سرد به زیر زبان تشنه نهم

چو یادم آید از آن شکّرین دهان بی تو

گزارش غم دل را مگر کنم چو امین

جدا ز خلق به محراب جمکران بی تو

شاعر : مقام معظم رهبری آیت الله سید علی خامنه ای

shiaha.com

چگونه نوه قیصر روم، همسر امام حسن عسکری شد؟

(نرجس خاتون) مادر امام عصر (علیه السلام) یکى از ملکه هاى وجاهت وزیبایى است که از نسل حواریون عیسى بن مریم بوده است. قدرت الهى آن بانوى مکرمه را براى همسرى حضرت عسکرى (علیه السلام) از روم به سامرا فرستاده تا گوهر تابناک وجود مهدویت در آن رحم پاک پرورش یابد.

نرجس خاتون که نام دیگر او ملیکا بود، نوه قیصر روم و از خاندان شمعون، وصى بلا فصل حضرت مسیح است.
بشر بن سلیمان برده فروش، از فرزندان ابو ایوب انصارى و از شیعیان با اخلاص حضرت امام هادى وامام حسن عسکرى بود و در سامره افتخار همسایگرى حضرت عسکرى را داشت. او گفت که روزى کافور – یکى از خدمتگزاران امام هادى (علیه السلام) – به خانه ام آمد وگفت: امام با شما کار دارد، وقتى من به خدمت حضرت رسیدم، چنین فرمود: اى بشر تو از اولاد انصار هستى که در زمان ورود حضرت رسول اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) به یارى آن جناب به پا خاستند، ودوستى شما نسبت به ما اهل بیت مسلم است، بنابراین به شما اطمینان زیادى دارم ومى خواهم به تو افتخارى بدهم. رازى را با تو در میان مى گذارم که نزدت محفوظ بماند. سپس نامه پاکیزه اى به خط وزبان رومى مرقوم فرموده وسر آن نامه را با خاتم مبارکش مهر کرد، وکیسه زردى که در آن ۲۲۵ اشرفى بود بیرون آورد وفرمود: این کیسه را بگیر وبه بغداد برو، وصبح فلان روز سر پل فرات مى روى، در این حال کشتى مى آید، در آن اسیران زیادى خواهى دید که بیشتر آنان مشتریان فرستادگان اشراف بنى عباس خواهند بود وکمى از جوانان عرب هستند.
در چنین وقتى متوجه شخصى به نام عمر بن زید برده فروش باش که کنیزى با چنین وصفى خواهى دید که خود را از دسترس مشتریان حفظ مى کند. در این حال صداى ناله اى به زبان رومى از پس پرده رقیق ونازکى خواهى شنید که بر هتک احترام خود مى نالد.
بشر بن سلیمان گوید: من به فرموده حضرت امام على النقى عمل کردم وبه همانجا رفتم وآنچه امام فرموده بود من دیدم ونامه را به آن کنیزک دادم، چون نگاه وى به نامه حضرت افتاد به شدت گریه کرد ونگاه (به عمر بن زید) کرد وگفت: مرا به صاحب این نامه بفروش، وقسم یاد نمود که در غیر این صورت خودم را هلاک خواهم کرد.
من در تعیین قیمت با فروشنده گفتگوى زیادى کردم تا به همان مبلغى که امام داده بود راضى شد، من هم پول را تسلیم کردم وبا کنیزک که خندان وشادان بود به محلى که قبلا در بغداد تهیه کرده بودم، در آمدیم. پس از ورود، دیدم نامه را با کمال بى قرارى از جیب خود درآورد وبوسید وروى دیدگان ومژگان خود نهاد وبر بدن وصورت خود مالید.

گفتم: خیلى شگفت است که شما نامه اى را مى بوسى که نویسنده آن را نمى شناسى. گفت: آنچه مى گویم بشنو، تا علت آن را دریابى: من ملکه دختر یشوعا، پسر قیصر روم هستم، مادرم از فرزندان حواریین است واز نظر نسب، نسبت به حضرت عیسى دارم، بگذار داستان عجیب خودم را برایت نقل کنم.

جد من قیصر میخواست مرا در سن سیزده سالگى براى برادرزاده اش تزویج کند. سیصد نفر از رهبانان وقسیسین نصارى از دودمان حواریین عیسى بن مریم وهفتصد نفر از رجال واشراف وچهار هزار نفر از امرا وفرماندهان وسران لشگر وبزرگان مملکت را جمع نمود، آنگاه تختى آراسته به انواع جواهرات را روى چهل پایه نصب کرد، وقتى که پسر برادرش را روى آن نشانید صلیبها را بیرون آورد واسقفها پیش روى او قرار گرفتند وانجیلها را گشودند، ناگهان صلیبها از بلندى روى زمین ریخت وپایه هاى تخت درهم شکست.

پسرعمویم با حالت بیهوشى از بالاى تخت بر روى زمین درافتاده ورنگ صورت اسقفها دگرگون گشت وبه شدت لرزید.
بزرگ اسقفها چون چنین دید، به جدم گفت: پادشاها! ما را از مشاهدى این اوضاع منحوس، که علامت بزرگى مربوط به زوال دین مسیح ومذهب پادشاهى است، معاف بدار.
جدم در حالى که اوضاع را به فال بد گرفت، به اسقفها دستور داد تا پایه هاى تخت را استوار کنند ودوباره صلیبها را برافرازند وگفت: پسر بدبخت برادرم را بیاورید تا هر طور هست این دختر را به وى تزویج نمایم تا شاید که این وصلت مبارک، نحوست آن از بین برود.
وقتى که دستور ثانوى او را عمل کردند، هر چه که در دفعه اول دیده بودند تجدید شد، مردم پراکنده گشتند وجدم با حالت اندوه به حرمسرا رفت وپرده ها بیفتاد.
همان شب در عالم خواب دیدم مثل اینکه حضرت عیسى وشمعون وصى او وگروهى از حواریین در قصر جدم قیصر اجتماع کرده اند ودر جاى تخت منبرى که نور از آن مى درخشید قرار داد. طولى نکشید که (محمد) (صلى الله علیه وآله وسلم) پیغمبر خاتم وداماد وجانشین او وجمعى از فرزندان او وارد قصر شدند. حضرت عیسى به استقبال شتافت وبا حضرت (محمد) معانقه کرد وحضرت فرمود: یا روح الله! من به خواستگارى دختر وصى شما شمعون براى فرزندم آمده ام، ودر این هنگام اشاره به امام حسن عسکرى (علیه السلام) نمود، حضرت عیسى نگاهى به شمعون کرده وگفت: شرافت به سوى تو روى آورده است، با این وصلت با میمنت موافقت کن، او هم گفت: موافقم.

