هرچه شنیدی ، نگو

حضرت آیت الله مجتهدی فرمودند: شخصی مدت 15 سال غیبت مرا می کرد و بعد از 15 سال فهمید حرفهایی که پشت سر من می زده مربوط به شخص دیگری است که فامیل او، مثل من(مجتهدی) است. و او در تهران محضر داشت و چند سال قبل از دنیا رفت، غرض این که هر چه را شنیدی، نگو که حتماً صحیح است، چه بسا دروغ باشد.

عوامل سلب توفیق نماز صبح و نماز شب چیست؟

عوامل سلب توفیق از نماز صبح و همچنین نماز شب به دو گروه عمده دسته بندی می شود :

الف : عوامل مادی

که برخی از این عوامل شامل موارد ذیل می باشد

1- فقدان برنامه ریزی و نظم در زندگی

از مهمترین عوامل مادی که مانع از توفیق درک نماز صبح می گردد فقدان برنامه ریزی و نظم در زندگی می باشد مانند فقدان برنامه ای منظم برای خواب و یا ایجاد مشغله های پراکنده و فراتر از توانایی های خود که نتیجه ای جز ایجاد خستگی مفرط ندارد .

2- پرخوری در شب

علتی دیگر خواب طولانی و سنگین پرخوری در شب می باشد. حضرت عیسی (علی نبینا و آله و علیه السلام ) خطاب به بنی اسرائیل فرمود: « ای بنی اسرائیل ! خوردن خود را زیاد نکنید، زیرا هر کس بر خوردن خود بیفزاید، بر خوابیدن خود هم می افزاید و هر کس که بر خواب خود بیفزاید، از نماز کم می گذارد (و در نتیجه) در زمره غافلان نوشته می شود». 1

3- کسلی و تنبلی افراد

4- غرق شدن در مسائل مادی و دنیویی

حضرت عیسی (علی نبینا و آله علیه السلام ) نقش دنیا زدگی را در بی حوصلگی افراد نسبت به عبادات اینچنین ترسیم می نماید که : همچنان که بیمار بر غذاى لذیذ نگاه می کند و بدلیل شدت درد لذّت آن را نمى‏چشد، همچنان فرد دنیادار نیز همراه با عشق به مال نه لذّتى از عبادت مى‏برد و نه شیرینى و حلاوتش را مى‏چشد. 2

5- خوردن غذاهای نامناسب در شب

برخی از غذاها بگونه ای می باشند که اعصاب و بدن را سست می نمایند . لذا اگر شب ها از ماست ، دوغ ، کشک و مانند آن استفاده شود خواب بر انسان چیره شود ؛ و یا خوردن غذاهای چرب و سنگین موجب سنگینی خواب می گردد و این امور باعث می شود انسان برای بیدار شدن از خواب دچار مشکل گردد .

 

ب : عوامل معنوی

1- ضعف در خداشناسی

یکی از مهمترین عوامل معنوی که موجب می شود تا انسان نسبت به نماز صبح به سختی از خواب بیدار گردد ، عدم معرفت و شناخت نسبت به خداوند متعال و الطاف وی می باشد .

فرض کنید اگر با یکی از مسئولین که حل مشکل تان در دست اوست قراری گذاشته اید . و یقین دارید که وی در همان ساعت مقرر منتظر شما است . آیا واقعا شب به راحتی می خوابید و دیر بر سر قرار حاضر شده و یا با کسلی با وی مواجه می شوید؟

وضو گرفتن ، خواندن سوره های توحید و معوذتین ، ذکر صلوات و تسبیحات اربعه و تسبیح حضرت زهرا ( سلام الله علیها ) ، آیة الکرسی ، بخصوص خواندن آیه ی آخر سوره ی کهف و نیز توسل به امام زمان برای محروم نماندن از فیض نماز اول وقت و ... از جمله اموری است که خواب مؤمن را همراه با هدف و انگیزه می کند و این توجه و هدفمندی در بیداری صبح تأثیرگذار خواهد بود .

اگر انسان واقعا نسبت به الطاف الهی کمترین معرفتی داشته باشد و بداند که کسی که قرار است به هنگام نماز با وی صحبت کند همانی است که ما را از نیستی به دنیا آورده و تمامی نعمت های خود را نیز بر ما ارزانی داشته تا به نهایت کمال و درجات بالای بهشتی دست پیدا کند . او همانیست که اختیار کمی و زیادی روزی ما را دارد ؛ همانی است که مرگ و زندگی ما در ید قدرت اوست و ... با این حال آیا نسبت به نماز با بی حالی برخورد خواهیم کرد و یا آنکه سر از پا نشناخته و با تمام وجود به اقامه نماز عاشقانه خواهیم پرداخت .

2- گناه

اعمال و رفتاری که انسان در طی روز انجام می دهد نقش بسیار مهمی در توفیق انسان نسبت به عبادات دارد یعنی هر چه در طی روز کارهای شایسته از انسان سر بزند توفیقات انسان نیز برای اعمال خوب دیگر بیشتر فراهم می شود و هر چه به گناه آلوده شود توفیق اعمال خوب از وی سلب می گردد ؛ لذا باید نسبت به این مسأله بسیار حساس بود تا بواسطه گناه درک لذت سحرخیزی را از دست نداد

بعضی از گناهان که معمولا دامنگیر جوانان می باشد از قرار ذیل است .

- دیدن صحنه های و تصاویر غیر اخلاقی از طریق اینترنت ، ماهواره ، تلفن همراه و ...

- چشم چرانی - برقراری روابط نامشروع با جنس مخالف - استفاده از غذاهایی که حلال نیستند.

- استفاده از غذاهایی که پاک نیستند.- دروغ گفتن - استهزاء و تحقیر دیگران - ایجاد مزاحمت و آزار همکلاسی ها و یا هم خوابگاهی ها

3- ضعف اراده

سحرخیزی اراده و عزم می خواهد. دوست داشتن تنها کافی نیست ، باید با تصمیم جدی خوابید. ضعف اراده از مهم ترین عوامل محروم ماندن از سحرخیزی می باشد. باید با این ضعف و سستی اراده مبارزه کرد. امام علی (ع )می فرمایند: « ضادوا التوانی بالعزم»3؛ « به وسیله عزم ، با سستی مبارزه کنید».

 

با توجه به آنچه گفته شد راهکارهایی حل این مشکل در هفت محور قابل ارائه می باشد:

اول : فعالیت های روزانه

1- تنظیم برنامه ای منسجم و منظم جهت جلوگیری از خستگی مفرط

2- انتقال فعالیت های شبانه به بعد از نماز صبح چراکه که معمولا اینگونه فعالیت ها تا پاسی از شب به طول می انجامد و باعث خواب ماندن از نماز صبح می شود اما با انتقال این فعالیت ها به بعد از نماز صبح علاوه بر از دست ندادن نماز ، بازدهی بیشتری نیز نسبت به فعالیت های خود کسب می نمائیم

3- از سیستم مراقبه ، مشارطه ، محاسبه استفاده کنید، یعنی با خود شرط نمائید که گناهی انجام ندهید سپس در طول روز مراقب اعمال خویش باشید (چه در زمان حضور در کلاس و کتابخانه و خوابگاه و ... ) و شب هنگام محاسبه کنید تا ببینید تقوی را رعایت نموده اید و در طول روز آیا گناهی مرتکب شده اید و در صورتی که تقوی را رعایت ننموده اید توبه نموده و با خود شرطی را بگذارید تا دیگر مرتکب آن گناه نشوید .

4- تماشاى صحنه و فیلم هاى مبتذل و آلوده به گناه و همین طور رفتن به محیط هاى نامناسب را ترک نمائید .

5- از گفتگو با جنس مخالف، نگاه کردن به آنها، خندیدن در منظر نامحرم جدا خودداری کنید.

6- از آنجا که ممکن است ارتکاب برخی از گناهان به دلیل عدم اطلاع از آنها باشد ، لذا جهت فراگیری واجبات و محرمات دینی مطالعه بیشتری نموده و به کتابهای ذیل مراجعه فرمائید :

- مطالعه رساله عملیه مرجع تقلید خود

- پرسش و پاسخ دانشجویی شماره 18 (احکام نگاه و پوشش )

- کتاب واجبات و محرمات در شرع اسلام / آیت الله مشکینی / دفتر نشر الهادی / 1378 ش

- گناهان کبیره شهید دستغیب (ره)

 

دوم : خوراک شبانه

در خصوص خوراک شبانه نکات زیر را رعایت فرمائید :

1- شام را در ابتدای شب بخورید زیرا هر چه وقت خوردن شام به اول شب نزدیک تر بوده و با وقت خواب فاصله داشته باشد هم خواب راحت تری خواهید داشت و هم برای نماز صبح با مشکل کمتری مواجه خواهید شد .

2- بلافاصله قبل از خواب چیزی نخورید:

اگر در فاصله ی زمانی کمتر از دو ساعت به خوابیدن، چیزی بخورید وبعد به رختخواب بروید بدن شما درگیر هضم غذا خواهد بود و این امر می تواند در خواب شما اختلال ایجاد کند و یا اصلا زمان به خواب رفتنتان را طولانی کند.

3- سعی کنید زود بخوابید ، زیرا تحقیقات نشان داده است که خواب یک سوم ابتدای شب کاملتر و با آرامش تر می باشد و لذا خستگی را از تن انسان، بهتر خارج می کند.

4- پر خوری نکنید : باید از افراط و تفریط در خوردن پرهیز شود. کم خوری غیر از نخوردن یا بد خوردن است . میزان کم خوری را رسول اکرم (ص ) چنین می فرمایند: کُلْ وَ أَنْتَ تَشْتَهِی وَ أَمْسِکْ وَ أَنْتَ تَشْتَهِی در حالی که اشتها داری ، بخور و در حالی که (هنوز) اشتها داری ، از خوردن دست بکش.4

5- غذای مناسبی میل نمائید : کیفیت غذا جوری باشد که اعصاب و بدن سست نشود. شب ها از ماست ، دوغ ، کشک و مانند آن استفاده نشود یا در کنار آن ها چند دانه خرما یا کشمش یا مویز و مانند آن تناول شود. هر کس باید با توجه به مزاج خود، برنامه غذایی مناسبی برای خود داشته باشد. دقت کنید چه غذاهایی قوت می بخشد، چه غذاهایی سستی و نسبت به چه غذاهایی حساسیت دارید. مثلا خرما برای بعضی مزاج ها سازگار نیست ، زیرا موجب جوش صورت و دمل می شود.

6- از خوردن مال حرام پرهیز نمائید .

یکی از مهمترین عوامل معنوی که موجب می شود تا انسان نسبت به نماز صبح به سختی از خواب بیدار گردد ، عدم معرفت و شناخت نسبت به خداوند متعال و الطاف وی می باشد .

سوم: چگونگی خواب و استراحت برای بیدار شدن در سحر

1- زود بخوابید : بگونه ای برنامه ریزی نمائید که حداکثر تا ساعت ده شب در رختخواب خود باشید .

2- خواب قیلوله و قبل از ظهر - که استحباب شرعی هم دارد - ترک نشود. این خواب مختصر، ولی بسیار مفید است . اگر قبل از ظهر میسر نیست با فاصله ای بعد از ناهار انجام گیرد. اگر اصلا خواب روز میسر نیست ، حداقل باید دقایقی دراز کشید.

پیامبر گرامی اسلام فرمود: از خوردن غذاى سحر براى روزه‏ى روز کمک بگیرید و از خواب قیلوله براى بیدارى یارى بخواهید. 5

3- محل استراحت خود را طورى طراحى و انتخاب کنید که مُشرف به پنجره و فضاى باز باشد تا تغییرات جوّى (رنگ آسمان و تغییرات نور هوا) براى شما ملموس باشد.

4- اگر اطرافیان شما دیر مى‏خوابند، شما سعى کنید محل خواب خود را در جائى که سر و صداى کمترى دارد و مزاحمتى براى شما نیست انتخاب کنید و هر چقدر زودتر بخوابید و هرچه خواب شما با آسودگى و در محیطى آرام صورت گیرد، بالطّبع برخاستن شما براى کارهاى صبح، بهتر و و مقدورتر خواهد شد. یکى از عللى که سبب خواب ماندن در صبح‏ها مى‏شود این است که روح و جسم انسان از لحاظ کمى و کیفى استراحت کافى برخوردار نیست. حداقل 6 ساعت خواب براى یک انسان مورد نیاز است در این مدت زمان بدن باید طورى به خواب برود که استراحت عمیق احساس شود. اگر انسان بعد از این نوع استراحت، خودانگیز از خواب بیدار شد این نشانگر خواب و استراحت به میزان مطلوب است.

5- محیط خوابتان را برای بیدار شدن مساعد کنید:

جایی که در آن می خوابید و صبح قرار است در آن بیدار شوید خودش می تواند یک عامل برای سحر خیزی باشد. هر چند این عامل در افراد مختلف متغیر است اما مثلا داشتن یک اتاق خواب منظم و مرتب و تمیز می تواند بسیار در سحرخیز بودن شما موثر باشد و نظم این اتاق سبب شود که شما احساس کنید، سر زمانی که با خود قرار گذاشته اید باید از خواب بیدار شوید.

6- به اندازه کافی بخوابید: این یکی از عوامل اصلی است که سبب می شود افراد با زود از خواب بیدار شدن مشکل داشته باشند، در اصل داشتن خواب کافی ، زود بیدار شدن از خواب را چندین بار آسان تر میکند.

7- بر تمرین دادن بدن اصرار داشته باشید: سعی کنید همیشه رأس یک ساعت خاص از خواب بیدار شوید بیدار شدن از خواب در یک ساعت خاص می تواند سبب ایجاد عادت برای بیداری در آن ساعت در بدن شود و فراموش نکنید سحرخیزی تنها یک عادت است.

8- به بدن خود گوش دهید: بدنشما خیلی خوب می تواند احتیاجاتش را به شما اطلاع دهد، اگر هنگامی که صبح از خواب بیدار می شوید هنوز احساس خستگی میکنید سعی کنید شبها زودتر به رختخواب بروید بدن شما کم کم یک الگوی معین برای خوابیدن و بیدار شدن پیدا میکند و کاملا بر آن منطبق خواهد بود.

9- آداب خواب را رعایت کنید ، از جمله : وضو گرفتن ، خواندن سوره های توحید و معوذتین ، ذکر صلوات و تسبیحات اربعه و تسبیح حضرت زهرا ( سلام الله علیها ) ، آیة الکرسی ، بخصوص خواندن آیه ی آخر سوره ی کهف و نیز توسل به امام زمان برای محروم نماندن از فیض نماز اول وقت و ... از جمله اموری است که خواب مؤمن را همراه با هدف و انگیزه می کند و این توجه و هدفمندی در بیداری صبح تأثیرگذار خواهد بود . البته اگر بجا آوردن همه ی آداب خواب برایتان سخت است ، به هر میزان که مقدورتان می باشد انجام دهید .

منبع سایت تبیان

سفارش علّامه طباطبایی در مورد قدمهای معرفت

هنگامی از علّامه طباطبایی(ره)،در مورد قدمهای معرفت سؤال شد، ایشان سه سفارش اکید داشتند: مشارطه،مراقبه و محاسبه.می فرمود انسان باید در اولین ساعات روز، آنچنان به خود آمادگی دهد که بتواند همواره از تهاجم شیطان و اوهام نفسانی خود محفوظ بماند. او باید با خود چنین شرط کند که امروز یکی از روزهای زندگی توست که سپری می شود؛ در این روز باید چنان مراقبت کنی که خلاف رضای خدا از تو سر نزند و باید تصمیم قاطع بگیری که عمل ناهنجاری انجام ندهی.پس از این تصمیم اوّلی در ابتدای روز، باید در تمام طول روز مراقب شرط خود باشد تا بتواند آن را با موفّقیّت به انجام برساند. مرحوم علّامه می فرمودند: مراقبه از باب مفاعله است که همیشه بین دو فردی که مقابل هم هستند، صورت می پذیرد؛یعنی خدا مراقب شماست و شما هم باید مراقب خدا باشید و مطابق رضای او کاری کنید. پس از طّی این دو مرحله،نوبت به حسابرسی می رسد که سومین مرحله است؛ بدان معنا که در آخرین ساعات، به فکر بنشیند و تمامی حرکات و فعالیتهای روزانه خود را مورد دقّت و حسابرسی قرار دهد، لحظه لحظۀ آن را از نظر بگذراند و از خودش بپرس و ببیند در مقابل سرمایه ای که امروز از کف داده است، چه به دست آورده است. در این مرحله، شخص باید رفتن،آمدن،نشستن،خوردن، گفتن،نوشتن،برخوردها و خلاصه همۀ حرکات خود را زیر ذره بین قرار دهد و خوب و بد آنها را از هم جدا کند. هرجا خلافی از او سر زد، استغفار نماید و تصمیم بر جبران بگیرد و هر موفقیتی که شامل حالش شده است، خدا را در مقابل آن نعمت سپاس گوید.

علامه(ره) می فرمود:کسی که زندگی خود را به این حال ادامه دهد، به زودی از کمالات فراوانی برخوردار خواهد شد که موفقیت او را در کمتر کسی می توان یافت و برتری روحی او، قابل مقایسه با هیچ یک از سایر مردم عادی که شب و روز خود را بی حساب و کتاب می گذرانند نخواهد بود.

منبع: برگرفته از افاضات حضرت آیة الله ممدوحی در کتاب شناخت

سخنان مقام معظم رهبری در مورد امام رضا(ع)


یاران خراسانی

سرخوش زسبوی غم پنهانی خویشم

چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشم

***

در بزم وصال تو نگویم زکم و بیش

چون آینه خو کرده به ویرانی خویشم

***

لب باز نکردم به خروشی و فغانی

من محرم راز دل طوفانی خویشم

***

یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی

عمریست پشیمان زپشیمانی خویشم

***

از شوق شکرخند لبش جان نسپردم

شرمنده جانان زگران جانی خویشم

***

بشکسته تر از خویش ندیدم به همه عمر

افسرده دل از خویشم و زندانی خویشم

***

هر چند امین، بسته دنیا نیم اما

دلبسته یاران خراسانی خویشم

حضرت آیه الله خامنه ای

سخنان مقام معظم رهبری در مورد امام رضا(ع)

بايد اعتراف كنيم كه زندگى ائمه ، عليهم‏السلام، بدرستى شناخته‏نشده و ارج و منزلت جهاد مرارت‏بار آنان حتى بر شيعيانشان نيز پوشيده مانده است. على‏رغم هزاران كتاب كوچك و بزرگ و قديم و جديد درباره زندگى ائمه ، عليهم‏السلام، امروز همچنان غبارى از ابهام و اجمال، بخش عظيمى از زندگى اين بزرگواران را فرا گرفته وحيات سياسى برجسته‏ترين چهره‏هاى خاندان نبوت كه دو قرن و نيم از حساسترين دورانهاى تاريخ اسلام را دربرمى‏گيرد با غرض‏ورزى يا بى‏اعتنايى و يا كج‏فهمى بسيارى از پژوهندگان و نويسندگان روبرو شده است. اين است كه ما از يك تاريخچه مدون و مضبوط درباره زندگى پرحادثه و پرماجراى آن پيشوايان، تهيدستيم .

زندگى امام هشتم ،عليه‏السلام، كه قريب بيست‏سال از اين دوره تعيين كننده و مهم را فراگرفته از جمله برجسته‏ترين بخشهاى آن است كه بجاست درباره آن تامل و تحقيق لازم به كار رود .

مهمترين چيزى كه در زندگى ائمه ، عليهم‏السلام، به‏طور شايسته مورد توجه قرار نگرفته، عنصر «مبارزه حاد سياسى» است. از آغاز نيمه دوم قرن اول هجرى كه خلافت اسلامى به‏طور آشكار با پيرايه‏هاى سلطنت آميخته شد و امامت اسلامى به حكومت جابرانه پادشاهى بدل گشت، ائمه اهل بيت ،عليهم‏السلام، مبارزه سياسى خود را به‏شيوه‏اى متناسب با اوضاع و شرايط، شدت بخشيدند.

اين‏مبارزه‏بزرگترين‏هدفش تشكيل نظام اسلامى و تاسيس حكومتى بر پايه امامت‏بود. بى‏شك تبيين و تفسير دين با ديدگاه مخصوص اهل بيت وحى، و رفع تحريف‏ها و كج‏فهمى‏ها از معارف اسلامى‏و احكام‏دينى نيز هدف مهمى براى جهاد اهل بيت‏به حساب مى‏آمد. اما طبق قرائن حتمى، جهاد اهل بيت‏به اين هدفها محدود نمى‏شد و بزرگترين هدف آن، چيزى جز تشكيل حكومت علوى و تاسيس نظام عادلانه اسلامى نبود. بيشترين‏دشواريهاى‏زندگى‏مرارت‏بار و پر از ايثار ائمه و ياران آنان به خاطر داشتن اين هدف بود و ائمه ، عليهم‏السلام، از دوران امام سجاد ، عليه‏السلام، وبعدازحادثه عاشورا به زمينه‏سازى دراز مدت براى اين مقصود پرداختند.

در تمام دوران صدو چهل ساله ميان حادثه عاشورا و ولايتعهدى‏امام هشتم ،عليه‏السلام، جريان وابسته به امامان اهل بيت‏يعنى شيعيان هميشه بزرگترين و خطرناكترين دشمن دستگاههاى خلافت‏به حساب مى‏آمد. در اين مدت بارها زمينه‏هاى آماده‏اى پيش آمد و مبارزات تشيع كه بايد آن را نهضت علوى نام داد به پيروزيهاى بزرگى نزديك گرديد.

اما، در هر بار موانعى برسر راه پيروزى نهايى پديد مى‏آمد و غالبا بزرگترين ضربه از ناحيه تهاجم بر محور و مركز اصلى اين نهضت، يعنى‏شخص‏امام‏در هر زمان و به زندان افكندن يا به شهادت رساندن آن حضرت وارد مى‏گشت و هنگامى‏كه‏نوبت‏به امام بعد مى‏رسيد اختناق و فشار و سختگيرى به حدى بود كه براى آماده كردن زمينه به زمان طولانى ديگرى نياز بود .

ائمه ،عليهم‏السلام، در ميان طوفان سخت اين حوادث هوشمندانه و شجاعانه تشيع را همچون جريانى كوچك اما عميق و تند و پايدار از لابه‏لاى گذرگاههاى دشوار و خطرناك گذراندند . و خلفاى اموى و عباسى در هيچ زمان نتوانستند با نابود كردن امام، جريان امامت را نابود كنند و اين خنجر برنده همواره در پهلوى دستگاه خلافت، فرو رفته ماند و به صورت تهديدى هميشگى آسايش‏راازآنان‏سلب‏كرد.هنگامى‏كه حضرت‏موسى‏بن‏جعفر،عليه‏السلام، پس از سالها حبس در زندان هارونى مسموم و شهيد شد در قلمرو وسيع سلطنت عباسى اختناقى كامل حكمفرمابود .در آن فضاى گرفته كه به گفته يكى از ياران‏امام‏على‏بن موسى، عليه‏السلام، «از شمشير هارون خون مى‏چكيد».

بزرگترين هنر امام معصوم و بزرگوار ما آن بود كه توانست درخت تشيع را از گزند طوفان حادثه سلامت‏بدارد و از پراكندگى و دلسردى ياران پدر بزرگوارش مانع شود و با شيوه تقيه‏آميز و شگفت‏آورى جان خود را كه محور و روح جمعيت‏شيعيان بود حفظ كرد و در دوران قدرت مقتدرترين خلفاى بنى‏عباس و در دوران استقرار و ثبات كامل آن رژيم مبارزات عميق امامت را ادامه داد. تاريخ نتوانسته است ترسيم روشنى از دوران ده‏ساله زندگى امام هشتم در زمان هارون و بعد از او در دوران پنج‏ساله‏جنگهاى‏داخلى‏ميان‏خراسان و بغداد به ما ارائه كند. اما به تدبر مى‏توان فهميد كه امام هشتم در اين دوران همان مبارزه دراز مدت اهل بيت ،عليهم‏السلام، را كه در همه اعصار بعد از عاشورا استمرار داشته با همان جهت‏گيرى و همان اهداف ادامه مى‏داده است. هنگامى كه مأمون در سال صد و نود و هشت از جنگ قدرت با امين فراغت‏يافت و لافت‏بى‏منازع را به چنگ آورد يكى از اولين تدابير او حل مشكل علويان و مبارزات تشيع بود، او براى اين منظور، تجربه همه خلفاى سلف خود را پيش چشم داشت.

تجربه‏اى كه نمايشگر قدرت ، وسعت و عمق روزافزون آن نهضت و ناتوانى دستگاههاى قدرت از ريشه‏كن كردن و حتى متوقف و محدود كردن آن بود. او مى‏ديد كه سطوت و حشمت هارونى حتى با به‏بندكشيدن طولانى و بالاخره مسموم كردن امام هفتم در زندان هم نتوانست از شورشها و مبارزات سياسى، نظامى، تبليغاتى و فكرى شيعيان مانع شود. او اينك در حالى كه از اقتدار پدر و پيشينيان خود نيز برخوردار نبود و بعلاوه بر اثر جنگهاى داخلى ميان بنى عباس، سلطنت عباسى را در تهديد مشكلات بزرگى مشاهده مى‏كرد بى‏شك لازم بود به خطر نهضت علويان به چشم جدى‏ترى بنگرد. شايد مأمون در ارزيابى خطر شيعيان براى دستگاه خود واقع‏بينانه فكر مى‏كرد. گمان زياد بر اين است كه فاصله پانزده ساله بعد از شهادت امام هفتم تا آن روز و بويژه فرصت پنج‏ساله جنگهاى داخلى، جريان تشيع را از آمادگى‏بيشترى‏براى‏برافراشتن‏پرچم حكومت‏علوى‏برخوردار ساخته بود.

مأمون اين خطر را زيركانه حدس زد و درصدد مقابله با آن برآمد و به دنبال همين ارزيابى و تشخيص بود كه ماجراى دعوت امام هشتم از مدينه به خراسان و پيشنهاد الزامى وليعهدى به آن حضرت پيش آمد و اين حادثه كه در همه دوران طولانى امامت كم‏نظير و يا در نوع خود بى‏نظير بود تحقق يافت.

اكنون جاى آن است كه باختصار، حادثه وليعهدى را مورد مطالعه قرار دهيم.

در اين حادثه امام هشتم على‏بن موسى‏الرضا ،عليه‏السلام، در برابر يك تجربه تاريخى عظيم قرار گرفت و در معرض يك نبرد پنهان سياسى كه پيروزى يا ناكامى آن مى‏توانست‏سرنوشت تشيع را رقم بزند، واقع شد.

دراين نبرد رقيب كه ابتكار عمل را به دست داشت و با همه امكانات به ميدان آمده بود مأمون بود. مأمون با هوشى سرشار و تدبيرى قوى و فهم ودرايتى‏بى‏سابقه‏قدم در ميدانى نهاد كه اگر پيروز مى‏شد و مى‏توانست آنچنان كه برنامه‏ريزى كرده بود كار را به انجام برساند، يقينا به هدفى دست مى‏يافت كه از سال چهل هجرى يعنى از شهادت على‏بن ابى‏طالب ،عليه‏السلام، هيچ يك از خلفاى‏اموى و عباسى با وجود تلاش خود نتوانسته بودند به آن دست‏يابند، يعنى مى‏توانست درخت تشيع را ريشه‏كن كند و جريان معارضى راكه همواره همچون خارى در چشم سردمداران خلافتهاى طاغوتى فرو رفته بود به كلى نابود سازد.

اما امام هشتم با تدبيرى الهى بر مامون‏فائق آمد و او را در ميدان نبرد سياسى كه خود به وجود آورده بود به‏طور كامل شكست داد و نه فقط تشيع، ضعيف يا ريشه‏كن نشد بلكه حتى‏سال‏دويست و يك هجرى، يعنى سال ولايتعهدى آن حضرت، يكى از پربركت‏ترين‏سالهاى‏تاريخ‏تشيع شد و نفس تازه‏اى در مبارزات علويان دميده شد؛ و اين همه به بركت تدبير الهى امام هشتم و شيوه حكيمانه‏اى بودكه‏آن‏امام‏معصوم‏دراين آزمايش بزرگ از خويشتن نشان داد.

براى اينكه پرتوى بر سيماى اين حادثه عجيب افكنده شود به تشريح كوتاهى‏ازتدبيرمامون‏وتدبيرامام در اين حادثه مى‏پردازيم.

مامون‏ازدعوت‏امام‏هشتم‏به‏خراسان چند مقصود عمده را تعقيب مى‏كرد: اولين و مهمترين آنها، تبديل صحنه مبارزات حاد انقلابى شيعيان به عرصه‏فعاليت‏سياسى‏آرام‏و بى‏خطر بود . همان‏طور كه گفتم شيعيان در پوشش‏تقيه،مبارزاتى خستگى‏ناپذير و تمام نشدنى داشتند، اين مبارزات كه با دو ويژگى همراه بود، تاثير توصيف‏ناپذيرى‏در برهم زدن بساط خلافت داشت، آن دو ويژگى، يكى مظلوميت‏بود و ديگرى قداست.

شيعيان با اتكاء به اين دو عامل نفوذ، انديشه شيعى را كه همان تفسير و تبيين اسلام از ديدگاه ائمه اهل‏بيت است، به زواياى دل و ذهن مخاطبان‏خودمى‏رساندندوهركسى‏را كه از اندك آمادگى برخوردار بود، به آن طرز فكر متمايل و يا مؤمن مى‏ساختند و چنين بود كه دائره تشيع، روز به روز در دنياى اسلام گسترش‏مى‏يافت و همان مظلوميت و قداست‏بودكه با پشتوانه تفكر شيعى اينجاو آنجا در همه دورانها قيامهاى مسلحانه وحركات‏شورشگرانه‏را بر ضددستگاههاى‏خلافت‏سازماندهى مى‏كرد.

مأمون مى‏خواست‏يكباره آن خفا و استتار را از اين جمع مبارز بگيرد و امام را از ميدان مبارزه انقلابى به ميدان‏سياست‏بكشاندو به اين وسيله كارايى‏نهضت‏تشيع‏راكه بر اثر همان استتار و اختفا روز به روز افزايش يافته بود به صفر برساند. با اين كار مأمون آن دو ويژگى مؤثر و نافذ را نيز از گروه علويان مى‏گرفت زيرا جمعى‏كه‏رهبرشان‏فردممتازدستگاه خلافت و وليعهد پادشاه مطلق‏العنان وقت‏و متصرف در امور كشور است نه مظلوم است و نه آن چنان مقدس.

اين تدبير مى‏توانست فكر شيعى را هم در رديف بقيه عقايد و افكارى كه درجامعه طرفدارانى داشت قرار دهد و آن‏را از حد يك تفكر مخالف دستگاه كه اگرچه از نظر دستگاهها ممنوع و مبغوض‏است‏ازنظر مردم بخصوص ضعفا پرجاذبه و استفهام برانگيز است‏خارج سازد.

دوم، تخطئه مدعاى تشيع مبنى بر غاصبانه بودن خلافتهاى اموى و عباسى و مشروعيت دادن به اين خلافتهابود، مأمون با اين كار به همه شيعيان‏مزورانه‏ثابت‏مى‏كردكه‏ادعاى غاصبانه‏و نامشروع بودن خلافتهاى مسلطكه‏همواره‏جزء اصول اعتقادى شيعه به حساب مى‏آمده است‏يك حرف بى‏پايه و ناشى از ضعف و عقده‏هاى حقارت بوده است، چه اگر خلافتهاى ديگران نامشروع و جابرانه بود خلافت مامون‏هم‏كه جانشين‏آنهاست‏مى‏بايد نامشروع و غاصبانه باشد و چون على‏بن‏موسى الرضا، عليه‏السلام، با ورود در اين دستگاه و قبول جانشينى مأمون او را قانونى و مشروع دانسته پس بايد بقيه‏خلفا هم از مشروعيت‏برخوردار بوده‏باشند و اين، نقض همه ادعاهاى شيعيان است، با اين كار نه فقط مأمون از على‏بن موسى‏الرضا ، عليه‏السلام، بر مشروعيت‏حكومت‏خود و گذشتگان اعتراف مى‏گرفت‏بلكه يكى از اركان اعتقادى تشيع يعنى ظالمانه بودن پايه حكومتهاى قبلى را نيز درهم مى‏كوبيد.

علاوه بر اين ادعاى ديگر شيعيان مبنى بر زهد و پارسايى و بى‏اعتنايى ائمه به‏دنيانيزبا اين كار نقض مى‏شد كه‏آن‏حضرات‏فقط در شرايطى كه به دنيا دسترسى نداشته‏اند نسبت‏به آن زهد مى‏ورزيدند و اكنون كه درهاى بهشت دنيا به روى آنان باز شدبه‏سوى آن شتافتند ومثل ديگران خود را از آن متنعم كردند.

سوم، اينكه‏مامون‏با اين كار، امام را كه‏همواره‏يك‏كانون‏معارضه‏ومبارزه بود دركنترل دستگاههاى خود قرار مى‏داد. به جز خود آن حضرت، همه سران و گردنكشان و سلحشوران علوى را نيز در سيطره خود درمى‏آورد و اين موفقيتى بود كه هرگز هيچ يك از اسلاف مأمون چه بنى‏اميه و چه بنى‏عباس بر آن دست نيافته بودند.

چهارم، اينكه امام را كه يك عنصر مردمى و قبله اميدها و مرجع سؤالها و شكوه‏ها بود در محاصره ماموران حكومت‏قرار مى‏داد و رفته رفته رنگ مردمى بودن را از او مى‏زدود و ميان او و مردم و سپس ميان او و عواطف و محبتهاى مردم فاصله مى‏افكند.

پنجم، اين بود كه با اين‏كار براى خود وجهه و حيثيتى معنوى كسب مى‏كرد. طبيعى بود كه در دنياى آن روز همه او را بر اينكه فرزندى از پيغمبر و شخصيتى مقدس و معنوى را به وليعهدى خود برگزيده و برادران و فرزندان خود را از اين امتياز محروم ساخته است، ستايش كنند و هميشه چنين است كه نزديكى دينداران به دنياطلبان از آبروى دينداران مى‏كاهد و بر آبروى دنياطلبان مى‏افزايد.

ششم، آنكه در پندار مأمون، امام با اين‏كار به يك توجيه‏گر دستگاه خلافت‏بدل مى‏گشت، بديهى است‏شخصى در حد علمى و تقوايى امام باآن‏حيثيت‏وحرمت‏بى‏نظيرى كه وى به عنوان فرزند پيامبر در چشم همگان داشت اگر نقش توجيه حوادث را در دستگاه حكومت‏بر عهده مى‏گرفت هيچ نغمه مخالفى نمى‏توانست‏خدشه‏اى بر حيثيت آن دستگاه وارد سازد، اين خود در حكم حصار منيعى بود كه مى‏توانست همه خطاها و زشتى‏هاى دستگاه خلافت را از چشمها پوشيده بدارد .

به جز اينها هدفهاى ديگرى نيز براى مأمون متصور بود.

چنانكه مشاهده مى‏شود اين تدبير به‏قدرى پيچيده و عميق است كه يقيناهيچ‏كس‏جز مأمون نمى‏توانست آن را بخوبى هدايت كند و بدين جهت‏بود كه دوستان و نزديكان مأمون از ابعاد و جوانب آن بى‏خبر بودند. از برخى گزارشهاى تاريخى چنين برمى‏آيد كه حتى «فضل‏بن سهل» وزير و فرمانده كل و مقربترين فرد دستگاه خلافت نيز از حقيقت و محتواى اين سياست، بى‏خبر بوده است.مامون‏حتى‏براى‏اينكه هيچ‏گونه ضربه‏اى‏برهدفهاى وى از اين حركت پيچيده وارد نيايد داستانهاى جعلى براى‏علت‏وانگيزه‏اين اقدام مى‏ساخت و به اين و آن مى‏گفت.

حقا بايد گفت‏سياست مأمون از پختگى و عمق بى‏نظيرى برخوردار بود. اما آن سوى ديگر اين صحنه نبرد، امام على‏ابن موسى‏الرضا ، عليه‏السلام،است و همين است كه على‏رغم زيركى شيطنت‏آميز مأمون تدبير پخته و همه جانبه او را به حركتى بى‏اثر و بازيچه‏اى كودكانه بدل مى‏كند، مأمون با قبول آن همه زحمت و با وجود سرمايه‏گذارى عظيمى كه در اين راه كرد از اين عمل نه تنها طرفى بر نبست‏بلكه سياست او به سياستى بر ضد او بدل شد. تيرى كه با آن، اعتبار و حيثيت و مدعاهاى امام على‏بن موسى‏الرضا ، عليه‏السلام، را هدف گرفته شده بود خود او را آماج قرار داد، به طورى‏كه بعد از گذشت مدتى كوتاه ناگزير شد همه تدابير گذشته خود را كان‏لم‏يكن شمرده، بالاخره همان شيوه‏اى را در برابر امام در پيش بگيرد كه همه گذشتگانش درپيش‏گرفته‏بودنديعنى «قتل» و مأمون كه در آرزوى چهره قداست مآب خليفه‏اى موجه و مقدس و خردمند، اين همه تلاش كرده بود سرانجام در همان مزبله‏اى كه همه خلفاى پيش از او در آن سقوط كرده بودند، يعنى فساد و فحشا و عيش و عشرت توام با ظلم و كبر فرو غلطيد. دريده شدن پرده ريا مأمون را در زندگى پانزده ساله او پس از حادثه وليعهدى در دهها نمونه مى‏توان مشاهده كرد كه از جمله آن به خدمت گرفتن قاضى القضاتى فاسق و فاجر و عياش همچون يحيى‏بن اكثم و همنشينى و مجالست با عموى خواننده و خنياگرش ابراهيم‏بن‏مهدى‏وآراستن بساط عيش و نوش و پرده‏درى در دارالخلافه او در بغداد است.

اكنون به تشريح سياستها و تدابير امام على بن موسى الرضا، عليه السلام، در اين حادثه مى‏پردازيم:

1. هنگامى كه امام را از مدينه به خراسان دعوت كردند آن حضرت فضاى مدينه را از كراهت و نارضايى خود پر كرد، به طورى كه همه كس در پيرامون امام يقين كردند كه مأمون با نيت‏سوء حضرت‏را از وطن خود دور مى‏كند، امام بد بينى خود به مأمون را با هر زبان ممكن به همه گوشها رساند، در وداع با حرم پيغمبر، در وداع با خانواده‏اش، در هنگام خروج از مدينه، در طواف كعبه كه براى وداع انجام مى‏داد، با گفتار و رفتار با زبان دعا و زبان اشك، بر همه ثابت كرد كه اين سفر، سفر مرگ اوست، همه كسانى‏كه بايد طبق انتظار مأمون نسبت‏به اوخوش‏بين و نسبت‏به امام به خاطر پذيرش پيشنهاد او بدبين مى‏شدند در اولين لحظات اين سفر دلشان از كينه مأمون كه امام عزيزشان را اين‏طور ظالمانه از آنان جدا مى‏كرد و به قتلگاه مى‏برد لبريز شد.

2. هنگامى كه در مرو پيشنهاد ولايتعهدى آن حضرت مطرح شد حضرت بشدت استنكاف كردند و تا وقتى مأمون صريحا آن حضرت را تهديد به قتل نكرد، آن را نپذيرفتند. اين مطلب همه‏جا پيچيد كه على‏بن موسى‏الرضا ،عليه‏السلام، وليعهدى و پيش از آن خلافت را كه مأمون به او با اصرار پيشنهاد كرده بود نپذيرفته است، دست‏اندركاران امور كه به ظرافت تدبير مأمون واقف نبودند ناشيانه عدم قبول امام را همه‏جا منتشر كردند حتى فضل‏بن سهل در جمعى از كارگزاران و ماموران حكومت گفت من هرگز خلافت را چنين خوار نديده‏ام اميرالمؤمنين آن را به على‏بن موسى‏الرضا ، عليه‏السلام، تقديم مى‏كند و على‏بن موسى دست رد به سينه او مى‏زند.

خود امام در هر فرصتى، اجبارى بودن اين منصب را به گوش اين و آن مى‏رساندوهمواره مى‏گفت من تهديد به قتل شدم تا وليعهدى را قبول كردم. طبيعى بود كه اين سخن همچون عجيب‏ترين پديده سياسى، دهان به دهان و شهر به شهر پراكنده شود و همه آفاق اسلام در آن روز يا بعدها بفهمند كه در همان زمان كه كسى مثل مأمون فقط به دليل آنكه از وليعهدى برادرش امين عزل شده است‏ به جنگى چند ساله دست مى‏زند و هزاران نفر از جمله برادرش امين را به خاطر آن به قتل مى‏رساند و سر برادرش را از روى خشم شهر به شهر مى‏گرداند كسى مثل‏على‏بن‏موسى‏الرضا،عليه‏السلام، پيدا مى‏شودكه به وليعهدى با بى‏اعتنايى نگاه مى‏كند و آن را جز با كراهت و در صورت تهديد به قتل نمى‏پذيرد.

مقايسه ‏اى كه از اين رهگذر ميان امام‏على‏بن‏موسى‏الرضا،عليه‏السلام، و مأمون عباسى در ذهنها نقش مى‏بست درست عكس آن چيزى را نتيجه مى‏داد كه مأمون به خاطر آن سرمايه‏گذارى كرده بود.

3. با اينهمه على‏بن موسى‏الرضا، عليه‏السلام،فقط بدين‏شرط وليعهدى را پذيرفت كه در هيچ يك از شؤون حكومت دخالت نكند و به جنگ و صلح و عزل و نصب و تدبير امور نپردازد و مأمون كه فكر مى‏كرد فعلا در شروع كار اين شرط قابل تحمل است و بعدا بتدريج مى‏توان امام را به صحنه فعاليتهاى خلافتى كشانيد، اين شرط را از آن حضرت قبول كرد، روشن است كه با تحقق اين شرط، نقشه مأمون نقش برآب مى‏شد و بيشتر هدفهاى او برآورده نمى‏گشت.

امام در همان حال كه نام وليعهد داشت و قهرا از امكانات دستگاه خلافت‏ نيز برخوردار بود چهره‏اى به خود مى‏گرفت كه گويى با دستگاه خلافت، مخالف و به آن معترض است، نه امرى نه نهى نه تصدى مسؤوليتى، نه قبول شغلى، نه دفاعى از حكومت و طبعا نه هيچ‏گونه توجيهى براى كارهاى آن دستگاه.

روشن است كه عضوى در دستگاه حكومت كه چنين با اختيار و اراده خود، از همه مسؤوليتها كناره مى‏گيرد، نمى‏تواند نسبت‏به آن دستگاه صميمى و طرفدار باشد، مأمون بخوبى اين نقيصه را حس مى‏كرد و لذا پس از آنكه كار وليعهدى انجام گرفت‏بارها درصدد برآمد امام را بر خلاف تعهد قبلى با لطائف‏الحيل به مشاغل خلافتى بكشاند و سياست مبارزه منفى امام را نقض كند، اما هر دفعه امام هوشيارانه نقشه او را خنثى مى‏كرد.

يك نمونه همان است كه معمربن خلاد از خود امام هشتم نقل مى‏كند كه مأمون به امام مى‏گويد : اگر ممكن است‏به كسانى كه از او حرف شنوى دارند در باب مناطقى كه اوضاع آن پريشان است، چيزى بنويس و امام استنكاف مى‏كند و قرار قبلى كه همان عدم دخالت مطلق است را به يادش مى‏آورد و نمونه بسيار مهم و جالب ديگر ماجراى نماز عيد است كه مأمون به اين بهانه«كه مردم قدر تو را بشناسند و دلهاى آنان آرام گيرد»، امام را به امامت نماز عيد دعوت مى‏كند، امام استنكاف مى‏كند و پس از اينكه مأمون اصرار را به نهايت مى‏رساند امام به اين شرط قبول مى‏كند كه نماز را به شيوه پيغمبر و على‏بن ابى‏طالب به جا آورد و آنگاه امام از اين فرصت چنان بهره‏اى مى‏گيرد كه مأمون را از اصرار خود پشيمان مى‏سازد و امام را از نيمه‏راه نماز برمى‏گرداند، يعنى بناچار ضربه‏اى ديگر بر ظاهر رياكارانه خود وارد مى‏سازد .

4. اما بهره ‏بردارى اصلى امام از اين ماجرا بسى از اينها مهمتر است: امام با قبول وليعهدى، دست‏به حركتى مى‏زند كه در تاريخ زندگى ائمه پس از پايان خلافت اهل بيت در سال چهلم هجرى تا آن‏روز و تا آخر دوران خلافت‏بى‏نظير بوده است و آن برملا كردن داعيه امامت‏شيعى در سطح عظيم اسلام و دريدن پرده غليظ تقيه و رساندن پيام تشيع به گوش همه مسلمانهاست .

تريبون عظيم خلافت در اختيار امام قرار گرفت و امام در آن سخنانى را كه در طول يكصد و پنجاه سال جز در خفا و با تقيه جز به خاصان و ياران نزديك گفته نشده بود به صداى بلند فرياد كرد و با استفاده از امكانات معمولى آن زمان كه جز در اختيار خلفا و نزديكان درجه يك آنها قرار نمى‏گرفت آن را به گوش همه رساند، مناظرات امام در مجمع علما و در محضر مأمون كه در آن قويترين استدلالهاى امامت را بيان فرموده است؛ نامه جوامع‏الشريعه كه در آن همه رئوس مطالب عقيدتى و فقهى شيعى را براى فضل‏بن سهل نوشته است، حديث معروف امامت كه در مرو براى عبدالعزيزبن مسلم بيان كرده است؛ قصائد فراوانى كه در مدح آن حضرت به مناسبت ولايتعهدى سروده شده وبرخى از آن مانند قصيده دعبل و ابونواس هميشه در شمار قصائد برجسته عربى به شمار رفته است نمايشگر اين موفقيت عظيم امام ،عليه‏السلام، است.

در آن سال در مدينه و شايد دربسيارى‏ازآفاق اسلامى ‏هنگامى ‏كه خبر ولايتعهدى‏على‏بن‏موسى‏الرضا، عليه‏السلام، رسيد در خطبه فضائل اهل بيت‏بر زبان رانده شده بود و اهل بيت پيغمبر كه نود سال علنا بر منبرها دشنام داده شده بودند و سالهاى متمادى ديگر كسى جرات بر زبان آوردن فضائل آنها را نداشت، اكنون همه جا به عظمت و نيكى ياد مى‏شدند، دوستان آنان از اين حادثه روحيه و قوت‏قلب گرفتند، بى‏خبرها و بى‏تفاوتها با آنان آشنا شدند و به آن، گرايش يافتند و دشمنان سوگند خورده احساس ضعف و شكست كردند، محدثان و متذكران شيعه معارفى را كه تاآن روز جز در خلوت نمى‏شد به زبان آورد، در جلسات درسى بزرگ و مجامع عمومى بر زبان راندند.

5. در حالى‏كه مأمون امام را جدا از مردم مى‏پسنديد و اين جدايى را در نهايت وسيله‏اى براى قطع رابطه معنوى و عاطفى ميان امام و مردم مى‏خواست، امام در هر فرصتى خود را در معرض ارتباط با مردم قرار مى‏داد.
با اينكه مأمون آگاهانه مسير حركت امام از مدينه تا مرو را طورى انتخاب كرده بود كه شهرهاى معروف به محبت اهل بيت مانند كوفه و قم در سر راه قرار نگيرند، امام در همان مسير تعيين‏شده، از هر فرصتى براى ايجاد رابطه جديدى ميان خود و مردم استفاده كرد، در اهواز آيات امامت را نشان داد، در بصره خود را در معرض محبت دلهايى كه با او نامهربان بودند قرار داد، در نيشابور حديث‏سلسلةالذهب را براى هميشه به يادگار گذاشت و علاوه بر آن نشانه‏ها و معجزه‏هاى ديگرى نيز آشكار ساخت و در جاى‏جاى اين سفر طولانى فرصت ارشاد مردم را مغتنم شمرد. در مرو هم كه سرمنزل اصلى و اقامتگاه دستگاه خلافت‏بود هرگاه فرصتى دست‏داد حصارهاى‏دستگاه حكومت را براى حضوردرانبوه‏جمعيت‏مردم‏شكافت .

6. نه‏ تنها سرجنبانان تشيع از سوى امام‏ به سكوت‏ وسازش ‏تشويق نشدند بلكه قرائن حاكى ‏از آن است كه وضع جديد امام موجب دلگرمى آنان شد و شورشگرانى كه بيشترين دورانهاى عمرخودرا در كوههاى صعب‏العبور و آباديهاى دور دست و با سختى و دشوارى مى‏گذراندند با حمايت امام على بن موسى الرضا،عليه‏السلام، حتى مورداحترام ‏و تجليل كارگزاران حكومت ‏در شهرهاى‏مختلف ‏نيز قرار گرفتند. هر ناسازگار و تند زبانى چون دعبل كه هرگز به هيچ خليفه و وزيرواميرى روى‏خوش نشان‏نداده ودر دستگاه‏آنان رحل اقامت نيفكنده بوده‏و هيچ‏كس‏از سرجنبانان خلافت از تيزى زبان او مصون نمانده بود و به همين دليل هميشه مورد تعقيب و تفتيش دستگاههاى دولتى به‏سر مى‏برد و ساليان دراز، دار خود را بر دوش‏خودحمل‏مى‏كردوميان‏شهرهاو آباديهاسرگردان‏وفرارى‏مى‏گذرانيد، توانست‏به حضور امام و مقتداى محبوب خود برسد و معروفترين و شيواترين‏قصيده‏خود را كه ادعانامه نهضت‏نبوى ضددستگاههاى‏خلافت اموى‏وعباسى‏است‏براى آن حضرت بسرايد و شعر او در زمانى كوتاه به همه اقطار عالم اسلام برسد، به طورى كه در بازگشت از محضر امام آن را از زبان رئيس راهزنان ميان راه مى‏شنود.

اكنون‏ بار ديگر نگاهى بر وضع كلى صحنه اين نبرد پنهانى كه مأمون آن را به ابتكار خود آراسته و امام‏على بن موسى‏الرضا، عليه‏السلام، را با انگيزه‏هايى كه اشاره شد به آن ميدان كشانده بود مى‏افكنيم:

يك‏سال پس از اعلام وليعهدى وضعيت چنين است:

مامون‏ چه ‏درمتن ‏فرمان‏ ولايتعهدى ‏و چه در گفته‏ ها و اظهارات ديگر او را به فضل و تقوى و نسب رفيع و مقام علمى ‏منيع ستوده‏است و او اكنون در چشم آن مردمى كه برخى از او فقط نامى شنيده و حتى به همين اندازه هم او را نشناخته و شايد گروهى بغض او را همواره در دل پرورانده بودند به عنوان يك چهره در خور تعظيم و تجليل و يك انسان شايسته خلافت كه از خليفه به سال علم و تقوى و خويشى با پيغمبر، بزرگتر و شايسته‏تر است‏ شناخته ‏اند.
مأمون نه تنها با حضور او نتوانسته معارضان شيعى خود را به خود خوشبين و دست و زبان تند آنان را ازخود و خلافت‏خود منصرف سازد بلكه حتى على‏بن موسى،عليه‏السلام، مايه ايمان و اطمينان و تقويت روحيه آنان نيز شده است.
 در مدينه ، مكه و ديگر اقطار مهم اسلامى نه فقط نام على‏بن موسى ،عليه‏السلام، به تهمت‏ حرص ‏به‏ دنيا و عشق‏ به ‏مقام ‏و منصب از رونق نيفتاده بلكه حشمت ظاهرى بر عزت معنوى او افزوده شده و زبان ستايشگران پس از دهها سال به فضل و رتبه معنوى پدران مظلوم و معصوم او گشوده شده است.

كوتاه سخن آنكه مأمون در اين قمار بزرگ نه تنها چيزى به دست نياورده كه بسيارى چيزها را از دست داده و در انتظار است كه بقيه را نيز از دست ‏بدهد.

اينجابود كه ‏مامون ‏احساس شكست و خسران كرد و درصدد برآمد كه خطاى فاحش خود را جبران كند و خود را محتاج آن ديد كه پس از اين همه سرمايه‏ گذارى سرانجام براى مقابله با دشمنان آشتى ‏ناپذير دستگاههاى خلافت‏ يعنى ائمه اهل بيت ،عليهم‏السلام، به همان شيوه ‏اى متوسل شود كه هميشه گذشتگان ظالم و فاجر او متوسل شده بودند يعنى قتل.

بديهى است قتل امام هشتم پس از چنان موقعيت ممتاز به ‏آسانى ميسر نبود. قرائن نشان مى‏دهد كه مأمون پيش از اقدام قطعى خود براى به شهادت رساندن امام به كارهاى ديگرى دست ‏زده ‏است‏ كه شايد بتواند اين آخرين علاج را آسانتر به‏ كار برد، به گمان زياد اينكه ناگهان در مرو شايع شد كه على ‏بن موسى ، عليه ‏السلام، همه مردم را بردگان خود مى ‏دانند، جز با دست ‏اندركارى عمال مأمون ممكن نبود.

هنگامى كه اباصلت اين خبر را براى امام آورد حضرت فرمود: «بارالها اى پديدآورنده آسمانها و زمين تو شاهدى كه نه من و نه هيچ‏يك از پدرانم هرگز چنين سخنى نگفته ‏ايم و اين يكى از همان ستمهايى است كه از سوى اينان به ما مى‏شود.»

تشكيل مجالس مناظره با هر آن كسى كه كمتر اميدى به غلبه او بر امام مى‏رفت نيز از جمله همين تدابير است. هنگامى ‏كه ‏امام مناظره ‏كنندگان اديان و مذاهب مختلف را در بحث عمومى خود منكوب كرد و آوازه دانش و حجت قاطعش در همه ‏جا پيچيد مأمون درصدد برآمد كه هر متكلم و اهل مجادله ‏اى را به مجلس مناظره با امام بكشاند، شايد يك نفر دراين بين بتواند امام را مجاب كند.

البته چنانكه مى ‏دانيم هرچه تشكيل مناظرات ادامه مى‏يافت قدرت علمى امام‏ آشكارترمى‏شد و مأمون از تاثير اين وسيله نوميدتر.

بنابر روايات يك يا دو بار توطئه قتل امام را به وسيله نوكران و ايادى خود ريخت و يكبار هم حضرت را در سرخس‏به زندان‏افكندامااين شيوه‏ها هم نتيجه‏اى جز جلب اعتقاد همان دست‏اندركاران به رتبه معنوى امام، به بار نياورد، و مأمون درمانده‏تر و خشمگين‏تر شد، در آخر چاره‏اى جز آن نيافت كه به دست‏خود و بدون هيچ واسطه‏اى امام را مسموم كند و همين كار را كرد و در ماه صفر دويست و سه هجرى يعنى قريب دو سال پس از آوردن آن حضرت از مدينه به خراسان و يك سال و اندى پس از صدور فرمان وليعهدى به نام آن حضرت، دست‏خود را به جنايت‏بزرگ و فراموش نشدنى قتل امام آلود.

مهمترين ‏چيزى‏ كه‏ در زندگى ائمه ، عليهم‏السلام، به ‏طور شايسته مورد توجه قرار نگرفته، عنصر «مبارزه حاد سياسى» است.

در تمام دوران صدو چهل ساله ميان حادثه عاشورا و ولايتعهدى ‏امام هشتم ، عليه‏السلام،جريان‏ وابسته به امامان اهل بيت‏ يعنى شيعيان‏ هميشه بزرگترين و خطرناكترين دشمن دستگاههاى خلافت ‏به حساب مى‏آمد.

منبع : آوینی

شفای چشم آیةاللّه العظمی بروجردی با تربت عزاداری امام حسین ع

مرحوم آیةاللّه العظمی بروجردی مکرر فرموده اند: در ایامی که بروجرد بودم به ناراحتی و درد چشم بسیار شدید مبتلا شدم این ناراحتی به حدی شدت گرفت که تصمیم گرفتم در مجلس شرکت نکنم ولی باز منصرف شده و دریغم آمد که روز عاشورا ولو به عنوان استشفاء در مجلس روضه حاضر نشوم.

در بروجرد رسم بود که در روز عاشورا جماعتی از علما و سادات طباطبائی در رأس آنان در هر سن، از اذان صبح گل می گرفتند و تمام بدن خود را گل آلود می کردند خاک گل شده با گلاب که در اصطلاح محلی خره گویند و سایر مردم نیز به تبع آنان بدن خود را گل آلود می کردند.

مرحوم آیةاللّه العظمی بروجردی می فرمودند: وقتی که این دسته به منزل ما آمدند، من از روی پای یکی از آنان مقداری گل برداشتم و به دیدگان بیمار خود مالیدم. به فاصله کوتاهی این ناراحتی برطرف شد و من پس از آن، به هیچ کسالت چشمی مبتلا نشدم و حتی محتاج عینک نیز نگردیدم.

مردان علم در میدان عمل، ج2

منبع : حوزه

احترام به نام مبارک امام زمان (عج)

یکی از شاگردان آیةاللّه العظمی بروجردی می گفت: در اندرونی منزل آقای بروجردی در محضر آن بزرگوار بودم. در بیرونی منزل مجلسی بود و در آن مجلس، شخصی با صدای بلند گفت: برای سلامتی امام زمان و آیةاللّه بروجردی، صلوات! در همان حال ایشان در حیاط قدم می زد. با شتاب و ناراحتی به طرف در بیرونی آمد و با عصا محکم به در زد، به طوری که آقایانی که آنجا بودند، ترسیدند. چند نفر به طرف در اندرونی رفتند که ببینند چه خبر است؟ آیةاللّه بروجردی فرمود: چه کسی بود که نام مرا در کنار نام مبارک امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه الشریف آورد، او را از خانه بیرون کنید.

احترام به مقدسات مذهبی

شاه عربستان سعودی به ایران آمده و هدایایی برای حضرت آیةاللّه بروجردی رحمةاللّه فرستاده بود. آقا در میان آن هدایا، چند قرآن و مقداری از پرده کعبه را پذیرفته و بقیه را رد کرد. ضمنا شاه عربستان تقاضای ملاقات با آیةاللّه العظمی بروجردی کرده بود که ایشان این تقاضا را رد کرد. وقتی علت آن را پرسیدند، فرمود: این شخص (شاه عربستان) اگر به قم بیاید و به زیارت مرقد مطهر حضرت فاطمه معصومه سلام اللّه علیها نرود، توهین به آن حضرت خواهد بود و من به هیچ وجه چنین امری را تحمل نمی کنم.

