قرآن در سیره و سخن امام مهدی (عج)

پدید آورنده : محمد جواد طبسی ، صفحه 107

طلیعه

در هشتاد سوره از قرآن کریم به اشاره و اجمال، از حرکت عظیم الهی امام مهدی(ع) پرده برداشته شده است که این اشارات را پیامبر(ص) و معصومان(ع) در ذیل 270 آیه تفسیر و تبیین کرده اند. و هر یک از سوره های قرآنی از یک تا پانزده آیه و گاهی تمام یک سوره به قیام و انقلاب حضرت مهدی تفسیر شده است مفسران عالی قدر به این روایات در ذیل آیات مربوط اشاره کرده اند.

از یک نگاه می توان گفت که روز ظهور امام مهدی(ع) روز تأویل قرآن است. محدث بزرگوار علی بن ابراهیم قمی در ذیل آیه )هَلْ یَنظُرُونَ إِلاَّ تَأْوِیلَهُ یَوْمَ یَأْتِی تَأْوِیلُهُ ([1]؛ آیا آنها انتظار تأویل آیات دارند؟ آن روز که تأویل آنها فرارسد»، فرموده: این آیه درباره حضرت قائم(ع) و روز قیامت است.[2]

امام مهدی(ع) مصداق بارز قرآن ناطق است که با آمدن وی همه ِآیات قرآن تفسیر می شود، قرآن بر جهان حکومت می کند، از مهجوریت بیرون می آید، همه مردم به معارف ناب آن به سرعت دست پیدا می کنند و حتی ضعیف ترین افراد جامعه به این موهبت الهی خواهند رسید.

آن حضرت را به حق می توان فرزند قرآن دانست. او با غیر از قرآن انسی ندارد و او است که پیش از ولادت در شکم مادر قرآن می خواند و نیز در حین ولادت و پس از آن، یا به تلاوت قرآن می پرداخت و یا به آن استدلال می کرد. این نوشتار به چند دوره از زندگانی امام مهدی(ع) و به سیره و سخن او می پردازد.

دوره نخست: پیش از ولادت

اگر چه خواندن قرآن و یا سخن گفتن در جنین مادر امری برخلاف عرف و عادت است، اما این امر در خاندان وحی و نبوت و در بین فرزندان فاطمه و علی بسیار عادی بوده است؛ چرا که در حالات هر یک از معصومان(ع) آمده است که پیش از ولادت سخن می گفته و یا قرآن می خوانده است؛ از جمله امام مهدی که این چنین بود.

حکیمه دختر امام جواد(ع) که به دعوت امام حسن عسکری(ع) شب را در خانه امام بیتوته کرده بود، گوید: وقتی که نیمه شب فرارسید، من و نرجس نماز شب خواندیم، سپس پیش خود گفتم سپیده دم نزدیک شده، اما هنوز حملی از او ظاهر نشده است که حضرت ابومحمد عسکری از درون حجره صدا زد که شتاب مکن. گوید از روی شرمساری به حجره برگشتم که نرجس به استقبالم شتافت؛ در حالی که به خود می لرزید. من نیز او را به سینه ام چسباندم و سوره )قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ( را و سوره )إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ ( و آیة الکرسی را بر او خواندم. هر چه را می خواندم، آن جنین نیز که در شکم او بود، همراه من می خواند.[3]

در روایت دیگری آمده که امام حسن عسکری به من امر کرد تا بر او )إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ( را بخوانم. وقتی که خواندم، از درون نرگس شنیدم آنچه را که می خواندم، جنین نیز می خواند و به من سلام می کند. من از این جریان بسیار ترسیده بودم که امام صدا زد: هرگز از امر پروردگار تعجب نکن؛ چرا که پروردگار در کودکی حکمت را بر زبان ما جاری می سازد و در بزرگی ما را حجت خود در روی زمین قرار می دهد.[4] در همین گفتگو که میان حکیمه دختر امام جواد و امام حسن عسکری(ع) بود، امام به عمه اش فرمود: «و إن الصبیّ منّا یَتکلّم فی بطن أمّه و یقرأ القرآن و یعبد ربه عزّوجل؛ کودکان ما در شکم مادر خود سخن می گویند و قرآن می خوانند و خدای خود را عبادت می کنند».[5]

دوره دوم: هنگام ولادت

امام مهدی(ع) به هنگام ولادت علاوه بر اینکه برخی آیات قرآن مجید را می خواند، تمام قرآن کریم بلکه تمام کتاب های آسمانی را نیز تلاوت می کرد.

شیخ طوسی به سند خود از حکیمه دختر امام نقل کرده: وقتی که امام مهدی(ع) به دنیا آمد، امام عسکری(ع) دستی بر سر مبارک فرزندش کشید و به او فرمود: فرزندم! به قدرت خداوند سخن گوی. پس ولی خدا از شیطان رجیم به او پناه برده چنین گفت: )وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ وَنُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ ...([6]؛ ما می خواهیم بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم و حکومتشان را در زمین پابرجا سازیم ....». آن گاه بر پیامبر خدا(ص) و بر علی امیرمؤمنان و بر هر یک از امامان درود فرستاد تا اینکه به پدر بزرگوارش رسید.[7]

تلاوت کتب آسمانی

همچنین حکیمه دختر امام جواد(ع) از ماجرای لحظه ولادت امام مهدی چنین سخن گوید: پس امام حسن عسکری(ع) صورت و دو دست و دو پای فرزندش را بوسید و آن گاه زبان خویش را در دهان او گذارد؛ همانند پرندگان که غذا در دهان جوجه خود می گذراند. سپس به او فرمود: بخوان! پس او شروع به خواندن قرآن کرد و از بسم الله الرحمن الرحیم آغاز کرد تا قرآن را به پایان رسانید.[8]

حکیمه می گوید: در هفتمین روز از ولادت امام مهدی بر امام حسن عسکری(ع) وارد شدم و بر او سلام گفتم و در محضرش نشستم. امام فرمود: فرزندم را بیاور. پس او را آوردم؛ در حالی که لباس های زرد رنگی بر تن داشت. امام عسکری(ع) همانند روز اول زبانش را در دهان او قرار داد و فرمود: فرزندم! سخن بگو. و سپس فرمود: فرزندم! بخوان، هر آنچه را که خداوند بر پیامبران و رسولانش نازل کرده است. او نیز به زبان سریانی شروع به خواندن صحف آدم(ع) کرد. همچنین کتاب حضرت ادریس، کتاب حضرت نوح، کتاب حضرت هود، کتاب حضرت صالح، صحف حضرت ابراهیم، تورات حضرت موسی، زبور حضرت داود، انجیل حضرت عیسی و فرقان جدم رسول الله(ص) را تلاوت فرمود. سپس به نقل داستان های پیامبران و مرسلین پرداخت و آنها را یکی پس از دیگری ذکر کرد تا به زمان حضرت امام عسکری(ع) رساند.[9]

دوره سوم: دوران کودکی

از دو گفتگویی که حضرت امام مهدی(ع) در زمان پدر و در دوران کودکی خویش داشته، روشن می شود که حضرت ضمن بیان برخی آیات قرآن به پرسش های قرآنی نیز پاسخ داده است. حضرت در گفتگو با سعد بن عبدالله اشعری قمی در بیان مراد خداوند از )إِنِّی أَنَا رَبُّکَ فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًی([10] می فرمایدکه یعنی: «ای موسی! محبت اهل خود را از قلبت بیرون کن» و آنگاه به مقصود از کهیعص[11] می پردازد و در آخر به آیه شریفه )وَاخْتَارَ مُوسَی قَوْمَهُ سَبْعِینَ رَجُلاً لِّمِیقَاتِنَا...([12] پرداخته، راه و روش گفتگو را با دشمنان به سعد بن عبدالله می آموزد.[13]

گفتگو با کامل بن ابراهیم مدنی

محمد بن انصاری روایت کرده است: گروهی از مفوضه کامل بن ابراهیم مدنی را نزد امام حسن عسکری(ع) فرستاند. او می گوید: با خود گفتم: وقتی خدمت آن حضرت رسیدم، درباره حدیثی که از او روایت شده، بپرسم که فرموده است جز کسی که حق مرا نشناسد، وارد بهشت نخواهد شد.

وقتی که وارد شدم، کنار دری که پرده ای آن را پوشانده بود، نشستم. در همان حال بادی وزید و گوشه ای از پرده کنار رفت. ناگاه جوانی را چون پاره ماه دیدم که حدود چهار بهار از عمر او می گذشت. به من فرمود: ای کامل بن ابراهیم! من از سخنش برخود لرزیدم و گفتم: بلی، مولای من ...!

سپس فرمود: آمده ای درباره سخن مفوضه بپرسی؟ آنان دروغ گفتند، بلکه دل های ما ظرف های مشیت و اراده خدای عزّوجل است. هر گاه بخواهد، ما هم می خواهیم و خداوند در این باره می فرماید: )وَمَا تَشَاؤُنَ إِلَّا أَن یَشَاء اللَّهُ...([14]. امام عسکری به من فرمود: چرا نشسته ای؟ پرسشت را پاسخ داد. به پا خیز، و من برخاستم.[15]

دوره چهارم: دوران غیبت صغرا

غیبت صغرا هفتاد و اندی سال به طول انجامید. در این مدت حضرت امام مهدی(ع) ملاقات های بسیار محدودی داشت و گاه در پاسخ به سخن برخی مدعیان، یا در بیان علت غیبت و یا در ردّ برخی از افراد و گروه ها و جریانات انحرافی نامه هایی را می نویسد که برخی از آنها را نقل می کنیم.

پاسخ نامه احمد بن اسحاق

طبرسی از سعد بن عبدالله اشعری و او از شیخ صدوق روایت کرده: یکی از یاران ما خدمت احمد بن اسحاق بن سعد اشعری رسید و به وی اطلاع داد که جعفر بن علی نامه ای به او نوشته و خودش را به وی معرفی کرده و بدو اعلان داشته که وی پس از برادرش امام عسکری(ع) امام است و به حلال و حرام و بر همه علوم و دانش احاطه دارد.

احمد بن اسحاق گوید: وقتی نامه او را خواندم، نامه ای به صاحب الزمان (ع) نوشتم و نامه جعفر را ضمیمه آن کردم. حضرت چنین پاسخ داد:

به نام خداوند بخشنده مهربان. نامه ات و نامه ای که همراه آن بود، به من رسید. خداوند تو را حفظ فرماید! بر اختلاف الفاظ و اشتباهات مکرر آن نامه آگاه شدم و اگر شما هم دقت می کردی، به برخی از آن اشتباهات پی می بردی ... . او با ادعایی که کرده، بر خدا دروغ بسته است. نمی دانم او چگونه می خواهد ادعایش را ثابت کند؛ آیا (ادعای او) به (سبب) آشنایی اش با احکام دین است؟ به خدا سوگند! نه حلال و حرامی می داند و نه خوب و بد را از یکدیگر تمیز می دهد. آیا این کار را با علم و دانش خود انجام می دهد؛ در صورتی که او حق را از باطل و محکم را از متشابه باز نمی شناسد و حدود نماز و وقت آن را نمی داند. آیا همه اینها از سر تقواست؟ خدا گواه است که او چهل روز نماز واجب را ترک کرد. این دعا برای شعبده بازی است. شاید خبر آن به شما برسد که هنوز ظرف های میگساری او برقرار و آثار گناه و معصیت و تمرد او بر خداوند عیان و پابرجاست و شاید می خواهد این کار را با معجزه انجام دهد. اگر راست می گوید، معجزه ای بیاورد و یا با دلیلی آن کار را انجام دهد و اگر راست گو است، آن دلیل را اقامه کند و اگر این امر را با دلیل و برهان انجام می دهد، در این صورت دلیلش را ذکر کند. خدای عزّوجل در کتاب خویش می فرماید: )بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ حم تَنْزِیلُ الْکِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ مَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَأَجَلٍ مُّسَمًّی...([16]؛ «هم این کتاب از سوی خداوند عزیز و حکیم نازل شده است. ما اسمان ها و زمین و آنچه را که در میان این دو است، جز به حق و برای وقت معینی نیافریدیم، اما کافران از آنچه انذار می شوند، روی گردان اند. به آنان بگو: این معبودهایی را که غیر از خدا پرستش می کنید، به من نشان دهید. چه چیزی از زمین را آفریده اند یا شرکتی در آفرینش آسمان ها دارند؟ کتابی آسمانی پیش از این یا اثر علمی از گذشتگان برای من بیاورید، اگر راست می گویید! چه کسی گمراه تر است از آن کسی که معبودی غیر خدا را می خواند که تا قیامت هم به او پاسخ نمی گوید و از خواندن آنها بی خبر است. و هنگامی که مردم محشور می شوند، معبودهای آنها دشمنانشان خواهند بود، حتی عبادت آنها را انکار می کنند؟!»[17]

پاسخ اسحاق بن یعقوب

در پاسخ نامه ای که به وسیله عمروی به اسحاق بن یعقوب نوشت، چنین آمده است: «و اما علت غیبت این است که خداوند عزّوجل می گوید: )یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَسْأَلُواْ عَنْ أَشْیَاء إِن تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ([18]؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، از چیز هایی نپرسید که اگر برای شما آشکار گردد، شما را ناراحت می کند.

هیچ یک از پدرانم نیستند، مگر آنکه بر عهده اش بیعتی از طاغوت زمان خود باشد و هنگامی که من خارج می شوم، هیچ بیعتی از طاغوت ها بر من نخواهد بود».[19]

فضیلت سوره توحید و قدر

در نامه ای محمد بن عبدالله بن جعفر حمیری به امام زمان(ع) می نویسد: در ثواب قرائت قرآن در نماز های فریضه از عالم(ع) رسیده است که فرمود: تعجب است از کسی که در نمازش، (إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ) نخواند، چگونه نمازش پذیرفته می شود؟ همچنین روایت شده: هیچ نمازی رشد و نمو نمی کند، در صورتی که در آن )قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ( خوانده نشود. امام در پاسخ فرمود: مقدار ثواب در سوره ها به همان اندازه ای است که روایت در مورد آن وارد شده است. و اگر سوره ای را که خواندنش ثواب دارد، رها کند و به جایش (قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ) و (إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْر) را به خاطر فضیلتشان بخواند، هم ثواب این دو سوره و هم ثواب سوره ای که ترک کرده، به او داده می شود همچنین جایز است غیر از این دو سوره را بخواند و نمازش هم تمام است، ولی این شخص فضیلت را رها کرده است.

بیزاری از غالیان

در نامه ای که از حضرت امام مهدی(ع) در رد غالیان و بیزاری از ایده های باطلشان صادر شده، ان حضرت به محمد بن علی بن هلال کرخی چنین نوشته است:

«ای محمد بن علی! خدای متعال اجلّ است از آنچه توصیفش می کنند. (بدان که) ما هرگز شریکان خدا در علم و قدرتش نیستیم، بلکه علم غیب را کسی جز او نمی داند؛ همان گونه که در کتاب محکم خود فرموده: (قُلْ لا یَعْلَمُ مَنْ فِی السّمواتِ وَ اْلأَرْضِ الْغَیْبَ إِلاّ اللّهُ)[20]؛ بگو که در آسمان ها و زمین جز خداوند کسی غیب را نمی داند».

من و تمام پدرانم از گذشتگان همچون حضرت آدم و نوح و ابراهیم و موسی و غیر اینان از انبیا و همچنین از آخرین که رسول خدا و علی بن ابی طالب و غیر اینان از امامان گذشته تا روزهای ظهور و انتهای دورانم، همه ما بندگان خدای هستیم. و او می فرماید: (وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَإِنّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکًا وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمی* قالَ رَبّ ِ لِمَ حَشَرْتَنی أَعْمی وَ قَدْ کُنْتُ بَصیرًا * قالَ کَذلِکَ أَتَتْکَ آیاتُنا فَنَسیتَها وَ کَذلِکَ الْیَوْمَ تُنْسی)[21]؛ هر کس از یاد من روی گردان شود، زندگی سخت و دشواری خواهد داشت و روز قیامت او را نابینا محشور می کنیم، می گوید: پروردگارا! چرا نابینا محشورم کردی، من که بینا بودم؟ می فرماید: آن گونه که آیات ما برای تو آمد و تو آنها را فراموش کردی، امروز نیز تو فراموش خواهی شد.

ای محمد بن علی! افراد نادان و ابلهان و سبک مغزان از شیعه، ما را (به خاطر برخی از سخنان آزار داده اند. پس خدا را که جز او نیست و شهادت همو برای ما بس است، شاهد می گیرم و همچنین پیامبر(ص) را و تمام فرشتگان و پیامبران الهی و اولیای او و تو را و هر کس که بر این نام آگاهی یافت، شاهد می گیرم که من از کسی که درباره ما بگوید که (بدون تعلیم الهی) علم غیب می دانیم، به خدا بیزاری می جویم و یا اینکه بگوید ما در ملک و پادشاهی خداوند شریک هستیم و یا اینکه بخواهند برای ما جایگاهی غیر از جایگاهی که خداوند برای ما پسندیده است و برای آن آفریده شده ایم، قرار دهند ...».[22]

رهایی از سرگردانی

شیخ طوسی به سند خود از علی بن ابراهیم رازی نقل کرده: فردی مورد وثوق در مدینة السلام برای من نقل کرد که در پی مشاجره و گفتگوی ابن ابی غانم قزوینی و جماعتی از شیعیان درباره جانشین پس از امام حسن عسکری(ع) و گفته ابن ابی غانم که امام بدون جانشین از دنیا رفته است، عده ای از همان ها نامه ای نوشتند و آن را به ناحیه فرستادند و امام را از ماجرای گفتگو و مشاجره باخبر ساختند. پس جواب آنها به خط مبارک امام زمان(ع) چنین آمد:

«بسم الله الرحمن الرحیم. خداوند ما و شما را از گمراهی و فتنه ها سلامت بدارد و به ما و شما روح یقین عنایت بفرماید و ما و شما را از سوء عاقبت پناه دهد! به من خبر رسیده که گروهی از شما در دین و همچنین در مورد والیان امورتان به شک و تردید افتاده اید که این اختلاف ما را به خاطر خود شما اندوهگین کرده است... . ای مردم! شما را چه شده است که پیوسته در شک، سرگردانید و در حیرت و سردرگمی، واژگون و وارونه هستید؟ آیا فرمایش خدای عزّوجل را نشنیدید که می گوید: (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنکُم)[23]؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، خدا را اطاعت کنید و پیامبر خدا و اولوا الامر را اطاعت کنید.

آیا ندانستید آنچه را که نقل شده از حوادث و رویدادها، همه اش درباره امامان گذشته و باقی ماندگان آنهاست؟ آیا ندیدید که چگونه خداوند برای شما دژ و پناه قرار داد تا به سوی آنها پناه ببرید و نیز نشانه هایی را روی زمین قرار داد تا در پرتو همان ها راه را بیابید؟ از زمان حضرت آدم(ع) تا اینکه ماضی(ع)[24] ظاهر شد و هر گاه یکی از آن نشانه ها غایب شد، نشانه دیگر ظاهر می گشت و اگر ستاره ای غایب می شد، ستاره دیگر طلوع می کرد. حال که خداوند او را به سوی خود فراخواند، گمان بردید که خدای متعال دین خود را باطل کرده است و یا آن را که بین خود و بندگانش قرار داده بود، قطع کرده؟! هرگز چنین نیست و چنین چیزی نخواهد بود تا قیامت و رستاخیز به پا شود و امر خداوند ظاهر گردد؛ گر چه ناراضی باشند...».[25]

دوره پنجم: در دوران ظهور

اما در دوران ظهور و قیام و انقلاب امام مهدی(ع) ماجرا به گونه دیگری خواهد بود؛ چرا که یکباره قرآن مجید از غربت و هجران بیرون می آید، آن زمان، وقت حاکمیتش و هنگام اجرای قوانین روح بخش آن و زمان داوری به آن است.

آری، آن دوران وقت ظهور کتابی است که قرن ها مردم از آن فاصله گرفته و طبق هواهای نفسانی خود به تأویل و تفسیر آن پرداخته اند. آن روز زمان نشستن بر سر سفره معارف قرآنی و بهره جستن از حقایق پنهانش می باشد.

اینک همراه ما باشید تا در محضر قرآن و در کنار امام زمان به هنگام ظهورش باشیم.

اولین سخن

امام صادق(ع) می فرماید: آن زمانی که امام مهدی(ع) ظهور می کند، به کعبه تکیه می کند؛ در حالی که 313 نفر نزد او جمع شده اند. اولین سخن و گفته اش این آیه است: (بَقِیَّةُ اللّهِ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ)[26]؛ «آنچه خداوند برای شما باقی گزارده، برایتان بهتر است، اگر ایمان داشته باشید». سپس می فرماید: «منم بقیة الله و من حجت خدا و خلیفه او برشمایم». پس سلام کننده ای بر او سلام نمی کند، مگر آنکه می گوید: السلام علیکَ یا بقیة الله فی ارضه، و زمانی که نزد او چهار هزار نفر جمع شوند، از مکه بیرون می رود و در روی زمین معبودی غیر از خدای عزّوجل از بت و غیر آن باقی نمی ماند، مگر آنکه آتش در آن می افتد و خواهد سوخت.[27]

استناد به آیه ای دیگر

جابر بن یزید جعفی از امام محمد باقر(ع) درباره حوادث روز ظهور امام مهدی(ع) نقل کرده که ماجرای فرو رفتن لشکر سفیانی در سرزمین بیداء در وقتی خواهد بود که حضرت قائم(ع) در مکه به خانه خدا تکیه کرده و به خانه پرروردگار خود پناه برده است. امام(ع) در آن هنگام فریاد می زند : «ای مردم! ما از خداوند کمک و یاری می طلبیم. پس هر که به ندای ما لبیک گوید، ما اهل بیت پیامبرتان حضرت محمد(ص) می باشیم و به خدا و پیامبرش نزدیک هستیم.

ای مردم! هر که با من درباره آدم محاجّه و گفتگو کند، من به حضرت آدم نزدیک ترم، و هر که درباره نوح با من محاجّه کند، من از دیگران به حضرت نوح نزدیک ترم، و هر کس با من درباره ابراهیم محاجّه کند، من از هر کس دیگر به ایشان نزدیک ترم، هر کس با من درباره حضرت محمد مصطفی(ص) محاجّه کند، من به او از دیگران نزدیک تر هستم و هر کس با من درباره پیامبران گفتگو کند، من از دیگران به همه پیامبران نزدیک ترم. آیا خداوند در کتاب خود نمی فرماید: (إِنَّ اللّهَ اصْطَفَی آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِیمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَی الْعَالَمِینَ)[28] ؛ خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برتری داد.

ای مردم! من یادگار آدم و دخیره نوح و برگزیده ابراهیم و حضرت محمد هستم. هان، ای مردم! هر که با من درباره کتاب خدا محاجّه کند، پس من به کتاب خدا از همه نزدیک ترم و هر که با من درباره سنت رسول خدا گفتگو و مناظره کند، پس من به سنت رسول خدا از همه کس نزدیک ترم.

