ای اسب بی سوار از اینجا گذر نکن


ای اسب بی سوار از اینجا گذر نکن

  با خون یال خویش غـمی بیشــتر نکن

بگذار این امید بمانـد بــه کــودکــان

  بر کودکان حکایت مرگ پـــدر نـکــن

از خیمه ها که میگذری شیهه ای نکش

  این زخم تازه را به کسی تازه تر نکن

زینب امید داده بــه طــفلان بــی پــدر

  با آمـدن نـصـیحـت او بـــی اثـــر نکن

دانم که شیهه های تو از زور غصه هاست

  این بغض را بخور و یتیمان خبر نکـن

بر خود ببال چونکه سوار تو مــرد بود

   فکر شکست لشگر مردان به سـر نـکن

از من شنو کـه گــریـه امانم نــمــیدهــد

  با کوفیان مشین و به جایـی سـفر نکـن

این انتظار تلخ به از نـاامــیــدی اســت

  ای اسب بی سوار از اینـجا گــذر نکن

منبع :توابین

حرم عشق

گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی 

 با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید

 

گفتمش چون می کشی تصویر مردان خدا

 تک درختی در بیابان یکه و تنها کشید

 

گفتمش نامردمان این زمان را نقش کن

عکس یک خنجرزپشت سر پی مولا کشید

 

گفتمش راهی بکش کان ره رساند مقصدم 

 راه عشق و عاشقی و مستی ونجوا کشید

 

گفتمش تصویری از لیلی ومجنون رابکش

عکس حیدر(ع) در کنار حضرت زهرا(س)کشید

 

گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن

 در بیابان بلا، تصویر یک سقا کشید

 

گفتمش از غربت ومظلومی ومحنت بکش

فکر کرد و چهار قبر خاکی از طه کشید

 

گفتمش سختی ودرد وآه گشته حاصلم

گریه کردآهی کشید وزینب کبری(س) کشید

 

گفتمش درد دلم را با که گویم ای رفیق 

 عکس مهدی(عج) راکشید و به چه بس زیبا کشید

 

گفتمش ترسیم کن تصویری از روی حسین(ع) 

 گفت این یک را بباید خالق یکتا کشید

منبع:توابین

شعر شهریار درباره امام حسین (ع)



نوشته است سمت یمین عرش خدا  ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه

شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین

کوی دل با کاروان کربلا دارد حسین

ازحریم کعبه جدش به اشک شست دست

مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسین

می برد در کربلا هفتاد ودو ذبح عظیم

بیش از این ها حرمت کوی منی دارد حسین

پیش رو راه دیار نیستی کافیش نیست

اشک وآه عالمی هم درقفا دارد حسین

بس که محملها رود منزل به منزل با شتاب

کس نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین

رخت ودیباج حرم چون گل به تاراجش برند

تا بجایی که کفن از بوریا دارد حسین

بردن اهل حرم دستور بود و سر غیب

ور نه این بی حرمتی ها کی روا دارد حسین

سروران پروانه گان شمع رخسارش ولی

چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسین

سربه قاچ زین نهاد این راه پیمای عراق

می نماید خود که عهدی با خدا دارد حسین

او وفای عهد را با سرکند سودا ولی

خون به دل از کوفیان بی وفا دارد حسین

دشمنانش بی امان و دوستانش بی وفا

با کدامین سر کند مشکل دو تا دارد حسین

سیرت آل علی با سرنوشت کربلاست

هر زمان از ما یکی صورت نما دارد حسین

آب خود با دشمنان تشنه قسمت می کند

عزت وآزادگی بین تا کجا دارد حسین

دشمنش هم آب می بندد به روی اهل بیت

داوری بین با چه قومی بی حیا دارد حسین

بعد از اینش صحنه ها و پرده ها اشکست وخون

دل تماشا کن چه رنگین سینه ما دارد حسین

ساز عشقست وبه دل هر زخم پیکان زخمه ای

گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسین

دست آخر کز همه بیگانه شد دیدم هنوز

با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین

شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا

جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین

اشک خونین گو بیا بنشین به چشم شهریار

کاندر این گوشه عزای بی ریا دارد حسین

شهریار

منبع : توابین

شعری درباره مردم غزه / از غزه صدای العطش می آید…

(بسم الله الرحمن الرحیم)

شعر زیر درباره مردم غزه و جنگ این روزهای آنان با رژیم صهیونیستی و رابطه آنها با قیام امام حسین(ع) است.

روزی که جهان پر از کبوتر می شد

از خون غروب ،شب معطر می شد

باران باران گلوله می افتاد و …

جنگل جنگل شکوفه پرپر می شد

باران بهار، رنگی از خون دارد

این خاک چقدر مرد مجنون دارد

یک روز مترسک به زمین خواهد خورد

در مزرعه ای که بوی زیتون دارد

دور از همه‌ی دورنگی و حاشیه ها

برهم زده شد تمامی فرضیه ها

غزه یکباره بوی پرواز گرفت

تاریخ رقم خورد در این ثانیه ها

این خاک ز سنگ‌های سجیل پراست

خون در دلمان به وسعت نیل پراست

با لشکر ابرهه اگر حمله کنند

باریکه‌ی غزه از ابابیل پراست

امسال محرمی دگر شد برپا

جاری شده است نغمه ی واویلا

بایست که مقتلی دگر بنویسند

غزه‌ست کنون آینه ی کرب و بلا

وقتی که تمام شد عزامی آییم

فردا فردا فرداها می آییم

ای جلوه‌ی کربلای امروز زمین!

ای غزه پس از عاشورا می آییم!

یک بغض گرفته مسجد الاقصی را

زخمی کرده بال پرستوها را

اینها هم یک مشت طنابند چه باک؟

داریم عصای حضرت موسی را

بیهوده مگو که مرد میدان هستیم

وقتی که ز فریاد هراسان هستیم

در غزه برادرانمان را کشتند

انگار نه انگار مسلمان هستیم

در اول ماه غم دلم جا مانده

از قصه ی غزه غصه برجامانده

فریاد که کیست تا مرا یار شود

یاران حسین! غزه تنها مانده

خون را تو حلال کرده ای؟ کی هستی؟

آهنگ زوال کرده ای ، کی هستی؟

نابودی تو به یا حسینی بسته ست

اولمرت!خیال کرده ای کی هستی؟

با داغ برادر از درون می رقصید

در طرح مثلث جنون می رقصید

بی تابی کربلا تماشایی بود

آن روز که غزه غرق خون می رقصید

با گریه و زمزمه به غزه برویم

با ساقی علقمه به غزه برویم

این سال دگر محرم آخر ماست

با مهدی فاطمه به غزه برویم

با ترس سفر، سینه زدن بیهوده است

آنسوی خطر سینه زدن بیهوده است

از سینه سپر کردن دگر می ترسی

شب تا به سحر، سینه زدن بیهوده است

جز ماه حسین در جهان ماهی نیست

در سینه به جز خروشی و آهی نیست

دنبال حسین خود اگر آمده ای

جز جاده غزه- کربلا راهی نیست

تا سنگر غزه خالی از غیرت ماست

در هیئت دل سینه زنی باد هواست

گیسوی زنان غزه خون آلود است

یاران علی را چه شده؟ مرد کجاست؟

این سوی درختی به نسیمی افتاد

آن سوی پرنده ای ز بیمی افتاد

لالائی مادران به شیون آمیخت

پستانک خونین یتیمی افتاد

وقتی که تمام شد عزا می آییم

با اسلحه اشک و دعا می آییم

فعلا سرمان به کار هیئت گرم است

غزه! تو صبور باش! ما می آییم

شمریم اگر روز ستم خاموشیم

خون است اگر آب خنک می نوشیم

آن سوی جهان کرب و بلائی برپاست

ما هم دلمان خوش است مشکی پوشیم

در ماه عزا بیا حسینی باشیم

غزه شده کربلا حسینی باشیم

پیراهن مشکی نه!که پیراهن جنگ

باید پوشید تا حسینی باشیم

این خاک ز سنگ های سجیل پر است

خون در دلمان به وسعت نیل پر است

با لشگر ابرهه اگر حمله کنند

باریکه‌ی غزه از ابابیل پر است

افراشته ایم پرچم آقا را

تا پاک کنیم از ستم دنیا را

تا کی اینجا نشسته و گریه کنیم

بایست خبر کنیم دریا ها را

برخیز که در عشق خطر باید کرد

در راه خدا سینه سپر باید کرد

از غزه صدای العطش می آید

یاران حسین (ع) را خبر باید کرد

بگذار بساط آه و واویلا را

خواهیم گرفت رخصت آقا را

آغشته به خون است محرم امسال

بایست به غزه برد هیئت ها را

در برکه‌ی چشم شوق دریا بنهد

با آمدنش داغ به دل ها بنهد

شاید امسال حضرت ثارالله

در غزه بجای کربلا پا بنهد

سرگرم عزا که فصل ماتم شده است

غافل از اینکه غزه پر غم شده است

هرچند هزار کشته افتاده ولی

گفتیم فقط ماه محرم شده است

عمریست به دنبال هدف می گردیم

لب تشنه به دنبال شرف می گردیم

از غزه بگویید که بی روح جهاد

ما حزب اللهیان تلف می گردیم

بر پیکر شیعه زخم نو افتاده

بر لب غزل(غزه برو) افتاده

تقویم دروغ گفته یا معجزه ایست؟!

