آيا حديث غدير در زندگي ساير ائمه مورد توجه بوده است؟آيا ايشان نيز با تكيه بر غدير ولايت را ثابت كر
-
جواب:
قضيه «غدير خم» جزء احاديث متواتر است و هيچ شکي در آن وجود ندارد و سند معتبري است بر اثبات مدعاي شيعه و امامت علي ـ عليه السلام ـ اين حديث مورد استفاده علماي طراز اوّل شيعه براي اثبات ولايت امير المؤمنين علي ـ عليه السلام ـ قرار گرفته و کتاب هاي بسياري در اين زمينه تأليف شده است. امير المؤمنين علي ـ عليه السلام ـ و ساير معصومين ـ عليهم السلام ـ در شرايط مناسب به آن استناد کرده اند.
اوّلين کسي که از معصومين ـ عليهم السلام ـ به اين حديث و حادثه مهم جهان اسلام براي اثبات ولايت خود استناد کرد، شخص امير المؤمنين علي ـ عليه السلام ـ بود که در موارد مختلف به اين امر پرداختند حضرت امير ـ عليه السلام ـ در جمع مهاجرين و انصار بعد از به خلافت رسيدن ابوبکر فرمودند: «والله که از کسي و نزاع با آن درباره خلافت نمي ترسم، البته گمان نمي کردم کسي از شما مردم با ما اهل بيت در امر ولايت منازعت و مخالفت نمايد و خلافت را که حضرت واهب متعال براي ما حلال گردانيد و حکايت روز غدير خم را که از سيد البشر، اکثر اربابان دين و ملت استماع نمودند را بدون دليل و حجت، بلکه تنها از روي عناد و عصبيت متروک گردانيد».[1] بعد از اين سخنان امير المؤمنين علي ـ عليه السلام ـ 12 نفر از آنان برخواستند و بر افضليت و حق حضرت نسبت به خلافت اعتراف کردند.
هم چنين از جمله معصوميني که به حديث غدير استناد کردند، فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ بود، روزي عمر و اطرافيانش براي بيعت گرفتن از حضرت امير المؤمنين علي ـ عليه السلام ـ آمده بودند، خطاب به آنان فرمودند: «گويا، آنچه رسول اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در روز غدير به شما به موجب حکم خداي تعالي تقرير کرده عهد گرفت، بلکه شرط نمود را نمي دانيد و يا از خاطر خود آن عهد و پيمان را فراموش شده انگاشته ايد، و شيوه تمرد و مخالفت را برگزيده ايد. والله که حضرت نبي اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در آن روز از شما و از اکثر امت عهد و پيمان نسبت به ولايت علي ـ عليه السلام ـ گرفت».[2]
هم چنين امام حسن مجتبي ـ عليه السلام ـ در جريان جنگ با معاويه طي نامه اي خطاب به معاويه نوشتند: «اي معاويه تعجب مي نمايي از آن که خالق البرايا هر يک از آن ائمه را که حضرت رسول اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در روز غدير خم معرفي کرد و در موارد متعددي فرمودند که آنان 12 تن اند، که هر يک به نص ايزد اکبر معين و مقرر گرديده اند. سپس فرمود: اوّل آنها امير المؤمنين علي ـ عليه السلام ـ است».[3]
و با استناد به قضيه غدير خم، ولايت و خلافت را حق خود و پدر بزرگوارشان دانستند.
از ديگر معصومين ـ عليهم السلام ـ که به حديث غدير استناد کرده آقا امام رضا ـ عليه السلام ـ بوده که در حضور جماعتي از علماء و که مأمون آنها را براي مناظره با حضرت دعوت کرده بودند و در بحث امامت، به حديث غدير احتجاج کردند.[4]
هم چنين عبدالعزيز از ياران حضرت نقل مي کند ما در روزگار حضرت رضا ـ عليه السلام ـ در شهر مرو بوديم، نخستين روز ورودمان در مسجد جامع گرد آمديم، حاضران در مسجد از مسئله امامت و کثرت اختلاف مردم در اين باب سخن مي گفتند؛ من بر آقاي خود وارد شدم و ايشان را از گفته هاي مردم باخبر ساختم، آن حضرت تبسمي کردند و فرمودند: اي عبدالعزيز اين مردم فريب عقايد خود را خورده اند.... در آخرين سفر حج پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ که اين آيه نازل شد: «امروز دين شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را به عنوان دين شما پسنديدم».[5] و مسأله امامت از تماميت دين است. رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ از دنيا نرفت تا اين که براي امتش دانستني هاي دين را بيان فرمود و علي ـ عليه السلام ـ را براي ايشان به عنوان نشانه و پرچم هدايت و امام تعيين فرمودند»[6] که اشاره به همان جريان غدير است.