خدای را گواه می گیرم، هر که امروز سخن مرا شنید به افراد غایب پیام مرا برساند، شما را به حق خدا و پیامبرش(ص) و به حق من که بر شما حق قرابت با رسول خدا دارم، ما را یاری دهید و از کسی که به ما ستم می کند، جلوگیری کنید؛ چرا که ما را ترسانده اند و به ما ظلم شده است و از شهر و دیارمان طرد شده ایم و از حقمان جلوگیری کرده اند. اهل باطل به ما افترا بسته اند. ای مردم! خدا را درباره ما در نظر بگیرید. ما را تنها نگذارید و یاری مان کنید که خداوند شما را یاری خواهد کرد».[29]

مضطرّ حقیقی

امام صادق(ع) می فرماید: «زمانی که حضرت قائم(ع) ظهور می کند، داخل مسجد الحرام شده، رو به روی کعبه ایستاده، پشت به مقام حضرت ابراهیم دو رکعت نماز می خواند، سپس از جای برخاسته، می گوید: ای مردم! من از هر کس دیگر به حضرت آدم نزدیک ترم، من به حضرت ابراهیم از دیگران اولی هستم، من به حضرت اسماعیل اولی هستم. ای مردم! من از دیگران به پیامبر(ص) اولی هستم. سپس دو دست خود را به سوی آسمان بالا برده، پروردگار خویش را می خواند و به درگاهش گریه و زاری و التماس می کند تا اینکه با صورت به زمین می خورد. و همین است معنای فرمایش خداوند که فرموده: (أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ وَیَجْعَلُکُمْ خُلَفَاء الْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ قَلِیلاً مَّا تَذَکَّرُونَ)[30]؛ یا کسی دعای مضطر را اجابت می کند و گرفتاری را برطرف می سازد و شما را خلفای زمین قرار می دهد. آیا معبودی با خداست؟ کمتر متذکر می شوید».[31]

جهاد با تأویل گران قرآن

بخش دیگر سیره قرآنی امام مهدی(ع) این است که وی به هیچ گونه اجازه نمی دهد تا برخی از دشمنان، قرآن را وسیله و دستاویزی برای جنگ با امام زمان قرار دهند. فضیل بن یسار گوید: از امام جعفر صادق(ع) شنیدم که می فرمود: «هنگامی که قائم ما قیام می کند، از جهل و نادانی مردم بیش از آنچه که پیامبر(ص) از مردم دید، می بیند. گوید عرض کردم: چگونه؟

فرمود: پیامبر(ص) وقتی مبعوث شد که آنان سنگ و چوب تراشیده شده را پرستش می کردند. اما زمانی که قائم ما قیام می کند، مردم به سویش می آیند و همه آنها کتاب خدا را در برابر او تأویل می کنند و با آن حضرت به احتجاج و لجاجت می پردازند».[32]

و در روایت دیگری امام صادق(ع) می فرماید: «هنگامی که قائم(ع) ظهور می کند، (گروهی) بر او خروج می کنند و با تأویل کردن قرآن به دفاع از آن می پردازند و با این بهانه با حضرت به جنگ بر می خیزند».[33]

ایجاد فضاهای قرآنی

محمد ابراهیم نعمانی در کتاب الغیبة به چند حدیث اشاره می کند که دلالت بر ایجاد فضاهای قرآنی از سوی امام زمان دارد. بر اساس برخی از این روایات، این مسئولیت به یاران و به شیعیان و در برخی دیگر این به دست ایرانیان سپرده می شود.

حبّه عرنی گوید: امیرمؤمنان فرمود: «گویا می بینم که شیعیان ما در مسجد کوفه چادرهایی برقرار ساخته اند و به مردم قرآن را همان گونه که نازل شده، می آموزند».[34] اَصبَغ بن نباته همین روایت را از امیرمؤمنان درباره عجم نقل کرده است.[35]

بهره مندی زنان از کتاب خدا

مصداق های بارز ایجاد این گونه فضا ها، دستیابی زنان به معارف الهی و استفاده بهتر از کتاب خدا و وحی آسمانی است. حمران بن اعین گوید: از امام ابوجعفر (محمد باقر)(ع) شنیدم، می فرمود: «گویا می بینم دین شما پیوسته در خون خود دست و پا می زند و بر نمی گرداند آن را برای شما، مگر مردی از ما اهل بیت(ع) پس در هر سال دو مرتبه به شما عطا و بخشش خواهد کرد و در هر ماه دو مرتبه حقوق و روزی خواهد داد و در زمان او به حکمت و دانش می رسید؛ به گونه ای که حتی زن در خانه خویش به کتاب خدا و سنت رسول الله به داوری می پردازد».[36]

همراه داشتن قرآنی که امام علی(ع) جمع کرد

در تفسیر برهان در ذیل آیه (وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسَی الْکِتابَ فَاخْتُلِفَ فیهِ) گفته است: آنان اختلاف کردند، همان طور که این امت اختلاف ورزیدند در آن کتاب که همراه قائم است و برای ایشان می آورد؛ تا اینکه بسیاری از مردم آن را انکار می کنند. پس او جلو ایشان می آید و گردنشان را می زند.[37]

طبرسی در کتاب احتجاج از ابوذر نقل کرده است: چون رسول خدا(ص) درگذشت، علی(ع) بنابر وصیت پیامبر قرآن را جمع کرد و نزد مهاجرین و انصار آورد و آن را بر ایشان عرضه داشت. چون ابوبکر آن را گشود و در نخستین صفحه آن فضیحت های آنان بیرون آمد، عمر آن را پرتاب کرد و گفت: یا علی! آن را بازگردان که به آن نیازی نداریم. حضرت آن را گرفت و بازگشت. چون عمر به خلافت رسید، از علی(ع) درخواست کرد که آن قرآن را به آنها بازگرداند و گفت: یا ابا الحسن! کاش قرآنی را که برای ابوبکر آوردی، اکنون بیاوری تا بر آن گرد آییم. آن جناب فرمود: هیهات، راهی به آن نیست. آن را آوردم تا بر شما حجت تمام شود و روز قیامت نگویید که ما از آن غافل بودیم، یا بگویید آن را برای ما نیاوردی. قرآنی که نزد من است، بر آن دست نمی گذارد مگر پاکیزگان و اوصیایی از فرزندانم. عمر گفت: آیا برای اظهار کردن آن وقت معلوم است؟ امام فرمود: آری، زمانی که قائم فرزندان من قیام کند، آن را آشکار سازد و مردم را بر آن وا می دارد و سنت الهی را جاری می کند».[38]

در اینجا باید توضیح دهم که ممکن است امیرمؤمنان برخی مطالب را از زبان پیامبر به عنوان توضیح و تفسیر برخی آیات نقل کرده بود که خوشایند عمر بن الخطاب نبوده است. لذا قرآن را پرتاب می کند، اما پس از تثبیت خلافت خودش از امیرمؤمنان می خواهد که همان را بیاورد تا بر گرد آن جمع شوند، اما با پاسخ منفی امیرمؤمنان روبه رو می شود.

پی نوشت ها

1 . اعراف/53.

2 . تفسیر قمی، ج1، ص235.

3 . الخرایح و الجرایح، ج1، ص455.

4 . کمال الدین، ج2، ص426.

5 . همان.

6 . قصص/5.

7 . غیبة شیخ طوسی، ص140.

8 . دلائل الامامة، ص268.

9 . الهدایة الکبری، ص70.

10 . طه/12.

11 . مریم/1.

12 . اعراف/155.

13 . کمال الدین، ج2، ص454.

14 . انسان/30.

15 . با خورشید سامرا، ص267.

16 . احقاف/1 6.

17 . احتجاج، ج2، ص468.

18 . مائده/101.

19 . اعلام الوری، ص423.

20 . نمل/65

21 . طه/126،125،124

22 . معادن الحکمه، ج2، ص282.

23 . نساء/59.

24 . مقصود امام حسن عسکری(ع) است.

25 . کتاب الغیبة، ص172.

26 . هود/86.

27 . مستدرک الوسائل، ج12، ص335. در متن اصلی جایش مشخص نیست.

28 . آل عمران/33.

29 . کتاب الغیبة، ص279.

30 . نمل/62.

31 . تأویل الآیات، ج1، ص402.

32 . کتاب الغیبة، ص297.

33 . همان.

34 . همان، ص318.

35 . همان.

36 . کتاب الغیبة، ص239.

37 . تفسیر برهان، ج2، ص964.

38 . ستاره درخشان، ص459، به نقل از احتجاج طبرسی.

منبع:حوزه

فضائل آیة الکرسی از زبان رسول اللّه

پدید آورنده : امام فخررازی (قرن 6) ، صفحه 81

«اللّهُ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَّهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی اْلأَرْضِ...

خداوند، معبودی جز او نیست. او زنده پایدار است. نگیرد او را خوابی و نه نیمه خوابی؛ هر چه در آسمان ها و زمین است از آنِ او است. کیست آن کس که نزد او پایندانی کند مگر به دستور او؛ او به هر چه روبروی آنهاست و به هر چیز که پشت سر آنها است آگاه است و به چیزی از علم او احاطه نیابند جز آنچه خودش بخواهد. «کُرسیِّ» [قدرت و علم] او آسمان ها و زمین را فراگرفته است و نگهداریِ آنها بر او گران نباشد، او بلندپایه بزرگوار است.

* * *

باید دانست که از عادتِ خدای سبحان در این کتاب کریم این است که سه نوع سخن را با هم درمی آمیزد یعنی: علم توحید، علم احکام و علم قصص و این شیوه بهترین شیوه هاست نه باقی گذاشتنِ انسان در نوعی واحد، زیرا آن مایه ملال می گردد و اما هرگاه از نوعی از علوم به نوعی دیگر انتقال یابند، سینه بدان گشایش یابد و دل بدان شاد شود، پس گویی از شهری به شهر دیگر سفر می کند و یا از بوستانی به بوستان دیگر می رود و یا از خوردن طعام لذیذی به خوردن طعام دیگر می پردازد و شکّی نیست که این لذیذتر و دلاویزتر باشد. و چون در آیات گذشته از علم احکام و از علم قصص آنچه را که مصلحت دید یاد کرد، اکنون آن چه را که به علم توحید تعلق دارد یاد کرد و گفت: «اللّهُ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ» و در آیه چند مسأله است:

* * *

مسأله نخستین: بیان فضایل این آیه است. از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت کرده اند که فرمود: این آیه را در هیچ خانه ای نخوانند مگر این که شیاطین سی روز آن خانه را رها کنند و ساحر و ساحره یی در آن درنیاید، چهل شب و از حضرت علی علیه السلام می آید که فرمود:

از پیامبر شنیدم بر چوب پاره های منبر در حالی که می گفت: هر کس آیةُ الکرسی را به دنبال هر نماز واجبی بخواند او را از وارد شدن به بهشت باز نمی دارد، مگر مرگ و بر آن مواظبت نمی ورزد [یعنی پیوسته نمی خواند [مگر صدّیقی یا عابدی و هر کس آن را بخواند وقتی که به رختخواب خود می رود. خداوند او را ایمن می دارد و همسایه اش را و همسایه همسایه اش را و خانه هایی را که گرداگردِ او است.

گویند: صحابه درباره فاضل ترین آیه در قرآن با هم سخن می گفتند، پس حضرت علی علیه السلام آنان را فرمود: شما درباره آیة الکرسی چه می گویید؟ آنگاه گفت: رسول صلی الله علیه و آله مرا گفت: ای علی! سید بشر، آدم است و سیّد عرب، محمد صلی الله علیه و آله و در این فخری نیست و سید کلام، قرآن است و سیّد قرآن، بقره است و سید بقره، آیة الکرسی.

و باز از حضرت علی علیه السلام روایت کرده اند که: چون روز بَدْر بود، من قتال کردم. آنگاه به نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدم تا چه می کند، چون آمدم دیدم که در سجده است و می گوید: «یا حیُّ یا قَیوُّمُ» و بر آن چیزی نمی افزاید؛ آنگاه باز به قتال بازگشتم. سپس باز آمدم و او همان کلمات را می گفت و همچنان می رفتم و می آمدم و به او می نگریستم و او بر آن گفتار چیزی نمی افزود، تا اینکه خداوند او را فتح داد.

منبع:حوزه

عظمت و فضیلت قرآن مجید از دیدگاه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

پدید آورنده : مرتضی ترابی ، صفحه 106

درک عظمت قرآن کریم، منوط به معرفت قرآن در تمامی ابعاد است. یعنی شناخت حقایق و معارف غیبی، اسرار و حکم، شرایع و احکام، قصص و امثال، محکم و متشابه، تأویل و تنزیل و ظاهر و باطن آن، که هر کدام بُعدی از ابعاد و جلوه ای از جلوه های قرآن کریم است .

قرآن کریم در برگیرنده عالی ترین معارف الهی در زمینه شناخت خداوند متعال، اسما و صفات الهی، اسرار توحید، ویژگیهای سفیران و پیامبران الهی، اسرار جهان غیب، سنتهای حاکم بر جامعه های بشری، شناخت انسان و فرجام کار او، اخبار غیبی مربوط به گذشتگان و آیندگان است و همچنین حاوی نظام های اجتماعی، حقوقی، اقتصادی و سیاسی است که بشر برای سعادت و خوشبختی جاودانه خود به آن نیاز دارد.

قرآن کریم نشانگر راهی است که پیمودن آن انسان را از یوغ بردگی ستمگران نجات می دهد و از اسارت در زنجیر جهل، خرافه و هواهای شیطانی می رهاند و او را در مسیر سلامت قلب، پاکی ظاهر و باطن و پیشرفت مطلوب انسانی و معنوی قرار می دهد. قرآن حاوی معیارهای جاودانه برای شناخت حق از باطل و سره از ناسره است. با شناخت این ویژگیها و خصوصیات است که درک عظمت و رفعت ذاتی قرآن کریم و برتری آن بر دیگر انوار الهی روشن می شود.

علاوه بر همه این ویژگیها، اتصال قرآن به معدن عظمت الهی، عظمت و رفعتی فراتر از اندیشه های عادی به آن بخشیده، و این کتاب را دارای برکات و آثار خاصی در جسم و روح انسان ـ بلکه در تمام جهان هستی ـ قرار داده است.

از آنجا که شناخت و استفاده از این کتاب الهی به فراخور استعداد انسانها متفاوت است، درک عظمت قرآن نیز متناسب با این درک متفاوت خواهد بود.

شناخت حقیقت قرآن کریم و احاطه کامل بر همه ابعاد آن جز برای کسانی که قلب مطهر آنها وعاء تجلی نور قرآن بوده، میسر نیست. از این رو، برای شناخت ابعاد گوناگون عظمت وفضیلت قرآن، ناگزیر باید به حاملان علوم الهی و آگاهان به اسرار این کتاب عظیم که همانا پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ و اهل بیت ـ علیهم السلام ـ هستند، مراجعه کرد و در سایه آموزه های آنها به فهم تعالیم قرآن نایل آمد و عظمت آن را درک کرد.

به عبارت دیگر، رابطه مستحکم بین قرآن کریم و اهل بیت ـ علیهم السلام ـ به گونه ای است که شناخت یکی از آنها، تنها با شناخت آن دیگری، و استعانت از آن میسر است؛ چون از یکسو قرآن کریم عهده دار ارائه تصویری کامل از چهره نورانی حجت های الهی در روی زمین و بیان رسالت آسمانی آنها است و از سوی دیگر، حجت های الهی مسئولیت حفظ، حراست، نشر معارف و تبیین حقایق باطنی قرآن راـ برای مردم ـ به عهده دارند.

پیامبر اعظم ـ صلی الله علیه و آله ـ و اهل بیت ـ علیهم السلام ـ از یک سو با آشنا کردن مردم با معارف قرآن سعی کردند که زمینه درک عظمت قرآن را در خود مردم فراهم آورند و از سوی دیگر، به عنوان گواهان راستگو، فضیلت و عظمت قرآن را بازگو کردند تا مردم را جهت استفاه بیشتر از قرآن ترغیب کنند. در حقیقت، بازگویی عظمت و فضیلت قرآن کریم توسط اهل بیت ـ علیهم السلام ـ مقدمه ای است برای ایجاد زمینه فکری و روحی در مردم در جهت توجه شایسته به قرآن کریم و استفاده از معارف حیات بخش آن.

در این نوشتار بر آن هستیم که بخش هایی از سخنان پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام را راجع به عظمت قرآن نقل و بررسی کنیم.

قرآن کریم، خورشید هدایت

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله درباره جایگاه و نقش قرآن کریم در زندگی انسان فرموده اند:

«ای مردم! شما در منزل آرامش و صلح هستید و شما در حال سفرید، شما را به شتاب می برند. شاهدید که (گذر) شب و روز، هر نوی را کهنه می کند و هر دوری را نزدیک می گرداند و هر وعده ای را به سر می آورد. پس، برای میدان مسابقه دور و درازی که در پیش دارید، آماده کوشش شوید.»

مقداد عرض کرد: ای پیامبر خدا! آرامش و صلح یعنی چه؟

پیامبر فرمود: «دنیا» سرای تلاش و سپری شدن است، پس، هر گاه فتنه ها همچون پاره های شب تار شما را فرا گرفت به قرآن روی آورید، که آن شفیعی است که شفاعتش پذیرفته است و شاکی و خصمی است که شکایتش قبول می شود. هر که آن را پیش روی خود قرار دهد، او را به سوی بهشت راهنمایی کند و هر که آن را پشت سر خود قرارش دهد، او را به دوزخ کشاند. قرآن راهنمایی به سوی بهترین راه است. آن کتابی است که در آن تفصیل، روشنگری و تحصیل(حقایق) است، و جدا کننده (میان حق و باطل)است و شوخی نیست. ظاهری دارد و باطنی، ظاهرش حکم و دستور است و باطنش دانش. ظاهرش زیبا و باطنش ژرف و عمیق است. ستارگانی دارند، و ستارگانش نیز ستارگانی دارند ستارگانی که شگفتیهایش بی شمار است، و عجایب و غرایبش کهنه و تمام نمی شود. در قرآن چراغهای هدایت و پرتوگاه حکمت است، برای کسی که صفت (حق) را بشناسد راهنمای معرفت است. پس، باید آدمی دقت نظر کند و صفت(حق)را پیش چشمش آرد، تا از هلاکت رهایی یابد و از تنگنا به در آید؛ زیرا که اندیشیدن، مایه حیات دل شخص بینا و با بصیرت است، همچنان که آدمی به نور چراغ در تاریکیها راه می پیماید. پس بر شما است که نیکو برهید و کم (در شبهات و تاریکیها) منتظر بمانید.»

پیامبر اعظم ـ صلی الله علیه و آله ـ در این بیان، به جهت های مهمی از عظمت قرآن کریم اشاره فرموده اند. جمله «هر گاه فتنه ها همچون پاره های شب تار شما را فرا گرفت، به قرآن روی آورید» به مهمترین رسالت قرآن کریم که هدایت و راهنمایی انسانهاست، اشاره دارد. قرآن کریم این رسالت را در همه شرایط و دوره های زندگی بشر حتی سخت ترین شرایط ظلمانی به عهده دارد. در شرایطی که انسان هیچ روزنه نوری در جامعه پیدا نمی کند و هیچ راهنمای امینی را نمی شناسد، این قرآن است که می تواند او را به سوی سعادت و کمال هدایت کند، و چون چراغی روشن در دست وی، راه سعادت را به او نشان دهد. از این روی فرموده است:

«هر که آن را پیش روی خود قرار دهد، او را به سوی بهشت راهنمایی کند و هر که پشت سر خود قرارش دهد، او را به دوزخ کشاند. قرآن راهنما به سوی بهترین راه است که در آن است تفصیل، روشنگری و تحصیل (حقایق).»

همچنین فرموده است:

«چراغ های هدایت و پرتوگاه حکمت در آن است، برای کسی که بشناسد صفت (حق) را راهنمای معرفت است پس باید آدمی دقت نظر کند و صفت (حق) را پیش چشمش آرد، تا از هلاکت رهایی یابد و از تنگنا به در آید...»

پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ در این حدیث با اشاره به عظمت علمی قرآن کریم فرمودند:

«(قرآن) ظاهری دارد و باطنی. ظاهرش حکم و دستور است و باطنش دانش، ظاهرش زیبا و باطنش ژرف و عمیق است.»

این بخش از حدیث به این نکته اشاره دارد که همان گونه که انسان موجودی است دارای ظاهر و باطن، قرآن هم که برای راهنمایی انسان است بر همین منوال نازل شده است تا هم تأمین کننده نیازهای ظاهری و هم تأمین کننده نیازهای باطنی او باشد. ظاهر قرآن همان احکام و شرایع خدا است که نسخه اصلاح رفتار و ظاهر انسانها است و باطن آن معارف الهی است که نیازهای درونی و فکری او را تأمین کند.

حضرت در جایی دیگر درباره قرآن فرموده اند:

«فضل القرآن علی سائر الکلام کفضل الله علی خلقه.»

«برتری قرآن بر دیگر سخنان، چون برتری خدا بر مخلوقاتش است.»

آری! قرآن بر همه کتاب های آسمانی و همچنین تمام معارف بشری برتری دارد. یعنی هیچ شاهکار ادبی در بلاغت و شیوایی، و هیچ سخنی حکیمانه در حکمت و استواری و هیچ کتاب علمی در تبیین حقایق عالم هستی به پایه این کتاب نمی رسد.

پیامبر اعظم ـ صلی الله علیه و آله ـ در سخنی دیگر درباره عظمت قرآن چنین فرموده است:

«من أعطاه الله القرآن فرأی أن رجلا أعطی أفضل مما أعطی فقد صغر عظیما و عظم صغیرا.»

«اگر خدا قرآن را به هر کس عطا کند و او گمان کند که به دیگران نعمتی بزرگتر از این نعمت داده شده است، بی گمان چیز کوچکی را بزرگ شمرده و بزرگی را کوچک شمرده است.»

اعطا قرآن که بر اساس این حدیث برترین نعمتی است که خداوند به انسانها داده است، مراتب گوناگونی دارد که مرتبه کامل آن یعنی اعطا قرآن با تمام معارف باطنی آن، مخصوص پیامبر و اهل بیت ـ علیهم السلام ـ است ولی به قرینه این که این حدیث در مقام بیان فضیلت قرآن است معلوم می شود که مراد از آن تنها مرتبه بالای اعطا نیست، بلکه معنای گسترده آن است که شامل قرائت و حفظ قرآن هم می شود. این برداشت مطابق با حدیثی است که به همین مضمون در مجمع البیان نقل شده است. بنابر این، هر کسی که جهت فراگیری قرائت یا حفظ قرآن کریم، امکان تشرف به محضر آن را پیدا کند، باید بداند که خداوند بالاترین نعمت را در اختیار او قرار داده است، چرا که قرائت قرآن مقدمه ای برای استفاده از قرآن و نیل به معارف آن است؛ پس باید در جهت استفاده کاملتر از آن و رسیدن به مقام فهم معارف عالی آن تلاش کند.

پیامبر اعظم ـ صلی الله علیه و آله ـ و اهل بیت ـ علیهم السلام ـ به گسترش تعلیم قرآن کریم اهتمام خاصی داشتند.

حضرت پیامبرـ صلی الله علیه و آله ـ اهمیت آموزش قرآن را با ذکر مثالی قابل فهم برای مردم چنین بیان فرموده اند:

«أیکم یحب أن یغدو الی العقیق أو الی بطحاء مکة، فیؤتی بناقتین کوماوین حسنتین، فیدعی بهما الی أهله من غیر مأثم و لاقطیعة رحم؟ قالوا: کلنا نحب ذلک یا رسول الله!.. قال: لأن یأتی أحدکم المسجد فیتعلم آیة، خیر له من ناقة، و أیتین خیر له من ناقتین، و ثلاث خیر له من ثلاث.»

«کدام یک از شما دوست دارد که صبحگاهان به سرزمین عقیق یا بطحا در مکه برود، و دو شتر بزرگ کوهان به او بدهند، و او آن دو شتر را به میان اهلش بیاورد بدون آن که گناه و یا قطع رحمی مرتکب شده باشد؟ مردم پاسخ گفتند: ای رسول خدا! همه ما چنین چیزی را دوست می داریم، حضرت فرمود: اگر یکی از شما به مسجد بیاید و آیه ای را فرا گیرد، برایش بهتر از یک شتر است و اگر دو آیه فرا گیرد بهتر از دو شتر است و اگر سه آیه فرا گیرد بهتر از سه شتر است.»

شتر کوهان بلند در عربستان از ارزش زیادی برخوردار بود، به طوری که هر کس برای به دست آوردن چنین ثروتی رنج رفتن به وادی عقیق و یا بطحای مکه را بر خود هموار می کرد. پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمودند: همان گونه که برای به دست آوردن نعمتهای مادی زودگذر و ناپایدار که نگه داری آن با رنجهای فراوانی همراه است با کمال میل تلاش می کنید، باید برای به دست آوردن نعمتهای پایدار معنوی که همواره به آن نیاز دارید و همیشه شما را همراهی می کند، بیشتر تلاش کنید.

حضرت علی ـ علیه السلام ـ از پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ چنین نقل کرده اند:

«خیارکم من تعلم القرآن و علمه.»

«بهترین شما آن کسانی اند که قرآن را فرا گیرند و به دیگران آموزش دهند.»

در توضیح این حدیث باید گفت که برترین و والاترین دست آورد زندگی انسان علم و معرفت است و در میان علوم و معارف، قرآن کریم برترین علوم است. بنابر این، تلاش برای تعلم و تعلیم آن بهترین تلاش است، و صاحبان این تلاش برگزیده ترین و بهترین انسانها هستند؛ چرا که سعی خود را در کاری به کار می برند که هیچ تلاشی به پایه آن بازده معنوی برای انسان ندارد، اما آموختن علوم دیگر غیر از قرآن هر چند هم خوب باشند به علت وجود برخی ناخالصی ها در آنها به این حد بازدهی ندارند.

