شهادت بانوی دو عالم بر همه شیعیان و آزادگان جهان تسلیت باد

          نقاش عاشقانه و دلگیر می کشد *** یک یاس دخترانه ولی پیر می کشد

اطراف خانه پر شده از شرطه های شهر *** این در چقدر آه نفسگیر می کشد 

         یک گرگ چنگ می زند ولی گرگ دیگری *** یک شیر دست بسته به زنجیر می کشد

           پهلو و کتف و شانه ی زهرا شکسته است *** سرتاسر غرور علی تیر می کشد

       امشب، شب قرائت قرآن ناطق است *** دارد دوباره کار به تفسیر می کشد

                                 نقاش روی کوچه ها *** خورشید را شبانه به تصویر می کشد


همت کنید برای تهیه جهیزیه ۲عروس سادات

سلام و خداقوت

به مناسبت ایام شهادت حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها تصمیم گرفتیم فراخوان این بار را به ۲عروس نیازمند سادات اختصاص دهیم.

پدر هر دو عروس کشاورز هستند و به سختی امرار معاش می کنند اما به فضل الهی امیدوارند.

به قدری شرایطشان سخت است که حتی مدتی پیش برای درمان یکی از عروس ها مجبور می شوند تا مبلغ ناچیزی را از نزدیکان قرض کنند.

پرونده اول

سیده ز.ف اولین عروسی است که در این فراخوان به ایشان اشاره می شود.

پدرایشان کشاورز بوده و وضع مالی خانواده بسیار نامناسب است.

 ۲خواهر و ۱برادر دارد.

همسر این خانم، کارگر تعمیرگاه مکانیکی است.

پدر و مادر همسر، وضعیت مالی متوسّطی دارند و تامین جهیزیه برایشان مقدور نیست.

پدر ایشان هم تا چندی پیش مستمری بگیر کمیته امداد بود اما کمیته امداد به ایشان وام داد و با آن موتور کشاورزی خریدند و روی زمین مردم کار می کنند و اندک درآمدی دارند.

پرونده دوم

عروس دوم نیز از خانواده سادات هست که در خانه‌ای بسیار محقّر و گِلی در یکی از روستاهای شهرستان ل. زندگی می‌کنند.

وضع مالی این خانواده نیز بسیار نامناسب است.

۲خواهر دارد که خواهر بزرگتر، مدّتی پیش بدون بردن جهیزیه و بدون برگزاری هیچ مراسمی به خانه‌ی شوهر رفته است.

پدر و مادر، هر دو کشاورز و زحمت کشند و بر روی زمین کشاورزی مردم کار می‌کنند که متأسفانه مدتی پیش محصولشان از بین رفته است.

این خانم، دوران عقد را سپری می‌کند و خانواده‌ی وی، به هیچ عنوان قادر به تأمین جهیزیه‌ ایشان نیستند.

پدرخانواده از فرط نداری در خانه پدرش که پدربزرگ این دخترخانم میشود زندگی میکنند.

خود پدربزرگ این خانم مستمری بگیر کمیته امداد است.

مدتی پیش پدر دخترخانم هم از کمیته امداد وام گرفته بود و با وام آن موتور کشاورزی تهیه کردند تا از این راه درآمدی کسب کنند.

اما موتور را به سرقت بردند و روی زمینی هم کشاورزی کرد و برنجکاری کرده بود صاحب زمین حق ایشان را خورده و یک ریال هم به ایشان نداد.

 اخیرا هم همین دخترخانم شان مشکل داشته و بردند بیمارستان و برای انجام آزمایش سی هزار تومان پول دستی قرض کرده بودند؛ یعنی حتی ۳۰ هزار تومان هم نداشتند.

همت کنید برای تهیه دو جهیزیه به ارزش هشتاد میلیون ریال

این دو جهیزیه را به نیت حضرت زهرا سلام الله علیها هدیه میکنیم ان شآءالله


خیریه همت برای ورود کلیک کنید


فاطمه و رسالتهای اجتماعی

پدید آورنده : محمد صفر جبرئیلی

حضرت زهرا علیهاالسلام در این دنیا عمر زیادی نکرد و قسمت عمده زندگانیش همراه وجود مقدس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امام علی علیه السلام بود. طبیعی است با وجود آن دو بزرگوار ـ خصوصا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ـ جایی برای درخشش شخصیت دیگری نخواهد بود، آن هم در عصری که هنوز نگاه به زن نگاهی منفی، و عرصه ای برای تجلی توانمندیهای مثبت و مفید زنان کارآمد وجود نداشت.

البته تعالیم عالیه اسلام و آموزه های علمی و عملی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نسبت به شخصیت دادن به زن توانست زمینه ساز رشد و شکوفایی شخصیت این قشر از انسان باشد. بانوی بزرگوار اسلام که در چنین مکتبی پرورش یافته است و خود نیز از علم و آگاهی و معرفت بالایی برخوردار است، توانست در عمر کوتاه خود، در عرصه های مختلف فردی، خانوادگی و اجتماعی در کنار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امام علی علیه السلام درخشش نماید و منشأ خیر و برکت برای تمام بشریت باشد.

بخشی از فعالیتهای اجتماعی آن بانوی گرانقدر را می توان در موارد زیر تبیین کرد:

1. مرجعیت فکری، فرهنگی

در اینکه حضرت زهرا علیهاالسلام در بین جامعه آن روز مورد مراجعه مردم بود و در امور مختلف اجتماعی نقش داشت، شکی نیست. چنانکه علامه سید جعفر مرتضی عاملی می نویسد:

«تاکیدهای مکرر و مداوم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در گفتار و رفتار، به علاوه مقام و موقعیت حضرت زهرا علیهاالسلام سبب شد تا ایشان مورد مراجعه مردم باشند و از درجه و موقعیت خاصی برخوردار گردند. چنانکه منزل ایشان پایگاه و پناهگاهی برای کسان زیادی بود که به آنجا رفت و آمد می کردند. علاوه بر زنان همسایه، دیگر بانوان مدینه نیز به آن حضرت مراجعه کرده و به منزلش رفت و آمد داشتند.»(1)

می شدند.»(2)

الف. بیان احکام شرعی بانوان:

زنان مدینه خدمت آن حضرت می رسیدند و پرسشهای شرعی خود را از محضرش می پرسیدند و ایشان نیز با صبر و حوصله به پاسخ آنها می پرداخت؛ چنانکه حضرت امام حسن عسکری علیه السلام می فرماید:

زنی به حضور فاطمه علیهاالسلام رسید و عرض کرد، من مادری ناتوان دارم که نسبت به مسائل و احکام نمازش دچار شبهه و اشتباهی شده است، مرا نزد شما فرستاده تا آنرا بپرسم. حضرت به پرسش او پاسخ گفت. وی مسئله ای دیگر پرسید و حضرت پاسخ گفت. پرسش سومی مطرح کرد و همین طور تا ده پرسش را مطرح کرد و حضرت نیز پاسخ گفتند. آن زن از اینکه پرسشهایش زیاد شد خجالت کشید و عرض کرد ای دختر پیامبر! شما را زحمت ندهم. حضرت فرمودند: هر وقت خواستی بیا و هر چه می خواهی بپرس... .(3)

ب. حل اختلاف در مسائل دینی

امام حسن عسکری علیه السلام می فرماید:

دو زن که در یکی از مباحث دینی با هم اختلاف داشتند، خدمت حضرت زهرا علیهاالسلام آمدند. بحث آن دو به نزاع و دعوا کشید، یکی از آن دو با ایمان بود و دیگری معاند و مخالف با اسلام. حضرت به زن مسلمان در گفتن دلایل و ادله خود کمک کرد تا بتواند مطالب حق خود را ثابت کند. او که توانست حرف خود را اثبات کند، از این جهت خیلی خوشحال شد. حضرت زهرا علیهاالسلام فرمودند: «اِنَّ فَرَحَ الْمَلائِکَةِ بِاسْتِظْهارِکِ عَلَیْها اَشَدُّ مِنْ فَرَحِکِ وَ اِنَّ حُزْنَ الشَّیْطانِ وَ مَرَدَتِهِ بِحُزْنِها اَشَدُّ مِنْ حُزْنِها؛(4) خشنودی فرشتگان از پیروزی تو بر او بیش از خشنودی تو می باشد، چنانکه غمگین شدن شیطان و پیروانش بیش از ناراحتی و حزن آن زن می باشد.»

ج. بیان معارف الهی

از رسالتهایی که آن حضرت در اجتماع آن روز خود را عهده دار آن می دانست، بیان معارف الهی بود؛ هر چند حوادث بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و کوتاهی عمر آن حضرت، جامعه را از کسب فیض بیشتر محروم ساخت.

ابن مسعود از بزرگان اصحاب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می گوید:

مردی به نزد حضرت فاطمه علیهاالسلام آمد و عرض کرد: آیا رسول خدا صلی الله علیه و آله چیزی نزد شما گذاشته است که من نیز از آن بهره مند شوم؟ آن حضرت به خدمتکار منزل فرمود که برود آن دستمال ابریشمی را بیاورد. او هر چه به دنبال آن گشت آن را پیدا نکرد، حضرت زهرا علیهاالسلام فرمودند: حتما آن را پیدا کن؛ زیرا به اندازه حسن و حسین علیهماالسلام برایم ارزش دارد. خدمتکار پس از جستجو آن را پیدا کرد، در آن صحیفه و نوشته ای بود که بر آن چنین نوشته شده بود:

«قال محمد النبی صلی الله علیه و آله : لَیْسَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ مَنْ لَمْ یَأْمَنْ جارُهُ بَوائِقَهُ. مَنْ کانَ یُؤْمِنُ بِاللّه ِ وَ الْیَوْمِ الاْخِرِ فَلایُؤْذی جارَهُ. وَ مَنْ کانَ یُؤْمِنُ بِاللّه ِ وَ الْیَوْمِ الاْخِرِ فَلْیَقُلْ خَیْرا اَوْ یَسْکُتْ. اِنَّ اللّه َ یُحِبُّ الخَیِّرَ الْحَلیمَ الْمُتَعَفِّفَ وَ یُبْغِضُ الْفاحِشَ الضَّنینَ السَّئّال المُلْحِف. اِنَّ الْحَیاءَ مِنَ الایمانِ وَ الایمانُ فِی الْجَنَّةِ وَ اِنَّ الْفُحْشَ مِنَ الْبَذاءِ وَ الْبَذاءُ فِی النّارِ؛(5)

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:

کسی که همسایه اش از شر او در امان نباشد از مؤمنان نیست. هر کس به خداوند و روز قیامت ایمان دارد همسایه اش را آزار ندهد. کسی که به خدا و روز قیامت ایمان دارد یا سخن نیکو بگوید یا سکوت کند. همانا خداوند انسان نیکوکار بردبار و پاکدامن را دوست دارد و انسان زشت کار بخیل و بسیار سؤال کننده و پررو را مبغوض دارد. همانا حیاء از ایمان است و ایمان نیز در بهشت جای دارد و فحش [و ناسزاگویی] از بی حیایی است و [آدم] بی حیا در آتش است.»

در مواردی بعضی از مؤمنان همسران خود را خدمت آن بانوی بزرگ می فرستادند تا پرسشهای خود را از محضر آن بزرگوار بپرسند، چنانکه مردی همسرش را فرستاد تا به نزد حضرت برود و از ایشان بپرسد که آیا او از شیعیان و پیروان شما می باشد یا خیر؟ او به حضور حضرت آمد و چنین پاسخ شنید که به شوهرت بگو: «اِنْ کُنْتَ تَعْمَلُ بِما اَمَرْناکَ وَ تَنْتَهی عَمّا زَجَرْناکَ عَنْهُ فَاَنْتَ مِنْ شیعَتِنا وَاِلاّ فَلا؛ اگر به آنچه که به شما امر کرده ایم عمل می کنی و از آنچه که نهی کرده ایم دوری می کنی، از شیعیان ما هستی وگرنه خیر.»

مرد بعد از شنیدن پاسخ آن حضرت مضطرب شد و به خود گفت: وای بر من، چه کسی پیدا می شود که از گناه و خطا به دور باشد؟ پس من همواره در جهنم خواهم بود؛ زیرا هر کس از شیعیان آنان نباشد در آتش جهنم جاودان است.

همسرش به حضور حضرت برگشت و سخنان شوهر را بازگو کرد. حضرت فرمودند:

«قُولی لَهُ لَیْسَ هکَذا، شیعَتُنا مِنْ خیارِ اَهْلِ الْجَنَّةِ وَ کُلُّ مُحبّینا وَ مُوالی اَوْلیاءِنا وَ مُعادی اَعْدائِنا وَ الْمُسْلِمُ بقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ لَنا. لَیْسُوا مِنْ شیعَتِنا اِذا خالَفُوا اَوامِرَنا وَ نَواهینا فی سائِرِ الْمُوبِقاتِ وَ هُمْ مَعَ ذلِکَ فِی الْجَنَّةِ وَ لکِنْ بَعْدَما یُطَهَّرُونَ مِنْ ذُنُوبِهمْ بِالْبَلایا وَ الرَّزایا اَوْ فی عَرَصاتِ القیامَةِ بِاَنْواعِ شَدائِدِها اَوْ فِی الطَّبَقِ الاَْعْلی مِنْ جَهَنَّم بِعَذابِها اِلی اَن نَسْتَنْقِذَهُمْ بِحُبِّنا وَ نَنْقُلَهُمْ اِلی حَضْرَتِنا؛(6)

کنیم.»

2. در عرصه سیاست

در اوایل بعثت، حفظ جان پیامبر صلی الله علیه و آله و دفاع و حمایت از آن حضرت از مهم ترین رسالتهای جامعه نو پای اسلام و وظیفه خطیر کسانی بود که علیرغم مشکلات و تنگناهای موجود به حقانیت پیامبر و آیین او ایمان آورده بودند. تعداد انگشت شماری نیز با استفاده از موقعیت اجتماعی، سیاسی و تواناییهای دیگر خود، بیشتر به این امر می پرداختند که از جمله آنها حضرت زهرا علیهاالسلام بود. بعد از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز با پیش آمدن حوادث ناگوار، این رسالت ابعاد دیگری به خود گرفت و از جمله آنها، حمایت و دفاع از امامت و جانشینی به حق پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بود. تنی چند از مسلمانان راستین و بیشتر از همه آنها بانوی عالی مقام جهان اسلام بود که در انجام این رسالت نهایت تلاش را نمود.

الف. دفاع و حمایت از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

رسول خدا از هنگامی که به رسالت مبعوث شدند تا زمانیکه به مدینه هجرت کردند، در مکه مورد اذیت و آزارهای فراوانی قرار گرفتند. بزرگان قریش و حتی عموهای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله علاوه بر تشویق و تحریک مردم و حتی کودکان به اذیت و آزار پیامبر، خود نیز به طور مستقیم از هیچ تلاشی در این کار دریغ نداشتند. گاهی خاک بر سر پیامبر می ریختند و زمانی سنگ بارانش می کردند و یا در کنار کعبه و هنگام نماز، شکنبه حیوانات بر سر و پشت حضرت می گذاشتند. در این دوران مردانی مانند حمزه سیدالشهداء به دفاع از پیامبر بر می خاستند؛ اما تاریخ نام بانویی بزرگوار که در آن وقت بین 5 تا 8 سال بیشتر نداشته است را نیز در کنار مدافعان پیامبر ضبط و ثبت کرده است،(7) او علاوه بر اینکه در منزل و خصوصا بعد از رحلت مادر بزرگوارش خدیجه پرستاری پدر را نیز بر عهده داشت، بیرون از منزل نیز همیشه مراقب پدر بود.

ابوبکر بیهقی می نویسد: روایت شده است که مشرکان قریش در حجر اسماعیل گردآمده بودند و می گفتند: چون محمد صلی الله علیه و آله عبور کند، هر یک از ما به او ضربه ای خواهیم زد و چون فاطمه این را شنید پیش مادر رفت و سپس این مطلب را به اطلاع پیامبر رساند... .(8)

و به حمایت و دفاع از پیامبر عزیز می پرداخت.

عبداللّه بن مسعود می گوید: با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در کنار کعبه بودیم، حضرت د رسایه خانه خدا مشغول نماز بود، گروهی از قریش و از جمله ابوجهل در گوشه ای از مکه چند شتر نحر کرده بودند، شکنبه آنها را آوردند و بر پشت پیامبر گذاشتند، فاطمه علیهاالسلام آمد و آنها را از پشت پدرش برداشت.(9)

برداشت... .(10)

ب. دفاع و حمایت از امام علی علیه السلام

حضرت زهرا علیهاالسلام مقام و موقعیت و جایگاه امام علی علیه السلام را خوب شناخته بود و از تواناییهای ذاتی و خدادادی و شایستگیهای ایشان نیز مطلع بود.(11) دیدگاههای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را نسبت به امام به صورت مرتب شنیده بود و بدان ایمان و اعتقادی راسخ داشت و صلاح و مصلحت جامعه نوپای اسلام را در رهبری و امامت امام علی علیه السلام می دانست(12) و جایگزین دیگری را با وجود ایشان برای این مقام و منصب جایز نمی دید. از اینرو برای اثبات و تحقق آن از هیچ تلاشی دریغ نکرد و تا آخرین لحظه دست از حمایت و دفاع از امام علیه السلام و مقام امامت بر نداشت.

در بیعت با خلیفه اول سه گروه از قبول بیعت با ابوبکر امتناع کردند:

اول: گروه انصار، که در سقیفه حضور داشتند و هر چند در ابتدا از بیعت با ابوبکر خودداری کردند، ولی مسائلی موجب شد تا بیشتر آنها در همان جلسه به ابوبکر دست بیعت دهند.

دوم: بنی امیه و در رأس آنها ابوسفیان، که منتظر رسیدن به پست و مقام و منصب بودند و در عصر جاهلیت، مقداری از آن برخوردار بودند.

سوم: بنی هاشم و تعدادی دیگر از مسلمانان مانند عمار، سلمان، مقداد و ابوذر و دیگران.

مشکل انصار تا حد زیادی به نفع خلیفه حل شد، بنی امیه نیز با تطمیع مالی و مقام و منصب حکومتی بیعت کردند؛ اما مشکل بنی هاشم همچنان باقی بود، هر چند حزب حاکم در جلب رأی و نظر آنان نیز تلاش زیادی کرد و حتی چند شب بعد از بیعت در سقیفه به منزل عبداللّه بن عباس رفتند و پیشنهاد پست و حکومت به او و دیگر افراد خانواده اش را داده اند اما مورد قبول او قرار نگرفت و ابن عباس مسئله را به امام علی علیه السلام واگذار کرد و هیچ یک از بنی هاشم ـ تا امام بیعت نکرد ـ دست بیعت به ابوبکر ندادند. و تا حضرت زهرا زنده بود، امام نیز بیعت نکرد. به همین جهت حزب حاکم چاره دیگری اندیشید و به فکر تهدید افتاد.(13)

(14)

صحبت کرد و فرمود:

«اَیُّهَا الضّالُّونَ الْمُکَذِّبُونَ ماذا تَقُولُونَ وَ اَیُّ شَیْ ءٍ تُریدُونَ؟ یا عُمَرُ اَما تَتَّقِی اللّه َ؟ تَدخُلُ عَلی بَیْتی؟ اَبِحِزْبِکَ الشَّیْطان تُخَوِّفُنی وَ کانَ حِزبُ الشَّیْطانِ ضَعیفا؛(15) ای گمراهان و دروغگویان چه می گویید و چه می خواهید؟ ای عمر! آیا از خدا نمی ترسی؟ می خواهی وارد خانه من شوی؟ آیا با حزبت که حزب شیطان است مرا می ترسانی، در حالی که حزب شیطان ناتوان است.»

و هنگامی که امام علیه السلام را با زور به طرف مسجد می بردند، حضرت زهرا علیهاالسلام با اینکه صدمه دیده بود خود را به میان آنان و امام علیه السلام رساند و فرمود:

«وَاللّه ِ لااَدَعُکُمْ تَجُرُوّنَ اِبنَ عَمّی ظُلْما؛(16) به خدا سوگند نمی گذارم پسر عموی مرا [ظالمانه به سوی مسجد[ بکشانید.»

و بعد از آنکه امام علیه السلام را آنچنان به مسجد بردند، حضرت وارد مسجد شد و با تهدیدی جدی فرمود:

«خَلُّوا عَنْ اِبْنِ عَمّی فَوَالَّذی بَعَثَ مُحَمَّدا بِالْحَقِّ لَئِنْ لَمْ تُخِلُّوا عَنْهُ لاََنْشُرَنَّ شَعری وَ لاََضَعَنَّ قمیصَ رَسُولِ اللّه صلی الله علیه و آله عَلی رَأسی وَ لاََصْرُخَنَّ اِلَی اللّه ِ تَبارَکَ وَ تَعالی؛(17) پسر عمویم را رها کنید. قسم به آن خدایی که محمد صلی الله علیه و آله را بر حق برانگیخت، اگر از او دست برندارید گیسوان خود را پریشان کرده و پیراهن رسول خدا صلی الله علیه و آله را بر سرافکنده و در برابر خدا فریاد خواهم زد.»

و هنگامی که سلمان فارسی با اشاره امام علیه السلام از آن بانوی بزرگوار خواست تا نفرین نکند و به منزل برگردد، خطاب به سلمان این چنین فرمود:

«یُریدُونَ قَتْلَ عَلِیٍّ علیه السلام وَ ما عَلی عَلِیٍّ علیه السلام صَبْرٌ؛(18) می خواهند علی علیه السلام را به قتل برسانند و [من] بر قتل علی علیه السلام صبر ندارم.»

خلیفه و دیگران که مرعوب دفاع و حمایت جدی آن بانوی بزرگوار از امام علیه السلام شدند، به ناچار امام علیه السلام را آزاد کردند و حضرت زهرا با دیدن امام علیه السلام به او چنین عرض کرد:

«روُحی لِروُحِکَ الْفِداءُ وَ نَفْسی لِنَفْسِکَ الْوَقاءُ یا اَبَاالْحَسَنِ اِنْ کُنْتَ فی خَیْرٍ کُنْتُ مَعَکَ وَ اِنْ کُنْتَ فی شَرٍّ کُنْتُ مَعَکَ؛(19)

بود.»

ج. اعتراض و انتقاد

آن حضرت می دید که با خروج رهبری امت از محور خود چه بسا ممکن است امور مهم دیگری نیز دچار این آفت شود و هر گونه ساکت ماندن نوعی تایید بر کارهای ناروا باشد و چه بسا حتی برای همیشه کاری قانونی جلوه داده شود و نشانی بر حقانیت مدعیان خلافت تلقی گردد. بدین جهت حضرت زهرا علیهاالسلام در مواردی مخالفت خود را با اعتراض و انتقاد و شِکوه به اثبات رساند.

ـ اعتراض به غصب فدک

بعد از آنکه حضرت چند بار برای گرفتن فدک(20) ـ که حق آن حضرت بود ـ به خلیفه اول مراجعه کرد(21) و او نیز با استناد به حدیثی که کسی غیر از او آن را از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نشنیده و نقل نکرده است و بعد از استناد حضرت زهرا به آیاتی از قرآن و بیانات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و حتی شهادت شاهدان، از باز گرداندن فدک به آن حضرت خودداری کرد، آن بانوی بزرگوار به اعتراض چنین فرمود:

«وَاللّه ِ لاََدْعُوَنَّ اللّه َ عَلَیْکَ وَ اللّه ِ لا اُکَلِّمُکَ بِکَلِمَةٍ ما حَیَیْتُ؛(22) سوگند به خدا تو را نفرین می کنم و بخدا قسم تا زنده هستم با تو یک کلمه سخن نخواهم گفت.»