احترام به مقدسات

مرحوم آیةاللّه العظمی بروجردی رحمةاللّه ابتدا کنار مرقد مطهر آیةاللّه حاج شیخ عبدالکریم حائری (واقع در مسجد بالا سر مرقد مطهر حضرت فاطمه معصومه سلام اللّه علیها) تدریس می کردند. در یکی از روزها هنگام درس، متوجه شدند که یکی از شاگردان، به قبر حاج شیخ عبدالکریم، تکیه داده است. با تندی به او فرمودند: آقا! به قبر تکیه نکنید، این بزرگان برای اسلام زحمت کشیده اند، به آنها احترام بگذارید.منبع: داستان دوستان/571-570

منبع : حوزه

امر به معروف و نهی از منکر در همه جا

منابع : مردان علم در میدان عمل، جلد یک، اثر سید نعمت الله حسینی / تاریخ درج : ‎1391/9/1 / بازدید : 2220

مرحوم آیت الله حاج شیخ محمد تقی بافقی یکی از علمای بزرگ، جلیل القدر، صاحب مقامات و کرامات و در امر به معروف و نهی از منکر بسیار سختگیر و با شجاعت و بی باک بود. چنانکه در یکی از حمام ها دید سرهنگی ریش خود را می تراشد؛ نزدیک آمده به او گفت: مگر تو نمی دانی که در اسلام ریش تراشی حرام و گناه است؛ چگونه به این گناه اقدام می کنی؟

سرهنگ از جرأت و اهانت ایشان عصبانی شده؛ کشیده ای به صورت شیخ زد و گفت به تو چه من ریشم را می تراشم؟ شیخ با کمال خونسردی مانند یک پدر دلسوز که فرزندش را نصیحت کند؛ طرف دیگر صورتش را به سمت او گرفت و فرمود: یک کشیده هم به این طرف صورتم بزن؛ ولی خواهش می کنم ریشت را نتراش.

سرهنگ از مشاهده این حلم و موعظه خیرخواهانه از عمل خود پشیمان شده از سلمانی حمام، سؤال کرد؛ این آقا کیست؟ سلمانی گفت: این آقا شیخ محمد تقی بافقی است. سرهنگ چون شیخ را شناخت؛ بیشتر ناراحت شد. آمد و دست آقا را بوسید و عذر خواهی کرد و بعد به دست ایشان توبه کرد. بالاخره از نفس پاک شیخ عاقبت به خیر شد. مرحوم شیخ محمد تقی بافقی در تمام شهر قم، ریش تراشی را قدغن کرد و از سلمانی های قم تعهد گرفته بود که ریش نتراشند.

در ایام سلطنت رضاخان، دستگاه سلطنتی، تعمد داشتند که فحشا و منکرات را آشکار سازند؛ این مرحوم با همکاری سایر علمای قم با شدت با منکرات مبارزه می کرد. این جریان به گوش حکومت جابر رسید و از طرف دولت آگاهی منتشر شد که کسی حق نهی از منکر ندارد و باید مردم در اعمال وکارهای خود آزاد باشند. این اطلاعیه را به دیوارهای شهر نصب کردند. مردم متدین مخصوصا علماء قم از این اقدام دولت بسیار ناراحت شدند. ولی از ترس حکومت دیکتاتوری رضاخان، جرأت مخالفت نداشتند. در این هنگام بود که باز از طرف علما و حوزه علمیه، صدا بلند شد.

مخصوصا وقتی که ایام عید رسید و مردم از هر طرف برای تحویل سال در حرم و صحن حضرت معصومه سلام الله علیها اجتماع کردند از طرفی خانواده سلطنتی با آن وضع بی حجابی و بزک کرده در جلو حجرات بالای صحن در انظار مردم، خود نمایی می کردند؛ مرحوم بافقی که طاقت تحمل این فحشا و منکرات را نداشت به خانواده سلطنتی پیام داد؛ اگر شما مسلمانید چرا با این وضع در حضور حضرت معصومه حاضر شده اید و اگر مسلمان نیستید اینجا چرا آمده اید؟!

منبع : حوزه

آیا گناه فرد بدحجاب کوچک است!؟

(بسم الله الرحمن الرحیم)

آیت‌الله مظاهری گفت: افراد بی‌حجاب و بدحجاب تصور نکنند مرتکب گناه کوچکی شده‌اند، بلکه آنان با رفتار زشت خود مرتکب حق‌الناس می‌شوند، معلوم نیست عاطفه افراد بدحجاب کجا رفته است که با بی‌رحمی به افراد مجرد ظلم می‌کنند.

 

بسم‌الله الرّحمن الرّحیم

«رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِی یَفْقَهُوا قَوْلِی»

*جزای بد رفتاری، بد رفتاری یا نیکی؟

در جلسه گذشته ضمن شرح مراتب عفو بیان شد که از دیدگاه قرآن شریف، والاترین مرتبه عفو، این است که انسان بد رفتاری دیگران را با رفتاری نیکو پاسخ دهد: «ادْفَعْ بِالَّتی‏ هِیَ أَحْسَنُ السَّیِّئَة»[1]

قرآن کریم در آیه دیگری می‌فرماید: «وَ جَزَاء سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِّثْلُهَا فَمَنْ عَفَا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ»[2] معنای آیه شریفه این است که : جزاى بدى، مانند آن، بدى است. پس هر که بگذرد و نیکوکارى کند، پاداش او بر عهده خداوند است، به راستى او ظالمان را دوست نمى‏دارد.

طبق نظر مفسرین، این آیه، جواز قصاص و مقابله به مثل در جنایت و خیانت، (البته با اذن حاکم شرع) را می‌رساند. اما گویا آیه شریفه، حاوی یک نکته ظریف اخلاقی و مشوّق به کار بستن فضیلت شیرین عفو و بخشش است. در واقع، طبق این آیه و نیز بر اساس آیات دیگری که در مراتب عفو بیان شد، قرآن کریم به بندگان می‌فهماند که اگر در پاسخ به بد رفتاری دیگران، رفتاری به همان بدی، نشان دهید، شما هم مانند آن‌ها بد هستید. یعنی انسان نیکوکار، کسی است که در مواجهه با بد رفتاری دیگران، نیکی کند یا دست کم با سکوت خود، از او بگذرد.

در آیه دیگر، در بیان علامت‌های بندگان حقیقی خداوند می‌فرماید: «وَ إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلاَماً»[3] یعنی انسان با فرهنگ و مؤمن باید در رویارویی با اشخاص بی‌فرهنگ و بی‌ادب که به جای سلام و احترام، او را مسخره می‌کنند، به آن‌ها خوبی کند و با رفتار متین و با وقار خود، کاری کند که آن افراد خجالت بکشند و دست از کارهای زشت خود نظیر پرخاشگری و تمسخر بردارند.

*پرخاشگری، مانع مردم‌داری                  

پرخاشگری، در اثر فقدان عفو و گذشت پدید می‌آید و هنگامی رخ می‌دهد که انسان صبر و سعه صدر نداشته باشد. متأسفانه در دنیای روز، همه به اندازه توان پرخاشگری می‌کنند. آنچه مایه تأسف بیشتر است، اینکه در خانواده‌ها هم پرخاشگری رایج شده و جوانان راجع به پدر و مادر و در برابر سایر اعضای خانواده پرخاشگری دارند که گناه آن خیلی بزرگ و گاهی در سر حدّ کفر است.

پرخاشگری بالاترین عامل برای محو محبت به شمار می‌رود و در حقیقت، نشاط اجتماعی و خانوادگی را از بین می‌برد. زیرا جامعه و خانواده‌ای که محبت در آن نباشد، غیر از دردسر چیزی نیست. امروزه در جامعه و در خانواده‌ها در اثر فقدان عفو، گذشت، ایثار و فداکاری، محبت واقعی بسیار کمیاب است و مخصوصاً بین زن و شوهرها، پرخاشگری جایگزین خوش اخلاقی و مهربانی شده است.

متأسفانه چون معمولاً مردم در اثر گرفتاری‌ها ضعف اعصاب پیدا کرده‌اند، خواه ناخواه پرخاشگری دارند و در صورت بروز مسائل جزیی، داد و فریاد می‌کنند. اتفاقاً همین پرخاشگری و تندی، ضعف عصب آن‌ها را بیشتر می‌کند.

*غیبت و تهمت، حاصل دوری از عفو و گذشت

وقتی عفو و گذشت در بین افراد جامعه نباشد، حسّ انتقام در آنان زنده می‌شود و حاصل آن، غیبت، تهمت و شایعه سازی است. اتهام‌های ناروا یا شایعاتی که راجع به اشخاص در برخی از سایت‌های اینترنتی یا روزنامه‌ها منشر می‌شود، از انتقام‌جویی گردانندگان آن رسانه‌ها سرچشمه می‌گیرد. به عبارت دیگر چون نمی‌توانند رو در رو انتقام گیری پرخاشگری کنند، غیبت می‌کنند، تهمت می‌زنند، شایعه می‌سازند و آن را منتشر می‌کنند و حتی اگر بتوانند، زخم زبان می‌زنند.

تصوّر نکنید گناه این کردار زشت و ناپسند، کوچک است، بلکه به اندازه‌ای گناه آن بزرگ است که قرآن می‌فرماید: «وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ»[4] وای به کسی که زخم زبان می‌زند و پرخاشگر است، وای به کسی که غیبت می‌کند و بدی دیگران را می‌گوید. راجع به تهمت هم می‌فرماید: گمان می‌کنید قضیه ساده است، در حالی که نزد خداوند بسیار بزرگ است: «تَحْسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظیم»[5]

*معانی ویل در قرآن کریم

ویل در قرآن کریم دو معنا دارد: یک معنا، طبق روایات، این است که چاهی به نام ویل در جهنّم وجود دارد و برخی در اثر اعمال خود به درون آن می‌افتند. معنای دیگر ویل، کاربرد واژه «وای» در فارسی را دارد. نظیر اینکه در زبان فارسی به افراد بدکار گفته می‌شود: «وای بر تو»، قرآن هم می‌فرماید: وای به تو از اینکه پرخاشگر هستی، در رو زخم زبان می‌زنی و پشت سر غیبت می‌کنی.

مسلمانان باید دوست و خیرخواه یکدیگر باشند، وگرنه بین آنان تفرقه ایجاد می‌شود و مفاسد فراوان دیگری در پی دارد. از این جهت قرآن کریم مسلمانان را از آنچه موجب تفرقه می‌شود، با جمله تنبیهی «وای بر تو» بر حذر می‌دارد. 

*بخشش و نیکی، در برابر شکایت و انتقاد بیجا

در تاریخ آمده است که از فرماندار حمص[6] به مرکز حکومت اسلامى شکایت بردند که او روزها دیر از منزل بیرون مى‏آید، شب‌ها در محل کارش نیست و روزهاى جمعه از خانه خارج نمی‌شود. از طرف حکومت، او را به مدینه احضار کردند و به او گفتند که طومارى علیه تو با چنین مطالبى آمده، آیا جوابى براى آن‌ها دارى؟!

او شکایات را پذیرفت و گفت: آن‌ها تهمت نزده‏اند، ولى من در مقابل هر کدام از آن‌ها جوابى دارم که بیان مى‏دارم و شما قضاوت کنید. تأخیر صبح‌ها به خاطر این است که ما کنیز نداریم و پختن نان در خانه به عهده من است و هر روز صبح قبل از خروج از خانه نان می‌پزم. اما اینکه شب‌ها پیدایم نیست، به جهت آن است که من شبانه‏روزم را بین خدا و بندگانش قسمت کرده‏ام، روزها را براى خدمت به خلق گذارده‏ام و شب‌ها را براى عبادت الهى و اگر من در شبها به راز و نیاز با پرودرگارم نپردازم و از او نیرو نگیرم، نمى‏توانم آن ‏طور که شایسته بندگان اوست، در روز خدمت‌گزار باشم. در خصوص ایراد سوّم نیز پاسخ داد که من به غیر از این لباسى که پوشیده‏ام، لباس دیگرى ندارم. روزهاى جمعه که به‏ حمام مى‏روم، همسرم لباسم را مى‏شوید و نمی‌توانم از خانه خارج شوم.

با شنیدن پاسخ مستدل و منطقى فرماندار، نه تنها ایرادى بر او وارد نداستند، بلکه به عنوان قدردانى از وی، مبالغ قابل توجهی پول به او جایزه دادند و او به حمص برگشت.

حال از این فرماندار انتظار می‌رود که موقع بازگشت به شهر محل حکومت خود چه برخوردی با مردم داشته باشد؟ آیا مردم منتظر نبودند که با آنان پرخاشگری و تندی کند و بر آن‌ها به جهت انتقاد و شکایت از او سخت بگیرد؟ امّا او به جای سخت‌گیری و پرخاشگری، نه تنها آنان را بخشید و بر انتقاد آن‌ها خرده نگرفت، بلکه پول‌هایی که به شخص او جایزه داده بودند، به مسجد برد و اعلام عمومی کرد که مقدارى پول غیر بیت‏المال و شخصى نزد من است، هر که نیاز دارد، بیاید. سیل فقرا و ضعفا به مسجد سرازیر شد و او به همه آنان کمک کرد. مقدار کمى پول برای او باقى ماند. او عازم منزل شد و ما وقع را براى همسرش بازگو کرد.

همسرش به او گفت: خوب است با این مقدار پول کنیزى بخریم تا هم براى من همکار خانه باشد و هم تو از نان پختن در خانه آسوده شوى. اما فرماندار گفت: صبر کن، شاید کار لازم‌ترى پیش آید.

اتفاقاً چند روز بعد شخصى مقروض به درب خانه فرماندار مراجعه کرد و اظهار داشت که زمان اداى قرض من فرارسیده و من از پرداخت آن عاجزم. فرماندار فوراً پول‌ها را براى او آورد و بعد از همسرش پرسید: راستى به نظر تو آیا این کار بهتر بود یا آن؟ حالا اگر همکارى نباشد، خودمان مى‏توانیم با هم کارهاى خانه را انجام بدهیم و خانم فهمیده‏اش اظهار داشت که واقعاً، این کار بر پیشنهاد من مقدم بود و برترى داشت.

با این وصف، آیا می‌توان عفو و گذشت آن استاندار را با پرخاشگری و کینه‌توزی در جامعه فعلی سنجید؟ او نه تنها شکایت مردم را به روی آن‌ها نیاورد، بلکه مبالغ اهدایی که به خودش تعلّق داشت را بین همان مردم تقسیم کرد. مسلمان واقعی باید چنین باشد و به دستورات قرآن و عترت عمل کند.

*بخشش و بزرگوای امام حسن مجتبی(ع)

روزی شخص بی‌ادب و رذلی به امام حسن مجتبی(ع) رسید و به ایشان اهانت و جسارت کرد. امام(ع) به او فرمودند: چرا عصبانی هستی؟! اگر خانه نداری به خانه من بیا و اگر رنجی داری، بیا تا من رنج تو را رفع کنم، اگر خسته‌ای و مسافری، بیا در خانه ما استراحت کن و بالاخره او را به خانه خود بردند. او هم خجالت کشید و یک شیعه حسابی شد و رفت.

اساساً سیره امام دوّم و سایر ائمه طاهرین(ع) چنین بوده است که در برابر پرخاشگری و بدی دیگران، نه تنها سکوت، بلکه نیکی می‌کرده‌اند و این سیره باید سرمشق زندگی همگان باشد.

*عفو و نیکوکاری امام سجاد(ع)

حاکم مدینه در زمان حکومت عبدالملک مروان رفتار ناپسند و ظالمانه‌ای با امام سجاد(ع) داشت و طبق گواهی تاریخ، آزار و اذیّت او به قدری بود که امام(ع) در جلسه‌ای فرمودند: «دل من را خون کردی». بالأخره ظلم و بدی او دست و پا پیچ خودش شد و او را به صورت بدی عزل کردند. علاوه بر عزل، دستور دادند او را به درخت ببندند و مردم و کسانی که از دست او عصبانی هستند، آب دهان به صورتش بیندازند.

در آن هنگام، امام سجاد(ع) به سراغ او رفتند و دست تلطف روی شانه او زدند و فرمودند: نمی‌توانم برای تو کاری انجام دهم، ولی به عبدالملک مروان نامه نوشتم و از او خواستم که تو را عفو کند. انشاء الله نامه به زودی می‌رسد و او تو را می‌بخشد.

*ضرورت پیروی از سیره معصومین(ع) در کسب فضائل اخلاقی

بحمدلله شیعیان از نظر اعتقاد و شعار، وضعیّت مطلوبی دارند، امّا در عمل، پیروی کافی از دستورات قرآن و سیره اهل بیت(ع) ندارند. مثلاً مؤمنین مشتاق زیارت بقیع هستند، امّا آیا به همان اندازه در پیروی از ائمّه بقیع اشتیاق دارند؟ تشرّف به بقیع و گریه برای غربت اهل بیت(ع) خوب است، امّا انسان باید از نظر عمل هم شباهت به معصومین(ع) پیدا کند.

شیعیان باید در گفتار و کردار خود، در نماز و عبادت، در عمل به قانون مواسات و در اجتناب از گناه، شبیه اهل بیت(ع) باشند. همچنین در کسب فضائل اخلاقی و عمل به آن، از جمله در عفو، گذشت، ایثار و فداکاری، باید تابع آن ذوات مقدّس باشند.

*رابطه ایمان و عمل صالح

اساساً از منظر قرآن کریم، ایمان، به تنهایی کاربرد ندارد. از این رو، قرآن کریم همواره با جمله «الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحات» برخورداری از ایمان و عمل صالح را به صورت توأمان از مسلمانان می‌خواهد. این آیات نورانی، رستگاری و سعادت دنیا و آخرت را در گرو ایمان و عمل صالح بر می‌شمرد.

بر این اساس، اعتقاد به تشیّع، اگرچه برای رستگاری لازم است، امّا کافی نیست و باید با عمل صالح و با پیروی از سیره عملی معصومین تکمیل شود.

*پرخاشگری، عامل شماتت بیگانگان

تقاضا دارم پرخاشگری را کنار بگذارید. چرا جامعه اینقدر پرخاشگر شده است؟ چرا در خانه‌‌ها و مجالس، پرخاشگری زیاد است؟ چرا در کوچه و خیابان مردم نسبت به هم تندی و پرخاش دارند؟

حیف است ما که مسلمانیم و دین ما دین رحمت و رأفت و پیامبر ما پیامبر عفو و مهربانی است و چنین امامان و پیشوایانی داریم که ظلم دشمنان سرسخت خود را با نیکوکاری و عطوفت پاسخ می‌دهند، نسبت به همدیگ پرخاشگر باشیم و از این جهت مورد شماتت بیگانگان واقع شویم.

ننگ است آن کسانی که خود در دنیا اقدام به کشتار مسلمانان می‌کنند و در این باره خشونت دارند، محبّت بین خودشان را به رخ ما بکشند و به ما بگویند شما ایرانی‌ها با هم خوب نیستید.

ما باید نسبت به همدیگر تولی و نسبت به بدخواهان تبری داشته باشیم. قرآن کریم می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکَافِرِینَ»[7]

می‌فرماید: اى کسانى که ایمان آورده‏اید، هر کس از شما که از دین خویش برگردد، زود باشد که خداوند گروهى را بیاورد که ایشان را دوست دارد و ایشان او را دوست دارند، با مؤمنان مهربان و فروتنند و بر کافران سخت می‌گیرند.

این آیه یکی از معجزات بزرگ قرآن کریم و مربوط به ایرانی‌ها است. در واقع قرآن می‌فرماید: یا رسول الله! سقیفه بنی ساعده پیش می‌آید و همه چیز را تغییر می‌دهد، اما ملتی به جای سقیفه بنی‌ساعده می‌آیند که در برابر همدیگر متواضع و در برابر دشمن، عزت‌مند هستند. پیامبر اکرم دست روی شانه سلمان گذاشتند و فرمودند: اینها می‌آیند و چنین صفتی دارند.

*برخی از مظاهر دوری از قرآن و عترت در جامعه

چرا ما باید با این آیه شریفه و با این توصیف پیامبر اکرم(ص) از ایرانی‌ها، فساد اداری داشته باشیم! چرا برخی کارمندان به مردم اهانت و پرخاش می‌کنند؟ چرا به حوائج مردم رسیدگی نمی‌کنند؟ قاعده امیرالمؤمنین(ع) در دکة القضاء این بود که هنگام مراجعه مردم و بیان مشکل، فوراً به درخواست آن‌ها رسیدگی می‌کردند.

اما در جامعه فعلی به جای رسیدگی به مشکلات مردم، فساد اداری داریم. فساد اداری و تأخیر در رسیدگی به مشکلات مردم، علامت آن است که بسیاری از افراد با همدیگر خوب نیستند و رأفت و مهربانی مورد نظر اسلام، بین آنان حاکم نیست.

اگر مردم همدیگر را دوست داشتند و نسبت به هم مهربان بودند، به قانون مواسات عمل می‌شد و فقیر در جامعه نداشتیم. چرا مردم به فکر پسر و دختر خود در جهیزیه و خرید خانه هستند، ولی به فکر پسر برادر یا دختر خواهر یا سایر اقوام خویش نیستند؟ چرا به فکر همدیگر نیستند؟

اگر مردم نسبت به یکدیگر رحم داشتند، فساد اخلاقی نداشتیم و برخی زنان و دختران جامعه، در مقابل مردان و پسران، مراعات حجاب را می‌کردند. جوان مجرّد که ازدواج او مانع دارد، با دیدن وضعیّت اسفناک خانم‌ها دلش متلاطم می‌شود و این، ظلم به او است. اگر این خانم‌ها رحم و انصاف داشتند و نسبت به افراد جامعه مهربان بودند، با وضعیّت بد خود، جوان سر تا پا شهوت را آزار نمی‌دادند.

اگر جامعه به قوانین اسلام پایبند بود، جوانی که خانه و امکانات تجمّلی ندارد، مجرّد نمی‌ماند و حتماً همه دست به دست هم می‌دادند و دختران و پسران مجرد را برای ازدواج یاری می‌کردند. دست کم با وضعیّت ظاهری تحریک کننده، به تحریک شهوت جوانان دامن نمی‌زدند.

افراد بی‌حجاب و بدحجاب تصور نکنند مرتکب گناه کوچکی شده‌اند، بلکه آنان با رفتار زشت خود مرتکب حقّ النّاس می‌شوند و گناه آن بسیار بزرگ است. اگر مهربانی و عاطفه را مجسّم کنند، یک خانم می‌شود، امّا معلوم نیست صفات نیکوی انسانی و عاطفه افراد بدحجاب کجا رفته است که با بی‌رحمی به افراد مجرّد ظلم می‌کنند! آیا فکر نمی‌کنند با ظاهر فریبنده خود چقدر پسران مجرّد که امکان ازدواج ندارند را اذیّت می‌کنند؟ آیا به عاقبت شوم رفتار خود فکر نمی‌کنند؟

------------------------------

منبع:جنبش سایبری 313

گزیده ای از رهنمودهای حضرت آیت الله سید علی خامنه ای به زوج های جوان

کُفْو بودن از نظر اسلام

در شرع مقدس اسلام، آن چه معین شده است، این است که دختر و پسر باید کفو یکدیگر باشند. و عمده مسأله در باب کفو، عبارت است از: ایمان؛ یعنی هر دو مؤمن، هر دو دارای تقوا و پرهیزگاری و هر دو معتقد به مبانی الهی و اسلامی و عامل به آن ها باشند. این که تأمین شد، بقیه چیزها اهمیتی ندارد. وقتی تقوا و پاکدامنی و طهارت دختر و پسر معلوم شد، سایر چیزها را خدای متعال تأمین می فرماید.

در اسلام، ملاک این همکاری که اسمش زوجیّت است، عبارت است از: دین و تقوا که: «المؤمن کفو المؤمنة و المسلم کفو المسلمة».1 این ملاک دینی است.

البته در این زمینه، هر کس در راه خدا جلوتر، پیشقدم تر، فداکارتر، آگاه تر و به درد بخورتر و برای بندگان خدا نافعتر باشد، این بالاتر و بهتر است؛ ممکن است زن در آن حد نباشد، ایرادی ندارد. زن، خودش را به سمت او بکشاند. یا زن ممکن است بالا باشد، مرد به قدر او نباشد، پس مرد باید خود را به سمت او بکشاند.

هشیارِ عاقل یا مستِ غافل

یک وقت انسان ازدواج می کند و می گوید: پروردگارا! من ازدواج می کنم ـ یا روحیه اش این است، حالا ولو به زبان هم نیاورد یا به ذهن هم نگذراند، با این روحیه ـ یک نیاز طبیعی خودم را برآورده می کنم. این نیاز طبیعی هم فقط نیاز جنسی نیست، بلکه زن و مرد هر دو به این ازدواج، به این با هم زندگی کردن، با هم تشکیل یک خانواده دادن و یک جمع به وجود آوردن، احتیاج دارند. این هم یک نیاز است، مثل نیازهای دیگری که وجود دارد. می گوید: پروردگارا! من این نیاز را برآورده می کنم، از تو هم متشکرم که این امکان را در اختیار من گذاشتی، این اجازه را دادی، این وسیله را فراهم کردی، همسر خوبی برای من پیدا شد و بعد از این هم در زندگی جدید، در این وضع جدید، سعی می کنم که آن طور که تو می خواهی عمل کنم. این یک جور ازدواج کردن است.

یک وقت هم نه، کسی که ازدواج می کند، نه قدر خدا را می داند، نه قدر آن همسر را می داند، نه قدر این فرصتی که برایشان پیش آمده، می داند؛ مثل آدم مست و غافل. این جور زندگی اگر هم پایدار بماند، شیرین نخواهد بود، همراه با انجام وظیفه نخواهد بود.

شُکر نعمت ازدواج

این مرحله از زندگی را که وارد زندگی مزدوج می شوید و تشکیل خانواده می دهید، یکی از نعمت های بزرگ الهی به حساب بیاورید و آن را شکر بگذارید. همه آنچه ما داریم، از خداست: «وَ مَا بِکُم مِّن نِّعْمَةٍ فَمِنَ اللَّه»،2 اما توجه به این نعمت خیلی اهمیت دارد.

خیلی از نعم را انسان توجه ندارد. بعضی ها ازدواج می کنند، همه نوع خوبی هم گیرشان می آید. زندگی شیرین و خوبی را هم می گذرانند، ولی نمی فهمند که این چه نعمت بزرگی است، چه حادثه تعیین کننده و مهمی در زندگی است. وقتی نفهمیدند، شکر آن را هم به جا نمی آورند و از رحمت الهی که با شکر متوجه انسان می شود، محروم می مانند . لذا باید انسان توجه کند به اینکه این چه نعمت بزرگی است و شکر این نعمت چگونه است؟ یک وقت انسان در شکر، فقط به زبان می گوید که خدایا شکر و در دل او هم خبری نمی شود؛ این لقلقه زبان است و ارزشی ندارد... . امّا یک وقت هست که انسان در دلش حقیقتاً از خدای متعال، سپاسگزار و متشکر است؛ این خیلی ارزش دارد. می فهمد که خدای متعال نعمتی به او داده و حقیقتاً ابراز شکر می کند. این همان شکرِ خوب است. منتهی وقتی ما از خدای متعال متشکر شدیم، یک عملی، یک حرکتی، یک موضع گیری هم بر اساس این تشکر، لازم می آید که انجام دهیم. خیلی خوب، حالا که خدای متعال این نعمت را به شما داده است، شما باید چکار کنید؟ هیچ توقع زیادی از ما نکرده اند. توقعی که از ما در مقابل این نعمت دارند، این است که با این نعمت خوب رفتار کنیم. این رفتار خوب را در اسلام معین کرده اند، که همان اخلاق خانواده و حکمت خانواده است؛ اینکه در درون زندگی باید چگونه رفتار کرد که این زندگی خوب باشد.

مال و جمال؟ کدام انگیزه

اگر چنانچه کسی به خاطر مال و جمال ازدواج کند، طبق روایت ممکن است خدای متعال مال و جمال را به او بدهد و ممکن هم هست که ندهد. امّا اگر چنانچه برای تقوا و عفاف قدم بگذارد و ازدواج بکند، خدای متعال به او مال هم خواهد داد، جمال هم خواهد داد. ممکن است کسی بگوید: جمال که اعطاکردنی نیست؛ یک کسی یا جمال دارد یا ندارد! معنایش این است که چون جمال در چشم شما و در دل شما و در نگاه شماست، اگر انسان کسی را که خیلی جمیل هم نباشد، دوست داشت، او را جمیل می بیند. وقتی کسی را دوست نداشت، هر چقدر هم جمیل باشد، به نظر او جمیل نمی آید.

روش اسلام بهتر است

هم در مسیحیت و هم در یهودیت و هم در ادیان دیگر، این انضباط [ازدواج] به شکلی دیگر البته هست. اسلام آن ها را هم معتبر دانسته است. آن ها را زن و شوهر، و فرزندان آن ها را حلال زاده دانسته است.

نحوه و نوع ازدواج در اسلام، بهتر از ازدواج بقیه ادیان و بقیه ملل است. هم مقدماتش، هم اصلش و هم ادامه و استمرارش، طبق مصلحت انسان گذاشته شده است. البته ازدواج های بقیه ادیان هم از نظر ما معتبر و محترم است، یعنی همان عقدی که یک مسیحی در کلیسا یا یک یهودی در کنیسه انجام می دهد، یا در هر قوم و ملتی، هر طوری انجام می شود، از نظر ما معتبر است و ما آن را برای خودشان باطل نمی دانیم، ولیکن این روشی که اسلام معین کرده، بهتر است. برای مرد حقوقی، برای زن حقوقی، برای زندگی آدابی، برای ازدواج روش و شیوه ای معین کرده است. اصل هم این است که خانواده بماند و خوشبخت باشد.

به همین آسانی

در این عقدی که ما می خوانیم، در حقیقت دو طرف بیگانه از هم را با همین چند کلمه، با یکدیگر متصل و مرتبط می کنیم، به طوری که از همه عالم به هم، محرم تر و نزدیک تر و مهربان تر می شوند.

ثانیاً، با این عقد، یک سلول جدیدی در پیکره اجتماع، ایجاد می کنیم که این پیکره اجتماع از سلول های خانواده ها تشکیل شده است.

ثالثا، شما دو نفر هستید، یک خانم و دیگری آقا که هر کدام نیازهایی دارید، به جنس مخالف. آن نیازها را با این چند کلمه عقد برطرف می کنیم.

این سه کار را ما انجام می دهیم. این اول کار است و پایه کار؛ از این جا به بعدش به عهده خود شماست.

مهم ترین فایده

مسأله ازدواج و تشکیل خانواده در شرع مقدس، امر بسیار مهمی است و فواید بسیاری هم دارد، اما مهم ترین فایده و هدف ازدواج، عبارت است از: تشکیل خانواده. نفس این علقه زوجیت و تشکیل یک واحد جدید، مایه آرامش زن و مرد و مایه کمال و اتمام شخصیت آن هاست. بدون آن، هم زن و هم مرد ناقصند. همه مسائل دیگر فرع این است. اگر این کانون سالم و پایدار شد، بر روی آینده و بر روی همین وضع فعلی جامعه تأثیر خواهد گذاشت.

ازدواج، در حقیقت، دروازه ورود به تشکیل خانواده است و تشکیل خانواده اساس همه تربیت های اجتماعی و انسانی است.

اصل در ازدواج عبارت است از: پیوند زناشویی دختر و پسر و تشکیل خانواده. همین قدر که دختر و پسر همدیگر را ببینند و عقد شرعی جاری بشود و این ها با هم زن و شوهر بشوند، یک کانون خانواده به وجود آمده و یک خانواده جدیدی تشکیل شده است. شارع مقدس، خانواده مسلمان و سالم را دوست دارد. وقتی خانواده تشکیل شد، برکات زیادی در آن هست؛ نیازهای زن و شوهر تأمین می شود، نسل بشری ادامه پیدا می کند، اما اصل قضیه، فرزند، زیبایی و ثروت نیست. اصل قضیه این است که دو نفر با هم زندگی مشترکی را تشکیل می دهند و این محیط باید یک محیط سالم باشد.

نفس ایجاد کانون خانوادگی و یک کانون جدید، از همه چیز مهم تر است. اساس خلقت بشر چه زن و چه مرد، این طوری است که باید یک زن و مرد مجتمعاً یک واحدی را تشکیل بدهند، تا زندگی راحت، بی دغدغه و آماده برای جواب گویی به نیازهای بشر پیش برود. اگر این نشد، یک پایه مهم از زندگی لنگ است.

منبع حوزه

محضر حضرت آیةاللّه سبحانی /کیفیت صلوات بر پیامبر (ص)

سوال: چگونه بر پیامبر صلی اللّه علیه وآله صلوات می فرستید؟

پاسخ: فرستادن درود بر والا ترین انسان ها‚ عملی خدا پسندانه است که خداوند‚ خود بر این کار سبقت گرفته و فرشتگان و مومنان را فرمان داده است که بر او درود بفرستند‚ چنان که می فرماید:

اںنّ اللّه وملا ئکته یصلّون علی النبیّ یا یها الّذین آمنوا صلّوا علیه وسلّموا تسلیما. (1)

خدا و فرشتگان بر پیامبر صلی اللّه علیه وآله درود می فرستند‚ ای کسانی که ایمان آوردید بر او صلوات و سلا م بفرستید.

ذکر صلوات در هر زمان و در تمام حالا ت امری مستحب است و آیه مبارکه بدون آن که زمان و مکان خاصی برای آن تعیین کند‚ به آن فرمان می دهد‚ خصوصاً هنگامی که انسان به هنگام اذان و یا خواندن قرآن نام او را بشنود یا بر زبانش جاری گردد.

کیفیت صلوات بر پیامبر صلی اللّه علیه وآله‚ در حدیث عبدالرحمن بن ابی لیلی از کعب بن عجره از نبیّ مکرَّم اسلا م وارد و در اصح کتب حدیثی از نظر اهل سنت نقل شده است که به ترجمه بخشی از آن می پردازیم:

کعب بن عجره: آماده هستی حدیثی که از پیامبر صلی اللّه علیه وآله شنیده ام به عنوان هدیه ای به تو اهدا کنم؟

عبدالرحمن: حاضر و آماده ام.

کعب بن عجره: به پیامبر صلی اللّه علیه وآله عرض کردیم‚ بر شما چگونه درود بفرستیم‚ در حالی که از کیفیت دادن سلا م آگاهیم.

پیامبر اسلا م صلی اللّه علیه وآله بگویید: اللّهمّ صلّ علی محمّد وعلی آل محمّد‚ کما صلّیت علی اںبراهیم وعلی آل اںبراهیم اںنّک حمید مجید‚ اللّهمَّ بارک علی محمّد وعلی آل محمّد کما بارکت علی اںبراهیم وآل اںبراهیم اںنّک حمید مجید. (2)

از این بیان روشن می شود که در موقع فرستادن صلوات‚ باید آل محمد را نیز ذکر کنیم‚ تا صلوات کامل شود و این که عده ای امروزه در سخنرانی ها و نوشته ها‚ تنها بر پیامبر درود می فرستند و می گویند: صلی اللّه علیه وآله ‚ کاملا ً برخلا ف دستور رسول خدا است.

ابن حجر هیثمی (899 - 974) از پیامبر صلی اللّه علیه وآله نقل می کند که آن حضرت فرمود: لا تصلّوا علی الصلا ة البتراء‚ فقالوا ما الصلا ة البتراء؟ قال: یقولون: اللّهم صلّ علی محمد و تمسکون‚ بل قولوا: اللّهم صلّ علی محمّد وعلی آل محمد. (3)

پیامبر صلی اللّه علیه وآله فرمود: برای من درود مقطوع و بریده نفرستید‚ عرض شد مقصود چیست؟ فرمود: نگویید: اللهمّ صلّ علی محمّد‚ وسکوت کنید‚ بلکه لا زم است بگویید: اللّهمّ صلّ علی محمّد و علی آل محمّد.

از این رو صلوات شیعه‚ صلوات کامل و مطابق است با روایت صحیح بخاری که اصح کتب حدیثی اهل سنت است.

البته شایسته است که پس از ذکر صلوات‚ جمله کما صلّیت علی اںبراهیم وآل اںبراهیم گفته شود‚ ولی گاهی به جهت اختصار این جمله ترک می شود‚ چنان که خود پیامبر صلی اللّه علیه وآله در روایت دوم به آن بسنده کرد. گذشته از این‚ می توان گفت جمله کما صلّیت علی اںبراهیم وآل اںبراهیم جزو صلوات نیست‚ بلکه تعبیری است برای تعلیم آن‚ یعنی همان طوری که بر ابراهیم و آل او صلوات می فرستید بر محمّد و آل او نیز صلوات بفرستید‚ و این دو را از هم جدا نسازید. و شگفت آن که در صحیحین و دیگر کتاب ها‚ نامی از صحابه به میان نیامده‚ در صورتی که اهل سنت به هنگام فرستادن درود کامل‚ صحابه را بر آل عطف می کنند و می گویند: وعلی آله وصحبه .

------------ پی نوشت ها ------------

1. احزاب / 56.

2. صحیح بخاری: /4 118‚ کتاب بدءالخلق‚ و جلد /6 27‚ باب تفسیر سورةالا حزاب‚ و جلد 7 / 157‚ کتاب الا موات.

3. الصواعق المحرقة‚ 146.

منیع: حوزه

آیت الله بهجت و انرژی هسته ای

اگر هیچ امتیازی برای اسلام وشیعه نبود جز اینکه مخالفین آنها با علم مخالف هستند برای امتیاز و برتریشان کافی بود….

هرجای دنیا اگر کسی بود که مانند امام جواد(ع) هزاران مساله علمی را در یک جلسه حل میکرد و جواب صحیح میداد به او جایزه میدادند نه اینکه به او حسد ورزند و با او دشمنی کنند و سرانجام اورا بکشند!

وضع امروز دنیا هم به همین کیفیت است مخترع را یا از کار منصرف میکنند یا به قتل میرسانند چون صاحب امتیاز میشود. میگویند: فقط باید ما دارای امتیاز باشیم نه دیگران!!….

صحبت جهانخواران بر سر علم نیست و مسابقه ی آنها ذاتا برای پیشرفت دانش و فرهنگ نیست بلکه پیشرفت های علمی برای آنها جنبه ی مقدمیت دارد و منظور اصلی آنها سلطه جویی و چپاول است. به کره ی ماه برای این نمیروند که به علم خدمت کنند بلکه برای موضع گیری دربرابر رقیب و قطب مخالف میروند. برای اینکه بتوانند در انجا کاری کنند که در کره ی زمین از لحاظ ریاست و حکومت برهمه مقدم باشند و دولتهای مخالف و رقیب را در روی زمین خوب مورد هدف قرار دهند و نابود کنند با این وجود ما مسلمانان فریب آنها را میخوریم و میگوییم: اینها راست میگویند که بشر دوستند. بله شر دوستند نه بشر دوست!!

گزیده ای از کتاب پرسش های شما وپاسخ های آیت الله بهجت (مدظله)

منبع:شیعه ها

متن پیام رهبر معظم انقلاب به مناسبت حلول سال 1392 هجری شمسی

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی به مناسبت آغاز سال ۱۳۹۲، با اشاره به حرکت رو به جلوی ملت ایران در سال گذشته بویژه در مواجهه ی اقتصادی و سیاسی با جهان استکبار، چشم انداز سال ۹۲ را امیدوارانه و همراه با پیشرفت و تحرک و ورزیدگی و حضور جهادی ملت ایران در عرصه های سیاسی و اقتصادی دانستند و تاکید کردند: با این نگاه، سال ۹۲ را "سال حماسه ی سیاسی و حماسه ی اقتصادی" نامگذاری می کنیم.

متن پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی به این شرح است:

بسم الله الرّحمن الرّحیم

یا مقلّب القلوب و الأبصار، یا مدبّر اللّیل و النّهار، یا محوّل الحول و الأحوال، حوّل حالنا الی احسن الحال.

اللّهمّ صلّ علی حبیبتک سیّدة نساء العالمین فاطمة بنت محمّد صلّی الله علیه و ءاله. اللّهمّ صلّ علیها و علی ابیها و بعلها و بنیها. اللّهمّ کن لولیّک الحجّة بن الحسن صلواتک علیه و علی ءابائه فی هذه السّاعة و فی کلّ ساعة ولیّا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتّی تسکنه ارضک طوعا و تمتّعه فیها طویلا. اللّهمّ اعطه فی نفسه و ذرّیّته و شیعته و رعیّته و خاصّته و عامّته و عدوّه و جمیع اهل الدّنیا ما تقر به عینه و تسرّ به نفسه.

تبریک عرض میکنم به همه ی هم میهنان عزیزمان در سراسر کشور، و به همه ی ایرانیان در هر نقطه ای از جهان که هستند، و به همه ی ملتهائی که نوروز را گرامی میدارند؛ مخصوصاً به ایثارگران عزیزمان، خانواده های شهدا، جانبازان و خانواده هایشان، و همه ی کسانی که در راه خدمت به نظام اسلامی و به کشور عزیزمان مشغول فعالیتند. امیدواریم خداوند متعال این روز را و این آغاز سال را برای ملت ما، برای همه ی مسلمانان عالم، مایه ی شادی و بهروزی و نشاط قرار دهد و ما را به انجام وظائفمان موفق و مؤید بدارد. به هم میهنان عزیزمان عرض میکنم توجه داشته باشند که ایام فاطمیه در اواسط روزهای عید است و تکریم و احترام این ایام برای همه ی ما لازم است.

ساعت تحویل و هنگام تحویل، در حقیقت حد فاصلی است بین یک پایان و یک آغاز؛ پایان سال گذشته و آغاز سال نو. البته نگاه عمده ی ما باید به طرف جلو باشد؛ سال نو را ببینیم، برای آن خودمان را آماده کنیم و برنامه ریزی کنیم؛ اما حتماً نگاه ِ به پشت سر و راهی که طی کرده ایم هم برای ما مفید است، برای اینکه ببینیم چه کرده ایم، چگونه حرکت کرده ایم، نتائج کار ما چه بوده است، و از آن درس بگیریم و تجربه بیاموزیم.

 سال ۹۱ مثل همه ی سالها، سالی متنوع و دارای رنگها و نقشهای گوناگون بود؛ شیرینی هم داشت، تلخی هم داشت؛ پیروزی هم داشت، عقب ماندگی هم داشت. زندگی انسانها در طول حیات، همیشه همین جور است؛ با کش و قوس ها همراه است، با فراز و نشیب ها همراه است؛ مهم این است که از نشیبها خارج شویم ، خودمان را به اوجها برسانیم .

آنچه که در طول سال ۹۱ از جنبه ی مواجهه ی ما با جهان استکبار آشکار و واضح بود، عبارت بود از سختگیری دشمنان بر ملت ایران و بر نظام جمهوری اسلامی. البته ظاهر قضیه، سختگیری دشمن بود؛ اما باطن قضیه، ورزیدگی ملت ایران و پیروزی او در میدانهای مختلف بود. آنچه که دشمنان ما هدف گرفته بودند، صحنه ها و عرصه های مختلف بود؛ عمدتاً عرصه ی اقتصاد و عرصه ی سیاست بود. در عرصه ی اقتصاد، گفتند و تصریح کردند که میخواهند ملت ایران را به وسیله ی تحریم فلج کنند؛ اما نتوانستند ملت ایران را فلج کنند و ما در میدانهای مختلف، به توفیق الهی و به فضل پروردگار، به پیشرفتهای زیادی دست پیدا کردیم؛ که تفصیل آنها برای ملت عزیزمان گفته شده است، گفته خواهد شد؛ من هم ان شاءالله در سخنرانی روز اول فروردین، به شرط حیات، اجمالاً مطالبی عرض خواهم کرد.

در زمینه ی اقتصاد البته بر مردم فشار وارد آمد، مشکلاتی ایجاد شد؛ بخصوص که اشکالاتی هم در داخل وجود داشت؛ برخی از کوتاهی ها و سهل انگاری ها انجام گرفت که به نقشه های دشمن کمک کرد؛ لیکن در مجموع، حرکت مجموعه ی نظام و مجموعه ی مردم، یک حرکت رو به جلو بوده است و ان شاءالله آثار و نتائج این ورزیدگی را در آینده خواهیم دید.

 در عرصه ی سیاست، از یک جهت همت آنها این بود که ملت ایران را منزوی کنند، از جهت دیگر ملت ایران را دچار دودلی و تردید کنند؛ همت آنها را کوتاه و ضعیف کنند. درست عکس این عمل شد؛ در واقع عکس این اتفاق افتاد. در زمینه ی انزوای ملت ایران، نه فقط نتوانستند سیاستهای بین المللی و منطقی ما را محدود کنند، بلکه حتّی نمونه هائی از قبیل اجلاس جنبش غیر متعهدها با حضور تعداد کثیری از سران و مسئولان کشورهای جهان در تهران تشکیل شد و عکس آنچه را که دشمنان ما میخواستند، رقم زد و نشان داد که جمهوری اسلامی نه فقط منزوی نیست، بلکه در دنیا با چشم تکریم و احترام به جمهوری اسلامی و به ایران اسلامی و به ملت عزیز ما نگریسته میشود.

در زمینه ی مسائل داخلی، مردم عزیز ما در آنجائی که امکان و موقعیت ابراز احساسات وجود داشت ــ عمدتاً در بیست و دوم بهمن سال ۹۱ ــ آنچه را که لازمه ی حماسه و شور بود، از خود نشان دادند؛ از سالهای دیگر پرشورتر و متراکم تر در صحنه حاضر شدند. یک نمونه ی دیگر هم حضور مردم خراسان شمالی در بحبوحه ی تحریمها بود، که نمونه و مستوره ای از وضعیت و روحیه ی ملت ایران را نشان میداد نسبت به نظام اسلامی و به مسئولان خدمتگار و خدمتگزار خودشان. کارهای بزرگی هم بحمدالله در طول سال انجام گرفته است؛ تلاشهای علمی، کارهای زیربنائی، تحرک فراوان مسئولین و مردم. زمینه ها برای حرکتِ رو به جلو و ان شاءالله جهش، فراهم شده است؛ هم در زمینه ی اقتصاد، هم در زمینه ی سیاست، و هم در همه ی زمینه های حیاتیِ دیگر.

سال ۹۲ برابر چشم انداز امیدوارانه ای که به لطف پروردگار و همت مردم مسلمان برای ما ترسیم شده است، سال پیشرفت و تحرک و ورزیدگی ملت ایران خواهد بود؛ نه به این معنا که دشمنیِ دشمنان کاسته خواهد شد، بلکه به این معنا که آمادگی ملت ایران بیشتر و حضور او مؤثرتر و سازندگی آینده ی این ملت به دست خودشان و با همتِ با کفایت خودشان ان شاءالله بهتر و امیدبخش تر خواهد شد.

البته آنچه را که ما در سال ۹۲ در پیشِ رو داریم، باز عمدتاً در دو عرصه ی مهم اقتصاد و سیاست است. در عرصه ی اقتصاد، به تولید ملی باید توجه شود؛ همچنان که در شعار سال گذشته بود. البته کارهائی هم انجام گرفت؛ منتها ترویج تولید ملی و حمایت از کار و سرمایه ی ایرانی، یک مسئله ی بلند مدت است؛ در یک سال به سرانجام نمیرسد. خوشبختانه در نیمه ی دوم سال ۹۱ سیاستهای تولید ملی تصویب شد و ابلاغ شد ــ یعنی در واقع این کار ریل گذاری شد ــ که بر اساس آن، مجلس و دولت میتوانند برنامه ریزی کنند و حرکت خوبی را آغاز کنند و ان شاءالله با همت بلند و با پشتکار پیش بروند.

در زمینه ی امور سیاسی، کار بزرگ سال ۹۲، انتخابات ریاست جمهوری است؛ که در واقع مقدرات اجرائی و سیاسی، و به یک معنا مقدرات عمومی کشور را برای چهار سال آینده برنامه ریزی میکند. ان شاءالله مردم با حضور خودشان در این میدان هم خواهند توانست آینده ی نیکی را برای کشور و برای خودشان رقم بزنند. البته لازم است هم در زمینه ی اقتصاد، هم در زمینه ی سیاست، حضور مردم حضور جهادی باشد. با حماسه و با شور باید وارد شد، با همت بلند و نگاه امیدوارانه باید وارد شد، با دل پر امید و پر نشاط باید وارد میدانها شد و با حماسه آفرینی باید به اهداف خود رسید.

با این نگاه، سال ۹۲ را به عنوان «سال حماسه ی سیاسی و حماسه ی اقتصادی» نامگذاری میکنیم و امیدواریم به فضل پروردگار، حماسه ی اقتصادی و حماسه ی سیاسی در این سال به دست مردم عزیزمان و مسئولان دلسوز کشور تحقق پیدا کند.

به امید توجهات پروردگار و دعای حضرت بقیةالله ارواحنا فداه و با درود به روح مطهر امام بزرگوار و شهیدان عزیز.

و السّلام علیکم و رحمةالله و برکاته

منبع :حوزه

راهکار آیت‌الله العظمی بهجت (ره) برای عبور از فتنه

ائمّه (ع) براى اين روزهاى پر فتنه تكليف ما را مشخّص كرده اند، و ما را حيران و سرگردان به حال خود وا نگذاشته اند ...

 

ائمّه (ع) براى اين روزهاى پر فتنه تكليف ما را مشخّص كرده اند، و ما را حيران و سرگردان به حال خود وا نگذاشته اند. فرموده اند در صورت اختلاف، با حزب و فرقه اى باشيد كه با على (ع) است.

به گزارش خبرگزاری حوزه، مرحوم آیت‌الله العظمی بهجت (ره) در پاسخ به سؤالی راهکار عبور از روزهای پرفتنه را تشریح کرده‌اند.

متن سؤال و پاسخ آن مرجع روشن‌ضمیر به شرح ذیل است:

سؤال: فرض اين است كه همه ى احزاب و فرقه ها از على و راه و خط على ـ عليه السّلام ـ دم مى زنند، در اين صورت تكليف چيست؟

جواب: بايد با عينك احتياط راه رفت و خوب تشخيص داد كدام اقرب به على و مرام على ـ عليه السّلام ـ و راستگوتر است؛ و در صورت شك، توقف و احتياط نمود.

لذا فرموده اند:

تَمَسَّكُوا بِالاْءَمْرِ الاْءَوَّلِ.» به راه و رسم نخست عمل كنيد. (1)

یعنى بايد به يقينيات عمل كنيم، نه اين كه اهل عمل نباشيم و از اين گوش بشنويم و از آن گوش به در كنيم؛ و در موارد غير يقينى و مشكوك، مأمور به احتياط هستيم.

1.ر.ك: بحارالانوار، ج 52، ص 132 و 133؛ ج 52، ص 149؛ الغيبة نعمانى، ص 158 و 159؛ كمال الدّين، ج 2، ص 348 و 351.

منبع: الوعده صادق

نحوه بهره‌مندي از ابعاد معنوي و مادي از نظر آیت‌الله مظاهری

انسان متشکّل از روح و جسم است و این دو بعد، همواره در درون انسان در حال جنگ و نزاع هستند. این جنگ، شبانه‌روزی و همیشگی است و توقّف روزانه یا حتّی ساعتی هم ندارد.

نحوه بهره‌مندي از ابعاد معنوي و مادي از نظر آیت‌الله مظاهری

به گزارش خبرگزاری اهل‏بیت(ع) ـ ابنا ـ «آیت الله العظمی مظاهری» در ادامه سلسله مباحث اخلاقی خود با عنوان "جهاد با نفس، جهاد اکبر" با اشاره به این که انسان از دو بعد معنوی و مادّی تشکیل شده است، گفتند: انسان متشکّل از روح و جسم است و این دو بعد همواره در درون انسان در حال جنگ و نزاع هستند، این جنگ، شبانه‌روزی و همیشگی است و توقّف روزانه یا حتّی ساعتی هم ندارد.

عالم ملکوت و عالم ناسوت

ایشان با بیان این که در این جنگ، گاهی بعد معنوی و روحانی بر بعد مادّی پیروز می‌شود و گاهی نیز بعد جسمی و مادّی بر بعد معنوی غلبه می‌یابد، ادامه دادند: در واقع، انسان مرکّب از «روح» از عالم ملکوت و «جسم»، از عالم ناسوت است و نحوه ترکیب این دو بعد را هم احدی غیر از خداوند نمی‌داند.

معظم له با تاکید بر این که انسان بايد با بعد معنوي و روحاني حرکت صعودي و استکمال داشته باشد و بعد جسمي را وسيله و مرکب حرکت خود قرار دهد، یادآور شدند: اگر آانسان بتواند جسم را مَرکب حرکتی بعد معنوی قرار دهد، می‌تواند حرکت صعودی داشته باشد و به جايگاهي برسد که به جز خداوند کسي درک آن جايگاه را نداشته باشد، ولی اگر عکس این موضوع اتفاق بیفتد، یعنی بعد مادّی بر بعد معنوی غلبه کند و روح را ابزاری برای رسیدن به تمایلات خود قرار دهد و به اصطلاح سوار آن شود، سقوط می‌کند.

لشگريان بعد ناسوتی در درون انسان

این مرجع تقلید با اشاره به این که همان‌طور که بعد ملکوتی و روحانی انسان برای پیروزی در جنگ، یاورانی دارد، بعد حیوانی و مادّی نیز برای غلبه در جنگ، از یارانی بهره می‌گیرد، خاطرنشان کردند: لشگريان بعد ناسوتي نظير ياران بعد ملکوتي، به دو دستۀ دروني و بيروني منقسم مي‌شوند.

حضرت آیت اللله مظاهری تصریح کردند: صفات رذیله، از جمله یاوران بعد حیوانی برای پیروزی در جنگ با بعد انسانی به شمار می‌روند؛ صفات رذیله در این زمینه بسیار قوی کار می‌کنند تا بعد ناسوتی را پیروز و غالب سازند.

ایشان یادآور شدند: غرایزی نظیر غریزۀ جنسی و حتّی غریزۀ خوردن و آشامیدن، از اعوان و انصار بعد حیوانی هستند، این لشکریان هم بسیار قوی عمل می‌کنند و انسان را به فلاکت می‌اندازند.

معظم له با بیان این که رذائل و غرایز، یاران درونی بعد ناسوتی هستند، اما اين بعد وجودي انسان يک دسته ياران و لشگريان بيروني هم دارد، گفتند: شیطان مهم‌ترین یار بیرونی بعد ناسوتی انسان است؛ شیاطین جنّی انسی، اعوان و انصار بعد حیوانی و بعد مادّی انسان هستند، این یاران نیز با قوّت و با شدّت تمام در جهت شکست بعد ملکوتی می‌کوشند. قوّت شیطان در جنگ با بعد انسانی به اندازه‌ای است که خطاب به خداوند متعال می‌گوید «فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعینَ، إِلاَّ عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصین»

اختیار انسان در تعیین سعادت و شقاوت

این مرجع تقلید با اشاره به این که انسان با اختیار خود می‌تواند تکامل بیاید و تا خدا، خدایی می‌کند، رو به استکمال و پیشرفت معنوی و تکامل روحی باشد، ابراز داشتند: همین انسان گاهی به گونه عمل می نماید که با اختیار و ارادۀ و به دست خود سقوط می‌کند و بر اساس فرموده قرآن کریم به جایی می‌رسد که از هر حیوانی درّنده تر و از هر میکروب آلوده‌ای پست‌تر می‌گردد «إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذينَ لا يَعْقِلُونَ»

لزوم اندیشیدن در اعمال و رفتار

حضرت آیت الله مظاهری همچنین با اشاره به لزوم تفکر در اعمال و رفتار، خاطرنشان کردند: اگر انسان قدری به سعادت و شقاوت بیندیشد و از عقل در این راستا بهره ببرد و آن را راهنمای خود قرار دهد، دست کم از یک سال عبادت برتر و والاتر است«تَفَكُّرُ سَاعَةٍ خَيْرٌ مِنْ عِبَادَةِ سَنَةٍ»

منبع: الوعده صادق

توصیه آیت‌الله گرامی مداومت در قرائت «دعای فرج» برای رفع مشکلات شیعیان

(بسم الله الرحمن الرحیم)
ظلم‌هایی که به مسلمانان جهان، به ویژه شیعیان پاراچنار پاکستان و بحرین و عربستان و سوریه می‌گذرد پشت انسان را می‌لرزاند و از وقاحت و بی‌شرمی دشمنان به تعجب و شگفتی وا می‌دارد. کجاست غیرت انسان‌های آزاد؟!

آیت‌الله محمدعلی گرامی به مناسبت یادواره شهداء شیعه در شهرهای کویته و کراچی و پاراچنار کشور پاکستان بیانیه‌ای را صادر کرده است.

«هُنَالِکَ ابْتُلِیَ الْمُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالًا شَدِیدًا» احزاب/ 11

آنجا [بود که] مؤمنان در آزمایش قرار گرفتند و سخت تکان خوردند.

«اکثروا الدعاء بتعجیل الفرج فان ذلک فرجکم» تنها مکتب الهی محفوظ از تحریف، مکتب اسلامی تشیع است که از طریق امام معصوم و پیامبر معصوم رسیده است. و درست به همین دلیل مورد هجوم دشمنان دین و آئین و بشریت قرار دارد، هیچ فرقه‌ای به اندازه شیعه، در طول تاریخ شهید نداشته است. چنان که در هیچ مکتبی رهبران فکری شهید به قدر شیعه نداشته است.

شیعه در طول تاریخ در برابر حوادث سهمگین استقامت به خرج داده اینک هم در زمان ما حوادث سهگمین بسیاری بر ما هجوم آورده است ظلم‌هایی که به خصوص بر شیعیان پاراچنار پاکستان و بحرین و عربستان و سوریه می‌گذرد پشت انسان را می‌لرزاند و از وقاحت و بی‌شرمی دشمنان به تعجب و شگفتی وا می‌دارد. کجاست غیرت انسان‌های آزاد؟!

هر گروهی هنگام حوادث به رهبر خود پناه می‌برد، ما رهبر معصومی جز ولی امرمان، امام زمان عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف نداریم، به او پناه می‌بریم البته احیانا مشکلات را خودمان با اشتباه کاری‌های سیاسی و غیره به وجود می‌آوریم و آنگاه رفع مشکل را از خدا و اهل بیت علیهم‌السلام می‌خواهیم، به هر حال: الی الله الْمُشْتَکی، وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّةِ والرَّخاءِ.

از همگان تقاضامندیم با خواندن دعای فرج و درخواست سلامت ولی امر از درگاه الهی، و با خواندن مکرر شبانه روز دعای «اِلـهی عَظُمَ الْبَلاءُ،» خدایا همان طور که پیامبرت را با رعب و القاء وحشت یاریش نمودی ما را یاری کن، به زمامداران راه صحیح و عاقلانه سیاست، و به مردم استقامت و پاکی و به بزرگسالان درایت عطا فرما آمین رب العالمین.

منبع:جنبش سایبری 313

هشدار امام علی(ع) درباره‌ دنیا/ دنیاپرستان فقط پوست را فربه می‌کنند

آیت‌الله ضیاءآبادی از اساتید اخلاق تهران می‌گوید: دنیاپرستان فقط پوست را فربه می‌کنند؛ زندگی ما همه‌اش پوست است؛ این خانه‌ها و فرش‌ها و مرکب‌ها همه پوست است. ما جان خود را از دست داده‌ایم و داریم پوست را چاق می‌کنیم!

خبرگزاری فارس: هشدار امام علی(ع) درباره‌ دنیا/ دنیاپرستان فقط پوست را فربه می‌کنند

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزارى فارس، آیت‌الله سیدمحمد ضیاءآبادی از هم‌دوره‌ای‌‌های آیت‌الله مجتهدی تهرانی و از شاگردان برجسته آیت‌الله العظمی بروجردی و امام خمینی(ره) است.

کلاس‌های اخلاق وی دوشنبه‌شب‌ها در مسجد علی‌بن حسین(ع) منطقه دربند (خیابان شهید زمانی، کوچه شهید شفیعی) برگزار می‌شود.

در ادامه، مباحث اخلاقی آیت‌الله ضیاءآبادی با استناد به کتاب «خاتم انبیاء، رحمت بی‌انتها» منتشر می‌شود.