به بیان دیگر، هر کسی که برای برداشت محصولات فکری از غیر قرآن، تلاش کند در قیامت گرفتار نتایج کار خود خواهد بود؛ چرا که حق خالص در غیر قرآن کریم وجود ندارد. از این روی، محصولات فکری که از آن برداشت می کند و تأثیر هایی که در اثر ممارست با آن در روح ایجاد می شود، نمی تواند کاملا عاری از شوب جهل بوده باشد. پس به مقتضای آیه (کل نفس بما کسبت رهینة) در آخرت مسؤل و گرفتار اندوخته های خود خواهد بود. اما قرآن کریم نوری است که در آن ظلمت راه ندارد. از این رو، اگر کسی به گرفتن معارف قرآن همت گمارد و در این راه از شیوه ای شایسته، یعنی شیوه ای که خود قرآن کریم و آورنده آن یعنی حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ و اوصیای معصوم ـ علیهم السلام ـ مقرر کرده اند، استفاده بکند، این تلاش او هیچ گونه اثر منفی در روحش ـ که موجب گرفتاری وی در عالم آخرت باشد ـ نخواهد داشت.

بر این اساس است که علی ـ علیه السلام ـ فرمودند:

«در روز قیامت گوینده ای صدا می زند: آگاه باشید امروز هر کشت کاری گرفتار کشت خود و گرفتار سرنوشت کاری است که انجام داده، جز حارثان قرآن [آنان که به فراگیری و مطالعه قرآن و بذر افشانی آن مشغول بودند] پس شما از فراگیران و بذر افشانان قرآن و پیروان آن باشید! با قرآن خدا را بشناسید و خویشتن را با آن اندرز دهید. هر گاه(نظر شما بر خلاف قرآن بود) خود را متهم کنید، و خواسته های خویشتن را در برابر قرآن نادرست بشمارید.»

البته این ویژگی که در مورد قرآن کریم ذکر شده است شامل مطالعه وتحقیق در سخنان پیامبر اعظم ـ صلی الله علیه و آله ـ و اهل بیت ـ علیهم السلام ـ نیز می شود؛ زیرا اصولا سخنان پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و اهل بیت ـ علیهم السلام ـ به منزله تفسیر و تبیین حقایق و معارف قرآن کریم است و چیزی مستقل از قرآن نیست. از این رو است که تحقیق و تدبر در قرآن، بدون مراجعه و بررسی سخنان و احادیث اهل بیت ـ علیهم السلام ـ نمی تواند انسان را به حقیقت و عمق معنای قرآن برساند.

یکی از ابعاد عظمت قرآن کریم فراگیر بودن آن بر تمام معارفی است که بر پیامبران قبلی در کتاب های الهی نازل شده است، چون قرآن وجه نهایی و کامل آن کتاب ها است و به هیچ وجه محتوای این کتاب الهی گسسته از آن کتاب ها نیست، قرآن بر محتوای آنها احاطه و نظارت دارد، چه در مواردی که احکام آنها را نسخ کرده و چه در مواردی که ابقا کرده است. این ویژگی باعث می شود که پذیرش معارف قرآن برای پیروان حقیقی ادیان الهی آسان باشد.

پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ در اشاره به این معنی فرمودند:

«اعطیت السور الطوال مکان التوراة و اعطیت المئین مکان الانجیل و اعطیت المثانی مکان الزبور و فضلت بالمفصل ثمان و ستون سورة و هو مهیمن علی سائر الکتب و التوراة لموسی و الانجیل لعیسی و الزبور لداود.»

«سوره های بلند به جای تورات به من داده شد، و سوره های صدگانی به جای انجیل، و سوره های "مثانی" به جای زبور و سوره های مفصل نیز مایه برتری من است، و قرآن خود گواه کتابهای آسمانی است و مشرف بر آنها.» همچنین نقل شده است که فرمود:

«و أعطیت جوامع الکلم.»

«سخنان جامع به من داده شده است.»

عطاء از امام باقر ـ علیه السلام ـ پرسید: منظور از «جوامع الکلم» چیست؟ امام علیه السلام فرمود: «مراد از جوامع الکلم، «قرآن» است.»

قرآن شامل سخنان فراگیر و پرمحتوی است ؛ چرا که قرآن در هر موضوعی از موضوع های مربوط به هدایت انسان در بردارنده کلیات و ضوابط مربوط به آن موضوع است که از آن می توان مطالب زیادی را استخراج کرد و احتمال دارد که منظور از جوامع الکلم بودن قرآن، جامعیت قرآن برای همه طبقات انسانها از صاحبان دانش و مردم عادی باشد. یعنی هر کسی به حسب کمال و ضعف ادراک خود و درجه ای که از علم دارد می تواند از آن استفاده بکند.

بنابراین، یکی از ابعاد عظمت و رفعت قرآن این است که معارف الهی را با روشهای متفاوت و در سطوح گوناگونی تبیین کرده است، تا هم ژرف اندیشان خود را از آن بی نیاز نپندارند، و هم ساده اندیشان به بهانه پیچیدگی مطالب آن، خود را از آن محروم نبینند. قرآن سفره گسترده الهی است که همه اصناف مردم، در هر سطح علمی که باشند، می توانند به فرا خور همت و استعداد خود از آن بهره ببرند.

پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرموده است :

«القرآن مأدبة الله، فتعلموا من مأدبة الله ما استطعتم، انه النور المبین و الشفاء النافع، تعلموه؟ فان الله شرفکم بتعلمه.»

«قرآن سفره خداست، پس تا می توانید از میهمانی او فرا گیرید، آن نور روشن و درمان سودمند است، آن را فرا گیرید؛ چرا که خدا با آموختن آن به شما شرافت می بخشد.»

در توضیح این حدیث شریف باید گفت: روح انسان در حرکت تکاملی خود نیازمند غذای روحانی است که نیاز انسان به معارف حیات بخش و هدایتگر را پاسخ گوید استعدادهای فطری او را شکوفا سازد و حتی ظرفیت و قابلیتهای جدیدی در او ایجاد می کند، قرآن کریم چنین تغذیه ای را برای همه انسانها فراهم می کند، قرآن سفره گسترده الهی است که در اختیار انسان قرار داده شده است و هر کس به فراخور حال خود به بهره برداری از آن دعوت شده است، و قرآن نور و شفاست، تاریکیهای جهل و دردهای ناشی از جاهلیت را از بین می برد. بنابراین، رسیدن به کرامت و شرف انسانی در گرو فراگیری آن است.

برای فهم عمیق تر عظمت قرآن کریم، به بررسی دو صفت از صفت های قرآن کریم که در این حدیث به آنها اشاره شده است می پردازیم:

1 ـ مأدبة الله

«مأدبة الله» به سفره میهمانی گفته می شود: همچنین ممکن است به معنای جای فراگیری ادب نیز به کار رود.

بنا بر معنای اول، اطلاق وصف «مأدبة الله» بر قرآن کریم به لحاظ این است که معارف و علوم قرآن کریم تأمین کننده غذای روح است، روح انسان به لحاظ فطری نیازمند معارف و علوم راستین است، به خصوص علوم و معارفی که مربوط به شناخت مبدأ و معاد و سیر حرکت او به سوی جهان ابدی است و قرآن به عنوان منبع این معارف با عرضه غذای سالم و مطمئن نیاز روح را رفع می کند، اگر بشر نیازمند معارف، سر این سفره ننشیند و غذای مورد نیاز خود را از آن اخذ نکند، برای رفع نیاز خود به غذاهای آلوده روی می آورد و روح خود را با آن مسموم می کند. اما برمعنای دوم، به قرآن کریم به این لحاظ «مأدبة الله» است که جایگاه ادب آموزی انسان است که از سوی خداوند متعال برای انسان مهیا شده است.

سید مرتضی، از بزرگان شیعه در قرن چهار هجری در بیان این صفت و وجه اطلاق آن بر قرآن کریم سه بیان را ذکر کرده اند:

«مأدبة به ضم دال یا به فتح آن از ریشه ادب به ضم عین گرفته شده و به غذایی گفته می شود که انسان برای کسی که دعوت کرده آماده کند. بنابراین، پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فایده ای را که انسان از قرائت و حفظ قرآن کسب می کند به انتفاع شخص دعوت شده از غذایی که برایش آماده می کند، تشبیه فرموده است. ممکن است وجه تشبیه این باشد که خواسته شده به گرد قرآن فراهم آیند، چنان که دعوت شدگان بر سر سفره جمع می شوند و ممکن است که هر دو وجه مراد باشد.

اگر مأدبة به فتح دال از ریشه ادب به ضم عین گرفته شده باشد پس معنای جمله " قرآن، مأدبة خداست " این خواهد بود که قرآن برای نگه داشت ادب خلق نازل شده است.»

برخی از این اوصاف به شفا بودن قرآن دلالت دارد.

توضیح این که قلب ـ که تعبیری است از روح و شخصیت واقعی انسان ـ اگر سالم باشد، می تواند حقایق جهان هستی، به خصوص حقایق مربوط به خود را درک کند، و به مبدا و معاد ایمان بیاورد، و به خوبیها میل پیدا کند، و از هر چیزی که مانع رسیدن او به کمال است، به خصوص کفر و شرک دوری بجوید، اما اگر در اثر کردار بد، قلب انسان مریض شود، نمی تواند حق را بشناسد و اگر هم بشناسد، نمی تواند به آن گزارش پیدا کند و پایبند آن شود، بلکه همواره به کارهای باطل میل پیدا می کند، تا جایی که تمام استعدادهای الهی خود را برای کمال از دست می دهد و برای ابد گرفتار بدبختیهایی می شود که به دست خود برای خود ساخته است.

امراض روح، چون امراض جسم انواع و اقسامی دارد که هر کدام نیاز به درمان خاص خود دارد، برخی از این امراض چنان سخت است که هر طبیبی نمی تواند آن را مداوا کند، و هر درمانی در آن مؤثر واقع نمی شود.

2 ـ الشفاء النافع

قرآن کریم جامع ترین و موثرترین نسخه امراض روحی است. از این رو، قرآن به «دواء لیس بعده دواء»، «دارویی که بالاتر از آن دارویی نیست»، توصیف شده است.

پیامبر اعظم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود:

«ان القلوب تصدا کما یصدأ الحدید قیل: یا رسول الله: و ما جلاؤها؟ قال: قراءة القرآن و ذکر الموت.»

«دل ها چون آهن زنگ می زند. سؤال شد: ای رسول خدا! جلای دل ها چیست؟ حضرت فرمود: خواندن قرآن و یاد مرگ.»

قرآن کریم نه تنها مرضهای روحی را شفا می دهد بلکه حتی قلب مرده را زنده می کند.

پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ به انس فرمود:

«یا بن أم سلیم! لاتغفل عن قراءة القرآن صباحا و مساء، فان القرآن یحیی القلب المیت، و ینهی عن الفحشاء و المنکر.»

«ای پسر ام سلیم! از خواندن و تلاوت قرآن در صبح و شام غافل مباش! چرا که قرآن دل مرده را زنده می کند، و از کار زشت و ناپسند باز می دارد.»

مقام پیامبر صلی الله علیه و آله و عظمت معنوی قرآن کریم

قرآن کریم کتابی عادی چون کتابهای دیگر نیست که ابتدا و انتهای آن در اختیار ما باشد، بلکه کتابی است که از ساحت قدس اللّه ، با جلال و شکوه خاصی نازل شده است و در عوالم قبل از نزول و حین نزول و پس از آن تجلیات خاصی داشته است. از این رو، غیر از جنبه های شناخته شده آن، اتصالش به معدن عظمت الهی، عظمتی فراتر از اندیشه های عادی بشری به آن بخشیده است.

برای درک عظمت معنوی قرآن کریم بررسی عظمت متکلم و پدید آورنده آن، عظمت حامل و مرسل الیه آن، عظمت حافظ و نگهبان آن، عظمت شارح و مبین آن، عظمت وقت ارسال و کیفیت ارسال آن، عظمت مطالب و محتویات آن، عظمت رسالت آن و عظمت جایگاه آن در روز قیامت لازم است، برخی از این امور ذاتا و برخی عرضا در عظمت معنوی دخیل قرآن بوده و برخی کاشف از عظمت آن است.

قرآن کریم از همه این ابعاد، بالاترین رتبه عظمت را داراست؛ چون گوینده آن: خداوند متعال، و حامل آن: ملک مقرب، جبرئیل است، گیرنده و مخاطب آن اشرف مخلوقات، خاتم پیامبران، حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ و حافظ و نگهبان آن خداوند متعال است، و شارح، مفسر و معلم آن، اهل بیت اطهار ـ علیهم السلام ـ هستند، و زمان ارسال آن، شب قدر است، پس همه جهت هایی که در عظمت قرآن دخیل است، خود از بعد عظمت بی نظیرند.

در احادیث اهل بیت ـ علیهم السلام ـ جهت هایی که در عظمت معنوی قرآن کریم دخیل بوده و یا بیانگر آن است به مناسبتهای مختلف تبیین شده است. این احادیث را می توان در چند دسته زیر مورد بررسی قرار داد:

1 ـ روایاتی که راجع به کیفیت نزول قرآن کریم و برخی سوره های آن آمده است؛

2 ـ احادیثی که راجع به عظمت محتوی قرآن وارد شده است؛

3 ـ احادیثی که بر تمثل قرآن کریم در روز قیامت دلالت دارد؛

4 ـ روایاتی که از وجود آثار خاصی برای برخی از سوره ها و آیه های قرآن کریم خبر می دهد؛

5 ـ احادیثی که از حاوی بودن قرآن کریم بر اسم اعظم الهی حکایت می کند. اسم اعظم حقیقتی که است تمام مخلوقات خدا مسخر آن هستند و کسی که علم مربوط به اسم اعظم خدا به او داده شود، هر کاری را به اذن خداوند متعال می تواند انجام دهد.

ما در بخش قبلی به احادیثی که بیانگر قرآن کریم در بعد محتوا و رسالت بود، اشاره کردیم و در این جا تنها به ذکر چند نمونه از سخنان ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ در باره عظمت مخاطب قرآن، یعنی حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ اکتفا می کنیم:

امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمودند:

«خداوند چون خلق را آفرید آن را دو دسته کرد و برگزیده خویش را در میان یکی از دو دسته قرار داد و آن گاه آنان را سه دسته کرد و برگزیده خویش را در میان یکی از سه دسته قرار داد آن گاه همچنان برگزید، تا آن که عبد مناف را انتخاب کرد و از عبد مناف هاشم را آن گاه از هاشم، عبدالمطلب و از عبدالمطلب عبدالله و از عبدالله، محمد رسول خدا را برگزید، در نتیجه پیامبر ولادتی پاکتر و پاکیزه تر از همه مردم دارد، خداوند او را نسبت به حق بشارت داد وبیم دهنده برانگیخت و کتاب را بر وی فرو فرستاد و هر چه که باشد در کتاب تبیین شده است.»

از امام هادی ـ علیه السلام ـ درباره عظمت آورنده قرآن کریم، یعنی خاتم الانبیاء ـ صلی الله علیه و آله ـ چنین نقل شده است :

«چون پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ چهل سالش تکمیل شد، خداوند عزوجل به قلب او نگریست و دید که قلب پیامبر از همه دلها برتر، والاتر، مطیع تر، خاشع تر، و خاضع تر است، به درهای آسمان اجازه داد، آنها گشوده شدند و محمد به آسمانها نگریست، خداوند به فرشتگان اجازه داد، آنان فرود آمدند و محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ آنان را می دید، و خداوند به رحمت دستور داد و رحمت از ساق عرش تا سر محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ فرود آمد و او را فرا گرفت، وی به جبرئیل روح الامین ـ که گردنبندی از نور دارد و طاووس فرشتگان است و به سوی او فرود آمده بود ـ نگاه کرد، جبرئیل شست پیامبر را گرفت و تکان داد و گفت: ای محمد! بخوان وی گفت: چه بخوانم؟ گفت: ای محمد! "بخوان به اسم پروردگارت که آفریده است، انسان را از علق آفریده، بخوان به نام پروردگار گرامی ات، هم او که با قلم، به انسان آنچه را که نمی دانست یاد داد."

آن گاه آنچه را که خداوند به وی گفته بود به پیامبر وحی کرد و سپس به بالا صعود کرد. پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ از کوه پایین آمد و عظمت جلال خدا او را فرا گرفت و از بزرگی مقام الهی که به دل او راه یافته بود، تب و لرز بر او عارض گردید. ترس از تکذیب قریش و اتهام جنون و اتهام به این که شیطان بر او مسلط شده است بر پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ سخت و گران آمد.پیامبری که از روزهای نخستین زندگی اش عاقل ترین خلق خدا و گرامی ترین، بزرگوارترین آفریده او بود هم او که شیطان و کارهای دیوانگان و گفتارشان نزد وی از هر چیزی مبغوض تر بود. پس خدا خواست تا سینه پیامبر را فراخی دهد و دل وی را قوی سازد و در این راستا کوه ها و صخره ها و سنگ ریزه ها را به سخن واداشت و پیامبر به هر چه از اینها که می رسید ندایش می دادند: درود بر تو ای محمد! درود بر تو ای ولی خدا! درود بر تو ای رسول خدا! بشارت باد تو را، چرا که خداوند عز و جل تو را بر فراز خلائق از اولین و آخرین برتری داده، زینت کرده و گرامی داشته است.»

در این دو حدیث با اشاره به برخی از مقامات معنوی حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ این نکته بیان شده که نزول قرآن کریم به وی به این جهت بوده که وی برگزیده ترین و پاکترین و والاترین انسان روی زمین بوده است.

فضیلت پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام در مقایسه با قرآن

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام برای تعلیم راه دینداری به مردم موظف به احترام به کعبه و قرآن کریم بودند و حتی برای حفظ آنها حاضر به گذشتن از جان خود بودند، ولی این به معنای بالاتر بودن مقام آن دو از پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و اهل بیت ـ علیهم السلام ـ نیست بلکه چنان که از احادیث خلقت نور حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ و علی ـ علیه السلام ـ قبل از خلقت همه عالم ـ فهمیده می شود که مقام حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ و اهل بیت ـ علیهم السلام ـ از همه مخلوقات عالم حتی از قرآن کریم و کعبه معظمه نیز بالاتر است.

مرحوم کاشف الغطاء که از علمای بزرگ شیعه است و در این باره آورده است:

«قرآن از همه کتابهای آسمانی و از سخنان انبیا و اصفیا برتر است، ولی از پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و جانشینانش ـ علیه السلام ـ برتر نیست، هر چند احترام و با بزرگداشت آن، بر آنان واجب باشد، چرا که بر مملوکان ـ هر چند به سلطان هم نزدیک باشند ـ لازم است که سخنان و خاندان و فرزندان و خانه و لباس سلطان را احترام کنند؛ چرا که این در حقیقت بزرگداشت سلطان است. بنابر این، تعظیم ایشان به حجر الاسود و ارکان کعبه و قرآن و نوشته های آن از قبیل اسمها و صفات از همین حیث است، نه این که منجر به زیادت شرافت آنها شود.»

البته این مطلب نسبت به نمود ظاهری و کتبی قرآن کریم است اما مراتب بالای قرآن کریم به حکم آیه کریمه «بل هو آیات بینات فی صدور الذین اوتوا العلم» با نور وجود حضرت پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ و اهل بیت ـ علیهم السلام ـ متحد است و از یکدیگر جدایی ندارند.

استدلالی ساده از قرآن در رد عقاید وهابیت

(بسم الله الرحمن الرحیم)

حجت الاسلام والمسلمین قرائتی با اشاره به سالروز تخریب قبور ائمه بقیع به استدلال قرآنی در زمینه رد عقیده وهابیت مبنی بر شرک بودن گنبد و بارگاه و اقدام به تخریب آن پرداخت.

وی با اشاره به تفسیر آیه ۲۴۸ سوره بقره گفت: این آیه مربوط به زمانی است که صندوقچه ای که مادر حضرت موسی(ع) ایشان را در آن قرار داده بود و به نیل انداخته بود و این برای یهود بسیار مقدس بود که ربوده شده بود، آنها بسیار غمگین و ناراحت بودند. برای آن که یهود به فرماندهی طالوت از سوی خداوند اطمینان کنند، پیامبرشان گفت: امروز آن صندوق که یادگاری از موسی و هارون(ع) و آرامشی برای شما است به میان شما باز می گردد.

حجت الاسلام والمسلمین قرائتی ادامه داد: قرآن می فرماید«وَقَالَ لَهُمْ نِبِیُّهُمْ إِنَّ آیَةَ مُلْکِهِ أَن یَأْتِیَکُمُ التَّابُوتُ فِیهِ سَکِینَةٌ مِّن رَّبِّکُمْ وَبَقِیَّةٌ مِّمَّا تَرَکَ آلُ مُوسَى وَآلُ هَارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلآئِکَةُ إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَةً لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ » و پیامبرشان به آنها گفت: نشانه ى حکومت او این است که تابوت (عهد) به سوى شما خواهد آمد، (همان صندوقى که) آرامشى از پروردگارتان و یادگارى از میراث خاندان موسى و هارون در آن است، درحالى که فرشتگان آن را حمل مى کنند، همانا در این موضوع، نشانه ى روشنى براى شما است، اگر ایمان داشته باشید.

وی ابراز داشت: سرچشمه آرامش، خداوند است، گرچه با وسائل باشد. «فیه سکینة من ربکم» اگر صندوقى که با بدن موسى و الواح تورات تماس داشته، مقدّس و آرام بخش است، پس مقدّس شمردن صندوقى که بر روى قبر اولیاى الهى است، خلاف قرآن نیست. زیرا در همه آن صندوق هایى که در مشاهد مشرّفه است، بقیّة ممّا ترک آل محمّد صلى الله علیه وآله قرار دارد. «بقیة ممّا ترک آل موسى و آل هارون» اگر مقدس و آرامش بخش است حتما بقیه و یادگار آل محمد که قبور ائمه ما باشد مورد اهمیت و مقدس و آرامش بخش است و همه این ها مطابق با قرآن است.

آقای قرائتی در استدلالی دیگر با اشاره به آیه «تعاونوا علی البر»، بیان داشت: وهابیت زیارت اهل قبور را قبول دارد لکن گنبد و بارگاه را شرک می داند حال که زیارت اهل قبور را نیکو و البر می دانید قرآن به تلاش و همکاری در این راه می فرماید تعاونوا، اینکه یک سقفی زده شود که برای آنان که به زیارت اهل قبور می آیند سایه و مآمنی از گرما و سرما باشد و یا مکانی درست شود یا جاده ای آسفالت شود یا امکانات رفاهی تهیه شود همه تعاونوا علی البر است که قرآن می فرماید، شما هم که زیارت را قبول دارید و این را بر و نیکو می دانید پس این عقیده با قرآن نمی سازد.

منبع :جنبش سایبری ۳۱۳

اعجاز قرآن دانشمند یهودی را مسلمان کرد

(بسم الله الرحمن الرحیم)

نورت نوشت: یک دانشمند یهودی اعلام کرد به دلیل احکام علمی اسلام به این دین مشرف شده است.

بنابر این گزارش، دکتر عبدالباسط محمد السید، استاد آزمایش‌های پزشکی مرکز ملی طبابت مصر اعلام کرده است که “رابرت گیلهم” رئیس انستیتو آلبرت انیشتین و از بزرگترین متخصصان جنین‌شناسی در پی آشنایی با حکم عده زن در اسلام و اعجاز قرآن در تعیین مدت عده، به اسلام گرویده است.

وی گفته است که حکم اسلام دقیقا با قوانین علمی درباره زوال ۲۵ تا ۳۰ درصدی مقاربت زن و شوهر در هر ماه تطابق دارد و گیلهم در این باره تحقیقات مفصلی را در مناطق مختلف آمریکا انجام داده است.

رابرت گیلهم همچنین در پی تحقیقات خود به این نکته اذعان کرده است: اسلام تنها دینی است که امنیت زن و پاکی او را تضمین می‌کند و اینگونه است که زنان مسلمان پاکترین زنان بر روی زمین هستند.

