ابن تيميّه بنيانگذار فكرى وهّابيّت

أحمد بن تيميّه در سال 661 ق( الدرر الكامنة، ج 1، ص 144. )پنج سال پس از سقوط خلافت بغداد در حرّان از توابع شام به دنيا آمد، و تحصيلات اوليّه را در آن سر زمين به پايان برد. پس از حمله مغول به اطراف شام و همراه خانواده اش به دمشق رفت و در آنجا اقامت گزيد.
در سال 698 هـ ق، به تدريج آثار انحراف در وى ظاهر شد، خصوصاً به هنگام تفسير آيه شريفه (الرَّحْمَـنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى )( طه: 5. )،
در شهر حماة ( يكصدو پنجاه كيلومترى شهر دمشق. ) براى خداوند تبارك وتعالى جايگاهى در فراز آسمانها كه بر تخت سلطنت تكيه زده است، تعيين كرد
( او در كتاب العقيدة الحمويّة: 429 مى گويد: إنّ اللّه تعالى فوق كلّ شيء وعلى كلّ شيء وأنّه فوق العرش وأنّه فوق السماء ... ).
اين تفسير مخالف آيات قرآن چون: (لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىْءٌ ) ( شورى/ 11. )و (وَ لَمْ يَكُن لَّهُو كُفُوًا أَحَدُ )( إخلاص: 4. )مى باشد كه خداوند را از هر گونه تشبيه به صفات مخلوقات باز داشته است.
انتشار افكار باطل «ابن تيميّه» در دمشق و اطراف آن غوغايى به پا كرد، گروهى از فقهاء عليه او قيام كرده و از جلال الدين حنفى قاضى وقت محاكمه وى را خواستار شدند، ولى وى از حضور در دادگاه امتناع ورزيد.
«ابن تيميّه» همواره با آراء خلاف خود افكار عمومى را متشنّج، و معتقدات عمومى را جريحه دار مى كرد، تا اينكه هشتم رجب سال 705 هـ ق، قضات شهر همراه با وى در قصر نائب السلطنه حاضر شدند، و كتاب «الواسطيّة» وى قرائت شد، پس از دو جلسه مناظره با «كمال الدين زملكانى» و اثبات انحراف فكرى و عقيدتى «ابن تيميّه» او را به مصر تبعيد كردند.
در آنجا نيز بخاطر نشر انديشه هاى انحرافي توسّط «ابن محلوف مالكى» قاضى وقت به زندان محكوم گشت، و سپس در 23 ربيع الأوّل سال 707 هـ ق، از زندان آزاد شد، ولى بخاطر پافشارى بر نشر عقايد باطلش، قاضى «بدر الدين» وى را محاكمه كرد و احساس نمود كه وى در قضيّه توسل به پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم) ادب را نسبت به حضرت رعايت نمى كند، بنابر اين او را روانه زندان كرد( البداية والنهاية: 14/47. ).
عاقبت در سال 708 هـ ق، از زندان آزاد شد، ولى فعّاليّت مجدّد وى باعث شد كه آخر ماه صفر سال 709 هـ ق، به اسكندريّه مصر تبعيد شود، و پس از هشت ماه به قاهره بازگردد.
ابن كثير مى نويسد: 22 رجب سال 720 هـ ق، ابن تيميه به دار السعاده احضار شد، و قضات و مفتيان مذاهب اسلامى (حنفى، مالكى، شافعى و حنبلى) او را به خاطر فتاواى خلاف مذاهب اسلامى مذمّت و به زندان محكوم كردند، تا اينكه در دوّم محرّم سال 721 هـ ق، از زندان آزاد گرديد. (البداية والنهاية، ج 14، ص 111، وقائع سنة سبعمائة وستة وعشرين. ).
ابن حجر عسقلانى مى نويسد: ابن تيميه را جهت محاكمه نزد قاضى مالكى بردند ولى در برابر پرسشهاى قاضى، پاسخ نداد و گفت: اين قاضى با من عداوت دارد و هرچه قاضى اصرا ورزيد، ولى ابن تيميه از هرگونه پاسخ استنكاف كرد، آنگاه قاضى دستور داد وى را در قلعه اى حبس كردند.
وقتى به قاضى خبر رسيد كه برخى از افراد نزد ابن تيميه، رفت و آمد مى كنند، گفت: اگر به خاطر كفرى كه از وى ثابت شده، كشته نشود، بايد نسبت به وى سخت گيرى شود، آنگاه دستور داد وى را به زندان انفرادى انتقال دادند.
پس از آن كه قاضى به شهر خويش برگشت در دمشق اعلان عمومى كردند: «من اعتقد عقيدة ابن تيميّة حلّ دمه وماله، خصوصاً الحنابلة». هر كس عقايد «ابن تيميّه» را داشته باشد ـ بويژه حنبلى ها ـ خون و مالش حلال است:
و اين اعلاميه توسط يكى از علماى بزرگ اهل سنت، شهاب محمود در مسجد جامع دمشق قرائت شد، كه به دنبال آن حنبلى ها و افراد ديگرى كه در معرض اتهام بودند، جمع شدند و اعلام كردند كه با به مذهب و عقيده امام شافعى هستيم (الدرر الكامنة، ج 1، ص 147).

منبع: پرسمان دانشجوی-وهابیت

توهین های وهابیت به حضرت زهرا(س)

دیدگاه وهابیت در مورد حضرت زهرا(س) چیست؟ آیا به ایشان توهین کرده اند؟

متاسفانه وهابیون که در تمامی امور وقاحت را به حد اعلای آن رسانده اند در مورد حضرات معصومین علیهم السلام هم به همین شکل عمل کرده اند. حتی درمورد حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا سلام الله علیها که صدها روایت موثق از پیامبر اکرم(ص) در مورد شان و مقام و منزلت ایشان وارد شده با بی شرمی تمام کلماتی بیان کرده اند که قلم از ذکر آنان شرم دارد.
با این حال به طور نمونه به برخی موارد اشاره می شود:
یکی از علمای وهابیت ، ابن عثیمن است . وی در کتاب شرح صحیح مسلم ، جلد ۶کتاب الجهاد و السیر ، صفحه ۷۴در ذیل روایتی که بسیار معروف است یعنی این روایت:
فَأَبَى أبو بَکْرٍ أَنْ یَدْفَعَ إلى فَاطِمَهَ شیئا فَوَجَدَتْ فَاطِمَهُ على أبی بَکْرٍ فی ذلک قال فَهَجَرَتْهُ فلم تُکَلِّمْهُ حتى تُوُفِّیَتْ وَعَاشَتْ بَعْدَ رسول اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) سِتَّهَ أَشْهُرٍ نسأل الله ان یعفو عنها والا فابوبکر مااستند الی رأی وانما استند الی نص ، وکان علیها ان تقبل قول النبی (صلی الله علیه وآله﴾ : لانورث ما ترکنا صدقه . ولکن کما قلت قبل قلیل : عند المخاصمه لایبقی الانسان عقل یدرک به ما یقول او مایفعل او ما هو الصواب فیه . فنسأل الله ان یعفو عنها وعن هجرها خلیفه رسول الله (صلی الله علیه وآله﴾
حضرت زهرا (سلام الله علیها ) بر ابوبکر غضبناک شد و با او قهر کرد تا این که از این دنیا رفتند . در این دنیا بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شش ماه زندگی کردند .
در شرح این روایت وی توهین بسیار زشتی به حضرت می کنند و با بی شرمی تمام می گوید:
ما از خدا می خواهیم حضرت زهرا (سلام الله علیها ) را به خاطر این گناه ، ببخشد . اگر ابوبکر ادعا کرد که فدک به حضرت زهرا (سلام الله علیها ) نمی رسد ، به نظر خودش عمل نکرد ؛ بلکه استدلال ابوبکر به نص روایت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) بود . بر حضرت زهرا (سلام الله علیها ) لازم بود که سخن پیامبر (صلی الله علیه و آله) را قبول کند .
یعنی چه ؟ یعنی این که حضرت زهرا (سلام الله علیها ) صراحتا با سخن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مخالفت کرده است .
ومن لم یحکم مما انزل الله فاولئک هم الکافرون ، هر کس به دستور خداوند و پیامبرش عمل نکند ، کافر است .
این نص صریح قرآن است هر کس به حرف رسول خدا (صلی الله علیه و آله) گوش نکند ، فاسق است .هر کس به سخنان پیامبر (صلی الله علیه و آله) گوش نکند ، دچار عذاب الهی می شود .
وی در این جا ادعا می کند که نعوذ بالله حضرت زهرا (سلام الله علیها) با نص صریح سخن پیامبر (صلی الله علیه و آله) مخالفت کرده ، باید حرف پیامبر (صلی الله علیه و آله) را گوش می‌کرد ؛ ولی روایت می گوید : گوش نکرده است .
در ادامه می‌گوید:
اما همان طور که قبلا گفتم ، در زمان دعوا برای انسان عقلی باقی نمی ماند که درک کند چه می گوید و چه عمل می کند . از خدا می خواهیم که حضرت زهرا (سلام الله علیها ) را به خاطر این کاری که کرد ، ببخشد و از این که با خلیفه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) قهر کرد .(عثیمین ، محمد بن صالح ، شرح صحیح مسلم ، ج ۶ ، ص ۷۴)
ببینید در این جا چه توهینی به حضرت می کند !! یعنی نعوذ بالله حضرت زهرا (سلام الله علیها ) زمانی که با ابوبکر بر سر ارثی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای ایشان باقی گذاشته و مالی که در زمان حیات به ایشان هبه کرده ، در حال مخاصمه بود ، نعوذ بالله عقلشان را از دست داده بود که با ابوبکر این گونه برخورد کرده است.
این توهین بسیار زشت و رکیکی است که اگر ما عین همین حرف را در باره خلفای آنان بگوییم ما را تکفیر می کنند.
البته این توهینها همه ریشه در توهینهای تئوریسین وهابیت یعین ابن تیمیه دارد. وی در کتاب منهاج السنه فی نقض کلام الشیعه القدریه ، تألیف ابن تیمیه ،جلد ۴ ، صفحه ۲۴۴ و ۲۴۵ بحث حضرت زهرا (سلام الله علیها ) را مطرح می کند که ایشان مال خود را از ابوبکر طلب کرد ، طبق نص صریح روایت صحیح بخاری ؛ اما ابن تیمیه در این جا می گوید :
این مسأله اصلا درست نیست . اگر چنین قضیه ای باشد ، مدح حضرت زهرا (سلام الله علیها ) نیست ؛ بلکه مدح ابو بکر است که مال حضرت زهرا (سلام الله علیها ) را گرفته و قضیه را در این جا برعکس جلوه می دهد و می گوید:
او لیس الله قد ذم المنافقین الذین قال فیهم : ومنهم من یلمزک فی الصدقات فان اعطوا منها رضوا وان لم اعطوا منها رضوا وان لم یعطوا منها اذا هم یسخطون . ولو انهم رضوا ما اتاهم الله ورسوله وقالوا سیؤتینا الله من فضله ورسوله انا الی الله راغبون . توبه / ۵۸ ، ۵۹ فذکر الله قوما رضوا ان اعطوا وغضبوا ان لم یعطوا ، فذمهم فذلک . فمن مدح فاطمه بما فیه شبه من هؤلاء الا یکون قادحا فیها ؟
آیا خداوند منافقین را در کتاب خود مذمت نکرده ، در این آیه که می فرماید : اگر به این منافقین مالی عطا کنی ، از تو راضی می شوند و اگر چیزی از آن اموال به آن ها ندهی ، ناراحت می شوند .
در این جا بحث حضرت زهرا (سلام الله علیها ) را مطرح کرده و دقیقا این دو آیه که در مورد منافقین را به حضرت تطبیق می دهد .
خداوند در این آیه گروهی را مثال زده که اگر به آن ها مال دنیا داده شود ، راضی می شوند و اگر داده نشود ، غضب می کنند و حضرت زهرا (سلام الله علیها) چون ابوبکر به او مال دنیا نداده ، از او غضبناک شده . (پس این آیه نعوذ بالله شامل حال حضرت زهرا (سلام الله علیها ) می شود .)
خداوند منافقین را به خاطر این که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به آن ها مالی نداده ، ناراضی شدند ، مذمت می کند . حضرت زهرا (سلام الله علیها) که مالش را از ابوبکر طلب کرده و ابوبکر به ایشان نداده و حضرت زهرا (سلام الله علیها ) بر ابوبکر غضبناک شده ؛ پس این آیه شامل ایشان می شود .چه کسی حضرت زهرا (سلام الله علیها ) را مدح کرده ، با این قضیه ای که شبه نفاق در آن است.(ابن تیمیه ، منهاج السنه ، ج ۴ ، ص ۲۴۴ و ۲۴۵)
در این جا می گوید : شما با چیزی حضرت زهرا (سلام الله علیها ) را مدح می کنید که شبهی از نفاق است و طبق تعبیر حسن سقاف ، شعبه ای از نفاق است. یعنی کسی مالش را از حاکم بخواهد و حاکم ندهد و از دست حاکم ناراحت شود ، منافق است . نعوذ بالله هم حضرت زهرا (سلام الله علیها ) شبهی از نفاق داشت.

منبع:پرسمان دانشجویی-وهابیت

ابن تيميّه بنيانگذار فكرى وهّابيّت

أحمد بن تيميّه در سال 661 ق( الدرر الكامنة، ج 1، ص 144. )پنج سال پس از سقوط خلافت بغداد در حرّان از توابع شام به دنيا آمد، و تحصيلات اوليّه را در آن سر زمين به پايان برد. پس از حمله مغول به اطراف شام و همراه خانواده اش به دمشق رفت و در آنجا اقامت گزيد.
در سال 698 هـ ق، به تدريج آثار انحراف در وى ظاهر شد، خصوصاً به هنگام تفسير آيه شريفه (الرَّحْمَـنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى )( طه: 5. )،
در شهر حماة ( يكصدو پنجاه كيلومترى شهر دمشق. ) براى خداوند تبارك وتعالى جايگاهى در فراز آسمانها كه بر تخت سلطنت تكيه زده است، تعيين كرد
( او در كتاب العقيدة الحمويّة: 429 مى گويد: إنّ اللّه تعالى فوق كلّ شيء وعلى كلّ شيء وأنّه فوق العرش وأنّه فوق السماء ... ).
اين تفسير مخالف آيات قرآن چون: (لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىْءٌ ) ( شورى/ 11. )و (وَ لَمْ يَكُن لَّهُو كُفُوًا أَحَدُ )( إخلاص: 4. )مى باشد كه خداوند را از هر گونه تشبيه به صفات مخلوقات باز داشته است.
انتشار افكار باطل «ابن تيميّه» در دمشق و اطراف آن غوغايى به پا كرد، گروهى از فقهاء عليه او قيام كرده و از جلال الدين حنفى قاضى وقت محاكمه وى را خواستار شدند، ولى وى از حضور در دادگاه امتناع ورزيد.
«ابن تيميّه» همواره با آراء خلاف خود افكار عمومى را متشنّج، و معتقدات عمومى را جريحه دار مى كرد، تا اينكه هشتم رجب سال 705 هـ ق، قضات شهر همراه با وى در قصر نائب السلطنه حاضر شدند، و كتاب «الواسطيّة» وى قرائت شد، پس از دو جلسه مناظره با «كمال الدين زملكانى» و اثبات انحراف فكرى و عقيدتى «ابن تيميّه» او را به مصر تبعيد كردند.
در آنجا نيز بخاطر نشر انديشه هاى انحرافي توسّط «ابن محلوف مالكى» قاضى وقت به زندان محكوم گشت، و سپس در 23 ربيع الأوّل سال 707 هـ ق، از زندان آزاد شد، ولى بخاطر پافشارى بر نشر عقايد باطلش، قاضى «بدر الدين» وى را محاكمه كرد و احساس نمود كه وى در قضيّه توسل به پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم) ادب را نسبت به حضرت رعايت نمى كند، بنابر اين او را روانه زندان كرد( البداية والنهاية: 14/47. ).
عاقبت در سال 708 هـ ق، از زندان آزاد شد، ولى فعّاليّت مجدّد وى باعث شد كه آخر ماه صفر سال 709 هـ ق، به اسكندريّه مصر تبعيد شود، و پس از هشت ماه به قاهره بازگردد.
ابن كثير مى نويسد: 22 رجب سال 720 هـ ق، ابن تيميه به دار السعاده احضار شد، و قضات و مفتيان مذاهب اسلامى (حنفى، مالكى، شافعى و حنبلى) او را به خاطر فتاواى خلاف مذاهب اسلامى مذمّت و به زندان محكوم كردند، تا اينكه در دوّم محرّم سال 721 هـ ق، از زندان آزاد گرديد. (البداية والنهاية، ج 14، ص 111، وقائع سنة سبعمائة وستة وعشرين. ).
ابن حجر عسقلانى مى نويسد: ابن تيميه را جهت محاكمه نزد قاضى مالكى بردند ولى در برابر پرسشهاى قاضى، پاسخ نداد و گفت: اين قاضى با من عداوت دارد و هرچه قاضى اصرا ورزيد، ولى ابن تيميه از هرگونه پاسخ استنكاف كرد، آنگاه قاضى دستور داد وى را در قلعه اى حبس كردند.
وقتى به قاضى خبر رسيد كه برخى از افراد نزد ابن تيميه، رفت و آمد مى كنند، گفت: اگر به خاطر كفرى كه از وى ثابت شده، كشته نشود، بايد نسبت به وى سخت گيرى شود، آنگاه دستور داد وى را به زندان انفرادى انتقال دادند.
پس از آن كه قاضى به شهر خويش برگشت در دمشق اعلان عمومى كردند: «من اعتقد عقيدة ابن تيميّة حلّ دمه وماله، خصوصاً الحنابلة». هر كس عقايد «ابن تيميّه» را داشته باشد ـ بويژه حنبلى ها ـ خون و مالش حلال است:
و اين اعلاميه توسط يكى از علماى بزرگ اهل سنت، شهاب محمود در مسجد جامع دمشق قرائت شد، كه به دنبال آن حنبلى ها و افراد ديگرى كه در معرض اتهام بودند، جمع شدند و اعلام كردند كه ما به مذهب و عقيده امام شافعى هستيم (الدرر الكامنة، ج 1، ص 147).

منبع:پرسمان دانشجویی-وهابیت

فهرستی از هولناک‌ترین جنایات رژیم وهابیت در حق مسلمانان

رژیم آل سعود از آن هنگامی که در یک توطئه حساب‌شده غربی صهیونیستی، عربستان را به اشغال خود درآورد و با به راه انداختن حمام خون بر مردم این سرزمین مسلط شد تا امروز جنایات بی‌شماری را علیه انسان‌های بیگناه مرتکب شده که اوج آن در سوریه، یمن و عراق است.
عبدالعزیز آل سعود، بیش از بیست سال را به جنگ و درگیری و خونریزی گذراند تا در نهایت بر تمام شبه جزیره عربستان سیطره یافت و پایه های سومین حکومت پیام‌آوران خشونت، تروریسم و نفرت را ریخت که همچنان به لطف حمایت های نامحدود و گسترده آمریکا، انگلیس و دیگر کشورهای غربی به ارتکاب جنایت علیه بشریت ادامه می‌دهد.

خاندان قبیله‌ای آل سعود برای تشکیل حکومت و تحمیل آن بر مردم عربستان و در راستای سیاست توسعه‌طلبی خود به شعله ور کردن آتش جنگ و اشغال مناطق مختلف دست زدند و فضایی از رعب و وحشت را در مناطقی که در برابر آنها مقاومت می کردند، به وجود آوردند و آن مناطق را به زور تحت سلطه خود در آوردند و در این راه مرتکب جنایات هولناکی شدند.

حکم امهز از فعالان رسانه‌ای لبنانی مخالف رژیم آل سعود در گزارشی به طبقه‌بندی مجموعه‌ای از هولناک‌ترین جنایاتی که در پرونده سیاه این رژیم ثبت شده، پرداخته است.

وی در این گزارش با عنوان جنایات آل سعود، تاج و تخت آنها را در جهان به لرزه درآورده است، نوشت مجموعه‌ای از بدترین جنایات آل سعود طی سال‌های اخیر انباشته شده است تا نشانه‌های مرحله پایانی حکومت این رژیم که تاریخی سیاه و تاریک دارد، ترسیم و ماهیت واقعی این رژیم را در مقابل افکارعمومی جهان فاش کند.

اگر نبود رسانه‌ها در گذشته هنگام تاسیس پادشاهی آل سعود، بر جنایات این رژیم علیه تمام مسلمانان از هر مذهب و تفکری سرپوش می‌گذاشت، اما امروز رسانه‌ها در کمین نشسته‌اند تا هر جنایت وحشیانه‌ای را که این رژیم مرتکب می‌شود، ثبت کنند و کشورهای غربی و در راس آنها آمریکا به عنوان حامی این رژیم فرقه‌ای نخواهند توانست در مراحل آتی از این رژیم حمایت کنند.

با نگاهی به تاریخ تاسیس رژیم سلطنتی آل سعود، می‌بینیم که کتاب‌های تاریخی نوشته‌اند کشتار و سربریدن، ساختار و اساس این پادشاهی وهابی داعشی را تشکیل داده و کوچکترین جنایت این رژیم، صدها قربانی در میان مسلمانان به جا گذاشته و تعداد قربانیان بزرگترین جنایت آل سعود از ده‌ها هزار نفر فراتر می‌رود.

نمونه‌ها و شواهدی از جنایات آل سعود علیه مسلمانان :

-جنایت "تربه"(15 می 1919 میلادی در دوران حکومت سوم آل سعود) کشتار 40 هزار مسلمان

-جنایت کشتار نمازگزاران در مساجد روستای الشعبیه، کشتار 3790 مسلمان

-جنایت در القصیم، کشتار بیش از 2700 مسلمان

-جنایت در طائف و الحویه، کشتار 15 هزار مسلمان که بیشترشان زن و کودک بودند.

-جنایت محاصره طائف و کشتار 2800 مسلمان

-جنایت علیه عشیره آل اسلم و عنزه(که آل سعود به آن وابسته هستند، اما به خاطر این‌که این عشیره با آل سعود مخالفت کرد، این رژیم به کشتار آنها دست زد) و ام غرامیل و الغوطه در حائل، کشتار 2 هزار مسلمان

-جنایت علیه قبیله شمّر، کشتار 10 هزار مسلمان

-جنایت در مناطق عسیر و تهامه، کشتار بیش از 5 هزار مسلمان

-جنایت کشتار یمنی‌ها در وادی تنومه، کشتار بیش از 1200 مسلمان که برای حج آمده بودند.