ـ اعتراض به یورش به خانه حضرت

بعد از آنکه تعدادی به درب منزل حضرت علی علیه السلام آمدند و با تهدید خواستند امام علیه السلام را با اجبار به بیعت وادارند و یا متعرض اهل خانه شوند و خانه را به آتش بکشانند ـ که متأسفانه این کارها نیز به انجام رسید(23) ـ حضرت زهرا علیهاالسلام در مسجد و خطاب به خلیفه اول فرمود:

«یا اَبابَکْر! ما اَسرَعَ ما اَغَرْتُمْ عَلی اَهْلِ بَیْتِ رَسُولِ اللّه صلی الله علیه و آله وَ اللّه ِ لااُکَلِّمُ عُمَرَ حَتّی اَلْقَی اللّه َ؛(24)

قشر از انسان باشد.

ای ابوبکر! چه زود کینه های پنهانی خود را علیه اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله ظاهر کردید، سوگند به خدا تا زنده ام با عمر سخن نخواهم گفت.»

ـ اعتراض به بی حرمتی به امام علیه السلام

بعد از آنکه امام علی علیه السلام را به طرز نامناسبی به مسجد بردند، حضرت زهرا علیهاالسلام خود را به مسجد رساند و اعتراض خود را به مهاجمان و دیگر کسانی که آنجا بودند ابلاغ کرد. از جمله خطاب به خلیفه دوم که نقش اصلی را در این کارها داشت فرمود:

«طُغْیانُکَ یا عُمَر اَخْرَجَنی اَلْزَمَکَ الْحُجَّةَ وَ کُلَّ ضالٍّ غَوِیٍّ. اَما وَاللّه ِ یَابْنَ الْخَطّابِ لَوْلا اَنّی اَکْرَهُ اَنْ یُصیبَ الْبَلاءُ مَنْ لاذَنْبَ لَهُ لَعَلِمْتَ اَنّی سَأقْسِمُ عَلَی اللّه ِ ثُمَّ اَجِدُهُ سَریعَ الاِْجابَةِ؛(25)

سپس خدا را سریع الاجابة می یافتم.»

ـ اعتراض به مردمان ساکت و خاموش

فرازهایی از خطبه حضرت زهرا علیهاالسلام در مسجد مدینه گواهی گویا بر این مطلب است. آن حضرت با دلی پر خون ازحوادث ناگوار پیش آمده، با زبان شکوه و اعتراض خطاب به انصار فرمودند:

«یا مَعْشَرَ النَّقیبَةِ وَ اَعْضادَ الْمِلَّةِ وَ حَصَنَةَ الاِْسْلامِ! ما هذِهِ الْغَمیزَةُ فی حَقّی وَ السِّنَةُ عَنْ ظُلامَتی؟؛(26)

همسایه اش را آزار ندهد.

در مورد حق من چیست؟ و چرا در برابر دادخواهی من سهل انگارید؟»

در فراز دیگری ضمن بیان علتهای سستی و تساهل مردم فرمودند:

«اَلا وَقَدْ اَری اَنْ قَدْ اَخْلَدْتُمْ اِلیَ الخَفْضِ وَ اَبْعَدْتُمْ مَنْ هُوَ اَحَقُّ بالبَسْطِ وَ الْقَبْضِ وَ خَلَوْتُمْ بِالدَّعَةِ وَ نَجَوْتُمْ مِنَ الضّیقِ بِالسَّعَةِ فَمَجَجْتُم ما وَعَیْتُمْ وَ دَسَعْتُمُ الَّذی تَسَوَّغْتُم؛(27)

بردید، استفراغ کردید.»

ـ اعتراض به عملکرد خلیفه اول و دوم

در روزهای آخر عمر حضرت زهرا علیهاالسلام هنگامی که آندو با اجازه امام علی علیه السلام به ملاقات آن بانوی بزرگوار رفتند، آن حضرت صورت خود را به سوی دیوار برگرداند و از آنان پرسید: شما را به خدا سوگند می دهم، آیا شنیده اید که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

«فاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنّی، مَنْ آذاها فَقَدْ آذانی، رِضا فاطِمَةَ مِنْ رِضایَ وَ سَخَطُ فاطِمَةَ مِنْ سَخَطی؛

فاطمه پاره تن من است، هر کس او را بیازارد مرا آزرده است، رضایت فاطمه از رضایت من و خشم فاطمه از خشم من است.»

گفتند. آری شنیدیم.

حضرت فرمودند:

«فَاِنّی أُشْهِدُ اللّه َ وَ مَلائِکَتَهُ اَنَّکُما اَسْخَطْتُمانی وَ ما اَرَضَیْتُمانی وَ لَئِن لَقیتُ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله لاََشْکُوَنَّکُما اِلَیهِ؛(28)

کنم شکایت شما را نزد او خواهم برد.»

3. با همسایگان

حضرت زهرا علیهاالسلام که تربیت یافته مکتب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بود، نسبت به همسایگان توجه خاصی داشت. برخی از موارد توجهات حضرت زهرا علیهاالسلام درباره همسایگان را می توان در امور زیر جستجو کرد.

الف. دعا در حق همسایگان

امام حسن علیه السلام چنین نقل می کنند: «رَأَیْتُ اُمّی فاطِمَةَ علیهاالسلام قامَتْ فی مِحْرابِها لَیْلَةَ جُمْعَتِها فَلَمْ تَزَلْ راکِعَةً ساجِدَةً حَتّی اِتَّضَحَ عَمُودُ الصُّبْحِ وَ سَمِعْتُها تَدْعُو لِلْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ تُسَمّیهِمْ وَ تَکْثُرُ الدُّعاءَ لَهُمْ وَ لاتَدْعُو لِنَفْسِها بِشَیْ ءٍ فَقُلْتُ لَها یا أُمّاهُ لِمَ لاتَدعِیَنَّ لِنَفْسِکِ کَما تَدْعینَّ لِغَیْرِکِ. فَقالَتْ یا بُنَیَّ الْجارُ ثُمَّ الدّارُ؛(29)

ننمودی؟ فرمود: پسرم! اول همسایه، سپس خانه.»

امام صادق علیه السلام نیز این سیره و روش حضرت را چنین بیان فرموده است:

«کانَتْ فاطِمَةُ علیهاالسلام اِذا دَعَتْ تَدْعُو لِلْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ لاتَدْعُو لِنَفْسِها فَقیلَ لَها فَقالَتْ اَلْجارُ ثُمَّ الدّارُ؛(30) فاطمه علیهاالسلام چنین بود که هر گاه دعا می کرد، برای مردان و زنان مؤمن دعا می کرد ولی برای خودش دعا نمی کرد. به او گفته شد [و از او علت این ماجرا سؤال شد]، پس فرمود: همسایه و سپس خانه.»

چنانکه از حدیث امام حسن مجتبی علیه السلام بر می آید، حضرت زهرا علیهاالسلام هنگام دعا برای همسایگان، آنها را با نام دعا می کرده است و این بیانگر ارتباط آن بانوی بزرگوار با مردم و همسایگان می باشد.

ب. سرکشی و کمک به همسایه ها

حضرت زهرا علیهاالسلام هم به عیادت مریضهای همسایه می رفت و هم به جهت تعزیت و تسلیت در مورد اموات آنها در بعضی از مجالس شرکت می کرد، چنانکه نوشته اند:

«کانَتْ تَعُودُ مَرْضاهُمْ؛(31) از مریضهایشان عیادت می کرد.»

(32)

همسایگانش [از خانه [خارج شد.»

در سیره آن بانوی گرانقدر آمده است:

حضرت زهرا علیهاالسلام فقیران و بینوایان را اطعام می داد و به همسایگان مستضعف خود رسیدگی می کرد و به زنان و اطفال مخصوصا یتیمان توجه می کرد و به آنها رسیدگی می نمود و غذا می داد تا جاییکه اثر گرسنگی بر صورت مبارکش آشکار می شد.(33)

(34)

بخشید.(35)

4. ایثار و انفاق

با هجرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به مدینه، مسلمانان و پیروان حضرت نیز به این شهر مهاجرت کردند، تنگناهای اقتصادی و سیاسی مسلمانان را در شرایط بسیار سختی قرار داد، انصار هر چه داشتند به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله در نهایت اخلاص و فداکاری با مهاجران تقسیم کردند، غنیمتهای جنگی نیز که گاهی به دست می آمد آنقدر نبود که نیاز جامعه نو پای اسلام را بر طرف سازد، پیامبر بزرگوار صلی الله علیه و آله مسلمانان و فقرای مسلمان را بر خود و خانواده و بستگانش ترجیح می داد، و علی و فاطمه علیهماالسلام نیز در اجرای این رسالت اخلاقی، اجتماعی بیش از توان معمول بر خود سخت می گرفتند. آنها علاوه بر تحمل مشکلات طاقت فرسا، در ایثار و انفاق نیز بر همه پیشی گرفته بودند.

خانه فاطمه علیهاالسلام محل مراجعه نیازمندان و فقیران بود، هر کس به آنجا مراجعت می کرد ناامید برنمی گشت، و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز در موارد زیادی نیازمندان را به ایشان ارجاع می داد.(36)

است، لباسم بپوشان، تهیدستم، بی نیازم فرما.»

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «ما اَجِدُلَکَ شَیْئاً، اِنْطَلِقْ اِلی مَنْزِلِ مَنْ یُحِبُّ اللّه َ وَ رَسُولَهُ وَ یُحبُّهُ اللّه ُ وَ رَسُولُهُ، یُؤْثِرُ اللّه َ عَلی نَفْسِهِ، اِنْطَلِقْ اِلی حُجْرَةِ فاطِمَةَ؛

«چیزی برای تو نمی یابم، به در خانه کسی برو که هم او خدا و رسولش را دوست دارد و هم خدا و رسولش او را دوست دارند، او خدا را بر خودش مقدم می دارد، برو به خانه فاطمه علیهاالسلام .»

آنگاه پیامبر به بلال فرمود که او را به منزل فاطمه علیهاالسلام برسان. بلال با او آمد و قضیه را به عرض زهرای مرضیه علیهاالسلام رساند. حضرت زهرا علیهاالسلام گردن بندی را که دختر عمویش فاطمه دختر حمزه سیدالشهداء به او هدیه داده بود، از گردن درآورد و به آن مرد فقیر داد و فرمود: «خُذْهُ وَبِعْهُ فَعَسَی اللّه ُ اَنْ یُعَوِّضَکَ بِهِ ما هُوَ خَیْرٌ مِنْهُ؛(37) این را بگیر و بفروش. امید است خداوند در مقابل آن چیزی به تو دهد که از آن بهتر است.» همچنین ابن عباس نقل می کند:

سلمان فارسی برای آنکه چیزی خانه فاطمه علیهاالسلام محل مراجعه نیازمندان و فقیران بود، هر کس به آنجا مراجعت می کرد ناامید برنمی گشت، و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز در موارد زیادی نیازمندان را به ایشان ارجاع می داد.

برای عرب تازه مسلمان شده ای تهیه کند به خانه زنان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رفت اما چیزی نیافت، چشمش به خانه حضرت زهرا علیهاالسلام افتاد و با خود گفت: اگر خیری باشد از خانه فاطمه علیهاالسلام ، دختر پیامبر صلی الله علیه و آله خواهد بود. رفت و در خانه آن حضرت را کوبید و قضیه را به عرض ایشان رساند. آن حضرت فرمودند: «وَالَّذی بَعَثَ مُحَمَّدا صلی الله علیه و آله بِالْحَقِّ نَبِیّا اِنَّ لَنا ثَلاثا ما طَعِمْنا وَ اِنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ قَدِ اضْطَرَبا عَلَیَّ مِنْ شِدَّةِ الْجُوعِ .... وَلکِنْ لا اَرُدُّ الْخَیْرَ اِذا نَزَلَ الْخَیْرُ بِبابی؛ سوگند به آن کسی که محمد صلی الله علیه و آله را به حق به پیامبری بر انگیخت، سه روز است که چیزی نخورده ایم و حسن و حسین علیهاالسلام از شدت گرسنگی می لرزیدند [تا اینکه خوابشان برد... .] اما خیری را که به در خانه ام آمده است برنمی گردانم.»

حضرت علیهاالسلام پیراهن خود را به سلمان داد تا ببرد و از شمعون یهودی مقداری خرما و جو بگیرد. سلمان آنها را گرفت و آورد. آن حضرت بلافاصله آنها را آسیاب کرد و نان پخت و به سلمان داد تا برای آن مرد فقیر ببرد. سلمان عرض کرد: یک قرص از این نانها را برای حسن و حسین بردارید. حضرت فرمودند: «یا سَلْمانُ هذا شَیْءٌ اَمْضَیناهُ للّه ِِ عَزَّوَجَلَّ لَسْنا نَأْخُذُ مِنْهُ شَیْئا؛(38) اینها را در راه خدای عزیز و بزرگ داده ایم، چیزی از آن را بر نمی داریم.»



1. جعفر مرتضی العاملی، ماساة الزهراء، ص 53؛ ر.ک: شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 9، ص193 و 197.

2. همان، ص 54.

3. بحارالانوار، ج2، ص3.

4. همان، ص 8؛ الاحتجاج، طبرسی، ج1، ص18، ح 15.

5. دلائل الامامه، ابن جریر طبری، ج 1؛ مستدرک الوسایل، ج 12، ص81؛ سفینة البحار، «انتشارات اُسوه»، ج 2، ص112.

6. بحارالانوار، چاپ ایران، ج68، ص155؛ نهج الحیاة، ص 217، ح 121.

7. جهت اطلاع بیشتر ر.ک: دلائل النبوة، ابوبکر احمد بن حسین بیهقی، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ج 2، ص 41 ـ 47؛ بحارالانوار، ج 18، باب 8 از ابواب معجزات پیامبر و باب 1 از ابواب احوال آن حضرت.

8. دلائل النبوة، ج 2، ص43.

9. بحارالانوار، ج 18، ص57؛ دلائل النبوة، ج2، ص 44.

10. دلائل النبوة، ج 2، ص43.

11. برای آشنایی با ویژگیهای حضرت امام علیه السلام از نگاه حضرت زهرا علیهاالسلام ر.ک: خطبه حضرت در جمع زنان مدینه. برای استفاده از متن شرح و تفسیر دو خطبه آن حضرت که یکی را در مسجد مدینه و دیگری در جمع زنان مدینه ایراد فرمود، ر.ک: الاحتجاج، ج1، ص253 ـ 293 و شرح نهج البلاغه، ج16، ص210 به بعد و شرح خطبه حضرت زهرا، سید عزالدین زنجانی در دو جلد و قطره ای از دریا، علی ربانی گلپایگانی.

12. ویژگیها، آثار و برکات رهبری امام علیه السلام را در خطبه حضرت در جمع زنان مدینه ببینید، در ادامه بحث چند مورد در حد اشاره بیان خواهد شد.

13. ر.ک: شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج2، ص21 به بعد و ج 6، ص5 ـ 52؛ الامامة و السیاسة، ج 1، ص 32 ـ 33؛ فروغ ولایت، جعفر سبحانی، بخش چهارم وپنجم، ص 145 ـ 193.

14. برای اطلاع بیشتر از چگونگی بردن امام به مسجد جهت بیعت و اهانت به اهل بیت پیامبر و آتش زدن درب منزل حضرت زهرا علیهاالسلام ر.ک: فروغ ولایت، جعفر سبحانی، بخش چهارم، فصل سوم، ص 179 ـ 194؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 6، ص47 ـ 49؛ امام علی بن ابی طالب، عبدالفتاح عبدالمقصود، ج 1، فصل 15، ص 321 ـ 328.

15. بحارالانوار، ج 53، ص18.

16. نهج الحیاة، ص 152، ح 68.

17. بحارالانوار، ج 43، ص47؛ روضه کافی، ج 8، ص238 با اندکی تفاوت.

18. تفسیر عیاشی، ج2، ص66 و 67.

19. نهج الحیاة، ص159، ح 75.

20. جهت اطلاع بیشتر از فدک، ارزش و مقدار درآمد آن، چگونگی بخشش آن توسط پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به فاطمه علیهاالسلام و سرنوشت آن و... ر.ک فروغ ولایت، جعفر سبحانی، 195 ـ 258 و شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 16، ص210 ـ 286.

21. هدف اصلی حضرت زهرا علیهاالسلام از باز گرفتن فدک استفاده مادی از آن نبود، بلکه اثبات و احقاق حق خود بود؛ چون همان سالهایی نیز که فدک در اختیار ایشان بود، تنها به اندازه نیاز اولیه خود از آن بر می داشت و بقیه را بین فقرا تقسیم می کرد و تا هنگام رحلت پیامبر نیز این چنین بود. ر.ک: بحارالانوار، ج29، ص118 به نقل از چشمه در بستر، ص 269؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج16، ص216.

22. شرح نهج البلاغه، ج16، ص214.

23. جهت اطلاع بیشتر ر.ک الاحتجاج، ج1، ص209 ـ 213.

24. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج6، ص49.

25. اصول کافی، ج1، ص 460، ح 5.

26. الاحتجاج، ج1، ص269؛ دلائل الامامه، ص 36.

27. همان، ص272 و 273.

28. الامامة و السیاسة، ص 13 و 14؛ بحارالانوار،، ج28، ص356 و ج29، ص627 و ج43، ص 203 و 204.

29. همان، ج43، ص 82 و ج 86، ص 313.

30. همان، ج 90، ص 388.

31. اعلموا انی فاطمة، ج 4، ص534.

32. بحارالانوار (بیروت)، ج 57، ص 216.

33. ر.ک: اعلموا انّی فاطمه، ج4، ص217. به نقل از فاطمة الزهراء، توفیق ابوعلم، ص130 و تفسیر کشاف زمخشری.

34. دهر/ 7 ـ 8؛ بحارالانوار، ج35، ص 237 به بعد.

35. بحارالانوار، ج35، ص255 و ج47، ص27.

36. مأساة الزهراء، ج 1، ص54.

37. بحارالانوار، ج 43، ص56 ـ 58، ح 50.

38. تفصیل این قضیه را ملاحظه کنید: بحارالانوار، ج 43، ص 69 ـ 75.

منبع :حوزه

معاد یا سیر تکاملی انسان

پدید آورنده : آیه الله عباس محفوظی

اگر ما به جهان آفرینش نظری بیفکنیم مشاهده می کنیم که سراسرجهان به طور یک پارچه در حرکت است ; حرکتی صعودی و تکاملی به سوی هدف. در میان این موجودات عالم انسان هم، چنین سیری را درپیش دارد. این حرکت از آغاز تشکیل نطفه شروع شده و با ملاقات پروردگار به اوج خود می رسد.

خدا در آیه ای از قرآن به این مطلب اشاره فرموده است: «یاایهاالانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه; ای انسان حقا که توبه سوی پروردگار خود به سختی در تلاشی و او را ملاقات خواهی کرد.»

انسان در این سیر به ملاقات خدا می رسد خدای تعالی در جایی می فرماید: شک و شبهه نکنید و بدانید «واعلموا انکم ملاقوه »

همه شما انسان ها به ملاقات پروردگار نائل می شوید. باز در جای دیگر می فرماید: آن هایی که ملاقات پروردگار را تکذیب می کنند،آن ها راه یافتگان نیستند، راهشان را پیدا نکرده اند. حال این ملاقات پروردگار چیست؟

آیا معنای ملاقات مرگ است؟ یا این که مراد از ملاقات پروردگار،رسیدن به لذایذی است که خدای تبارک و تعالی برای انسان فراهم کرده: نعمت بهشت، حورالعین، آب حوض کوثر آنی که «لاعین رات و لااذن سمعت » آن چنان نعمت هایی که نه گوش شنیده و نه چشمی دیده است آیا منظور این است یا مراد از لقاءالله «وجه الله » است.

انسان باید آن قدر سیر معنوی کند تا به آن درجه برسد.

حال از این سه معنا کدام یک مورد نظر است؟

حقیقت این است که درک این مطالب برای انسان مشکل است، چون مامحدودیم، در فلسفه ثابت شده انسان محدود است جلوش باز نیست،این انسان از مادری به دنیا آمده و یک روزی هم از دنیا می رود،این محدوده بشر است. بچه ای که در شکم مادر است، از عالم دنیاخبر ندارد، آن چه هست در شکم مادر است، غذای او در آن جا ترتیب داده شده است. دفع سمومات در همان جا انجام می گیرد. وقتی که پابه دنیا می نهد یک دنیای دیگری را می بیند.

ما در این جهان مانند همان جنین هستیم، از عالم دیگر خبرنداریم، نمی دانیم در عالم برزخ و قیامت چه خبر است، و لذا آن چه که می بینیم همین دنیا است. غیر از این دنیا برای ما جلوه دیگری ندارد. عالمی که خدای تبارک و تعالی می فرماید: «فیهاماتشتهی الانفس و تلذالاعین » هر چه که نفست در آن جا بخواهدبرای شما تهیه کرده ایم، هر لذتی که شما می خواهید، برای شماتدارک دیده ایم.

آن هایی که این معنا را درک کردند توجهی به این جهان، به لذایذ این جهان، ننمودند. آن ها متوجه عالم دیگر هستند ومی دانند که این جهان، محسوساتی بیش تر نیست.

رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله)می فرمایند: «تنعموابالدنیا» عده ای در این دنیا فقط به همین خوشی های دنیا، به نعمت های دنیا و لذایذ دنیا خودشان را مشغول کردند، اما ازلذایذ آخرت غافلند، در مقابل آن ها دسته دیگری هستند که:

«تنعموا بذکرالله » آن ها به یاد خدا هستند، یاد خدا برای آن هانعمت است، اما انسان های عادی، انسان های محدود، به لذایذ دنیا ولذت های ظاهری آن توجه می کنند، اما به لذایذ آخرتی توجهی ندارند. پیغمبر می فرماید: «وافترش الناس بالفراش » اما «وافترشوا جباههم و الرکب » بندگانی که به این لذت های دنیا توجه می کنند در خور و خواب هستند، بر این فراش رختخوابی بیندازند،تختخوابی داشته باشند در آن به راحتی بخوابند، از آن ها بهره ببرند، اما بندگان خالص خدا، آن هایی هستند که در حرکت می باشند. زانوها را روی زمین می گذارند پیشانی ها را به خاک می سایند. آن ساعتی که همه در خواب هستند، آن ها در راز و نیازمی باشند، آن ها در یک عالم دیگری سیر می کنند. «لم یتکالبوا» ،سخن پیغمبر(صلی الله علیه و آله)، دو دسته از مردم را برای مامعرفی می فرماید: مردم به لذایذ دنیا مشغولند، اما بندگان خالص خدا افتراششان کجا است؟ آن موقعی که همه در خواب لذت هستندصورت ها را به خاک می نهند. «والرکب » زانوها را به خاک می سپارند، آن چنانی که پینه می بندد مثل پینه زانوی شتر. لم یتکالبوا پیغمبر می فرماید: این بندگان خالص خدا سگ نیستند«کتکالب الکلاب علی الجیف » همین طوری که سگ ها روی مردارمی افتند، چطور هرکدام یک تکه ای را می خواهند بردارند، بندگان خالص خدا مثل آن ها نیستند، این طور نیستند که از این دنیای مردار یک گوشه ای را بگیرند.