منبع: جنبش سایبری ۳۱۳

راز اعداد در قرآن

کلمات و دفعات تکرار در جمع آیات قرآن مجید

=-=-=-=-=

دنیا (یکی از نام های زندگی): ١١۵

آخرت (نامی برای زندگی پس از این جهان): ١١۵

=-=-=-=-=

ملائکه: ٨٨

شیاطین: ٨٨

=-=-=-=-=

زندگی: ١۴۵

مرگ: ١۴۵

=-=-=-=-=

سود: ۵٠

زیان: ۵٠

=-=-=-=-=

ملت (مردم):۵٠

پیامبران: ۵٠

=-=-=-=-=

ابلیس(پادشاه شیاطین): ١١

پناه جوئی از شرّ ابلیس: ١١

=-=-=-=-=

مصیبت: ٧۵

شکر: ٧۵

=-=-=-=-=

صدقه: ٧٣

رضایت: ٧٣

=-=-=-=-=

فریب خوردگان (گمراه شدگان): ١٧

مردگان (مردم مرده): ١٧

=-=-=-=-=

مسلمین: ۴١

جهاد : ۴١

=-=-=-=-=

طلا: ٨

زندگی راحت: ٨

=-=-=-=-=

جادو: ۶٠

فتنه: ۶٠

=-=-=-=-=

زکات: ٣٢

برکت: ٣٢

=-=-=-=-=

ذهن : ۴٩

نور: ۴٩

=-=-=-=-=

زبان: ٢۵

موعظه (گفتار، اندرز): ٢۵

=-=-=-=-=

آرزو: ٨

ترس: ٨

=-=-=-=-=

آشکارا سخن گفتن (سخنرانی): ١٨

تبلیغ کردن: ١٨

=-=-=-=-=

سختی: ١١۴

صبر: ١١۴

=-=-=-=-=

محمد (صلوات الله علیه): ۴

شریعت (آموزه های حضرت محمد (ص)): ۴

=-=-=-=-=

مرد: ٢۴

زن: ٢۴

=-=-=-=-=

و نیز جالب خواهد بود به دفعاتی که کلمات زیر در قرآن ظاهر شده اند نگاهی داشته باشیم:

=-=-=-=-=

نماز: ۵

ماه: ١٢

روز: ٣۶۵

دریا : ٣٢ ، زمین (خشکی): ١٣

دریا + خشکی ۴۵= ٣٢+۱۳

دریا = %۷۱٫۱۱=۴۵/(۳۲)

خشکی =% ۲۸٫۸۹=۴۵/(۱۳)

١٠٠% = دریا ( ٧١.۱۱ %) + خشکی( (۲۸٫۸۹%

دانش بشری به تازگی اثبات نموده که آب ٧١٫١١١ % و خشکی ٢٨٫٨٨٩ % از کره زمین را فراگرفته است.

آیا می توان گفت که این ها همه بر حسب اتفاق در قرآن مجید آمده است؟!

منبع :جنبش سایبری ۳۱۳

حقیقت متعالی شب قدر

«قدر» در لغت به معناى اندازه و اندازه‏گیرى است.(1) «تقدیر» نیز به معناى اندازه‏گیرى و تعیین است.(2) اما معناى اصطلاحى «قدر»، عبارت است از ویژگى هستى و وجود هر چیز و چگونگى آفرینش آن(‏3) به عبارت دیگر، اندازه و محدوده وجودى هر چیز، «قدر» نام دارد. (4)

بنابر دیدگاه حكمت الهى، در نظام آفرینش، هر چیزى اندازه‏اى خاص دارد و هیچ چیزى بى‏حساب و كتاب نیست. جهان حساب و كتاب دارد و بر اساس نظم ریاضى تنظیم شده، گذشته، حال و آینده آن با هم ارتباط دارند.

استاد مطهرى در تعریف قدر مى‏فرماید: « ... قدر به معناى اندازه و تعیین است... حوادث جهان ... از آن جهت كه حدود و اندازه و موقعیت مكانى و زمانى آنها تعیین شده است، مقدور به تقدیر الهى است.»(5) پس در یك كلام، «قدر» به معناى ویژگى‏هاى طبیعى و جسمانى چیزهاست كه شامل شكل، حدود، طول، عرض و موقعیت‏هاى مكانى و زمانى آنها مى‏گردد و تمام موجودات مادى و طبیعى را در برمى‏گیرد.

این معنا از روایات استفاده مى‏شود؛ چنان كه در روایتى از امام رضا علیه السلام پرسیده شد: معناى قدر چیست؟ امام فرمود: «تقدیر الشى‏ء، طوله و عرضه»؛ «اندازه‏گیرى هر چیز اعم از طول و عرض آن است.» (6) و در روایت دیگر، این امام بزرگوار در معناى قدر فرمود: «اندازه هر چیز اعم از طول و عرض و بقاى آن است.»(7)

در این شب تمام حوادث سال آینده به امام هر زمان ارائه مى‏شود و وى از سرنوشت خود و دیگران با خبر مى‏گردد. امام باقر علیه السلام مى‏فرماید: «انه ینزل فى لیلة القدر الى ولى الامر تفسیر الامور سنةً سنةً، یؤمر فى امر نفسه بكذا و كذا و فى امر الناس بكذا و كذا؛ در شب قدر به‏ ولى امر (امام هر زمان) تفسیر كارها و حوادث نازل مى‏شود و وى درباره خویش و دیگر مردمان مأمور به دستورهایى مى‏شود.»

بنابراین، معناى تقدیر الهى این است كه در جهان مادى، آفریده‏ها از حیث هستى و آثار و ویژگى‏هایشان محدوده‏اى خاص دارند. این محدوده با امورى خاص مرتبط است؛ امورى كه علت‏ها و شرایط آنها هستند و به دلیل اختلاف علل و شرایط، هستى، آثار و ویژگى‏هاى موجودات مادى نیز متفاوت است. هر موجود مادى به وسیله قالب‏هایى از داخل و خارج، اندازه‏گیرى و قالب‏گیرى مى‏شود. این قالب، حدود، یعنى طول، عرض، شكل، رنگ، موقعیت مكانى و زمانى و سایر عوارض و ویژگى‏هاى مادى آن به شمار مى‏آید. پس معناى تقدیر الهى در موجودات مادى، یعنى هدایت آنها به سوى مسیر هستى‏شان است كه براى آنها مقدر گردیده است و در آن قالب‏گیرى شده‏اند. (8)

اما تعبیر فلسفى قدر، اصل علیت است. «اصل علیت همان پیوند ضرورى و قطعى حوادث با یكدیگر و این كه هر حادثه‏اى تحتّم و قطعیت ضرورى و قطعى خود و نیز تقدّر و خصوصیات وجودى خود را از امرى یا امورى مقدم بر خود گرفته است.

(9) اصل علیت عمومى و نظام اسباب و مسببات بر جهان و جمیع وقایع و حوادث جهان حكمفرماست و هر حادثى، ضرورت و قطعیت وجود خود و نیز شكل و خصوصیت زمانى و مكانى و سایر خصوصیات وجودى‏اش را از علل متقدمه خود كسب كرده است و یك پیوند ناگسستى میان گذشته و حال و استقبال میان هر موجودى و علل متقدمه او هست.»(10)

اما علل موجودات مادى تركیبى، فاعل و ماده و شرایط و عدم مانع است كه هر یك تأثیر خاص بر آن دارند و مجموع این تأثیرها، قالب وجودى خاصى را شكل مى‏دهند. اگر تمام این علل و شرایط و عدم مانع، كنار هم گرد آیند، علت تامه ساخته مى‏شود و معلول خود را ضرورت و وجود مى‏دهد كه از آن در متون دینى به «قضاى الهى» تعبیر مى‏شود. اما هر موجودى با توجه به علل و شرایط خود قالبى خاص دارد كه عوارض و ویژگى‏هاى وجودى‏اش را مى‏سازد و در متون دینى از آن به «قدر الهى» تعبیر مى‏شود.

شب قدر

با روشن شدن معناى قدر، امكان فهم حقیقت شب قدر نیز میسر مى‏شود. شب قدر شبى است كه همه مقدرات تقدیر مى‏گردد و قالب معین و اندازه خاص هر پدیده، روشن و اندازه‏گیرى مى‏شود.

به عبارت روشن‏تر، شب قدر یكى از شب‏هاى دهه آخر ماه رمضان است. طبق روایات ما، یكى از شب‏هاى نوزدهم یا بیست و یكم و به احتمال زیادتر، بیست و سوم ماه مبارك رمضان است.(11) در این شب - كه شب نزول قرآن به شمار مى‏آید - امور خیر و شر مردم و ولادت، مرگ، روزى، حج، طاعت، گناه و خلاصه هر حادثه‏اى كه در طول سال واقع مى‏شود، تقدیر مى‏گردد.(12) شب قدر همیشه و هر سال تكرار مى‏شود. عبادت در آن شب، فضیلت فراوان دارد و در نیكویى سرنوشت یك ساله بسیار مؤثر است.(13) در این شب تمام حوادث سال آینده به امام هر زمان ارائه مى‏شود و وى از سرنوشت خود و دیگران با خبر مى‏گردد. امام باقر علیه السلام مى‏فرماید: «انه ینزل فى لیلة القدر الى ولى الامر تفسیر الامور سنةً سنةً، یؤمر فى امر نفسه بكذا و كذا و فى امر الناس بكذا و كذا؛ در شب قدر به‏ ولى امر (امام هر زمان) تفسیر كارها و حوادث نازل مى‏شود و وى درباره خویش و دیگر مردمان مأمور به دستورهایى مى‏شود.»(14)

پس شب قدر شبى است كه:

1. قرآن در آن نازل شده است.

2. حوادث سال آینده در آن تقدیر مى‏شود.

3. این حوادث بر امام زمان - روحى فداه - عرضه و آن حضرت مامور به كارهایى مى‏گردد.

بنابراین، مى‏توان گفت شب قدر، شب تقدیر و شب اندازه‏گیرى و شب تعیین حوادث جهان ماده است.

این مطلب مطابق آیات قرآنى نیز مى‏باشد؛ زیرا در آیه 185 سوره مباركه «بقره» مى‏فرماید: «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ»؛ ماه رمضان كه در آن قرآن ‏نازل شده است.» طبق این آیه، نزول قرآن (نزول دفعى) در ماه رمضان بوده است. و در آیات 3 - 5 سوره مباركه دخان مى‏فرماید: «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِینَ* فِیها یُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِیمٍ* أَمْراً مِنْ عِنْدِنا إِنَّا كُنَّا مُرْسِلِینَ.» این آیه نیز تصریح دارد كه نزول [دفعى‏] قرآن در یك شب بوده است كه از آن به شب مبارك تعبیر شده است. همچنین در سوره مباركه قدر تصریح شده است كه قرآن در شب قدر نازل شده است.

«قدر» در لغت به معناى اندازه و اندازه‏گیرى است. «تقدیر» نیز به معناى اندازه‏گیرى و تعیین است. اما معناى اصطلاحى «قدر»، عبارت است از ویژگى هستى و وجود هر چیز و چگونگى آفرینش آن به عبارت دیگر، اندازه و محدوده وجودى هر چیز، «قدر» نام دارد.

پس با جمع آیات سه گانه بالا روشن مى‏شود:

1. قرآن در ماه رمضان نازل شده است.

2. قرآن در شبى مبارك از شب‏هاى ماه مبارك رمضان نازل شده است.

3. این شب، در قرآن شب قدر نام دارد.

4. ویژگى خاص این شب بر حسب آیات سوره مباركه دخان دو امر است:

الف. نزول قرآن.

ب. هر امر حكیمى در آن شب مبارك جدا مى‏گردد.

شب قدر

اما سوره مباركه قدر كه به منزله شرح و تفسیر آیات سوره مباركه «دخان» است، شش ویژگى براى شب قدر مى‏شمارد:

الف. شب نزول قرآن است (إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ).

ب. این شب، شبى ناشناخته است و این ناشناختگى به دلیل عظمت آن شب است ( وَ ما أَدْراكَ ما لَیْلَةُ الْقَدْرِ).

ج. شب قدر از هزار ماه بهتر است. (لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ).

د. در این شب مبارك، ملائكه و روح با اجازه پروردگار عالمیان نازل مى‏شوند (تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَالرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ) و روایات تصریح دارند كه آنها بر قلب امام هر زمان نازل مى‏شوند.

ه. این نزول براى تحقق هر امرى است كه در سوره «دخان» بدان اشاره رفت (مِنْ كُلِّ أَمْرٍ) و این نزول - كه مساوى با رحمت خاصه الهى ‏بر مومنان شب زنده‌دار است - تا طلوع فجر ادامه دارد (سَلامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ).

و. شب قدر، شب تقدیر و اندازه‏گیرى است؛ زیرا در این سوره - كه تنها پنج آیه دارد - سه بار «لیلة القدر» تكرار شده است و این نشانه اهتمام ویژه قرآن به مسئله اندازه‏گیرى در آن شب خاص است.

مرحوم كلینى در كافى از امام باقر علیه السلام نقل مى‏كند كه آن حضرت در جواب معناى آیه «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَكَةٍ» فرمودند: «آرى شب قدر، شبى است كه همه ساله در ماه رمضان و در دهه آخر آن، تجدید مى‏شود. شبى كه قرآن جز در آن شب نازل نشده و آن شبى است كه خداى تعالى درباره‏اش فرموده است: «فیها یفرق كل امر حكیم؛ در آن شب هر، امرى با حكمت، متعین و ممتاز مى‏گردد.» آنگاه فرمود: «در شب قدر، هر حادثه‏اى كه باید در طول آن سال واقع گردد، تقدیر مى‏شود؛ خیر و شر، طاعت و معصیت و فرزندى كه قرار است متولد شود یا اجلى كه قرار است فرارسد یا رزقى كه قرار است برسد و ... .»(15)

پى‏نوشت‌ها:

1- قاموس قرآن، سید على اكبر قرشى، ج ‏5، ص 246 و 247 .

2- همان، ص 248.

3- المیزان، سید محمد حسین طباطبایى، ج‏12 ص 150 و 151.

4- همان، ج‏ 19، ص 101.

5- انسان و سرنوشت، شهید مطهرى، ص 52.

6- المحاسن البرقى، ج‏1، ص 244.

7- بحار الانوار، ج ‏5، ص 122.

8- المیزان، ج ‏19، ص 101 - 103

9- انسان و سرنوشت، ص 53

10- همان، ص 55 و 56

11- اقبال الاعمال، سید بن طاووس، تحقیق و تصحیح جواد قیومى اصفهانى، ج‏1، ص 312 و 313 و 374 و 375 .

12- الكافى، كلینى، ج ‏4، ص 157 .

13- المراقبات، ملكى تبریزى، ص، 237 - 252

14- الكافى، ج‏1، ص 248

15- المیزان فى تفسیر القرآن، ج 20، ص، 382/ بحث روایى ذیل سوره مباركه قدر.

منبع :سایت اوینی

رابطه شب قدر با امام عصر ارواحنا فداه

خداوند متعال در چهارمین آیه سوره مباركه قدر می‌فرماید:

تنزّل الملائكة و الرّوح فیها بإذن ربهّم من كلّ أمرٍ؛ فرشتگان و روح، در آن شب به دستور پروردگارشان با هر فرمانی (برای تقدیر هر كاری) فرود آیند. (1)

فعل مضارع «تنّزل» دلالت بر تكرار و بقاء «لیلةالقدر» دارد، و در آیات سوم و چهارم سوره دخان نیز:

فیها یفرَق كلّ أمرٍ حكیم(2) ؛ در آن شب، هر فرمانی، بر حسب حكمت صادر می‌شود.

دلالت بر تجدد و دوام دارد. زیرا هیأت نحوی باب «تفعّل» دلالت بر پذیرش یا تكلف یا هر دو می‌نماید. ظاهر این فعل‌ها، خبر از تفریق و تنزل امر در لیلةالقدرهای آینده می‌دهد.

این امر كه در زمان رسول خدا به آن حضرت نازل می‌شده‌است، و در هر شب قدر دیگر، باید بر كسی نازل و تبیین و تحكیم یا كشف شود كه به افق نبوت نزدیك و پیوسته باشد.

قبول اصل وصایت رسول اكرم صلی الله علیه و آله و امامت، ناشی از این معنی و مبتنی بر همین اساس است.

امام سجاد علیه السلام فرموده‌اند:

ای گروه شیعه، با سوره «انا انزلناه فی لیلة القدر» با مخالفین امامت ائمه معصومین علیهم السلام مخاصمه و مباحثه (و اتمام حجت) كنید تا كامیاب و پیروز شوید، به خدا كه آن سوره، پس از پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله حجت خدای تبارك و تعالی است بر مردم، و آن سوره آقای دین شماست و نهایت دانش و آگاهی ماست. ای گروه شیعه، با «حم و الكتاب المبین؛ انا انزلناه فی لیلة مباركة انا كنا منذرین» مخاصمه و مناظره كنید، زیرا این آیات مخصوص والیان امر امامت بعد از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله است.

كسی كه قرآن را به عنوان كلام خدا پذیرفت به این معنی است كه همه سوره‌ها و آیات آن را پذیرفته است و یك مسلمان واقعی هم كسی است كه تسلیم همه آیات قرآن باشد، پس هر مسلمانی الزاماً باید سوره قدر، و از آن سوره، شب قدر، و استمرار آن را تا قیامت بپذیرد و لازمه پذیرفتن آن، آیه (تنزّل الملائكة...) كه هر فرد با ایمانی ناگزیر از قبول آن است. باید بپذیرد كه در شب قدر فرشته‌ها و روح از جانب پروردگار با هر امری فرود می‌آیند و این امر یك متولی و ولیّ می‌خواهد كه متولی و ولیّ آن امر باشد. این كه خداوند در آیات سوم و چهارم سوره دخان می‌فرماید:

در آن شب هر فرمانی، بر حسب حكمت صادر می‌شود. فرمانی از جانب ما، و ما همواره فرستنده آن بوده‌ایم.

دلالت بر تكرار و تجدید و ارسال در آن شب دارد و به این معنا كه آن شب، فرشتگان و روح، در هر سال، دائماً نازل می‌شوند؛ پس باید به طور مدام شخصی به عنوان «ولیِّّ» این امر باشد كه به سوی او نازل و ارسال گردند كه او همان ولیّ جهان و جهانیان خواهد بود؛ و هم اوست كه اطاعتش بر همگان واجب است.

به همین سبب، هر كس ادعا كرد كه من ولیّ امر هستم، باید ثابت كند كه این امر توسط فرشتگان و رو ح بر او نازل شده و می‌شوند، و چون هیچ كس جز پیامبر و اوصیاء معصوم علیهم السلام نمی‌توانند مدعی این امر باشند و اساساً هم نیستند، باید از اوصیاء و پیامبر همواره كسی باشد كه در شب قدر توسط روح و فرشتگان از جانب یزدان هر امری بر او نازل شود.

شب قدر

آیه مورد بحث، یكی از مستدل‌ترین آیات قرآن كریم بر ضرورت وجود همیشگی یك ولی امر از جانب خداست كه امین بر حفظ و اجزاء و اداء امر الهی باشد، و آن همان امام معصوم است.

و هر كس نزول پیوسته فرشتگان و روح را در شب قدر بپذیرد كه اگر به قرآن ایمان دارد باید بپذیرد، ناگزیر باید ولی امر را هم بپذیرد وگرنه كافر به بعضی از آیات قرآن خواهد بود، كه در آن صورت چنین كسی بنابر بیان خود قرآن كریم كافر واقعی است.

از رسول اكرم صلی الله علیه و آله نقل شده است، كه به اصحابشان فرموده‌اند:

به شب قدر ایمان بیاورید، زیرا آن شب برای علی بن ابی‌طالب علیه السلام و یازده نفر از فرزندان او پس از من خواهد بود.

چنان كه خداوند در آیات 150 و 151 سوره نساء می‌فرماید:

"إنّ الّذین یكفرون بالله و رسله و یریدون ان یفرّقوا بین الله و رسله و یقولون نؤمن ببعض و نكفر ببعض و یریدون أن یتّخذوا بین ذلك سبیلاً ٭ أولئك هم الكافرون حقّاً و أعتدنا للكافرین عذاباً مهینا؛ كسانی كه به خدا و پیامبران خدا كافر شده‌اند و می‌خواهند بین خدا و رسولانش جدایی اندازند و می‌گویند به برخی ایمان می‌آوریم و به بعضی كافر می‌شویم و می‌خواهند در این میان (بینابین) اتخاذ كنند، اینان حقا كافرند و ما برای كفركیشان عذاب خواركننده‌ای مهیا كرده‌ایم.

و می‌بینید كه خداوند، كسانی را كه پاره‌ای از آیات خدا را بپذیرند و برخی را نپذیرند، كافر حقیقی می‌داند.

بنابراین مؤمن حقیقی كسی است كه هم استمرار لیلةالقدر را تا قیامت پذیرا باشد و هم وجود حجت زمان و ولیّ امر، و امام معصومی كه امر الهی را دریافت می‌كند و امین بر آن در جهت پاسداری، به ‌كار بستن و اداء باشد، قبول كند؛ یعنی همان بزرگواری كه در زمان وجود مقدس بقیةالله الاعظم حضرت مهدی(عج) می‌باشد و به همین سبب پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله بنابر آنچه شیعه و سنی از آن حضرت نقل كرده‌اند، فرمودند:

"من أنكر المهدی فقد كفر (3) ؛ كسی كه وجود مهدی را انكار كند، رهسپار دیار كفر شده است."

و در كتب شیعه، از این قبیل احادیث فراوان است، و از آن جمله، از امام صادق علیه السلام و آن حضرت از پدر ارجمندشان و از آن طریق از جدّ عالیقدرشان و از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله نقل شده كه فرموده‌اند:

"القائم من ولدی اسمه إسمی و كنیته كنیتی و شمائله شمائلی و سنّته سنتی یقیم النّاس علی ملتّی و شریعتی و یدعوهم إلی كتاب الله عزّوجلّ، من أطاعة أطاعنی و من عصاه عصانی، و من أنكره فی غیبته فقد أنكرنی، و من كذبه فقد كذّبنی، و من صدّقه فقد صدّقنی، إلی الله اشكو المكذّبین لى فى أمره، و الجاهدین لقولی و المضلّین لأمتّی عن طریقته و سیعلم الذین ظلموا ایّ منقلبٍ ینقلبون(4)؛

قائم از فرزندان من است اسم او اسم من «محمد» و كنیه او، كنیه من «ابوالقاسم» و سیمای او سیمای من و سنت او سنت من است، دین و آیین و ملت و شریعت مرا در بین مردم بر پا می‌دارد و آنان را به كتاب خدای عزوجل فرامی‌خواند. كسی كه او را طاعت كند، مرا پیروی ‌كرده و كسی كه او را نافرمانی كند، مرا نافرمانی كرده است و كسی كه او را در دوران غیبتش انكار كند، تحقیقاً مرا انكار كرده و كسی كه او را تكذیب كند هر آینه مرا تكذیب كرده و كسی كه او را تصدیق كند، هر آینه مرا تصدیق كرده است. از آنها كه مرا درباره او تكذیب كرده و گفتار مرا در شأن او انكار می‌كنند و امت مرا از راه او گمراه می‌سازند، به خدا شكایت می‌برم. به‌ زودی آنها كه ستم كردند و می‌دانند كه بازگشتشان به كجا است و سرنوشتشان چگونه است (و چگونه در دگرگونی‌ها، مجازات ستمگری‌های خود را در دنیا و آخرت خواهند دید."

در این حدیث شریف انكار و تكذیب امام عصر، اروحنا فداه، انكار و تكذیب پیامبر به حساب آمده است، و در نتیجه همه پیامبران را انكار كرده، كه همان رهسپاری به وادی كفر خواهد بود.

علی بن ابراهیم قمی در تفسیری درباره نزول فرشتگان و روح، در شب قدر می‌گوید:

فرشتگان و روح القدس، در شب قدر، بر امام زمان(عج) نازل می‌شوند و آنچه را از مقدرات سالانه بشر، نوشته‌اند، به او تقدیم می‌دارند.

و همین محدث مورد وثوق از حضرت امام باقر علیه السلام نقل كرده، كه وقتی از حضرتش پرسیدند: آیا شما می‌دانید كه لیلة القدر كدام شب است؟ حضرت فرمودند:

چگونه ندانیم، و حال آن‌كه در شب قدر فرشتگان بر گِرد ما طواف می‌كنند. (5)

از حضرت صادق علیه السلام نقل شده كه فرموده‌اند:

«ما قرآن را در شب قدر فرو فرستادیم»، «شب قدر» فاطمه و «قدر» خداست، پس كسی كه فاطمه(علیهاالسلام) را آنگونه كه باید، بشناسد، شب قدر را درك كرده است.

حضرت امام سجاد علیه السلام، در این باره، می‌فرمایند:

همانا سال به سال در شب قدر تفسیر و بیان كارها، بر ولی امر (امام زمان) فرود می‌آید.

شب قدر

و نیز آن حضرت فرموده‌اند:

ای گروه شیعه، با سوره «انا انزلناه فی لیلة القدر» با مخالفین امامت ائمه معصومین علیهم السلام مخاصمه و مباحثه (و اتمام حجت) كنید تا كامیاب و پیروز شوید، به خدا كه آن سوره، پس از پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله حجت خدای تبارك و تعالی است بر مردم، و آن سوره آقای دین شماست و نهایت دانش و آگاهی ماست. ای گروه شیعه، با «حم و الكتاب المبین؛ انا انزلناه فی لیلة مباركة انا كنا منذرین» مخاصمه و مناظره كنید، زیرا این آیات مخصوص والیان امر امامت بعد از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله است.