 

 

* نزد خدا، آخرت اصالت دارد نه دنیا

البته ما می‌دانیم که دین مقدس اسلام برنامه‌هایی جامع، کامل و عالی برای تنظیم امور زندگی دنیوی دارد؛ برای اقتصاد، سیاست و تشکیل حکومت و سایر ابعاد حیات اجتماعی و ... خلاصه، از آن لحظه‌ای که نطفه‌ انسان در رحم مادر منعقد می‌شود تا وقتی که جسد بی‌روحش را داخل قبر می‌گذارند. اسلام برای تمام مراحل زندگی دستورهای لازم‌الاجرا دارد. اما به این امور اصالت نمی‌دهد و زندگی دنیا را تطفّلی و تبعی می‌داند. در منطق دین اصالت از آن آخرت است. قرآن تصریح می‌کند که:

«تُرِیدُونَ عَرَضَ الدُّنْیَا وَاللّهُ یُرِیدُ الآخِرَةَ»؛

«شما متاع دنیا را می‌خواهید و خدا آخرت را می‌خواهد»

محور فکر شما دنیاست و همواره دور این محور می‌چرخید؛ حتی می‌خواهید دین را هم به استخدام دنیا در آورید و آن را نوکر دنیا قرار دهید و از آیات قرآن و احادیث امامان هم توقع دارید که تنها موجبات رفاه زندگی دنیا را تأمین کنند و کاری به آخرت ندارید، ولی خدا می‌خواهد رفاه زندگی آخرت را تأمین کند و دنیا را هم در مسیر آخرت قرار بدهد.

به این جمله از کلام رسو‌ل خدا (ص) نیز توجه بفرمایید:

«معاشر أصحابی، اوصیکم بالاخرة و لست اوصیکم بالدنیا»

«ای گروه‌های اصحابم. من شما را به آخرت توصیه می‌کنم و درباره‌ دنیا به شما سفارشی ندارم [که بگویم دنیا یادتان نرود و از خواب و خوراک و پوشاک و مسکن غفلت نکنید]».

«فإنکم بها مستوصون»؛

«شما خودتان به دنیا سفارش شده‌اید»!

حالا که ما سفارش نکرده‌ایم این قدر طغیان می‌کنید و برای رسیدن به آن سر و دست می‌شکنید! وای به حال آنکه سفارش می‌کردیم، آن وقت دیگر چه‌ها می‌کردید. آری دنیاطلبی نیاز به سفارش ندارد. آنچه شدیداً نیاز به سفارش دارد، آخرت‌طلبی است.

* هشدار علی(ع) درباره‌ دنیا!

امام امیرالمؤمنین (ع) نیز فرموده است:

«إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَیْکُمُ اِثْنَانِ»؛

«آنچه بیش از هر چیزی مرا درباره‌ شما بیمناک می‌کند دو چیز است»؛

«اِتِّبَاعُ اَلْهَوَى وَ طُولُ اَلْأَمَلِ»؛

«پیروی از هوای نفس و آرزوهای دراز».

«فَأَمَّا اِتِّبَاعُ اَلْهَوَى فَیَصُدُّ عَنِ اَلْحَقِّ وَ أَمَّا طُولُ اَلْأَمَلِ فَیُنْسِی اَلْآخِرَةَ»؛

«پیروی از هوای نفس آدمی را از راه حق باز می‌دارد و آرزوی دراز، آخرت را از یاد انسان می‌برد».

پس انبیا و اولیای الهی (ع) علی‌رغم روشنفکر مآبانی که علی‌الدّوام داد دنیا می‌زنند، تمام کارشان آخرت‌طلبی و آخرت‌گرایی است. آنها می‌خواهند انسان را به آخرت متوجه سازند و با تعلیماتشان مایه‌ای در جان بشر ایجاد کنند که با این مایه بتواند در عالم پس از مرگ، از زندگی مرفّه جاودانه برخوردار شود.

* دنیا پلی برای آخرت

این نکته را هم باید دقیقاً متوجه بود که انبیاء(ع) هرگز دنیا را تخریب نمی‌کنند، بلکه آبادش می‌سازند؛ برای این که آنها دنیا را پل و معبری برای رسیدن به آخرت می‌دانند و طبیعی است کسی که می‌خواهد به جایی برود باید گذرگاه و معبرش را هم به قدر لازم و کافی آباد کند و گرنه به مقصد نمی‌رسد.

کدام عاقلی پل سر راهش را خراب می‌کند، در صورتی که می‌خواهد به آن طرف پل برسد! خدا می‌خواهد انسان را به آخرت برساند. او دنیا را پل قرار داده و خواسته که آبادش کنید:

«هُوَ أَنشَأَکُم مِّنَ الأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَکُمْ فِیهَا»؛

«... اوست که شما را از زمین آفرید و آبادی آن را به شما واگذار کرد ...»

منتها به قدر پل بودن آبادش کنید و نه بیشتر.

«الدنیا قنطرة فاعبروها و لاتعمروها»

دنیا پل است از آن عبور کنید و (بیش از حد لازم) آبادش نکنید.

شما در آباد‌سازی دنیا چنان افراط می‌کنید که آخرت را، که مقصد نهایی سیر است، تخریب می‌کنید.

* مسلمانان؛ ‌تقوا، تقوا!

ای مسلمانان، دنیا همه چیزش تمام می‌شود و می‌میرد. مگر شما ایمان ندارید که آخرت و برزخ و محشری در کار است و آنجا می‌خواهید زندگی کنید؟ باید مایه‌ای داشته باشید تا آنجا بتوانید زندگی کنید. آن مایه چیست؟ همان که مرتب می‌گوییم: تقوا، تقوا. خدا می‌داند که چقدر این کلمه تکرار می‌شود ولی هیچ خبری هم از آن دیده نمی‌شود! چقدر ما این جمله را شنیده و می‌شنویم:

اوصیکم عباد الله، بتقوی الله؛

گفتن و شنیدن هم برای ما عادت شده است. مطلبی هم که به گونه عادت در آید دیگر نفعی نخواهد داشت. خطیب جمعه مرتب فریاد می‌کشد که:

عبادالله، اوصیکم و نفسی بتقوی الله؛

ای بندگان خدا، خودم و شما را سفارش به تقوا می‌کنم.

الفاظ، هم فراوان است و هم داغ و محکم، اما با الفاظ داغ و محکم که کار درست نمی‌شود. تقوا کجاست؟ خدای ما می‌فرماید:

«وَتَزَوَّدُواْ فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوَى»؛

«... توشه راه بردارید که بهترین توشه و زاد تقواست...»

ای مردم، شما مسافرید. مسافر توشه‌ راه می‌خواهد. شما نمی‌خواهید تهیه کنید؟ شما یادتان رفته که مسافر هستید. فردا، پس فرداست که بانگ جناب عزرائیل به گوشتان برسد و شما را حرکت دهد. حتی صد و بیست سال عمر هم می‌گذرد. سرانجام، بخواهید و نخواهید می‌میرید. خدا به پیغمبرش فرموده است:

«إِنَّکَ مَیِّتٌ وَإِنَّهُم مَّیِّتُونَ»؛ تو می‌میری و آنها هم می‌میرند

بنگرید که چه دارید؟ زاد و توشه‌ راهتان چیست؟ خانه، مرکب، پول یا مقام و یا منصب؟ به‌به! چه عالی و چه فراوان! زمانی که می‌روید همراهتان چه می‌برید؟

«وَتَزَوَّدُواْ فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوَى»؛

«... توشه راه بردارید که بهترین توشه و زاد تقواست...»

«وَالْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوَى»؛

«... و پایان خوش از آن تقواست»

«...وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ»؛

«... و پایان نیک از آن متقیان است»

«إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ مَفَازًا»؛

«رستگاری و کامیابی از آن پرهیزگاران است»

چقدر قرآن و نهج‌البلاغه و دیگر امامان فرموده‌اند و چقدر بزرگان عالم فریادها کشیده‌اند؛ همه می‌خواهند جان ما را فربه کنند.

* مهم گوهر جان است

دنیا پرستان فقط پوست را فربه می‌کنند! زندگی ما همه‌اش پوست است. این خانه‌ها و فرش‌ها و مرکب‌ها همه پوست است! ما جان خود را از دست داده‌ایم و داریم پوست را چاق می‌کنیم. دین می‌خواهد گوهر جان انسان را قوی و لطیف و درخشان سازد تا بتواند در عالم پس از مرگ از حیات ابدی برخوردار شود.

شما می‌بینید در همین عالم دنیا و طبیعت موجوداتی که قوی‌تر و درخشان‌ترند، با ارزشند و آن‌ها که سست‌تر و ضعیف‌ترند، بی‌ارزش یا کم ارزشند، ارزش کاه و کلوخ کجا و ارزش طلا و برلیان کجا! عزت خورشید آسمان کجا و عزت سنگ سیاه بیابان کجا!

در آیه 4 سوره مبارکه «رعد» می‌خوانیم:

«وَفِی الأَرْضِ قِطَعٌ مُّتَجَاوِرَاتٌ وَجَنَّاتٌ مِّنْ أَعْنَابٍ وَزَرْعٌ وَنَخِیلٌ صِنْوَانٌ وَغَیْرُ صِنْوَانٍ یُسْقَى بِمَاء وَاحِدٍ وَنُفَضِّلُ بَعْضَهَا عَلَى بَعْضٍ فِی الأُکُلِ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَعْقِلُونَ»؛

«بر روی زمین قطعاتی در کنار هم قرار دارند که با هم متفاوتند و باغ‌هایی از انگور و زراعت و نخل‌ها که گاهی بر یک پایه و گاهی بر دو پایه می‌رویند، همه‌ آن‌ها از یک آب سیراب می‌شوند و در عین حال، بعضی از آن‌ها را از جهت میوه بر دیگری برتری می‌دهیم؛ در این‌ها نشانه‌هایی است برای آن‌ها که عقل خویش را به کار می‌گیرند.»

آری؛ قطعات به هم پیوسته‌ زمین همه از یک آب و یک نور و یک هوا برخوردارند، اما وقتی شکم این زمین شکافته می‌شود میوه‌های گوناگون با رنگ‌ها و شکل‌ها و طعم‌های مختلف و خاصیت‌های متفاوت از خاک بر می‌آیند و تماشای این صحنه‌ها برای اندیشمندان تفکرانگیز است.

ما شما را انسان و سر به بالا آفریده و ساخته‌ایم تا بالا را بنگرید و از مبدا و معاد عالم خبری بگیرید؛ حیوانات همه سر به پایین حرکت می‌کنند! شما که انسانید سر به بالا بگیرید و بیندیشید. همین طور که این قطعات زمین با این که کنار هم قرار گرفته و ظاهرا صورت واحدی دارند، باطنشان گوناگون است، بدانید افراد بشر هم که در کنار هم قرار گرفته و ظاهرا صورت واحدی دارند در باطن با هم بسیار متفاوتند.

روزی این پرده‌های ظاهر کنار می‌رود و زمین جان بشر شکافته می‌شود و آنچه در درونش هست بارز می‌شود.

« إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا، وَأَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقَالَهَا ... یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا»؛

«هنگامی که زمین شدیداً به لرزه در آید و بارهای سنگینش را خارج سازد ... در آن روز، زمین تمام خبرهای خود را بازگو می‌کند».

منبع:الوعد الصادق

آثار عبادات/سخنرانی آیت الله ناصری

بسم الله الرحن الرحیم. ولا حول ولا قوه الا باالله العلی العظیم. هدیه به محضر حضرت بقیة الله الاعظم (روحی و ارواح العالمین له الفداء) همگی با هم صلواتی می فرستیم.

صفات حق تعالی

گفتیم: بعد از آنکه همّام از امیرمؤمنان علیه السلام خواست تا اوصاف مؤمنان و متقین را بیان کند، حضرت فرمودند: «اِتَّقِ الله وَ أحْسِنْ فَاِنَّ الله مَعَ الَّذینَ اتَّّقَوا وَ الذین هُم مُحْسِنون». همّام نزدیک تر آمد و حضرت را به خدای متعال قسم داد تا منت بگذارند و صفت های مؤمنان و پرهیزگاران را بیان فرمایند. امیرمؤمنان علیه السلام، درحالی که اصحاب نیز اطراف او را گرفته بودند، شروع به برشمردن این اوصاف کردند و خطبه ای ایراد فرمودند: «أما بَعد فَاِنَّ اللهَ سُبْحانَهُ خَلَقَ الْخَلْقَ حینَ خَلَقَهُم غَنیاً عَنْ طاعَتِهِم». سپس فرمودند: «فَاِنَّهُ سُبْحانَهُ وَ تَعالی؛ یعنی حضرت احدیت از جمیع عیوب منزه است». ما نیز در نمازهایمان روزی چند بار می گوییم: «سبحان ربی العظیم و بحمده؛ یعنی خداوندی که بزرگ است، از جمیع عیوب منزه است». حضرت امیرمؤمنان علیه السلام نیز در شروع کلام خود، به حضرت احدیت و مراتب توحید اشاره کرده و یاد خدا را در قلوب مستمعینشان القا می کند. اصول دین با توحید، شروع می شود، سپس نبوت و بعد امامت. آن حضرت می فرمایند: حضرت احدیت دارای دو گونه صفات است که مربوط به مراتب توحید است. البته اگر صفات جلال، صفات جمال و صفات افعال را بیفزاییم، اوصاف حضرت حق مجموعاً پنج قسم می شود. اما صفاتی که مربوط به توحید است، صفات ثبوتیه و صفات سلبیه است که هشت صفت ثبوتیه و هفت صفت سلبیه است و به تعداد ابواب بهشت و جهنم اشاره دارد. بعد فرمود: حضرت حق، علت العلل و علت وجود جمیع عوالم است. همه این موجودات، معلول علت واحدند. حضرت احدیت کسی است که این عالم وجود را ایجاد کرد و از هر نقص و عیبی مبرّا بود.

عظمت و کثرت مخلوقات الهی

در نحوة خلقت عالم روایات اهل بیت علیهم السلام بسیار فراوان است. این میلیون ها کهکشان و میلیاردها ثوابت و سیارات همه، هستی خود را مدیون اویند. در طبقات پنج گانة عالم وجود، یعنی عالم ملکوت، عالم لاهوت، عالم ناسوت، عالم مجردات و عالم امر، در هر کدام نیز موجوداتی زندگی می کنند. منظومه ای که ما در آن هستیم، از کوچک ترین منظومه های عالم وجود است. حضرت احدیت مخلوقاتی دارد که زمین حتی گنجایش یکی از آنها را ندارد و روآیت متعدد در این زمینه وارد شده است؛ مثلاً حضرت روح که شب قدر برای رسیدگی به اعمال به زمین نزول می کند، بر زمین فرود آمدن این بزرگوار دشوار است. از آن میلیاردها سال قبل، خداوند عالمی و مخلوقاتی دارد که برخی از آنها مشغول رکوع، عده ای مشغول سجود و بعضی هم مشغول قیام اند و همیشه به عبادت و اطاعت حق اشتغال دارند و کارشان همین است.

بی نیازی حق تعالی از عبادات

عبادت هیچ کدام از این مخلوقات، به اندازه سر سوزنی بر عظمت حضرت حق اضافه نمی کند و اگر تمام عالم وجود با او مخالفت بکنند، به اندازة سرِ سوزنی بر پردة کبریایی او گرد نمی نشیند! حیف که ما قدر چنین خدایی را نمی دانیم! خدا محتاج نماز من و تو و امیرمؤمنان نیست. به نماز هیچ پیامبری هم نیاز ندارد. آثار و نتایج این عبادات عاید خود ما می شود، نه خدا. حضرت حق در سورة حجرات ایة 17 می فرماید: «یمُنُّونَ عَلَیکَ أنْ أسْلَمُوا قُل لا تَمُنُّوا عَلَی اِسْلَامَکُم بَلِ اللهُ یمُنُّ عَلَیکْمْ أنْ هَدَاکم لِلْایمان». وقتی که پیامبر از مکه به یثرب هجرت کردند و گروهی هم اسلام آوردند، آنان بر پیامبر منت می گذاشتند که ما به خاطر شما مسلمان شدیم؛ پس هوای ما را داشته باش! رسول خدا که متخلّق به اخلاق الله بودند، اذیت می شدند، ولی چیزی نمی گفتند.. حضرت احدیت آیه ای فرستاد و فرمود: ای حبیب ما! اینها که نزد تو می ایند و می خواهند بر تو منت بگذارند که مسلمان شده و ایمان آورده اند، به آنها بگو که خدا بر شما منت دارد که مسلمانتان کرده و سعادت و تکامل ابدی را نصیبتان کرده است. پس خدا و پیامبر به گردن ما منت دارند، نه ما بر آنها. حضرت علی علیه السلام می فرماید: «أنتُمْ کَالْمَرْضَی و اللهُ ربُّ العالَمینَ کالطَّبیبِ فصلاحُ المَرْضَی فیما یعلَمَهُ الطبیبُ و یُدَبِّرُهُ بهِ لا فیما یَشْتَهیهِ المریضُ».1 شما مانند بیمارید و خداوند رب العالمین مانند طبیب. پزشک درد مریض را تشخیص می دهد و نسخه می نویسد. قرآن هم نسخة خداست؛ ولی ما آنطور که باید قدر آن را نمی دانیم. علتش این است که به راحتی به دست ما رسیده. نه نوبت گرفته ایم، نه حق ویزیت داده ایم، به همین جهت، اجر و مقام این نسخه را هم نمی دانیم. نمی دانیم که چقدر برای این نسخه هزینه شده است تا به دست ما رسیده. غافلیم که چقدر خون برای آن داده شده تا این نسخه، سالم به دست من و شما برسد: خون پیامبر اعظم، امیرمؤمنان، حسین بن علی و سایر ائمة اطهار علیهم السلام و شهدای دیگر.

بنابراین طاعات و عباداتی که انجام می دهیم، برای تعالی و یا درمان خودمان است برای خدا نفعی ندارد و اگر تمام عالم وجود معصیت کنند، برای او به اندازة سر سوزنی ضرری ندارد. فرض کنید که الآن آفتاب بر هفت میلیارد نفر می تابد. آیا خورشید استفاده ای از این افراد می برد؟ خورشید می تابد و اگر جمعیت هم در آفتاب ننشیند، ضرری به آن نمی رسد.

برای بقا آفریده شده اید

حضرت حق می فرماید: «خلقتم للبقاء لا للفناء2؛ شما را خلق کردم تا همیشه باقی باشید». بر این اساس، مرگ مانند عوض کردن لباس است و فنا نیست؛ اما باید مراحلی را طی کنیم. اکنون در مرحله و منزل چهارم قرار داریم. با مرگ منتقل می شویم به منزل پنجم که عالم برزخ باشد و آنجا بسیار دیدنی هست و برای اهل ایمان چقدر عالی است! کسانی بودند -و شاید اکنون هم باشند- که در اثر زحمت و اطاعت حضرت حق، در همین دنیا عالم برزخ را می دیدند و اسراری برایشان منکشف می شد. بعضی در اثر ناآگاهی عالم برزخ و قیامت را رد می کنند؛ در صورتی که خدا می گوید: «عَبدی أطِعْنِی حتّی أجعلک مثلی؛ ای بندة من، در اطاعت من بکوش تا خدا گونه شوی» نه اینکه خدا بشوی. جمیع عالم وجود تحت ارادة انسان کامل است؛ همان گونه که عالم وجود از ائمة اطهار اطاعت می کند.

آثار و برکات عبادات

اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام آثار واجبات ر یکی یکی بیان فرموده اند و در کتب روایی ما حکایت شده است مثلاً در روایات باب صلات، چندین هزار روآیت آثار نماز را بیان کرده اند. همچنین در باب طهارت آثار وضوی دائم داشتن و در باب صوم ثواب روزه ذکر شده است. آثار سایر واجبات و مستحبات نیز هر کدام در باب خود آمده است. بانو علامه هاشمیه در کتابش حدود پنجاه اثر برای نماز شمرده است. پس واجباتی که انجام می دهیم، اثر و نتیجه اش عاید خود ما می شود و به خدا چیزی منتقل نمی شود. خداوند ذاتاً غنی است. صفات ثبوتیه عین ذات حضرت حق هستند؛ یعنی علم، حیات، قدرت و غنای او همیشه بوده. او نیازی به نماز ما ندارد. لکن عبادات برای خود ما آثار و نتایج فوق العاده ای دارند.

1. نماز

نماز، سبب زیادی رزق، موجب صحت، توشة مؤمن در قیامت و انیس انسان در قبر است و به صورت های مختلفی در نشئه های وجود در می اید: در برزخ و قبر به صورت فرش، در محشر به شکل تاج است. سپر بین انسان و آتش جهنم نیز هست و انسان را از صراط عبور می دهد. انسان نمازگزار دیگر معصیت نمی کند و این صریح ایة شریفه است: «اَلصلوةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشْاءِ و المُنْکَر»3. اما اگر اهل نماز، غیبت کند و تهمت بزند و کلاه برداری کند و به ناموس دیگران خیانت ورزد، معلوم می شود که نمازش، نماز نبوده؛ زیرا اگر نماز بود، او را از هر معصیت و مخالفتی بازمی داشت. ما باید سعی کنیم که نمازمان نماز باشد. نماز معراج مؤمن است: «الصّلوةُ معراجُ المؤمن».4 موقعی که برای نماز تکبیرة الاحرام می گوییم، یعنی غیر خدا را پشت سر انداخته ایم و در ملکوت سیر می کنیم. باید در نماز متوجه حق باشیم تا سیر ما صعودی باشد. ما باید خود را برای ورود به عالم آخرت آماده کنیم: «انا لله و انا الیه راجعون». ما در حال بازگشت به طرف خدا هستیم. چند منزل پایین آمدیم و نزول کردیم تا رسیدیم به دنیا، و از اینجا شروع می کنیم به رجعت و برگشت به طرف خدا. اما ابتدا کجا بودیم؟ عالم ذر. در آنجا وضعمان بسیار خوب بود. خداوند برای امتحان، ما را در این قفس خاکی زندانی کرد. چه بلاها که به سر خودمان آوردیم، چه خیانت ها که در حق خودمان روا داشتیم، در نتیجه، این همه فاصله بین خودمان و حضرت احدیت ایجاد کردیم.

محبت حق تعالی به انسان

هر مقداری از حضرت حق که دورتر بشویم، از منزلت انسانی خود بیشتر فاصله می گیریم. البته او با ما هست: «و هو مَعَکُم اینما کُنتم».5 این من هستم که برای خودم حجاب های ظلمانی ایجاد می کنم؛ زیرا هر معصیتی یک حجاب و در حکم یک سلول آهنی است. ولی تمام این حجاب ها و سلول ها را می توان از میان برداشت. ناصری می تواند حجاب های هفتاد ساله و سلّول های متعددی را که برای خود درست کرده، با یک شب درِ خانه خدا آمدن، و با گفتن اینکه اشتباه کردم، در اثر ندامت قلبی، موجبات رستگاری خود را فراهم سازد. جوان ها کارشان بسیار آسان تر و راهشان نزدیک تر است. یک شب درِ خانه خدا برویم و بگوییم: خدایا، «مَن لی غَیرک؛ کسی نیست که به من رحم کند و مرا مورد عنآیت قرار بدهد، به جان امام زمان علیه السلام قسم، خدا گناهان ما را می بخشد. کسی که چنین خدای مهربانی دارد، ایا سزاوار است که از او غافل بماند؟ چرا باید بگذارد بار گناهانش سنگین شود؟ در روایات آمده است که اگر شخص معصیت کاری در حالی که همه خوابیده اند، بیدار شود، و دو رکعت نماز بخواند و بگوید خدایا من آمدم، خداوند او را می پذیرد وگناهانش را می آمرزد. همچنین در روآیت آمده است که خشنودی خداوند از چنین کسی، بیشتر از کسی است که بار سفر و راحله اش را در بیابان گم کرده و تن به مرگ داده و ناگهان زاد و توشه اش را یافته است. در روآیت دیگر آمده است که خدا ما را دوست دارد و ما را نیافریده تا در آتش دوزخ بسوزیم، او ما را خلق کرده است که در اوج سعادت و تکامل و در قرب خودش زندگی کنیم. نماز، کلید بهشت است، مهریة حورالعین است، سبب باز شدن چشم بصیرت انسان است، کسی که نمازش را درست می خواند پشت دیوارها را می بیند و چشم بصیرتش باز می شود. ویژگی عجیب نماز، این است که معجونی از عبادات گوناگون است. برخی افراد فقط به ذکر استغفار یا تسبیح می پردازند؛ اما نماز عبادتی است که در آن؛ تکبیر، تسبیح، تعظیم، تحمید و...، همه چیز در این نماز موجود است. لذا بهترین عبادات نماز است. نبی اکرم به اندازه ای برای نماز خواندن می ایستادند که پاهایشان ورم می کرد. آیه نازل شد که «ما انزلنا علیک القرآن لِتَشْقی؛6 برای چه خودت را این قدر به زحمت می اندازی؟» عرض کرد: «افلا اَکون عَبداً شکورا؛7 پروردگارا، در ازای این همه نعمت ها، نباید شاکر و شکرگذار تو باشم؟!» وقتی که امام زمان نماز می خوانند، درهای آسمان ه باز می شود و نماز من و شما هم با این همه نواقصش، به احترام امام زمان قبول می شود و به آسمان ها عروج می کند. در روآیت داریم: «اوّلُ الوقتِ رضوانُ الله؛8 در اول وقت رضآیت حق و خشنودی خداست».

مرحوم قاضی که استاد اخلاق بودند و از مردان بسیار فوق العاده و راه رفته، از او نقل شده که: من هر چه دارم، از نماز اول وقت دارم.

2. تسبیح حضرت زهرا علیها السلام

تسبیح حضرت زهرا علیها السلام

نیز بعد از نماز خیلی اثر دارد و کارهای نا بسامان زندگی ما را سامان می دهد. اگر کارت گره خورده، تسبیح حضرت زهرا علیها السلام را بگو، تا کارگشایی کند. حضرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آن را به حضرت زهرا علیها السلام تعلیم داد تا در امور دنیوی دخترش گشایشی پیدا شود.

3. ساخت مسجد

یکی از اعمال مستحب، تأسیس مسجد است. روآیت زیادی در این زمینه نقل شده است. در روآیت فرموده که حتی المقدور اگر می توانی، یک مسجد برای خودت بساز؛ اگرچه به اندازه ای باشد که یک کبوتر در آن بخوابد، که کنآیه از کوچکی مسجد است. اگر مسجدی کوچک بسازی، خداوند خانه ای در بهشت برای تو مهیا می کند: «مَنْ بَنا مَسْجِداً بَنَا اللهُ لَهُ بِیتاً فِی الْجَنَّه».9 اگر نمی توانی مسجد بسازی، دست کم مقداری آجر یا کیسه ای سیمان یا مقداری سنگ برای ساخت مسجد کمک کن و یا یک روز برای ساخت مسجد کار بکن. اینها همه اش اثر دارد. در روآیت حکایت شده حضرت حق فرمود: «ان بیوتی فی الأرض المساجد؛10 خانه های زمینی من مساجدند». «و طوبی لمن زارنی فی بیتی؛ خوشا به حال کسی که در خانة من به زیارت من بیاید». و امام حسن مجتبی علیه السلام فرمودند: کسی که داخل مسجد می شود، زائر خداست و بر خداست که از زائرش پذیرایی بکند. الهی، ما همه برای زیارت تو به مسجد آمده ایم می خواهی از ما پذیرایی کنی؟ لطف کن و پرونده گناهان گذشتة ما را بایگانی کن، خداوندا، آنچه به اولیا و مقربین و اوتاد و نجبا و نقبا عنآیت کرده و می کنی، به ما هم عنآیت بفرما. در روایت است: «مسجد بازار قیامت است». دنیا بازار دارد، آخرت هم بازار دارد و بازارش مساجدند هر کسی ببیند که چه چیزی می فروشد. به اینجا آمده ای ت نفس خودت و هوا و هوس هآیت را بفروشی. در مقابل، چه چیزی بخری؟ حقیقت را!

4. صلوات

در مورد صلوات هم تأکید بسیار شده. از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام روایت شده:کسی که یک مرتبه بر نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم صلوات بفرستد، خداوند ده هزار مرتبه بر او صلوات می فرستد و در روآیت دیگری است که نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: کسی که یک مرتبه بر من صلوات بفرستد، خداوند تمام گناهانش را می آمرزد و «لَم یبْقِ مِنْ ذُنوبِه ذَرّة». حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «لَم یبْقِ شیءٌ مِمّا خَلق الله اِلا صلّی علی ذلک العبد؛11 کسی که یک بار بر نبی اکرم صلوات بفرستد، از مخلوقات خداوند چیزی نمی ماند، مگر آنکه بر او صلوات بفرستند». تمام ملائکة عرش و کرسی و زمین همه عالم وجود برای او صلوات می فرستند. در روآیتی نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «من صلّی علی و لم یصلّ علی آلی لم یجد ریح الجنه؛12 کسی که بر من صلوات بفرستد ولی ذریه و آل مرا درود نفرستد، در قیامت بوی بهشت به مشام او نخواهد رسید». در مفاتیح الجنان در اعمال روز جمعه فرموده است: کسی که در روز جمعه بگوید: «اللهم صلّ علی محمدٍ و آل محمد و عَجّل فرجهم»، نمی میرد تا امام زمان را درک کند. در روآیت دیگر آمده که این صلوات اختصاص به روز جمعه ندارد و همة روزها را شامل می شود. امام صادق علیه السلام فرمودند: بهترین چیزی که روز قیامت در میزان اعمالت می گذارند و بار اعمال صالح تو را سنگین می کند، صلوات بر محمد و آل محمد علیهم السلام است.

پی نوشت ها

1. بحارالانوار، ج4، ص106.

2. غرر الحکم، ص133.

3. سوره عنکبوت: 45.

4. بحارالانوار، ج79، ص303.

5. سوره حدید: 4.

6. سوره طه: 2.

7. بحارالانوار، ج10، ص40.

8. الفقیه، ج1، ص217.

9. الکافی، ج3، ص368.

10. الفقیه، ج1، ص239.

11. همان، ص57.

12. وسائل الشیعه، ج7، ص203.

منبع: حوزه

اخلاق در حوزه زیارت اهل بیت(ع) و آثار آن

پدید آورنده : حضرت آیةاللّه العظمی بهجت قدس سره ، صفحه 3

توفیق زیارت، از جذب و انجذاب است، و ربطی به پولدار بودن ندارد، زیرا چنانچه پروانه ها در شمع می سوزند، آیا در شمع بودن حضرات معصومین علیهم السلام اشکال است یا در پروانه بودن ما؟ پس چرا بعضی ها آن حضرات را دیده اند، یا جواب سلام خوب را از آنها شنیده اند و یا با صاحب قبر صحبت کرده و جواب دریافت نموده اند، و ما این گونه نیستیم؟ عجایب و غرایب از کرامات و معجزات مشاهد مشرفه و ضرایح متبرکه دیده و شنیده شده است. اگر این طور ارتباطات و درهای نور و رحمت به روی اهل ایمان باز نبود، ما را به حال خود می گذاشتند و می رفتند و به طور مطلق غائب می شدند، با تأکیدی که بر دعوت به توجه و تمسک به عترت نموده اند، معلوم می شود در مشاهده قرآن و عترت جاذبیتی است که اگر لیاقت داشته باشیم، به زیارت می رویم. معلوم نیست که پول دار پروانه این شمع می شود یا بی پول، بلکه این در اثر جذب و انجذاب محبت است. تشکیلات لازم نیست، و برای آنها بین پول دار و ندار، فرقی وجود ندارد.

به حدی مجذوب شدم که نزدیک بود مسلمان شوم!

جوانی نصرانی می گوید داخل حجاج شدم و اعمال آنها را به جا آوردم تا این که به بقیع رسیدم. تعجب می کنم در بقیع با این که به ظاهر جز خاک و خرابه چیز دیگری نبود، به حدی مجذوب شدم که نزدیک بود مسلمان شوم! آیا ما که مسلمانیم، نباید مجذوب آنها و مشاهده مشرفه شان شویم! عجایب و غرایب از افراد گرفتار و مبتلا برای ما نقل شده که به حرم رفته اند و به حضرات معصومین علیهم السلام در مشاهد مشرفه متوسل شده و حاجت خود را گرفته اند. اگر کسی حال و مجال داشت و آنها را جمع آوری می نمود و می نوشت، کتابی از کرامات می شد.

خیال می کنید ما از حال شما مطلع نیستیم؟!

آقایی از مدرسین می گفت: هر وقت ابتلا و همّ و حزنی در نجف به من دست می داد، غسل و طهارت می نمودم و به حرم می رفتم. گویا به حضرت امیر علیه السلام پناه می بردم و برای ابتلا و همّ و حزن من راه چاره و علاجی مشخص می شد. حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و نیز هر کدام از ائمه اطهار علیهم السلام نسبت به قاصدین و مجاورین و زایرین مانند پدر مهربان نسبت به اولادش می باشند. آقای دیگری می گفت: هر وقت گرفتار و مهموم و مغموم می شوم، در ایوان طلای حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام می نشینم و به بارگاه آن حضرت نگاه می کنم و همّ و غم و یا گرفتاری ام رفع می شود. در توسّلات به حضرات معصومین علیهم السلام به بعضی نقدا چیزی می رسد و گرفتاری آنها رفع می شود، ولی بعضی دیگر بدون این که به آنها چیزی برسد آسوده می شوند و با خیال راحت برمی گردند. آقای دیگری می گفت: مدت ها به فقر و گرفتاری مبتلا بودم، چهل روز به امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه الشریف متوسل شدم و به آن حضرت عریضه نوشتم و در آب جاری انداختم، روز آخر صدایی شنیدم که مرا با نام و نام پدر خواند و گفت: خیال می کنید ما از حال شما مطلع نیستیم؟! بدون این که چیزی بدهد. آن صدا، سوز دل مرا آرام کرد، مثل این که آب روی آتش بریزید.

ما به اهل بیت (ع) محتاجیم، نه آنها به ما

ما خیال می کنیم که معصومین علیهم السلام به زیارت ما محتاجند. در ایام اربعین، کربلا پر از دسته جات شیعیان عراق از طوایف مختلف عرب ها و کردها می شد که یکی از آنها را در ایام سال نمی دیدیم، و در شعرهایشان از خاندان مرتضی علیه السلام تجلیل و به آنها اظهار محبت و مودّت می کردند. اشخاص و جماعت های متعدد از سرتاسر عراق، هر دسته از ناحیه ای و در پیش هر جمعیت مرشد پیری بود که به دنبال او می رفتند. امام حسین علیه السلام می خواهد بگوید: من به شما احتیاج ندارم، شما به ما خاندان محتاجید، چنان که خداوند سبحان می فرماید: و ربطنا علی قلوبهم إذ قاموا فقالوا، کهف/14؛ و دل هایشان را استوار کردیم که برخاستند و گفتند:... . هم چنین می فرماید: قل لاتمنوا علی إسلامکم بل اللّه یمن علیکم أن هداکم للایمان، حجرات/17؛ بگو، اسلامتان را بر من منت ننهید، بلکه این خداست که بر شما منت نهاد و به ایمان رهنمون گردانید. ما باید متشکر و ممنون باشیم که خداوند منان نعمت ولایت و مودّت آنها را به ما عطا فرموده است.

خود را مریض نمی دانیم وگرنه علاج آسان است!

خود را مریض نمی دانیم و گرنه علاج آسان است. در روایت آمده است: امام حسین علیه السلام در گوش مردی چیزی فرمود، بعد از جدایی فورا تمام موی سر آن مرد سفید شد. با این حال، ما خود را در عداد عبادالرحمن می شماریم، غافل از این که تمام اعضا و جوارح انسان فردای قیامت برای کارهایی که انجام داده است، شهادت می دهند: الیوم نختم علی افواههم و تکلمنا ایدیهم و تشهد ارجلهم بما کانوا یکسبون، یس/65؛ امروز بر دهانشان مهر می نهیم و دست هایشان با ما به سخن می آیند و پاهایشان به آنچه که انجام می دادند، شهادت می دهند. امروز بشر در فکر ضبط صدای حضرت داوود علیه السلام است، غافل از این که ملایکه از عمل خود او عکسبرداری می کنند، بلکه گفتار و صدای او را نیز ضبط می نمایند.

منبع: حوزه

امر به معروف و نهی از منکر در همه جا

مرحوم آیت الله حاج شیخ محمد تقی بافقی یکی از علمای بزرگ، جلیل القدر، صاحب مقامات و کرامات و در امر به معروف و نهی از منکر بسیار سختگیر و با شجاعت و بی باک بود. چنانکه در یکی از حمام ها دید سرهنگی ریش خود را می تراشد؛ نزدیک آمده به او گفت: مگر تو نمی دانی که در اسلام ریش تراشی حرام و گناه است؛ چگونه به این گناه اقدام می کنی؟

سرهنگ از جرأت و اهانت ایشان عصبانی شده؛ کشیده ای به صورت شیخ زد و گفت به تو چه من ریشم را می تراشم؟ شیخ با کمال خونسردی مانند یک پدر دلسوز که فرزندش را نصیحت کند؛ طرف دیگر صورتش را به سمت او گرفت و فرمود: یک کشیده هم به این طرف صورتم بزن؛ ولی خواهش می کنم ریشت را نتراش.

سرهنگ از مشاهده این حلم و موعظه خیرخواهانه از عمل خود پشیمان شده از سلمانی حمام، سؤال کرد؛ این آقا کیست؟ سلمانی گفت: این آقا شیخ محمد تقی بافقی است. سرهنگ چون شیخ را شناخت؛ بیشتر ناراحت شد. آمد و دست آقا را بوسید و عذر خواهی کرد و بعد به دست ایشان توبه کرد. بالاخره از نفس پاک شیخ عاقبت به خیر شد. مرحوم شیخ محمد تقی بافقی در تمام شهر قم، ریش تراشی را قدغن کرد و از سلمانی های قم تعهد گرفته بود که ریش نتراشند.

در ایام سلطنت رضاخان، دستگاه سلطنتی، تعمد داشتند که فحشا و منکرات را آشکار سازند؛ این مرحوم با همکاری سایر علمای قم با شدت با منکرات مبارزه می کرد. این جریان به گوش حکومت جابر رسید و از طرف دولت آگاهی منتشر شد که کسی حق نهی از منکر ندارد و باید مردم در اعمال وکارهای خود آزاد باشند. این اطلاعیه را به دیوارهای شهر نصب کردند. مردم متدین مخصوصا علماء قم از این اقدام دولت بسیار ناراحت شدند. ولی از ترس حکومت دیکتاتوری رضاخان، جرأت مخالفت نداشتند. در این هنگام بود که باز از طرف علما و حوزه علمیه، صدا بلند شد.

مخصوصا وقتی که ایام عید رسید و مردم از هر طرف برای تحویل سال در حرم و صحن حضرت معصومه سلام الله علیها اجتماع کردند از طرفی خانواده سلطنتی با آن وضع بی حجابی و بزک کرده در جلو حجرات بالای صحن در انظار مردم، خود نمایی می کردند؛ مرحوم بافقی که طاقت تحمل این فحشا و منکرات را نداشت به خانواده سلطنتی پیام داد؛ اگر شما مسلمانید چرا با این وضع در حضور حضرت معصومه حاضر شده اید و اگر مسلمان نیستید اینجا چرا آمده اید؟!

منبع:حوزه

کلام رهبری درباره شهید نواب صفوی

رهبر معظم انقلاب درباره چگونگی علاقه‌مند شدن به فعالیت‌های سیاسی می‌گویند:

من شاید پانزده یا شانزده سالم بود که مرحوم «نوّاب صفوى» به مشهد آمد. مرحوم نواب صفوى براى من، خیلى جاذبه داشت و به کّلى مرا مجذوب خودش کرد. هر کسى هم که آن وقت در حدود سنین ما بود، مجذوب نوّاب صفوى مى‌شد؛ از بس این آدم، پُرشور و بااخلاص، پر از صدق و صفا و ضمناً شجاع و صریح و گویا بود. من مى‌توانم بگویم که آن‌جا به طور جدّى به مسائل مبارزاتى و به آنچه که به آن مبارزه سیاسى مى‌گوییم، علاقه‌مند شدم … من مقوله‌هاى سیاسى را کاملاً مى‌شناختم و دیده بودم؛ لیکن به مبارزه سیاسى به معناى حقیقى، از زمان آمدن مرحوم نوّاب علاقه‌مند شدم. بعد از آن‌که مرحوم نوّاب از مشهد رفت، زیاد طول نکشید که شهید شد. شهادت او هم غوغایى در دل‌هاى جوانانى که او را دیده و شناخته بودند، به وجود آورده بود. [۱]

در واقع نخستین جرقه‌هاى سیاسى و مبارزاتى آیت‌الله خامنه‌ای و دشمنى با طاغوت را مجاهد بزرگ و شهید راه اسلام «سید مجتبى نواب صفوى» در ذهن ایشان زده است؛ هنگامی که نواب صفوى با عده‌اى از فداییان اسلام در سال ۱۳۳۱ به مشهد رفتند و در مدرسه‌ سلیمان‌خان، سخنرانى پرهیجان و بیدارکننده‌اى در موضوع احیاى اسلام و حاکمیت احکام الهى و نیز فریب و نیرنگ شاه و انگلیس و دروغگویى آنان به ملت ایران، ایراد کردند.

رهبر انقلاب در این باره می‌گویند: «همان وقت جرقه‌هاى انگیزش انقلاب اسلامى به وسیله‌ی نواب صفوى در من به وجود آمده و هیچ شکى ندارم که اولین آتش را مرحوم نواب در دل ما روشن کرد.» [۲]

زندگی به سبک آیت الله بهجت

اگر ناراحتی یا غم و غصه ای توی صورت کسی می دید حتی پیش آمده بود که نمازش را نمی بست تا یک جوری آن ناراحتی رابرطرف کند و صورت آن شخص را خوشحال ببیند.
زندگی به سبک آیت الله بهجت
آقا از حرم که می خواست برگردد
مشت هایش را می بست
و دیگر باز نمی کرد
تا برسد خانه و روی سر بچه ها دست بکشد.
آیت الله بهجت را می گویم

چند ساعت مانده بود به اذان صبح
طبق معمول بلند شده بودند برای تجدید وضو
هوا خیلی سرد بود
از اتاق بیرون رفته بود
آنجا خورده بود زمین و دیگر نتوانسته بود بلند شود
چند ساعت بعد که آقا را پیدا کرده بودند، دیده بودند در حالی که بدنش از سرما خشک شده، همان طور که روی زمین افتاده، دارد ذکرهایش را می‌گوید
گفته بودند خب چرا صدا نکردید
گفته بود خب نخواستم اذیت بشوید
آیت الله بهجت را می گویم

یکی از اطرافیان بچه‌شان از جایی پرتاب شده بود و توی کما بود.
زنگ زده بودند برای التماس دعا
آقا آن رقت قلب همیشگی را که وقتی کسی التماس دعا می گفت پیدا نکرده بود
یکی از اهل خانه پرسیده بود جریان چیست؟
گفته بود وقتی اجل کسی حتمی است کاری نمی شود کرد
اینها از ما شاکی باشند بهتر است تا این که از خدا شاکی باشند
در عوض ما دعا می کنیم خدا به بهترین نحو برایشان جبران کند
آیت الله بهجت را می گویم

کارهای شخصی اش را به هیچ وجه به کسی نمی گفت
مثلأ می آمد پایین می دید که دندان هایش را جا گذاشته
برمی گشت بالا دندان ها را برمی داشت
یا دنبال عصایش که می خواست بگردد به هیچ کس نمی گفت
آیت الله بهجت را می گویم

مشهد که می رفتند خیلی مقید بود توی نگهداری از بچه ها کمک کند تا عروس‌شان هم به زیارت برسد.
می گفت بچه ها را بگذارید پیش من. وسایل و خوراکی هایشان را هم بگذارید و خودتان بروید زیارت.
از حرم که برمی گشتند می دیدند آقا بچه را بغل کرده  تا آرام باشد یا خوابانده و همین طوری توی بغلش راه می برد که بیدار نشود و در حال ذکر و
عبادت خودش است…
آیت الله بهجت را می گویم

مقید بود تولد افراد را بهشان تبریک می گفت.
بعضأ به بچه ها هم هدیه می داد.
به عروس‌شان هم همین طور. روز تولدش که می شد می گفت غذای کافی درست کنید
و فقرا و همسایه ها را اطعام کنید.
آیت الله بهجت را می گویم

آن وقت ها که بچه کوچک داشتند
به خانمش گفته بود فقط مراقب بچه ها باش
لازم نیست به خاطر من مطبخ بروی
یک آب ساده هم که توی هاون بکوبی با هم می خوریم
آیت الله بهجت را می گویم

امان از آن روزی که برای گرفتاری یک کسی یا شفای مریضی به آقا التماس دعا می گفتند
یک ریز آقا باید حال آن شخص را می پرسید ببیند گرفتاری اش برطرف شده یا نه
تا خبر برطرف شدن گرفتاری را هم نمی شنید دست بردار نبود
باید مواظب بودند وقتی التماس دعا می گویند یک جوری بگویند که آقا بو نبرد که آن گرفتاری چه بوده
آیت الله بهجت را می گویم

یکی از مرغ ها مریض شده بود
خیلی حالش بد بود
اهل خانه چندان موافق نبودند که مرغ ها از قفس بیرون بیایند
خب کثیف کاری می شد
آقا هر روز مرغ مریض را یک ساعتی از قفس بیرون می آورد و خودش بالای سرش می ماند و مراقب بود
می گفت خب حیوان باید قدم بزند که حال و هوایش عوض شود و “بهبود” پیدا کند
یک ماهی بود که حیوان کاملا حالش خوب شده بود…
فردای عصری که آقا رحلت کرد دیده بودند که حیوان هم مرده…
آیت الله بهجت را می گویم

مقید بود مرغ و خروس توی خانه داشته باشند
و هم مقید بود رسیدگی به مرغ و خروس ها را خودش تنهایی انجام دهد
صبح از مسجد که برمی گشت اول آب و دانه مرغ و خروس ها را می داد و
قفس‌شان را مرتب می کرد
خودش پوست خیارها و غذاهای مانده را از توی خانه جمع می کرد می آورد برای حیوان ها
بعد ظرفی را که با آن غذا آورده بود توی حوض می شست می آورد داخل خانه
یک بار هم اول شب به مرغ و خروس ها سر می زد
یک بار هم بعد از عبادت یک ساعته سرشب هایش
یک بار هم موقع خواب که روی قفس را با پتوی مخصوص‌شان می پوشاند
می گفت سرما می خورند
آیت الله بهجت را می گویم

رفته بودند آقا برایشان خطبه عقد بخواند
آقا خطبه را که خوانده بود به عروس و داماد گفته بود حالا یک سفارش به عروس خانم دارم یک سفارش هم به آقا داماد
منتها وقتی سفارش عروس خانم را می گویم، آقا داماد باید گوشش را بگیرد و نشنود
وقتی هم سفارش آقا داماد را می گویم، عروس خانم باید گوشش را بگیرد و نشنود
حالا کدام‌تان اول دست روی گوشش می گذارد؟…
بعد گفته بود شوخی کردم. نمی خواهد دست توی گوش‌تان فرو کنید.
اما هر کدام‌تان بدانید که نباید به سفارش آن یکی کاری داشته باشید.
منظور آقا این بود که عروس و داماد نباید یک سره توی روی هم در بیایند و بگویند چرا به سفارش آقا عمل نکردی…
هر کس باید به فکر سفارش خودش و وظیفه خودش باشد…
عاقد، آیت الله بهجت بود

دختر بچه پرتقال دلش خواسته بود
مادرش گفته بود توی این فصل پرتقال از کجا پیدا کنیم؟
بعد از چند دقیقه دختر بچه با یک پرتقال وارد اتاق شده بود
هیچ کس نمی دانست این پرتقال را کی دست او داده
آقا فرموده بود این بچه توی حرم دلش پرتقال خواسته بود
حالا با قاعده به او پرتقال داده اند
منظور آقا این بود که توی حرم هر چیزی که واقعا دلت بخواهد با قاعده می‌آورند بهت می دهند
“با قاعده” یکی از آن تکیه کلام های شیرین آقا بود
آیت الله بهجت را می گویم

می گفت بچه ها را که حرم می برید
حتما خوراکی دست‌شان بدهید که توی حرم بخورند…
آیت الله بهجت را می گویم

بشره فی وجهه و حزنه فی قلبه
اگر ناراحتی یا غم و غصه ای توی صورت کسی می دید
حتی پیش آمده بود که نمازش را نمی بست
تا یک جوری آن ناراحتی رابرطرف کند و صورت آن شخص را خوشحال ببیند
آن وقت نمازش را می بست
می گفت آدم اگر یک نفر را خوشحال کند همان موقع خدا یک ملک خلق می کند که او را از بلاها مصون نگه دارد

آیت الله بهجت را می گویم

منبع:وعده صادق

تأثیر سوء بدزبانی در تربیت فرزندان / حضرت آیت الله حسین مظاهری

همانگونه که پیشتر اشاره شد، محیط خانواده مملکت کوچکی است که باید گرم نگهداشته شود. ریاست منزل از نظر قرآن، به عهده ی مرد است و مرد باید طوری رفتار کند که هم در میان خانواده نفوذ کلمه داشته باشد و هم بر دل افراد خانواده حکومت کند.

انجام مسئوولیت از روی اشتیاق

افراد خانواده، خاصّه زن، باید خودسر نباشند، از مرد خانواده فرمان برند و با دل و جان از او متابعت کنند، نه از روی اکراه و اجبار، چه اساس نسل و مسئولیت انسان بر اختیار استوار است و اگر زن وظیفه شناس نباشد و تنها بر اثر اجبار شوهر به کارهای منزل رسیدگی کند نمی توان به

گرمی روابط خانواده امیدوار بود و به محض خروج فرد از خانه، زن مسئولیت های خود را انجام نخواهد داد.

انجام مسئولیت زن در خانه و مرد درخارج از منزل- و نیز فرماندهی و فرمانبری در سپاه- باید بر اساس دل باشد، یعنی زن با اشتیاق و میل قلبی کارهای خانه را انجام دهد و همسر را فرمان برد.

وضع فرمانده و فرمانبردار، زن و شوهر، پدر و پسر، رئیس و مرئوس باید به گونه ای محبّت آمیز باشد که هر کدام با اشتیاق و اختیار انجام وظیفه کنند. تنها در این صورت است که در محیط کار، محیط خانه و در سراسر مملکت موفقیت و پیروزی، صفا و صمیمیت حاکم می شود. اگر چه مرد فرمانده و رئیس خانه است، ولی باید بداند که هنگامی در فرماندهی و ریاستش موفّق خواهد شد که بر قلوب افراد خانواده اش حکومت کند، یعنی دل آنها را به تسخیر خود در آورد.

زن و فرزندان فرمانبرند

زن وفرزند فرمانبردار باشند، ولی همانطور که گفتیم اساس این فرمانبری نباید بر پایه ی قوانین خشک و زورگویی استوار باشد. بلکه باید فرمانبردار مهتر خانواده، یعنی پدر، باشند.

همانگونه که در ترجمه آیه ی «الرّجالُ قَوّامُونَ عَلَی النّساءِ بِما فَضَّلَ اللهُ بَعْضَهُمْ عَلی بَعْضٍ وَ بِما انْفَقُوا مِنْ امْوالِهِمْ»[1]

اشاره شد، سرپرستی و ریاست منزل با مرد است، مردان بر زنان خود حقّ تسلّط و نگهبانی دارند. اداره ی امور معنوی و مادّی خانه با آنها است. زیرا جنبه ی تعقّلی مرد از دیگر افراد خانواده بیشتر است و مخارج خانواده را خود تأمین می کند.

زنان امانتدار مردانند

دیگر این که زنان شایسته و مطیع باید در غیبت مردان حافظ حقوق شوهرانشان باشند و آنچه را خداوند به حفظ آن امر فرموده است نگهدارند.[2] یعنی عفّت خود را پاس دارند و در خانه و بیرون از آن عفیف باشند. اگر زنی عفّتش را حفظ نکند خیانت کرده است، چون عفت زن حقّ مرد است. زنانی که خود را به دیگران می نمایانند خیانتکارند. زیرا بی عفّتی زن تنها در انجام عمل منافی با عفّت نیست. زنانی که در رعایت حجاب کوتاهی می کنند و نگاه نامحرمان را به خود جلب می نمایند بی عفّتی می کنند.

پس، زن باید نگاهبان عفّت خود باشد. عفّتی که به مرد تعلّق دارد ولی در اختیار زن است. در حقیقت زنان امانتدار شوهران خویشند و باید در امانت داری کوشش کامل کنند.

علاوه بر حفظ عفّت، زن باید متواضع و در مقابل همسرش سر به زیر و افتاده باشد. چنانکه وظیفه ی هر فرمانبر در مقابل فرمانده، تواضع و سر به زیری است. اگر خدای ناکرده زنی «زبان دراز» و عاصی، باشد و باعث سرد شدن محیط خانه شود، دست به یک نوع زورگویی و استبداد زده است و همانطوریکه استبداد از مرد ناپسند است، برای زنان ناپسندیده تر است.

از این رو، به این دو نکته مهم باید توجّه داشت:

نکته اوّل: بد خلقی

اگر مرد در محیط خانه بدخلقی کند و خواسته های بی حساب خود را به افراد خانواده تحمیل کند، زور گو و مستبّد است و زود باشد که در این دنیا به وسیله ی حکومت اسلامی تأدیب شود و فشار قبر نیز انتظار او را می کشد.

عذاب طولانی برزخ

البته، نیک می دانید که حساب عالم برزخ و قیامت غیر از محاسبه های دنیایی است. آنجا عذاب آنقدر شکننده و عظیم است که یک دقیقه اش با هزاران سال دنیا برابری می کند. از این رو برای افراد جهنّمی یک دقیقه در قبر بودن برابر با هزار سال عذاب کشیدن در دنیا است.

روایتی از حضرت مسیح علیه السلام

درخبر است که حضرت عیسی علیه السلام جوانِ مرده ای را به اذْن پروردگار پس از چند لحظه ای که از دفنش می گذشت زنده کرد هنگامی که آن جوانِ مرده زنده شد کاملًا پیر و افسرده می نمود و سیاه و پژمرده و غم آلود بود.

در آن حال از او سؤال کردند: چند وقت است که مرده ای؟

گفت: بیش از ده هزار سال (در حالی که چند دقیقه ای بیش از مرگش نگذشته بود).

از او پرسیدند: از عالم برزخ چه خبر داری؟ گفت: تا روی قبر را پوشاندند، مأمورین الهی برای سؤال و جواب آمدند و وقتی از پاسخ فروماندم تازیانه ای به من زدند که قبرم را از آتش پر کرد و چندین هزار سال است که در آتش این تازیانه می گدازم.

روایتی دیگر

در جایی دیگر آمده است که حضرت مسیح علیه السلام پیرمردی پس از سالیان درازی که از مرگش می گذشت و آثاری از قبرش به جای نمانده بود به اذْن پروردگار زنده کرد، وقتی پیرمرد زنده شد. بسیار با نشاط و سرزنده و مسرور بود. از او سؤال کردند چند وقت است که مرده ای؟

گفت: چند لحظه ای بیش نیست. از عالم برزخ پرسیدند: گفت: تا روی قبر مرا پوشاندند یک باغ سر سبز و وسیعی در برابرم گشود شد که بی درنگ به درون آن شتافتم و «حورالعین» را در استقبال خود یافتم.

البته، «بدخلقی» را نباید به «فحاشی» و ناسزاگویی تعبیر کرد. آنچه اشاره رفت، سزای بدخلقی است نه فحاشی.

ناسزا گویی بسیار زشت و ناپسند است و نباید از یک مسلمان سر بزند، حتّی در برابر دشمنان خود. چنان که امیرالمؤمنین علیه السلام در جنگ صفین هنگامی که گروهی از اصحابش را در حال دشنام دادن به لشگر دشمن دید فرمودند:

 «انِّی اکرَهُ انْ تَکونُوا سَبّابِینَ؛ من نمی پسندم که دشنام دهنده و ناسزاگو باشید.»[3]

مسلمان باید دشمنان را نیز دعای خیر کند و از خداوند هدایت آنهایی را که قابل هدایتند طلب کند.

حکایت در مورد بدزبانی

درباره ی بدزبانی در خبری از امام صادق علیه السلام می خوانیم که یکی از یاران حضرت روزی در خدمت ایشان به جایی رهسپار بودند. آن مرد در حالی که غلامش از آنها عقب افتاده بود، او را فرا خواند ولی غلام جوابی نداد، بار دوم نیز، او را صدا کرد، امّا پاسخی نشنید بار سوم او را صدا زد، ولی جوابی از غلام نرسید، آنگاه او را دشنام داد به این که: «یابْنَ الفاعِلَه، با تو هستم». یعنی، ای حرامزاده تو را می خوانم.

راوی می گوید: امام صادق علیه السلام با شنیدن این سخن زشت از رفتن باز ایستادند، دستش را به کمر زدند و فرمودند: «چه گفتی؟» صحابی عرض کرد: یابن رسول الله، این که به او گفتم «ولدالزّنا»، پدر و مادرش مسلمان نیستند و اهل هندوستان بوده اند.

حضرت فرمودند: مرا با پدر و مادر آن کاری نیست، به تو می گویم چرا «فحاشی» می کنی؟

سپس، فرمودند: دیگر حق نداری با من رفت و آمد کنی، راوی می گوید: تا امام صادق (علیه السلام)، زنده بودند آن صحابی را به حضور نپذیرفتند و با او رفت و آمد نکردند.

روایتی دیگر

در خبری دیگر آمده است که «یهودیان» توطئه کردند تا نسبت به پیامبر اسلام ناسزا بگویند، یکی یکی بر حضرت وارد می شدند و او را به عنوان سلام چنین می گفتند: «السّام علیکم»

یعنی مرگ بر شما باد. حضرت با متانت، در پاسخ آنها تنها می گفتند «علیکم»

 «عایشه» از این گستاخی یهودیان سخت برآشفت و آنان را به باد دشنام گرفت و گفت: «مرگ بر شما باد ای فرزندان خوک و میمون». ولی، رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم، «عایشه» را از این امر باز داشتند و فرمودند:  «اگر حقیقت ناسزاگویی مُجَسَّم شود، زشت ترین صورت ها را دارد.»

از این روایات نتیجه می گیریم که مسلمانان باید «مؤدّب» باشند و زبان خود را از لغوگویی و ناسزا و فحاشی نگاه دارند. رعایت این امر مخصوصاً در محیط خانه خیلی اهمیت دارد.

اگر مسلمانی، خاصّه یک رزمنده، فحش بدهد دیگر پاسدار اسلام نخواهد بود و شاید اسمش از دفتر پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم قلم بخورد و از امّت آن بزرگوار خارج شود.

باید توجّه داشت که اگر زن مقصّر باشد، تقصیر او مجوّزی برای ناسزاگویی شما نیست. اگر حقّی از شما ضایع شده باشد حقّ ندارید به همسرتان یا هر کس دیگری فحش دهید، که در آن صورت شما هم دچار عذاب قبر خواهید شد و روز قیامت با صورت نامناسب فحشهایی که داده اید محشور می شوید.