رسول گرامی اسلام می فرماید: «یراهم الناس » مردم این ها رامی بینند می گویند مثل این که این ها عقلشان پاره سنگ برداشته است: «یقولون قد خلطوا» عقل ندارند، این ها دیوانه شده اند،اما این ها دیوانه نیستند این ها اعقل الناس اند، این ها فکردارند، تامل می کنند، دنیا آن ها را به خود مشغول نکرده است.

«رجال لاتلهیهم تجاره و لابیع عن ذکرالله; این مردان را خرید وفروش ها، و زندگانی دنیا از یاد خدا بازنمی دارد.»

روزی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)مشغول خواندن خطبه های نمازجمعه بودند، یک وقت صدای دهل می آید، مردم که این صدا رامی شنوند، می بینند تجار آمده و مال التجاره آورده اند. مردم پیغمبر را رها کرده و رفتند. «و اذا راواتجاره او لهوا انفضواالیها و ترکوک قائما قل ما عندالله خیر من اللهو و من التجاره » پیغمبر به این انسان بگو آن چه در پیشگاه خدا است آن خیر است، آن ارزش دارد.

روزی آقای رشید هجری و آقای حبیب بن مظاهر اسدی یک دیگر راملاقات می کنند، یک نگاه به صورت قرمز آقای حبیب بن مظاهر کرد،گفت: می بینم مردی جانش را در حمایت از فرزند پیغمبر فدا می کند،یک خبر غیبی می دهد. حبیب هم نگاهی به صورت او می اندازد ومی گوید: می بینم انسانی را که در راه حمایت از ولایت و از علی بن ابیطالب(علیه السلام)در کنار دار عمروبن حریث به دار می آویزند.

سومی آمد و از جماعتی که در آن جا بودند پرسید چه شده است؟

گفتند دو تا آدم دروغ گو را این جا دیدیم. آن شخص پرسید آن دونفر چه کسانی بودند؟ گفتند رشید و حبیب بودند. چه گفتند؟ کلمات آن دو را نقل کردند گفت: ای وای برادرم رشید فراموش کرد یک جمله ای را بگوید و آن جمله این بود که سر حبیب بن مظاهر را درگردن اسب آویزان می کنند و در بازار کوفه می برند و برای گرفتن جایزه بیش تر به دربار عبیدالله می روند و پسر حبیب هم در کنارسر پدرش به دنبال آن ها راه می افتد. برگشتند گفتند این سومی که از او دروغ گوتر بود کیست؟ گفتند میثم تمار است.

پیغمبر اگر می فرماید: «افترش الناس بالفراش » اما«وافترشوا جباههم والرکب » . این ها زانوهایشان را بر زمین می گذارند، صورت هایشان را در درگاه خدای تبارک و تعالی به خاک می سایند.این افراد به امور زندگی ظاهری توجه نمی کنند. بشر، تومی توانی به آن مقام برسی، می توانی اوج بگیری. در روایت آمده است که در روز قیامت از جانب خدای تعالی نامه ای به دست بنده می رسد که در آن آمده است: «من الحی الذی لایموت الی الحی الذی لایموت قد جعلتک ان تقول لشی ء کن فیکون » بنده من این نامه ازخدایی است که حی لایموت است، خدای حی قیوم، خدای زنده، خدایی که زنده جاوید است. این نامه از خدا است به تو بنده ای که تو هم حی لایموتی، دیگر آن جا مرگ نداری، زندگی ات همیشگی است. ای کسی که بندگی خدا می کنی، نماز می خوانی، امر به معروف و نهی از منکرانجام می دهی، مغرور به اعمالت نیستی، چیزی تو را فریفته نکرده است. آن وقت خدا می فرماید: بنده من تو را قرار دادم جعلتک ان تقول لشی ء کن فیکون; یعنی قدرت، قدرت الهی می شوی اگر به چیزی بگویی بشو می شود این مال بنده خدا است. بندگی خدا این چنین است، تا به این اندازه می رسد، اما در صورتی که گول شیطان رانخورد.

خدای تبارک و تعالی در باره شیطان می فرماید: وقتی که این شیطان رانده شد عرض کرد خدا من این دنیا را برایشان این قدرزینت می دهم، جلوه می دهم که فقط توجه آنان به دنیا باشد.

«ولاغوینهم اجمعین » همه این بندگانت را اغوا می کنم، من این هارا گمراه می کنم و به ضلالت می کشانم. ای بشر! می دانی چرا تو این قدرت و کمال را پیدا می کنی، برای این که فرشتگان نمی توانند مثل تو بالا بروند، آن ها نمی توانند مثل شما کمال پیدا کنند، کمال مال انسان است، تو انسانی که بین این دو قدرت و این دو نیروقرار گرفته ای، نیروی رحمانی و نیروی شیطانی، نیروی هوس، نیروی عقل، این دو تا در جنگ و جدال هستند تا یکی بر دیگری غالب شودیکی می بینی حبیب بن مظاهر اسدی می شود. حبیب وقتی که روز هشتم به سرزمین کربلا می آید، دختر کبرای علی(علیه السلام)زینب(سلام الله علیها)می فرماید: چه خبر است؟ می گویند حبیب بن مظاهر اسدی برای یاری حسینت آمده است. زینب می نشیند می فرماید سلامم را به حبیب برسانید، بگویید حبیب خوش آمدی. سلام زینب به حبیب رسید، حبیب روی زمین نشست و شروع کرد گریه کردن، حبیب چرا گریه می کنی؟ گفت: گریه ام برای مظلومیت حسین(علیه السلام)است که یک نفر که برای یاری حسین می آید، زینب دختر علی سلام برای اومی فرستد، این زینب است این حبیب است، اما آن طرف را ببین.

امام(علیه السلام)عمر بن سعد را خواست ; عمر اگر دیگران مرانمی شناسند، تو مرا می شناسی، تو از من با خبری، پدرم و مادرم رامی شناسی. عمر بن سعد گفت چه کنم؟ حسین، من در آن جا خانه وزندگی دارم. امام حسین(علیه السلام) فرمود: خانه و زندگی برای تو فراهم می کنم گفت: املاک دارم فرمود: املاک تحویل تو می دهم،زمینی که بهترین زمین در اطراف مدینه است و پدرم علی(علیه السلام)آن را مهیا کرده، آن زمین را به تو می دهم. گفت: زن وبچه ام در آن جایند. امام حسین (علیه السلام)دید آمادگی ندارد.

«لاغوینهم اجمعین » اغوا نشوید گولمان نزنند، علم، مال،ریاست، حب دنیا ما را مغرور نکند و بالاخره شیطان گردن کلفت درکنار ما است، همه جا قدم می زند، بازار، اداره، فیضیه، دانشگاه.

همه جا می تواند بندگان خدا را اغوا کند، آن وقت من فکر نکنم هرکاری که انجام می دهم درست است.

داستانی را ملای رومی نقل می کند می گوید: شخصی بیمار بود،ناگهان دید مثل این که از قسمت پایین خانه اشان صدایی می آید،به پشت بام رفته و نگاهی کرد و گفت: کیستی؟ گفت: من دهل زنم،شیپور می زنم. گفت: شیپور تو چرا صدا ندارد، صدایش خیلی خفیف است. گفت: صدایش فردا در می آید. این مرد که بود؟ دزد بود. آقای بیمار آمد که استراحت بکند، دزد همه چیز را برد، صبح دیدند همه خانه را غارت کرده است، سر و صدا پیچید فهمید این دهل زنی که گفته بود فردا صدا می کند مقصودش چه بوده است. حالا این دنیا رانگاه بکن، این شیطان، دین، حقیقت، واقعیت تقوا، ذکر خدا،شخصیت، فضیلت، صلح، صفا، خلوص و همه چیزمان را غارت می کند.

صدا آن روزی بلند می شود که کار از کار گذشته باشد. باز این بندگان خدا نگاه می کنند می گویند: خدایا برگردانمان. مابرگردیم، گر چه تا حالا ظلم کردیم، ستم کردیم، باعث ناراحتی دیگران شدیم خطاب می رسد: «اخسئوا فلاتکلمون » خفه شوید و سخن مگویید.

«قل هل ننبئکم بالاخسرین اعمالا» درست به مضمون این آیه توجه کنید پیغمبر (صلی الله علیه و آله)به این مردم بگو آیامی خواهید آن کسی را که از همه بدبخت تر است به شما معرفی کنم؟

آن هایی که «ضل سعیهم فی الحیاه الدنیا» آن هایی که کارهای نا به جا کردند، اعمالی که ذره ای ارزش نداشته و حبط و نابودمی شوند. ضل سعیهم فی الحیاه الدنیا و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا; خیال می کنند کار خوبی انجام می دهند. حیدری ها می گویند کارما خوب است، نعمتی ها می گویند کار ما خوب است، هر کسی کار خودرا خوب می پندارد. عرضه بدارید، «و لقد کنت فی غفله من هذا»

خدای تبارک و تعالی دیگر راه را برای ما نشان داده است. بنده من، تو از این امور غافل بودی. اگر برای خدا کار کنید، خدای منان هم در روز وانفسا به فریادمان می رسد.

مرحوم مجلسی می گوید: یک عمل باعث نجات من شد. یک روز سوار برحمارم از بازار اصفهان می رفتم، دیدم مردم جمع شده اند و شخصی رامی زنند. گفتم چه خبر است؟ گفتند این آقا بدهکار است. علامه مجلسی فرمود دست نگه دارید، طلب همه شما به عهده من باشد، به خانه من بیایید تا طلب های شما را پرداخت کنم. آن شخص با وساطت علامه از دست طلب کاران نجات می یابد و علامه تمام بدهی های آن شخص را می پردازد.

عده ای هستند که بیش از درآمدشان خرج می کنند و حساب و کتابی در دخل و خرج زندگی ندارند، این افراد بعد از مدتی در زندگی مستاصل می شوند.

نقل شده وقتی ناصرالدین شاه برای دیدن ملا هادی سبزواری به سبزوار می رود حاجی به دیدن او نرفت. ناصر گفت: همه آمدند چراحاج ملا هادی نیامد. گفتند: آقا ملایی است که فقط به درس و بحث اشتغال دارد. گفت: پس ما به دیدن او می رویم. ناصرالدین شاه به دیدن حاجی می رود، بعد از احوال پرسی، نزدیک ظهر، ناصرالدین شاه به حاجی می گوید اجازه می دهید امروز ناهار خدمت شما باشیم. حاجی سبزواری می فرماید: باش. سفره را انداختند دیدند یک کاسه چوبی، مقداری ماست با مقداری نان خشکیده آوردند و سه تا قاشق هم کنارش گذاشتند. حاجی، آب و ماست را برداشته در کاسه ای می ریزد ونان خشک را هم داخلش تریت می کند. ناصر هم یک کاسه را برمی داردو این دوغ را داخلش می ریزد و نان خشک را داخل کاسه می ریزدلقمه ای را برمی دارد و نمی تواند بخورد. حاج ملاهادی هفتاد ساله،این پیرمردی که کتابش، در حوزه های علمیه تدریس می شود، عارف،مجتهد، فیلسوف، اما غذایش این چنین است. گفت: آقای سبزواری می خواهم از شما مالیات نگیرم. فرمود: نه، مالیات را می دهم چرا؟

فرمود: برای این که مالیات را از من نگیری باید از بقیه مردم بگیری، من سبب ظلم کردن بر همه مردم می شوم. اگر صد تومان بدهی من است و تو آن را نگیری از بقیه مردم می گیری، اگر مالیات رایک نفر ندهد، این بر دیگران تحمیل می شود. حاجی سبزواری متوجه است، آقا می خواهیم به شما حواله آرد و گندم و روغن بدهیم.

فرمود: نه من یک مزرعه ای موروثی دارم، از زراعت خرج زن و بچه ام را در می آورم، همین قدر کفایت می کند.

خدا می فرماید: در روز قیامت این پرده را از جلو چشمتان برمی داریم. «فبصرک الیوم حدید» این چشم تان تیزبین می شود، به پرونده نگاه می کند می بیند کوچکی و بزرگی نیست مگر در این پرونده ثبت و ضبط شده است.

در مناجات شعبانیه امیرالمومنین عرضه می دارد: خدایا! ان ترکتنی عن بابک فبمن الوذ و ان رددتنی عن جنابک فبمن اعوذ;خدایا! اگر مرا از در خانه ات برانی به که پناه ببرم؟ انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه ; سیر داریم می کنیم این مبارزه درونی راداریم اگر این هواها را کنار گذاشتیم خدایی شدیم صبغه الهی گرفتیم نتیجه می گیریم.

منبع :حوزه

در انتظار خورشید (وظایف منتظران)

پدید آورنده : زهرا رضائیان

اشاره

هنگامی که به روایات و سخنان گهربار امامان معصوم علیهم السلام در مورد امام زمان(عج) رجوع می کنیم، به تکالیف و وظایفی برمی خوریم که برای شیعیان و دوستداران حضرتش معیّن شده است. اهتمام ورزیدن به این وظایف و سعی و تلاش برای عمل به هر یک از آنها، سبب نزدیکی مؤمنان به امام عصر(عج) و رضایت آن حضرت از ایشان می شود. این کار نه تنها برای شخص مؤمن مفید است، بلکه برای جامعه منتظران نیز بسیار سودمند خواهد بود؛ چراکه وقتی هر یک از منتظران به وظایف خود آشنا بوده و به آنها عمل کنند، توجهات و رضایت قلبی امام عصر(عج) را جلب کرده و شرایط برای ظهور حضرت فراهم می شود و با ظهور آن یگانه منجی، جامعه منتظران به سعادتی خواهد رسید که به آن نوید داده شده است.

شناخت امام زمان(عج)

اعتقاد به امامت، یکی از پایه های بنیادی و اساسی اسلام است؛ به گونه ای که اگر مسئله امامت از اسلام برداشته شود، مفهومی نخواهد داشت. از این رو، خداوند متعالی در روز غدیر خم، بر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم واجب کرد که امامت حضرت علی علیه السلام را به مردم ارائه کند و مسئله ولایت را تکمیل کننده رسالت خود و تمامی پیامبران قبل قرار دهد. یکی از اصول اعتقادی که در تمامی عصرها بر بشر، به ویژه مسلمانان واجب است، شناخت امام زمان می باشد؛ چنان که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم می فرماید: «هر کس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است». از سوی دیگر، شناخت و معرفت به امام، تنها وسیله نجات انسان از گمراهی است؛ زیرا با معرفت او می توان مدعیان دروغین مقام و منصب آن حضرت را شناخت.

استقامت در حفظ ایمان و عقیده

حفظ ایمان و دین از شیاطین، کافران، منافقان، دشمنان اهل بیت علیهم السلام و نیز شبهه هایی که هر لحظه ممکن است به عرصه ایمان و دین شخص رخنه کرده و هجوم آورد بسیار مهم است. ثبات و استقامت در حفظ ایمان و عقیده و صبر و تحمل بر مصیبت ها و شماتت دشمنان بسیار مشکل است، مگر برای کسی که لطف ویژه خداوند شامل حالش شود. راه ثبات عقیده و حفظ ایمان و نگهداری نفس از طغیان و عصیان، در عمل کردن به وظایف است. ائمه اطهار علیهم السلام در روایات بسیاری، مسلمانان را به صبر و استقامت در حفظ ایمان و عقیده امر کرده اند. امام جواد علیه السلام می فرماید: «مهدیِ ما را غیبتی خواهد بود. پس هر کس بر دین خود ثابت بماند... در قیامت در درجه من و با من خواهد بود».

انتظار فرج و ظهور آن حضرت

انتظار فرج در هر کاری، یکی از اعمال صالح به شمار می آید؛ البته انتظار فرج کلی که فرج آل محمد صلی الله علیه و آله وسلم و شیعیان ایشان و فرج دین است، برترین انتظار فرج هاست؛ چنان که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرموده است: «برترین اعمال امت من، انتظار فرج است». امام علی علیه السلام نیز می فرماید: «منتظر فرج باشید... زیرا محبوب ترین عمل ها به سوی خداوند، انتظار فرج است». ارزش و اهمیت انتظار زمانی روشن می شود که با نگاهی به آیات قرآنی، درمی یابیم خداوند متعالی، اهل بیت علیهم السلام ، پیامبران و فرشتگان همگی خود را منتظران حضرت می دانند. انتظار فرج آن حضرت به قدری فضیلت دارد که امام صادق علیه السلام فردی را که منتظر این امر باشد و در این حالت بمیرد، برابر با کسی دانسته که همراه حضرت مهدی(عج) در خیمه او باشد.

بازگویی فضیلت های وجودی حضرت

یکی از وظایف منتظران این است که در هر مکان و به هر مناسبتی که سخنی از امام زمان(عج) به میان آورده می شود، از فضیلت ها، معجزه ها، کرامت ها و آثار وجودی ایشان بگویند. امام صادق علیه السلام به یکی از یاران خود به نام فضیل فرمود: آیا می نشینید و با یکدیگر گفت وگو می کنید؟ فضیل عرضه داشت: آری فدایت شوم. امام صادق علیه السلام فرمود: «همانا من آن مجالس را دوست می دارم؛ پس امر ما را احیا کنید. ای فضیل، خداوند رحمت کند کسی که امر ما را احیا نماید». رهرو راه انتظار در مجالسی که به نام آن محبوب دل ها تشکیل می شود، حضور می یابد تا ریشه های محبت او را در دل خود محکم تر کند. امام رضا علیه السلام فرمود: «هر کس در مجلسی بنشیند که در آن مجلس امر ما زنده می گردد، روزی که دل ها می میرد، دلش نخواهد مرد».

شناختن نشانه های ظهور

یکی از وظایف شیعیان در دوران غیبت، شناخت نشانه های ظهور امام زمان(عج) است. هر فردی در دوران آخرالزمان برای اینکه امام خود را بشناسد، باید از نشانه های ظهور و وقایعی که در دوران ظهور اتفاق خواهد افتاد، آگاه باشد. در این صورت، از افتادن در منجلاب گمراهی و فساد نجات می یابد و با کسب معرفت و شناخت این نشانه ها از راه مطالعه روایاتی که در این زمینه آمده، خود را برای خدمتگزاری به آن حضرت آماده می کند. از سوی دیگر، اطاعت از اوامر امام زمان(عج) بر هر شخصی واجب و لازم است. لذا به هنگام ظهور آن حضرت، باید با شناخت کامل به یاری ایشان شتافت و دست بیعت به سمت آن بزرگوار دراز کرد.

تسلیم بودن و عجله نکردن در زمان ظهور

شتاب ورزی در امر ظهور و از دست دادن صبر و تحمل، سبب می شود که شخص، از افراد گمراه کننده و ملحدی پیروی کند که ادعای ظهور می کنند. همچنین شتاب کردن در این امر سبب مأیوس شدن از وقوع آن و در نتیجه، تکذیب اخبار و روایات متعدد پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و امامان علیهم السلام می گردد که از وقوع حتمی ظهور امام مهدی(عج) خبر داده اند. از سوی دیگر، شتاب زدگی در این امر، سبب انکار حضرت مهدی(عج) شده یا آدمی را به شک و تردید می اندازد. امام صادق علیه السلام در پاسخ فردی که از زمان ظهور پرسیده بود، فرمود: «عجله کنندگان هلاک می شوند و تسلیم شدگان نجات می یابند». عجله ای که از آن مذمت شده، ضد صبر و تسلیم است؛ در واقع درخواست تعجیل فرج از خداوند، اقرار به بندگی و اعتراف به قدرت و اراده الهی و باور به عجز و ناتوانی خود و نداشتن چاره می باشد.

سعی در خدمت به آن حضرت

بر اساس روایاتی که از ائمه اطهار علیهم السلام رسیده، زندگی انسان ها و همه موجودات به برکت وجود امام معصوم است. بنابراین باید تاحد توان خدمتگزار آن حضرت بود و اندکی از حقوق ایشان را به جا آورد. امام صادق علیه السلام در بیان شرافت آن حضرت می فرماید: «اگر دوران او را دریابم، تمام مدت زندگانی ام در خدمت او خواهم بود». از این سخن معلوم می شود که اهتمام به خدمت کردن به حضرت مهدی(عج)، برترین عبادت ها و بالاترین وسایل تقرب به خداوند است؛ زیرا امام صادق علیه السلام که عمر شریفش را جز در انواع طاعت و عبادت خدا سپری نکرد و شب و روز خویش را در این راه گذرانید. خدمت به حضرت از راه خدمت به دوستان، پیروان و شیعیان او به دست می آید. در حقیقت برطرف کردن نیازها و دفع مشکلات و حل و فصل امور آنها، خدمت به آن حضرت شمرده می شود.

خودسازی

خودسازی، یکی از مسائلی است که سالک الی اللّه باید به آن توجه کامل کند؛ چرا که اهمیت و ارزش آن به اندازه ای است که خداوند در قرآن به آن قسم یاد می کند. یکی از الزامات رسیدن به رستگاری و کمال حقیقی که بر هر انسان مسلمانی واجب است، پاک سازی روح و جان از صفات زشت و جای گزین ساختن صفات پسندیده است. البته پاک کردن آن به طور خاص در وظایف زمان غیبت، از این جهت است که درک فضیلت صحبت امام و قرار گرفتن در شمار یاران آن حضرت به این امر بستگی دارد. امام صادق علیه السلام در این باره فرمود: «هر کس دوست دارد از اصحاب مهدی(عج) باشد، باید که منتظر باشد و در این حال به پرهیزکاری و اخلاق نیکو رفتار کند. در این صورت اگر بمیرد و مهدی(عج) پس از مردنش به پاخیزد، پاداش او همچون پاداش کسی خواهد بود که آن حضرت را درک کرده است. پس بکوشید و در انتظار بمانید، گوارا باد شما را ای گروه مشمول رحمت خدا».

رعایت حقوق آن حضرت

ادای حق امام پس از خدا و رسول، از همه حقوق مهم تر است. در روایت آمده «هر حقی که برای خدای تعالی است، از آنِ ما (امامان) است». در روایت دیگری نیز قدر و منزلت مؤمن نزد امام علیه السلام ، به میزان منزلت امام نزد فرد مؤمن دانسته شده است. حق امام حقی نیست که بتوان آن را با دنیا و هر چه در آن است، مقایسه کرد. حقوق امام که در برخی توقیعات مبارکه و دعاها و زیارات شریفه از آن سخن به میان آمده، رعایت حق امامت او، مواظبت بر اطاعت او، نرنجانیدن قلب مبارک او، پاسداری از آرمان های او، مجاهدت در راه دفاع از او و جان نثاری در راه تحقق خواسته های اوست.

حل نشدن در فساد محیط

منتظر واقعی امام مهدی(عج) اگر در محیطی فاسد قرار گیرد، نه تنها در آن غرق نمی شود، بلکه به اندازه توان خویش در برطرف کردن فساد می کوشد. منتظر امام وقتی فساد را می بیند، به شدت اندوهگین می شود. البته آن چیزی که می تواند در بین منتظران روح امید بدمد و به مقاومت و خویشتن داری دعوتشان کند و نگذارد در محیط فاسد حل شوند، امید به اصلاح نهایی است که به دست منجی عالم بشریت، امام زمان(عج) انجام خواهد شد.