-کشتار بنی‌مالک در طائف، قتل عام 7 هزار مسلمان و تخریب 70 روستا

- جنایت علیه قبایل الریث در جنوب حجاز در سال 1953 میلادی، کشتار 1520 مسلمان

-جنایت الجهراء در کویت، کشتار 1000 مسلمان

- جنایت علیه قبایل مطیر و عتیبه، کشتار بیش از 5000 مسلمان

-جنایت علیه قبایل العجمان، کشتار بیش از 3000 مسلمان

- جنایت علیه قبایل عطیه و جینه ، کشتار بیش از 7000 هزار مسلمان

در تاریخ سیاه آل سعود، جنایات فراوانی ثبت شده که تا کنون بیش از یک میلیون مسلمان(عرب و غیرعرب) چه شهرنشین و چه بیابان‌ و روستانشین به قتل رسیده‌اند و حدود سه میلیون نفر دیگر هم به دست این رژیم آواره شده‌اند.

علاوه بر آن باید به جنایات آل سعود علیه آثار باستانی و تاریخی اسلامی، دین، مقدسات و در راس آنها آثار و منازل پیامبر(صلی الله علیه وآله) و اهل بیت نبوت(علیهم السلام) و تلاش برای ویران کردن مرقد پیامبر(صلی الله علیه وآله) در سال 1926 میلادی اشاره کرد که اگر جامعه اسلامی در جهان علیه آل سعود دست به خیزش نمی‌زد، این جنایات به فراموشی سپرده می‌شد.

جنایات امروز آل سعود

جنایات امروز حاکمان عربستان دیگر بر هیچ کس پوشیده نیست، جنایاتی که از حمایت مالی و پشتیبانی سیاسی، رسانه‌ای و تسلیحاتی از تروریست‌ها و تکفیری‌ها در کشورهای اسلامی وغیر اسلامی از افغانستان، عراق، سوریه، مصر، لیبی تا یمن آغاز می‌شود به طوری که رژیم آل سعود بیش از هشت هزار انسان بیگناه را به طور مستقیم که شمار زیادی از آنها زن و کودک بودند تا کنون در جریان جنگ ویرانگری که علیه یمن به راه انداخته، به قتل رسانده و حدود 30 هزار نفر را هم زخمی کرده است.

سعودی‌ها و همپیمانانشان مسئول کشتار حدود 250 هزار سوری و زخمی شدن حدود دو میلیون نفر و آواره شدن میلیون‌ها نفر در داخل و خارج سوریه هستند. آل سعود همچنین مسئول کشته و یا زخمی شدن میلیون‌ها عراقی از زمان سرنگونی رژیم صدام مزدور معدوم که مورد حمایت این رژیم وهابی بود،همچنین باید به جنایات آل سعود در مصر، تونس و لیبی و نیز حوادث یازده سپتامبر نیویورک در آمریکا(پرونده دخالت عربستان سعودی در حملات 11 سپتامبر بسته شده و به جریان انداخته شدن آن به دستور مقامات سعودی با وجود شکایت‌های خانواده‌های قربانیان و درخواست آنها برای به جریان انداختن آن ممنوع اعلام شده است)

انفجارهای تروریستی اخیر در فرانسه، انگلیس، اسپانیا و جنایات مستمر تروریست‌های تکفیری وهابی مسلک در افغانستان و پاکستان و مناطق دیگر را هم باید به فهرست جنایات آل سعود اضافه کرد،‌چرا که تنها رژیمی که مروج افکار وهابیت و تشویق به خشونت و تروریسم به شمار می‌رود، این رژیم است.

جنایت اعدام وحشیانه شیخ نمرباقرالنمر روحانی برجسته شیعی عربستانی و قطع سر وی با شمشیر همانند جنایات داعش بیشتر از گذشته پرده از ماهیت و حقیقت این رژیم تروریستی برداشت، این در حالی بود که شیخ نمر هرگز دست به سلاح نبرد و مطالبات برحق مردم مظلوم منطقه شرق عربستان را از راه مسالمت آمیز پیگیری می‌کرد و خواستار برابری در حقوق شهروندی و عدم تبعیض می‌شد که به خاطر همین مسئله اعدام شد. این جنایت به حدی بود که برخی کشورهای غربی حامی این خاندان جاهلی هیچ توجیهی برای سرپوش گذاشتن بر این جنایت و سیاست‌های دیکتاتوری‌اش پیدا نکردند و آن را اعدام کردند، افکارعمومی جهان هم علیه آل سعود به پا خاست و تروریسم و جنایات تکفیری آل سعود را محکوم کرد.

اجماع بین المللی در محکومیت و اعتراض به آل سعود، برای اولین بار رژیم آل سعود را در صحنه جهانی منزوی کرد و هر کشوری هم که با این رژیم همراهی نشان می‌داد، احساس انزوا پیدا می‌کرد.

برای اولین بار ما شاهد هستیم که سازمان‌های حقوقی و حقوق بشری بین المللی و گزارش‌های اطلاعاتی جهانی به طور مستقیم ائتلاف جنگ افروزان عربی به سرکردگی عربستان علیه یمن را به ارتکاب جنایات جنگی علیه بشریت و به کاربردن سلاح‌های ممنوعه علیه ملت مسلمان و فقیر یمن و حمله به مناطق مسکونی، مراکز معلولان و نابینایان و نیازمندان، بمباران مراکز حیاتی، کارخانه‌ها و دیگر زیرساخت‌های این کشور متهم کردند.

جنایات آل سعود در این سطح متوقف نشد، بلکه حوادث اخیر و مواضع اعلام شده از ائتلاف سعودی‌، صهیونیستی و آمریکایی علیه کشورهای عربی و اسلامی پرده برداشت که در حمایت از گروه‌های تروریستی تکفیری در سوریه، عراق، مصر، لیبی، تونس، نیجریه، سومالی و مناطق دیگر نمایان شده است.

علنی شدن روابط رژیم آل سعود با رژیم صهیونیستی در حالی است که این رژیم خود را پدرخوانده و وصی و قیم کشورهای عربی می‌خواند و همواره سنگ ملت‌های عربی به ویژه ملت فلسطین را به سینه می‌زند.

خیانت حاکمان تحمیل شده بر مردم عربستان به مسئله نخست جهان اسلام یعنی مسئله فلسطین و تلاش برای حذف آن از طریق آنچه به ابتکار صلح عربی موسوم شده و اعمال فشار بر گروه‌های فلسطینی برای دست برداشتن از مقاومت و انتفاضه و سیاست تهدید و فشار و تطمیع علیه آنها هیچ گاه از خاطره ملت‌های آزاده به ویژه ملت فلسطین نخواهد رفت.

با این حال آل سعود در پی حوادثی که پس از جنایت رژیم در اعدام شیخ النمر در برابر سفارتخانه و کنسولگری‌اش در ایران رخ داد، برای سرپوش گذاشتن بر این جنایات ضد بشری و دیگر جنایات خود و منحرف کردن افکارعمومی به جوسازی همه جانبه علیه جمهوری اسلامی ایران روی آورد و ابتدا از قطع روابط دیپلماتیک و همچنین تجاری خود(در حالی که ایران به جز مسئله حج هیچ نیازی به رابطه با سعودی‌ها به ویژه در زمینه تجاری ندارد) خبر داد.و با سیاست باج‌خواهی، تهدید و تطمیع و فشار برخی کشورهای ضعیف و فقیر عربی همچون بحرین، سومالی و سودان را وادار به قطع روابط با ایران کرد تا به زعم خود با یارکشی علیه تهران در صحنه منطقه‌ای، مظلوم‌نمایی کرده و شورای همکاری خلیج فارس و اتحادیه عرب را که عملا به اهرم و ابزاری برای این رژیم برای پیشبرد سیاست‌هایش تبدیل شده، وادار به برگزاری نشست فوق العاده برای اتخاذ اقدامات خصمانه علیه ایران کرد و از تصمیم خود برای برگزاری نشست سازمان همکاری اسلامی که دبیرکل آن سعودی و مقر آن در خاک عربستان است، خبر داده است.

سازمانی که متاسفانه تحت تاثیر دلارهای نفتی این رژیم و کارشکنی آن قادر به ایفای نقش واقعی و تاثیرگذار خود برای حل مشکلات جهان اسلام و تحقق وحدت و همبستگی میان امت اسلام نیست به موضع‌گیری علیه ایرانی وادار کند که به گواه فلسطینی‌ها و آزادگان جهان مهمترین حامی ملت فلسطین و قدس شریف و حامی دیگر ملت‌های عرب مسلمان است، ایرانی که فواد معصوم رئیس جمهور سنی‌مذهب عراق تاکید کرده بود اگر حمایت‌های ایران نبود، تروریست‌های تکفیری داعشی در بغداد جولان می‌ دادند، ایرانی که اگر حمایت‌هایش نبود، معلوم نبود سوریه یکی از مهمترین اضلاع محور مقاومت با توجه به هجمه جهانی محور استکبار و صهیونیسم و مزدوران منطقه‌ای‌اش از طریق ده‌ها هزار تروریست آموزش دیده چه سرنوشتی پیدا می‌کرد، ایرانی که سوپاپ اطمینان منطقه و عامل ثبات و امنیت است و همواره بر ضرورت حل مشکلات منطقه به دست کشورهای منطقه بدون دخالت‌های بیگانگان تاکید کرده است.

همراهی برخی کشورهای عربی با سیاست‌های ماجراجویانه و ویرانگر آل سعود نشان می‌دهد که مسئله فلسطین و مقدسات اسلامی در قدس برای آنها هیچ ارزشی ندارد و تعصب کورکورانه عربی آنها فقط در برابر ایران به کار می‌رود و آنها در ارتباط با مسئله فلسطین هیچ غیرت و تعصبی از خود نشان نمی‌دهند

اوج همسویی و همپیمانی رژیم آل سعود با اشغالگران قدس در جریان مذاکرات هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران و گروه پنج به علاوه یک و تلاش مشترک آنها برای ادامه تنش‌افروزی به بهانه فعالیت‌های هسته‌ای صلح آمیز ایران و شکست این مذاکرات آشکار شد.

منبع:پرسمان دانشجویی-وهابیت

شبهه پیرامون لیله المبیت

یک وهابی میگفت خوابيدن علي(ع) جاي پيامبر(ص) چندان افتخار ندارد چون در آن لحظه که کفار در خانه پيامبر(ص) وارد شدند علي طبيعتا صداي ايشان را شنيد و ملحفه اي که بر رويش بود را کنار زد و ايشان(کفار) نيز وقتي ديدند که او پيامبر نيست وي را رها کردند، مي خواستم جواب دندان شکن و مستندي براي اين حرف برايم بفرستيد.

برای جواب به این سوال ابتدا باید در مورد آیه لیلة المبیت تحقیق و بررسی لازم انجام شود تا روشن شود که آیا این خوابیدن مولی(ع) در جای پیامبر(ص) کاری طبیعی و بی خطری بوده یا نه این حرفهایی که بغضی مغرضان می زنند فقط از روی عناد با آن حضرت است؟
همه مفسران بالاتفاق (شیعه و سنی) قائلند که این این آیه در شان و منزلت امیرالمؤمنین علی(ع) نازل شده است؛ خداوند در این آیه چنین می فرماید: (و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رئوف بالعباد)( بقره: ‏207). «برخی از مردم جان خود را برای تحصیل رضای خداوند می فروشند خداوند به بندگان خود رؤوف و مهربان است».
جانبازی و فداكاری از نشانه های افراد با ایمان است، اعمال و رفتار هر فردی زائیده طرز تفكر و عقیده اوست و اگر انسان در راه عقیده خود از جان و مال بگذرد -این كار- حاكی از آن است كه ایمان وی به هدف، در درجه بسیار بالا است.
قرآن مجید این حقیقت را در آیه ای دیگر منعكس كرده و می فرماید: (انما المومنون الذین آمنوا بالله و رسوله ثم لم یرتابوا و جاهدوا باموالهم و إنفسهم فی سبیل الله اولئك هم الصادقون)( حجرات: 15). «افراد با ایمان كسانی هستند كه خدا و پیامبر او را باور نموده و در آن تردید نمی كنند و با مال و جان خود در راه خدا جهاد می كنند آنان به راستی افراد با ایمان هستند».
حال به بررسی این آیه در کتب و تفاسیر معروف اهل سنت می پردازیم:
1- مفسر معروف اهل سنت «ثعلبى» در تفسير خودش در شأن نزول اين آيه چنين نقل مى‏كند:«پيامبر اكرم (ص) هنگامى كه تصميم به هجرت به سوى مدينه گرفت على بن ابيطالب (ع) را در مكه، براى اداى ديون و امانت‏هاى مردم كه نزد او بود، گذارد، و آن شب كه به سوى غار حركت مى‏كرد، در حالى كه مشركين اطراف خانه او را گرفته بودند دستور داد كه على (ع) در بستر او بخوابد، و به او فرمود: پارچه سبز رنگى كه من دارم (و به هنگام خواب روى خود مى‏كشم) به روى خود بينداز و در بستر من بخواب، انشاءالله هيچ مكروهى به تو نمى‏رسد. على (ع) اين كار را انجام داد، در اين موقع خداوند به جبرئيل و ميكائيل وحى فرستاد كه من در ميان شما پيمان برادرى ايجاد كردم و عمر يكى را طولانى‏تر از ديگرى قرار دادم، كدام يك از شما دو نفر، زندگى ديگرى را بر خود مقدم مى‏شمريد (و عمر طولانى را براى ديگرى مى‏خواهيد) هر يك از آن دو، حيات خويش را برگزيدند، در اين هنگام خداوند به آنها وحى فرستاد چرا شما همانند على بن ابيطالب (ع) نبوديد من ميان او و محمد (ص) برادرى بر قرار ساختم و او در بستر پيامبر (ص) خوابيد و جان او را بر جان خويش مقدم شمرد، به زمين فرود آييد، و او را از دشمنانش حفظ كنيد، آنها هر دو فرود آمدند جبرئيل بالاى سرش و ميكائيل پايين پايش بود و جبرئيل صدا مى‏زد: آفرين آفرين! چه كسى همانند تو است اى على؟! خداوند متعال با تو نزد فرشتگان مباهات كرد» در اين هنگام كه پيامبر (ص) به سوى مدينه در حركت بود اين آيه در شان على (ع) نازل شد :ومن الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضاة الله .
اين حديث ثعلبى را با همين تفصيل، غزالى در احياءالعلوم جلد 3 صفحه 238 و گنجى در كفاية الطالب صفحه 114 و الصفوری در نزهة المجالس جلد 2 صفحه 209 و ابن صباغ مالكى در الفصول المهمه صفحه 33 و سبط بن جوزى حنفى در تذكره الخواص صفحه 21 و شبلنجى در نورالابصار صفحه 82 و ...نقل كرده‏اند.( الغدير، ج 2، ص 48)
2- حاكم حسكانى در «شواهد التنزيل» از «ابوسعيد خدرى»، همين مضمون را با تفاوت بسيار مختصرى، نقل مى‏كند.( شواهد التزيل، ج 1، ص 196، حديث 133)
3- در همان كتاب (شواهد التنزيل) از «ابن عباس» نقل مى‏كند كه على (ع) نخستين كسى بود كه بعد از خديجه (س)به رسول خدا (ص) ايمان آورد و لباس او را پوشيد و در بستر او خوابيد... (ولى در اين نقل اشاره‏اى به آيه شريفه نمى‏كند.( همان مدرك، ص 98)
4- و نيز در همان كتاب از «عبدالله بن سليمان» (و در نسخه‏اى از عبدالله بن عباس) همين معنى نقل شده كه پيامبر (ص)، در آن شب كه به سوى غار مى‏رفت على (ع) را در بستر خود خواباند، ابوبكر به دنبال پيامبر (ص) رفت و قريش به على (ع) نگاه مى‏كردند(و گمان مى‏كردند پيامبر است) هنگامى كه صبح شد ناگهان نگاه كردند و ديدند على (ع) است گفتند: محمد (ص) كجااست؟ گفت: «من آگاهى ندارم»، گفتند: ما تعجب مى‏كرديم هنگامى كه سنگ به سوى تو مى‏انداختيم پيچ و تاب مى‏خورى و از يك پهلو به پهلوى ديگر مى‏شدى در حالى كه وقتى به سوى محمد (ص) سنگ مى‏انداختيم تكان نمى‏خورد! و اين آيه درباره اين ماجرا نازل شده است: ومن الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضاة الله.( شواهد التزيل، ج 1، ص 100)
5- حاكم نيشابورى در كتاب معروف «مستدرك الصحيحين» از ابن عباس چنين نقل مى‏كند كه على (ع) جان خويش را به خدا فرخت، لباس پيامبر (ص) را پوشيد، سپس به جاى او خوابيد.. و در پايان اين حديث مى‏گويد: هذا حديث صحيح الاسناد ولم يخرجاه:«حديث معتبرى است، هر چند بخارى و مسلم در كتاب خود آن را نياورده‏اند.( مستدرك الصحيحين، ج 3، ص 4، طبع دارالمعرفه بيروت)
6- در همان كتاب از «حكيم بن جبير» از«على بن الحسين» (ع) نقل مى‏كند: ان اول من شرى نفسه ابتغاء مرضاة الله على بن ابيطالب:«نخستين كسى كه جان خود را به بهاى خشنودى خدا فروخت، على بن ابيطالب (ع) بود».(همان مدرك)
سپس مى‏افزايد: در آن هنگام كه على (ع) مى‏خواست در بستر رسول خدا (ص) بخوابد، اين اشعار را زمزمه مى‏كرد: وقيت بنفسى خير من وطئ الحصى ومن طاف بالبيت العتيق و بالحجر رسول الله خاف ان يمكروا به فنجاه ذو الطول الاله من المكر و بات رسول الله فى الغار آمنا موقى و فى حفظ الاله و فى ستر وبت ارائيهم و لم يتهموننى وقد وطنت نفسى على القتل و الاسر
«با جان خويش نگهدارى و پاسدارى از كسى كردم كه بهترين انسانى بود كه بر روى زمين گام نهاد - همان كس به خانه كعبه و حجر طواف فرمود». «همان رسول خدا (ص) كه از مكر دشمنان بيمناك بود و خداوند قادر او را از مكر و نقشه‏هاى شوم آنها) رهايى بخشيد». «ورسول خدا(ص) در غاز در امن و امان بود و در حفظ الهى و در پوشش قرار داشت». «ومن مراقب آنها (دشمنان) بودم، و آنها باور نمى‏داشتند كه من به جاى پيامبر (ص) خوابيده‏ام در حالى كه آماده براى كشته شدن و اسارت بودم».(مستدرك الصحيحين، ج 3، ص 4)
اشعار فوق كه حكايت از نهايت ايثار و جانبازى و افتخار على (ع) به اين امر مى‏كند در كتب ديگر نيز آمده است .
7- «طبرى» مورخ معروف درباره مسأله هجرت مى‏نويسد: على (ع) در بستر پيغمبر (ص) خوابيده بود و دشمنان نظاره مى‏كردند و او را در بستر مى‏ديدند در حالى كه پوشش پيامبر را به روى خود كشيده و مى‏گفتند: به خدا اين همان محمد (ص) است! تا اينكه صبح شد و على (ع) از بستر پيامبر (ص) برخاست! (طبرى اين داستان را در كنار آيه و اذ يمكر بك الذين كفروا ليثبتوك... آيه 30 انفال كه آن هم مربوط به داستان هجرت است نقل كرده است.( تاريخ طبرى، ج 2، ص 100)
8- «ابن اثير» در «اسد الغابه» در فضائل على (ع) نقل مى‏كند: هنگامى كه پيامبر اكرم (ص) اراده هجرت فرمود، على (ع) را براى اداى ديون و رد امانت‏هاى كه نزد او بود، در مكه گذارد، و در آن شب كه از مكه به سوى غار رفت، در حالى كه مشركان خانه او را احاطه كرده بودند، دستور داد على (ع) در بستر او بخوابد و جامه او را بر روى خود بكشد - سپس داستان ليلة المبيت و وحى الهى را به جبرئيل و ميكائيل نقل كرده، و در پايان مى‏گويد، «سپس خداوند اين آيه را بر پيامبرش، در حالى كه به سوى مدينه مى‏رفت، نازل كرد: ومن الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضاة الله.( اسدالغابه، ج 4، ص 25)
9- «احمد حنبل» يكى از ائمه چهارگانه معروف اهل سنت در مسند خود كه از منابع مشهور است، از «ابن عباس» در تفسير آيه و اذ يمكر بك الذين كفروا ليثبتوك... (به خاطر بياور) «هنگامى كه كافران نقشه مى‏كشيدند كه تو را به زندان بيفكنند، يا به قتل برسانند، و يا تبعيد كنند، آنها نقشه مى‏كشيدند و خداوند هم تدبير مى‏كرد، و خداوند بهترين مدبران است» نقل مى‏كند كه قريش در مكه به مشاوره پرداختند، بعضى گفتند به هنگام صبح او را ببنديد وبه زندان بيفكنيد (منظورشان پيامبر (ص) بود) و بعضى گفتند او را به قتل برسانيد، و بعضى گفتند او را تبعيد كنيد، خداوند متعال پيامبرش را از اين ماجرا آگاه ساخت، و در اين هنگام على (ع) در بستر پيامبر (ص) خوابيد... (و پيامبر (ص) از مكه خارج شد)( مسند احمد، ج 1، ص 348 طبع دار صادق بيروت) احمد حنبل، اشاره‏اى به آيه و من الناس من يشرى نفسه ، نمى‏كند ولى از آيه اذ يمكر بك الذين كفروا... كه آن هم در ماجراى ليلة المبيت وارد شده سخن مى‏گويد.
روايات منحصر به آنچه گفته شد نمى‏باشد و روايات فراوان ديگرى در منابع معروف در اين زمينه نقل شده كه براى اطلاع بيشتر مى‏توانيد به كتابهاى احقاق الحق (احقاق الحق، ج 3، ص 23 تا 45، و ج 6 ص 479 تا 481 و ج 8، ص 335 تا 348، ج 14، ص 116 تا 130) و شواهد التنزيل (ج 1، ص 96 به بعد) و فضائل الخمسه (ج 2، ص 345 به بعد) و الغدير(ج 2، ص 49 به بعد) و تفسير برهان (ج 1، ص 206 و 207) مراجعه فرمائيد.
حال با توجه به این همه روایات و نقل مفسران اهل سنت جای کمترین شک و شبهه ای باقی نمی ماند که این واقعه دلالت بر جانفشانی مولی دارد گو اینکه حتی متن آیه هم به صراحت از بذل جان در راه خدا سخن می گوید، پس نقل این حرفها که خوابیدن حضرت علی(ع) به جای پیامبر(ص) افتخاری ندارد، کلامی پوچ و از سر عناد با آن حضرت است هرچند این حرفها تازگی ندارد و سردمداران اهل عناد که بنی امیه هستند نیز تمام همت خود را برای نابودی نام و مقام آن حضرت به کار بردند مثلا نقل شده که سمرة بن جندب، عنصر جنايتكار عصر اموى، با گرفتن چهار صد هزار درهم حاضر شد كه نزول اين آيه را در باره حضرت على -عليه السلام انكار كند و در يك مجمع عمومى بگويد كه آيه در باره عبد الرحمان بن ملجم نازل شده است! وى نه تنها نزول اين آيه را در باره على (عليه السلام) انكار كرد بلكه افزود كه آيه ديگرى(كه در باره منافقان است) در باره‏على (عليه السلام) نازل شده است!! (شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 4 ص 73) اینان خیال می کردند که می توانند با این اعمال و حرفهای پوچ و بی اساس خود ذره ای از عظمت آن حضرت کم کنند ولی می بینید که حتی پیروان آنان نیز بالاتفاق با آنان مخالفت کرده و این آیه را در شان امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) می دانند و تصریح می کنند که این عمل مولی مصداق بارز جانفشانی در راه خدا بوده است.