نکته دوم: تأثیر پذیری فرزندان

نکته ی دومی که باید بدان توجّه کنیم، تاثیر پذیری فرزندان از رفتار و کردار و گفتار والدین است و بر این اساس نباید پدر و مادر بدزبانی کنند. تمام حوادثی که در برابر روی فرزندان در محیط خانه اتّفاق می افتد، در مغز آنها ضبط و در رفتارشان منعکس می شود. از این رو در روایات می خوانیم، اگر کودک بیدار است، زن و مرد در مقابل او عمل زناشویی انجام ندهند. زیرا فرزندان از رفتار پدر و مادر مستقیماً تأثیر می پذیرند.

حکایتی سودمند

زنی می گفت: هنگامی که با همسرش اختلافی پیدا می کرد که احیاناً به سردی موقّت کانون گرم خانواده می انجامید، کودکان خود را به خانه ی مادرش می برد تا شاهد، اختلاف و سردی روابط پدر و مادر خود نباشند و از آن اثر سوء نپذیرند.

این کار، انصافاً عمل خوبی است. چون حتّی یک ساعت سردی محیط خانواده در تکوین شخصیت فرزندان اثر نامطلوب دارد.

 

پی نوشت ها:


[1] . سوره نساء، آیه 34.

[2] . سوره نساء، آیه 34.

[3] . نهج البلاغه، ترجمه فیض الاسلام، خطبه 197، صفحه 659.

منبع:حوزه

کلام رهبری درباره شهید نواب صفوی

کلام رهبری درباره شهید نواب صفوی

رهبر معظم انقلاب درباره چگونگی علاقه‌مند شدن به فعالیت‌های سیاسی می‌گویند:

من شاید پانزده یا شانزده سالم بود که مرحوم «نوّاب صفوى» به مشهد آمد. مرحوم نواب صفوى براى من، خیلى جاذبه داشت و به کّلى مرا مجذوب خودش کرد. هر کسى هم که آن وقت در حدود سنین ما بود، مجذوب نوّاب صفوى مى‌شد؛ از بس این آدم، پُرشور و بااخلاص، پر از صدق و صفا و ضمناً شجاع و صریح و گویا بود. من مى‌توانم بگویم که آن‌جا به طور جدّى به مسائل مبارزاتى و به آنچه که به آن مبارزه سیاسى مى‌گوییم، علاقه‌مند شدم … من مقوله‌هاى سیاسى را کاملاً مى‌شناختم و دیده بودم؛ لیکن به مبارزه سیاسى به معناى حقیقى، از زمان آمدن مرحوم نوّاب علاقه‌مند شدم. بعد از آن‌که مرحوم نوّاب از مشهد رفت، زیاد طول نکشید که شهید شد. شهادت او هم غوغایى در دل‌هاى جوانانى که او را دیده و شناخته بودند، به وجود آورده بود. [۱]

در واقع نخستین جرقه‌هاى سیاسى و مبارزاتى آیت‌الله خامنه‌ای و دشمنى با طاغوت را مجاهد بزرگ و شهید راه اسلام «سید مجتبى نواب صفوى» در ذهن ایشان زده است؛ هنگامی که نواب صفوى با عده‌اى از فداییان اسلام در سال ۱۳۳۱ به مشهد رفتند و در مدرسه‌ سلیمان‌خان، سخنرانى پرهیجان و بیدارکننده‌اى در موضوع احیاى اسلام و حاکمیت احکام الهى و نیز فریب و نیرنگ شاه و انگلیس و دروغگویى آنان به ملت ایران، ایراد کردند.

رهبر انقلاب در این باره می‌گویند: «همان وقت جرقه‌هاى انگیزش انقلاب اسلامى به وسیله‌ی نواب صفوى در من به وجود آمده و هیچ شکى ندارم که اولین آتش را مرحوم نواب در دل ما روشن کرد.» [۲]

 پی‌ نوشت‌ ها :

 ۱٫ منبع:شیعه ها

ما حاضر نیستیم خودمان را اصلاح بکنیم..

ما اگر خودمان را درست بکنیم، خدا کافی است، خدا هادی است. ما خودمان را نمی‌خواهیم درست بکنیم، اما از کسی هم نمی‌خواهیم آزار ببینیم. ما اگر خودمان به راه بودیم، در راه می‌رفتیم،چه کسی امیر المؤمنین(ع) را می‌کشت؟ چه کسی حسین بن علی(ع) را می‌کشت؟چه کسی همین (امام زمان علیه السلام) را که حالا هست، هزار سال هست، او را مغلول الیدین (دست بسته) کرد؟ما خودمان حاضر نیستیم خودمان را اصلاح بکنیم. اگر خـودمـان را اصـلاح بکنیم، به تدریج همــه بشـر اصلاح می‌شوند.

ایت الله بهجت (ره)

منبع:سایت صاحب زمان

وهابیت ساخته حاکمان اموی و وارث اسلام بدلی

آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی در پیامی به دومین کنگره حماسه حسینی ابراز داشت: امروزه جریان‌های وهابی و تفکیری، وارثان اسلام بدلی هستند که حاکمان بنی‌امیه و اتباع آنان ساختند و پرداختند.

به گزارش فرهنگ نیوز به نقل ازفارس : دومین کنگره علمی حماسه حسینی با محوریت اخلاق و معنویت صبح امروز با حضور حجت‌الاسلام شیخ حسین انصاریان مدیر مؤسسه دارالمعارف شیعی، حجت‌الاسلام علی رضایی‌بیرجندی نماینده ولی فقیه و امام جمعه بیرجند و دیگر علما و دانش‌پژوهان عاشورایی در حسینیه هدایت واقع در میدان قیام تهران برگزار شد.

در ابتدای این مراسم پیام آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی توسط حجت‌الاسلام آرش مردانی‌پور قرائت شد که متن آن در ادامه می‌آید:

«در آغاز درودهای خالصانه خویش را نثار حاضران بزرگوار می‌کنم که در این جلسه باشکوه که مزین به نام سیدالشهداست، شرکت دارند. بی‌شک واقعه کربلا از وقایعه استثنایی و شگفت‌آور تاریخ بشر است، اگر دشمنان امام حسین (ع)‌ می‌دانستند که واقعه کربلا اینچنین در تاریخ جاودانه می‌ماند و در تمام مراحل آن طنین‌انداز و حیاتبخش می‌شود، هرگز به این فاجعه هولناک اما پربرکت دست نمی‌زدند.

پر واضح است که صحنه کربلا جولانگاه رویارویی تمام ارزش‌های الهی در برابر تمام ارزش‌های غط جاهلی بود. در این صحنه سرنوشت اسلام اصیل و ناب رقم خورد و از اسلام بدلی و تقلبی متمایز گردید. خون سیدالشهدا و یارانش افزون بر متمایز کردن دو نوع اسلام از یکدیگر، به اسلام اصیل و ناب، حیات تازه و طروات و شادابی فزاینده بخشید، به گونه‌ای که به برکت این خون‌های پاک جاذبه اسلام و رونق آن در تاریخ پایدار ماند و برای اهل بصیرت و معرفت مایه بیداری و حرکت گردید.

امروزه جریان‌های وهابی و تکفیری وارثان اسلام بدلی هستند که حاکمان بنی‌‌امیه و اتباع آنان ساختند و پرداختند! از این‌رو صحنه رویارویی بین ارزش‌های اصیل اسلامی که حسین بن علی (ع) منادی آن بود و ارزش‌های جاهلی که لباس اسلام را به تن کرده و بنی‌امیه منادی آن بودند، همچنان جریان دارد.

همایش علمی حماسه حسینی که به همت مؤسسه دارالمعارف شیعی و با اشراف خطیب بزرگوار حجت‌الاسلام والمسلمین حاج شیخ حسین انصاریان که خود از مروجان فرهنگ حسین (ع)‌ است، برگزار می‌شود، به دنبال کاوش و بررسی معارف بلند و ماندگار حسینی است تا یک بار دیگر این معارف والا و پرشکوه که بازار دانشوری و فضیلت آورده شود و چشم‌های جویایی حقیقت به سوی آن راه یابد و دل‌های عاشق ارزش‌های والای خدایی از جویبار این حماسه سیراب شوند و زاد معاش و معاد خود را از آن برگیرند و خلاصه اینکه همایش با عنوان «اخلاق و معنویت در حماسه حسینی» برپا می‌شود که نیاز اساسی و بنیادی روزگار ما است.

فرصت را غنیمت شمرده احیای آثار عاشورا پژوه ارجمند حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر ابراهیم آیتی به وسیله دست‌اندرکاران این همایش را ارج نهاده، امیدوارم که بدین وسیله آثار ایشان مورد توجه قرار گیرد.

توفیقات روزافزون برگزارکنندگان این همایش و فرهیختگانی که برای باور کردن علمی آن دامن همت به کمر بسته‌اند را از بارگاه خداوند متعال خواستارم.»
منبع:اوینی

گوشه ای از خصائل والای پیامبر اعظم (ص)


امام صادق(ع) فرمودند: من خوش ندارم کسي بميرد در حالي که هنوز برخي از آداب پيامبر (ص) را به جا نياورده است.
به گزارش مشرق، امروز بیست و هشتم صفر مصادف است با رحلت جانسوز پیامبر گرامی اسلام،به همین مناسبت گوشه ای از خصلت های بیشمار و والای این اسوه اخلاق را که هر کدام از آنها می تواند سرمشق زندگی ما باشد در زیر آورده ایم:

1-هنگام راه رفتن با آرامی و وقار راه می رفت.

-2در راه رفتن قدم ها را بر زمین نمی کشید.

3-نگاهش پیوسته به زیر افتاده و بر زمین دوخته بود.

4-هرکه را می دید مبادرت به سلام می کرد و ... کسی در سلام بر ایشان سبقت نگرفت.

5-وقتی با کسی دست می داد دست خود را زودتر از دست ایشان بیرون نمی کشید.

6-با مردم چنان معاشرت می کرد که هرکس گمان می کرد عزیزترین فرد نزد آن حضرت است.

7-هرگاه به کسی می نگریست به روش ارباب دولت با گوشه ی چشم نظر نمی کرد.

8-هرگز به روی مردم چشم نمی دوخت و خیره نگاه نمی کرد.

9-چون اشاره می کرد با دست اشاره می کرد نه با چشم و ابرو.

10-سکوتی طولانی داشت و تا نیاز نمی شد لب به سخن نمی گشود.

11-هرگاه با کسی هم صحبت می شد به سخنان او خوب گوش فرا می داد.

12-چون با کسی سخن می گفت کاملا برمیگشت و رو به او می نشست.

13-با هرکه می نشست تا او اراده ی برخاستن نمی کرد آن حضرت برنمی خاست.

14-در مجلسی نمی نشست و برنمی خاست مگر با یاد خدا.

15-هنگام ورود به مجلسی در آخر و نزدیک درب می نشست نه در صدر آن.

16-در مجلس جای خاصی را به خود اختصاص نمی داد و از آن نهی می کرد.

17-هرگز در حضور مردم تکیه نمی زد.

18-اکثر نشستن آن حضرت رو به قبله بود.

19-اگر در محضر ایشان چیزی رخ می داد که ناپسند وی بود نادیده می گرفت.

20-اگر از کسی خطایی صادر می گشت آن را نقل نمی کرد.

21-کسی را بر لغزش و خطای در سخن مواخذه نمی کرد.

22-هرگز با کسی جدل و منازعه نمی کرد.

23-هرگز سخن کسی را قطع نمی کرد مگر آنکه حرف لغو و باطل بگوید.

24-پاسخ به سوالی را چند مرتبه تکرار می کرد تا جوابش بر شنونده مشتبه نشود.

25-چون سخن ناصواب از کسی می شنید. نمی فرمودـ« چرا فلانی چنین گفت» بلکه می فرمود « بعضی مردم را چه می شود که چنین می گویند؟»

26-با فقرا زیاد نشست و برخاست می کرد و با آنان هم غذا می شد.

27-دعوت بندگان و غلامان را می پذیرفت.

28-هدیه را قبول می کرد اگرچه به اندازه ی یک جرعه شیر بود.

29-بیش از همه صله ی رحم به جا می آورد.

30-به خویشاوندان خود احسان می کرد بی آنکه آنان را بر دیگران برتری دهد.

31-کار نیک را تحسین و تشویق می فرمود و کار بد را تقبیح می نمود و از آن نهی می کرد.

32-آنچه موجب صلاح دین و دنیای مردم بود به آنان می فرمود و مکرر می گفت هرآنچه حاضران از من می شنوند به غایبان برسانند.

33-هرکه عذر می آورد عذر او را قبول می کرد.

34-هرگز کسی را حقیر نمی شمرد.

35-هرگز کسی را دشنام نداد و یا به لقب های بد نخواند.

36-هرگز کسی از اطرافیان و بستگان خود را نفرین نکرد.

37-هرگز عیب مردم را جستجو نمی کرد.

38-از شر مردم برحذر بود ولی از آنان کناره نمی گرفت و با همه خوشخو بود.

39-هرگز مذمت مردم را نمی کرد و بسیار مدح آنان نمی گفت.

40-بر جسارت دیگران صبر می فرمود و بدی را به نیکی جزا می داد.

41-از بیماران عیادت می کرد اگرچه  دور افتاده ترین نقطه ی مدینه بود.

42-سراغ اصحاب خود را می گرفت و همواره جویای حال آنان می شد.

43-اصحاب را به بهترین نام هایشان صدا می زد.

44-با اصحابش در کارها بسیار مشورت می کرد و بر آن تاکید می فرمود.

45-در جمع یارانش دایره وار می نشست و اگر غریبه ای بر آنان وارد می شد نمی توانست تشخیص دهد که پیامبر کدامیک از ایشان است

46-میان یارانش انس و الفت برقرار می کرد.

47-وفادارترین مردم به عهد و پیمان بود.

48-هرگاه چیزی به فقیر می بخشید به دست خودش می داد و به کسی حواله نمی داد.

49-اگر در حال نماز بود و کسی پیش ایشان می امد نمازش را کوتاه می کرد.

50-اگر در حال نماز بود و کودکی گریه می کرد نمازش را کوتاه می کرد.

51-عزیزترین افراد نزد ایشان کسی بود که خیرش بیشتر به دیگران می رسید.

52-احدی از محضر ایشان نا امید نبود و می فرمود « برسانید به من حاجت کسی را که نمی تواند حاجتش را به من برساند.»

53-هرگاه کسی از ایشان حاجتی می خواست اگر مقدور بود روا می فرمود و گرنه با سخنی خوش و با وعده ای نیکو او را راضی می کرد.

54-هرگز جواب رد به درخواست کسی نداد  مگر آنکه برای معصیت باشد.

55-پیران را بسیار اکرام می کرد و با کودکان بسیار مهربان بود.

56-غریبان را خیلی مراعات می نمود.

57-با نیکی به شروران دل آنان را به دست می آورد و مجذوب خود می کرد.

58-همواره متبسم بود و در عین حال خوف زیادی از خدا بردل داشت .

59-چون شاد می شد چشم ها را بر هم می گذاشت و خیلی اظهار فرح نمی کرد.

60-اکثر خندیدن آن حضرت تبسم بود و صدایش به خنده بلند نمی شد .

61-مزاح می کرد اما به بهانه ی مزاح و خنداندن حرف لغو و باطل نمی زد.

62-نام بد را تغییر می داد و به جای آن نام نیک می گذاشت.

63-بردباریش همواره بر خشمش سبقت می گرفت.

64-از برای فوت دنیا ناراحت نمی شد و یا به خشم نمی آمد.

65-از برای خدا آنچنان به خشم می آمد که دیگر کسی ایشان را نمی شناخت

66-هرگز برای خودش انتقام نگرفت مگر آنکه حریم حق شکسته شود.

67-هیچ خصلتی نزد آن حضرت منفورتر از دروغگویی نبود.

68-در حال خشنودی و نا خشنودی جز یاد حق بر زبان نداشت.

69-هرگز درهم و دیناری نزد خود پس انداز نکرد .

70-در خوراک و پوشاک چیزی زیادتر از خدمتکارانش نداشت.

71-بر روی خاک می نشست و بر روی خاک غذا می خورد.

72-بر روی زمین می خوابید.

73-کفش و لباس را خودش وصله می کرد.

74-با دست خودش شیر می دوشت و پای شتر ش را خودش می بست.

75-هر مرکبی برایش مهیا بود سوار می شد و برایش فرقی نمی کرد.

76-هرجا می رفت عبایی که داشت به عنوان زیر انداز خود استفاده می کرد.

77-اکثر جامه های آن حضرت سفید بود.

78-چون جامه ی نو می پوشید جامه ی  قبلی خود را به فقیری می بخشید.

79-جامه ی فاخری که داشت مخصوص روز جمعه بود.

80-در هنگام کفش و لباس پوشیدن  همیشه از سمت راست آغاز می کرد.

81-ژولیده مو بودن را کراهت می دانست.

82-همیشه خوشبو بود و بیشترین مخارج آن حضرت برای خریدن عطر بود.

83-همیشه با وضو بود و هنگام وضو گرفتن مسواک می زد.

84-نور چشم ایشان در نماز بود و اسایش و آرامش خود را در نماز می یافت.

85-ایام سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم هرماه را روزه می داشت.

86-هرگز نعمتی را مذمت نکرد.

87-اندک نعمت خداوند را بزرگ می شمرد.

88-هرگز از غذایی تعریف نکرد یا از غذایی بد نگفت.

89-موقع غذا هرچه حاضر می کردند میل می فرمود.

90-در سر سفره از جلوی خود غذا تناول می فرمود.

91-بر سر غذا از همه زودتر حاضر می شدو از همه دیرتر دست می کشید.

92-تا گرسنه نمی شد غذا میل نمی کرد و قبل از سیر شدن منصرف می شد.

93-معده اش هیچ گاه دو غذا را در خود جمع نکرد.

94-در غذا هرگز آروغ نزد.

95-تا آنجا که امکان داشت تنها غذا نمی خورد.

96-بعد از غذا دستها را می شست و بر روی خود می کشید.

97-وقت آشامیدن سه جرعه آب می نوشید؛ اول آنها بسم الله و آخر آنها الحمدلله.

98-از دوشیزگان پرده نشین با حیاتر بود.

99-چون می خواست به منزل وارد شود سه بار اجازه می خواست.

100-اوقات داخل منزل را به سه بخش تقسیم می کرد: بخشی برای خدا، بخشی برای خانواده و نیز بخشی برای خودش بود و وقت خودش را نیز با مردم قسمت می کرد.

منبع: وعده صادق

سفارش امام رضا (علیه السلام) به احمد بن محمد چه بود؟

احمدبن محمد نقل کرده است که برای انجام کاری به نزد آن حضرت رفتم ... تا اینکه شب شد. از آن حضرت پرسیدم بروم؟ حضرت فرمود ...
 
به گزارش  دانشجو، راحیل طهوری، شیطان لحظه‌ای از ما انسان‌ها غفلت نمی‌کند، بخصوص ما شیعیان که منوّر به نور ولایت هستیم، در هیچ کار خیر و یا کوچک‌ترین عبادتی از وسوسه‌های شیطانی در امان نیستیم.

یک مثال ملموس و عینی برای همه ما ایرانیان، زیارت امام رضا (علیه السلام) است. بعد از مدت‌ها توسل، درخواستمان از حضرت برای زیارت ایشان اجابت می‌شود و به مشهد مقدس مشرف می‌شویم، اما به محض ورود به صحن و سرای حضرتش و در حین عبادات و توسل، شیطان یک لحظه ما را رها نمی‌کند و دائما این را به ما گوشزد می‌‎کند که تو تنها کسی هستی که در این برهه زمانی توفیق زیارت پیدا کرده‌ای! آیا توفیق زیارت حضرتش نصیب هرکسی می‌شود!

در نتیجه ما سرمست از این توفیق، به عجب و غروری دچار می شویم که دیگر زیارت حضرت را فراموش می‌کنیم. وسوسه‌های شیطان نه تنها به زیارت امام رضا(علیه السلام) بلکه به زیارت تمامی ائمه سرایت پیدا می کند و ما را لحظه ای رها نمی‌کند.

مروری بر سفارش امام رضا (علیه السلام) به احمد بن محمد قطعا برای ما راهگشاست و می‌تواند ما را از گرفتاری به عجب و غرور به خاطر توفیق زیارت ائمه (علیه السلام)، رهایی بخشد.

احمد بن محمد

احمد بن محمد معروف به ابن ابى نصر بزنطى از اهالی کوفه و فرد مورد اعتماد و وثوقی بوده است. وی امام رضا (علیه السلام) را ملاقات کرده و نزد امام موقعیت بزرگى داشته و از ایشان کتابى روایت کرده است. از کتاب‌های او می‌توان کتاب «جامع» و کتاب «نوادر» را نام برد.

آیا کسى مانند من هست در خانه ولی خدا و در رختخوابش بخوابد؟

شیخ در کتاب الغیبة گفته است: او واقفى بوده و بعدها برگشته است، چون معجزاتى به دست امام رضا (علیه السلام) که دال بر صحّت امامت او بود، ظاهر شد، اقرار به امامت او و امامت فرزندش بعد از او کرد، اما آنچه که در این میان مد نظر ماست سفارش امام رضا (علیه السلام) به احمد بن محمد است. خود او این گونه بیان می‌کند که: برای انجام کاری به نزد آن حضرت رفتم. نزد امام ماندم ... تا اینکه شب شد. از آن حضرت پرسیدم، بروم؟

حضرت فرمود: نرو، شب شده است. پس  نزد ایشان ماندم، پس حضرت (علیه السلام) به کنیزش فرمود: برو و رختخواب و بالش مرا بیاور و براى احمد در آن اتاق پهن کن.

مبادا عیادت مرا براى قومت فخرى به حساب آورى!

احمد گفت: وقتى من وارد اتاق شدم نزد خودم گفتم: آیا کسى مانند من هست در خانه ولی خدا و در رختخوابش بخوابد؟

پس حضرت مرا صدا زد که اى احمد، امیر المؤمنین صعصعة ابن صوحان را عیادت کرد و به او گفت: اى صعصعه، مبادا عیادت مرا براى قومت فخرى به حساب آورى. و براى خدا تواضع کن، او تو را بزرگ مى‏کند.

امیر المومنین  علی (علیه السلام) می‌فرمایند: «جماع الشر فى الاغترار بالمهل و الاتکال على العمل»؛ مجموعه بدی ها در فریفته شدن به مهلت ها و تکیه کردن به عمل است.

نکته مهم و قابل تأمل این است که با وجود این که زیارت ائمه بسیار ارزشمند است، اما دستیابی به توفیق زیارت ائمه نباید زمینه عجب و غرور را در ما فراهم آورد.

برای مثال زیارت و استقبال از زائر امام حسین (ع) بسیار توصیه شده است. در واقع زائر امام حسین (علیه السلام) آنچنان دارای جایگاه رفیعی است که ائمه (علیهم السلام) به پیشواز رفتن و استقبال از زائران حسینی را به کسانی که توفیق حضور در کربلا پیدا نکرده اند، سفارش می‌کنند، اما چنین توفیقی هم نباید زمینه عجب و غرور را در ما فراهم کند.

منبع: الوعده صادق

نظرات آیت‌الله بهجت درباره عزاداری و مجالس امام حسین(ع)

(بسم الله الرحمن الرحیم)

آیت‌الله بهجت می‌گفت: اگر من در عمرم ۵۰ سال مراسم عزداری برای امام حسین (ع) گرفتم، کم است و بعد از من شما باز هم برایم مراسم روضه اباعبدلله (ع) را بگیرید.

بهجت

خداوند هرگز از سه چیز نمی‌گذرد

 پدرم بارها می‌‌گفت: خداوند هرگز از سه چیز نمی گذرد؛ یکی شرک، دوم خون انسانها و سومی آبرو و عزت یک انسان است.

هیچ کس حق ندارد عزت یک انسان را از او بگیرد. یزید می‌خواست عزت امام حسین (ع) را از او بگیرد و ایشان فرمود هرگز ذلت را نمی‌پذیرم.

عالم در مقابل اهل بیت، ارزشی ندارد

پدرم می‌فرمود: با آن همه کمالات و مقامات که اهل بیت(ع) دارند، تمام عالم هیچ نسبتی با آنها ندارد و اصلا عالم در مقابل آنها ارزشی ندارد. خدا می‌داند چه عظمتی دارند و در عالم چه خبر است. حیف است که در عالم یک نفر آدم عادی از آنها عزیزتر زندگی کند.

همه مصائب امام حسین (ع) به اختیار خودشان بود

می‌گفتند: حضرت سیدالشهدا (ع) با اختیار خود آن‌همه مصائب و شهادت و اسارت اهل و عیال خود را تحمل نمود. زیرا در روز عاشورا بر آن حضرت عرضه می‌شد که یا نصر و پیروزی را انتخاب کن و یا لقاءالله را و ایشان در کمال اختیار، انتخاب کرد.

آیت‌الله بهجت می‌فرمود سیدالشهدا (ع) لقاءالله و وصال عاشق به معشوق را انتخاب کرده بود و با اختیار خود آن مقامات عالیه را طی کرد. کسانی که همراه ایشان ماندند هم از مخلصان واقعی بودند.

کار امام حسین (ع) شاهکار خلقت است

پدرم می‌گفت آنها معاهده و پیمان اساسی را که با خدا داشتند، انجام دادند. آنها پای آرمان خویش ایستادند و جان دادند. کار امام حسین (ع) شاهکار خلقت است. کار به این عظیمی را فقط ایشان انجام داده است. شاید دیگران هر کدام یک خصوصیت را داشته‌‌اند اما جمع بین همه اینها را فقط یک نفر دارد و آن اباعبدالله (ع) است.

تأکید آیت‌الله بهجت بر شش گوشه ساختن ضریح جدید اباعبدلله (ع)

هیئت امنای ساخت ضریح به دیدن آیت‌الله بهجت آمدند و اصرار داشتند که چون ضریح قبلی را شش امامی‌‌ها ساخته‌‌اند، به شکل شش گوشه ساخته‌ شده است و حالا ما این ضریح را بزرگتر کنیم و چهار گوشه بسازیم. آیت‌الله بهجت فرمود که نه همان شش گوشه باشد که هیئت امنای آن، در جزوه‌‌شان نوشتند که به دستور ایشان همان شش گوشه ساخته شود.

گریه بر سیدالشهدا (ع) افضل مستحبات و از نماز شب بالاتر است

پدرم گریه بر سیدالشهدا علیه‌السلام را افضل مستحبات و حتی از نماز شب بالاتر می‌دانست. ایشان می‌گفت این حرف چیست که می‌گویند گریه یعنی چه؟ خیلی از انبیاء از خوف خدا بکاء داشته‌اند. آیا از شوق لقاء خدا بکاء نداشتند؟ گریه از شوق رسیدن به معشوق حقیقی عالم داشته‌اند.

خود انبیاء برای امام حسین (ع) گریه می‌کردند. آنها وقتی عظمت کار امام حسین (ع) را درک کردند، اشکشان جاری شد و توسل پیدا کردند. این مسئله، تک بودن و عظمت کار امام حسین (ع) را نشان می‌دهد.

پدرم می‌گفت: خیال می‌کنم گریه بر سیدالشهدا (ع) از افضل مستحبات باشد. گریه بر سیدالشهدا (ع) از همه مستحبات بالاتر است حتی از نماز شب!

گریه، اذن دخول و محرم شدن انسان است

پدرم می‌گفت: گریه، رابطه انسان با آن طرف عالم است. گریه، واسطه و رابطه است. وقتی که می‌خواهید وارد حرمی شوید و پا به حریمی بگذارید، طلب اجازه می‌کنید و اذن دخول می‌گیرید. می‌گویید یا خداوند وارد شوم؟ یا پیامبر وارد شوم؟ یا امام وارد شوم؟ در روایت است که اگر برای اذن دخول زیارت امام حسین (ع) اشک از چشمت جاری شد، بدان اجازه داده شده است.

پس این اشک رابطه انسان با ماوراء است. این اشک یک نشانه است. یک رمز است. فقط یک اتفاق فیزیکی نیست.

پدرم تأکید داشت خود گریه یک اذن و اجازه است. مثل چراغی است که روشن می‌شود و برای تو نشانه است. اگر اشکی آمد، علامت این است که به تو اذن داده‌اند. این عین عبارت آقاست.

آیت‌الله بهجت، ۵۰ سال هر هفته مراسم داشتند و خودشان جلوی در می‌نشستند

مسئله روضه اباعبدلله (ع) اینقدر برای آیت‌الله بهجت مهم بود که حدود ۴۰، ۵۰ سال هرهفته مجلس داشتند و ایشان حاضر نبود به این سادگی این کار را ترک کند. حتی در حال مریضی اصرار داشت که این مجلس باید برقرار شود و اصرار داشت که خودش باید حضور داشته باشد. خیلی برایش مهم بود که از اول مجلس حضور داشته باشد.

سالها این مجلس روضه در منزل ایشان بود و پدرم درها را باز می‌کرد و خودش دم در می‌نشست و برای هرکسی که وارد می‌شد، احترام می‌کرد. هیچ وقت اینگونه نبود که برای شخصیت خاصی بلند شود و برای همه این احترام را قائل می‌شد.

استاد آیت‌الله بهجت پای سماور می‌نشست و در روضه سیدالشهدا علیه‌السلام چای می‌داد

ایشان می‌گفت: استاد بزرگ ما، مرحوم غروی کمپانی (آیت الله کمپانی اصفهانی) که از لحاظ علمی در سطح بالایی بود، در مجالس روضه ابا عبدالله (ع) پای سماور می‌نشست و چای می‌داد.

هر مجلسی برای هر امامی برگزار می‌کنید آخرش با امام حسین (ع) تمام کنید

مطلب دیگری که پدرم در این روضه‌ها بر آن اصرار داشت این بود که مجلس به مناسبت هر امامی که برگزار شده بود، باید آخرش به امام حسین (ع) ختم می‌شد.

ایشان تأکید می‌کرد امام حسین (ع) منشأ همه اینهاست و اینقدر بزرگ است که همه اینها به او متوسل می‌شدند. نه تنها امامان، بلکه قبل‌تر از آن پیامبران نیز به ایشان متوسل می‌شدند.

این توسلات انسان را خدایی می‌کند

سفارش پدرم همیشه این بود که خدا می‌داند این توسلات برای انسان چه می‌کند. این توسل برای انسان یک ارتباط است. چطور وقتی یک لامپ را به برق وصل می‌کنیم، نور می‌دهد. انسان اگر به اینها متوسل شود، اسباب وصل می‌شود.

انسان وقتی به آنها متصل شود، انگار به خدا متصل شده است. این توسلات انسان را خدایی می‌کند. نظر ایشان این بود که انسان هرچه می‌تواند در این زمینه کم نگذارد. لذا خود ایشان با آخرین توانش می‌آمد.

وصیت‌نامه آیت الله بهجت درباره عزاداری برای امام حسین (ع)

ایشان در وصیت‌نامه خود ذکر کردند که بعد از من از ثلث مانده‌هایم، مجلس عزا و روضه سید‌الشهدا (ع) را اقامه کنید.

ایشان می‌گفت اگر من در عمرم ۵۰ سال مراسم گرفتم، کم است و بعد از من شما باز هم برایم مراسم روضه اباعبدلله (ع) را بگیرید.

زیارت عاشورا را هر روز با صد لعن و صد سلام می‌خواند

آیت‌الله بهجت هر روز زیارت عاشورا را با صد لعن و صد سلام می‌خواند و بارها می‌گفت: آقایی از خدا خواسته بود تا زیارت عاشورایش هیچ روزی ترک نشود حتی در روز مرگش. ایشان نمی‌گفت که این درخواست خود من است. در حالیکه ما می‌دیدم خودش هر روز این کار را می‌کرد.

ایشان روز یکشنبه رحلت کرد. یک روز قبلش که شنبه بود، دیدم ایشان مشغول خواندن زیارت عاشورا شده بود و هنگامی که برای رفتن به درس جلوی در ایستاده بود، صد لعن و صد سلام را با تسبیح می‌شمرد. آن روز از همه روزها سرحال‌‌تر بود.

شرکت در مجالس روضه سیدالشهدا (ع) تعظیم شعائر است

یکی از کارهای ایشان این بود که در مراسم مختلفی که برای اباعبدلله (ع) گرفته می‌شد، به اندازه توانشان شرکت می‌کردند. از زمان قدیم که من بچه بودم، ایشان به شرکت در این مجالس التزام داشت. شرکت در مجالس این بزرگواران را عظمت بخشیدن به یاد و نام آنها می‌دانست.

لذا می‌گفت شرکت در این مجالس تعظیم شعائر است. ما باید به شعائر خود عظمت بخشیده و عزیز نگه داریم و برایمان مهم باشد و به آنها اعتنا کنیم و برایشان وقت بگذاریم و عمر عزیز خود را صرف آن کنیم.

این روزها لبخند هم نمی‌زد

مطلب دیگر اینکه خنده ایشان اصولا صدا نداشت و همیشه در حد یک لبخند بود. اما در این روزها ایشان اصلا همان لبخند را هم نداشت و پیوسته گرفته بود و به یاد امام حسین (ع) در حزن بود و می‌گفت: همین به یاد آنها بودن را فقط خدا می‌داند چقدر اجر دارد.

در مجالس، ‌برتری‌ها و امتیازات اهل بیت (ع) را بگویید

ایشان اصرار داشت وقتی مجلس می‌گیرید، برتری‌ها و امتیازات اهل بیت (ع) را بگویید. فضائل و مناقب این حضرات را بگویید و نسبت به این قضیه ابراز احساسات کنید. حتی اگر گریه و اشک شما نمی‌آید، حالت گریه به خود بگیرید و در حال حزن باشید. تباکی کنید.

شرکت در مراسم امام حسین (ع) همان محبت ذی‌القربی و اجر رسالت پیامبر (ص) است

آیت‌الله بهجت همیشه می‌گفت شرکت در مجالس سیدالشهدا (ع) محبت به ذی‌القربای پیامبر (ص) است. در آیه قرآن است که شما به ذی‌القربای پیامبرتان محبت کنید. پیامبر (ص) فرمود من پیامبر شما بودم و از شما چیزی نمی‌خواهم و اجر و مزدی جز محبت به نزدیکانم نمی‌خواهم.

پدرم می‌گفت شرکت در مراسم امام حسین (ع) همان ابراز عشق و محبت است. همان دوستی و محبت ذی‌القرباست که خداوند دستور داده است. این شرکت در مراسم اجر رسالت پیامبر (ص) است. شما به این نیت برو و به خدا بگو تو گفتی و من هم آمدم. من همان محبتی را که تو می‌خواهی انجام می‌دهم.

منبع:جنبش سایبری 313

توصیه علما در انتخاب دوست

همنشینی با دوستان و معاشرت با مومنان از دستورات الهی و شرع مبین اسلام است، چرا که در این گونه معاشرت‌ها، به مباحث دینی، معرفتی، اجتماعی و… پرداخته می‌شود و بصیرت

انسان افزایش می یابد،‌ اما از سوی دیگر همنشینی با جاهلان و کم خردان مورد نهی اسلام است،‌ چراکه انسان را به تدریج از معارف دینی دور می‌کند و او  را در سراشیبی سقوط قرار

می‌دهد.

آیت الله ‌العظمی بهجت

با کسی نشست و برخاست کنید همین که او را دیدید به یاد خدا بیفتید،‌ به یاد طاعت خدا بیفتد،‌نه با کسانی که در فکر معاصی هستند و انسان را از یاد خدا باز می دارند.

شهید ثانی

مرحوم شهید ثانی در کتاب منیة‌المرید می فرماید: باید طلبه و دانشجو از معاشرت با افرادی که او را از مسیر تحصیل منحرف می سازند،‌خود داری نماید، زیرا ترک معاشرت با چنین افرادی از مهمترین وظایفی است که باید طلبه و دانشجو با اهتمام کافی آن را رعایت کند و بویژه که عمر خویش را به بطالت صرف می نماید،‌معاشرت نکند.

آیت الله رضا استادی

باید با کسانی طرح دوستی بیندازید که با خصوصیات یکدیگر سازش داشته باشید، یعنی در درجه اول متدین و نیز اهل مسجد و محافل دینی باشند، ثانیا در روش و منش باوقار و سنگین بوده و از نظر مادی متوسط و یا پایین تر از او باشند، اگر از سابق دوستانی داشته که این شرایط را ندارند، دوستی و معاشرت با آن ها را ترک کند،‌ مگر این که آن قدر به خویش مطمئن باشد که می تواند در آن ها اثر بگذارد.

آیت‌ الله مجتهدی (ره)

یکی از رموز موفقیت من،‌ نداشتن رفیق است، به این معنی اگر طلبه ای ببیند داشتن دوست و رفیق ، نه تنها او را در درس و بحث کمک نمی‌کند، بلکه مانع تحصیلات او خواهد بود، چنین طلبه ای باید از رفاقت با این گونه دوستان خودداری کند و من چنین رفقایی نداشتم، زیرا امروزه کم پیش می آید که رفقای انسان،‌شرایط رفاقت را که در  احادیث و روایات آمده است،‌ رعایت کنند. یادم می‌آید وقتی بچه بودم سرم را می انداختم پائین و از خانه بیرون می رفتم، در حالیکه بچه های هم سن و سال من مشغول بازی بودند، وقتی هم بر می گشتم  با کسی کاری نداشم و داخل خانه می شدم. الان هم که به این سن رسیده ام چنین رفقایی ندارم. البته رفیق خوب بهتر است از تنهایی، مقصود این است که رفیق خوب،‌ که آدمی را در طی مراحل عالیه الهی کمک کند،  کم است …

بعضی در روز قیامت فریاد می‌زنند:‌ یا وَیلَتی لَیتَنی لم اَتَّخِذ فُلاناً خَلیلاً ( ای وای بر من ، ای کاش با فلانی رفیق نشده بودم) این نتیجه رفاقت با نا اهلان است. حضرت رسول(ص) فرمودند:

« المَرءُ عَلی دینِ خَلیله، ‌فَلیَنظُر اَحَدکُم من یُخالِل»

هرکسی بر دین دوستش است، پس باید آدمی نگاه کند با چه کسی دوست می شود.

منبع:شیعه ها

حسرت امام خمینی برای شهادت در شب یلدای زندگی

حضرت امام خمینی(ره) در ابتدای منشور روحانیت که در اسفند سال 1367 خطاب به روحانیون، مراجع، مدرسین، طلاب و ائمه جمعه و جماعات صادر شد چند خطی عارفانه اشتیاق خود را برای شهادت و رسیدن به قافله نور بیان می کنند.

ایشان می فرمایند:

" صلوات و سلام خدا و رسول خدا بر ارواح طیبه‌ی شهیدان، خصوصاً شهدای عزیز حوزه‌‌ها و روحانیت. درود بر حاملان امانت وحی و رسالت؛ پاسداران شهیدی که ارکان عظمت و افتخار انقلاب اسلامی را بر دوش تعهد سرخ و خونین خویش حمل نمود‌ه‌اند. سلام بر حماسه‌سازان همیشه جاوید روحانیت که رساله‌ی علمیه و علمیه‌ی خود را به دم ش‌هادت و مُرکب خون نوشته‌اند و بر منبر هدایت و وعظ و خطابه‌ی ناس از شمع حیاتشان گوهر شب‌چراغ ساخته‌اند.

افتخار و آفرین بر شهدای حوزه و روحانیت که در هنگامه‌ی نبرد، رشته‌ی تعلقات درس و بحث و مدرسه را بریدند و عقال تمنیات دنیا را از پای حقیقت علم برگرفتند و سبکبالان به میهمانی عرشیان رفتند و در مجمع ملکوتیان شعر حضور سرود‌ه‌اند.

سلام بر آنان که تا کشف حقیقت تفقّه به پیش تاختند و برای قوم و ملت خود منذران صادقی شدند که بندبند حدیث صداقتشان را قطرات خون و قطعات پاره پاره‌ی پیکرشان گواهی کرده است و حقاً از روحانیت راستین اسلام و تشیع جز این انتظاری نمی‌رود که در دعوت به حق و راه خونین مبارزه‌ی مردم، خود اولین قربانی‌‌ها را بدهد و مُهر ختام دفترش شهادت باشد.

 آنان که حلقه‌ی ذکر عارفان و دعای سحر مناجاتیان حوزه‌‌ها و روحانیت را درک کرد‌ه‌اند در خلسه‌ی حضورشان آرزویی جز شهادت ندید‌ه‌اند و آنان از عطایای حضرت حق در میهمانی خلوص و تقرب، جز عطیه‌ی ش‌هادت نخواسته‌اند.

 البته همه‌ی مشتاقان و طالبان هم به مراد شهادت نرسید‌ه اند. یکی چون من عمری در ظلمات حصار‌ها و حجاب‌‌ها مانده است و در خانه‌ی عمل و زندگی جز ورق و کتاب منیت نمی‌یابد و دیگری در اول شب یلدای زندگی، سینه‌ی سیاه هوس‌‌ها را دریده است و با سپیده سحر عشق عقد وصال و شهادت بسته است. و حال من غافل که هنوز از کتم عدم‌‌ها به‌وجود نیامده‌ام، چگونه از وصف قافله‌سالاران وجود، وصفی بکنم. من و امثال من از این قافله فقط بانگ جرسی می‌شنویم؛ بگذارم و بگذرم."

منبع:حوزه

توصیه هایی از شیخ مجتبی قزوینی

آیت الله حاج شیخ مجتبی قزوینی خراسانی، در سال 1318ق . در قزوین متولد شد . تحصیلات مقدماتی را در شهر قزوین به پایان برد و بعد راهی نجف اشرف گشت و حدود 7 سال در آن سامان مقدس بماند و از اساتید و عالمان بزرگی چون سیدمحمد کاظم یزدی و میرزا محمدتقی شیرازی کسب فیض کرد . وی پس از بهره مندی کامل از رشته های مختلف علوم معقول و منقول و کمال پذیری باریاضات و عبادات، خود انسانی بزرگ و کامل گشت و در شمار کاملان و بزرگ عالمان اسلام درآمد و از سال 1347 ق . در حوزه علمیه مشهد، شروع به تدریس کرد و 40 سال در مرکز علمی مشهد بدین مهم اشتغال داشت و پدرانه و با رفتاری مهربان به حال و احوال طلاب رسیدگی می کرد . زندگی بسیار ساده ای داشت و از نیازهای خود چشم می پوشید و آن چه را می توانست به طلبه ای تنگدست برساند، می رسانید و با تواضع و افتادگی بسیار، با آنان سلوک می کرد .

مرحوم قزوینی عنایتی خاص بر تلاش و کوشش و استفاده مردم از دانش پژوهان داشت . از این رو توازن در شیوه زندگی را برای شاگردان خود تجویز می کرد . یکی از شاگردان ایشان نقل می کند:

«من شب ها مطالعه می کردم . یک شب مطلب مشکل بود; من به زور خود را تا سحر بیدار نگاه داشتم و آب به صورت می زدم تا بیدار بمانم و مطلب حل شود; اما نشد . صبح شد و کسی نمی دانست که من نخوابیدم . حالم خیلی بد بود . صبح منزل حاج شیخ رفتم . وقت خداحافظی حاج شیخ گفتند: بنشین! آن وقت فرمودند: من در درس ها زحمت زیادی می کشیدم و خیلی فشار روی خودم می آوردم و حتی شب غذا نمی خوردم و دیر می خوابیدم . یک روز رفتم که نان بگیرم، یکی از اساتید مرا صدا زد و گفت: آقا مجتبی! می خوا هی از وجودت مردم بهره ببرند یا نه؟ گفتم: بله . ایشان فرمودند: با این روش که تو داری، مردی خواهی بود منزوی و علیل و کنج خانه افتاده و کسی از تو بهره نخواهد برد; مگر می خواهی ریاضت بکشی . بخواب! غذا بخور! چرا صبحانه نمی خوری؟ چرا غذایت نامرتب است؟ علم را کم کم بیاموز و خوب بیاموز; به طوری که وقتی به جایی رسیدی، مردم و طلبه ها از وجودت بتوانند استفاده کنند . حاج شیخ بعد از نقل این داستان گفتند: آقا جان شب نخوابیدن یعنی چه؟ من با خود گفتم حاج شیخ از کجا خبر دارند؟ کسی که از بیداری من مطلع نبود . گفتم: چه کنم؟ فرمودند شب را بخواب » .

شیخ دارای کرامات و چشم حقیقت بین بود; استاد محمد رضا حکیمی می گوید :

«حاج شیخ از سفر قبله بازگشته بودند (یادم نیست سفر اول بود یا دوم) و روزی در خدمتشان بودم و دو به دو نشسته بودیم; فرمودند: در یکی از طواف ها دیدم نوری از درون کعبه معظمه خارج شد، و به طرف مشاهد مشرفه (حرم مدینه، حرم نجف . .). رفت و آن جاها را نورافشانی کرد و دوباره به کعبه بازگشت .» .

هم زمان با تدوین انتشار کتاب «متاله قرآنی » در شرح حال این فرزانه ربانی، توسط جناب آقای محمدعلی رحیمیان، با الهام از این کتاب، سیری در دیدگاه ها، توصیه ها و پاسخ های وی به برخی از پرسش ها از ایشان، شایسته است .

پیر ما کایینه صبح جهان آرا بود

همچو غم، گرم، کنار دل ما، با ما بود

صفات ممتاز

تحدی (ناتوان بودن بشر از آوردن مانند قرآن)، فقط به فصاحت و بلاغت نیست; اگر چه عرب از آوردن مثل فصاحت قرآن هم عاجز بودند;

بلکه مورد تحدی همانا علوم و معارف و حکم است در مقابل کل بشر; لهذا قرآن مجید تحدی فرموده به همان صفاتی که قرآن را به آن صفات در آیات بسیاری معرفی کرده، یعنی قرآن:

«علم » است، در مقابل جهل بشر;

«حکمت » است، در مقابل خیال بافی بشر;

«نور» است، در مقابل ظلمت و توهمات بشری;

«برهان » است، در مقابل هذیان بشر;

«روح » است در مقابل بی حقیقتی گفته های بشر;

«بصائر» است، در مقابل کوری دل بشر;

«هدایت » است، در مقابل گمراهی و ضلالت بشر . (1)

قلب قرآن

سوره مبارکه «یس » ، قلب قرآن است; یعنی حیات قرآن و عصاره قرآن کریم . ایشان می فرمودند: «من هر کاری که کرده ام به رکت سوره یس کرده ام » .

به مناسبت این که اشاره ای به اهمیت خاص این سوره مبارکه به میان آمد و ذکری از «قلب قرآن » شد، یادآوری می کنیم که یکی از وقت هایی که خواندن «سوره یس » و مداومت بر آن بسیار مفید و در احادیث نیز رسیده است، خواندن این سوره به هنگام خواب است . خوب است چهارده صلوات - باتوجه به ارواح و باطن معصومین (ع) - قبل از خواندن سوره و چهارده صلوات بعداز خواندن، به قصد قربت بفرستد، و ثواب این ذکر عظیم را به خود چهارده معصوم (ع) هدیه کند . (2)

توفیق زیاد

از ایشان سؤال شد: برای این که توفیق زیاد شود، چه باید کرد؟ جواب دادند: قرآن زیاد بخوانید; تصمیم بگیرید روزی نصف جزء بخوانید .

همچنین سؤال شد: کسی که قبلا توفیقاتی داشته چه باید انجام دهد تا آن توفیقات برگردد؟ جواب دادند: زیاد استغفار کند; روزی هفتاد مرتبه استغفار کند; مناجاة التائبین را بخواند . (3)

راه نجات

بدان! راه نجات و رسیدن به مقاصد عالیه، تقوی و توسل به ائمه هدی، خاصه ولی عصر روحی و ارواح العالمین له الفداء - می باشد; مکرر این دو کلمه را برای شما توضیح داده ام .

1 . مواظبت و مراقبت کامل در فعل واجبات و ترک محرمات باید داشته باشید .

2 . نماز توسل به ولی عصر - عجل الله تعالی فرجه الشریف - در خود مفاتیح صفحه 45 مطلق است، و شرایط ندارد; هر وقت می شود خواند; مکرر با توجه تام بخوان! در هر امر مهمی بخوان تا نتیجه بگیری; «من دق بابا و لج ولج; کسی که در خانه شخصی بزرگ را بکوبد و جدیت کند، داخل خواهد شد» و یک دعا از مفاتیح، با حال و توجه به معانی آن بخوان!

3 . این دو امر مهم را با سوره ای از قرآن ترک نکن; امیدوارم آخرالامر به اهمیت این دستور برخوری و بفهمی . . . (4)

ریشه امیدواری

ریشه امیدواری دو امر مهم است:

اول معرفت پروردگار متعال به ربوبیت و اوصاف کمال و جمال; چنان که ذات مقدس، به توسط قرآن مجید و پیغمبر اکرم (ص) وائمه هدی (ع) بیان فرموده; نه چنان که علماء بشر به آراء و عقول ناقص خود مشی کردند .

دوم شناسایی خود، به عبودیت و فقر و عجز و احتیاج و بیچارگی و ناتوانی و قصور و تقصیر و تمام و کمال رجاء که باعث نجات باشد و توسل و تشبث به ولایت اهل بیت عصمت (ع) و عمل به دستورات و فرامین آن وجودات مقدس و شکی نیست که هر مقام و کمالی را خواسته باشیم، باید متوجه و متوسل به مقامت ولایت ائمه (ع) باشیم; «من اراد الله بدا بکم و من وحده قبل عنکم و من قصده توجه بکم » .

به خصوص در زمان غیبت، باید متوسل به ذیل عنایات ولی عصر (عج) باشیم و وجود مبارکش را لیلا و نهارا متذکر و فراموش و غفلت نکنیم و بدانیم که از جانب ذات اقدس ربوبی - جلت آلاؤه - ولی امر و واسطه بین خالق و خلق، اوست و فیوضات به برکت وجود مبارکش به ما می رسد و آن چه بخواهیم، باید به برکت آن حضرت بخواهیم . (5)

پی نوشت:

1 . متاله قرآنی، رحیمیان، محمدعلی، ص 117 .

2 . همان، ص 278 .

3 . همان، ص 275 .

4 . همان، ص 265 .

5 . همان، ص 272 .

منبع:حوزه

توصیه هایی از شیخ مجتبی قزوینی

پدید آورنده : محمد جهرامی ، صفحه 15

آیت الله حاج شیخ مجتبی قزوینی خراسانی، در سال 1318ق . در قزوین متولد شد . تحصیلات مقدماتی را در شهر قزوین به پایان برد و بعد راهی نجف اشرف گشت و حدود 7 سال در آن سامان مقدس بماند و از اساتید و عالمان بزرگی چون سیدمحمد کاظم یزدی و میرزا محمدتقی شیرازی کسب فیض کرد . وی پس از بهره مندی کامل از رشته های مختلف علوم معقول و منقول و کمال پذیری باریاضات و عبادات، خود انسانی بزرگ و کامل گشت و در شمار کاملان و بزرگ عالمان اسلام درآمد و از سال 1347 ق . در حوزه علمیه مشهد، شروع به تدریس کرد و 40 سال در مرکز علمی مشهد بدین مهم اشتغال داشت و پدرانه و با رفتاری مهربان به حال و احوال طلاب رسیدگی می کرد . زندگی بسیار ساده ای داشت و از نیازهای خود چشم می پوشید و آن چه را می توانست به طلبه ای تنگدست برساند، می رسانید و با تواضع و افتادگی بسیار، با آنان سلوک می کرد .

مرحوم قزوینی عنایتی خاص بر تلاش و کوشش و استفاده مردم از دانش پژوهان داشت . از این رو توازن در شیوه زندگی را برای شاگردان خود تجویز می کرد . یکی از شاگردان ایشان نقل می کند:

«من شب ها مطالعه می کردم . یک شب مطلب مشکل بود; من به زور خود را تا سحر بیدار نگاه داشتم و آب به صورت می زدم تا بیدار بمانم و مطلب حل شود; اما نشد . صبح شد و کسی نمی دانست که من نخوابیدم . حالم خیلی بد بود . صبح منزل حاج شیخ رفتم . وقت خداحافظی حاج شیخ گفتند: بنشین! آن وقت فرمودند: من در درس ها زحمت زیادی می کشیدم و خیلی فشار روی خودم می آوردم و حتی شب غذا نمی خوردم و دیر می خوابیدم . یک روز رفتم که نان بگیرم، یکی از اساتید مرا صدا زد و گفت: آقا مجتبی! می خوا هی از وجودت مردم بهره ببرند یا نه؟ گفتم: بله . ایشان فرمودند: با این روش که تو داری، مردی خواهی بود منزوی و علیل و کنج خانه افتاده و کسی از تو بهره نخواهد برد; مگر می خواهی ریاضت بکشی . بخواب! غذا بخور! چرا صبحانه نمی خوری؟ چرا غذایت نامرتب است؟ علم را کم کم بیاموز و خوب بیاموز; به طوری که وقتی به جایی رسیدی، مردم و طلبه ها از وجودت بتوانند استفاده کنند . حاج شیخ بعد از نقل این داستان گفتند: آقا جان شب نخوابیدن یعنی چه؟ من با خود گفتم حاج شیخ از کجا خبر دارند؟ کسی که از بیداری من مطلع نبود . گفتم: چه کنم؟ فرمودند شب را بخواب » .

شیخ دارای کرامات و چشم حقیقت بین بود; استاد محمد رضا حکیمی می گوید :

«حاج شیخ از سفر قبله بازگشته بودند (یادم نیست سفر اول بود یا دوم) و روزی در خدمتشان بودم و دو به دو نشسته بودیم; فرمودند: در یکی از طواف ها دیدم نوری از درون کعبه معظمه خارج شد، و به طرف مشاهد مشرفه (حرم مدینه، حرم نجف . .). رفت و آن جاها را نورافشانی کرد و دوباره به کعبه بازگشت .» .

هم زمان با تدوین انتشار کتاب «متاله قرآنی » در شرح حال این فرزانه ربانی، توسط جناب آقای محمدعلی رحیمیان، با الهام از این کتاب، سیری در دیدگاه ها، توصیه ها و پاسخ های وی به برخی از پرسش ها از ایشان، شایسته است .

پیر ما کایینه صبح جهان آرا بود

همچو غم، گرم، کنار دل ما، با ما بود

صفات ممتاز

تحدی (ناتوان بودن بشر از آوردن مانند قرآن)، فقط به فصاحت و بلاغت نیست; اگر چه عرب از آوردن مثل فصاحت قرآن هم عاجز بودند;

بلکه مورد تحدی همانا علوم و معارف و حکم است در مقابل کل بشر; لهذا قرآن مجید تحدی فرموده به همان صفاتی که قرآن را به آن صفات در آیات بسیاری معرفی کرده، یعنی قرآن:

«علم » است، در مقابل جهل بشر;

«حکمت » است، در مقابل خیال بافی بشر;

«نور» است، در مقابل ظلمت و توهمات بشری;

«برهان » است، در مقابل هذیان بشر;

«روح » است در مقابل بی حقیقتی گفته های بشر;

«بصائر» است، در مقابل کوری دل بشر;

«هدایت » است، در مقابل گمراهی و ضلالت بشر . (1)

قلب قرآن

سوره مبارکه «یس » ، قلب قرآن است; یعنی حیات قرآن و عصاره قرآن کریم . ایشان می فرمودند: «من هر کاری که کرده ام به رکت سوره یس کرده ام » .

به مناسبت این که اشاره ای به اهمیت خاص این سوره مبارکه به میان آمد و ذکری از «قلب قرآن » شد، یادآوری می کنیم که یکی از وقت هایی که خواندن «سوره یس » و مداومت بر آن بسیار مفید و در احادیث نیز رسیده است، خواندن این سوره به هنگام خواب است . خوب است چهارده صلوات - باتوجه به ارواح و باطن معصومین (ع) - قبل از خواندن سوره و چهارده صلوات بعداز خواندن، به قصد قربت بفرستد، و ثواب این ذکر عظیم را به خود چهارده معصوم (ع) هدیه کند . (2)

توفیق زیاد

از ایشان سؤال شد: برای این که توفیق زیاد شود، چه باید کرد؟ جواب دادند: قرآن زیاد بخوانید; تصمیم بگیرید روزی نصف جزء بخوانید .

همچنین سؤال شد: کسی که قبلا توفیقاتی داشته چه باید انجام دهد تا آن توفیقات برگردد؟ جواب دادند: زیاد استغفار کند; روزی هفتاد مرتبه استغفار کند; مناجاة التائبین را بخواند . (3)

راه نجات

بدان! راه نجات و رسیدن به مقاصد عالیه، تقوی و توسل به ائمه هدی، خاصه ولی عصر روحی و ارواح العالمین له الفداء - می باشد; مکرر این دو کلمه را برای شما توضیح داده ام .

1 . مواظبت و مراقبت کامل در فعل واجبات و ترک محرمات باید داشته باشید .

2 . نماز توسل به ولی عصر - عجل الله تعالی فرجه الشریف - در خود مفاتیح صفحه 45 مطلق است، و شرایط ندارد; هر وقت می شود خواند; مکرر با توجه تام بخوان! در هر امر مهمی بخوان تا نتیجه بگیری; «من دق بابا و لج ولج; کسی که در خانه شخصی بزرگ را بکوبد و جدیت کند، داخل خواهد شد» و یک دعا از مفاتیح، با حال و توجه به معانی آن بخوان!

3 . این دو امر مهم را با سوره ای از قرآن ترک نکن; امیدوارم آخرالامر به اهمیت این دستور برخوری و بفهمی . . . (4)

ریشه امیدواری

ریشه امیدواری دو امر مهم است:

اول معرفت پروردگار متعال به ربوبیت و اوصاف کمال و جمال; چنان که ذات مقدس، به توسط قرآن مجید و پیغمبر اکرم (ص) وائمه هدی (ع) بیان فرموده; نه چنان که علماء بشر به آراء و عقول ناقص خود مشی کردند .

دوم شناسایی خود، به عبودیت و فقر و عجز و احتیاج و بیچارگی و ناتوانی و قصور و تقصیر و تمام و کمال رجاء که باعث نجات باشد و توسل و تشبث به ولایت اهل بیت عصمت (ع) و عمل به دستورات و فرامین آن وجودات مقدس و شکی نیست که هر مقام و کمالی را خواسته باشیم، باید متوجه و متوسل به مقامت ولایت ائمه (ع) باشیم; «من اراد الله بدا بکم و من وحده قبل عنکم و من قصده توجه بکم » .

به خصوص در زمان غیبت، باید متوسل به ذیل عنایات ولی عصر (عج) باشیم و وجود مبارکش را لیلا و نهارا متذکر و فراموش و غفلت نکنیم و بدانیم که از جانب ذات اقدس ربوبی - جلت آلاؤه - ولی امر و واسطه بین خالق و خلق، اوست و فیوضات به برکت وجود مبارکش به ما می رسد و آن چه بخواهیم، باید به برکت آن حضرت بخواهیم . (5)

پی نوشت:

1 . متاله قرآنی، رحیمیان، محمدعلی، ص 117 .

2 . همان، ص 278 .

3 . همان، ص 275 .

4 . همان، ص 265 .

5 . همان، ص 272 .