هم چنين امام کاظم ـ عليه السلام ـ در مناظره با هارون الرشيد فرمودند: «همانا ما معتقديم ولايت جميع خلايق با ماست، به خاطر قول پيغمبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در روز غدير که فرمودند: «من کنت مولاه فعلي مولاه».[7]
لذا هر وقت امامان معصوم ـ عليهم السلام ـ فرصت مناظره و بحث مي يافتند و شرايط را مناسب و مساعد مي ديدند، به حديث غدير تمسک مي کردند، و با آن اثبات ولايت حضرت امير و خود را مي نمودند امّا هم چنان که در تاريخ ثبت گرديده است، تمام امامان معصوم ـ عليهم السلام ـ شرايط صحبت و مناظره و اظهار عقيده را نداشته اند.
امّا با اين حال در مواردي به طور عمومي و نيز در مجالس خصوصي و به ياران خود به انتشار و بيان حديث غدير مي پرداختند و ياران خود را از آن با خبر مي ساختند: هم چنين امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: «... سپس در حجة الوداع در روز غدير علي ـ عليه السلام ـ را به عنوان امام نصب کرد».[8] هم چنين امام موسي بن جعفر در تفسير آيه 8 سوره بقره «يخادعون الله و الذين آمنوا...» مي خواهند خدا و اهل ايمان را فريب دهند و حال آن که فريب ندهند مگر خود را و اين از سفاهت و ناداني است» هنگامي که پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ علي ـ عليه السلام ـ را در روز غدير نصب کردند به عنوان امام و رهبر مردم، و پيغمبر، عمر و تمام رؤساي مهاجرين و انصار را امر فرمودند تا با علي ـ عليه السلام ـ بيعت کنند و آنان نيز اين کار را کردند، خداي تبارک و تعالي اين آيه را نازل فرمود».[9]
غدير نه تنها مورد استناد معصومين ـ عليهم السلام ـ بوده بلکه بعضي از صحابه نيز بدان استناد و احتجاج کردند، به طور مثال امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمودند: «سلمان فارسي سه روز پس از دفن پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ خطبه اي خواند و در آن مردم را در مورد اين که چرا خلافت را از امير المؤمنين علي ـ عليه السلام ـ گرفته و به ديگري سپردند، مورد نکوهش قرار دادند. در فرازهايي از اين خطبه گفتند: « بر شما باد به فرمانبرداري امير المؤمنين علي ـ عليه السلام ـ که به خدا سوگند در روز غدير ما به دفعات در حضور پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ تحت عنوان وصيت و إمارت بر او (علي ـ عليه السلام ـ) سلام نموديم و پيوسته رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ با تأکيد ما را بدان کار وا مي داشت حال مردم را چه شده که با علم و فضائلش بر او حسد مي برند؟....».[10]
هم چنين امير المؤمنين علي ـ عليه السلام ـ فرمودند: «پس از خطبه ابوبکر، ابي بن کعب برخاست و اين گونه سخنراني کرد: «اي گروه مهاجر که خشنودي خدا را در نظر داشته و در قرآن مورد ثناي الهي قرار گرفتيد و اي گروه انصار که در شهر ايمان سکني گزيده ايد، آيا فراموش کرده ايد و يا خود را به فراموشي زده ايد، آيا تبديل عهد و پيمان کرديد، و يا تغيير آيين داده ايد، يا خذلان اختيار کرده ايد، يا عاجز شده ايد، مگر فراموش کرده ايد که رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در روز غدير در ميان ما بپا خواست و علي ـ عليه السلام ـ را در مقابل همه نگه داشت و فرمود: «من کنت مولاه فعلي مولاه» هر کس من مولاي او هستم بعد از من علي مولاي اوست و هر کس من نبي او هستم علي امير اوست»[11] ولي گوش شنوا نبود.معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:1ـ الغدير، علامه اميني.
2ـ المراجعات، علامه شرف الدين.پاورقي ها:[1]. طبرسي، الاحتجاج، ترجمه غفاري مازندراني، تهران، انتشارات مرتضوي، چاپ اول، ج1، ص288.
[2]. همان، ج1، ص321.
[3]. همان، ج3، ص82.
[4]. مجلسي، محمد باقر، بحارالأنوار، بيروت، موسسه الوفاء، 1404ق، ج49، ص200.
[5]. مائده / 3.
[6]. طبرسي، الإحتجاج، ترجمه بهزاد جعفري، تهران، دارالکتب الاسلاميه، چاپ اول، 1381ش، ج2، ص457.
[7]. مجلسي، محمد باقر، بحارالأنوار، ج48، ص147.
[8]. همان، ج3، ص399.
[9]. همان، ج6، ص51.
[10]. الاحتجاج، ترجمه بهزاد جعفري، همان، ج1، ص253.
[11]. همان، ج1، ص255.منبع:مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم
اعجاز قرآن, اعجاز عددی قرآن ,ریاضیات در قرآن ,ریاضی در قرآن ,زندگي نامه بزرگان,زندگي نامه,احاديث پيامبر,احاديث امامان,مذهب,معني دعا,سوالات شرعي,بهترين ها,دعا,قرآن,همه چيز درباره مذهب,بهترين ها ,برترين هاي مذهبي,عناوين مذهبي, بهترين هاي مذهبي, معاني دعا,معني قرآن, بهترن وبلاگ مذهبي, مسائل شرعي, داستان, حكايات,دعا,حديث,احاديث,پاسخ به شبهات دینی و اعتقادی