آنگاه دید که حضرت محمد (صلى الله علیه وآله وسلم) بالاى منبر رفت وخطبه اى بیان فرمود ومرا براى فرزندش تزویج کرد، سپس حضرت عیسى وحواریون را گواه گرفت، وقتى که از خواب بیدار شدم از ترس جان خود، خواب را براى پدرم وجدم نقل نکردم وپیوسته آن را در صندوقچه قلبم نهفته وپوشیده مى داشتم.

از آن شب به بعد قلبم از فرط محبت به امام عسکرى (علیه السلام) موج مى زند تا به جایى که از خوراک بازماندم، وکم کم رنجور ولاغر شدم، وبه شدت بیمار گردیدم. جدم تمام پزشکان را احضار کرد وهمه از مداواى من عاجز گردیدند، وقتى از مداوا مایوس شدند جدم گفت: اى نور دیده! شما هر خواهشى دارى به من بگو تا حاجتت را برآورم. گفتم: پدر جان! اگر در به روى اسیران مسلمین بگشایى وقید وبند از آنان بردارى واز زندان آزاد گردانى امید است که عیسى ومادرش مرا شفا دهند.
پدرم درخواست مرا پذیرفت ومن نیز به ظاهر اظهار شفا وبهبودى کردم وکمى غذا خوردم، پدرم خیلى خوشحال شد واز آن روز به بعد، نسبت به اسیران مسلمین احترام شدید انجام مى داد.

در حدود چهارده شب از این ماجرا گذشت. باز در خواب دیدم که دختر پیغمبر اسلام، حضرت فاطمه (سلام الله علیها) به همراهى حضرت مریم وحوریان بهشتى به عیادت من آمدند، حضرت مریم به من توجه کرد وفرمود: این بانوى بانوان جهان، ومادر شوهر تو است. من فورى دامن مبارک حضرت زهرا را گرفتم وبسیار گریستم واز این که امام حسن عسکرى (علیه السلام) به دیدن من نیامده خدمت حضرت زهرا (سلام الله علیها) شکایت کردم، فرمود: او به عیادت تو نخواهد آمد، زیرا تو به خداوند متعال مشرکى ودر مذهب نصارا زندگى مى کنى، اگر مى خواهى خداوند وعیسى ومریم از تو خشنود باشند ومیل دارى فرزندم به دیدنت بیاید، شهادت به یگانگى خداوند ونبوت پدرم که خاتم الانبیا است بده، من هم حسب الامر حضرت فاطمه (سلام الله علیها) آنچه فرموده بود گفتم، حضرت مرا در آغوش گرفت واین باعث بر بهبودى من شد، آنگاه فرمود: اکنون به انتظار فرزندم حضرت امام حسن عسکرى (علیه السلام) باش که او را به نزدت خواهم فرستاد.

وقتى از خواب بیدار شدم، شوق زیادى در تمام اعماق وجودم راه یافت ومشتاق ملاقات آن حضرت بودم تا اینکه شب بعد امام را در خواب دیدم، در حالى که از گذشته شکوه مى نمودم، گفتم: اى محبوبم، من که خود را در راه محبت تو تلف کردم، فرمود: نیامدن من علتى جز مذهب تو نداشت، ولى حالا که اسلام آورده اى، هر شب به دیدنت مى آیم تا آنکه کم کم وصال واقعى پیش آید، از آن شب تا حال پیوسته در عالم خواب خدمت آن حضرت بودم.

(بشر بن سلیمان) پرسید چگونه در میان اسیران افتادى؟ گفت: در یکى از شبها در عالم خواب حضرت عسکرى را دیدم فرمود: فلان روز جدت قیصر، لشگرى به جنگ مسلمانان مى فرستد، تو مى توانى به طور ناشناس در لباس خدمتگزاران همراه با عده اى از کنیزان که از فلان راه مى روند به آنها ملحق شوى.
من به فرموده حضرت عمل کردم، وپیش قراولان اسلام با خبر شدند وما را اسیر گرفتند وکار من به اینجا کشید که دیدى، ولى تا به حال به کسى نگفتم که نوه پادشاه روم هستم. تا اینکه پیرمردى که در تقسیم غنایم جنگى سهم او شده بودم، نامم را پرسید، من اظهار نکردم وگفتم: نرجس. گفت: نام کنیزان؟
(بشر) گفت چه بسیار جاى تعجب است که تو رومى هستى وزبانت عربى است؟

گفتم: جدم در تربیت من جهدى بلیغ وسعى بسیارى داشت، وزنى را که چندین زبان مى دانست، براى من تهیه کرده بود واز صبح وشام نزد من مى آمد وزبان عربى به من مى آموخت، روى همین اصل است که مى توانم عربى حرف بزنم.
(بشر) مى گوید: وقتى او را به سامره خدمت امام على النقى (علیه السلام) بردم، حضرت از وى پرسید: عزت اسلام وذلت نصارى وشرف خاندان پیغمبر (صلى الله علیه وآله وسلم) را چگونه دیدى؟
گفت: در موردى که شما از من داناترید چه بگویم. فرمود: مى خواهم ده هزار دینار ویا مژده مسرت انگیزى به تو بدهم، کدام یک را انتخاب مى کنى؟ عرض کرد: فرزندى به من بدهید، فرمود: تو را مژده به فرزندى مى دهم که شرق وغرب عالم را مالک مى شود وجهان را پر از عدل وداد خواهد کرد پس از آنکه پر از ظلم وجور شده باشد.
عرض کرد: این فرزند از چه شوهرى خواهد بود؟ فرمود: از آن کس که پیغمبر اسلام در فلان شب در فلان ماه وفلان سال رومى تو را براى او خواستگارى نمود، در آن عیسى بن مریم و وصى او تو را به چه کسى تزویج کردند؟
گفت: به فرزند دلبند شما، فرمود او را مى شناسى؟ عرض کرد: از شبى که به دست حضرت فاطمه (علیها السلام) اسلام آوردم، دیگر شبى نبود که او به دیدن من نیامده باشد.