منبع:حوزه

«آیت‌الله بهجت» و ثواب‌ گریه بر سیدالشهدا (ع)

(بسم الله الرحمن الرحیم)

فرزند مرحوم آیت‌الله العظمی بهجت گفت: پدرم درباره روضه‌ها اصرار داشتند مجلس به مناسبت هر امامی که برگزار شده بود، آخرش به امام حسین(ع) ختم‌ شود.

http://www.jc313.ir/wp-content/uploads/2012/09/945281_PhotoA.jpg

انبیاء برای امام حسین علیه‌السلام گریه کرده‌اند

* چرا برای امام حسین علیه‌السلام گریه کنیم؟/ فلسفه گریه از دید آیت‌الله بهجت چه بود؟

ـ امام حسین (ع) شخصیت بی‌نظیری است که خداوند در عالم وجود فقط همین یکی را آفریده است. این به این معنی نیست که بقیه هیچ‌‌ کدام از این ویژگی‌ها را نداشته‌اند، ولی کسی که همه این ویژگی‌ها و خوبی‌ها را تا حد اعلی داشته باشد و همه چیزش را بدهد فقط اباعبدلله (ع) است.

کار عظیم امام حسین (ع) در عالم، یگانه است. حالا ما برای چنین شخصیت عظیمی گریه می‌کنیم. گاهی این گریه مرتبه‌ای از ناراحتی است و گاهی مرتبه‌ای از محبت است و اشک از شدت شوق و علاقه است و انسان نمی‌تواند تحمل کند و اشک می‌ریزد.

گریه ذاتاً چند نوع است. گریه می‌تواند از سر خوف، شوق، محبت، ناراحتی و… باشد. خیلی از انبیاء از خوف خدا گریه می‌کردند. وقتی عظمت خدا را احساس می‌کردند و در حضور او حتی خیال دیگری می‌کردند، از خوف گریه می‌کردند. اصلا داشتن اندیشه‌ای غیر از خدا برای آنها وحشتناک بوده است.

پدرم می‌گفت این حرف چیست که می‌گویند گریه یعنی چه؟ خیلی از انبیاء از خوف خدا بکاء داشته‌اند. آیا از شوق لقاء خدا بکاء نداشتند؟ گریه از شوق رسیدن به معشوق حقیقی عالم داشته‌اند. علاوه بر آن داریم که خود انبیاء برای امام حسین (ع) گریه می‌کردند. آنها وقتی عظمت کار امام حسین (ع) را درک کردند، اشکشان جاری شد و توسل پیدا کردند. این مسئله، تک بودن و عظمت کار امام حسین (ع) را نشان می‌دهد.

عظمت کار امام حسین(ع) در برابر کار ابراهیم خلیل(ع)

امام حسین (ع) وجود عظیمی است که خدا او را دوست دارد. چه‌طور دوستش دارد؟ آیا همان‌طور که حضرت ابراهیم را دوست دارد؟ نه، خیلی بالاتر از آن است. چرا خداوند اینگونه به اباعبدلله (ع) محبت دارد؟ حضرت ابراهیم تسلیم امر خدا شد و زن و یک فرزند را به بیابان بی آب و علف برد که در آنجا دشمن نبود. یا در سالهای بعد فرزندی را که رعنا شده بود به قربانگاه برد و خواست به دستور خدا قربانی‌اش کند و از آن گذشت ولی فرزندش حتی یک جراحت برنداشت و قطره‌ای خون از او جاری نشد.

خداوند برای حضرت ابراهیم سوره‌ای نازل کرد و در شأن ایشان این همه آیات دارد. حالا سوال من این است اگر خداوند می‌خواست راجع ‌به امام حسین (ع) بگوید، چه می‌کرد؟ چند برابر حضرت ابراهیم باید در مورد او می‌گفت؟ یعنی اگر بعد از قضیه حضرت ابراهیم و عبودیت و گذشت و سرسپردگی که نسبت به خداوند داشت، حالا خداوند راجع ‌به امام حسین (ع) سوره‌ای نازل می‌کرد، چه می‌گفت؟ خداوند چه تعریفی از او می کرد؟

اگر ما با آن نشانه‌ها و الگوها و ابزارهای شناسایی که خداوند داده، به عظمت کار امام حسین (ع) نگاه کنیم، اینقدر عظیم است که اصلا نمی‌توانیم عظمت آن را درک کنیم. گاهی گریه ما احساسی است در حالی‌که این گریه می‌تواند کارکردهای بسیار بیشتری داشته باشد.

گریه، اذن دخول و محرم شدن انسان است

پدرم می‌گفت: گریه، رابطه انسان با آن طرف عالم است. گریه، واسطه و رابطه است. وقتی که می‌خواهید وارد حرمی شوید و پا به حریمی بگذارید، طلب اجازه می‌کنید و اذن دخول می‌گیرید.

می‌گویید یا خداوند من وارد شوم؟ آیا یا پیامبر وارد شوم؟ یا امام وارد شوم؟ و در روایت است که اگر برای اذن دخول زیارت امام حسین (ع) اشک از چشمت جاری شد، بدان اجازه داده شده است.

پس این اشک رابطه انسان با ماوراء است. این اشک یک نشانه است. یک رمز است. فقط یک اتفاق فیزیکی نیست. پدرم تأکید داشت خود گریه یک اذن و اجازه است. مثل چراغی است که روشن می‌شود و برای تو نشانه است. اگر اشکی آمد، علامت این است که به تو اذن داده‌اند. این عین عبارت آقاست.

پس اشک گاهی به اعلی علییین وصل است و کلیدش از آنجا زده شده است. ممکن است خیلی‌ها این را نفهمند و بگویند خرافات است، در حالی‌که این اشک به عالم بالا مربوط می‌شود.

مطلب دیگر این است که گریه به واسطه جهتی که مصرف می‌شود دارای عظمت است. باید دید چه معرفتی این اشک را به وجود آورده است. مهم است که عاملی که این کلید را زده است، چه بوده است.

گریه بر سیدالشهدا علیه‌السلام، بالاتر از نماز شب

پدرم می‌گفت: گریه بر سیدالشهدا (ع) از افضل مستحبات باشد. گریه بر سیدالشهدا (ع) از همه مستحبات بالاتر است حتی از نماز شب! چون نماز شب حالتی جسمی دارد ولی گریه بر سیدالشهدا (ع) رقّت روحی است و عامل آن، آن را در درون انسان به وجود آورده است. کلید آن از نهان قلب خورده است و این خیلی ارزشمند است.

آیت الله بهجت، ۵۰ سال هر هفته مراسم داشتند و خودشان جلوی در می‌نشستند

* التزام آیت‌الله بهجت به برگزاری روضه اباعبدلله (ع) تا چه حدی بود که حتی تداوم آن را در وصیت نامه خود ذکر کردند؟

ـ مسئله روضه اباعبدلله (ع) اینقدر برای آیت‌الله بهجت مهم بود که حدود ۵۰ سال هر هفته مجلس داشتند و ایشان حاضر نبود به این سادگی این کار را ترک کند. حتی در حال مریضی اصرار داشت که این مجلس باید برقرار شود و اصرار داشت که خودش باید حضور داشته باشد. خیلی برایش مهم بود که از اول مجلس حضور داشته باشد.

سالها این مجلس روضه در منزل ایشان بود و پدرم درها را باز می‌کرد و خودش دم در می‌نشست و برای هرکسی که وارد می‌شد، احترام می‌کرد. هیچ وقت اینگونه نبود که فقط برای شخصیت خاصی بلند شود و برای همه این احترام را قائل می‌شد.

استاد آیت‌الله بهجت پای سماور می‌نشست و در روضه سیدالشهدا علیه‌السلام چای می‌داد

ایشان می‌گفت: استاد بزرگ ما، مرحوم غروی کمپانی (آیت الله کمپانی اصفهانی) که از لحاظ علمی در سطح بالایی بود، در مجالس روضه ابا عبدالله (ع) پای سماور می‌نشست و چای می‌داد.

مطلب دیگری که پدرم در این روضه‌ها بر آن اصرار داشت این بود که مجلس به مناسبت هر امامی که برگزار شده بود، باید آخرش به امام حسین (ع) ختم می‌شد. ایشان تأکید می‌کرد امام حسین (ع) منشأ همه اینهاست و اینقدر بزرگ است که همه اینها به او متوسل می‌شدند. نه تنها امامان، بلکه قبل‌تر از آن پیامبران نیز به ایشان متوسل می‌شدند.

خواندن زیارت عاشورا هر روز با صد لعن و صد سلام

مرحوم آیت‌الله بهجت هر روز زیارت عاشورا را با صد لعن و صد سلام می‌خواند و بارها می‌گفت: آقایی از خدا خواسته بود تا زیارت عاشورایش هیچ روزی ترک نشود حتی در روز مرگش. ایشان نمی‌گفت که این درخواست خود من است. در حالی‌که ما می‌دیدم خودش هر روز این کار را می‌کرد.

ایشان روز یکشنبه رحلت کرد. یک روز قبلش که شنبه بود، دیدم ایشان مشغول خواندن زیارت عاشورا شده بود و هنگامی که برای رفتن به درس جلوی در ایستاده بود، صد لعن و صد سلام را با تسبیح می‌شمرد. آن روز از همه روزها سرحال‌تر بود.

ایشان هر روز که به درس می‌رفت، شاید با تأخیر می‌رسید. به هرحال سن ایشان بالا بود و کمی کارها با تأخیر انجام می‌شد. خودشان می‌گفت کاری مانند لباس پوشیدن که در گذشته در عرض پنج دقیقه انجام می‌دادم، شاید الآن بیست دقیقه از من وقت می‌گیرد.

ایشان همیشه تا آماده می‌شدند، چند دقیقه‌ای از وقت گذشته بود که به دم در می‌رسیدند. ولی آن روز آخر، نیم ساعت زودتر جلوی در نشسته بودند و صد لعن و صد سلام را با تسبیح می‌گفتند که پس از آن عارضه‌ای به ایشان دست داد که گفت من امروز به درس نمی‌روم.

مرحوم آیت‌الله بهجت تا لحظات آخر به خواندن زیارت عاشورا آن هم با صد لعن و صد سلام و حضور در مجلس سیدالشهدا (ع) التزام داشت. حتی در حالت مریضی می‌گفت من را به مجلس ببرید که می‌خواهم طلب شفا در مجلس امام حسین (ع) کنم.

پس از من، از ثلث مانده‌هایم، مجلس عزا و روضه سید‌الشهدا (ع) را اقامه کنید


* سفارش آیت‌الله بهجت در مورد عزاداری برای اباعبدلله علیه‌السلام چه بود؟

ـ سفارش پدرم همیشه این بود که خدا می‌داند این توسلات برای انسان چه می‌کند. این توسل برای انسان یک ارتباط است. چه‌طور وقتی یک لامپ را به الکتریسیته متصل می‌کنیم، نور می‌دهد. انسان اگر به اینها متوسل شود، اسباب وصل می‌شود. این توسل، یاد معشوقِ معشوق افتادن است. چون این بزرگواران عاشق خداوند بودند و خدا نیز عاشق آنها بود.

انسان وقتی به آنها متصل شود، انگار به خدا متصل شده است. این توسلات انسان را خدایی می‌کند. نظر ایشان این بود که انسان هرچه می‌تواند در این زمینه کم نگذارد. لذا خود ایشان با آخرین توانش می‌آمد.

ایشان در وصیت‌نامه خود ذکر کردند که بعد از من از ثلث مانده‌هایم، مجلس عزا و روضه سید‌الشهدا (ع) را اقامه کنید. ایشان می‌گفت اگر من در عمرم ۵۰ سال مراسم گرفتم، کم است و بعد از من شما باز هم برایم مراسم روضه اباعبدلله (ع) را بگیرید. ایشان روی این مسائل خیلی توصیه و تأکید داشت.

شرکت در مجالس روضه سیدالشهدا علیه‌السلام تعظیم شعائر است

* خود ایشان چه عمل خاصی را در ماه محرم انجام می‌دادند؟

ـ یکی از کارهای ایشان این بود که در مراسم مختلفی که برای اباعبدلله (ع) گرفته می‌شد، به اندازه توانشان شرکت می‌کردند. از زمان قدیم که من بچه بودم، ایشان به شرکت در این مجالس التزام داشت. شرکت در مجالس این بزرگواران را عظمت بخشیدن به یاد و نام آنها می‌دانست.

لذا می‌گفت شرکت در این مجالس تعظیم شعائر است. ما باید به شعائر خود عظمت بخشیده و عزیز نگه داریم و برایمان مهم باشد و به آنها اعتنا کنیم و برایشان وقت بگذاریم و عمر عزیز خود را صرف آن کنیم. در این روزها خواندن زیارت عاشورا را به خصوص در تاسوعا و عاشورا با احوالات بیشتری انجام می‌داد.

به ما توصیه می‌کرد در این روزها (ایام محرم) این زیارت را بخوانید. مطلب دیگر اینکه خنده ایشان اصولا صدا نداشت و همیشه در حد یک لبخند بود. اما در این روزها ایشان اصلا همان لبخند را هم نداشت و پیوسته گرفته بود و به یاد امام حسین (ع) در حزن بود و می‌گفت: همین به یاد آنها بودن را فقط خدا می‌داند چقدر اجر دارد.

ایشان اصرار داشت وقتی مجلس می‌گیرید، برتری‌ها و امتیازات اهل بیت (ع) را بگویید. فضائل و مناقب این حضرات را بگویید و نسبت به این قضیه ابراز احساسات کنید. حتی اگر گریه و اشک شما نمی‌آید، حالت گریه به خود بگیرید و در حال حزن باشید. تباکی کنید.

شرکت در مراسم امام حسین (ع) همان محبت ذی‌القربی و اجر رسالت پیامبر(ص) است

آیت‌الله بهجت همیشه می‌گفت: شرکت در مجالس سیدالشهدا (ع) محبت به ذی‌القربای پیامبر (ص) است. در آیه قرآن است که شما به ذی‌القربای پیامبرتان محبت کنید. پیامبر(ص) فرمود من پیامبر شما بودم و از شما چیزی نمی‌خواهم و اجر و مزدی جز محبت به نزدیکانم نمی‌خواهم.

خداوند به پیامبر (ص) می‌فرماید: «قل»، بگو من از شما اجر نمی‌خواهم، فقط به نزدیکانم محبت کنید. محبت می‌خواهم. این خیلی لطیف است. چون انسان بالاترین چیزی که می‌تواند بدهد، محبت و عشق و دوستی است و خداوند و پیامبرش فقط همین را از انسان می‌خواهند.

پدرم می‌گفت شرکت در مراسم امام حسین (ع) همان ابراز عشق و محبت است. همان دوستی و محبت ذوی‌القرباست که خداوند دستور داده است. این شرکت در مراسم اجر رسالت پیامبر (ص) است. شما به این نیت برو و به خدا بگو تو گفتی و من هم آمدم. من همان محبتی را که تو می‌خواهی انجام می‌دهم. به کسانی که تو دوستشان داری و عزیز می‌داریشان، محبت می‌کنم.

ایشان در عبارت دیگری می‌گفت بر همه لازم است این کار را انجام بدهند. در این کاری که از دست برمی‌آید، کوتاهی نکنند و در این مجالس شرکت کنند و صرفا با ریتم مداح به هیجان نیایند و چیزی که آنها را به هیجان می‌آورد، عشق باشد.

منبع:جنبش سایبری 313

تقید شیخ صدرا بادکوبه ای به زیارت عاشورا

از حضرت آیت الله العظمى بهجت پرسیدند: داستان ها و قضایایى از کسانى که پیوسته زیارت عاشورا مى خواندند و به این صورت، متوسل مى شدند، گردآورى و چاپ شده است. نظر حضرت عالى در این باره چیست؟

ایشان پاسخ داده اند که: متن زیارت عاشورا، بر عظمت آن گواه است ؛ خصوصا با ملاحظه آنچه در سند زیارت رسیده است که حضرت صادق (علیه السلام) به صفوان مى فرماید: ((این زیارت و دعا را بخوان و بر آن مواظبت کن. به درستى که من چند چیز را بر خواننده آن تضمین مى کنم: ۱٫ زیارتش قبول شود. ۲٫ سعى و کوشش وى مشکور باشد ۳٫ حاجات او هرچه باشد، برآورده شود و ناامید از درگاه خدا برنگردد.

اى صفوان! این زیارت را با این ضمان، از پدرم یافتم و پدرم از پدرش…تا امیرالمؤمنین (علیه السلام) و حضرت امیر نیز از رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) و رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) از جبرئیل و او هم از خداى متعال نقل می کند و هرکدام این زیارت را با این ضمان، تضمین کرده اند و خداوند به ذات اقدس خود قسم یاد نموده که: ((هرکس این زیارت و دعا را بخواند، دعا و زیارت وى را بپذیرم و خواسته اش هرچه باشد، برآورده سازم)).

و از سند او استفاده مى شود که زیارت عاشورا از احادیث قدسى است و همین مطالب، سبب شده است که علماى بزرگ ما و استادان ما – با آن همه مشغولیت هاى علمى و مراجعاتى که داشتند – به خواندن آن مقید بودند تا جایى که استاد ما، مرحوم حاج شیخ محمد حسین اصفهانى، از خداوند خواسته بودند که در آخر عمرشان، زیارت عاشورا را بخوانند و سپس قبض ‍ روح شوند و دعایشان هم مستجاب شد و پس از پایان این زیارت، درگذشتند.

تقید شیخ صدرا بادکوبه ای به زیارت عاشورا

شیخ صدرا بادکوبه اى با تبحرش در علوم عقلى و نقلى، آنچنان مقید به زیارت عاشورا بود که به هیچ عنوان، آن را ترک نکرد و کسى باورش ‍ نمى آمد که ایشان، این چنین پاى بند به عبادات و زیارت عاشورا باشد.

یکى از بزرگان هم نقل مى کردند روزى به قبرستان وادى السلام رفتم، در مقام حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشریف) دیدم پیرمردى نورانى، مشغول زیارت عاشورا است و از حالات او معلوم شد که زائر است. نزدیک او رفتم ؛ حالت کشف براى من نمودار شد و حرم امام حسین (علیه السلام) و زائران آن حضرت را که مشغول رفت و آمد و زیارت بودند، مشاهده کردم!)). شرح زیارت عاشوراء و داستان هاى شگفت آن: ۳۳-۳۶٫

سبب آستان بوسی اهل بیت (ع) از سوی شیخ انصاری

مسلمانان در شان اهل بیت (علیه السلام) در غایت اختلاف اند، چنان که در مورد قرآن نیز چنین هستند. برخى آن قدر ضعیف هستند که در بوسیدن ضریح آن ها شک و اعتراض دارند.

آقایى ظاهرا به مرحوم شیخ انصارى که حرم یا ضریح را بوسید، اعتراض ‍ کرد که آقا شما هم؟! برعکس مرحوم دربندى به ایشان گفت: آقا کار شما براى مردم حجت است، وقتى به حرم مى روى، ضریح حرم حضرت ابوالفضل (علیه السلام) را ببوس. شیخ در جواب فرمود: عتبه درب را مى بوسم که گرد و خاک پاى زوار است !

منبع : آینه حقیقت امام حسین علیه السلام در کلام آیت الله بهجت ) – رحمتى

منبع:شیعه ها

اعمال و آداب ماه محرم الحرام

کتاب «المراقبات» یا «اعمال السنه» یکی از تألیفات عالِم عامل و فقیه کامل مرحوم آیت الله حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی می باشد. این کتاب که در واقع حاصل عمر ایشان می باشد، به یادآوری و ذکر مهمترین اعمال و مراقبات سال و ذکر نکاتی درباره سیر و سلوک می پردازد.

 

مرحوم علامه طباطبایی در بخشی از تقریظ خود بر این کتاب می نویسند:

«... چند سطری درباره کتاب «اعمال سال»(نام دیگر کتاب المراقبات) تألیف پیشوای طایفه، حجت حق، آیت الله، مرحوم حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی - قدس الله روحه - می نویسیم نه با این هدف که این کتاب گرانسنگ یا مؤلف بزرگ آن را بستایم؛ زیرا این کتاب دریای لبریزی است که در سنگ و پیمانه نگنجد و مؤلف آن پیشوای والا مقامی است که بلندای زیاد شخصیت او را هیچ مقیاسی قابل اندازه گیری نیست، و ناتوانی، عذری موجه، و یأس ‍ از رسیدن به مقصد، برای استراحت کافی است؛ بلکه با هدف تذکر به برادران و دوستان و سروران صادق و با صفا. که « تذکر برای مؤ منین سودمند است .» (سوره ذاریات، آیه 55)
برادرانم! زندگی دنیا بازیچه ای بیش نبوده و زندگی حقیقی سرای آخرت است. انسان در زندگی پست دنیا وظیفه ای جز آماده شدن برای زندگی آخرت، پیمودن راه نزدیکی به خداوند، پیشه کردن بندگی و تواضع در مقابل خدا ندارد. حجابی بین او و پروردگارش نیست. و چاره ای جز ایستادن در پیشگاه خداوند نمی باشد.
بنابراین انسان باید در جایگاه نیاز ایستاده و علامت بندگی را در خود آشکار نماید؛ به پروردگار عزت روی نموده و متوجه ساحت بزرگی و عظمت او شود و با نام ها و صفات نیکوی او و بوسیله دعا به او نزدیکی جوید؛ و با مراقبت در روزها و شب های مختلف و ماه ها و سال ها به او متوسل و خود را در مسیر وزش بادهای انس و نسیم های قدس او قرار دهد. چنانکه فرمود صلی الله علیه و آله و سلم: «در طول زندگانی شما نسیم هایی از رحمت های پروردگار می وزد، بهوش باشید! به آن رو کنید و به آن پشت نکنید.»
به جان خودم سوگند، روش گذشتگان مقرب و روندگان راه بندگی، یعنی محمد و آل پاک او و سایر پیامبران، راستگویان، شهدا و صالحین همین بوده است. و آنان چه همراهان خوبی هستند.
کتابی که پیش رو دارید از بهترین کتاب هایی می باشد که در این زمینه نگارش یافته است. در این کتاب لطایفی که اهل ولایت خدا از آن مراقبت نموده و نکات ظریفی که در دل سرگشتگان محبت خدا خطور نموده و تمام مطالبی که مربیان درباره عبادت خدا فهمیده اند، وجود دارد. خداوند مرقد مؤلف بزرگ آن را نورانی، از باران های رحمت و بخشش خود بر آن سیراب و او را به پیامبر و آل پاک او ملحق نماید.
»

 

در ادامه به مناسبت حلول ماه محرم الحرام، به بیان توصیه هایی از ایشان که در راستای درک بهتر ایام سوگواری امام حسین علیه السلام در کتاب المراقبات درج گردیده است و همچنین برخی از اعمال این ماه می پردازیم:

 

سزاوار است حال دوستان آل محمد - که رحمت خدا بر آنان باد - بحکم دوستی و وفا و ایمان به خداوند بلند مرتبه و بزرگ و رسول کریم، در دهه اول محرم تغییر نموده و در دل و سیمای خود، آثار اندوه و درد این مصیبتهای بزرگ و دردناک را آشکار نمایند. باید مقداری از لذائذ زندگی را که از خوردن و نوشیدن و حتی خوابیدن و گفتن بدست می آید ترک نموده و مانند کسی باشند که پدر یا فرزند خود را از دست داده است. نباید احترام خود و نزدیکانشان باشد و لازم است که خدا و پیامبر و امامش - رحمت خداوند بر آنان باد - را بیش از خود، فرزندان و نزدیکانش دوست داشته باشد.

خداوند متعال می فرماید: «بگو اگر پدران و پسران خود را بیش از خدا و رسولش و جهاد در راه او دوست دارید، منتظر باشید تا خداوند مطلب مورد نظر خود را انجام داده و شما پشیمان و زیانکار شوید».

یکی از فرزندان کوچکم در دهه اول محرم فقط نان خالی و بدون خورش می خورد؛ و تا جایی که می دانم کسی به او نگفته بود که این کار را انجام دهد و گمان می کنم سرچشمه این کار دوستی باطنی او بود.

حال اگر کسی نتواند در تمام دهه اول این کار را انجام بدهد، باید در روز تاسوعا، عاشورا و شب یازدهم نان خالی بخورد. و در روز عاشورا، تا عصر خوردن، آشامیدن و حتی سخن گفتن - مگر آن که لازم باشد - و دیدار با برادران دینی را ترک کرده و آن روز را روز گریه و اندوه خود قرار دهد.

 

برپایی مجالس عزاداری

 

و نیز در دهه اول، هر روز امام حسین علیه السلام را با زیارت عاشورا زیارت نماید. و اگر می تواند مراسم عزاداری آن حضرت را در منزل خود با نیتی خالص برپا نماید، باید همین کار را بکند. و اگر نمی تواند، در مساجد یا منازل دوستانش به برپایی این مراسم کمک کرده و این مطلب را از مردم بپوشاند تا به اخلاص نزدیک شده و از خودنمایی دور شود. و هر روز مقداری از اوقات خود را در مکانهای عمومی به عزاداری بپردازد.

 

مواسات با امام حسین علیه السلام و اهل بیت - رحمت خدا بر آنان باد - نیز باید بخاطر صدمات ظاهری که به آن حضرت وارد شد، باشد. ولی از این مطلب هم نباید غافل شد که صدمات ظاهری که بر آن حضرت علیه السلام وارد شد، در مورد هیچکدام از پیامبران و جانشینان آنان و حتی در مورد هیچ یک از جهانیان شنیده نشده است؛ بخصوص تشنگی حضرت علیه السلام که در احادیث قدسی و غیر قدسی چیزهایی درباره آن آمده است که انسان توان تصور آن را نیز ندارد. همچنین مصیبتهایی مانند شهید شدن اهلبیت و اسارت حرمش، گویا او با محبوبش پیمان بسته بود بخاطر خوشنودی او کشته شدن را با انواع آن از قبیل سر بریدن، کشتن از زیر گلو، کشتن با شکنجه و با گرسنگی و تشنگی و اندوه و غیر اینها، تحمل کند. ولی با این همه شادمانی و نشاطی بجهت آشکار شدن نورهای زیبایی و عظمت خداوند و شوق دیدار با او و رسیدن به ذات مقدسش به او می رسید که آن سختیها را آسان می نمود. بلکه سختی آن را به لذت تبدیل می نمود. یکی از یاران او در این رابطه می گوید: هر چه شرایط بر امام علیه السلام سخت تر می گردید، سیمای او برافروخته تر و خوشحال تر می شد. ولی بهر حال درد و اندوه سختیها و مصیبتهایی که بر جسد مبارک حضرت علیه السلام و بر دل اهل بیت محترم او وارد شد و هتک حرمت ظاهری او انسان را می کشد.

 

بنابراین دوستانش باید کارهایی را که مناسب این مصیبت بزرگ است، بخاطر مواسات با آن حضرت علیه السلام در این مصیبت، انجام دهند؛ بگونه ای که گویا این مصیبت بر خود، عزیزان و فرزندان یا خویشان آنان وارده شده است. زیرا امام علیه السلام بفرموده جدش صلی الله علیه و آله و سلم سزاوارتر از آنان نسبت به خودشان می باشد و به این جهت که او این مصیبتها را پذیرفت و وجود شریف خود را فدای پیروان خود نمود تا آنها را از عذاب دردناک رهایی بخشد. فرزندان و عزیزان خود را یتیم نموده، به اسارت حرم و زنان، و زینب و سکینه - که سلام خدا بر آنان باد - رضایت داده و اصغر و اکبر و برادران و دودمان خود را سر برید، تا پیروانش را از گمراهی و پیروی گمراه کنندگانی که هلاکت شده و دیگران را به هلاکت می کشانند نجات داده و بدین وسیله آنان را از گناهان بزرگ و آتش رهایی بخشد؛ پیروانش را از تشنگی روز قیامت رهانیده و از نوشیدنیی که ظرف آن با مشک مهر شده است، به آنها بنوشاند. بنابراین بحکم وفا و مواسات که از صفات عالی انسانی است، لازم است که همان چیزی را که امام علیه السلام به آنان عنایت کرده است، آنان نیز به امام علیه السلام تقدیم نموده و همانگونه که امام علیه السلام خود را فدای آنها نمود آنان نیز خود را فدای او نمایند. و حتی اگر چنین کاری را نیز انجام بدهند باز هم بخوبی با او مواسات ننموده اند. زیرا وجود شریف او قابل مقایسه با دیگران نیست. باین جهت که او مانند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و سلم، علت آفرینش تمام موجودات و آقا و سرور تمام مخلوقات و پیامبران و فرشتگان نزدیک به خداوند بوده و محبوب خداوند و محبوبِ محبوبِ اوست.

 

 

نیز با گفتاری صادقانه و با زبان حال بگوید: «آقای من! کاش به جای تو تمام این بلاها بر سر من آمده و فدای تو می شدم! کاش خویشان و فرزندان من به جای خویشان و فرزندان تو کشته و اسیر می شدند! کاش تیر حرمله - که لعنت خدا بر او باد - سر شیرخوار مرا می برید! کاش فرزندم، علی بجای فرزند تو قطعه قطعه می شد! کاش جگر من از شدت تشنگی تکه تکه می شد! کاش از شدت تشنگی دنیا بر چشمم تیره و تار می شد! کاش من درد این جراحتها را تحمل می نمودم! کاش آن تیر به گلوی من می نشست! و جان مرا می گرفت! کاش خانواده و خواهران و دختران من در ذلت اسارت افتاده و آنها را مانند کنیزان در شهرها گردانده ولی خویشان تو در خواری و ذلت نمی افتادند! کاش وارد آتش شده و شکنجه می شدم ولی این مصیبتها به شما وارد نمی شد.»

 

اگر این سخنان را صادقانه بگویی، تو را پذیرفته و بخاطر مواسات راستین با بزرگوارترین سادات تو را در جایگاه راستگویان با آنان همنشین می گرداند. ولی جدا از فریبکاری با این سخنان بپرهیز زیرا ممکن است وقتی می گویی: حاضرم این بلاها را بجای امام علیه السلام تحمل نمایم، حال و دل تو بمقدار کمتر از یک صدم آن را هم تصدیق نکرده و در موقع امتحان جز مقدار کمی از این ادعاها قبول نشود. و در این صورت بجای این که به جایگاه صدق و درجه صدیقین برسی به ذلت دروغ و پایینترین درجات منافقین می رسی. پس اگر می بینی که نمی توانی این گونه با امام علیه السلام مواسات نمایی، ادعاهای دروغ را از خود دور کرده و خود را خوار نکن و فقط بگو: کاش با تو بوده، در مقابل تو کشته شده و به سعادت بزرگی می رسیدم. و اگر می بینی باین مقدار هم معتقد نیستی، مرض دل خود را که همان دوستی این دنیای پست و میل و اعتماد به زندگی آن و فریب خوردن به زیباییهای آن است، معالجه کرده و این فرمایش خداوند متعال را بخوان: «ای یهود! اگر گمان می کنید فقط شما دوستان خدایید و اگر راست می گویید، آرزوی مرگ کنید.»(سوره جمعه، آیه 6)

و در آخر روز عاشورا زیارت تسلیت را بخواند، و روز عاشورا را با توسلی کامل به حمایت کننده و پناه آن روز که از معصومین علیهم السلام می باشند بپایان رسانیده و در توسل، اصلاح حال و پذیرش عزاداری را خواسته و از کوتاهی خود معذرت بخواهد.

 

سایر اعمال دهه اول

 

1- یکی از اعمال مهم، دعای اول ماه است. و بجهت اینکه اول این ماه اول سال بوده و از طرف دیگر دعاهای قبل از وقت نیز تاءثیر خاصی در برآورده شدن حاجات و رسیدن به امور مهم دارد، این دعا تاءثیر زیادی در سلامتی و دوری از آفات دینی و دنیایی آن سال و بهبودی حال و بدست آوردن نیکیها دارد. و دعایی که برای اول ماه در اقبال روایت شده دعای بسیار مفیدی برای مطالب مذکور است.

 

2- بهتر است در شب اول، بعضی از نمازهایی را که در این شب وارد شده به مقدار حال و توانایی خود خوانده - حداقل دو رکعت نمازی را که شامل حمد و یازده بار «قل هو الله احد» است - بعد از آن دعایی را که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بعد از این نماز خوانده است و در کتاب اقبال نقل شده بخواند و فردای آن روز را روزه بگیرد. در روایت آمده است: «کسی که چنین عملی را انجام دهد، مانند کسی است که بمدت یک سال کارهای خوب انجام داده و تا سال آینده محفوظ خواهد بود.»

 

3- روزه روز سوم در روایت آمده است: حضرت یوسف علیه السلام در این روز از چاه خارج شد. و اگر کسی این روز را روزه بگیرد، خداوند مشکل او را برطرف نموده و سختیها را بر او آسان می نماید.

 

4- روایت شده: مستحب است تمام ماه را روزه بگیرد. و در مورد روزه روز تاسوعا و عاشورا روایت مخصوص داریم اما احتیاط این است که روز عاشورا را روزه نگیرد ولی از خوردن و آشامیدن تا عصر خودداری نماید و آنگاه چیزی بخورد یا بیاشامد بجهت این که امام حسین علیه السلام و یاران حضرت در عصر از غصه های این دنیای پست رهایی یافتند و در هنگام عصر سعادتمند شده و به مطلوب خود که عبارت بود از دیدار خداوند بزرگ، رسیدند. و شاید بهمین جهت است که دوستان عزادار آن حضرت علیه السلام در عصر این روز غم و غصه آنها کاهش پیدا کرده و از بین می رود.

 

دو نکته

الف) در سایر اعمال شب و روز عاشورا، از قبیل نمازها و دعاهای آن - غیر از زیارتها و نمازهای آن - اشکالهایی وجود دارد. و ممکن است این اعمال ساخته و پرداخته مخالفین شیعه باشد. مواردی مانند استحباب سرمه کشیدن و غیر آن؛ و حتی اگر از معصومین علیهم السلام نیز روایت شده باشد، باز هم انجام مراسم عزاداری و صلوات فرستادن بر امام علیه السلام و اصحاب او و لعنت نمودن کشندگان آنها بهتر از انجام چیزهایی است که در آن روایات وارد شده است. زیرا در روایت بر این اعمال نیز تاءکید شده است.

 

ب) از چیزهایی که عقل آنها را همراه با زیارت آن حضرت علیه السلام لازم می داند، زیارت اهل بیت و یاران شهید اوست؛ بخصوص با زیارتهایی که وارد شده است.

 

رعایت اخلاص

 

آنچه در این باب و غیر آن اهمیت دارد، این است که این کارها را بخاطر رسم و عادت انجام نداده و سعی کنیم این کارها را با نیتی خالص و برای رضای خدا انجام داده و در خلوص خود نیز صادق باشیم. زیرا کار کوچکی که با نیت خالصانه صادقانه همراه باشد بهتر از کارهای زیادی است که خلوص و صداقت در آن نباشد؛ حتی اگر چندین هزار برابر باشد. و این مطلب بخوبی از عبادتهای حضرت آدم علیه السلام و شیطان فهمیده می شود، زیرا عبادتهای چندین هزار ساله شیطان او را از جاودانگی در آتش نجات نداد ولی یک توبه حضرت آدم علیه السلام باعث بخشش خطا و برگزیدن او شد. صدق در اخلاص تنها با لطف خاص خداوند در بندگانش به وجود می آید. و اگر بنده فقط سعی خود را بکار گیرد و بفهمد که نمی تواند به آن دست یابد و در پی آن از خداوند کمک خواسته و این آیه ام من یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء؛ ای کسی که جواب مضطر را می دهی و مشکلات او را حل می کنی. شامل حال او شود، درهای عنایت پروردگار کریم بر او گشوده می شود. زیرا او کریم و بخشنده است. بخشش به بندگان مضطری را که درب او را می کوبند دوست دارد.

 

در هنگام انجام اعمال نیز باید مواظب باشد که ریاء و دوستی ستایش مردم در نیت او وارد نشود. و برای اینکه بفهمد ریاء در نیتش وارد شده یا نه، می تواند بجای اینکه مثلا در خانه خود عزاداری را برپا کند در منزل دوست خود این کار را انجام دهد بطوری که مردم ندانند او مجلس را برگزار کرده است. آنگاه ببیند حال قلب او از این کار تغییر پیدا می کند و حال او در سنگین بودن مخارج عزاداری و کمی آن یا خوشحالی او از شکوه مجلس یا سادگی آن متفاوت است، در صورتی که مردم بدانند که او برپا کننده مجلس عزا می باشد یا ندانند. و اگر در تمام این مسائل تفاوتی ندید، ببیند که آیا دوست دارد «سخنران » یا «روضه خوانی » را که برای عزاداری دعوت می کند از کسانی باشد که معروف بوده و در مجالس اعیان و اشراف به ذکر مصایب امام علیه السلام می پردازند یا نه؛ بخصوص در صورتیکه مصایبی را که غیر معروفین از امام علیه السلام نقل می کنند از منابع معتبر بوده و از این جهت از لحاظ شرعی بهتر باشد. و یا ببیند آیا برای او فرق می کند که اهل مجلس او از فقرا یا ثروتمندان باشند. و اگر در این ملاکهایی که برای تشخیص ریاء ذکر نمودیم تاءمل کند می بیند که راه برای ورود ریاء در عزاداریش بسیار وسیع می باشد و برای بستن این راه باید عمل خود را از دیگران بپوشاند و آن را مخفی نماید؛ بدین شکل که مجلس عزاداری را در منزل دوستش منعقد نماید و بگونه ای عمل کند که کسی نداند مجلس را او برگزار نموده است. و تلاش کند عمل خود را از هر جهت صحیح انجام دهد به این ترتیب که کسی را برای خواندن مصیبت دعوت کند که باتقوا و در خواندن مصیبت راستگو باشد. و نیز در احترام به شرکت کنندگان فقیر و غنی برای او فرقی نکرده و برای احترام گذاشتن به آنان امتیازات دینی را رعایت کند نه امتیازات دنیوی را. زیرا صحت اعمال اسرار زیادی دارد که در قبول و افزایش پاداش آنها مؤ ثر است.

 

5- از جمله چیزهایی که تاءکید شده این است که شب عاشورا تا صبح پیش قبر امام حسین علیه السلام بماند. شیخ صدوق و شیخ طوسی از معصوم علیه السلام روایت نموده اند که: «کسی که در شب عاشورا، امام حسین علیه السلام را زیارت نماید و تا صبح در کنار قبر او بماند خداوند در روز قیامت او را برمی انگیزد در حالیکه آغشته بخون امام حسین علیه السلام بوده یا خداوند را در روز قیامت دیدار می کند در حالیکه آغشته بخون خود می باشد.»

 

بیست و یکم محرم

 

از شیخ مفید رحمه الله علیه روایت شده که شب بیست و یکم محرم شب زفاف سرور تمام زنان جهان حضرت زهرا سلام الله علیها است و بهمین جهت روزه روز آن مستحب می باشد.

در استحباب روزه این روز علماء اختلاف دارند که آیا مستحب می باشد یا نه. ولی کسی که می داند خداوند چه نعمت بزرگی در این شب شریف به دوستان خود و عموم مسلمین عنایت نموده و می داند تمام خیراتی را که در عالم گسترده شده از برکت وجود دوازده امام علیهم السلام و ارشادات و اعمال و نورهای مزار شریفشان می باشد، بخصوص برکت انوار امام قائم که خداوند متعال بواسطه او عنایات دینی و دنیایی خود را بر متدینین این امت و بقیه امتها تمام نموده، و می داند بوسیله او نور عدل الهی آشکار شده و هیچ دین باطلی در روی زمین باقی نخواهد ماند؛ و نیز منشاء تمام این نعمتها در همین شب است، باید در این روز با روزه یا سایر عبادتها و طاعات از بخشنده نعمتها سپاسگزاری نماید. و کسی که چنین روزهایی را بزرگ می دارد، امید است از کسانی باشد که خداوند در این آیه «رعایت شعائر الهی برخاسته از تقوای دل است. »(سوره حج، آیه 32) با تقوای دل از آنان یاد کرده است. و باید بدانیم رعایت این امور بظاهر جزئی تاءثیر و پاداش مراقبتهای انسان را افزایش می دهد.

 

پایان ماه

 

با پایان این ماه حرام، انسان نیز از حمایتهای الهی بیرون می رود.

بهمین جهت بندگان حقوقی پیدا می کنند. یکی از این حقوق این است که بنده می تواند با واسطه پناه آن روز که از معصومین علیهم السلام است با خداوند، مناجات نماید. در این مناجات ابتدا به عدم شایستگی خود برای این امنیت الهی اعتراف نموده و بگوید: بخاطر بدی کردار و اندیشه، سزاوار خواری و عذاب دردناک تو بودم. اکنون که با لطف خود مرا در این ماه در پناه و حمایت و امان خود قرار دادی بعد از این ماه نیز، هیچگاه ما را از حمایت خود خارج مفرما. بخاطر کوتاهی در سپاسگزاری تو آنگونه که سزاواری، و عدم رعایت ادب و احترامت ما را مجازات نکن. مانند همیشه ما را مشمول عفو بی مانند خودت قرار بده تا گناهان ما تبدیل به چندین برابر اعمال شایسته گردیده و به مقام بالایی برسیم. و در پایان مناجات خود را با گفتن «ان شاء الله » و صلوات فرستادن به اتمام برساند.

مراقبتی را که برای آخر ماه محرم گفتیم با مراقبت پایان اعمال در آخر هر ماه فرق می کند. زیرا در آخر ماه محرم مراقبات مخصوصی از قبیل محاسبه، استغفار و دعا برای اصلاح حال وجود دارد که در فصل محاسبه کتاب های اخلاقی بیان شده است.

منبع:حوزه

توصیه های آیت الله‌ بهجت به منبری‌ها

(بسم الله الرحمن الرحیم)

چند توصیه از آیت الله العظمی بهجت در خصوص قیام به عزاداری حضرت سید الشهدا (ع) و توجه به رسالت خطیر منبر را تقدیم می کند.

http://www.jc313.ir/wp-content/uploads/2012/09/945281_PhotoA.jpg

* یک مستحب و هزار واجب!

معلوم مى شود نماز شب مستحبى است نظیر روضه خوانى، که وقتى در زمان رضاخان منع کردند، یکى از اصحاب و اطرافیان حاج شیخ عبدالکریم حایرى (رحمةالله) به ایشان عرض کرد: چیزى نیست ، روضه خوانى یک عمل مستحب است که پهلوى آن را منع کرده است. حاج شیخ (رحمةالله) فرمود: بله مستحبى که هزار واجب در آن است.

خدا مى داند که چه قدر احکام واجب و چه چیزهایى از حالات ، سیره و کلمات سیدالشهدا و سایر معصومین (علیهم السلام) که در مقدمه روضه نقل مى شود، سبب تقویت دین و موجب افزایش ایمان مردم است !

* افضل مستحبات

حجت الاسلام سید محمد باقر شفتى (رحمةالله) به نماز شب بسیار معتقد بود و بیش از سایر مستحبات به آن اهمیت مى داد، به خلاف مرحوم سید بحرالعلوم که صبر مى کرد تا هوا مقدارى روشن شود و آن گاه نماز صبح را مى خواند. حجت الاسلام سید محمد باقر شفتى (رحمةالله) در اصفهان درست اول فجر نماز صبح را به جماعت اقامه مى نمود با این که اگر نماز جماعت را به تأخیر مى انداخت، افراد بیشترى حاضر مى شدند؛ ولى ایشان دستور مى داد دو عادل بالاى مناره بروند و پس از مشاهده طلوع فجر، بلافاصله اذان صبح بگویند. به ایشان گفتند: چرا مقدارى صبر نمى کنید تا جمعیت زیادى براى درک فیض جماعت حاضر شوند؟ در جواب فرمودند: در میان مستحبات افضل از نماز شب سراغ ندارم . لذا ایشان براى این که مردم نماز شب را به جا آورند، این چنین چاره اندیشى نموده بود که به دو نفر شخص عادل دستور داده بود تا به طور دقیق وقت فجر تعیین شود و کسانى که در نماز جماعت حاضر مى شوند، پیش از فجر بیدار شوند و نماز شب بخوانند بدین ترتیب، قطعا کسانى که در نماز جماعت ایشان شرکت مى کردند، نماز شب را هم مى خواندند و با این کار مردم را به نماز شب وادار مى کرد.

بنده خیال مى کنم فضیلت بکا بر سیدالشهدا بالاتر از نماز شب باشد؛ زیرا نماز شب عمل قلبى صرف نیست بلکه کالقلبى است، ولى حزن و اندوه و بکا عمل قلبى  است به حدى که بکا و دمعه از علایم قبولى نماز وتر است.

* عملکرد علماى سابق

وسایل زندگى علماى سابق از ما کمتر بود، ولى حرکتشان براى تبلیغ و دعوت و هدایت مردم بیشتر و سریع تر و نتیجه کارشان از ما زیادتر بود. ما در این زمان با هواپیما، اتوبوس و… به تبلیغ و دعوت و منبر مى رویم ولى چه قدر در مردم اثر مى گذاریم و چه قدر اصلاح مى کنیم؟

آن ها وقت زیادتر در مسیر راه صرف مى کردند، اما مردم زمانشان چه قدر رو به راه تر از زمان ما بودند! علماى سابق از مال و ثروت و لوازم خانگى به مختصر و کم قانع بودند، ولى پرکارتر و پر برکت تر بودند، اما مصرف زندگى ما زیاد، ولى کار و نتیجه کارمان کم است!

منبع: جنبش سایبری 313

چگونه از وسوسه شیطان دور بمانیم

(بسم الله الرحمن الرحیم)

آنچه در ذیل می‌خوانید، سخنان مرحوم آیت‌الله حق‌شناس طهرانی در خصوص وسوسه‌های شیطانی و آثار نماز شب است که تقدیم می‌شود.

* شیطان سه طائفه را وسوسه می‌کند

«ان الشیطان لکم عدو فاتخذوه عدوا؛[۱] شیطان دشمن شماست، او را دشمن خود بگیرید.» شیطان سه طائفه را وسوسه می کند: اوّل کسانی که از یاد خدا دوری می کنند. مانند کسی که صبح مغازه اش را باز می کند و عصر هم می بندد و می رود. به هیچ چیز هم کاری ندارد. اگر هم حرفی به او بزنی، می گوید: کسب حلال است. اما نمی داند که کسب حلال مقرراتی دارد، احکامی دارد که باید یاد بگیرد. مثل این که برای این ساخته شده است که صبح بیاید در مغازه را باز کند و شب هم بندد! از هیچ یک از احکام اسلامی خبر ندارد!

* مگر رزق به دست غیر من است

طائفه دیگری که در معرض وسوسه شیطانند، کسانی هستند که احکام خدا را “یک دستی” گرفته اند. نماز را تند می خوانند. پروردگار به ملائکه می فرماید: چرا این بنده من با عجله نماز می خواند؟ مگر رزق و روزی او به دست غیر من است؟! باید نماز را مقدمه حفظ اموالش بداند.

طائفه دیگری که در معرض وسوسه شیطانند، کسانی اند که در مقام غفلت به سر می برند، خودشان را در حضور و محضر پروردگار نمی بینند. شیطان از پروردگار، اختیاری گرفته است که از راه خون وارد عروق انسان می شود و او را وسوسه می کند. «ان الشیطان لیجزی من ابن آدم مجری الدم».[۲]

* اطلاع کامل شیطان از وضعیت شما

شیطان کاملاً به وضعیت شما مطلع است که چه کسی احکام شرع را یک دستی گرفته و چه کسی خودش را در حضور پروردگار می‌داند و چه کسی نمی‌داند، چه کسی مراقب است و چه کسی مراقب نیست.

* مراقبه، راه محفوظ بودن از شر شیطان

پس بنابراین حضرت فرمودند: کسی از شر این خبیث (شیطان) محفوظ است که دائم در مقام مراقبه باشد و خودش را در حضور و محضر پروردگار بداند و در ادامه هم فرمودند: آن کسی که شب و روزش را بی‌تفاوت می‌گذراند دائماً صید شیطان است.«و اما المهمل لاوقائه فهو صید الشیطان».[۳]

* تضرع به درگاه پروردگار

حضرت در ادامه می‌فرمایند: با التجاء و تضرع به درگاه پروردگار به ریسمان محکم الهی چنگ بزن.«فاعتصم بحبل‌الله الاوثق فهو الالتجاء الی الله».

یک قدم باید شما  به سوی خدا بروید تا پروردگار ده قدم به سوی شما بیاید.

شیطان یک جبهه است، نفس هم یک جبهه است. شیطان از اعوان و یاران نفس است و به وسوسه‌های نفس کمک می‌کند.

* برای درمان قساوت قلب چه کنم؟

فردی به بنده گفت: من قساوت قلب پیدا کرده‌ام. برای درمان این بیماری چه کنیم؟ گفتم چند چیز است که رفع قساوت قلب می‌کند:

۱٫ حضور در مسجد

اول، آمدن به مسجد است که پروردگار عزیر قلب کسی را که به مسجد بیاید را مورد نظر قرار می‌دهد و قلبش را از قساوت خارج می‌کند.

۲٫ همنشینی با دانشمندان دین

دومین چیزی که قساوت قلب را می‌برد، همنشینی با دانشمندان دین است.

۳٫ نماز شب

سومین چیزی که قساوت قلب را می‌برد نماز شب است

* دردهایتان را به خدا بگویید

آیا جایز است از اول مغرب تا اذان صبح تلویزیون ببینید، استراحت کنید، و با پروردگار نیایش نکنید، دردهایتان را به او نگویید؟!

* شیطان نماز شب، با قدرت‌ترین شیطان است

از همه شیاطین با قدرت‌تر، شیطانی‌ است که موظف است اشخاصی را که می‌خواهند نماز شب بخوانند را وسوسه کند. این شیطان در وسوسه خیلی استاد است.

شیطان به انسان می‌گوید که: نماز شب مستحب است، باید به فکر سلامت بدن خودت باشی، تو محصلی باید بخوابی تا فردا از درس عقب نمانی! وسوسه‌هایی می‌کند که به هر فقیهی بگویید، می‌گوید: درست است!

پروردگار در سحرها به قلب‌های شما نگاه می‌کند.

شیطان این وسوسه‌ها را می‌کند، اما نمی‌دانی که پروردگار در سحرها به قلب‌های شما نگاه می‌کند، شما را نورانی می‌کند، رزق فردای شما را مهیا می‌‌کند.«ان الله تبارک و تعالی ینظر فی الاسحار الی قلوب المتیقظین».[۴]

اگر دیشب نماز شب خوانده بودی، امروز محتاج من نبودی!

شخصی آمد خدمت امام صادق (ع) و عرض کرد: یابن رسول‌الله! یک چیزی به من عنایت کن. حضرت فرمودند: به نظرم دیشب نماز شب نخوانده‌ای! عرض کرد: خوانده‌‌ام، یابن رسول‌الله! حضرت فرمود: دروغ می‌گویی! اگر خوانده بودی، امروز محتاج من نبودی، محتاج به سئوال نبودی.

با نماز شب، پروردگار عمر شما را زیاد می‌کند، نماز شب چراغ در قبر است.

* شیطان قدم به قدم پیش می‌آید

«فانه یفتح علیک تسعة و تسعین باباً من الخیر لیظفرنک عند تمام المائة».[۵] شیطان ‌راهای شرعی را بلد است، وقتی شما را از نماز شب محروم کرد، می‌آید سراغ نماز جماعت و وسوسه می‌کند که نمازجماعت کدام است.

در مغازه‌ات بمان و به کارهای مردم رسیدگی کن! دل مون را به دست بیاورد! این طور وسوسه می‌کند، در حالی که انسان نمی‌داند که اگر در نماز جماعت شرکت نکند، در خیرات بر او بسته می‌شود. باید به مسجد بیاید و به برادران ایمانی و به ضعفاء و مستضعفین توجه پیدا کند، تا پروردگار قلبش را از قساوت نجات دهد.

* برکات حضور در مسجد

اگر کسی به مسجد-که خانه خداست- آمد، حقی بر صاحبانه پیدا می‌کند.«حق علی المزور ان یکرم الزائر»[۶]پروردگار که صاحب این خانه است، او را موفق به ترک محرمات و فعل واجبات می‌کند، او را در معرض رحمت خودش قرار می‌دهد، راه‌های خیر را بر او می‌گشاید، یک رفیق دانا و آگاه نصیب او می‌کند. باید این اسلحه‌ها را داشته باشید تا بتوانید در مقابل سگ نفس و شیطان آمادگی پیدا بکنید.

* عمل بر خلاف وسوسه‌ی شیطان

حضرت در ادامه می‌فرماید: «فقابله بالخلاف» یعنی اگر شیطان شما را وسوسه کرد، خلافش را انجام دهد.«فقابله بالخلاف و الضد عن سبیله» هر راهی که شیطان در برابر تو قرار می‌دهد بر خلافش برو.

اگر آمادگی پیدا کردی، برای نماز شب بیدارت می‌کنند

اما بدان وقتی که –ان‌شاء‌الله تبارک و تعالی- آمادگی پیدا کردی، شما را برای نماز شب صدا می‌زنند، تکانت می‌دهند، مورد عنایت پروردگار قرار می‌گیری.

شیطان بر اهل ایمان و توکل تسلط ندارد

(ان کید الشیطان کان ضعیفاً)[۷]کید شیطان ضعیف است.(انه لیس له سلطان علی الذین آمنوا و علی ربهم یتوکلون)[۸] شیطان بر کسانی که ایمان بیاورند و بر پروردگارشان توکل کنند، تسلطی ندارد. سید بن طاووس (ره) به پسرش فرمود: ای پسرم! همیشه در دو قلعه‌ی ایمان به پروردگار و توکل بر او متحصن باش، تا از شر شیطان در امان باشی.

* معنای ایمان

ایمان به پروردگار به این معنی است که خود را در حضور محضر پروردگار بدانی، دروغ نگویی، کسی را اذیت نکنی، غیبت نکنی، حرف زشت نزنی، یک انسان وظیفه‌شناس باشی. خود منصفانه قضاوت کن.

* سحرخیزی یک جوان (زمستان بهار مومن است)

دیروز به یک جوانی برخوردم و گفتم: باباجان من! شبها چه می‌کنی؟ گفت: آقا! من یک ساعت و نیم مانده به اذان بلند می‌شوم. من با خدا کار دارم. کارهای روزم را در همین ساعت با خدا تصفیه می‌کنم. حاجتم را در همین ساعت از خدا می‌گیرم، با خدا رابطه پیدا می‌کنم.

انصاف نیست که این شبهای طولانی زمستان تا صبح بخوابید. زمستان بهار مومن است. «الشتاء ربیع المومن»[۹] مومن در این شبها که غذایش هضم شده، خستگی‌اش هم در رفته، سحر بلند می‌شود، قرآن می‌خواند، پروردگار ان‌شاء‌الله سلامتی مزاج به او می‌دهد.

گر قصه عشق من و یارم بنگارند

صدلیلی و مجنون همه بیرون رود از دل

در قتل من ای مه بکش آهسته کمان را

حیف است که پیکان تو بیرود رود از دل

منبع: جنبش سایبری 313

پاسخ حضرت آیت‌الله بهجت به شبهه وهابی‌ها در توسل به اهل بیت(ع)

(بسم الله الرحمن الرحیم)

حضرت آیت‌الله العظمی بهجت(ره) در کتاب «پرسش‌های شما، پاسخ‌های آیت‌الله بهجت» در پاسخ به این سؤال که چرا وهابی‌ها بوسیدن ضریح و توسل به اولیای الهی را شرک می‌دانند؟ می‌فرمایند:

«ابن تیمیه» که بوسیدن ضریح و توسل به اولیای خدا را شرک و حرام می‌داند، به خود اشکال می‌کند که اگر به ما بگویید: پس چه طور استلام حجرالأسود و تقبیل و بوسیدن و تبرک به آن در حج، و نیز طواف کردن بر گرد بیت‌الله الحرام، از پیغمبر اکرم (ص) مأثور و سنت است؟ در جواب می‌گوییم: «هکذا وردا!»؛ در شریعت چنین وارد شده است!‌

آیا می‌شود چیزی شرک باشد و استثنائاً مشروع بوده و در شرع وارد شده باشد؟! اگر پیغمبری قائل به شرک باشد و دعوت به شرک کند، آیا کسی سخن او را باور می‌کند؟! آیا شرک فقط در خصوص حجر‌الأسود و طواف مانعی ندارد؟!

و آیا اساساً شرک (که نقلا ممتنع است) قابل تخصیص است؟! طواف کردن بر گرد خانه‌ خدا که از سنگ است هم همین طور، زیرا تعظیم یک سنگ و چرخیدن بر دور احجار و تعظیم آن‌ها به نظر شما شرک و کفر است ولی مستثنی است.

آیا خدا و رسول که ما را به حج و طواف خانه‌ خود – که از اعظم واجبات و مراتب بندگی در اسلام است – دعوت کرده‌اند، به شرک و کفر دعوت کرده‌اند؟! و آیا خود پیغمبر هم در طواف خانه‌ خدا و استلام حجر به نوعی شرک و کفر مرتکب و معتقد بوده است؟! آری، ائمه و شیوخ المسلمین که «یطاعون و لا یعصون» (از آن‌ها طاعت می‌شود و هرگز از آنان نافرمانی نمی‌شود) این گونه سخنان را می‌گویند!

اگر کسی کافر باشد و از طرفی به اهل بیت (ع) هم محبت داشته باشد سودی برای او خواهد داشت؟!

منبع: جنبش سایبری 313

فردی که امام زمان(عج) او را «برادر» خطاب کرد

(بسم الله الرحمن الرحیم)

آیت‌الله روح‌الله قرهی در تازه‌ترین درس اخلاق خود به موضوع «بهترین خوبی در عالم، راضی به رضای ذوالجلال و الاکرام بودن است» پرداخت که بخشی از آن در ادامه می‌آید:

*خیر دنیا و آخرت در چیست؟

وجود مقدّس و منوّر حضرت سیّدالسّاجدین، زین‌العابدین، امام العارفین، آقا علی بن الحسین(ع) بیان فرمودند: «ثَلَاثٌ مَنْ کُنَّ فِیهِ فَقَدْ رُزِقَ خَیْرَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ»، سه چیز است که هر کس داشته باشد، خیر دنیا و آخرت روزی‌اش شده است – اگر انسان به دنبال خیر است، ببیند معصومین(ع) و اولیاء خدا چه می‌فرمایند- حضرت نمی‌فرمایند: اگر کسی این سه خصلت را داشته باشد، در آخرت به او خیر می‌رسد، بلکه می‌فرمایند: در این دنیا هم خیر و خوبی به او می‌رسد. در دنیا و آخرت خیر است. خوبی دنیا را دارد، خوبی آخرت را هم دارد.

۱-رضا به قضای الهی

«هُنَّ الرِّضَا بِالْقَضَاءِ»؛ کسی که راضی به قضای الهی است، آرام می‌شود. بهترین خیر را دارد، بهترین خوبی در دنیا نصیب او شده است. عرض کردم نمی‌فرمایند: فقط آخرت، می‌فرمایند: دنیا و آخرت. برای این که در این هیاهوی دنیا، در این قیل و قال، آرام است. نه این که این‌ها غصّه مردم را نخورند و به ظاهر بی‌خیال باشند. آرام با بی‌خیال بودن فرق می‌کند. این‌ها چون اتّکایشان به پروردگار عالم است و راضی به قضای الهی هستند، در خیر دنیا هستند.

۲-صبر در بلا

مسئله دیگر خیر دنیا و آخرت، در صبر است، «وَ الصَّبْرُ عَلَى الْبَلَاءِ». نزد کسی که راضی به رضای حضرت حقّ شد، عند الاولیاء، بلا به این معنایی که ما بیان می‌کنیم، نیست. اولیاء می‌دانند همه این‌ها لطف است.