منبع:پرسمان دانشجویی-وهابیت

دین حضرت خدیجه(س) قبل از اسلام

وهابیون شبهه می کنند که حضرت خدیجه قبل از اسلام به دین یهود بوده آیا این صحیح است؟

هر جند از زندگانی و دین حضرت خدیجه(س) قبل از ازدواج با پیامبر (ص) و دوران جاهلیت اطلاع چندانی در دست نیست اما شواهدی در دست است که ایشان به دین حنیف ابراهیمی بوده و موحد بوده اند.khadijeh حضرت خدیجه.jpeg
با توجه به اینکه لقب حضرت خدیجه قبل از اسلام، طاهره بوده( بحار الانوار، ج 16، ص 12 ؛ رياحين الشريعه، ج2،ص207) و طاهره به معنای پاک منشی است می توان فهمید که آن بزرگوار پیرو یکی از ادیان الهی بوده و به آن نیز پایبند بوده است و به این موضوع تا حدی پایبند بوده که در میان مردم آن دوران که اکثرا در فساد و بی بندو باری بودند به طاهره ملقب شده است.
جالب اين است كه او از كساني بود كه انتظار ظهور پيامبر جديد را مي كشيد و هميشه از ورقه بن نوفل و ديگر علماء جوياي نشانه هاي نبوت مي شد. (بحارالانوار، ج16،ص52)
مطلب دیگری که باید به آن دقت کرد این است که در روایات آمده که احترام حضرت محمد(صلي الله عليه وآله) به خديجه(عليها السلام)، به خاطر عقيده و اعتقاد او به توحيد بوده است( سفينه البحار،ج2،ص 570،وقات الزهراء(س)،سيد عبد الرزاق مقرم،ص7) و از آنجا که پیامبر 15 سال قبل از بعثت با حضرت خدیجه ازدواج کرد و هنوز اسلام به آن حضرت عرضه نشده بود و نیز دیگر ادیان الهی به جز آئین حنیف ابراهیمی تماما به نحوی توحید از آنان رخت بسته بود می توان نتیجه گرفت که حضرت خدیجه بر مکتب حنیف و توحیدی ابراهیمی بوده است نه دین دیگر.
البته خوب است که به این کسانی که این شبهه را کرده اند بگوییم دین و آیین بزرگان شما و خلفایتان قبل از اسلام چه بوده؟ ایا آنان بت پرست و مشرک نبودند؟ لااقل حتی اگر هم بپذیریم حضرت خدیجه(س) قبل از اسلام ، یهودی بوده ایشان به دینی از ادیان الهی معتقد بوده نه مانند بزرگان شما که مشرک و بت پرست بوده اند.

سفر برای زیارت

وهابیون می گویند سفر برای زیارت حرام است آیا این حرف آنان درست است؟ و آیا با اعتقاد اهل سنت می سازد و واهل سنت هم همین را می گویند؟

از جمله مباحث مورد اختلاف بين مسلمين از طرفي و وهابيان از طرف ديگر، مسئله سفربراي زيارت قبور است.
با اينکه تاريخ اسلام نشان مي دهد که پس از درگذشت پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) مسلماناني که دور از مدينه مي زيستند، براي زيارت مرقد شريف آن حضرت، بار سفر مي بستند و به زيارت مرقدش مي شتافتند .(سبحاني، مباني فكري و کارنامه عملي وهابيت، ص 138)
اما در اوايل قرن هشتم، ابن تيميه حديثي- تشدالرحال...- را که ابوهريره آن رااز پيامبر(ص) نقل کرده بود، دستاويز خود قرار داد و با اجماع علما به مخالفت برخاست. (همان مدرك، ص141)
فتاواي وهابيان
1- ابن تيميه مي گويد: «بار سفر بستن براي زيارت قبر رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلم) حرام است».(الغامدي العبدلي، أخطا فتح الباري في العقيدة، الرساله الاولي، ص9)
2-عبدالله بن محمد الدويش مي گويد: «سفر براي زيارت قبر پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) غير مشروع است.» (الدويش، أخطاء فتح الباري في العقيدة، الرساله الثانيه، ص16)
3-شيخ عثيمين مي گويد: «بار سفر بستن براي زيارت قبر پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) جايز نيست». (العثيمين، فتاوي العقيده، ص340)
فتواي علماي اهل سنت
1- جزيري مي گويد: «سفر براي زيارت اموات مخصوصاً قبور صالحين مستحب است اما زيارت قبر رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) از بزرگترين تقرب ها است.(الجزيري، الفقه علي المذاهب اربعه، ج1، ص540)
2- محمد ابن شربيني مي نويسد: «(المباح) أي الجائز لامستوي الطرفين، سواء أکان واجباً کسفر حجّ، أو مندوباً کزيارة قبرالنّبي (صلي الله عليه وآله وسلم)؛ (در سفر مباح، نماز قصر مي شود) منظور از مباح، جايز بودن است نه اين که فعل و ترک آن مساوي باشد (که معناي اصطلاحي مباح مي باشد). حال، فرق نمي کند که سفر، واجب باشد مانند سفر حج يا سفر، مستحب باشد مانند سفر براي زيارت قبر پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم)، (چون معناي اصطلاحي جايز، شامل واجب و مستحب، هر دو مي شود).» (الخطيب الشربيني، مغني المحتاج الي معرفه معاني الفاظ المنهاج، ج1، ص263)
3-شيخ تقي الدين سبکي شافعي (متوفاي 56ه.ق) مي گويد: «در سفر به جهت زيارت از وسايل تقرب به سوي خدا است...» (رضواني، وهابيان رابهتربشناسيم، ص246)
4-محمد ابن عبدالباقي زرقاني مالکي مصري (متوفاي 1122ه.ق)مي گويد: «قد کانت زيارته مشهورة في زمن کبار الصحابة، معروفة بينهم. لمّا صالح عمربن الخطّاب أهل بيت المقدّس جآءه کعب الأحبار فأسلم ففرح به و قال: هل لک أن تسير معي إلي المدينة و تزور قبره (ص)وتتمتّع بزيارته؟ قال: نعم.»
«زيارت حضرت از زمان بزرگان صحابه مشهور بوده و بين آنان معروف بوده است. زماني که عمربن خطّاب با اهل، بيت المقدس مصالحه کرد، لعب الأحبار نزد او آمد و اسلام آورد. عمر از اين واقعه خوشحال شد و به اوگفت: آيا مي خواهي که با من به مدينه بيايي و قبر پيامبر(ص) را زيارت کرده و از زيارت او بهره ببري؟ کعب گفت: آري.» (الاميني، الغدير في الکتاب والسنه والادب، ج5، ص120)
سيد نورالدين سمهودي (متوفاي 911ه.ق) در کتاب «وفاءالوفاء» بحث مفصلي را براي اثبات استحباب سفر به جهت زيارت آورده و ثابت کرده که سفر به جهت زيارت، همانند خود زيارت از وسايل تقرب است.(السمهودي، وفاءالوفاء باخبار دارالمصطفي، ج4، ص1364)
نقددليل وهابيان:
مهمترين مستند وهابيان بر حرمت سفر زيارت اين حديث است: «تُشَدُّ الرِّحالُ إلاّ إلي ثَلاثَةِ مَساجِدَ، مسجدي هذا، و مسجدالحرام و المسجد الاقصي؛ بار سفر بسته نمي شود مگر به سه مسجد، مسجد من، مسجد الحرام، مسجد الاقصي.»(ابن تيميه، اقتضاءالصراط المستقيم مخالفه اصحاب الجحيم، ص297؛ ابن باز، مجموع فتاوي سماحه، ج2، ص762)
اولاً:اين كلام با اسلوب معروف نزد اهل لغت يعني به صورت استثنا آمده است. و اقتضاي آن وجود مستثني و مستثني منه در كلام است. مستثني بعد از «الا» مي آيد و مستثني منه قبل از آن، حال يابه صورت ظاهري و يا تقديري و اين از ساده ترين مسائل كتب نحوي است. و دراين روايت به مستثني «ثلاثه مساجد»تصريح شده است. اما ذكري از مستثني منه قبل از«إلا» نمي باشد، بنابراين بايد آن را تقدير گرفت: 1- اگر تقدير را «قبر» بگيريم روايت منسوب به پيامبر( صلي الله عليه وآله وسلم) چنين مي شود: «لاتشدواالرحال الي قبر إلاثلاثه مساجد» و چنين سياقي ناهماهنگ بوده و شايسته بلاغت نبوي نمي باشد، چر اكه مستثني از زمره و جنس مستثني منه نيست و اصل اين است كه مستثني از جنس مستثني منه باشد.
2-حال «مستثني منه» مقدر را مي توانيم «مكان» فرض كنيم بنابراين فرض روايت چنين مي شود: «لاتشدوا الرحال الي مكان إلا الي ثلاثه مساجد» كه معني روايت چنين مي شود كه براي هيچ چيزي چه تجارت، چه علم، چه انجام امور خيرو...بار سفر بستن جايز نيست و فقط براي اين سه مسجد جايز است. چنين تعبيري باطل و بي ربط است.
3-اين كه تقدير مستثني منه در حديث لفظ مسجد باشد كه روايت چنين مي شود: «لاتشدوا الرحال الي مسجد إلا الي ثلاثه مساجد»؛ در اين شكل، كلام هماهنگ و بر شيوه فصيح زبان جاري گشته است و خطاهاي آشكار دو صورت پيشين در آن وجود ندارد و روح نبوي در آن مي درخشد و قلب انسان متقي در نسبت دادن آن به پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) آرام مي يابد. اين به فرض آن است كه روايات ديگري كه تصريح به مستثني منه كند وجود نداشته باشد و هنگامي كه چنين رواياتي وجود دارد ديگر براي انسان ديندار جايز نيست كه از آن عدول نمايد و به فرضي روي نمايد كه در زبان فصيح متداول نمي باشد. از جمله رواياتي كه تصريح به مستثني منه مي كند، اين است كه؛ عايشه مي گويد: پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم) فرمود: «أناخاتم الانبياء ومسجدي خاتم مساجدالانبياء، أحق المساجدأن يزار وتشدإليه الرواحل المسجد الحرام و مسجدي، صلاه في مسجدي افضل من الف صلاه فيما سواه من المساجد إلا المسجدالحرام». (الهندي، کنز العمال في سنن الاقوال و الافعال، ج 12، ص270؛ السيوطي، الدر المنثور في التفسير بالماثور، ج2، ص387)
بنابراين سخن پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) در مورد مساجد براي امت روشن مي سازد كه ساير مساجد غير از اين سه مسجد در فضيلت برابر هستند؛ بنابراين سختي كشيدن در سفر به آن مساجد فائده اي ندارد، اما اين مساجد داراي فضيلت هستند؛ بنابراين وارد نمودن مقابر دراين روايت نوعي دروغ بستن بر رسول خدا است. ضمن اين كه زيارت حضرت مطلوب بلكه بسياري از علما در كتاب هاي مناسك آن را مستحب دانسته اند و اين امر را رواياتي بسياري تأييد مي كند از جمله: «من زار قبري وجبتُ له شفاعتي».(ابن علوي مالكي ، وهابيت و بازنگري از درون، صص147-143)
ثانياً: سمهودي براي جواز سفر و شدّ الرحال به قصد زيارت حضرت رسول( صلي الله عليه وآله وسلم) (ص)، به عموم آيه شريفه ذيل استدلال مي کند؛
«... ولَو أنَّهُم إِذا ظَلَموا أَنفُسَهُم جَآءُوکَ فَاستَغفَرُوا اللهَ وَاستَغفَرَلَهُم الرَّسوُلُ لَوَجَدُوااللهَ تَوَّاباً رَّحيماً؛ واگراين مخالفان هنگامي که به خود ستم کردند [فرمانهاي خدارازيرپا گذاردند] به نزد تو مي آمدند و از خدا طلب آمرزش مي کردند و پيامبر هم براي آنها استغفار مي کرد، خدا را توبه پذير و مهربان مي يافتند.» (نساء، آيه64)
با اين بيان که آيه، شامل مي شود آمدن از راه دور و نزديک را و همچنين به عموم حديث: «من زار قبري و من جائني زائراً» که اين حديث نيز شامل دور و نزديک مي شوند و آنگاه که به اين عمومات ثابت شد که زيارت، يک عمل مستحب و قربي است، پس سفر به سوي آن نيز مستحب و قربي است. نيز ثابت گرديده است خارج شدن پيغمبر( صلي الله عليه وآله وسلم) از مدينه براي زيارت شهداي اُحد، وقتي که جايز است خارج شدن براي زيارت نزديک، پس براي زيارت دور نيز جايز خواهد بود. و قبر پيامبر( صلي الله عليه وآله وسلم) براي زيارت، اولي خواهد بود. و به تحقيق که اجماع بر اين مطلب(جوازسفر) منعقد شده است؛ براي اينکه همه علما از گذشتگان و جانشينان آنها بر اين موضوع، اتّفاق داشته اند. (السمهودي، وفاءالوفاءباخباردارالمصطفي، ج4، ص1364)
ثالثاً: خداوند مي فرمايد: «... فَلَولا نَفَرَ مِن کُلِّ فِرقَةٍ مِنهُم طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الَّدَينِ وَ لِينذرُوا قَومَهُم إِذا رَجَعوا إِلَيهِم لَعَلَّهُم يَحذَرونَ؛ چرا از هر گروهي از آنان، طايفه اي کوچ نمي کنند تا در دين آگاهي يابند و به هنگام بازگشت به سوي قوم خود، آنها را بيم دهند، شايد(ازمخالفت فرمان پروردگار) بترسند و خودداري کنند.» ( توبه، آيه122)
و نيز مي فرمايد: «انفِروا خِفافاً وَ ثِقالاً وَ جَهِدُوا بِأَموالِکُم وَ أَنفُسِکم في سَبيل اللهِ ذلِکُم خَيرٌ لَکُم إِن کُنتُم تَعلَمون؛ حرکت کنيد، سبکبار يا سنگين بار و با اموال و جانها ي خود در راه خدا جهاد نماييد، اين براي شما بهتر است اگر بدايند.» ( توبه، آيه41)
با توجه به آيات و روايات مي توان گفت استناد وهابيان به روايت «تشدالرحال...» بر حرمت سفر زيارت، چيزي جز دروغ بستن به پيامبر گرامي اسلام( صلي الله عليه وآله وسلم) نيست و هر انسان عاقلي بعد از بررسي و تفكر؛ به صحت و سقم ادعاي وهابيان پي مي برد.
نتيجه گيري
توجه به فتاواي و هابيان و علماي مذاهب اربعه در مورد سفر براي زيارت اهل قبور ومقايسه آنها با هم، و نيز توجه به نقدهاي وارد شده بر دليل وهابيان ازطرف علماي اهل سنت حاکي از آن است که فرقه وهابيت در مسئله سفر براي زيارت قبور با مذاهب چهارگانه اهل سنت، مغايرت شديدي دارد. همچنين آيات قرآني ذکرشده بيانگر آن است که تفسير و تأويل و هابيان از حديث مذکور، از ديد قرآن نيز، اساساً باطل است و چيزي جز دروغ بستن به پيامبر اسلام(ص) نيست.

منبع:پرسمان دانشجویی-وهابیت

تکفيري ها چه کساني هستند ؟

در حال حاضر يکي از عوامل مهم فتنه گري در منطقه جريان سلفي تکفيري است که در لباس دفاع از سنت، عملا در مسير منافع غربيان گام برمي دارد.
در حضور اين افراد در محافل و جوامع و انتشار آثار و فرآورده هاي فرهنگي آن در برخي از مراکز، باعث جلب توجه برخي از جوانان پرشور که از اقدامات سرکوبگرانه اشغالگران به ستوه آمده اند، شده است.

سير تحول
سلفي‎ها روايات خود را مستقيما از احمد بن حنبل (متولد 241)، احمد بن تيميه (متولد 728)، ابن القيم الجوزيه(متولد 751) و محمد بن عبدالوهاب تميمي نجدي (متولد 1115-1206) مي‎گيرند. سلفيه بعد از محمد بن عبدالوهاب به صورت يک شکل و ساختار سياسي درآمد و هم پيماني وي با محمد بن سعود پايه گذار حاکميت آل سعود در عربستان به اين روند تسريع بخشيد. پيوند ميان علما و حاکمان سعودي گرچه دچار تغيير و تحول شده است و شيوخ وهابي از برخي اختيارات خود از جمله بازداشت و امر قضا بازماندند اما در عين حال هنوز هم از وضعيت و جايگاه خوبي در نظام سياسي سعودي برخوردار هستند. علاوه بر سرزمين حجاز، مصر نيز از تغيير و تحولات عقيدتي برکنار نماند و سلفي هاي اين کشور با اقدامات و فعاليت‎هاي حسن البناء و جنبش اخوان المسلمين، سير جديد ي در آموزه هاي عقيدتي اهل سنت تجربه کردند و باب هاي جديدي براي اين گروه جهت گشودن روزنه‎هاي محدود اجتهاد باز شد. اما با مرگ زودهنگام حسن البناء جنبش اخوان المسلمين تحت تأثير انديشه‎هاي دو شخصيت، به نام‎هاي ابوالاعلي مودودي و سيد قطب قرار گرفت و آنها ضمن تثبيت روش پاي بندي به متون ديني بر اساس ديدگاه هاي خاص فقهي خود، ديدگاه تکفير را پي ريزي کردند.

سيد قطب که تحت تأثير انديشه هاي ابن قيم جوزي در خصوص رفتار با اهل کتاب بود اين اعتقاد را داشت که اهل کتاب تا زماني که جزيه پرداخت مي کنند مي توانند در سرزمين هاي اسلامي با آرامش زندگي کنند در غير اين صورت مسلمانان بايد با آنان به جهاد بپردازند. حمايت عربستان و کشورهاي حاشيه اي خليج فارس هماهنگي فراواني ميان سلفيون سنتي و جنبش اخوان‎المسلمين ايجاد کرد. از سويي ديگر ديدگاه ضد سوسياليسم سلفيون جديد به خصوص در جريان جنگ‎هاي نيروهاي جهاد افغانستان با شوروي مورد توجه شيوخ وهابي عربستان قرار گرفت.

رشد جريان تکفيري
در نهايت سلفيه با اعلام تشکيل جبهه جهاني اسلام براي جهاد با يهوديان و صليبي‎ها به رهبري بن‎لادن عربستاني و ظواهري مصري بيش از پيش توجه به گرايش‎هاي مبارزاتي را مورد توجه خود قرار داد. بي ترديد حادثه 11 سپتامبر نقطه عطف در تاريخ تحولات معاصر است. جريان اسلام سلفي که بعد از عربستان سعودي در قالب جنگجويان طالباني ظاهر شده بود منافع بسياري از کشورهاي منطقه را به خطر انداخت.

قرائت خشن و متحجرانه از سنت نبوي و برداشت هاي ظاهري از آيات قرآن، طالبان را بر آن داشت که حتي براي مخالفان فکري و سياسي خود نيز تعيين تکليف کنند و رسالتي فراتر از قد و اندازه خود در نظر بگيرند. اين جريان فکري خود را در محدوده جغرافيايي افغانستان محدود نکرد بلکه براي خود مسئوليت اشاعه تعاليم اسلام مبتني بر قرائت سلفي به ساير کشورهاي منطقه را در نظر گرفته بود. اين گروه ضمن اختلاف نظر با ساير گروه هاي سني، سرسختانه نسبت به شيعيان کينه مي ورزيد و به همين خاطر به مراتب سياستي خشن در قبال آنان به کار برد. حوادث 11 سپتامبر باعث ارتقاي جايگاه راهبردي گروه هاي نظامي و شبه نظامي و محوريت قرار گرفتن تفکر القاعده شد. چنين پديده اي از زمان پيدايش، عمدتا از سوي تفکر استراتژيک کاخ سفيد مورد حمايت قرار گرفت اما بعدها با توجه به اصطکاک منافع آنان در منطقه، نزاعي عميق ميان آنان درگرفت و در نهايت باعث تهاجم نظامي آمريکا به افغانستان شد.

علاوه‎بر افغانستان، يکي ديگر از مراکز رشد سلفي گري، لبنان است. جريان سلفي شام در دمشق توسط ناصرالدين الالباني ظهور کرد. تفکر سلفي در اواخر دهه 50 توسط تعدادي از طلاب مراکز ديني عربستان به لبنان راه يافت. مهم‎ترين اين افراد شيخ سالم الشهال و شيخ عبدالرزاق الزغبي بودند. اين دو نفر طرابلس را به مرکز گسترش و ترويج تفکر سلفي در تمام مناطق لبنان تبديل کردند. فعاليت سلفي‎ها در لبنان از طرابلس شروع شد. از سال 1977 سلفيه به نحو چشمگيري توسط افرادي که محورشان شيخ سالم الشهال بود، فعال شد. در سال 1981 به صورت تشکيلات منظم و سازمان يافته، فعاليت خود را شروع و جمعيت نواه الجيش اسلامي را بنيان گذاري کردند. اين تشکيلات در کنار ساير تشکيلات و نيروهاي اسلامي سني که عرصه را تحت سيطره خود داشتند از جمله جنبش توحيد اسلامي يا جماعت اسلامي حضور کم رنگي داشتند. با فروپاشي جنبش توحيد اسلامي بعد از حوادث طرابلس در سال 1985 سلفي ها امکان توسعه و گسترش بيشتري يافتند و توانستند ويژگي‎هاي عقيدتي خود را به عنوان يک جماعت مستقل ابراز کنند. حضور آنان به طور متمرکز و قوي در طرابلس و برخي مناطق شمال از جمله عکار و الضنيه به چشم مي‎خورد. در کل، مناطق شمال به علت استقرار اکثر شخصيت‎ها و موسسات سلفي لبناني براي سلفي‎ها اهميت خاص دارد. همچنين حوادث سال‎هاي اخير که در اين مناطق بين دولت و سلفي‎ها روي داده است مانند حوادث ظنيه، انفجار کليساها و حمله به منافع غربي‎ها و غيره و به تبع آن تحولات و اقدامات امنيتي دستگاه‎هاي دولتي، شمال را به پايگاه و مرکز تجمع سلفي‎ها تبديل کرده است.