آنگاه حضرت امام على النقى (علیه السلام) به (کافور) خادم فرمود: خواهرم حکیمه را بگو نزد من بیاید، وقتى که آن بانوى محترم آمد فرمود: خواهرم این همان زنى است که گفته بودم، حکیمه خاتون آن بانو را مدتى در آغوش خود گرفت واز دیدارش شادمان گردید، آنگاه حضرت فرمود: اى عمه او را به خانه خود ببر و فرایض مذهبى و اعمال مستحبه را به وى یاد بده که او همسر فرزندم حسن و مادر قائم آل محمد (علیه السلام) است.

منبع: کتاب غیبت، شیخ طوسى، ص ۱۲۴. – کشف الحق، خاتون آباى، ص ۳۴

www.zohur12.ir

فرا رسیدن میلاد با سعادت منجی عالم بشریت حضرت مهدی (عج) مبارک باد

یا ابا صالح المهدی عج - امام زمان - صاحب زمان 

بر مهدی آن هاله نورش صلوات

بر خال لب و جام ظهورش صلوات

بی پرده همه انس و ملک می گویند

بر سال و مه و وقت ظهورش صلوات

میلاد با سعادت امام حسین (ع) و حضرت ابولفضل (ع) و روز پاسدار مبارک باد

به روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت  دومین فرزند برومند حضرت على و فاطمه، كه درود خدا بر ایشان باد، در خانه‏ ى وحى و ولایت، چشم به جهان گشود.

چون خبر ولادتش به پیامبر گرامى اسلام (ص) رسید، به خانه‏ ى حضرت على و فاطمه (ع) آمد و اسماء را فرمود تا كودكش را بیاورد.اسماء او را در پارچه‏ اى سپید پیچید و خدمت رسول اكرم (ص) برد،آن گرامى به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت  .

به روزهاى اول یا هفتمین روز ولادت با سعادتش، امین وحى الهى، جبرئیل، فرود آمد و گفت:

سلام خداوند بر تو باد اى رسول خدا، این نوزاد را به نام ‏پسر كوچك هارون‏ «شبیر» (4) كه به عربى‏«حسین‏» خوانده مى‏شود، نام بگذار. چون على (ع) براى تو بسان هارون براى موسى بن عمران است جز آنكه تو خاتم پیغمبران هستى.

و به این ترتیب نام پر عظمت ‏«حسین‏» از جانب پروردگار، براى دومین فرزند فاطمه انتخاب شد.

به روز هفتم ولادتش، فاطمه‏ زهرا كه سلام خداوند بر او باد، گوسفندى را براى فرزندش به عنوان عقیقه كشت، و سر آن حضرت را تراشید و هم وزن موى سر او نقره صدقه داد.

حسین و پیامبر (ص)

از ولادت حسین بن على (ع) كه در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص) كه شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد، مردم از اظهار محبت و لطفى كه پیامبر راستین اسلام (ص) درباره حسین (ع) ابراز مى‏ داشت، به بزرگوارى و مقام شامخ پیشواى سوم آگاه شدند.

سلمان فارسى مى ‏گوید: دیدم كه رسول خدا (ص) حسین (ع) را بر زانوى خویش نهاده او را مى ‏بوسید و مى‏ فرمود:

تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانى، تو امام و پسر امام و پدر امامان هستى، تو حجت‏ خدا و پسر حجت‏خدا و پدر حجت‏هاى خدایى كه نه نفرند و خاتم ایشان، قائم ایشان (امام زمان عج) مى ‏باشد.

انس بن مالك روایت مى ‏كند:

وقتى از پیامبر پرسیدند كدام یك از اهل بیت‏ خود را بیشتر دوست مى ‏دارى، فرمود:حسن و حسین را، بارها رسول گرامى حسن و حسین را به سینه مى ‏فشرد و آنان را مى‏ بویید و مى‏ بوسید.

ابو هریره كه از مزدوران معاویه و از دشمنان خاندان امامت است در عین حال اعتراف مى ‏كند كه:

رسول اكرم (ص) را دیدم كه حسن و حسین (ع) را بر شانه‏ هاى خویش نشانده بود و به سوى ما مى‏ آمد، وقتى به ما رسید فرمود: هر كس این دو فرزندم را دوست‏ بدارد مرا دوست داشته و هر كه با آنان دشمنى ورزد با من دشمنى نموده است.

عالى ‏ترین، صمیمى‏ ترین و گویاترین رابطه‏ ى معنوى و ملكوتى بین پیامبر و حسین را مى‏ توان در این جمله‏ ى رسول گرامى اسلام (ص) خواند كه فرمود:

حسین از من و من از حسینم.

امام حسین (ع)

ده سال پس از رحلت حضرت رسول(ص) و حضرت فاطمه(س)، وقتی علی(ع) به فكر گرفتن همسر دیگری بود، عاشورا در برابر دیدگانش بود. برادرش «عقیل » را كه در علم نسب‏ شناسی وارد بود و قبایل و تیره‏ های گوناگون و خصلتها و خصوصیّتهای اخلاقی و روحی آنان را خوب می‏شناخت طلبید. از عقیل خواست كه: برایم همسری پیدا كن شایسته و از قبیله ‏ای كه اجدادش از شجاعان و دلیر مردان باشند تا بانویی این چنین، برایم فرزندی آورد شجاع و تكسوار و رشید.