ایجاد زمینه های ظهور

منظور از ایجاد زمینه ظهور، صرفا آمادگی شخصی نیست که هر فردی موظف باشد خود را در بعد عقیدتی، اخلاقی و عملی آماده سازد؛ بلکه مقصود آن است که افراد صالحِ بانفوذ مانند مراجع تقلید، دانشمندان، خطیبان و صاحبان قلم، دست به اقدام اصلاحی در جامعه بزنند و مردم را از خطر دشمنان آگاه کرده، به آثار وجودی امام زمان(عج) و بیان زندگی سعادتمندانه در عصر ظهور توجه دهند و آنها را آماده سازند و در آماده باش کامل نگه دارند. صالحان باید طوری عمل کنند که جامعه از نظر عقیدتی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، نظامی و اقتصادی آماده ظهور حضرت و تشکیل حکومت واحد جهانی و اجرای دستورات دینی به طور کامل باشد. پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: «مردمی از مشرق زمین قیام می کنند و زمینه ظهور حضرت مهدی(عج) را فراهم می سازند».

اطاعت و پیروی از نایب امام زمان(عج)

غیبت امام زمان(عج)، هرگز به معنای تعطیلی امامت او نیست. او در غیبت هم به لوازم امامت خود عمل می کند و ثمرات وجودی اش همیشگی است. امام اگرچه بنابر حکمت های الهی، پنهان از دیدگان مردم عادی زندگی می کند، ولی نشانه های حضور او نزد اهل بصیرت آشکار است. یکی از مهم ترین وظیفه های شیعیان در عصر غیبت، گوش سپردن به فرمان نماینده و نایب امام عصر(عج) است؛ به این معنا که در تمام کارها و حوادثی که در صورت حضور امام، با نظارت و ولایت او انجام می گرفت، در عصر غیبت باید با نظارت فقیه جامع الشرایط انجام گیرد. حضرت مهدی(عج) در پاسخ به نامه یکی از شیعیان، آشکارا به این مسئله اشاره می کند و می فرماید: «در حوادث پیش رو، به راویان حدیث ما مراجعه کنید؛ چراکه آنان حجت و نماینده من هستند و من حجت خدا هستم». امام حسن عسکری علیه السلام نیز ضمن توقیعی، مردم را به فقها ارجاع می دهد و می فرماید: «مقلد و تابع بی چون و چرای فقیه جامع الشرایط باشید».

تکذیب وقت گذاران

ظهور امام مهدی(عج)، همانند برپایی قیامت نامشخص است و تنها خداوند زمان آن را می داند. امام باقر علیه السلام در پاسخ یکی از یاران خود فرمود: «وقت گذاران دروغ می گویند، دروغ می گویند، دروغ می گویند». از سوی دیگر، از دسته ای از روایات چنین برمی آید که هر شب و روز باید منتظر ظهور حضرت باشیم. بنابراین، کسانی که برای ظهور حضرت وقتی را تعیین می کنند، دروغگویند؛ زیرا هر لحظه ممکن است ظهور آن حضرت به اذن خداوند صورت پذیرد. مشخص نشدن وقت ظهور، نوعی امتحان مردم است تا شتاب زدگان و کسانی که به داشتن ایمان تظاهر می کنند، از مؤمنان و منتظران واقعی شناخته شوند. از طرف دیگر اگر وقت ظهور مشخص می شد و سپس به علت برخی حکمت ها و علت ها به تأخیر می افتاد، بسیاری از مردم به شک و تردید می افتادند.

یاری کردن امام(عج) با قلب

کسی که می خواهد برای خارج کردن امام زمانش از غربت بکوشد، باید در درجه اول، معرفتی صحیح از امامش بیابد و قلبا تسلیم کمالات ایشان باشد. معرفت صحیح امام، عصاره و نتیجه دین شناسی است و یاوران حقیقی امام عصر(عج)، اهل بصیرت در دین هستند. محبت ورزیدن به امام، از معرفت قلبی برمی خیزد. قلبی که از محبت امام سرشار شده، همه حالاتش براساس این محبت قلبی شکل می گیرد و اعمال او نیز متناسب با میزان محبتش ارج و ارزش می یابد. هر گناهی قلب انسان را بیمار می کند و در صورت توبه نکردن، اثر سوء آن در قلب باقی می ماند. اگر هم گناه ادامه یابد، کم کم همه قلب فاسد می شود و راهی برای توبه باقی نمی ماند. به یقین قلب ناپاک مورد بغض و نفرت امام است و چنین کسی نمی تواند جزء یاران آن بزرگوار شمرده شود.

یاری امام با زبان و عمل

افراد دین شناس وظیفه دارند دین را با گفتار و رفتار خویش تبلیغ کنند و در غیر این صورت، در برابر خدا و امام زمان(عج) مسئول هستند و مستحق سرزنش و بازخواست می شوند. وظیفه تبلیغ دین به قشر خاصی منحصر نیست، بلکه هر کس به هر اندازه از فقاهت دینی بهره برد، در مورد تبلیغ و ارشاد دیگران موظف است. امام صادق علیه السلام می فرماید: «کسی که احادیث ما را بسیار نقل می کند و با آن دل های شیعیان را محکم می سازد، از هزار عبادت کننده بهتر و با فضیلت تر است». یکی از بهترین مصادیق یاری امام زمان(عج)، دفاع از اعتقادات اصیل تشیع، مقابله با هجوم مخالفان و پاسخگویی به شبهات دشمنان امام است. کسی که غیرت دینی دارد، باید خود را به علم دین مجهز کند و در حد توان پاسخ دشمن را بدهد و بدین ترتیب، زبان تشیع باشد و با پشتوانه علمی خود بتواند باعث دلگرمی شیعه شود.

آمادگی برای ظهور

یکی از وظایف مهم مسلمانان به ویژه شیعیان، آمادگی برای پذیرش حکومت واحد جهانی حضرت مهدی(عج) است. تا آن آمادگی به دست نیاید، ظهور حضرت روی نمی دهد؛ زیرا بدون آمادگی، ظهور بی فایده خواهد بود. رسیدن به مرحله ای از تاریخ که در آن همه انسان ها زیر یک پرچم گرد آیند، سلاح های وحشتناک از جهان برچیده شود، طبقه بندی به استعمارگر و استعمار شده از میان برود، کشمکش ها و بازی های خطرناک سیاسی و نظامی ابرقدرت ها برای همیشه به دست فراموشی سپرده شود، دنیا از نام چندش آور «ابرقدرت» و کابوس شوم نیروهای جهنمی آنها رهایی یابد و رقابت های ناسالم و ویرانگر اقتصادی جای خود را به تعادل همگانی انسان ها در راه بهتر و پاک تر زیستن دهد، هنوز زود است و دنیا به آمادگی عمومی نیاز دارد.

آمادگی فکری و فرهنگی

باید سطح افکار مردم جهان آن چنان بالا برود که بدانند «نژاد» یا «مناطق مختلف جغرافیایی»، مسئله قابل توجهی در زندگی بشر نیست و تفاوت رنگ ها، زبان ها و سرزمین ها نمی تواند نوع بشر را از هم جدا سازد. پس تعصب های قبیله ای و گروهی باید برای همیشه از بین برود و اندیشه واهی «نژاد برتر» را باید به دور انداخت. همچنین مرزهای ساختگی با سیم های خاردار و دیوارهایی چون دیوار باستانی چین، نمی تواند انسان ها را از هم دور سازد. بلکه باید همان گونه که نور آفتاب و نسیم روح بخش ابرهای باران زا و دیگر مواهب و نیروهای جهان طبیعت به مرزها توجه ندارند و همه روی کره زمین را دور می زنند و دنیا را عملاً یک کشور به شمار می آورند، ما انسان ها نیز به همین مرحله از رشد فکری برسیم.

آمادگی اجتماعی

مردم جهان باید از ستم و نظام های موجود خسته شوند و تلخی این زندگی مادی و تک بعدی را احساس کنند. حتی از اینکه ادامه این راه تک بعدی ممکن است در آینده مشکلات کنونی را حل کند، مأیوس گردند. مردم جهان باید بفهمند آنچه درقرن هجده، نوزده و بیست میلادی درباره آینده درخشان تمدن بشری در پرتو پیشرفت های ماشینی به آنها نوید داده شده، در واقع سرابی در یک بیابان سوزان در برابر دیدگان مسافران تشنه کام بوده است. نه تنها صلح، رفاه و امنیت مردم جهان تأمین نشد، بلکه دامه مناقشات و ناامنی های مادی و معنوی گسترش یافت. پی بردن به عمق وضع خطرناک کنونی، ابتدا حالت تفکر، سپس تردید و سرانجام یأس از وضع موجود جهان و آمادگی برای یک انقلاب همه جانبه را بر اساس ارزش های جدید به وجود می آورد.

منبع :حوزه

متن پیام رهبر معظم انقلاب به مناسبت حلول سال 1392 هجری شمسی

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی به مناسبت آغاز سال ۱۳۹۲، با اشاره به حرکت رو به جلوی ملت ایران در سال گذشته بویژه در مواجهه ی اقتصادی و سیاسی با جهان استکبار، چشم انداز سال ۹۲ را امیدوارانه و همراه با پیشرفت و تحرک و ورزیدگی و حضور جهادی ملت ایران در عرصه های سیاسی و اقتصادی دانستند و تاکید کردند: با این نگاه، سال ۹۲ را "سال حماسه ی سیاسی و حماسه ی اقتصادی" نامگذاری می کنیم.

متن پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی به این شرح است:

بسم الله الرّحمن الرّحیم

یا مقلّب القلوب و الأبصار، یا مدبّر اللّیل و النّهار، یا محوّل الحول و الأحوال، حوّل حالنا الی احسن الحال.

اللّهمّ صلّ علی حبیبتک سیّدة نساء العالمین فاطمة بنت محمّد صلّی الله علیه و ءاله. اللّهمّ صلّ علیها و علی ابیها و بعلها و بنیها. اللّهمّ کن لولیّک الحجّة بن الحسن صلواتک علیه و علی ءابائه فی هذه السّاعة و فی کلّ ساعة ولیّا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتّی تسکنه ارضک طوعا و تمتّعه فیها طویلا. اللّهمّ اعطه فی نفسه و ذرّیّته و شیعته و رعیّته و خاصّته و عامّته و عدوّه و جمیع اهل الدّنیا ما تقر به عینه و تسرّ به نفسه.

تبریک عرض میکنم به همه ی هم میهنان عزیزمان در سراسر کشور، و به همه ی ایرانیان در هر نقطه ای از جهان که هستند، و به همه ی ملتهائی که نوروز را گرامی میدارند؛ مخصوصاً به ایثارگران عزیزمان، خانواده های شهدا، جانبازان و خانواده هایشان، و همه ی کسانی که در راه خدمت به نظام اسلامی و به کشور عزیزمان مشغول فعالیتند. امیدواریم خداوند متعال این روز را و این آغاز سال را برای ملت ما، برای همه ی مسلمانان عالم، مایه ی شادی و بهروزی و نشاط قرار دهد و ما را به انجام وظائفمان موفق و مؤید بدارد. به هم میهنان عزیزمان عرض میکنم توجه داشته باشند که ایام فاطمیه در اواسط روزهای عید است و تکریم و احترام این ایام برای همه ی ما لازم است.

ساعت تحویل و هنگام تحویل، در حقیقت حد فاصلی است بین یک پایان و یک آغاز؛ پایان سال گذشته و آغاز سال نو. البته نگاه عمده ی ما باید به طرف جلو باشد؛ سال نو را ببینیم، برای آن خودمان را آماده کنیم و برنامه ریزی کنیم؛ اما حتماً نگاه ِ به پشت سر و راهی که طی کرده ایم هم برای ما مفید است، برای اینکه ببینیم چه کرده ایم، چگونه حرکت کرده ایم، نتائج کار ما چه بوده است، و از آن درس بگیریم و تجربه بیاموزیم.

 سال ۹۱ مثل همه ی سالها، سالی متنوع و دارای رنگها و نقشهای گوناگون بود؛ شیرینی هم داشت، تلخی هم داشت؛ پیروزی هم داشت، عقب ماندگی هم داشت. زندگی انسانها در طول حیات، همیشه همین جور است؛ با کش و قوس ها همراه است، با فراز و نشیب ها همراه است؛ مهم این است که از نشیبها خارج شویم ، خودمان را به اوجها برسانیم .

آنچه که در طول سال ۹۱ از جنبه ی مواجهه ی ما با جهان استکبار آشکار و واضح بود، عبارت بود از سختگیری دشمنان بر ملت ایران و بر نظام جمهوری اسلامی. البته ظاهر قضیه، سختگیری دشمن بود؛ اما باطن قضیه، ورزیدگی ملت ایران و پیروزی او در میدانهای مختلف بود. آنچه که دشمنان ما هدف گرفته بودند، صحنه ها و عرصه های مختلف بود؛ عمدتاً عرصه ی اقتصاد و عرصه ی سیاست بود. در عرصه ی اقتصاد، گفتند و تصریح کردند که میخواهند ملت ایران را به وسیله ی تحریم فلج کنند؛ اما نتوانستند ملت ایران را فلج کنند و ما در میدانهای مختلف، به توفیق الهی و به فضل پروردگار، به پیشرفتهای زیادی دست پیدا کردیم؛ که تفصیل آنها برای ملت عزیزمان گفته شده است، گفته خواهد شد؛ من هم ان شاءالله در سخنرانی روز اول فروردین، به شرط حیات، اجمالاً مطالبی عرض خواهم کرد.

در زمینه ی اقتصاد البته بر مردم فشار وارد آمد، مشکلاتی ایجاد شد؛ بخصوص که اشکالاتی هم در داخل وجود داشت؛ برخی از کوتاهی ها و سهل انگاری ها انجام گرفت که به نقشه های دشمن کمک کرد؛ لیکن در مجموع، حرکت مجموعه ی نظام و مجموعه ی مردم، یک حرکت رو به جلو بوده است و ان شاءالله آثار و نتائج این ورزیدگی را در آینده خواهیم دید.

 در عرصه ی سیاست، از یک جهت همت آنها این بود که ملت ایران را منزوی کنند، از جهت دیگر ملت ایران را دچار دودلی و تردید کنند؛ همت آنها را کوتاه و ضعیف کنند. درست عکس این عمل شد؛ در واقع عکس این اتفاق افتاد. در زمینه ی انزوای ملت ایران، نه فقط نتوانستند سیاستهای بین المللی و منطقی ما را محدود کنند، بلکه حتّی نمونه هائی از قبیل اجلاس جنبش غیر متعهدها با حضور تعداد کثیری از سران و مسئولان کشورهای جهان در تهران تشکیل شد و عکس آنچه را که دشمنان ما میخواستند، رقم زد و نشان داد که جمهوری اسلامی نه فقط منزوی نیست، بلکه در دنیا با چشم تکریم و احترام به جمهوری اسلامی و به ایران اسلامی و به ملت عزیز ما نگریسته میشود.

در زمینه ی مسائل داخلی، مردم عزیز ما در آنجائی که امکان و موقعیت ابراز احساسات وجود داشت ــ عمدتاً در بیست و دوم بهمن سال ۹۱ ــ آنچه را که لازمه ی حماسه و شور بود، از خود نشان دادند؛ از سالهای دیگر پرشورتر و متراکم تر در صحنه حاضر شدند. یک نمونه ی دیگر هم حضور مردم خراسان شمالی در بحبوحه ی تحریمها بود، که نمونه و مستوره ای از وضعیت و روحیه ی ملت ایران را نشان میداد نسبت به نظام اسلامی و به مسئولان خدمتگار و خدمتگزار خودشان. کارهای بزرگی هم بحمدالله در طول سال انجام گرفته است؛ تلاشهای علمی، کارهای زیربنائی، تحرک فراوان مسئولین و مردم. زمینه ها برای حرکتِ رو به جلو و ان شاءالله جهش، فراهم شده است؛ هم در زمینه ی اقتصاد، هم در زمینه ی سیاست، و هم در همه ی زمینه های حیاتیِ دیگر.

سال ۹۲ برابر چشم انداز امیدوارانه ای که به لطف پروردگار و همت مردم مسلمان برای ما ترسیم شده است، سال پیشرفت و تحرک و ورزیدگی ملت ایران خواهد بود؛ نه به این معنا که دشمنیِ دشمنان کاسته خواهد شد، بلکه به این معنا که آمادگی ملت ایران بیشتر و حضور او مؤثرتر و سازندگی آینده ی این ملت به دست خودشان و با همتِ با کفایت خودشان ان شاءالله بهتر و امیدبخش تر خواهد شد.

البته آنچه را که ما در سال ۹۲ در پیشِ رو داریم، باز عمدتاً در دو عرصه ی مهم اقتصاد و سیاست است. در عرصه ی اقتصاد، به تولید ملی باید توجه شود؛ همچنان که در شعار سال گذشته بود. البته کارهائی هم انجام گرفت؛ منتها ترویج تولید ملی و حمایت از کار و سرمایه ی ایرانی، یک مسئله ی بلند مدت است؛ در یک سال به سرانجام نمیرسد. خوشبختانه در نیمه ی دوم سال ۹۱ سیاستهای تولید ملی تصویب شد و ابلاغ شد ــ یعنی در واقع این کار ریل گذاری شد ــ که بر اساس آن، مجلس و دولت میتوانند برنامه ریزی کنند و حرکت خوبی را آغاز کنند و ان شاءالله با همت بلند و با پشتکار پیش بروند.

در زمینه ی امور سیاسی، کار بزرگ سال ۹۲، انتخابات ریاست جمهوری است؛ که در واقع مقدرات اجرائی و سیاسی، و به یک معنا مقدرات عمومی کشور را برای چهار سال آینده برنامه ریزی میکند. ان شاءالله مردم با حضور خودشان در این میدان هم خواهند توانست آینده ی نیکی را برای کشور و برای خودشان رقم بزنند. البته لازم است هم در زمینه ی اقتصاد، هم در زمینه ی سیاست، حضور مردم حضور جهادی باشد. با حماسه و با شور باید وارد شد، با همت بلند و نگاه امیدوارانه باید وارد شد، با دل پر امید و پر نشاط باید وارد میدانها شد و با حماسه آفرینی باید به اهداف خود رسید.

با این نگاه، سال ۹۲ را به عنوان «سال حماسه ی سیاسی و حماسه ی اقتصادی» نامگذاری میکنیم و امیدواریم به فضل پروردگار، حماسه ی اقتصادی و حماسه ی سیاسی در این سال به دست مردم عزیزمان و مسئولان دلسوز کشور تحقق پیدا کند.

به امید توجهات پروردگار و دعای حضرت بقیةالله ارواحنا فداه و با درود به روح مطهر امام بزرگوار و شهیدان عزیز.

و السّلام علیکم و رحمةالله و برکاته

منبع :حوزه

آیا خانه حضرت زهرا سلام الله علیها و خانه های مدینه در آن زمان درب چوبی داشته است؟