هر کسی در بلا صبر کرد، معلوم است اهل خیر است؛ چون این از نشانه‌های خیر است. بلا هم مختلف است. یک موقع بلا به صورت ظاهر، بلای مالی است. یک موقع، به صورت ظاهر مریضی است یا فرزند ناصالح است یا خدای ناکرده همراه نبودن همسر است و …، امّا کسی که در مقابل این‌ها صبر کرد و حلم و بردباری به خرج داد، خیر دنیا و خیر آخرت شاملش شده است.

در روایات در باب صبر بیان می‌شود: اگر کسی صبر کند، مقام او مقام انبیاء است. اصلاً یکی از امتحانات پروردگار عالم برای انبیاء، مسئله صبر است. یونس نبی(ع) خیلی صبر کرد، امّا یک جا، یک مقدار آن هم به خاطر این که چرا مردم خدایی نمی‌شوند، نه این که چرا به من اهانت می‌کنند، به تعبیری زود از کوره در رفت و آن طور مبتلا شد. «وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ فَنادى‏ فِی الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمینَ» من به خودم ظلم کردم، «فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّیْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ کَذلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنینَ». یک مقدار کم، آن هم نه برای خودش، برای این که این امّت چرا این طور هستند، از کوره در رفت و آن‌وقت به این حالت رسید.

۳- شکر در آسایش

«وَ الشُّکْرُ فِی الرَّخَاءِ» موقعی که در آسایش و رفاه است، شکرگزاری کند. آن‌وقت این بهترین کسی است که هم خیر دنیا دارد، هم خیر آخرت. خوبی دنیا و خوبی آخرت در این شخص جمع شده است. شاکر نعمت الهی باشد شاکر خدا باشد.

فرمودند: اگر کسی در لحظاتی که باید شکر کند، شکر نعمت را انجام ندهد، پروردگار عالم آن نعمت را از او می‌گیرد. دلیل آن اهانت به خود این نعمت است و إلّا پروردگار عالم خود فرموده: ما اگر چیزی را دادیم پس نمی‌گیریم. «إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ» عزیز دلم! خدا تغییر نمی‌دهد، مگر این که کسی خودش عامل تغییر باشد.

یکی از عوامل تغییر این است که انسان شکر نعمت را به جا نیاورد. یک نوع شکر، شکر لسانی است، امّا حقیقت شکر این است که انسان قدر آن نعمت را بداند. قدر نعمت نبی مکرّم(ص) را بداند، جایی نرسد که بگوید: «اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْکُو إِلَیْکَ فَقْدَ نَبِیِّنَا». مردم قدر امامت را نشناختند، حالا کار به غیبت ولیّ خدا رسیده است.

*چرا پروردگار عالم خیر دنیا وآخرت را به مومنین مرحمت می‌فرماید؟

چه کند انسان به این خیر برسد؟ وجود مقدّس باقرالعلوم، آقا امام محمّد باقر(ع) فرمودند: «وَجَدْنَا فِی کِتَابِ عَلِیٍّ علیه السلام أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلّى اللّه علیه و آله قَالَ» در کتاب امیرالمؤمنین(ع) دیدم که رسول الله(ص) فرمودند: «وَ هُوَ عَلى‏ مِنْبَرِهِ: وَ الَّذِی لَاإِلهَ إِلَّا هُوَ، مَا أُعْطِیَ مُؤْمِنٌ قَطُّ خَیْرَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ إِلَّا بِحُسْنِ ظَنِّهِ بِاللَّهِ، وَ رَجَائِهِ لَهُ، وَ حُسْنِ خُلُقِهِ، وَ الْکَفِّ عَنِ اغْتِیَابِ الْمُؤْمِنِینَ؛ رضا باللّه تبارک و تعالی فهو مؤمن».

حضرت باقرالعلوم(ع) چهار نکته اساسی و مهم را بیان می‌فرمایند. می‌فرمایند: در کتاب مولی‌الموالی(ع) دیدم که مولا بیان فرمودند: پیامبر عظیم‌الشّأن(ص) بر روی منبر بودند، سوگند خوردند و فرمودند: سوگند به خدای یگانه که هرگز خیر دنیا و آخرت به مؤمنی داده نشده، مگر به چند دلیل.

چرا پروردگار عالم خیر دنیا و آخرت را به مؤمنین مرحمت می‌کند؟ – که اصلاً به همین خاطر هم نهایتاً فرمودند: «فهو مؤمن» به خاطر همین مطالب هم مؤمن می‌شوند -

حسن ظن به خداوند

۱٫ «مَا أُعْطِیَ مُؤْمِنٌ قَطُّ خَیْرَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ إِلَّا بِحُسْنِ ظَنِّهِ بِاللَّهِ» مؤمن خوش ‌گمان به خداست، می‌گوید: هر چه از ناحیه خدا برسد خوبی است امّا اگر بدی هست از عمل خود من است – این یک نکته بسیار مهم است –

*چگونه شیخ مفید، برادر امام زمان(عج) شد/ رازی که شیخ طوسی درباره شیخ مفید گفت

از آن مرد الهی و عظیم الشّأن، آن شیخ الطّائفه، شیخ طوسی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) راجع به حضرت شیخناالأعظم، حضرت مفید عزیز (روحی له الفداء و سلام اللّه علیه)، آن کسی که می‌دانید امام زمان(روحی له الفدا) به او خطاب «اخ السّدید» کرد، جمله‌ای را بیان می‌کند که بسیار عالی است.

ایشان می‌فرمایند: این مرد الهی، حضرت شیخناالأعظم، حضرت مفید عزیز(روحی له الفدا و سلام اللّه علیه) در حسن ظنّ به پروردگار عالم این‌طور بود که دائم بیان می‌فرمود: آنچه که خوبی است، از ناحیه الله تبارک و تعالی برای من دارد می‌آید و لطف خداست و اگر بدی است از نفس دون من است.

ایشان دائم به ما این تذکار را می‌داد که ای تلامیذ من! به این دقّت کنید که اگر به مشکلی برخوردید، بدانید نفس دون شما باعث این مشکل شده است امّا اگر لطفی آمد و در خوبی قرار گرفتید، بدانید مِن ناحیه الله تبارک و تعالی است.

شیخ طوسی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) می‌فرمایند: این اثر عالی در ایشان، ایشان را رشد داد که انسان بداند گرفتاری‌ها همه از نفس است امّا هرچه خوبی است مِن ناحیه الله تبارک و تعالی است.

حسن ظنّ به خدا یعنی اگر انسان یک مشکلی در خود پیدا کرد، نگوید این از خداست؛ بگوید: این از نفس است. حسن ظنّ به پروردگار عالم یعنی اگر مشکلی در دنیا برای انسان پیش آمد، بگوید یک جایی یک غلطی کردم، یک اشتباهی کردم، حرف نفس امّاره‌ام را گوش دادم، این نفس دون من را بیچاره کرد، پس امروز گرفتارم. امّا آن‌جایی که خوبی آمد، بگوید: این‌ها از خداست، از من نیست. این حسن ظنّ به پروردگار عالم است.

اگر انسان با این حال و با این دید جلو برود، چقدر با دیگران فرق می‌کند. بگوید: اگر این‌ طور شده است، بدی‌ها همه از ناحیه خودم است. این ‌طور نشود که مثل بعضی تا پایش به یک کلوخی می‌خورد، به تعبیر عامیانه بگوید: هر چه سنگ است مال پای لنگ است. بگوید: این لنگی پا را خودم درست کردم. این نفس من بود. حسن ظنّ به پروردگار عالم خودش خیر دنیا و آخرت است و خیلی مهم است.

امید به خدا

۲٫ «وَ رَجَائِهِ لَهُ» معلوم است، حالا که حسن ظنّ به خدا دارد، امیدش به خداست و ناامید از خدا نمی‌شود. اگر کسی ظنّ و گمان بدی به کسی داشته باشد، دیگر امید به او ندارد. این قاعده است.

خوش اخلاقی

۳٫ «وَ حُسْنِ خُلُقِهِ» خوش اخلاقی، اخلاق نیکو. خوش‌رو کسی است که پروردگار عالم به او خیر دنیا و آخرت داده. عجیب است، حضرت بر فراز منبر این‌گونه فرمودند: سوگند به خدای یگانه که هرگز خیر دنیا و آخرت به مؤمنی داده نشده مگر به خاطر این چیزها «مَا أُعْطِیَ مُؤْمِنٌ قَطُّ خَیْرَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ إِلَّا بِحُسْنِ ظَنِّهِ بِاللَّهِ، وَ رَجَائِهِ لَهُ، وَ حُسْنِ خُلُقِهِ». درد امثال من همین است که اگر حسن خلق باشد خیلی چیزها درست می‌شود.

خویشتنداری از غیبت

۴٫ «وَ الْکَفِّ عَنِ اغْتِیَابِ الْمُؤْمِنِینَ» الله اکبر! این که خویشتندار باشد از غیبت مؤمنین.

غیبت یعنی آنچه را که هست نگوید، اگر نباشد که تهمت می‌شود. خیر دنیا و آخرت به مؤمن داده نشده، مگر این‌طور باشد و إلّا اگر خدای ناکرده اهل غیبت و این‌ها باشد، خود این دلالت بر این است که پروردگار عالم خیر را از او گرفته است. باید این را مواظب باشیم.

منبع :جنبش سایبری 313

والپیپر های زیبا از مقام معظم رهبری

نظر آیت الله العظمی بهجت (ره) نسبت به رهبری مقام معظم رهبری

 وقتی ایشان (مقام معظم رهبری) برای رهبری انتخاب شدند عده ای به آیت الله بهجت گفتند : آقای خامنه ای جوان است برای رهبر شدن! آیت الله بهجت در جواب آن عده فرمودند:همان یکبار که گفتند حضرت علی (ع) جوان است و ایشان را از خلافت منع کردند برای هفت پشتمان کافیست ...

برای دیدن تصاویر به ادامه مطلب بروید

ادامه نوشته

نظر رهبر انقلاب درباره زنان بدحجاب

(بسم الله الرحمن الرحیم)

رهبر معظم انقلاب در جریان سفر خود به استان خراسان شمالی درباره حجاب برخی استقبال کنندگان اظهارنظر کردند.

رهبر معظم انقلاب خطاب به مسئولان فرمودند:  «خودتان را مجهز کنید، مسلح به سلاح معرفت و استدلال کنید، بعد به این کانونهاى فرهنگى – هنرى بروید و پذیراى جوانها باشید.

با روى خوش هم پذیرا باشید؛ با سماحت، با مدارا. فرمود: «و سنّة من نبیّه»، که ظاهراً عبارت است از «مداراة النّاس»؛ مدارا کنید. ممکن است ظاهر زننده‌اى داشته باشد؛ داشته باشد.

بعضى از همین هائى که در استقبالِ امروز بودند و شما – هم جناب آقاى مهمان‌نواز، هم بقیه‌ى آقایان – الان در این تریبون از آنها تعریف کردید، خانم هائى بودند که در عرف معمولى به آنها میگویند «خانم بدحجاب»؛ اشک هم از چشمش دارد میریزد. حالا چه کار کنیم؟ ردش کنید؟ مصلحت است؟ حق است؟ نه، دل، متعلق به این جبهه است؛ جان، دلباخته‌ى به این اهداف و آرمانهاست.

او یک نقصى دارد. مگر من نقص ندارم؟ نقص او ظاهر است، نقصهاى این حقیر باطن است؛ نمى‌بینند. «گفتا شیخا هر آنچه گوئى هستم / آیا تو چنان که مینمائى هستى؟».  ما هم یک نقص داریم، او هم یک نقص دارد. با این نگاه و با این روحیه برخورد کنید. البته انسان نهى از منکر هم میکند؛ نهى از منکر با زبان خوش، نه با ایجاد نفرت. بنابراین با قشر دانشجو ارتباط پیدا کنید.»

  • منبع: جنبش سایبری 313

نظر حضرت آیت‌الله بهجت(ره) درباره اهانت‌کنندگان به ساحت پیامبر اعظم(ص)

(بسم الله الرحمن الرحیم)

آیت‌الله العظمی بهجت(ره) در کتاب «پرسش‌های شما، پاسخ‌های آیت‌الله بهجت» درباره اهانت‌کنندگان به پیامبر اکرم(ص) و دین اسلام فرموده است:

کسانی که واضحات دین را انکار می‌کنند، انسان نیستند؛ و جنگ امروز جنگ بین انسان و لا انسان است.

ما اگرچه از سلاح خارجیم ولی از دعا که اعظم‌السلاحات است الحمدلله خارج نیستیم. همین دعا بود که سید بن طاوس نقل می‌کند:

در حرم حضرت امیر علیه‌السلام یک حاکم ظالم را نفرین کردم و در همین حال احساس کردم سه روز بعد هلاک می‌شود و سه روز بعد هم از دنیا رفت.

برخی اهمیت و تأثیر دعا را نمی‌فهمند و این دعای امام صادق علیه‌السلام دعای امروز ما و برای حفظ دین در عصر غیبت است.

«یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک»

معنای «ثبت قلبی علی دینک» این است که: خدایا! همان مرتبه‌ای را که مطلوب تو است ما را به همان درجه برسان و بر آن نگه دار.

باید مرتب این دعا را بخوانیم و این مرتبه از حفظ دین مربوط به بصائر و مقلب القلوب است نه ابصار؛ به همین جهت وقتی از حضرت می‌پرسند که ما در این دعا «والابصار» را اضافه می‌کنیم حضرت می‌فرمایند: همان طور که ما گفتیم، همان طور دعا را بخوانید. این اهانت‌کنندگان نه نصرانی‌اند و نه یهودی، بلکه در عمل با همه ادیان مخالفند و تا این‌ها با هم متحدند هیچ‌گاه به گسترش اسلام راضی نخواهند بود. ما باید با تمسک به دعا، خود را از انحرافات دور کنیم گرچه دعا مستحب است اما برای حفظ دین و خارج نشدن از آن واجب.

منبع: جنبش سایبری 313

رهنمودهاى اخلاقى امام رضا(علیه السلام)


نويسنده: دكتر سيد محمد باقر حجّتى

مقدمه

سراسر زندگانى حضرت ثامن الحجج امام رضا عليه السلام مشحون از رهنمودهايى در اخلاق و تعليم و تربيت مى باشد كه استقصاء وغوررسى همه آنها در حدود توان و بضاعت ناچيز اين بنده نيست، و حتى به آسانى معترفم كه اطلاعات محدود و اندك اين جانب به عشرى از اعشار و به نمى از يَم آنها رسا نمى باشد. اما اجمالاً بى هيچگونه ترديدى معتقديم كه همه امامان معصوم عليهم السلام داراى منصب الهى در جهت ارشاد مردم بوده اند، لذا راهنمايهاى آنان مبتنى بر يك بنيادى الهى و آسمانى مى باشد كه سزاست بشر براى نيل به سعادت، اين ارشادات را الگوهايى واجب الاتّباع براى تمام شئون حياتى خويش قرار دهد.
امام رضا در مقام و پايگاه رضا به قضاى الهى
اين امام بزرگوار ما به رضا نامبردار مى باشد، نامى كه سراسر زندگانى آن حضرت و حالات درونى و شخصيت روانى او را در يك مقام والاى اخلاقى خلاصه مى كند. بديهى است كه اين نام و عنوان به گزاف براى آن حضرت انتخاب نشده است، بلكه با آينده نگرى و بينشى روشن چنين نامى از ميان نامها براى اين امام گزين شده است. چنان كه نام هاى همه ائمه عليه السلام بازگوكننده يك سلسله واقعياتى متناسب با شخصيت آنها بوده و نمودارترين حالات روحى آنها را روشنگر است.
بنابراين ما طليعه بحث خود را با بررسى اين نام و عنوان آغاز مى كنيم كه خود بيانگر يكى از مقامات والاى اخلاقى و ازثمرات شكوهمند تربيت صحيح مى باشد.
با وجود اين كه اين امام بزرگوار با آسيبهاى گوناگونى مواجه بود كه جان و تن او را مى آزرد و بدور از زادبوم و اهل و عيال به سر مى برد، به هيچ وجه از پايگاه رضاى به قضاء الهى نلغزيد، و هرگز بى تابى و بد گمانى نسبت به خداى متعال از او ديده نشد؛ بلكه هر حالتى كه در طرز رفتار آن حضرت مشاهده مى شد، نمايانگر روحى سرشار از رضا بوده است؛ چنان كه نكات و گزارشهاى كوتاهى كه در پيش داريم گوياى همين حقيقت مى باشد، لذا بايد گفت كه اين شخصيت عظيم انسانى با نام خود و روحى كه اين عنوان را تأييد مى كرد بشريت را به مقامى از نظر اخلاق و تربيت رهنمون گشت كه از ديدگاه همه عرفاء و خدا آشنايان از پرفضيلت ترين مقامات انسانى و عالى ترين مراحل كمال اخلاقى به شمار است.
براى اين كه از اين پايگاه اخلاقى و ارزش آن تا حدودى واقف گرديم راجع به آن فشرده اى از سخن بزرگان را بازگو مى كنيم، امّا قبلاً روايتى را كه از امام رضا عليه السلام نقل شده است در زير مى آوريم : آن حضرت فرموده است :
ايمان داراى چهار ركن مى باشد :
1 ـ توكل به خدا
2 ـ رضا به قضاى او
3 ـ تسليم در برابر امر او
4 ـ واگذار كردن امور به او
اصولاً رضا را بايد ثمره محبت، و محبت را ثمره معرفت دانست؛ زيرا آن كسى كه شخصى را به خاطر كمالات و صفات خوشى كه در او وجود دارد دوست مى دارد به همان اندازه كه بر مراتب معرفت و آگاهى وى نسبت به او افزوده مى شود دوستى و دلبستگى به وى در او رو به فزونى مى گذارد. اگر كسى با چشم بصير جلال و كمال الهى را بنگرد قهراً به خدا دلبستگى مى يابد و حبّ او به خداـبا افزايش معرفت نسبت به اوـفزاينده مى گردد :
والّذين آمنوا اشد حبّاً لله ( بقره : 165 ) افرادى كهـبه خاطر فزونى معرفتـداراى ايمان هستند، حبّ آنها نسبت به خدا استوارتر و فزونتر مى باشد.
وقتى شخص دوستدار خدا باشد هر پديده و دستاوردى كه از ناحيه او مى رسد نيكو و زيبا تلقى كرده و آن را پسند مى كند. چنين موضع روانى در انسان بيانگر رضاى او نسبت به خداى متعال است.
رضا فضيلت شكوهمندى است كه بايد گفت تمام فضائل اخلاقى در آن خلاصه مى شود، خداوند متعال مقام رضاى شخص به خود را با رضاى خود از آن شخص مقرون ساخته و از اين رهگذر شكوه و عظمت آن را بيان نموده است، آنجا كه مى فرمايد :
رضى الله عنهم و رضوا عنه ( مائده : 119 ) خدا از آنها راضى است و آنان نيز از وى راضى هستند.
نبى اكرم ( صلى الله عليه و آله وسلم ) رضا را دليل ايمان انسان معرفى كرده است، آن گاه كه گروهى از يارانش را مورد سؤال قرار داد و فرمود:

نشانه ايمان شما چيست؟

عرض كردند: در برابر بلايا و گرفتاريها صابر هستيم، و به گاه رفاه و خوشى خداى را سپاسگزاريم، و به هنگام در رسيدن قضاى الهى از رضا برخورداريم.
آن حضرت به آنان فرمود: سوگند به خداوندگار و صاحب كعبه كه شما داراى ايمان مى باشيد».
به امام صادق عليه السلام عرض كردند:
از چه طريقى مى توان به ايمان مؤمن پى برد؟
فرمود: از طريق تسليم او در برابر خدا، و رضاى او در مقابل حوادث خوش و ناخوشى كه به او روى مى آورد.

درجات و مراتب رضا

رضا داراى سه درجه و مرتبه است:
الف ـ رضاى متقين :
انسان راضى در چنين مرحله اى رنج و درد آسيبها را كاملاً درك كرده و آن را احساس مى نمايد امّا بدان راضى است؛ بلكه به بلا و آسيبها گرايش داشته و عقلاً خواهان آن مى باشد؛ اگر چه طبعاً از آن بيزار است؛ امّا چون هدف اين است كه به ثواب وقرب الهى نائل گردد و وارد بهشتى شود كه گستره آن، فاصله ميان آسمان و زمين را تشكيل مى دهدـبهشتى كه براى متقين آماده شده استـتن به بلا و مصيبت مى دهد حتى بدان عقلاً راغب مى باشد مانند كسى كه طبق دستور طبيب حاذقى بايد عمل جراحى بر روى او انجام گيرد و صلاح و سلامت او از راه همين جراحى صيانت مى گردد. اين بيمار مى داند كه اين جراحى با درد و رنج همراه است امّا به چنين درد و رنجى راضى و بلكه بدان راغب است تا سلامت خود را به دست آورده و حتى از جرّاحـبه خاطر همين درد و رنجى كه بر او وارد مى سازدـسپاسگزار است.
ب ـ رضاى مقربين :
در اين مرحله اگر چه رنج بلا و مصيبتها را درك مى كند امّا دوستدار چنين رنجى است؛ چرا كه محبوب او خواهان چنين رنجى مى باشد، و رضاى محبوب را در آن مى بيند؛ زيرا وقتى حب و دوستى بر كسى چيره گشت، همه هدف و خواسته او اين است كه رضاى محبوب خويش را به دست آورده باشدـو به همين جهت بود كه امام رضا عليه السلام از نظر روانى در حال رضا نسبت به خداوند متعال به سر مى برد و مردم را نيز به چنين حالت خوشآيند و سعادت آفرينى دعوت مى كرد، و لذا مى فرمود:
« اگر كسى در برابر روزى كم از حق تعالى راضى باشد حق تعالى نيز از او در برابر اندك راضى خواهد بود ».
از احمد بن عمر بن ابى شيبه حلبى و حسين بن يزيد، معروف به « نوفلى » روايت شده است كه مى گفتند:
حضور امام رضا عليه السلام رسيديم و عرض كرديم:
ما در نعمت و رفاه و فراخ روزى به سر مى برديم: لكن حالمان دگرگونه شده و گرفتار فقر و تهى دستى شديم، دعا كن خداوند متعال حالت گذشته را به زندگانى ما بازگرداند.
فرمود: مى خواهيد چه بشويد؟ آيا دوست مى داريد چون سلاطين باشيد؟ و خوشحال مى شويد كه همانند طاهر و هرثمه زندگانى كنيد؟ و اين حالت رضاى درونى را از دست نهاده و از اين عقيده و آئينى كه بدان پاى بند هستيد بيگانه گرديد؟
آنها در پاسخ عرض كردند: نه، سوگند به خدا اگر دنيا و آنچه در آن است و تمام زر و سيمى را كه در آن وجود دارد در اختيارمان قرار دهند ما را راضى نخواهد كرد كه از اين حالت دست برداريم.
حضرت فرمود: حق تعالى گويد:
اعملوا آل داود شكراً و قليل من عبادى الشكور ( سبأ : 13 ) اى خاندان داود، شاكر و راضى باشيد كه بندگان شاكر و دلخوش و راضى من، اندك هستند.
سپس آن حضرت فرمود: نسبت به خدا داراى حسن ظن باش؛ چرا كه اگر كسى در برابر خدا برخوردار از حسن ظن باشد، مرحمت الهى را در گمان خويش مى يابد، و اگر كسى به روزى كم راضى و قانع باشد خدا نيز عمل اندك را از او پذيرا مى گردد، و چنانچه به رزق اندكى از حلال دلخوش باشد، مؤونه او سبك گشته و شاد و خرم خواهد بود و خدا او را به درد و رنجهاى دنيا و راه چاره و درمان آنها رهنمون گشته و وى به سلامت از اين دنيا به دارالسلام رخت بر بندد.
طبق آيه اى كه قبلاً ياد شد، خداوند متعال رضاى خود را نسبت به هر كسى ، مقرون به رضاى آن شخص نسبت به خود قرار داده است، و لذا ما به اين حقيقت پى مى بريم كه كسى مى تواند مشمول رضاى پروردگار قرار گيرد كه او نيز از خدا و دستاوردهاى او راضى باشد. امام رضا عليه السلام مظهر و مصداق كامل و فرد اكمل اين حقيقت بوده است «و اين خداى راضى از امام رضا بود كه نام رضا را براى او به ويژه انتخاب فرمود، چرا كه آن حضرت مصداق بارز رضاى خدا و رسول او و ائمه ( عليهم السلام ) بوده است. و اين نام اختصاصاً از آنِ اين امام مى باشد؛ چون دوست و دشمن نمى توانستند از احساس رضايت درونى نسبت به آن حضرت دريغ ورزند و قلباً خويشتن را تهى از رضايت نسبت به او نسبت به او احساس كنند.»
... و همه مردم معاصر با آن حضرت، به فضيلت علمى و اخلاقى او معترف بوده اند. و مقام بلند علمى آن بزرگوار مرضّى خاطر همگان بوده و رضايت همگان اعم از مخالف و مؤالف را به خود جلب مى كرد.
سكوت حكيمانه يا راهى فراسوى خير و سعادت
در تحف العقول آمده است كه امام رضا عليه السلام فرمود:
الصَّمْتُ بابٌ مِنْ اَبْوابِ الْحِكْمَةِ : سكوت، درى از درهاى حكمت و دانايى و صواب انديشى است.
و نيز فرمود :
اِنَ الصَّمْتَ يَكْسِبُ الْمَحَبَّةَ وَ انَّهُ دَليلٌ عَلى كُلِّ خَيْر: سكوت، جلب محبت مى كند و مى تواند براى دست يافتن به هر گونه خير و سعادت، دليل و رهنمون انسان باشد.
اين سخنان سنجيده امام رضا عليه السلام يكى از نكات دقيق تربيتى و اخلاقى سازنده اى را گوشزد مى كند، چرا كه سخن گفتنـگاهى ـممكن است به صورت عامل و گذرگاهى براى نگونبختى ابدى و ورود انسان به آتش دوزخ در آيد؛ همانگونه كه مى تواند عامل رهايى بخش آدمى از شقاوت و بدبختى باشد. اما بايد يادآور شد كه اگر قلب آدمى زلال و پاكيزه باشد هيچ چيزى در آن صورت پاكيزه تر از زبان نيست؛ لكن اگر درون انسان، پليد و ناپاك باشد هيچ چيزى پليدتر از زبان نخواهد بود.
لذا امام رضا عليه السلام سكوت را به عنوان حكمت و دانايى و فرزانگى برشمرده است. آن كسى كه به جا و به موقع، راه سكوت را در پيش مى گيرد، در واقع ابواب سعادت و نيكبختى را فراسوى خود مى گشايد.
سكوت به جا را مى توان راهى به سوى سلامت روانى و كمال اخلاقى و نيل به معارف و آگاهيها دانست، به اين معنى كه اگر فردى سكوت را در جاى خود بر سخن گفتن ترجيح دهد و در چنين مواردى بدان پاى بند باشد، در واقع قلب و درون خود را از شهوات و آفات روانى شستشو داده و براى نيل به هدفِ مطلوب، راه را در برابر خود همراه مى سازد.
سكوتى اين چنينـكه از فراسَت و هوش و انديشه وتفكر مايه مى گيردـنشانه قدرت و توانايى است و نبايد آن را دليل هيچ گونه ضعف و نارسايى تلقى كرد. بنابراين سكوتِ مذكور بيانگر حكمت و دانايى فرد است، به همين جهت، اگر كسى ـمنهاى حكمت و فرزانگى و دانايى ـاز قدرتِ در سخن آورى برخوردار باشد فرجام آن سقوط و بدبختى است.
مرد حكيم و دانا ساكت و آرام است، و بايد گفت افراد ناآرام و پرچانه كه از عقل و فراست كافى تهى هستند با لافِ سخن، خويشتن را رسوا مى سازند، و لذا سزاست كه كمتر سخن گويند و سكوت خويش را فزاينده تر سازند كه :
تا ندارى مايه، از لافِ سخن خاموش باش خـنـده رسوا مى نمايد پسته بى مغـز را
افراد خام و نارسـكه از لحاظ علمى و اخلاقى و هوش و فراست دچار ضعف و نارسايى هستند، غالباً دچار افراط در سخن بوده، و قادر نيستند در جاى خود سكوت اختيار كنند:
اين ديگ ز خامى است كه در جوش و خروش است چون پخته شد و لـذت دَمْ ديد خموش است
نفس انسانى طبعاً به آزادى بى بندوبارى گرايش دارد؛ لذا به انديشه و سكوت و آرامش رغبتى درخود احساس نمى كند. عاملى كه مى تواند سكوت به جا و سنجيده را در فرد بارور سازد ايمان به دين و قوانين دينى است.
فقط مردم با ايمان و راستينِ در تدين هستند كه با زيور سكوتِ به جا، خويشتن را مى آرايند و مى گويند: سخنى كه هيچ گونه بهره اى جز گناه و يا بدبختى را به ارمغان نمى آورد نبايد بر زبان راند؛ بلكه بايد از آن خود دارى كرد.
محيى الدين بن عربى مى گفت: اگر كسى خواهان آن است كه باطن و درونش سازندگى يابد و سخن آغاز كند، بايد زبانى را كه در كامش قرار دارد به سكوت وا دارد، يعنى نيروى باطن و درون آدمى گوياتر و رساتر از نيروى زبان انسان است. علاوه بر اين، زبان آدمى گاهى مى لغزد؛ اما باطن و درون انسان صادق است وهيچ غبارى ازخلاف واقع چهره آن را نمى پوشاند.
همه انبيا و اوليا، به اتفاق، اعلام كرده بودند كه سكوت حكيمانه و بخردانه، سراپا خير و سعادت است و يا به هرگونه خير و سعادتى انسان را رهنمون است.
رسول اكرم صلى الله و آله و سلم فرمود:
استعينوا على قضاء حوائجكم بالصّمت: براى تأمين نيازها و تحقق آمالِ مشروعِ خويش از سكوت مدد گيريد.
يكى از بزرگان گفته است: سكوت راـهمان گونه كه سخن گفتن را مى آموزى ـبياموز، اگر سخن گفتن موجب هدايت تو مى گردد سكوت از تو حمايت و نگاهبانى مى كند... و عفت زبان عبارت از سكوت به جا و به مورد مى باشد.
سكوت به حق، يعنى راه نبرد و پيكار با غيبت و سخن چينى ، و نوعى از رياضت و تمرين روانى ؛ چرا كه سكوت مورد نظر ما به معنى مخالفت با هواى نفس و پاسدارى از سلامت نفسانى است.
سكوت انديشمندانه را بايد راهى در سوى رسيدن به مقام قرب دانست؛ چون از طريق سكوت است كه نفس انسانى ادب پذير مى گردد، و از انضباط برخوردار مى شود.
امام رضا عليه السلام مى فرمود:
در ميان بنى اسرائيل هيچ كسى نمى توانست عنوان عابد را براى خود احراز كند مگر آن كه ده سال سكوت اختيار مى كرد، و آن گاه كه چنين مدتى را در سكوت به سر مى برد، عابد مى شد.
نقش سكوت به جا در سازندگى انسان از نظر علمى و اخلاقى بر هيچ كس خردمندى مخفى نيست. درباره سكوت و ارزش آن روايات وفراوانى جلب نظر مى كند و فرزانگان دين و دانش در اهميت آن بسيار سخن گفته اند.
مرحوم محدث قمى اشعارى از اميرخسرو دهلوى را ضمن شرح حال امام رضا عليه السلام در كتاب خود ياد مى كند كه وى مى گفت:
سـخن گرچه هر لحظه دلكش تر است
چـه بينى خـمـوشى از آن بهتر است
دَرِ فــ تـنـه بستـن، دهان بستن است
كه گيــ تـى به نيـك و بد آبستن است
پــ شيـمـان ز گفـتـار ديـدم بـسى
پشـيـمان نـگشـت از خموشى كسى
شنـيـدن ز گـفتـن بـه ار دل نـهى
كزيـن پـر شـود مـردم از وى تهى
صـدف زان سبب گشـت جوهرفروش
كـه از پاى تـا سر همـه گشته هوش
همـه تن زبـان گـشـت شمشـير تيز
بـه خـون ريختـن زان كنـد رستخيز
و اين مَثَل و سخن معروف است كه :
ان كان الكلام من فضة فالسكوت من ذهب: اگر سخن به سان نقره [ گرانقدر باشد ] بايد گفت سكوت و لب فرو بستن همچون زر از بها و ارزشى فزونتر برخوردار است.
سكوت و درنگ لطيف و خوش آيندِ امام رضا عليه السلام همزمان با سخن گفتنِ ديگران با او، و استماعِ جالبِ او به گفتار ديگرانـكه از درونى انديشمند مايه مى گرفتـيكى از ويژگيهاى شخصيت روانى آن حضرت بوده است كه درباره خصال اين امام بزرگوار نوشته اند:
هرگز با سخن خويش بر كسى جفا نكرد، و تا سخن كسى به پايان نمى رسيد لب به سخن نمى گشود، وكلام ديگران را قطع نمى كرد. [ بلكه با سكوتى دلنشين به گفته هاى ديگران كه با وى سخن مى گفتند گوش فرا مى داد، آن گاه پس از فراغ او از گفتار، سخن آغاز مى كرد].
سكوت در منطق رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم نخستين گامى بود كه طالب علم و فردى كه مى خواهد بينشى نسبت به حقايق به هم رساند بايد آن را در راه رسيدن به هدف بردارد، واين زير بناى مهم و استوار را در جهت سامان دادنِ شخصيّت روحى و اخلاقى خويش پى ريزى كرده و كاخ بلند بصيرت و معرفت را بر پايه آن بنا نمايد.
رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و سلم در پاسخ به سؤال مردى كه حضور او آمد و پرسيد كه علم و دانش چيست فرمود:

سكوت.

عرض كرد: پس از سكوت چه كند؟
فرمود: بايد براى شنيدن حقايق در خويشتن آمادگى ايجاد نمايد.
عرض كرد: سپس چه راه و رسمى را در پيش گيرد؟
فرمود: شنيده هاى خود را نگاهبانى كند [ تا مورد دستبرد نسبان و غفلت قرار نگيرد].
عرض كرد: پس از حفظ و نگاهباني؟
فرمود: بر طبق آن عمل كند.
به عرض رساند: از آن پس چه وظيفه اى متوجه او است؟
فرمود: به نشر و ترويج معلومات و معارف خود در اين واپسين مرحله بپردازد. [ و زبان به سخن گفتن در باره حقايق بگشايد].
پيداست كه بر اساس اين رهنمود جالب، بايد سخن گفتن در پس سنگرى آغاز گردد كه پى و اساسِ آن سكوت مى باشد كه اِستماع و دريافت حقايق و حفظ و نگاهبانى و عمل به آنها بر چنين سكوتى مبتنى است. پس همان گونه كه امام رضا عليه السلام فرموده است، سكوت را بايد درى از درهاى حكمت و خير وسعادت دانست.

مواسات و دلسوزى نسبت به ديگران

يك انسان با ايمان كه در مقام رهبرى جاى دارد بايد در باره ديگران خواهان امورى باشد كه در خود نسبت به آن امور احساس علاقه و دلبستگى مى نمايد، و هر گونه شر وبدى را كه براى خويشتن نمى پسندد براى ديگران نيز نپسندد؛ زيرا اين گونه برابرانديشى و مواسات با ديگران، بيانگر روح و ايمان و حاكى از حس تعاون و هماهنگى همبستگى با آنها مى باشد.
در طى احاديث صحيح اين سخن نظر جلب نظر مى كند كه « هيچيك از شما نمى تواند براى دريافت عنوان « مؤمن » آمادگى كسب كند، مگر آن گاه كه نسبت به برادر ايمانى خود خواهان امورى باشد كه آنها را براى خويش نيز خواهان است ».
رعايت اين نكته اخلاقى در مورد زيردستان از اهميت ويژه اى برخوردار است، و طى احاديث متعدّدى به همه انسانها گوشزد شده كه بايد از رنج ديگران غافل نمانند و همبستگى خود را با آنها فراموش نكنند، چرا كه اين زيردستان چشم اميد به مهتران و زبردستان دوخته اند تا خواسته ها و كمبودهاى مادى و معنوى آنان به وسيله آنها تأمين و جبران گردد، و از اين رهگذر حال پريش و نابسامان آنان سامانى گيرد و تا دردها را اندكى تسكين دهند. يك انسان بيدار و هشيار زيردستان و محرومان را فراموش نمى كند و بيچارگان را از ياد نمى برد.
يكى از صفات برجسته امام رضا عليه السلام مواسات و همدردى با محرومان بوده است؛ و در طى زيارت آن حضرت اين خصيصه بزرگ اخلاقى او مطرح شده و به وى چنين خطاب مى شود:
السلام على غوث اللهفان و من صارت به ارض خراسان، خراسان سلام و درود بر چاره ساز و فريادرس بيچارگان، و سلام به آن كسى كه سرزمين خراسان به بركت وجود او به سان خورشيدِ تابان جلوه گر گشته است.
امام رضا عليه السلام هرگز از شكم گرسنه و رنجها و آلام بينوايان غافل نبوده، و هر وقت سفره غذا را برئى آن حضرت مى گستردند همه خادمان را كنار سفره خود مى نشاند، حتى از دربان و نگهبان نيز غافل نمى ماند.
و آن گاه كه تنها مى شد [ وفراغتى براى او فراهم مى آمد ] همه اطرافيان خود را اعم از كوچك و بزرگ و خردسالان و بزرگسالان را پيرامون خود جمع مى كرد و با آنها به گفتگو مى نشست و با آنان مأنوس مى شد و آنها را نيز باخود مأنوس مى ساخت [ و خود را تا حدَّ موقعيّت و منزلت آنان تنزل مى داد و آنها را درحد مقام و موقعيت خود ارج مى نهاده و فرازمند مى ساخت تا احساس خفت و سبك وزنى نكنند، و شخصيت خويش را فرومايه و ناچيز نينگارند، و سرانجام با چنين تدبيرى ظريف، برابرى خود با آنها و برابرى آنها را با خودـبا وجود اين كه از نظر ظاهرى در يك پايگاهى عالى قرار داشتـبدانها اعلام مى نمود. امام با كمال صراحت به همه انسانها گوشزد مى كند كه تمام افراد انسانى و مردم با ايمان با هم برابر و بَرادر هستند، و مقامِ برترِ ظاهرى نمى تواند آن چنان امتيازآفرين باشد كه طبقات محروم را از طبقات ديگر بيگانه سازد ].
امام رضا عليه السلام هيچ خادمى را كه سرگرم غذا خوردن بود به كار نمى گرفت، مگر آن گاه كه از تناول غذا فارغ مى شد، و به آنها مى فرمود:
در حالى كه سرگرم تناول غذا هستيد، وقتى من از جاى خود بر مى خيزم از جاى خود بلند نشويد؛ بلكه سرجاى خويش بنشينيد تا از خوردن غذا فارغ شويد.
كلينى در « الكافى » در طى روايتى كه به مردى از اهل بلخ مى رسد چنين ياد كرده است كه مى گفت:
من در سفر خراسان همراه امام رضا عليه السلام بودم، يكى از روزها دستور داد سفره غذا را گستردند و همه خادمان را كه از اهل سودان بوده اند كنار سفره دعوت كرد تا در معيت آنها غذا تناول نمايد [ نشستن اين بينوايان در كنار سفره آن حضرت براى يكى از ياران اوـكه امام و احساسِ انسانى و الهى او را درست باز نيافته بودـگران و ناخوش آيند آمد؛ لذا ] عرض كرد: اگر سفره اى جداى از سفره خويش براى اين بينوايان سيه چرده و رنگين پوست تمهيد مى كرديد بهتر به نظر مى رسيد؟ حضرت پاسخ فرمود: پروردگار تبارك و تعالى يكى است، پدر و مادر همه ما يكى است، و جزا و پاداش [ و ارزش و احترام ] افراد در گرو اعمال و كردارهاى آنها است [ نه رنگ پوست و يا ساير امتيازاتِ پوشالى صورى ].
امام رضا عليه السلام همواره بر سر مخالفت با هواى نفس بوده و گوش جان و دلش شنواى اين آواى آسمانى بود كه:
فَلا اقْتَحَمَ العَقَبَة، وَ ما اَدْريكَ مَا العَقَبَه، فَكَُ رَقَبَة، اَوْاطعام فى يَوم ذى مَسْغَبَة، يَتيماً ذامَقْرَبَة، اَوْمسكيناً ذامَتْرَبَة ( بَلَد : 11 ـ 15 )، آنگاه اصحاب ميمنه و ياران بهشت در برابر عقبه و گردنه مخالفتِ با نفس قرار مى گيرند بايد بدانند كه گذر از آن، در گرو آزاد ساختن بنده و برده و يا اطعام ـ در روزگار قحطى و كمبود غذا ـ به خويشاوندان گرسنه و يا خاك نشينان بينوا است.
لذا آن حضرت هر وقت طعام تناول مى فرمود ظرف بزرگى در دسترس خود قرار مى داد و از هر نوع خوراكى كه در سفره بود از بهترين قسمتِ آن برمى داشت و در ميان آن ظرف مى نهاد، و دستور مى داد كه آن را ميان تهيدستانِ گرسنه و بينوا تقسيم كنند. و بدين سان با مستضعفان به همدردى مى نشست و بر درون خسته و پريش آنان مرهم مى نهاد و بر سر مواسات و مساوات با آنها بود.
امام رضا عليه السلام به مستضعفان ارج مى نهاد و خلأ معنوى و روحى و كمبودهاى مادى آنها را با گرامى داشتِ منزلتِ آنان و امدادهاى مادى جبران مى فرمود.
حال بايد ديد كه در برابر مستكبرانِ زمان چه موضعى را انتخاب مى كرد و با چه كيفيّتى با آنها رفتار مى نمود؟
مى نويسند: وقتى فضل بن سهل، يعنى « ذوالرياستين » حضور امام رضا عليه السلام رسيد، يك ساعت بر سر پاى ايستاد [ و حضرت به او چندان التفات نفرمود ] تا آنكه سر بلند كرد و...
..به او گفت: چه حاجت داري؟
عرض كرد: سرور من! اين نامه اى است كه اميرالمؤمنين! مأمون براى من نگاشته است.
... شما چون وليعهد مسلمين هستيد سزاوارتريد كه همسان با عطاياى مأمون مرا مشمول بخشش خود سازيد.
فرمود: نامه را بخوان ...
و آن نامه بر روى پوستى بزرگ نگارش شده بود، فضل مدّت زيادى بر سر پاى ايستاده تا خواندن نامه را به پايان رساند...
آن گاه به فضل گفت: اگر از مخالفت اوامر الهى براى هميشه بپرهيزى هر چه از ما مى خواهى از آنِ تو است.
امام رضا عليه السلام با اين بيان كوتاه نقشه فضل را در محكم كارى هدفش خنثى ساخته و حتى به او اجازه نشستن نداد، تا آن كه فضل بن سهل با حالتى سرافكنده و خفت آميز محضر آن جناب را ترك گفت.
ارج نهادن به مستضعفان و مواسات با آنها يكى از نمودارترين خصلت هاى روحى امام رضا عليه السلام بود كه به اين خصيصه سترك و شكوهمند اخلاقى تا واپسين لحظات عمر خويش سخت پاى بند بود و مى دانست و نيز مى خواست به سردمداران و دولتمردان و اصولاً به همه انسانها اعلام كند كه در طريق رسيدن به سعادت و نيكبختى دنيا و آخرت بايد درد و رنج توان ربودگان و بينوايان را فراموش نكرد؛ وگرنه بايد جامعه انسانى در انتظار سقوط و نابودى آغوش بگشايد و آماده هر گونه بلا و آسيبهاى سخت دنيا و آخرت باشد.
از ياسر، خادم امام رضا عليه السلام روايت شده است:
آن گاه كه مسافت ميان ما تا طوس هفت منزل راه بود، ابوالحسن على بن موسى الرضا عليه السلام بيمار شد، و سرانجام به طوس در آمديم وبيمارى آن حضرت رو به شدت نهاد، و چند روزى در طوس مانديم. مأمون روزى دو نوبت به بهانه عيادت نزد آن حضرت مى آمد. در واپسين روز حيات آن حضرت كه امام رضا عليه السلام در آن روز از دنيا رفت، دچار ضعف شديدى بود، پس از آن كه نماز ظهر را اقامه نمود ...
... به من فرمود: آيا مردم ناهار خوردند؟
عرض كردم: سرورمن! با چنين حالى كه شما در آن به سر مى بريد چه كسى حاضر است غذا صرف كند؟
امام رضا عليه السلام از جاى برخاست و فرمود: سفره و غذا را آماده سازيد...
... همه خادمان و اطرافيان را بلااستثنا كنار سفره نشاند ونسبت به تمام آنها اظهار تفقّد مى فرمود، و فرد فرد آنان را مشمول توجّه قرار مى داد. وقتى مردها از تناول غذا فارغ شدند دستور داد براى زنان غذا بفرستند. غذا براى زنها فرستادند و آن گاه كه آنها نيز غذا صرف كردند ضعفِ مزاجِ امام عليه السلام آن چنان شديد گشت كه بيهوش شد و فرياد و شيون بلند شد.

تحليل روانى حالت عجب و خودپسندى و غائله هاى سوء آن

در طى حديثى كه از امام رضا عليه السلام روايت شده است آن حضرت درجات و آثار و غائله هاى سوء عجب و خودپسندى وعشق به خويش را گزارش فرمود، ودر حقيقت به تحليل روانى اين رذيلت اخلاقى پرداخت:
احمد بن نجم راجع به عجبى كه اعمال و كردارها و كوششهاى انسان رابه تباهى مى كشاند از امام رضا عليه السلام سؤال كرد.
امام عليه السلام در پاسخ فرمود:
عجب داراى مرتب و درجات و آثار گونه گون روانى است: يكى از آن درجات اين است كه از رهگذر وجود اين حالت در انسان، اعمال زشت و كردارهاى نادرست از ديدگاه يك فرد معجب آن چنان با زيورهاى پوشالى و پندارى آراسته مى شود كه آنها را خوش و زيبا و درست تلقى مى كند و تصور مى كند كه فردى درست كار و نيكوكردار است، وهر عمل زشتى را كه انجام مى دهد آنها را از نظر روانى زيبا وپسنديده و نيكو برمى شمارد. ديگر آن كه فردِ مُعجِب حتى در ايمان به پروردگارش گرفتار خودپسندى مى شود و در برابر خدا به خود مى بالد كه به او ايمان دارد، و بر خدا به خاطرِ ايمانش منّت مى گذارد و از او طلبكار مى شود! در حالي كه خداى راست كه بر او منّت نهد و از اين كه او را به نعمت ايمان برخوردار ساخته است بر او منّت گذارد.
امام رضا عليه السلام در طى اين عبارات كوتاه حالات روانى يك فرد معجب را براى ما تفسير فرموده است كه او آن چنان در حب و عشق به خويشتن به سر مى برد و آن قدر در علاقه به خود و پسند خويشتن گرفتار تركتازى و توسنى مى گرددـكه نه تنها خود را برتر از ديگران مى داند و بر آنها منّت مى گذاردـتصور مى كند كه چون به خدا ايمان دارد بايد بر او منت نهاده و مى پندارد كه حتى مى تواند پروردگارش را مشمول منّت و احساس خود قرار دهد!
چنين پندارى را نبايد جز به عنوان يك تصور جنون آميز به چيز ديگرى تلقى كرد، و به عبارت ديگر؛ اين حالت ناهنجار روانى همان حالتى است كه در روانشناسى معاصر از آن به نارسيسيسم ( Narcissism ) تعبير مى شود كه فرد درحب به خويشتن تا آن جا پيشروى مى كند كه عاشق خود مى گردد و گرفتار شيفتگى و دلدادگى نسبت به خود مى شود، و خويشتن را تا سر حد پرستش دوست مى دارد.
اصولاً فردى كه به بيمارى روانى عجب و خود دوستى مفرط مبتلاست گناهان و جرمهاى سنگين راـكه خود مرتكب آنها مى شودـخُرْد و ناچيز مى شمارد، و احسانهاى ريز و اندك را كلان و بزرگ و فزون از حد تلقى مى كند. و كارهاى زشتى را كه دستش بدانها آلوده است به عهده فراموشى مى سپارد، و اين انحراف روانى تا آن جا جلو مى رود كه او خير و خوبى را شر و بدى ، و شر و بدى را خير و خوبى معرفى مى كند، و از درون خير و نيكى ، شر و بدى را برسر پا مى كند، و بر چهره خير نقاب شر، و بر سيماى شر ماسك خير را مى پوشاند.
يك فرد خودپسند ـ چون دچار غرور نيز مى باشد و تا حد خودپرستى خويشتن را دوست مى دارد ـ حتى خود را فريب مى دهد؛ لذا در فضايى از اوهام زندگانى مى كند و با مصالحى تهى از واقعيّت، اين فضا را براى خود معمارى مى نمايد و سرانجام در يك پرتگاهى پيش بينى نشده سقوط مى كند، و آن چنان شخصيت روانى اش تباه مى گردد كه اعاده سلامت آن سخت دشوار و احياناً غير ممكن خواهد گشت.
نبى اكرم صلى الله عليه و آله و سلم سه چيز را عامل نابودى شخصيت انسان برشمرده كه يكى از آنها عبارت از عجب انسان به خويشتن، يعنى خود پسندى و خويشتن پرستى است.
سخن امام رضا عليه السلام اين نكته را بازگو مى كند كه فرد مُعجب را بايد به خاطر عُجب و نيكو پنداشتن اعمالش يك فرد نابسامان از نظر روانى دانست؛ چرا كه او ره گم كرده و با عينك عجب و خودپسندي، زشت را زيبا مى بيند، وچاه را راهى هموار مشاهده مى كند.
اين بيانِ حضرت ثامن الحجج عليه السلام كه فرمود:
ان يزيّن للعبد سوء عمله فيراه حَسناً فيُعجبه و يحسب انّه يُحسن صُنعاً ملهم از وحى الهى است كه همه جوانب و ابعاد حقايق را بيانگر است: چرا كه همواره گفتار الهى در لابلاى سخنان اين امام بزرگوار چهره مى نمود، اگر چه كمتر سخن مى گفت و بيشتر در حال سكوت وتفكر به سرمى برد، اما هرگاه لب به سخن مى گشود سخنانش از قرآن و وحى مايه مى گرفت، چنان كه سخنان كوتاه فوق، از آياتى كه در زير ياد مى شود قَبَس برگرفته و از آنها پرتو مى گيرد، آن جا كه خداوند متعال مى فرمايد:
افمن زيّن له سوء عمله فرآه حسناً فان الله يضلّ من يشاء وَ يهدى من يشاء ( فاطر 8 )، آيا آن كه رفتار و كردار بدش از نظرش آراسته شد و آن را زيبا و نيكو مى بيند [ همانند كسى است كه زشت و زيبا را تشخيص مى دهد و به تشخيص خود عمل مى كند؟ ] خدا هر كه را بخواهد گمراه مى سازد و هر كه را بخواهد هدايت مى كند.
و يا فرموده است:
قل هل ننبئكم بالاخسرين اعمالاً، الّذين ضلّ سَعيُهم فى الحيوة الدّنيا و يَحسبون انَّهم يُحسنون صُنعاً ( كهف 103 ، 104)، بگو آيا مى خواهيد راجع به كسانى كه از لحاظ اعمال، زيانكارترين افراد به شمار مى روند براى شما گزارش كنم؟ آنان كسانى هستند كه سعى و كوشش آنها در امر زندگانى دنيا در بيراهه قرار گرفته و تصور مى كنند كه درستكار و نيكو كردار مى باشند.
حسن بن جهم گويد: از امام رضا عليه السلام شنيده ام كه مى فرمود:
مردى در ميان بنى اسرائيل زندگانى مى كرد، و على رغم آن كه مدت چهل سال خداى را بندگى كرد عبادت او در درگاه الهى مورد قبول واقع نشد؛ لذا با خود مى گفت: خدايا هر كارى را به خاطر تو انجام داده ام، و هر گناهى كه از من سر مى زند از ناحيه تو است؛ پس چرا به اعمال من با ديده قبول نمى نگرى ؟! خداوند متعال به او پاسخ داد: اگر تو در مقام نكوهش از خويشتن بر مى آمدى بهتر از آن بود كه با چنين حالت روانى و با روحيه عجب و خودپسندى ، مرا چهل سال بندگى كرده باشى .
امام صادق عليه السلام نيز فرمود:
گناه مؤمن [ در صورتي كه باعث ناراحتى و پشيمانى او گردد ] بهتر از عجب و خودپسندى او است، اگر نه چنين مى بود، هيچ فرد باايمانى به گناه گرفتار نمى آمد .
عُجب و خودپسندى باعث مى شود كه انسان عمل شايسته خود را فزون از حد، بزرگ و شكوهمند پنداشته و دستخوش بهجت و سرور نسبت به آن گردد، و خويشتن را از هر گونه خرده و كمبود و تقصير مُبرّى تلقى كند. اگر اين ابتهاج، با تواضع در برابر خدا توأم باشد و از اين كه به عمل صالحى توفيق يافت بر خدا منت ننهد؛ بلكه در حال امتنان از خدا باشد مى توان چنان عملى رابا ديده قبول نگريست و در انتظار پاداشى در برابر آن به سر برد.
همان گونه كه امام رضا عليه السلام حالات روانى معجب را تحليل فرمود قهراً به اين نتيجه مى رسيم كه معجب در برابر خداى متعال آن چنان دچار غرور و خود فريبى مى گردد كه مى پندارد خدا بايد و خواه وناخواه! او را از پايگاه رفيعى در روز قيامت برخوردار سازد و تصور مى كند به خاطر اعمال صالحى ـكه بايد آنها را از منن و عطايا و نعم الهى برشمردـمى تواند بر پروردگار خود منت نهد، و به بهانه ايمان خويش، از خداوند، حق و حقوقى را به سانِ طلبكاران خواستار گردد. علاوه بر آن كه بايد گفت اين انحراف روانى باعث مى گردد كه او از استفاده و مشورت با ديگران و استمداد از تفكر و تدبير آنان محروم بماند؛ چون عجب و غرور، وى را به استبداد در رأى سوق مى دهد؛ لذا از سؤال و استفاده از كسى كه عالمتر از اوست استنكاف مى ورزد، و رأى نادرست و افكار و نظريات پوچ و سخيف خويش را انديشمندانه و سنجيده مى شمارد.
آفتها و عوارضى كه بايد آنها را زاده و نتيجه عجب دانست بى شمار است كه يكى از آنها عبارت از تباهى مساعى و كوششهاى انسان مى باشد، و بايد اين حالت را عاملى ضدّارزش دانست كه باعث مى گردد همه كوششها و جدّ و جهدهاى آدمى از اعتبار ساقط شود.
اسحق بن عمار از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه آن حضرت فرمود:
مرد عالم و دانشمندى نزد مرد عابدى رسيد و به او گفت: نمازت چگونه است [ و كمّاً و كيفاً تا چه حدودى در اداء اين فرضيه موفق هستى ]؟
عابد گفت: گريه و حزن و اندوه و انديشناكى تو تا چه پايه است؟
عابد گفت: آن قدر مى گريم تا اشك از ديدگانم فرو ريزد؟
عالم گفت: خنديدن و دلشاد بودنِ تو ـ درصورتى كه از خداوند متعال خائف و بيمناك باشى ـ بهتر از آن است كه زندگانى را با گريستن بياميزى ؛ لكن گرفتار مباهات به خويشتن و عجب و خودپسندى باشى . فردى كه گرفتار به خود باليدن است اعمال و كردارش به سوى خدا اوج نمى گيرد، (بلكه تا فروترين حدّ ـ از نظر درجه و اعتبار ـ سقوط مى كند و بى بها و تهى از ارزش مى گردد).
گويا سعدى با الهام از چنان احاديثى سخنان زير را به رشته نظم آورده كه :
سـخـن مـانـد از عاقلان يـادگـار
ز سـعـدى همين يك سخن گوش دار
گـنـهـكـار انـديشـنـاك از خداى
بسـى بـهتـر از عـابـد خودنمـاى
كه آن را جگر خون شد از سوز درد
كه اين نكته بر طاعت خويـش كـرد
نـدانـسـت بـر بـارگـاه غـنـى
سـر افـكـندگى به ز كبر و مـنى
بـر اين آستان، عجز و مسكينـى ات
بـه از طـاعت و خويشتن بينـى ات
همان گونه كه امام رضا عليه السلام فرمود انسان معجب در خودپسندى تا حدّ دوردستى بلند پروازى مى كند [ كه سرانجام به سقوط و نابودى او منجر مى گردد ] او در اين بلندپروازى حتى نسبت به خدا در موضع يك فرد « منّان » جا خوش مى كند.
على بن ميسره مى گفت: امام صادق عليه السلام مى فرمود:
از منّان بودن بر حذر باشيد.
گفتم: قربانت گردم، منّان بودن چگونه است؟
فرمود: يكى از شما راه مى رود و يا پشت بر زمين مى نهد و پاهاى خود را بالا مى گيرد، [ و آن چنان احساس امنيت و رفاه درونى مى كند و از خود راضى مى گردد ] كه مى گويد: خدايا من فقط آهنگ رضاى تو دارم!
همان امام عليه السلام فرمود:
آن كه براى احدى فضل و فزونى نشناسد بايد او را مُعجب به خويشتن و گرفتار خود كامگى در رأى برشمرد.از رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم است كه فرمود:
اگر گناه براى مؤمن از عجب و به خود باليدن بهتر نمى بود، خداوند متعال ابداً ميان بنده و ميان گناه او آزادى به وجود نمى آورد.
امام صادق عليه السلام مى فرمود:
براى من جاى بسى شگفتى است كه فردى از رهگذر عمل خويش به عجب گرفتار مى آيد؛ ولى نمى داند كه اين انحراف روانى او چه فرجام سوئى را براى او بارور مى سازد. كسى كه دچار عجب مى باشد و اعمال خويش را از درون مى ستايد، تحقيقاً از راه و رسم هدايت و راه يابى به حق، به يكسو مى افتد و لذا مزايايى را براى خويش مدعى مى گردد كه فاقد آن است، و قهراً بايد او را دروغگويى حرفه اى برشمرد. نخستين و كمترين عكس العمل و بازتاب سوئى كه معجب را آماج خود قرار مى دهد، اين است كه دستاو يزِ باليدن را خداوند متعال از او سلب مى كند تا به او بفهماند كه موجودى حقير و ناتوان است، و ناگزير خود بر خويشتن گواهى دهد كه سخت حقير و بى مقدار مى باشد، همان گونه كه با ابليسِ خودستا و خود پسند چنين كرد.
عُجب عبارت از درختى است كه بذر و دانه آن كفر است، و كاشتگاه و كشتزار آن عبارت از نفاق، و موادى كه آن را تغذيه و سيراب مى كند، عبارت از درخواستها و توقعات نابحق وبى جا و ظلم و ستم مى باشد، و تنه و شاخه و ساقه هاى آن را جهل و ناآگاهى مى پردازد، و برگهاى آن بيراهگى و گمراهى است. و سرانجام، بَر و ميوه آن عبارت از لعنت و محروميت و دورباش از زحمت خدا و جاودانگى در آتش دوزخ مى باشد.
فردى كه معجب به نفساست، و خويشتن و رأى و نظر خود را مى ستايد احمقى بيش نيست؛ چون نمى تواند به انحراف روانى خود پى ببرد. ودر نتيجه بصيرت خويش را در بينش حالاتى كه بايد خود را از آنها برهاند از دست مى دهد، زيرا او گناهان خود را ناچيز تلقى مى كند و نسبت به آنها در بى تفاوتى بسر مى برد.
عمل صالح و پاكيزه عبارت از عملى است كه انسان در انجام آنها به ياد توفيق الهى باشد و اين احساس در او به وجود مى آيد كه پيشرفت او در آن عمل از بركات توفيق خداوند متعال است، و نبايد به خود مغرور گشته و از رهگذر آن دچار خودپسندى گردد و برخدا منت گذارد.
بارى رهنمودها و سيرت هاى الگوساز تربيتى و اخلاقى امام رضا عليه السلام آن چنان غنى و پربار و فراوان است كه بررسى هر يك از آنها به فرصت دور و درازى نياز دارد، و استقصاى همه آنها و بررسى و تحقيق علمى راجع به تك تك آنها نه تنها در اين مجال نمى گنجد؛ بلكه بر اطلاعات و معارفى عميق مبتنى است كه بضاعت مزجاةِ اين بنده بدانها سخت نارساست؛ لذا به پاره اى ارشادات اخلاقى و تربيتى آن امام بزرگوار اشاره كرده و با مرور بر آنها مستفيض شديم.