پس از مدّتی، عقیل زنی از طایفه كلاب را خدمت امیرالمؤمنین(ع) معرفی كرد كه آن ویژگی ها را داشت. نامش «فاطمه»، دختر حزام بن خالد بود و نیاكانش همه از دلیرمردان بودند. از طرف مادر نیز دارای نجابت خانوادگی و اصالت و عظمت بود. او را فاطمه كلابیّه می گفتند و بعدها به «امّ‏ البنین» شهرت یافت، یعنی مادرِ پسران، چهار پسری كه به ‏دنیا آورد و عبّاس یكی از آنان بود.

عقیل برای خواستگاری او نزد پدرش رفت. وی از این موضوع استقبال كرد و با كمال افتخار، پاسخ آری گفت. حضرت علی(ع) با آن زن شریف ازدواج كرد. فاطمه كلابیّه سراسر نجابت و پاكی و خلوص بود. در آغاز ازدواج، وقتی وارد خانه علی(ع) شد، حسن و حسین (علیهماالسلام) بیمار بودند. او آنان را پرستاری كرد و ملاطفت بسیار به آنان نشان داد.

گویند: وقتی او را فاطمه صدا كردند گفت: مرا فاطمه خطاب نكنید تا یاد غمهای مادرتان فاطمه زنده نشود، مرا خادم خود بدانید.

ثمره ازدواج حضرت علی با او، چهار پسر رشید بود به نامهای: عبّاس، عبدالله، جعفر و عثمان، كه هر چهار تن سالها بعد در حادثه كربلا به شهادت رسیدند. عباس، قهرمانی كه در این بخش از او و خوبی‏ها و فضیلتهایش سخن میگوییم، نخستین ثمره این ازدواج پر بركت و بزرگترین پسر امّ البنین بود.

فاطمه كلابیه (امّ البنین) زنی دارای فضل و كمال و محبّت به خاندان پیامبر بود و برای این دودمانِ پاك، احترام ویژه ‏ای قائل بود. این محبت و مودّت و احترام، عمل به فرمان قرآن بود كه اجر رسالت پیامبر را «مودّت اهل بیت» دانسته است(4). او برای حسن، حسین، زینب و امّ كلثوم، یادگاران عزیز حضرت زهرا (س)، مادری می‏كرد و خود را خدمتكار آنان می‏دانست. وفایش نیز به امیرالمؤمنین (ع) شدید بود. پس از شهادت علی(ع) به احترام آن حضرت و برای حفظ حرمت او، شوهر دیگری اختیار نكرد، با آن كه مدّتی نسبتاً طولانی (بیش از بیست سال) پس از آن حضرت زنده بود.

ایمان والای امّ البنین و محبتش به فرزندان رسول خدا چنان بود كه آنان را بیشتر از فرزندان خود، دوست می‏داشت. وقتی حادثه كربلا پیش آمد، پیگیر خبرهایی بود كه از كوفه و كربلا می‏رسید. هركس خبر از شهادت فرزندانش می‏داد، او ابتدا از حال حسین(ع) جویا می‏شد و برایش مهمتر بود.

عبّاس بن علی(ع) فرزند چنین بانوی حق شناس و بامعرفتی بود و پدری چون علی بن ابی طالب(ع) داشت و دست تقدیر نیز برای او آینده ‏ای آمیخته به عطر وفا و گوهر ایمان و پاكی رقم زده بود.

ولادت نخستین فرزند امّ البنین، در روز چهارم شعبان سال 26 هجری در مدینه بود. تولّد عباس، خانه علی و دل مولا را روشن و سرشار از امید ساخت، چون حضرت می‏دیدند در كربلایی كه در پیش است، این فرزند، پرچمدار و جان نثار آن فرزندش خواهد بود وعباسِ ِعلی، فدای حسینِ ِفاطمه خواهد گشت.

وقتی به دنیا آمد حضرت علی(ع) در گوش او اذان و اقامه گفت، نام خدا و رسول را بر گوش او خواند و او را با توحید و رسالت و دین، پیوند داد و نام او را عباس نهاد. در روز هفتم تولّدش طبق رسم و سنّت اسلامی گوسفندی را به عنوانِ عقیقه ذبح كردند و گوشت آن را به فقرا صدقه دادند.

آن حضرت، گاهی قنداقه عبّاس خردسال را در آغوش میگرفت و آستینِ دستهای كوچك او را بالا می‏زد و بر بازوان او بوسه می‏زد و اشك می‏ریخت. روزی مادرش امّ البنین كه شاهد این صحنه بود، سبب گریه امام را پرسید. حضرت فرمود: این دستها در راه كمك و نصرت برادرش حسین، قطع خواهد شد؛ گریهء من برای آن روز است.

با تولّد عبّاس، خانه علی(ع) آمیخته ‏ای از غم و شادی شد: شادی برای این مولود خجسته، و غم و اشك برای آینده‏ ای كه برای این فرزند و دستان او در كربلا خواهد بود.

عبّاس در خانه علی(ع) و در دامان مادرِ با ایمان و وفادارش و در كنار حسن و حسین (علیهماالسلام) رشد كرد و از این دودمان پاك و عترتِ رسول، درسهای بزرگ انسانیت و صداقت و اخلاق را فرا گرفت.

تربیت خاصّ امام علی(ع) بی‏ شك، در شكل دادن به شخصیت فكری و روحی بارز و برجستهء این نوجوان، سهم عمده‏ ای داشت و درك بالای او ریشه در همین تربیتهای والا داشت.

روزی حضرت امیر(ع) عبّاسِ خردسال را در كنار خود نشانده بود، حضرت زینب (س) هم حضور داشت. امام به این كودك عزیز گفت: بگو یك. عبّاس گفت: یك. فرمود: بگو دو. عباس از گفتن خودداری كرد و گفت: شرم می‏كنم با زبانی كه خدا را به یگانگی خوانده ‏ام دو بگویم. حضرت از معرفت این فرزند خشنود شد و پیشانی عبّاس را بوسید(10).