کساني که دقت کاملي در تاريخ نداشته‌اند ، مدعي شده‌اند که منازل مدينه و مکه در زمان صدر اسلام ، اصولا درب چوبي نظير درهاي امروزي نداشت و مردم براي پوشاندن منزل از ديد اغيار ، تنها از پرده استفاده مي کردند. آنان پس از طرح اين ادعا، نتيجه گرفته‌اند كه: بنابراين، ماجراي سوزاندن در خانه حضرت زهرا (س) و قرار دادن ايشان بين در و ديوار صحيح نيست!!
اين شبهه به «دکتر سهيل زکار» نسبت داده مي‌شود ؛ اگر چه مدرک مستندي درباره استناد اين شبهه به وي در دست نيست. بهرحال از آنجا که اين کلام از سوي برخي ديگر نيز تکرار شده ، لازم است پاسخ داده شود.
آنچه در پي مي‌آيد، گوشه‌اي از مستنداتي است که از سوي «علامه سيد جعفر مرتضي عاملي» در کتاب مأساة الزهرا (ع) ــ چاپ 1997به وسيله‌ي دارالسيرة بيروت ــ تحقيق شده است :
الف ) مستنداتي درباره درب داشتن خانه هاي مدينه
1. «ابو فديک» مي گويد : از «محمدبن هلال» درباره مختصات اتاق و حجره عايشه پرسيدم . در ضمن پاسخ گفت: «درب آن به سوي شام بود». گفتم : «آن درب يک مصراع داشت يا دو مصراع ؟» گفت: «يک مصراع» پرسيدم : «از چه جنسي بود؟» پاسخ داد: «يا از چوب عرعر بود يا از درخت ساج» . (وفاء الوفاء ــ ج2، ص459 و 456 و 542)
توضيح: مصراع همان است كه در فارسي از آن با عنوان "لنگه" يا "لت" ياد مي‌شود.
2. از «ابوموسي اشعري» نقل است که به همراه پيامبر بود تا اينکه به "بئر أديس" وارد شدند . پيامبر (ص) داخل شد و ابوموسي بيرون باقي ماند. ابوموسي مي‌گويد : «کنار دربي نشستم که جنس آن از جريب نخل بود». (صحيح مسلم ــ ج7، ص 118و صحيح بخاري ــ ج2 ــ ص 187)
3. «ابوذر» از پيامبر نقل مي کند که فرمود : «اگر کسي از كنار خانه‌اي گذشت که درب آن بسته نبود و پرده نيز داشت و نگاهش به داخل خانه افتاد، گناهي بر او نيست ؛ بلکه مقصر، اهل آن خانه‌اند». (مسند احمد ــ ج5 ـ ص153)
4. در حديث ازدواج حضرت علي و حضرت فاطمه ـ عليهما السلام ـ آمده است که پيامبر (ص) به آن‌دو دستور داد که به منزلشان وارد شوند ، سپس بر ايشان دعا کرد، آنگاه برخاست، بيرون رفت و در را با دست مباركش به روي آنان بست (ثم قام فأغلق عليهما الباب بيده). (بحار الانوار ـ ج4 ـ ص122 و 142 و مناقب خوارزمي ص243)
5. از پيامبر (ص) نقل شده است که فرمود: «هر کس متصدي امري از امور مردم گردد سپس درش را به روي فقير و مظلوم و صاحب حاجتي ببندد خداوند تبارک و تعالي نيز درهاي رحمتش را در زمان فقر و حاجت وي به رويش خواهد بست» . ( مسند احمد ـ ج3 ـ ص 441)
6. «ابو حميد» از پيامبر (ص) نقل مي‌کند که: «او به ما امر كرد كه شب‌ها ظروف آب را در گوشه‌اي قرار دهيم و نيز دستور داد كه شب‌هنگام درها را ببنديم». (صحيح مسلم ـ ج3 ـ ص1593)
7. از «جابر» و «ابوهريره» نقل است که پيامبر (ص) فرمود: «درب منزلت را ببند و نام خدا را جاري کن، بدرستي که شيطان درب بسته را باز نمي‌کند». (سنن ابي داود ـ ج2 ـ ص339 و مسند احمد ـ ج3 ـ ص386 و سنن ابي ماجه ـ ج2 ـ ص1129 )
8. در حديث اسلام آوردن «مادر ابوهريره» و دعا کردن رسول‌لله (ص) براي او ، ابوهريره مي‌گويد: «... پس دوان دوان به سوي او رفتم تا به او مژده دهم که رسول الله برايت دعا کرد . وقتي به خانه رسيدم درب منزل را بسته يافتم و صداي تكان خوردن آب در مشك و نيز صداي پاي مادرم را شنيدم ... » . (مسند احمد ـ ج2 ـ ص230)
9. در حديثي از عائشه است که: رسول الله (ص) در شبي از شب‌ها وي را خفته پنداشت پس بآرامي كفش‌هايش را پوشيد و عبايش را برداشت، سپس در را باز كرد، بيرون رفت و در را پشت سرش بست (ظن أنها رقدت فانتعل رويدأ و أخذ رداءه رويدا ثم فتح الباب رويدأ ثم خرج و أجافه رويدا). (تاريخ المدينة لابن شبة ـ ج 1 ـ ص 88 و 89 و في هامشه عن عمدة الاخبار ـ ص 123 و 124 و راجع وفاء الوفاء ـ ج 3 ـ ص 883 عن مسلم والنسائي)
در تمامي احاديث بالا ، بستن درب با تعابيري مانند " اغلاق الباب" ، "ردّ الباب" و " إجافة الباب" آمده است که همگي به معني "بسته نمودن درب" است و براي پرده و نظاير آن به کار نمي‌رود .
10. در احاديث متعددي ــ از جمله 21 حديث که علامه جعفر مرتضي در کتاب مذکور آورده است ــ از تعابير "دق الباب" ، "طرق الباب" ، "ضرب الباب" و "قرع الباب" استفاده شده است که همگي به معناي "در زدن" هستند و درباره دري كه پرده داشته باشد به كار نمي‌روند. زيرا واضح است که پرده ، قابليت دق الباب ندارد ؛ از جمله :
در حديث رفتن پيامبر به منزل «ابو الهيثم بن التيهان» آمده است : «پس درب خانه را زديم. زني گفت : چه کسي در مي‌زند ؟ عمر پاسخ داد : اين رسول الله است ...» (کنزالعمال ـ ج7 ـ ص194 )
11. در احاديث متعدد ديگري ـ از جمله 43 حديثي که نويسنده‌ي کتاب مأساة الزهرا (ع) آنها را مذکور داشته است ــ به تعابيري همچون "الاجابة من وراء الباب" يعني "پاسخ از آن سوي در" ، "خلف الباب" يعني "پشت در" ، "حرک الباب" يعني "حرکت دادن در" ، "وضع اليد علي الباب فدفعه" يعني « هل دادن در با دست و باز کردن آن" ، "فتح الباب" يعني "باز کردن درب" ، "الباب المقفل" يعني "درب قفل‌شده" و "کسر الباب" يعني "شکستن در" بر مي‌خوريم که هيچيک از اين تعابير با پرده و مانند آن سازگاري ندارد .
12. همانگونه که در تواريخ شيعه و سني آمده است ، اهل يثرب ( مدينة النبي) تا پيش از هجرت پيامبر اسلام (ص) گرفتار جنگ داخلي دائمي بودند و اختلافات خونين در ميان آنها بيداد مي‌کرد ؛ تا جايي که معروف بود که حتي شب‌ها نيز شمشير و اسلحه را از خود دور نمي‌کردند (اعلام الوري ـ ص55 و بحارالانوار ـ ج19ـ ص 8 تا 10) . تا اينکه خداوند با بعثت پيامبر (ص) بر آنان منت نهاد و برادري و صلح را برايشان به ارمغان آورد . با در نظر داشتن اين امر ، آيا عقلايي است مردماني که دائما خطر همسايه را احساس مي‌کردند و در حال جنگ و جدال بودند و حتي در هنگام خواب ، نزد خود شمشير نگه مي‌داشتند ، براي خانه‌هايشان که مال و ناموس خود را در آن حفظ مي‌کردند و شب‌ها در آن مي‌آرميدند ، درب نگذارند و فقط به آويزان کردن پرده اکتفا کنند؟ خير؛ اين امر هرگز عقلاني نيست.
13. احاديث ديگري نيز وجود دارند که ثابت مي‌کنند نه تنها منازل مدينه درب داشتند بلکه آن‌ درب‌ها ، قفل و کليد نيز داشتند و کلمه "مفتاح" به معناي کليد بارها تکرار شده است ؛ از جمله:
از «دکين بن سعيد المزني» نقل است که گفت: نزد پيامبر (ص) رفتيم و از او درخواست طعام کرديم. پس فرمود : «يا عمر! برو و به آنها غذا بده». فارتقي بنا الي علية ، فأخذ المفتاح من حجزته ، ففتح ...» (سنن ابي داود ـ ج4 ـ ص361 و مسند احمد ـ ج4 ـ ص174 )
يا :
حين کلّم علي (ع) طلحة في امر عثمان ، انصرف علي (ع) الي بيت المال ، فأمر بفتحه ، فلم يجدوا المفتاح ، فکسر الباب ، و فرق ما فيه علي الناس ، فانصرفوا من عند طلحه حتي بقي وحده ، فسر عثمان بذالک . ( تاريخ طبري ـ ج4 ـ ص431 )
14. دسته‌ي ديگري از روايات نيز وجود دارد كه بوضوح حاکي از وجود درب‌هايي با جنس چوب هستند ؛ احاديثي که از "شق الباب" به معناي "شکاف بين درب‌هايي كه از چوب ساخته مي‌شود" سخن مي‌گويند. مسلم است که پرده ، داراي شق و شکاف نيست بلکه درهايي که از "تخته" يا "سعف نخل" ساخته مي‌شدند ، ممکن بود خلل و شکافي بين آنها به وجود بيايد ؛ از جمله :
از عائشه نقل است که: «هنگامي که خبر شهادت جعفر بن ابي‌طالب و عبدالله بن رواحة را آوردند ؛ پيامبر بر زمين نشست و آثار حزن و اندوه در صورتش نمايان شد ، و من از شکاف در (شق الباب) او را مي‌نگريستم ...» . ( کنزالعمال ـ ج15 ـ ص 732)
نيز امام صادق (ع) از امير المؤمنين علي (ع) نقل فرموده است که : ... روزي رسول الله در حجره يکي از زنانش نشسته بود و مدراتي (نوعي شانه از جنس چوب يا فلز) در دست داشت ، در اين هنگام مردي از شکاف در (شق الباب) به داخل نگريست. پيامبر فرمود: « اگر نزديک تو بودم با اين مدراة ، چشمت را در مي‌آوردم». (قرب الاسناد ـ ص18 و من لايحضره الفقيه ـ ج 4 ـ ص 74)

مستنداتی از درب خانه حضرت زهرا و علی علیهما السلام
1.قال ابن عباس: و سد ابواب المسجد غيرباب علي ... و هو طريقه ليس له طريق غيره.
ابن عباس گفت: و پيامبر دربهاي خانه هاي رو به مسجد را به جز درب خانه امیرالمومنین صلوات الله علیه بست ... و وي (امیرالمومنین صلوات الله علیه) راهش به بيرون از خانه تنها از آن درب رو به مسجد بود و راه ديگري (براي خروج از خانه) نداشت. (احقاق الحق :-قاضي نورالله شوشتري-ج5،ص541؛ به نقل از: خصائص نسائي، ص14.(
2.قال ابن عباس: سد رسول الله ابواب المسجد غير باب علي ... و هو طريقه ليس له طريق غيره. (احقاق الحق ،ج5،ص543؛ به نقل از: البدايه و النهايه: ابن كثير، ج7،ص338.)
ابن عباس گفت: پيامبر دربهاي (خانه هاي رو به ) مسجد را به جزد درب خانه امیرالمومنین صلوات الله علیه بست ... و وي (امیرالمومنین صلوات الله علیه) راهش به بيرون خانه تنها از آن درب رو به مسجد بود و راه ديگري (براي خروج از خانه) نداشت.
3.مرحوم فیض کاشانی در کتاب نوادر الاخبار می نویسد:... فاختبئت فاطمه عليه السلام و راء الباب فدفعها عمر حتي ضغطها بين الباب و الحائط.
پس حضرت زهرا سلام الله علیها پشت درب پنهان شد، سپس عمر او را به شدت كنار زد تا به حدي كه او را بين درب و ديوار فشرد. (فيض كاشاني: نوادر الاخبار، ص 183)
4.قسطلانی و ابن نجار از علمای بزرگ اهل سنت می نویسند: ...و ما عمل علي بن ابي طالب مصراعي داره الا بالمسمار. (المواهب اللدنيه، قسطلاني، ج 3 ص 409 ؛الدره الثمنيه، ابن نجار، ص 205(.
... و علي بن ابي طالب دو لنگه درب خانه خويش را جز با استفاده از مسمار (ميخ) نساخت ... .
یعنی درب خانه حضرت علی یک درب بوده که از دو قسمت تشکیل شده و با میخ درست شده بوده است.

منبع پرسمان دانشجویی-وهابیت

چرا با آتش زدن خانه حضرت زهرا(س)، مسجد النبی آتش نگرفت؟

پاسخ: در پاسخ به اين سوال توجه به دو نكته موضوع را روشن خواهد كرد:
اولا حضرت زهرا سلام الله عليها دو خانه داشته است كه محل زندگي آن بزرگوار بيشتر در خانه دومي بوده كه توسط حارثه بن نعمان به پيامبر و حضرت زهرا بخشيده شده بود .( طبقات الكبري، ترجمه، ج 8، ص 20) و حوادث مهم تاريخي از جمله يورش به خانه حضرت زهرا (س) و آتش زدن آن، دوران نقاهت ايشان، ملاقات‌ها و حوادثي كه در ايام نقاهت حضرت زهرا (س) اتفاق افتاده در خانه دوم بوده است.
علاوه بر اينكه بر فرض هم كه حضرت در خانه مشرف و نزديك مسجد النبي هم حضور داشته بوده باشد باز هم خللي در اصل ماجرا ايجاد نمي كند چرا كه به تصريح مورخان و نيز روايات، خانه حضرت دو درب داشته است كه يكي به داخل مسجد باز مي شده و يكي خارج از مسجد و به بيرون باز مي شده كه اتفاقات تاسف بار و حزن انگيز از اين درب مي تواند واقع شده باشد.
ثانيا: هيچ ترديدي در واقعه جانسوز آتش زدن درب خانه تنها يادگار پيامبراكرم, حضرت صديقه شهيده وجود ندارد و به اين مطلب علاوه بر قريب به اتفاق علماي شيعه, بسياري از بزرگان اهل سنت هم اعتراف كرده اند كه جهت آگاهي شما در ادامه به برخي از اين اقوال اشاره مي شود، ما به طور نمونه به برخي از روايات و گزاره هاي تاريخي از اهل سنت در مورد واقعه آتش زدن درب خانه حضرت زهرا سلام الله عليها اشاره مي كنيم آن وقت خودتان قضاوت كنيد :
اما پيش از پرداختن به اين اقوال توجه به يك نكته ضروري است و آن اينكه: اين خانه اي كه غاصبان خلافت آن را به آتش زدند متعلق به چه كسي بوده است؟ و آن شخص از چه درجه اعتباري نزد خدا و رسولش برخوردار بوده است؟ آيا اين پيامبر نبود كه به قول تمام مورخين و محدثين بيش از شش ماه هر روز بر در اين خانه مي ايستاد و بر اهل آن سلام ودرود و تحيت مي فرستاد؟ آيا همين پيامبر نبود كه بارها فرمود: فاطمه پاره تن من است هر كس او را بيازارد من را آزرده است؟ مگر آن بانوي دو عالم چه جرمي مرتكب شده بود كه با او چنين رفتاري كردند؟ آيا مزد رسالتي كه خدا در قرآن از قول پيامبرش نقل كرده: قل لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏: من از شما پاداشى نمى‏طلبم جز دوستى خويشاوندانم (شورى- 23) به آتش كشيدن درب تنها يادگارش و شكستن پهلو و شهيد كردن جنينش و سيلي زدن و... بوده است؟
حال اگر ما هم بي اعتنا به تمامي اين وقايع جانسوز باشيم در رديف همان افرادي كه اين وقايع ننگين را به وجود آوردند نخواهيم بود؟ چگونه مي توانيم در روز قيامت جوابگوي رسول خدا باشيم وقتي از ما در اين مورد سوال بفرمايد؟
مدارك و اسناد جسارتهاي به حضرت صديقه طاهره و آتش زدن درب خانه آن حضرت از منابع اهل سنت:
شايد بارزترين اين مدارك كلام خود ابوبكر باشد زماني كه وي در حالت مرگ افتاد از سه كار خود ابراز ندامت كرد كه يكي از آنها حمله به خانه حضرت زهرا است.
عبدالرحمان بن عوف كه مورد وثوق اهل سنت است اين روايت را نقل كرده و احمد حنبل پيشواي اهل سنت حنبلي و ديگران آن را در كتاب‏هاي خود آورده‏اند(كامل في الغة و الادب، ابي عباس محمد بن يزيد مجرد، ج 1، ص 6؛ سقيفه و فدك، ابي‏بكر احمد بن عبدالعزيز جوهري بغدادي، ص 70؛ مفاخرات، زبير بن بكار و لسان الميزان، ابن حجر عسقلاني، در ترجمه عمران بن داود رجلي.)
عبدالرحمان بن عوف مي‏گويد:«دخلت علي ابي‏بكر اعوده في مرضه الذي ممات فيه فسلمت و سألته به كيف به»؛ در هنگام بيماري ابوبكر همان بيماري كه از آن درگذشت به عيادت او رفتم بر او سلام كردم و احوال او را پرسيدم.
پس از نقل جملاتي خطاب به او گفتم:«فو اللَّه ان علمناك الا صالحاً مصلحاً»؛ به خدا سوگند ما تو را مردي صالح و مصلح شناختيم.
ابوبكر پاسخ داد:«اما اني لا آملي الا علي ثلاث فعلتهن وددت اني فعلتهن و ثلاث وددت اني سألت رسول اللَّه(ص) عنهن»؛ من به واسطه سه كار كه انجام داده‏ام، اندوهناكم و اي كاش اين سه كار را انجام نمي‏دادم و اين سه مطلب را از پيامبر(ص) مي‏پرسيدم.
فاما الثلاث التي فعلتها و ددت اني لم اكن فعلتها فوددت اني لم اكن كشفت عن بيت فاطمه و تركته و لو اغلق علي حرب»؛ اما آن سه كاري كه انجام دادم و اي كاش انجام نمي‏دادم: اي كاش حريم خانه فاطمه را نمي‏شكستم و به آن حمله نمي‏بردم و او را به حال خودش رها مي‏كردم و لو اين كه به سبب اين كار جنگي صورت مي‏گرفت.
در اين روايت خليفه اول تصريح مي‏كند كه اي كاش به خانه فاطمه(س) حمله نمي‏بردم و حريم آن خانه را نمي‏شكستم و اين مطلب به خوبي مؤيد حمله به خانه آن حضرت به خاطر رسيدن به خلافت است.
مقاتل بن عطيه مي‏گويد: ابابكر بعد از آن كه با تهديد و ترس و شمشير از مردم بيعت گرفت، عمر و قنفذ و جماعتي را به درب خانه علي و زهراعليهماالسلام فرستاد. عمر هيزم را درِ خانه فاطمه جمع نمود و درب خانه را به آتش كشيد، هنگامي كه فاطمه زهرا عليهاالسلام پشت در آمد، عمر و اصحاب او جمع شدند و عمرآن چنان حضرت فاطمه عليهاالسلام را پشت در فشار داد كه فرزندش را سقط نمود و ميخ دربه سينه حضرت فرو رفت (و بر اثر آن صدمات) حضرت به (بستر) بيماري افتاد تا آن كه ازدنيا رفت.»( الامامة والخلافة، مقاتل بن عطية، ص۱۶۰ ـ ۱۶۱٫)
مسعودي (كه برخي وي را سني مذهب مي دانند) نيز در قسمتي از كتاب خود آورده است:«فَوَجهُوا اِلي مَنْزلِهِ فَهَجَمُوا عَلَيْهِ وَ اَحْرَقُوابابَهُ… وَ ضَغَطُوا سَيدَةَ النساءِ بِالْبابِ حَتي اَسْقَطَتْ مُحْسِنا؛پس (عمر و همراهان) به خانه علي عليه السلام رو كرده وهجوم بردند، خانه آن حضرت را به آتش كشيدند؛ با در به پهلوي سيده زنان عالم زدند؛چنان كه محسن را سقط نمود.»( اثبات الوصية، مسعودي، (چاپ بيروت) ص۱۵۳ و در برخي چاپها ص ۲۳ ـ ۲۴٫)
ابو بكر عبداللَّه بن محمد بن ابى شيبه ، شيخ و استاد بخارى ، در كتاب المصنف ، مى‏گويد : « آنگاه كه بعد از رسول‏خدا ( ص ) براى ابوبكر بيعت مى‏گرفتند . على ( ع ) و زبير براى مشورت در اين امر نزد فاطمه ( س ) دختر پيامبر ( ص ) رفت و شد مى‏كردند . عمر بن خطاب با خبر گرديد و بنزد فاطمه ( س ) آمد وگفت : اى دختر رسول خدا ( ص ) ! به خدا در نزد ما كسى از پدرت محبوبتر نيست و پس از او محبوبترين تويى ! ! وبه خدا قسم اين امر مرا مانع نمى‏شود كه اگر آنان نزد تو جمع شوند ، دستور دهم كه خانه را با آنها به آتش كشند . اسلم گفت : چون عمر از نزد فاطمه ( س ) بيرون شد ، على ( ع ) و ...به خانه بر گشتند . پس فاطمه ( س ) گفت : مى‏دانيد كه عمر نزد من آمد ، و به خدا قسم ياد كرده اگر شما ( بدون اينكه با ابوبكر بيعت كنيد ) به خانه برگرديد خانه را با شما آتش مى‏زند ؟ وبه خدا قسم كه او به سوگندش عمل خواهد كرد » (كتاب المصنف ، ج 7 ، ص 432 ، حديث 37045 ، كتاب الفتن ). ‏
همين مضمون را سيوطى در مسند فاطمه ، آورده است . (سيوطى ، مسند فاطمه ، ص 36).
ابن عبدالبر ، در الاستيعاب ، نيز اين داستان را نقل كرده است . (ابن عبدالبر ، الاستيعاب ، ج 3 ، ص 975). و ...
بلاذري در انساب الاشراف مي نويسد: ... و سپس با مشعلى بر در خانه فاطمه آمد و در جواب فاطمه كه فرمود : آيا من نظاره‏گر باشم و تو خانه مرا آتش بزنى ؟ گفت : بلى . چنانكه بلاذرى مى‏گويد : « ابوبكر به على ( ع ) پيام فرستاد تا با وى بيعت كند امّا على نپذيرفت . پس عمر با مشعلى آمد ، فاطمه ( س ) ناگاه عمر را با مشعل در خانه‏اش يافت ، پس فرمود : يابن الخطّاب ! آيا من نظاره گر باشم وحال آنكه تو در خانه‏ام را بر من به آتش مى‏كشى ؟ ! عمر گفت : بلى، و آنچنان به اين عمل مُصرّ هستم چنانكه پدرت بر ديني كه آورده بود محكم بود ». ( بلاذرى ، انساب الاشراف ، ج 1 ، ص 586 ). ‏
ابوالفداء نيز مى‏گويد : « سپس ابوبكر، عمر بن خطاب را به سوى على و آنانكه با او بودند فرستاد تا آنان را از خانه فاطمه ( س ) بيرون كند، وگفت : اگر از دستور تو سر باز زدند با آنان بجنگ . پس عمر مقدارى آتش آورد تا خانه را آتش زند . پس فاطمه ( س ) بر سر راهش آمد وفرمود : كجا ؟ اى پسر خطاب ! آمده‏اى تا كاشانه ما را به آتش كشى ؟ ! گفت : بلى. (ابوالفداء ، تاريخ ابى الفداء ج 1 ص 156 . دار المعرفة ، بيروت ).
احمد شهرستاني در الملل و النحل به نقل از نظام مي نويسد: از جمله عقائد نظام آن بود كه مي گفت: عمر به خانه فاطمه حمله ور شده و فرياد مي زد: خانه را با اهلش به آتش بكشيد، در حالي كه در خانه نبود مگر علي و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام. او در ادامه مي نويسد: همانا عمر چنان ضربه اي به شكم فاطمه در روز بيعت زد كه فاطمه جنين خود (محسن) را از شكم انداخت.( الملل و النحل، ج 1، ص 57، چاپ دارالمعرفه بيروت. قابل توجه اينكه نظام معتزلي از رؤساي مذهب معتزله در زمان خود بود كه در سال 231 از دنيا رفت).
يكي از علماي بزرگ سنى شافعي به نام جويني از همه صريحتر به اين مطلب اشاره كرده و مي نويسد: از پيامبر اكرم ( ص ) نقل شده كه فرمود : « چون به دخترم فاطمه مى‏نگرم بياد مى‏آورم آنچه را كه بعد از من بر سر او خواهد آمد و حال آنكه در خانه‏اش ذلّت وارد گرديده ، از وى هتك حرمت شده ، حقش غضب ، و ارثش منع شده ، پهلويش شكسته و جنينش سقط گرديده و او فرياد برمى‏آورد « يا محمداه » ...پس او اولين كسى از اهل‏بيتم مى‏باشد كه به من ملحق مى‏گردد ، پس بر من وارد مى‏شود ، محزون ، مكروب ، مغموم ، مقتول . . . » . ( فرائد السمطين ، ج 2 ، ص‏34 ، 35 طبع بيروت). ‏
ذهبي در شرح زندگاني ابن ابي دارم از قول ابن حماد كوفي مي نويسد: هنگامى با مشعل آتش براى تسليت دختر پيامبر اكرم ( ص ) آمدند كه وى « به محسن » باردار بود و تهاجم به خانه و ... موجب قتل محسن طفلى كه هنوز پا به دنيا ننهاده بود گرديد . چنانكه ابن ابى دارم در ادامه مي گويد: عمر لگدى بر حضرت زهرا ( س ) زد تا محسن سقط گرديد.(سير اعلام النبلاء ، ج 15 ، ص 578). ‏
ابن عبد ربّه مي نويسد: پس عمر با شعله اي از آتش روانه خانه فاطمه شده تا آنجا را به آتش بكشد در اين هنگام عمر با فاطمه برخورد كرده، فاطمه به وي گفت: اي پسر خطاب آيا براي آتش كشيدن خانه ما آمده اي، عمر گفت: آري، مگر آنكه با ابوبكر بيعت كنيد...( العقد الفريد، ج 5، ص 13 و 14، چاپ بيروت 1404)
ابن قتيبه دينورى آورده است: ابوبكر عمر را به سوى كسانى كه بيعت نكردند و در خانه على تحصّن كردند، فرستاد. عمر به خانه على آمد و صدا زد ولى كسى بيرون نيامد. عمر هيزم خواست و گفت: قسم به آنكه جان عمر در دست اوست، يا بايد بيرون بياييد و بيعت كنيد و يا خانه را بر سر آنانكه در آن هستند آتش مى‏زنم. به او گفتند: فاطمه در آن است. عمر گفت: و لو فاطمه در آن باشد. ...وقتى فاطمه صداى آنها را شنيد، با صداى بلند فرياد كرد: «يا ابتاه» يا «رسول الله» پس از تو از پسر خطاب و پسر ابى قحافه چه‏ها كه نكشيديم. وقتى كه گروه مهاجم گريه فاطمه را شنيدند. در حالى كه گريه مى‏كردند برگشتند و دلشان به حال فاطمه سوخت ولى عمر و عده‏اى ماندند. على را بيرون آوردند و گفتند بيعت كن. على گفت: اگر بيعت نكنم چه مى‏كنيد؟ گفتند: به خدا سوگند گردنت را مى‏زنيم(الامامة و السياسة، ج 1، ص 30، تحقيق استاد على شيرى، منشورات رضى).

به هر حال آتش زدن درب خانه آنحضرت و نيز اذيتها و آزارهايي كه در دوران كوتاه پس از پيامبر از سوي غاصبان خلافت ديد واقعيتي است كه قابل انكار نمي باشد و مصيبتي است كه تا روز قيامت رنج و محنت آن از دل عاشقان اهل بيت عصمت و طهارت بيرون نخواهد رفت.