همچنین از رسول اكرم صلی الله علیه و آله نقل شده است، كه به اصحابشان فرموده‌اند:

به شب قدر ایمان بیاورید، زیرا آن شب برای علی بن ابی‌طالب علیه السلام و یازده نفر از فرزندان او پس از من خواهد بود.

از آنچه كه نگارش یافت، استفاده می‌شود كه شب قدر تا قیامت باقی است و در هر شب قدر هم ولی امر و صاحب امری هست كه آن امر را دریافت دارد، كه در زمان ما صاحب آن امر صاحب بزرگوار ما حضرت حجة‌ بن الحسن المهدی، ارواحنا فداه است و برای آن‌ كه بهتر بدانیم كه لیلةالقدر بیانگر مقام شامخ ولایت اهل بیت علیهم السلام و امامت آنان تا روز رستاخیز می‌باشد؛ حدیثی را هم كه در بخش فضیلت‌های حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام است، ملاحظه می‌كنیم كه در آن به طور كنایه از آن بانوی عظیم القدر تعبیر به لیلةالقدر شده است و آن در تفسیر فرات بن ابراهیم از حضرت صادق علیه السلام نقل شده كه فرموده‌اند:

«ما قرآن را در شب قدر فرو فرستادیم»، «شب قدر» فاطمه و «قدر» خداست، پس كسی كه فاطمه(علیهاالسلام) را آنگونه كه باید، بشناسد، شب قدر را درك كرده است.

و این اشاره به مقام ولایت آن بانوی معصوم نیز دارد.

و از طرفی، همان‌گونه كه در شب قدر امر حق بر امام به حق فرود می‌آید، نزول‌گاه نور پاك امامان معصوم نیز وجود مقدس فاطمه زهرا علیهاالسلام است؛ كه حقیقتاً هر كس آن بانو را شناخت و به عظمت مقام فرزندان معصومش و همسر مظلوم و معصومش پی‌ برد، شب قدر را درك كرده است.

پی‌نوشت‌ها:

1- برگرفته از تحقیقی درباره لیلةالقدر و رابطه آن با امام عصر ارواحنافداه، صص 149 ـ 132، با تلخیص .

2- سوره دخان (44)، آیه 4.

3- علامه مجلسی، بحار الأنوار، ج 51، ص 51 / منتخب الاثر، فصل 10، ب 1، جز 1، ص 492.

4- علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 51، ص 73 / منتخب الاثر، فصل2، ب 3، ح 4 ، ص 183.

5- امراء هستی، ص 190/ تفسیر القمی، ص 731/ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 97، ص 14، جز 23.

 

تفسير سوره قدر از تفسير الميزان علامه طبابايي

سوره قدر

بسم الله الرحمن الرحيم انا انزلناه فى ليلة القدر (1) و ما ادراك ما ليلة القدر (2) ليلة القدر خير من الف شهر (3) تنزل الملئكة و الروح فيها باذن ربهم من كل امر (4) سلام هى حتى مطلع الفجر (5).

ترجمه آيات

به نام خداوند رحمان و رحيم.ما اين قرآن عظيم الشان را(كه رحمت واسع و حكمت جامع است) در شب قدر نازل كرديم(1).

و تو چه مى‏دانى شب قدر چيست؟(2).

شب قدر(در مقام و مرتبه)از هزار ماه بهتر و بالاتر است(3).

در اين شب فرشتگان و روح(يعنى جبرئيل)به اذن خدا از هر فرمان(و دستور الهى و سرنوشت‏خلق) نازل مى‏شوند(4).

اين شب رحمت و سلامت و تهنيت است تا صبحگاه(5).

بيان آيات

اين سوره نزول قرآن در شب قدر را بيان مى‏كند، و آن شب را تعظيم نموده از هزار ماه بالاتر مى‏داند، چون در آن شب ملائكه و روح نازل مى‏شوند، و اين سوره، هم احتمال مكى بودن را دارد، و هم مى‏تواند مدنى باشد، و رواياتى كه درباره سبب نزول آن از امامان اهل بيت (عليهم السلام) و از ديگران رسيده خالى از تاييد مدنى بودن آن نيست، و آن رواياتى است كه دلالت دارد بر اينكه اين سوره بعد از خوابى بود كه رسول خدا(ص)ديد، و آن خواب اين بود كه ديد بنى اميه بر منبر او بالا مى‏روند، و سخت اندوهناك شد، و خداى تعالى براى تسليتش اين سوره را نازل كرد(و در آن فرمود شب قدر بهتر از هزار ماه حكومت‏بنى اميه است).

"انا انزلناه فى ليلة القدر"

ضمير در"انزلناه"به قرآن برمى‏گردد، و ظاهرش اين است كه: مى‏خواهد بفرمايد همه قرآن را در شب قدر نازل كرده، نه بعضى از آيات آن را، مؤيدش هم اين است كه تعبير به انزال كرده، كه ظاهر در اعتبار يكپارچگى است، نه تنزيل كه ظاهر در نازل كردن تدريجى است.

و در معناى آيه مورد بحث آيه زير است كه مى‏فرمايد: "و الكتاب المبين انا انزلناه فى ليلة مباركة" (1) ، كه صريحا فرموده همه كتاب را در آن شب نازل كرده، چون ظاهرش اين است كه نخست‏سوگند به همه كتاب خورده، بعد فرموده اين كتاب را كه به حرمتش سوگند خورديم، در يك شب و يكپارچه نازل كرديم.

پس مدلول آيات اين مى‏شود كه قرآن كريم دو جور نازل شده، يكى يكپارچه در يك شب معين، و يكى هم به تدريج در طول بيست و سه سال نبوت كه آيه شريفه"و قرآنا فرقناه لتقراه على الناس على مكث و نزلناه تنزيلا" (2) ، نزول تدريجى آن را بيان مى‏كند، و همچنين آيه زير كه مى‏فرمايد: "و قال الذين كفروا لو لا نزل عليه القرآن جملة واحدة كذلك لنثبت‏به فؤادك و رتلناه ترتيلا" (3) .

و بنا بر اين، ديگر نبايد به گفته بعضى (4) اعتنا كرد كه گفته‏اند: معناى آيه"انزلناه" اين است كه شروع به انزال آن كرديم، و منظور از انزال هم انزال چند آيه از قرآن است، كه در آن شب يكباره نازل شد نه همه آن.

و در كلام خداى تعالى آيه‏اى كه بيان كند ليله مذكور چه شبى بوده ديده نمى‏شود بجز آيه"شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن" (5) كه مى‏فرمايد: قرآن يكپارچه در ماه رمضان نازل شده، و با انضمام آن به آيه مورد بحث معلوم مى‏شود شب قدر يكى از شبهاى ماه رمضان است، و اما اينكه كداميك از شب‏هاى آن است در قرآن چيزى كه بر آن دلالت كند نيامده، تنها از اخبار استفاده مى‏شود، كه ان شاء الله در بحث روايتى آينده بعضى از آنها از نظر خواننده مى‏گذرد.

در اين سوره آن شبى كه قرآن نازل شده را شب قدر ناميده، و ظاهرا مراد از قدر تقدير و اندازه‏گيرى است، پس شب قدر شب اندازه‏گيرى است، خداى تعالى در آن شب حوادث يك سال را يعنى از آن شب تا شب قدر سال آينده را تقدير مى‏كند، زندگى، مرگ، رزق، سعادت، شقاوت و چيزهايى ديگر از اين قبيل را مقدر مى‏سازد، آيه سوره دخان هم كه در وصف شب قدر است‏بر اين معنا دلالت دارد: "فيها يفرق كل امر حكيم امرا من عندنا انا كنا مرسلين رحمة من ربك" (6) ، چون"فرق"، به معناى جدا سازى و مشخص كردن دو چيز از يكديگر است، و فرق هر امر حكيم جز اين معنا ندارد كه آن امر و آن واقعه‏اى كه بايد رخ دهد را با تقدير و اندازه‏گيرى مشخص سازند.

و از اين استفاده مى‏شود كه شب قدر منحصر در شب نزول قرآن و آن سالى كه قرآن در آن شبش نازل شد نيست، بلكه با تكرر سنوات، آن شب هم مكرر مى‏شود، پس در هر ماه رمضان از هر سال قمرى شب قدرى هست، كه در آن شب امور سال آينده تا شب قدر سال بعد اندازه گيرى و مقدر مى‏شود.

براى اينكه اين فرض امكان دارد كه در يكى از شبهاى قدر چهارده قرن گذشته قرآن يكپارچه نازل شده باشد، ولى اين فرض معنا ندارد كه در آن شب حوادث تمامى قرون گذشته و آينده تعيين گردد. علاوه بر اين، كلمه"يفرق"به خاطر اينكه فعل مضارع است استمرار را مى‏رساند، در سوره مورد بحث هم كه فرموده: "شب قدر از هزار ماه بهتر است"و نيز فرموده: "ملائكه در آن شب نازل مى‏شوند"مؤيد اين معنا است.

پس وجهى براى تفسير زير نيست كه بعضى (7) كرده و گفته‏اند: شب قدر در تمام دهر فقط يك شب بود، و آن شبى بود كه قرآن در آن نازل گرديد، و ديگر تكرار نمى‏شود.و همچنين تفسير ديگرى كه بعضى (8) كرده و گفته‏اند: تا رسول خدا(ص) زنده بود شب قدر در هر سال تكرار مى‏شد، و بعد از رحلت آن جناب خدا شب قدر را هم از بين برد.و نيز سخن آن مفسر (9) ديگر كه گفته: شب قدر تنها يك شب معين در تمام سال است نه در ماه رمضان.و نيز سخن آن مفسر (10) ديگر كه گفته: شب قدر شبى است در تمام سال، ولى در هر سال يك شب نامعلومى است، در سال بعثت در ماه رمضان بوده در سال‏هاى ديگر در ماههاى ديگر، مثلا شعبان يا ذى القعده واقع مى‏شود، هيچ يك از اين اقوال درست نيست.

بعضى (11) ديگر گفته‏اند: كلمه"قدر"به معناى منزلت است، و اگر شب نزول قرآن را شب قدر خوانده به خاطر اهتمامى بوده كه به مقام و منزلت آن شب داشته، و يا عنايتى كه به عبادت متعبدين در آن شب داشته.

بعضى (12) ديگر گفته‏اند: كلمه"قدر"به معناى ضيق و تنگى است، و شب قدر را بدان جهت قدر خوانده‏اند كه زمين با نزول ملائكه تنگ مى‏گردد.و اين دو وجه به طورى كه ملاحظه مى‏كنيد چنگى به دل نمى‏زند.

پس حاصل آيات مورد بحث‏به طورى كه ملاحظه كرديد اين شد كه شب قدر بعينه يكى از شبهاى ماه مبارك رمضان از هر سال است، و در هر سال در آن شب همه امور احكام مى‏شود، البته منظورمان" احكام"از جهت اندازه‏گيرى است، خواهيد گفت پس هيچ امرى از آن صورت كه در شب قدر تقدير شده باشد در جاى خودش با هيچ عاملى دگرگون نمى‏شود؟ در پاسخ مى‏گوييم: نه، هيچ منافاتى ندارد كه در شب قدر مقدر بشود ولى در ظرف تحققش طورى ديگر محقق شود، چون كيفيت موجود شدن مقدر، امرى است، و دگرگونى در تقدير، امرى ديگر است، همچنان كه هيچ منافاتى ندارد كه حوادث در لوح محفوظ معين شده باشد، ولى مشيت الهى آن را تغيير دهد، همچنان كه در قرآن كريم آمده: " يمحوا الله ما يشاء و يثبت و عنده ام الكتاب" (13) .

علاوه بر اين، استحكام امور به حسب تحققش مراتبى دارد، بعضى از امور شرايط تحققش موجود است، و بعضى‏ها ناقص است، و احتمال دارد كه در شب قدر بعضى از مراتب احكام تقدير بشود، و بعضى ديگرش به وقت ديگر موكول گردد، اما آنچه از روايات بر مى‏آيد و به زودى رواياتش از نظر خواننده خواهد گذشت‏با اين وجه سازگار نيست.

"و ما ادريك ما ليلة القدر"

اين جمله كنايه است از جلالت قدر آن شب و عظمت منزلتش، چون با اينكه ممكن بود در نوبت دوم ضمير ليلة القدر را بياورد، خود آن را تكرار كرد.واضح‏تر بگويم، با اينكه مى‏توانست‏بفرمايد: "و ما ادريك ما هى، هى خير من الف شهر"براى بار دوم و بار سوم خود كلمه را آورد و فرمود: "و ما ادريك ما ليلة القدر ليلة القدر خير من الف شهر".

"ليلة القدر خير من الف شهر"

اين جمله به طور اجمال آنچه را كه در جمله"و ما ادريك ما ليلة القدر"بدان اشاره شده بود، يعنى عظمت آن شب را بيان مى‏كند، و مى‏فرمايد: بدين جهت گفتيم آن شب مقامى ارجمند دارد كه از هزار شب بهتر است.

و منظور از بهتر بودنش از هزار شب به طورى كه مفسرين تفسير كرده‏اند بهتر بودنش از حيث فضيلت عبادت است، و مناسب با غرض قرآن هم همين معنا است، چون همه عنايت قرآن در اين است كه مردم را به سوى خدا نزديك، و به وسيله عبادت زنده كند، و زنده‏دارى آن شب با عبادت بهتر است از عبادت هزار شب.و ممكن است همين معنا را از آيه سوره دخان نيز استفاده كرد، چون در آنجا شب قدر را پر بركت‏خوانده، و فرموده: "انا انزلناه فى ليلة مباركة" (14) .البته در اين ميان معناى ديگرى نيز هست، كه ان شاء الله در بحث روايتى آينده خواهد آمد.

"تنزل الملئكة و الروح فيها باذن ربهم من كل امر"

كلمه"تنزل"در اصل تتنزل بوده، و ظاهرا مراد از روح آن روحى است كه از عالم امر است و خداى تعالى در باره‏اش فرموده: "قل الروح من امر ربى" (15) ، و اذن در هر چيز به معناى رخصت دادن در آن است، و يا به عبارت ديگر اعلام اين معنا است كه مانعى از اين كار نيست.

و كلمه"من"در جمله"من كل امر"به گفته بعضى (16) از مفسرين به معناى باء است.

بعضى (17) ديگر گفته‏اند: به معناى خودش است، يعنى ابتداى غايت، ولى سببيت را هم مى‏رساند، و آيه را چنين معنا مى‏دهد: "ملائكه و روح در آن شب به اذن پروردگارشان و به سبب هر امرى الهى نازل مى‏شوند".

بعضى (18) ديگر گفته‏اند: باء براى تعليل به غايت است، و معنايش اين است"ملائكه و روح در آن شب به اذن پروردگارشان نازل مى‏شوند، براى خاطر اينكه هر امرى را تدبير كنند".

ليكن حق مطلب اين است كه: مراد از امر، اگر آن امر الهى باشد كه آيه"انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون" (19) تفسيرش كرده، حرف"من"براى ابتدا خواهد بود، و در عين حال سببيت را هم مى‏رساند، و به آيه چنين معنا مى‏دهد: "ملائكه و روح در شب قدر به اذن پروردگارشان نازل مى‏شوند، در حالى كه نزولشان را ابتدا مى‏كنند و هر امر الهى را صادر مى‏نمايند".

و اگر منظور از امر مذكور هر امر كونى و حادثه‏اى باشد كه بايد واقع گردد، در اين صورت حرف"من" به معناى لام تعليل خواهد بود، و آيه را چنين معنا مى‏دهد: ملائكه و روح در آن شب به اذن پروردگارشان نازل مى‏شوند براى خاطر تدبير امرى از امور عالم.

"سلام هى حتى مطلع الفجر"

در مفردات گفته: كلمه"سلام"و"سلامت"به معناى عارى بودن از آفات ظاهرى و باطنى است (20) .

پس جمله"سلام هى"اشاره است‏به اينكه عنايت الهى تعلق گرفته است‏به اينكه رحمتش شامل همه آن بندگانى بشود كه به سوى او روى مى‏آورند، و نيز به اينكه در خصوص شب قدر باب نقمتش و عذابش بسته باشد، به اين معنا كه عذابى جديد نفرستد.و لازمه اين معنا آن است كه طبعا در آن شب كيد شيطان‏ها هم مؤثر واقع نشود، همچنان كه در بعضى از روايات هم به اين معنا اشاره رفته است.

ولى بعضى (21) از مفسرين گفته‏اند: مراد از كلمه"سلام"اين است كه: در آن شب ملائكه از هر مؤمن مشغول به عبادت بگذرند سلام مى‏دهند.برگشت اين معنا هم به همان معناى اول است و اين دو آيه يعنى آيه"تنزل الملئكة و الروح"تا آخر سوره در معناى تفسيرى است‏براى آيه قبلى كه مى‏فرمود"ليلة القدر خير من الف شهر".

بحث روايتى

در تفسير برهان از شيخ طوسى از ابوذر روايت آورده كه گفت: به رسول خدا(ص) عرضه داشتم يا رسول الله آيا شب قدر شبى است كه در عهد انبياء بوده و امر بر آنان نازل مى‏شده و چون از دنيا مى‏رفتند نزول امر در آن شب تعطيل مى‏شده است؟فرمود: نه بلكه شب قدر تا قيامت هست (22) .

مؤلف: در اين معنا روايات زيادى از طرق اهل سنت نيز آمده (23) .

و در مجمع البيان است كه از حماد بن عثمان از حسان ابن ابى على نقل شده كه گفت: از امام صادق(ع)از شب قدر پرسيدم، فرمود در نوزدهم رمضان و بيست و يكم و بيست و سوم جستجويش كن (24) .

مؤلف: در معناى اين روايات رواياتى ديگر نيز هست، و در بعضى از اخبار ترديد بين دو شب شده، يكى بيست و يكم و ديگرى بيست و سوم، مانند روايتى كه عياشى از عبد الواحد از امام باقر(ع)روايت كرده (25) . و از رواياتى ديگر استفاده مى‏شود كه شب قدر خصوص بيست و سوم است، و اگر معينش نكرده‏اند به منظور تعظيم امر آن بوده، تا بندگان خدا با گناهان خود به امر آن اهانت نكنند (26) .

و نيز در تفسير عياشى در روايت عبد الله بن بكير از زراره از يكى از دو امام باقر و صادق(ع)آمده كه فرمود: شب بيست و سوم همان شب جهنى است، و حديث جهنى اين است كه گفت: به رسول خدا(ص) عرضه داشتم: منزل من از مدينه دور است، دستورم بده در شب معينى داخل مدينه شوم فرمود: شب بيست و سوم داخل شو (27) .

مؤلف: حديث جهنى كه نامش عبد الله بن انيس انصارى بود، از طرق اهل سنت نيز روايت‏شده، و سيوطى آن را در الدر المنثور از مالك و بيهقى نقل كرده (28) .

و در كافى به سند خود از زراره روايت كرده كه گفت: امام صادق(ع) فرمود: تقدير در نوزدهم و ابرام در شب بيست و يكم و امضا در شب بيست و سوم است (29) .

مؤلف: در اين معنا هم روايات ديگرى هست (30) .

پس معلوم شد آنچه همه روايات مختلفى كه از ائمه اهل بيت(ع)وارد شده در آن اتفاق دارند اين است كه: شب قدر تا روز قيامت‏باقى است، و همه‏ساله تكرار مى‏شود، و نيز ليلة القدر شبى از شبهاى رمضان، و نيز يكى از سه شب نوزده و بيست و يك و بيست و سه است.

و اما از طرق اهل سنت روايات به طور عجيبى اختلاف دارند كه به هيچ وجه نمى‏شود بين آنها را جمع كرد، ولى معروف بين اهل سنت اين است كه شب بيست و هفتم است، و در آن شب بوده كه قرآن نازل شده.از خوانندگان محترم هر كه بخواهد آن روايات را ببيند بايد به تفسير الدر المنثور و ساير جوامع حديث مراجعه كند.

و در الدر المنثور است كه خطيب از ابن مسيب روايت كرده كه گفت: رسول خدا (ص)فرمود: در خواب به من نشان دادند كه بنى اميه بر منبرم بالا مى‏روند، و اين معنا بر من سخت گران آمد و خداى تعالى در اين مناسبت‏سوره"انا انزلناه فى ليلة القدر"را نازل كرد (31) .

مؤلف: نظير اين روايت را خطيب هم در تاريخ خود از ابن عباس آورده.و ترمذى و ابن جرير، طبرانى، ابن مردويه و بيهقى هم روايتى در معناى آن از حسن بن على نقل كرده‏اند (32) .و در اين ميان روايات بسيارى در اين معنا از طرق شيعه از ائمه اهل بيت(ع) نقل شده، و در آنها آمده كه خداى تعالى ليلة القدر را كه بهتر از هزار ماه سلطنت‏بنى اميه است‏به عنوان تسليت‏به رسول خدا(ص)عطا فرمود (33) .

و در كافى به سند خود از ابن ابى عمير از عده‏اى راويان از امام صادق(ع) روايت آورده كه گفت: بعضى از اصحاب ما اماميه كه به نظرم مى‏آيد سعيد بن سمان بود از آن جناب پرسيد: چگونه شب قدر از هزار ماه بهتر است؟(با اينكه در آن هزار ماه در هر دوازده ماهش يك شب قدر است)، فرمود عبادت در شب قدر بهتر است از عبادت در هزار ماهى كه در آن شب قدر نباشد (34) .

و در همان كتاب به سند خود از فضيل، زراره و محمد بن مسلم از حمران روايت كرده كه از امام باقر(ع)از معناى آيه"انا انزلناه فى ليلة مباركة"سؤال كرد، فرمود بله شب قدر كه همه‏ساله در ماه رمضان در دهه آخرش تجديد مى‏شود شبى است كه قرآن جز در آن شب نازل نشده، و آن شبى است كه خداى تعالى در باره‏اش فرموده: "فيها يفرق كل امر حكيم".

آنگاه فرمود: در آن شب هر حادثه‏اى كه بايد در طول آن سال واقع گردد تقدير مى‏شود، چه خير و چه شر، چه طاعت و چه معصيت، و چه فرزندى كه قرار است متولد شود، و يا اجلى كه بنا است فرا رسد، و يا رزقى كه قرار است(تنگ و يا وسيع)برسد، پس آنچه در اين شب مقدر شود، و قضايش رانده شود قضايى است‏حتمى، ولى در عين حال مشيت‏خداى تعالى در آنها محفوظ است(و خدا با حتمى كردن مقدرات، العياذ بالله به دست‏خود دست‏بند نمى‏زند).

حمران مى‏گويد: پرسيدم منظور خداى تعالى از اينكه فرمود"شب قدر بهتر است از هزار شب"چيست؟ فرمود عمل صالح از نماز و زكات و انواع خيرات در آن شب بهتر است از همان اعمال در هزار ماهى كه در آن شب قدر نباشد، و اگر خداى تعالى جزاى اعمال خير مؤمنين را مضاعف نمى‏كرد، مؤمنين بجايى نمى‏رسيدند، ولى خدا پاداش حسنات ايشان را مضاعف مى‏كند (35) .

مؤلف: منظور امام از اينكه فرمود: "ولى در عين حال مشيت‏خداى تعالى در آنها محفوظ است"، اين است كه قدرت خداى تعالى هميشه مطلق است، او هر زمان هر كارى را بخواهد مى‏كند، هر چند قبلا خلاف آن را حتمى كرده باشد، و خلاصه حتمى كردن يك مقدر قدرت مطلقه او را مقيد نمى‏كند، او مى‏تواند قضاى حتمى خود را هم نقض نمايد هر چند كه هيچ وقت چنين كارى را نمى‏كند.

و در مجمع است كه از ابن عباس از رسول خدا(ص)روايت

شده كه فرمود: وقتى شب قدر مى‏شود ملائكه‏اى كه ساكن در سدرة المنتهى هستند و جبرئيل يكى از ايشان است نازل مى‏شوند، در حالى كه جبرئيل به اتفاق ساير سكان نامبرده پرچم‏هايى را به همراه دارند، يك پرچم بالاى قبر من، و يكى بر بالاى بيت المقدس، و پرچمى در مسجد الحرام و پرچمى بر طور سينا نصب مى‏كنند، و هيچ مؤمن و مؤمنه‏اى در اين نقاط نمى‏ماند مگر آنكه جبرئيل به او سلام مى‏كند، مگر كسى كه دائم الخمر و يا معتاد به خوردن گوشت‏خوك و يا زعفران ماليدن به بدن خود باشد (36) .