استعداد ذاتی و تربیت خانوادگی او سبب شد كه در كمالات اخلاقی و معنوی، پا به پای رشد جسمی و نیرومندی عضلانی، پیش برود و جوانی كامل، ممتاز و شایسته گردد. نه‏ تنها در قامت رشید بود، بلكه در خِرد، برتر و درجلوه‏ های انسانی هم رشید بود. او می‏دانست كه برای چه روزی عظیم، ذخیره شده است تا در یاری حجّت خدا جان نثاری كند. او برای عاشورا به دنیا آمده بود.

عبّاس، نجابت و شرافت خانوادگی داشت و از نفسهای پاك و عنایتهای ویژه علی(ع) و مادرش امّ البنین برخوردار شده بود. امّ البنین هم نجابت و معرفت و محبّت به خاندان پیامبر را یكجا داشت و در ولا و دوستی آنان، مخلص و شیفته بود. از آن سو نزد اهل بیت هم وجهه و موقعیّت ممتاز و مورد احترامی داشت. این كه زینب كبری پس از عاشورا و بازگشت به مدینه به خانه او رفت و شهادت عبّاس و برادرانش را به این مادرِ داغدار تسلیت گفت و پیوسته به خانه او رفت و آمد می‏كرد و شریك غمهایش بود، نشانِ احترام و جایگاه شایسته او در نظر اهل‏بیت بود

فصل جوانیاز روزی كه عبّاس، چشم به جهان گشوده بود امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین را در كنار خود دیده بود و از سایه مهر و عطوفت آنان و از چشمه دانش و فضیلتشان برخوردار و سیراب شده بود.

چهارده سال از عمر عبّاس در كنار علی(ع) گذشت، دورانی كه علی(ع) با دشمنان درگیر بود. گفته‏ اند عبّاس در برخی از آن جنگها شركت داشت، در حالی كه نوجوانی در حدود دوازده ساله بود، رشید و پرشور و قهرمان كه در همان سنّ و سال حریف قهرمانان و جنگاوران بود. علی(ع) به او اجازه پیكار نمی‏داد،(13) به امام حسن و امام حسین هم چندان میدانِ شجاعت نمایی نمی‏داد. اینان ذخیره‏ های خدا برای روزهای آینده اسلام بودند و عبّاس می‏بایست جان و توان و شجاعتش را برای كربلای حسین نگه دارد و علمدار سپاه سیدالشهدا باشد.

برخی جلوه ‏هایی از دلاوری این نوجوان را در جبهه صفّین نگاشته ‏اند. اگر این نقل درست باشد، میزان رزم آوری او را در سنین نوجوانی و دوازده سالگی نشان می‏دهد.

در یكی از روزهای نبرد صفّین، نوجوانی از سپاه علی(ع) بیرون آمد كه نقاب بر چهره داشت و از حركات او نشانه‏ های شجاعت و هیبت و قدرت هویدا بود. از سپاه شام كسی جرأت نكرد به میدان آید. همه ترسان و نگران، شاهد صحنه بودند. معاویه یكی از مردان سپاه خود را به نام «ابن شعثاء»كه دلیرمردی برابر با هزاران نفر بود صدا كرد و گفت: به جنگ این جوان برو. آن شخص گفت: ای امیر، مردم مرا با ده هزار نفر برابر می‏دانند، چگونه فرمان می‏دهی كه به جنگ این نوجوان بروم؟ معاویه گفت: پس چه كنیم؟ ابن شعثاء گفت: من هفت پسر دارم، یكی از آنان را می‏فرستم تا او را بكشد. گفت: باشد. یكی از پسرانش را فرستاد، به دست این جوان كشته شد. دیگری را فرستاد، او هم كشته شد. همهء پسرانش یك به یك به نبرد این شیر سپاه علی(ع) آمدند و او همه را از دم تیغ گذراند.

خود ابن شعثاء به میدان آمد، در حالی كه میگفت: ای جوان، همهء پسرانم را كشتی، به خدا پدر و مادرت را به عزایت خواهم نشاند. حمله كرد و نبرد آغاز شد و ضرباتی میان آنان ردّ و بدل گشت. با یك ضربت كاری جوان، ابن ‏شعثاء به خاك افتاد و به پسرانش پیوست. همهء حاضران شگفت زده شدند. امیرالمؤمنین او را نزد خود فراخواند، نقاب از چهره‏اش كنار زد و پیشانی او را بوسه زد. دیدند كه او قمر بنی هاشم عباس بن علی(ع) است.

نیز آورده‏ اند در جنگ صفین، در مقطعی كه سپاه معاویه بر آب مسلّط شد و تشنگی، یاران علی(ع) را تهدید می‏كرد، فرمانی كه حضرت به یاران خود داد و جمعی را در ركاب حسین(ع) برای گشودن شریعه و باز پس گرفتن آب فرستاد، عباس بن علی هم در كنار برادرش و یار و همرزم او حضور داشته است.

اینها گذشت و سال چهلم هجری رسید و فاجعهء خونین محراب كوفه اتّفاق افتاد. وقتی علی(ع) به شهادت رسید، عباس بن علی چهارده ساله بود و غمگینانه شاهد دفن شبانه و پنهانی امیرالمؤمنین(ع) بود. بی شك این اندوه بزرگ، روح حسّاس او را به سختی آزرد. امّا پس از پدر، تكیه گاهی چون حسنین (علیهماالسلام) داشت و در سایه عزّت و شوكت آنان بود. هرگز توصیه‏ ای را كه پدرش در شب 21 رمضان درآستانه شهادت به عباس داشت از یاد نبرد. از او خواست كه در عاشورا و كربلا حسین را تنها نگذارد. می‏دانست كه روزهای تلخی در پیش دارد و باید كمر همّت و شجاعت ببندد و قربانی بزرگ منای عشق دركربلا شود تا به ابدیّت برسد.