منبع پرسمان دانشجویی-وهابیت

راهکار آیت‌الله العظمی بهجت (ره) برای عبور از فتنه

ائمّه (ع) براى اين روزهاى پر فتنه تكليف ما را مشخّص كرده اند، و ما را حيران و سرگردان به حال خود وا نگذاشته اند ...

 

ائمّه (ع) براى اين روزهاى پر فتنه تكليف ما را مشخّص كرده اند، و ما را حيران و سرگردان به حال خود وا نگذاشته اند. فرموده اند در صورت اختلاف، با حزب و فرقه اى باشيد كه با على (ع) است.

به گزارش خبرگزاری حوزه، مرحوم آیت‌الله العظمی بهجت (ره) در پاسخ به سؤالی راهکار عبور از روزهای پرفتنه را تشریح کرده‌اند.

متن سؤال و پاسخ آن مرجع روشن‌ضمیر به شرح ذیل است:

سؤال: فرض اين است كه همه ى احزاب و فرقه ها از على و راه و خط على ـ عليه السّلام ـ دم مى زنند، در اين صورت تكليف چيست؟

جواب: بايد با عينك احتياط راه رفت و خوب تشخيص داد كدام اقرب به على و مرام على ـ عليه السّلام ـ و راستگوتر است؛ و در صورت شك، توقف و احتياط نمود.

لذا فرموده اند:

تَمَسَّكُوا بِالاْءَمْرِ الاْءَوَّلِ.» به راه و رسم نخست عمل كنيد. (1)

یعنى بايد به يقينيات عمل كنيم، نه اين كه اهل عمل نباشيم و از اين گوش بشنويم و از آن گوش به در كنيم؛ و در موارد غير يقينى و مشكوك، مأمور به احتياط هستيم.

1.ر.ك: بحارالانوار، ج 52، ص 132 و 133؛ ج 52، ص 149؛ الغيبة نعمانى، ص 158 و 159؛ كمال الدّين، ج 2، ص 348 و 351.

منبع: الوعده صادق

کیفر برخی گناهان درکلام امام باقر (ع)

گسترش فضائل اخلاقی و یا شیوه و رفتار ناپسند و نکوهیده آثار و تبعات اجتماعی خود را برجای خواهد گذاشت.

 

خبرگزاری حوزه منابع دینی و روایات حضرات معصومین علیهم السلام به اعمال و آثار آنها به تفصیل اشاره کرده است و در این بین مرحوم شیخ صدوق به برخی از آثار اعمال نیکو و اعمال ناپسند در کتابی  تحت عنوان ثواب الاعمال و عقاب الاعمال اشاره نموده است .

آنچه در پی می‌آید بخشی از حدیثی از امام باقر‌(ع) است که مرحوم شیخ صدوق در کتاب شریف مذکور آورده است .

قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ‌(ع) وَجَدْنَا فِي كِتَابِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ،قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا ظَهَرَ الزِّنَاءُ كَثُرَ مَوْتُ الْفَجْأَةِ وَ إِذَا طُفِّفَ الْمِكْيَالُ أَخَذَهُمُ اللَّهُ بِالسِّنِينَ وَ النَّقْصِ وَ إِذَا مَنَعُوا الزَّكَاةَ مَنَعَتِ الْأَرْضُ بَرَكَتَهَا مِنَ الزَّرْعِ وَ الثِّمَارِ وَ الْمَعَادِنِ وَ إِذَا جَارُوا فِي الْأَحْكَامِ وَ تَعَاوَنُوا عَلَى الظُّلْمِ وَ الْعُدْوَانِ وَ إِذَا نَقَضُوا الْعُهُودَ سَلَّطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ عَدُوَّهُمْ وَ إِذَا قَطَّعُوا الْأَرْحَامَ جُعِلَتِ الْأَمْوَالُ فِي أَيْدِي أَشْرَارِهِمْ وَ إِذَا لَمْ يَأْمُرُوا بِمَعْرُوفٍ وَ لَمْ يَنْهَوْا عَنْ مُنْكَرٍ وَ لَمْ يَتَّبِعُوا الْأَخْيَارَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي سَلَّطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ أَشْرَارَهُمْ فيدعوا [فَيَدْعُو أَخْيَارُهُمْ فَلَا يُسْتَجَابُ لَهُ

كيفر گناهان

امام باقر عليه السّلام فرمود: در كتاب امير مؤمنان عليه السّلام يافتم كه پيامبر خدا‌(ص) فرموده است:

1- هنگامی كه زنا فراگير و آشكار شود، مرگ ناگهانى افزايش می يابد .

2-هنگامی که  مردم كم فروشى كنند، خداوند آنان را به خشكسالى و كمبود محصول دچارمی سازد.

3- وقتی كه زكات خود را پرداخت نکنند‌، زمين، آنها را از بركتش كه كاشته ها و ميوه‏ها و معادن هستند، باز می دارد .

4-هنگامی که  در قضاوت بى‏عدالتى كنند موجب می شود برای ستمگرى و دشمنى همديگر را کمک  نمایند .

5-هنگامى كه پيمانى را بشكنند، خداوند دشمنانشان را بر آنان چيره می گرداند .

6-هنگامی که  ارتباط خويشاوندى را پاره کنند، دارايى آنان به دست تبهكاران می افتد .

7-اگر امر به معروف و نهى از منكر ننمايند و از برگزيدگان و خوبان خاندانم پيروى نكنند، خداوند تبهكاران را بر آنان چيره می گرداند و خوبان آنان، دعا می‌كنند ولی برآورده نمی شود.

منبع: الوعده صادق

وقتی امام صادق(ع) آرزوی خدمت به امام زمان(عج) دارند

یکی از ویژگی‌های منتظر، شناخت و معرفت به امام زمان(عج) است نه فقط یادگیری نام‌ها و القاب و تاریخ ولادت و غیبت؛ بلکه معرفت داشتن به ویژگی‌ها و ابعاد وجودی حضرت و اندیشیدن در کلمات و اوامر حضرت . . .

خبرگزاری شبستان: در عصر غیبت صغرا، امام زمان(عج)، 4 نفر را به عنوان نایبان خاص خود معین فرمود. این افراد، مسئول ارتباط بین امام و مردم بودند و بعد از سپری شدن آن زمان، هیچ فرد دیگری به طور ویژه برای این کار برگزیده نشده است. در عصر غیبت کبرا، تاکنون نیابت از امام معصوم(ع)، برعهده فقیه واجد شرایط بوده است. در این مورد، نشانه هایی ازسوی معصوم داده شده که با توجه به آنها، می توان کسانی را که واجد شرایط هستند، شناخت و در بین آنها بهترین را برگزید. بنابراین، فقیه جامع الشرایط نماینده امام عصر(عج) در میان مسلمانان است.

نائبان عمومی در غیبت کبری

در عصر غیبت صغرا، امام زمان(عج)، 4 نفر را به عنوان نایبان خاص خود معین فرمود. این افراد، مسئول ارتباط بین امام و مردم بودند و بعد از سپری شدن آن زمان، هیچ فرد دیگری به طور ویژه برای این کار برگزیده نشده است. در عصر غیبت کبرا، تاکنون نیابت از امام معصوم(ع)، برعهده فقیه واجد شرایط بوده است. در این مورد، نشانه هایی از سوی معصوم داده شده که با توجه به آنها، می توان کسانی را که واجد شرایط هستند، شناخت و در بین آنها بهترین را برگزید. بنابراین، فقیه جامع الشرایط نماینده امام عصر(عج) در میان مسلمانان است.

حکومت ولی فقیه، ضرورتی عقلی

محکم ترین دلیل بر ولایت فقیه این است که قانون الهی و شریعت اسلام، بدون گرداننده و ولی امر، بی اثر و بیهوده است. در یک نظام دینی اسلامی، هرگز نمی توان حکومت را به دست کسی داد که در فقه و فقاهت، این راهکار حیات فردی و جمعی جامعه اسلامی، متخصص نباشد یا به آن بی اعتنا باشد. در نظام های سیاسی دنیا هم همین گونه است. نمی شود حکومت را به دست کسی داد که به تمام یا بیشتر احکام مربوط به ساختار آن حکومت، آگاه یا معتقد نباشد. نیاز جامعه بشری به دین الهی، مطلبی ضروری است و به عصر حضور معصوم اختصاص ندارد. احکام سیاسی ـ اجتماعی اسلام همانند احکام عبادی آن، برای همیشه از گزند و زوال مصون است و از این رو، برای همیشه لازم الاجراست. لزوم زنده نگهداشتن و اجرای احکام سیاسی ـ اجتماعی اسلام، ایجاب می کند تا فردی اسلام شناس و متخصص، و در عین حال عادل و وارسته عهده دار آن شود

شناخت وجود مقدس آقا امام زمان (عج)

یکی از ویژگی‌های منتظر، شناخت و معرفت به امام زمان است نه فقط یادگیری نام‌ها و القاب و تاریخ ولادت و غیبت؛ بلکه معرفت داشتن به ویژگی‌ها و ابعاد وجودی حضرت و اندیشیدن در کلمات و اوامر حضرت و تأمل در حکمت نام‌ها و نشانه‌ها و علائم ظهور و شگفتی ولادت و حیات او، همچنین دانستن سبب و حکمت غیبت پر رمز و راز حضرت که به یقین وقتی انسان معرفت به این موارد پیدا کرد و اهداف و آرمان‌های او را فهمید خود را برای عملی کردن اهداف امام زمان آماده می‌سازد و خشنودی او را به خشنودی خودش ترجیح می‌دهد و سعی می‌کند سرباز خوبی برای آن حضرت باشد.

از رسول اکرم(ص) حکایت شده: "من مات و هو لایعرف امامَهُ ماتَ میتةً جاهلیةً.کسی که بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است."

از امام صادق(ع) نقل شده که می‌فرمایند: "اگر دوران او را درک می‌کردم همه‌ی روزهای زندگیم را در خدمت به او می‌گذراندم."7
وقتی پیامبران و امامان در خدمت به امام زمان پیشتاز هستند وقتی امام صادق(ع) آرزوی خدمت به ایشان را دارد و حضرت عیسی"علی نبینا و علیه السلام" از آسمان فرود می‌آید تا او را یاری کند وظیفه‌ی شیعیان منتظر در خدمت به ساحت مقدس او چقدر است؟
بی‌تردید خادمین دوران ظهور، همان خادمین دوران غیبت‌اند.
آنها که پس از ظهور شایستگی خدمت می‌یابند، همان‌هایی هستند که در دوران غیبت، بر خدمت به امام و امت امام همت گماشته‌اند، و اهداف امام را سرلوحه‌ی زندگی خود قرار داده‌اند

ارتباط با وجود مقدس ولی عصر (عج) فقط از زاویه‌ مسائل شخصی مطرح نیست. در عالم تکوینی، او واسطه فیض الهی و باب خدا است. دعا و عنایت خاصّ حضرت به شیعیان، چه در رفع مشکلات،‌ چه در دفع بلایا و چه در قضای حوایج، گره گشا است و ...؛ اما همه اینها در قلمرو ولایت تکوینیِ حضرت قرار دارد. برای حضرت افزون بر مقام ولایت تکوینی، ولایت تشریعی نیز ثابت است. او در مقام ولی امر جامعه اسلامی است. هر چند در این زمینه نیز مثل بسیاری از زمینه های دیگر کم کار کرده و حقش را ادا نکرده ایم، در هر حال، اعتقاد اجمالیِ خامی داریم که براساس نظر اسلام، به ویژه در دستگاه فکری شیعه، خداوند متعالی همان گونه که "رب تکوینی" است، "رب تشریعی" نیز هست و قانون و مجری قانون را نیز باید همو تعیین کند.
خداوند متعالی، امرِ قانونگذاری و تعیین مجریان قانون را در جامعه برعهده گرفته است. قوانین اجتماعی اسلام را وضع کرده و مجریان آن را نیز پیامبر اکرم و امامان (هم) قرار داده و کسی که هم اکنون از سوی خداوند، متصدی اصلی برای اداره جامعة اسلامی است، وجود مقدس ولی عصر(عج) است. همة‌ ما به ولایت تشریعیِ امام زمان(عج) به طور کلی تا این اندازه اعتقاد داریم؛ اما پرسش این است که آیا در طولِ زمانِ غیبت ظاهری حضرت، مقامِ سرپرستی جامعة اسلامی و ولایت تشریعی او لغو شده است. آیا خداوند چنین خواسته است که جامعه‌ اسلامی در آن دوران 255 ساله 1 که جمعیت تمام مسلمانان به یک میلیون هم نمی رسید، ولی امر و سرپرست داشته باشد، ولی در این زمان که جمعیت مسلمانان از یک میلیارد هم گذشته است، سرپرستی نداشته باشد؟! آیا خداوند در زمانه غیبت، مجریِ دستورهای خود را تعیین نکرده است؟! آیا در این دوران، مسلمانان و به ویژه شیعیان که شمارشان بیش از یکصد میلیون نفر شده، به سرپرست و ولی امر نیازی ندارند؟! آیا در زمان غیبت کبرا، هیچ راه ارتباطی بین شیعیان و امام غایبشان نیست؟!
این مطالب، به طور اجمالی و ارتکازی در باور تمام شیعیان وجود دارد که زمان غیبت امام زمان(عج)،‌ اطاعت از دستور های مجتهد جامعِ شرایط واجب است. امام زمان(عج) وظیفة شیعیان را در زمانة غیبت، رجوع به عالمان و راویان حدیث جامع شرایط تعیین فرموده است:
و اما در حوادثی که برایتان واقع می شود،‌ به راویان حدیث ما مراجعه کنید؛ همانا که ایشان حجت من بر شمایند و من، حجت خدا بر ایشانم. بنابراین حدیث شریف، در دوران غیبت، فقیهای جامع شرایط و در صدر آن ها ولی فقیه که شبیه ترین مردم به امام معصوم (ع) هستند، حجت های امام زمان(عج) بر شمرده می شوند

حکومت ولی فقیه از نگاه آیات و روایات

اندیشمندان اسلامی برای اثبات ولایت فقیه و مشروعیت حکومت ولایی، به دلایل نقلی، اعم از آیات و روایات متعددی تمسک جسته اند. یکی از این دلایل نقلی، روایتی از امام صادق علیه السلام است که در طول تاریخ، فقیهان شیعه به آن استناد کرده اند. امام صادق(ع) در این حدیث، از سویی مراجعه به سلطان ستمگر و قاضیان دولت نامشروع را حرام می شمرد و احکام صادره از سوی آنها را ـ اگرچه صحیح باشد ـ فاقد ارزش و باطل می داند، و از سوی دیگر، برای برطرف ساختن نیازهای اجتماعی و قضایی، شیعیان را به پیروی از فقیهان جامع الشرایط مکلف می سازد.

توقیع و نامه امام زمان(عج) به اسحاق بن یعقوب که در آن صریحا دستور می دهد به فقها مراجعه کنیم، از دیگر دلایل نقلی است که فقها به آن استناد می کنند.
نقش مردم در حکومت ولی فقیه

اتحاد آنان بر محور حق را می طلبد. مردم با پذیرش دین و نیز پذیرفتن ولایت حاکم اسلامی، دین خدارا حاکمیت دین حق و نظام اسلامی، همانند هر نظام دیگری با آرزوها تحقق نمی پذیرد، بلکه حضور مردم نظام ولایی اسلام، مشارکتی فعال و کارآمد است. نیست، بلکه براساس عشق و علاقه مردم به دین و حاکم اسلامی صورت می پذیرد. مشارکت مردم در حکومت های ستمگر، در همین است که حکومت اسلامی، حکومتی مردمی است و برپایه جبر و زور حکومت اسلامی هیچ گاه بدون خواست و اراده مردم پدید نمی آید و تفاوت اساسی حکومت اسلامی با در جامعه متحقق می سازند و چنین مردمی، اگرچه اندک باشند، خداوند یاری خود را به آنان می رساند.

منبع: الوعده صادق

فرج امام زمان(عج) راس همه دعاها //اللهم عجل لولیک الفرج

امام عصر(ع) واسطه ی تمام نعمت‏ها است، و به برکت او هر محنت و رنجی از ما دور می‏شود. دعا برای واسطه نعمت، یکی از اقسام شکرانه نعمت است. از همین رو، اگر قصد تشکر از خدا دارید، با صلوات برای ولی نعمت خود دعا کنید.

 

  حتماً شما هم به خاطر نزدیک شدن لحظه های اول بهار، خیلی التماس دعا شنیده اید! کسانی که موقع خداحافظی می گویند: "یادت نره! لحظه ی سال تحویل، همین که توپ ترکید اول از همه منو دعا کن!" احتمالاً تعدادشان کمتر از 20-30 نفر هم نیست! شاید شما هم خیلی دلتان بخواهد اولین دعا، خواستن یکی از حاجاتتان باشد. پیشنهاد ما به شما این است که اولویت اول را دعای خودتان و دوستان و آشنایتان قرار دهید! نه فقط التماس دعا گفته ها، بلکه همه ی مردم کره ی زمین را اولویت اول قرار دهید. نه همه ی مردم که همه ی موجودات. نمی شود؟ شدنی است! کافی است از خداوند "فرج آل محمد(ع)" را بخواهید که "فرج شما در آن است." (1)

 

نوروز، روز دعا
اصلاً لحظه تحویل سال، روز اول بهار یا همان نوروز، بهترین وقت برای دعا است. چرا که نوروز، به فرموده ی امام صادق(ع)، روز عهد الست و روز ظهور است. (2)

در مکیال المکارم که کتاب مخصوص دعا برای امام زمان(عج) است، یکی از زمان های تاکید شده برای دعا، نوروز است. (3)

علاوه بر آن، از آنجایی که عید نوروز، عید تحویل احوال است و با آمدن دوباره بهار، انگار فصل تازه ای از نعمات خداوند بر ما گشوده می شود، لحظه خوبی برای دعاست. چرا که یکی از وقت های شکر و دعا، "پس از تجدید هر نعمت و زوال هر محنت" است. (4)

امام عصر(ع) واسطه ی تمام نعمت‏ها است، و به برکت او هر محنت و رنجی از ما دور می‏گردد. دعا برای واسطه نعمت، یکی از اقسام شکرانه نعمت است. از همین رو، اگر قصد تشکر کردن از خدا دارید، با صلوات فرستادن بر محمد و آل محمد(ع) که بر آن تاکید شده است، برای ولی نعمت خود دعا کنید. (5)

 

چه دعایی کنیم؟
دعا برای فرج در رأس هر دعایی قرار می گیرد ولی غیر از این نیز، بسیاری از دعاها را می توان گفت:

1. درود و سلام و صلوات فرستادن نوعی دعا برای امام است (6)
2. دعا برای سلامتی امام از گزند حوادث، بلایا و دشمنان یکی دیگر از اقسام دعاست.
3. یکی از دعاها در حق امام زمان (عج)، دعا برای پایداری خودتان در راه ایشان است. چرا که اگر ما نلغزیم و اشتباه نکنیم، قلب مهربان امام کمتر به درد می آید. (7)
4. مستحب است که برای دوستان و یاران آن حضرت دعا کنیم. خیر آنها را از خداوند بخواهیم و اصلاح امورشان را. (8)
5. دعا کردن برای نابودی دشمنان امام، خواری و زبونی آنها و بیان بیزاری از آنان نیز از مهمترین دعاهای وارد شده در این زمینه است. (9)

 

چگونه دعا کنیم؟
هر جوری که می خواهید! شعر و نثرش فرقی نمی کند (10)، اینکه از کتاب دعا اقتباس کرده باشید یا از خودتان در آورده باشید (11)، فارسی و عربی اش هم فرقی نمی کند؛ هر چند اگر عربی بلدید به زبان عربی دعا کنید بهتر است. (12)

فقط لطفاً در دلتان دعا نکنید! از امام باقر (ع) روایت شده است که فرمودند: «فرشته نمی نویسد جز آنچه را شنیده باشد» (13) البته دعای تو دلی هم ثواب دارد چرا که یکی از انواع ذکر است؛ امّا دعایی که به زبان بلند گفته شود، ثوابش دو چندان است.

یک نکته ی مهم آن که، مستحب است برای دعای امام زمان (عج)، صدای انسان بلند باشد خصوصاً اگر در جمعی قرار گرفته است، با همه ی جمع برای ایشان دعا کند. (14) به خاطر همین است که در ندبه آمده است: «ای آقا و سرور من! تا کی برای تو با صدای بلند ناله و استغاثه کنم؟» (15)

نکته ی مهم باقی مانده اینکه: پیش از دعا استغفار کنیم. چرا که یکی از شرایط قبولی دعا، آن هم برای مولایمان حضرت صاحب الزمان (عج)، پاک بودن نیت فرد از آلودگیها و ناخالصی هاست. (16)


پی نوشت:
1. کمال الدین، ج2، ص485، ح4
2. عاملی، حرّ، وسایل الشیعه، ج 8،ص 173
3. موسوی اصفهانی، محمد تقی، مکیال المکارم، نشر مسجد مقدس جمکران، ج 2، ص 54
4. همان، ص 69
5. همان.
6. همان، ص 98
7. همان، ص 366
8. همان، ص 94
9. همان.
10. همان، ص 82
11. همان
12. همان.
13. اصول کافی، ج 2، ص 502، به نقل از موسوی اصفهانی، همان، ص 84
14. موسوی اصفهانی، همان، ص 90
15. قمی ، عباس، مفاتیح الجنان، فرازی از دعای ندبه
16. موسوی اصفهانی، همان، ص 81

منبع: الوعده صادق

آیا صیحه آسمانی از علایم حتمی ظهور است؟

نشانه هایی همچون فرو رفتن سفیانی در بیداء، قیام یمانی، خراسانی، سفیانی، دجّال، قتل نفس زکیّه، جنگ های خونین و غیره ... ازجمله علائم زمینی و طبیعی ظهور هستند.

 

خبرگزاری شبستان: ظهور منجی بشر در دوران آخرزمان، باوری است قطعی و همگانی. ادیان و شرایع توحیدی و غیرتوحیدی و نیز بعضی از مکاتب بشری، نوید چنین روزی را به پیروان خویش داده‏اند. در این میان، اسلام با مبانی قویِ نظری و عملی، موضوع ظهور را به صورت صحیح تبیین کرده و با راهکارهای مناسب و درخور، واژه انتظار و منتظرِ مصلح را در میان جوامع اسلامی تبیین کرده است.

واژه مهدویّت و مهدی(ع) تبلور فرهنگ انتظار است که همه مسلمین، اعم از شیعه و اهل سنت در باور داشتِ آن، اتفاق نظر دارند. از زمان ظهور اسلام، پیامبر اکرم(ص) و اهل بیت(ع) و صحابه و یاران ایشان، عهده‏دار تبیین فرهنگِ مهدویت بوده‏اند و این رسالت در هر عصری، میان آنها ادامه پیدا کرده تا دوران غیبت کبرایِ امام زمان(ع) که در این برهه مهم و حساس، علما و مبلغان دینی مسئولیت تبیین و تثبیت آن را به عهده گرفته و مردم را به فرا رسیدن روزگار ظهور امیدوار می‏کنند.

 

ضرورت بیان نشانه‏های ظهور

هر مسئله‏ای که اهمیت و مقبولیت عمومی داشته باشد، مخاطرات و تهدیدها نسبت به آن از ناحیه سودجویان و فرصت طلبان بیشتر خواهد شد؛ از جمله این مسائل که دارای شاخصه‏های جهانی و همگانی است، ظهور منجی است که به منزله اعتقاد و باور عمومی در همه ادیان مطرح شده است. طبیعی است افرادی که به دنبال منفعت و سودجویی فردی‏اند با آزمندی بسیار و با ظاهر سازی فریبنده به اغفال مردم می‏پردازند تا به نیّت سوء خود برسند.