عاشورا ده روز جلو افتاده

این سمت : دروغ و ظلم کشتار و فریب

آن سمت : تمام مردم غزه غریب

ای صاحب ذوالفقار خونخواه حسین

دیر است ، بیا ! ألیس صبح بقریب؟

فرداست که با بهانه تان می آید

با دعوت ابلهانه تان می آید

حکام عرب!پس از فلسطین ، دشمن

با تانک درون خانه تان می آید

با رخت عزا به سویتان می آییم

اینجا آنجا به سویتان می آییم

هر قطره‌ی خونتان که افتد بر خاک

دریا دریا به سویتان می آییم

در ماه محرم از غم خود مستم

مانده نعش برادرم بر دستم

در عشق ، وطن نمی شناسد شیعه

من هم یکی از مردم غزه هستم

شب تا به سحر اگر که هیئت باشسم

در مدرسه آل محبت باشیم

حالا که صدای گریه غزه به پاست

بی غیرتی ماست که راحت باشیم

وقتی که بلای کربلا تازه شود

در غزه صدای ربنا تازه شود

یک قطره‌ی اشک در محرم کافیست

تا غزه به باران شما تازه شود

اکبر، اصغر …حبیب و قاسم آمد

تاکرب و بلا لشکر عازم آمد

امروز هوای غزه قرمز شده است

انگار که وقت فجر قائم (عج)قائم آمد

از داغ حسین هرکه ماتم دارد

غزه غزه داغ مجسم دارد

تنها یک سطل آب با خود ببرید

فرعون زمانه نیل را کم دارد

آیه آیه کرب و بلا …کرب و بلا

افتاده به روی خاک خونین، شهدا

بر سردر کربلا نوشتند چنین:

امشب غزه ست وعده ی هیئت ما

هرچند که راه کربلا باریک است

از جاده‌ی غزه کربلا نزدیک است

بعد از مجلس چراغ ها روشن شد

ای سینه زنان!جهان ما تاریک است

اینجا همه بی پناه، خونین، عریان

آنجا همه ابلیس ، بیابان، زندان

امشب همة ستاره ها می گریند

آژیر خطر، غزه و موشک باران

هرچند که سبز و بی گناهی غزه!

مظلوم و غریب بی پناهی غزه!

در خون تو نقش کربلا می بینیم

بدجور شبیه قتلگاهی غزه!

در آتش رگبار نمازش آن روز…

زیبا شده بود رمز و رازش آن روز

انگار خبر داشت محرم شده است

غزه آمد به پیشوازش آن روز

هرچند جوانه بال و پر خواهد خواست

می گرید کودکی پدر خواهد خواست

با این همه سنگ ها مصمم هستند

یک روز دوباره غزه برخواهد خواست

وقت است که درد را مداوا برسد

جان بر لب شیعیان دنیا برسد

گوساله پرست ها مدرنیته شدند

از وادی طور کاش موسی برسد

پیوسته بلا پشت بلا می آید

سر از پی سر ، دست جدا می آید

ای دم زده از حسین از جا برخیز

از غزه شمیم کربلا می آید

از کرب و بلا نصیب دارد زیتون

زیبایی دلفریب دارد زیتون

انگار حسین(ع) وارد غزه شده ست

چندیست که عطر سیب دارد زیتون!

اینجا آنجا تمام دنیا غزه ست

انگار هوای کربلا با غزه ست

یاران عزادار ! توجه بکنید

امسال محل هیئت ما غزه است

منبع:جنبش سایبری 313

پیامک(اس ام اسSMS) و متون ادبی ماه محرم

• راه حسين، کوتاهترين راه رسيدن به بهشت است.
• خون جاري عاشورا، تا ابديت در رگ و ريشه آزادگي جاري است.
• حسين، ميزان سنجش صداقت آدمي است و قبول ولايت حسين، براتِ آزادي انسان از جهنم پليديهاست.
• عاشورا، عاشقانه اي آرام در قلب واقعه کربلاست.
• حسين، زيباترين نامي است که در شناسنامه بشر نوشته اند.
• عاشورا، صحنه نمايش فراگير و فشرده تماميت کارزار خوبي و بدي است.
• عاشورا، عرضه اثبات ظفرمندي انسان خداگونه بر سپاه ابليس است.
• حسين، تفسير بعثت، ترجمان نبوت و معناي امامت است.
• عاشورا، تداوم رسالت انسان در پهنه خلقت است.
• عاشورا، شراره عشق حق است که بر جان عاشقان حسين فرو مي ريزد.
• اي خدا! جوششِ چشمه هاي عاشورا را در قلب ما جاري کن، و دل هاي ما را از زلال مهرش سيراب گردان.
• محرم، ماه محرم شدن در پيشگاهِ خدا و مَحرم شدن، با حسينيان است.
• عاشورا، انفجاري از نور بود و تابشي از حق، که بر انديشه ها تجسم کرد.
• عاشورا، قرارگاه عشق است و پناهگاه عاشقان. کيست که از اين معبر عبور كند و قرار و پناه نگيرد؟
• عاشورا، تکليف است و عاشورايي شدن عمل به تکليف.
• هيچ نقطه اي در هويت هستي نيست که از حرکت و شعر و شعور عاشورايي خالي باشد.
• عاشورا، از جاذبه ها دل کندن و به جذبه دوست رسيدن است.
• محرم، ماه تجديد حيات بشريت است.
• عاشورا يک نيم روز بيش نيست که در آن، شهادت به روشني بر سر تکليف خويش ايستاده است.
• شهادت، طرحِ کربلاست و اسارت، شرح آن!
• اين شمعِ وجودِ حسين است که محفلِ محرم را پيوسته روشن نگاه مي دارد.
• حسين، نام آورترين نام و نامدارترين سردار بر چکاد روشني هاست.

• حسين، تنديس ايمان و عشق الهي است.
• عاشورا، مجمعِ عمومي حماسه سازان هستي است.
• حسين(علیه السلام) ، آرزوي جويندگان و آبروي يابندگان است.
• محرم، حريم حرم خدا و حرمت سنت حسين(علیه السلام) است.
• کربلا، عميق ترين زخمي است که بر پيکر زمين نشسته، و رساترين فريادي است که در دهليز تاريخ پيچيده است.
• نخل ها، از سنگيني داغ تبار علي(علیه السلام) خميده اند.
• حسين(علیه السلام) ، حماسي ترين شاهنامه جهان است.
• عاشورا، بغضِ گريه را مي شکند و جام سينه را از خون لبريز مي کند.
• محرم، ماه آميختگي با حسين و آموختگي از حسين است.
• محرم، تنها ماهي است که در تقويم ها با سرانگشت خونين ورق مي خورد.
• تاسوعا، مقدمه جان‌فشاني و عاشورا، سرفصل دلباختگي در محضر حسين(علیه السلام) است.
• براي شناخت و معرفت حسين(علیه السلام) ، بايد از مرزِ تاسوعا و عاشورا گذشت.
• حادثه عاشورا، کمر تاريخ را شکست و ماندگارترين باور را بر پهنه زمان نگاشت.
• در نهمين منزل از ماه عاشقي، سيل اشک را به ميهماني خون دلِ دهمين منزل فرا مي خوانيم.
• کربلا چرا تشنه اي؟ اين اشک زلال و شيرين نسل هاست که قطره قطره بر پهناي گونه دلت مي بارد.
• محرم، سياه پوش لحظه هاي عاشوراست.
• نام حسين(علیه السلام) را مشعل راهمان مي کنيم تا در بيراهه هاي پرپيچ و خم گمراهي، گم نشويم.
• خون حسين(علیه السلام) و يارانش، قبله نماي کمال و سعادت است.
• امروز، درِ بوستان‏سراىِ عاشورا، با مقتل‏خوانىِ گريه گشوده مى‏شود؛ پس «اى اشك‏ها بريزيد».
• آسمان نينوا، در محضر اين همه خون، از وسعت آبىِ خويش شرمسار است.
• عاشورا، جاده‏اى پر عبور براى عاشقانه‏هاى جگرسوزِ آب است.
• امروز، دل‏ها در حُسن‏ ختام زيارت عاشورا، سجده سجده در خون افتاده‏ اند.
• نگاه كن؛ حنجره قتلگاه، روبه‏روى آتش بوسه‏ها چه پاسخى دارد: «اين كشته فتاده به هامون حسين توست».
• قدم به قدم، صداى «يا حسين» در كربلا كاشته شده است؛ مراقب باشيم روىِ حُرمت لاله‏ها پا نگذاريم!
• پررنگ‏تر از خون، حديثى در عاشورا نوشته نشده است كه دل‏هاى كربلايى آن را بخوانند.
• عطر تربت كربلا بر دوش قلم‏هاى عاشورايى نشسته است تا بنويسند: لبيك يا حسين!
• عاشورا، صحن مطهرى بود كه اذن دخول آن، خون عباس(علیه السلام) است و توسل به باب الحوائج، كليد ارتباط با فلسفه عاشورا.
• عاشورا، تولد دوباره حیات آدمیّت و حماسه جاودان عشق و تجلّی زیبای توحید است.
• عاشورا، نقطه اوج ادای امانت انسان است. عاشورا، نمایش قدرتِ روح در کوران حوادث و نشانه آرامش در توفان بلاهاست.
• عاشورا، تجلی‏گاه آرامش و اطمینان نفوس مطمئنه است، مشعل فروزانِ معرفت، فرا روی انسان‏ها است.