ادب و نزاكت و ظرافت

در شرح حال وسيرت آن حضرت نوشته اند كه...
هرگز با سخن خويش بر كسى جفا نكرد و بر وى ستم نراند.
تا سخن كسى به پايان نمى رسيد سخن نمى گفت و گفتار او را قطع نمى كرد.
حاجت هيچ كسى را در صورت قدرت و توانايى رد نمى نمود.
پاى خود را هرگز در مقابل كسى دراز نكرد.
هرگز كنار هيچ جليس و همنشينى بر چيزى تكيه نمى كرد.
هيچ يك از خادمان را به دشنام و ناسزا نگرفت.
صدا به قهقهه بلند نمى كرد؛ بلكه تبسّم مى فرمود.
آن حضرت در تابستانها روى حصير جلوس مى نمود، و زمستانها روى پلاس مى نشست.
جامه هاى خشن مى پوشيد، اما هنگامى كه در ميان مردم ظاهر مى شد داراى سر و وضع آراسته بود.
خير و احسان آن حضرت آن چنان توأم با ادب ونزاكت و ظريف و لطيف انجام مى گرفت كه هرگز طرف احسان، شرمسار نمى گرديد؛ لذا نوشته اند كه...
بسيار احسان مى كرد و بخششها را پنهانى انجام مى داد، و اكثر اين خيرات را در شبهاى تار [ و بى سر وصدا ] برگزار مى كرد.
به عنوان نمونه:
مرحوم كلينى ( رضوان الله عليه ) در كتاب خود روايتى از « اليسع بن حمزه » آورده است كه مى گفت:
من در محضر امام رضا عليه السلام بودم كه گروه زيادى از مردم پيرامونِ آن حضرت گرد آمده بودند واز او راجع به حلال و حرام سؤال مى كردند. در اين اثنا مردى بلندقامت و گندمگون وارد شد و گفت: السلام عليك يا ابن رسول الله! من يكى از دوستداران شما و آباء و اجدادتان هستم و از حج باز مى گردم و تمام موجودى ِ خود را از دست دادم و چيزى براى من باقى نمانده كه با آن بتوانم حتى يك منزل از منازل سفر را طى كنم. چاره اى در باره من بينديشيد تا مرا به شهر و ديارم باز گردانيد، كه من در شهر وديارم فردى توانمند و مالدار مى باشم. به من كمك كنيد كه وقتى به وطنم رسيدم از جانب شما به همين مقدار به فقراء هزينه رسانم و به آنها بخشش كنم؛ چون تهيدست و مستحق اِمداد مالى نيستم. حضرت به او فرمود: بنشين كه خداى تو را رحمت كناد. سپس آن حضرت رو كرد به مردم و با آنها به ادامه گفتگو نشست تا آن كه مردم از پيرامون او پراكندند، و فقط آن مرد خراسانى و سليمان جعفرى و خيثمه و من در آن جا مانديم. حضرت فرمود به من رخصت دهيد به اندرون منزل بروم. لحظه اى گذشت و حضرت بيرون آمد و در را بست و از پشتِ در دست را بيرون آورد ...
..و فرمود: مرد خراسانى كجاست؟
عرض كرد: اينجا.
فرمود: اين دويست دينار را بگير و مخارج خود را با آن تأمين كن و لازم نيست در ديار خود به مقدار آن از جانب من به فقراء كمك كني، و از سراى ي من خارج شو كه من تو را نبينم و تو نيز مرا نبينى [ كه مبادا هر دو شرمسار گرديم ].
سليمان به آن حضرت عرض كرد: قربان! عطاى فراونى به اين مرد مرحمت فرمودى و او را مورد مهر خويش قرار دادى ، چرا از پشت در و از خفا اين كار را برگزار فرمودى ؟
فرمود: بيم آن داشتم كه ذل و خوارى سؤال و خواهندگى را از رهگذر بر آوردن نيازش در چهره او مشاهده كنم. آيا نشنيده اي كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: المستتر بالحسنة تعدل سبعين حجة، والمذيع بالسيّئة مخذول، والمستتر بها مغفور له، كسى كه پنهانى و بى سرو صدا احسان مى كند اين كار او معادل با هفتاد حج مى باشد، و كسى كه بدى و گناه را افشا و آشكار مى سازد خوار و فرومايه خواهد گشت، و آن كه گناه و بدى را مخفى مى دارد اميد آمرزش براى او وجود دارد...
سپس فرمود: آيا اين بيت به گوش تو نرسيده است كه:
متى آته يوماً اطالب حاجة رجعت الى اهلى و وجهى بمائه
آن كسى را مى ستايم كه اگر روزى براى حاجتى نزد او روم، به سوى اهل و عيالم در حالى باز مى گردم كه آبروى من مصون مانده و دچار ذلت سؤال و خواهندگى نباشم.
نيز كلينى آورده است كه...
ميهمانى بر امام رضا عليه السلام وارد شده و پاره اى از شب را با او به گفتگو نشست كه چراغ دگرگونه شد و مى خواست خاموش شود. ميهمان براى ترميم و اصلاح آن دست خود را پيش آورد تا آن را به حالت نخست باز گرداند كه امام رضا عليه السلام مانع شد و شخصاً آن را ترميم و اصلاح كرد، آن گاه فرمود:
ما خاندان رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم ميهمانان خود را بكار نمى گيرم [ بلكه مقدم آنها را گرامى داشته و از هيچ گونه ادب ونزاكتى نسبت به آنها دريغ نمى ورزيم ].
بدين اميد كه خداى متعال ما را از توفيق در التزام به سيرت اخلاقى اين امام بزرگوار برخوردار سازد و ارشادات سعادت آفرين و الگو پرداز آن جناب را درهمه جوانب زندگانى به كار بنديم اين نوشته را به پايان مى برم، و شفاعت او را در روزى از خدا مى طلبم كه هيچ عاملى جز قلب سليم و دل پالوده از آلودگى ها سود نمى بخشد.
منبع: مجموعه آثار نخستين كنگره جهانى امام رضا عليه السلام

معرفي سايت مرتبط با اين مقاله


تصاوير زيبا و مرتبط با اين مقاله


منبع : راسخون

بازتاب انوار وحی درگفتار پیشوای هشتم

نويسنده: سید محسن امین
رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در ضمن سفارشات خویش برای امت اسلام از دو امانت گرانسنگ و ارزشمند یاد کرده و فرمود: «اِنّی تارِکٌ فیکُمُ الثَّقَلَیْن کِتابَ اللّه‏ِ وَعِتْرَتی وَلَنْ یَفْتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الْحَوْض؛(1) من در میان شما دو امانت گرانسنگ می‏گذارم، کتاب خدا و عترت من و آن دو هیچگاه از هم جدا نخواهند شد تا اینکه در حوض کوثر بر من وارد شوند».
طبق این گفتار مهم رسول اللّه‏ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، قرآن و عترت تا روز قیامت با هم بوده و تفکیک ناپذیرند. هر کس بخواهد به دامن قرآن پناه بَرَد، بدون در نظر گرفتن راهنمائیها و هدایتهای اهل بیت علیهم‏السلام راه به جایی نخواهد بُرد، چرا که آنان چراغهای هدایت به سوی انوار معنوی قرآن هستند و لطائف و ظرائف و نکته‏های ناب قرآن، در نزد آن بزرگان است. در زیارت جامعه می‏خوانیم: «السَّلامُ عَلی مَحالِّ مَعْرِفَةِ اللّه‏ِ وَمَساکِنِ بَرَکَةِ اللّه‏ِ وَمَعادِنِ حِکْمَةِ اللّه‏ِ وَحَفَظَةِ سِرِّ اللّه‏ِ وحَمَلَةِ کِتابِ اللّه‏ِ؛ سلام بر آنانکه [دلهایشان] محل معرفت خداست و مسکن برکات حق و معدن حکمت پروردگار، آنانکه پاسداران رازهای الهی و حاملان کتاب خدا هستند». ابونواس شاعر در قصیده‏ای که برای امام رضا علیه‏السلام قرائت کرد به این حقیقت اشاره دارد:
مُطَهَّرُونَ نَقیّاتٌ ثیابُهُمُ تَجْری الصَّلوةُ عَلَیْهمْ اَیْنَما ذُکِرُوا «آل پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله دامنشان از هر گناه و آلودگی پاک و مطهر است و هرگاه نامی از آنان به میان آید، درود و سلام بر آنان فرستاده می‏شود.»
فَاَنْتُمُ الْمَلاَءُ الاَْعْلی وَعِنْدَکُمُ عِلْمُ الْکِتابِ وَماجاءَتْ بِهِ السُّوَرُ(2) «شمائید آن ملأ اعلی و نزد شماست علم کتاب و آنچه از سوره‏ها آمده است.»
بر این اساس فهمیدن کلام خدا و راز و رمز آیه‏های قرآن، بدون رهنمودهای ائمه اطهار علیهم‏السلام کاری دشوار، بلکه ناممکن است. در این راستا به سراغ رهنمودهای حضرت رضا علیه‏السلام در زمینه آیات وحیانی کلام خدا رفته، بازتاب انوار درخشان وحی را در سیره و سخن آن حضرت به نظاره می‏نشینیم.

دلداده آیات وحی

با مروری اجمالی به زندگانی پربرکت امام رضا علیه‏السلام روشن می‏شود که قرآن، در سیره و سخن آن گرامی جایگاه ویژه‏ای داشته و امام علیه‏السلام ، زندگی روزمرّه خود را با آیه‏های وحی آنچنان عجین کرده بود که نور قرآن، در تمام ابعاد زندگیش پرتو افشانی می‏کرد. ابراهیم بن عباس یکی از همراهان حضرت رضا علیه‏السلام در این زمینه می‏گوید: «وَکانَ کَلامُهُ کُلُّهُ وَجَوابُهُ وتَمَثُّلُهُ اِنْتِزاعاتٍ مِنْ الْقُرآنِ الْمَجید وَکانَ یَخْتِمُهُ فی کُلِّ ثَلاثٍ وَکانَ یَقُولُ لَوْ اَنّی اَرَدْتُ اَنْ اَخْتِمَهُ فی اَقْرَبَ مِنْ ثَلاثٍ لَخَتَمْتُ وَلکِنّی ما مَرَرْتُ بِآیَةٍ قَطُّ اِلاّ فَکَّرْتُ فیها فی اَیّ شَی‏ءٍ اُنْزِلَتْ؛(3) همه سخنان، پاسخها و مثالهای آن حضرت، برگرفته از قرآن مجید بود. هر سه روز یکبار قرآن را ختم می‏کرد و می‏فرمود: اگر بخواهم در کمتر از سه روز هم می‏توانم آنرا ختم کنم. امّا هرگز آیه‏ای را تلاوت نمی‏کنم، مگر اینکه در آن می‏اندیشم که در باره چه چیزی نازل شده است.»
حضرت رضا علیه‏السلام در مورد پیروی از آیات الهی می‏فرمود: «قرآن کلام و سخن خداست، از آن نگذرید و هدایت را در غیر آن نجویید که گمراه می‏شوید.»(4)

برتری عترت در قرآن

مأمون عباسی در مهم‏ترین جلسه علمی که با حضور اندیشمندان و برجستگان ادیان و ملل و مذاهب مختلف در دربار حکومتی خویش ترتیب داده بود، از امام رضا علیه‏السلام پرسید: آیا خداوند متعال عترت را بر سایر مردم برتری داده است؟ امام با اشاره به آیاتی از قرآن، چنین فرمود: خداوند عزوجل فضیلت و برتری عترت رسول اللّه‏ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را بر سایر مردم در کتاب محکم خویش، به طور واضح بیان کرده است. مأمون پرسید: این فضائل در کجای قرآن است؟ امام رضا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ضمن تلاوت آیات متعددی از قرآن و بیان دلالت صریح و روشن آن آیات بر برتری اهل بیت علیهم‏السلام و توضیحات لازم در آن موارد، این آیه را قرائت کرد: «اِنَّ اللّه‏ ومَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبیِّ یا اَیُّها الَّذینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلیما»؛(5) «خداوند و فرشتگان او بر پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله صلوات می‏فرستند و شما هم ای اهل ایمان! بر او صلوات بفرستید و تسلیم فرمان او شوید». آنگاه امام علیه‏السلام در توضیح سخن خود فرمود: مسلمانان بعد از شنیدن این آیه، به پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله گفتند: یا رسول اللّه‏! ما معنی تسلیم را فهمیدیم که باید تسلیم فرمان شما باشیم، امّا چه گونه صلوات بگوئیم؟ پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: می‏گوئید: اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مَحَمَّدٍ کَما صَلَّیْتَ عَلی اِبْراهیمَ وَآلِ اِبْراهیم اِنَّکَ حَمیدٌ مَجیدٌ؛ بر این اساس، خداوند متعال آل محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را در کنار پیامبر قرار داده است.
حضرت بعد از بیان این سخن، از حاضرین جلسه سؤال کرد که آیا در این سخن خلافی هست؟ گفتند: نه. در این هنگام مأمون گفت: این سخن اجماعی است و هیچ اختلافی در میان امت اسلام در این زمینه وجود ندارد. امّا از شما تقاضا می‏کنم در مورد برتری آل محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله سخنی صریح‏تر و شفاف‏تر از این، از کلام خداوند بفرمائید! پیشوای هشتم علیه‏السلام فرمود: به نظر شما در این آیه شریفه: «یسآ وَالْقُرانِ الْحَکیمِ اِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلین عَلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ»(6)؛ «یس! قسم به قرآن حکیم که تو قطعا از رسولان خداوند هستی و بر راهی مستقیم قرار داری» مقصود از یسآ چیست؟ علمای مجلس گفتند: معنی یس، محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله است و کسی در آن شک ندارد. امام رضا علیه‏السلام فرمود: در این آیه شریفه، خداوند متعال بر محمد و آل محمد فضیلتی عنایت کرده است که کسی نمی‏تواند حقیقت آن را ادراک کند، مگر از راه تعقّل و تفکر. چرا که خداوند در کتاب مقدس خویش، به غیر از انبیاء علیهم‏السلام بر هیچ کس سلام نفرستاده و فرمود: «سَلامٌ عَلی نُوحٍ فِی الْعالَمین!»(7)؛ «سلام بر نوح در میان جهانیان». و فرمود: «سَلامٌ عَلی اِبْراهیم»؛(8) «سلام بر ابراهیم باد». و فرمود: «سَلامٌ عَلی مُوسی وَهاروُن»؛(9) «سلام بر موسی و هارون» و در هیچ جای قرآن نفرموده است: «سلام علی آل نوح و سلام علی آل ابراهیم و سلام علی آل موسی و هارون»؛ فقط فرمود: «سَلامٌ عَلی آلِ یاسین»(10)؛ «یعنی آل محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ». مأمون با شنیدن این تفسیر دلنشین و ارتباط آیات با بیان عالی حضرت رضا علیه‏السلام ، رو به حاضرین جلسه کرده و گفت: اکنون فهمیدم که شرح این آیات و بیان آنها در نزد معدن نبوت و اهل بیت عصمت علیهم‏السلام می‏باشد.
حضرت در آن جلسه و در ادامه سخنان خویش به آیه‏ای دیگر استناد کرده و برتری عترت پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را بر دیگران اثبات کرد. امام آیه «فَسْأَلُوا اَهْلَ الذِّکْرِ اِنْ کُنْتُم لاتَعْلَمُونَ»؛(11) «اگر نمی‏دانید از اهل ذکر [آگاهان[ بپرسید.» را قرائت کرده و فرمود: ما اهل ذکر هستیم، اگر نمی‏دانید از ما خانواده (اهل بیت علیهم‏السلام ) بپرسید. برخی از اندیشمندان گفتند: به نظر ما مقصود خداوند از اهل ذکر علمای یهود و نصاری هستند که به برخی از مسائل آگاهی دارند. امام هشتم فرمود: سبحان اللّه‏! اگر ما پرسیدیم و آنها هم به دین خود دعوت کردند و گفتند: دین ما بهتر از دین اسلام است، آیا چنین کاری بر ما جایز است؟!
مأمون گفت: ای اباالحسن! آیا ممکن است این سخن را بیشتر شرح دهید تا خلاف ادّعای اینها ثابت شود. حضرت فرمود: بلی، «ذکر» رسول اللّه‏ است و ما نیز اهل [و خانواده [آن حضرت هستیم. این معنا در کتاب خداوند بیان شده است، آنجا که می‏فرماید: «فَاتَّقُوا اللّه‏َ یااوُلیِ الالْبابِ الَّذینَ آمَنُوا قَدْ اَنْزَلَ اللّه‏ُ اِلَیْکُمْ ذِکْرا رَسُولاً یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِ اللّه‏ِ مُبَیِّناتٍ»؛(12) «تقوای الهی پیشه کنید ای خرد مندانی که ایمان آورده‏اید! زیرا خداوند ذکر را بر شما فرستاد؛ رسولی که آیات روشن خدا را بر شما تلاوت می‏کند». پس ذکر، رسول اللّه‏ است و ما هم اهل ذکر هستیم.(13)

ولایتعهدی چرا؟

شخصی به امام رضا علیه‏السلام اعتراض کرد که شما چرا ولایتعهدی را پذیرفته و در دستگاه طاغوتی مأمون وارد شدید؟ در حالی که شما اهل بیت، انسانهای پاک و مطهر و از ستمگران بیزار هستید! امام رضا علیه‏السلام فرمود: آیا شأن پیامبر بالاتر است یا شأن جانشین پیامبر؟ گفت: شأن پیامبر. امام دوباره از شخص معترض سؤال کرد: یک پادشاه مشرک بدتر است یا یک پادشاه مسلمان فاسق؟ گفت: پادشاه مشرک. فرمود: آیا جرم کسی که همکاری با دستگاه جور را خود درخواست کند بالاتر است یا کسی که با زور وادار به همکاری اش کنند؟ گفت: آن کسی که خود درخواست کند. امام رضا علیه‏السلام بعد از این پاسخها فرمود: یوسف صدّیق پیامبر بود و عزیز مصر کافر مشرک.
حضرت یوسف خود تقاضا کرد که با حکومت کفر همکاری کند، قرآن در این زمینه از زبان آن نبی والا مقام می‏فرماید: «اجْعَلْنی عَلی خَزائِنِ الاَْرْضِ اِنّی حَفیظٌ عَلیمٌ»؛(14) «مرا به سرپرستی خزینه‏های سرزمین [مصر [بگمار که پاسداری دانا هستم». [البته حضرت یوسف با این عمل خود می‏خواست مقامی را اشغال کند که از آن بهترین استفاده را بکند.] عزیز مصر کافر بود و مأمون مسلمان فاسق. یوسف علیه‏السلام پیامبر بود و من وصی پیامبرم. یوسف پیشنهاد همکاری با حکومت داد ولی مرا به این کار مجبور کرده‏اند.(15)
به این ترتیب حضرت رضا علیه‏السلام به مرد پرسشگر فهمانید که من کاری کرده‏ام که یک پیامبر الهی انجام داده است و آن هم مورد رضایت الهی بود.

شریک در عبادت

حسن بن وشاء می‏گوید: روزی محضر حضرت رضا علیه‏السلام شرفیاب شدم. دیدم در مقابل آن جناب آفتابه‏ای هست و می‏خواهد وضو بگیرد و برای نماز آماده شود. جلو رفته و خواستم، آب بر روی دستان مبارکش بریزم. فرمود: صبر کن حسن! عرض کردم! چرا اجازه نمی‏دهید آب بر دست شما بریزم، آیا مایل نیستید من به ثوابی برسم؟ فرمود: تو ثواب می‏بری ولی من گناه! پرسیدم: چرا؟ فرمود: مگر این آیه قرآن را نشنیده‏ای که می‏فرماید: «فَمَنْ کانَ یَرْجُو لقاء رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحا وَلایُشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ اَحَدا»(16)؛ «پس هر کس به لقای پروردگارش امید دارد باید عمل صالح انجام دهد و در عبادت خدای خود کسی را شریک نکند.» من اکنون می‏خواهم وضو بگیرم و نماز اقامه کنم، این خود عبادتی است، مایل نیستم کسی در عبادتم شریک شود.(17)

نیرنگ طاغوت

در طول تاریخ، ستمگران زیادی کوشیده‏اند تا با فرهنگ اهل بیت علیهم‏السلام مقابله کرده و نور الهی را خاموش کنند؛ امّا اراده خداوند متعال بر استمرار و فراگیر شدن معارف اهل بیت علیهم‏السلام در سر تا سر گیتی قرار گرفته است و کسی را توان آن نیست که به مقابله با انوار درخشان هدایت برخاسته و نور آنان را به سوی خاموشی بکشاند، چرا که: «یُریدُونَ اَنْ یُطْفِئُوا نُور اللّه‏ِ بِاَفْواهِهِمْ وَیَأْبَی اللّه‏ُ اِلاّ اَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ کَرِهَ الکافرون»(18)؛ «آنان می‏خواهند نور خدا را با دهانشان خاموش کنند ولی خدا جز این نمی‏خواهد که نور خود را کامل کند، هر چند کافران نخواهند.»
کرامت زیر یکی از نمونه‏های الطاف خداوندی بر ائمه اهل بیت علیهم‏السلام و مصداق بارزی از این حقیقت قرآنی است.
هرثمة بن اعین، معروف به خواجه مراد، از یاران ویژه و شیفتگان حضرت رضا علیه‏السلام است. او در این مورد می‏گوید: در دربار مأمون شایع شده بود که امام رضا علیه‏السلام از دنیا رفته است. برای آگاهی از صحت و سقم ماجرا به دربار مأمون رفتم و در مورد این خبر، از یکی از خدمتکاران ویژه مأمون که شخص مورد اعتمادی بود پرس و جو کردم و او برای من چنین توضیح داد: مأمون مرا در آغاز شب به همراه سی نفر از غلامان مورد اعتماد خویش طلبیده و به ما گفت: مرا به شما حاجتی است که اگر آنرا بر آورید، به هر یک از شما یک همیان پر از طلا و ده ملک مستقل می‏دهم. و تا زنده‏ام شما از مقربان من خواهید بود. آیا حاضرید حاجت مرا برآورید؟ همه گفتند: اطاعت خلیفه بر ما واجب است! آنگاه دستور داد به هر یک از ما یک شمشیر زهرآلود دادند و گفت: همین ساعت به منزل علی بن موسی الرضا علیه‏السلام می‏روید و دور او را می‏گیرید و با این شمشیرها او را قطعه قطعه می‏کنید و خون و مو و گوشت و استخوانش را مخلوط می‏کنید و این دستور را پنهان کنید و به هیچ کس نگویید. ما طبق دستور به طور ناگهانی به منزل حضرت رضا علیه‏السلام رفتیم، آن حضرت در رختخواب به پهلو خوابیده بود و کلماتی را زمزمه می‏کرد که ما نفهمیدیم. دورش را گرفتیم، به او حمله کرده و بدنش را قطعه قطعه کرده و خون شمشیرهای خود را با رختخواب آن جناب پاک کرده و سپس به منزل مأمون بازگشتیم و خبر کشتن امام را به او دادیم. مأمون از ما تشکر کرد و به ما اجازه مرخصی داد.
چون صبح زود نزد مأمون رفتیم، دیدم لباس سیاه عزا در بر کرده و با سر و پای برهنه قصد دارد از منزل بیرون آمده و به عزاداری بپردازد. من جلو در با او همراه شدم. وقتی که نزدیک حجره امام رضا علیه‏السلام رسیدیم، صدای آن حضرت به گوش ما رسید، مأمون لرزان و مضطرب شد و به من گفت: زود به حجره داخل شو و خبری برایم بیاور! وارد حجره شدم، با کمال شگفتی دیدم آن حضرت در کمال سلامتی، مشغول عبادت است. به من رو کرده و فرمود: ای صبیح! «یُریدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَاللّه‏ِ بِاَفْواهِهِمْ وَاللّه‏ُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الکافِرُونَ»(19) «آنها می‏خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند ولی خدا جز این نمی‏خواهد که نور خود را کامل کند هر چند کافران را خوش نیاید.» سپس فرمود: «سوگند به خدا نیرنگ آنها به ما ضرر نمی‏رساند تا وقتی که اجل فرا رسد.»
هنگامی که به سوی مأمون بازگشتم و خبر سلامتی امام را به او اطلاع دادم، صورتش تیره و تار شده و با کمال ناراحتی و شرمندگی لباس عزا را از تن بیرون آورد. هرثمه می‏گوید: بعد از شنیدن این خبر، خداوند را بسیار شکر کرده و به حضور امام علیه‏السلام رفتم. حضرت فرمود: این راز را به هیچ کس مگو؛ مگر به کسی که قلبش سرشار از ایمان و ولایت ما اهل بیت باشد. آنگاه فرمود: هرثمه! به خدا سوگند، خدعه‏ها و نقشه‏های آنان تا خدا نخواهد هیچ آسیب و گزندی به ما نمی‏رساند.(20)
بس تجربه کردیم در این دیر مکافات با آل علی هر که درافتاد برافتاد

هشدار به متولیان بیت المال

حضرت رضا علیه‏السلام گاهی برای دفاع از سخنان حق، از آیات قرآن دلیل می‏آورد و به این وسیله حقانیّت موضع‏گیریهای خود را به اثبات می‏رسانید.
شیخ صدوق می‏نویسد: مأمون در خراسان روزهای دوشنبه و پنج شنبه ملاقات عمومی داشت، در یکی از این ملاقاتها ـ که حضرت رضا علیه‏السلام نیز حضور داشت ـ مردی صوفی را به اتهام دزدی دستگیر کرده و به مجلس او آوردند. مأمون به چهره وی نظری انداخته و با دیدن آثار عبادت در پیشانی‏اش، با عصبانیت فریاد زد: چه کار زشتی انجام داده‏ای، با این سیمای به ظاهر معنوی که داری! آیا تو دزدی کرده‏ای؟!
متهم گفت: من از روی ناچاری و اضطرار به این کار دست زده‏ام و اختیاری نبوده است، زیرا تو حق مرا از خمس و غنیمت نداده‏ای و فقر و فلاکت مرا به دزدی کشانده است. مأمون گفت: تو چه حقی در خمس داری؟ متهم گفت: خداوند متعال خمس را به شش سهم تقسیم کرده و به شش گروه اختصاص داده است و فرموده: «وَاعْلَمُوا اَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَی‏ءٍ فَاِنَّ للّه‏ِِ خُمُسَهُ ولِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبی واَلْیَتامی وَالْمَساکینِ وابْنِ السَّبیلِ»(21) «بدانید هر چه از غنیمت بدست آوردید، خمس آن برای خدا و پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و نزدیکان آن حضرت و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه است». همچنین در سوره حشر «فَی‏ء» را به 6 قسمت تقسیم کرده و فرمود: «ما اَفاءَ اللّه‏ُ عَلی رَسُولِهِ مِنْ اَهْلِ الْقُری فَللّه‏ِِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبی وَالْیَتامی وَالمَساکینِ وابن السَّبیلِ کَیْ لایَکُونَ دَوْلَةً بَیْنَ الاَْغْنِیاءِ مِنْکُمْ»(22)؛ «آنچه را خداوند از اهل این آبادیها به رسولش باز گرداند، از آن خدا و رسول و خویشاوندان او و یتیمان و مستمندان و در راه ماندگان است، تا [این اموال عظیم] در میان ثروتمندان شما دست به دست نگردد.»
ای مأمون! یکی از مستحقین خمس و غنیمت، ابن سبیل و درمانده در راه است و من از آنهایم. مستمندی هستم که راه به جائی ندارم و دستم از همه جا کوتاه است و ضمنا از قاریان و حافظان قرآن هم هستم. مأمون چهره در هم کشیده و گفت: به خیال تو، من با این یاوه سرائیها حدّی از حدود الهی را ترک کنم و حدّ سرقت را جاری نسازم؟!
مرد متهم پاسخ داد: اول اجرای حدود الهی را از خودت شروع کن و اول خودت را پاک کن بعد دیگری را... .
می‏زنی خود، پشت پا بر راستی راستی از دیگران می‏خواستی؟
حد به گردن داری و حد می‏زنی؟ گر یکی باید زدن صد می‏زنی؟
مأمون با شنیدن این کلمات افشاگرانه که با گستاخی تمام ادا می‏شد، رو به حضرت رضا علیه‏السلام کرده و گفت: این مرد چه می‏گوید؟ امام رضا علیه‏السلام فرمود: او می‏گوید قبل از من دزدی شده و من هم دزدی کرده‏ام.
خلیفه شدیدا ناراحت شد و متهم را تهدید کرد که: بخدا قسم دست تو را قطع خواهم کرد. متهم بی‏واهمه اظهار داشت: تو دست مرا قطع می‏کنی، با اینکه بنده و غلام حلقه بگوش منی؟! مأمون گفت: وای بر تو! من از کجا عبد و بنده تو هستم؟ مرد پاسخ داد: از آن جائی که مادر تو کنیز بوده و پدرت او را با پول مسلمانان خریده است. تو بنده تمام مسلمانان در شرق و غرب عالم هستی! مگر اینکه تو را آزاد کنند و اگر همه مسلمانان تو را آزاد کنند من یکی نسبت به سهم خود، تو را آزاد نکرده‏ام. با این همه، تو پول خمس را می‏بلعی و حق آل رسول صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و من و امثال مرا نمی‏دهی؟! گذشته از اینها شخص ناپاک هرگز نمی‏تواند مانند خودش را پاک کند.
ذات نایافته از هستی، بخش کی تواند که شود هستی بخش
ای مأمون! انسانهای پاک می‏توانند حدود الهی را جاری کنند، کسی که در گردن او حدّ باشد چگونه می‏تواند حد الهی را اجرا کند، مگر اینکه اول بر خود او حد اجرا شود. مگر این آیه را نشنیده‏ای که «اَتَأمُرُونَ النّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنْسَوْنَ اَنْفُسَکُمْ وَاَنْتُمْ تَتْلُونَ الْکِتابَ اَفَلا تَعْقِلُونَ»(23)؛ «آیا مردم را به نیکی دعوت می‏کنید امّا خودتان را فراموش کرده‏اید با اینکه شما کتاب خدا را می‏خوانید؟ آیا نمی‏اندیشید؟»
مأمون دوباره متوجه حضرت رضا علیه‏السلام شده و گفت: یا اباالحسن! درباره این شخص چه می‏فرمائید؟! امام فرمود: خداوند متعال به حضرت محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: «فَللّه‏ِِ الْحُجَّةُ الْبالِغَهُ»(24)؛ «دلیل رسا و قاطع برای خداست.» دلیلی که برای هیچکس بهانه‏ای باقی نمی‏گذارد. چنان دلیلی که جاهل با تمام نادانی اش آنرا متوجه می‏شود، همان طوری که دانا به وسیله علم خویش آن دلیل را درک می‏کند و دنیا و آخرت به وسیله دلیل و برهان پایدار مانده است. این مرد برای تو استدلال و دلیل اقامه کرد.
مأمون وقتی وضع را چنین دید، با در طول تاریخ، ستمگران زیادی کوشیده‏اند تا با فرهنگ اهل بیت علیهم‏السلام مقابله کرده و نور الهی را خاموش کنند؛ امّا اراده خداوند متعال بر استمرار و فراگیر شدن معارف اهل بیت علیهم‏السلام در سر تا سر گیتی قرار گرفته است
آشفتگی تمام، ملاقات عمومی را تعطیل کرده و دستور آزادی آن مرد را صادر کرده و از اینجا به فکر از میان برداشتن وجود مقدس حضرت رضا علیه‏السلام افتاد و بالاخره آن حضرت را مسموم کرده و به شهادت رساند.(25)

جلوگیری از تفسیرهای نادرست

امام هشتم علیه‏السلام در فرصتهای مناسب، از تفسیرهای نادرست قرآن کریم جلوگیری کرده و معنای صحیح آیه را بیان می‏کرد. در اینجا دو مورد را با هم می‏خوانیم:
1. حضرت رضا علیه‏السلام در یکی از جلسات علمی که در دربار مأمون تشکیل شده بود، حسن بن موسای وشاء ـ از دانشمندان بغدادی که به نمایندگی از سوی علمای عراق در آن جلسه حضور یافته بود ـ را مورد خطاب قرار داده و به او فرمود: اهل عراق این آیه قرآن را چگونه قرائت می‏کنند؟! «إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِحٍ»؛(26) [ای نوح]! او از اهل تو نیست، او عمل غیرصالحی است.» او پاسخ داد: «یابن رسول اللّه‏! بعضی طبق معمول «إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِحٍ؛ او فرزند ناصالحی است.» قرائت می‏کنند، اما بعضی دیگر بر این باورند که خداوند هرگز پسر پیامبری را مشمول قهر و غضب خود قرار نمی‏دهد و آیه را «اِنَّهُ عَمَلُ غَیْرِ صالِحٍ»؛ «او فرزند آدم بدی است؛ فرزند تو نیست.» قرائت می‏کنند و می‏گویند: او در واقع از نسل نوح نبود. خداوند به او گفت: ای نوح او از نسل تو نیست. اگر از نسل تو می‏بود من به خاطر تو او را نجات می‏دادم. امام علیه‏السلام فرمود: ابدا اینطور نیست؛ او فرزند حقیقی نوح و از نسل نوح بود. چون بدکار شد و امر خدا را عصیان کرد، پیوند معنوی‏اش با نوح بریده شد و به نوح گفته شد: این فرزند تو ناصالح است، از این رو نمی‏تواند در ردیف صالحان قرار گیرد.(27)
2. امام هشتم علیه‏السلام گاهی با دانشمندان علم کلام و اهل حدیث و اندیشمندان اهل سنت به گفتگو می‏نشست و درباره آیات الهی و صفات ربوبی با آنان به جدال احسن و مناظره منطقی می‏پرداخت. گزارش یکی از این جلسات را با هم می‏خوانیم:
ابو قرّه محدث از صفوان بن یحیی یار دیرین امام هشتم علیه‏السلام درخواست کرد تا جلسه گفتگوئی را با امام رضا علیه‏السلام ترتیب دهد. ابوقرّه محدث در آن نشست بعد از طرح پرسشهائی در مورد احکام دین و حلال و حرام، سخن را به موضوع توحید کشانیده و از صفات پروردگار سخن گفت؛ وی از امام رضا علیه‏السلام پرسید: به ما روایت کرده‏اند که خداوند هم سخن بودن خود را به حضرت موسی علیه‏السلام و دیدار خود را به حضرت محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله عطا کرده است! آیا چنین است؟ امام فرمود: ای ابو قرّه! به من بگو، این آیات را چه کسی بر جن و انس ابلاغ کرده است؟! «لا تُدْرِکُهُ الاَْبْصار»؛ «دیده‏ها او را درک نمی‏کنند»، «وَلایُحیطُونَ بِهِ عِلْما»؛ «دانش مخلوقات به او احاطه نمی‏کند.» «وَ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ‏ءٌ»؛ «چیزی مانند او نیست.» آیا به غیر از محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله کسی دیگر این آیات را به ما رسانده است؟
ابو قرّه گفت: درست است؛ این آیات را حضرت محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله آورده است.
امام فرمود: چگونه ممکن است فردی به سوی تمام مخلوق بیاید و به آنها اعلام کند که من از طرف خدا آمده‏ام و مردم را با فرمان خدا به سوی خدا بخواند و این آیات را بر آنان تلاوت کند، سپس همین مرد الهی برخلاف آیات وحیانی که از سوی خدا آنها می‏خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند ولی خدا جز این نمی‏خواهد که نور خود را کامل کند
آورده است، بگوید: من به چشم خود خدا را دیدم و به او احاطه علمی پیدا کردم و او به شکل انسان است!! آیا شما خجالت نمی‏کشید؟! زندیقها نتوانستند چنین نسبتی به پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله بدهند که محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله از جانب خدا چیزی آورد و سپس از راه دیگر، خلاف آن را گفت.
ابو قرّه در پاسخ گفت: خداوند خودش می‏فرماید: «وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً اُخْری»؛(28) «و بار دیگر در فرود آمدن او را مشاهده کرد.»
امام علیه‏السلام در جواب فرمود: در همین سوره آیه دیگری است و آنچه را که پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله دیده توضیح می‏دهد. خداوند در آنجا می‏فرماید: «ما کَذَبَ الفُؤادُ ما رَأی»؛(29) «دل آنچه را دید دروغ نشمرد.» یعنی دل محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله آنچه را که چشمش دید، دروغ ندانست. سپس در همین سوره، خداوند آنچه را که محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله دیده است خبر می‏دهد و می‏فرماید: «لَقَدْ رَأی مِنْ آیاتِ رَبِّهِ الْکُبْری»؛ «پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله از آیات و نشانه‏های بسیار بزرگ پروردگارش دید.» دیدن آیات خداوند غیر از دیدن خود اوست. و باز هم خداوند می‏فرماید: «مردم احاطه علمی به خدا پیدا نمی‏کنند». در صورتی که اگر دیدگان او را ببینند علمشان به دریافت و شناخت او احاطه پیدا کرده است.
ابو قره گفت: پس روایات را تکذیب می‏فرمائید؟
حضرت رضا علیه‏السلام فرمود: بلی! هرگاه روایات مخالف قرآن باشند، آنها را تکذیب می‏کنم و آنچه مسلمانان به آن اتفاق دارند این است که احاطه علمی به خدا نمی‏توان یافت. چشمها از اداراک او عاجزند و چیزی مانند او نیست.(30)

پي نوشت :

1. عیون اخبارالرضا علیه‏السلام ، ج1، ص68.
2. عیون اخبارالرضا علیه‏السلام ، ج2، ص322.
3. کشف الغمه، ج2، ص315.
4. مسندالرضا علیه‏السلام ، ص294.
5. احزاب/56.
6. یس/4 ـ 1.
7. صافات/79.
8. صافات/109.
9. صافات/120.
10. صافات/130.
11. انبیاء/7.
12. طلاق/10 و 11.
13. عیون اخبارالرضا علیه‏السلام ، ج1، ص493.
14. یوسف/55.
15. عیون اخبار الرضا علیه‏السلام ، ج2، ص137.
16. کهف/110.
17. کافی، ج3، ص69.
18. توبه/32.
19. صف/8.
20. دلائل الامامه، ص361؛ عیون اخبار الرضا، ج1، ص232.
21. انفال/41.
22. حشر/7.
23. بقره/44.
24. انعام/149.
25. علل الشرایع، علت شهادت امام رضا علیه‏السلام .
26. هود/ 46.
27. بحارالانوار، ج10، ص65؛ داستان راستان، ج2، ص294.
28. النجم/ 13.
29. همان/ 11.

30. اصول کافی، کتاب التوحید، باب فی ابطال الرؤیة، حدیث 2.


منبع : راسخون

شهیدی که خود را مجازات می کرد

شهید علمداری

جام کشکول؛ مشرق نوشت: جانباز شهید سید مجتبی علمدار در تاریخ 11 بهمن ماه 1345 هنگام اذان صبح در یک خانواده متدین و مذهبی در شهرستان ساری به دنیا آمد.

، سیّد، فرمانده گروهان سلمان از گردان مسلم بود. او در تاریخ 17 تیر ماه 1366 ملبس به لباس مقدس سپاه اسلام شد و پس از عملیات کربلای 5 ضمن حضور در بیشتر عملیات ها چند بار مجروح شد و پس از پایان جنگ نیز، در واحد طرح و عملیات لشکر 25 کربلای ساری مشغول به خدمت شد.

سيد مجتبي كه مداح اهل بیت (ع) هم بود در تاریخ 11 بهمن 1375 ـ سالروز تولدش ـ در اثر جراحات شيميايي به سوی معبود خود شتافت.

 


خوشا آنان که جا نان می شناسد / طریق عشق و ایمان می شناسند
بسی گفتیم و گفتند از شهیدان / شهیدان را شهیدان می شناسند

سید مجتبی در یکی از دست نوشته هایش آورده است:

«ما اگر عاشق جبهه بودیم، به خاطر صفای بچه هایی بود که لذت های مادی را فراموش کردند و اکنون ما نیز چون شماییم. وقتی در خون خویش غلتیدیم و چشم از دنیا بستیم، فکر می کردیم که دیگر همه چیز تمام شد اما این گونه نشد. دردهای شما در فراق ما، دل ما را بیشتر آتش می زند. درست است که ما به هر چه می کنید، آگاهیم؛ اما این بلای بزرگی بود که ای کاش نصیب ما نمی شد. وقتی شما از این و آن طعنه می خورید و لاجرم به گوشه اتاق پناه می برید و با عکس های ما سخن می گویید و اشک می ریزید، به خدا قسم این جا کربلا می شود و برای هر یک از غم های دلتان این جا تمام شهیدان زار می زنند».

مزار شهید بزرگوار سید مجتبی علمدار
شهید سید مجتبی علمدار برای نزدیکی به خدا با خود عهدهایی بسته بود. در این روزها و شب های مبارک ماه رحمت و برکت ـ رجب ـ که بهانه های خوبی داریم تا به خدا نزدیکتر شویم، نگاهی داریم به آن عهدها که باید آنها را قوانین شهید علمدار بنامیم و چه خوب است که الگوی راهمان باشند:

 

قانون نخست

خداوندا! اعتراف می کنم به این که قرآن را نشناختم و به آن عمل نکردم. حداقل روزی ده آیه قرآن را باید بخوانم، اگر روزی کوتاهی کردم و به هر دلیل نتوانستم این دده آیه را بخوانم روز بعد باید حتما یک جزء کامل بخوانم.

قانون دوم

پروردگارا اعتراف می کنم از این که نمازم را به معنا نخواندم و حواسم جای دیگری بود، در نتیجه دچار شک در نماز شدم. حداقل روزی دو رکعت نماز قضا باید بخوانم. اگر به هر دلیل نتوانستم این دو رکعت نماز را بخوانم، روز بعد باید نماز قضای یک ۲۴ ساعت را بخوانم.

قانون سوم

خدایا! اعتراف می کنم از این که مرگ را فراموش و تعهد کردم مواظب اعمالم باشم ولی نشد. حداقل هر شب قبل از خواب باید دو رکعت نماز تقرب بخوانم. اگر به هر دلیل نتوانستم روز بعد باید بیست ریال صدقه و هشت رکعت نماز قضا به جا بیاورم.

 


قانون چهارم

خدایا! اعتراف می کنم از این که شب با یاد تو نخوابیدم و بهر نماز شب هم بیدار نشدم حداقل در هر هفته باید دو شب نماز شب بخوانم و بهتر است شب پنجشنبه و جمعه باشد. اگر به هر دلیل نتوانستم شبی را به جا بیاورم، باید به جای هر شب پنجاه ریال صدقه و یازده رکعت نماز به جا بیاورم.

قانون پنجم

خدایا! اعتراف می کنم به اینکه (خدا می بیند) را در همه کارهایم دخالت ندادم و برای عزیز کردن خود کار کردم.حداقل در هر هفته باید دو صبح زیارت عاشورا و صبح های جمعه سوره الرحمن را بخوانم. اگر به هر دلیلی نتوانستم زیارت عاشورا را بخوانم، باید هفته بعد ۴ صبح زیارت عاشورا و یک جز قران بخوانم و اگر صبح جمعه ای نتوانستم سوره الرحمن بخوانم، باید قضای آن را در اولین فرصت به اضافه دو حزب قران بخوانم.

قانون ششم

حداقل باید در آخرین رکوع و در کلیه سجده های نمازهای واجب صلوات بفرستم. اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را انجام دهم باید به ازای هر صلوات ده ریال صدقه بدهم و صد صلوات بفرستم.

قانون هفتم

حداقل باید در هر بیست و چهار ساعت هفتاد بار استغفار کنم. اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را انجام دهم در بیست و چهار ساعت بعدی باید سیصد بار استغفار کنم و باز هم سیصد به ششصد تبدیل می شود.

 

قانون هشتم

هر کجا که نماز را تمام می خوانم، باید دو روز روزه بگیرم. بهتر است که دوشنبه و پنجشنبه باشد. اگر به هر دلیل نتوانستم این عمل را انجام دهم، در هفته بعد باید به جای دو روز، سه روز و به ازای هر روز، صد ریال صدقه بپردازم.

قانون نهم

در هر روز باید پنج مسأله از احکام حضرت امام (ره) را بخوانم. اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را انجام دهم روز بعد باید پانزده مسأله را بخوانم.

قانون دهم

در هر بیست و چهار ساعت، باید پنج بار تسبیحات حضرت زهرا (س) برای نمازهای یومیه و دو بار هم برای نماز قضا بگویم. اگر به هر دلیل نتوانستم این فریضه الهی را انجام دهم، باید به ازای هر یک بار، سه بار این عمل را تکرار کنم.

منبع : جام نیوز

روایت آیت‌الله جاودان از تلاش شیطان هنگام مرگ انسان

(بسم الله الرحمن الرحیم)

آیت‌الله محمدعلی جاودان در ادامه سلسله جلسات اخلاق خود، بحثی درباره رذایل اخلاقی مطرح کرد که مشروح آن در پی می‌آید.

کسی که یک مشکل اخلاقی دارد ـ مثلا بسیار پول دوست است ـ این مشکل یک جایی گریبان‌گیر او می‌شود. ممکن است مدتی امتحانی در رابطه با پول پیش نیاید. اما اگر زمانی امتحانی پیش بیاید ممکن است او در همانجا به خاطر همان خلق بد، زمین بخورد و ممکن است بعد از زمین خوردن دیگر بلند نشود. این مسئله بسیار بدی است و ترس دارد.

شخص دیگری ترسو است. ممکن است یک جا به خاطر این ترس زمین بخورد و دیگر بلند نشود. در این دوره‌های اخیر با این امتحاناتی که پیش آمد افراد بسیاری به دلیل اینکه ذهنیات صحیحی نداشتند و آنطور که باید اسلام را نمی‌شناختند، لغزیدند. ببینید همه ما یک روزی امتحانی داریم. حتی اگر در طول عمر هیچ امتحانی پیش نیاید شیطان هنگام مرگ می‌آید و به هرکجا که بتواند چنگ می‌زند و نمی‌گذارد انسان با اعتقاد به خدا از دنیا برود. در یک امری در دل شک می‌اندازد. در یک جایی اعتقاد را از بین می‌برد. این یک مطلب مسلم است. البته اینطور نیست که در طول عمر هیچ امتحانی پیش نیاید، اما بر فرض اگر هم چنین اتفاقی بیفتد، حضور شیطان در هنگام مرگ یک امر قطعی و بسیار جدی است. اگر ما یک جایی مشکل داشته باشیم از همانجا زمین می‌خوریم.

در زمان‌های قدیم مکرر داستانی را نقل می‌کردند. یک آقایی یک ظرف عتیقه داشت که بسیار آن را دوست داشت. مریض شد و حالش بسیار سخت شد. مدام به او می‌گفتند که لا اله الا الله بگو. او رویش را به سمت دیگری می‌گرداند.

یا در نقل دیگری می‌گویند شخصی یک پسری داشت که بسیار او را دوست داشت. همین امر ممکن است انسان را به زمین بزند. مدام به او می‌گفتند که لااله‌الاالله بگو و او رویش را به سمت دیگری می‌گرداند. اطرافیان گفتند که ما فکر می‌کردیم این مسلمان و مؤمن است و خدا را قبول دارد. پراکنده شدند و او را طرد کردند. خدا مرحمت کرد و او در آن زمان از دنیا نرفت و حالش خوب شد. بعد متوجه شد هیچ کس به او اعتنایی نمی‌کند.

این که عرض می‌کنم داستان است اما مطلبی که در آن بیان شده واقعیت دارد. بعد همه را جمع کرد و گفت واقعیت این است که من این ظرف را بسیار دوست داشتم. در آن لحظه که شما به من می‌گفتید لااله‌الاالله بگو، شیطان به من می‌گفت اگر بگویی این ظرف را می‌شکنم. یا در نقل دیگر آمده بود که کارد را روی گلوی پسرم گذاشته بود و می‌گفت اگر بگویی سرش را می‌برم. اینها مثال و داستان و قصه است. ممکن است واقعیت داشته باشد و ممکن است واقعیت نداشته باشد. اما مطلبی که بیان شده درست است.

اگر انسان مشکلی داشته باشد، آن مشکل انسان را زمین می‌زند. اگر فهم انسان صحیح باشد و معارف درست کسب کرده باشد و اخلاقیاتش درست باشد، هیچگاه نمی‌لغزد.

  • منبع: جنبش سایبری ۳۱۳

شب قدر در نگاه مقام رهبری

بیانات رهبری در خطبه‌های نماز جمعه‌ تهران 15/8/1383

امروز _ بیست و یكم ماه رمضان _ بنا بر احتمال فراوان، هم روز قدر است، هم روز شهادت امیرالمومنین (علیه‌الصلاة والسلام) است. دیشب یكی از سه شب ممتاز در دوران سال بود؛ شب‌هایی كه محتمل است شب قدر باشند. تنزل ملائكه‌ الهی و تنزل روح در مثل دیشب یا یكی از دو شب دیگر اتفاق افتاده است یا می‌افتد. خوشا به حال كسانی كه با فرود فرشتگان الهی توانستند روح خود را فرشته‌گون كنند. حضور ملائكه‌ الهی در روی زمین و در میان ما مردم، كه فرمود: «تنزل الملائكة‌ و الروح فیها باذن ربهم من كل امر» باید بتواند ما را به نزدیك شدن به خلق و خوی فرشته‌گون كمك كند. یقینا در میان بندگان خدا كسانی بوده‌اند كه دیشب را شب خوبی گذرانده‌اند و چشم حقیقت بین و روح حقیقت یاب آنها حقایق شب قدر را ادراك كرده است. شاید كسانی فرشته‌ها را به چشم دیده باشند. شما مردم عزیز هم در همه جا شب نوزدهم و شب بیست و یكم و ان شاءالله شب بیست و سوم را ساعات خوبی گذراندید و می‌گذرانید. می‌بینیم كه مردم ما، جوان‌های ما، زن و مرد ما با این شب‌ها حقیقتا قصد پالایش خود را دارند؛ دل‌ها نرم می‌شود، چشم‌ها اشكبار می‌شود، روح‌ها لطیف می‌شود؛ روزه هم كمك كرده است. ما باید امیدوار باشیم، دعا كنیم و بكوشیم از این شب‌ها برای عروج معنوی خود استفاده كنیم؛ چون نماز معراج و وسیله‌ عروج مومن است. دعا هم معراج مومن است. شب قدر هم معراج مومن است.

شب قدر هم در میان این سه شب است. طبق روایتی كه مرحوم «محدث قمی» نقل می‌كند. سوال كردند كه كدام یك از این سه شب _ یا دو شب بیست و یكم و بیست و سوم _ شب قدر است؟ در جواب فرمودند: چقدر آسان است كه انسان، دو شب _ یا سه شب _ را ملاحظه‌ی شب قدر كند. چه اهمیت دارد بین سه شب مردد باشد. مگر سه شب چقدر است؟ كسانی بوده‌اند كه همه‌ی ماه رمضان را از اول تا آخر، شب قدر به حساب می‌آوردند و اعمال شب قدر را انجام می‌دادند! قدر بدانید. این روزها را قدر بدانید.

كاری كنیم عروج كنیم و از مزبله مادی كه بسیاری از انسان‌ها در سراسر دنیا اسیر و دچار آن هستند، هرچه می‌توانیم، خود را دور كنیم. دلبستگی‌ها، بدخلقی‌ها، خلقیات غیرانسانی، ضد انسانی، روحیات تجاوزگرانه، افزون خواهانه و فساد و فحشا و ظلم.

بیانات ایشان در خطبه‌های نماز جمعه‌ تهران 23/8/1382

یك جمله‌ كوتاه در باب اهمیت لیلةالقدر عرض كنم؛ علاوه بر این كه از جمله‌ قرآنی «لیلة‌القدر خیر من الف شهر» می‌شود فهمید كه از نظر ارزشیابی و تقویم الهی، یك شب برابر هزار ماه است. در دعایی كه این روزها می‌خوانیم، برای ماه رمضان چهار خصوصیت ذكر می‌كند: یكی تفضیل و تعظیم روزها و شب‌های این ماه است بر روزها و شب‌های ماه‌های دیگر، یكی وجوب روزه در این ماه است، یكی نزول قرآن در این ماه است و یكی هم وجود لیلة‌القدر در این ماه است. یعنی در این دعای ماثور، لیلة‌القدر را عدل نزول قرآن در ارزش دادن به ماه رمضان مشاهده می‌كنیم. بنابراین قدر لیلة‌القدر را باید دانست، ساعات آن را باید مغتنم شمرد و كاری كرد كه ان‌شاءالله قلم تقدیر الهی در شب‌های قدر برای كشور عزیز و آحاد ملت ما تقدیری آن چنان كه شایسته‌ مردم مومن و عزیز ماست، رقم بزند.

شب قدر

بیانات در خطبه‌های نماز جمعه تهران 1/09/1381

امیرالمؤمنین علیه‌الصلاة ‌والسلام زندگی خود را _ زندگی‌ای كه هر ساعتش به قدر عمرها ارزش داشت _ وقف كردند برای این كه جامعه را در زمان خود، و جامعه‌ اسلامی و بشری را در طول تاریخ هدایت كنند و بسازند. خوشبختانه ملت‌ ما، ملت علوی است و معتقد و مرید و عاشق امیرالمومنین علیه‌الصلاة والسلام است. لازمه‌ این محبت این است كه كلمات آن بزرگوار را آویزه‌ی گوش كنیم؛ اینها را فقط یك توصیه‌ خشك و خالی به حساب نیاوریم؛ برای عمل، آنها را در پیش روی خود قرار دهیم و تصمیم بگیریم. آن بزرگوار در این راه مجاهدت كردند و در همین راه هم به شهادت رسیدند.

«قتل فی محراب عبادته لشده عدله»؛ عدالت او موجب شهادت او شد. پایبندی واقعی و صادقانه و صمیمی او به عدالت و مبنای اصلی كه آن بزرگوار در همه دوران حكومتشان آن را دنبال می‌كردند موجب شد جانشان در معرض این تهدید قرار گیرد و خون مباركشان در محراب عبادت ریخته شود. ما در زیارت عاشورا به امام حسین علیه‌الصلاة والسلام عرض می‌كنیم:

«السلام علیك یا ثارالله و ابن‌ ثاره»؛ یعنی مثل خون اباعبدالله علیه‌السلام، صاحب خون امیرالمومنین علیه الصلاة والسلام هم خداوند متعال است؛ چون این خون هم در راه احقاق حق و احیای عدالت بر زمین ریخته شد. همه باید به احترام این خون پاك و آن شخصیت عظیم و قدسی و آن ولی اعظم الهی سعی كنیم این فرمایش‌ها و توصیه‌ها را كه خطاب به ما هم هست، در عمل خودمان رعایت كنیم.

بیانات ایشان در خطبه‌های نمازجمعه تهران در دی ماه 1376

شب قدر فرصتی برای مغفرت و عذرخواهی است. از خدای متعال عذرخواهی كنید. حال كه خدای متعال به من و شما میدان داده است كه به سوی او برگردیم، طلب مغفرت كنیم و از او معذرت بخواهیم، این كار را بكنیم، والا روزی خواهد آمد كه خدای متعال به مجرمین بفرماید: «لایؤذن لهم فیعتذرون.» خدای نكرده در قیامت، به ما اجازه‌ِ عذرخواهی نخواهند داد. به مجرمین اجازه نمی‌دهند كه زبان به عذرخواهی باز كنند؛ آن جا جای عذرخواهی نیست. این جا كه میدان هست، این جا كه اجازه هست، این جا كه عذرخواهی برای شما درجه می‌آفریند، گناهان را می‌شوید و شما را پاك و نورانی می‌كند، از خدای متعال عذرخواهی كنید. این جا كه فرصت هست، خدا را متوجه به خودتان و لطف خدا و نگاه محبت‌ الهی را متوجه و شامل حال خودتان كنید. «فاذكرونی اذكركم»؛ مرا به یاد آورید، تا من شما را به یاد آورم.

شب‌های قدر را قدر بدانید و برای مسایل كشور، مسایل خودتان، مسایل مسلمین و مسایل كشورهای اسلامی دعا كنید.

امروز كه خدای متعال اجازه داده است كه شب به زاری، تضرع و گریه بپردازید، دست ارادت به سوی او دراز كنید، اظهار محبت نمایید و اشك صفا و محبت را از دل گرم خودتان به چشم‌هایتان جاری سازید. این فرصت را مغتنم بشمارید، والا روزی هست كه خدای متعال به مجرمین بفرماید:‌ «لاتجاروا الیوم »؛ بروید، زاری و تضرح نكنید، فایده‌ای ندارد: «انكم منا لاتنصرون.» این فرصت، فرصت زندگی و حیات است كه برای بازگشت به خدا در اختیار من و شماست و بهترین فرصت‌ها ایامی از سال است كه از جمله‌ آنها ماه مبارك رمضان است و در میان ماه مبارك رمضان، شب قدر!

شب قدر هم در میان این سه شب است. طبق روایتی كه مرحوم «محدث قمی» نقل می‌كند. سوال كردند كه كدام یك از این سه شب _ یا دو شب بیست و یكم و بیست و سوم _ شب قدر است؟ در جواب فرمودند: چقدر آسان است كه انسان، دو شب _ یا سه شب _ را ملاحظه‌ی شب قدر كند. چه اهمیت دارد بین سه شب مردد باشد. مگر سه شب چقدر است؟ كسانی بوده‌اند كه همه‌ی ماه رمضان را از اول تا آخر، شب قدر به حساب می‌آوردند و اعمال شب قدر را انجام می‌دادند! قدر بدانید. این روزها را قدر بدانید.

شب‌های قدر را حقیقتا قدر بدانید. قرآن صریحا می‌افزاید: «خیر من الف شهر»؛ یك شب بهتر از هزار ماه است! این خیلی ارزش دارد. شبی است كه ملائكه نازل می‌شوند. شبی است كه روح نازل می‌شود. شبی است كه خدای متعال آن را به عنوان سلام دانسته است. سلام، هم به معنی درود و تحیت الهی بر انسان‌هاست، هم به معنای سلامتی، صلح و آرامش، صفا میان مردم، برای دل‌ها و جان‌ها و جسم‌ها و اجتماعات است. از لحاظ معنوی، چنین شبی است! شب‌های قدر را قدر بدانید و برای مسایل كشور، مسایل خودتان، مسایل مسلمین و مسایل كشورهای اسلامی دعا كنید.