از اینرو بیان نشانه‏ها و علایم ظهور، ضروری است و رهبران و بزرگان دین، برای جلوگیری از این انحراف ها و کج‏روی ها و برای حفظ باورهای اصیل مردم، باید منجی و مصلحِ آخر زمان را با تمام شاخصه‏ها و خصال معرفی نمایند و برای ظهور و قیام او نشانه‏ها و علایمی را بیان کنند تا مردم در تمیز سره از ناسره در تحیر و تردید نمانند.

از همین رو در روایات و احادیث بسیاری منجیِ آخر الزمان (حضرت مهدی(ع) و کیفیت ظهور او، با تمام علایم و نشانه‏ها بیان شده است.

در رویکرد کلی و کلان، می‏توان نشانه‏ها و علایم ظهور امام زمان(ع) را به انواع مختلف تقسیم کرد که به یکایک آنها خواهیم

نشانه های مهدویت عبارتند از :

الف) نشانه‏های عام و خاص

1. نشانه‏های عام:

آن دسته از نشانه‏ها و علایمی که شاخصه‏های کلی و عمومی دارند یعنی در قالب پدیده خاص، در برهه خاص و در افراد خاصی متصف نشده‏اند، «علایم عمومی» نامیده می‏شوند؛ نظیر احادیث و روایاتی که از احوال و اوضاع مردمان آخر زمان خبر می‏دهند و از انحرافات و کج رویهایی که در آن دوره رخ می‏دهد سخن به میان آورده‏اند که در واقع، نوعی بیان علایم و نشانه‏های ظهور امام زمان(ع) است، امّا در قالب و معیار کلی و عمومی.

ظهور و خروج افرادی به نام «دجال» و «سفیانی» که مظهر ضلالت و گمراهی و نیز قیام افرادی مثل یمانی و سید خراسانی که سنبل هدایت هستند جزء علایم خاص شمرده می‏شود و در احادیث، با اسم و رسم و با ویژگیهای مخصوصشان وارد شده است.
«عَنْ اِبْنِ عَباس عَنْ رَسُولِ اللّه‏ِ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله : فِی حَدیثٍ اَنَّ اللّه‏َ اَوْحی اِلَیهِ لَیْلَةً اَسْری بِهِ اَنْ یُوصِیَ اِلی عَلِیِّ وَاَخْبَرَهُ بِالْأَئِمّةِ مِنْ وُلْدِهِ اِلی اَنْ قالَ وَآخِرُ رَجُلٍ مِنْهُمْ یُصَلّی عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ خَلْفَهُ یَمْلأُ الاَْرْضَ عَدْلاً کَما مُلِئَتْ جَورا وَظُلْما... فَقُلْتُ اِلهی وَسَیِّدی مَتی یَکُوُنُ ذاکَ؟ فَاَوْحَی اللّه‏ُ عَزَّوَجَلَّ اِلَیَّ: یَکُوُنُ ذالِکَ اِذا رُفِعَ الْعِلْمُ وَظَهَرَ الْجَهْلُ وَکَثُرَ القِراءَةُ وَقَلَّ الْعَمَلُ وَکَثُرَ الْقَتْلُ وَقَلَّ الْفُقَهاء وَالْهادُونَ وَکَثُرَ فُقَهاءُ الضَّلالةِ وَالْخَوْنَةِ... وَکَثُرَ الْجَورُ وَالْفَسادُ وَظَهَرَ الْمُنْکَرُ وَاَمَرَ اُمّتُکَ بِهِ وَنَهی عَنِ الْمَعْروُفِ...؛1

ابن عباس می‏گوید: "در شب معراج، مطالبی به رسول اکرم(ص) وحی شد که باید به حضرت علی(ع) سفارش کند و به او در مورد ائمه بعد از آن حضرت که از فرزندانش هستند خبر داد؛ تا آنجا که فرمود: آخرین آنها [نشانه هایی دارد؛ از جمله اینکه [عیسی بن مریم پشت سرش نماز می‏خواند؛ زمین را پر از عدل و داد می‏کند، چنانچه پر از ظلم و جور شده باشد،... عرض کردم: خداوندا! آن کی خواهد شد؟ خداوند به من وحی کرد: هر گاه علم از میان برداشته شود و جهل و نادانی ظاهر شود؛ قرائتهای [قرآن [زیاد امّا عمل کم شود؛ قتل و کشتار زیاد شود، فقهاء و هدایت کنندگان واقعی کم شوند؛ علمای فاسق و خیانتکار زیاد شوند،... جور و فساد زیاد شود؛ منکر ظاهر شود؛ امت تو امر به منکر و نهی از معروف کنند،..."

"حضرت علی(ع) در جواب سؤال «صعصعة بن صوحان" ـ که از یاران آن حضرت بود ـ در باب دجّال و خروجش، و پیرامون نشانه‏هایی از ظهور امام زمان(ع)، چنین فرمودند:

"فَاِنَّ عَلامَةَ ذلِکَ اِذا اَماتَ النّاسُ الصَّلاةَ وَاَضاعُوا الاَمانَةَ وَاسْتَحَلُّوا الْکِذْبَ، وَاکَلُوا الرِّبا وَاَخَذُوا الرُّشا وَشَیَّدُوا البُنْیانَ وَباعُوا الدّین" ؛ آن دسته از نشانه‏ها و علایمی که شاخصه‏های کلی و عمومی دارند یعنی در قالب پدیده خاص، در برهه خاص و در افراد خاصی متصف نشده‏اند، "علایم عمومی" نامیده می‏شوند؛...

«بِالدُّنْیا وَاسْتَعْمَلُوا السُّفَهاءَ وَشاوَرُوا النِّساءَ وَقَطَعُوا الاَرْحامَ وَاتَّبَعُوا الاَهْواءَ، وَاسْتَخَفُّوا بِالدِّماءِ...؛2 علامت خروج و قیام دجال زمانی است که مردم نماز را ترک کنند [و در میان مردم بمیرد]، امانتها را ضایع کنند؛ دروغ گفتن را حلال شمارند؛ ربا بخورند؛ رشوه بگیرند؛ ساختمانها را محکم سازند و دین را به دنیا فروشند؛ مردمان کم عقل را بر کارها گمارند؛ زنان را در کارهای اجتماعی و شخصی طرف مشورت قرار دهند؛ قطع صله ارحام کنند؛ از هوا و هوس پیروی کنند و [کشتار و [خونریزی را کوچک شمارند،... ."

2. نشانه‏های خاص:

بعضی از نشانه‏ها و علایم ظهور، به صورت خاص و با شاخص های ویژه در افراد متعین، تبلور می‏یابد؛ مثلاً در روایات بسیاری ذکر شده است، که ظهور امام زمان(ع) در سال فرد و در روز فرد تحقق پیدا خواهد کرد. ظهور و خروج افرادی به نام «دجال» و «سفیانی» که مظهر ضلالت و گمراهی و نیز قیام افرادی مثل یمانی و سید خراسانی که سمبل هدایت هستند جزء علایم خاص شمرده می‏شود و در احادیث، با اسم و رسم و با ویژگی های مخصوصشان وارد شده است.

امام باقر(ع) فرمودند:

«تَنْزِلُ الرّایاتُ السُّودُ الَّتی تَخْرُجُ مِنْ خُراسان اِلیَ الْکُوفَةِ، فَاِذا ظَهَرَ الْمَهدیُّ بَعَثَ اِلَیه بِالْبَیْعَةِ؛3 پرچم های سیاهی از ناحیه خراسان بیرون می‏آید و به جانب کوفه به حرکت در می‏آید. پس چون مهدی ظاهر شود، اینان وی را دعوت به بیعت می‏کنند.»

و نیز امام باقر(ع) فرمود:

"برای مهدی ما، دو نشانه است که از هنگامی که خداوند آسمان ها و زمین را خلق فرمود، سابقه ندارد: خسوف در شب اوّل ماه رمضان و کسوف در نیمه همان ماه. و این دو از زمانی که خداوند آسمانها و زمین را خلق کرده است، [این چنین ] وجود نداشته است."4

در روایات فوق نشانه‏ها و علایم خاصی برای ظهور امام زمان(ع) تعیین شده است.

ب) نشانه‏های حتمی و غیرحتمی
1. نشانه‏های حتمی:

علایم و نشانه‏هایی که به طور قطع قبل از ظهور حضرت، رخ خواهند داد و در واقع، هیچ گونه قید و شرطی در ایجاد آنها لحاظ نشده است علایم حتمی نامیده می‏شوند و شاید بتوان گفت که ادعای ظهور قبل از تحقق آنها کذب و دروغ است.

امام سجاد(ع) فرمود:

"اِنَّ اَمْرَالْقائِمِ حَتْمٌ مِنَ اللّه‏ِ وَاَمْرَ السُّفیانِی حَتْمٌ مِنَ اللّه‏ِ وَلایَکُونُ

"بعضی از نشانه‏ها و علایم ظهور، به صورت خاص و با شاخص های ویژه در افراد متعین، تبلور می‏یابد؛ مثلاً در روایات بسیاری ذکر شده است، که ظهور امام زمان(ع) در سال فرد و در روز فرد تحقق پیدا خواهد کرد.... "

قائِمٌ اِلاّ بِسُفْیانِی5؛ ظهور قائم، از ناحیه خداوند، قطعی و خروج سفیانی نیز، از جانب خداوند قطعی است و قائمی جز با سفیانی وجود ندارد."

نشانه هایی نظیر فرو رفتن سفیانی در بیداء، قیام یمانی، خراسانی، سفیانی، دجّال، قتل نفس زکیّه، جنگ های خونین و غیره ... از جمله علایم زمینی و طبیعی هستند
امام صادق(ع) فرمود: "وَالْیَمانِی مِنَ‏الْمَحْتُومِ؛ [قیام] یمانی از نشانه‏های حتمی است."

فضل بن شاذان از ابی حمزه ثمالی نقل می‏کند:

"قُلْتُ لاَبیِ جَعْفَرٍ خُرُوجُ السُّفْیانِی مِنَ الْمَحْتُوم؟ قالَ نَعَمْ وَالنِّداءُ مِنَ الْمَحْتُومِ وَطُلُوعُ الشَّمْسِ مِنْ مَغْرِبِها مِنَ الْمَحتُومِ وَاخْتِلافُ بَنِی الْعَباسِ فِی الدَّوْلَةِ مِنَ الْمحْتُومِ وَقَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیة مَحْتُومٌ وَخُرُوجُ الْقائِمِ مِنْ آلِ مُحَّمد مَحْتُومٌ...6؛ به امام باقر(ع) عرض کردم: آیا خروج سفیانی حتمی است؟ فرمودند آری، صیحه آسمانی نیز از علایم حتمی است و طلوع خورشید از مغرب حتمی است. اختلاف بین بنی عباس در رابطه با حکومت، حتمی است. کشته شدن نفس زکیّه حتمی است، قیام قائم آل محمد(ص) حتمی است،..."

2. نشانه‏های غیرحتمی:

بعضی از نشانه‏های ظهور قبل از ظهور، بطور مشروط رخ می‏دهند؛ یعنی اگر مقتضی آنها موجود و موانع مفقود باشد، تحققشان حتمی خواهد بود. در میان نشانه‏ها و علایم، آنچه حتمی شمرده شده، جزء محتومیات هستند و غیر از آنها که گروه بسیاری از علایم را تشکیل می‏دهند جزء علایم غیر حتمی شمرده می‏شوند.

ج: علایم با فاصله و بی‏فاصله

1. نشانه‏های نزدیک به وقت ظهور:

در بعضی از روایات، تصریح شده که بعضی از علایم در سال ظهور امام زمان(ع)، رخ می‏دهند؛ یعنی قبل از ظهور و در آستانه قیام حضرت مهدی(ع) این نشانه‏ها یکی پس از دیگری پدیدار شده، به ظهور امام زمان منتهی می‏شود.

امام صادق(ع) فرمود:

"خُرُوجُ الثَّلاثَةِ، اَلخُراسانِی وَالسُّفْیانِی وَالیَمانِی فِی سَنَةٍ واحِدَةٍ فِی شَهْرٍ واحِدِ، فِی یَوْمٍ واحِدٍ وَلَیْسَ فیها رایةً بِأَهْدی مِنْ رایةِ الْیَمانی یَهدی اِلَی الْحَقِّ؛7

خروج سه کس: قیام خراسانی و سفیانی و یمانی، در یک سال و در یک ماه و یک روز خواهد بود و در این میان، هیچ پرچمی به اندازه پرچم یمانی، به حق و هدایت دعوت نمی‏کند.»

امام باقر(ع) فرمود:

«لَیْسَ بَیْنَ قِیامِ القائمِ وَقَتْلِ النَّفْسِ الزَّکیَّةِ اَکْثَرَ مِنْ خَمْسَ عَشَرَ لَیْلَة8؛ بین ظهور مهدی(ع) و کشته شدن نفس زکیه، بیش از پانزده شب فاصله نیست.»

2. علایمی که به طور قطع قبل از ظهور حضرت، رخ خواهند

"علایم و نشانه‏هایی که به طور قطع قبل از ظهور حضرت، رخ خواهند داد و در واقع، هیچ گونه قید و شرطی در ایجاد آنها لحاظ نشده است علایم حتمی نامیده می‏شوند و شاید بتوان گفت که ادعای ظهور قبل از تحقق آنها کذب و دروغ است. ... "

3- با ظهور، فاصله زمانی دارد:

بعضی از نشانه‏ها و علایم در بستر تاریخ با فاصله بسیاری با وقت ظهور تحقق می‏یابد؛ حتی بعضی از آنها قبل از تولد امام زمان رخ می‏نمایند و بعضی بعد از تولد و قبل از ظهور با فاصله زیاد، تحقق پیدا کرده و خواهند کرد؛ چنان که شماری از آنها، همچون از هم گسستن بنی امیه و بنی عباس، خروج ابومسلم خراسانی، اختلاف بین مسلمانان و... اتفاق افتاده است.

برای مهدی ما، دو نشانه است که از هنگامی که خداوند آسمان ها و زمین را خلق فرمود، سابقه ندارد: خسوف در شب اوّل ماه رمضان و کسوف در نیمه همان ماه. و این دو از زمانی که خداوند آسمانها و زمین را خلق کرده است، [این چنین ] وجود نداشته است.

د) علایم زمینی و آسمانی

1. علایم طبیعی و زمینی:

در میان نشانه‏ها و علایم ظهور، غالب آنها نشانه‏های طبیعی و زمینی‏اند و هر کدام در تثبیت حقانیت ظهور و قیام حضرت مهدی(ع) نقش اساسی دارند.

امام علی(ع) فرمود: "وَیَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ اَهْلِ بَیْتی فِی الْحَرَمِ فَیَبْلُغُ السُّفْیانِی، فَیَبْعَثُ اِلَیه جُنْدا مِنْ جُنْدِهِ فَیهْزِمُهُمْ فَیَسیرُ اِلَیه السُّفْیانی بِمَنْ مَعَهُ، حَتّی اِذا جاوَزوا بِبَیْداء مِنَ الاَرْضِ، خَسَفَ بِهِمْ، فَلایَنْجوا منْهُمْ اِلاّ المُخْبِرُ عَنْهُمْ؛ مردی از خاندان من، در سرزمین حرم قیام می‏کند، پس خبر خروج وی به سفیانی می‏رسد.

وی، سپاهی از لشکریان خود رابرای جنگ، به سوی او می‏فرستد و آنان را شکست می‏دهد، آنگاه خود سفیانی با همراهانش به جنگ وی می‏روند و چون از سرزمین بیداء می‏گذرند، زمین آنان را فرو می‏برد و جز یک نفر، که خبر آنان را می‏آورد کسی از آنان نجات نمی‏یابد.»

نشانه هایی نظیر فرو رفتن سفیانی در بیداء، قیام یمانی، خراسانی، سفیانی، دجّال، قتل نفس زکیّه، جنگ های خونین و غیره ... ازجمله علائم زمینی و طبیعی هستند.

2. علایم آسمانی:

به علت اهمّیت ظهور امام زمان، علاوه بر نشانه‏های زمینی و طبیعی، برخی علایم آسمانی نیز در زمان ظهور حضرت رخ خواهند داد، تا مردم بهتر رهبر و مصلح آسمانی را شناخته و در راستای تحققِ رسالت و اهداف او مشارکت کنند؛ مانند:

ـ صیحه آسمانی:

امام صادق(ع) فرمود: "اِذا نادی مُنادٍ مِنَ السَّماءِ اَنَّ الْحَقَّ فِی آل محمَدٍ(ص) فَعِنْدَ ذلِکَ یَظْهَرُ المَهدیُّ عَلی اَفْواهِ النّاسِ وَیَشْربُونَ حُبَّهُ، وَلایَکُونُ لَهُمْ ذِکْرُ غَیْرِهِ؛ هر گاه گوینده‏ای از آسمان ندا دهد که حق با اولاد محمد(ص) است، در آن هنگام، ظهور مهدی(ع) به سر زبانها می‏افتد، و همه [شراب] دوستی او می‏نوشند و غیر او را یاد نمی‏کنند."

ـ کسوف:

امام صادق(ع) فرمود: "عَلامَةُ خُرُوجِ الْمَهْدی کُسُوفُ الشَّمسِ فِی شَهْرِ رَمَضانٍ فی ثَلاثَ عَشَرَةَ وَاَرْبَعَ عَشَرَةَ مِنْهُ9؛

نشانه ظهور مهدی(ع) کسوف خورشید در ماه مبارک رمضان است [و وقت کسوف] سیزدهم یا چهاردهم ماه رمضان خواهد بود."

 

پی نوشت ها:

1. اثباة الهداه، ج7، ص390.

2. بحار الانوار، ج 52، ص193.

3. بحار الانوار، ج 52، ص217.

4. منتخب الاثر، ص444.

5. بحارالانوار، ج52، ص82.

6. ارشاد مفید، ج3، ص347.

7. کتاب غیبت نعمانی، ص252.

8. ارشاد مفید، ج2، ص374؛ اعلام الوری، ص427.
9. غیبت نعمانی، ص270

منبع: الوعده صادق

چرا نمادهای شیعی به نمادهای انرژی‌زا تبدیل شدند

چه شده که خانم‌های ایرانی که در دوره پهلوی و قبل از آن و حتی در دربار قاجار، از گردن بند الله و پنج تن و ... استفاده می‌کردند، امروزه به سنگ‌های مثلا انرژی‌زا رو آورده‌اند.

خبرگزاری فارس: چرا نمادهای شیعی به نمادهای انرژی‌زا تبدیل شدند

به گزارش سرویس فضای مجازی خبرگزاری فارس، حجت الاسلام شهاب مرادی طی یداداشتی در وب سایت شخصی خود نوشت: روزهای آخر سال 91 بود با یکی از دوستان که گفته بود در خرید و فروش تابلو فرش اشتغال پیدا کرده، تماس گرفتم و برای خرید 3 عدد تابلو فرش، سفارش دادم اما ظاهرا درخواستم عجیب یا خاص بود چون با چند بار تماس و قول و قرار، به من گفت: «پیشنهاد می کنم وان یکاد... بخرید بهتر هم هست.» اما درخواستم عجیب نبود سه تا تابلو فرش می خواستم با نقش «من کنت مولاه فهذا علی مولاه»؛ با هر طرح و کیفیتی... تاکیدی هم بر تشابه این سه نداشتم فقط تابلوهایی باشند که از لحاظ محتوا، ارتباط با نام مبارک یا یکی فضائل بی شمار امیرالمومنین علی بن ابی طالب سلام الله علیه داشته باشد، اما پیدا نشد!

برایم جالب شد؛ به یکی از نقاط مرکزی شهر تهران که تقریبا بورس تابلو فرش و صنایع دستی است رفتم و تقریبا تمام تابلو فرش های مغازه ها را با حوصله دیدم. تابلوها دو دسته بودند: مذهبی و غیر مذهبی؛ غیرمذهبی ها اغلب تصاویر طبیعت و حیات وحش و چهره و ... شکل می داد -که از نقد آنها می گذرم- و تابلوهای مذهبی هم منحصر بود در انواع گوناگون و پرتیراژ «و ان یکاد» و در مواردی چهار قل و دو قل! و آیة الکرسی، البته همه در حاشیه آیه ی شریفه ی وان یکاد و تعدادی هم تصویر مسجدالحرام.

اما نکته نگران کننده اینجا بود که از نمادها و شعارهای شیعی خبری نبود.

دایره درخواستم را گسترده تر کردم و گفتم: اگر اسامی خمسه طیبه علیهم السلام (پنج تن) و یا چهارده معصوم یا تابلوهایی مثلا با تصویر بارگاه آقا علی بن موسی الرضا علیه السلام یا نام یکی از اهل بیت و ... باشد هم خوبه. خلاصه تابلوهایی که وقتی بر دیواری نصب می شود نمادی و شعاری از شیعه بودن اهل منزل باشد. فروشندگان محترم و متدین با دلسوزی همراهی کردند و حتی برخی با دیگران تماس گرفتند و یک عزیز هم همراهم شد در سایر فروشگاه ها و... اما یافت نشد! در آخر سه تابلوی متفاوت از انواع گوناگون «و ان یکاد» انتخاب کردم و ...

آن روز دیدم که گویی مولا در بازار تابلو فرش و بین صاحبان تقاضا و کاسبان عرضه هم غریب است. یک سینه حرف موج می زند در دهان ما...

همان ماجرای تلخ همیشگی که «یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت!» ولی اینجا چرا؟! در مملکتی که محبت علی و اولاد علی سکه رایج بوده و هست.

آن روز برای چندمین بار دیدم که مدیریتی فرهنگی در این امور نیست و بافنده و دلال و فروشنده همه چشم به تقاضای بازار دارند و بازار هم -بخش خارجی و غیر مذهبی اش که هیچ- بخش مذهبی هم به فکر دغدغه های شخصی و کاملا فردی خودش هست؛ می خواهد چشم نخورد! و کم توجه به هویت شیعی...

چشم زخم را رد نمی کنم؛ العینُ حقٌ، اما با توجه به این که تلاوت یا نصب آیه شریفه ی وان یکاد.. هیچ تاثیری در جلوگیری از چشم زخم ندارد، این نکات مطرح است:

1. چرا اینقدر این آیه را همه جا می بینیم از کارت تبریک و پلاک طلا برای نوزادان و کودکان تا روی آثار هنری گوناگون از جمله همین تابلو فرش ها و...؟

2. اغلب مردم عزیز ما، در هر وضع و وضعیتی که هستند؛ زیبا و زشت، غنی و فقیر، از هر دَهک اقتصادی؛ بر این باور اند که دیگران حتما آنها را چشم خواهند زد! اما چرا؟! گویی غباری از جنسِ خودپسندی و خود خاص پنداری بلند شده و بر سر و کله همه ما نشسته!

3. این نگاه، فاصله ها را بین خانواده ها بیشتر کرده و بیشتر می کند. متاسفانه خیلی می بینم که افراد معمولا موفقیت های مالی و اقتصادی خود را حتی المقدور از فامیل خود مخفی می کنند. که مبادا چشم زخم و حسادت و سایر مزاحمت های احتمالی و... اما بد بختی ها و نگرانی هایشان را راحت تر به اشتراک می گذارند! به قولی ختم ها شلوغ تر از عروسی هاست!