و در تفسير برهان از سعد بن عبد الله روايت كرده كه به سند خود از ابى بصير روايت كرده كه گفت: با امام صادق(ع)بودم كه سخن از پاره‏اى خصائص امام در هنگام ولادت به ميان آمد، فرمود: وقتى شب قدر مى‏شود امام مستوجب روح بيشترى مى‏گردد.عرضه داشتم فدايت‏شوم مگر روح همان جبرئيل نيست؟فرمود: روح از جبرئيل بزرگتر است، و جبرئيل از سنخ ملائكه است، و روح از آن سنخ نيست، مگر نمى‏بينى خداى تعالى فرموده: "تنزل الملئكة و الروح"پس معلوم مى‏شود روح غير از ملائكه است (37) .

مؤلف: روايات در معنا و خصائص و فضائل شب قدر بسيار زياد است، (كه ما در اينجا مختصرى از آن را آورديم)، و در بعضى از آن روايات علامتهايى براى شب قدر ذكر شده، از قبيل اين كه: صبح شب قدر آفتاب بدون شعاع طلوع مى‏كند، هوا در صبح آن شب معتدل است، و ليكن چون اين علامتها نه دائمى است و نه اغلب چنين است، لذا از ذكر آن روايات خوددارى نموديم.

پى‏نوشت‏ها

1- سوگند به كتاب مبين، ما آن را در شبى مبارك نازل كرديم.سوره دخان، آيه 3.

2- ما قرآنى بر تو نازل كرديم كه به صورت آيات جدا از هم مى‏باشد، تا آن را تدريجا و با آرامش بر مردم بخوانى.و به طور قطع اين قرآن را ما نازل كرديم.سوره اسراء، آيه 106.

3- آنانكه كافر شدند گفتند: چرا قرآن يكباره بر او نازل نشد، بله يكباره نازل نكرديم، تا قلب تو را ثبات و آرامش بخشيم، و بدين منظور آيه آيه‏اش كرديم.سوره فرقان، آيه 32.

4- مجمع البيان، ج 10، ص 518.

5- سوره بقره، آيه 185.

6- در آن شب هر حادثه‏اى كه بايد واقع شود خصوصياتش مشخص و محدود مى‏گردد، اين امرى ست‏خلف ناپذير، امرى است از ناحيه ما كه اين ماييم فرستنده رحمتى از ناحيه پروردگارت.سوره دخان، آيه 6.

7- تفسير قرطبى، ج 20، ص 135.

8- مجمع البيان، ج 10، ص 518.

9- تفسير قرطبى، ج 20، ص 135.

10- روح المعانى، ج 30، ص 190.

11 و 12- مجمع البيان، ج 10، ص 518.

13- خدا هر چه را كه از مقدرات بخواهد محو، و هر چه را بخواهد اثبات مى‏كند، و كتاب تغيير ناپذير نزد او است.سوره رعد، آيه 39.

14- ما آن را در شب مباركى نازل كرديم.سوره دخان، آيه 3.

15- بگو روح از امر پروردگار من است.سوره اسراء، آيه 85.

16 و 17 و 18- روح المعانى، ج 30، ص 196.

19- فرمان نافذ خدا(در عالم)چنين است كه وقتى اراده خلقت چيزى را بكند به محض اينكه بگويد باش، موجود مى‏شود.سوره يس، آيه 82.

20- مفردات راغب، ماده"سلم".

21- روح المعانى، ج 30، ص 197.

22- تفسير البرهان، ج 4، ص 488، ح 26.

23- الدر المنثور، ج 6، ص 371.

24 و 25 و 26 و 27- مجمع البيان، ج 10، ص 519.

28- الدر المنثور، ج 6، ص 373.

29- فروع كافى، ج 4، ص 159، ح 9.

30- نور الثقلين، ج 5، ص 627.

31- الدر المنثور، ج 6، ص 371.

32- الدر المنثور، ج 6، ص 371.

33- نور الثقلين، ج 5، ص 621 - 623.

34- فروع كافى، ج 4، ص 157، ح 4.

35- فروع كافى، ج 4، ص 157، ح 6.

36- مجمع البيان، ج 10، ص 520.

37- تفسير برهان، ج 4، ص 481، ح 1.

تفسير الميزان جلد 20 صفحه 559
علامه سيد محمد حسين طباطبائى

منبع :www.aviny.com 

تفسير سوره قدر از تفسير الميزان علامه طبابايي

سوره قدر

بسم الله الرحمن الرحيم انا انزلناه فى ليلة القدر (1) و ما ادراك ما ليلة القدر (2) ليلة القدر خير من الف شهر (3) تنزل الملئكة و الروح فيها باذن ربهم من كل امر (4) سلام هى حتى مطلع الفجر (5).

ترجمه آيات

به نام خداوند رحمان و رحيم.ما اين قرآن عظيم الشان را(كه رحمت واسع و حكمت جامع است) در شب قدر نازل كرديم(1).

و تو چه مى‏دانى شب قدر چيست؟(2).

شب قدر(در مقام و مرتبه)از هزار ماه بهتر و بالاتر است(3).

در اين شب فرشتگان و روح(يعنى جبرئيل)به اذن خدا از هر فرمان(و دستور الهى و سرنوشت‏خلق) نازل مى‏شوند(4).

اين شب رحمت و سلامت و تهنيت است تا صبحگاه(5).

بيان آيات

اين سوره نزول قرآن در شب قدر را بيان مى‏كند، و آن شب را تعظيم نموده از هزار ماه بالاتر مى‏داند، چون در آن شب ملائكه و روح نازل مى‏شوند، و اين سوره، هم احتمال مكى بودن را دارد، و هم مى‏تواند مدنى باشد، و رواياتى كه درباره سبب نزول آن از امامان اهل بيت (عليهم السلام) و از ديگران رسيده خالى از تاييد مدنى بودن آن نيست، و آن رواياتى است كه دلالت دارد بر اينكه اين سوره بعد از خوابى بود كه رسول خدا(ص)ديد، و آن خواب اين بود كه ديد بنى اميه بر منبر او بالا مى‏روند، و سخت اندوهناك شد، و خداى تعالى براى تسليتش اين سوره را نازل كرد(و در آن فرمود شب قدر بهتر از هزار ماه حكومت‏بنى اميه است).

"انا انزلناه فى ليلة القدر"

ضمير در"انزلناه"به قرآن برمى‏گردد، و ظاهرش اين است كه: مى‏خواهد بفرمايد همه قرآن را در شب قدر نازل كرده، نه بعضى از آيات آن را، مؤيدش هم اين است كه تعبير به انزال كرده، كه ظاهر در اعتبار يكپارچگى است، نه تنزيل كه ظاهر در نازل كردن تدريجى است.

و در معناى آيه مورد بحث آيه زير است كه مى‏فرمايد: "و الكتاب المبين انا انزلناه فى ليلة مباركة" (1) ، كه صريحا فرموده همه كتاب را در آن شب نازل كرده، چون ظاهرش اين است كه نخست‏سوگند به همه كتاب خورده، بعد فرموده اين كتاب را كه به حرمتش سوگند خورديم، در يك شب و يكپارچه نازل كرديم.

پس مدلول آيات اين مى‏شود كه قرآن كريم دو جور نازل شده، يكى يكپارچه در يك شب معين، و يكى هم به تدريج در طول بيست و سه سال نبوت كه آيه شريفه"و قرآنا فرقناه لتقراه على الناس على مكث و نزلناه تنزيلا" (2) ، نزول تدريجى آن را بيان مى‏كند، و همچنين آيه زير كه مى‏فرمايد: "و قال الذين كفروا لو لا نزل عليه القرآن جملة واحدة كذلك لنثبت‏به فؤادك و رتلناه ترتيلا" (3) .

و بنا بر اين، ديگر نبايد به گفته بعضى (4) اعتنا كرد كه گفته‏اند: معناى آيه"انزلناه" اين است كه شروع به انزال آن كرديم، و منظور از انزال هم انزال چند آيه از قرآن است، كه در آن شب يكباره نازل شد نه همه آن.

و در كلام خداى تعالى آيه‏اى كه بيان كند ليله مذكور چه شبى بوده ديده نمى‏شود بجز آيه"شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن" (5) كه مى‏فرمايد: قرآن يكپارچه در ماه رمضان نازل شده، و با انضمام آن به آيه مورد بحث معلوم مى‏شود شب قدر يكى از شبهاى ماه رمضان است، و اما اينكه كداميك از شب‏هاى آن است در قرآن چيزى كه بر آن دلالت كند نيامده، تنها از اخبار استفاده مى‏شود، كه ان شاء الله در بحث روايتى آينده بعضى از آنها از نظر خواننده مى‏گذرد.

در اين سوره آن شبى كه قرآن نازل شده را شب قدر ناميده، و ظاهرا مراد از قدر تقدير و اندازه‏گيرى است، پس شب قدر شب اندازه‏گيرى است، خداى تعالى در آن شب حوادث يك سال را يعنى از آن شب تا شب قدر سال آينده را تقدير مى‏كند، زندگى، مرگ، رزق، سعادت، شقاوت و چيزهايى ديگر از اين قبيل را مقدر مى‏سازد، آيه سوره دخان هم كه در وصف شب قدر است‏بر اين معنا دلالت دارد: "فيها يفرق كل امر حكيم امرا من عندنا انا كنا مرسلين رحمة من ربك" (6) ، چون"فرق"، به معناى جدا سازى و مشخص كردن دو چيز از يكديگر است، و فرق هر امر حكيم جز اين معنا ندارد كه آن امر و آن واقعه‏اى كه بايد رخ دهد را با تقدير و اندازه‏گيرى مشخص سازند.

و از اين استفاده مى‏شود كه شب قدر منحصر در شب نزول قرآن و آن سالى كه قرآن در آن شبش نازل شد نيست، بلكه با تكرر سنوات، آن شب هم مكرر مى‏شود، پس در هر ماه رمضان از هر سال قمرى شب قدرى هست، كه در آن شب امور سال آينده تا شب قدر سال بعد اندازه گيرى و مقدر مى‏شود.

براى اينكه اين فرض امكان دارد كه در يكى از شبهاى قدر چهارده قرن گذشته قرآن يكپارچه نازل شده باشد، ولى اين فرض معنا ندارد كه در آن شب حوادث تمامى قرون گذشته و آينده تعيين گردد. علاوه بر اين، كلمه"يفرق"به خاطر اينكه فعل مضارع است استمرار را مى‏رساند، در سوره مورد بحث هم كه فرموده: "شب قدر از هزار ماه بهتر است"و نيز فرموده: "ملائكه در آن شب نازل مى‏شوند"مؤيد اين معنا است.

پس وجهى براى تفسير زير نيست كه بعضى (7) كرده و گفته‏اند: شب قدر در تمام دهر فقط يك شب بود، و آن شبى بود كه قرآن در آن نازل گرديد، و ديگر تكرار نمى‏شود.و همچنين تفسير ديگرى كه بعضى (8) كرده و گفته‏اند: تا رسول خدا(ص) زنده بود شب قدر در هر سال تكرار مى‏شد، و بعد از رحلت آن جناب خدا شب قدر را هم از بين برد.و نيز سخن آن مفسر (9) ديگر كه گفته: شب قدر تنها يك شب معين در تمام سال است نه در ماه رمضان.و نيز سخن آن مفسر (10) ديگر كه گفته: شب قدر شبى است در تمام سال، ولى در هر سال يك شب نامعلومى است، در سال بعثت در ماه رمضان بوده در سال‏هاى ديگر در ماههاى ديگر، مثلا شعبان يا ذى القعده واقع مى‏شود، هيچ يك از اين اقوال درست نيست.

بعضى (11) ديگر گفته‏اند: كلمه"قدر"به معناى منزلت است، و اگر شب نزول قرآن را شب قدر خوانده به خاطر اهتمامى بوده كه به مقام و منزلت آن شب داشته، و يا عنايتى كه به عبادت متعبدين در آن شب داشته.

بعضى (12) ديگر گفته‏اند: كلمه"قدر"به معناى ضيق و تنگى است، و شب قدر را بدان جهت قدر خوانده‏اند كه زمين با نزول ملائكه تنگ مى‏گردد.و اين دو وجه به طورى كه ملاحظه مى‏كنيد چنگى به دل نمى‏زند.

پس حاصل آيات مورد بحث‏به طورى كه ملاحظه كرديد اين شد كه شب قدر بعينه يكى از شبهاى ماه مبارك رمضان از هر سال است، و در هر سال در آن شب همه امور احكام مى‏شود، البته منظورمان" احكام"از جهت اندازه‏گيرى است، خواهيد گفت پس هيچ امرى از آن صورت كه در شب قدر تقدير شده باشد در جاى خودش با هيچ عاملى دگرگون نمى‏شود؟ در پاسخ مى‏گوييم: نه، هيچ منافاتى ندارد كه در شب قدر مقدر بشود ولى در ظرف تحققش طورى ديگر محقق شود، چون كيفيت موجود شدن مقدر، امرى است، و دگرگونى در تقدير، امرى ديگر است، همچنان كه هيچ منافاتى ندارد كه حوادث در لوح محفوظ معين شده باشد، ولى مشيت الهى آن را تغيير دهد، همچنان كه در قرآن كريم آمده: " يمحوا الله ما يشاء و يثبت و عنده ام الكتاب" (13) .

علاوه بر اين، استحكام امور به حسب تحققش مراتبى دارد، بعضى از امور شرايط تحققش موجود است، و بعضى‏ها ناقص است، و احتمال دارد كه در شب قدر بعضى از مراتب احكام تقدير بشود، و بعضى ديگرش به وقت ديگر موكول گردد، اما آنچه از روايات بر مى‏آيد و به زودى رواياتش از نظر خواننده خواهد گذشت‏با اين وجه سازگار نيست.

"و ما ادريك ما ليلة القدر"

اين جمله كنايه است از جلالت قدر آن شب و عظمت منزلتش، چون با اينكه ممكن بود در نوبت دوم ضمير ليلة القدر را بياورد، خود آن را تكرار كرد.واضح‏تر بگويم، با اينكه مى‏توانست‏بفرمايد: "و ما ادريك ما هى، هى خير من الف شهر"براى بار دوم و بار سوم خود كلمه را آورد و فرمود: "و ما ادريك ما ليلة القدر ليلة القدر خير من الف شهر".

"ليلة القدر خير من الف شهر"

اين جمله به طور اجمال آنچه را كه در جمله"و ما ادريك ما ليلة القدر"بدان اشاره شده بود، يعنى عظمت آن شب را بيان مى‏كند، و مى‏فرمايد: بدين جهت گفتيم آن شب مقامى ارجمند دارد كه از هزار شب بهتر است.

و منظور از بهتر بودنش از هزار شب به طورى كه مفسرين تفسير كرده‏اند بهتر بودنش از حيث فضيلت عبادت است، و مناسب با غرض قرآن هم همين معنا است، چون همه عنايت قرآن در اين است كه مردم را به سوى خدا نزديك، و به وسيله عبادت زنده كند، و زنده‏دارى آن شب با عبادت بهتر است از عبادت هزار شب.و ممكن است همين معنا را از آيه سوره دخان نيز استفاده كرد، چون در آنجا شب قدر را پر بركت‏خوانده، و فرموده: "انا انزلناه فى ليلة مباركة" (14) .البته در اين ميان معناى ديگرى نيز هست، كه ان شاء الله در بحث روايتى آينده خواهد آمد.

"تنزل الملئكة و الروح فيها باذن ربهم من كل امر"

كلمه"تنزل"در اصل تتنزل بوده، و ظاهرا مراد از روح آن روحى است كه از عالم امر است و خداى تعالى در باره‏اش فرموده: "قل الروح من امر ربى" (15) ، و اذن در هر چيز به معناى رخصت دادن در آن است، و يا به عبارت ديگر اعلام اين معنا است كه مانعى از اين كار نيست.

و كلمه"من"در جمله"من كل امر"به گفته بعضى (16) از مفسرين به معناى باء است.

بعضى (17) ديگر گفته‏اند: به معناى خودش است، يعنى ابتداى غايت، ولى سببيت را هم مى‏رساند، و آيه را چنين معنا مى‏دهد: "ملائكه و روح در آن شب به اذن پروردگارشان و به سبب هر امرى الهى نازل مى‏شوند".

بعضى (18) ديگر گفته‏اند: باء براى تعليل به غايت است، و معنايش اين است"ملائكه و روح در آن شب به اذن پروردگارشان نازل مى‏شوند، براى خاطر اينكه هر امرى را تدبير كنند".

ليكن حق مطلب اين است كه: مراد از امر، اگر آن امر الهى باشد كه آيه"انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون" (19) تفسيرش كرده، حرف"من"براى ابتدا خواهد بود، و در عين حال سببيت را هم مى‏رساند، و به آيه چنين معنا مى‏دهد: "ملائكه و روح در شب قدر به اذن پروردگارشان نازل مى‏شوند، در حالى كه نزولشان را ابتدا مى‏كنند و هر امر الهى را صادر مى‏نمايند".

و اگر منظور از امر مذكور هر امر كونى و حادثه‏اى باشد كه بايد واقع گردد، در اين صورت حرف"من" به معناى لام تعليل خواهد بود، و آيه را چنين معنا مى‏دهد: ملائكه و روح در آن شب به اذن پروردگارشان نازل مى‏شوند براى خاطر تدبير امرى از امور عالم.

"سلام هى حتى مطلع الفجر"

در مفردات گفته: كلمه"سلام"و"سلامت"به معناى عارى بودن از آفات ظاهرى و باطنى است (20) .

پس جمله"سلام هى"اشاره است‏به اينكه عنايت الهى تعلق گرفته است‏به اينكه رحمتش شامل همه آن بندگانى بشود كه به سوى او روى مى‏آورند، و نيز به اينكه در خصوص شب قدر باب نقمتش و عذابش بسته باشد، به اين معنا كه عذابى جديد نفرستد.و لازمه اين معنا آن است كه طبعا در آن شب كيد شيطان‏ها هم مؤثر واقع نشود، همچنان كه در بعضى از روايات هم به اين معنا اشاره رفته است.

ولى بعضى (21) از مفسرين گفته‏اند: مراد از كلمه"سلام"اين است كه: در آن شب ملائكه از هر مؤمن مشغول به عبادت بگذرند سلام مى‏دهند.برگشت اين معنا هم به همان معناى اول است و اين دو آيه يعنى آيه"تنزل الملئكة و الروح"تا آخر سوره در معناى تفسيرى است‏براى آيه قبلى كه مى‏فرمود"ليلة القدر خير من الف شهر".

بحث روايتى

در تفسير برهان از شيخ طوسى از ابوذر روايت آورده كه گفت: به رسول خدا(ص) عرضه داشتم يا رسول الله آيا شب قدر شبى است كه در عهد انبياء بوده و امر بر آنان نازل مى‏شده و چون از دنيا مى‏رفتند نزول امر در آن شب تعطيل مى‏شده است؟فرمود: نه بلكه شب قدر تا قيامت هست (22) .

مؤلف: در اين معنا روايات زيادى از طرق اهل سنت نيز آمده (23) .

و در مجمع البيان است كه از حماد بن عثمان از حسان ابن ابى على نقل شده كه گفت: از امام صادق(ع)از شب قدر پرسيدم، فرمود در نوزدهم رمضان و بيست و يكم و بيست و سوم جستجويش كن (24) .

مؤلف: در معناى اين روايات رواياتى ديگر نيز هست، و در بعضى از اخبار ترديد بين دو شب شده، يكى بيست و يكم و ديگرى بيست و سوم، مانند روايتى كه عياشى از عبد الواحد از امام باقر(ع)روايت كرده (25) . و از رواياتى ديگر استفاده مى‏شود كه شب قدر خصوص بيست و سوم است، و اگر معينش نكرده‏اند به منظور تعظيم امر آن بوده، تا بندگان خدا با گناهان خود به امر آن اهانت نكنند (26) .

و نيز در تفسير عياشى در روايت عبد الله بن بكير از زراره از يكى از دو امام باقر و صادق(ع)آمده كه فرمود: شب بيست و سوم همان شب جهنى است، و حديث جهنى اين است كه گفت: به رسول خدا(ص) عرضه داشتم: منزل من از مدينه دور است، دستورم بده در شب معينى داخل مدينه شوم فرمود: شب بيست و سوم داخل شو (27) .

مؤلف: حديث جهنى كه نامش عبد الله بن انيس انصارى بود، از طرق اهل سنت نيز روايت‏شده، و سيوطى آن را در الدر المنثور از مالك و بيهقى نقل كرده (28) .

و در كافى به سند خود از زراره روايت كرده كه گفت: امام صادق(ع) فرمود: تقدير در نوزدهم و ابرام در شب بيست و يكم و امضا در شب بيست و سوم است (29) .

مؤلف: در اين معنا هم روايات ديگرى هست (30) .

پس معلوم شد آنچه همه روايات مختلفى كه از ائمه اهل بيت(ع)وارد شده در آن اتفاق دارند اين است كه: شب قدر تا روز قيامت‏باقى است، و همه‏ساله تكرار مى‏شود، و نيز ليلة القدر شبى از شبهاى رمضان، و نيز يكى از سه شب نوزده و بيست و يك و بيست و سه است.

و اما از طرق اهل سنت روايات به طور عجيبى اختلاف دارند كه به هيچ وجه نمى‏شود بين آنها را جمع كرد، ولى معروف بين اهل سنت اين است كه شب بيست و هفتم است، و در آن شب بوده كه قرآن نازل شده.از خوانندگان محترم هر كه بخواهد آن روايات را ببيند بايد به تفسير الدر المنثور و ساير جوامع حديث مراجعه كند.

و در الدر المنثور است كه خطيب از ابن مسيب روايت كرده كه گفت: رسول خدا (ص)فرمود: در خواب به من نشان دادند كه بنى اميه بر منبرم بالا مى‏روند، و اين معنا بر من سخت گران آمد و خداى تعالى در اين مناسبت‏سوره"انا انزلناه فى ليلة القدر"را نازل كرد (31) .

مؤلف: نظير اين روايت را خطيب هم در تاريخ خود از ابن عباس آورده.و ترمذى و ابن جرير، طبرانى، ابن مردويه و بيهقى هم روايتى در معناى آن از حسن بن على نقل كرده‏اند (32) .و در اين ميان روايات بسيارى در اين معنا از طرق شيعه از ائمه اهل بيت(ع) نقل شده، و در آنها آمده كه خداى تعالى ليلة القدر را كه بهتر از هزار ماه سلطنت‏بنى اميه است‏به عنوان تسليت‏به رسول خدا(ص)عطا فرمود (33) .

و در كافى به سند خود از ابن ابى عمير از عده‏اى راويان از امام صادق(ع) روايت آورده كه گفت: بعضى از اصحاب ما اماميه كه به نظرم مى‏آيد سعيد بن سمان بود از آن جناب پرسيد: چگونه شب قدر از هزار ماه بهتر است؟(با اينكه در آن هزار ماه در هر دوازده ماهش يك شب قدر است)، فرمود عبادت در شب قدر بهتر است از عبادت در هزار ماهى كه در آن شب قدر نباشد (34) .

و در همان كتاب به سند خود از فضيل، زراره و محمد بن مسلم از حمران روايت كرده كه از امام باقر(ع)از معناى آيه"انا انزلناه فى ليلة مباركة"سؤال كرد، فرمود بله شب قدر كه همه‏ساله در ماه رمضان در دهه آخرش تجديد مى‏شود شبى است كه قرآن جز در آن شب نازل نشده، و آن شبى است كه خداى تعالى در باره‏اش فرموده: "فيها يفرق كل امر حكيم".

آنگاه فرمود: در آن شب هر حادثه‏اى كه بايد در طول آن سال واقع گردد تقدير مى‏شود، چه خير و چه شر، چه طاعت و چه معصيت، و چه فرزندى كه قرار است متولد شود، و يا اجلى كه بنا است فرا رسد، و يا رزقى كه قرار است(تنگ و يا وسيع)برسد، پس آنچه در اين شب مقدر شود، و قضايش رانده شود قضايى است‏حتمى، ولى در عين حال مشيت‏خداى تعالى در آنها محفوظ است(و خدا با حتمى كردن مقدرات، العياذ بالله به دست‏خود دست‏بند نمى‏زند).