• عاشورا، آینه‏ای است که تمامی مفاهیم انسانی را با ابعاد حقیقی‏اش در خود متجلّی ساخته است.
• عاشورا، رستاخیزی است که پرده از چهره همه زشتی‏ها می‏کشد و پلیدان را رسوا می‏سازد.
• عاشورا، گلستانی است با سَروْهای سرخ شهادت و نخل‏های ارغوانی ایثار و خون، و دانشگاهی است که هر سالک الی اللّه‏ باید آن را ببیند.
• عاشورا، طراوت جاودانه روح انسان، تجلّی یاد خدا، و جدا کننده نور و ظلمت از هم است.
• آری! از آن زمان که فریاد سرخ خون از گلوی عاشورا برخاست، پژواکی در قله‏های بلند اعصار و قرون در افتاد که تا آن سوی مرز ابدیّت طنین افکند و در سینه سوزان عاشقان ایثار و شهادت جاودانه شد.
• حنجره ها را بگشاييد و نفس ها را فرياد کنيد، تا سکوت کفر، عاشورا را در خود نبلعد.
• در کربلا، بهترين مسافران در بهترين مسافرتها، شهادت را به بهاي حق دريافتند.
• بار حسرت عطش خاندان رسول، اکنون نيز در ميان سينه فرات مي جوشد و بي تابش ميکند.
• چشم حق بين و گوش حق شنو و قلب روشن، توشه عاشوراييان است.
• عاشورا، مبدئي دوباره براي جان گرفتن اسلام است.
• تاريخ عاشورا، مسلمانان واقعي را معرفي کرد و نقاب از چهره ها برداشت.
• نهضت عاشورا، سيرابي حقيقت و پاسداري از امر به معروف و نهي از منکر است.
• عاشورا کشتاري خونين نيست، بلکه حقيقتي راستين براي جهانيان است.
• آن‌گاه که سرور جوانان اهل بهشت را کشتند، غم بر دل انسان تا ابد لانه کرد.
• عاشورا، منشوري است که با براده هاي آفتاب حسين(علیه السلام) ، عالم را سيراب مي کند.
• ظهر عاشورا، ميعادگاه ملاقات خداوند با سالار شهيدان(علیه السلام) است.
• روز عاشورا، وداع پرسوز و گدازترين خواهر، با عزيزترين برادر تاريخ است.
• عاشورا، يادآور مردان غيوري است كه امر به معروف و نهي از منكر را ارج نهادند.
• مهم‌ترين درسي كه عاشورا به جوانان مي‌آموزد، پايداري است؛ پايداري در برابر ستم طاغوت‌ها.
• عاشورا تا اربعين، يادآور چهل روز خون بارش آسمان، از داغ مصيبت حسين(علیه السلام) است.
• نهضت عاشورا، پايه‌گذار تمامي نهضت‌هاي بر حق روزگاران است.
• عاشورا، يادآور اين شعار زيباست: خون بر شمشير پيروز است.
• عاشورا، صحنه پيكار تمامي ايمان در برابر تمامي كفر است.
• عاشورا، يادآور جوان مرداني است كه تاريخ سال‌ها بعد اين جوانان را در دفاع مقدس دوباره به چشم ديد.
• روز عاشورا، روز به بار نشستن «خون» در سوگ پرپر شدن گل هاي محمدي است.
• روز عاشورا، روز استقامت در دين، به بلنداي «صراط مستقيم» است.
• روز عاشورا، روز تماشاي چگونه مردن براي آموختن چگونه زيستن است.
• روز عاشورا، روز مُحرِم شدن در حرم مُحرَّم است!
• روز عاشورا، روز عاشورايي شدن حق جويان و حق طلبان است.
• روز عاشورا، روز انجام بزرگترين مسئوليت «آدم» در دشوارترين شرايط است.
• روز عاشورا، روز دادن آنچه هست براي ايجاد آنچه بايد باشد.
• روز عاشورا، روز پايداري و وفاداري در عصر غروب دين در روزگار بي تفاوتي-هاست!
• روز عاشورا، روز متفرق شدن دنياطلبان و زرخواهان از محضر رهبر است.
• روز عاشورا، روز يادگيري رسم دين‌داري و آيين وفاداري است.
• روز عاشورا، روز هجرت آگاهانه و جانبازي عاشقانه در راه دوست است.
• روز عاشورا، روز انتخاب شهادت در عصر زندگي حاکمان جور است.

منبع: اوینی

اشعار و نوحه درباره امام جواد (ع)


شد خزان در جوانی بهارم      همدمی غیر از اشکم ندارم

ظلمِ کافر آتشم زد     زهر همسر آتشم زد

لیکن از اینها فزونتر     داغ مادر آتشم زد

من غریبم...

*آتش غم زد از دل شراره        مثل بابا جگرم شد پاره پاره

در غریبی ناله دارم             سر به خاکِ غم گذارم

دارم این دَم بین حجره      تشنه لب جان می سپارم

من غریبم...

*همچون لاله پژ مردن چه سخت است

تشنه لب جان سپردن چه سخت است

آه از اندوه و غوغا            قتلگاه و خیل اَعداء

شد لبش چون چوب خشکی

از عطش فرزند زهرا(س)

من غریبم...

--------------------------------------------------------

زَنَد گلِ امام رضا        میان حجره دست و پا

شده زمین کاظمین     ز داغ او چو کربلا

حجّت خدا جواد    یوسف رضا جواد    کشته ی جفا جواد

جانِ ما فدایِ تو...

*سرشک غم شده روان                 بهار تو شده خزان

تویی همان که چون حسین     به کام تشنه داده جان

عاقبت شدی فدا      از جفای اَشقیاء     ای گل امام رضا

جان ما فدای تو...

* زِ روضه های کربلا                         غمِ تو را نشانه بود

تنت غریب و بی کفن                     به رویِ بام خانه بود

مقتدای عالمین     ای شهید کاظمین    جلوه ی غمِ حسین

جان ما فدای تو...

*زدن به جسمِ جدِّ تو                 به قتلگه چه ساده بود

تن شهیدِ کربلا                        به موج خون فتاده بود

زندگیِ من حسین     پاره پاره تن حسین    شاه بی کفن حسین...

می کشی مرا حسین...

--------------------------------------------------

در عزایت ای گل خیر النساء(س)                           حضرت سلطان شده صاحب عزا

حبّ تو آغشته با آب و گِلم                                               نام زیبای تقی ذکر دلم

گشته جاری اشک غم از دیده ها                                 در عزایت یا جواد ابنُ الرّضا

عشق رویت در سرشت عاشقان                               کاظمین تو بهشت عاشقان

نذر وادیِ غمت جان و تنم                                               سائلِ بابُ المرادِ تو منم

حجت اللّهی و رکنِ عدل و داد                                     یا جواد و یاد جواد و یا جواد

ای فدای روضه ی جانسوز تو                                          آهِ جانسوز شرر افروز تو

در میان حجره ای در بسته ای                          تشنه و بی جان و دل شکسته ای

زهر کینه شعله بر جانت زده                                        عالم از سوز دلت آتشکده

ای به قربانِ تو و سوزِ دلت                                           همدمت گردیده آقا قاتلت

ای به قربان طنینِ یا ربت                                   فاطمه(س)یا فاطمه(س)ذکر لبت

روضه ات سوزی به سینه می دهد                            اَشهدت بوی مدینه می دهد

نور هر قلبی ز خورشید ولاست                             کاظمینت بهر ما چون کربلاست

شد عطش غالب به جسم و جان تو                          یا حسین،ذکرِ لبِ عطشان تو

حجره ات گردیده وادیِ بلا                                                    زنده داغ شهید کربلا

او که لب تشنه به گودالِ شرف                                 داده جان بهر رسیدن بر هدف

او که غرق نیزه و شمشیر بود                                       نعره های قاتلش،تکبیر بود

او که پیش چشم زینب،خواهرش                            جلوه گر شد بر سرِ نیزه ، سرش

--------------------------------------------------

میزد جوون امام رضا         میون حجره دست و پا

زنده شده داغ روضه ی                 علی اکبر لیلا

زهر جفا شعله ها میزد             به پیکر مولای ما

پیچیده تو وادیّ بغداد          عطر نوای یا زهرا(س)

مرثیه میخونیم          با ناله ما همه

رو چِشا اشک غم         رو لبا زمزمه

جواد الائمه عزیز فاطمه(س)

خراب این غم گردیدم و          مستِ سبوی کاظمین

کبوترِ دلِ من آقا                   پر زده سوی کاظمین

تا دمِ مردن هستم آقا            سائل کوی کاظمین

عطر بهشتی داره خیلی      شمیم و بوی کاظمین

کاظمین شاهدِ                           ناله ها میزدی

از عطش تو حجره                  دست و پا میزدی

جواد الائمه ...

خدا رو شکر که تنها بودی          میون حجره ای آقا

بعدِ شهادت هم بردنِت            به بامِ خانه یا مولا

سایبون پیکر پاکت                   بال و پرِ پرنده ها

بیا یه قدری گریه کنیم                برا شهید کربلا

امون از غربت              ذبیحِ بی کفن

یوسفِ خونیِ               پاره پاره بدن

یا حسین یا حسین یا حسین

-------------------------------------

اشعار و نوحه بردار امیر عباسی

منبع : اوینی


8 شوال سالروز تخريب بقيع / يوم الهدم

سالروز تخریب قبرستان بقیع

خدايا شب پريشونیه تموم چشا خيس و بارونيه
میون گلو ترانه ی بغضه كه زندونيه

که سهم بقيع هنوز بی چراغی و ویرونیه

اگه يك روز مادر سادات پشت در غرق خون نمی شد

حریم پاك پسرهاش هيچ موقع ديگه ویرون نمی شد
امون ای دل وای امون ای دل وای امون ای دل وامصیبت

بروی دلم يه دنيا غمه اگه بمیره شيعه والّا کمه
آخه قبور
 اماما برا شيعه محترمه

چهار تا مزار 
ميون بقيعه كه بي حرمه
اگه يك روزدستای مولا بين کوچه بسته نمي شد

دیگه هيچ وقت حرمت صحن آسمون شیكسته نمی شد
امون ای دل وای امون ای دل وای امون ای دل وامصیبت

یه دنيا عزاس تو قاب چشام بدی كه نمياره خيلي دوام


گمون می كنم ميون بقيع اين چهارتا امام

گرفتن همه 
يه روضه به ياد خرابه شام

ایشاالله اون روز مياد كه اين خاك غم جای پای آقاس
به پا ميشه بارگاهی كه قلب اون قبر پاك زهراس
امون ای دل وای امون ای دل وای امون ای دل وامصیبت

احسان جاودان
منبع :http://bipelak.ir

تا به حال نام يوم الهدم را شنيده ايد ؟ يوم الهدم يعني روز ويران کردن ...

در هشتم شوال سال 1344 هجري قمري پس از اشغال مکه ، وهابيان به سرکردگي عبدالعزيزبن سعود روي به مدينه آوردند و پس از محاصره و جنگ با مدافعان شهر، سرانجام آن را اشغال نموده ، مأمورين عثماني را بيرون کردند و به تخريب قبور ائمه بقيع و ديگر قبور هم چنين قبر ابراهيم فرزند پيامبر اکرم – صلي الله عليه و آله و سلم – قبور زنان آن حضرت ، قبر ام البنين مادر حضرت اباالفضل العباس – عليه السلام – و قبر عبدالله پدر پيامبر و اسماعيل فرزند امام صادق – عليه السلام – و بسياري قبور ديگرپرداختند. ضريح فولادي ائمه بقيع را که در اصفهان ساخته شده بود و روي قبور حضرات معصومين امام مجتبي ، امام سجاد ، امام باقر و امام صادق – عليهم السلام – قرار داشت را از جا در آورده ، بردند . اما اين اولين حمله آنان به مدينه نبود . آنان در سال 1221 هجري نيز يک بار ديگر به مدينه هجوم برده ، پس از يک سال و نيم محاصره توانسته بودند آن شهر را تصزف کنند و پس از تصرف اقدام به غارت اشياي گرانبهاي حرم پيامبر – صلي الله عليه و آله و سلم – و تخريب و غارت قبرستان بقيع نمودند .