ده سال تلخ را هم پشت سر گذاشت. سالهایی كه برادرش امام حسن مجتبی(ع) به امامت رسید، حیله گری‏های معاویه، آن حضرت را به صلح تحمیلی وا داشت. ستمهای امویان اوج گرفته بود. حجربن عدی و یارانش شهید شدند؛ عمروبن حمق خزاعی شهید شد، سختگیری به آل علی ادامه داشت. در منبرها وعّاظ و خطبای وابسته به دربارِ معاویه، پدرش علی(ع) را ناسزا میگفتند. عباس بن علی شاهد این روزهای جانگزای بود تا آن كه امام حسن به شهادت رسید. وقتی امام مجتبی، مسموم و شهید شد، عباس بن علی 24 سال داشت. باز هم غمی دیگر برجانش نشست.

پس از آن كه امام مجتبی(ع) بنی هاشم را در سوگ شهادت خویش، گریان نهاد و به ملكوت اعلا شتافت، بستگان آن حضرت، بار دیگر تجربه رحلت رسول خدا و فاطمه زهرا وعلی مرتضی را تكرار كردند و غمهایشان تجدید شد. عباس بن علی نیز ازجمله كسانی بود كه با گریه و اندوه برای برادرش مرثیه خواند و خاك عزا بر سر و روی خود افكند ...

این سالها نیز گذشت. عباس بن علی(ع) زیر سایه برادر بزرگوارش سیدالشهدا(ع) و در كنار جوانان دیگری از عترت پیامبر خدا می‏زیست و شاهد فراز و نشیبهای روزگار بود.

عباس چند سال پس از شهادت پدر، در سنّ هجده سالگی در اوائل امامت امام مجتبی با لُبابه، دخترعبدالله بن عباس ازدواج كرده بود. ابن عباس راوی حدیث و مفسّر قرآن و شاگرد لایق و برجسته علی(ع) بود. شخصیّت معنوی و فكری این بانو نیز در خانه این مفسّر امّت شكل گرفته و به علم و ادب آراسته بود. از این ازدواج دو فرزند به نامهای «عبیدالله» و «فضل» پدید آمد كه هر دو بعدها از عالمان بزرگ دین و مروّجان قرآن گشتند. از نوادگان حضرت اباالفضل(ع) نیز كسانی بودند كه در شمار راویان احادیث و عالمان دین در عصر امامان دیگر بودند و این نور علوی كه در وجود عباس تجلّی داشت، در نسلهای بعد نیز تداوم یافت و پاسدارانی برای دین خدا تقدیم كرد كه همه از عالمان و عابدان و فصیحان و ادیبان بودند.

عباس درهمه دوران حیات، همراه برادرش حسین(ع) بود و فصل جوانی ‏اش در خدمت آن امام گذشت. میان جوانان بنی‏ هاشم شكوه و عزّتی داشت و آنان بر گرد شمع وجود عباس، حلقه‏ ای از عشق و وفا به وجود آورده بودند و این جمعِ حدوداً سی نفری، در خدمت و ركاب امام حسن و امام‏ حسین همواره آماده دفاع بودند و در مجالس و محافل، از شكوه این جوانان، به ویژه از صولت و غیرت و حمیّت عباس سخن بود.

آن روز هم كه پس از مرگ معاویه، حاكم مدینه می‏خواست درخواست و نامه یزید را درباره بیعت با امام حسین(ع) مطرح كند و دیداری میان ولید و امام در دارالاماره انجام گرفت، سی نفر از جوانان هاشمی به فرماندهی عباس‏ بن علی(ع) با شمشیرهای برهنه، آماده و گوش به فرمان، بیرون خانه ولید و پشت در ایستاده بودند و منتظر اشاره امام بودند كه اگر نیازی شد به درون آیند و مانع بروز حادثه ‏ای شوند. كسانی هم كه از مدینه به مكه و از آن‏جا به كربلا حركت كردند، تحت فرمان اباالفضل(ع) بودند.

اینها، گوشه‏ هایی از رخدادهای زندگی عباس در دوران جوانی بود تا آن كه حماسه عاشورا پیش آمد و عباس، وجود خود را پروانه ‏وار به آتشِ عشقِ حسین زد و سراپا سوخت و جاودانه شد درود خدا و همهء پاكان بر او باد.

سیمای اباالفضل(ع(هم چهره عباس زیبا بود، هم اخلاق و روحیّاتش. ظاهر و باطن عباس نورانی بود و چشمگیر و پرجاذبه. ظاهرش هم آیینه باطنش بود. سیمای پر فروغ و تابنده ‏اش او را همچون ماه، درخشان نشان می‏داد و در میان بنی هاشم، كه همه ستارگانِ كمال و جمال بودند، اباالفضل همچون ماه بود؛ از این رو او را «قمر بنی هاشم» میگفتند.

در ترسیم سیمای او، تنها نباید به اندام قوی و قامت رشید و ابروان كشیده و صورت همچون ماهش بسنده كرد؛ فضیلتهای او نیز، كه درخشان بود، جزئی از سیمای اباالفضل را تشكیل می‏داد. از سویی نیروی تقوا، دیانت و تعهّدش بسیار بود و از سویی هم از قهرمانان بزرگ اسلام به‏ شمار می‏ آمد. زیبایی صورت و سیرت را یكجا داشت. قامتی رشید و بر افراشته، عضلاتی قوی‏ و بازوانی ستبر وتوانا و چهره ‏ای نمكین و دوست داشتنی داشت. هم وجیه بود، هم ملیح. آنچه خوبان همه داشتند، او به تنهایی داشت.

وقتی سوار بر اسب می‏شد، به خاطر قامت كشیده ‏اش پاهایش به زمین می‏رسید و چون پای در ركاب اسب می‏نهاد، زانوانش به گوشهای اسب می‏رسید. شجاعت و سلحشوری را از پدر به ارث برده بود و در كرامت و بزرگواری و عزّت نفس و جاذبه سیما و رفتار، یادگاری از همه عظمتها و جاذبه‏ های بنی‏ هاشم بود. بر پیشانی‏ اش علامت سجود نمایان بود و از تهجّد و عبادت و خضوع و خاكساری در برابر «اللّه» حكایت می‏كرد. مبارزی بود خدا دوست و سلحشوری آشنا با راز و نیازهای شبانه.