حمران مى‏گويد: پرسيدم منظور خداى تعالى از اينكه فرمود"شب قدر بهتر است از هزار شب"چيست؟ فرمود عمل صالح از نماز و زكات و انواع خيرات در آن شب بهتر است از همان اعمال در هزار ماهى كه در آن شب قدر نباشد، و اگر خداى تعالى جزاى اعمال خير مؤمنين را مضاعف نمى‏كرد، مؤمنين بجايى نمى‏رسيدند، ولى خدا پاداش حسنات ايشان را مضاعف مى‏كند (35) .

مؤلف: منظور امام از اينكه فرمود: "ولى در عين حال مشيت‏خداى تعالى در آنها محفوظ است"، اين است كه قدرت خداى تعالى هميشه مطلق است، او هر زمان هر كارى را بخواهد مى‏كند، هر چند قبلا خلاف آن را حتمى كرده باشد، و خلاصه حتمى كردن يك مقدر قدرت مطلقه او را مقيد نمى‏كند، او مى‏تواند قضاى حتمى خود را هم نقض نمايد هر چند كه هيچ وقت چنين كارى را نمى‏كند.

و در مجمع است كه از ابن عباس از رسول خدا(ص)روايت

شده كه فرمود: وقتى شب قدر مى‏شود ملائكه‏اى كه ساكن در سدرة المنتهى هستند و جبرئيل يكى از ايشان است نازل مى‏شوند، در حالى كه جبرئيل به اتفاق ساير سكان نامبرده پرچم‏هايى را به همراه دارند، يك پرچم بالاى قبر من، و يكى بر بالاى بيت المقدس، و پرچمى در مسجد الحرام و پرچمى بر طور سينا نصب مى‏كنند، و هيچ مؤمن و مؤمنه‏اى در اين نقاط نمى‏ماند مگر آنكه جبرئيل به او سلام مى‏كند، مگر كسى كه دائم الخمر و يا معتاد به خوردن گوشت‏خوك و يا زعفران ماليدن به بدن خود باشد (36) .

و در تفسير برهان از سعد بن عبد الله روايت كرده كه به سند خود از ابى بصير روايت كرده كه گفت: با امام صادق(ع)بودم كه سخن از پاره‏اى خصائص امام در هنگام ولادت به ميان آمد، فرمود: وقتى شب قدر مى‏شود امام مستوجب روح بيشترى مى‏گردد.عرضه داشتم فدايت‏شوم مگر روح همان جبرئيل نيست؟فرمود: روح از جبرئيل بزرگتر است، و جبرئيل از سنخ ملائكه است، و روح از آن سنخ نيست، مگر نمى‏بينى خداى تعالى فرموده: "تنزل الملئكة و الروح"پس معلوم مى‏شود روح غير از ملائكه است (37) .

مؤلف: روايات در معنا و خصائص و فضائل شب قدر بسيار زياد است، (كه ما در اينجا مختصرى از آن را آورديم)، و در بعضى از آن روايات علامتهايى براى شب قدر ذكر شده، از قبيل اين كه: صبح شب قدر آفتاب بدون شعاع طلوع مى‏كند، هوا در صبح آن شب معتدل است، و ليكن چون اين علامتها نه دائمى است و نه اغلب چنين است، لذا از ذكر آن روايات خوددارى نموديم.

پى‏نوشت‏ها

1- سوگند به كتاب مبين، ما آن را در شبى مبارك نازل كرديم.سوره دخان، آيه 3.

2- ما قرآنى بر تو نازل كرديم كه به صورت آيات جدا از هم مى‏باشد، تا آن را تدريجا و با آرامش بر مردم بخوانى.و به طور قطع اين قرآن را ما نازل كرديم.سوره اسراء، آيه 106.

3- آنانكه كافر شدند گفتند: چرا قرآن يكباره بر او نازل نشد، بله يكباره نازل نكرديم، تا قلب تو را ثبات و آرامش بخشيم، و بدين منظور آيه آيه‏اش كرديم.سوره فرقان، آيه 32.

4- مجمع البيان، ج 10، ص 518.

5- سوره بقره، آيه 185.

6- در آن شب هر حادثه‏اى كه بايد واقع شود خصوصياتش مشخص و محدود مى‏گردد، اين امرى ست‏خلف ناپذير، امرى است از ناحيه ما كه اين ماييم فرستنده رحمتى از ناحيه پروردگارت.سوره دخان، آيه 6.

7- تفسير قرطبى، ج 20، ص 135.

8- مجمع البيان، ج 10، ص 518.

9- تفسير قرطبى، ج 20، ص 135.

10- روح المعانى، ج 30، ص 190.

11 و 12- مجمع البيان، ج 10، ص 518.

13- خدا هر چه را كه از مقدرات بخواهد محو، و هر چه را بخواهد اثبات مى‏كند، و كتاب تغيير ناپذير نزد او است.سوره رعد، آيه 39.

14- ما آن را در شب مباركى نازل كرديم.سوره دخان، آيه 3.

15- بگو روح از امر پروردگار من است.سوره اسراء، آيه 85.

16 و 17 و 18- روح المعانى، ج 30، ص 196.

19- فرمان نافذ خدا(در عالم)چنين است كه وقتى اراده خلقت چيزى را بكند به محض اينكه بگويد باش، موجود مى‏شود.سوره يس، آيه 82.

20- مفردات راغب، ماده"سلم".

21- روح المعانى، ج 30، ص 197.

22- تفسير البرهان، ج 4، ص 488، ح 26.

23- الدر المنثور، ج 6، ص 371.

24 و 25 و 26 و 27- مجمع البيان، ج 10، ص 519.

28- الدر المنثور، ج 6، ص 373.

29- فروع كافى، ج 4، ص 159، ح 9.

30- نور الثقلين، ج 5، ص 627.

31- الدر المنثور، ج 6، ص 371.

32- الدر المنثور، ج 6، ص 371.

33- نور الثقلين، ج 5، ص 621 - 623.

34- فروع كافى، ج 4، ص 157، ح 4.

35- فروع كافى، ج 4، ص 157، ح 6.

36- مجمع البيان، ج 10، ص 520.

37- تفسير برهان، ج 4، ص 481، ح 1.

تفسير الميزان جلد 20 صفحه 559
علامه سيد محمد حسين طباطبائى

منبع :www.aviny.com 

ویژگی‌ های قیام حضرت مهدی (عج) در قرآن

اعتقاد به موعود و مهدویت، باوری در تمامی ادیان الهی

اعتقاد به موعود و مهدویت در جهان بشریت، مورد اتفاق تمام پیروان ادیان الهی است. تمامی ادیان الهی این اصل را پذیرفته‌اند که خدا ذخیره‌ای دارد و این ذخیره برای نجات بشریت و زدودن ظلم از ملت‌ها و ایجاد جامعه‌ای بر مبنای قسط و عدالت خواهد آمد.

در اسلام نیز تمام مذاهب اسلامی بر این مسئله اتفاق نظر دارند؛ البته اختلافاتی همچون این که آیا حضرت مهدی(عج) به دنیا آمده است یا نه؟ یا این که این امام زمان(عج) از نسل امام حسین(ع) است یا امام حسن مجتبی(ع)وجود دارد،‌ولی همگان اعتقاد دارند که او از فرزندان حضرت فاطمه زهرا(س) دختر پیامبر(ص)، می‌باشد.

مهدویت و ظهور حضرت حجت(عج) در قرآن

این که درباره قیام حضرت مهدی(عج) در قرآن سخنی به میان آمده باشد و به طور صریح آیه‌ای که بیان کند حضرت مهدی قیام خواهد کرد، در قرآن وجود ندارد، اما آیات زیادی بر قیام امام مهدی(عج) تأویل شده و به عنوان جلب تطبیق هم آیاتی در این باره دیده می‌شود که از نگاه امام معصوم(ع) بر قیام حضرت مهدی(عج) تطبیق شده است.

از جمله آیاتی که بر قیام حضرت مهدی(عج) تطبیق شده،‌ آیات ۵ و ۶ سوره قصص است. «وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الأرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ (۵)وَنُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الأرْضِ…(۶)؛ خدا در این آیات می‌فرماید که ما اراده کردیم که منت بگذاریم («وَنُرِیدُ» و «أَنْ نَمُنَّ» این‌ها مضارع و مستقبل هستند، بنابراین، نمی‌توان گفت که این آیه تنها قوم بنی اسرائیل را در نظر دارد؛ «اراده کرده‌ایم» و «منت بگذاریم». معلوم می‌شود که نگاه به آینده است و یک حقیقتی را در آینده بیان می‌کند) برای کسانی که مستضعف شده‌اند، این‌ها را وارث و پیشوایان زمین قرار داده‌ایم.

بر اساس روایات اسلامی، منظور از مستضعیفن، ائمه معصوم(علیهم‌السلام) هستند که در تاریخ بر آنها ستم شده است و علی‌رغم توانایی‌هایی که دارند، ‌به بند کشیده‌شده‌اند و نگذاشته‌اند که جهان از ظرفیت وجودی آنها استفاده کند. خداوند در این آیه می‌فرماید که این‌ها را وارث و پیشوایان زمین قرار داده‌ایم و وارث انبیای الهی(علیهم‌السلام) حضرت مهدی(عج) می‌باشدکه حاکم مطلق زمین خواهند شد.

این آیات بر قیام حضرت مهدی(عج) تطبیق شده است؛‌ به طوری که ابن ابی الحدید هم در صفحه ۲۲، جلد ۱۹ شرح نهج‌البلاغه خود همین سخن را از حضرت علی(ع) نقل کرده است.

همچنین در آیه ۵۵ سوره مبارکه نور نیز خداوند می فرماید: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الأرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَى لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئًا وَمَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذَلِکَ فَأُولَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ». خداوند وعده‌داده به کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده‌اند، بر حاکمیت زمین وعده داده است؛ همانطور که در گذشتگان هم بود. خداوند بعد از این که آنها در ناأمنی بودند، امنیت را برای آنها ایجاد می‌کند و زمین را به تمکین آنها می‌آورد تا بتوانند با آسودگی معارف دین را در زمین اجرا نمایند و کسانی که درمقابل این‌ها می‌ایستند، کافر و فاسق هستند.

این آیه بر قیام مهدی تطبیق شده و نشان می‌دهد که مؤمنان به همراه مهدی(عج) حکومت جهانی را شکل می دهند و در جهان مستقر می‌سازند. این مسئله نگاه به جهان دارد «…لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الأرْضِ…».

آیه دیگر، آیه ۳۹ سوره مبارکه حج است که خداوند می‌فرماید:‌ »أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ»؛ خدا آنانی که مورد ظلم و ستم واقع شده‌اند، اجازه قتال داده است و خداوند قادر است آنها را پیروز کند.

این آیات ممکن است در مورد خاصی نازل شده باشد، ‌ولی اگر آن مورد را به عنوان یک مصداق در نظر بگیریم، تمام‌ترین و کامل‌ترین مصداق، مصداقی است که مربوط به قیام حضرت مهدی(عج) است که حتی از موردی هم که آیه درباره آن نازل شده است، ‌قوی‌تر است؛ بنابراین مفهوم و معارف آیه در قیام مهدی(عج) جلوه بیشتری پیدا می‌کند.

ویژگی‌ های قیام حضرت مهدی (عج) در قرآن

«وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الأرْضِ…»(نور آیه ۵۵) یکی از ویژگی‌های قیام حضرت مهدی(عج) برای مؤمنان است که اعتقاد قلبی به تعالیم اسلامی دارند و عمل صالح که جز رضای خدا در آن وجود ندارد، انجام می‌دهند. همچنین در این آیه شریفه می‌فرماید: «… وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ…» این‌ها از این ظرفیت استفاده می‌کنند و دین را حاکم می‌کنند.

آیه مذکور نشان می‌دهد که این حکومت، حکومتی توحیدی است که رهروان آن اهل شرک و اهل عبادت غیر خدا نیستند؛ یعنی حکومت توحیدی و الهی است که به فکر حاکمیت ارزش‌های الهی هستند و پیروان آن نیز اهل ایمان وعمل صالح می‌باشند.

جهانی بودن حکومت مهدی (عج)

ویژگی دیگر حکومت مهدی(عج)، جهانی بودن آن است که «…لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الأرْضِ…»(نور آیه ۵۵) و «وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الأرْضِ…»(قصص آیه ۵) بیان کننده این ویژگی است..

ویژگی دیگر حکومت حضرت مهدی(عج) عدالت است. لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ (حدید آیه ٢۵)؛ این که خداوند بعثت پیامبران(علیهم‌السلام) را برپایی عدالت و قسط درجامه معرفی می‌کند. آمال نهایی پیابران الهی در حوزه اجتماعی، توسط حضرت ولی عصر(عج) جامه عمل به خود می‌گیرد.

انبیای الهی آمدند و بیناتشان را نیز ارائه دادند، ولی بسیاری موفق نشدند که عدالت را در کل جهان پیاده سازند. این که خداوند هدف پیامبران را ایجاد عدالت در جهان معرفی می‌کند، باید این مطالبه خداوند تحقق یابد و تحقق آن در حکومت حضرت مهدی(عج) انجام می‌شود.

در روایات داریم که حضرت رسول اکرم (ص) به امام علی(ع) می‌فرمایند: « قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) :الْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِی اثْنَا عَشَرَ أَوَّلُهُمْ أَنْتَ یَا عَلِیُّ وَ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ الَّذِی یَفْتَحُ اللَّهُ تَعَالَى ذِکْرُهُ عَلَى یَدَیْهِ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا أمالی الصدوق، ص: ۱۱۱». ائمه بعد از من ۱۲ نفر هستند که اولین آنها یا علی تو هستی و آخرین آنها کسی است که مشارق و مغارب به دست او فتح و عدالت به دست او گسترده می‌شود.

حاکمیت وحدت به معنای واقعی

ویژگی بعدی، حاکمیت وحدت به معنی واقعی کلمه در جهان است. با برپایی حاکمیت حضرت مهدی(عج) تمام انسان‌ها در زیر پرچم حاکمیت او هستند. البته این به معنی نبودن دیگر ادیان در حاکمیت حضرت حجت(عج) نیست،‌ بلکه تعدادی هستند، ولی زیر پرچم عدالت مهدی(عج) وحکومت ایشان می‌باشد و همگی در مدینه فاضله مهدوی حضور دارند؛ میان مذاهب اسلامی نیز وحدت به وجود خواهد آمد.

البته باید گفت که تأکید امروز ما بر وحدت، به معنای دعوت به وحدت مذهب نیست؛ بلکه منظور از وحدت این است که مذاهب در عین اختلافات مذهبی با تکیه بر اشتراکات اسلامی با هم متحد باشند؛ اما در حکومت حضرت مهدی(عج)، اسلام تنها یک مذهب است و همگان پیرو اسلامی هستند که حضرت مهدی(عج) به جهان معرفی می‌کند.

پاسخ به یک شبهه

حکومت حضرت مهدی(عج) بر اساس سنت الهی نیز از دیگر ویژگی‌های این حاکمیت می‌باشد. در پاسخ به این پرسش که برخی مطرح می‌کنند، ‌حضرت مهدی(عج) در حالی که جهان پر از سلاح‌های پیشرفته است، چگونه پیروز می‌شود؟ باید گفت که ایشان بر اساس سنت الهی می‌آیند و حکومت می‌کنند. ما شاهدیم در جوامعی که در آن ظلم و فساد شود، مستضعفان به ستوه می‌آیند و نسبت به حکامشان، بدون نیاز به سلاح گرم قیام می‌کنند. این سنت الهی در آخرالزمان نیز وجود دارد که زمینه را برای آمدن و پذیرش حضرت ولی عصر(عج) فراهم می‌آورد.

درست است که حضرت مهدی(عج) مجهز به نصرت الهی و و امداد‌های غیبی خداوند است و دانش اصلی خدایی در حضور ایشان می‌باشد؛ اما در عین حال، خداوند حضرت مهدی را از طریق سنت های الهی به حاکمیت می‌رساند.

آیات زیادی دراین عرصه وجود دارد که بر قیام حضرت مهدی(عج) تأویل شده است. خداوند در آیه ۶۱ سوره نحل می‌فرماید:‌ «وَلَوْ یُؤَاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِمْ مَا تَرَکَ عَلَیْهَا مِنْ دَابَّةٍ وَلَکِنْ یُؤَخِّرُهُمْ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لا یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلا یَسْتَقْدِمُونَ (۶١)؛ اگر بنا باشد خداوند متعال هر جامعه‌‌ای را به دلیل ظلمی که در آن می‌شود، مورد مؤاخذه قرار دهد،‌ جنبنده‌ای در زمین باقی نمی‌ماند، این‌ها را به تأخیر می‌اندازد تا زمان معلوم. این سنت الهی است که وقتی ظلمی در جامعه ایجاد می‌شود و ‌همین‌طور افزوده می‌شود، موجب قیام مردم علیه حاکمیت ظالم می‌شود؛ اگر در جامعه‌ای حاکمان بر مردم ستم کنند و این ستم انبوه شود، سنت خدا نیز تحقق می‌یابد که نمونه بارز آن حکومت حضرت مهدی(عج) می‌باشد.

قیام مهدی موعود(عج) نیز از همین نوع است؛ یعنی حضرت مهدی(عج) زمانی می‌آید که این عالم پر از ظلم و جور باشد تا عدل و داد را در جامعه ایجاد کنند. در زمان ظهور، به گونه‌ای می‌شود که جوامع به ستوه آمده به استقبال امام زمان می‌روند و در این جا مقاومتی وجود ندارد.

در آیه ۵۵ سوره کهف، خداوند می‌فرماید: «وَرَبُّکَ الْغَفُورُ ذُو الرَّحْمَةِ لَوْ یُؤَاخِذُهُمْ بِمَا کَسَبُوا لَعَجَّلَ لَهُمُ الْعَذَابَ بَلْ لَهُمْ مَوْعِدٌ لَنْ یَجِدُوا مِنْ دُونِهِ مَوْئِلا». خدای تو صاحب رحمت و بخشش است؛ اگر بنا باشد به سبب آنچه مردم کسب می‌کنند(عصیان‌و طغیان‌ها و ظلم‌ها) مورد مؤاخذه قرار دهد،‌ به سرعت عذاب خواهند شد، بلکه برای آنها موعدی است که آن باید حتما فرا رسد. اگر آن موعد فرا نرسد، این تحقق نمی‌یابد و بر اساس روایات، آن موعد، قیام حضرت بقیه‌الله(عج) است.

آسیب‌ شناسی مهدویت در قرآن

در عرصه مهدویت لازم است که آسیب‌های فراوانی مد نظر قرار گیرد. نخست این که وقتی معتقدیم حضرت مهدی(عج) برای اجرای عدالت می‌آیند، این به معنای آن نیست که نباید ملت‌ها برای اجرای عدالت در غیبت امام زمان(عج) تلاش کنند، این دیدگاهی مارکسیستی است؛ مارکسیسم معتقد به هیچ حرکت اصلاحی در برابر کاپیتالیسم نبود و حتی این حرکت‌ها را محکوم می‌کردند؛ آنها اعتقاد داشتند که باید شکاف میان طبقه کارگر و حاکمیت سرمایه‌داری به اندازه‌ای وسیع شود که خود به خود منجر به قیام ملت‌ها و سرنگونی نظام سرمایه‌داری شود؛ این رویکرد به اندازه‌ای بود که حتی اگر حرکت‌های اصلاحی انجام دهیم، با آن مخالفت می‌کردند و معتقد بودند که این‌ها،‌ جریان انقلاب کمونیسم را به تأخیر می‌اندازد.

این در حالی است بر اساس موازین اسلامی، ما اعتقاد داریم که پیش از ظهور حضرت ولی عصر(عج) دنیا را ظلم می‌گیرد، ‌ولی نه این که در گوشه و کنار دنیا ملت‌های مسلمان برای اجرای عدالت قیام نکنند. بر اساس روایات معتبر اسلامی، جریانی مانند جریان یمانی را حضرت تأیید کرده‌اند؛ بنابراین، معلوم می‌شود که انقلاب‌هایی برای اجرای عدالت درجامعه انجام می‌شود. دیگر ائمه معصوم(علیهم‌السلام) نیز بیان داشته‌اند که اگر ما یارانی داشتیم، خودمان قیام می‌کنیم و عدالت اسلامی را حاکم می‌کنیم. بنابراین، قیام‌ها برای اجرای عدالت و احکام اسلامی به معنای این نیست که این با حکومت عدالت‌گستر جهانی حضرت مهدی(عج) در تعارض باشد. چون عدالت مهدوی، عدالتی جهانی است.

عدالت مهدوی

مسئله دیگر در عرصه آسیب‌شناسی مهدویت این است که آنچه در عصر حضرت مهدی(عج) است، عدالت به معنای مطلق مفهوم واقعی عدالت در تمامی جوانب و شئون می‌باشد. درست است که دیگران هم در عرصه ترویج عدالت گام بر می‌دارند، ولی نمی‌توانند مدعی شوند که عدالت مطلق را مانند عدالت مهدی(عج) ایجاد کرده‌اند. این حکومت‌ها تلاش دارند شبیه آنچه را که قرار است حضرت مهدی(عج) ایجاد کند، تحقق بخشند، ولی توانایی ایجاد عدالت مطلق در تمامی شئون را ندارند.

داشتن این رویکرد درمیان ملت‌های اسلامی، مطالبه دین و سخن معصومین(علیهم‌السلام) است که مردم باید در برابر حاکمیت ظالم قیام کنند و به دنبال اجرای عدالت در جامعه باشند.

«أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ»(حج آیه ۳۹) که این آیه بر حکومت حضرت مهدی(عج) تطبیق شده است. خداوند در این آیه به آنها که مورد ظلم واقع شده‌اند، اجازه قتال داده است. مقابله در برابر هجوم کشور‌های دیگر، جهاد دفاعی است و وظیفه ماست که در برابر استعمار کشورهای دیگر ایستادگی کنیم.

اطلاق این آیه اجازه دفاع می‌دهد و یکی از مصادیق آن بیرون کردن استعمار است؛ شاید این استعمار در ظاهر جنگ نکند، ولی جنگ او جنگ نرم است که از جنگ فیزیکی خطرناک تر است، چون در این جنگ عقاید و فرهنگ مردم نابود می‌شود. این اجازه جهاد در برابر ستمگران در هر زمانی وجود دارد و ملت‌ها می‌توانند در زمان غببت در برابر استکبار بایستند وبه این وظیفه خود عمل کنند اما این مسئله در زمان حضرت مهدی(عج) به عنوان مصداق تام اجرا می‌شود.