طبق نقل تاريخي آن ها در اين حمله چهر صندوق مملو از جواهرات مرصع به الماس و ياقوت گرانبها و حدود يکصد قبضه شمشير با غلاف هاي مطلا به طلاي خالص و تزيين شده به الماس و ياقوت و ... به يغما بردند . و اين نيز نخستين حمله آنان به مقدسات اسلامي نبود . صلاح الدين مختار نويسنده و مورخ وهابي در کتاب "تاريخ امملکه العربيه السعوديه کما عرفت" بخشي از افتخارات وهابيت در حمله به کربلاي معلي را چينن شرح مي دهد : در سال 1216 اميرسعود در رأس نيروهاي بسياري از مردم نجد و حبوب و حجاز و تهامه و نواحي ديگر به قصد عراق حرکت نمود و در ماه ذي القعده به شهر کربلا رسيد و آن را محاصره کرد . سپاه مذکور باروي شهر را خراب کردند و به زور وارد شهر شدند . بيشترمردم را در کوچه و بازار و خانه ها به قتل رسانيدند و نزديک ظهر با اموال و غنائم فراوان از شهر خارج شدند ، سپس در محلي به نام ابيض گرد آمدند . خمس اموالرا خود سعود برداشت و بقيه را به هر پياده يک سهم و به هر سوار دو سهم قسمت کرد .(چون به نظر آنها جنگ با کفار بود)

عثمان بن بشر از ديگر مورخان وهابي درباره حمله به كربلا چنين مي نويسد: "… گنبد روي قبر (يعني قبر امام حسين عليه السلام) را ويران ساختند و صندوق روي قبر را كه زمرد و ياقوت و جواهرات ديگر در آن نشانده بودند، برگرفتند و آنچه در شهر از مال و سلاح و لباس و فرش و طلا و نقره و قرآن هاي نفيس و جز آن‌ها يافتند، غارت كردند و نزديك ظهر از شهر بيرون رفتند در حالي كه قريب به 2000 تن از اهالي كربلا را كشته بودند."

جالب اين جاست كه مورخ مزبور نام كتاب خود را "عنوان المجد في تاريخ نجد" گذاشته و از اين وقايع به عنوان نشانه‌هاي مجد و شكوه و عظكت وهابيت ياد كرده است!

اما اين فقط شيعيان و اماكن مقدسه آن‌ها نبودند كه وهابيان آثار مجد و شكوه خود را در آن به نمايش گذاشته‌اند، مكه مكرمه و طائف نيز از حملات آنان در امام نماند. "جميل صدقي زهاوي" در خصوص فتح طائف مي نويسد: "طفل شيرخواره را بر روي سينه مادرس سر بريدند، جمعي را كه مشغول فراگيري قرآن بودند كشتند، چون در خانه‌ها كسي باقي نماند، به دكان‌ها و مساجد رفتند و هر كس بود، حتي گروهي را كه در حال ركوع و سجود بودند، كشتند. كتاب‌ها را كه در ميان آن‌ها تعدادي مصحف شريف و نسخه‌هايي از صحيح بخاري و مسلم و ديگر كتب فقه و حديث بود، در كوچه و بازارافكندند و آنها را پيمال كردند."

سرزدن اين قبيل امور از پيروان محمد بن عبدالوهاب شگفت نيست! تابعان كسي كه همه مسلمانان را كافر و مشرك مي دانست و مكه و مدينه را قبل از آنكه به دست وهابيان بيافتد، دارالحرب و دارالكفر!مي دانست. در كتاب "الدررالسنيه" مي خوانيم:

"وي - محمد بن عبدالوهاب – از صلوات بر پيامبر صلي الله عليه و اله نهي مي‌كرد و از شنيدن آن ناراحت مي‌شد. صلوات فرستنده را اذيت مي‌كرد و به سخت‌ترين وجه مجازات مي نمود.

حتي او دستور داد مرد نابيناي متديني را كه مؤذن بود و صوت خوشي داشت، چون به حرف او گوش نداده، بر پيامبر صلوات فرستاده بود، به قتل رسانند. بسياري از كتب مربوط به صلوات بر پيامبر صلي الله عليه و آله را به آتش كشيد و به هريك از پيروانش اجازه مي داد قرآن را مطابق فهم خود تفسير كند."

محمد بن عبدالوهاب به نوبه‌ي خود در اعتقادات پيرو"ابن تيميه حنبلي" است، كه در قرن هشتم هجري مي‌زيسته است، از ابن تيميه عقايد جالبي نقل شده است. از جمله اينكه او خدا را جسم مي‌دانست! براي ذات مقدس خداوند دست و پا و چشم و زبان و دهان قائل بود! ابن بطوطه جهانگرد معروف در سفرنامه‌ي حود مي گويد: "ابن تيميه را بر منبر مسجد جامع دمشق ديدم كه مردم را موعظه مي‌كرد و مي‌گفت: خداوند به آسمان دنيا مي‌آيد، همان گونه كه من اكنون فرود مي‌آيم! سپس يك پله از منبر پائين مي‌آمد!"

عقايد او آنچنان سخيف و بي‌مقدار بود كه خود اهل سنت وي را به زندان افكندند و در رد او كتب متعددي را به رشته تحرير درآوردند.

اين قطره‌اي كوچك از مرداب اعتقادات و عملكرد وهابيان در طول اين ساليان است. در طول اين دوران دانشمندان زيادي چه شيعه و چه سني به نقد عقايد وهابيت دست زده‌اند و به شبهات گوناگون آنان پاسخ داده‌اند. يكي از شبهات آنان مسأله‌ي بناء بر قبور است. آن‌ها ساختن بنا اعم از مسجد يا غير آن را بر قبر حرام مي‌دانند. در اين نوشتار سعي مي كنيم پاسخي مناسب به شبهه‌ي مذكور بدهيم. نخست آنكه: اين شبهه‌ي آنان را صريح آيه‌ي 21 سوره كهف دفع مي‌نمايد، كه در خصوص ماجراي اصحاب كهف از قول مومناني كه مي‌خواستند ياد اصحاب كهف را گرامي دارند مي فرمايد: لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِم مَّسْجِدًا (بي ترديد بر روي قبور آنان مسجدي بنا مي كنيم) دوم آنكه: هنگام ظهور اسلام و در دوران فتوحان اسلامي بناهايي بر قبور انبياء گذشته وجود داشت. از جمله مي‌توان به قبر حضرت داوود و حضرت موسي در بيت المقدس اشاره نمود. جالب اينجاست كه خليفه دوم كه طبق نظر اين آقايان از صحابه است و معصوم، خود براي انعقاد پيمان صلح به بيت المقدس رفت و پس از تسلط بر آن شهر، اقدامي در راستاي از بين بردن اين قبور به عمل نياورد…

اما به راستي قومي كه در تاريخ نه چندان طولاني خود، چنان كه از زبان مورخين خودشان شنيديم قرآن‌ها را در خيابان‌ها لگد مال ساختند و در قتل عام پيروان علي عليه السلام و ساير خلفا فرقي نگذاشتند و مجد خود را در غارت و قتل جستجو مي كردند، شايستگي اين را دارند كه مخاطب يك استدلال قرآني و يا حتي تاريخي قرار گيرند؟!

منبع : اوینی

یا امیر المومنین (ع)

امام علی (ع) - امیر المومنین (ع) - قران ناطق - شیعه

از ذکر علی مدد گرفتیم
آن چیز که میشود گرفتیم
در بوته ی آزمایش عشق
از نمره ی بیست صد گرفتیم
دیدیم که رایت علی سبز
معجون هدایت علی سبز
درچمبر آسمان آبی
خورشید ولایت علی سبز
از باده ی حق سیاه مستیم
اما زحمایت علی سبز
شیرین شکایت علی زرد
فرهاد حکایت علی سبز
دستار شهادت علی سرخ
لبخند رضایت علی سبز
در نامه ی ما سیاه رویان
امضای عنایت علی سبز

یا علی در بند دنیا نیستم
بنده ی لبخند دنیا نیستم
بنده ی آنم که لطفش دائم است
با من و بی من به ذاتش قائم است
دائم الوصلیم اما بی خبر
در پی اصلیم اما بی خبر
گفت پیغمبر که ادخال سرور
فی قلوب المومنین اما به نور
نور یعنی اتشار روشنی
تا بساط ظلم را بر هم زنی
هر که از سر سرور آگاه شد
عشقبازان را چراغ راه شد
جاده ی حیرت بسی پرپیچ بود
لطف ساقی بود وباقی هیچ بود
مکه زیر سایه ی خناس بود
شیعه در بند بر العباس بود
حضرت صادق اگر ساقی نبود ی
ک نشان از شیعگی باقی نبود
فقه شمشیر امام صادق است
هر که بی شمشیر شد نالایق است
وای وی زقاب و قرب و های و هو
می دهد بر اهل تقوا آبرو
گر چه تعلیمات مردم واجب است
تزکیه قبل از تعلم واجب است
تربیت یعنی که خود را ساختن
بعد از آن بر دیگران پرداختن
یک مسلمان آن زمان کامل شود
که علوم وحی را عامل شود
نص قرآن مبین جز وحی نیست
آیه ای خالی زامر و نهی نیست
با چراغ وحی بنگر راه را
تا ببینی هر قدم الله را
گر مسلمانی سر تسلیم کو
سجده ای هم سنگ ابراهیم کو
ساقی سرمست ما دیوانه نیست
سرگذشت انبیاء افسانه نیست
آنچه در دستور کار انبیاست
جنگ با مکر و فریب اغنیاست
چیست در انجیل و تورات و زبور
آیه های نور و تسلیم وحضور
جمله ی ادیان زیک دین بیش نیست
جز الوهیت رهی در پیش نیست
خانقاه و مسجد ودیر و کنشت
هر که را دیدم به دل بت می سرشت
لیک در بتخانه دیدم بی عدد
هر صنم سرگرم ذکر یا صمد
یا صمد یعنی که ما را بشکنید
پیکر ما را در آتش افکنید
گر سبک گردیم در آتش چو دود
میتوان تا مبداء خود پر گشود
ای خدا ای مبداء و میعاد ما
دست بگشا بهر استمداد ما
ما اسیر دست قومی جاهلیم
گر چه از چوبیم و از سنگ وگلیم
ای هزاران شعله در تیغت نهان
خیز و ما را از منیت وا رهان
ای خدا ای مرجع کل امور
باز گردان ده شبم درتور نور
در شب اول وضو از خون کنم
خبس را از جان خود بیرون کنم
سر دهم تکبیر تکبیر جنون
گویمت انا علیک الراجعون
خانه ات آباد ویرانم مکن
عاقبت از گوشه گیرانم مکن
بنگر یک دم فراموشم کنی
از بیان صدق خاموشم کنی
ما قلمهاییم دردست ولی
کز لب ما میچکد ذکر علی
ذکر مولایم علی اعجاز کرد
عقده ها را از زبانم باز کرد
نام او سر حلقه ی ذکر من است
کز فروغ او زبانم روشن است
گر نباشد جذبه روشن نیستم
این که غوغا میکند من نیستم
من چو مجنونم که در لیلای خود
نیستم در هستی مولای خود
ذکر حق دل را تسلا می دهد
آه مجنون بوی لیلا می دهد
جان مجنون قصد لیلایی مکن
جان یوسف را زلیخایی مکن