در اواسط دهه 90 جنبش سلفيه دستخوش بحران‎ها و حوادث تعيين کننده اي شد که به تضعيف فعاليت آن انجاميد. زيرا دستگاه امنيتي لبنان به علت بمب گذاري‎ها و جنايات و ترورهايي که پيروان اين جنبش مرتکب مي‎شدند آنها را تحت فشار قرار داد. پس از وقوع حوادث 11 سپتامبر در سال 2001 فشارهاي امنيتي بر گروه‎هاي سلفي تشديد شد. با بررسي پراکندکي جمعيت ها، مدارس و مراکز آموزشي و ديني سلفيه و نيز ساخت مساجدي در روستاهاي فقير و استفاده از اين مساجد براي تبليغ مذهب سلفيه مي‎توان به روند گسترش چشمگير سلفي‎ها در شمال لبنان پي برد. حجم رشد و گسترش سلفيه را در اين مناطق مي‎توان با انجام مقايسه‎هاي ساده دريافت. براي مثال از مجموع هفتاد مسجد در شهر طرابلس، 16 مسجد متعلق به سلفي‎ها است در حالي که دارالافتاء با وجود انبوه امامان تابع خود فقط 13 مسجد و جنبش توحيد و جماعت هر يک فقط 7 مسجد را در اختيار دارند. در عکار حدود 210 مسجد وجود دارد که در روستاها و شهرهاي کوچک پراکنده اند. از اين تعداد 27 مسجد متعلق به وهابي‎ها است که در آن به انجام وظايف نماز جماعت و تدريس مي‎پردازند.

جريان مشکوک فتح الاسلام در لبنان و تحريکات نظامي اين گروه در اردوگاه نهر البارد نيز ناشي از تلاش‎هاي جريان هاي افراطي اهل سنت براي تاثيرگذاري در تحولات منطقه به خصوص لبنان بود. گزارش ها حاکي از آن بود رهبري اين جريان به عهده فردي بنام "ابوخالد العلمه " بود که سابقه عمليا ت تروريستي در عراق و همکاري با "ايمن الظواهري و زرقاوي " را داشت. وي بواسطه برخي اقدامات خرابکارانه عليه شيعيان تحت تعقيب قرار گرفت و مدتي نيز در سوريه زنداني شد.

وي بعد از آزادي از زندان با همکاري يک اردني فلسطيني تبار بنام شاکر العبيسي اقدام به تاسيس گروه فتح اسلام کرد. العبيسي که در سال 1970وارد سازمان فلسطيني فتح شده بود اما بعدها جزو گروه هاي شورشي عليه عرفات درآمد و در سال 1990به القاعده پيوست. وي در سوريه تحت تعقيب بود و در مدت سه سال در زندان به سر برد. العبيسي بعد از آزادي از زندان با زرقاوي ملاقات داشت و در نهايت بعد از توافق با العلمه گروهي با نام فتح الاسلام شکل گرفت. اين گروه وارد خاک لبنان شد و اقدامات تروريستي متعددي را در اين کشور مانند انفجار ميني بوس حامل مسافران، برهم زدن اعتصابات ضد سينوره و اختلاف بين شيعه و سني انجام داد. پرونده گروه فتح الاسلام در نهايت با دخالت دولت سينيوره و خويشتن داري حزب الله لبنان بسته شد اما کارشناسان و صاحنظران سياسي اين تلاش ها را در راستاي کاهش اقتدار حزب الله ارزيابي کردند. براساس نظر تحليل گران، آنچه در لبنان روي داد بخشي از سناريوي ناتمام آمريکايي- اسرائيلي بود که در سياست آزمون و خطا از زمان جنگ سي و سه روزه در سال گذشته با قوت بيشتر در حال تجربه شدن بود.

مسئله عراق
از ديگر نقاطي که، جريان تکفيري ها به صورت فعال در حوادث سياسي نقش آفريني مي کنند سرزمين اشغال شده عراق است. در حال حاضر يک دولت شيعي در اين کشور در راس امور اجرايي عراق قرار دارد اما حضور عناصر شيعي منافع برخي از سران منطقه، بعثي ها و گروه هاي تندروي سني مذهب اين کشور را به مخاطره انداخته است. با توجه به وجود خاطره هشت سال دفاع ايران از مرزهاي خود و حمايت همه جانبه سران عرب منطقه از صدام حسين در جنگ تحميلي، تصويري از ديکتاتور بعثي به عنوان سرداري مدافع عربيت و مذهب اهل سنت در برابر خطر عجم هاي شيعي مسلک در باور سنيان عراق و سايرکشورهاي منطقه چنان نفوذ کرده بود که تصور مي کردند حضور ايرانيان در عراق و برقراري پيوند مستحکم ميان شيعيان منطقه، حيات سياسي عرب و نفوذ مذهب اهل سنت را به خطر خواهد افکند. گذشته از اين، چون حوادث پيش آمده باعث تضعيف حزب بعث شده بود براي رهايي از اين تنگنا، اتحادي استراتژيک ميان سنيان ناراضي و عناصر حزب بعث شکل گرفت. از بعد مذهبي نيز القاعده امکان بيشتري را براي جولان دادن در مناطق سني نشين يافت. از اين پس، روند خشونت در عراق شتاب بيشتري به خود گرفت و تکفيري ها در اين کشور عرصه را براي اقدامات خود مناسب ديدند. گرچه وقوع جنگ مذهبي در خاورميانه تازگي ندارد اما افزايش چنين نزاع هايي در پاکستان و عراق به يک نگراني عمده تبديل شده است و متاسفانه نشست هاي مشترک شيعه و سني که آخرين آن کنفرانس مکه در مهره ماه 85 بود نتيجه اي قابل ملاحظه دربر نداشته است.

يکي از عوامل مهم درگيري هاي خونين منطقه، بحث تکفير شيعيان و مطرح کردن آن از سوي علما و روحانيون افراطي وهابي و سلفي است که باعث قرباني شدن بسياري از شيعيان بي گناه در منطقه شده است. جالب اينجاست که به جاي برخورد مناسب و معقولانه با اين پديده و اعلام برائت از اقدامات خشن و سرکوبگرايانه، در آذر ماه 1385 سي و هشت نفر از علماي سلفي عربستان سعودي در بيانيه اي ضمن ابراز تاسف از سقوط بغداد آن را توطئه مشکوک صليبيون، روافض و صفويان دانستند و هدف از آن را حفاظت و حمايت از اشغالگران و تحديد نفوذ اهل سنت در منطقه و ايجاد هلال شيعه و تجزيه عراق به سه منطقه کردي، شيعي و سني خواندند. کاملا مشخص بود که در اين نوع تقسيم بندي روافض يعني شيعيان، صفويان همان ايرانيان و اشغال گران نيز سربازان صليبي هستند.

يکي از بهانه هاي مهم علماي اهل سنت براي بکارگيري حربه تکفير عليه شيعيان بحث غلو در مورد ائمه اطهار است. توهين به صحابه و همسران پيامبر، عدم دخالت اهل سنت در مناصب سياسي، ممانعت از احداث و تاسيس مسجد در برخي از مراکز شهري مدعيات سنيان در مورد حکومت شيعي ايران است. غربي ها نيز اين اختلافات را از نظر دور نگه نداشته و ضمن ايجاد شرايط براي اختلاف انگيزي ميان شيعه و سني ترس موهم از اسلام را نيز مطرح کردند.

سازمان ها و جنبش هاي متعددي که حول محور القاعده در عراق فعاليت مي کنند، عبارتند از:
1- سازمان قاعده الجهاد في بلاد الرافدين
اين سازمان خطرناک ترين گروه تروريستي عراق است که اساس فعاليت هاي آن شامل بمب گذاري خودروها، ترور و آدم ربايي، کشتن بي گناهان، سربريدن و مثله کردن اجساد است. اين سازمان ارتباط مستحکمي با سازمان هاي نظامي بعثي مثل "ارتش اسلامي عراق - گردان هاي ثوره العشرين " دارد و با سازمان هاي تروريستي جهاني هم ارتباطات مستحکمي دارد.
حوزه فعاليت اين سازمان مناطقي چون انبار، موصل، تکريت، ديالي و حومه هاي جنوبي و شمالي و غربي بغداد است. ساختار نظامي آن را غيرنظامييان افراطي داخلي و خارجي تشکيل مي دهد و از بدو تاسيس رهبري آن به عهده ابومصعب زرقاوي بود.

2- ارتش انصار السنه
اين جمع از سني هاي افراطي تشکيل شده و اعضاي آن را سني هاي افراطي عراقي و غيرعراقي و برخي از عناصر رژيم سابق تشکيل مي دهند. حوزه فعاليت اين گروه مرکز و شمال عراق است و از هم پيمانان سازمان "قاعده الجهاد في البلاد الرافدين "است. محمد الجحيشي از رهبران برجسته اين گروه به حساب مي آيد.

3- ارتش اسلامي عراق
اين گروه از اسلام گرايان افراطي و عناصري از رژيم سابق تشکيل شده است. حوزه فعاليت اين گروه مرکز عراق است ضمن اينکه در موصل و بصره هم هسته هايي دارد.

4- حزب التحرير
هدف اعضاي اين گروه ايجاد حکومتي خلافتي در عراق و بيرون راندن کفار از عراق است. اين گروه با سازمان "قاعده الجهاد في بلاد الرافدين " در ارتباط است و حوزه فعاليت آن ديالي و برخي از بخش هاي بغداد است.

5- جيش الطائفه المنصوره
اين گروه در اواخر ژوئيه 2005 ظهور کرد. پرتاب خمپاره به سمت زائران امام موسي کاظم در تاريخ 13آگوست 2005 از سوي اين گروه بر عهده گرفته شد و اولين بيانيه آن در تاريخ 26ژولاي2005 از طريق اينترنت منتشر شد و در آن ادعا شد که اين گروه پس از سقوط رژيم صدام تاسيس شده است. فرمانده آن گروه "ابوعمر انصاري " است و ابوسامه نيز سخنگوي اين گروه است. حوزه فعاليت اين گروه در مناطق الطارميه المشاهده، التاجي، الطيفيه، و عويريج است.

6- گروه ياران اهل سنت (مناصروا و اهل السنه)
اين گروه در ژوئن 2005ظهور کرد و بيانيه تاسيس آن در تاريخ 13ژوئن 2005 صادر شد و حوزه فعاليت آن گروه مرکز و جنوب عراق (بصره) است و در منطقه الدوره، بغداد و ابورشيد هم فعاليت هايي دارد. اين گروه انفجار کمربند انفجاري در مسجد شيعيان در جاده بغداد به بصره را که به کشته شدن 46 غيرنظامي منجر شد و همچنين ربودن و قتل رييس اتحاد الکراتيه در بابل را که يک شيعه بود، بر عهده گرفت. علاوه بر اين تعدادي از اعضاي کادر سازمان بدر (سپاه پدر) در منطقه الطليعه در مسير بغداد به حله را به قتل رساند. گروه ياران اهل سنت قتل بيست نفر را که از منطقه الدوره در بغداد ربوده شده بودند و جسد آنان در تاريخ 2 آگوست 2005 در منطقه المعالف در جنوب بغداد پيدا شد بر عهده گرفت.

7- سپاه عمر
سازمان "قاعده الجهاد في بلاد الرافدين " در تاريخ 5ژولاي 2005 تشکيل اين گروه را اعلام کرد و مدعي شد قتل اعضاي کادر سازمان بدر توسط آن انجام شده است. رهبر اين سازمان جمال التکريتي است که "ابواسلام " ناميده مي شود. او از عشيره البوناصر در تکريت و يکي از همکاران زرقاوي است اين گروه تا تاريخ 29 آگوست 2005 انجام 200 عمليات ترور و ترور تعداد زيادي از اعضاي جنبش هاي اسلامي و ملي از جمله منشي دفتر عادل عبدالمهدي و مدير دفتر احمد چلبي را بر عهده گرفته است. انفجار ساختمان موسسه شهيد محراب در تلعفر در تاريخ 23 ژولاي2005 نيز از سوي اين گروه بر عهده گرفته شد.

8- گروه الانصار وابسته به گردان انتحاري براء بن مالک
گروه گردان براء بن مالک مسئوليت 11 عمليات در فاصله زماني 9ژوئن2006 تا 29ژوئن2006 و ?? عمليات در فاصله زماني 20 تا 17ژولاي2006 از جمله يک خودروي بمب‎گذاري شده وانفجار يک کمربند انفجاري را بر عهده گرفت.

9- جيش محمد (الحق)
شامل مجموعه اي از تکفيري ها و بعثي ها و طرفدار تبعيض نژادي بر اساس انتساب‎هاي عشيره اي است. اين گروه براي بازگرداندن حزب بعث اقدام مي کند و شعار آن "حکومت براي اعراب سني عراق است " بوده است.

10- گروه ابوايمن
حوزه فعاليت اين گروه در موصل و فلوجه است. اين گروه در فعاليت هاي خود به تجربه تکفيري هايي متکي است که در گذشته عضو ارتش عراق بودند و دو

منبع:پرسمان دانشجویی-وهابیت

وهابیت ساخته حاکمان اموی و وارث اسلام بدلی

آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی در پیامی به دومین کنگره حماسه حسینی ابراز داشت: امروزه جریان‌های وهابی و تفکیری، وارثان اسلام بدلی هستند که حاکمان بنی‌امیه و اتباع آنان ساختند و پرداختند.

به گزارش فرهنگ نیوز به نقل ازفارس : دومین کنگره علمی حماسه حسینی با محوریت اخلاق و معنویت صبح امروز با حضور حجت‌الاسلام شیخ حسین انصاریان مدیر مؤسسه دارالمعارف شیعی، حجت‌الاسلام علی رضایی‌بیرجندی نماینده ولی فقیه و امام جمعه بیرجند و دیگر علما و دانش‌پژوهان عاشورایی در حسینیه هدایت واقع در میدان قیام تهران برگزار شد.

در ابتدای این مراسم پیام آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی توسط حجت‌الاسلام آرش مردانی‌پور قرائت شد که متن آن در ادامه می‌آید:

«در آغاز درودهای خالصانه خویش را نثار حاضران بزرگوار می‌کنم که در این جلسه باشکوه که مزین به نام سیدالشهداست، شرکت دارند. بی‌شک واقعه کربلا از وقایعه استثنایی و شگفت‌آور تاریخ بشر است، اگر دشمنان امام حسین (ع)‌ می‌دانستند که واقعه کربلا اینچنین در تاریخ جاودانه می‌ماند و در تمام مراحل آن طنین‌انداز و حیاتبخش می‌شود، هرگز به این فاجعه هولناک اما پربرکت دست نمی‌زدند.

پر واضح است که صحنه کربلا جولانگاه رویارویی تمام ارزش‌های الهی در برابر تمام ارزش‌های غط جاهلی بود. در این صحنه سرنوشت اسلام اصیل و ناب رقم خورد و از اسلام بدلی و تقلبی متمایز گردید. خون سیدالشهدا و یارانش افزون بر متمایز کردن دو نوع اسلام از یکدیگر، به اسلام اصیل و ناب، حیات تازه و طروات و شادابی فزاینده بخشید، به گونه‌ای که به برکت این خون‌های پاک جاذبه اسلام و رونق آن در تاریخ پایدار ماند و برای اهل بصیرت و معرفت مایه بیداری و حرکت گردید.

امروزه جریان‌های وهابی و تکفیری وارثان اسلام بدلی هستند که حاکمان بنی‌‌امیه و اتباع آنان ساختند و پرداختند! از این‌رو صحنه رویارویی بین ارزش‌های اصیل اسلامی که حسین بن علی (ع) منادی آن بود و ارزش‌های جاهلی که لباس اسلام را به تن کرده و بنی‌امیه منادی آن بودند، همچنان جریان دارد.

همایش علمی حماسه حسینی که به همت مؤسسه دارالمعارف شیعی و با اشراف خطیب بزرگوار حجت‌الاسلام والمسلمین حاج شیخ حسین انصاریان که خود از مروجان فرهنگ حسین (ع)‌ است، برگزار می‌شود، به دنبال کاوش و بررسی معارف بلند و ماندگار حسینی است تا یک بار دیگر این معارف والا و پرشکوه که بازار دانشوری و فضیلت آورده شود و چشم‌های جویایی حقیقت به سوی آن راه یابد و دل‌های عاشق ارزش‌های والای خدایی از جویبار این حماسه سیراب شوند و زاد معاش و معاد خود را از آن برگیرند و خلاصه اینکه همایش با عنوان «اخلاق و معنویت در حماسه حسینی» برپا می‌شود که نیاز اساسی و بنیادی روزگار ما است.

فرصت را غنیمت شمرده احیای آثار عاشورا پژوه ارجمند حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر ابراهیم آیتی به وسیله دست‌اندرکاران این همایش را ارج نهاده، امیدوارم که بدین وسیله آثار ایشان مورد توجه قرار گیرد.

توفیقات روزافزون برگزارکنندگان این همایش و فرهیختگانی که برای باور کردن علمی آن دامن همت به کمر بسته‌اند را از بارگاه خداوند متعال خواستارم.»
منبع:اوینی

وهابیت وانکار نقش یزید در شهادت امام حسین (ع)

محمد انصاری کار شناس شبکه وهابی وصال حق مدعی شد که یزید فردی دیندار وخداشناس بوده وهیچ نقشی در شهادت امام حسین (ع) نداشته است .

محمد انصاری کار شناس ومدیر شبکه وهابی وصال حق مدعی شدکه یزید فردی خداشناس ومعتقد به وحی بوده وهیچ نقشی در شهادت امام حسین (ع) نداشت و دلیلی از منابع اهل سنت، مبنی بر رضایت ایشان از شهادت حسین بن علی(ع) وجود ندارد.
 
خوشبختانه بر خلاف آن‌چه این کارشناس متعصب، در توجیه جنایات یزید بیان می کند، بعضى از عالمان منصف اهل سنّت، نه تنها اعمال یزید را تقبیح کرده‌اند، بلکه خوشنودى و رضایت او از شهادت امام حسین علیه السلام‌ را موجب لعن و نفرین او دانسته‌اند.
 
تفتازانى در شرح العقائد النسفیّه مى‌گوید:
« والحقّ أنّ رضا یزید بقتل الحسین، واستبشاره بذلک، وإهانته أهل بیت الرسول ممّا تواتر معناه، لعنة اللّه علیه، وعلى أنصاره وأعوانه»
«حق این است که رضایت یزید به قتل و شهادت حسین(ع) و خوشحالى او پس از شنیدن خبر آن و توهینش به اهل بیت رسول خدا(ع) تواتر معنوى دارد و خبرش بسیار مشهور است، لعنت خدا بر او و یارانش باد.»
 
هم چنین ابن عماد حنبلی در «شذرات من الذهب ج۱، ص ۶۸»  آورده است:
«واما حکم من قتل الحسین، أو أمر بقتله، ممّن استحلّ ذلک فهو کافر.
از جمله کسانی که کافر محسوب می‌شوند کسی است که حکم و یا امر به قتل حسین علیه السّلام نموده است».
 
در همین کتاب از قول ذهبى مى‌نویسد:
«کان (یزید) ناصبیّاً فظّاً غلیظاً،یتناول المسکر ویفعل المنکر، افتتح دولته بقتل الحسین، وختمها بوقعة الحرّة.
یزید ناصبى«دشمن على و اهل بیت (ع)» و خشن و تند خو بود، شرب خمر مى‌کرد و اعمال زشت انجام مى‌داد، حکومتش را با کشتن و به شهادت رساندن حسین آغاز کرد و با حادثه خونین حرّه (قتل عام مردم مدینه) پایان بخشید.»
 
آلوسی در تفسیر خود « ج ۶ ص ۱۹۲» با نقل  جمله‌ زیر ازحضرت رسول (ص) می‌نویسد: منظور آن حضرت ،یزید و حکومت او بوده است:
 
حضرت فرمودند:«أعوذ بالله سبحانه من رأس الستین وإمارة الصبیان، پناه می‌برم به خدای سبحان از ابتدای سال شصت و حکومت بچه‌ها»
آلوسی می گوید:«یشیر إلى خلافة یزید الطرید لعنه الله تعالى على رغم أنف أولیائه لأنها کانت سنة ستین من الهجرة،
این جمله رسول خدا (ص) اشاره دارد به خلافت یزید رانده شده، که علی رغم محبت دوستدارانش، خداوند او را لعنت کند. چرا که او در ابتدای سال شصت هجری حکومت می‌نمود.
 
و در جای دیگر آلوسی مفسر بزرگ اهل سنت، درباره یزید می‌گوید:
«به خاطر کثرت أوصاف خبیثه یزید و ارتکاب گناهان کبیره‌ای که در طول ایام تکلیفش از او سر زد، بالخصوص آن‌چه درایام استیلاء و تسلطش بر أهل مدینه و مکه مرتکب گردید جای شک و تردیدی در لعن یزید باقی نمی‌ماند».
 
طبرانی با سند حسن از پیامبر روایت می‌کند: «خدایا کسی را که به اهل مدینه ظلم کرد و آن‌ها را ترساند، تو نیز او را بترسان و بر او لعنت خود و تمام ملائکه و مردمانت را فرو فرست لعنتی که هیچ دافع و مانعی از آن وجود نداشته باشد.»
 
و گروهی از علماء از جمله «حافظ ناصر السنه ابن جوزی» و قبل از او «قاضی أبو یعلى» به کفر او و تصریح به لعن او جزم پیدا نموده بودند،
 علامه تفتازانی در این باره می‌گوید: تکلیف یزید و ایمان او برای ما روشن است و هیچ شک و تردیدی در این باره نداریم. لعنت خداوند متعال بر او و برانصارواعوان یزید باد.
 
و از کسانی که تصریح به لعن یزید نموده است جلال الدین سیوطی است،در « تفسیر آلوسی، ج ۲۶، ص ۷۴»به نقل از سیوطی آمده است: به اعتقاد و نظر من و آن‌چه بیشتر به ذهنم می‌رسد این است که، یزید شخص خبیثی بوده که هرگز به رسالت نبی اکرم (ص) ایمان نداشته و آن‌چه که او بر اهل حرم نبی اکرم (ع) و عترت طیبین و طاهرین او در زمان حیات و بعد از ممات و آن‌چه که از سیئات و معاصی از او سر زد، کمتر از این نیست که کسی ورقی از مصحف و قرآن کریم را در نجاست بیاندازد؛ و گمان نمی‌برم کار‌هایی که از یزید سرزده است بر هیچ یک از مسلمانان مخفی باشد...، و بر فرض هم که بپذیریم یزید خبیث، شخص مسلمانی بوده است، او مسلمانی بوده که آن‌قدر گناه کبیره مرتکب شده که در بیان نمی‌گنجد، و در نتیجه اعتقاد من متعیناً جواز لعن اوست و تصور نمی‌کنم شخص دیگری مانند یزید با این همه فسق یافت شود، و ظاهر این است که او تا آخر عمر خود توبه نکرده، و احتمال توبه او ضعیف‌تر از احتمال ایمان اوست، و در این احکام، ابن زیاد و ابن سعد و جمعی دیگر ملحق به یزید هستند. پس لعنت خداوند عز وجل بر همه آنها و أنصار و أعوان و پیروان او و هر کس که به ‌آنها میل نموده و این لعنت تا روز قیامت و تا هر زمان که چشمی تا روز قیامت برای أبا عبد الله الحسین(ع) گریه می‌نماید بر  یزید باد،...