دکترین ولایت فقیه؛ راهی روشن پیش روی مردم

به ویژه با دکترین ولایت فقیه امام خمینی(ره)، که راهی روشن را در پیش روی مردم قرار داده‌اند که به وسیله آنها می‌توان بر استکبار پیروز شد. درست است که ما امروز به ظاهر جنگی در جهان نداریم، ‌ولی آنچه که به مردم الهام می‌دهد که دربرابر استعمار بایستند، دکترین ولایت فقیه است که از ایران اسلامی به جهانیان منتشر می‌شود.

shiaha.com

در فضیلت سوره اخلاص (قل هو الله)

در فضیلت تلاوت این سوره، روایات زیادى در منابع معروف اسلامى آمده است که حاکى از عظمت فوق العاده آن مى باشد، از جمله: در حدیثى از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم که فرمود: «آیا کسى از شما توانایى دارد یک سوم قرآن را در یک شب بخواند؟!». یکى از حاضران عرض کرد: اى رسول خدا! آیا این کار ممکن است؟ فرمود: «قل هو الله احد را بخوانید».

http://www.makaremshirazi.org

فضیلت سوره فلق و سوره ناس

در فضیلت این سوره از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نقل شده است که فرمود: «آیاتى بر من نازل شده که همانند آنها نازل نشده است و آن دو سوره «فلق» و «ناس» است».(1)
و در حدیث دیگرى از امام باقر(علیه السلام) مى خوانیم: «کسى که در سه رکعت نماز «شفع» و «وتر» سوره «فلق» و «ناس» و «قل هو الله أحد» را بخواند به او گفته مى شود: بشارت باد بر تو، خداوند نماز تو را قبول کرد».(2)

«آیة الکرسى» یکى از مهمترین آیات قرآن

در اهمّیّت و فضیلت این آیه همین بس که از پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) نقل شده است که از یکى از یاران خود سؤال کرد «کدام آیه برترین آیه کتاب الله است؟» عرض کرد: اَللهُ لا إلهَ إلاّ هُوَ الْحَىُّ الْقَیُّومُ... پیامبر(صلى الله علیه وآله) دست بر سینه او زد و فرمود:«دانش بر تو گوارا باد...».(1)
در حدیث دیگرى از حضرت على(علیه السلام) از پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم که فرمود: «برگزیده قرآن، سوره بقره و برگزیده بقره، آیة الکرسى است، در آن، پنجاه کلمه و در هر کلمه برکتى است».(2)
در حدیث دیگرى آمده است که هر کس به بستر مى رود، تسبیح حضرت زهرا(علیها السلام) بگوید، سپس آیة الکرسى را بخواند تا صبح از همه چیز در امان خواهد بود.(3)
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
اللهُ لاَ إِلَـهَ إلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِی
هیچ معبودى جز خداوندِ یگانه زنده و پاینده نیست، (خداوندى که قائم به ذات خویش است، و موجودات دیگر، قائم به او). هیچ گاه خواب سبک و سنگینى او را فرا نمى گیرد; (و
السَّموتِ وَ مَا فِی الاَْرْضِ مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِندَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ
لحظه اى از تدبیر جهان هستى، غافل نمى ماند;) آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، از آن اوست. کیست که در نزد او، جز به فرمانش شفاعت کند؟! آینده و گذشته بندگان را
أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَ لاَ یُحِیطُونَ بِشَىْء مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَآءَ وَسِعَ
مى داند; و کسى از علم او آگاه نمى گردد; جز به مقدارى که او بخواهد. (اوست که به همه چیز آگاه است; و علم و دانش محدود دیگران، پرتوى از علمِ بى پایان و نامحدود اوست).
کُرْسِیُّهُ السَّموتِ وَالاَْرْضَ وَلاَیَـُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ (255) لاَ
تخت (حکومت) او، آسمانها و زمین را دربرگرفته; و نگاهدارى آن دو ]= آسمان و زمین[، او را خسته نمى کند. و اوست بلند مرتبه و با عظمت. (255)
إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَىِّ فَمَن یَکْفُرْ بِالطَّـغُوتِ وَ یُؤْمِن
اکراهى در قبول دین، نیست. (زیرا) راه درست از راه انحرافى، روشن شده است. بنابراین، کسى که به طاغوت ]= بت و شیطان، و هر موجود طغیانگر [کافر شود و به خدا ایمان آورد،
بِاللهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى لاَانفِصَامَ لَهَا وَاللهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (256) اللهُ
به محکم ترین دستگیره چنگ زده است، که گسستن براى آن نیست. و خداوند، شنوا و داناست. (256) خداوند،
وَلِیُّ الَّذِینَ ءَامَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ
ولىّ و سرپرست کسانى است که ایمان آورده اند; آنها را از ظلمتها خارج ساخته، به سوى نور مى برد. ولى کسانى که کافر
أَوْلِیَآؤُهُمُ الطَّـغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمتِ أُوْلَـئِکَ أَصْحبُ
شدند، اولیاى آنها طاغوتها هستند; که آنها را از نور خارج ساخته، به سوى ظلمتها مى برند; آنها اهل
النَّارِ هُمْ فِیهَا خَـالِدُونَ (257)
دوزخند و جاودانه در آن خواهند بود. (257)
نکته:
همان گونه که در آغاز این سوره ها گفتیم شواهد و قرائن فراوانى در دست است که نشان مى دهد این آثار، برکات و پاداش ها از آن کسى است که در محتواى این آیات بیندیشد و آن را در زندگى خود پیاده کند.
1. درّ المنثور، ذیل آیة الکرسى، جلد 1، صفحه 322.
2. مستدرک الوسائل، جلد 4، صفحه 336، حدیث 27.
3. بحارالانوار، جلد 89، صفحه 266، حدیث 11 (با تلخیص).

در قرآن كريم نفس اماره به چه چيزي اطلاق شده است؟

دانشمندان علم اخلاق، براي نفس سه مرحله قائلند كه آيات در اين زمينه آياتي هم وجود دارد:
1. نفس امّاره: همان نفس سركش است كه انسان را به گناه فرمان مي‌دهد و به هر سو مي‌كشاند. لذا به او اماره گفته‌اند. در اين مرحله عقل و ايمان آن قدرت را ندارد كه اين نفس را رام سازد، بلكه در موارد زيادي تسليم او مي‌شود: «و ما ابري نفسي ان النفس لامارة بالسوء الا ما رحم ربي ان ربي غفور رحيم؛[1] پس هرگز نفس خويش را تبرئه نمي‌كنم كه نفس بسيار به بديها امر مي‌كند مگر آن چه كه پروردگارم رحم كند، پروردگارم غفور و رحيم است». اين آيه اشاره دارد كه تمام بديها از نفس سرکش است، لذا حضرت علي ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: امير المؤمنين فرموده‌اند: «و انها لا تزال تنزع الي معصية في هويً؛[2] نفس پيوسته خواهان نافرماني و معصيت است».
2. نفس لوامه: اين مرحله پس از تعليم و تربيت و مجاهدت انسان به آن ارتقاء مي‌يابد، در اين مرحله ممكن است انسان بر اثر طغيان غرايز گاهي مرتكب خطاء شود، اما فوراً پشيمان مي‌شود و به ملامت و سرزنش خويش مي‌پردازد، و تصميم بر جبران گناه مي‌گيرد و توبه مي‌كند، «لا اقسم بيوم القيامه و لا اقسم بالنفس اللوامة؛[3] سوگند به روز رستاخيز و سوگند به نفس سرزنش‌گر».
3. نفس مطمئنه: اين همان مرحله‌اي است كه انسان با آن به جايي مي‌رسد كه غرايز سركش در برابر او رام مي‌شوند، زيرا عقل و ايمان آن چنان قوي هستند كه غرايز نفساني در برابر آن توانايي چنداني ندارد كه اين همان مرحله آرامش و سكينه است. البته اين مرحله و مقام ويژه پيامبران و پيشوايان و پيروان راستين آنها است.
«يا ايتها النفس المطمئنه ارجعي الي ربك راضية مرضية فادخلي في عبادي فادخلي جنتي؛[4] تو اي روح آرام يافته، به سوي پروردگارت بازگرد در حالي كه هم تو از او خشنودي و هم او از تو خشنود است، پس در سلك بندگانم در آي و در بهشتم وارد شو.»[5]
ويژگي هاي نفس اماره:
1. مطيع هوي و هوس: شيطان عمل بدش را براي او زينت داده و بر قلب او پرده‌اي كشيده كه خير و شر را تشخيص نمي‌دهد و هميشه مانند انسانهاي جاهل و نادان فكر مي‌كند، «ان يتبعون الا الظن و ما تهوي الانفس؛[6] آنان جز از گمانهاي بي‌اساس و از هواي نفس پيروي نمي‌كنند». گاهي آن چنان مطيع نفس اماره هستند كه عقل هيچ كاره مي‌شود و تمام امور به دست هوي و هوس و نفس اماره است. لذا حضرت علي ـ عليه السلام ـ مي‌فرمايد:
«كم من عقل اسيرٌ تحت هويً امير؛[7] پس بسيار عقل‌ها و خردها كه شهوات بر آن ها حكومت مي‌كند».
گاهي اطاعت انسان از نفس اماره از اين هم بالاتر مي‌رود و تابع خواستهاي نفس افسار گسيخته مي‌شود كه هوي و هوس او معبودش مي‌شود. «افرأيت من اتخذ الهه هواه؛[8] آيا ديدي كسي را كه هوسهاي خود را خداي خود قرار داده است.»
2. كينه توزي و دشمني: در جريان قتل هابيل به دست قابيل خداوند مي‌فرمايد: «فطوعت له نفسه قتل اخيه فقتله؛[9] نفس سركش كم كم او را به كشتن برادرش ترغيب كرد و (سرانجام) او را كشت».
3. تشبيه فرمان بر نفس به سگ: «...و اتبع هواه فمثله كمثل الكلب ان تحمل عليه يلهث او تتركه يلهث؛[10] او از هواي نفس پيروي نمود سرگذشت او همانند داستان سگ است كه اگر به آن حمله كني زبان از دهان بيرون مي‌آورد و اگر رهايش نمايي باز زبانش را خارج مي‌سازد.»
اگر انسان دنبال هوي و هوس و نفس اماره برود و از خدا غفلت كند از اوج تكامل الهي سقوط مي‌كند چنان که بلعم با عورا كه اين آيه درباره او نازل شده است گرفتار هواي نفس شد و از آن مقام والا تنزل كرد به طوري كه خداوند او را به سگ تشبيه نموده است. او به جاي اين كه از علوم و دانش خويش براي رشد استفاده كند به پستي گراييد و بر اثر پيروي هوي و هوس مراحل سقوط را طي كرد خداوند هم او را به سگ تشبيه مي‌كند كه اگر به او حمله كني دهانش باز و زبانش بيرون است واگر او را به حال خود واگذاري باز چنين است، او بر اثر شدت هواپرستي يک حالت عطش نامحدود به خود گرفته كه همواره به دنبال دنيا پرستي مي‌رود.[11]
مولانا هم نفس پليد و اماره را به سگ تشبيه مي‌كند و مي‌گويد:
نفس خود بر خود مگردان چيره تو زود او را بازگير از شير تو
طفل جان از شير شيطان باز كن بعد از آتش با ملك انباز كن
هين سگ نفس ترا زنده مخواه كاو عدوّ جان تست از ديرگاه
پيامبر درباره تشبيه نفس اماره مي‌فرمايد: «و مثل النفس كمثل النعامة تاكل الكثير و اذا حمل عليها لا نظير و مثل الدّفلي لونه حسن و طعمه مرّ؛[12] مثل نفس مثل شترمرغ است كه زياد مي‌خورد، ولي وقتي كه چيزي روي او گذاشتي پرواز نمي‌كند و مثل نفس مثل خر زهره است كه رنگش زيبا است امّا طعمش تلخ است».
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. خطوط كلي اخلاق در قرآن، مصطفي پاينده.
2. منشور جاويد، جعفر سبحاني، جلد 3.

http://www.andisheqom.com

فضیلت و خواص سوره مبارکه منافقون :

این سوره در مدینه نازل شده و شصت و سومین سوره قرآن کریم است و ۱۱ آیه دارد.

در فضیلت این سوره از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه واله وسلم روایت شده است: هر کس این سوره را قرائت نماید از نفاق مبرا می شود.(۱)

امام صادق علیه السلام نیز فرموده اند: برای هر مؤمنی لازم و شایسته است که اگر شیعه ما است سوره جمعه و اعلی را در شب جمعه بخواند و در نماز ظهر روز جمعه سوره جمعه و منافقون را قرائت نماید که اگر چنین کند مانند ان است که معادل عمل پیامبر خدا را انجام داده است و پاداش کارهای او و ثوابهای او فقط بهشت است. (۲)

آثار و برکات سوره

۱) درمان دمل ها

از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نقل شده است: هر کس سوره منافقون را قرائت کند از شک و نفاق در دین دور خواهد بود و اگر برای دمل ها خوانده شود از بین می رود و اگر برای درمان دردهای باطنی و درون بدن خوانده شود آرام می گیرد. (۳)

۲) برای درد چشم

از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم روایت شده: اگر برای بیمار و علیل و درمندی خواند شود شفا یابد. و امام صادق علیه السلام فرمودند: این سوره را برای درد چشم بخواند دردش آرام گرفته و از بین می رود… (۴)

۳) برای دفع شر دشمنان و اذیت و آزار آنها

آیه ۴ سوره منافقون را بر روی یک مقدار خاکی که پاک است و خورشید بر آن نتابیده است(یعنی از باطن زمین برداشته شود) بخوانند و مخفیانه و بدون اینکه دشمن آن را ببیند به رویش بپاشند از شر دشمن در امان خواهد ماند. (۵)

_______________

پی نوشت:

(۱) مجمع البیان، ج۱۰، ص۱۵

(۲) ثواب الاعمال، ص۱۱۸

(۳) تفسیرالبرهان، ج۵، ص۳۷۱

(۴) همان

(۵) خواص القران و فوائده، ص۱۳۴

برگرفته از سایت :http://shiaha.com

 

فضیلت و خواص سوره مبارکه تغابن :

شصت و چهارمین سوره قران کریم است که مدنی و ۱۸ آیه دارد.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرموده است: هر کس سوره تغابن را قرائت نماید مرگ ناگهانی از او دفع می شود.(۱)

امام صادق علیه السلام نیز فرموده اند: اگر کسی سوره تغابن را در نمازهای واجب قرائت کند این سوره در روز قیامت شفیع او محسوب می شود و شهادت دهنده عادلی است که نزد خداوند در روز رستاخیز به سود قاری شهادت می دهد. آنگاه از او جدا نمی شود تا اینکه او را وارد بهشت سازد.(۲)

جابر از امام باقر علیه السلام در فضیلت سوره های مسبّحات (سوره هایی که با کلمه سبح یا یسبح شروع می شود) روایت کرده است: هر کس همه سوره های مسبّحات را قرائت کند پیش از آن که بمیرد حضرت قائم علیه السلام را درک می کند و اگر بمیرد در جوار رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم خواهد بود. (۳)

آثار وبرکات سوره

۱) جهت امنیت و دفع شر دشمن

از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه واله و سلم نقل شده است: قرائت سوره تغابن هنگامی که با حاکم و سلطانی روبرو می شوند که از او می ترسند مایه امنیت و دفع شر او می شود.(۴)

۲) برای پیدا شدن شیء گم شده

اگر شخصی چیزی را در زمین پنها ن کند و فراموش کند که آن را در کجا دفن کرده است آیه ۷ سوره تغابن را در کاغذی نو بنویسد و با آب پاکی آن را بشوید و ابتدا در آن مکان که گمان دارد شی دفن شده در آنجاست کندر بسوزاند و بعد آب شسته شده ان را بر آنجا بپاشد خداوند او را به شئ دفن شده هدایت می کند. (۵)
______________

پی نوشت:

(۱) مجمع البیان، ج۱۰، ص۲۷

(۲) ثواب الاعمال، ص۱۱۸

(۳) همان، ص۱۱۹

(۴) تفسیرالبرهان، ج۵، ص۳۹۱

(۵) همان

برگرفته از سایت :http://shiaha.com

فضیلت و خواص سوره مبارکه تحریم :

شصت و ششمین سوره قران کریم است که مدنی و ۱۲ آیه دارد.
از رسول خدا صلی الله علیه و آله سلم روایت شده است: هر کس سوره تحریم را قرائت نماید موفق به توبه نصوح و بدون بازگشت به گناه می شود.(۱)

در روایتی از امام صادق علیه السلام نیز آمده است: هر کس سوره های طلاق و تحریم را در نماز واجب خود بخواند، خداوند در روز قیامت او را از ترس و خوف و حزن و اندوه در امن می دارد و در آفتادن آتش معاف می دارد و او را به خاطر تلاوت این دو سوره وارد بهشت می کند و این دو سوره او را حفظ می کند زیرا متعلق به پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم می باشد.(۲)

آثار و برکات سوره

۱) تخفیف در سختی جان دادن و عذاب

در خواص و آثار این سوره از امام صادق علیه السلام روایت شده است: اگر سوره تحریم را برای شخص محتضری بنویسند و از سختی جان دادن او کاسته می شود و اگر آن را بخوانند و ثوابش را برای اموات هدیه بفرستند همچون برق به انها می رسد و در عذاب آنها تخفیف داده می شود. (۳)

۲) درمان فرد مارگزیده و بیمار صرعی

… و اگر این سوره را بر فرد گزیده شده از مار قرائت کنند شفا می یابد و سم در بدن او حرکت نمی کند و بی اثر می شود . و اگر این سوره را برای بیماری که مبتلا به صرع است بنویسند و پس از شستن آب  آن را بر رویش بپاشند بیماری از او دور می شود. (۴)

۳) ایجاد آرامش و درمان بی خوابی

از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام روایت شده:  … و اگر کسی که اضطراب شدید دارد این سوره را قرائت نماید آرامش پیدا می کند و اگر بر بیمار صرعی بخوانند به هوش آید و اگر برای کسی که بی خوابی و شب بیداری به سراغش آمده بخوانند موجب خوایدن او می شود…(۵)

۴) ادای دین و بدهکاری

از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام روایت شده:  … اگر شخص بدهکاری و دین زیادی دارد بر قرائت سوره تحریم مداومت کند همه بدهی اش ادا می شود. (۶)

___________

پی نوشت:

(۱) مجمع البیان، ج۱۰، ص۵۲

(۲) ثواب الاعمال، ص۱۱۸

(۳) مستدرک الوسائل، ج۲، ص۲۴۱

(۴) تفسیرالبرهان، ج۵، ص۴۱۷

(۵) تفسیرالبرهان، ج۵، ص۴۱۷

(۶) همان

برگرفته از سایت :http://shiaha.com

اعجاز عددی <<بسم الله الرحمن الرحیم>> :

1-(بسم الله الرحمن الرحیم) 19 حرف دارد (طبق رسم عثمانی)

2-کلمه ((اسم)) 19 مرتبه در قرآن آمده است؛ که ترکیبات مختلف آن عبارتند از :

9 مرتبه ((اسم الله)) و 9 مرتبه ( اِسمُ  ربًکَ و اِسمُ رَبًه ) و یک مرتبه (اسم الفسوق) آمده است (جمعا 19 مرتبه)

( فاتحه /1 – بقره/114 – مائده/ 4 –انعام /118،119،121،138 – اعراف /180 – اسراء / 110 – حج / 28 ،34،40 – هود /41 –نحل / 30- نور /36 – طه / 8 –حشر/24 – اعراف / 180 )

3- -(بسم الله الرحمن الرحیم) در قرآن 114 مرتبه (6*19)

اسم 19 مرتبه (در غیر بسم الله) 1* 19

الله 2698 مرتبه 142*19

الرحمن 57 مرتبه 3*19

الرحیم 114 مرتبه 6*19

البته کلمه (ارحیم) در آیه < حَریصُ عَلَیکُم بِالمُومِنینَ رَوفٌ رحیم > بدون 114 شمارش است ؛ چون رحیم در آیه وصف پیامبر (ص) است ، و ارتباطی به خداوند ندارد ، تا اینکه در آمار محسوب شود.

8-مجموع تکرار کلمات مساوی 19*152 است .

9-سوره های قرآن 114 سوره است 6*19

10-فاتحه 7 آیه دارد که اگر از یک تا 7 را بنویسیم عدد 7654321 می شود مساوی 402859*19

11-تعداد حروف آیات حمد از اول تا آخر 12-17-12-11-19-18-43 است که عدد 43181911121712 را تشکیل می دهد که معادل 22727322164301*19 می شود .

12-سوره توبه (بسم الله) ندارد ولی نمل دو تا (بسم الله) دارد و نمل بعد از توبه نوزدهمین سوره است .

13-کلمات سوره نمل تا اول آیه (انه من سلیمان) 343 کلمه است یعنی 18*19

14-عدد 19 فاصله دو سوره و عدد 18 یعنی (2*19) حاصل تفریق شماره سوره نحل(27) از شماره توبه که 9 است می باشد .

15-اگر شماره سوره ها را از توبه که 9 است تا نمل را که 27 است ، با هم جمع کنیم ، یعنی 27+26 الی 12+9+10+11 که از جمع آنها عدد 343 به دست می اید ؛ یعنی (18*19)

16-عدد آیه 10 سوره نمل 19 کلمه است که از معجز عصای موسی خبر می دهد .

17- آیه 40سوره نمل که از معجزات حضرت سلیمان خبر می دهد که 38 کلمه است ؛یعنی (2*19)

18- سوره نمل با (طس) شروع می شود که حرف طاء در سوره 27 بار و سین 93 بار تکرار شده و 27 عدد سوره و 93 تعداد آیات آن سوره است .

19- آخرین سوره قرآن (ناس) که عدد آن 114 است را اگر بر تعداد آیات خودش یعنی 6 تقسیم کنیم معادل 19 است .

برگرفته از کتاب تفسیر فروغ جلد اول

نوشته : آیت الله مهدی احدی

ظهور عدد حروف ((الله)) در تمام ارکان تشریعی و تکوینی :

یکی از دانشمندان تفسیر از راه محاسبه عدد حروف ((الله)) با دانش ریاضی ثابت کرده است که کلمه طیبه ((الله)) را در تمام ارکان تشریع و تکوین نقش دارد بدون آن نام ظهور و بروز پیدا نمی کنند ، متن سخن ایشان چنین است :

بدان که عدد حروف این کلمه طیبه ((الله)) بر حسب لفظ پنج عدد است ، و عدد پنج را خاصیتی است که دلالت بر نهایت و تمامی دارد و بدین جهت او را دایره گویند و دوران او اشاره به آن است که هر چند او را در نفس خود ضرب کنند و حاصل آن را باز در خودش ضرب نمایند ، همان پنج به صورت اصلی خود باز آید مثلا :

25=5*5

125=5*25

625=5*125

3125=5*625

همین طور سایر حاصل ضرب را که محصول ضرب پنج است ، بر پنج ضرب کنید عدد یکان آن همیشه پنج می آید . بنابراین موجودات جهان بدون ضرب در کلمه طیبه نخواهد بود، همان گونه که عدد پنج در تمام محصولات و نتایج خویش ظهور دارد ، خداوند نیز که عدد نام او پنج است تا ظهورات خویش را در تمام عرصه ها حکایت نماید .

همین طور ، بنای اصول دین بر پنج چیز است و ارکان اسلام هم بر این عدد آمده است و نماز که یکی از ارکان دین محسوب می شود در 5 وقت معین شده است و ارکان نماز هم 5 تا است و در وضو باید 5 عضو را بشویید یا مسح کنید و در زکات نقدین اول از 200 درهم 5 درهم از 20 دینار نیم دینار که وزن او همان 5 درهم است تعیین یافته است ؛ احکام شرعی نیز 5 تا است : واجب ، مستحب ، مکروه ، مباح و حرام .

برگرفته از کتاب تفسیر فروغ جلد اول

نوشته : آیت الله مهدی احدی

وجود نظم آماری – ریاضی در قرآن کریم :

چون آیه شریفه (بسمله)) 19 حرف است ، از سوی دکتر رشاد خلیفه مصری ، فرضیه ای به نام ((عدد 19)) مطرح و معروف شده است ، آقای رشاد خلیفه می گویید : کلید معجزه جاودانی حضرت محمد (ص) در متن اولین آیه قرآن ((بسم الله الرحمن الرحیم)) قرار دارد ، به این ترتیب که به مطالعه کننده ، مدرک غیر قابل مناقشه ای را ارائه می دهد ، مبنی  بر اینکه قرآن به راستی کلام خداوند است . وقتی حروفی که اولین آیه قرآن را تشکیل می دهد ، می شماریم ، می بینیم که 19 حرف است و نیز معلوم شده که هر یک از کلمات این آیه در تمام قرآن به صورتی مضربی از عدد 19 آمده است ، کلمه اول ((اسم)) در سرتاسر قرآن 19 بار پیدا می شود .

کلمه ((الله)) 2698 بار که عبارت است از حاصل ضرب 142 *  19 است.

کلمه ((الرحمن)) 57 بار که حاصل ضرب 3 * 19 است.

کلمه ((الرحیم)) 114 مرتبه ، یعنی حاصل ضرب 6 * 19 است.

فرضیه مذکور در صدد اثبات 2 قضیه است :

1-   وجود یک نظم آماری – ریاضی در قرآن به عنوان یک معجزه بزرگ

2-   اثبات عدم تحریف لفظی قرآن ، لااقل در 4 کلمه ((اسم ، الله ، رحمن ، رحیم)).

 برگرفته از کتاب تفسیر فروغ جلد اول

نوشته : آیت الله مهدی احدی

اثبات ابتر بودن اعمال با فرمول ریاضی :

پیامبر اسلام فرمود : هر کار ارزشمند و مهمی که با نام خدا آغاز نشود، ابتر و ناقص است .

از نظر ریاضیات اگر عدد مثبت در عدد منفی ضرب شود ، نتیجه آن عدد منفی خواهد بود :

-(x2 + 2x+1) = - x2 - 2x – 1

عمل ارزشمند هم مثبت است ، اگر با ((بسم الله)) شروع نشود ، منفی خواهد شد . بنابراین ، اگر آغاز هر کاری منتسب به خود شخص گردد و از روی فخرگرایی بگوید : اگر نقش موثر بنده در فلان کار نمی بود ، آن عمل انجام نمی شد و یا بله (( اگر من در فلان مطلب دخالت نمی کردم ، شما عاقبت نگون بختی داشتید )) و مانند این افتخارات قرور آمیز ، مساوی با همان نتیجه ((منفی)) است که در حساب دقیق ریاضی انجام شد . پس به این مطلب می رسیم که هر کاری با نام خدا شروع شود مساوی با مثبتی است که از فرمول ریاضی به دست می آید .

 برگرفته از کتاب تفسیر فروغ جلد اول

نوشته : آیت الله مهدی احدی