اشعاری از زنده یاد محمد رضا آقاسی

منبع: سایت تبیان

حضرت خدیجه مادر ام ابیها

بیچاره دستی که در این شب ها فقیرت نیست

یعنی دخیل دست های دستگیرت نیست

باید برای خانه ی تو زیر پایی شد

بیچاره بال جبرئیلی که حصیرت نیست

هرگر نمی خواهم ببینم آن شبی را که -

در سفره ی افطار ما نان و پنیرت نیست

قربانی نامت شدن عین حیات ماست

مرده تر از مرده ست هرکس که بمیرت نیست

تو منّت دین خدا بر گردنم هستی

آری تو امّ المؤمنینی و نظیرت نیست

تو بانوی اسلامی و تاج سرم هستی

کوری چشم دشمنانت مادرم هستی

ای همسر شایسته ی پیغمبر مکّه

ای جده ی شهر مدینه مادر مکه

ای که برایت حاجیان احرام می بندند

قبر شریفت قبله گاه دیگر مکّه

تو مادری ات نیز بوی نوکری می داد

می خواستی باشی کنیز دختر مکّه

تو زینب پیغمبری و سال های سال -

سینه سپر کردی برای رهبر مکّه

هر جا که پیغمبر به جنگ فتنه ها می رفت

تو یک تنه بودی برایش لشگر مکّه

مکّه مدینه نیست در آتش نمی افتی

کاری ندارد با تو دیوار و در مکّه

تو بانوی اسلامی و تاج سرم هستی

کوری چشم دشمنانت مادرم هستی

شاعر : علی اکبر لطیفیان

خدیجه این بانوى آگاه و پاك‏سرشت، و این دلباخته‏ى فضیلت و معنویت، كه اعتقاد به حق و حقیقت و تمایل به فضایل و كمالات، از خصایص ذاتى او بود، از همان دوران جوانى نیز یكى از مشهورترین زنان حجاز و عرب به شمار مى‏رفت. وى كه نخستین زن تاجر عرب و یكى از بزرگترین شخصیت‌هاى تجارى حجاز بود، حتى پیش از ازدواج با پیامبر نیز، از شهرتى شایسته برخوردار بود. چنان كه نام وى نه تنها در تاریخ اسلام، بلكه در تاریخ اعراب و قبائل عرب و در آثار و نوشته‏هاى مورخین غیراسلامى نیز، به عظمت و تجلیل، یاد شده است.

خدیجه در كار تجارت خود نیز، بر اساس همان خصوصیات و خصلت‌هاى برجسته‏ى انسانیش، گام برمى‏داشت. هرگز تجارت را به عنوان وسیله‏اى براى كسب درآمدهاى سرشار، به هر طریق و به هر شكل كه باشد، نگاه نمى‏كرد. هرگز در پى سودجویى و منفعت طلبى‏هاى شخصى و بى‏رویه نبود. از این رو همواره سعى داشت كه تجارت خود را به دور از آلودگى‏ها، و عارى از درآمدهاى ناصحیح، انجام دهد، و از عوایدى كه از راه‌هایى چون احتكار و كم‏فروشى و گران‏فروشى و رباخوارى و نظایر آن به ‌دست مى‏آید، مصون دارد. بر این اساس خدیجه هرگز تجارت خود را، به این گناهان نابخشودنى آلوده نكرد، و داد و ستدهایش را جز از راه‌هاى مشروع و اصولى انجام نداد.

همین خصوصیات انسانى، و روش و رفتار معقول و منطقى باعث شده بود كه اطمینان و اعتماد گروه‌ها و طبقات مختلف مردم، به او جلب شود و راه پیشرفت و ترقى از راه‌هاى مشروع و افزایش درآمدهاى حلال، براى او هموار گردد. تا جایى كه درباره‏ى موفقیت‌هاى تجارى او، و ثروت سرشارى كه از این راه فرادست آورده بود، در تواریخ و متون مختلف نوشته‏اند: «هزاران شتر در دست خدمه و كاركنان خدیجه بود كه در اطراف كشورهایى چون مصر، شام و حبشه در راه تجارت، مشغول رفت و آمد و داد و ستد و نقل و انتقال كالاهاى تجارى بودند.» (1)

با این كه حضرت رسول، پس از وفات خدیجه با برخى از زنان دیگر مانند عایشه، صفیه، ام‏سلمه، و ... هم وصلت نموده، ولى در تمام مدتى كه همسران دیگرى در خانه داشت، باز از خدیجه به شایستگى یاد مى‏كرد، نام او را با احترام مى‏برد و همواره خاطره‏ى او را گرامى و عزیز مى‏داشت چنان كه درباره‏اش مى‏فرمود: «هرگز خداوند متعال بهتر از او را بر من نصیب نفرموده است. او روزى كه من نیاز به كمك داشتم، به یارى‏ام آمد و دستم را با مهر و عطوفت گرفت؛ روزى به من ایمان آورد كه جهانیان نسبت به من كفر مى‏ورزیدند، و روزى مرا تصدیق كرد كه جهانیان تكذیبم مى‏كردند، خداوند از او به من اولاد عنایت كرد.»


ازدواج با پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله

در آن زمانى كه خدیجه به عنوان زن نخست عرصه‏ى تجارت، نام و شهرت یافته بود، پیامبر اسلام دوران جوانى خود را طى مى‏كرد. در آن سال‌ها مردم پیامبر اسلام را به خاطر پاكى و راستى و درستى فوق‏العاده و امانتدارى بى‏مانندى كه از خود نشان داده بود، به لقب «محمدامین» ملقب ساخته بودند. و همه جا نام او را توام با این صفت گویا و رسا، كه نشان دهنده‏ى یكى از خصلت‌هاى ویژه‏ى آن حضرت بود، بر زبان مى‏آورند.

این آوازه‏ى درستى و امانت كه در مكه توام با اداى احترام به امین، گستره شده بود، خدیجه را نیز به سوى این جوان درستكار و امانت‌دار، جلب و جذب كرد به طورى كه در پى ملاقاتى كه در حضور ابوطالب با محمدامین انجام داد، وى را به عنوان قافله سالار كاروان تجارتى، و سرپرست امور مربوط به داد و ستدهاى خود برگزید بدین سان پیامبر عالیقدر اسلام در دوران جوانى، چندین بار با كاروان خدیجه به سفرهاى تجارتى رفت، و با هوش سرشار و اندیشه‏ى منطقى و داد و ستدهاى معقول و درست، سود فراوان فرادست آورد. و به مكه بازگشت. همین توفیق غیر منتظره در امر تجارت كه خدیجه پیش از آن هرگز نظیرش را ندیده بود، توجه و اعتماد و اطمینان خردمندترین زن حجاز را بیش از پیش به درستى و امانتدارى محمدامین، جلب كرد. آنچه بدین سان خدیجه در وجود این جوان پاك و پاك سرشت، یافته بود، چنان باعث دگرگونى فكر و اندیشه و دیدگاهش شد، كه یكسره در مسیر زندگى و طرز تفكر خود، تجدیدنظر كرد. وى پیش از آن دو بار ازدواج كرده، و هر دو همسرش - «عتیق بن عائذ» و «هند بن بناس» - را بر اثر مرگ آنان از دست داده بود. در پى از كف دادن دومین شوهرش، نسبت به زندگى، دیدگاه خاصى پیدا كرده و بر آن شده بود كه از آن پس همه‏ى عمر را تنها و مستقل، زندگى كند و اختیار زندگى و ثروتش را به دست هیچ كس و با هیچ عنوانى نسپارد. شاید این تصمیم از آن جا ناشى شده بود كه او با آن روحیه خاص و اندیشه‏ى والا و درون پاك و صفات برجسته‏اش، هیچ فردى را شایسته‏ى همسرى خود نمى‏دانست، و به چنان حدى از استقلال طلبى رسیده بود كه ترجیح مى‏داد در بازمانده‏ى سال‌هاى عمرش، به هیچ فردى وابسته و به هیچ كس متكى نباشد.

اما خصوصیات بى‏مانند محمدصلی الله علیه و آلهاین اندیشه را از ذهن او زدود. عظمت روح و تعالى فكر و والایى روش زندگى محمدصلی الله علیه و آلهبراى او چنان جاذبه‏اى داشت كه یك باره از تصمیم پیشین خود درگذشت، و آن استقلال طلبى خاص خود را كنار گذاشت، و تصمیم گرفت از آن پس زندگى خود را با زندگى چنان مرد یگانه‏اى پیوند زند و در هم بیامیزد.