4. چرا اغلب، همین جماعتی که همیشه در هراس، از بلیه چشم خوردن نگران و هراسان هستند، به دیگران و نعمت های خدا به آنها، یا به دیده تحقیر و تمسخر نگاه می کنند یا حسادت و حسرت؟ به عبارتی با واکنش خود یا دل می شکنند یا ترسِ چشم زخم خوردن را در جان هم نشین خود بیشتر می کنند. زیرا معمولا کسانی که تنگ نظر هستند بیشتر نگران حسد و آفات آن هستند.

5. چرا در ادبیات عامه مردم در کوچه و بازار و فیلم و سریال عبارت هایی موثر و نورانی مانند: سبحان الله ، ماشاءالله و تبارک الله و ... کمتر شنیده می شود. مثلا شما در روز اگر با مردم، زیاد معاشرت دارید چند بار خسته نباشید می شنوید؟ و چند بار ماشاء‌الله لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم و یا حداقل ماشاءالله؟

6. بحث چشم زخم از لحاظ اجتماعی و فرهنگی بحث مهمی است و نقش باورها و اضطراب ها و افکار وسواسی در آن بسیار اساسی است. ان شاءالله بعدا به آن می پردازم اما سوالاتم را این گونه ادامه می دهم.

7. کاشی های سردر منازل را جوان ها شاید کمتر به یاد داشته باشند ما هم از کودکی به یاد داریم که نام پنج تن برآنها بود یا حدیث ولایة علی بن ابی طالب حصنی... و یا بسم الله و  یکی از آیات کریمه قرآن اما در معماری امروزه ی ما به کلی فراموش شده. بچه های ما دیگر کاشی های ادخلوها بسلام آمنین و یا هذا من فضل ربی و ... را دیگر نمی بینید.

8. چه شده که خانم های ایرانی که در دوره پهلوی و قبل از آن و حتی در دربار قاجار، از گردن بند الله و پنج تن و شمایل(تمثال) آقا علی بن ابی طالب با عشق و ارادت استفاده می کردند، امروزه به سنگ های مثلا انرژی زا رو آورده اند و ادبیات امروزشان مملو است از کلماتی از جنس چاکرا و انرژی و انرژی درمانی و موج مثبت و یوگا و فنگشویی و ... به کجا رسیده ایم.

9. راستی سخت گیری های شبهِ طالبانیِ برخی از دینداران، به دینداری مردم، کمک کرده یا در بی دینی و بی قیدی و التقاط برخی موثر افتاده؟ مثلا ایرادهای بنی اسرائیلی که گردن بند اسامی اهل بیت یا الله گردنت نداز چون شاید بی وضو باشی و ... از این جور حرفها! خُب ملاحظه می فرمایید چی شد؟ نمادهای بت پرستی و بودیسم و کوفتیسم جایش را گرفت!

یاد پرده های تعزیه و پرده های قهوه خانه ای به خیر. که به آنها هم بی مهری و جفا شد!

10. بدون هیچ رو درواسی همه ما شیعیان و هر دولتی و هر مجلسی که هر وقت در این مملکت بر سر کار بیایند بر اساس قانون اساسی موظف اند و همه مردم موظفیم که پاسدار مذهب حقه جعفری باشیم و این مذهب را ترویج و تبلیغ کنیم حتی اگر دشمن را خوش نیاید!

11. سهم من و تو از این وظیفه و تکلیف چقدر است؟

راستی این نامه ای به وزیر و وکیل نیست! با خود شما هستم برادر و خواهرم که این متن را می خوانی و الا مسئولین امور فرهنگی ما، مشغول جلب نظر از ما بهترون هستند و اغلب مثل اهالی هنر اصلی در سودای سیمرغ و آرزوی اسکار و خرس و گاو طلایی هستند. یا دغدغه های سیاسی مهم تری دارند و یا... که اگر این چنین نبودند که این وضع فرهنگ و هنر ما نبود.

منبع: الوعده صادق

اطاعت اهل بیت(ع) سبب امان از تفرقه

حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در حدیثی زیبا فرموده‌اند: خدا اطاعت و پیروی از ما اهل بیت را سبب برقراری نظم اجتماعی در امت اسلامی و در امان ماندن از تفرقه قرار داده است.
مشرق- حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها فرمودند: خدا اطاعت و پیروی از ما اهل بیت را سبب برقراری نظم اجتماعی در امت اسلامی و امامت و رهبری ما را عامل وحدت و درامان ماندن از تفرقه ها قرار داده است.


متن حدیث:

فاطمة الزهرا سلام الله علیها: فجعل الله...اطاعتنا نظاما للملة و امامتنا أمانا للفرقة؛

منبع: الوعده صادق

نحوه بهره‌مندي از ابعاد معنوي و مادي از نظر آیت‌الله مظاهری

انسان متشکّل از روح و جسم است و این دو بعد، همواره در درون انسان در حال جنگ و نزاع هستند. این جنگ، شبانه‌روزی و همیشگی است و توقّف روزانه یا حتّی ساعتی هم ندارد.

نحوه بهره‌مندي از ابعاد معنوي و مادي از نظر آیت‌الله مظاهری

به گزارش خبرگزاری اهل‏بیت(ع) ـ ابنا ـ «آیت الله العظمی مظاهری» در ادامه سلسله مباحث اخلاقی خود با عنوان "جهاد با نفس، جهاد اکبر" با اشاره به این که انسان از دو بعد معنوی و مادّی تشکیل شده است، گفتند: انسان متشکّل از روح و جسم است و این دو بعد همواره در درون انسان در حال جنگ و نزاع هستند، این جنگ، شبانه‌روزی و همیشگی است و توقّف روزانه یا حتّی ساعتی هم ندارد.

عالم ملکوت و عالم ناسوت

ایشان با بیان این که در این جنگ، گاهی بعد معنوی و روحانی بر بعد مادّی پیروز می‌شود و گاهی نیز بعد جسمی و مادّی بر بعد معنوی غلبه می‌یابد، ادامه دادند: در واقع، انسان مرکّب از «روح» از عالم ملکوت و «جسم»، از عالم ناسوت است و نحوه ترکیب این دو بعد را هم احدی غیر از خداوند نمی‌داند.

معظم له با تاکید بر این که انسان بايد با بعد معنوي و روحاني حرکت صعودي و استکمال داشته باشد و بعد جسمي را وسيله و مرکب حرکت خود قرار دهد، یادآور شدند: اگر آانسان بتواند جسم را مَرکب حرکتی بعد معنوی قرار دهد، می‌تواند حرکت صعودی داشته باشد و به جايگاهي برسد که به جز خداوند کسي درک آن جايگاه را نداشته باشد، ولی اگر عکس این موضوع اتفاق بیفتد، یعنی بعد مادّی بر بعد معنوی غلبه کند و روح را ابزاری برای رسیدن به تمایلات خود قرار دهد و به اصطلاح سوار آن شود، سقوط می‌کند.

لشگريان بعد ناسوتی در درون انسان

این مرجع تقلید با اشاره به این که همان‌طور که بعد ملکوتی و روحانی انسان برای پیروزی در جنگ، یاورانی دارد، بعد حیوانی و مادّی نیز برای غلبه در جنگ، از یارانی بهره می‌گیرد، خاطرنشان کردند: لشگريان بعد ناسوتي نظير ياران بعد ملکوتي، به دو دستۀ دروني و بيروني منقسم مي‌شوند.

حضرت آیت اللله مظاهری تصریح کردند: صفات رذیله، از جمله یاوران بعد حیوانی برای پیروزی در جنگ با بعد انسانی به شمار می‌روند؛ صفات رذیله در این زمینه بسیار قوی کار می‌کنند تا بعد ناسوتی را پیروز و غالب سازند.

ایشان یادآور شدند: غرایزی نظیر غریزۀ جنسی و حتّی غریزۀ خوردن و آشامیدن، از اعوان و انصار بعد حیوانی هستند، این لشکریان هم بسیار قوی عمل می‌کنند و انسان را به فلاکت می‌اندازند.

معظم له با بیان این که رذائل و غرایز، یاران درونی بعد ناسوتی هستند، اما اين بعد وجودي انسان يک دسته ياران و لشگريان بيروني هم دارد، گفتند: شیطان مهم‌ترین یار بیرونی بعد ناسوتی انسان است؛ شیاطین جنّی انسی، اعوان و انصار بعد حیوانی و بعد مادّی انسان هستند، این یاران نیز با قوّت و با شدّت تمام در جهت شکست بعد ملکوتی می‌کوشند. قوّت شیطان در جنگ با بعد انسانی به اندازه‌ای است که خطاب به خداوند متعال می‌گوید «فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعینَ، إِلاَّ عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصین»

اختیار انسان در تعیین سعادت و شقاوت

این مرجع تقلید با اشاره به این که انسان با اختیار خود می‌تواند تکامل بیاید و تا خدا، خدایی می‌کند، رو به استکمال و پیشرفت معنوی و تکامل روحی باشد، ابراز داشتند: همین انسان گاهی به گونه عمل می نماید که با اختیار و ارادۀ و به دست خود سقوط می‌کند و بر اساس فرموده قرآن کریم به جایی می‌رسد که از هر حیوانی درّنده تر و از هر میکروب آلوده‌ای پست‌تر می‌گردد «إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذينَ لا يَعْقِلُونَ»

لزوم اندیشیدن در اعمال و رفتار

حضرت آیت الله مظاهری همچنین با اشاره به لزوم تفکر در اعمال و رفتار، خاطرنشان کردند: اگر انسان قدری به سعادت و شقاوت بیندیشد و از عقل در این راستا بهره ببرد و آن را راهنمای خود قرار دهد، دست کم از یک سال عبادت برتر و والاتر است«تَفَكُّرُ سَاعَةٍ خَيْرٌ مِنْ عِبَادَةِ سَنَةٍ»

منبع: الوعده صادق

اثرات شوم دیدن عکس و فیلم مستهجن

یکی از قدرتمندترین نیازها و غرایزی که در انسان وجود دارد غریزه جنسی است. نیاز جنسی مانند نیاز به آب و غذا از نیازهایی است که بایستی از روش صحیح ارضاء گردد.

فحشا

از نظر علم و تجربه ثابت شده است که یکی از عوامل اصلی و ناخودآگاه تحریک و ترشح غدد و هورمونهای جنسی، نگاه است. نگاه به نامحرم هر چند اگر بدون قصد تلذّذ باشد عمل طبیعی و غریزی خود را انجام می دهد و زمینه تحریک شهوت انسان را در زمان نگاه یا بعد از آن ایجاد می کند. تحریک غریزه جنسی به گونه نامشروع نیز آثار شوم و نکبت بار فراوانی بر ابعاد مختلف انسان و جامعه بشری ایجاد می نماید. اسراف، انحراف و هدر رفتن نیروهای فکری ، اجتماعی و معنوی انسان، زمینه سازی سردی روابط خانوادگی (شخصی که نگاه خود را کنترل نمی کند با یک همسر ارضا نمی شود)، حالت حسرت و ناکامی، از دست دادن آرامش روانی، میل به گناه (لواط، زنا ، استمناء و….) و بالاخره گرایش به گناهان مختلف از جمله آثار سوء نگاه حرام است که در عرصه زندگی فردی، خانوادگی و اجتماع ظاهر می گردد. امام علی علیه السلام می فرماید چشم، پیش قراول دل، جلودار فتنه، دام شیطان و نگاه حرام سبب کاشتن بذر شهوت و نهال گناه (زنا و لواط و استمناء و …) است.[۱] نگاه به نامحرم باعث سختی زندگی و زیادی حسرت و افسوس است. قران کریم در این مورد می فرماید: « قُلْ لِلْمُۆْمِنینَ یغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِک أَزْکى‏ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبیرٌ بِما یصْنَعُونَ [۲] به مۆمنان بگو چشمهاى خود را (از نگاه به نامحرمان) فرو گیرند، و عفاف خود را حفظ کنند این براى آنان پاکیزه‏تر است خداوند از آنچه انجام مى‏دهید آگاه است! »

برخی آثار فاجعه آمیز نگاه کردن به فیلم های غیراخلاقی را می‌‌توان اینگونه برشمرد :

۱٫ کاهش شدید عشق:

چنین افرادی از توان عاطفی کمتری برخوردارند و در روابط عاشقانه توفیق کمتری کسب می‌کنند.

۲٫ تاثیرات فیزیولوژیک:

سلامت جنسی انسان که تأثیر عمیقی در سلامت جسمی‌ و روانی او دارد، حاصل ارضاء معقولی است که در پی تحریک واقعی و نیاز حقیقی فیزیولوژی بدن اتفاق افتاده باشد. عدم حفظ این عدم تعادل، از عقلانیت انسان می‌کاهد و او را وادار به گناه می‌کند.

۳٫ تضعیف انسانیت:

جنبه جنسی بسیاری این افراد، عاری از ویژگی‌های انسانی می‌‌شود. آنها یک حالت «من غریبه» (جنبه تاریک) را توسعه می‌‌دهند که محور آن، شهوت جامعه ستیز و عاری از اکثر ارزش‌ها است.

مشاهده مکرر و زیاد آن و در دسترس همه بودن این نوع فیلم‏ها (حتی به عنوان آموزش) باعث شکستن قبح و زشتی اموری است که اسلام، عقلاء و عرف جامعه آنها را زشت و قبیح می‌‏شمارند. حتی انسان‏های مۆدب و با نزاکت از بیان و ذکر برخی الفاظ که مستقیما اشاره به یکی از اعضاء بدن انسان می‌‏کند، اکراه دارند و آن را زشت و ناپسند و قبیح می‌‏دانند چه رسد به این که به مشاهده و تجزیه و تحلیل آن بپردازند

۴٫ از بین رفتن عفت عمومی‌ و اجتماعی در درازمدت:

کسانی که اینگونه فیلم ها را تماشا می کنند در برخورد با افراد دیگر در اجتماع نگاه جنسی دارند و شیطان همیشه برای گمراه کردن آنها امید دارد. زیرا آنها برای گمراهی و انحراف از مسیر الهی آمادگی لازم را دارند.

۵٫ نقش بستن تصاویر جنسی در مغز:
در این جا بهتر است که به تجربه دکتر روان شناس، «مک گاف» در دانشگاه کالیفرنیا بپردازیم. یافته‌های او (که بسیار ساده شده اند) نشان می‌‌دهند که خاطرات تجربه‌هایی که به هنگام تحریکات احساسی (مثل تحریک جنسی) رخ می‌‌دهند، توسط هورمون غده آدرنال در مغز می‌‌نشینند و پاک کردن آنها دشوار است. این فرض می‌‌تواند تا حدودی اثر اعتیاد به هرزه‌نگاری و هرزه‌بینی را توصیف کند. خاطرات نیرومند تحریکات جنسی از تجربه‌های گذشته، خودشان را در صحنه مغز حفظ می‌‌کنند و مرتباً به ذهن خطور می‌‌کنند و فرد را از لحاظ شهوانی تحریک می‌‌کنند. اگر او به هنگام این تخیلات، استمنا کند، باعث تقویت پیوند بین تحریک جنسی و اوج لذت جنسی می‌‌شود که همراه با منظره ویژه یا تکرار پی‌درپی آن صحنه در ذهن خواهد بود.

۶٫ تأثیر بر رفتار جنسی:
برخی از جامعه‌شناسان آلمانی ادعا می‌‌کنند که «عادت بیمارگونه‌ دیدن عکس‌ یا فیلم‌های پورنو (سکسی)» بر رفتارها و برخوردهای جنسی «معتادان پورنو» تأثیر منفی دارد. تا ‌جایی که این بیماران، از انجام سکس عادی و عشق‌ورزی لذتی نمی‌‌برند. کاربرانی که داوطلبانه برای ترک اعتیاد خود به روانکاو مراجعه کرده‌اند، اعتراف می‌‌کنند که «دیدن پورنو، به بخش جدایی‌ناپذیر ارضای جنسی آنان تبدیل شده است» و آنان نمی‌‌توانند بر «وسوسه و نیاز» دیدن این تصاویر غلبه کنند.

۷٫ انزوا و کاهش روابط اجتماعی:

پژوهشگران آلمانی معتقدند که اعتیاد به دیدن فیلم ها و تصاویر پورنو‌، هم‌چنین سبب انزوا و دوری فرد از اجتماع و کاهش روابط اجتماعی او می‌‌شود.
نگاه

۸٫ تحلیل توان عقل:
هر قدر که اطلاعات موجود در ذهن، منظم‌تر و دارای عناوین کمتری باشد،‌ دسترسی عقل به آنها برای پردازش‌های جدید، مهیاتر خواهد بود. اما وجود داده‌های فراوان و متعدد که فضای ذهن را بی جهت پر کرده باشند و با تکرار درگیری ذهنی و رفتار بیرونی، تقویت شده باشند، باعث می‌شود توان عقل را به مقدار چشمگیری کاهش دهند، چه رسد جایی که این داده‌ها، دارای تاثیر بر هورمونهای مختلف نیز باشد که تأثیرات ارگانیک را نیز درپی داشته باشد.

۹٫ سقوط شخصیت زن و مرد و تبدیل شدن به وسیله‌ای برای اشباع هوس‌های سرکش:


با پرداختن افراطی فرد به مسائل جنسی، شخصیت او به شخصیتی شهوانی تبدیل خواهد شد که تداعی‌ها و برداشت‌های وی با کوچکترین ارتباطی (حتی توهمی) رنگ جنسی به خود می‌گیرد. کارکرد افراد برای چنین فردی تنها ارضاء غریزه جنسی است و اهتمام خود او نیز صرفا بر ارضاء همین بعد وجودی خویش است.

۱۰٫ آسیب جسمی‌:

علم پزشکی هنوز تا مرز شناخت بسیاری از بیماری‌ها فاصله ای طولانی دارد و چه بسا اموری که در زندگی روزمره ما وجود داشته باشد و ما به عنوان امور مفید از آنها استفاده کنیم، در آینده ای نزدیک ضرر آنها از نظر پزشکی ثابت شود. بنابراین اگرچه تاکنون برای هرزه‌بینی، اثر جسمانی مستقیم تشخیص داده نشده است (و احتمال این وجود دارد که با پیشرفت علم مشخص گردد) ولی قطعا اثر غیرمستقیم دارد. یعنی نگاه به عکس و فیلم‌های مبتذل غالبا موجب تحریک سیستم عصبی خودکار (سمپاتیک و پاراسمپاتیک) و تحریک شهوت می‌گردد؛ هم زمان ضربان قلب و تعداد تنفس افزایش پیدا می‌کند؛ ترشح برخی از هورمون‌ها در خون بالا رفته و تعادل هورمونی و روانی شخص برای دقایقی و گاه ساعت ها و گاه روزها به مخاطره می‌افتد. اگر این رفتار به مدت طولانی ادامه یابد آثار آن همه عمر فرد را در بر خواهد گرفت.

۱۱٫ پرخاشگری:

هرزه‌بینی نه تنها بر ذهن فرد تاثیر مخرب می‌گذارد بلکه افراد را تشویق می‌کند تا از نظر جنسی بیشتر حالت سلطه جو و پرخاشگر داشته باشند.

با پرداختن افراطی فرد به مسائل جنسی، شخصیت او به شخصیتی شهوانی تبدیل خواهد شد که تداعی‌ها و برداشت‌های وی با کوچکترین ارتباطی (حتی توهمی) رنگ جنسی به خود می‌گیرد. کارکرد افراد برای چنین فردی تنها ارضاء غریزه جنسی است و اهتمام خود او نیز صرفا بر ارضاء همین بعد وجودی خویش است

۱۲٫ مقایسه:

به دنبال مشاهده این‏گونه فیلم‏ها، افراد مجرد در آینده به مقایسه آنچه در فیلم دیده‏اند و آنچه از همسر خود سراغ دارند می‌‏پردازند و در نتیجه نقایص و کمبودها و ضعفهای احتمالی خود و همسر خویش در ذهن فرد برجسته شده و چه بسا باعث کاهش تمایل و علاقه به همسر انتخاب شده خود می‌‏شود و به تدریج کانون خانواده را دچار اختلال و فروپاشی می‌‏کند.

۱۳٫ دیدن عکس‌ها و فیلم‌های مبتذل،

به ویژه جوانان را، در یک حال تحریک دائم قرار می‌دهد، تحریکی که سبب کوبیدن اعصاب آنان و ایجاد هیجان‌ های بیمارگونه عصبی و گاه سرچشمه امراض روانی می‌گردد.

۱۴٫ سستی ایمان:

این گناه، پیوند انسان با خدا را سست و در صورت استمرار، این پیوند را قطع و ایمان او را زایل می‌‌گرداند؛ غریزه جنسی انسان را به طور افراطی تحریک کرده؛ او را از فعالیت‌های مثبت انسانی بازداشته؛ به سمت ارتکاب فحشا و منکرات سوق می‌دهد. بدین وسیله انسانیت انسان که سرمایه وجودی انسان است را از او سلب می‌کند.

۱۵٫ محروم شدن از شیرینی و لذت انس با خدا:

هشیار بودن این تصاویر در ذهن و مرور دائمی و ناخودآگاه آن، حضور قلب را در عبادات به خطر می‌اندازد و تکرار نافرمانی خدا، بهره رابطه با او را از لذت می‌اندازد.

۱۶٫ مردن دل‌ها و افسردگی:

همانگونه که روایات نیز بر این امر تصریح دارند، ولنگاری جنسی و ارتباطی، باعث بروز قساوت قلب می‌شود و مرگ معنوی و روانی قلب را درپی دارد.

۱۷٫ تاثیرات منفی در زندگی زناشویی:


مشاهده مکرر و زیاد آن و در دسترس همه بودن این نوع فیلم‏ها (حتی به عنوان آموزش) باعث شکستن قبح و زشتی اموری است که اسلام، عقلاء و عرف جامعه آنها را زشت و قبیح می‌‏شمارند. حتی انسان‏های مۆدب و با نزاکت از بیان و ذکر برخی الفاظ که مستقیما اشاره به یکی از اعضاء بدن انسان می‌‏کند، اکراه دارند و آن را زشت و ناپسند و قبیح می‌‏دانند چه رسد به این که به مشاهده و تجزیه و تحلیل آن بپردازند.

منبع: الوعده صادق

اولین فراخوان۹۲*همت کنید برای تهیه جهیزیه

امام زین العابدین علیه السّلام:

صدقه پنهانى خشم خدا را فرو مى ‏نشاند.

سلام و خداقوت

عیدتون مبارک

ان شآءالله امسال به از سال قبل برای بروبچه های خیریه همت باشد.

***

اولین فراخوان “همت” در سال۱۳۹۲ را به تهیه جهیزیه برای عروسی نیازمند اختصاص می دهیم.

پدر خانواده کارگری ساده است و ساکن یکی از روستاهای اطراف ا. است.

این خانواده فرزندی داشتند که از هنگام تولد فلج مغزی بوده که خانواده برای نگهداری و معالجه وی هرچه داشتند هزینه می کنند ولی در نهایت متاسفانه این کودک در سه سالگی از دنیا می رود .

حقوق ماهیانه ایشان حدود ۵۸۰هزار تومان است.

این پدر دو دختر دارد که یکی از آنها روز عید فطر سال گذشته عقد کرده اما هنوز نتوانسته است برای عروس خود جهیزیه ای تهیه کند.

می خواهند به زودی به خانه بخت بروند اما مشکل تهیه جهزیه، آبروی خانواده را دچار مخاطره کرده است.

اولین چراغ را در سال ۱۳۹۲ روشن کنید؛ بسم الله

تذکر مهم:

در صورت عبور کمکها از سقف مورد نیاز، درموارد خیر بعدی صرف خواهد شد

kargarnewslogo alborzlogo aleflogo fardanewslogo