قلبش محكم و استوار بود همچون پاره آهن. فكرش روشن و عقیده ‏اش استوار و ایمانش ریشه ‏دار بود. توحید و محبّت خدا در عمق جانش ریشه داشت. عبادت و خداپرستی او آن چنان بود كه به تعبیر شیخ صدوق: نشان سجود در پیشانی و سیمای او دیده می‏شد.

ایمان و بصیرت و وفای عباس، آن چنان مشهور و زبانزد بود كه امامان شیعه پیوسته از آن یاد می‏كردند و او را به عنوان یك انسان والا و الگو می ‏ستودند. امام سجاد(ع) روزی به چهره «عبیدالله» فرزند حضرت اباالفضل(ع) نگاه كرد و گریست. آنگاه با یاد كردی از صحنه نبرد اُحد و صحنه كربلا از عموی پیامبر (حمزه سیدالشهدا) و عموی خودش (عباس‏ بن علی) چنین یاد كرد:

«هیچ روزی برای پیامبر خدا سخت‏تر از روز «اُحد» نگذشت. در آن روز، عمویش حضرت حمزه كه شیر دلاور خدا و رسول بود به شهادت رسید. بر حسین بن علی(ع) هم روزی سخت‏تر از عاشورا نگذشت كه در محاصره سی ‏هزار سپاه دشمن قرار گرفته بود و آنان می‏پنداشتند كه با كشتن فرزند رسول خدا به خداوند نزدیك می‏شوند و سرانجام، بی ‏آن‏كه به نصایح و خیرخواهی های سیدالشهدا گوش دهند، او را به شهادت رساندند.»

آنگاه در یادآوری فداكاری و عظمت روحی عباس(ع) فرمود:

«خداوند،عمویم عباس را رحمت كند كه در راه برادرش ایثار و فداكاری كرد و از جان خود گذشت، چنان فداكاری كرد كه دو دستش قلم شد. خداوند نیز به او همانند جعفربن ابی‏طالب در مقابل آن دو دستِ قطع شده دو بال عطا كرد كه با آنها در بهشت با فرشتگان پرواز می‏كند.عباس نزد خداوند، مقام و منزلتی دارد بس بزرگ، كه همه شهیدان در قیامت به مقام والای او غبطه می‏خورند و رشك می‏برند.»

بصیرت و شناخت عمیق و پایبندی استوار به حق و ولایت و راه خدا از ویژگی های آن حضرت بود. در ستایشی كه امام صادق(ع) از او كرده است بر این اوصاف او انگشت نهاده و به‏ عنوان ارزش‏های متبلور در وجود عبّاس، یاد كرده است:

«كان عمُّنا العبّاسُ نافذ البصیره صُلب الایمانِ، جاهد مع ابی‏عبدالله(ع) وابْلی’ بلاءاً حسناً ومضی شهیداً(26)؛

عموی ما عباس، دارای بصیرتی نافذ و ایمانی استوار بود، همراه اباعبدالله جهاد كرد و آزمایش خوبی داد و به شهادت رسید.»

بصیرت و بینش نافذ و قوی كه امام در وصف او به كار برده است، سندی افتخار آفرین برای اوست. این ویژگی‏های والاست كه سیمای عباس بن علی را درخشان و جاودان ساخته است. وی تنها به عنوان یك قهرمانِ رشید و علمدارِ شجاع مطرح نبود، فضایل علمی و تقوایی او و سطح رفیع دانش او كه از خردسالی از سرچشمه علوم الهی سیراب و اشباع شده بود، نیز درخور توجّه است. تعبیر «زُقّ العِلْم زقّاً» كه در برخی نقلها آمده است، اشاره به این حقیقت دارد كه تغذیه علمی او از همان كودكی بوده است.

افتخار بزرگ عباس بن علی این بود كه در همه عمر، در خدمتِ امامت و ولایت و اهل‏بیت عصمت بود، بخصوص نسبت به اباعبدالله الحسین(ع) نقش حمایتی ویژه ای داشت و بازو و پشتوانه و تكیه گاه برادرش سیدالشهدا بود و نسبت به آن حضرت، همان جایگاه را داشت كه حضرت امیر نسبت به پیامبر خدا داشت. در این زمینه به مقایسه یكی از نویسندگان درباره این پدر و پسر توجه كنید:

«حضرت عباس در بسیاری از امور اجتماعی مانند پدر قد مردانگی برافراخت و ابراز فعالیت و شجاعت نمود. عباس، پشت و پناه حسین بود مانند پدرش كه پشت و پناه حضرت رسول الله بود. عباس در جنگها همان استقامت، پافشاری، شجاعت، قوّت بازو، ایمان و اراده، پشت نكردن به دشمن، فریب دادن و بیم نداشتن از عظمت حریف و انبوهی دشمن را كه پدرش درجنگهای اُحد، بدر، خندق، خیبر و غیره نشان داد، در كربلا ابراز داشت.

عباس، همانطور كه علی(ع) همیان نان و خرما به دوش میگرفت و برای ایتام و مساكین می‏برد، او به اتفاق و امر برادر، بسیاری از گرسنگان مكّه و مدینه را به همین ترتیب اطعام می‏نمود. عباس، مانند علی(ع) كه باب حوایج دربار پیغمبر بود و هركس روی به ساحت او می‏كرد، اوّل علی را می‏خواند، باب حوایج در استان امام حسین بود و هركس برای رفع حوایج به دربار حسین (ع) می‏شتافت، عباس را می‏خواند.

عباس مانند پدر كه در بستر پیغمبر خوابید و فداكاری كرد در راه پیغمبر، در روز عاشورا برای اطفال و آب آوردن فداكاری كرد. عباس مانند پدر كه در حضور پیغمبر شمشیر می‏زد، در حضور برادر شمشیر زد تا از پای در آمد. عباس، همان‏طور كه پدرش به تنهایی به دعوت دشمن رفت، به‏ تنهایی برای مهلت به طرف خیل دشمن حركت فرموده و مهلت گرفت.»