جاذبه‏ى صداقت و راستى و پاكى محمدامین چنان بود كه حتى بر غرور خدیجه نیز، فائق آمد. به طورى كه خود داوطلبانه قدم پیش گذاشت، و به آن جوان والا و بى‏مانند پیشنهاد ازدواج داد. یك روز محمدصلی الله علیه و آله را به ملاقات خود طلبید و در این دیدار، پرده از راز دل برگرفت. و به صراحت از آنچه در اندیشه داشت، سخن گفت:

«اى محمد من تو را مردى شریف و امانتدار و انسانى در اوج اصالت و صداقت و پاكى و راستى یافتم، كه خود را پاك و مطهر نگاه داشتى و كمترین غبارى از ناچیزترین آلودگی‌ها نیز بر دامنت ننشسته است. تو خوش خلق و امین و راستگویى، از راست گفتن به هیچ قیمتى باك ندارى، و اصالت‌هاى انسانى خود را در برابر هیچ چیز از دست فرو نمى‏نهى. این خصوصیات انسانى و خصلت‌هاى برجسته و شایسته‏ات، مرا چنان جلب و جذب كرده است كه اكنون میل دارم پیشنهاد همسرى و هم آشیانى با تو را مطرح كنم. اگر با پیشنهاد من توافق دارى من آماده‏ام تا هر وقت كه مناسب باشد، مراسم ازدواج را به جا آوریم.» (2)

آرى بدین سان خدیجه على‌رغم رسوم و سنت‌هایى كه در سرزمین حجاز آن روز رایج بود، شاید نخستین زنى بود كه به جاى انتظار خواستگارى از سوى مرد، خود قدم به میدان مى‏گذاشت تا از شوهر آینده‏اش خواستار ازدواج شود. البته خضوع و فروتنى یك زن در برابر فضائل و ملكات والاى انسانى، هیچ گونه شگفتى ندارد.

چه شده بود، چه پیش آمده بود، كه یك باره یك زن برجسته و سرشناس عرب، زنى از اشراف كه در میان رسوم و سنت‌هاى دست و پا گیر اشرافى زندگى كرده بود، ناگهان همه‏ى آن قیدها و بندها را مى‏گسست، و همه‏ى سنت‌ها را زیر پا مى‏نهاد، و بدین سان سرفراز و بالنده پیش مى‏آمد تا در برابر چشمان حیرت‏زده‏ى این و آن دست به كارى زند كه پیش از آن، شاید هیچ زنى از خانواده‏هاى معمولى نیز، بدان دست نیازیده بودند؟

راز و رمز این ماجرا تنها در یك نكته نهفته بود: در این كه زنى با شخصیت برجسته و اعتبار بى‏مانندش، زنى كه بسیارى از زنان و حتى بسیارى از مردان، در برابرش تواضع نشان مى‏دادند، اكنون در برابر فضایل برجسته و ملكات والاى انسانى كه پرتو آن در وجود محمدامین نور مى‏افشاند، خود را خاضع و فروتن مى‏دید. و این هیچ جاى شگفتى ندارد.

آرى، این خدیجه بود كه در برابر شخصیت متعالى و فضایل برجسته و خصوصیات و ارزش‌هاى والاى انسانى و خصلت‌هاى ملكوتى محمدصلی الله علیه و آله چنان خاضع و فروتن شده بود كه دیگر براى هیچ كدام از آن آداب و رسوم و سنت‌هاى اشرافى ارزشى قائل نبود. این بانوى برجسته و با شخصیت، همان زنى بود كه بر زنان و مردان بسیار، فرمان مى‏راند، همان زنى بود كه چون كاروان‌هاى تجارى پربارش در جاده‌هاى عربستان و سرزمین‌هاى دور و نزدیك آن به راه مى‏افتاد، چشم‌ها را خیره مى‏كرد و آرزو و اشتیاق هم سخنى با او را، در دل‌ها شعله‏ور مى‏ساخت. همان زنى بود كه پیش از آن بارها و بارها، دیده شده بود كه اشراف و رجال عرب و سران و اقوام طوایف، با ثروت‏هاى هنگفت و شهرت و موقعیت فراوانى كه داشتند، به خواستگاریش مى‏آمدند، ولى او تقاضاى آنان را نمى‏پذیرفت، و شاید اساساً آنها را شایسته و لایق خواستگارى خویش نمى‏دید.

اما اكنون همین زن برجسته و احترام‏انگیز، همین زنى كه در تمامى سرزمین حجاز، زنى مانند او نبود، با شور و اشتیاق فراوان و با علاقه و عاطفه‏اى وصف‏ناشدنى، خود قدم به میان نهاده بود، و در طرح پیشنهاد ازدواج، با محمدصلی الله علیه و آله پیش‏قدمى و پیش‏گامى مى‏كرد.

چنین بود كه مقدمات ازدواج محمدصلی الله علیه و آله و خدیجه، صورت پذیرفت و گفتگو درباره‏ى این مزاوجت فرخنده، به مرحله‏ى تصمیم و تدارك رسید. خدیجه در این ازدواج، نه تنها آداب و رسوم خواستگارى را دیگرگونه ساخت، بلكه همه‏ى سنت‌هاى دست و پاگیر ازدواج را كه آن زمان در میان اعراب جاهلى رواج داشت، زیر پا نهاد. حتى در مورد مهریه نیز دست به كارى زد كه پیش از آن، كسى نظیرش را ندیده بود. با آن كه خواستگاران قبلى ثروت‌هاى كلان و نقدینه‏هاى گران، در اختیار داشتند و مهریه‏هاى سنگین و خیره‏كننده عرضه مى‏داشتند، باز خدیجه در مورد محمدصلی الله علیه و آلهرفتارى دیگر در پیش گرفت. بدین معنى كه مهریه را نیز به جاى آن كه از سوى مرد باشد، او از مال و ثروت خود قرار داد و مبلغ چهار هزار دینارى را كه به عنوان مهریه از آن سخن رفته بود، از دارائى سرشار خود به محمدصلی الله علیه و آله هدیه داد.

خدیجه با این برنامه‏ى درخشان اخلاقى، و با این رفتار خیره‏كننده كه در عین عظمت و شخصیت و سرافرازى، حكایت از فروتنى و تواضعى با شكوه داشت، نشان داد كه به راستى برجستگى و امتیاز اصلى و اساس‏اش از جهت ثروت سرشار و اعتبار تجارى او نیست. بلكه آنچه بدو عمیقاً ارزش و شخصیت و برجستگى مى‏بخشید، شكوه اندیشه و طرز تفكر و والائى دیدگاه‌هاى معنوى او است كه نسبت به دیگر زنان ممتاز سرفرازش مى‏كند.

آرى، او شوهرى مى‏خواست كه از لحاظ فضیلت و معنویت برجسته‏ترین مردان زمان و زمانه باشد، و پیدا است كه چنین كسى جز پیامبرصلی الله علیه و آله هیچ كس دیگر، نمى‏توانست باشد.

«ابن‏اسحاق» سیره‏نویس قدیمى نیز اعتراف مى‏كند كه: مقام معنوى و اخلاقى حرمت بى‏مانند خدیجه به جایى رسید كه مورد عنایت خاص الهى قرار گرفت. چنان كه روزى جبرئیل به هنگام نزول وحى گفت: «اى پیامبر، سلام پروردگار یكتا را به خدیجه برسان.» پیامبر اسلام نیز به خدیجه گفت: «اى خدیجه، اینك جبرئیل درود پروردگار را به تو ابلاغ مى‏كند». آنگاه خدیجه در پاسخ گفت: «خداوند خود سلام است و آغاز سلام و درود از اوست، و درود و سلام بر جبرئیل...»


ایثار و فداكارى خدیجه

گفتگوهاى مقدماتى درباره‏ى این ازدواج فرخنده، انجام گرفت. قرارها گذاشته شد. روز موعود تعیین گردید. و در آن روز طى مراسمى ساده، با حضور نزدیك‏ترین كسان و اقوام محمدصلی الله علیه و آله و خدیجه، مراسم ازدواج برگزار شد.

در آن روز مبارك خطبه‏ى عقد ازدواج این دو شخصیت بزرگ برجسته توسط عموى محبوب پیامبر اكرم، یعنى ابوطالب كه از محترم‌ترین بزرگان و سران قریش بود، خوانده شد و بدین صورت خانه‏ى خدیجه با قدوم مبارك پیامبر اسلام، نور و شكوه و زیبایى معنوى پیدا كرد. ولى هنوز كسى نمى‏دانست كه این خانه به زودى خانه‏ى شرافت، محل نزول وحى و نزول‏گاه جبرئیل و دیگر فرشتگان آسمانى خواهد شد.

پس از انجام مراسم و اجراى خطبه‏ى عقد، محمدصلی الله علیه و آله از جاى برخاست و به سوى در به راه افتاد. طرز رفتار و شكل حركتش نشان مى‏داد كه تصمیم دارد مجلس را ترك گوید، و از آن خانه بیرون رود تا خانه‏ى خود را براى ورود همسر ارجمندش آماده سازد. اما ناگهان صداى خدیجه در قفاى محمدصلی الله علیه و آله به این كلمات بلند شد: «اى محمد كجا مى‏روى، كه اكنون خانه‏ى من، خانه‏ى تو است، و كلید همه‏ى صندوق‌ها در اختیار تو، و من از امروز كنیز و فرماندار تو هستم». و بدین‏سان خانه‏ى خدیجه، كاشانه‏ى آرامش و سعادت مشترك این دو شخصیت بزرگوار و برجسته شد و از آن پس محمدصلی الله علیه و آله به آن خانه نقل مكان كرد تا آرامش گم گشته‏اى را كه در سنین كودكى با مرگ پدر و مادر از دست داده بود، در این خانه بازیابد. و در آن محیط امن و آرامش، با آسودگى و فراغ بال در مسیر افكار و اندیشه‏هاى والاى خود پیش رود.

اما نكته‏ى مهم و چشمگیر دیگرى هم در این ازدواج وجود داشت و آن این بود كه چنین پیمان زناشویى ساده و ایثارگرانه‏اى، براى پیامبر اسلام ارزشى داشت كه خداوند متعال، با حكمت بالغه‏اش، 15 سال بعد آن را به منصه‏ى ظهور درآورد. بدین‏سان كه بر اثر این پیوند زناشویى، تمامى ثروت خدیجه در اختیار حضرت محمدصلی الله علیه و آله قرار گرفت و آن حضرت نیز پس از مبعوث شدن به پیامبرى، تمام آن ثروت هنگفت را در راه پیشرفت اسلام و در راه خدا صرف كرد.