سیوطی ادامه می دهد:و در جواز لعن با این ألفاظ و مانند این‌ها، هیچ کس مخالفت ننموده مگر ابن عربی که قبلاً از آن سخن گفته شد... که او و بعضی از موافقین او، لعن کسی را که راضی به قتل حسین(ع) باشد را جایز ندانسته‌اند، و به جانم سوگند این اعتقاد همان ضلالت و گمراهی دور از مسیر حقی است که بیش از ضلالت و گمراهی یزید است.
 
در نامه یزید به ابن زیاد که در برخی از منابع اهل سنت آمده و شواهد این امر در دیگر منابع آنان است می توان به دخالت مستقیم یزید دراین امر پی برد.
 
در « تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۲۴۱» آمده است: یزید به عامل مدینه، ولید بن عتبة بن ابى سفیان نوشت: هنگامی که نامه‏ام به تو رسید،حسین بن علی(ع) را احضارکن واز اوبیعت بگیر،پس اگر زیر بارنرفت، اوراگردن بزن وسر وی را نزد من بفرست.
 
در منابع اهل سنت، هم به این برخورد شدید اشاره شده. طبری در« تاریخ الامم و الملوک التراث، ج ۵، ص ۳۳۸» نامه یزید را این گونه آورده است: « یزید در این نامه به اخذ شدید بیعت از امام حسین(ع) و ندادن فرصت به ایشان اشاره دارد.
همین نامه را مورخانی چون ابن کثیردر«البدایه والنهایه ج ۸، ص ۱۵۷» ،ابومخنف در «مقتل الحسین(ع) ص ۳» و ابن قتیبه در«الامامه والسیاسه ج۱ ص ۲۲۵»نقل کرده اند.
 
ابن کثیردر« الکامل ج۴ ص ۱۴ » نوشته است: یزید به ولید خبر مرگ پدر را نوشت و در ضمن آن، یک نامه کوچک هم نوشت که: اما بعد، حسین(ع) را وادار کن که بیعت کند، به اندازه ای سخت بگیر که هرگز آزادى نخواهد داشت، مگر این که بیعت کند.
 
بلاذری از مورخان اهل سنت در« انساب الاشراف،ج ۳، ص ۱۶۰» نامه یزید به عبیدالله را نقل و سید علی حسینی میلانی در ترجمه این نامه در« نا گفته هایی از حقایق عاشورا ص ۱۳۳» می نویسد: «خبرحرکت حسین(ع) به کوفه، به من رسیده است، در بین والیان توگرفتار امتحان شده ای، اگر حسین را کشتی آقا و شخصیتی محترم هستی و گرنه بر می گردی به همان نسب بی ارزش گمنام ولدالزناو... .»                     
 طبرانی در« المعجم الکبیر ج ۳، ص ۱۱۵، ج ۳، حدیث ۲۸۴۶» به سند خود روایت کرده و می نویسد: حسین بن علی (ع) به سوی کوفه خارج شد تا ولایت یزید را زیرسوال ببرد، یزید در نامه ای به ابن زیاد نوشت: ... اگرحسین(ع) رانکشی به نسب سابق خود برخواهی گشت ازاین روعبیدالله بن زیاد، حسین(ع) رابه قتل رساند وسر مبارک آن جناب را برای یزید فرستاد، وقتی یزید سر آن حضرت را دید آن اشعار کفر آمیز را خواند.
 
هیثمی در« مجمع الزوائد و منبع الفوائد ، ج ۹، ص ۹۳»  به صحت سند این نامه تصریح کرده است. همین روایت را ابن عساکر در «تاریخ مدینه دمشق ج۱۴ ص ۲۱۴»، ذهبی در «سیر اعلام النبلاء ج۳ ص ۳۰۵» و برخی دیگر از بزرگان اهل سنت نقل کرده اند.
 
در کتب فوق الذکر  آمده است: سر بریده حضرت را به دستور یزید، نزد او بردند، او با چوب خیزران به لبان حسین (ع) می زد و این اشعار را می خواند: «یفلقن هاما من رجال أعزه علینا و هم کانوا أعقّ و أظلم؛ سرى که اکنون در برابر من قرار گرفته است و دندان هاى برّاقى دارد، از مردانى است که از ما و دیگران عزیزتر است، لیکن تأسف ما در این است که او وسیله بى‏اعتبارى خویش را فراهم آورد و از همه ستمکارتر گشت‏» .
 
هم چنین یعقوبی در« البدء و التاریخ ، ‌ج ۶، ص »۱۷ و ابن العبری در « تاریخ مختصر الدول ، ص ۱۱» به سخنرانی های معاویه ابن یزید در زمان خلافتش اشاره می کنند. وی که پس از پدرش، تنها ۴۰ روز زمام حکومت را در دست داشت در سخنرانی ای که پس ازآن ازحکومت کناره گرفت، پدرش را قاتل خاندان پیامبرمعرفی کرد. پس ازحمدوثناى خداوند گفت: اى مردم، ما به وسیله شما امتحان شدیم و شما به وسیله ما، و از آن که ما را خوش ندارید و از ما بدگویى مى‏کنید، بى‏خبر نیستیم. همانا جد من معاویه بن ابی سفیان با کسى درامرخلافت به نزاع پرداخت که درخویشاوندى با پیامبرخدا از او سزاوارتر و در اسلام ازاوشایسته‏تر بود...،سپس پدرم را عهده‏دار حکومت ساخت با این که از او امید خیر نمى‏رفت، پس بر مرکب هوس نشست ... او عترت پیامبر(ص) را کشت و حرمت را از میان برد و کعبه را سوزانید
 
ابن اثیر در « الکامل ، ج ۴، ص ۱۴۰» نقل می کند که ابن زیاد در اعتذاری که به خاطر شهادت رساندن امام حسین(ع) آورده، به دستور یزید در این خصوص اشاره دارد. «قال: أمّا قتلی الحسین فإنّه أشار إلیّ یزید بقتله أو قتلی فاخترت قتله» ابن زیاد گفت: اماکشتن  حسین راچنین بودکه یزید مرا مجبور کرد به قتل وی و من قتل حسین را اختیار نمودم.

منبع:اوینی

جدیدترین شبهاتی که وهابیت به واقعه غدیر وارد کرده +پاسخ

(بسم الله الرحمن الرحیم)

جدیدترین شبهات وهابیت که در این دو سه ماه اخیر، به ویژه در عربستان سعودی بین زائرین ایرانی انجام شد، جزوه‌ای بود که با پرینت زیبا و قشنگ و با تیراژ بیش از صد هزار، آن را چاپ کردند و هر زائر ایرانی که وارد مدینه می‌شد، به ویژه جوانان، در اختیار او قرار می‌دادند.

http://www.jc313.ir/wp-content/uploads/2012/06/imam-ali.jpg

امسال کتاب‌های متعددی بین زائرین شیعه منتشر کردند که مملو از اهانت به شیعه و مقدسات شیعه بود و عقائد شیعه را زیر سوال برده بود و بعضی را جواب دادند و بعضی هم ماند. حتی برخی از طلبه‌هایی که برای عمره رفته بودند و مبانی اعتقادی درستی نداشتند و دوره‌ای ندیده بودند، تبلیغات وهابیت بر روی آنها تأثیر منفی گذاشته بود.

شکی نیست که تبلیغات، تأثیر خود را می‌گذارد. تبلیغات معاویه آن‌چنان تأثیر گذاشت که وقتی خبر شهادت امیر المؤمنین (ع) به جامعه رسید که ایشان در مسجد شهید شده، مردم گفتند حضرت علی (ع) که نماز نمی‌خواند، چرا به مسجد رفته بود؟

آنچه که تکلیف و وظیفه ما در برابر تبلیغات و تهاجم هست، این است که هم خودمان پاسخ‌هایی را داشته باشیم و هم خانواده‌ها و دوستان خودمان و طلبه‌ها یا شاگرد‌های خودمان را با این شبهات آشنا کنیم و پاسخ‌های محکمی را برای این شبهات در اختیار آنان قرار دهیم.

وهابیت چند مسئله را مورد بحث قرار داده‌اند که یکی از آنها، بحث غدیر است.

چون غدیر نزدیک است،  شبهاتی که پیرامون غدیر است را مطرح کنیم تا ببینیم اینها در رابطه با غدیر، چه تلاش‌های ناجوانمردانه و مذبوحانه‌ای دارند.

بحث غدیر، یک بحث عادی نیست. نبی مکرم (ص) در طول ۲۳ سال در مناسبت‌های مختلف از جانشینی و خلافت و امامت امیر المؤمنین (ع) سخن گفته است. از اولین جلسه اعلام نبوت خودش و حدیث الدار که در همان جلسه فرمود:

هذا أخی و وصیی و خلیفتی من بعدی.

تا برسد به جنگ خندق و احزاب و تمام مناسبت‌های مختلف و حدیث طیر و نزول آیه تطهیر و مباهله و قضیه صدقه دادن به فقیر در حال رکوع و …

یکی از وهابی‌هایی که او درباره حدیث غدیر شک داشت گفته است که اگر نظر پیامبر اکرم (ص) این بود که حضرت علی (ع) را به عنوان خلیفه نصب کند، باید می‌فرمود:

من کنت نبیه فعلی إمامه.

شخصی به او گفت: اگر ما ۱۰ روایت بیاوریم که پیامبر اکرم (ص) فرموده باشد:

علی إمام المتقین، إمام البررة.

قبول می‌کنی؟ گفت: بیاورید. سپس گفت: نه، این امام، یعنی امام جماعت و پیش‌نماز و … . پیامبر اکرم (ص) باید بفرماید: حضرت علی (ع) خلیفه من است. گفتم: ۱۰ حدیث صحیح السند می‌آورم که پیامبر اکرم (ص) فرموده است: حضرت علی (ع) خلیفه من است.

گفت: منظور از آن این بود که خلیفه و جانشین من در خانواده من است. باید بفرماید: حضرت علی (ع) وصی من است. گفتم: من ۵۰ روایت صحیح می‌آورم که پیامبر اکرم (ص) فرموده است: حضرت علی (ع) وصی من است. شما چه می‌خواهید؟ بگوید تا من هم همان را بیاورم. عاقبت شروع کرد به فحاشی کردن. شما هر عبارتی را که بخواهید پیامبر اکرم (ص) درباره امیر المؤمنین (ع) نگفته باشد، پیامبر اکرم (ص) فرموده است.

معمولا واژه‌هایی وارد فرهنگ لغت می‌شود که فرهنگ برای مردم شده باشد. مادامی که یک لغت، جزء فرهنگ عمومی مردم نشده باشد، وارد کتاب‌های لغت نمی‌شود. شما کلمه وصی را در کتاب‌های لغت اهل سنت ببینید. در کتاب تاج العروس زبیدی و صحاح اللغة جوهری و لسان العرب ابن منظور، یکی از القاب حضرت علی (ع) که در زمان پیامبر اکرم (ص) به آن شهرت داشت، الوصی بوده است.

آیا از این روشن‌تر و واضح‌تر؟! اگر آنها خودشان را به تغافل زده‌اند و تمام این مسائل را توجیه می‌کنند، به ما چه؟ این لقب وصی از کجا آمده است؟ آیا ائمه (ع) گذاشته‌اند یا ملائکه یا یهودیان یا مسیحیان؟ یا اینکه این کلمه، برگرفته از روایات متعددی بود که توسط نبی مکرم (ص) استعمال می‌شد.

با این تلاش‌هایی که نبی مکرم (ص) در غدیر خم داشت، یک دفعه آیه نازل می‌شود:

یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ

آنچه که مأمور بودی حضرت علی (ع) را در یک مجمع عمومی به عنوان خلیفه و جانشین معرفی کنی، معرفی کن و اگر معرفی نکنی، رسالت تو ناتمام است.

لذا می‌بینیم که در یک مجمع بزرگ و بی‌نظیر آن روز ـ که ابن حجر هیثمی می‌گوید حداقل ۹۰ هزار نفر تخمین زده شده و حداکثر ۱۲۴ هزار نفر بودند  در ۳ شبانه روز در برابر گرمای سوزان، نبی مکرم (ص) مردم را نگه داشته و می‌گوید که من در آینده‌ای نزدیک، ندای پروردگار را لبیک خواهم گفت و نزد او می روم و در میان مردم، حضرت علی (ع) را تاج‌گذاری کرد و مردم بیعت کردند و پیشاپیش مردم، ابوبکر و عمر به حضرت علی (ع) تبریک گفتند:

بخ بخ لک یا بن أبی طالب! أصبحت مولای و مولى کل مؤمن و مؤمنة.

علامه امینی (ره) از ۶۲ کتاب از کتاب‌های اهل سنت، این مطلب را آورده است. بر فرض که ۵۰ کتاب، غیر معتبر و ضعیف هستند، ولی ۱۲ کتاب معتبر هستند.

این، اولین سفری بود که نبی مکرم (ص) تمام همسران خودش را به سفر برد؛ ولی در سایر سفرها، عایشه می‌گوید که پیامبر اکرم (ص) بین همسران خود، قرعه می‌انداخت.

در روز سوم، در یک خیمه‌ای، یک ظرف آب بود که حضرت علی (ع) دست خود را داخل آب قرار داده بود و زنان پیامبر اکرم (ص) و سایر زنان، دست خود را به عنوان بیعت، داخل آب کردند. آیا از این واضح‌تر و روشن‌تر؟!

اما دشمنان به دنبال این بودند که تمام زحمات پیامبر اکرم (ص) را به نوعی هدر دهند. فخر رازی می‌گوید:

حضرت علی (ع) در حجة الوداع نبوده است و این قضیه را شیعیان ساخته‌اند. ایشان در یمن بود.

ما، در سال گذشته این را بحث کردیم که شاید حدود ۱۲ نفر از شخصیت‌های برجسته اهل سنت مانند هیثمی، می‌گویند:

اشتباه می‌کنند کسانی که می‌گویند حضرت علی (علیه السلام) در حجة الوداع نبوده است. حضرت علی (ع) از یمن آمد و وقتی قربانی‌هایی که نبی مکرم (ص) در منا ذبح فرمودند، حضرت علی (ع) با خودش از یمن آورده بود.

صحیح بخاری و صحیح مسلم و سنن ابن ماجه و سنن ابی داود هم این مطلب را گفته‌اند.

گاهی می‌گویند که روایت صحیح نیست. آقای مُقبلی می‌گوید:

اگر بنا باشد حدیث غدیر صحیح نباشد، پس ما در اسلام یک حدیث صحیح هم نداریم.

در این جزوه‌ای که در دست ماست، برای بی‌اثر کردن غدیر، نهایت تلاش شده است که شبهه‌ای را مطرح کنند و در اختیار جوانان ما قرار دهند. می‌گویند:

می‌دانید قضیه حدیث غدیر چیست؟ حضرت علی (ع) به یمن رفته بود برای جمع آوری بیت المال. تعدادی از لشکریان، در بیت المال تصرف کردند و حضرت علی (ع) عصبانی و ناراحت شد که چرا در بیت المال تصرف کردید و شترها را سوار شدید و لباس‌ها را به تن کرده‌اید؟ اینها باید برود به مدینه و داخل بیت المال قرار گیرد و پیامبر اکرم (ص) تقسیم کند و اگر سهمی برای شما بود، شما مجاز هستید که در سهم خودتان تصرف کنید.

این برای عموم مسلمانان است. این سخت‌گیری امیر المؤمنین (ع) باعث شد که وقتی سپاه یمن خدمت نبی مکرم (ص) آمدند، از حضرت علی (ع) شکایت کردند. برای اینکه پیامبر اکرم (ص) این ناراحتی و کدورتی را که نسبت به حضرت علی (ع) داشتند را از دل سپاه یمن بیرون کند، آمد در غدیر خم فرمود:

من کنت مولاه، فعلی مولاه.

علی، آدم خوبی است و هر کس که مرا دوست دارد، علی را هم دوست داشته باشد.قضیه حدیث غدیر، یک قضیه شخصی بود و برای از بین بردن کدورت‌ها از دل صحابه بود.

منبع: جنبش سایبری 313

وهابیت تندرو و بازگشت به عصر جاهلیت‏


 