امشب را قدر بدانید. شب بسیار مهمی است؛ شب بسیار عزیزی است. به ولی عصر، ارواحنا‌ فداه، توجه كنید؛ به در خانه‌ی خدا _ مسجد _ بروید و به بركت امام زمان از خدای متعال خواسته‌هایتان را بگیرید. بنده هم از همه شما ملتمس دعا هستم.

كشورهای اسلامی چقدر مشكلات دارند! حل آن مشكلات را از خدا بخواهید. برای همه انسان‌ها دعا كنید. برای هدایت انسان‌ها، برای خودتان، برای زندگیتان، برای مسئولین‌تان، برای كشورتان، برای گذشتگانتان و برای آن چیزی كه می‌خواهید خدای متعال به شما بدهد، دعا كنید. این ساعات و دقایق را قدر بدانید. بنده هم از همه شما برادران و خواهران عزیز، در شب‌های مبارك قدر، ملتمس دعا هستم.

بیانات ایشان در خطبه‌های نماز جمعه تهران 7/1/1371

من به همه‌ شما مردم عزیزمان توصیه می‌كنم، امشب را كه شب قدر است، قدر بدانید. دعا، تضرع، توبه و انابه و توجه به پروردگار، جزو وظایف همه‌ ماست. مشكلات عمومی مسلمین، مشكلات كشور، مشكلات شخصی‌تان و مشكلات دوستان و برادرانتان را با خدای خودتان مطرح كنید. از خدای متعال توجه بخواهید؛ از خدای متعال مغفرت بخواهید؛ از خدای متعال انابه و حال و توجه بخواهید.

امشب را قدر بدانید. شب بسیار مهمی است؛ شب بسیار عزیزی است. به ولی عصر، ارواحنا‌ فداه، توجه كنید؛ به در خانه‌ی خدا _ مسجد _ بروید و به بركت امام زمان از خدای متعال خواسته‌هایتان را بگیرید. بنده هم از همه شما ملتمس دعا هستم.

منبع : سایت اوینی

جایگاه ویژه شب قدر

سیماى سوره قدر

سوره قدر در مکّه نازل شده و همانند دیگر سوره‏هاى مکّى، آیاتش کوتاه و موزون است.

این سوره با اشاره به نزول قرآن در شب قدر آغاز و با بیان اهمیّت شب قدر نزد خداوند و برترى آن بر هزار ماه ادامه مى‏یابد و با سلام و درود الهى در آن شب پایان مى‏پذیرد.

روایات متعدّدى در فضیلت تلاوت این سوره بعد از سوره حمد در نماز وارد شده است و به کسى که آن را در نماز واجب بخواند خطاب مى‏شود: «غفر اللّه لک ما مضى فاستأنف العمل»؛ خداوند گذشته تو را بخشید، از نو آغاز کن.

امام رضاعلیه السلام فرمود: کسى که در زیارت قبور مؤمنین، سوره قدر را هفت مرتبه بخواند، خداوند آن مردگان و کسى که این سوره را تلاوت کرده است، مى‏آمرزد.

از انضمام آیه «انّا انزلناه فى لیلة القدر» با آیه «شهر رمضان الّذى انزل فیه القرآن» معلوم مى‏شود که شب قدر در ماه رمضان است، امّا اینکه کدام یک از شب‏هاى ماه رمضان است، در قرآن چیزى بر آن دلالت ندارد و در روایات نیز به صورت مردّد میان یکى از سه شب آمده است. چنانکه از امام صادق‏علیه السلام در مورد شب قدر پرسیدند: آن حضرت فرمود: در شب نوزدهم، بیست و یکم و بیست و سوم رمضان جست ‌و جویش کن. البته معروف میان اهل سنّت آن است که شب بیست و هفتم رمضان، شب قدر است.

این سوره با اشاره به نزول قرآن در شب قدر آغاز و با بیان اهمیّت شب قدر نزد خداوند و برترى آن بر هزار ماه ادامه مى‏یابد و با سلام و درود الهى در آن شب پایان مى‏پذیرد.

کلمه «قدر» در قرآن، در چند معنا به کار رفته است :

الف) مقام و منزلت. چنانکه مى‏فرماید: «و ما قدروا اللّه حقّ قدره»؛ آن گونه که باید، مقام و منزلت الهى را نشناختند.

ب) تقدیر و سرنوشت. چنانکه مى‏فرماید: «جئت على قدر یا موسى»؛ اى موسى تو بنا بر تقدیر (الهى به این مکان مقدّس) آمده‏اى.

ج) تنگى و سختى. چنانکه مى‏فرماید: «و من قدر علیه رزقه…»؛ کسى که رزق و روزى بر او تنگ و سخت شود

دو معناى اول در مورد «لیلة القدر» مناسب است، زیرا شب قدر، هم شب با منزلتى است و هم شب تقدیر و سرنوشت است.

هستى، حساب و کتاب و قدر و اندازه دارد. «و اِن مِن شى‏ء الاّ عندنا خزائنه و ما ننزّله الاّ بقدر معلوم» هیچ چیز نیست مگر آنکه خزانه آن نزد ماست و جز به مقدار تعیین شده فرو نمى‏فرستیم. حتّى مقدار نزول باران از آسمان حساب شده است. «و انزلنا من السماء ماء بقدر»؛ نه تنها باران، بلکه هر چیز نزد او اندازه دارد. «و کلّ شى‏ء عنده بمقدار» چنانکه خورشید و ماه، از نظر حجم و وزن و حرکت و مدار آن حساب و کتاب دقیق دارد. «و الشمس و القمر بحسبان».

خداوند در شب قدر، امور یک سال را تقدیر مى‏کند، چنانکه قرآن در جایى دیگر مى‏فرماید: «فیها یفرق کلّ امر حکیم» در آن شب، هر امر مهمّى، تعیین و تقدیر مى‏شود. بنابراین، شب قدر منحصر به شب نزول قرآن و عصر پیامبر نیست، بلکه در هر رمضان، شب قدرى هست که امور سال آینده تا شب قدر بعدى، اندازه‏گیرى و مقدّر مى‏شود.

بیدار بودن شب قدر و احیاى آن با دعا و نماز و قرآن، مورد سفارش پیامبر و اهل بیت آن حضرت بوده است و در میان سه شب، بر شب بیست و سوم تأکید بیشترى داشته‏اند. چنانکه شخصى از پیامبر پرسید: منزل ما از مدینه دور است، یک شب را معیّن کن تا به شهر بیایم. حضرت فرمود: شب بیست و سوم به مدینه داخل شو.

امام صادق‏ علیه السلام در حالى که بیمار بودند، خواستند که شب بیست و سوم ایشان را به مسجد ببرند و حضرت زهراعلیها السلام در این شب، با پاشیدن آب به صورت بچه‏ها، مانع خواب آنها مى‏شدند.

در روایات آمده است که دهه آخر ماه رمضان، پیامبر بستر خواب خود را جمع کرده و ده شب را احیا مى‏داشت.

در حدیثى طولانى از پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله مى‏خوانیم که حضرت موسى‏علیه السلام به خدا عرض کرد: خدایا مقام قربت را خواهانم، پاسخ آمد: «قُرْبى لِمَن اسْتَیْقَظَ لَیْلَةَ الْقَدْر»، قرب من، در بیدارى شب قدر است.

عرضه داشت: پروردگارا، رحمتت را خواستارم. پاسخ آمد: «رَحْمَتى لِمَنْ رَحمَ الْمَساکِینَ لَیلةَ الْقَدر»، رحمت من در ترحّم بر مساکین در شب قدر است.

گفت: خدایا، جواز عبور از صراط مى‏خواهم. پاسخ آمد: «ذلِکَ لِمَنْ تَصَدَّقَ بِصَدَقَةٍ لَیْلَةَ الْقَدْر»، رمز عبور از صراط، صدقه در شب قدر است.

عرض کرد: خدایا بهشت و نعمت‏هاى آن را مى‏طلبم. پاسخ آمد: «ذلک لِمَنْ سَبَّحَ تَسْبیحَة فى لیلةِ القدر»، دستیابى به آن، در گرو تسبیح گفتن در شب قدر است.

عرضه داشت: پروردگارا، خواهان نجات از آتش دوزخم. پاسخ آمد: «ذلک لِمَنْ اسْتَغْفَرَ فِى لَیلةِ الْقَدْر»، رمز نجات از دوزخ، استغفار در شب قدر است.

در پایان گفت: خدایا رضاى تو را مى‏طلبم. پاسخ آمد: «رِضاىَ لِمَنْ صَلّى‏ رَکْعَتَینِ فِى لَیلةِ الْقَدْر»، کسى مشمول رضاى من است که در شب قدر، نماز بگذارد.

از وقایع عجیب تاریخى، ضربت خوردن حضرت على‏علیه السلام در شب قدر، در محراب عبادت و به هنگام نماز است. آرى، اشرف خلق خدا، در اشرف مکان‏ها و اشرف زمان‏ها، در اشرف حالات، شهید شد.

شب قدر جایگاه ویژه‏اى در مسائل معنوى دارد که به چند مورد آن اشاره مى‏کنیم:

خداوند براى اهداى تورات، حضرت موسى را به مناجات شبانه فراخواند: «اربعین لیلة»

قرآن، زمان مناسب براى استغفار را، هنگام سحر مى‏داند: «و بالاسحار هم یستغفرون»

عروج پیامبر به آسمان، به هنگام شب بود. «اسرى بعبده لیلاً من المسجد الحرام»

پیامبر مأمور بود که مناجات و عبادات شبانه داشته باشد. «و من الّیل فتهجّد به نافلة لک»، «قم الّیل الاّ قلیلا»

خداوند از عابدان در شب ستایش مى‏کند. «یتلون ایات اللّه اناء الّیل» و به تسبیح در شب سفارش مى‏کند. «فسبّحه لیلا طویلا»

خداوند در قرآن، به زمان طلوع فجر و هنگام عصر یک بار سوگند یاد کرده است ولى به هنگام سحر سه بار. «و الّیل اذا عسعس»، «و الّیل اذ ادبر»، «و الّیل اذا یسر»

طول شب قدر، یک شب کامل کره زمین است که ۲۴ ساعت مى‏شود، نه آنکه مخصوصِ مکان خاصّى همچون مکّه و آن هم به میزان ۸ ساعت شب آن منطقه باشد. چنانکه مراد از روز عید فطر، یک روز کامل کره زمین است که شامل همه نقاط و مناطق مى‏شود.

تقارن شب تقدیر بشر با شب نزول قرآن، شاید رمز آن باشد که سرنوشت بشر، وابسته به قرآن است. اگر پیرو قرآن باشد، سعادت و رستگارى و اگر دور از قرآن باشد، شقاوت و بدبختى براى او رقم مى‏خورد.

ابوذر مى‏گوید: به رسول خدا عرضه داشتم آیا شب قدر در عهد انبیا بوده و امر بر آنان نازل مى‏شده و پس از آنکه از دنیا مى‏رفتند، نزول امر در آن شب تعطیل مى‏شده است؟ حضرت فرمودند: شب قدر تا قیامت هست.

شاید رمز اینکه شب قدر مخفى است، آن باشد که مردم شب‏هاى متعدّد را به عبادت بپردازند، کسانى که یک شبِ آن را درک کردند مغرور نشوند و کسانى که آن را درک نکردند، از باقى شب‏ها مأیوس نشوند.

در روایات آمده است: «العمل الصالح فیها خیر من العمل فى الف شهر لیس فیها لیلة القدر» کار نیک در شب قدر، بهتر از کار نیک در هزار ماه بدون شب قدر است.

حجت الاسلام قرائتی

منبع : shiaha.com

سخنان رهبر درباره شب قدر و فرصت برای مغفرت

شب قدر، فرصتى براى مغفرت و عذرخواهى است. از خداى متعال عذرخواهى کنید. حال که خداى متعال به من و شما میدان داده است که به سوى او برگردیم.

بنده وقتى اعمالى را که در ماه رمضان از سوى شارع مقدّس مورد اهتمام است، ملاحظه مى‌کنم -یعنى روزه ماه رمضان، تلاوت قرآن مجید، خواندن دعاهاى مأثور و توسّلاتى که به ذیل عنایات حضرت بارى‌تعالى وجود دارد- مى‌بینم در میان این چهار عنصر بسیار مهم که روزه ماه رمضان، واجب هم هست، آنچه براى ما خیلى اهمیت دارد، استغفار است؛ طلب مغفرت، طلب گذشت از سوى پروردگار عالم نسبت به آنچه از روى قصور، از روى جهالت و خداى نکرده از روى تقصیر، از ما سر زده است…

قصد ندارم که مجّدداً درباره استغفار، به عنوان یک بحث فکرى یا یک بحث قرآنى و حدیثى صحبت کنم؛ بلکه مى‌خواهم به مناسبت نزدیکى لیالى مبارکه قدر -این شب‌هاى عزیز و بسیار مهم- مسأله استغفار را یادآورى کنم.

احتیاج به استغفار
عزیزان من؛ برادران و خواهران! قدم اوّل، طلب مغفرت کردن از خداى متعال و به خدا بازگشتن است. توبه یعنى به سوى خدا برگردیم. هرجا که شما باشید، در هر حدّى از کمال که باشید -حتّى در حد امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاة و السّلام- باز به استغفار احتیاج دارید! خداى متعال به پیغمبرش مى‌فرماید: «و استغفر لذنبک»، «فسبّح بحمد ربّک و استغفره». بارها در قرآن، خداى متعال به پیغمبر مى‌فرماید «استغفار کن». با این‌که پیغمبر معصوم است، گناه از او سر نمى‌زند و از دستور الهى تخلّف نمى‌کند اما به او هم مى‌فرماید «استغفار کن!»

البته این‌که استغفارِ اولیا و بزرگان از چیست، خود مقوله قابل بحثى است. استغفار آن‌ها از گناهانى چون گناهان امثال ما نیست؛ آن گناهان از آن‌ها سر نمى‌زند. مقام آن‌ها بالاست. قرب به حضرت ربوبى و مقام ربوبّیت در حدّ اعلاست. در آن مقام قرب، گاهى چیزهایى که براى ما مباح است -شاید حتّى چیزهایى که براى ما مستحب است- براى آن بزرگواران مانع و رادع است. آن‌ها مناسب با شأن آن قرب است که استغفار مى‌کنند؛ آن‌هم استغفار جدّى، نه استغفار صورى.

دعاى کمیل را ببینید! امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاة و السّلام در دعاى کمیل -که طبق روایات، این دعا از آن بزرگوار صادر شده است- انشائاً و در اوّل‌بار، با شروع دعا به استغفار مى‌پردازد. اوّل خدا را به اسمش، به قدرتش، به عظمتش، به صفات جلال و جمالش سوگند مى‌دهد و بعد از آن‌همه قسم دادن، شروع مى‌کند به استغفار کردن: «اللّهم اغفرلى الذّنوب التى تهتک العصم» تا آخر. دعاى ابى‌حمزه ثمالى و دعاهاى گوناگون دیگر از این انسان‌هاى بزرگ، همین‌طور است. من و شما به استغفار احتیاج داریم.

اى مؤمنین؛ عزیزان؛ اى دل‌هاى پاک و صاف! مبادا مغرور شوید و بگویید ما که گناهى نکرده‌ایم! چرا؛ غرق قصوریم، غرق تقصیریم! «و ما قدر أعمالنا فى جنب نعمک». آنچه کار خوب که ما به خیال خودمان انجام مى‌دهیم، در مقابل نعم پروردگار و در مقابل حقّ شکر الهى، چه ربطى و چه نسبتى دارد؟! چقدر قابل ذکر است؟! ما نمى‌توانیم آن حقّ شکر را ادا کنیم؛ نمى‌توانیم! «لاالذى أحسن استغنى عن عونک»؛ مگر مى‌شود انسان از تفضل و لطف الهى در آنى از آنات، مستغنى باشد؟! همیشه محتاجیم؛ همیشه هم لطف پروردگار مى‌رسد: «خیرک إلینا نازل». ما هم از اداى شکر عاجزیم و این قصور یا تقصیر است و به‌هرحال طلب مغفرت مى‌خواهد.

روزی خواهد رسید که…
شب قدر، فرصتى براى مغفرت و عذرخواهى است. از خداى متعال عذرخواهى کنید. حال که خداى متعال به من و شما میدان داده است که به سوى او برگردیم، طلب مغفرت کنیم و از او معذرت بخواهیم؛ این کار را بکنیم، والّا روزى خواهد آمد که خداى متعال به مجرمین بفرماید: «لایؤذن لهم فیعتذرون». خداى نکرده در قیامت به ما اجازه عذرخواهى نخواهند داد. به مجرمین اجازه نمى‌دهند که زبان به عذرخواهى باز کنند؛ آن‌جا جاى عذرخواهى نیست. این‌جا که میدان هست، این‌جا که اجازه هست، این‌جا که عذرخواهى براى شما درجه مى‌آفریند، گناهان را مى‌شوید و شما را پاک و نورانى مى‌کند، از خداى متعال عذرخواهى کنید. این‌جا که فرصت هست، خدا را متوجّه به خودتان و لطف خدا و نگاه محبّت الهى را متوجّه و شامل حال خودتان کنید. «فاذکرونى اذکرکم»؛ مرا به یاد آورید، تا من شما را به یاد آورم.

در همان لحظه‌اى که شما دلتان را متوجّه خداى متعال و خدا را در دل خودتان حاضر مى‌کنید و به یاد خدا مى‌افتید، خداى متعال در همان لحظه، چشم لطف و مهر و عطوفتش متوجّه شماست؛ دست لطف و بذل و بخشش او به سوى شما دراز است. خدا را به یاد خودتان بیندازید، والّا روزى خواهد رسید که خطاب الهى به سمت گناهکاران مى‌آید که «إنّا نسیناکم»؛ ما شما را فراموش کردیم، ما شما را به دست فراموشى سپرده‌ایم، بروید! عرصه قیامت این‌گونه است.

امروز که خداى متعال اجازه داده است که شما به زارى، تضّرع و گریه بپردازید، دست ارادت به سوى او دراز کنید، اظهار محبّت نمایید و اشک صفا و محبّت را از دل گرم خودتان به چشم‌هایتان جارى سازید. این فرصت را مغتنم بشمارید والّا روزى هست که خداى متعال به مجرمین بفرماید: «لاتجأروا الیوم»؛ بروید، زارى و تضّرع نکنید، فایده‌اى ندارد: «إنّکم منّا لاتنصرون». این فرصت، فرصت زندگى و حیات است که براى بازگشت به خدا در اختیار من و شماست و بهترین فرصت‌ها ایامى از سال است که از جمله آن‌ها ماه مبارک رمضان است و در میان ماه مبارک رمضان، شب قدر!

شب قدر هم در میان این سه شب است. طبق روایتى که مرحوم «محدّث قمى» نقل مى‌کند، سؤال کردند که کدام یک از این سه شب -یا دو شب بیست‌ویکم و بیست‌وسوم- شب قدر است؟ در جواب فرمودند: چقدر آسان است که انسان، دو شب -یا سه شب- را ملاحظه شب قدر کند. چه اهمیت دارد بین سه شب مردّد باشد. مگر سه شب چقدر است؟ کسانى بوده‌اند که همه ماه رمضان را از اول تا آخر، شب قدر به‌حساب مى‌آوردند و اعمال شب قدر را انجام مى‌دادند! قدر بدانید.

فرصتی برای ملت
ملتى که دل خود را با خداى خود این‌گونه صاف کند که درِ خانه خدا برود، از خدا صادقانه بخواهد و به خدا صادقانه پناه ببرد، هرگز بدبخت و روسیاه نخواهد شد؛ دچار فساد، دچار ذلّت، اسیر دشمن و دچار اختلاف داخلى نخواهد شد. آنچه از این بدبختی‌ها بر سر ملت‌ها مى‌آید، «فبما کسبت أیدیکم»؛ بر اثر کوتاهی‌ها، غفلت‌ها، گناهان و فسادهایى است که خودمان براى خودمان درست مى‌کنیم! کسى که درِ خانه خدا مى‌رود، خود را یک قدم به عصمت و به حفظ و نگهدارى از گناه نزدیک مى‌کند.

به خدا پناه ببریم، از خدا بخواهیم، براى خدا کار کنیم و قدم برداریم و دل‌ها را به خدا بسپریم. صفاى دل‌هایمان را با یاد خدا روزافزون کنیم. وقتى دل‌ها با صفا شد؛ وقتى دل‌ها چنگ در دنیا نزد و اسیر دنیا و مادّیات نشد، آن‌وقت جامعه، جامعه‌اى مى‌شود با مردمى حقیقتاً نورانى و باصفا و پاک. چنین مردمى، خوب تلاش مى‌کنند، خوب کار مى‌کنند، دنیاى خودشان را هم خوب مى‌سازند. دلبسته نبودن به دنیاى شخصى، معنایش نساختن دنیا نیست؛ آبادى دنیا، کارى براى خدا و جزو کارهاى اُخروى است. آنچه که به آبادى زندگى مادّى مى‌انجامد، چیزى است که خدا از ما خواسته است و این هم یک عمل اُخروى است. همین هم وقتى با یاد خدا همراه باشد، بهتر، روان‌تر، شیرین‌تر و کامل‌تر انجام مى‌گیرد.

این روزها را قدر بدانید. شب‌هاى قدر را حقیقتاً قدر بدانید. قرآن صریحاً مى‌فرماید: «خیر من ألف شهر»؛ یک شب بهتر از هزار ماه است! این خیلى ارزش دارد. شبى است که ملائکه نازل مى‌شوند. شبى است که روح نازل مى‌شود. شبى است که خداى متعال آن را به عنوان «سلام» دانسته است. سلام، هم به معنى درود و تحیت الهى بر انسان‌هاست، هم به معناى سلامتى، صلح و آرامش، صفا میان مردم، براى دل‌ها و جان‌ها و جسم‌ها و اجتماعات است. از لحاظ معنوى، چنین شبى است! شب‌هاى قدر را قدر بدانید و براى مسائل کشور، مسائل خودتان، مسائل مسلمین و مسائل کشورهاى اسلامى دعا کنید.

کشورهاى اسلامى چقدر مشکلات دارند! حلّ آن مشکلات را از خدا بخواهید. براى همه انسان‌ها دعا کنید. براى هدایت انسان‌ها، براى خودتان، براى زندگی‌تان، براى مسؤولین‌تان، براى کشورتان، براى گذشتگان‌تان و براى آن چیزى که مى‌خواهید خداى متعال به شما بدهد، دعا کنید. این ساعات و دقایق را قدر بدانید. بنده هم از همه شما برادران و خواهران عزیز، در شب‌هاى مبارک قدر، ملتمس دعا هستم.


خطبه‌های نماز جمعه تهران؛ ۲۶/۱۰/۷۶

منبع :shiaha.com

پنجاه‌ خصلت که خطا و گناهان را محو می‌کنن

(مطالب زیر) شما را به‌ سوی کارهایی هدایت می‌کند که گناهان را محو و از بین می‌‌برد.
۱- ترک شرک: قالَ الله تَبارَکَ وَ تَعالی: «یَابْنَ آدَمَ لَوْ لَقَیْتَنی بِمِثْلِ الْأَرْضِ خَطاَیاَ لاَ تُشْرِکُ بِیْ شَیئاً لَقَیتُکَ بِمُلءِ الأرضِ مَغْفِرَةً». (مسلم).
پیامبر -ص- می‌‌فرماید: خداوند تبارک و تعالى فرموده «حدیث قدسی»: ای بنی‌آدم، اگر به اندازه کره زمین خطا و گناه داشته اما شریکی برایم قائل نشده باشید شما را با دنیایی از گذشت و مغفرت به‌حضور می‌‌پذیرم.

۲و۳- نماز پنجگانه‌ی روازنه‌ و نماز جمعه: «الصَّلَوَاتُ الْخَمْسُ وَالْجُمْعَةُ إِلَى الْجُمْعَةِ وَرَمَضَانُ إِلَى رَمَضَانَ مُکَفِّرَاتٌ مَا بَیْنَهُنَّ إِذَا اجْتَنَبَ الْکَبَائِرَ». «مَا مِنْ امْرِئٍ مُسْلِمٍ تَحْضُرُهُ صَلَاةٌ مَکْتُوبَةٌ فَیُحْسِنُ وُضُوءَهَا وَخُشُوعَهَا وَرُکُوعَهَا إِلَّا کَانَتْ کَفَّارَةً لِمَا قَبْلَهَا مِنْ الذُّنُوبِ مَا لَمْ یُؤْتِ کَبِیرَةً وَذَلِکَ الدَّهْرَ کُلَّهُ». (مسلم). رسول اکرم -ص- می‌فرماید: ادای نمازهای پنجگانه و نماز جمعه تا جمعه بعد، و روزهء رمضان تا رمضان بعد، کفاره گناهان (صغیره) فاصله بین خود می‌‌باشند به‌ شرطی که از گناهان کبیره پرهیز شود. هر مسلمانی که به هنگام آمدن وقت نماز مرتب وضو بگیرد و رکوع و سجود را نیکو بجا آورد و خاشع و خاضع باشد. به‌ شرطی که بسوی گناهان کبیره نرود نمازهایش برای همیشه کفاره گناهان گذشته او خواهد بود.

نماز: «عَنْ ابْنِ مَسْعُودٍ أَنَّ رَجُلاً أَصَابَ مِنْ امْرَأَةٍ قُبْلَةً، فَأَتَى النَّبِیَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فَأَخْبَرَهُ، فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ: أَقِمْ الصَّلَاةَ طَرَفَیْ النَّهَارِ وَزُلَفًا مِنْ اللَّیْلِ إِنَّ الْحَسَنَاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئَاتِ. فَقَالَ الرَّجُلُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ أَلِیَ هَذَا؟ قَالَ: لِجَمِیعِ أُمَّتِی کُلِّهِمْ». (البخاری). از ابن مسعود نقل شده: مردی که زنی را بوسیده بود خدمت پیامبر -ص- آمد و از این گناه خود به وی عرض کرد. خداوند این آیه را نازل کرد: نماز را در دو طرف روز که وقت نماز صبح و عصر است و اوائل شب «که وقت نماز مغرب و عشاء است» بجای آورید بی‌‌‌گمان نیکیها و حسنات «از جمله نمازهای پنجگانه» بدیها و سیئات و آثار آنها را بر طرف می‌‌سازند. «پیامبر -ص- که این آیه را برایش خواند» آن مرد گفت: ای رسول خدا، فقط برای من این طور است؟ پیامبر -ص- فرمود: برای همه امت من.

۴- انجام دادن دو رکعت با خشوع: «مَنْ تَوَضَّأَ نَحْوَ وُضُوئِی هَذَا ثُمَّ صَلَّى رَکْعَتَیْنِ لَا یُحَدِّثُ فِیهِمَا نَفْسَهُ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ». (رواه البخاری). بخاری روایت نموده که پیامبر -ص- فرمود: کسی که مانند من وضوء بگیرد و سپس دو رکعت نماز بخواند که در آن با خود سخن نگوید و به خیالات نرود خداوند گناهان گذشته‌اش را می‌‌آمرزد.

۵- روزه: «فِتْنَةُ الرَّجُلِ فِی أَهْلِهِ وَمَالِهِ وَجَارِهِ تُکَفِّرُهَا الصَّلَاةُ وَالصِّیَامُ وَالصَّدَقَةُ». (البخاری). پیامبر -ص- می‌‌فرماید: نماز و روزه و صدقه کفاره گناه و محنت و بلاهایی است که فرد در رابطه با ثروت و خانواده و فرزندان و همسایه‌اش متحمل می‌شود.

۶- روزه ماه رمضان: «مَنْ صَامَ رَمَضَانَ إِیمَانًا وَاحْتِسَابًا غُفِرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ». (البخاری). پیامبر -ص- می‌‌فرماید: هر کس ماه رمضان را بر اساس ایمان و امید به اجر و پاداش خداوند روزه بگیرد گناهان پیشین او بخشیده می‌‌شود.

۷- قیام رمضان «تروایح»: «مَنْ قَامَ رَمَضَانَ إِیمَانًا وَاحْتِسَابًا غُفِرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ». (البخاری). هر کس براساس ایمان و با امید به اجر و پاداش آخرت شبهای رمضان عبادت نماید و نماز تراویح بخواند گناهان گذشته او آمرزیده می‌‌شود.

۸- بیداری و بر پاداشتن شبهای قدر: «مَنْ قَامَ لَیْلَةَ الْقَدْرِ إِیمَانًا وَاحْتِسَابًا غُفِرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَمَنْ صَامَ رَمَضَانَ إِیمَانًا وَاحْتِسَابًا غُفِرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ». (البخاری): هر کس شبهای قدر را با ایمان و امید به اجر و پاداش بیدار و در آنها به عبادت بپردازد گناهان پیشین او بخشیده می‌‌شوند.

۹- روزه روز عرفه «روز قبل از عید»: «صِیَامُ یَوْمِ عَرَفَةَ أَحْتَسِبُ عَلَى اللَّهِ أَنْ یُکَفِّرَ السَّنَةَ الَّتِی قَبْلَهُ وَالسَّنَةَ الَّتِی بَعْدَهُ». (مسلم، والترمذی وابن ماجه والحاکم). پیامبر -ص- می‌‌فرماید: روزه روز عرفه کفاره گناهان سال قبل و سال بعد از خود می‌‌باشد.

۱۰- روزه روز دهم ماه محرم «عاشورا»: «وَصِیَامُ یَوْمِ عَاشُورَاءَ أَحْتَسِبُ عَلَى اللَّهِ أَنْ یُکَفِّرَ السَّنَةَ الَّتِی قَبْلَهُ». (مسلم وأبوداود والترمذی وابن ماجه والحاکم). روزه عاشورا «روز دهم ماه محرم» کفاره گناهان سال قبل از خود است.

۱۱- صدقه: «وَالصَّدَقَةُ تُطْفِئُ الْخَطِیئَةَ کَمَا یُطْفِئُ الْمَاءُ النَّارَ». (الترمذی). صدقه گناهان را محو و نابود می‌کند همانطور که آب آتش را بی‌‌‌اثر می‌‌ماند.

«یَا مَعْشَرَ النِّسَاءِ تَصَدَّقْنَ وَأَکْثِرْنَ الِاسْتِغْفَارَ فَإِنِّی رَأَیْتُکُنَّ أَکْثَرَ أَهْلِ النَّارِ». (البخاری و مسلم). ای گروه زنان صدقه دهید و زیاد استغفار کنید، چون اکثر اهل دوزخ زنان هستند.

۱۳- امر بمعروف و نهی از منکر: «فِتْنَةُ الرَّجُلِ فِی أَهْلِهِ وَمَالِهِ وَوَلَدِهِ وَجَارِهِ تُکَفِّرُهَا الصَّلَاةُ وَالصَّوْمُ وَالصَّدَقَةُ وَالْأَمْرُ وَالنَّهْیُ». (البخاری). پیامبر -ص- می‌‌فرماید: نماز و روزه و امر به معروف و نهی از منکر کفاره و محو کننده بلاها گناهانی است که آدمی در اتباط با خانواده و مال و فرزندان و همسایه‌اش مرتکب می‌شود.

۱۴- آمین گفتن: «إِذَا أَمَّنَ الْإِمَامُ فَأَمِّنُوا فَإِنَّهُ مَنْ وَافَقَ تَأْمِینُهُ تَأْمِینَ الْمَلَائِکَةِ غُفِرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ». (البخاری و مسلم). پیامبر -ص- می‌فرماید: هر گاه امام «در نماز جماعت» آمین گفت شما هم آمین بگویید، همانا کسی که آمین گفتن او با آمین ملائکه همزمان باشد «گناهان صغیره» گذشته‌اش بخشوده می‌‌شود.

۱۵- گفتن این ذکر «إذا قَالَ الإمامُ سَمِعَ اللهُ لِمَنْ حَمِدَهُ، فقولوا: اللهمَّ رَبَّناَ لَکَ الحَمْدُ فَإنَّ مَنْ وافَقَ قَولَهُ قولَ الملائکةِ غُفِرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ». (البخاری و مسلم). پیامبر -ص- مى فرماید: هر گاه امام در اعتدال نماز جماعت گفت: سَمِعَ الله لِمَنْ حَمِدَه پس شما بگویید: اللهمَّ رَبَّناَ لَکَ الحَمْدُ. چون هر کسی که این کلام او با کلام ملائکه همزمان باشد گناهان «صغیره» گذشته‌اش آمرزیده می‌‌شود.

۱۶- حج مبرور و مقبول: «من حَجَّ و لم یرفث ولم یفسق رَجَعَ کیوم ولدته أمه» «الحج المبرور لیس له جزاء إلا الجنة». (البخاری): هر کس بخاطر رضای خدا حج کند و کسی را دشنام ندهد و هنگام احرام با زن خود همبستر نشود و از راه حق و صواب تجاوز نکند و مرتکب معصیت نشود زمانی که از حج باز می‌گردد مانند روزی است که از مادرش متولد شده است».

«حج پاک خالصانه و صادقانه پاداشی جز بهشت ندارد» (بخاری).

۱۷- اندوه و گرفتاری: «ما من مسلم یصیبه أَذًی إِلاَّ حاتَ اللهُ عَنْهُ خطایاه کما تحات ورق الشجر». «ما من مصیبة تصیب المسلمَ إِلاَّ کَفَّرَ اللهُ بها عنه حتی الشوکة یشاکها». (البخاری) پیامبر -ص- می‌‌فرماید: هر مسلمانی که به رنج و بلائی گرفتار شود «و صبر کند» خداوند گناهان او را همانند برگ درخت که توسط حشرات تدریجاً خورده می‌شود محو می‌کند و از بین می‌‌برد.

هیچ مصیبتی برای مسلمانان پیش نمی‌‌آید مگر اینکه خداوند آن مصیبت را اگر چه خاری باشد که در دستش فرو رفته کفاره گناهان او قرار می‌دهد.

۱۸- تب: «لاَ تَسُبِّی الْحُمَّى، فَإِنَّهَا تُذْهِبُ خَطَایَا بَنِی آدَمَ کَمَا یُذْهِبُ الْکِیرُ خَبَثَ الْحَدِیدِ». (مسلم). رسول الله -ص- می‌‌فرماید: تب را دشنام ندهید چون بیماری تب بسان کوره آهنگری که زنگ آهن را می‌‌زداید گناهان را محو می‌کند.

۱۹- اعمال صالح و کردارهای نیک: إِنَّ الْحَسَنَاتِ یُذْهِبْنَ السَّـیِّئَاتِ. (هود : ۱۱۴). بی‌‌‌گمان نیکی ‌ها و حسنات بدیها و گناهان و آثار آنها را بر طرف می‌کنند.

۲۰- عمره: «العُمْرَةُ إلی العمرةِ کَفَّارَةٌ لِماَ بَیْنَهُمَا». (البخاری) : پیامبر می‌فرماید عُمْره تا عمره کفاره گناهان بین آنها است.

۲۱- شهادت در راه خدا: «یغفر للهشید کل ذنب إلاَّ الدَّین». (مسلم). رسول اکرم -ص- می‌فرماید: همه گناهان کسی که در راه خدا شهید می‌‌شود بجز بدهی و قرض آمرزیده می‌شود.

۲۲- گفتن این ذکر هنگام خواب: «إِذَا أَتَیْتَ مَضْجَعَکَ فَتَوَضَّأْ وَضُوءَکَ لِلصَّلَاةِ ثُمَّ اضْطَجِعْ عَلَى شِقِّکَ الْأَیْمَنِ وَقُلْ: اللَّهُمَّ أَسْلَمْتُ نَفْسِی إِلَیْکَ وَفَوَّضْتُ أَمْرِی إِلَیْکَ وَأَلْجَأْتُ ظَهْرِی إِلَیْکَ رَهْبَةً وَرَغْبَةً إِلَیْکَ، لَا مَلْجَأَ وَلَا مَنْجَا مِنْکَ إِلَّا إِلَیْکَ. آمَنْتُ بِکِتَابِکَ الَّذِی أَنْزَلْتَ وَبِنَبِیِّکَ الَّذِی أَرْسَلْتَ. فَإِنْ مُتَّ مُتَّ عَلَى الْفِطْرَةِ فَاجْعَلْهُنَّ آخِرَ مَا تَقُولُ». (البخاری و مسلم). از پیامبر اکرم ب-ص- روایت شده که می‌‌فرماید: هرگاه به رختخواب رفتی بمانند وضوء نماز وضوئی بگیر، سپس بر پهلوی راست بخواب، و این دعا را بخوان: پروردگارا! نفس خود را به تو تسلیم و رویم را بسوی تو کردم، کارهایم را به تو تفویض و پشتم را به تو بستم، ترس و محبتم بسوی تو، راه نجات و پناهگاهی از عذاب تو جز تو ندارم. به پیامبری که ارسال و به کتابی که نازل فرموده ‌ای ایمان آوردم. «پس از خواندن این دعا» اگر در آن شب فوت کردی بر فطرت واقعی خود مُرده ‌ای. این دعا آخرین کلامی باشد که در رختخواب بر زبان آورده ‌ای.

۲۳- یاد خدا و تسبیح «سبحان الله گفتن: «مَنْ قَالَ: سُبْحَانَ اللهِ وَبِحَمْدِهِ فِی یَوْمٍ مِائَةَ مَرَّةٍ حُطَّتْ خَطَایَاهُ وَلَوْ کَانَتْ مِثْلَ زَبَدِ الْبَحْرِ». (مسلم).

پیامبر -ص- می‌‌فرماید: کسی که در روز صد بار بگوید سبحان الله و بحمده یعنی پاکی و بی‌‌‌عیبی و ستایش خدای را. گناهانش آمرزیده می‌‌شود اگر چه به کثرت کف دریا باشد «أَیَعْجَزُ أَحَدُکُمْ أَنْ یَکْسِبَ کُلَّ یَوْمٍ أَلْفَ حَسَنَةٍ، فَسَأَلَهُ سَائِلٌ مِنْ جُلَسَائِهِ کَیْفَ یَکْسِبُ أَحَدُنَا أَلَفَ حَسَنَةٍ؟ قَالَ:((یُسَبِّحُ مِائَةَ تَسْبِیحَةٍ، فَیُکْتَبُ لَهُ أَلْفُ حَسَنَةٍ أَوْ یُحَطُّ عَنْه ُ أَلَفُ خَطِیئَةٍ». (مسلم) : پیامبر -ص- می‌‌فرماید: آیا کسی می‌‌خواهد که هر روز هزار حسنه کسب کند؟ پس در هر روز یکصد بار بگوید: سبحان الله تا یکصد حسنه را کسب و یکصد گناه از او بخشوده شود.

۲۴- نماز جماعت: «مَن تَوَضَّأَ للصلاةِ فأَسْبَغَ الوُضُوءَ ثم مَشیَ إلی الصلاةِ المکتوبةِ فصَلاَّهاَ مع الناسِ أو مع الجماعةِ أو فی المسجدِ غَفَرَ اللهُ لَهُ ذنوبَه». (مسلم). پیامبر -ص- فرموده است: هر کس وضوء کاملی بگیرد بعداً برای ادای نماز واجب براه افتد آن را با مردم یا به جماعت و یا در مسجد بخواند خداوند گناهانش را عفو می‌‌نماید[۱].

۲۵- وضوی زیبا و کامل: «من توضأ فأحسن الوضوء خرجت خطایاه من جسده حتی تخرج من تحت أظفاره». (مسلم). پیامبر -ص- فرمود: هر کس وضوء بگیرد و وضوءش کامل و زیبا باشد خداوند گناهان او را محو می‌نماید. «گناهانش از تن او حتی از زیر ناخنهایش خارج می‌شود».

۲۶و۲۷و۲۸- وضوی کامل بهنگام سختیها، رفت و آمد مسجد و انتظار نماز: «أَلاَ أَدُلُّکُمْ عَلَى مَا یَمْحُو اللَّهُ بِهِ الْخَطَایَا وَیَرْفَعُ بِهِ الدَّرَجَاتِ؟ قَالُوا: بَلَى یَا رَسُولَ اللَّهِ. قَالَ: إِسْبَاغُ الْوُضُوءِ عَلَى الْمَکَارِهِ، وَکَثْرَةُ الْخُطَا إِلَى الْمَسَاجِدِ، وَانْتِظَارُ الصَّلاَةِ بَعْدَ الصَّلاَةِ، فَذَلِکُمْ الرِّبَاطُ». (مسلم)، رسول اکرم -ص- فرمود: آیا به شما چیزی نشان دهم که گناهان را پاک و منزلت و درجات انسان را بالا می‌‌برد؟ عرض کردند: آری ای رسول خدا. فرمود: وضوء گرفتن بهنگام سختیها، رفت و آمد زیاد به مسجد و انتظار نماز دیگر پس از نماز فعلی. اینها هستند ریسمان برای چنگ زدن (رباط یعنی ربط دهنده).

۲۹- گفتن این ذکر بعد از اذان: «مَنْ قَالَ حِینَ یَسْمَعُ المُؤَذِّنَ: وَأَنَا أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِیْکَ لَهُ، وَأَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُوْلُهُ، رَضِیْتُ بِاللهِ رَباًّ، وَبِمُحَمَّدٍ رَسُوْلاً، وَبِالإِسْلاَمِ دِیْناً غُفِرَ لَهُ ذنبه». (مسلم) پیامبر -ص- می‌‌فرماید: کسی که بهنگام شنیدن أذان ذکر فوق را بگوید گناهانش آمرزیده می‌‌شود: (معنی ذکر): من هم گواهی می‌‌دهم که خدا یکتا و بی‌‌‌نیاز است و محمد بنده و فرستاده اوست و راضیم به اینکه الله پروردگار من و حضرت محمد -ص- پیامبر و اسلام دین منست).

۳۰- گفتن و خواندن این ذکر بعد از نمازهای واجب: «من سبَّح لِلّه دُبُرَ کُلِّ صلاة ثلاثاً وثلاثین وکبَّر اللهَ ثلاثاً وثلاثین وحمد للهَ ثلاثاً وثلاثین فتلک تسعة وتسعون. وقال تمام المائة: لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِیْکَ لَهُ، لَهُ الْمُلْکُ وَلَهُ الْحَمْدُ، وَهُوَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ». (البخاری و مسلم). حضرت رسول الله -ص- می‌فرماید: هر کس پس از هر نماز سی و سه بار بگوید: سبحان الله. و سی سه بار بگوید: الحمدلله. و سی و سه بار بگوید: الله اکبر، که جمعاً می‌‌شود نود و نه، و برای اینکه صد را تمام کند «ذکر را به صد مرتبه برساند» در آخر این ۹۹ بگوید: لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِیْکَ لَهُ، لَهُ الْمُلْکُ وَلَهُ الْحَمْدُ، وَهُوَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیْرٌ. یعنی هیچ خدایی جز او نیست تنها و بی‌‌‌نیاز است. عظمت و ستایش لایق اوست و بر هر چیزی قادر است. گناهانش اگر بمثل کف دریا هم زیاد باشد آمرزیده می‌‌شود.

۳۱-۳۲- دست مالیدن و مسح رکن یمانی و حجر الاسود و طواف کعبه: قال ابن عمر (رضی الله عنهما): [فَإِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ یَقُولُ: «إِنَّ مَسْحَهُمَا (أی الرکنین) کَفَّارَةٌ لِلْخَطَایَا». وَسَمِعْتُهُ یَقُولُ: «مَنْ طَافَ بِهَذَا الْبَیْتِ أُسْبُوعًا فَأَحْصَاهُ کَانَ کَعِتْقِ رَقَبَةٍ». وَسَمِعْتُهُ یَقُولُ: «لاَ یَضَعُ قَدَمًا وَلاَ یَرْفَعُ أُخْرَى إِلاَّ حَطَّ اللَّهُ عَنْهُ خَطِیئَةً، وَکَتَبَ لَهُ بِهَا حَسَنَةً». (الترمذی و النسائی). ابن عمر (رضی الله عنهما) می‌‌گوید: از پیامبر -ص- شنیدم که می‌‌فرمود: همانا مسح آندو «رکنین: یمانی و حجر الاسود» کفاره گناهان است. و شنیدم می‌‌فرمود: کسی که این خانه را «کعبه» هفته‌ای طواف نماید بمانند این است که بنده‌ای را آزاد کرده باشد. و شنیدم می‌‌فرمود: هیچ قدمی بر نمی‌‌دارد مگر اینکه خداوند گناهی از گناهان وی را بخشوده و یا حسنه‌ای برای وی می‌‌نویسد.

۳۳- کفاره مجلس: «من جلس فی مجلس فکثر فیه لَغَطُه، فقال قبل أن یقوم من مجلسه ذلک: سُبْحَانَکَ اللَّهُمَّ وَبِحَمْدِکَ، أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ، أَسْتَغْفِرُکَ وَأَتُوْبُ إِلَیْکَ. غفر له ما کان فی مجلسه ذلک». (الترمذی). پیامبر -ص- فرمود: کسی که در مجلسی بنشیند که در آن سخنان مختلفی رد و بدل شود قبل از ترک آن مجلس دعای فوق را بخواند خداوند آنچه که از گناهان در آن مجلس گذشته می‌‌بخشاید.

۳۴- مجالس ذکر: «ان لِلّه ملائکة سیاحین فی الارض فإذا وَجَدُوا أقواماً یذکرون الله تنادوا هلموا إلى بغیتکم فبجیئون فَیَحُفُون بهم إلى السماء الدنیا فیقول الله: علی ای شیء ترکتم عبادی یصنعون؟ فیقولون: ترکناهم یحمدونک ویُمَجِّدُونک ویذکرونکَ فیقول: فإنی أشهدکم أنی قد غفرت لهم». (البخاری ومسلم). از پیامبر -ص- نقل شده که فرمود: خداوند فرشته ‌هایی برای گردش بر روی زمین آفریده آنها هر گاه مردمی را یافتند که به ذکر خدا مشغولند آنها را صدا می‌‌زنند که بشتابید بسوی گمشده خود، آنها می‌‌آیند و پس آنها را بسوی آسمان دنیا مشایعت می‌‌نمایند «می‌‌روند». خداوند می‌‌فرماید: بندگان مرا چگونه و در چه حالی یافتید. پس آنها «در پاسخ» می‌‌گویند: آنها را در حالی یافتیم که به حمد و ذکر و تقدیس تو مشغول بودند. خداوند می‌‌فرماید: شما را گواه می‌گیرم که آنها را مورد عفو و بخشش خود قرار دادم.

۳۵- کنار زدن اشیاء مزاحم بر سر راه مردم: «بینهما رجل یمشی بطریق وجد غصن شوک علی الطریق فأخره، فشکرَ اللهَ لَه فَغُفِرَ له». (مسلم). یکبار مردی که در راه می‌‌رفت برگ خاری را بر سر راه یافت آن را کنار زد و شکر خدای بجا آورد خداوند «بخاطر همین کار او را آمرزید.

۳۶- ترس از خدا: «یعجب ربک من راعی غنم فی رأس شظیة الجبل یؤذن بالصلاةِ ویصلی. فیقول الله عزوجل: انظروا إلى عبدی هذا یؤؤذن ویقیم الصلاة ویخاف منی قد غفرت لعبدی وأَدْخَلْتُه الجنة». (أبوداود والنسائی و الحاکم). پیامبر -ص- فرمود: خداوند از چوپانی که بر قله کوه گوسفند می‌‌چراند و بهنگام نماز اذان می‌گوید و نماز می‌‌خواند در شگفت است و می‌‌فرماید به این بنده من بنگرید. اذان گفته و نماز می‌‌خواند و از من خوف دارد به حق او را بخشیدم و داخل بهشت نمودم.

۳۷- اذان: مؤذن که بانک بر آورد هر تر و خشکی «هر چیز» برایش شهادت می‌دهد و گناهانش آمرزیده می‌‌شود.

«المؤذن یغفر له بمد صوته ویشهد له کل رطب ویابس». (النسائی).

۳۸- صلوات بر پیامبر -ص-: «من صلی عَلَیَّ صَلاة واحدة صَلَی اللهُ علیه عَشْر صلوات وحطت عنه عشر خطیئات ورفعت له عشر درجات». (النسائی والحاکم) رسول اکرم -ص- می‌فرماید: کسی که یک صلوات بر من بفرستد خداوند ده صلوات بر او می‌فرستد.

و ده گناه اورا محو و ده درجه وی را رفیع و بلند می‌گرداند (نسائی و حاکم).

۳۹- نماز در مسجد الاقصی «بیت المقدس»: «لما فرغ سلیمان من بناء بیت المقدس سأل الله ثلاثاً حُکْماً یُصادِفُ حُکْمَهُ و مُلْکًا لا ینبغی لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ و أن لا یأتی هذا المسجد أحدٌ لا یرید إلا الصلاة فیه إلاّ خرج من ذنوبه کیوم و لدته أمه، فقال -ص-: أما اثنان قد أعطیهما وأرجو أن یکون قد أعطی الثالثة». (النسائی واحمد وابن ماجه). پیامبر -ص- فرمود: هنگامیکه حضرت سلیمان بنای بیت المقدس را به پایان رسانید سه چیز را از خدا درخواست کرد: ۱- حکومت و پادشاهی ۲- ثروتی که بعد از او برای کسی میسر نشود ۳- بخشیده شدن تمام گناهان کسی که محضاً بمنظور نماز خواندن وارد این مسجد شود. پیامبر -ص- فرمود: اما آن دو «پادشاهی و ثروت» به وی داده شد و من از خدا می‌‌خواهم که سومی هم بوی عطا شود.

۴۰- نماز شب: «الصدقة تطفئ الخطیئة کما یطفیء النار الماء، وصلاة الرجل من جوف اللیل». (الترمذی و ابن ماجه). رسول اکرم -ص- می‌‌فرماید: صدقه و همچنین نماز شب بسان آب که آتش را خاموش می‌کند و از بین می‌برد خطا و گناهان را خاموش و از بین می‌‌برد.

۴۱- خواندن این ذکر عظیم: کسی که در شب از خواب بیدار شود و اذکار زیر را بخواند و بعد از آن بگوید: «اللّهم اغْفِر لی». پروردگارا! مرا مورد عفو و بخشش خود قرار ده یا دعائی بکند خداوند جوابش را می‌‌دهد و اگر وضوء بگیرد و نماز بخواند نمازش قبول می‌‌شود. دعا این است.

«لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِیْکَ لَهُ، لَهُ الْمُلْکُ وَلَهُ الْحَمْدُ وَهُوَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیْرٌ. سُبْحَانَ اللهِ، وَالْحَمْدُ لِلَّهِ، وَاللهُ أَکْبَرُ. ولاَ حَوْلَ وَلاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِاللهِ». (البخاری ومسلم). معنی : هیچ معبودی بجز الله نیست تنها و بی‌‌‌شریک است و عظمت و ستایش برای اوست و بر هر چیزی تواناست ستایش و پاکی برای خداست و غیر از او خدایی نیست. حول و قوه و توکل تنها بر اوست. (مسلم و بخاری).

۴۲- استغفار «طلب آمرزش از خدا»: «والذی نفسی بیده لو لم ‌تذنبوا لذهب الله بکم و لَجَاءَ بقوم یذنبون فیستغفرون الله فیغفر لهم». (مسلم). قسم به کسی که نفس من در دست قدرت اوست اگر گناه نکنید خداوند شما را از بین می‌برد و بجای شما قومی را می‌آفریند که گناه کنند و سپس استغفار نمایند و خداوند از گناهانشان در گذرد.

۴۳- توبه کردن: خداوند متعال می‌‌فرماید:

قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لاَ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ. (الزمر: ۵۳). «بکو: ای بندگانم! ای آنانکه در معاصی زیاده روی هم کرده‌اید از لطف و مرحمت خدا مأیوس و ناامید نگردید. قطعاً خداوند همه گناهان را می‌آمرزد چرا که او بسیار آمرزگار و بس مهربان است».

در آیه دیگری خداوند می‌‌فرماید:

أَلَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَیَأْخُذُ الصَّدَقَاتِ وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ. (التوبة: ۱۰۴). آیا نمی‌دانید که تنها خداست که توبه توبه کاران واقعی و زکات و صدقه مسلمین راستین را می‌‌پذیرد و فقط اوست که بسیار توبه‌پذیر و مهربان است».

و یا خداوند می‌فرماید:

وَهُوَ الَّذِی یَقْبَلُ التَّوبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَیَعْفُو عَنِ السَّیِّئَاتِ وَیَعْلَمُ مَا تَفْعَلُونَ. (الشورى: ۲۵). «تنها خداست که توبه را از بندگان قبول می‌کند و گناهان را می‌بخشد «و آنچه را انجام دهید می‌‌دانید».

و قال صلی الله علیه وسلم: «من تاب قبل أن تطلع الشمس من مغربها تاب الله عنه». (مسلم). و پیامبر -ص- فرموده است: کسی که توبه کند قبل از برپائی قیامت «قبل اینکه خورشید از طرف مغرب طلوع کند» خداوند توبه او را قبول می‌کند.

۴۴- آب دادن تشنگان: «بینما رجل یمشی بطریق اشند علیه العطش فوجد بئراً فنزل فیها فشرب ثم خرج فإذا کَلْبٌ یلهث یأکل الثری من العطش فقال الرّجلُ: لقد بلغ هذا الکلب من العطش مثل الذی کان بلغ منی، فنزل البئرَ فَمَلأ خُفَّهُ ماءً ثم أمسکه بفیه حتی رَقی، فَسَقی الکلبَ فشکر الله له فغفر له: قالوا یا رسول الله! وإن لنا فی هذه البهائم لَأجراً؟ فقال: فی کل کبد رطبه أجرٌ». (مسلم)

یک روز مردی راهی را طی می‌کرد. در راه تشنگی بر او چیره شد و سپس چاه آبی را در راه یافت، وارد آن شد و از آب نوشید و از چاه بیرون آمد. سپس سگی را دید که از فرط تشنگی زبان بر خاک می‌‌مالید. آن مرد گفت این سگ به همان تشنگی من دچار گشته. وارد چاه شد و پاپوش خود را پر از آب کرد و آن را بدهان گرفت و از چاه بیرون آمد و آب را به سگ داد و سپس شکر خدای را بجا آورد، بخاطر همین کار نیک گناهانش آمرزیده شد. به پیامبر -ص- عرض کردند: ای رسول خدا! آیا در رابطه با این حیوانات نیز اجر داریم؟ پیامبر -ص- فرمود: در ترحم به هر حیوانی که جگر دارد اجر و پاداش وجود دارد.

۴۵- خواندن این ذکر: «من قال لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِیْکَ لَهُ، لَهُ الْمُلْکُ وَلَهُ الْحَمْدُ وَهُوَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیْرٌ فی یوم مائة مرة کانت له عدل عشر رقاب وکتب له مائة حسنة ومحقت عنه مائة سیئة وکانت له حرزاً من الشیطان یومه ذلک حتی یمسی ولم یأت أحد بأفضل مما جاء به إلاّ أحد عمل أکثر من ذلک». (البخاری و مسلم). پیامبر -ص- می‌‌فرماید: کسی که در روز صد بار بگوید: «لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِیْکَ لَهُ، لَهُ الْمُلْکُ وَلَهُ الْحَمْدُ وَهُوَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیْرٌ» مثل این است که ده بنده را آزاد کرده باشد. یکصد حسنه برایش مکتوب و یکصد گناه وی محو می‌شود. و این ذکر در آنروز او را از شر شیطان محفوظ و هیچ کس بزرگتر و با فضیلت ‌تر از آن را نخواهد یافت بجز کسی که بیشتر عمل کند.

۴۶- نماز در مسجد چهار گانه: «عن عاصم بن سفیان الثقفی قال: قد أخبرنا أنه من صلی فی المساجد الأربعة غُفِرَله ذنبه». (احمد و نسائی وابن ماجه وابن حبان). «قال ابن حبان: المساجد الأربعة: المسجد الحرام ومسجد المدینة ومسجد الأقصی ومسجد قباء». از عاصم بن سفیان ثقفی روایت شده که گفت: پیامبر -ص- فرموده است: کسی که در مساجد چهارگانه نماز بخواند گناهانش آمرزیده می‌شود. ابن حبان گفته که مساجد اربعه عبارتند از: مسجد الحرام، مسجد مدینه، مسجد الاقصی ومسجد قباء.

۴۷- زیاد خواندن سوره تبارک: «سورة من القرآن ثلاثون آیة تشفع لصاحبها حتی یغفر له: تَبَارَکَ الَّذِی بِیَدِهِ الْمُلْکُ». (أبوداود وابن ماجه وأحمد وابن حبان). پیامبر -ص- می‌‌فرماید: در قرآن سوره‌ای هست که سی آیه می‌باشد و برای کسی که آن را می‌خواند شفاعت می‌کند تا آمرزیده می‌‌شود.

۴۸- خواندن این ذکر: قال صلی الله علیه وسلم لِعَلِیِّ: «ألاَ أُعَلِّمُکَ کَلِماتٍ اذا قلتهن غفر لک مع أنه مغفور لک: لا إله إلا الله العلیم الکریم، لا اله الا الله العلی العظیم، سبحان الله رب السماوات السبع ورب العرش العظیم الحمد لله رب العالمین». (الترمذی واحمد والنسائی). پیامبر -ص- به حضرت علی فرمود: کلماتی را به شما یاد دهم که اگر آنها را بخوانی با اینکه آمرزیده شده ای خداوند گناهانت را عفو نماید. بگو: لا اله الا الله العلیم الکریم تا آخر دعا که در حدیث فوق نوشته شده.

یعنی: هیچ معبودی بجز خدای مهربان و بخشنده نیست، خدایی بجز خدای با عظمت بلند مرتبه وجود ندارد. پاکی و بی‌‌‌عیبی برای خداست پروردگار هر هفت آسمان و پروردگار عرش عظیم. ستایش برای پرودرگار عالمیان.

۴۹- انجام یک خصلت آدمی را وارد بهشت می‌‌نماید: «أربعون خصلة أَعْلاهُن منحة العنـز، ما یعمل رجل بأَحدَ منها رجاءَ ثَوابِها وتصدیق موعودِها إلا أدخله الله به الجنة». (البخاری). پیامبر -ص- می‌‌فرماید که چهار خصلت و کار نیک وجود دارد که برترین آن بز شیری برای استفاده از شیر آن در اختیار کسی قرار دادن است. کسی که فقط به یک خصلت از آنها عمل کند به امید کسب ثواب و تصدیق پاداش آن در آینده، خداوند بهشت را نصیب وی می‌گرداند.

۵۰- همکاری و کمک به فقرا و بیوه زنان: «الساعی علی الأرملة والمساکین کالمجاهد فی سبیل الله أو القائم اللیل الصائم النهار». (البخاری ومسلم). پیامبر -ص- فرمود: کمک به بیوه‌زنان و مستمندان ثوابی به مانند روزه‌‌دار بودن و شب زنده‌داری و جهاد در راه خدا دارد.

پاورقی:
--------------------------------
[۱]- حرف او بمعنی یا که در حدیث وجود دارد در اصطلاح علم حدیث تشکیک راوی است یعنی راوی دقیق نمی‌داند که پیامبر هنگام بیان این حدیث فرموده مع الناس یا مع الجماعة یا فی المسجد. یعنی فقط یکی از آنها را بیان فرموده اما راوی در شک است. پس در اینگونه موارد (او) یا بمعنی ترتیب نیست.

منبع :shiaha.com