خدیجه براى پیامبر اسلام نمونه‏ى یك همسر فداكار و ایثارگر بود. از همان آغاز زندگى مشترك تا آخرین لحظه‏ى حیات پرثمر خویش، در تمام مدت بهترین یار و یاور و مهربان‌ترین مونس پیامبر محسوب مى‏شد. در روزهاى آرامش نزدیك‏ترین همدم پیامبر، در ایام دشوارى و در گیرودار شداید زندگى صبورترین و پر تحمل‏ترین مددكار، و در تمام حوادث سخت و مصیبت‌هاى پى‏درپى قوى‏ترین پشتیبان و همقدم و همراه رسول اكرم بود. در تمام شدائد و دشواری‌هایى كه در سال‌هاى بعد از بعثت براى پیامبر و مسلمانان رخ مى‏داد، خدیجه نه تنها مونس پیامبر و موجب تسلى خاطرش بود، بلكه چون مادرى مهربان براى تمام مسلمان‌ها نیز مایه‏ى امید و پشت‌گرمى و قوت قلب به شمار مى‏رفت، و با صبر و شكیبایى بى‏حساب و قدرت تحمل شگفت‏انگیز و پایدارى و مقاومت شگرفش سرمشق دیگران نیز قرار مى‏گرفت. علاوه بر آن هرگز از بذل مال فراوانش در راه هدف الهى پیامبر و گسترش و تقویت اسلام دریغ نورزید.با آن قدرت مالى و شهرت و مقامى كه داشت، و با آن كه قادر بود بهترین زندگى‏ها را داشته باشد و در كمال نعمت و رفاه و آسایش بسر برد، ولى تمام مظاهر زندگى دنیوى را به دور ریخت و در عوض با تمام ناملایماتى كه به خاطر زندگى با پیامبر بر او روى آورده بود دست و پنجه نرم كرد. سال‌ها، با زجر و شكنجه شوهر بزرگوارش، با تهدیدهایى كه بر زندگى هر دو سایه انداخته بود، و با تن دادن به تبعید و محاصره و حتى تحمل روزهاى گرسنگى و شب‌هاى بیدارى، به آسانى كنار آمد، تا هر روز قدمى تازه در راه نیل به اهداف عالیه‏ى اسلام و پیاده كردن برنامه‏هاى قرآن و پیشرفت مكتب انسان‏ساز اسلام بردارد.

در تمام شدائد و دشواری‌هایى كه در سال‌هاى بعد از بعثت براى پیامبر و مسلمانان رخ مى‏داد، خدیجه نه تنها مونس پیامبر و موجب تسلى خاطرش بود، بلكه چون مادرى مهربان براى تمام مسلمان‌ها نیز مایه‏ى امید و پشت‌گرمى و قوت قلب به شمار مى‏رفت، و با صبر و شكیبایى بى‏حساب و قدرت تحمل شگفت‏انگیز و پایدارى و مقاومت شگرفش سرمشق دیگران نیز قرار مى‏گرفت. علاوه بر آن هرگز از بذل مال فراوانش در راه هدف الهى پیامبر و گسترش و تقویت اسلام دریغ نورزید.


اوصاف و فضایل خدیجه علیهاالسلام

این بانوى بزرگوار و الگوى ممتاز زن مسلمان، در نزد پیامبر اكرم از احترام و محبوبیت خاص برخوردار بود. رسول گرامى، آن خاتون محترم را بسیار دوست مى‏داشت، به مهر و درایت او آگاه بود. و از این رو در كارهاى خود با وى نه فقط مانند یك همسر، بلكه همچون یك دوست فهیم و دلسوز و یار صمیمى، مشورت مى‏كرد و به نظریاتى كه خدیجه ابراز مى‏داشت، با دیده‏ى احترام مى‏نگریست.

از حضرت على علیه السلام روایت شده است كه فرمود: «این جمله را از خود پیامبر اسلام شنیدم كه فرمود: بهترین زنان بنى‏اسرائیل در عصر گذشته، مریم بنت عمران، و بهترین زنان امت، امروز خدیجه بنت خویلد است. (3)

البته مقام والا و احترام و شخصیت خدیجه علیهاالسلام را نباید با معیارهاى عادى سنجید، چه مقام و احترام آن بزرگوار چنان بالا گرفت كه خداوند تبارك و تعالى به وسیله جبرئیل براى او سلام فرستاد و او را به پاداشى عظیم وعده داد كه هیچ كس دیگرى، اعم از گذشتگان یا معاصرینش یا از اصحاب رسول خدا، بدان مقام نرسیده بودند.

بخارى یكى از محدثین بزرگ اهل سنت كه یكى از شش «صحیح» عمده و معتبر جهان تسنن از آن اوست، نقل مى‏كند: «عایشه مى‏گوید: درباره‏ى هیچ زنى به اندازه‏ى خدیجه حسرت نكشیدم و حسادت نبردم وقتى شنیدم كه پروردگارش او را به بهشت وعده داده است.» (4)

این سخن عایشه، دور از واقعیت نبوده است. چون مى‏دانیم كه خدیجه نخستین همسرى است كه پیامبر اكرم قبل از آغاز رسالت اختیار كرده و مدتى طولانى، نزدیك به 25 سال با وى زندگى كرده است. با این كه حضرت رسول، پس از وفات خدیجه با برخى از زنان دیگر مانند عایشه، صفیه، ام‏سلمه، و ... هم وصلت نموده، ولى در تمام مدتى كه همسران دیگرى در خانه داشت، باز از خدیجه به شایستگى یاد مى‏كرد، نام او را با احترام مى‏برد و همواره خاطره‏ى او را گرامى و عزیز مى‏داشت چنان كه درباره‏اش مى‏فرمود: «هرگز خداوند متعال بهتر از او را بر من نصیب نفرموده است. او روزى كه من نیاز به كمك داشتم، به یارى‏ام آمد و دستم را با مهر و عطوفت گرفت؛ روزى به من ایمان آورد كه جهانیان نسبت به من كفر مى‏ورزیدند، و روزى مرا تصدیق كرد كه جهانیان تكذیبم مى‏كردند، خداوند از او به من اولاد عنایت كرد.»(5)

این سخنان صریح و بى‏شائبه از زبان مبارك پیامبر گرامى اسلام به خوبى مى‏رساند كه خدیجه از چه موقعیت ممتازى در نزد پیامبر، و از چه شخصیتى برخوردار بوده است.

عایشه مى‏گوید: روزى نمى‏شد كه پیامبر اسلام از خدیجه ذكر خیرى به میان نیاورد. به حدى كه روزى غیرت و تعصب زنانه بر من غالب شد و با همان حال (حسادت) گفتم: آیا او زن سالخورده‏اى نبود كه خداوند متعال بهتر از او نصیب تو كرده است؟ (منظور عایشه از این سخن، ابراز وجود و بیان ارزش خودش بوده است، زیرا خود را كه زنى بسیار جوان بود با حضرت خدیجه مقایسه كرده و خواسته است كه امتیاز جوانى خود را مطرح كند. اما خودش ادامه مى‏دهد:) پیامبر اسلام به شدت غضبناك شد، به حدى كه موهاى جلوى سر مباركش از شدت غضب تكان خورد و آنگاه آن جملات تحسین‏آمیز را (كه فوقا نقل كردیم) درباره‏ى خدیجه بیان فرمود.

و باز عایشه مى‏گوید: «هر وقت در منزل گوسفندى ذبح مى‏شد، پیامبر اسلام مى‏فرمودند: از گوشت آن براى دوستان خدیجه هم بفرستید. روزى به این وضع اعتراض كردم، ولى پیغمبر فرمودند: من دوستان خدیجه را نیز دوست مى‏دارم.» (6)

آنچه ذكر شد فقط مشتى از خروار بود. وگرنه احادیث بسیار زیادى در دست داریم كه از طریق دانشمندان اهل سنت هم نقل شده است و همه از اوصاف درخشان و شخصیت ممتاز و احترام فوق‏العاده‏ى خدیجه سخن مى‏گویند: از جمله در احادیث فراوان از طریق علماى عامه و خاصه، آمده است كه: كامل‌ترین و بهترین زنان از نظر ایمان چهار تن بوده‏اند كه عبارتند از آسیه دختر مزاحم (همسر فرعون)، مریم دختر عمران (مادر حضرت عیسى مسیح) خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر پیامبر اسلام. (7)

لذا به خاطر همین اوصاف و فضایل، همین شخصیت و بزرگوارى، همین كاردانى و شایستگى و عطوفت و درایت و سایر امتیازات فوق‏العاده‏ى آن بانوى عزیز بود كه پیامبر اسلام، مادامى كه خدیجه كبرى زنده بود، با زن دیگرى ازدواج نكرد و با آن كه در آن زمان، شرایط خاص زمانى و مكانى و سنت‏هاى قومى و منطقه‏اى تعدد زوجات را به صورت امرى كاملاً عادى مى‏نگریست و مردان بسیارى در یك زمان چند همسر در خانه داشتند، و با آن كه قوانین اسلام نیز با تحقق شرائط لازم این اجازه را در اختیار هر فرد عادى هم مى‏گذاشت - چه رسد به پیامبر خدا - باز رسول اكرم هم هرگز در طول حیات خدیجه از این حق خود استفاده نكرد.

نكته‏ى مهم آن كه خدیجه در حساس‏ترین شرایط زندگى پیامبر اسلام - چه آن زمان كه وجود مباركش در آستانه‏ى نزول وحى قرار داشت و همه چیز دگرگون شده بود، و چه آن زمان كه وحى الهى بر قلب پاكش نازل مى‏شد و جهانى را به لرزه درمى‏آورد - همواره رسول اكرم را به خوبى درك مى‏كرد. او را به طور صحیح شناخت و به واقعیت‏هاى والاى وجودش پى برد. رسالت او را به روشنى فهمید و آن را با تمام جانش پذیرفت و با همه‏ى توان خود در راه تثبیت و گسترش آن ایستادگى كرد. و به راستى كه كمتر همسرى مى‏تواند این چنین حساس و فهمیده و با كمال و عمیق و عالم و واقع‏بین باشد.


بانوى دانشمند و صاحب كمال

در شرح اوصاف و فضایل خدیجه، سخن تمام نمى‏شود مگر آن كه به مراتب فضل و دانش وى نیز اشاره كنیم و بگوییم كه او زنى دانشمند، پرتجربه، بسیار فهیم، بسیار روشن‏بین و صاحب‌كمال بود. هر مسأله‏اى را به دقت بررسى مى‏كرد، هرگز بدون علم و اندیشه چیزى را نمى‏پذیرفت و بدون تفكر و تعمق حرفى نمى‏زد. در آغاز رسالت به محض آن كه متوجه شد تغییرات غیر عادى در پیامبر ایجاد شده و حتى وضع جسمانى آن حضرت و اعمال و رفتار و حركاتش دگرگون شده است، در آن شرایط حساس، با دقت و تدبر و تفكر ویژه‏اى كه داشت، بهتر و دقیق‏تر از بزرگترین دانشمندان علم روانشناسى به اصل مسأله پى برد و با قاطعیت و صراحت اعلام كرد كه تمام آن تغییرات و پیدایش آن وضع خاص جسمانى براى پیامبر، آثار یك دگرگونى و تحول عمیق روحى و معنوى است و هیچ عارضه‏ى دیگرى وجود ندارد.