جمعى از اندیشمندان اسلامى‏

بسیارى از متفکران اسلامى معتقدند که حرکت «وهابیت تندرو» با ویژگى‏هاى اعتقادى، اخلاقى و عملى از جهاتى نوعى بازگشت به دوران جاهلیت عرب است؛ زیرا بسیارى از خصائص آن دوران را با خود داشته و دارد.
دلائل و مدارک آنها را ذیلاً مى‏آوریم و داورى نهایى را به عهده خوانندگان مى‏گذاریم:
۱. از بارزترین صفات عرب جاهلى خشونت و قساوت بى‏حساب بود، از کشتن انسان‏ها لذت مى‏بردند و سالیان دراز خونریزى در میان آنها متوقف نمى‏شد.
در ذیل آیه ۱۰۳ سوره آل عمران در تفاسیر مختلف آمده است که میان دو قبیله «اوس» و «خزرج» جنگ‏هاى خونینى رخ داد که ۱۲۰ سال به طول انجامید.
( جامع البیان، ج ۴، ص ۴۶؛ الدرالمنثور، ج ۲، ص ۶۱؛ تفسیر البغوى، ج ۱، ص ۳۳۳؛ فتح القدیر، ج ۱، ص ۳۶۹ و روح المعانى، ج ۴، ص ۱۹.)
همچنین ابن اثیر در تاریخ خود بیش از شصت جنگ مهمّ زمان جاهلیت را نام مى‏برد که در آنها هزاران تن کشته شدند. البته تعداد( کامل ابن اثیر، ج ۱، ص ۴۴۸-۳۲۱، طبع بیروت، دار احیاء التراث العربى، ۱۴۰۸ ق.)
جنگ‏هاى کوچک و بزرگ تا ۱۷۰۰ جنگ نیز ثبت شده است.
(العرب قبل الاسلام، ص ۱۲۸.)
همچنین نقل شده است که روزى پیامبرصلى الله وعلیه وآله از بهشت و نعمت‏هاى آن سخن گفت، در این میان عربى جاهلى از آن حضرت پرسید: آیا در آنجا جنگ و خونریزى وجود دارد؟ هنگامى که پاسخ منفى شنید، گفت: «إذَنْ لاخَیْرَ فیها؛ بنابراین، فایده‏اى ندارد!!». ( پیام امام امیرالمؤمنین، ج ۲، ص ۱۱۲.)
آنها فرزندان خود را با دست خویش زنده زنده زیر خاک مى‏کردند و به آن افتخار مى‏نمودند.
مفسران ذیل آیه ۸ و ۹ سوره تکویر «وَإِذَا الْمَوْءُودَهُ سُئِلَتْ * بِأَىِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ» داستان‏هایى از زنده به گور کردن دختران توسط عرب جاهلى آورده‏اند.
(ر.ک: جامع البیان، ج ۳۰، ص ۹۱؛ تفسیر ابن ابى‏حاتم، ج ۱۰، ص ۳۴۰۳؛ تفسیر قرطبى، ج ۱۹، ص ۲۳۳؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۲، ص ۱۸۶ و ج ۴، ص ۵۱۰؛ تفسیر آلوسى، ج ۳۰، ص ۵۴. )
قیس بن عاصم تمیمى محضر رسول خداصلى الله وعلیه وآله آمد و گفت: من در جاهلیت هشت دخترم را زنده به گور کرده‏ام! رسول خدا فرمود: در برابر هر یک از آنان یک برده را آزاد کن. در تفسیر ابن کثیر (ج ۴، ص ۵۱۰ ) ( جامع البیان طبرى، ج ۳۰، ص ۹۱؛ تفسیر قرطبى، ج ۱۹، ص ۲۳۳)
آمده است که قیس گفته است من دوازده یا سیزده دختر را زنده به گور کرده‏ام،...
عرب قبر را صهر (داماد) مى‏نامید! زیرا دخترانشان را در آن زنده به گور مى‏کردند.
( ر.ک: بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۳۴۴)
اسلام با شعار «وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَهً لِّلْعَالَمِینَ» ومطرح کردن‏( انبیاء، آیه ۱۰۷)
رحمانیت و رحیمیت خداوند هر روز در نمازها، به مبارزه با این خوى زشت پرداخت و بر آن غلبه کرد و رحمت و رأفت الهى محیط اسلام را فرا گرفت.
پیغمبر اسلام‏صلى الله وعلیه وآله که پیغمبر رحمت است، محبت در حق کودکان و افراد بى‏گناه و حتّى مراعات حیوانات و درختان را در جنگ‏ها سفارش مى‏فرمود.
امیرمؤمنان‏علیه‏السلام در نامه معروف خود به مالک اشتر (نامه ۵۳) به او فرمود: نسبت به همه مردم اعم از «مسلمان» و «غیر مسلمان»، مدارا و محبت کن (فانّهم صِنفان: إمّا أخٌ لک فى الدین، او نظیرٌ لک فى الخلق).
ولى وهابیت سلفى تندرو امروز، فتوا به اباحه جان و مال و ناموس همه کسانى که هم فکر آنها نیستند مى‏دهد، و پیروان آنها هر روز خون بیگناهان، اعم از شیعه و سنى زن و بچه و حتى کودک شیرخوار را مى‏ریزند، هر جا را بتوانند آتش مى‏زنند، حتى اعمال وحشتناکى که در عصر جاهلیت هم معمول نبود را انجام مى‏دهند. با رفتار آنان مصداق بارز «ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِکَ فَهِىَ کَالْحِجَارَهِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَهً» ظاهر شد، تا( بقره، آیه ۷۴ )
آنجا که بیگانگان این شعار را سر داده‏اند «اسلام یعنى خشونت و آدم‏کشى».
همایش ضد پیروان مکتب اهل‏بیت که اخیراً در عربستان برگزار شد و سخنان پاره‏اى از عالم‏نمایان وهابى در سخت‏گیرى و تشدّد نسبت به آنها اعم از بزرگ و کوچک حتى شیرخواران و دستور به کشتار آنان حاکى از اوج قساوت قلب و زنده شدن خوى جاهلى در آنان است.
( در این همایش صالح الفوزان عضو هیأت عالى افتاى سعودى در سخنانى خواستار آن شد تا هیأت حاکمه این کشور، شیعیان مقیم مناطقى چون قطیف، مدینه منوره و نجران را به اسلام! دعوت کند و به اجبار آنها را به پذیرش اندیشه سلفى وادارند. عبداللَّه بن جبرین نیز در سخنان خود در این همایش خواستار دشمنى با پیروان مکتب اهل‏بیت و تحقیر و توهین آنان شد و گفت: نباید به آنان اجازه داد تا در مساجد نماز بخوانند؛ باید با آنان برخورد شدید داشت. وى همچنین گفت: باید قربتاً الى اللَّه با فرزندان شیعه در دانشگاه‏ها سخت‏گیرى کرد و در صورت لزوم کشتن آنها واجب است.
یکى دیگر از وهّابى‏ها به نام ناصر العمر، در سخنان خود خواستار برخورد با مردم عراق شد؛ وى در یادداشتى خواستار ممانعت از حجّ آنها و همچنین جلوگیرى از انتشار کتاب، روزنامه و یا مجلاتى که آنان در نگارش آن نقش دارند در عربستان شد. لازم به یادآورى است که در همایش مذکور سلمان بن عبدالعزیز، امیر منطقه ریاض نیز حضور داشت. (شبکه المرصد العراقى MARSAD IRAQ.NET ؛ سایت شیعه نیوز، ۷ مهرماه shia-news.com ۱۳۸۶))
این حرکت غیر انسانى منحصر به شیعیان نبوده و نیست. راه انداختن حمام خون در طائف و مناطق دیگر در تاریخ گذشته آنها ثبت است و گواه دیگر این مدعاست.
جمیل صدقى زهاوى از علماى اهل سنت عراق درباره حمله وهابیان به شهر سنى‏نشین طائف مى‏نویسد: «از زشت‏ترین کارهاى وهابیان در سال ۱۲۱۷ قمرى قتل عام مردم طائف است که بر صغیر و کبیر رحم نکردند، طفل شیرخوار را بر روى سینه مادرش سر بریدند، جمعى را که مشغول فراگیرى قرآن بودند کشتند، و حتّى گروهى را که در مسجد مشغول نماز بودند، به قتل رساندند و کتابها که در میان آنها تعدادى قرآن و نسخه‏هایى از صحیح بخارى و مسلم و دیگر کتب حدیث و فقه بود، در کوچه و بازار افکنده و آنها را پایمال کردند.
( الفجر الصادق، ص ۲۲ )
زینى دحلان مفتى مکه نیز این ماجرا را در کتاب خود آورده است.
( الدرر السنیّه، ص ۴۵)
غالب محمد ادیب از تاریخ جبرتى نقل مى‏کند که وهابیان سه روز به غارت طائف پرداختند و مرد و زن و کوچک و بزرگ را کشتند.
( اخبار الحجاز و نجد فى تاریخ الجبرتى، ص۹۳. )
صلاح الدین مختار که خود وهّابى است مى‏نویسد: در سال ۱۲۱۶ امیر سعود با لشگر انبوهى از مردم نجد و عشایر جنوب و حجاز و دیگر نقاط، به قصد عراق حرکت کرد؛ در ماه ذى‏قعده به کربلا رسید و تمام برج و باروى شهر را خراب کرد و بیشتر مردم را که در کوچه و بازار بودند، به قتل رساند و نزدیک ظهر با اموال وغنایم فراوان از شهر خارج شد. آنگاه خمس اموال غارت شده را خود برداشت و بقیّه را به نسبت، هر پیاده یک سهم و هر سواره دو سهم میان لشگریان خود تقسیم کرد!.
( تاریخ المملکه السعودیه، ج ۳، ص ۷۳)
شیخ عثمان نجدى از مورّخان وهّابى مى‏نویسد: «وهابیان به صورت غافلگیرانه وارد کربلا شدند و بسیارى از اهالى آنجا را در کوچه و بازار کشتند. ضریع حسین‏علیه‏السلام را خراب کردند و آنچه داخل آن بود را غارت نمودند و در شهر نیز هر چه از اموال، اسلحه، لباس، طلا و فرش و قرآن نفیس یافتند را ربودند، نزدیک ظهر از شهر خارج شدند، در حالى که قریب به دو هزار تن از اهالى کربلا را کشته بودند».
( عنوان المجد فى تاریخ نجد، ج ۱، ص ۱۲۱، حوادث سال ۱۲۱۶)
آرى این یک خوى بسیار زشت جاهلى بود که آن را تجدید کردند.
۲. عرب جاهلى از شنیدن حرف حق ابا داشت لذا به هم سفارش مى‏کردند که به هنگام تلاوت آیات قرآن از سوى پیغمبر اکرم‏صلى الله وعلیه وآله فریاد سر دهند، تا کسى سخن آن حضرت را نشنود.
( قرآن مى‏فرماید: «وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَا تَسْمَعُوا لِهَذَا الْقُرْآنِ وَالْغَوْا فِیهِ». (فصلت، آیه ۲۶) )
وهابیان سلفى تندرو نیز امروز صدها هزار کتاب بر ضد مخالفان خود که مملو از دروغ و تهمت است منتشر مى‏سازند و به زور به آنها مى‏دهند، اما اجازه نمى‏دهند حتى یک جلد کتاب روشنگر در پاسخ آنها منتشر شود.
کسى حق ندارد در سرزمین حجاز کتابى در پاسخ به شبهات وهابیت که مستدل، منطقى و محترمانه نوشته شده باشد منتشر کند و اگر از کشور دیگر نیز کسى کتابى در همین زمینه به آنجا ببرد، دستگیر و زندانى مى‏شود. در حقیقت آنها با تمام امکانات به تبلیغ آیین خویش مى‏پردازند، ولى نه خود گوش شنوایى براى شنیدن پاسخ‏هاى منطقى دارند و نه اجازه مى‏دهند کسى این پاسخ‏ها را بشنود!!
۳. مشرکان عصر جاهلیت بعد از نزول آیات قرآن آنچه را به نفعشان بود مى‏پذیرفتند و آنچه به زیانشان بود نفى مى‏کردند و از روش «نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَکْفُرُ بِبَعْضٍ» استفاده مى‏کردند.
( نساء، آیه ۱۵۰)
سلفى‏هاى امروز نیز نسبت به آیات قرآن چنین مى‏کنند مثلاً براى نفى شفاعت پیامبر و سایر معصومین به آیه «قُلْ للَّهِ‏ِ الشَّفَاعَهُ جَمِیعاً» متوسل‏( زمر، آیه ۴۴)
مى‏شوند و آیاتى همچون «مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ» را که با ( بقره، آیه ۲۵۵)
صراحت از شفاعت اولیاءاللَّه سخن مى‏گوید، به فراموشى مى‏سپارند.
۴. عرب جاهلى تازه مسلمانان را شکنجه مى‏دادند و مجبور به تغییر عقیده مى‏کردند.
(داستان شکنجه‏هاى یاسر و سمیّه که به شهادت آنان انجامید و شکنجه‏هاى بلال و دیگر مسلمانان توسط مشرکان مغرور قریش را همگان شنیده‏اند.)
وهابیت تکفیرى نیز به اجبار و تهدید به قتل، مسلمین را وادار به تغییر عقیده و پذیرش آیین خود مى‏کنند و اعمال غیر وهّابى را صحیح نمى‏دانند و در گذشته نه چندان دور شاهد و ناظر بودیم که در مسجد مدینه مرتباً مخالفان را شلاق مى‏زدند.
احمد زینى دحلان مفتى مکه مکرمه مى‏نویسد: «اگر کسى به مذهب وهابیت در مى‏آمد و قبلاً حج واجب انجام داده بود «محمد بن عبدالوهاب» به وى مى‏گفت: باید دوباره حج انجام دهى، زیرا حج گذشته تو در حال «شرک» صورت گرفته است! و به کسى که مى‏خواست وارد کیش وهابیت بشود، مى‏گفت: پس از شهادتین باید گواهى دهى که در گذشته کافر بوده‏اى و پدر و مادرت نیز در حال کفر از دنیا رفته‏اند! و همچنین باید گواهى دهى که علماى گذشته نیز کافر مرده‏اند! اگر گواهى نمى‏داد وى را مى‏کشتند و هر کس را که از مذهب وهابیّت پیروى نمى‏کرد، مشرک دانسته و خون و مال او را مباح مى‏دانست. آرى، او بر این باور بود که طىّ قرون گذشته تمامى مسلمانان کافر بوده‏اند!».
( الدرر السنیّه، ج ۱، ص ۴۱؛ الفجر الصادق، تألیف جمیل صدقى الزهاوى، ص ۱۷)
اکنون نیز در کنار قبرستان بقیع سردابى توسط سلفى‏هاى تکفیرى درست شده که اگر کسى زیارت نامه‏اى با صداى کمى بلند در بقیع بخواند او را به آنجا مى‏برند و شکنجه مى‏دهند و مى‏گویند تا از کار خود اظهار پشیمانى نکنى رها نمى‏شوى!
۵. عرب جاهلى به ماه‏هاى حرام (ماه هایى که جنگ در آن حرام بود) اهمیت نمى‏داد و به میل خود آن را تغییر مى‏داد.
( ماه‏هاى حرام چهار ماه است، ماه‏هاى ذى قعده، ذى حجه، محرم و رجب که در میان عرب جنگ در این چهار ماه حرام بود، ولى چون جنگ و غارت جزئى از زندگى عرب جاهلى شده بود، لذا تحمل سه ماه آتش بس براى آنان مشکل بود، به همین خاطر گاه بعضى از این سه ماه را از ماه‏هاى حرام حذف مى‏کردند و ماه دیگرى را به جاى آن مى‏گذاشتند. قرآن در همین باره مى‏فرماید: «إِنَّمَا النَّسِى‏ءُ زِیَادَهٌ فِى الْکُفْرِ یُضَلُّ بِهِ الَّذِینَ کَفَرُوا یُحِلُّونَهُ عَاماً وَیُحَرِّمُونَهُ عَاماً لِیُوَاطِئُوا عِدَّهَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ فَیُحِلُّوا مَا حَرَّمَ اللَّهُ زُیِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمَالِهِمْ وَاللَّهُ لَا یَهْدِى الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ» (توبه، آیه ۳۷))
سلفى‏هاى تکفیرى امروز بدتر از عرب جاهلى، کشتارهاى دسته‏جمعى بیگناهان را در عراق هیچ روز و در هیچ ماهى متوقف نمى‏کنند و حکومت طالبان در افغانستان نیز چنین بود.
۶. اعراب جاهلى سعى در تخریب مساجد داشتند چنانکه در تفسیر آیه شریفه «وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسَاجِدَ اللَّهِ أَنْ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ وَسَعَى فِى خَرَابِهَا» آمده است که مشرکان مکه بعد از مهاجرت مسلمین به مدینه‏( بقره، آیه ۱۱۴)
محل عبادت و نماز آنها را ویران کردند.
( در تفسیر مجمع البیان ذیل آیه فوق آمده است: «وقد وردت الروایه بانّهم هدموا مساجد کان اصحاب النبى‏صلى الله وعلیه وآله یصلّون فیها بمکّه لمّا هاجر النبى‏صلى الله وعلیه وآله الى المدینه؛ در روایات آمده است، مشرکان قریش مکان‏هایى را که مسلمین در آنجا نماز مى‏خواندند، پس از هجرت پیامبر به مدینه، ویران ساختند»)
سلفى‏ها نیز اخیراً فتوا دادند مساجد پیروان اهل‏بیت‏علیهم‏السلام را تخریب کنند و مراقد ائمه اهل‏بیت‏علیهم‏السلام که مرکز عبادت الهى بود نیز به دست آنها تخریب شد؛ همانگونه که طىّ چند سال گذشته مسجد على‏علیه‏السلام و مسجد حضرت زهراعلیهاالسلام را در مدینه (از مساجد سبعه) تخریب کردند.
۷. عرب جاهلى بر اثر جهل و نادانى، خود را عاقل‏ترین مردم و مسلمانان را به عنوان سفهاء و ابلهان معرفى مى‏کرد.
( «وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ ءَامِنُوا کَمَا ءَامَنَ النَّاسُ قَالُوا أَنُؤْمِنُ کَمَا ءَامَنَ السُّفَهَاءُ» (بقره، آیه ۱۳))
عالم‏نمایان نادان وهابى تکفیرى نیز، خود را از همه علماى اسلام اعم از سنى و شیعه عالم‏تر و بزرگان علماى اسلام را به جهل و ناآگاهى نسبت مى‏دهند.
۸ . عرب جاهلى براى زنان کمترین ارزشى قائل نبود و هنگامى که به او بشارت مى‏دادند خدا به تو دخترى داده، صورتش از شدت غضب سیاه مى‏شد و مدتى پنهان مى‏گردید، سپس اگر مى‏توانست دختر را زنده بگور مى‏کرد.
( قرآن کریم در این رابطه مى‏فرماید: «وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنثَى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدّاً وَهُوَ کَظِیمٌ * یَتَوَارَى‏ مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ أَیُمْسِکُهُ عَلَى‏ هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِى التُّرَابِ أَلَا سَاءَ مَا یَحْکُمُونَ» (نحل، آیه ۵۹-۵۸) )
سلفى‏هاى متعصب نیز هیچ‏گونه حقى براى زنان قائل نیستند، نه مشاغل اجتماعى، نه حق رأى دادن؛ حتى حق رانندگى با رعایت کامل حجاب اسلامى را نیز به زنان نمى‏دهند.
حال خود قضاوت کنید آیا وهابیت تندرو بازگشت به دوران جاهلیت عرب نیست؟
ما امیدواریم آنان بیش از این به خود و جهان اسلام ستم نکنند و به مقتضاى «فَبَشِّرْ عِبَادِ * الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ» با علماى ‏( زمر، آیه ۱۸-۱۷)
اسلام اعم از شیعه و اهل سنت بنشینند و سخنان روشنگرانه آنها را بشنوند و به اشتباهات خطرناک خود پى ببرند و راه تفاهم جهان اسلام را به روى خود بگشایند و اتهامات دشمنان را دائر بر خشونت اسلامى در پرتو معارف نورانى واحکام حیات‏بخش و مملو از رحمت و رأفت اسلامى را بزدایند.
«وَلَقَدْ وَصَّلْنَا لَهُمُ الْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ».
( قصص، آیه ۵۱ )
منبع : راسخون

علل انحطاط و عقب ماندگي وهابيت (1)


نویسنده : م . ح

چکیده
علل وعواملی که انحطاط و عقب ماندگی فرقه وهابیت تأثیر گزار بوده است را می توان بطور خلاصه به دودسته عوامل درونی و برونی تقسیم کرد : عوامل درونی عبارت است از عامل های که در ذات وهویت این جریان نهفته است مانند نا سازگاری با پیشرفت های علمی روز ، نداشتن روحیه گفتمان و تبادل افکار با دیگران ، تناقض بین گفتار ورفتارو... اما عوامل برونی یعنی عواملی که از خارج متوجه آنها شده و فرقه وهابی نسبت به آن واکنش منفعلانه داشته است مانند پیروزی جمهوری اسلامی ایران ، همکاری با استکبار جهانی ، پیدایش اندیشه های انقلابی و تشکّل های مبارز و... مجموعه این عوامل را می توان در عدم پیشرفت وهابیت و جلو گیری از نفوذ وگسترش آن تأثیر گزار دانست .
کلید واژگان: وهابیت ، پسرفت، علل ، عربستان

........ بقیه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

کارنامه عملى وهابیت (1)

کارنامه عملى وهابیت (1)


۱. قتل و غارت وهّابیّان در منطقه نجد:
محمّد بن عبد الوهّاب با اعلام جهاد علیه مسلمانان به اتهام کفر، شرک و بدعت، اعراب بادیه نشین را تحریک کرد و به کمک ابن سعود، لشکرى فراهم ساخت و با حمله به شهرها و روستاهاى مسلمان نشین، مردم را به خاک و خون کشید و اموال آنان را به عنوان غنایم جنگى غارت نمود(۲). در این بخش به چند نمونه از کشتار بى‏رحمانه وهّابیّت که در منطقه نجد و اطراف ریاض انجام گرفته، اشاره مى‏کنیم.
الف: کشتار مسلمانان و قطع نخل‏ها و غارت مغازه‏ها:
ابن بشر عثمان بن عبد اللّه، مورخ آل سعود در باره آغاز دعوت وهّابیّت در منطقه نجد و کشت و کشتار مردم بى‏گناه به اتهام شرک مى‏نویسد:
عبد العزیز همراه با عدّه‏اى به قصد جهاد با اهل سرزمین «ثادق» حرکت کرد و آنان را به محاصره درآورد و بخشى از نخلستان‏هاى آنان را قطع کرد و تعدادى هم از مردان آنان را به قتل رساند(۳). سپس عبد العزیز به قصد جهاد به سمت «خُرج» حرکت کرد و در منطقه «دُلَم» هشت نفر از مردان را به کشت و مغازه‏ها را که مملوّ از اموال بود، غارت کرد و آن‏گاه به سرزمین «نَعْجان»، «ثَرْمَدا»، «دُلَم» و «خُرْج» رفت و عدّه‏اى را کشت و شتران بسیارى به غنیمت گرفت(۴).
ب: به آتش کشیدن محصولات زراعى:
ابن بشر در ادامه مى‏نویسد:
عبدالعزیز به قصد جهاد وارد «منفوحه» شد و محصولات زراعى آنان را به آتش کشید و بخش عظیمى از جواهرات، گوسفندان و شتران را به غنیمت گرفت و ده نفر را نیز کشت(۵).
ج: سقط جنین زنان باردار:
لشکر عبد العزیز شبانگاه وارد منطقه «حَرْمه» شدند و پس از طلوع فجر به دستور عبد اللّه پسر عبد العزیز، تیراندازان به صورت دسته جمعى به طرف شهر تیراندازى کردند و صداى مهیب تیرها، شهر را به لرزه درآورد به گونه‏اى که بعضى از زنان حامله، سقط کردند و مردم به وحشت افتاده و شهر به محاصره درآمد و مردم شهر، نه توان مقاومت و نه امکان فرار از شهر را داشتند(۶).
د: کشته شدن مردم ریاض در اثر گرسنگى و تشنگى:
ابن بشر در باره حمله وهّابیّت به ریاض مى‏نویسد:
ففرّ أهل الریاض فی ساقته الرجال والنساء والأطفال لا یلوى أحد على أحد، هربوا على وجوههم إلى البریّه فی السهباء قاصدین الخروج وذلک فی فصل الصیف، فهلک منهم خلق کثیر جوعا وعطشا(۷)؛ اهل ریاض، همه مردان، زنان و کودکان با شنیدن حمله لشکر وهّابیّت از ترس و وحشت، پا به فرار گذاشتند، از آن جایى که این حمله در فصل تابستان بود، جمعیّت زیادى در اثر گرسنگى و تشنگى جان سپردند.
ه: کشتار فراریان:
ابن بشر در ادامه مى‏گوید:
فلمّا دخل عبد العزیز الریاض وجدها خالیه من أهلها إلاّ قلیلاً فساروا فی أثرهم یقتلون ویغنمون.
ثمّ إنّ عبد العزیز جعل فی البیوت ضبّاطا یحفظون ما فیها. وحاز جمیع ما فى البلد من الأموال والسلاح والطعام والأمتاع وغیر ذلک وملک بیوتها ونخیلها إلاّ قلیلاً(۸)؛ وقتى عبد العزیز وارد ریاض شد دید جز اندکى از مردم، کسى در شهر نمانده، فراریان را دنبال کرد و عدّه‏اى را کشت و اموالى را که با خود داشتند به غنیمت گرفت.
و به شرطه‏ها دستور داد از خانه‏هاى خالى از صاحبانشان، محافظت کنند و آن‏گاه تمام اموال، اسلحه‏ها، مواد غذایى و وسایل خانه‏ها را به غنیمت گرفت و غالب خانه‏ها و نخلستان‏ها را به تصرّف خود درآورد.
و: کشتن مؤذن به جرم درود بر پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله :
زینى دحلان مفتى مکّه مکرمه مى‏نویسد:
ویمنعون من الصلاه علیه صلى اللّه علیه وسلم على المنابر، بعد الأذان؛ حتى أنّ رجلاً صالحا کان أعمى ، وکان موءذّنا وصلى على النبی صلى الله علیه وسلم بعد الأذان، بعد أن کان المنع منهم ، فأتوا به إلى ابن عبد الوهاب فأمر به أن یقتل فقتل، ولو تتبّعت لک ما کانوا یفعلونه من أمثال ذلک، لملأت الدفاتر والأوراق. وفی هذا القدر کفایه واللّه سبحانه وتعالى أعلم؛ وهّابى‏ها از درود فرستان به پیامبر گرامى [ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ] بر روى منابر و پس از اذان، ممانعت مى‏کردند، مرد صالح نابینایى که اذان مى‏گفت و پس از اذان به رسول اکرم[ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ] صلوات فرستاد، آن را نزد محمد بن عبد الوهّاب آوردند و او دستور داد مؤذن نابینا را به جرم درود بر حضرت، کشتند.
زینى دحلان در ادامه مى‏گوید: اگر مانند این کارهاى زشت وهّابى‏ها را بخواهم بنویسم، دفترها مملوّ خواهد شد(۱۰). با این که درود به پیامبر گرامى صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نص قرآن و دستور الهى است که مى‏فرماید: «إِنَّ اللّه‏َ وَمَلاَئِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِىِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیما»(۱۱). در آیه شریفه هیچ‏گونه قید مکانى و زمانى براى درود به حضرت ذکر نشده یعنى هر وقت و هر کجا مى‏شود به پیامبر گرامى درود فرستاد.