در آیینه القابغیر از نام، كه مشخّص كننده هر فرد از دیگران است، صفات و ویژگی‏های اخلاقی و عملی اشخاص نیز آنان را از دیگران متمایز می‏كند و به خاطر آن خصوصیّات بر آنها «لقب» نهاده می‏شود و با آن لقبها آنان را صدا می‏زنند یا از آنان یاد می‏كنند.

وقتی به القاب زیبای حضرت عباس می ‏نگریم، آنها را همچون آیینه ‏ای می‏ یابیم كه هركدام،جلوه ‏ای از روح زیبا و فضایل حضرتِ ابوفضایل را نشان می‏دهد. القاب حضرت عباس، برخی در زمان حیاتش هم شهرت یافته بود، برخی بعدها بر او گفته شد و هر كدام مدال افتخار و عنوان فضیلتی است جاودانه.

چه زیباست كه اسم، با مسمّی و لقب، با صاحب لقب هماهنگ باشد و هركس شایسته و درخور لقب و نام و عنوانی باشد كه با آن خوانده و یاد می‏شود.

نام این فرزند رشید امیرالمؤمنین «عباس» بود، چون شیرآسا حمله می‏كرد و دلیر بود و در میدانهای نبرد، همچون شیری خشمگین بود كه ترس در دل دشمن می‏ریخت و فریادهای حماسی‏اش لرزه بر اندام حریفان می‏افكند.

كُنیه‏ اش «ابوالفضل» بود، پدر فضل؛ هم به این جهت كه فضل، نام پسر او بود، هم به این جهت كه در واقع نیز، پدر فضیلت بود و فضل و نیكی زاده او و مولود سرشت پاكش و پرورده دست كریمش بود.

او را «ابوالقِربه» (پدر مشك) هم میگفتند به خاطر مشكِ آبی كه به دوش میگرفت(33) و از كودكی میان بنی هاشم سقّایی می‏كرد(34)«سقّا» لقب دیگر این بزرگ مرد بود. آب آور تشنگان و طفلان، به خصوص درسفر كربلا، ساقی كاروانیان و آب آور لب تشنگان خیمه‏ های ابا عبدالله(ع) بود و یكی از مسؤولیتهایش در كربلا تأمین آب برای خیمه‏ های امام بود و وقتی از روز هفتم محرّم، آب را به روی یاران امام حسین(ع) بستند، یك بار به همراهی تنی چند از یاران، صف دشمن را شكافت و از فرات آب به خیمه‏ ها آورد. عاقبت هم روز عاشورا در راه آب آوری برای كودكان تشنه به شهادت رسید(35) (كه در آینده خواهد آمد). او از تبار هاشم و عبدالمطلب وابوطالب بود، كه همه از ساقیانِ حجاج بودند.علی(ع) نیز ان همه چاه و قنات حفر كرد تا تشنگان را سیراب سازد. در روز صفّین هم سپاه علی(ع) پس از استیلا بر آب، سپاه معاویه را اجازه داد كه از آن بنوشد تا شاهدی بر فتوّت جبهه علی(ع) باشد. عباس، تداوم آن خط و این مرام و استمرار این فرهنگ و فرزانگی است. دركربلا هم منصب سقّایی داشت تا پاسدار شرف باشد.

لقب دیگرش «قمر بنی هاشم» بود. در میان بنی هاشم زیباترین و جذاب‏ترین چهره را داشت و چون ماه درخشان در شب تار می‏درخشید.

او با عنوانِ «باب الحوائج» هم مشهور است. استان رفیعش قبله گاه حاجات است و توسّل به آن حضرت، برآورنده نیاز محتاجان و دردمندان است. هم در حال حیات درِ رحمت و بابِ حاجت و چشمه كرم بود و مردم حتی اگر با حسین(ع) كاری داشتند از راه عباس وارد می‏شدند، هم پس از شهادت به كسانی كه به نام مباركش متوسّل شوند، عنایت خاصّ دارد و خداوند به پاسِ ایمان و ایثار و شهادت او، حاجت حاجتمندان را بر می‏ آورد. بسیارند آنان كه با توسّل به استان فضل اباالفضل(ع) و روی آوردن به درگاه كرم و فتوّت او، شفا یافته‏ اند یا مشكلاتشان برطرف شده و نیازشان بر آمده است. دركتابهای گوناگون، حكایات شگفت وخواندنی از كرامت حضرت اباالفضل(ع) نقل شده است. خواندن و شنیدن این گونه كرامات (اگر صحیح و مستند باشد) بر ایمان وعقیده و محبّت انسان می‏افزاید.

او به «علمدار» و «سپهدار» هم معروف است. این لقب در ارتباط با نقش پرچمداری عباس در كربلاست. وی فرمانده نظامی نیروهای حق در ركاب امام حسین(ع) بود و خود سیّدالشهدا او را با عنوانِ «صاحب لواء» خطاب كرد كه نشان‏ دهنده نقش علمداری اوست «عبدصالح» (بنده شایسته) لقب دیگری است كه در زیارتنامه او به چشم می‏خورد، زیارتنامه ‏ای كه امام صادق(ع) بیان فرموده است. این كه یك حجّت معصوم الهی، عباسِ شهید را عبدصالح و مطیع خدا و رسول و امام معرفی كند، افتخار كوچكی نیست.

یكی دیگر از لقبهایش «طیّار» است، چون همانند عمویش جعفر طیّار به جای دو دستی كه از پیكرش جدا شد، دو بال به او داده شده تا در بهشت بال در بال فرشتگان پرواز كند. این بشارت را پدرش امیرالمؤمنین(ع) در كودكی عباس، آن هنگام كه دستهای او را می‏بوسید و می گریست به اهل خانه داد تا تسلای غم و اندوه آنان گردد...

حضرت ابوالفضل العباس (ع)