در زمانى بعضى از آشنایان و اطرافیان از گوشه و كنار و گاه به طور جسته گریخته و گاه آشكارا براى تغییر حال پیامبر ابراز نگرانى مى‏كردند، خدیجه با روشن‏بینى خاص و درك هوشمندانه‏اش خطاب به پیامبر گفت: «خداوند تو را هرگز عاجز و ناتوان مى‏سازد (و به بیماری‌هاى سخت جسمانى كه باعث عدم تعدل و زمینگیرى شوند دچار نمى‏كند) چون تو در زندگى خود همیشه صله‏ى رحم داشته و دارى، مهمانى مى‏دهى و مهمان‌دوستى و مهمان‏نوازى مى‏كنى، از مستمندان و درماندگان دستگیرى مى‏كنى و فریادرس مظلومان هستى.» (8)

نكته‏ى مهم آن كه خدیجه در حساس‏ترین شرایط زندگى پیامبر اسلام - چه آن زمان كه وجود مباركش در آستانه‏ى نزول وحى قرار داشت و همه چیز دگرگون شده بود، و چه آن زمان كه وحى الهى بر قلب پاكش نازل مى‏شد و جهانى را به لرزه درمى‏آورد - همواره رسول اكرم را به خوبى درك مى‏كرد. او را به طور صحیح شناخت و به واقعیت‏هاى والاى وجودش پى برد. رسالت او را به روشنى فهمید و آن را با تمام جانش پذیرفت و با همه‏ى توان خود در راه تثبیت و گسترش آن ایستادگى كرد. و به راستى كه كمتر همسرى مى‏تواند این چنین حساس و فهمیده و با كمال و عمیق و عالم و واقع‏بین باشد.

چنین بانویى، با چنین اوصاف والایى، علاوه بر تمام امتیازاتش بهترین شریك غم و اندوه پیامبر نیز بود. و این صفتى است كه هرگاه زنى منصف بدان باشد، یكى از مهم‌ترین عوامل موفقیت در زندگى مرد، و در تحكیم اصول و مبانى خانوادگى او به شمار خواهد رفت، به طورى كه هرگز زیبایى و جمال و سایر نشانه‏ها و خصوصیات زنانگى نمى‏تواند جاى آن را پر سازند. توجه بدین امر، در زندگى خانوادگى خدیجه كاملاً مشهود و آشكار بود و اسناد معتبر حاكى از آن است.

«ابن‏اسحاق» یكى از سیره‏نویسان اولیه و معروف اسلام در این باره مى‏گوید: پیامبر اسلام هر چیز مكروهى را كه مى‏دید و مى‏شنید و هر ناروایى را كه بر او وارد مى‏گردید، محزون و متأثرش مى‏ساخت، هنگام بازگشت به خانه با خدیجه در میان مى‏گذاشت. و خداوند به وسیله‏ى خدیجه، آن مكروه و ناروا را فرج و گشایش عنایت مى‏فرمود. خدیجه همواره او را به ثبات و مقاومت دعوت مى‏كرد و با درایت و عطوفت خود دردها و رنج‏ها و آلام پیامبر را تسكین مى‏داد (و چنین شریك زندگى و غمگسار مهربانى همیشه یار و مددكار پیامبر بود) تا روزى كه خدیجه از دنیا رفت و یك غمخوار فهیم و مصاحب و مشاور مهربان و صمیم از دست رفت...

این سیره‏نویس قدیمى نیز اعتراف مى‏كند كه: مقام معنوى و اخلاقى حرمت بى‏مانند خدیجه به جایى رسید كه مورد عنایت خاص الهى قرار گرفت. چنان كه روزى جبرئیل به هنگام نزول وحى گفت: «اى پیامبر، سلام پروردگار یكتا را به خدیجه برسان.» پیامبر اسلام نیز به خدیجه گفت: «اى خدیجه، اینك جبرئیل درود پروردگار را به تو ابلاغ مى‏كند». آنگاه خدیجه در پاسخ گفت: «خداوند خود سلام است و آغاز سلام و درود از اوست، و درود و سلام بر جبرئیل...»


گفتار صاحب طبقات درباره خدیجه

«ابن‏سعد» یكى دیگر از مورخین اسلامى، در كتاب «طبقات» مى‏نویسد: «حضرت آدم در بهشت نگاهى به زندگى محمد صلی الله علیه و آله مى‏افكند و مى‏گوید: یكى از برتری‌هاى محمد صلی الله علیه و آله بر من این است كه همسر او در راه اجراى اوامر خداوند با شوهرش همكارى و مساعدت نمود، و حال آن كه همسر من، مرا در نافرمانى نسبت به دستورهاى الهى راه نشان داد.» (9)


فرزندان خدیجه

از حضرت خدیجه چهار فرزند متولد شدند. پسرى به نام قاسم به دنیا آمد كه طاهر و طیب لقب داشت، و كنیه‏ى «ابوالقاسم» براى پیامبر اسلام، از نام همین فرزند عزیز گرفته شده است. قاسم دوران نوزادى و شیرخوارگى را مدتى طى كرد و حتى تا مرحله‏ى پاگشودن و به راه افتادن هم زنده بود. اما هنوز از شیر گرفته نشده بود كه بنا بر تقدیر الهى از دنیا چشم پوشید و به سراى باقى شتافت.

غیر از این فرزند پسر، خدیجه داراى سه دختر نیز شد كه اسامى آنان زینب و ام‏كلثوم و فاطمه علیهماالسلام بود. آرى شخصیت والایى همچون خدیجه است كه در دامان پاكش، پاكدامن‏ترین و پاكیزه گوهرترین بانوى جهان هستى، یعنى حضرت فاطمه زهرا سلام‏اللَّه‏علیها، پرورانده مى‏شود. آن خورشید تابانى كه بنا بر اراده و مشیت الهى، از میان تمام فرزندان پیامبر، براى پدر بزرگوارش باقى مى‏ماند، تا براى مادرى انوار الهى و سادات جهان، انتخاب شود، و در دامان گهربارش فرزندان همچون ائمه‏ى معصومین علیهم السلام را پرورش دهد كه خود، مشعلداران ارشاد و هدایت جهانیان باشند... آرى فاطمه سلام الله علیها این چنین مادرى داشت كه «خدیجه» نامور گشته بود... (10)

امام صادق علیه‏السلام نیز به آن اشاره فرموده‏اند: «عن مفضل بن عمر، قال: قلت لابى ‏عبداللَّه الصادق علیه‏السلام كیف كان ولاده فاطمه علیهاالسلام؟ فقال: نعم؛ ان خدیجه علیهاالسلام لما تزوج بها رسول‏اللَّه صلى اللَّه علیه و آله و سلم هجرتها نسوه مكه فكن لا یدخلن علیها ولا یسلمن علیها و لا یتركن امراه تدخل علیه فاستوحشت لذلك و كان جزعها و غمها حذراً علیه.» (11)

آرى، چون خدیجه علیهاالسلام به ازدواج رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله درآمد زنان مكه رابطه خود را با خدیجه علیهاالسلام قطع كردند و دیگر به خانه‏ى او نمى‏آمدند. و در هنگام ملاقات به او سلام نمى‏كردند. رفت و آمد دیگران به خانه خدیجه علیهاالسلام را مراقبت كرده، مانع رفتن آنان به خانه او مى‏شدند. زنان مكه، خدیجه علیهاالسلام را تنها گذاردند، دیگر با او دوستى نمى‏كردند. خدیجه علیهاالسلام از این موضوع غمگین و ناراحت بوده و وحشت او را فراگرفته بود.

این ترك رفت و آمد و محاصره‏ى روحى خدیجه علیهاالسلام با مبعوث شدن پیامبر صلى اللَّه علیه و آله به رسالت شدیدتر شد. در این زمان چون رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله را دشمن خود مى‏دانستند هرگونه ارتباطى را با خدیجه علیهاالسلام كه حامى اصلى رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله بود قطع كردند و خدیجه علیهاالسلام را در آن شرایط سخت تنهاى تنها گذاردند.

 

پی‌‌نوشت‌ها:

1- تذكرةالخواص، ج 2، ص 302 .

2- تذكرة الخواص، ج2، ص 302 .

3- عمدة ابن بطریق، ص 24 .

4 - صحیح بخارى، جزو پنجم، باب 30، ص 114

5- همسران رسول خدا، ص 18. به نقل از استیعاب ابن عبدالبر.

6- منبر الاسلام و توفیق الاعلم .

7- استیعاب و صحیح بخارى.

8- سیره ابن‏هشام، ج1، ص 114- 116.

9- طبقات ابن‏سعد، ج 1، ص 134.

10- مناقب ابن شهرآشوب، ج 1، ص 174

11- امالى شیخ صدوق، ص 593 .

منبع :

www.tebyan.net

www.shiaha.com

غزل جمکران از مقام معظم رهبری

دلم قرار نمی گیرد از فغان بی تو

سپند وار ز کف داده ام عنان بی تو

ز تلخ کامی دوران نشد دلم فارغ

ز جام عشق لبی تر نکرد جان بی تو

چون آسمان مه آلوده ام ز تنگ دلی

پُر است سینه ام از انده گران بی تو

نسیم صبح نمی آورد ترانه ی شوق

سر بهار ندارند بلبلان بی تو

لب از حکایت شب های تار می بندم

اگر امان دهدم چشم خون فشان بی تو

چو شمع کشته ندارم شراره ای به زبان

نمی زند سخنم آتشی به جان بی تو

ز بی دلی و خموشی چو نقش تصویرم

نمی گشایدم از بی خودی زبان بی تو

عقیق سرد به زیر زبان تشنه نهم

چو یادم آید از آن شکّرین دهان بی تو

گزارش غم دل را مگر کنم چو امین

جدا ز خلق به محراب جمکران بی تو

شاعر : مقام معظم رهبری آیت الله سید علی خامنه ای

shiaha.com