۲. کشتار بى‏رحمانه شیعیان کربلا:

کشتار وهّابیان در کربلاى معلّى در سال ۱۲۱۶، به راستى صفحه تاریخ را سیاه کرده و قلب هر خواننده را به درد مى‏آورد.
دکتر منیر عجلانى مى‏نویسد:
دخل اثنا عشر ألف جندی ولم یکن فی البلده، إلا عدد قلیل من الرجال المستضعفین لأن رجال کربلاء کانوا قد خرجوا یوم ذاک إلى النجف الأشرف لزیاره قبر الإمام أمیر الموءمنین یوم الغدیر، فقتل الوهّابیّون کل من وجدوهم، فقدر عدد الضحایا فی یوم واحد بثلاثه آلاف، وأما السلب فکان فوق الوصف ویقال أن مائتى بعیر حملت فوق طاقتها بالمنهوبات الثمینه(۱۲)؛ دوازده هزار نفر سپاه وهّابیّان به فرماندهى سعود، فرزند عبد العزیز وارد کربلا شدند در حالى که بیشتر مردم کربلا به مناسبت عید غدیر به نجف اشرف به زیارت امیر المؤمنین[ علیه‏السلام [رفته بودند و در شهر جز عدّه اندکى از پیرها و ناتوان‏ها نمانده بودند.
سپاه وهّابیّان به هر کس که برخوردند، کشتند و آمار کشته‏ها به مرز سه هزار نفر رسید و اموال غارت شده از کربلا قابل وصف نبود و گفته مى‏شد که آن روز ۲۰۰ شتر بار سنگین از کربلا به غارت بردند.
محمد قارى غروى در تاریخ نجف از مجموعه شیخ خضر، نقل مى‏کند:
وهّابیّان صندوق قبر حبیب بن مظاهر را که از چوب بود شکستند و سوزاندند و با آن در ایوان طرف قبله حرم، قهوه درست کردند. آن‏ها مى‏خواستند صندوق قبر شریف حسین را هم بشکنند، اما چون داراى شبکه‏هاى آهنین بود، توفیق نیافتند(۱۳). شیخ عثمان بن بشر مورّخ دیگر وهابى که خود اهل نجد بوده مى‏نویسد:
گنبد روى قبر (سید الشهداء) را ویران ساختند، و صندوق روى قبر را که زمرّد، یاقوت و جواهرات دیگر در آن نشانده بودند، برگرفتند، و آنچه در شهر از مال، سلاح، لباس، فرش، طلا، نقره و قرآن‏هاى نفیس یافتند غارت کردند و نزدیک ظهر از شهر بیرون رفتند(۱۴). صلاح الدین مختار که خود وهّابى است مى‏نویسد:
در سال ۱۲۱۶ امیر سعود با لشگر انبوهى از مردم نجد، عشایر جنوب، حجاز و دیگر نقاط به قصد عراق حرکت کرد. در ماه ذى‏قعده به کربلا رسید. او تمام برج و باروى شهر را خراب کرد و بیشتر مردم را که در کوچه و بازار بودند، کشت و نزدیک ظهر با اموال و غنایم فراوان از شهر خارج شد. آن‏گاه خمس اموال غارت شده را خود سعود برداشت و بقیّه را به نسبت هر پیاده یک سهم و هر سواره دو سهم، بین لشگریان تقسیم نمود(۱۵). شیخ عثمان نجدى از مورّخان وهّابى مى‏نویسد:
وهّابیان به صورت غافل‏گیرانه وارد کربلا شدند و بسیارى از اهل آن‏جا را در کوچه و بازار و خانه‏ها کشتند؛ روى قبر حسین علیه‏السلام را خراب کردند و آن چه در داخل قبّه بود به چپاول بردند و هرچه در شهر از اموال، اسلحه، لباس، فرش، طلا و قرآن‏هاى نفیس یافتند، ربودند. نزدیک ظهر در حالى که قریب به دو هزار نفر از اهالى کربلا را کشته بودند، از شهر خارج شدند(۱۶). برخى مى‏نویسند: «وهّابیان در یک شب، بیست هزار نفر را به قتل رساندند»(۱۷). میرزا ابوطالب اصفهانى در سفرنامه خود مى‏نویسد:
هنگام برگشت از لندن و عبور از کربلا و نجف، دیدم که قریب بیست و پنج هزار نفر وهّابى وارد کربلا شدند و شعار «اقتلوا المشرکین واذبحوا الکافرین»(۱۸) سر مى‏دادند. آنان بیش از پنج هزار نفر را کشتند و زخمى‏ها حساب نداشت، صحن مقدّس امام حسین علیه‏السلام از لاشه کشتگان پر و خون از بدن‏هاى سر بریده شده، روان بود.
پس از یازده ماه بار دیگر به کربلا رفتم، دیدم که مردم، آن حادثه دل خراش را نقل مى‏کنند و گریه سرمى‏دهند به‏گونه‏اى که از شنیدن آن، موها بر اندام راست مى‏شد(۱۹).

۳. حمله به نجف اشرف:

حمله وهّابى‏ها به عراق از ۱۲۱۴ ه آغاز شد. چون در آن سال وهّابى‏ها به نجف اشرف حمله نمودند، ولى عرب خزاعل جلو آن‏ها را گرفتند و سیصد نفر از آن‏ها را کشتند(۲۰). در سال ۱۲۱۵ نیز گروهى براى انهدام مرقد مطهّر حضرت امیر علیه‏السلام عازم نجف اشرف شدند که در مسیر با عدّه‏اى از اعراب درگیر شدند و شکست خوردند(۲۱). در مدّت نزدیک به ده سال چندین بار حملات شدیدى به شهر کربلا و نجف انجام دادند(۲۲). در سال ۱۲۱۶ وهّابیّان پس از کشتار بى‏رحمانه اهل کربلا و هتک حرمت حرم حسینى علیه‏السلام با همان لشگر راهى نجف اشرف شدند، ولى مردم نجف به‏سبب آگاهى از ماجراى کشتار و غارت کربلا و آمادگى دفاعى به مقابله برخواستند؛ حتّى زن‏ها از منزل‏ها بیرون آمدند و مردان خود را تشجیع و تحریک به دفاع کردند تا اسیر کشتار و چپاول وهّابیّان نشوند، در نتیجه سپاه وهّابى‏ها نتوانستند به شهر نجف وارد شوند(۲۳). در سال ۱۲۲۰ یا ۱۲۲۱ وهّابى‏ها به سرکردگى «سعود» به نجف اشرف حمله بردند، ولى چون شهر داراى برج و بارو بود، و در بیرون نیز خندقى شهر را حفاظت مى‏کرد، به علاوه جمعى از مردم و طلاب علوم دینى در حدود دویست نفر تحت رهبرى شیخ جعفر نجفى (کاشف الغطاء) از مراجع اعلم عصر که خود مردى دلیر بود، شبانه روز مشغول دفاع از شهر بودند، کارى از پیش نبردند.
خانه شیخ جعفر کاشف الغطاء انبار اسلحه بود و او بر هر دروازه نجف و در هر برجى جمعى از طلاب و مردم را به دفاع واداشته بود.
شیخ حسین نجف، شیخ خضر شلال، و سید جواد عاملى صاحب مفتاح الکرامه و شیخ مهدى ملاکتاب از جمله علماى مدافع شهر بودند که از مردان بلند آوازه مى‏باشند.
قواى سعود در این حمله پانزده هزار وهابى جسور جنگجو بود. وهّابى‏ها چندان که سعى کردند نتوانستند وارد شهر شوند، و مدافعان نجف با سرسختى دفاع مى‏کردند.
در یکى از روزها برخى از وهّابى‏ها از دیوار شهر بالا آمدند و نزدیک بود شهر را اشغال کنند، ولى با دفاع مردانه مدافعان مسلح مواجه شدند، و عقب نشستند. در مدت محاصره نجف چون مدافعان از درون شهر و برج و باروها وهّابى‏ها را زیر آتش داشتند، توانستند هفتصد نفر از آن‏ها را به قتل رسانند. سرانجام سعود با بقیه نفراتش ناامید از نجف اشرف بازگشت.
اهالى نجف قبل از رسیدن قواى سعود، خزانه حضرت امیرالمؤمنین علیه‏السلام را به بغداد و از آنجا به کاظمین منتقل ساختند و در محزن آنجا به ودیعت نهادند، و بدین گونه از دستبرد آن قوم غارتگر وحشى مصون ماند.
ابن بشر مورخ نجدى راجع به حمله سعود به نجف در تاریخ نجد مى‏نویسد:
«در سال ۱۲۲۰ سعود با سپاه انبوهى از نجد و نواحى آن در بیرون شهر معروف در عراق (نجف اشرف) فرود آمد، و سپاه مسلمین (وهّابى‏ها) را در اطراف شهر پراکنده ساخت، و دستور داد باروى شهر را خراب کنند.
چون یاران او به شهر نزدیک شدند، به خندقى عریض و عمیق برخورد کردند و نتوانستند از آن عبور کنند. در جنگى که میان طرفین روى داد در اثر تیراندازى از روى باروها و برجهاى شهر، جمعى از مسلمین (وهّابى‏ها) کشته شدند. آن‏ها نیز از شهر عقب نشستند، و به غارت نواحى اطراف پرداختند»(۲۴). سعود در سال بعد یعنى ۱۲۲۲ نیز بار دیگر با بیست هزار جنگجوى جسور وهابى به نجف اشرف حمله برد، ولى چون دید مدافعان شهر به رهبرى کاشف الغطاء با توپ و تفنک آماده دفاع هستند نجف را رها ساخت، و به شهر «حله» روى آورد(۲۵).

۴. تخریب آثار بزرگان در مکه:

وهّابیون در سال ۱۲۱۸ پس از مسلط شدن بر مکّه تمام آثار بزرگان دین را تخریب نمودند. در «مُعَلّى» قبّه زادگاه پیامبر گرامى صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را و همچنین قبّه زادگاه على بن ابى طالب علیه‏السلام و حضرت خدیجه و حتى ابوبکر را ویران و باخاک یکسان کردند.
آثار باستانى که در اطراف خانه خدا و بر روى زمزم را تخریب کرده و در تمام مناطقى که مسلط مى‏شدند آثار صالحین را نابود مى‏کردند و هنگام تخریب طبل مى‏زدند و به رقص و آواز خوانى مى‏پرداختند(۲۶). رفاعى یکى از علماى بزرگ اهل سنّت کویت خطاب به علماى وهابى مى‏نویسد:
رضیتم ولم تعارضوا هدم بیت السیّده خدیجه الکبرى أمّ المؤمنین والحبیبه الأولى لرسول ربّ العالمین صلى اللّه علیه وآله، المکان الذی هو مهبط الوحی الأوّل علیه من ربّ العزّه والجلال، وسکتم على هذا الهدم راضین أن یکون المکان بعد هدمه دورات میاه وبیوت خلاء ومیضات، فأین الخوف من اللّه؟ وأین الحیاء من رسوله الکریم علیه الصلاه والسلام(۲۷)؛ شما به تخریب خانه ام المؤمنین خدیجه کبرى اوّلین حبیبه پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله رضایت دادید و هیچ عکس العمل نشان ندادید با این که آن مکان محل نزول وحى قرآن بود. و در برابر این جنایت سکوت انتخاب کردید و رضایت دادید که آن مکان مقدس به توالت و دستشویى مبدل شود. پس چرا از خدا نمى‏ترسید؟ و از پیامبر کریم حیا نمى‏کنید؟
رفاعى در ادامه مى‏نویسد:
زادگاه رسول اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را ویران و به محل خرید وفروش حیوانات تبدیل شد که با تلاش افراد صالح و خیّر، از چنگال وهّابى‏ها در آمد و به کتابخانه مبدّل گردید ... شما وهّابیان در این سال‏هاى اخیر تصمیم گرفتید نیّات شوم خود را از طریق تهدید و انتقام پیاده کنید، تمام تلاش خود را جهت نابودى محل ولادت رسول گرامى صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم به کار بستید، حتّى از شخصیّت‏ها و علماء بزرگ سعودى مجوّز ویران کردن آن مکان مقدس را گرفتید، ولى ملک فهد، عواقب شوم آن را ملاحظه کرد و شما را از این کار ننگین باز داشت.
این چه کار بى ادبانه‏اى است که از شما سر مى‏زند؟!
این چه بى وفایى است که در حق رسول گرامى صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ! روا مى‏دارید در حالى که خداوند به وسیله آن حضرت، ما و شما و اجداد ما را از تاریکى‏هاى شرک به سوى نور اسلام هدایت فرمود؟!
بدانید که به هنگام مشاهده رسول گرامى صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم در کنار حوض، جز بى‏حیایى نصیب شما نخواهد شد. و به یقین بدانید که نتیجه شقاوت خود را در نابودى آثار پاک آن نبى مکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم که موجب رنجش گردیده است، مشاهده خواهید کرد(۲۸). رفاعى در جاى دیگر مى‏نویسد:
آثار قبور صحابه و امّهات المؤمنین و آل البیت را نابود کرده و قبر آمنه بنت وهب مادر گرامى رسول اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را با بنزین به آتش کشیدید واثرى از آن‏ها باقى نگذاشتید(۲۹).

۵. آتش زدن کتابخانه‏هاى بزرگ:

دردناک‏ترین چیزى که وهّابیّت مرتکب شد و آثار قبیح آن براى همیشه باقى است، آتش زدن کتابخانه بزرگ «المکتبه العربیّه» بود که بیش از ۶۰ هزار عنوان کتاب گرانقدر و کم نظیر و بیش از ۴۰ هزار نسخه خطّى منحصر به فرد داشت که در میان آن‏ها برخى از آثار خطّى دوران جاهلیّت، یهودیان، کفّار قریش و همچنین آثار خطّى على علیه‏السلام ، ابوبکر، عمر، خالد بن ولید، طارق بن زیاد و برخى از صحابه پیامبر گرامى صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و قرآن مجید به خطّ «عبد اللّه بن مسعود» وجود داشت.
و نیز در همین کتابخانه انواع سلاح‏هاى رسول اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و بت‏هایى که هنگام ظهور اسلام مورد پرستش بود، مانند «لات»، «عُزّى»، «مَناه» و «هُبَل» موجود بود.
«ناصر السعید» از قول یکى از مورّخان نقل مى‏کند که هنگام تسلط وهّابیان، این کتابخانه را به بهانه وجود کفریّات در آن به آتش کشیده و به خاکستر تبدیل کردند(۳۰).

۶. تصرف مدینه منوره:

سعود در سال ۱۲۲۰ یا ۱۲۲۱ در هجوم خود به مدینه پس از یک‏سال و نیم محاصره سرانجام آن شهر مقدّس را متصرّف شد. تمام اشیاء گران بهایى که در حرم پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بود را غارت نمود. فقط از بیم عموم مسلمین از تعرّض به قبر مقدّس پیغمبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله خوددارى کردند.
آن‏ها چهار صندوق مملوّ از جواهرات مرصع به الماس و یاقوت گران‏بها را به غارت بردند. از جمله، چهار شمعدان زمرّدین بود که به جاى شمع، در آن‏ها یک قطعه الماس شب‏نما و درخشنده بود، و حدود یک صد قبضه شمشیر با غلاف‏هاى مصلاّ به طلاى خالص و مرصع به الماس و یاقوت با دسته‏هایى از زمرّد و یَشْم که به هیچ‏وجه نمى‏شد آن‏ها را قیمت گذارى کرد(۳۱). دریادار سرتیپ «ایّوب صبرى» سرپرست مدرسه عالى نیروى دریایى در دولت عثمانى مى‏نویسد:
سعود بن عبد العزیز، پس از تصرّف مدینه منوّره، همه اهالى مدینه را در مسجد النبى گرد آورد و درهاى مسجد را بست و این‏گونه سخن آغاز نمود: هان اى مردم مدینه! براساس آیه شریفه «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ» دین و آیین شما امروز به کمال رسید، به نعمت اسلام مشرّف شدید، حضرت احدیّت از شما راضى و خشنود گردید، دیگر ادیان باطل نیاکان خود را رها کنید و هرگز از آن‏ها به نیکى یاد نکنید، از درود و رحمت فرستادن بر آن‏ها به شدّت پرهیز نمایید، زیرا همه آن‏ها به آیین شرک درگذشته‏اند(۳۲).

پی نوشت:

(۱) ر. ک: کتاب شناسى توصیفى تألیفات علماى شیعه در پاسخ به شبهات و کتاب‏هاى اهل سنّت، که رساله کارشناسى ارشد دانش پژوه گرامى جناب آقاى طاهر عباس از کشور پاکستان است که این جانب (نگارنده) به عنوان استاد داورِ این رساله بودم و به حقّ از بهترین رساله‏هایى بود که در سال‏هاى اخیر مشاهده کردم.
(۲) ر. ک: تاریخ نجد، فصل سوم غزوات،ص ۹۵؛ تاریخ آل سعود، ج ۱، ص ۳۱ و تاریخچه نقد و بررسى وهّابى‏ها، ۱۳ ـ ۷۶.
(۳) «سار عبد العزیز رحمه‏الله غازیا بجمیع المسلمین وقصد بلد ثادق ونازلهم وحاصرهم ووقع بینهم قتال وقطع شیئا من نخیلهم فأقام على ذلک أیّاما، وقتل من أهل البلد ثمانیه رجال، وقتل من المسلمین ثمانیه رجال». عنوان المجد، ص ۳۴.
(۴) غزا عبد العزیز إلى الخرج فأوقع بأهل الدُلَم وقتل من أهلها ثمانیه رجال ونهبوا بها دکاکین فیها أموال، ثمّ أغاروا على أهل بلد نَعْجان وقتلوا عوده بن على ورجع إلى وطنه، ثمّ بعد أیّام سار عبد العزیز بجیوشه إلى بلد (ثَرْمَدا) وقتل من أهلها أربعه رجال وأصیب من الغزو مبارک بن مزروع. ثمّ إنّ عبد العزیز کرّ راجعا وقصد (الدُلَم) و(الخُرْج) فقاتل أهلها وقتل من فزعهم سبعه رجال وغنم علیهم إبلاً کثیرا. عنوان المجد، ص ۴۳.
(۵) غزا عبد العزیز منفوحه وأشعل فی زروعها النار؟! وأخذ کثیرا من حللهم وغنم منهم إبلاً کثیرا وقتل من الأعراب عشره رجال.» عنوان المجد، ص ۴۳.
(۶) أتوا بلاد حَرْمه فی اللیل وهم هاجعون . . . فلمّا انفجر الصبح أمر عبد اللّه على صاحب بُندق یثورها، فثوروا البنادق دفعه واحده فارتجتّ البلد بأهلها وسقط بعض الحوامل، ففزعوا وإذا البلاد قدضبطت علیهم ولیس لهم قدره ولا مخرج. عنوان المجد، ص ۶۷.
(۷) عنوان المجد، ص ۶۰.
(۸) همان.
(۱۰) فتنه الوهابیه، ص ۲۰.
(۱۱) الأحزاب: ۵۶.
(۱۲) تاریخ العربیه السعودیه، ص ۱۲۶.
(۱۳) نزهه الغرى فى تاریخ النجف الغرى السرى، ص ۵۲.
(۱۴) عنوان المجد فى تاریخ نجد، ج ۱، ص ۱۲۱.
(۱۵) تاریخ مملکه السعودیه، ج ۳، ص ۷۳.
(۱۶) عنوان المجد فى تاریخ نجد، ج ۱، ص ۱۲۱، حوادث سال ۱۲۱۶.
(۱۷) تاریخچه نقد و بررسى وهّابى‏ها، ص ۱۶۲.
(۱۸) مشرکان را بکشید و کافران را ذبح کنید.
(۱۹) مسیر طالبى، ص ۴۰۸.
(۲۰) وهابیان، ص ۳۳۷.
(۲۱) ماضى النجف وحاضرها، ج ۱، ص ۳۲۵.
(۲۲) تاریخ المملکه السعودیّه، ج ۱، ص ۹۲.
(۲۳) ماضى النجف وحاضرها، ج ۱، ص ۳۲۵.
(۲۴) عنوان المجد فى تاریخ نجد، ج ۱ ، ص ۱۳۷.
(۲۵) رجوع شوده به: مفتاح الکرامه، ج ۵ ص۵۱۲، مقدمه محقق توانا على دوانى بر کتاب فرقه وهابى سید محمد حسن قزوینى، ص ۴۱.
(۲۶) کشف الارتیاب، ص ۲۷، به نقل از تاریخ «الجبرتى».
(۲۷) نصیحه لإخواننا علماء نجد» ص ۵۹. تألیف: یوسف بن السیّد هاشم الرفاعى، با مقدمه دکتر محمّد سعید رمضان البوطی.
(۲۸) حاولتم ولا زلتم تحاولون وجعلتم دأبکم هدم البقعه الباقیه من آثار رسول اللّه صلى اللّه تعالى علیه وآله وسلم ألا وهی (البقعه الشریفه التی ولد فیها)، التی هُدمت، ثمّ جُعلت سوقا للبهائم، ثمّ حولها بالحیله الصالحون إلى مکتبه هی (مکتبه مکّه المکرّمه).
فصرتم یرمون المکان بعیون الشرّ والتهدید والانتقام، وتتربّصون به الدوائر وطالبتم صراحه بهدمه واستعدیتم السلطه وحرضّتموها على ذلک بعد اتّخاذ قرار بذلک من هیئه کبار علمائکم قبل سنوات قلیله (وعندی شریط صریح بذلک) غیر أنّ خادم الحرمین الشریفین الملک فهد العاقل الحکیم العارف بالعواقب تجاهل طلبکم وجمّده.
فیا سوء الأدب وقلّه الوفاء لهذا النبیّ الکریم الذی أخرجنا اللّه به وإیّاکم والأجداد من الظلمات إلى النور! ویا قلّه الحیاء منه یوم الورود على حوضه الشریف! ویا بؤس وشقاء فرقه تکره نبیّها سواء بالقول أو بالعمل وتحقّره وتسعى لمحو آثاره!. نصیحه لإخواننا علماء نجد، ص ۶۰.
(۲۹) هدمتم معالم قبور الصحابه وأمّهات المؤمنین وآل البیت الکرام رضی اللّه عنهم وترکتموها قاعا صفصفا وشواهدا حجاره مبعثره لا یُعلم ولا یُعرف قبر هذا من هذا؛ بل سُکب على بعضها البنزین فلا حول و لاقوّه إلاّ باللّه. ثمّ ذکر فی الهامش: قبر السیدّه آمنه بنت وهب أم الحبیب المصطفى نبیّ هذه الأمّه [ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ]. نصیحه لإخواننا علماء نجد: ۳۸.
(۳۰) ر.ک: کتاب تاریخ آل سعود، ج ۱، ص ۱۵۸، کشف الارتیاب، ص ۵۵، ۱۸۷، ۳۲۴، أعیان الشیعه، ج ۲، ص ۷، الصحیح من سیره النبیّ الأعظم، ج ۱، ص ۸۱ و آل سعود من أین إلى أین، ص ۴۷.
(۳۱) فرقه وهابى و پاسخ به شبهات آن‏ها، مقدمه على دوانى، ص ۴۰.
(۳۲) تاریخ وهّابیان، ۱۰۷، تاریخ الوهّابیّه، چاپ مصر، ص ۱۲۶.

منبع :راسخون

شفاعت از منظر وهابیّت ونقد آن (1)


نویسنده : محمد هادی شریعت ریزی
چکیده :
یکی از اعتقادات عموم مسلمانان ومعتقدان به ادیان مسئله ی شفاعت است یعنی روز قیامت اولیای الهی در حق گروهی ازگناه کاران شفاعت کرده وآنان رااز عقاب جهنم نجات می دهند. ویابنابر تفسیر برخی از شفاعت اولیای الهی باشفاعتشان ازشخصی سبب ترفیع درجه او می شوند لکن در اندازه وویژگی های آن اختلاف است یهود برای اولیای خود بدون هیچ قید وشرطی حق شفاعت قائل است که قرآن به طور آشکار آن را باطل می داند در میان مسلمانان وهابیان معتقدند که تنها می توان از خدا طلب شفاعت کرد واگر کسی از خود شافعان طلب شفاعت کند مشرک است .ولی عموم مسلمانان قائلند این حقی راکه خداوند برای شافعان قرار داده می توان از آنها طلب نمود البته با اعتقاد به این که: اصل این حق از آنِ خداست واولیا بدون اذن او شفاعت نمی کنند (1) وهابیان به عبارت دیگر قائل به این هستند که اگر به صورت مستقیم از خود شخص پیامبر (صلی علیه وآله وسلم) یاهریک از صالحین واولیا شفاعت را درخواست کرد آن شخص درخواست کننده شرک انجام داده ومشرک است بلکه این شرک را شرک اکبر می دانند .شرک اکبر یعنی اینکه درخواست شفاعت از پیامبر یا اولیا شرکی به مراتب بزرگتر وشدیدتر از درخواست شفاعتی است که مشرکان از بتها درخواست می کردند.(2)ولی در میان شیعه آنچنان این عقیده شفاعت راسخ است که هرعالم ودانشمندی ویا فرد عادی بپرسیم آن را از عقاید اسلامی می شمارد وپیوسته در دعاها ونیایش ها به شفاعت شافعان واقعی اشاره می کند .حال حقیقت شفاعت این است که اولیای خدا وعزیزان الهی ازجهت قرب ومنزلتی که در پیشگاه خدا دارند از خداوند بخواهند در شرایط خاصی از تقصیر گناه گنهکاران بگذرد.(3)پس ما نتیجه می گیریم که از نظر یهود یااز نظر وهابیون یا از نظر مسلمانان اصل شفاعت وجود دارد وثابت شده است ولی در شرایط شفاعت مسلمانان با یهودیان ودر شافعان عموم مسلمانان با وهابیون اختلاف دارند واینک برای استحکام ثبوت اصل شفاعت دو روایت از پیامبر (صلی علیه وآله وسلم) که در کتاب صحیح مسلم نقل شده است ودو آیه از آیات قرآن ذکر می کنیم.روایات.1/ از عبد الله بن عباس نقل شده است که پیامبر (صلی علیه وآله وسلم)فرمود : (انه ما من رجلٍ مسلم یموت فیقوم علی جنازته اربعون رجلاً لا یشرکون بالله شیئا الا شفعهم الله فیه) هیچ مرد مسلمانی نمی میرد پس بر جنازه ی او چهل مرد که به خدا شریکی نمی ورزد قیام کند (بر او نماز بخواند) مگر آنکه آنها را بر وی شفیع می گرداند.(4)2/ از جابر نقل شده است که پیامبر (صلی علیه وآله وسلم)فرمود : انا اول شافع واول مشَفع من اولین شفاعت کننده واولین کسی که شفاعت او پذیرفته می شود هستم .(5)(6)آیات.1/ من ذا الذی یشفع عنده الا باذنه(7) کیست که بدون اذن او شفاعت کند. ظاهر آیه این است که هیچ کسی بدون اذن او شفاعت نخواهد کرد ولی تلویحا می رساند که در روز رستاخیز شفیعانی هستند که به اذن او شفاعت می کنند.2/ وکم من ملک فی السموات لا تغنی شفاعتهم شیئا الا من بعد ان یاذن الله لمن یشاء ویرضی(8) چقدر فرشتگانی در آسمانها هستند که شفاعت آنها در باره افراد سودی نمی بخشد مگر آن که خدا به هرکس که بخواهد اذن دهد وبه شفاعت اوراضی باشد در این آیه فرشتگان آسمانها در شرایط خاصی شفیعان واقعی معرفی شده اند. (9)
کلید واژگان :
شفاعت ، تشیع ، وهابیّت ، احادیث ، آیات ، قرآن ، احادیث معادی
 
...........  بقیه در ادامه مطلب
ادامه نوشته

وهابيت و تخريب قبور متبرکه

وهابيت و تخريب قبور متبرکه
وهابيت و تخريب قبور متبرکه





بيانيه علماي مکه و نجد

علماي مکه در راس آنها، شيخ عبدالقادر شيبي کليددار خانه کعبه، به ديدن ابن‌سعود آمدند، ابن سعود سخناني ايراد کرد و در ضمن آن از دعوت محمد بن عبدالوهاب ياد کرد و اظهار داشت که احکام ديني ما، طبق فقه احمد بن حنبل است، حال اگر اين سخنان در نزد شما پذيرفته است، بياييد تا براي عمل کردن به کتاب خدا و سنت‌خلفاي راشدين با يکديگر بيعت کنيم. همه با او بيعت کردند.
سپس يکي از علماي مکه، از ابن سعود درخواست کرد که مجلسي ترتيب بدهد تا علماي مکه و نجد در اصول و فروع به مباحثه بپردازند، وي اين پيشنهاد را پذيرفت و در روز يازدهم جمادي الاولي، پانزده نفر از علماي مکه و هفت نفر از علماي نجد، اجتماع کردند و مدتي باهم بحث کردند و در پايان بيانيه‌اي از طرف علماي مکه صادر شد، مبني بر اين که در پاره‌اي از مسائل اصولي، ميان علماي مکه و علماي نجد، موافقت گرديد، از جمله اين که هرکس ميان خود و خدا واسطه قرار دهد، کافر است و تا سه بار توبه داده مي‌شود و اگر توبه نکرد، بايد کشته شود. ديگر ساختمان بر روي قبور و چراغ روشن کردن در اطراف قبور و نماز خواندن در کنار آنها حرام است. و نيز اگر کسي خدا را به جاه و مقام کسي بخواند، مرتکب بدعت‌شده و بدعت در اسلام حرام است.(1)

ويران ساختن مقابر و مشاهد حجاز به وسيله وهابيان

وقتي که وهابيان وارد طائف شدند، گنبد مدفن ابن عباس را خراب کردند، چنان که اين کار را يکبار ديگر نيز انجام داده بودند و هنگامي که وارد مکه شدند، قبه‌هاي قبرهاي عبدالمطلب جد پيامبرصلي الله عليه وآله و ابوطالب عموي پيامبر و خديجه ام‌المؤمنين (همسر اول پيامبر) و همچنين بناي زادگاه پيامبر و فاطمه زهراعليها السلام را با خاک يکسان نمودند.
در جده قبه قبر حوا را ويران ساختند و به‌طور کلي تمام مقابر و مزارات را در مکه، جده و طائف و نواحي آنها از بين بردند و زماني هم که مدينه را محاصره کرده بودند، مسجد و مزار حمزه و مقبره شهداي احد را که بيرون شهر بود، خراب کردند.
مرحوم علامه امين مي‌نويسد:
«و شايع است که آنها گنبد مرقد مطهر نبوي را هم به توپ بستند، اما خود وهابيها منکر چنين چيزي هستند. چون اين خبر به گوش ملت ايران رسيد، سخت دچار نگراني شد و علما و بزرگان اجتماع کردند و اين پيش‌آمد را امري بزرگ تلقي نمودند و ما در دمشق از يکي از علماي بزرگ خراسان و از شهر مقدس مشهد تلگرافي دريافت نموديم که طي آن حقيقت قضيه را از ما سئوال کرده بودند، سپس دولت ايران گروهي را براي تحقيق به حجاز اعزام داشتند، تا از حقيقت ماجرا دولت‌خويش را مطلع سازند.(2)
پس از تسلط وهابيها بر مدينه منوره قاضي القضات وهابيها، شيخ عبدالله بن‌بليهد در ماه رمضان 1344 از مکه به مدينه آمد و اعلاميه‌اي صادر نمود و ضمن آن از اهل مدينه سئوال کرد که درباره خراب کردن قبه‌ها و مزارات چه مي‌گويند؟ بسياري از مردم از ترس جوابي ندادند و بعضي از آنان خراب کردن را لازم دانستند و متن سئوال و جواب را منتشر ساخت‌».
مرحوم علامه سيد محسن امين در اين باره مي‌نويسد:
«مقصود شيخ عبدالله ز اين سئوال استفتاء حقيقي نبود، زيرا وهابيها در وجوب خراب کردن تمام قبه‌ها و ضريح‌ها حتي قبه روي قبر پيامبرصلي الله عليه وآله هيچ ترديدي ندارند، اين 2قاعده و اساس مذهبشان مي‌باشد و سئوال مزبور تنها براي تسکين خاطر مردم مدينه بود».
بعد از سئوال مذکور، آنچه در مدينه و اطراف آن گنبد و ضريح و مزار بود، ويران ساختند از جمله گنبدهاي ائمه مدفون در بقيع که عباس عموي پيغمبرصلي الله عليه وآله نيز در آن مدفون بود و ديوارها و صندوق روي قبور، همه را خراب کردند، همچنين گنبدهاي عبدالله پدر پيامبرصلي الله عليه وآله و آمنه مادر آن حضرت و نيز گنبدها و قبور زوجات پيامبرصلي الله عليه وآله و گنبد عثمان بن عفان و اسماعيل بن جعفر الصادق‌عليه السلام و مالک پيشواي مذهب مالکي را ويران ساختند، خلاصه سخن اين که در مدينه و اطراف و در ينبع قبري باقي نگذاشتند».(3)
باز مي‌نويسد:
«وهابيها از ترس نتيجه کارشان از خراب کردن گنبد و بارگاه رسول اکرم‌صلي الله عليه وآله خودداري کردند و گرنه آنان هيچ قبر و ضريحي را استثناء نکرده‌اند، بلکه قبر پيامبر از جهت آن که بيشتر مورد احترام و علاقه مردم است، از نظر آنها اولي به خرابي است، اما آنچه که پادشاه سعودي اظهار داشته که «ما قبر پيامبر را محترم مي‌دانيم‌» بدون شک چنين کلامي برخلاف عقائد آنهاست و اين سخن را جز براي مصلحت و جلوگيري از تحريک عواطف جهان اسلام، بر ضدشان، نگفته است و اگر از اين نظر خاطر جمع مي‌شدند، حتما قبر پيامبرصلي الله عليه وآله را نيز ويران مي‌ساختند، بلکه نخست و پيش از ساير مزارات آنجا را خراب مي‌نمودند.
چون اين عمل زشت وهابيان در حجاز و آنچه را که نسبت‌به قبور ائمه بقيع کرده بودند، به گوش مسلمانان در نقاط مختلف جهان رسيد، اين جنايت را بزرگ شمردند و در محکوميت آن، تلگرافهائي از عراق و ايران و ساير کشورها به ابن سعود مخابره شد و به عنوان اعتراض درسها و نماز جماعتها تعطيل گشت و مجالس سوگواري تشکيل گرديد.(4)
مطلبي که بيشتر موجب نگراني شد، انتشار اين موضوع بود که گنبد روي قبر مطهر پيامبرصلي الله عليه وآله را نيز به گلوله بسته‌اند (و حتي قبر مقدس را خراب کرده‌اند) اما بعدا معلوم شد اين خبر صحت نداشته خود وهابيها هم آن را انکار کردند».
جابري انصاري در کتاب «تاريخ اصفهان‌» در ضمن وقايع سال 1343 هجري به داستان حمله وهابي به حجاز و ويران ساختن قبور اشاره مي‌کند و مي‌نويسد:
«ضريح پولادي که حاج امين السلطنه در سال 1312 ه دستور داد در اصفهان دو سالي ساختند، برداشتند (از روي قبور ائمه بقيع) و چون وهابيها خواسته بودند وارد مرقد مقدس ختمي مرتبت‌شوند، يکي از آنان، اين آيه را خوانده بود: «يا ايها الذين آمنوا لا تدخلوا بيوت النبي...» لذا از آن جسارت گذشتند.(5)

بمباران مدينه و انعکاس آن در ايران و ساير ممالک اسلامي

مؤلف کتاب «تاريخ بيست‌ساله ايران‌» حسين مکي، زير عنوان فوق مي‌نويسد:
«تقريبا در اوايل شهريور 1304 برابر اوايل صفر 1343 در نتيجه محارباتي که بين طائفه وهابي‌ها (ابن السعود ملک نجد و حجاز) که بعدها به نام کشور عربي سعودي موسوم گرديد، و صاحب الاحساء و ملک حسين شريف مکه و مدينه روي داد، برخي از شهرهاي مکه و مدينه بمباران گرديد و پس از تصرف مدينه شهر مزبور نيز از طرف قواي ابن السعود بمباران شد، بعضي از مقابر صحابه و مساجد و مقابر ائمه شيعه ويران گرديد.
خبر اين بمباران در عالم اسلام و مخصوصا عالم تشيع صداي عجيبي کرد و عواطف مذهبي مردم را سخت تحريک نمود، از تمام نقاط ايران تلگرافاتي به علماي تهران شد و علماي مرکز نيز جلساتي تشکيل داده و در اطراف اين موضوع به مذاکره و بحث پرداختند.
سردار سپه نيز در اين زمينه بخشنامه زير را صادر نمود:
«متحد المآل تلگرافي و فوري است. عموم حکام ايالات و ولايات و مامورين دولتي.
به موجب اجبار تلگرافي از طرف طائفه وهابي‌ها اسائه ادب به مدينه منوره شده و مسجد اعظم اسلامي را هدف تير توپ قرار داده‌اند. دولت از استماع اين فاجعه عظيم بي‌نهايت مشوش و مشغول تحقيق و تهيه اقدامات مؤثره مي‌باشد، عجالتا با توافق نظر آقايان حجج اسلام مرکز تصميم گرفته شده است که براي ابراز احساسات و عمل به سوگواري و تعزيه‌داري يک روز تمام مملکت تعطيل عمومي شود، لهذا مقرر مي‌دارم عموم حکام و مامورين دولتي در قلمرو ماموريت‌خود به اطلاع آقايان علماي اعلام هر نقطه، به تمام ادارات دولتي و عموم مردم اين تصميم را ابلاغ و روز شنبه شانزدهم صفر را روز تعطيل و عزاداري اعلام نمايند.
رياست عاليه کل قوا و رئيس الوزراء - رضا».
مکي مي‌افزايد:
«بر اثر تصميم فوق روز شنبه شانزدهم صفر تعطيل عمومي شد، از طرف دستجات مختلفه تهران مراسم سوگواري و عزاداري به عمل آمد و بر طبق دعوتي که به عمل آمده بود، در همان روز علما در مسجد سلطاني اجتماع نمودند و دستجات عزادار با حال سوگواري از کليه نقاط تهران به طرف مسجد سلطاني عزيمت کرده در آنجا اظهار تاسف و تاثر به عمل آمد و عصر همين روز يک اجتماع چندين ده هزار نفر در خارج دروازه دولت تشکيل گرديد و در آنجا خطبا و ناطقين نطقهاي آتشين و مهيجي کرده، نسبت‌به قضاياي مدينه و اهانتي که از طرف وهابيها به گنبد مطهر حضرت رسول به عمل آمده بود، اظهار انزجار و تنفر شد.(6)
وضع قبور ائمه بقيع پيش از خراب کردن وهابيها در سفرنامه‌هاي حج، وضع قبور ائمه بقيع قبل از خراب کردن وهابيها به تفصيل شرح داده شده و تصاويري از آنها ارائه گرديده است از جمله اين سفرنامه‌ها، سفرنامه ميرزا حسين فراهاني است.
وي در سال 1302قمري توفيق زيارت حج پيدا کرده و درباره قبور ائمه بقيع چنين نوشته است:
«قبرستان بقيع، قبرستان وسيعي است که در شرقي سور (بارو) مدينه متصل به دروازه سور واقع شده و دورتادور آن را ديوار سه‌ذرعي از سنگ و آهک کشيده‌اند و چهار در دارد دو درب آن از طرف غرب و در کوچه پشت‌سور است و يک درب طرف جنوب و درب ديگر آن شرقي و طرف حش کوکب است که در کوچه باغهاي بيرون شهر است و از بس در اين قبرستان سرهم دفن کرده‌اند، اغلب قبرستان يک ذرع متجاوز از سطح زمين ارتفاع بهم رسانيده است و در اوقات آمدن حجاج به مدين، همه روزه درهاي اين قبرستان تا وقت مغرب باز است و هرکس مي‌خواهد مي‌رود و در غير وقت‌حج، ظهر روز پنجشنبه باز مي‌شود و تا نزديک غروب روز جمعه بعد بسته است مگر آن که کسي بميرد و آنجا دفن کنند.
چهار نفر از ائمه اثني عشر صلوات‌الله عليهم اجمعين در بقعه بزرگي که به‌طور هشت ضلعي ساخته شده، واقعند و اندرون و گنبد او سفيدکاري است و بناي اين بقعه معلوم نيست از که و چه وقت‌بوده اما محمد علي پاشاي مصري در سنه 1234 به امر سلطان محمود خان عثماني تعمير کرده و بعد همه ساله از جانب سلاطين عثماني اين بقعه مبارکه و ساير بقعه‌جات واقعه در بقيع تعمير مي‌شود.
در وسط اين بقعه مبارکه، صندوق بزرگي است از چوب جنگلي خيلي ممتاز و در وسط اين صندوق بزرگ دو صندوق چوبي ديگر است و در اين دو صندوق پنج نفر مدفونند: يکي امام ممتحن حضرت حسن و يکي حضرت سجاد و يکي حضرت امام محمد باقر و يکي حضرت صادق‌عليهم السلام است و يکي عباس عم رسول‌الله‌صلي الله عليه وآله است که بني‌عباس از اولاد اويند و در وسط بقعه متبرکه در طاقنماي غربي مقبره‌اي است که به ديوار يک طرف او را ضريح آهني ساخته‌اند و مي‌گويند: قبر حضرت فاطمه زهرا عليها السلام است.
چند محل است که مشهور به قبر صديقه طاهره است: يکي در بقيع در حجره‌اي که بيت‌الاحزان مي‌گويند و به همين ملاحظه اغلب در بيت‌الاحزان نيز زيارت صديقه کبري‌عليها السلام را مي‌خوانند و در جلو همين قبر مبارک، پرده گلابتون دور گنبد آويخته و از گلابتون بيرون آورده‌اند که: سلطان احمد بن سلطان محمد بن سلطان ابراهيم، (سنه احدي و ثلثين و ماة بعد الالف 1131)».
مرحوم فراهاني مي‌افزايد:
«در اين بقعه مبارکه ديگر زينتي نيست مگر دو چلچراغ کوچک و چند شمعدان برنز، و فرش زمين بقعه، حصير است و چهار، پنج نفر متولي و خدام دارد که ابا عن جد هستند و مواظبتي ندارند و مقصودشان اخذ تنخواه (پول) از حجاج است.
حجاج اهل تسنن بر سبيل ندرت در اين بقعه متبرکه به زيارت مي‌آيند و براي آنها ممانعتي در زيارت نيست و تنخواهي از آنها گرفته نمي‌شود. اما حجاج شيعه هيچ‌يک را بي‌دادن وجه نمي‌گذارند داخل بقعه شوند مگر آن که هر دفعه تقريبا از يک قران الي پنج‌شاهي به خدام بدهند و از اين تنخواهي که با اين تفصيل از حجاج مي‌گيرند، بايد سهمي به نائب الحرم و سهمي به سيد حسن پسر سيد مصطفي که مطوف عجم است، برسد و بعد از دادن تنخواه هيچ نوع تقيه در زيارت و نماز نيست و هر زيارتي سرا يا جهرا مي‌خواهند بکنند آزاد است و ابدا لسانا و يدا صدمه‌اي به حجاج شيعه نمي‌رسانند. پشت گنبد ائمه بقيع بقعه کوچکي است که بيت‌الاحزان حضرت زهراعليها السلام است‌».
فراهاني، سپس به تعريف و توصيف قبور بقيع و بناي روي آنها مي‌پردازد (7) از جمله سفرنامه‌نويسان حاج فرهاد ميرزا است که در سال 1292 قمري به سفر حج رفته و در سفرنامه خود به نام «هدية‌السبيل‌» مي‌نويسد:
«از باب جبرئيل درآمده به زيارت ائمه بقيع‌عليهم السلام مشرف شدم که صندوق ائمه اربعه‌عليهم السلام در ميان صندوق بزرگ است که عباس عم رسول‌الله‌صلي الله عليه وآله نيز در آن صندوق است، ولي صندوق ائمه که در ميان همان صندوق بزرگ است، مفروز است که دو صندوق است‌».
مرحوم فرهاد ميرزا مي‌گويد:
«متولي آنجا در ضريح را باز کرده به ميان ضريح رفتم و طوافي دور ضريح کردم و طرف پائين پا خيلي تنگ است که ميان صندوق و ضريح کمتر از نيم ذرع است که به زحمت مي‌توان حرکت کرد».(8)
مؤلف کتاب «تحفة‌الحرمين‌» نائب الصدر شيرازي که در سال 1305 هـ ق به مسافرت حج تشرف يافته در سفرنامه خود، چنين نوشته است:
«وادي بقيع به دست راست است، مسجد پوشيده‌اي است مانند اطاق بر سر او نوشته: «هذا مسجد ابي بن کعب و صلي فيه النبي غير مرة‌» (اين مسجد ابي بن کعب است که پيغمبر مکرر در آن نماز گزارد) بقعه ائمه بقيع جناب امام حسن و امام زين‌العابدين و امام محمد باقر و امام جعفر صادق‌عليهم السلام در يک ضريح مي‌باشند. مي‌گويند: عباس بن عبدالمطلب آنجا مدفون است و آثاري در آن بقعه در پيش‌روي ائمه به طرف ديوار مانند شاه‌نشين ضريح و پرده دارد مي‌گويند جناب صديقه طاهره مدفون هستند».(9)
ابراهيم رفعت پاشا که در سالهاي 1318 و 1320 و 1321 و 1325 هـ ق که در سفر اول به عنوان رئيس نگهبان محمل قافله حجاج مصر و سفرهاي بعدي به عنوان اميرالحاج مصر بوده، براي سفرهاي چهارگانه خود سفرنامه مفصلي به نام «مرآة‌الحرمين‌» نوشته است وي در اين کتاب ارزشمند وضع قبور اجداد پيامبر و ام‌المؤمنين خديجه در مکه و قبور ائمه مدفون در بقيع را قبل از سال 1344ه ق يعني قبل از خراب کردن وهابيها به تفصيل شرح داده و تصاويري روشن از آنها ارائه داده است وي وضع قبور بقيع و افراد معروفي که در آن مدفونند از صحابه پيامبر صلي الله عليه وآله و غير آنان ذکر کرده و گفته است که قبه اهل بيت عليهم السلام (مقصود ائمه مدفون در بقيع) از بقعه‌هاي ديگر بلندتر است‌».(10)
رفعت پاشا در ضمن ذکر وضع بقعه‌ها؛ عکسها و تصاويري از بقاع بقيع که بقعه و گنبد ائمه از همه آنها مجلل‌تر و بلندتر است، و از صحن و سراي باشکوه حضرت خديجه در مکه، ارائه کرده است.
خلاصه تا سال 1344 قبل از تسلط وهابيها بر حجاز، قبور مدفون در بقيع و پاره‌اي قبور ديگر در مکه و مدينه داراي گنبد و بارگاه و فرش و شمعدان و چراغ و قنديل بوده است. بسياري از کساني که قبل از اين تاريخ آنجا را ديده‌اند، وضع بنا و ديگر خصوصيات مربوط به مقابر را با ذکر جزئيات و احيانا با ارائه تصاويري در گنبد و بارگاه آنها، در سفرنامه‌هاي خود ذکر کرده‌اند.

پی نوشت‏ها:

1) تاريخ المملکة‌العربية‌السعودية، ج‌2، ص 344.
2) کشف الارتياب، ص 55.
3) کشف الارتياب، ص 55.
4) همان مدرک.
5) تاريخ اصفهان، ص 392.
6) حسين مکي، تاريخ بيست‌ساله ايران، ج‌3، ص 365 و 366.
7) سفرنامه فراهاني، ص 281 به بعد.
8) هدية‌السبيل، ص 127 به بعد.
9) تحفة‌الحرمين، ص 227.
10) مرآة‌الحرمين، ج‌1، ص 426، چاپ مصر، 1344ه - 1925م.

منبع:راسخون